مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
786 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ ۱۰ ویژگی کارمند خوب از زبان مدیران گوگل

✅ در میان شرکت‌های بزرگ دنیا، اگر شما هم می‌خواهید از دید گوگل یک کارمند نمونه و ایده‌آل باشید، این ده نکته را بخوانید و به آنها فکر کنید.
🟩 ماهر باشد، نه آموزش‌دیده
«لازل باک»، معاون ارشد رئیس عملیات نیروی انسانی گوگل، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۳، از استراتژی‌های این شرکت در زمینه‌ی نیروی انسانی گفت.
یکی از مسائل مطرح‌شده این است که گوگل بر روی توانایی‌های افراد تأکید دارد نه بر روی تحصیلات آنها. بر اساس گفته‌ی وی اگر یک فرد تازه فارغ‌التحصیل بخواهد در گوگل استخدام شود، معدل او ملاک عمل نخواهد بود بلکه بر اساس مهارت‌های عملی سنجیده می‌شود.
باک همچینین در این مصاحبه گفته است که توانایی یادگیری یک فاکتور اصلی برای گوگل در تصمیم گیری برای استخدام است. شاید امتیاز بالا در یک تست هوش بسیار عالی باشد اما اگر داشتن ظرفیت رشد ثابت نشود، همه‌چیز عوض خواهد شد. گاهی تخصص‌ مانع اصلی است. بداند چه زمانی رهبری کند و چه زمانی پیروی.
🟦 گوگل به دنبال رهبرانی است که قادر به ترکیب اعتمادبه‌نفس و سازگاری باشند.
رهبرانی که برای اجرای یک پروژه پیشرو باشند و هر موقع لازم شد به عقب برگردند و یک شخص واجد شرایط را در میانه‌ی میدان بگذارند.
باک می‌گوید مهم این است که یک رهبر بداند چه زمانی باید قدرت را واگذار کنند و یا پابه‌پای کارمندان خود پیش برود.
🟫 بر کار خود احساس مالکیت داشته باشد
ممکن است شما برای یک شرکت کار کنید اما گوگل می‌خواهد طوری به کار خود متعهد باشید که انگار شما تنها سهامدار آن شرکت هستید. بر روی هر پروژه طوری کار کنید که انگار آبروی خودتان در میان است نه شرکت. بهترینِ خودتان را در تمام اوقات ارائه کنید.
🟧 یا بزرگ شود یا به خانه بازگردد!
عینک گوگل، اتومبیل بدون راننده، اینها ایده‌های کوچکی به نظر می‌رسند؟ شاید حوصله‌ی گوگل از ایده‌های کوچک سر می‌رود و همیشه ترجیحش این است که روی ایده‌های جسورانه و نوآورانه کار کند.
🟨 در جستجوی غیرمنتظره‌ها باشد.
تکنولوژی‌های بسیاری که گوگل پدید آورد، از یک موتور جستجو شروع شد و حالا به خودروی بدون راننده ختم می‌شود. چیزهایی که وقتی گوگل آنها را معرفی کرد، بی سابقه و غیر قابل تصور بودند.
اشمیت می‌گوید: «استراتژی کسب و کار ما رقابت نیست. گوگل برای یک تکه پای دعوا نمی‌کند، گوگل تصمیم می‌گیرد که چطور یک پای جدید بپزد.»
اگر می‌خواهید یک کارمند موفق باشید، به دنبال راه‌های جدید باشید.
🟪 فقط بر روی پول درآوردن تمرکز نکند.
گوگل معتقد است که اولویت محصول باید خلق ارزش باشد. بسیاری از پروژه‌های گوگل در بدو ساخته شدن، راهی برای درآمد نداشتند اما این موضوع بعد از آنکه گوگل محصولات ضروری برای مشتریان تولید کرد، حل شد.
«استرو تلر»، از مدیران گوگل، در مصاحبه ای در بی‌بی‌سی گفته بود: «امکاناتی مانند موتور جستجو، مترجم گوگل و یا نقشه‌ها برای عموم مردم رایگان هستند؛ اغلب هم تا سال‌ها راهی برای تبلیغات یا جبران مالی ندارند. گوگل از اینها پولی درنمی‌آورد و اصلاً برنامه‌ای برای کسب درآمد از آنها ندارد، گوگل تنها ارزشی برای کاربران ایجاد می‌کند. ما کشف خواهیم کرد که بعدها چطور از آن پول دربیاوریم.»
در یک محیط تجارتی به شدت سنتی، این یک نکته‌ی سخت است. اما باید بتوانید اول بر روی ارزش تمرکز کنید و بعد به عنوان یک  کارمند خوب کشف کنید که چطور می‌توانید از خلاقیت خود پول دربیاورید.
⬛ بر روی پروژه‌های دیگر وقت بگذارد.
هر جمعه کارمندان گوگل به شرکت می‌آیند تا بر روی پروژه‌هایی که در طول هفته بر روی آنها کار نمی‌کنند، کار کنند. این کار تا کنون منجر به نوآوری‌هایی مانند Gmail شده‌ است که هویت گوگل را تعریف می‌کنند. استرو به عنوان یکی از ناظران پروژه‌های جسورانه‌ی گوگل می‌گوید: «همیشه مشکلی هست که ما می‌توانیم آن را شناسایی کنیم، اما گاهی سخت‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم! مهم این است که به محض کشف یک مشکل، می توانید آن را حل کنید و کارکنان گوگل دراین مورد حرفه‌یی هستند!»
⬜ شکست را یک پله‌ی ضروری برای پیروزی بداند.
به ازای هر پروژه مانند Gmail، دو جین پروژه‌‌ی دیگر وجود دارد که به جایی نرسیده‌اند و فراموش شده‌اند. حتی عینک گوگل در ابتدا یک پروژه‌ی در هم شکسته می‌نمود. گوگل می‌داند که اشتباهات بزرگ، آنها را به جایی می‌رساند که جهش‌های بزرگ داشته باشند.بنابراین از شکست‌ها نترسید، این شکست‌ها می‌تواند پله‌ی پیش‌برنده‌ی شما به سمت موفقیت بعدی باشند./ راهنامه مدیر
👍1
✳️ گربه دولت باید موش بگیرد

