مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
📊 شاخص های اقتصادی موجود در سال۱۴۰۳،
پیش بینی با ضرایب اطمینان و با استفاده ازهوش مصنوعی

📈 خوش بینانه و
📉 بدبینانه
تا پایان دولت چهاردم
تحلیل کامل در سایت:

tejaratonline.ir/000zfg
https://t.me/ExecutiveManagement
tejaratonline.ir/000zfg
👎1
✳️ رئیس جدید، چالش جدید!

✅ سال‌ها در یک شرکت کار کرده‏‌اید و همیشه عاشق شغل‏‌تان بوده‏‌اید، اما همه چیز با ورود رئیس جدید تغییر می‌کند. دلخوری و کلافگی از اینکه باید یک بار دیگر خود را ثابت کنید، قابل درک است؛ اما بسیار مهم است که از خشم و رنجش خود عبور کنید.
🔹کانی نونن هدلی، روان‌شناس سازمانی و استاد دانشکده کسب و کار دانشگاه بوستون می‌‌گوید: «احتمالا این تغییر آن چیزی نباشد که دلتان بخواهد با آن مواجه شوید. اما برای موفقیت در شرایط جدید، باید خود را وفق دهید. اولین گام بازنگری در افکارتان است. سعی کنید به این موقعیت به چشم فرصتی برای یادگیری نگاه کنید. یادتان باشد که یک رئیس جدید اساسا به این معنی است که شما یک شغل کاملا جدید دارید.»

🔸پس حالا که به نظر می‌رسد رئیس جدیدتان همه‌‌چیز را سخت‌‌تر می‌کند، چگونه به مسیر خود بازگردید و حس موفقیتتان را به دست آورید؟

🔹مثبت فکر کنید. طبیعی است که دلتان برای رئیس قدیمی و روش کار او تنگ شود. اما واقعیت این است که تغییر در کار اجتناب‌‌ناپذیر است. به خودتان یادآوری کنید: «من شغلم را دوست دارم و دوباره آن را دوست خواهم داشت. فقط باید از این‌ گذار موقت عبور کنم.» درهای قلبتان را هم باز نگه ‌‌دارید؛ ممکن است با گذشت زمان متوجه شوید که مدیر جدید را دوست دارید!

🔸کمی همدلی داشته باشید. گاهی اوقات روسای جدید بیش ‌‌از حد کنترل‌گرند و با همه‌‌چیز کار دارند یا تغییرات غیرضروری ایجاد می‌کنند که خود را برجسته کنند. قابل‌‌ درک است که این رفتار برای کارمندان باسابقه آزاردهنده باشد. اما به او زمان دهید تا با نقش خود سازگاری پیدا کند. این فرد به دلیلی برای این کار انتخاب ‌‌شده است. وقتی به درک بهتری از اهداف سازمان و دلایل انتخاب مدیر جدید برسید، راحت‌‌تر می‌توانید راه‌‌هایی برای همکاری پیدا کنید.

🔹یافتن راهی برای همکاری خوب با رئیس جدید نیازمند مهارت تیزبینی و پژوهش است. تلاش کنید اولویت‌‌ها و ترجیحات رئیس جدید خود را درک کنید و در مورد انتظارات مربوط به تصمیم‌گیری با او صحبت کنید. این به شما کمک می‌کند تا هم‌‌صدا و همسو شوید.

🔸رویکرد همراه و سازنده‌‌ای داشته باشید. برخی افراد با آمدن رئیس جدید، حالتی تدافعی به خود می‌‌گیرند و در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. دسته دیگر ممکن است بیش‌‌ازحد چاپلوس و متملق شوند. حد وسط را در پیش بگیرید؛ یعنی در عین اینکه از رئیس خود حمایت می‌‌کنید، بازخورد صادقانه‌‌ای ارائه دهید.
همچنین در برابر میل به غیبت در مورد رئیس جدید هم مقاومت کنید. تلاش‌‌های رئیس را تخریب نکنید. به‌‌جای آن سعی کنید متحد او باشید. یادتان باشد که اگر افراد بیشتری از رئیس حمایت کنند، به ‌‌احتمال ‌‌زیاد عملکرد او بهتر خواهد شد.

🔹در کار خود بدرخشید. قابل‌‌درک است که از اینکه مجبورید دوباره خود را به رئیس جدید ثابت کنید، عصبانی باشید، اما به خاطر داشته باشید که رئیس جدید شما باید شما را بشناسد و ببیند چه توانمندی‌‌هایی دارید. سعی کنید در برجسته‌‌ترین پروژه‌‌ای که می‌تواند رئیستان را برجسته کند، بدرخشید. شما باید کمی بیشتر از حد معمول کار کنید تا فرد قابل ‌‌اعتمادی دیده شوید.

🔸اگر رئیس جدیدتان به حدی شغل شما را غیرقابل تحمل کرده که به فکر استعفا افتاده‌‌اید، از خودتان بپرسید آیا شرکت، مزایا، همکاران و ماهیت اصلی کارتان را دوست دارید؟ اگر پاسخ بیشتر این موارد مثبت است، احتمالا ارزشش را داشته باشد که بمانید و راهی برای کنار آمدن با شرایط تازه پیدا کنید.
عجله نکنید. تا وقتی رئیستان روان پریش نیست، شش ماه به او فرصت دهید. ممکن است اولش بی‌‌کفایت به نظر برسد، اما در حال یادگیری است. با این حال اگر مدتی صبر کردید و دیدید رئیس‌‌تان همچنان رضایت شغلی شما را کاهش می‌دهد، به دنبال فرصت‌‌هایی درون یا بیرون سازمان باشید. اگر گزینه‌‌ بهتری پیدا شد، می‌توانید آنجا را ترک کنید.
منبع: HBR/ راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصاد دوناتی؟!
✳️ اقتصاددان قرن بیست‌ویکمی باید اقتصاد را مثل دونات ببیند

✅ مدل دوناتی او آنقدر ساده و بدیهی به نظر می‌رسد که تعحب می‌کنید این ایده چطور به ذهن خودتان نرسیده است. اما رسیدن به چنین ایجاز و شفافیتی مستلزم سال‌ها تفکر است، یعنی حذف تمام اشتباهات و افسانه‌هایی که با آن‌ها بزرگ شده‌ایم.

این نمودار از دو حلقه تشکیل می‌شود. حلقۀ درونیِ دونات نشان‌دهندۀ مقدار کافی از منابعی است که برای یک زندگی خوب به آن نیاز داریم، منابعی مانند غذا، آب سالم، مسکن، بهداشت و درمان، انرژی، آموزش، مراقبت‌های بهداشتی و دموکراسی. هرکسی درون این حلقه، یعنی در دایرۀ وسط دونات، زندگی می‌کند در محرومیت به سر می‌برد. حلقۀ بیرونی دونات محدودیت‌های زیست‌محیطی زمین را شامل می‌شود که در آن سوی آن سطوح خطرناکی از تغییرات اقلیمی، فرسودگی لایۀ ازون، آلودگی آب، نابودی گونه‌های مختلف و تجاوزهای دیگر را به جهان تحمیل می‌کنیم.

محوطۀ بین این دو حلقه، یعنی خود دونات، «از لحاظ زیست‌محیطی امن و از لحاظ اجتماعی عادلانه است» و انسان‌ها باید تلاش کنند در آن به زندگی خود ادامه دهند. هدف اقتصادها باید کمک‌کردن به ما برای وارد شدن و ماندن در این فضا باشد.

این مدل علاوه بر توصیف جهانی بهتر، به ما امکان می‌دهد که وضعیتی که اکنون خود را در آن می‌یابیم به‌سرعت و با مفاهیمی فهم‌پذیر، درک نماییم. ما اکنون از هر دو خط تجاوز کرده‌ایم، میلیاردها انسان همچنان در دایرۀ میانی زندگی می‌کنند و مرز بیرونی را در چندین نقطه نقض کرده‌ایم.

علم اقتصادی که کمک می‌کند در داخل دونات زندگی کنیم به دنبال کاهش نابرابری‌ها در ثروت و درآمد خواهد بود. ثروت حاصل از نعمت‌های طبیعت به طور گسترده‌ای به اشتراک گذاشته خواهد شد. پول، بازارها، مالیات و سرمایه‌گذاری عمومی طوری طراحی خواهد شد که بجای از بین‌بردن منابعْ آن‌ها را حفظ و احیا کند. بانک‌های دولتی در پروژه‌هایی سرمایه‌گذاری خواهند کرد که رابطۀ ما با جهان را دگرگون می‌سازند، پروژه‌هایی مانند حمل و نقل عمومی بدون کربن و طرح‌های انرژی محلی. معیارهایِ جدید، رفاهِ اصیل را ارزیابی می‌کنند، نه سرعتی که با آن چشم‌اندازهای بلندمدتمان را نابود می‌کنیم.

چنین پیشنهاداتی آشنا هستند؛ اما بعید به نظر می‌رسد راه‌حل‌های پاره‌پاره بدون یک چارچوب فکری جدید به موفقیت برسند. ریوُرت با بازنگری اقتصاد و شروع از اصول اولیۀ آن، به ما امکان می‌دهد تا طرح‌های دقیق خود را با یک برنامۀ مسنجم تکمیل کرده و آنگاه میزان عملی‌شدن آن را ارزیابی نماییم.

من او را جان مینارد کینز قرنِ بیست‌ویکم می‌دانم: او با نگاهی متفاوت به اقتصاد، به ما اجازه می‌دهد نگاهمان را به آنچه هستیم، به جایگاهی که در آن ایستاده‌ایم و به آنچه می‌خواهیم باشیم، تغییر دهیم.

اکنون باید ایده‌های او را به سیاست تبدیل کنیم. کتاب او را بخوانیم و آنگاه بخواهیم کسانی که قدرت را در دست دارند، کارکردن در جهت اهداف آن را آغاز کنند، یعنی رفاه انسان در جهانی پررونق.

