اعتراض مدنی بازار
21.8K subscribers
72.3K photos
46.7K videos
166 files
489 links
ارتباط با مدیران کانال:
@Hossen13320
@mehdi_sarraf
@javaherian59
@hosseinKashani4 ادمین ورزش
کانال: https://t.me/Eterazebazar


توئیتر: https://twitter.com/EterazB
Download Telegram
اعتراض مدنی بازار
در نشست فعالان اقتصادی کاشان با حضور وزیر صمت، پیش از آغاز رسمی جلسه، یکی از تولیدکنندگان فرش ماشینی با اعتراضاتی تند، فضای سالن را متشنج کرد. او می‌گفت با وجود درخواست مکرر، اجازه صحبت به او نداده‌اند و همین را نشانه‌ای روشن از بی‌اعتنایی کامل به مشکلات صنعت…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم دیگری از اعتراض یک تولیدکننده مقابل وزیر صمت:

«به ما گفتند صحبت نکن! صنعت نساجی سال‌هاست فراموش شده»


نشست فعالان اقتصادی منطقه کاشان با حضور وزیر صمت و معاونانش، روز پنج‌شنبه ۲۰ آذرماه در اتاق بازرگانی کاشان برگزار شد؛ اما پیش از آغاز رسمی جلسه، فضای سالن با اعتراضات تند یکی از تولیدکنندگان فرش ماشینی کاملاً تحت‌تأثیر قرار گرفت.

این تولیدکننده که می‌گوید مجوز صحبت در نشست را به او نداده‌اند، روبه‌روی محمد اتابک ـ وزیر صمت ـ ایستاد و با صدایی بلند از بی‌توجهی مطلق به صنعت نساجی اعتراض کرد.

او گفت:

⭕️ «هیچ‌کس در کشور به وضعیت نساجی توجه نمی‌کند؛ نه گوش شنوا هست، نه اراده‌ای برای حل مشکل.»

⭕️ سپس اضافه کرد:
«می‌خواستم حرف بزنم، گفتند صحبت نکن! همه‌چیز را گل‌وبلبل نشان می‌دهند. ارز نمی‌دهند؛ صنعت نساجی را کاملاً رها کرده‌اند.»


او همچنین با اعتراض به تشریفاتی بودن جلسه گفت:

⭕️ «وقتی قرار نیست صدای فعال اقتصادی شنیده شود، این نشست‌ها چه فایده‌ای دارد؟ فقط برای گزارش دادن است که بگویند جلسه برگزار کردیم.»


@Eterazebazar
رصد بازار میوه و سبزیجات تا ۲۱ آذر ۱۴۰۴ نشان می‌دهد قیمت‌هادوباره جهشی بالا رفته:

خیار: تا ۹۰ هزار تومان

گوجه‌فرنگی: تا ۶۰ هزار تومان

هویج: نزدیک ۵۰ هزار تومان

🔹 قیمت انواع میوه (میانگین میوه‌فروشی‌های مرکز و جنوب شهر)

ازگیل: ۸۰ تا ۲۲۸ هزار

انار: ۸۰ تا ۲۲۵

انگور: ۹۹ تا ۲۵۵

توت‌فرنگی: ۱۲۰ تا ۳۲۰

سیب: ۸۵ تا ۲۲۰

گلابی: ۱۲۵ تا ۳۴۵

کیوی: ۸۳ تا ۱۸۹

نارنگی: ۸۴ تا ۱۶۸

هندوانه: ۱۳ تا ۲۰

موز وارداتی: ۱۰۰ تا ۱۴۹

🔹 قیمت سبزیجات

بادمجان: ۲۵ تا ۴۹

خیار: ۵۸ تا ۸۹

گوجه: ۴۱ تا ۵۹

کلم بروکلی: ۴۸ تا ۱۱۰

لوبیا سبز: ۸۰ تا ۹۸

فلفل دلمه‌ای رنگی: ۵۷ تا ۳۰۰

کاهو: ۲۷ تا ۵۰

سیب‌زمینی: ۳۵ تا ۴۲

پیاز: ۲۲ تا ۳۹

🔸 اختلاف شدید قیمت میدان و مغازه‌ها

اختلاف قیمت در خرید:

میوه: حدود ۴۶٪ بالاتر در مغازه‌ها

سبزیجات: حدود ۲۴٪ بالاتر

❗️ و این تازه قبل از اثرگذاری افزایش قیمت بنزین است

از این هفته به بعد با بالا رفتن هزینه حمل‌ونقل، قیمت‌ها باز هم بالاتر خواهد رفت…
یعنی رکوردهای جدیدی در راه است.