دکتر سهراب دل‏‌انگیزان / استاد گروه اقتصاد دانشگاه رازی

✅ چگونه مدیران شایسته سطح بالا را انتخاب کنیم؟

من تنها چند ملاک اصلی و تا حد امکان کم را پیشنهاد می‌دهم؛ افرادی که در موقعیت‌‌های مشابه، بهترین تصمیمات را گرفته و بهترین نتایج را آفریده‌اند یا ظرفیت شکل‌دهی به این نتایج ارزشمند را دارند؛ تنها آنان شایسته مدیریت هستند.

🔺هیچ ملاک و شاخص دیگری نباید در ممیزی وارد شود؛ چرا که منابع محدود و رقبا بسیار هستند و ما از مدیران نمی‌‌خواهیم که استاد اخلاق و نظم شخصی و خوش‌صحبتی باشند، بلکه تنها انتظار داریم بهترین نتایج را برای ما خلق کنند.

🔹در حوزه‌های سیاسی این مساله بسیار مهم‌تر است؛ بسیاری از نظام‌های شایسته‌گزینی آنقدر در امور ایدئولوژیک شخصی و کنش‌های فردی غرق می‌‌شوند که مهم‌ترین حوزه انتخاب مدیران ارشد که نتیجه‌بخشی است فراموش شده است.

🔹همواره تعیین شاخص‌های بسیار زیاد و بسیار دقیق در امور انتخاب مدیران، می‌‌تواند بدترین نتایج را رقم بزند.

همواره این تغییر روش را در ساختار چین جدید از دهه ۸۰ به بعد شایسته می‌دانم که «گربه، سیاه و سفیدش مهم نیست، مهم این است که بتواند موش بگیرد».

متن کامل
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4088687
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ تاریخ پایان فقر تازه آغاز شده است

✅ فاصله ما با جهانی بدون فقر چقدر است؟

🔹دو قرن پیش، اکثریت عظیم مردم در سوئد در فقر شدید زندگی می‌کردند. از هر چهار کودک، یک نفر جان خود را از دست می‌داد و نزدیک به ۹۰ درصد از جمعیت آنقدر فقیر بودند که نمی‌توانستند هزینۀ فضای کوچکی برای زندگی، حداقل امکانات گرمایشی و غذایی که مانع از سوتغذیه بشود را بپردازند.

🔹از اواخر قرن نوزدهم به این سو، اقتصاد سوئد به طور فزاینده‌ای از فناوری تولید مدرن استفاده کرد و به بهره‌وری‌ای دست یافت که رشد اقتصادی را ممکن کرد. یک قرن پیش سوئدی‌ها هنوز فقیر بودند، اما اکثر آن‌ها وخیم‌ترین حالت فقر را پشت سر گذاشته بودند. امروز خط فقر در سوئد حدود ۳۰ دلار در روز تعیین شده است.

🔹تنها کشورهایی که در آن‌ها قریب به اتفاق مردم در فقر زندگی نمی‌کنند، کشورهای پردرآمد هستند. تولید ناخالص داخلیِ سرانه معیاری از درآمد متوسط است که نه تنها درآمدهای شخصی افراد، بلکه مخارج دولت را نیز در نظر می‌گیرد. در همۀ کشورهایی که تولید ناخالص داخلی سرانۀ آن‌ها کمتر از ۳۰۰۰۰ دلار است، اکثریت جمعیت در فقر زندگی می‌کند.

🔹برای کاهش قابل توجه فقر، اقتصاد جهان حداقل باید پنج برابر شود. این در حالتی است که در آن جهان به کاهش گستردۀ نابرابری نیز دست یابد: در چنین سناریویی نابرابری بین همه کشورهای جهان به طور کامل از بین خواهد رفت. بنابراین، این محاسبه باید به عنوان حداقل رشد مورد نیاز برای پایان دادن به فقر لحاظ شود.

🔹جهان پیشرفت خوبی داشته است (در دهۀ گذشته سهم افرادی که با کمتر از ۱۰ دلار در روز زندگی می‌کنند ۱۰ درصد کاهش یافته است) اما هنوز به پیشرفت زیادی نیاز است. ۶۲ درصد انسان‌ها با کمتر از ۱۰ دلار، و ۸۵ درصد با کمتر از ۳۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. حتی پس از گذشت دو قرن از مبارزۀ جهانی با فقر، ما هنوز در مراحل اولیۀ این مبارزه هستیم.

لينك كامل مطلب؛
https://iran-bssc.ir/research-fields/welfare-social-policy/social-welfare/22032/
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ وارثان فقر و ثروت!
تعمیق شکاف طبقاتی در ایران با طبقه متوسط شهری چه کرده است؟

   
✅ ایرانی‌ها فقر و ثروتی که به ارث می‌برند به قدری ماندگار است که کمتر می‌توانند از دست این ارثیه رها شوند. آنهایی که فقیر به دنیا می‌آیند، شانس اندکی برای بالا رفتن و رسیدن به طبقه ثروتمند را دارند و آنهایی هم که در طبقه ثروتمند متولد می‌شوند کمتر اتفاق می‌افتد که به طبقات زیرین سقوط کنند.