لينك كامل مقاله
https://m.tarjomaan.com/barresi_ketab/8570/
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تورم چطور اخلاق ملت‌ها را تباه می‌کند؟

قوانین اقتصاد نه رشوه قبول می‌کنند و نه از مجازات اعدام می‌ترسند آنها در برابر تصمیم‌های شما ساکت نمی‌شوند. این خلاصه ماجرایی تاریخی است که اگرچه ۲۳۰ سال پیش به وقوع پیوسته اما به شکل عجیبی شبیه به روزگار امروز ماست، ماجرایی بسیار عبرت آموز که آقای اندرو دیکسون وایت در کتاب اخلاق و تورم آن را مرور می‌کند.

▪️ماجرای کتاب به اتفاقات بعد از انقلاب فرانسه بر می‌گردد وقتی که انقلابیون فکر کردند نیروی اراده و ایمان آنها می‌تواند قوانین اقتصادی را تغییر دهد پس برای جبران کسری بودجه دولت ایده تکراری و البته خطرناکی به ذهنشان رسید: چاپ پول کاغذی.

▪️این آغاز دورانی چنان سیاه ‌می‌شود که اخلاق، زندگی و روزگار ملت فرانسه را تباه می‌کند.


كانال قواعدبازي؛
https://t.me/Strategic_Planning_with_Raji/10828
تورم چطور اخلاق ملت‌ها را تباه می‌کند؟

«قوانین اقتصاد نه رشوه قبول می‌کنند و نه از مجازات اعدام می‌ترسند آنها در برابر تصیم‌های شما ساکت نمی‌شوند. این خلاصه ماجرایی تاریخی است که اگرچه ۲۳۰ سال پیش به وقوع پیوسته اما به شکل عجیبی شبیه به روزگاه امروز ماست، ماجرایی بسیار عبرت آموز که آقای اندرو دیکسون وایت در کتاب اخلاق و تورم آن را مرور می‌کند.

ماجرای کتاب به اتفاقات بعد از انقلاب فرانسه بر می‌گردد وقتی که انقلابیون فکر کردند نیروی اراده و ایمان آنها می‌تواند قوانین اقتصادی را تغییر دهد پس برای جبران کسری بودجه دولت ایده تکراری و البته خطرناکی به ذهنشان رسید: چاپ پول کاغذی.

تا پیش از آن پول کاغذی در فرانسه رواج چندانی نداشت و سکه‌ها به اعتبار عیار طلا و نقره‌شان وسیله اصلی معامله بودند اما اعضای دولت انقلابی تصمیم گرفتند به پشتوانه املاک متعددی که از کلیسا مصادره کرده بودند پول کاغذی چاپ کنند. فکر نکنید در آن زمان کسی خبر از فاجعه‌ای که این کار می‌توانست به بار بیاورد، نداشت.

سال‌ها پیش در همان فرانسه تورم نارضایتی‌های زیادی به بار آورده بود اما انقلابیون فرانسه اعتقاد داشتند ریشه تورم، فساد حاکمان بوده و حالا که درستکاران زمام امور را به دست گرفته‌اند می‌توان کمی‌ از قوانین طبیعت تخطی کرد.

برای همین تصمیم گرفته شد که ۴۰۰ میلیون لیره فرانسه پول کاغذی چاپ شود. آن هم پول های درشت تا هم کار دولت راه بیفتد و بدهی ها پرداخت شود و هم روحیه و رونق به بازار تزریق شود. در ابتدا قرار بود کل پولِ در گردش یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون لیر باشد و به پول‌های کاغذی بهره هم تعلق بگیرد تا مردم به ذخیره آن تشویق شوند.

نتیجه چاپ پول‌های کاغذی در ابتدا خوب بود. پول‌ها اعتبار داشتند و روح تازه‌ای در بین تجار و مردم دمیده شد اما همانطور که هشدار دهنده‌ها پیش بینی کرده بودند همه چیز به سرعت شروع به تغییر کرد. طعم پول های خرق الساعه زیر زبان دولت رفته بود. گروه بزرگی با ورود این پول به گردش سود کرده بودند و از قضا در دایره قدرت هم نفوذ داشتند.

پس چاپ پول به پشتوانه زمین های بیشتر و بیشتری که مصادره می‌شد و با دفاع موافقان که آن را روشی انقلابی و ابتکاری می‌دانستند تکرار شد تا جایی که مخالفانی مانند نِکِر ترجیح دادند دامنشان را از ماجرا پاک نگه دارند و برای همیشه فرانسه را ترک کردند.

فقط ظرف کمتر از دو سال از چاپِ آن ۴۰۰ میلیون لیره اولیه، ارزش یک ۱۰۰ فرانکی کاغذی به نزدیک یک سوم صد فرانکی طلا رسید و چنان تورمی‌تمام کشور را در بر گرفت که مردم ترجیح می‌دادند حتی یک روز هم پول های کاغذی را پیش خودشان نگه ندارند و آن را به کالاهای با دوام و سکه تبدیل کنند.

همین ولع اخلاق مردم و سیاست مداران را تباه کرد. مردم فرانسه که روزی به پس انداز و صرفه جویی معروف بودند تبدیل به مردمی‌مصرف گرا، تجلماتی و ریسک پذیر شدند که ترجیح می‌دادند به جای قانع بودن به سودهای معمول دست به کارهایی بزنند که شانسشان را برای پولدار شدن بالا ببرد، سوداگرای و شرطبندی رواج عجیبی پیدا کرد. سقوط ارزش پول چنان ادامه داشت که ۵ سال بعد ارزش صد فرانکی کاغذی فقط دو فرانک طلا بود.

فکر نکنید در این بین دولت برای اینکه با زور ارزش پول کاغذی را بالا نگه دارد کاری نکرد. دولت مردان فرانسوی در کنار مصادره زمین‌های کسانی که فرار کرده بودند و مجبور کردن ثروتمندان به پرداخت وام به دولت تصمیم به تثبیت قانونی قیمت‌ها گرفتند و گفتند باید قیمت تمام کالاها چنان که دولت اعلام می‌کند باشد اما چه کسی زیر بار فروش جنس و خدماتش کمتر از هزینه تولید آنها می‌رفت؟ پس به موازات شروع مقاومت مردم قوانین تبیهی هم شدت گرفت تا جایی که فوج فوج مردم به گیوتین سپرده شدند و کار آنقدر بیخ پیدا کرد که اگر کسی فقط قبل و حین معامله می‌پرسید که روش پرداخت به شکل پول کاغذی خواهد بود یا سکه اعدام می‌شد!

گروه گروه مردمی‌که به هر نحوی از فروش کالاهایشان با قیمت های دولتی امتناع می‌کردند به خاک و خون کشیده می‌شدند. موافقانِ سخنورِ چاپ اسکناس‌های بی‌پشتوانه در سخنرانی‌های پرشور به فساد ثروتمندان اشاره می‌کردند و می‌گفتند نفوذ انگلیسی‌ها مسبب این وضعیت است و اگر متخلفان اعدام شوند دیگر کسی جرأت نمی‌کند سوءاستفاده و گرانفروشی کند اما قوانین طبیعت از اعدام نمی‌ترسند. ضمن اینکه تورم چنان گروه سودمندان را پروار و پرزور کرده بود که سیل رشوه های آنها به سمت تصمیم‌گیران کاری می‌کرد که روند چاپ پول متوقف نشود. آنها وام می‌گرفتند، ملک می‌خریدند و ثروتمندتر می‌شدند در حالی که مردم هر روز به فلاکت بیشتری گرفتار می‌افتادند، کارخانه‌ها یکی بعد از دیگری تعطیل می‌شد و سال خوب بارش هم نمی‌توانست رونق را به زمین‌های کشاورزی برگرداند.


به كانال برنامه ريزي توسعه بپيونديد؛
https://t.me/Strategic_Planning_with_Raji/10832
👍1
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️جیب های چه کسی پر است؟
🖊امیر ناظمی

انتخاب از میان گزینه‌هاست که انسان بودن را سخت کرده است.
در دنیای امروز، انتخابات‌های ریاست‌جمهوری و رفراندم‌ها مهم‌ترین انتخاب دسته‌جمعی انسان‌هاست. چه در انتخابات شرکت کنیم و چه در آن شرکت نکنیم، در هر صورت دست به انتخاب زده‌ایم، و این دشواری انسانِ اجتماعی بودن است. این‌که کدامیک درست و کدام نادرست است، تبدیل می‌شود به درگیری‌هایی در جامعه. به همین دلیل است که همه‌جا پر است از طرفداری و مخالفت با کاندیداها، و البته فراتر از آن، پر است از مخالفان و موافقان شرکت کردن در انتخابات.

اگر «گزینه درست» مشخص بود، انسان بودن نیز ساده‌تر می‌شد. اما واقعیت تلخ آن است که این مساله هیچ پاسخ درستی ندارد؛ به دلایل متنوعی، که مهم‌ترین دلیل‌اش چنین است: «چیزی به نام انتخاب همه‌ی مردم وجود ندارد!»

همان‌طور که هیچ فردی هم انتخاب همه‌ی مردم نیست. در حقیقت هر کنش‌گر یا هر کاندیدایی نماینده و صدای بخشی از مردم است؛ و در بهترین حالت، صدای همان بخش از مردم است.
هر گروه از مردم مطلوب‌ها و منافع خود را دارند که گاه در تعارض کامل با مطلوبیت‌ها و منافع بخش‌های دیگری از مردم است.
اینکه بپذیریم جامعه مجموعه‌ای از انسانی‌های متنوع و متفاوت، با مطلوبیت‌ها و منافع مختلف است، اصل اولیه در دموکراسی است.
و توسعه از همین باور به تنوع و تکثر جامعه شروع می‌شود.

اساسا باید پذیرفت که در هر انتخاباتی، هیچ یک از کاندیداها، نماینده تمام خواسته‌ها و انتظارات اغلب انسان‌ها نیست؛ بلکه هر فردی سعی می‌کند تا بخشی از مهم‌ترین مطلوب‌هایش، را قربانی کند، تا برخی دیگر از مطلوب‌هایش را به دست آورد.
هرچند این قربانی‌کردن مرزی دارد و سوال درست‌تر آن است که این مرز تا کجاست؟
ولی این مرز بسته به نگاه، افق زمانی، شرایط و اطلاعات هر انسانی متفاوت است.

