.
آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛
زاگرسِ سخاوتمند من،
بیدریغ،
بیآلایش،
و دوست تا بینهایت.
دستانم میخواهد گره بخورد
به شاخههای بلوطهای استوارت
بنشینم میام خلوتت،
با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم،
از دوستهایی که نیستند،
از همهی دردهایی که بر جانم نشسته،
از عشق بینهایتم به تو
که جانت را هر روز زخمی میزنند و من...
آه...
من،
تو،
بلوط،
عشق...
و دردی بیپایان از این سکوت رنجآور...
۷ شهریور ماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
آسمان،زمین، کوه، رود، بلوط؛
زاگرسِ سخاوتمند من،
بیدریغ،
بیآلایش،
و دوست تا بینهایت.
دستانم میخواهد گره بخورد
به شاخههای بلوطهای استوارت
بنشینم میام خلوتت،
با تو تنهای تنها دردِ دل بگویم،
از دوستهایی که نیستند،
از همهی دردهایی که بر جانم نشسته،
از عشق بینهایتم به تو
که جانت را هر روز زخمی میزنند و من...
آه...
من،
تو،
بلوط،
عشق...
و دردی بیپایان از این سکوت رنجآور...
۷ شهریور ماه ۱۳۹۸
بهاره قادری
چقدر بالا و پایین رفتم
با نردبان زندگی
و هنوز هم یادم مانده است
که تو میان شبی بهاری،
به من آدرس پشت بامی را دادی
که با یک نردبان چوبی،
به ستارهها میرسید.
کاش هیچوقت
هیچ آدرسی
از تو نپرسیده بودم
تا اینقدر حافظهی هر روزم
پر از یاد نبودنهایت نمیشد!
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
بهاره قادری
@Enhenayevaght
با نردبان زندگی
و هنوز هم یادم مانده است
که تو میان شبی بهاری،
به من آدرس پشت بامی را دادی
که با یک نردبان چوبی،
به ستارهها میرسید.
کاش هیچوقت
هیچ آدرسی
از تو نپرسیده بودم
تا اینقدر حافظهی هر روزم
پر از یاد نبودنهایت نمیشد!
۱۶ شهریور ۱۳۹۸
بهاره قادری
@Enhenayevaght
گم شده است آرامش،
میان کوچههای خاکآلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصلهای دارد گیاه برای نو کردن جامهاش
پر از خستگی و یأس،
لحظههای حزنآلودش را
با بغضی تلخ سرمیکشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دستهای پر آشوبش را
از وجودم برنمیدارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght
میان کوچههای خاکآلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصلهای دارد گیاه برای نو کردن جامهاش
پر از خستگی و یأس،
لحظههای حزنآلودش را
با بغضی تلخ سرمیکشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دستهای پر آشوبش را
از وجودم برنمیدارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght
.
پاییز دوباره از راه رسید،
بر بالهای طلاییاش،
سیب و انار آویخته،
هنوز داغ پاییز پارسال
-که نیمه بود و تکه پاره شد-
بر دلم مانده؛
اما...
غروب شهر،
آنقدر غم داشت،
آنقدر داغ داشت،
که یادم رفت
در گوش چنار پیر
زمزمه کنم:
"برای برگریزان عجول نباش،
من تاب دیدن عریانیات را بی "او" ندارم!"
کاش این پاییز "او" را کم نداشت
آنوقت خورشید با آسودگی
سر بر بستر کوه میگذاشت
و من،
بی هیچ آهی، شب را به نظاره مینشستم
در خنکای مهرش !
بهاره قادری
یکم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت
@Enhenayevaght
پاییز دوباره از راه رسید،
بر بالهای طلاییاش،
سیب و انار آویخته،
هنوز داغ پاییز پارسال
-که نیمه بود و تکه پاره شد-
بر دلم مانده؛
اما...