این ماندگاری در فقر و ثروت به ارث رسیده در ایران بسیار بیشتر از کشورهای نمونه بررسی‌شده وجود دارد. در آمریکا و کانادا دو نمونه از کشورهای بررسی‌شده، فاصله دهک‌ها بسیار کمتر از ایران است و همین فاصله کم در کنار دیگر شرایط می‌تواند زمینه جابه‌جایی افراد در طبقات اقتصادی را فراهم کند؛ اتفاقی که در ایران به سختی رخ می‌دهد. اما تله فقر در ایران تحت تاثیر چه مولفه‌هایی طی سال‌های گذشته تعمیق یافته است؟

یکی از شاخص‌هایی که در جوامع به عنوان ابزاری برای سنجش فقر و شکاف طبقاتی مورد توجه قرار می‌گیرد، شاخصMobility یا شانس جابه‌جایی طبقاتی است.  

مطابق تعریف شاخصMobility هر چقدر که شهروندان یک جامعه امکان جابه‌جایی طبقاتی به سمت بالا برایشان وجود داشته باشد، آن جامعه به عدالت اجتماعی نزدیک‌تر است و برعکس، هر چه افراد محکوم به ماندگاری در دهک درآمدی باشند که به صورت وراثتی متعلق به آن بوده‌اند، نشان می‌دهد که سیاست‌ها در آن جامعه در جهت فاصله گرفتن از عدالت اقتصادی و عدالت درآمدی بوده است.

نتایج یک مطالعه جدید دانشگاهی در ایران نشان می‌دهد که شانس دهک‌های پایین برای رسیدن به طبقات بالاتر بسیار اندک است، به ویژه‌که ضعیف‌ترین دهک درآمدی تقریبا شانسی برای بهبود و صعود طبقاتی ندارد.

در واقع ضعیف‌ترین طبقه اقتصادی - اجتماعی از یک‌سو و برخوردارترین طبقه از سوی دیگر در جای خودشان تثبیت شده‌اند و امکان برد برای طبقه ضعیف و امکان باخت برای طبقه ثروتمند وجود ندارد. در این پژوهش از شاخصی به عنوان «ماندگاری میان‌نسلی» استفاده شده است که درصد ماندگاری و تثبیت هر دهک در جای خود و فاصله آن با دهک‌های دیگر را نشان می‌دهد.

بر این اساس درصد ماندگاری میان‌نسلی در دهک اول و دهک آخر به 40 درصد رسیده که فاصله آن با سایر دهک‌ها بسیار معنادار است. در مورد ثروتمندترین دهک، حتی دهک ماقبل آن یعنی دهک نهم با درصد ماندگاری 22 تقریبا شانسی برای رسیدن به دهک دهم ندارد. اما درباره ایده مرکزی این پژوهش که ناظر به تثبیت دو دهک اول و آخر در جایگاه طبقاتی خودشان است، ..

ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/news/economy/وارثان-فقر-و-ثروت

كانال برنامه ريزي استراتژيك
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ پیشبرد مسئله محور امور
یک راهنمای عالی نوین برای اصلاحگران و فعالان حکمرانی


✅ یکی از انتقاداتی که در شبکه‌هایی مانند «پیشبرد متفاوت توسعه» و «تفکر و کار سیاسی در امور توسعه‌ای»، به بحث کلان حکمرانی وارد می‌شود، این است که تقریباً تمام کارها پا در هوا پیش می‌روند. فرد ناامیدانه می‌پرسد: «کدام کار را به شکل متفاوتی انجام دهم؟».

اکنون برخی از پاسخ‌های واقعاً مفید (از جمله «انطباق تکرار شوندۀ مسئله ‌محور») در حال ارائه هستند، و من تعدادی از آن‌ها را مرور می‌کنم.

🔹اولین مورد مقاله‌ای از مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک با عنوان «انجام مسئله محور امور» است. این مقاله، رهیافت PDIA یا «انطباق تکرار شوندۀ مسئله‌محور» را به جعبه ابزاری بدل می‌کند که هدف آن در وهلۀ اول کسانی است که در کار اصلاح حکمرانی از داخل هستند (چه اصلاحگران حکومتی، چه اهداکنندگان بزرگ دوجانبه و بانک جهانی که به دالان‌های قدرت دسترسی دارند).

با این حال همانندی‌های آشکار و آموزه‌هایی، با و برای سازمان‌های غیردولتی و فعالان «از بیرون» دارد.

🔹اولین قدم برای یک اصلاحگر بالقوه «ساخت مسئله» است، که «شامل گردآوری عواملِ تغییر کلیدی برای پاسخ به این چند پرسش است: «مسئله چیست؟»، «چرا مهم است؟»، «برای چه کسی مهم است؟»، «چه کسی باید بیشتر به آن توجه کند؟» و «چگونه آن‌ها را وادار کنیم تا بیشتر به آن توجه کنند؟». تعریف مسئله اهمیت بسزایی دارد.

🔹هرگاه یک مسئله داشتید، آنگاه می‌توانید با اصلاحگرانتان دست به کار شوید:

✔️مسئله چیست؟ (و چگونه آن را بسنجیم یا روایتش کنیم؟)
✔️چرا مهم است؟ (و چگونه آن را بسنجیم یا روایت کنیم؟) این سوال را بپرسید تا زمانی که به نقطه‌ای برسید که بتوانید به بهترین نحو، با ذکر نام‌هایی بیش از خودتان، به پرسش زیر پاسخ دهید:
✔️این مسئله برای چه کسی مطرح است؟ (به عبارت دیگر، «غیر از من، چه کسی به آن اهمیت می‌دهد؟) چه کسی باید بیشتر به آن توجه کند؟ چگونه آن‌ها را وادار کنیم که بیشتر به آن توجه کنند؟ وقتی مسئله حل شده باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا میتوانیم به این فکر کنیم که پس از پیشرفتی یک ساله یا ۶ ماهه، وضعیت چگونه خواهد بود؟

ادامه مطلب؛
https://iran-bssc.ir/?p=21991
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️حکومت‌ناپذیری ungovernability

✅ کلاوس اوفه؛ جامعه‌شناس آلمانی، مقاله‌ای دارد با عنوان حکومت‌ناپذیری (ungovernability).