برای شهروندی که کاندیداهای مختلف تفاوت معناداری ندارند، بدیهی است که عدم‌مشارکت، انتخاب اصلی است.
اما در همان حال نیز برای شهروند دیگری که این تفاوت تاثیرگذار است. این تاثیرگذاری وابسته به دارایی‌ها و حتی پایگاه اجتماعی ما متفاوت است.

در حقیقت پاسخ به این مساله، یک مساله الزاما هویتی یا اخلاقی نیست. تبدیل این مساله به یک مساله‌ی هویتی و اخلاقی، به سرعت مجوز ناسزاگویی را صادر می‌کند. این تعصب‌وار دیدن انتخابات، حتی بیش از این انتخاباتِ ناامیدکننده، ناامیدکننده است.

⭕️بهانه یک یادگیری جمعی
هیچ‌کس انتخاب یا صدای همه‌ی مردم نیست! هیچ‌کس پاسخ درست را در جیبش ندارد، چون اساسا این مساله پاسخ درست یا نادرست ندارد.
اما بدون پاسخ بودن، هم به معنای رها کردن مساله نیست. «کار ما شاید آن است که پی آواز حقیقت بدویم»!
برای توسعه‌یافتن شاید باید هر رویداد جمعی را تبدیل به یک یادگیری جمعی کرد. این‌که جمعی یاد بگیریم
⏺چیزی به نام انتخاب همه‌ی مردم، یا مناسب برای همه‌ی مردم وجود ندارد
⏺هیچ‌کس حقیقت را در جیبش ندارد

و مهم‌تر از هرچیزی:
⏺عقلانیت را جایگزین تعصب کنیم: گفت‌وگو کنیم، حتی اگر توان روحی برای گفت‌وگو نداریم، و آن را بدیهی می‌دانیم، حداقل ناسزا نگوییم.
چه آن کسی که شرکت در انتخابات را تکلیف الهی می‌داند، چه آن‌کسی که شرکت در انتخابات را وظیفه‌ی ملی و نشانه‌ی ایران‌دوستی و چه آن‌کسی که شرکت در انتخابات را کنشی ضدملی می‌داند یا دستان رای‌دهندگان را آلوده در خون دیگر شهروندان می‌داند، همگی ادعای دانستن حقیقت دارند.

همین خودحق‌پنداری است که امروز ایران مصیبت‌زده را ساخته است. کسی که در شبکه‌های اجتماعی به اتکاء این خودحق‌پنداری‌اش دیگران را به ناسزا می‌بندد، و دیگران را نادان و احمق حطاب می‌کند، جزیی است از چرخه‌ی مطلق‌انگاری.

شاید تنها وظیفه ما دلیل شنیدن و دلیل آوردن است. دلیل‌هایی که بشود بر آن ساعت‌ها فکر کرد. دلایلی که با شنیدن‌شان ما دچار تردید می‌شویم.
همین پای‌بندی به گفت‌وگو و ارايه‌ی دلایل هستند که منجر به یادگیری جمعی می‌شوند و از ما، جامعه‌ای منطقی و عقلانی می‌سازند.

⭕️تجویز توسعه ای: یک گام به سمت توسعه
شاید برای توسعه‌یافتگی باید یاد بگیریم که
به هر چیزی شک کنیم؛ بعد از شک کردن لازم است تا عقلانی تحلیل کنیم و به همدیگر گوش کنیم، تا بتوانیم به تحمل همدیگر برسیم.
اگر جامعه‌ای به شک احترام بگذارد، به تغییر احترام گذاشته است. به این‌که انتخاب انسان را تحمل کند.
شاید باید به ندانستن ایمان بیاوریم. ما نمی‌دانیم و به خاطر همین ندانستن است که بارها نظرمان برای هر چیزی تغییر می‌کند.

توسعه یعنی باور به این‌که نسخه همگانی برای هیچ‌چیزی وجود ندارد، ما نمی‌دانیم، اما همدیگر را تحمل می‌کنیم.
شاید باید فروتنانه یاد بگیریم که بگوییم: نمی‌دانم چه چیزی درست است! نظری هم نخواهم داد، اما نظر دیگران را تحمل می‌کنم.
شاید این راه ما را به دموکراسی برساند.

شبکه توسعه
@I_D_Network
Forwarded from شبکه توسعه
☑️⭕️آقای پزشکیان، پزشک خوب هم بمانید
محمد فاضلی؛ جامعه شناس

جناب آقای مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور شدید. منتخب و رئیس‌جمهور ملت شریف، بزرگ و عزیز ایران بودن، افتخار بزرگی است. مبارک‌تان باشد. این جایگاه چنان ارزشمند و خطیر است که می‌توان آن‌را به جان بیمارانی تشبیه کرد که پزشک‌شان بوده‌اید و قلب‌شان را جراحی کرده‌اید. از این‌رو چند نکته:

یک. پزشک خوب، صدای و توضیحات بیمار را به تفصیل گوش می‌کند. #شرح‌_حال بیمار را دقیق می‌شنود. شما نیز ابزارهای مختلف حکمرانی برای شنیدن صدای مردم دارید. بهترین ابزارها را برگزینید و از بدترین ابزارها که رنگ و بوی پوپولیسم دارند اجتناب کنید. پزشک خوب، به عنوان شهروند، حتی به آن‌ها که در شهر به او اعتماد نکرده‌اند و قبولش ندارند، احترام می‌گذارد. به ۶۰ درصد معترض که در انتخابات دور اول شرکت نکردند، و آن‌ها که به شما رأی ندادند، صدای همه را بشنوید و رئیس‌جمهور همه باشید.

دو. پزشک خوب، با بیمارش به نرمی، با صراحت، کاملاً راستگو و دقیق سخن می‌گوید. شما نیز ابزارهای مختلف برای سخن گفتن با مردم دارید. گزارشی از وضعیت واقعی کشور بدهید، دشواری‌ها را بیان کنید، و امکانات را توضیح دهید؛ با مردم به دقت، با صراحت و با شفافیت سخن بگویید.

سه. پزشک خوب، همه گزینه‌های موجود برای درمان را با بیمار مطرح می‌کند، نظر تخصصی را می‌گوید و بر سر شیوه درمان با بیمار به توافق می‌رسد. بیمار حق دارد شیوه درمان را بشناسد و درباره آن تصمیم بگیرد. شما درباره درمان‌ها – بالاخص مهم‌ترین درمان‌ها برای دردناک‌ترین دردهای این میهن زخم‌خورده – با مردم به توافق برسید.

چهار. پزشک خوب، بالاخص جراح خوب، یک تیم و کادر درمانی خوب انتخاب می‌کند و بر سر شیوه درمان بیمار با تیمش توافق‌سازی می‌کند. همه می‌دانند قرار است چه کنند و مسیر درمان چیست. تیم خوب انتخاب کنید، درباره چرایی انتخابی اعضای تیم به ملت توضیح بدهید، و مسیر انتخاب تیم را شفاف کنید. مردم باید بتوانند به تیم شما اعتماد کنند.

پنج. پزشک خوب، قبل از جراحی یا هر درمانی، به اندازه کافی شواهد درباره بیماری جمع می‌کند و از ابزارهای تشخیصی مناسب – از آزمایش تا رادیوگرافی و ... – استفاده می‌کند. این کار را در ریاست جمهوی هم برای تصمیم‌گیری استفاده کنید.

شش. پزشک خوب، فقط به درمان بیمارش فکر می‌کند و طبق سوگندی که یاد کرده، نسبت به جنسیت، دین و مذهب یا هر ویژگی دیگر بیمار بی‌طرف است. بی‌طرفی یک پزشک خوب در قبال بیمارش را در سمت رئیس‌جمهور حفظ کنید. نسبت به همه ایرانیان، اعم از موافقان و مخالفان‌تان به یک چشم نگاه کنید و فقط بر درمان آن بخش از بیماری‌ها که مردم ایران از شما انتظار درمان دارند متمرکز شوید.

هفت. پزشک خوب و با اخلاق، بقیه همکارانش را تخریب نمی‌کند. شما نیز به دولت‌های قبلی کار نداشته باشید. گزارش بدهید که کشور را در چه وضعیتی تحویل می‌گیرید، اما دولت‌های قبل از خود را تخریب نکنید. اگر عملکردتان خوب باشد، مردم خودشان قضاوت می‌کنند. خوب بودن هر پزشکی را با میزان درمان کردن بیمار می‌سنجند نه میزان تخریب کردن سایر پزشکان.

هشت. پزشک خوب، بیمار را آرامش می‌بخشد و به ثبات روحی و روانی می‌رساند. جامعه امروز ایران از آزار روحی و روانی در عذاب است. جامعه ناخرسند و روان‌رنجور شده است. با بقیه حکمرانان به توافق برسید که باید جامعه ایرانی ثبات روحی و روانی داشته باشد تا بشود در این جامعه کاری کرد. توافق‌سازی با بقیه – از جمله رقبای‌تان در انتخابات – را فراموش نکنید. اگر به توافق نرسید، و بازی‌های برد-برد تعریف نکنید، بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی ادامه خواهد یافت و عمر کاری‌تان به منازعه سپری خواهد شد.

نُه. سرمایه هر پزشک خوبی، اعتماد بیماران است. این مردم، رنجیده‌خاطر و آزرده پای صندوق رأی آمدند؛ و نیز آن‌ها که دعوت به رأی کردند آبرو گرو گذاشته‌اند به امید ساختن ایران بهتر. برای اعتماد کردن نیم‌بند این مردم و آبروی آن‌ها که حیثیت و اعتبار خود را مصروف بازسازی اعتماد و سرمایه اجتماعی در این کشور کردند، ارزش و اعتبار قائل شوید. موفقیت‌هایی بسازید که اعتماد مردم را تقویت و آبروی کنشگران را افزون کند.

ده. پزشک خوب، رویه و نقشه روشنی برای گام‌های متوالی درمان و حرکت تدریجی در مسیر سلامت دارد. نقشه و رویه حرکت تدریجی را طراحی کنید و با شفافیت و صراحت با مردم به اشتراک بگذارید. جامعه باید بداند به کجا می‌روید تا درباره همراه شدن با شما تصمیم بگیرد.
 
