اعتراض مدنی بازار
چهلم شهید راه آزادی در نجف آباد-اصفهان @Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 نجفآباد | ۲۸ بهمن
حضور گسترده مردم نجفآباد در مراسم چهلم شهیدان این شهر، جلوهای از احترام و وفاداری به یاد کسانی بود که جان خود را از دست دادند و نامشان در دل مردم ماندگار شد.
با وجود فضای سنگین و فشارها، مردم آمدند تا نشان دهند یاد شهیدان خاموششدنی نیست و خاطره آنان در حافظه جمعی شهر زنده خواهد ماند. این حضور، تنها یک مراسم سوگواری نبود؛ عهدی دوباره برای زنده نگه داشتن نام و راه شهیدان بود.
@Eterazebazar
حضور گسترده مردم نجفآباد در مراسم چهلم شهیدان این شهر، جلوهای از احترام و وفاداری به یاد کسانی بود که جان خود را از دست دادند و نامشان در دل مردم ماندگار شد.
با وجود فضای سنگین و فشارها، مردم آمدند تا نشان دهند یاد شهیدان خاموششدنی نیست و خاطره آنان در حافظه جمعی شهر زنده خواهد ماند. این حضور، تنها یک مراسم سوگواری نبود؛ عهدی دوباره برای زنده نگه داشتن نام و راه شهیدان بود.
@Eterazebazar
#ارسالی
مجتبی جانیان
خیابان انقلاب بین گرگان و پل چوبی کوچه پناهی
۰۹۱۲۸۸۸۳۰۲۹
۰۹۱۲۲۷۶۳۰۲۹
سردسته سرکوبگرهای سمت افسریه و میدان خراسان
این حرومزاده بچه های مردم رو قنل عام کرد
این بیشرررررف از سال ۱۴۰۱ با آدم فروشی شروع کرد امسال اینقدر ددمنشانه کشتار کرد که کردنش سرکرده دسته سرکوبگران
تهرانپارس خ176 غربی پ 69 واحد 3
1358-01-07 نام پدر علیرضا
کد ملی: 67036511
ش شناسنامه: 77
@Eterazebazar
مجتبی جانیان
خیابان انقلاب بین گرگان و پل چوبی کوچه پناهی
۰۹۱۲۸۸۸۳۰۲۹
۰۹۱۲۲۷۶۳۰۲۹
سردسته سرکوبگرهای سمت افسریه و میدان خراسان
این حرومزاده بچه های مردم رو قنل عام کرد
این بیشرررررف از سال ۱۴۰۱ با آدم فروشی شروع کرد امسال اینقدر ددمنشانه کشتار کرد که کردنش سرکرده دسته سرکوبگران
تهرانپارس خ176 غربی پ 69 واحد 3
1358-01-07 نام پدر علیرضا
کد ملی: 67036511
ش شناسنامه: 77
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 نجفآباد | ۲۸ بهمن
مراسم چهلم شهیدان نجفآباد به یک تجمع گسترده مردمی تبدیل شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ حضوری که نشان داد نه فشار و نه فضای امنیتی نتوانسته یاد شهیدان را از دل مردم پاک کند.
جمعیت با صدایی واحد شعار داد: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» و «به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»؛ شعارهایی که از عمق خشم، اندوه و زخمی سخن میگفت که هنوز تازه است.
آنچه در نجفآباد شکل گرفت فقط سوگواری نبود؛ فریادی بود، نشانهای از شکاف عمیقی که هر روز میان مردم و قدرت بیشتر میشود و پیامی روشن که نام شهیدان با سرکوب خاموش نخواهد شد.
@Eterazebazar
مراسم چهلم شهیدان نجفآباد به یک تجمع گسترده مردمی تبدیل شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ حضوری که نشان داد نه فشار و نه فضای امنیتی نتوانسته یاد شهیدان را از دل مردم پاک کند.