@Eterazebazar
تجمع دوباره، فریاد دوباره… اما هنوز هیچ‌کس پاسخگو نیست!

متقاضیان مسکن ملی در چهارمحال‌وبختیاری برای چندمین بار امروز جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴ دوباره تجمع کردند؛
از خلف وعده‌ها خسته،
از تحویل‌های بی‌انتها خسته،
از قیمت‌های نجومی خسته،
از بی‌اعتنایی کامل مسئولان خسته!

سال‌ها پول دادند، وعده شنیدند، امید بستند…
اما هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس جواب این مردم مظلوم را نمی‌دهد.

تا کِی قرار است شهروند، سربه‌زیر و بی‌صدا قربانی خلف وعده‌های بی‌پایان باشد؟

@Eterazebazar
مجیدرضا رهنورد؛ جوانی که نامش در حافظه‌ی زخمی ایران ماندگار شد

۲۱ آذر ۱۴۰۱ – مشهد

مجیدرضا رهنورد، پسر جوانی از پایین‌دِه مشهد، همان کشتی‌گیری که قرار بود مسیر زندگی‌اش روی تشک رقم بخورد، نه در دل وقایع تلخ و سنگینی که بعدها رقم زدند.
جوانی ۲۳ ساله، ساده، کارگر یک میوه‌فروشی، با دستانی پینه‌بسته و آینده‌ای که هنوز شکل نگرفته بود.

پاییز ۱۴۰۱ اما فصل دیگری بود؛ فصلی که هیچ‌کس فراموش نخواهد کرد.
در روزهایی که خیابان‌های مشهد پر از دود، فریاد، ترس و خشم شده بود، نام مجیدرضا از دل همان غبار بالا آمد؛ نامی که هنوز هم وقتی گفته می‌شود، سنگینی آن روزها را در دل مردم زنده می‌کند.

او در ۲۸ آبان بازداشت شد؛ جوانی که تنها چند هفته قبل هنوز مشغول کار روزمره‌اش بود.
تنها ۲۳ روز بعد، در ۲۱ آذر ۱۴۰۱—با شتابی که بسیاری را شوکه کرد—حکمش اجرا شد.
این سرعت، این تلخی، این زخم… درست از همان روز در حافظه‌ی جمعی مردم جا گرفت؛ زخمی که هنوز مرهمی نیافته.

نام مجیدرضا رهنورد، برای بسیاری، نمادی از یک نسل خسته، زخمی و بی‌صدا شد؛ نسلی که قصه‌هایش ناتمام ماند.

او رفت، اما قصه‌اش نه.
در میان هزاران صدای خاموش‌شده، نام او یکی از آن نام‌هایی است که هر سال با رسیدن آذرماه دوباره شنیده می‌شود… آرام، اما سنگین.
رفت، اما خاموش نشد؛
رفت، اما از همان روز، راهی که آغاز کرد، در دل مردم جاری ماند.

قلب‌ها هنوز
در بهشت رضا، بلوک ۶۶، ردیف ۳، قبر شماره ۸
می‌تپد…
جایی که خاک، قهرمانی را در خود گرفته اما یادش را نتوانسته پنهان کند.

نامت جاودان،
یادت سربلند،
راهت پررهرو… 🌹

@Eterazebazar
روایت شکسته‌ی بازنشسته؛ فریادی که کسی نمی‌شنود

۱۵ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان… حاصل سی سال کار.
حاصل یک عمر خم شدن، ساختن، دویدن.
امروز اما همین حقوق، حتی کفاف زنده‌ماندن را نمی‌دهد.

«بیماری لاعلاج دارم، از پس هزینه‌ها برنمی‌آیم… از شرمندگی خانواده‌ام گاهی آرزوی مرگ می‌کنم.»
این جمله نه اغراق است، نه ناله؛ سند وضعیت نسلی است که در پیری فراموش شد.

🔴 در کشوری که تورم هر روز جان مردم را می‌کَند، بازنشستگان در خط مقدم این جنگ نابرابر ایستاده‌اند.
حقوقی که ماه‌هاست زیر سنگینی قیمت‌ها خاک می‌شود؛
سیستمی که باید امنیت پیری را تضمین می‌کرد، امروز ستون فقرات همین مردم را می‌شکند.