شبکه توسعه (@I_D_Network)
به نقل از محمد فاضلی (@fazeli_mohammad)
✳️ دالان باریک توسعه اقتصادی؟👇
✳️ دالان باریک توسعه‌ی اقتصادی ایران

✍ دکتر امیر کرمانی

✅ آسم‌اغلو و رابینسون در کتاب دالان باریک آزادی به تشریح دینامیکی در جوامع انسانی می‌پردازند که در آن قرار گرفتن در دالان توسعه‌ی همه‌شمول نیازمند برقراری تعادل بین قدرت حکومت و قدرت جامعه‌ی مدنی است. کتابی که به زودی در مورد آن و نقدهایش بیشتر خواهیم شنید.

🔹اما به نظر می‌رسد که اگر در مورد توسعه‌ی اقتصادی ایران -به عنوان یک کشور سرشار از منابع طبیعی با سطح توسعه‌ی نهادی و اقتصادی متوسط - بخواهیم صحبت کنیم می‌توان از یک دالان باریک دیگر هم نام برد.

🔸دالان باریکی که در آن توسعه‌ی اقتصادی نیازمند برقراری تعادل بین اصلاحات اقتصادی و گشایش‌های بین‌المللی است.
در این دالان توسعه‌ی پایدار (و نه موقتی) اقتصاد ایران نیازمند بهبود مستمر و متناسب گشایش‌های بین‌المللی و اصلاحات اقتصادی داخلی است.

🔹در مقابل گشایش‌های بین المللی بدون اصلاحات اقتصادی متناظر با آن در عمل اقتصاد ایران را در یک چرخه‌ی سرکوب ارزی، افزایش وابستگی اقتصاد به منابع طبیعی و کاهش کیفیت نهادهای اقتصادی قرار می‌دهد. این چرخه در نهایت منجر به افزایش تحریم‌پذیری اقتصاد ایران و در عمل افزایش انگیزه‌ها برای تحریم اقتصاد ایران می‌شود. چرخه‌ای که نیمه‌ی دوم دهه‌ی هشتاد بهترین نمونه‌ی آن است.

🔸همچنین اصلاحات اساسی اقتصادی بدون گشایش‌های بین‌المللی و در شرایط مضیقه‌ی ارزی به دلیل تاب‌آوری کم جامعه می‌تواند منجر به آشوب‌های اجتماعی و در نهایت به ضد خودش تبدیل شود. واقعیت آن است که بخش زیادی از اصلاحات اساسی اقتصادی حداقل در کوتاه مدت منجر به بازتوزیع منافع اقتصادی بین گروه‌های مختلف می‌شود. در شرایط بحرانی از آنجاییکه گروه‌های مختلف وضعیت خود را بدتر از وضعیت گذشته‌ی خودشان می‌بینند، آستانه‌ی تحمل آن‌ها برای هر گونه کاهش بیشتر رفاهشان بسیار کم است و در نتیجه‌ هزینه‌ی اجتماعی انجام اصلاحات بیشتر از هزینه‌ی اصلاحات در شرایط عادی است. اتفاقات آبان ۹۸ یکی از تلخ‌ترین مثال‌های این چرخه‌ی شوم است.

🔹البته عواملی هم بر عریض شدن این دالان باریک موثر هستند. برخی از عواملی که منجر به عریض شدن این دالان باریک و در نتیجه افزایش تاب‌آوری اقتصاد ایران (در برابر شوک‌های بین المللی و در برابر اصلاحات اقتصادی) می‌شود عبارتند از:
▪︎افزایش سرمایه‌ی اجتماعی دولت
▪︎افزایش کیفیت نیروی انسانی (و علی‌الخصوص تیم اقتصادی) دولت
▪︎کاهش نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی

مثلا اگر دولت بتواند مردم را متقاعد بکند که در بلند مدت اصلاحات اقتصادی به نفع خود آنان است، میزان تحمل‌پذیری برای این اصلاحات افزایش می‌یابد. داشتن نیروی انسانی بهتر در دولت نیز قطعا در کیفیت سیاست‌ها تصمیم بسزایی دارد. نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی هم بر میزان بازتوزیع اصلاحات اقتصادی و در نتیجه مقاومت در برابر اصلاحات تاثیر مستقیم دارد. اما بخش عمده‌ی این عوامل در کوتاه مدت غیر قابل تغییر است.

🔸مهم‌ترین نتیجه‌ی این نگاه آن است که متوجه بشویم که برای رشد بلند مدت و پایدار اقتصاد ایران به شدت نیازمند اصلاحات متناسب و هم زمان در گشایش‌های بین‌المللی و مسائل داخلی (مانند نظام حکمرانی، کسری بودجه، رشد نقدینگی، نظام رفاهی، نظام تجاری،...) هستیم.

🔹مثلا در این نگاه، آثار اقتصادی بلند مدت کاهش یک‌باره‌ی تمامی تحریم‌ها الزاما بهتر از آثار کاهش گام‌به‌گام اما مستمر تحریم‌ها و همزمانی آن با اصلاحات اقتصادی داخلی نیست.

🔸به عبارت دیگر در صورت صحت این نگاه مهم‌ترین وظیفه‌ی مجموعه‌ی وزارت خارجه و تیم اقتصادی یافتن مجموعه‌ی تدریجی و گام به گامی از گشایش‌های بین‌المللی و اصلاحات اقتصادی است که بتوانند در کنار یکدیگر به پیش برود.

در غیر این صورت افزایش یکباره منابع ارزی در دسترس در عمل منجر به افزایش بی‌رویه‌ی واردات، سرکوب قیمت ارز (نسبت به نرخ رشد نقدینگی) و در نهایت بازگشت تحریم‌ها و شوک ارزی بعدی در سال‌های آینده می‌شود. از طرف دیگر عدم کاهش‌ تحریم‌های فعلی هم امکان هرگونه اصلاح اساسی اقتصادی از کشور را می‌گیرد و با وضعیت فعلی نظام ارزی، رفاهی و تجاری کشور وضع معیشت مردم روز به روز بدتر می‌شود.

🔹به نظرمی‌رسد یافتن مجموعه‌ی گام‌به‌گام و متناسب گشایش‌های بین‌المللی و اصلاحات اقتصادی داخلی در سال‌های پیش‌رو مهم‌ترین راهکار نجات اقتصاد ایران از وضعیت دهه‌های اخیر است./كانال قواعدبازی
✳️ از تاییدیه افراد مشهور به درستی استفاده کنید و آنرا بی‌فایده نکنید!

✍ مارکتینگ آز

🔸برایان تیل در کتاب «خلق برندهای مردم‌پسند» می‌نویسد: مرتبط کردن یک برند با یک آدم مشهور، سنتی قدیمی و قابل احترام است که هنوز هم بکار گرفته می‌شود. برای مثال، مارک تواین، نویسنده مشهور انگلیسی، در دهۀ ۱۸۰۰ میلادی، مواد غذایی به خصوص آرد گندم تبلیغ می‌کرد

🔹اما جلب حمایت افراد بسیار مشهور، به هیچ وجه ارزان نیست. برای مثال، کاترین زِتا جونز برای حضور در تبلیغات شرکت تی-موبایل، ۲۰ میلیون دلار گرفت؛ ارزش قرارداد آنجیلینا جولی با شرکت سنت جان و نیکل کیدمن با شرکت شَنِل، ۱۲ میلیون دلار بود

🔹این اعداد و ارقام نشان می‌دهند که چنین ارتباطاتی بسیار گران تمام می‌شوند. به همین دلیل همواره این سوال وجود دارد که استفاده از افراد مشهور در برندینگ، یک استراتژی موثر و به‌صرفه است؟

🔹اگر از این استراتژی به درستی استفاده کنیم، قطعا به‌صرفه و درست است، اما اگر صرفا دل‌مان خوش باشد که از یک فرد مشهور در تبلیغات‌مان استفاده کرده‌ایم، این استراتژی به هیچ وجه به‌صرفه نیست

🔹برای آن که استراتژی استفاده از افراد مشهور در برندینگ موثر واقع شود، باید این اصول را رعایت کنیم:

1️⃣ حضور فرد مشهور در فعالیت‌های برندینگ‌مان باید ظرفیت برندمان را افزایش بدهد
برای مثال، بادوایزِر سِلِکت که یک نوشیدنی بسیار لوکس است، برای افزایش جذابیت برند خود، با خوانندۀ معروف رپ «جی-زی» قرارداد همکاری بست. اولین قدم بادوایزِر سِلِکت بعد از امضای قرارداد، پخش یک تبلیغ تلویزیونی بود که در آن جی-زی در یک خودروی اسپرت لوکس در حال تعقیب و گریز با یک خودروی لوکس دیگر در خیابان‌های موناکو بودند. حضور این شخصیت‌ مشهور در کنار مناظر زیبای شهر لوکس موناکو، شکوه خاصی را به بادوایزِر سِلِکت بخشید

2️⃣ استفادۀ موثر از تاییدیه افراد مشهور مستلزم مرتبط کردن برند با آن شخص مشهور است
مثلاً پِیتون مَنینگ، از ستاره‌های فوتبال آمریکایی، با مسترکارت همکاری می‌کرد. در این تبلیغات که «لحظاتی با مَنینگ» نام‌گذاری شده بود، وی در نقش «یک مرد عادی» ظاهر می‌شد و در حالی که مثلاً مشغول رانندگی با یک مینی ون یا شروع یک شغل جدید بود، با بینندگان درباره مزایای کارت‌های اعتباری مسترک کارت صحبت می‌کرد. با وجود این که این سری از تبلیغات بسیار جالب از آب درآمدند، اما، چون مَنینگ ارتباط معناداری با مَسترکارت نداشت، تاثیری روی فروش شرکت باقی نگذاشت

3️⃣ نباید از افرادی که در تبلیغات متعدد و مختلف حضور دارند، استفاده کنیم
برای مثال، تایگر وودز در تبلیغات برندهای مختلف مانند نایک، امریکن اکسپرس، موسسۀ مشاورۀ اکسنچِر، ساعت‌های تگ هویِر و نوشیدنی‌های گاتورِید حضور دارد. حمایت تایگر وودز از سبد متنوعی از محصولات و خدمات، در کنار ارتباط بسیار قوی او با برند نایک، سرمایه‌گذاری شرکت خودروسازی بیوک برای استفادۀ تبلیغاتی از او را به یک سرمایه‌گذاری ناموفق تبدیل کرد.

