یارانه پنهان کجا رفت؟ فریب مرحلهبهمرحله مردم
دولت میگفت برای کالاهای اساسی «یارانه پنهان» داده؛ با ارز ۲۸۵۰۰ تومانی. اما امسال با یک سناریوی حسابشده، این یارانه را خیلی راحت از جیب مردم حذف کرد.
اول چه کار کرد؟
در اوج کمبود، واردات برنج را محدود کرد. بعد مدام گفت «واردکنندهها گرانفروشی میکنند»، در حالی که خود دولت با سهمیهبندی و ندادن مجوز، عمداً بازار را بههم ریخت.
بعد گفت برنج وارداتی باید دست دولت توزیع شود. برنج را از واردکننده گرفت، اما توزیع نکرد. بازار ملتهب شد، مردم نگران قحطی شدند.
در همین فضای ترس، دولت ارز یارانهای را حذف کرد تا مردم بگویند: «عیبی ندارد، فقط برنج باشد!»
اما حالا چه شده؟ دلار هر روز بالا میرود، همه کالاها گرانتر میشوند، اما از یارانه خبری نیست؛ یارانهای که حق مردم بود.
همین سناریو الان دارد برای روغن و نهادههای دامی تکرار میشود؛ قبلاً هم برای چای و چند کالای دیگر اجرا شد.
واقعیت تلخ این است: دولت با سکوت جامعه، یارانهها را یکییکی حذف میکند.
و یک هشدار جدی به بازاریها، تجار و سرمایهدارها:
اگر مردم توان خرید نداشته باشند، گرانی به نفع شما نیست. روزی میرسد که کالا روی دستتان میماند، چکها برمیگردد و بدهیها شما را زمین میزند.
الان وقت بیتفاوتی نیست.
الان وقت اعتراض و ایستادن است.
https://t.me/Eterazebazar
دولت میگفت برای کالاهای اساسی «یارانه پنهان» داده؛ با ارز ۲۸۵۰۰ تومانی. اما امسال با یک سناریوی حسابشده، این یارانه را خیلی راحت از جیب مردم حذف کرد.
اول چه کار کرد؟
در اوج کمبود، واردات برنج را محدود کرد. بعد مدام گفت «واردکنندهها گرانفروشی میکنند»، در حالی که خود دولت با سهمیهبندی و ندادن مجوز، عمداً بازار را بههم ریخت.
بعد گفت برنج وارداتی باید دست دولت توزیع شود. برنج را از واردکننده گرفت، اما توزیع نکرد. بازار ملتهب شد، مردم نگران قحطی شدند.
در همین فضای ترس، دولت ارز یارانهای را حذف کرد تا مردم بگویند: «عیبی ندارد، فقط برنج باشد!»
اما حالا چه شده؟ دلار هر روز بالا میرود، همه کالاها گرانتر میشوند، اما از یارانه خبری نیست؛ یارانهای که حق مردم بود.
همین سناریو الان دارد برای روغن و نهادههای دامی تکرار میشود؛ قبلاً هم برای چای و چند کالای دیگر اجرا شد.
واقعیت تلخ این است: دولت با سکوت جامعه، یارانهها را یکییکی حذف میکند.
و یک هشدار جدی به بازاریها، تجار و سرمایهدارها:
اگر مردم توان خرید نداشته باشند، گرانی به نفع شما نیست. روزی میرسد که کالا روی دستتان میماند، چکها برمیگردد و بدهیها شما را زمین میزند.
الان وقت بیتفاوتی نیست.
الان وقت اعتراض و ایستادن است.
https://t.me/Eterazebazar
وقتی عدالت مزاحم است
در فوتبال ایران، مسئله فقط نبودِ عدالت نیست؛ مسئله این است که عدالت اساساً در این سیستم، یک عنصر مزاحم تلقی میشود. سیستمی که بر بقا، مصلحت و کنترل بنا شده، نه بر رقابت آزاد و اعتماد عمومی، طبعاً نمیتواند فوتبال عادلانه تولید کند.
در چنین ساختاری، شفافیت خطر است و پاسخگویی ضعف محسوب میشود. تصمیمها باید «گرفته شوند»، نه «توضیح داده شوند». وقتی توضیح دادن حذف میشود، شایعه جای واقعیت را میگیرد و بیاعتمادی به قاعده تبدیل میشود. این نه خطای هوادار است، نه بدبینی ذاتی جامعه؛ این واکنش طبیعی به سیستمی بسته و غیرقابل نظارت است.
فوتبال ایران با همان منطق اداره میشود که بسیاری از حوزههای دیگر: تمرکز قدرت، نهادهای وابسته، نظارت نمایشی و مسئولیتگریزی. نتیجه هم قابل پیشبینی است؛ رقابتی که قبل از شروع، مشروعیتش زیر سؤال است. در چنین فضایی، حتی اگر همهچیز درست هم پیش برود، کسی باور نمیکند.