اجاره‌خانه‌ای که دو سوم حقوق را می‌بلعد؛
درمانی که بیمه‌ها از زیر بارش فرار می‌کنند؛
داروهایی که هر ماه گران‌تر می‌شوند؛
و بازنشسته‌ای که بعد از یک عمر کار، باز هم مجبور است برای لقمه‌ای بیشتر کار کند—تا وقتی که بیماری، تنش را از پا بیندازد.

🔴 بازنشسته دیگر ۶۴ ساله، مردی که سال‌ها برای حقوق کارگران جنگیده، امروز خودش گرفتار همان بی‌عدالتی‌هاست.
او می‌گوید:
«۳۰ سال و ۶ ماه کار کردم. ۱۵ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرم.
۱۲ میلیون اجاره می‌دهم، یک‌ونیم میلیون قسط… چیزی نمی‌ماند.
تا پنج ماه پیش هنوز کار می‌کردم، اما حالا بیماری خونی لاعلاج امانم را بریده. نه توان کار دارم، نه پول درمان.»

مردی که باید در آرامش پیری بنشیند، امروز برای خرید داروی همسر دیابتی‌اش از پسرش قرض می‌گیرد؛
پدری که باید پشت دخترش باشد، شرمنده است چون توان خرید جهیزیه ندارد؛
و هر شب با شرمندگی می‌خوابد، شرمندگی‌ای آن‌قدر سنگین که می‌گوید:
«گاهی آرزوی مرگ می‌کنم.»

🔴 این یک درد شخصی نیست؛
این آینه‌ی شکسته‌ی بازنشستگان یک کشور است.

@Eterazebazar
💥 کارگران نیشکر میان‌آب کرخه: بس است! دیگر نمی‌گذریم!

امروز جمعه، کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر میان‌آب مقابل شرکت تجمع کردند و فریاد زدند: «این مدیریت را نمی‌خواهیم!»

⚡️ «مدیرعامل هزار هکتار زمین را به پیمانکار داده، جوانان بیکار منطقه حتی یک فرصت روزمزدی هم ندارند!»

⚡️ «۵۰۰ هکتار کشت چغندر کجا رفت؟ چرا می‌گویید شرکت ورشکسته است؟!»

⚡️ «پروژه دو ساله کارگاه آسانس؟ وام گرفته شده، اما هیچ کاری نشده!»

«وقت شفاف‌سازی است، نه وعده و حرف!»

@Eterazebazar
دبیر کمیسیون انرژی مجلس خودش اعتراف کرد:

🔻 افزایش قیمت بنزین یعنی فشار مستقیم روی مردم.
می‌گوید در همین چند روز که فقط حرف افزایش مطرح شده، طلا و ارز جهش کرده‌اند و قیمت‌ها صبح تا شب عوض می‌شود!

🔻 بعد هم اضافه کرده:
«تعیین نرخ سوم بنزین بین ۳ تا ۵ هزار تومان عدد زیادی نیست و تاثیری در مصرف و قاچاق ندارد!»

یعنی برای مردم، ۲ هزار تومان این‌طرف و آن‌طرف «عدد زیادی نیست»؛
اما همین عدد «بی‌اهمیت» کافی‌ست تا قیمت‌ها آتش بگیرد و سفره مردم کوچک‌تر و کوچک‌تر شود.

وقتی مسئولان خودشان اعتراف می‌کنند که مردم زیر بار گرانی خم شده‌اند…
سؤال اینجاست: پس چرا باز هم فشار را زیاد می‌کنید؟

این درد مردم است، نه عددهای روی کاغذ!

@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا کِی؟! تا کی باید برای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی هم دلهره داشته باشیم؟!

این گرونی دیگه «مشکل اقتصادی» نیست؛ تحقیره، له‌کردن مردمه!

می‌گن «نخرید»…
چی رو نخریم؟!
برنج نخریم؟ ماست نخریم؟ تخم‌مرغ نخریم؟
مگه آدم می‌تونه شکم زن و بچه‌اش رو با نصیحت و شعار سیر کنه؟!

از فردا هم که بنزین گرون بشه، همه‌چیز مثل فنر می‌پره بالا؛
نه یک بار، نه دو بار…
هر روز، هر ساعت، یک قیمت جدید!