4️⃣ باید مراقب رسوایی‌ها و سوءرفتارهای افراد مشهور باشیم
برای مثال، وقتی که عکس‌های کِیت ماس در حال کشیدن کوکائین منتشر شد، برندهای شَنِل و بِربِری به سختی توانستند از شر ارتباط با این سوپر مدل مشهور بریتانیایی خلاص شوند.
كانال قواعدبازی
✳️ چرا حتی خودخواه‌ترین افراد هم، باید نسبت به گسترش «فقر» حساس باشند؟

✍️ فیلیپ کاتلر

✏️فقر، پدیده‌ای دردناک و وضعیتی ناعادلانه است که بشریت همواره با آن روبرو بوده است. صرف نظر از مسئولیت وجدانی و انسانی هر یک از ما در برابر سرنوشت هم‌نوعان خود، که ما را موظف می‌کند در حدّ توان برای کاهش و التیام دردهای فقرا تلاش کنیم، منافع دیگری نیز از ارتقاء و بهبود کیفیت زندگی فقیران نصیب غیرفقیران و به طور کلی، جامعه‌ بشری خواهد شد. در زیر برخی از این منافع را بر می‌شمریم:

اول: زندگی‌های هدررفته
فقر به معنای هدر رفتن زندگی افرادی است که اگر قادر به بهره‌برداری کامل از توانمندی‌های بالقوه‌ی خود بودند، به شکوفایی می‌رسیدند و جامعه را نیز از میوه‌های استعداد خود بهره‌مند می‌کردند.

دوم: ایفای نقش مخرب اجتماعی
فقرا، نه تنها از استعدادهای نهفته‌ی خویش برای ارتقاء زندگی خود، خانواده، و جامعه استفاده نمی‌کنند، بلکه بالاجبار و از سر ناچاری، بعضا با درگیر شدن در فعالیت‌های مخربی چون تکدی‌گری سازمان‌یافته، اعتیاد، فحشاء، سرقت، و سایر فعالیت‌های مجرمانه به سلامت جامعه آسیب می‌زنند.

سوم: گسترش بیماری‌ها
افراد فقیر مستعد انواع بیماری‌ها هستند که علاوه بر خود و اطرافیان، می‌توانند تمام جامعه را نیز تحت تأثیر قرار دهند. مثلا بیماری‌هایی چون ایدز و مالاریا در کشورهای فقیر آفریقایی شیوع بیشتری دارد و عدم آگاهی و توجه فقرا نسبت به سلامتی خود، باعث تهدید سلامت در سطح جهانی می‌شود.

چهارم: سوء استفاده‌ سیاسی
شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز می‌کند. بنابراین، جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی سیاسی همچون کمونیزم، فاشیزیم، و افراط‌گرایی مذهبی هستند. به عنوان نمونه، مشاهده می‌کنیم که القاعده و طالبان پیروان خود را در فقیرنشین‌ترین مناطق مناطق اسلامی جستجو می‌کنند و بسیاری از بمب‌گذاران انتحاری، با امید به وعده‌ی کمک مالی به سایر اعضای خانواده، خود را قربانی می‌کنند.

پنجم: منافع کسب‌وکارها از توسعه مناطق فقیرنشین
کمک به رشد اقتصادی مناطق فقیرنشین، در واقع به معنای گسترش بازار برای انواع کسب‌وکارها در سایر کشورهاست. افزایش تولید هم به نوبه‌ی خود، باعث کاهش قیمت تمام‌شده محصولات و ارزان‌تر تمام شدن محصولات صنعتی خواهد شد که امکان برخورداری از آنها را برای تعداد بیشتری از مردم جهان، به ویژه در مناطق محروم فراهم خواهد کرد.

ششم: بحران مهاجرت
امروزه، در بسیاری از کشورهای دنیا، ساکنان شهرهای بزرگ با معضل هجوم گسترده افراد کم‌درآمد از روستاها و شهرهای کوچک مواجه هستند؛ پدیده‌ای که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را ایجاد نموده است. همچنین بسیاری از ساکنان کشورهای پیشرفته، از هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی مهاجرانی که به امید یافتن زندگی بهتر، به طور قانونی یا غیرقانونی از مناطق فقیرنشین به این کشورها کوچ کرده‌اند رنج می‌برند.

🔺بنابراین واقعیت آن است که عوارض ناشی از گسترش فقر، می‌تواند به افراد غیرفقیر نیز آسیب وارد کند. در نتیجه علاوه بر مسؤولیت‌های اخلاقی و انسانی در قبال فقر، حتی با در نظر گرفتن خودخواهانه‌ترین نگرش‌ها نیز، همه‌ ما موظف به تلاش برای ریشه‌کن کردن پدیده‌ی شوم «فقر» هستیم.

◀️این متن، خلاصه‌ای‌ست از فصل اول کتاب:
Up & Out of poverty; The social marketing solution
كانال قواعدبازی
👍1
‍ ✳️ بحث برانگیزترین موضوع در زمانه اندیشیدن آن است که ما هنوز اندیشه نمی کنیم" هایدگر

✅ "اندیشیدن" چیست؟

🔹هایدگر می گوید که ما "اندیشه نمی کنیم"، تاکید می کند حتی آنان که به صورت تخصصی فکر می کنند، یعنی سر و کارشان با قلم و کاغذ و یا عدد و ارقام یا حتی فلسفه است و دانش، آنان نیز نمی اندیشند، و همگی دچار "فقر تفکریم" اما یعنی چه که ما نمی اندیشیم، مگر اندیشه چیست؟

🔹هایدگر در کتاب «چه باشد آن چه خوانندش تفکر» به خوبی نشان میدهد که؛ انباشتن اطلاعات  ذهن، به معنای اندیشیدن نیست، کتاب هایی که یک دانشجوی رشته ی فلسفه می خواند، سقراط یک دهم اش را هم نخوانده بود حتی به خواب هم ندیده بود، اما با این وجود در حقِ او گفته شده است که"کل تاریخ فلسفه ی غرب، تنها حاشیه ای ست بر سقراط"

🔹به یک اعتبار اشتباه و خطای انسان این عصر آن است که انباشتن اطلاعات در ذهن و کسب هر اطلاعاتی را
اولا): دانش می پندارد و
ثانیا): این انباشتگی را نیز «اندیشه» می انگارد.

🔹چیزی که ذهن ما را به خود مشغول کند، اندیشه نیست، هزاران هزار پست در شبکه های اجتماعی است که ادعای آگاهی دارد و در عین حال بسط جهل می کند، هرگز «اندیشه» نیست!

🔹اگر مشغولیات ذهنی، اندیشه نیست و نمی توان آن را اندیشه نامید، پس چه چیز است که آدمی را به اندیشه فرا می خواند؟ طبیعت؟ تکنولوژی؟ جامعه؟ اقتصاد؟ فرهنگ؟ دین و دیانت؟ فلسفه؟ علوم انسانی؟ تجربه؟

🔹این ها که همه در ذیل همان انباشتن اطلاعات و کسب دانش قرار میگیرد، پس " چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟" چه چیز ما را به "اندیشه کردن و اندیشیدن دعوت می کند"؟

🔹همانطور که در رابطه با فهمیدن، "عمل فهم داریم" و "فهمیدن هم یک نوع عمل" است، اندیشه نیز چنین است، هایدگر اندیشه را یک عمل و تجربه می داند، از "تجربه ی تفکر" سخن می گوید، او از تجربه ی تفکر و آموزش اندیشه سخن می گوید، و همین است که برای او مهم است، یعنی آموزش اندیشه است که مهم است، و نه "انباشتن اطلاعات"

🔹این تجربه ی تفکر چه نوع تجربه ای است؟ و چه چیز ما را به "اندیشیدن" و یا "عمل اندیشیدن و تجربه ی تفکر" دعوت می کند؟ هایدگر می گوید؛ این خود "اندیشیدن" است که ما را به اندیشیدن دعوت می کند!

🔹وقتی اندیشیدن و تفکر، یک عمل و تجربه باشد و ما بدانیم و بیاموزیم که به چه طریق می شود آن اندیشه را تجربه کرد، در آن صورت خواهیم دانست که چگونه اندشیدین ما را به اندیشیدن، دعوت میکند، گفتیم که اندیشیدن یک عمل و تجربه است، اما چه نوع تجربه ای ست؟ تجربه ای است که در "راه" به دست می آید، بنابراین اندیشیدن می شود چیزی که در راه به دست می آید، اما نباید فراموش کرد که هایدگر سریعاً می گوید که «غایت» اهمیتی ندارد، پایانِ راه مهم نیست، اصلا این راه پایانی ندارد، که مهم باشد یا نباشد، اندیشیدن "کسب اطلاعات"  نیست، آنچه ارج و قرب دارد فرایندِ استدلال است و نه حتی فراوده، فی المثل بارها مشاهده کرده اید افرادی را که با گزاره ی «می دانم چه می خواهی بگویی» مانع از استدلالِ شما و شنیدنِ شدن سخن شما شده اند، یعنی خود، ادعا کرده اند اما گوشی برای شنیدن نداشته اند و این یعنی فلج کردنِ دیالوگ! «گفتن، دوختن، بریدن، حکم صادر کردن، و در عین حال نشنیدن!» در اینجا نفسِ فرایند است که بها دارد حتی اگر نادرست باشد و دگمیت و سیستم سازان، دقیقا با همین فرایند مشکل دارند و به همین جهت هم است که با نفسِ اندیشه زاویه پیدا می کنند!

🔹باری، بشر امروز، دچارِ بمبارانِ اطلاعات شده است و سودای آن دارد که هر چه در هر جا رخ می دهد سریع همان را بفهمد و سریع هم هضم اش کند، یعنی در پی "سرعت بخشیدن به امور است" حتی سرعت بخشیدن به "خواندن" و حتی "سرعت بخشی به تامل و تمرکز و تفکر"

🔹باید گاهی از گرداب روزمرگی و هیاهوی تکرار، خود را بیرون بکشیم و زمانی را در سکوت و آرامش به تامل و جستجوی خودمان اختصاص بدهیم. هر روز دقایقی را با خود خلوت کنیم و به همه چیز خوب بیندیشیم. آن حرف های ناب و عمیق را در ذهن مرور کنیم و معنای آنها را در زندگی خود و در درون خویش پیدا کنیم.