او دربارۀ دولت این ایده را مطرح می‌کند که دولت نباید محدود به سازمان‌های خنثی‌کردن قدرت رقبا برای کسب قدرت باشد (پلیس و زندان و ...) بلکه باید بتواند سیاست‌های جمعی الزام‌آوری را در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی به اجرا بگذارد.

از دست رفتن قدرت «اداره‌کردن»، هرچه‌بیشتر دولت‌ها را به‌سوی تبدیل‌شدن به ابزار زور سوق می‌دهد.
اما پرسش این است که آیا دولت می‌تواند نیروهای مقاوم در برابر اعمال اداره‌کردن دولت را کنترل کند؟

دولت در چه زمینه‌هایی ظرفیت و میل به حکمرانی دارد و در چه زمینه‌هایی به سمت ناسیاست‌گذاری (طرد یا نادیده‌گرفتن برخی مسائل از ساحت سیاست‌گذاری) پیش می‌رود، و در چه زمینه‌هایی اساساً توان پیشبرد برنامه‌هایش را ندارد؟

تداوم و تشدید حکومت‌ناپذیری ناشی از فقدان منابع سیاسی می‌تواند خودِ «دولت» را به‌مثابه مشکل در معرض هجوم قرار دهد و این می‌تواند در عرصۀ بین‌المللی به تضعیف حق حاکمیت دولت منجر شود و در عرصۀ داخلی نیز اعتبار دولت را به‌طورجدی زیر سؤال ببرد و به تهی‌شدگی دولت بینجامد؛ دولتی که توان اجرای قوانین وضعی خود را ندارد.

🔸اگر دولتی به طور مزمن اقتدار و قابلیت لازم برای وضع و اعمال قوانین، ارائۀ خدمات عمومی، و حل مسائل و تعارض‌ها و تضادها را با روش‌های مشروع و موردتوافق نداشته باشد، در وضعیت حکومت‌ناپذیری در می‌افتد.

این وضعیت چه‌بسا با مسئله‌کردن خودِ دولت به سمت ایده‌های محافظه‌کارانه‌ای سوق می‌یابد؛ نظیر آنچه با برآمدن نئولیبرالیسم در دهۀ ۱۹۸۰ در پاسخ به حکومت‌ناپذیری ناشی از عقب‌راندن دولت‌های رفاه رخ داد. اما خود این رویکرد محافظه‌کارانه با عقب‌راندن دولت از بسیاری عرصه‌ها، دولت را در وضعیتی منفعل نگه می‌دارد چراکه این ایده را رواج می‌دهد که شکست سیاست‌گذاری، اقتدار دولت را زیر سؤال می‌برد. تحت این ایده دولت هرچه بیشتر ضعیف شده و در تسخیر گروه‌های ذی نفع پرقدرت قرار می‌گیرد. روند جهانی‌سازی اقتصاد نیز می‌تواند این وضعیت را تشدید کند.

این وضعیت هرچه‌بیشتر دولت را از نهادی اجتماعی به نهادی پلیسی و امنیتی تبدیل می‌کند؛ پیوست‌های انتظامی و امنیتی اقدامات جای پیوست‌های اجتماعی را می‌گیرند. فرانسوا بورگنیون؛ اقتصاددان فرانسوی، با مطالعۀ کشورهای آمریکای لاتین نشان داده که در کشورهایی که بودجۀ لازم برای امور اجتماعی اختصاص نمی‌یابد، به ناگزیر منابع به‌مراتب بیشتری صرف کنترل و سرکوب پیامدهای ناشی از این نادیده‌گرفتن خواهد شد.

اوفه نیز تأکید می‌کند که اگر منابع و ظرفیت لازم برای مواجهه با مشکلی را تأمین نکنیم، در آینده شکاف قابلیت/مشکل بیشتر هم خواهد شد. اوفه تقویت فعالانۀ ساختارهای سازمانی و منابع دردسترس دولت برای امور اجتماعی را راهکاری برای بهبود اعتبار و اقتدار دولت می‌داند.

🔸در مطالعات مختلفی نشان داده شده است که تضعیف دولت‌های رفاه به‌عنوان نهاد تضمین‌کنندۀ حقوق اجتماعی، به گسترش پوپولیسم راستگرا انجامیده است و افزایش درصد آرای احزاب پوپولیستی از دهۀ ۱۹۷۰ به این سو نشانه‌ای است از این روند.

مهم‌ترین استدلال در عقب‌راندن دولت رفاه این بوده که دولت‌ها در ازای بازکردن اقتصاد و تعمیم مناسبات بازارگرایانه، سیاست‌هایی جبرانی را در پیش می‌گیرند، اما تجربه نشان داده که این سیاست‌ها نتوانسته‌اند جامعیت، کفایت، اثربخشی، و جذابیت لازم را برای حل مخاطره‌های پیش‌آمده داشته باشند. این همان وضعیتی است که کارل پولانی پیش‌بینی کرده بود مبنی بر اینکه سیاست پوپولیستی و ضددموکراسی در جاهایی رشد می‌کند که افراد در مقابل موج بازارگرایی بدون کمک سیاسی و اجتماعی رها می‌شوند.