حالا فقط دو راه جلوی پای ما گذاشتن:

🔴 یا سکوت کنیم و ذلت رو قورت بدیم، هر روز فقیرتر، له‌تر، شرمنده‌تر…
🔴 یا حقمون رو با اتحاد و صدای بلند پس بگیریم.

این وضعیت دیگه «قابل‌تحمل» نیست؛
نه برای کارگر، نه برای بازنشسته، نه برای کارمند، نه برای هیچ آدمی که نون حلال درمیاره.

یا می‌ایستیم، یا در این چرخه له می‌شیم. انتخاب با ماست.

@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعاً تا کِی باید هر روز با ترس از قیمت‌ها چشم باز کنیم؟

مگه زندگی مردم بازیچه‌ست؟!
هر روز یک خبر بد، یک شوک جدید، یک گرونی تازه!

بعضی‌ها راحت پشت میز نشستن و می‌گن: «نخرید!»
خب باشه…
چی رو نخریم؟
نان؟
ماست؟
برنج؟
تخم‌مرغ؟
آدمیزاد بدون اینا چطور زندگی کنه؟!
مگه می‌خوایم هوا بخوریم؟!

از اون طرف هم بنزین رو که گرون کنن، انگار همه‌چی رو باهاش می‌کشن بالا.
کی دیگه می‌تونه طاقت بیاره؟
کارگری که از صبح تا شب جون می‌کنه، بازنشسته‌ای که با شرمندگی سرش رو پایین می‌ندازه، خانواده‌ای که هر ماه عقب‌تر می‌ره…
این اسمش زندگی نیست، اسمش جنگ روزمره برای زنده موندنه.

حالا فقط دو تا مسیر جلوی پای ماست:

🔴 یا خاموش بشینیم و هر روز بیشتر خورد بشیم…
🔴 یا با هم کنار هم بایستیم، و بگیم: بسه! تا همین‌جا!

هیچ‌کدوممون به تنهایی نمی‌تونیم از پس این سونامی گرونی بربیایم.
اما با هم می‌تونیم حقمون رو پس بگیریم.

این کشور مال مردمشه! نه مال دیکتاتورها

@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
واقعاً تا کِی باید هر روز با ترس از قیمت‌ها چشم باز کنیم؟ مگه زندگی مردم بازیچه‌ست؟! هر روز یک خبر بد، یک شوک جدید، یک گرونی تازه! بعضی‌ها راحت پشت میز نشستن و می‌گن: «نخرید!» خب باشه… چی رو نخریم؟ نان؟ ماست؟ برنج؟ تخم‌مرغ؟ آدمیزاد بدون اینا چطور زندگی کنه؟!…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتصاب کارگران متروی اسلامشهر!

این دیگه اعتراض نیست؛ فریادِ خفه‌شده‌ی زندگیه!

۵ ماهه حقوق ندادن!
۵ ماهه کارگر با جیب خالی، دل خالی، سرِ پایین برمی‌گرده خونه…
با شرمندگی، با بغض، با تحقیر.

کارگران داد می‌زنن:
«پنج ماهه حقوق نگرفتیم!
با این گرونیِ وحشی، چطور زندگی کنیم؟
چطور نون ببریم خونه؟
چطور چشم‌توچشم زن و بچه‌مون نگاه کنیم؟»

حقیقت تلخه، ولی روشنه:
سرِ این دوراهی، یا له می‌شیم… یا می‌ایستیم.

🔻 یا همین‌طور ساکت بمونیم و هر روز بیشتر زیر چرخ گرونی و بی‌عدالتی خرد بشیم…
🔻 یا کنار هم بایستیم و محکم بگیم: «دیگه کافیه!»

هیچ‌کس تنهایی از پس این موج وحشی گرونی برنمیاد.
ولی وقتی دست‌ها به هم برسه، هیچ قدرتی نمی‌تونه ما رو زمین بزنه.


این سرزمین مال مردمه؛ نه مال دیکتاتورها

@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اَبَر ویلای شخص «ذی‌نفوذ» در حاشیه رود کرج تخریب شد — اما چند سؤال جدی همچنان بی‌جواب مانده است.

خبر تخریب ویلایی که با تراشیدن کوه و تجاوز به حریم رودخانه ساخته شده بود، منتشر شد؛ اما این خبر بیشتر از آنکه نشانه اجرای قانون باشد، نشانه‌ی دوگانگی در قانون است.