مشکل این نیست که عدالت اجرا نمیشود؛ مشکل این است که سیستم نیازی به عادل دیدهشدن احساس نمیکند. وقتی رضایت عمومی اولویت نیست، وقتی اعتماد سرمایه محسوب نمیشود، فوتبال هم به یک نمایش بیروح تقلیل پیدا میکند.
فوتبال آینه است. اگر تصویر مخدوش است، تقصیر آینه نیست. با این شیوه اداره، نه فوتبال درست میشود و نه هیچ رقابت دیگری. تا زمانی که حکمرانی بر پایه شفافیت و پاسخگویی بازتعریف نشود، بیاعتمادی باقی میماند؛ و جایی که اعتماد نیست، عدالت فقط یک واژه تزئینی است.
@Eterazebazar
در فوتبال ایران، مسئله فقط نبودِ عدالت نیست؛ مسئله این است که عدالت اساساً در این سیستم، یک عنصر مزاحم تلقی میشود. سیستمی که بر بقا، مصلحت و کنترل بنا شده، نه بر رقابت آزاد و اعتماد عمومی، طبعاً نمیتواند فوتبال عادلانه تولید کند.
در چنین ساختاری، شفافیت خطر است و پاسخگویی ضعف محسوب میشود. تصمیمها باید «گرفته شوند»، نه «توضیح داده شوند». وقتی توضیح دادن حذف میشود، شایعه جای واقعیت را میگیرد و بیاعتمادی به قاعده تبدیل میشود. این نه خطای هوادار است، نه بدبینی ذاتی جامعه؛ این واکنش طبیعی به سیستمی بسته و غیرقابل نظارت است.
فوتبال ایران با همان منطق اداره میشود که بسیاری از حوزههای دیگر: تمرکز قدرت، نهادهای وابسته، نظارت نمایشی و مسئولیتگریزی. نتیجه هم قابل پیشبینی است؛ رقابتی که قبل از شروع، مشروعیتش زیر سؤال است. در چنین فضایی، حتی اگر همهچیز درست هم پیش برود، کسی باور نمیکند.
مشکل این نیست که عدالت اجرا نمیشود؛ مشکل این است که سیستم نیازی به عادل دیدهشدن احساس نمیکند. وقتی رضایت عمومی اولویت نیست، وقتی اعتماد سرمایه محسوب نمیشود، فوتبال هم به یک نمایش بیروح تقلیل پیدا میکند.
فوتبال آینه است. اگر تصویر مخدوش است، تقصیر آینه نیست. با این شیوه اداره، نه فوتبال درست میشود و نه هیچ رقابت دیگری. تا زمانی که حکمرانی بر پایه شفافیت و پاسخگویی بازتعریف نشود، بیاعتمادی باقی میماند؛ و جایی که اعتماد نیست، عدالت فقط یک واژه تزئینی است.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این، واقعیت تلخ کاسبی امروز است؛ بدون شعار، بدون اغراق:
یک قلم جنس که دو ماه پیش دانهای یک میلیون بود، اگر ۱۰۰ تا میخریدی میشد ۱۰۰ میلیون تومان.
طبق قانون باید با ۱۵ درصد سود بفروشی، نه ۲۰ درصد.
اما واقعیت بازار چیست؟
در دو ماه، نهایتاً ۸۰ درصد جنس فروش میرود؛ آن هم اگر شانس بیاوری.
جمع پولی که دستت میآید حدود ۹۶ میلیون تومان است؛ یعنی اصل پولت هم کامل برنگشته.
آن ۲۰ درصد باقیمانده اگر روزی فروش برود، تازه میشود «سود»؛
سودی که باید دوباره با آن جنس بخری و مغازه را زنده نگه داری.
اما فاجعه کجاست؟
دو ماه بعد، همان جنس دیگر یک میلیون نیست؛
باید یک میلیون و پانصد هزار تومان بخری!
یعنی:
نه سود کردی
نه سرمایهات حفظ شده
نه توان خرید مجدد داری
این فقط قصه برای همه ازلباسفروش، لوازمخانگی، ابزار، و... همه همیناند.
تورم، کاسب را قبل از ورشکستگی، خفه میکند؛
بیسروصدا، بدون اعلام تعطیلی،
با مغازه باز و جیب خالی.
@Eterazebazar
یک قلم جنس که دو ماه پیش دانهای یک میلیون بود، اگر ۱۰۰ تا میخریدی میشد ۱۰۰ میلیون تومان.
طبق قانون باید با ۱۵ درصد سود بفروشی، نه ۲۰ درصد.