جمعیت با صدایی واحد شعار داد: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» و «به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»؛ شعارهایی که از عمق خشم، اندوه و زخمی سخن میگفت که هنوز تازه است.
آنچه در نجفآباد شکل گرفت فقط سوگواری نبود؛ فریادی بود، نشانهای از شکاف عمیقی که هر روز میان مردم و قدرت بیشتر میشود و پیامی روشن که نام شهیدان با سرکوب خاموش نخواهد شد.
@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
📍 نجفآباد | ۲۸ بهمن مراسم چهلم شهیدان نجفآباد به یک تجمع گسترده مردمی تبدیل شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ حضوری که نشان داد نه فشار و نه فضای امنیتی نتوانسته یاد شهیدان را از دل مردم پاک کند. جمعیت با صدایی واحد شعار داد: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 نجفآباد | ۲۸ بهمن
گرازش تصویری از مراسم چهلم شهیدان نجفآباد به یک تجمع گسترده مردمی تبدیل شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ حضوری که نشان داد نه فشار و نه فضای امنیتی نتوانسته یاد شهیدان را از دل مردم پاک کند.
جمعیت با صدایی واحد شعار داد: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» و «به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»؛ شعارهایی که از عمق خشم، اندوه و زخمی سخن میگفت که هنوز تازه است.
آنچه در نجفآباد شکل گرفت فقط سوگواری نبود؛ فریادی بود، نشانهای از شکاف عمیقی که هر روز میان مردم و قدرت بیشتر میشود و پیامی روشن که نام شهیدان با سرکوب خاموش نخواهد شد.
@Eterazebazar
گرازش تصویری از مراسم چهلم شهیدان نجفآباد به یک تجمع گسترده مردمی تبدیل شد و تا ساعات پایانی شب ادامه یافت؛ حضوری که نشان داد نه فشار و نه فضای امنیتی نتوانسته یاد شهیدان را از دل مردم پاک کند.
جمعیت با صدایی واحد شعار داد: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد» و «به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»؛ شعارهایی که از عمق خشم، اندوه و زخمی سخن میگفت که هنوز تازه است.
آنچه در نجفآباد شکل گرفت فقط سوگواری نبود؛ فریادی بود، نشانهای از شکاف عمیقی که هر روز میان مردم و قدرت بیشتر میشود و پیامی روشن که نام شهیدان با سرکوب خاموش نخواهد شد.
@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
معین (همایون) رنجبر؛ جوان ۲۷ سالهای که در اعتراضات دیماه جان باخت معین (همایون) رنجبر، جوان ۲۷ ساله کُرد، اهل کرمانشاه و ساکن کرج، از جانباختگان اعتراضات مردمی روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در ملارد کرج بود که در جریان این رویدادها جان خود را از دست داد. پیکر او در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود اقا من نمیدونم کاری که عرضه ندارن چرا قول یا خبر یا حرفش میزنن مگه نگفته بوون عیدی بازنشستگان کشوری با حقوق بهمن خیلی از بازنشستگان عزیز رو این حرف حساب کرده بودن برای اون چسه آب باریک برنامه ریزی کرده بودن الان دیدم حقوق بهمن به حساب واریز شده بدون حتی بک ریال اضافه یا عیدی بعد کنجکاو شدم یه سری تو خود سایت بازنشستگان زدم روزنامه ها رو خوندم دیدم یه چندتا روزنامه از قول یه مقام سازمان بازنشستگان( که نه اسم رسم نه مقام اجرایی کدوم حوزه بود مشخص نبود)فقط یه مقام بود گفته بود روزهای آینده عیدی پرداخت میشه نه زمان ووو فقط روزهای آینده کی خودتون حدس بزنید
@Eterazebazar
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«چهل روز گذشت، اما داغ آن قامتهای بلند و لبخندهای ناتمام، در جانِ خاک و دلِ مردمِ ایران هر لحظه تازهتر میشود. آنها نرفتند، بلکه در رگهای این مرز و بوم جاری شدند تا بهارِ آزادی هرگز از یاد نرود.»