به‌تعبیری در روند به‌حاشیه‌راندن امر اجتماعی، الزامات تحقق آن نیز به حاشیه رانده می‌شود و به تبع آن جامعه از یکسو با مسائل اجتماعی روزافزونی مواجه می‌شود و از سوی دیگر دولتی دارد که به‌طور مداوم ظرفیت‌های خود را برای مواجهه با بحران‌ها از دست داده و چه‌بسا به تسخیر نیروهایی درآمده که هرچه‌بیشتر با توصیه‌های پوپولیستی راستگرایانه بر نادیده‌انگاشتن امر اجتماعی و تهی‌شدگی ظرفیت دولت تأکید می‌کنند. /كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ فقر حتی ژنتیک ما را تغییر می‌دهد!

✅ کریستین کوپر، بانک‌دار، فعال اقتصادی و تاجر آمریکاییِ بسیار موفقی است. با درآمد سالانه‌ای نزدیک به یک میلیون دلار، و نوشته‌های تحسین‌شدۀ بسیار در معتبرترین رسانه‌های جهان و کتاب‌هایی پرخواننده که از غرب تا شرق سیاره خوانده می‌شود.

در نگاه اول، هیچ نشانی از فقر در زندگی امروز او نیست، حتی اگر بدانیم که در خانواده و محله‌ای فقیر به دنیا آمده و بزرگ شده، احتمالاً تحسین و تمجیدش می‌کنیم که توانسته است با موفقیت از چرخۀ فقر بیرون بجهد و برای خودش ثروتی به هم بزند. بااین‌حال، خودِ او داستان زندگی‌ای را جور دیگری می‌بیند.

🔸 کوپر می‌گوید از روزهای سخت دوران کودکی‌اش، میراثی بزرگ در عمق جان او باقی مانده است: «نگرانی دائمی و همیشگی از آینده». احساسی که همواره تو را گوش‌به‌زنگ و محتاط نگه می‌دارد.

🔹 کوپر می‌نویسد: «بخش زیادی از وقتم را به غور در پرسش‌های اساسی می‌گذراندم. غذای بعدی‌ام از کجا خواهد آمد؟ فردا برق داریم؟ احساس شرمساری مادرم را وقتی جلوی صندوق خواربارفروشی سعی می‌کرد کوپن‌های غذایمان را مخفی کند، خیلی خوب می‌شناختم.

یادم می‌آید که در هشت‌سالگی از دورنمای نااطمینانی دائمی دربارۀ هرچیزی از زندگی، از غذا گرفته تا لباس و تحصیلات، دچار هراس می‌شدم. می‌دانستم زندگی ما نمی‌تواند عادی باشد. یک جای کارِ این ریزجهان کوچکی که من در آن به دنیا آمده بودم می‌لنگید. فقط نمی‌دانستم که کجا.»

🔸 در سال‌های اخیر، تحقیقات جدید در حوزه‌های مختلف علوم شناختی تصویر تازه‌ای از آثار فقر ارائه کرده‌اند که کمک می‌کند آنچه بر کریستین کوپر گذشته است را خیلی بهتر درک کنیم.


🔹برخلاف اسطوره‌ای اجتماعی که می‌گوید با تلاش و پشتکار می‌توان از چرخۀ فقر بیرون آمد، حالا می‌دانیم که فقر می‌تواند آثار خود را حتی در الگوهای ژنتیکی ما ثبت کند.

دقیق‌تر بگوییم: شواهد جدید نشان می‌دهد استرس‌هایی که بچه‌های فقیر در اولین سال‌های زندگی خود تجربه می‌کنند، ممکن است در نحوۀ شکل‌گیری اعضای بدن، انواع سلول‌های تشکیل‌دهندۀ آن و حتی نحوۀ بیان کدهای ژنتیکی ما تأثیر بگذارد. در واقع فقر، مثل بیماری‌های دیگر، مجموعه‌ای از نشانه‌های رتبط‌به‌هم دارد که پیش‌بینی‌پذیر، درمان‌پذیر و حتی وراثت‌‌پذیرند.

🔸اگرچه هنوز تحقیقات در این زمینه کم‌شمارند، اما تصور اینکه آثار فقر می‌تواند در انواع اختلالات روانی و جسمی، حتی به نسل‌های بعدی به ارث برسد، می‌تواند ساختار سیاست‌گذاری‌ها برای مبارزه با فقر را کاملاً دگرگون کند.

🔹اگر این تحقیقات را جدی بگیریم، احتمالاً مؤثرترین کاری که برای فقرا می‌توانیم بکنیم، اجرای برنامه‌هایی است که سطح استرس آن‌ها را برای مدتی طولانی کاهش دهد.

مقاله‌ای در سال ۲۰۰۹ نشان داد اگر کودکان فقیر تنها برای سه سال اول زندگی‌شان، تحت حمایت برنامۀ جامعی برای رشد جسمی و روانی باشند، می‌توانند به شکل بسیار مؤثری در برابر گرداب مشکلاتی که فقر به بار می‌آورد، مقاومت کنند. این شاید کلید حل این معما باشد که چرا شمار کسانی که از فقر خلاصی می‌یابند این‌قدر کم است؟

🔸 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا فقر شبیه نوعی بیماری است؟

🔰 ادامۀ مطلب؛
B2n.ir/b25362
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
✳️ تردمیل خوشبختی

🔺 فرض کن روزی تلفن زنگ می زند. صدایی پرهیجان به تو میگوید برنده ی جایزه بزرگ ده میلیون دلاری بخت آزمایی شده ای! چه احساسی خواهی داشت؟ و این احساس چه قدر دوام خواهد آورد؟

🔺سناریوی دیگر؛ تلفن زنگ میزند و متوجه می شوی بهترین دوستت از دنیا رفته. دوباره، چه احساسی خواهی داشت؟ و برای چه مدت؟

🔹چگونه می توانیم احساسات مان را پیش بینی کنیم؟ آیا در مورد خودمان تخصصی داریم ؟ آیا برنده شدن در بخت آزمایی ما را سال ها به شادترین انسان زنده تبدیل می کند؟

🔸دن گیلبرت، روان شناس دانشگاه هاروارد، نظرش منفی است. او در مورد برندگان بخت آزمایی پژوهشی انجام داد و متوجه شد اثر شادی آنها بعد از چند ماه فروکش می کند. بنابراین، فرد چند وقت پس از دریافت چکی با مبلغ کلان مانند گذشته راضی یا ناراضی خواهد بود. او این موضوع را "پیش بینی احساسی" می نامد؛ ناتوانی ما در پیش بینی صحیح احساسات خودمان.