اما واقعیت بازار چیست؟
در دو ماه، نهایتاً ۸۰ درصد جنس فروش میرود؛ آن هم اگر شانس بیاوری.
جمع پولی که دستت میآید حدود ۹۶ میلیون تومان است؛ یعنی اصل پولت هم کامل برنگشته.
آن ۲۰ درصد باقیمانده اگر روزی فروش برود، تازه میشود «سود»؛
سودی که باید دوباره با آن جنس بخری و مغازه را زنده نگه داری.
اما فاجعه کجاست؟
دو ماه بعد، همان جنس دیگر یک میلیون نیست؛
باید یک میلیون و پانصد هزار تومان بخری!
یعنی:
نه سود کردی
نه سرمایهات حفظ شده
نه توان خرید مجدد داری
این فقط قصه برای همه ازلباسفروش، لوازمخانگی، ابزار، و... همه همیناند.
تورم، کاسب را قبل از ورشکستگی، خفه میکند؛
بیسروصدا، بدون اعلام تعطیلی،
با مغازه باز و جیب خالی.
@Eterazebazar
گرانیها توقف ندارد
ماست پرچرب فقط در یک نوبت خرید، ۲۰ هزار تومان گران شد.
قیمت قبلی: ۱۲۰ هزار تومان
قیمت فعلی: ۱۴۰ هزار تومان
این فقط یک نمونه است؛ هر روز، هر کالا، بدون هیچ توضیح و پاسخگویی گرانتر میشود.
دولتی که مدام از «کنترل بازار» حرف میزند، در عمل فقط نظارهگر آبرفتن سفره مردم است.
https://t.me/Eterazebazar
ماست پرچرب فقط در یک نوبت خرید، ۲۰ هزار تومان گران شد.
قیمت قبلی: ۱۲۰ هزار تومان
قیمت فعلی: ۱۴۰ هزار تومان
این فقط یک نمونه است؛ هر روز، هر کالا، بدون هیچ توضیح و پاسخگویی گرانتر میشود.
دولتی که مدام از «کنترل بازار» حرف میزند، در عمل فقط نظارهگر آبرفتن سفره مردم است.
https://t.me/Eterazebazar
اهواز، خیابان نادری، پاساژ کارون؛
کرایه مغازهها رو آنقدر بیرحمانه بالا بردن که کاسبها یکییکی دارن تخلیه میکنن.
نه فروش مونده، نه توان اجاره؛
بازار رو با دست خودشون دارن خالی میکنن و بعد میپرسن چرا چراغ مغازهها خاموشه.
@Eterazebazar
کرایه مغازهها رو آنقدر بیرحمانه بالا بردن که کاسبها یکییکی دارن تخلیه میکنن.
نه فروش مونده، نه توان اجاره؛
بازار رو با دست خودشون دارن خالی میکنن و بعد میپرسن چرا چراغ مغازهها خاموشه.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتصاب نانوایان شیراز در اعتراض به ۷ ماه عدم پرداخت یارانه
نانوایان شیراز روز شنبه ششم دیماه با تجمع در محل اتحادیه نانوایان، در اعتراض به پرداختنشدن یارانه طی هفت ماه گذشته دست به اعتصاب زدند. همزمان با این تجمع، شماری از نانواییهای سطح شهر تعطیل شد.
به گفته معترضان، در جریان اعتراضها برخی نانوایان با تماسهای تهدیدآمیز برای پایان دادن به اعتصاب مواجه شدهاند.
@Eterazebazar
نانوایان شیراز روز شنبه ششم دیماه با تجمع در محل اتحادیه نانوایان، در اعتراض به پرداختنشدن یارانه طی هفت ماه گذشته دست به اعتصاب زدند. همزمان با این تجمع، شماری از نانواییهای سطح شهر تعطیل شد.
به گفته معترضان، در جریان اعتراضها برخی نانوایان با تماسهای تهدیدآمیز برای پایان دادن به اعتصاب مواجه شدهاند.
@Eterazebazar
واقعاً این دیگه شوخی نیست، فاجعهست.
کشف ۵ هزار متر تونل زیر بازار بزرگ تهران یعنی درست زیر شلوغترین و حساسترین نقطه اقتصادی کشور، آن هم طی سالها، بدون اینکه «کسی» بفهمد؟ این یا اوج بیکفایتی است یا اوج همدستی. راه سومی وجود ندارد.
مگر میشود در قلب بازار، جایی که هر مترش پر از رفتوآمد، مغازه، انبار، برق، گاز و فاضلاب است، سالها حفاری شود و هیچ نهاد نظارتی، امنیتی، شهرداری، میراث، آتشنشانی یا حتی خود کسبه متوجه نشوند؟
این حجم تونلزنی پروژه شخصی نیست؛ این کار امضا، مجوز، پوشش و سکوت سازمانیافته میخواهد.