@Eterazebazar
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 دانشگاه فردوسی مشهد
سهشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، جمعی از دانشجویان دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد با برگزاری مراسمی، چهلم شهیدان راه آزادی، محمدمهدی سالاری و پارسا صفار را گرامی داشتند.
یاد جوانانی که نامشان تنها یک خاطره نیست، بلکه نشانهای از ایستادگی و امید به آیندهای آزادتر است.
دانشجویان حاضر با روشن نگهداشتن یاد آنان تأکید کردند که گذر زمان نمیتواند حقیقت فداکاریها را کمرنگ کند و دانشگاه همچنان محل زنده ماندن صداهایی است که برای کرامت و آزادی برخاستند.
یادشان زنده و راهشان الهامبخش.
@Eterazebazar
سهشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، جمعی از دانشجویان دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد با برگزاری مراسمی، چهلم شهیدان راه آزادی، محمدمهدی سالاری و پارسا صفار را گرامی داشتند.
یاد جوانانی که نامشان تنها یک خاطره نیست، بلکه نشانهای از ایستادگی و امید به آیندهای آزادتر است.
دانشجویان حاضر با روشن نگهداشتن یاد آنان تأکید کردند که گذر زمان نمیتواند حقیقت فداکاریها را کمرنگ کند و دانشگاه همچنان محل زنده ماندن صداهایی است که برای کرامت و آزادی برخاستند.
یادشان زنده و راهشان الهامبخش.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برگزاری مراسم چهلم دو جانباخته راه آزادی
مراسم چهلم مهران سلیمی و عبدالعلی سلیمی، از جانباختگان اعتراضات مردمی دیماه و از اعضای جامعه یارسان ساکن هشتگرد کرج، با حضور گسترده مردم برگزار شد.
حضوری که یادآور اهمیت انسانیت، همبستگی و پاسداشت یاد کسانی است که جان خود را برای آزادی از دست دادند.
یادشان گرامی و نامشان ماندگار.
@Eterazebazar
مراسم چهلم مهران سلیمی و عبدالعلی سلیمی، از جانباختگان اعتراضات مردمی دیماه و از اعضای جامعه یارسان ساکن هشتگرد کرج، با حضور گسترده مردم برگزار شد.
حضوری که یادآور اهمیت انسانیت، همبستگی و پاسداشت یاد کسانی است که جان خود را برای آزادی از دست دادند.
یادشان گرامی و نامشان ماندگار.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 دانشگاه فردوسی مشهد | سهشنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
جمعی از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد با تجمع در صحن دانشگاه، در اعتراض به کشتار دیماه و در راستای دادخواهی شهیدان راه آزادی گرد هم آمدند.
دانشجویان شعار میدادند:
«قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»
«دانشجو بیدار است، از قاتل بیزار است»
«هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه»
«دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن»
«آزادی، آزادی، آزادی»
@Eterazebazar
جمعی از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد با تجمع در صحن دانشگاه، در اعتراض به کشتار دیماه و در راستای دادخواهی شهیدان راه آزادی گرد هم آمدند.
دانشجویان شعار میدادند:
«قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»
«دانشجو بیدار است، از قاتل بیزار است»
«هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه»
«دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن»
«آزادی، آزادی، آزادی»
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍گزارش بازار | روایت یک کاسب از قیمت سس
یک کاسب بازار در واکنش به افزایش قیمتها با لحنی کنایهآمیز میگوید:
«بالاخره این سس رو میخورید، چربی خون میگیرید و قیمتش هم خیلی مناسبه!»