🔹اگر اندیشیدن و تامل کردن را مدتی تمرین کنیم، خیلی زود خواهیم دید که دریچه هایی از درک نو و بینش بی سابقه به روی مان باز می شود و این روشنی، حاصل آگاهی و خردمندی است

🔹اما آیا تامل و تمرکز و تفکر سرعت بر دار است؟ آیا راه اندیشه، اتوبان است که سرعت بردار باشد؟ سرعت برداشتن و سریع بودن در وادی اندیشه به معنای مبتذل کردن و سطحی نمودن آن است، و این سطحی نمودن، و تنزل بخشیدن و به ابتذال کشیدن امور و وادی اندیشه بهترین گواه بر نیاندیشیدن انسان امروز و سخنِ آغازینِ ما است.
مدیران شایسته
✳️ آیزنهاور، ماتریسی برای بهره ور شدن

✅ ماتریس آیزنهاور توسط دوایت دی آیزنهاور (Dwight D. Eisenhower)، سی و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده ساخته شد که در جنگ جهانی دوم نیز به عنوان ژنرال در ارتش ایالات متحده و به عنوان فرمانده عالی نیروهای متفقین خدمت می‌کرد. آیزنهاور با عناوین فراوان و کسب و کار کاملاً موفق خود مظهر بهره وری و مدیریت زمان بود. تجربه و مهارت‌های وی او را به سمت توسعه ماتریس آیزنهاور با شهرت جهانی سوق داد.
🔺آیزنهاور می‌گوید: من دو نوع مشکل ضروری و مهم دارم. موارد ضروری مهم نیستند و موارد مهم هرگز ضروری نیستند.
🔸مدیریت زمان آیزنهاور، که به عنوان ماتریس فوری و مهم شناخته می‌شود، ابزاری قدرتمند برای مدیریت زمان است. این کار به شما کمک می‌کند تا وظایف خود را بر اساس *میزان فوریت و اهمیت* انجام دهید و در عین حال وظایف کم اهمیت را سازماندهی کنید. در ماتریس آیزنهاور، با ۴ نوع وظیفه مواجهه هستیم:

1⃣ دسته اول: شامل کارهای فوری و مهم یا موارد «اول انجام بده» در لیست وظایف شما است. این کارها با توجه به اهداف طولانی مدت زندگی و شغلی، نیاز به توجه فوری شما دارند. وظایف گروه یک معمولاً شامل مهلت مقرر، شرایط اضطراری و شرایط بحرانی است. در ادامه چند نمونه از کارهای احتمالی گروه یک آورده شده است:
♦️ایمیل‌هایی که نیاز به توجه فوری دارند و پاسخ دهی به آن‌ها را نمی‌توانید نادیده بگیرید.
🔸هر مهلتی که همچون مهلت انجام تکالیف، مهلت پرداخت مالیات و موارد دیگر را شامل می‌شود.
🔹شرکت در جلسات، یکی از وظایف ضروری هر فردی است که بارها تجربه می‌کند.
▪︎هر شرایط اضطراری یا بحرانی که نیاز به واکنش سریع دارد.
🟣برای جلوگیری از فوری شدن مهمترین مسئولیت‌های شما می‌توان از برنامه ریزی و سازمان دهی زودتر از موعد استفاده کرد. اگر کارهای خود را زودتر از موعد مقرر انجام دهید، در آخرین لحظه استرس نخواهید داشت. به عنوان مثال، اگر می‌دانید که در یک تاریخ معین باید یک ریپورتاژ آگهی منتشر کنید، مقدمات این کار را یک هفته قبل انجام دهید و آن را از لیست (احتمالا طولانی) کارهایی که باید انجام دهید حذف کنید.
🌐پس ربع اول ماتریس آیزنهاور از مهمترین وظایف‌تان تشکیل شده است. فعالیت‌های ضروری که مهلت انجام دادن آن‌ها نزدیک است و نمی‌توان آن‌ها پشت گوش انداخت. برای قرار دادن وظایف در این گروه، ابتدا باید اولویت‌های خود را کاملا تجزیه و تحلیل کنید و سپس تصمیم بگیرید که چقدر با معیارهای شما متناسب است. اگر این کار باید ظرف یک روز انجام شود و بیشتر از روز نباید طول بکشد، جزو وظایف فوری است.

2⃣ دسته دوم : شامل وظایفی است که فوری نیستند اما با این وجود مهم هستند. شما باید این فعالیت‌ها را در برنامه ریزی یا تقویم خود تنظیم کنید. این وظایف معمولا شامل مراقبت از خود، خودسازی، روابط اجتماعی و برنامه ریزی برای آینده است. نمونه‌هایی از وظایف دسته دو عبارت‌اند از:
🔹ورزش کردن
🔹زمان سپری کردن با خانواده
♦️برنامه ریزی هفتگی (تعیین برنامه برای هفته پیش رو)
🔹برنامه ریزی مالی هفتگی
🔸خرید مواد غذایی و موارد دیگر
🔷صرف وقت برای پیگیری سرگرمی های خود
🔶کارهای خانه
🟠وظایف موجود در این ربع باید برای زمان دیگری برنامه ریزی شود. به طور کلی، این وظایف مطابق با اهداف بلند مدت شما هستند و به رشد شما کمک می‌کنند. همانطور که گفتیم، یک مثال معمول روزمره می‌تواند ورزش باشد. شما می‌دانید که این موضوع برای سلامتی بسیار مهم است اما نمی‌توانید به آن زمان اختصاص دهید. بنابراین، شما باید در مورد زمان آماده بودن برای تعیین آن تصمیم بگیرید. وظایف را به گونه‌ای برنامه ریزی کنید که به دسته «فوری» منتقل نشوند. اطمینان حاصل کنید که زمان کافی برای اجرای آن‌ها دارید در حالی که هنوز در این بخش قرار دارند.

3⃣ دسته سوم: مسئولیت‌هایی هستند که ضروری هستند اما مهم نیستند زیرا در جهت اهداف شما پیش نمی‌روند. این وظایف در هر زمان ممکن قابل انجام هستند و شامل انجام کارهای خیرخواهانه برای دیگران می‌شود. برخی از نمونه‌های خاص این دسته عبارت‌اند از:

🔸پاسخگویی به تماس‌های تلفنی و پیام‌های متنی.
🔶ایمیل‌هایی که مهم نیستند اما نیاز به توجه دارند.
🔷کاری به نفع همکاران، دوستان یا اعضای خانواده انجام دهید.
⚫به سوالات همکار جدید پاسخ دهید.
🟢انجام این نوع کارها اشتباه نیستند اما مهم این است که تمام وقت خود را به دیگران اختصاص ندهید و کارهای خود را فراموش نکنید. پس این موارد را به شخص دیگری ارجاع دهید که می‌تواند بهتر کمک کند یا انجام آن را به زمان دیگری منتقل نمایید. فعالیت‌های مربوط به این دسته می‌تواند شما را فریب دهند و تصور کنید که این کارها مهم هستند. در واقع، انجام دادن این کارها کمک زیادی به بهره وری شما نمی‌کنند.
👍1
ادامه ازقبل👆
شما باید تصمیم بگیرید که آیا نیاز به برنامه ریزی مجدد دارید یا اینکه شخص دیگری می‌تواند این کار را برای شما انجام دهد.

4⃣ دسته چهارم : «اتلاف وقت» هستند. این فعالیت‌ها نه فوری هستند و نه مهم و هیچ کاری برای نزدیک کردن شما به اهداف‌تان انجام نمی‌دهند. اینها وظایف «انجام نده» هستند و عوامل حواس پرتی محسوب می‌شوند. نمونه‌هایی از وظایف دسته چهار عبارت‌اند از:
🔶تماشای تلویزیون و فیلم.
🔸وبگردی بدون هدف.
🔹وقت گذراندن در شبکه‌های اجتماعی.
🔷بازی‌های ویدیویی.
🌐 بسیاری از ما زمان زیادی را در این گروه صرف می‌کنیم. این موضوع بدان معنا نیست که شما هرگز نمی‌توانید اوقات فراغت داشته باشید. مهم است که برای مدتی دست از کار بکشید و به خود اجازه دهید کارهای این دسته را نیز تجربه کنید اما باید یک محدودیت زمانی مشخص تعیین کنید. بیشتر از یک ساعت در روز روی این فعالیت‌ها تمرکز نکنید.
🟤 آخرین دسته از ماتریس آیزنهاور؛ شامل وظایفی است که اساسا قاتلین بهره وری شما هستند. آن‌ها به هیچ وجه در رسیدن به اهداف شما سهیم نیستند. این فعالیت‌ها را شناسایی کنید و آن‌ها را از بین ببرید تا به بهره وری شما افزایش یابد.
كانال قواعدبازی
✳️ اقتصاد محصور در دیواری شیشه‌ای

✅ نشست چالش‌ها و فرصت‌های صنعت فناوری اطلاعات و ارتباطات، به میزبانی اتاق بازرگانی ایران برگزار شد. در این نشست حسین سلاح‌ورزی رئیس سازمان ملی کارآفرینان ایران، محمود سریع‌قلم پژوهشگر حوزه توسعه و اقتصاد سیاسی، نصرالله جهانگرد مسئول هیئت مذاکرات ایران در اجلاس جهانی WSIS، فرزین فردیس عضو هیئت رئیسه اتاق تهران و اسماعیل ثنایی عضو هیئت رئیسه اتحادیه مپنا حضور داشتند.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=171605
https://t.me/ExecutiveManagement
آشنایی با آزمون شخصیت شناسیDISC
✳️ آشنایی با مدل ارزیابی رفتار دیسک(DISC)(قسمت ۱)

✅ یک روانشناس آمریکایی به نام دکتر ویلیام مولتون مارستون، در سال ۱۹۲۸ کتابی به نام “هیجانات انسان‌های معمولی” نوشت که در آن کتاب رفتارهای قابل مشاهده انسان‌ها را به ۴ دسته اصلی تقسیم کرد.
در حقیقت این کتاب، پایه و اساس مدل شخصیت شناسی دیسک DISC امروزی است.
□اما در حدود سال ۱۹۴۰ اولین آزمون دیسک DISC بر اساس نظریه‌های آقای مارستون توسط والتر کلارک تالیف و طراحی شد. نکته قابل توجه آزمون دیسک این است که برای اولین بار برای استخدام و بررسی صفات کارمندان تالیف شد. امروزه از آزمون دیسک جهت استخدام در صنایع مختلف استفاده می‌شود.