حالا بعد از ده سال افشا شده و همه با تعجب میپرسند «چطور ممکنه؟»
سؤال درست این نیست که چطور ممکن شده؛
سؤال اینه که چه کسانی اجازه دادند، چه کسانی خبر داشتند و چرا حالا لو رفته؟
بازار بزرگ فقط قلب اقتصاد نیست؛
آینهایست که نشان میدهد زیر پوست شهر چه خبر است:
وقتی تونلها زیر پای مردم کنده میشود و کسی پاسخگو نیست، یعنی بحران فقط زیر زمین نیست؛ بالای زمین هم پوسیده است.
@Eterazebazar
کشف ۵ هزار متر تونل زیر بازار بزرگ تهران یعنی درست زیر شلوغترین و حساسترین نقطه اقتصادی کشور، آن هم طی سالها، بدون اینکه «کسی» بفهمد؟ این یا اوج بیکفایتی است یا اوج همدستی. راه سومی وجود ندارد.
مگر میشود در قلب بازار، جایی که هر مترش پر از رفتوآمد، مغازه، انبار، برق، گاز و فاضلاب است، سالها حفاری شود و هیچ نهاد نظارتی، امنیتی، شهرداری، میراث، آتشنشانی یا حتی خود کسبه متوجه نشوند؟
این حجم تونلزنی پروژه شخصی نیست؛ این کار امضا، مجوز، پوشش و سکوت سازمانیافته میخواهد.
حالا بعد از ده سال افشا شده و همه با تعجب میپرسند «چطور ممکنه؟»
سؤال درست این نیست که چطور ممکن شده؛
سؤال اینه که چه کسانی اجازه دادند، چه کسانی خبر داشتند و چرا حالا لو رفته؟
بازار بزرگ فقط قلب اقتصاد نیست؛
آینهایست که نشان میدهد زیر پوست شهر چه خبر است:
وقتی تونلها زیر پای مردم کنده میشود و کسی پاسخگو نیست، یعنی بحران فقط زیر زمین نیست؛ بالای زمین هم پوسیده است.
@Eterazebazar
وقتی واقعیت را «توهین» مینامند
«انگار وارد سال ۱۹۹۳ شده بودم.
امکانات باشگاه ناامیدکننده بود؛ ورزشگاه کوچک، سالن بدنسازی کوچک و حتی دوشها کیفیت خوبی نداشتند.
شرایطی که حتی در فوتبال آماتور هلند هم بهتر از آن را دیده بودم.»
(به نقل از لوکادیا، بازیکن سابق پرسپولیس)
اظهارات یک بازیکن خارجی درباره زندگی و امکانات فوتبال در ایران، بیش از آنکه توهینآمیز باشد، آینهای بیرحم از واقعیتی است که سالها انکار شده. مسئله این نیست که او چه گفته؛ مسئله این است که چرا چنین تصویری اصلاً امکان شکلگیری دارد.
وقتی زیرساختها فرسودهاند، امکانات حرفهای در حد انتظار نیست و استانداردها با جهان فوتبال فاصلهای چند دهساله دارند، طبیعی است که مقایسهها دردناک شود. این شکاف، محصول نگاه مقطعی و نمایشی به ورزش است؛ سیستمی که بهجای توسعه پایدار، به مُسکنهای کوتاهمدت دل خوش کرده است.
فوتبال ایران سالهاست با منطق «تحمل کن و جلو برو» اداره میشود، نه با برنامه، نه با سرمایهگذاری واقعی، نه با پاسخگویی. نتیجه هم روشن است: تصویری که از بیرون دیده میشود، با روایتهای رسمی همخوانی ندارد. وقتی واقعیت پنهان شود، اولین صدای بیرونی آن را فریاد میزند.
مشکل اصلی این نیست که یک بازیکن خارجی شرایط را نامطلوب توصیف میکند؛ مشکل این است که سیستمی شکل گرفته که به شنیدن نقد حساس است اما به اصلاح بیتفاوت. در چنین ساختاری، بهجای پرسش از چرایی عقبماندگی، صورتمسئله انکار میشود.
فوتبال، ویترین مدیریت است. اگر ویترین که دیده میشود فرسوده است، مشکل از نگاه بیننده نیست. با این شیوه حکمرانی، نه تصویر تغییر میکند و نه واقعیت. تا زمانی که توسعه، شفافیت و استانداردسازی به اولویت تبدیل نشود، هر صدای صادقی «غیرمنصفانه» تلقی خواهد شد؛ و این دقیقاً نشانه بنبست یک سیستم است.