■افرادی که در شغلشان تغییر یا پیشرفتی می کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه دوباره به همان حالت اولیه برمیگردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می نامد؛ ما سخت تلاش می کنیم، پیشرفت می کنیم و می توانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال تر نمی کنند.

🔹پس اتفاقات منفی چگونه بر ما اثر میگذارند؟ مثلاً آسیب دیدگی از ناحیه ی نخاع یا از دست دادن یک دوست؟ در این جا هم ما مدت و شدت احساسات آینده مان را بیش از حد تخمین می زنیم. برای مثال، زمانی که یک رابطه ی عشقی به پایان می رسد، احساس می شود زندگی دیگر به روال عادی بازنمیگردد. زوج پریشان کاملاً متقاعد شده اند هرگز شادی را تجربه نخواهند کرد، اما بعد از چند ماه قرار ملاقاتهای جدید را از سر می گیرند.

🔸خوب نبود اگر می دانستیم ماشین، شغل یا رابطه ی عشقی جدید دقیقاً چقدر خوشحالمان می کنند؟

🔹خب، بخشی از آن عملی است. این توصیه ها را که از نظر علمی نیز تأیید شده اند به کاربر تا تصمیمات بهتر و هوشمندانه تری بگیری؛

🔸از چیزهای منفی که نمی توانی به آنها عادت کنی اجتناب کن، مثل تردد بین خانه و محل کار، سر و صدا یا استرس مزمن
🔹از چیزهای مادی مثل ماشین، خانه، برنده شدن در لاتاری، پاداش ها و جوایز انتظار شادی کوتاه مدت داشته باش.

🔸تا حد ممکن وقت آزاد و مستقل برای خودت در نظر بگیر، چون آثار مثبت طولانی مدت معمولاً از آنچه پیوسته انجامش می دهی نشئت می گیرند. علایقت را دنبال کن، حتا اگر مجبور باشی بخشی از درآمدت را صرف شان کنی. روی دوستی ها سرمایه گذاری کن. برای اکثر مردم، داشتن موقعیت اجتماعی حرفه ای شادی طولانی مدتی به ارمغان می آورد، به شرطی که در همان زمان به دنبال تغییر تراز اطرافیان خود نباشند. به عبارت دیگر، اگر به پست مدیرعاملی ارتقا پیدا کنی و فقط با سایر مدیران و هم رتبه هایت صمیمی شوی، اثر ناشی از شادی مدیر شدنت به زودی از بین میرود.
منبع: رولف دوبلی، هنر شفاف اندیشیدن/ گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ ۵ رفتار نامطلوب مدیران ارشد ناکارآمد
🖋مارکتینگ آز

✅ رایان مک گراث، یکی از معروف‌ترین کارآفرینان آمریکایی، در وب‌سایت خود می‌نویسد: من در طول عمر کاری‌ام با مدیران ارشد زیادی کار کرده‌ام و بعد از دقت فراوان در رفتارهای آنها متوجه شده‌ام که مدیران ارشدی که شرکت‌ها و استارت آپ‌ها را دچار مشکل می‌کنند، عموما این پنج رفتار نامطلوب را دارند:

۱- مدیران ارشد ناکارآمد اولویت‌های استراتژیک زیادی را برای شرکت یا واحد تحت مدیریت‌شان تعریف می‌کنند
مدیران ارشد ناکارآمد عموما به اسم «کمال‌گرایی و حرکت به سمت وضعیت مطلوب»، اهداف و اولویت‌های استراتژیک متعددی را تعیین می‌کنند و از این طریق، تمرکز شرکت را به هم می‌زنند و منابع آن را هدر می‌دهند. این در حالی است که شرکت‌ها و کارآفرینان موفق، حداکثر پنج تا هفت اولویت استراتژیک دارند و منابع، انرژی، زمان و نیروی انسانی‌شان را روی همین تعداد اولویت استراتژیک متمرکز می‌کنند

۲- مدیران ارشد ناکارآمد در جزئیات هر کاری دخالت می‌کنند
یکی از رفتارهای عامه‌پسندی که مدیران ارشد ناکارآمد انجام می‌دهند این است که در جزئیات کارهای مختلف دخالت می‌کنند تا به مدیران بالاتر از خود نشان بدهند که افراد فعالی هستند. این در حالی است که دخالت نابجای آنها در کارهایی که تخصص و تجربه‌ای در آن ندارند، تنها باعث به هم خوردن نظم طبیعی شرکت‌ می‌شود

۳- مدیران ارشد ناکارآمد، اعضایی که نظر مخالف دارند را خیلی زود کنار می‌گذارند
مدیران ارشد ناکارآمد معمولا به بهانه لزوم هماهنگی داخلی و یا برخورد با عوامل وضعیت موجود، کارمندان و مدیرانی که نظراتی مخالف آنها دارند را خیلی راحت و به بهانه‌های واهی کنار می‌گذارند. این در حالی است که شرکت‌ها و استارت‌آپ‌های موفق تعمدا کارمندان و مدیرانی را استخدام می‌کنند که نظرشان مخالف مدیران ارشد شرکت است تا از این طریق بتوانند شرکت را از رکود فکری خارج کنند