چند نکته که نمی‌شود از کنارشان رد شد:

🔸 اول:
این ویلا یک‌شبه ساخته نشده بود؛ سال‌ها با چشم بسته‌ی دستگاه‌ها بالای سرش رشد کرد. همه می‌دانستند، همه می‌دیدند. اما «اراده‌ای» برای برخورد نبود — تا امروز!

🔸 دوم:
اسم این فرد «ذی‌نفوذ» چیست؟
چرا همیشه وقتی نوبت آقازاده‌ها، نورچشمی‌ها و رانت‌داران می‌رسد، همه‌چیز مبهم و بی‌هویت می‌شود؟
اسم دزدهای کوچک را با عکس شناسنامه‌ای پخش می‌کنند، اما اسم کسی که کوه را تراشیده و رودخانه را بلعیده «محرمانه» است؟

🔸 سوم:
یک شهروند معمولی اگر ۲۰ سانتی‌متر از دیوارش به کوچه بیاید، همان روز اسم و چهره‌اش را رسانه‌ای می‌کنید و جریمه‌اش می‌کنید؛
اما این آدم سال‌ها تخلف کرده، محیط‌زیست را نابود کرده، کوه را شکافته، رودخانه را خورده — و هنوز اسمش هم تابو است!

🔸 چهارم:
این تخریب ناگهانی بیشتر شبیه دعواهای باندی است تا اجرای قانون.
چرا سال‌ها چشم‌پوشی کردید؟
چرا وقتی مردم افشا می‌کردند، هیچ‌کس گوش نمی‌داد؟
چه شده که امروز یهو «یاد قانون افتادید»؟

@Eterazebazar
#ارسالی
افزایش قیمت برنج هندی در عرض یک هفته

از 599 هزار تومان به 1.680 میلیون تومان

@Eterazebazar
💢 بابا کجای این انصافه؟!
پول می‌دیم، چند برابر پول می‌دیم، اما چیزی که می‌گیریم از قبل بی‌کیفیت‌تر، بدتر و نازک‌تر شده!

🔥 پتی‌بور کرجی: قبلاً ۲۸ تومن بود، شد ۳۸ تومن، الان ۴۸ تومن!
قطرش نصف شده، نازکه، بی‌طعمه… آدم شرم می‌کنه!

💥 کرمدار گرجی: قبلاً ۷۰ تومن، بعد ۹۹ تومن، الان ۱۴۰ تومن!
برندهایی مثل ساقه طلایی هم تعدادشونو کم کردن…

⚡️ می‌فهمید؟ ما پول می‌دیم، اما نه غذای باکیفیت می‌گیریم، نه عدالت!
همه چی گرون شده، همه چی خراب شده، حتی اخلاقیات داره سقوط می‌کنه!

@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشهد امروز یه صحنه عجیب دید…

مردم برای مراسم ‌هفت خسرو علیکردی جمع شده بودن، از همون لحظه‌های اول، فضا سنگین بود؛
مردم داغدار، عصبی، خسته… و از همه بیشتر معترض.
صداهای اعتراض یکی‌یکی بلند شد و خیلی زود کل جمعیت بی‌پرده حرف دلشونو می‌زدن.

اما داستان اصلی وقتی شروع شد که یه عده آدم مشکوک—همونایی که مردم می‌گن لباس‌شخصی‌ان—خودشونو قاطی جمعیت کردن.
چندتاشون همان شعارهای «سلطنت‌طلبان» را تکرار کرده و شعارهای انحرافی ‌دادن تا فضا رو منحرف کنن و تمرکز جمعیت رو بهم بزنن.

حتی جواد علیکردی، برادر زنده‌یاد خسرو علیکردی، وقتی یکی از همین مزدورهای پوششی که می خواست فضا رو منحرف کنه دید؛ با یک جمله محکم و کوتاه زد تو دهنش و گفت:‌
«خفه شو!»
و همین یک جمله کافی بود تا همه متوجه بشوند که افراد تقرفه انداز ازعوامل حکومتی هستند !

وقتی دیدن جمعیت کنترل‌بردار نیست، فاز عوض کردن.
نیروها وارد برخورد شدن، درگیری پیش اومد و چند نفر رو هم گرفتن.
طبق معمول خواستن ماجرا رو سریع جمع‌وجور کنن.