@Eterazebazar
«انگار وارد سال ۱۹۹۳ شده بودم.
امکانات باشگاه ناامیدکننده بود؛ ورزشگاه کوچک، سالن بدنسازی کوچک و حتی دوشها کیفیت خوبی نداشتند.
شرایطی که حتی در فوتبال آماتور هلند هم بهتر از آن را دیده بودم.»
(به نقل از لوکادیا، بازیکن سابق پرسپولیس)
اظهارات یک بازیکن خارجی درباره زندگی و امکانات فوتبال در ایران، بیش از آنکه توهینآمیز باشد، آینهای بیرحم از واقعیتی است که سالها انکار شده. مسئله این نیست که او چه گفته؛ مسئله این است که چرا چنین تصویری اصلاً امکان شکلگیری دارد.
وقتی زیرساختها فرسودهاند، امکانات حرفهای در حد انتظار نیست و استانداردها با جهان فوتبال فاصلهای چند دهساله دارند، طبیعی است که مقایسهها دردناک شود. این شکاف، محصول نگاه مقطعی و نمایشی به ورزش است؛ سیستمی که بهجای توسعه پایدار، به مُسکنهای کوتاهمدت دل خوش کرده است.
فوتبال ایران سالهاست با منطق «تحمل کن و جلو برو» اداره میشود، نه با برنامه، نه با سرمایهگذاری واقعی، نه با پاسخگویی. نتیجه هم روشن است: تصویری که از بیرون دیده میشود، با روایتهای رسمی همخوانی ندارد. وقتی واقعیت پنهان شود، اولین صدای بیرونی آن را فریاد میزند.
مشکل اصلی این نیست که یک بازیکن خارجی شرایط را نامطلوب توصیف میکند؛ مشکل این است که سیستمی شکل گرفته که به شنیدن نقد حساس است اما به اصلاح بیتفاوت. در چنین ساختاری، بهجای پرسش از چرایی عقبماندگی، صورتمسئله انکار میشود.
فوتبال، ویترین مدیریت است. اگر ویترین که دیده میشود فرسوده است، مشکل از نگاه بیننده نیست. با این شیوه حکمرانی، نه تصویر تغییر میکند و نه واقعیت. تا زمانی که توسعه، شفافیت و استانداردسازی به اولویت تبدیل نشود، هر صدای صادقی «غیرمنصفانه» تلقی خواهد شد؛ و این دقیقاً نشانه بنبست یک سیستم است.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم واقعیت بازار امروزه؛
کوچهای که زمانی هشتمتریش هم جا برای نفس کشیدن نداشت، حالا ماشین توش دور میزنه. بازار خلوت، بیرمق و داغون. با دلار ۱۳۸ هزار تومنی، با این قیمتها، با این فشار… واقعاً آدم میمونه چرا صدایی درنمیاد. نه اعتراضی، نه فریادی. این وضع با سکوت درست نمیشه. خودِ ما کاسبها هم اگر همینطور دست روی دست بذاریم، بعیده تا یکی دو ماه دیگه چیزی به اسم کاسبی باقی بمونه. تاریخ رو که مرور کنی، میبینی بازاریها همیشه وزن تعیینکننده بودن؛ کنار مردم، نه زیر بار تحقیر. با این شرایط نه میشه زندگی کرد وقتشه بازار طرف درستش بایسته
اوضاع از «تحمل» گذشته.
کاسبی خوابیده، بازار خالیه، دخلها منفی شده و فشار هر روز سنگینتر میشه.
بازاری، کاسب، کارگر، راننده، نانوا، کشاورز، معلم، پرستار، بازنشسته، تولیدکننده و هر کسی که زیر بار گرانی، مالیات، اجاره و بیعدالتی له شده—
اگر فکر میکنید دیگه با گلایه فردی چیزی درست نمیشه،
اگر باور دارید حق باید گرفته بشه نه التماس—
باید کنار هم بایستیم،
یا یکییکی حذف میشیم.
@Eterazebazar
کوچهای که زمانی هشتمتریش هم جا برای نفس کشیدن نداشت، حالا ماشین توش دور میزنه. بازار خلوت، بیرمق و داغون. با دلار ۱۳۸ هزار تومنی، با این قیمتها، با این فشار… واقعاً آدم میمونه چرا صدایی درنمیاد. نه اعتراضی، نه فریادی. این وضع با سکوت درست نمیشه. خودِ ما کاسبها هم اگر همینطور دست روی دست بذاریم، بعیده تا یکی دو ماه دیگه چیزی به اسم کاسبی باقی بمونه. تاریخ رو که مرور کنی، میبینی بازاریها همیشه وزن تعیینکننده بودن؛ کنار مردم، نه زیر بار تحقیر. با این شرایط نه میشه زندگی کرد وقتشه بازار طرف درستش بایسته
اوضاع از «تحمل» گذشته.
کاسبی خوابیده، بازار خالیه، دخلها منفی شده و فشار هر روز سنگینتر میشه.
بازاری، کاسب، کارگر، راننده، نانوا، کشاورز، معلم، پرستار، بازنشسته، تولیدکننده و هر کسی که زیر بار گرانی، مالیات، اجاره و بیعدالتی له شده—
اگر فکر میکنید دیگه با گلایه فردی چیزی درست نمیشه،
اگر باور دارید حق باید گرفته بشه نه التماس—
باید کنار هم بایستیم،
یا یکییکی حذف میشیم.
@Eterazebazar
از ساعت ۷:۳۰ صبح تا ۶ عصر سر کارم. زندگی فقط کار شده، بدون امنیت، بدون آینده.
موقع جنگ ۱۲روزه، همهٔ شرکتها نیروهایشان را جمع کردند و رفتند؛ اما ما ماندیم و کار کردیم. آخرش هم نتیجه این شد.
چند بار سرِ حقوق و اینکه کارفرما از زیر بار مسئولیت فرار میکند، از من تعهد گرفتند اما چون کارم دقیق و بینقص بود، نتوانستند کاری با من بکنند.
آنهایی که به مدیر و بالادستیها وصلاند، برای خودشان ادعای خدایی میکنند؛ چاپلوسی میکنند، رگ خواب کارگر را میشناسند و با زور و تهدید جلو میآیند. چون متأهل هستم، فعلاً تحمل میکنم؛ وگرنه آنقدر از این شرایط ناراضیام که از عصبانیت، پلک چشم چپم مدام میپرد.
دو ماه است حقوقم از ۲۰میلیون به ۱۷میلیون رسیده. جیب خودشان همیشه گشاد است، بسته ماهانه نمیدن اگهیشون دروغ هستش اما اگر واقعاً به فکر مردم بودند، اوضاع اینطور نبود.
یکی از حرفهایی که به من زدند هنوز توی سرم مانده: «نمیصرفه؟ برو دزدی کن!» این جمله آنقدر توهینآمیز بود که دلم میخواست بزنم توی دهان این حرومزادههایی که بیحساب و کتاب، فقط چون «کارهای» هستند، به کارگر توهین میکنند.
همهچیز روی کاغذ میگویند حقوق طبق قانون کار است، اما در عمل هیچچیز شبیه قانون کار نیست.
https://t.me/Eterazebazar
موقع جنگ ۱۲روزه، همهٔ شرکتها نیروهایشان را جمع کردند و رفتند؛ اما ما ماندیم و کار کردیم. آخرش هم نتیجه این شد.
چند بار سرِ حقوق و اینکه کارفرما از زیر بار مسئولیت فرار میکند، از من تعهد گرفتند اما چون کارم دقیق و بینقص بود، نتوانستند کاری با من بکنند.
آنهایی که به مدیر و بالادستیها وصلاند، برای خودشان ادعای خدایی میکنند؛ چاپلوسی میکنند، رگ خواب کارگر را میشناسند و با زور و تهدید جلو میآیند. چون متأهل هستم، فعلاً تحمل میکنم؛ وگرنه آنقدر از این شرایط ناراضیام که از عصبانیت، پلک چشم چپم مدام میپرد.
دو ماه است حقوقم از ۲۰میلیون به ۱۷میلیون رسیده. جیب خودشان همیشه گشاد است، بسته ماهانه نمیدن اگهیشون دروغ هستش اما اگر واقعاً به فکر مردم بودند، اوضاع اینطور نبود.
یکی از حرفهایی که به من زدند هنوز توی سرم مانده: «نمیصرفه؟ برو دزدی کن!» این جمله آنقدر توهینآمیز بود که دلم میخواست بزنم توی دهان این حرومزادههایی که بیحساب و کتاب، فقط چون «کارهای» هستند، به کارگر توهین میکنند.
همهچیز روی کاغذ میگویند حقوق طبق قانون کار است، اما در عمل هیچچیز شبیه قانون کار نیست.
https://t.me/Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماست و پنیر هم شد کالای لوکس.
سفرهی مردم را ذرهذره جمع کردند و اسمش را گذاشتند «کنترل بازار».
گرانی ماست و پنیر فقط گرانیِ دو تا کالا نیست؛ سند رسمیِ فروپاشی معیشت است.
وقتی سادهترین خوراک مردم هم از دسترس خارج میشود،
یعنی یک حاکمیت رسماً از تأمین حداقل زندگی ناتوان است—
یا بدتر، بیاعتناست.
سکوت، فقط این فاجعه را عادی میکند.
@Eterazebazar
سفرهی مردم را ذرهذره جمع کردند و اسمش را گذاشتند «کنترل بازار».
گرانی ماست و پنیر فقط گرانیِ دو تا کالا نیست؛ سند رسمیِ فروپاشی معیشت است.
وقتی سادهترین خوراک مردم هم از دسترس خارج میشود،
یعنی یک حاکمیت رسماً از تأمین حداقل زندگی ناتوان است—
یا بدتر، بیاعتناست.
سکوت، فقط این فاجعه را عادی میکند.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار ماه بیحقوقی، اسمش «تاخیر» نیست؛ دزدیِ آشکار از سفرهی کارگر است.
در پتروپالایش کنگان سایت ۲، کارگرانی که چرخ تولید را میچرخانند، مجبور شدند درِ کارخانه را ببندند تا شاید صدایشان شنیده شود.
حقوق ماههای ۶، ۷، ۸ و ۹ پرداخت نشده،
اما انتظار دارند کارگر ساکت بماند، کار کند و له شود.
این همان منطق حاکمیتی است که کارگر را مصرفی میبیند، نه انسان.
اعتصاب نتیجهی «بیصبری» نیست؛
نتیجهی تحقیر، بیعدالتی و بیپاسخگویی است.
وقتی حق را نمیدهند، اعتراض تنها راه باقیمانده است.
کارگران گفتهاند عقبنشینی نمیکنند—
و حق هم همین است.
@Eterazebazar
در پتروپالایش کنگان سایت ۲، کارگرانی که چرخ تولید را میچرخانند، مجبور شدند درِ کارخانه را ببندند تا شاید صدایشان شنیده شود.
حقوق ماههای ۶، ۷، ۸ و ۹ پرداخت نشده،
اما انتظار دارند کارگر ساکت بماند، کار کند و له شود.
این همان منطق حاکمیتی است که کارگر را مصرفی میبیند، نه انسان.
اعتصاب نتیجهی «بیصبری» نیست؛
نتیجهی تحقیر، بیعدالتی و بیپاسخگویی است.
وقتی حق را نمیدهند، اعتراض تنها راه باقیمانده است.
کارگران گفتهاند عقبنشینی نمیکنند—
و حق هم همین است.
@Eterazebazar
گزارشها از شهرهای مختلف یک واقعیت تلخ را فریاد میزنند:
مردم دیگر توان خرید ندارند.
بازار قفل شده، کالا ها فاسدمی شود،
نمونهی تازهاش استان بوشهر است؛
۲ تُن تخممرغ فاسد و معدوم شد.
این فقط هدررفت غذا نیست—
سند رسمیِ فروپاشی اقتصاد، بیکفایتی حاکمیت و فشار مستقیم بر مردم است.
وقتی مردم گرسنهاند و کالا نابود میشود،
مشکل بازار نیست؛
مشکل سیاستی است که علیه مردم عمل میکند.
@Eterazebazar
مردم دیگر توان خرید ندارند.
بازار قفل شده، کالا ها فاسدمی شود،
نمونهی تازهاش استان بوشهر است؛
۲ تُن تخممرغ فاسد و معدوم شد.
این فقط هدررفت غذا نیست—
سند رسمیِ فروپاشی اقتصاد، بیکفایتی حاکمیت و فشار مستقیم بر مردم است.
وقتی مردم گرسنهاند و کالا نابود میشود،
مشکل بازار نیست؛
مشکل سیاستی است که علیه مردم عمل میکند.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تصویر واقعی اقتصادِ ویرانشدهی امروز است؛
بازاری که نفسش را بریدهاند، چراغش را خاموش کردهاند و بعد با وقاحت میپرسند «چرا رکود است؟»
دلار ۱۴۰هزار تومانی، قیمتهای افسارگسیخته، مالیاتهای خفهکننده، اجارههای جنایتکارانه و فشاری که لحظهای قطع نمیشود—
و در مقابل، حاکمیتی که یا کر است یا خود را به کری زده.
سؤال تلخ اینجاست:
چطور این همه ویرانی را میبینیم و هنوز صدایی درنمیآید؟
نه فریادی، نه اعتراضی، نه ایستادنی.
اما حقیقت را باید گفت: این جهنم با سکوت درست نمیشود.
اگر بازار—اگر خودِ کاسب—همچنان تماشاگر بماند،
تا یکی دو ماه دیگر چیزی به اسم «کاسبی» باقی نمیماند؛
نه از سر تنبلی، بلکه چون عمداً نابودش کردهاند.
تاریخ را که ورق بزنی، میبینی بازار همیشه ستون جامعه بوده؛
کنار مردم، نه زیر چکمهی تحقیر و غارت.
اما امروز میخواهند بازار را به موجودی بیجان، ترسو و مطیع تبدیل کنند.
این وضعیت دیگر «سخت» نیست؛
از مرحلهی تحمل گذشته.
کاسبی خوابیده، بازار خالی است، دخلها منفی شده و فشار هر روز وحشیتر میشود—
در حالی که بالانشینها فقط آمار میسازند و دروغ تحویل میدهند.
بازاری، کاسب، کارگر، راننده، نانوا، کشاورز، معلم، پرستار، بازنشسته، تولیدکننده—
همهی ما که زیر گرانی، مالیات، اجاره و بیعدالتی له شدهایم،
در یک صف ایستادهایم؛ صف قربانیان یک حاکمیت ناتوان و بیپاسخگو.
اگر هنوز فکر میکنید با غر زدنِ فردی چیزی عوض میشود، اشتباه است.
اگر باور دارید حق را باید گرفت، نه التماس کرد—
پس وقت انتخاب است:
یا کنار هم میایستیم،
یا یکییکی حذف میشویم.
@Eterazebazar
بازاری که نفسش را بریدهاند، چراغش را خاموش کردهاند و بعد با وقاحت میپرسند «چرا رکود است؟»
دلار ۱۴۰هزار تومانی، قیمتهای افسارگسیخته، مالیاتهای خفهکننده، اجارههای جنایتکارانه و فشاری که لحظهای قطع نمیشود—
و در مقابل، حاکمیتی که یا کر است یا خود را به کری زده.
سؤال تلخ اینجاست:
چطور این همه ویرانی را میبینیم و هنوز صدایی درنمیآید؟
نه فریادی، نه اعتراضی، نه ایستادنی.
اما حقیقت را باید گفت: این جهنم با سکوت درست نمیشود.
اگر بازار—اگر خودِ کاسب—همچنان تماشاگر بماند،
تا یکی دو ماه دیگر چیزی به اسم «کاسبی» باقی نمیماند؛
نه از سر تنبلی، بلکه چون عمداً نابودش کردهاند.
تاریخ را که ورق بزنی، میبینی بازار همیشه ستون جامعه بوده؛
کنار مردم، نه زیر چکمهی تحقیر و غارت.
اما امروز میخواهند بازار را به موجودی بیجان، ترسو و مطیع تبدیل کنند.
این وضعیت دیگر «سخت» نیست؛
از مرحلهی تحمل گذشته.
کاسبی خوابیده، بازار خالی است، دخلها منفی شده و فشار هر روز وحشیتر میشود—
در حالی که بالانشینها فقط آمار میسازند و دروغ تحویل میدهند.
بازاری، کاسب، کارگر، راننده، نانوا، کشاورز، معلم، پرستار، بازنشسته، تولیدکننده—
همهی ما که زیر گرانی، مالیات، اجاره و بیعدالتی له شدهایم،
در یک صف ایستادهایم؛ صف قربانیان یک حاکمیت ناتوان و بیپاسخگو.
اگر هنوز فکر میکنید با غر زدنِ فردی چیزی عوض میشود، اشتباه است.
اگر باور دارید حق را باید گرفت، نه التماس کرد—
پس وقت انتخاب است:
یا کنار هم میایستیم،
یا یکییکی حذف میشویم.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز ۷ دی ۱۴۰۴، بازنشستگان تأمین اجتماعی و فرهنگی مقابل سازمان تأمین اجتماعی تجمع اعتراضی برگزار کردند؛
برای حقِ پایمالشدهی زندگی.
مجلس و دولت، دو تیغهی یک قیچی،
هر دو علیه بازنشسته.
سالها کار، پرداخت حقبیمه و خدمت—
و حالا فقر، تحقیر و وعدههای توخالی.
بازنشستهای که باید در آرامش زندگی کند،
به خیابان رانده شده تا برای حداقلها فریاد بزند.
این اعتراض، نشانهی بینظمی نیست؛
سند ورشکستگی سیاستی است که بازنشسته را قربانی کرده.
وقتی مجلس و دولت پشت به مردماند،
خیابان میشود آخرین تریبون حق.
@Eterazebazar
برای حقِ پایمالشدهی زندگی.
مجلس و دولت، دو تیغهی یک قیچی،
هر دو علیه بازنشسته.
سالها کار، پرداخت حقبیمه و خدمت—
و حالا فقر، تحقیر و وعدههای توخالی.
بازنشستهای که باید در آرامش زندگی کند،
به خیابان رانده شده تا برای حداقلها فریاد بزند.
این اعتراض، نشانهی بینظمی نیست؛
سند ورشکستگی سیاستی است که بازنشسته را قربانی کرده.
وقتی مجلس و دولت پشت به مردماند،
خیابان میشود آخرین تریبون حق.
@Eterazebazar