●شناخت رفتار و تحلیل آن، اولین قدم جهت شناخت خود و شناخت دیگران می‌باشد. اگر به‌دنبال بهبود ارتباطات میان‌فردی در سازمان هستیم؛ باید به افراد کمک کنیم که خود را بشناسند و تعریف درستی از ویژگی‌های رفتاری خود داشته باشند، نقاط قوت و قابل بهبود خود را در حوزه رفتار بدانند و در ارتباط با دیگران نیز توانایی شناخت ویژگی های رفتاری مخاطب را داشته باشند. همچنین دلایل رفتار دیگران را درک نمایند و توانایی مطابقت مدل رفتاری خود با دیگران را داشته باشند. این فرایند جزء پیچیده‌ترین و سخت‌ترین قسمت ارتباط است و دلیل آن پیچیده‌بودن انسان است.

○مدل جهانی دیسک DISC در دنیا به‌عنوان یکی از معتبرترین ابزارهای ارزیابی، بهبود و توسعه منابع انسانی شناخته می شود. بسیاری از سازمان‌ها از این ابزار برای توسعه سازمانی، طراحی و تیم‌سازی موفق، افزایش بهره وری کارکنان، بهبود کیفیت محیط کار، کاهش استرس در محیط کار، ارتباطات اثربخش سازمانی، مدیریت تعارضات در محیط کار و بسیاری از مقاصد فردی و سازمانی دیگر استفاده می‌نمایند.

■براساس این مدل، ویژگی غالب شخصیتی افراد در قالب ۴ بُعد D، I، S و C توضیح داده می‌شود. سپس براساس این چهار بعد پروفایل و نمودار شخصیتی شما تشریح می گردد و از نقاط قوت و ضعف خود نیز آگاه می‌شوید و پیشنهاداتی در جهت تبدیل نقاط ضعف به قوت به شما داده می‌شود.

□در ۴ یادداشت آتی، کلیه تیپ های شخصیتی تست شخصیت شناسی دیسک (DISC) را از تمامی جنبه‌های رفتاری و شخصیتی در زندگی شخصی و حرفه‌ای مورد تحلیل و بررسی قرار خواهیم داد.
گاهنامه مدیر
✳️ آشنایی با مدل ارزیابی رفتار دیسک(DISC) - تیپ شخصیتی D(قسمت ۲)

✅ تیپ شخصیتی D(Dominance) (تسلط‌گرا)، افرادی جسور، قوی، پرشور و جاه‌طلب هستند. آنها معمولا عمل‌گرا، واقع‌بین و نتیجه‌گرا هستند، سریع کار می‌کنند و با قاطعیت و بی‌طرفانه تصمیم می‌گیرند. 

□تسلط‌گراها با قرارگرفتن در سمت چپ بالای تیپ‌نمای شخصیتی تست شخصیت شناسی DISC، بیشتر استقلال را ترجیح می‌دهند و ممکن است وقتی که دیگران انتظار همکاری بیشتری را از آنها دارند، بی‌حوصله شوند. این گروه ترجیح می‌دهند که در هر موقعیتی، کنترل امور را در دست بگیرند، تا اینکه مجبور باشند با دیگران سرو‌کله بزنند.

●تسلط‌گراها بسیار خودرأی و مصمم هستند. این نوع شخصیت معمولا در پیگیری فعالیت‌های روزانه خود، متکی‌به‌نفس، مبتکر و خودکفا عمل می‌کنند. آنها ترجیح می‌دهند که برخورد با دیگران، به‌صورت مستقیم و بی‌پرده انجام شود و افرادی را هم که به همین نحو با آنها تعامل دارند، تحسین می‌کنند. از آنجا که تسلط‌گراها با کشمکش و مناقشه مشکلی ندارند، ممکن است تعاملی رقابتی را آغاز کنند و این واقعیت که تمایل به پیروزی ممکن است که از حساسیت آنها به نیازهای دیگران قوی‌تر باشد، به نفعشان تمام شود.

○به‌طور خلاصه تیپ‌ شخصیتی‌ D به موارد زیر تمایل دارند:
• در تحقق اهداف خود، مبتکر، توانا، مقتدر و متكی‌به‌نفس هستند؛
• از تعامل با دیگران در شرایط رقابتی لذت می‌برند؛
• از خود و دیگران، عملکرد بالایی را انتظار دارند؛
• از بحث و گفت‌وگو لذت می‌برند؛
•در برابر نفوذپذیری از طرف دیگران، مقاومت می‌کنند.

■نقاط قوت تیپ شخصیتی D

• برقراری ارتباط مستقیم‌، استفاده از حقایق و زبان غیررسمی؛
• تمرکز بر نتایج و انتظارات واقع‌بینانه؛
• محکم و قاطع‌ بودن هنگام تصمیم گیری؛
• استفاده از رویکردی نتیجه‌گرا برای پیش‌بردن امور و حذف جزئیات غیرضروری؛
• احساس ضرورت برای انجام امور در سریع‌ترین زمان؛
• انگیزه‌دادن به دیگران با ایجاد چالش‌های رقابتی؛
• هدایت دیگران بدون چشم‌داشت و با روشی شفاف و دقیق؛
• ابراز تمایل به کنترل و استقلال.

□نقاط ضعف تیپ شخصیتی D

• دخیل‌نکردن دیگران در حل مسائل به‌دلیل تمایل به راه‌حل فوری؛
• حذف بیش‌از‌حد جزئیات، به‌دلیل خلاصه و کوتاه کردن موضوعات؛
• بی‌حوصلگی در ارائه دستورالعمل‌های جزءبه‌جزء؛
• اصرار برای انتقاد از افرادی که به ضرورت‌ها توجه ندارند؛
• حفظ كنترل خود بر امور با واگذاری مسئولیت‌ها، اما بدون اختیاردادن به سایرین؛
• رهبری دیگران با زورگویی به‌طوری که سؤالی مطرح نکنند یا درباره مشکلات احتمالی بحث نکنند؛
• نشان‌دادن واکنش تهاجمی، وقتی که دیگران سعی می‌کنند تا اقتدار یا استقلال آنها را محدود کنند؛
• انجام کارها همراه با حس فوریت، که ممکن است باعث اضطراب بی‌مورد در دیگران شود.

●فرصت‌هایی که می‌توان برای رشد تیپ شخصیتی D از آنها استفاده کرد:

• تمرین کنید که چیزهای کوچک را رها کنید و از شتاب‌زده‌کردن دیگران در موارد غیر‌ضروری خودداری کنید؛
• برای پی‌‌بردن به جزئیاتی که ممکن است نادیده گرفته باشید، با افراد دیگر صحبت کنید؛
• به‌تدریج تغییرات بزرگ را ایجاد کنید یا قبل از اجرای آنها به دیگران اطلاع دهید؛
• سعی کنید که در صورت لزوم برای افراد، یک‌به‌یک وقت بگذارید.

○چگونه تیپ شخصیتی D مایل به همکاری هستند؟

• برقراری ارتباط: مکالمه باید مستقیم و بی‌پرده باشد و از لحن جسورانه و مطمئن برخوردار باشد.

• جلسات: جلسات باید تا حد امکان، بسیار کوتاه باشند و فقط در صورت لزوم برگزار شوند.

• ارسال ایمیل: ایمیل باید مختصر، اصولی و فشرده باشد.

• ارائه بازخورد: بازخوردها باید مستقیم، عملی و همراه با تمرکز روی مهم‌ترین نکات بیان شوند.

• حل تعارض: درگیری‌ها باید بی‌طرفانه و به‌موقع برطرف شوند.

■موارد انگیزه‌بخش برای تیپ شخصیتی‌ D

• تکمیل پروژه‌های چالش‌برانگیز با ضرب‌الاجل محدود؛
• بر‌عهده‌گرفتن مسئولیت اصلی و مالکیت پروژه‌های بزرگ؛
• تصمیم‌گیری سریع با داده‌های محدود؛
• تصمیم‌گیری به نمایندگی از افراد دیگر؛
• برپاکردن رقابت‌ها و شرکت در آنها؛
• مشاهده نتایج، مراحل و دستاوردهای ملموس و قابل‌اندازه‌گیری؛
• جهت‌دهی هدفمند به دیگران، بدون نیاز به ارائه دستورالعمل‌های جزءبه‌جزء.

□عوامل استرس‌زا برای تیپ شخصیتی‌ D

• توجه جدی به نیازها و نگرانی‌های دیگران؛
• ایفای نقش تنها حامی در تیم؛
• پاسخ به موقعیت‌های دشوار با همدلی و دل‌سوزی؛
• ترویج کار گروهی و همکاری بین طرفین مختلف؛
• پیگیری‌های مدام از دیگران، هنگام برخورد با یک مشکل؛
• اختصاص‌دادن وقت زیاد برای فهمیدن حس دیگران، نسبت به تغییرات صورت‌گرفته اخیر؛
• برقراری اعتماد و وفاداری طولانی‌مدت با رفتاری قابل‌پیش‌بینی و باثبات.

○مشاغل مناسب برای تیپ شخصیتی D:
▪︎تسلط‌گراها به پیشرفت در محیطی پرسرعت تمایل دارند که به آنها این امکان را می‌دهد تا سریع عمل کنند و به اهداف تعیین‌شده خود برسند. آنها از کار با سایر افراد باانگیزه که به آنها اجازه می‌دهند تا مسئولیت کنترل امور را به عهده بگیرند یا به‌طور مستقل کار کنند، لذت می برند.
▪︎تسلط‌گراها به قرارگرفتن در مسند قدرت گرایش دارند. آنها می‌توانند منبع عظیمی از انگیزه باشند و کارها را در سریع‌ترین حالت برای دستیابی به بهترین نتایج پیش ببرند. همچنین آنها می‌توانند با خودشان و دیگران، بی‌امان رقابت کنند.
▪︎درخواست از یک شخصیت تسلط‌گرا برای انجام کاری که آن را خسته‌کننده یا پیش‌پا‌افتاده می‌داند، احتمالا به بی‌توجهی به درخواست یا واگذاری آن به شخص دیگری منجر می‌شود.