غروب شهر،
آنقدر غم داشت،
آنقدر داغ داشت،
که یادم رفت
در گوش چنار پیر
زمزمه کنم:
"برای برگریزان عجول نباش،
من تاب دیدن عریانیات را بی "او" ندارم!"
کاش این پاییز "او" را کم نداشت
آنوقت خورشید با آسودگی
سر بر بستر کوه میگذاشت
و من،
بی هیچ آهی، شب را به نظاره مینشستم
در خنکای مهرش !
بهاره قادری
یکم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت
@Enhenayevaght
دلتنگم برای حوصلهی بهار،
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفتهام،
با جویهای ظریف کنار چشمهایم،
و چقدر حوصلهی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان میخواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانهای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمیکشد،
رو به سوی نور قد میکشد
بی هراس طوفان و تبر
بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفتهام،
با جویهای ظریف کنار چشمهایم،
و چقدر حوصلهی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان میخواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانهای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمیکشد،
رو به سوی نور قد میکشد
بی هراس طوفان و تبر
بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸
.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری
سوم آبانماه سالروز در گذشت فریدون مشیری مهربان روانش شاد و یادش مانا
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری
سوم آبانماه سالروز در گذشت فریدون مشیری مهربان روانش شاد و یادش مانا
Forwarded from نویسه ادبی کنتا
.
هر بار پلنگی کشته می شود
نسل کلمه ای منقرض می شود
هر بار که کارخانه ای
به رودخانه می ریزد
جسد کلمه ای روی آب می آید
هر بار که باران
سر قرارش حاضر نمی شود
کلمه ای بر باد می رود
هر بار که کلمه ای از میان ما می رود
شاعری می میرد :
حسین رسول زاده
@Kontamagz
هر بار پلنگی کشته می شود
نسل کلمه ای منقرض می شود
هر بار که کارخانه ای
به رودخانه می ریزد
جسد کلمه ای روی آب می آید
هر بار که باران
سر قرارش حاضر نمی شود
کلمه ای بر باد می رود
هر بار که کلمه ای از میان ما می رود
شاعری می میرد :
حسین رسول زاده
@Kontamagz
کلمات درد میکنند،
واژهها خجالت میکشند،
حسی از شهرمان رفته،
کلمهای از لغتنامه زندگیمان گم شده،
"ش ا د ی" نامأنوسترین ترکیب لغات است.
کاش بشود باز هم خندید!
۴ آذرماه۹۸
واژهها خجالت میکشند،
حسی از شهرمان رفته،
کلمهای از لغتنامه زندگیمان گم شده،
"ش ا د ی" نامأنوسترین ترکیب لغات است.
کاش بشود باز هم خندید!
۴ آذرماه۹۸
Forwarded from Gooshnewsh (hassan zerangian)
#احوالات_شخصی
دلداری
با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.
زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.
ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.
از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
https://t.me/gooshnewsh/2230
ترک دیگرش را اینجا بشنوید :
https://t.me/gooshnewsh/1729
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
دلداری
با شعری از حضرت حافظ و صدا و آهنگسازی سینا سازگاری عزیز که قبلاً هم کار سرگردانش (خیام خوانی) را شنیده ایم.
زحمت تنظیم و میکس این ترک را شورا کریمی کشیده و بانو روشنک کیمنش هم همخوانی کرده است.
ساز بادی که صدای رویاییش را در دقیقه ۱:۲۷ می شنوید اُبوا (Oboe) نام دارد که حسام صدفی نژاد آنرا نواخته است.
از سینا سازگاری و هنرش در آینده بیشتر خواهیم شنید، حال صداش خیلی خوبه و بدون تکلف میخونه 👌
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
https://t.me/gooshnewsh/2230
ترک دیگرش را اینجا بشنوید :
https://t.me/gooshnewsh/1729
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
Telegram
Gooshnewsh
#احوالات_شخصی
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh
#سینا_سازگاری
@Gooshnewsh