اما چیزی که نتونستن جمع کنن اون تصویر تکون‌دهنده بود:
مردمی که وسط یک مراسم ختم این‌قدر صریح، بی‌هراس و مستقیم اعتراض می‌کنن…
یعنی فشار اجتماعی به مرز انفجار رسیده.

چند نفر از چهره‌های مشکوک همون‌جا توسط مردم شناسایی شدن؛
همون‌هایی که قرار بود مراسم رو منحرف کنن.
و این بار نیز مردم خیلی سریع‌تر از قبل، پشت پرده این نمایش‌ها رو خوندن


@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨 بنزین ۳ نرخی از همین لحظه اجرا شد!

از ساعت صفر بامداد امروز (شنبه ۲۲ آذر) دولت رسماً طرح بنزین سه‌نرخی را اجرا کرد.

طبق اعلام رسمی دولت و شرکت ملی پخش:

🔻 بنزین آزاد در جایگاه‌ها شد ۵۰۰۰ تومان.
🔻 کارت‌های جایگاه‌ها هم برای اینکه صف‌ها شلوغ نشه، سهمیه بیشتری گرفتن.

قرار است هر فصل قیمت تغییر کند و ممکن است در فصل جدید قیمت بیشتر هم شود

مردم از هم‌اکنون نگران اثرات این تصمیم روی قیمت‌ها هستن—چون تجربه نشون داده ۱۰ دقیقه بعدِ گرونی بنزین، همه‌چیز گران می‌شود.

این فقط یک «مصوبه» نیست؛
این یعنی یک موج تازه گرونی، تو شرایطی که مردم همین حالا هم زیر فشار نفس نمی‌کشن.

@Eterazebazar
در زمان دو تا رئیس‌جمهور همین فیلم تکراری رو دیدیم:

🔸 روحانی: نصفِ شب بنزین گرون شد… خودش هم صبح جمعه تازه فهمید! (یا بهتر بگیم این‌طور گفت!)

🔸 پزشکیان: تا دیروز می‌گفت «گرون نمی‌کنم»…

یعنی چی؟
یعنی دولت‌ها عوض می‌شن، دروغ و بی‌اعتمادی ثابت می‌مونه.

هر بار هم با یه سناریوی جدید:
«من خبر نداشتم»
«قرار نبود»
«فعلاً نه»
و چند ساعت بعد: قیمت‌ها آتیش می‌گیرن!

مشکل معلومه:
وقتی مردم هیچ جایی تو تصمیم‌گیری ندارن
وقتی شفافیت صفره
وقتی همه‌چیز پشت درهای بسته تصویب می‌شه

نتیجه‌اش همینه:
گرونیِ ناگهانی، شوکِ شبانه، فشارِ دوبله رو سفره مردم.

این فیلم تا وقتی مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی نباشه،
هر رئیس‌جمهوری که بیاد، باز هم تکرار می‌شه.

@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
در زمان دو تا رئیس‌جمهور همین فیلم تکراری رو دیدیم: 🔸 روحانی: نصفِ شب بنزین گرون شد… خودش هم صبح جمعه تازه فهمید! (یا بهتر بگیم این‌طور گفت!) 🔸 پزشکیان: تا دیروز می‌گفت «گرون نمی‌کنم»… یعنی چی؟ یعنی دولت‌ها عوض می‌شن، دروغ و بی‌اعتمادی ثابت می‌مونه. هر…
#ارسالی
بنزین که گشت گران، دلِ ما دوباره لرزید
جیبِ نحیفِ ملت، زیرِ فشار ترسید

گفتند «اصلاحِ قیمت»؛ ما هم به شوخی خندیدیم
اما همان دمِ اول، اشک‌هامان پَکید و چکید

ماشین به ما نگاهی کرد: «بیایید پیاده بهتر»
ما هم به او جواب دادیم: «تو هم برو، ما که مُردیم»

صف شد بلند و بی‌پایان، چون قصه‌های تاریخ
هر کس رسید به نوبت، آهی کشید و برگشت

یک‌سو جوانِ خسته، با موتوری که ناله می‌کرد
یک‌سو پدر که می‌گفت: «این‌بار نان نمی‌خریم»

گفتند «گرانیِ امروز، فردا به نفعِ مردم»
ما هم به رسمِ عادت، فردا که شد… نفهمیدیم!

ایرانِ ما همین است: تلخ است و باز می‌خندیم
چون خنده آخرین سنگر، وقتی که جیب می‌لرزد

@Eterazebazar