۴- مدیران ارشد ناکارآمد، اصرار عجیبی برای استخدام کارمندان و مدیران بی‌کفایت و بی‌تجربه دارند
یکی از رفتارهای بارز مدیران ارشد ناکارآمد این است که از بکارگیری کارمندان و مدیران باتجربه خودداری می‌کنند و در مقابل روی بکارگیری کارمندان و مدیران بی‌کفایت و بی‌تجربه اصرار می‌کنند. دلیل این رفتار نیز کاملا مشخص است چون می‌دانند وقتی کارمند یا مدیری که لایق نیست را استخدام می‌کنند، آن فرد را مدیون خودشان می‌کنند و در نتیجه، هر کاری که به او بگویند را انجام می‌دهد

۵- مدیران ناکارآمد روی گذشته یا رقبا تمرکز می‌کنند نه روی آینده و شرکت
مدیران ناکارآمد هر وقت مورد سوال قرار می‌گیرند به عملکرد شرکت در گذشته یا عملکرد رقبا اشاره می‌کنند و به همین بهانه خواستار وقت بیشتر می‌شوند. در حالی که مدیران کارآمد تقریبا هیچ وقت سراغ چنین بهانه‌هایی نمی‌روند و به جای آن روی آینده و توانایی‌های شرکت تمرکز می‌کنند/كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ بازارها و سازمان‌ها

✍ هربرت سایمن، نوبلیست دگراندیش اقتصادی

✅ وي در مقاله‌ی معروفی می‌گوید که اگر یک موجود مریخی با تلسکوپ پیشرفته‌اش به مناسبات اقتصادی انسان‌ها نگاه کند، شگفت‌زده می‌شود که چرا آدم‌ها به اقتصادشان "اقتصاد بازار" می‌گویند، در حالی که این «سازمان‌ها»  (و نه «بازارها») هستند که عمده‌ی فعالیت‌های اقتصادی‌شان را هماهنگ می‌کند.
او می‌گوید که تلسکوپ این مریخی، سازمان‌های اقتصادی (شرکت‌های تجاری) را مناطق بزرگ سبزرنگی نمایش می‌دهد که توسط تعدادی خطوط قرمزرگ (که نمود مکانیسم بازارند) به یکدیگر متصل شده‌اند.
به همین خاطر، عنوان اقتصاد سازمان‌محور بیشتر برازنده‌ی این سیستم است تا اقتصاد بازارمحور؛ از نگاه مریخی در یک اقتصاد بازاری سازمان‌ها صرفا یک سری نقاط اتصال سبزرنگند که توسط شبکه‌ی گسترده‌ای از خطوط قرمزرنگ (بازار) به یکدیگر متصل شده‌اند.
به طور مشابه، نوبلیست دیگری به نام رونالد کوز نیز معتقد بود که «مکانیسم سازمان» ماهیت متفاوتی نسبت به «مکانیسم بازار» دارد.
بازارها سازوکار 'نامتمرکز' تصمیم‌گیری و تخصیص منابع توسط میلیون‌ها میلیون انسانند؛ در حالی که سازمان‌ها بر مبنای 'برنامه‌ریزی وسیع مرکزی' هدایت می‌شوند و منابع را تخصیص می‌دهند. از آن مهم‌تر، کوز معتقد بود که 'مبادلات بازاری' هزینه‌های هنگفتی (نظیر هزینه‌های مالی و زمانی جستجوی طرف مبادله، مذاکره و چانه‌زنی، تضمین اجرای قرارداد و..) به طرفین مبادله تحمیل می‌کند که هزینه‌ی مبادله نام دارد و این هزینه‌ها کارآیی مکانیسم بازار را کاهش می‌دهد.
در نتیجه، انسان‌ها خیلی اوقات ترجیح می‌دهند که برای برآورده‌سازی اهداف و نیازهایشان، به جای استفاده از مکانیسم پرهزینه‌ی بازار و مبادله، دور یکدیگر جمع شوند و 'سازمان' (یا 'بنگاه') تشکیل دهند و از این طریق همکاری بلندمدت با یکدیگر داشته باشند.
در این زمینه، سرنوشت ابرشرکت خرده‌فروش Sears، مرز میان «بازار» و «سازمان» را برایمان روشن می‌کند. در سال ۲۰۰۴، مدیر نامدار کسب‌وکاری به نام 'ادی لمپرت' در راُس شرکت قرار می‌گیرد تا سیرز را از رکود خارج کند.
این شخص که عمیقاً به مکانیسم بازار و 'آین رند' (نویسنده معروف لیبرتارین) باور داشت، تمرکززدایی گسترده‌ای در سازمان بزرگ سیرز کلید می‌زند، سازمان را به ۴۰ واحد مجزّا تقسیم می‌کند و آنان را به رقابت با یکدیگر وا می‌دارد. لمپرت یک مکانیسم بازار داخلی در سیرز به راه انداخت که در آن هر کدام از واحدها هیئت مدیره‌ی خودشان را داشتند و تنها هدفشان بیشینه‌سازی سود واحدشان - ولو به قیمت زیان سایر واحدها و کل شرکت - شده بود.
از آن زمان مبادلات پولی جای همکاری میان واحدها را گرفت و بدین ترتیب فلسفه‌ی وجودی 'سازمان' که با همکاری معنا می‌یابد در سیرز متلاشی شد. رقابت عرصه را بر همکاری تنگ کرد، معضلات سیرز دوچندان شد و سرمایه‌گذاری‌اش به شدت کاهش یافت.
این تجربه نشان می‌دهد که مکانیسم 'سازمان' به مثابه‌ی نیروی پیشران کاپیتالیسم مدرن فلسفه‌ی متفاوتی از مکانیسم بازار دارد. بخاطر داشته باشیم که مشابه اقتصادهای متمرکز سوسیالیسیتی، یک سازمان بزرگ و متمرکز اقتصادی نیز می‌تواند دچار 'معضلات اطلاعاتی' شود. برای مثال، اگر سازمان‌ها از حدی بزرگ‌تر شوند، مدیریتشان دشوار و پیچیده می‌شود و به دنبالش جریان رفت‌وبرگشت اطلاعات اقتصادی میان واحدهای مختلفشان به اختلال کشیده شود و در نهایت به عملکرد شرکت لطمه می‌زند (موسوم به اتلاف ناشی از مقیاس).
سازمان‌های بسیار بزرگ ناچارند که در قابلیت‌های مدیریتی و سازمانی‌شان سرمایه‌گذاری کنند تا اختلال‌های اطلاعاتی را به حداقل رسانند.
بر این اساس، «برنامه‌ریزی کلان‌مقیاس مرکزی» یک خصلت انکارناپذیر و تفکیک‌ناپذیر کاپیتالیسم مدرن به شمار می‌رود. اگر برنامه‌ریزی مرکزی دولت‌ها را هم در کنار برنامه‌ریزی سازمان‌های تولیدی در تحلیلمان لحاظ کنیم، در می‌یابیم که اقتصادهای به‌اصطلاح 'بازاری' بسیار برنامه‌ریزی‌شده‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم.
حال، نکاتی که در اهمیت سازمان و برنامه‌ریزی سازمان‌یافته‌ی مرکزی اشاره شد دلالت‌های سیاستی نیز برای کشورهای در حال توسعه به همراه دارد. دست‌اندازهایی که سرعت توسعه‌ی اقتصادی در این کشورها را کم می‌کند بیش از آنکه به نبود بازار و مبادلات بازاری ارتباط پیدا کند، به کمبود سازمان و سازماندهی پیشرفته‌ی تولیدی بر می‌گردد که در ادامه به آن می‌پردازیم...(ادامه)👇
https://www.aeaweb.org/articles?id=10.1257/jep.5.2.25
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ سه ضلعی بحران‌های ایران
پرخطرترین مسائل کشور کدام هستند؟