بر اساس قیمتهای امروز:
▪️ سس سفید ۲۸۰ گرمی: حدود ۱۰۵ هزار تومان
▪️ سس بهروز نیم کیلویی: حدود ۲۷۵ هزار تومان
▪️ سس شیلتون یک کیلویی: حدود ۵۱۰ هزار تومان
او با اشاره به فشار گرانی بر سفره مردم میگوید مردمی که همزمان باید هزینه گرانی را بدهند، نگران سلامتشان باشند و در نهایت برای درمان عوارض تغذیه ناسالم، راهی مطب دکتر شوند.
@Eterazebazar
یک کاسب بازار در واکنش به افزایش قیمتها با لحنی کنایهآمیز میگوید:
«بالاخره این سس رو میخورید، چربی خون میگیرید و قیمتش هم خیلی مناسبه!»
بر اساس قیمتهای امروز:
▪️ سس سفید ۲۸۰ گرمی: حدود ۱۰۵ هزار تومان
▪️ سس بهروز نیم کیلویی: حدود ۲۷۵ هزار تومان
▪️ سس شیلتون یک کیلویی: حدود ۵۱۰ هزار تومان
او با اشاره به فشار گرانی بر سفره مردم میگوید مردمی که همزمان باید هزینه گرانی را بدهند، نگران سلامتشان باشند و در نهایت برای درمان عوارض تغذیه ناسالم، راهی مطب دکتر شوند.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 صدور قرار بازداشت برای دو مداح شناختهشده یزد
بنابر گزارش خبرنگار انصافنیوز، حسین کاسب، مداح هیئت فهادان یزد و شهابالدین موسوی، شاعر و چهره شناختهشده هیئات این شهر، روز ۱۴ بهمن با اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام به تجمع» بازداشت شده و برای آنان قرار بازداشت یکماهه صادر شده است.
نام این دو چهره مذهبی سالها در مراسم و مداحیهای یزد شنیده میشد؛ اشعاری که رنگ اعتراض و درد اجتماعی داشت،. بخشی از یکی از اشعار خواندهشده چنین بود:
«به چه جرمی، چه گناهی؟
به چه دین و به چه آیین
باید که بمیرد فریاد؟
چه سروشـی خبر آرد از رنج هزاران انسان؟
هدف ما، شرف ما، آزادگی و آزادیست…»
@Eterazebazar
بنابر گزارش خبرنگار انصافنیوز، حسین کاسب، مداح هیئت فهادان یزد و شهابالدین موسوی، شاعر و چهره شناختهشده هیئات این شهر، روز ۱۴ بهمن با اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام به تجمع» بازداشت شده و برای آنان قرار بازداشت یکماهه صادر شده است.
نام این دو چهره مذهبی سالها در مراسم و مداحیهای یزد شنیده میشد؛ اشعاری که رنگ اعتراض و درد اجتماعی داشت،. بخشی از یکی از اشعار خواندهشده چنین بود:
«به چه جرمی، چه گناهی؟
به چه دین و به چه آیین
باید که بمیرد فریاد؟
چه سروشـی خبر آرد از رنج هزاران انسان؟
هدف ما، شرف ما، آزادگی و آزادیست…»
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 کلیپ و اشعار مداحان یزد | بازخوانی اعتراض دیماه
در ادامه واکنشها به بازداشت حسین کاسب و شهابالدین موسوی، کلیپی منتشر شده که بخشی از اشعاری را نشان میدهد که پیشتر در مراسمهای مختلف خوانده شده .
🔹 بخشی از این اشعار:
«سکوت آغاز بیداد است...
مسلمانان، مسلمانان به پا خیزید
خدایان دروغین را فرو ریزید
وقتی دل و جان در قحطی ایمان است
ایمان همه جا تنها ز غم نان است
وقتی زر و سیم همخانه فتوا شد...
تا شاه با شیخ همراه و همآوا شد...
باید با خون وضو سازیم، سر در راه خدا بازیم...
سکوت آغاز بیداد است!»