■مواردی که به تیپ شخصیتی‌ D هنگام کار انرژی می‌دهند:

• وقتی از آنها خواسته می‌شود از طرف تیم سریع تصمیم بگیرند؛
• وقتی رئیسشان مسئولیت مهمی به عهده آنها می‌سپارد؛
• وقتی همکاران آنها در رقابت‌های سالم شرکت می‌کنند؛
• وقتی گزارش‌های مستقیم آنها مؤثر واقع می‌شوند.

□مواردی که از تیپ شخصیتی‌ D هنگام کار انرژی می‌گیرند:

• کنترل بسیار کمی بر وظایف خود داشته باشند؛
• رئیسشان تلاش و کارهای آنها را نادیده بگیرد؛
• همکارانشان وقت زیادی را برای انجام وظایف صرف کنند؛
• گزارش‌های مستقیم آنها، به نظارت دیگران نیاز داشته باشند.


●مشاغل رایج برای تیپ شخصیتی D:

مدیرعامل؛ مجری؛ مؤسس؛ کارآفرین؛ وکیل؛ مدیر عملیات؛ افسر پلیس؛ کارگردان.

○روابط حرفه‌ای:

هنگامی که تسلط‌گراها در کنار افراد آرام و متفکری کار می‌کنند، می‌توانند با کارآیی بالا، تیم را به‌سمت جلو پیش ببرند؛ اما اگر آنها با شخص تسلط‌گرای دیگری همکاری می‌کنند، مهم است که برای پذیرش موازنه قدرت، راهی پیدا کنند.

■افرادی که تیپ شخصیتی‌ D با آنها به‌خوبی کار می‌کنند:

• افرادی که در موقعیت‌های گوناگون منطقی فکر می‌کنند؛
• افرادی که با روشی مستقیم، رک و بی‌پرده ارتباط برقرار می‌کنند؛
• افرادی که از پیروی‌کردن لذت می‌برند.

□موانع موجود در روابط حرفه‌ای با تیپ شخصیتی‌ D:

• بعد از ناکامی، در دستیابی تیم به هدف موردنظر ناراحت شوند؛
• احساس کنند که اقتدار آنها به چالش کشیده شده است؛
• مجبور باشند که افراد حساسی را با روشی صریح و بی‌پرده، مخاطب قرار دهند و بر آنها نظارت کنند.

●نقاط قوت تیپ‌ شخصیتی D در روابط عاطفی:

• توانایی تصمیم‌گیری‌ در شرایط دشوار؛
• تشویق‌کردن شریک زندگی خود برای حفظ استقلال؛
• ارتباط مستقیم، روراست و بی‌آلایش به‌طور ذاتی.

○موارد اختلال‌زا در روابط عاطفی:

• آسیب‌پذیری عاطفی در کنار شریک زندگی؛
• بیان مکرر حمایت‌های کلامی؛
• تشخیص اینکه چه زمانی باید از اختلافات کوچک چشم‌پوشی کنند.
 گاهنامه مدیر
👍1
*آشنایی با مدل ارزیابی رفتار دیسک(DISC) - تیپ شخصیتی I(قسمت ۳)*

*نشر:* گاهنامه مدیر
■تیپ شخصیتی I(influence) در تست شخصیت شناسی دیسک تمایل دارند مشتاق، شاد و سرزنده باشند. آنها معمولا هنگام صحبت یا تعامل با دیگران، افراد آسان‌گیر، غیررسمی و بی‌استرسی هستند. تیپ شخصیتی I در قسمت بالا و سمت راست پروفایل تست شخصیت شناسی DISC قرار دارد. به این افراد "متقاعد کننده" می‌گویند. این گروه معمولا آسان‌گیر هستند و ارتباط برقرارکردن با آنها، آسان است. آنها تمایل دارند به‌طور منظم با افراد دیگر ارتباط داشته باشند. بیشتر این افراد، از بودن با دیگران لذت می‌برند و به‌عنوان بخشی از فعالیت‌های روزانه‌شان، راه‌هایی برای تعامل با دیگران پیدا می‌کنند.

□به‌طور خلاصه تیپ‌ شخصیتی I به موارد زیر تمایل دارند:
• از تعامل با دیگران لذت می‌برند؛
• به دیگران توجه داشته و کاری می‌کنند تا آنها در گروه‌های جدید، احساس راحتی کنند؛
• می‌توانند به‌راحتی با افراد جدید ارتباط برقرار ‌کنند؛
• در مهمانی دیگران را سرگرم می‌کنند؛
• از ملاقات با افراد جدید لذت می‌برند.

●نقاط قوت تیپ شخصیتی I:

• روابط و تعاملات شخصی خود را اولویت‌بندی می‌کنند؛
• برای حل مشکلات در گروه، ایده‌پردازان خوبی هستند؛
• برای اینکه دیگران عملکرد بهتری داشته باشند، آنها را تشویق کلامی می‌کنند؛
• خودجوش و احساسی ارتباط برقرار می‌کنند و در ابراز احساسات توانا هستند؛
• به‌سرعت و بدون آمادگی قبلی، با کمک شهودشان می‌توانند کارها را انجام دهند؛
• برای مدیریت زمان، از برنامه‌های انعطاف‌پذیر و رویکردهای تغییرپذیر استفاده می‌کنند؛
• برای بهبود رویکرد، به افراد انگیزه می‌دهند؛
• برای اعضای تیمشان پرانرژی و سرگرم‌کننده هستند.

○نقاط ضعف تیپ شخصیتی I:

• نسبت به افراد و موقعیت‌ها بیش از اندازه خوش‌بین هستند؛
• بیشتر زمان خود را صرف تعامل با مردم کرده و وقت کمتری برای انجام وظایفشان دارند.
• با دنبال‌کردن برنامه مداوم و قابل‌پیش‌بینی روزمره مشکل دارند؛
• در محدود کردن وقتی که برای دیگران می‌گذارند، مشکل دارند؛
• هنگام برنامه‌ریزی‌های ضروری، به احساسات درونی‌شان بیش از حد اعتماد می‌کنند؛
• برای افرادی که نیاز به رویکردی مشخص برای انجام کار دارند، فضای کافی ایجاد نمی‌کنند؛
• با چند ایده جدید منحرف شده و تمرکزشان بهم می‌ریزد؛
• از تصمیماتی که دیگران نپذیرند، پرهیز می‌کنند.

■فرصت‌هایی برای رشد تیپ شخصیتی I:

• سعی کنید با تهیه لیست، اولویت‌بندی ایده‌ها و تمرکز روی یک یا دو ایده، روی پروژه‌ها کار کنید؛
• سعی کنید برخی از جزئیات مربوط به تحقق یک ایده را در نظر گرفته و از آن پیروی کنید؛
• اگر ایده شما روی افراد دیگر اثر می‌گذارد، قبل از اجرای کامل، مراحل آن را برنامه‌ریزی کنید؛
• اگر به‌آسانی ناامید می‌شوید، با همکاری با دیگران، استراحت و نوشتن برنامه، تمرین صبوری کنید.

□چگونه تیپ شخصیتی I مایل به همکاری هستند؟

• برقراری ارتباط: برای برقراری ارتباط با شخصیت نوع  I، با تن صدای طبیعی صحبت کنید، شوخ‌طبع باشید، حکایات شخصی‌تان را بارها بیان کنید و وقایع گذشته را به شکل سرگرم‌کننده‌ای شرح دهید.
•جلسات: در صورت امکان، برای ملاقات با آنها بهتر است جلسات بدون دستور کار سفت‌وسخت برگزار شود.
•ارسال ایمیل: ایمیل‌های ارسال‌شده به این افراد باید دوستانه، غیررسمی و شخصی باشند.
•ارائه بازخورد: بازخوردی که به آنها داده می‌شود، باید سطح بالا و همراه با تشویق باشد.
• حل تعارض: حل اختلاف در مورد این افراد، باید آگاهانه و متعادل باشد تا از استدلال‌های غیرضروری و غیرمولد جلوگیری شود.

●موارد انگیزه‌بخش تیپ شخصیتی I

• با گروه متنوعی از افراد معاشرت و تعامل داشته باشند؛
• در بحث‌های گروهی و جلسات ایده‌پردازی شرکت کنند؛
• دیگران را تشویق کرده و اتفاقات مختلف را با آنها شریک شوند؛
• ماجراجویی‌های جدید و  فرصت‌های انتزاعی را دنبال کنند؛
• به طرز فکر دیگران اهمیت بدهند؛
• چند ایده را هم‌زمان عملی کنند؛
• با توجه به جلسات ناگهانی، برنامه روزانه باز و انعطاف‌پذیری داشته باشند؛
• مستقل فکر کنند و مسائل را بسنجند؛
• اتفاقات را با زبان احساسی توضیح ‌دهند.

○عوامل استرس‌زا برای افراد با تیپ شخصیتی I ‌

• مجبور باشند مشکلات را با تجزیه‌وتحلیل دقیق داده‌های موجود حل کنند؛
• برای تحقیق در زمینه دلایل اصلی هر مشکل، وقت زیادی را صرف کنند؛
• روش‌ها، قوانین و دستورالعمل‌هایی را فراهم کنند تا دیگران پیرو آنها باشند؛
• به دیگران کمک کنند تا در فرایندهای خود روشمندتر و کارآمدتر عمل کنند؛
• حقایق را با مطرح‌کردن سوالات خاص روشن کنند؛
• قبل از گرفتن تصمیم نهایی، برای حل یک مشکل وقت زیادی را صرف کنند؛
• وقتی می‌خواهند برای اولین بار با کسی ارتباط برقرار کنند، مجبور باشند برای او نامه‌ای بفرستند.

■مشاغل مناسب برای تیپ شخصیتی I: