#ارسالی
«وقتی برای تجمعات هم مناقصه برگزار میشود؛ پس هزینههای "خودجوش" از کجا میآید؟»
انتشار سندی درباره برگزاری مناقصه برای تأمین برخی هزینههای تجمعات، از جمله پذیرایی، تجهیزات صوتی و اقلام مورد نیاز مراسمها، واکنشهایی را به دنبال داشته است.
@Eterazebazar
«وقتی برای تجمعات هم مناقصه برگزار میشود؛ پس هزینههای "خودجوش" از کجا میآید؟»
انتشار سندی درباره برگزاری مناقصه برای تأمین برخی هزینههای تجمعات، از جمله پذیرایی، تجهیزات صوتی و اقلام مورد نیاز مراسمها، واکنشهایی را به دنبال داشته است.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ارسالی
من سحر از خونه زدم بیرون تا فریاد بزنم. فریاد از درد و خشم.
دیگه از این وضعیت خسته شدیم.
نه آب داریم نه برق این زندگی نیست.
خیلی دردناکه که واقعیت زندگی ما با همین چند کلمه خلاصه میشه.
@Eterazebazar
من سحر از خونه زدم بیرون تا فریاد بزنم. فریاد از درد و خشم.
دیگه از این وضعیت خسته شدیم.
نه آب داریم نه برق این زندگی نیست.
خیلی دردناکه که واقعیت زندگی ما با همین چند کلمه خلاصه میشه.
@Eterazebazar
#ارسالی
گزارش از یک آرزوی ساده...
دیشب، میان یک گفتوگوی معمولی، جملهای شنیدم که تا مدتها از ذهنم پاک نخواهد شد.
جوانی بیستوچند ساله، از خانوادهای تحت پوشش کمیته امداد، برای پیدا کردن وامی کوچک تلاش میکرد تا مادرش بتواند بدهیاش را پرداخت کند.
در میان صحبتها، بیمقدمه گفت:
«آرزو دارم فقط یک بار، دست مادرم را بگیرم و با هم برویم قصابی و گوشت بخریم. اگر گوشتی هم خوردهایم، نذری بوده یا کسی به ما داده است. تا امروز هیچوقت برای خرید گوشت وارد قصابی نشدهایم.»
لحظهای سکوت کردم.
در کشوری که روزگاری گوشت، غذای معمول بسیاری از خانوادهها بود، حالا برای بعضیها، رفتن به قصابی به یک رؤیای دستنیافتنی تبدیل شده است.
شاید این فقط داستان یک جوان نباشد؛ شاید روایت هزاران خانوادهای باشد که در شهرهای کوچک و بزرگ، ماهها و حتی سالهاست توان خرید گوشت را از دست دادهاند.
گاهی تلخترین واقعیتهای یک جامعه، نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در یک جمله کوتاه پنهان است:
«آرزو دارم فقط یک بار از قصابی گوشت بخرم...»
@Eterazebazar
گزارش از یک آرزوی ساده...
دیشب، میان یک گفتوگوی معمولی، جملهای شنیدم که تا مدتها از ذهنم پاک نخواهد شد.
جوانی بیستوچند ساله، از خانوادهای تحت پوشش کمیته امداد، برای پیدا کردن وامی کوچک تلاش میکرد تا مادرش بتواند بدهیاش را پرداخت کند.
در میان صحبتها، بیمقدمه گفت:
«آرزو دارم فقط یک بار، دست مادرم را بگیرم و با هم برویم قصابی و گوشت بخریم. اگر گوشتی هم خوردهایم، نذری بوده یا کسی به ما داده است. تا امروز هیچوقت برای خرید گوشت وارد قصابی نشدهایم.»
لحظهای سکوت کردم.
در کشوری که روزگاری گوشت، غذای معمول بسیاری از خانوادهها بود، حالا برای بعضیها، رفتن به قصابی به یک رؤیای دستنیافتنی تبدیل شده است.
شاید این فقط داستان یک جوان نباشد؛ شاید روایت هزاران خانوادهای باشد که در شهرهای کوچک و بزرگ، ماهها و حتی سالهاست توان خرید گوشت را از دست دادهاند.
گاهی تلخترین واقعیتهای یک جامعه، نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در یک جمله کوتاه پنهان است:
«آرزو دارم فقط یک بار از قصابی گوشت بخرم...»
@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
«پولهای مردم کجاست؟؛ پروندهای که هزاران خانواده را گرفتار کرده است» هزینه یک رسوایی؛ ۶ هزار خانواده قربانی بلاتکلیفی مالی هزاران خانواده چشمانتظار بازگشت سرمایههایشان هستند؛ پولهایی که شرکتهای «گلوبال آسیا» و «ایان تجارت» سپرده شده و اکنون مالباختگان،…
#ارسالی
درخصوص شرکتهای خودرویی
بنده خودم یکی ازقربانیان همین شرکتها تواستان قزوین هستم فردی بنام محمدرضاغفاری ۱۰سال درشهرستان تاکستان روبروی فرمانداری همین شهرستان داشت فعالیت میکرد وخودروثبت نام میکرد ۳۶هزارخانواده رو بیچاره کرد الانم بعد۵سال ازپلمپ ومصادره اموالش ملت سردرگم هستن قوه قضاییه هم اصلا وابدا جواب درست ودرمونی نمیده البته مدیرعامل شرکتومیگن که اعدام شده .حال سوال اینجاست که چه کسی چه نهادی به این فرد مجوز فعالیت داد ....بالای ۱۰۰تافقط لوح تقدیر ازکلیه ارگانهاداشت بانک ملی براش باجه زده بود توشرکت .خلاصه همه چی قانونی قانونی بود مردمم به پشتوانه همین مجوزهارفتن سرمایه گذاری کردن بعد۱۰سال دادستانی اومد جلوی فعالیتش رو گرفت وگفت غیرقانونیه. جناب دادستان تواین ۱۰سال کجابودی که یهواومدی گفتی غیرقانونیه وشرکتوپلمپ کردی وادامه ماجرا.حال داستان ازاین قراره که این شرکتها کل داستانشون اینه که میان به بهانه پیش فروش جیب ملتوخالی میکنن و میبرن کشورای دیگه سرمایه گذاری میکنن وچنان زیرکانه عمل میکنن که ردی ازشون نمونه .بنده اوایل که اون شرکت پیش فروش تریلی داشت ثبت نام میکرد توپیجشون به خیلی ها هشداردادم التماس کردم که توروخدااینکارونکنید ایناهمشون کلاهبردارن وباهماهنگی دارن اینکارو میکنن اماکوگوش شنوا.واقعا متاسف شدم که خبرپلمپ اون شرکتاشنیدم خدابه دادشون برسه بندگان خدا بیشترشونم رانندن.
@Eterazebazar
درخصوص شرکتهای خودرویی
بنده خودم یکی ازقربانیان همین شرکتها تواستان قزوین هستم فردی بنام محمدرضاغفاری ۱۰سال درشهرستان تاکستان روبروی فرمانداری همین شهرستان داشت فعالیت میکرد وخودروثبت نام میکرد ۳۶هزارخانواده رو بیچاره کرد الانم بعد۵سال ازپلمپ ومصادره اموالش ملت سردرگم هستن قوه قضاییه هم اصلا وابدا جواب درست ودرمونی نمیده البته مدیرعامل شرکتومیگن که اعدام شده .حال سوال اینجاست که چه کسی چه نهادی به این فرد مجوز فعالیت داد ....بالای ۱۰۰تافقط لوح تقدیر ازکلیه ارگانهاداشت بانک ملی براش باجه زده بود توشرکت .خلاصه همه چی قانونی قانونی بود مردمم به پشتوانه همین مجوزهارفتن سرمایه گذاری کردن بعد۱۰سال دادستانی اومد جلوی فعالیتش رو گرفت وگفت غیرقانونیه. جناب دادستان تواین ۱۰سال کجابودی که یهواومدی گفتی غیرقانونیه وشرکتوپلمپ کردی وادامه ماجرا.حال داستان ازاین قراره که این شرکتها کل داستانشون اینه که میان به بهانه پیش فروش جیب ملتوخالی میکنن و میبرن کشورای دیگه سرمایه گذاری میکنن وچنان زیرکانه عمل میکنن که ردی ازشون نمونه .بنده اوایل که اون شرکت پیش فروش تریلی داشت ثبت نام میکرد توپیجشون به خیلی ها هشداردادم التماس کردم که توروخدااینکارونکنید ایناهمشون کلاهبردارن وباهماهنگی دارن اینکارو میکنن اماکوگوش شنوا.واقعا متاسف شدم که خبرپلمپ اون شرکتاشنیدم خدابه دادشون برسه بندگان خدا بیشترشونم رانندن.
@Eterazebazar
اعتراض مدنی بازار
🔴 خودرو ۴ میلیاردی؛ ۱۸ سال حقوق یک کارگر برای یک ماشین! قیمت «جک» از حدود ۵۰۰ میلیون به ۴ میلیارد تومان رسیده؛ یعنی قیمت یک خودرو حالا معادل حدود ۱۸ سال کل حقوق یک کارگر با حداقل دستمزد است. اما واقعیت تلختر است؛ کارگر نمیتواند ۱۸ سال تمام درآمدش را پسانداز…
#ارسالی
خداوندا، تو را به بزرگیات سوگند میدهم هر آنچه را که مانع رسیدن ما جوانان ایرانی به آرزوهایمان میشود، از میان برداری .
آرزوی من داشتن یک موتور سیکلت «آر اس» (RS) بود؛ در سال ۱۴۰۲ برای خرید آن اقدام کردم و قیمت آن ۲۳۰ میلیون تومان بود؛ در آن زمان ۱۸۰ میلیون تومان پول نقد داشتم اما موفق به خرید نشدم و با خود گفتم سال آینده آن را تهیه میکنم.
در سال ۱۴۰۳ که مراجعه کردم، قیمت به ۳۴۰ میلیون تومان رسیده بود؛ باز هم با خود گفتم سال دیگر حتماً آن را خواهم خرید .
اما سال بعد قیمت به ۴۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.
با وجود اینکه فروشنده شرایط اقساطی را هم پیشنهاد داد، من باز هم نتوانستم هزینه را تأمین کنم .
واقعاً حق ما جوانانی که نیمی از عمرمان را صرف کار کردن کردهایم این نبود که به هیچکدام از آرزوهایمان نرسیم؛ شاید خدایی باشد که پاسخ این وضعیت را بدهد
این فقط داستان یک موتور نیست؛ داستان نسلی است که کار میکند، پسانداز میکند، اما هر سال آرزوهایش از او دورتر میشوند.
@Eterazebazar
خداوندا، تو را به بزرگیات سوگند میدهم هر آنچه را که مانع رسیدن ما جوانان ایرانی به آرزوهایمان میشود، از میان برداری .
آرزوی من داشتن یک موتور سیکلت «آر اس» (RS) بود؛ در سال ۱۴۰۲ برای خرید آن اقدام کردم و قیمت آن ۲۳۰ میلیون تومان بود؛ در آن زمان ۱۸۰ میلیون تومان پول نقد داشتم اما موفق به خرید نشدم و با خود گفتم سال آینده آن را تهیه میکنم.
در سال ۱۴۰۳ که مراجعه کردم، قیمت به ۳۴۰ میلیون تومان رسیده بود؛ باز هم با خود گفتم سال دیگر حتماً آن را خواهم خرید .
اما سال بعد قیمت به ۴۵۰ میلیون تومان افزایش یافت.
با وجود اینکه فروشنده شرایط اقساطی را هم پیشنهاد داد، من باز هم نتوانستم هزینه را تأمین کنم .
واقعاً حق ما جوانانی که نیمی از عمرمان را صرف کار کردن کردهایم این نبود که به هیچکدام از آرزوهایمان نرسیم؛ شاید خدایی باشد که پاسخ این وضعیت را بدهد
این فقط داستان یک موتور نیست؛ داستان نسلی است که کار میکند، پسانداز میکند، اما هر سال آرزوهایش از او دورتر میشوند.
@Eterazebazar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ارسالی
بازار تهران
کاسب دلش به چی خوش باشد؟ مشتری نیست، برق هم نیست!
کاسب مانده با مغازهای که مشتری ندارد و برق هم ندارد؛ هزینهها اما هر روز سر جای خودشان هستند.
@Eterazebazar
بازار تهران
کاسب دلش به چی خوش باشد؟ مشتری نیست، برق هم نیست!
کاسب مانده با مغازهای که مشتری ندارد و برق هم ندارد؛ هزینهها اما هر روز سر جای خودشان هستند.
@Eterazebazar