این اشعار هرچند سالها قبل خوانده شدهاند، اما اکنون بازتاب حال روز مردم و درد معیشتی و اجتماعی امروز است؛ بیانگر خشم و اعتراضی که هنوز خاموش نشده و یادآور مقاومت و شجاعت در برابر ظلم است.
@Eterazebazar
در ادامه واکنشها به بازداشت حسین کاسب و شهابالدین موسوی، کلیپی منتشر شده که بخشی از اشعاری را نشان میدهد که پیشتر در مراسمهای مختلف خوانده شده .
🔹 بخشی از این اشعار:
«سکوت آغاز بیداد است...
مسلمانان، مسلمانان به پا خیزید
خدایان دروغین را فرو ریزید
وقتی دل و جان در قحطی ایمان است
ایمان همه جا تنها ز غم نان است
وقتی زر و سیم همخانه فتوا شد...
تا شاه با شیخ همراه و همآوا شد...
باید با خون وضو سازیم، سر در راه خدا بازیم...
سکوت آغاز بیداد است!»
این اشعار هرچند سالها قبل خوانده شدهاند، اما اکنون بازتاب حال روز مردم و درد معیشتی و اجتماعی امروز است؛ بیانگر خشم و اعتراضی که هنوز خاموش نشده و یادآور مقاومت و شجاعت در برابر ظلم است.
@Eterazebazar
💱 نرخ ارز امروز
دلار آمریکا: ۱۶۲,۱۰۰ تومان
یورو: ۱۹۱,۹۰۰ تومان
دلار کانادا (فروش): ۱۲۱,۵۰۰ تومان
درهم امارات: ۴۴,۵۹۰ تومان
🪙 نرخ تتر: ۱۶۳,۰۵۰ تومان
@Eterazebazar
دلار آمریکا: ۱۶۲,۱۰۰ تومان
یورو: ۱۹۱,۹۰۰ تومان
دلار کانادا (فروش): ۱۲۱,۵۰۰ تومان
درهم امارات: ۴۴,۵۹۰ تومان
🪙 نرخ تتر: ۱۶۳,۰۵۰ تومان
@Eterazebazar
#ارسالی
مطلب «من موادفروشم، وطنفروش نیستم»
روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز میشود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبهرو میشود.
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
❤️❤️❤️
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
❤️❤️❤️
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
@Eterazebazar
مطلب «من موادفروشم، وطنفروش نیستم»
روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز میشود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبهرو میشود.
دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمهبیهوش،
به اورژانس رسید.
ساچمهها به پشتش نشسته بودند.
چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنههایی.
گویی از پیش میدانستند که زخمیها به کجا خواهند آمد.
فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی را نجات دهیم.»
خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.
برای آنکه رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.
رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس میآمد ـ گفتم:
«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»
پرستاری که سالهاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.
پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ میبریم، خلاصش میکنیم، میاندازیمش توی گودال.»
من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنهای ساخت که اگر کسی نداند، گمان میکند تئاتر است.
پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:
«فرار کرد! فرار کرد!»
ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازکترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبیات پیدا نیست » گفتم:
« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمهجان از دستت فرار کرد؟»
و او چنان اشک میریخت که انگار سالها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمهای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده میشد
بسیجیها در خیابانها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.
اما او،
دیگر آنجا نبود.
غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.
دختر بر تخت افتاده بود و ناله میکرد،
رنگش به سیاهی میزد.
ما پزشکان میدانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم میپیچد.
میدانستم که با مسکنهای معمولی، درد تخفیف پیدا نمیکند!
ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا میشود.
جوانی را دیدم تکیه بر درختی.
سلام کردم.
جواب داد.
گفتم: «دنبال دارو میگردم.»
خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»
گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»
گفت:
«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دلدرد داشت.
راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمیگیری؟
نکند یک زخمی در خانه داری؟
امشب خیابان پر از جسد بود...»
سکوت کردم.
گفت: «چه میخواهی؟»
گفتم: «آمپول مورفین.»
نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»
در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.
گفتم: «یک آمپول.»
گفت: «همینجا بمان.»
بیست دقیقه بعد بازگشت.
پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»
گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!
گفت:
«من مردم رو نعشه میکنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.
قدمِ دیگهای برای این مردم برنداشتم.
بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کردهام.
پولت رو نمیخوام.»
مکثی کرد و ادامه داد:
«اونها به خاطر من کشته میشن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
میگی نه؟
هنوز به من شک داری؟»
❤️❤️❤️
بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.
من موادفروشم، وطنفروش که نیستم.»
❤️❤️❤️
دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.
آن سوی خط، نفسهایش سنگین بود.
در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بینامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیهای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍 یزدانشهر | مراسم چهلم شهیدان راه آزادی
حضور گسترده مردم یزدانشهر در مراسم چهلم شهیدان راه آزادی، «مهدی اکبری جمالویی» و «محمدرضا دواشی»، صحنهای از همدلی و احترام به یاد جانباختگانی بود که نامشان در حافظه مردم ماندگار شده است.
شرکتکنندگان با حضور پرشمار خود نشان دادند یاد شهیدان خاموش نمیشود و راه و خاطره آنان همچنان در میان مردم زنده است.
@Eterazebazar
حضور گسترده مردم یزدانشهر در مراسم چهلم شهیدان راه آزادی، «مهدی اکبری جمالویی» و «محمدرضا دواشی»، صحنهای از همدلی و احترام به یاد جانباختگانی بود که نامشان در حافظه مردم ماندگار شده است.
شرکتکنندگان با حضور پرشمار خود نشان دادند یاد شهیدان خاموش نمیشود و راه و خاطره آنان همچنان در میان مردم زنده است.
@Eterazebazar
وزارت امور خارجه آمریکا:
محدودیتهایی بر ویزای ورود به ایالات متحده برای ۱۸ مقام ایرانی و اعضای خانوادههای نزدیک آنها اعمال کردهایم.
@Eterazebazar
محدودیتهایی بر ویزای ورود به ایالات متحده برای ۱۸ مقام ایرانی و اعضای خانوادههای نزدیک آنها اعمال کردهایم.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطعی فقط این نیست که وارد مغازه شوی و چیزی برای خرید نباشد؛
قحطی واقعی وقتی است که اجناس هست اما تو توان خرید نداری.
قطعی این نیست که بری تو مغازه چیزی بخری قحطی اینه که نداری بخری.
چند دهک از مردم این کشور توی قحطی دارن زندگی میکنن و لعنت میکنن که شرمنده زن و بچه هاشون هستن. چون کار نیست. کار میکنن. زندگیشون نمیچرخه. چون هر چی میدونن رو تردمیلن نمیرسن. زورشون به تورمی که شما درست میکنید.
تورمی که سفرهها را کوچکتر و امیدها را خاموشتر کرده است.
وقتی حاصل یک عمر تلاش فقط بقا باشد،
یعنی چیزی در این مسیر عمیقاً اشتباه است
@Eterazebazar
قحطی واقعی وقتی است که اجناس هست اما تو توان خرید نداری.
قطعی این نیست که بری تو مغازه چیزی بخری قحطی اینه که نداری بخری.
چند دهک از مردم این کشور توی قحطی دارن زندگی میکنن و لعنت میکنن که شرمنده زن و بچه هاشون هستن. چون کار نیست. کار میکنن. زندگیشون نمیچرخه. چون هر چی میدونن رو تردمیلن نمیرسن. زورشون به تورمی که شما درست میکنید.
تورمی که سفرهها را کوچکتر و امیدها را خاموشتر کرده است.
وقتی حاصل یک عمر تلاش فقط بقا باشد،
یعنی چیزی در این مسیر عمیقاً اشتباه است
@Eterazebazar