✅ نظام حکمرانی در رأس یک قاب سه‌ضلعی قرار گرفته که در رأس هر سه ضلع یک نقطه بحرانی واقع شده است.

🔺در رأس اول مجموعه هولناک ناترازی‌های مالی و زیست محیطی کشور قرار گرفته است. بودجه و نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی میانگین تورم را به دو برابر تاریخی بلندمدت خود رسانده است.
ناترازی انرژی و آب و خاک آینده سرزمین ایران را در معرض مخاطره جدی قرار داده است.

🔺در رأس دوم مثلث، وضعیت خطیر روابط خارجی کشور قرار گرفته است.

🔺رأس سوم مثلث، شکاف‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی عمدتا بین نسلی قرار گفته است.

باورها و سبک زندگی بخشی از جمعیت کشور که عمدتا در نسل جوان و زنان متجلی شده است، در تقابل جدی با الگوهای رسمی مدنظر نظام حکمرانی است.
📝مسعود نیلی واحمد ميدری
✳️ چه کسی «متخصص» اقتصاد است

✅ حدس می‌زنم با تحولات اخیر در کشور، بحث‌های مربوط «تخصص» و لزوم ارجاع به «متخصصان» رونق بیش‌تری بگیرد. ولی به طور مشخص در حوزه اقتصاد چه کسی را می‌توان متخصص (Expert) به شمار آورد که دانشی فراتر از یک فرد عادی کتاب‌خوانده دارد؟
به عنوان چارچوبی برای طرح بحث در حوزه وسیع اجتماعی، کتاب «مرگ تخصص» تام نیکولز - که به فارسی هم ترجمه شده و مورد اقبال هم گرفته است ، می‌تواند مفید باشد.

به اقتصاد برگردیم. اکثر مخاطبان این مطلب احتمالا مطالعات منظم، تخصصی یا شاید موردی در مورد اقتصاد دارند ولی احتمالا خود را متخصص به شمار نمی‌آورند. حتی کسانی که رشته تخصصی‌شان یکی دو حوزه از اقتصاد (مثلا اقتصاد بهداشت یا اقتصادسنجی) است، ممکن است بنابر علاقه شخصی، گاهی ادبیات موضوع را در حوزه‌های دیگری از اقتصاد (مثلا اقتصاد مسکن یا اقتصاد کلان) هم دنبال کنند. ولی ما حتی به گروه دوم، یعنی کسانی که تحصیلات تکمیلی اقتصاد دارند - هم «متخصص» آن حوزه‌های جانبی نمی‌گوییم. پس متخصص کیست؟ به نظرم می‌رسد برای تعریف تخصص، خوب است هرمی از دانش، تجربه و مهارت‌ها را تعریف کنیم:

۱) مهارت سطح صفر: دانستن کلیات ادبیات، اصطلاحات فنی و نظریات کلیدی مورد قبول اکثریت متخصصان. مثلا حوزه تجارت و اقتصاد بین‌الملل را در نظر بگیریم. مهارت سطح صفر اشاره به دانستن سوالات کلیدی این حوزه (مثلا تعادل ناشی از تجارت)، درک درست مفاهیم کلیدی (مثل مزیت نسبی) و نظریات و مدل‌های اصلی (مثلا ریکاردو، هکشر-اولین، ملیتز، کروگمن و ...) است. مرور نظام‌مند ادبیات روز، قابلیت دسته‌بندی نظریات و ابزارها، دانستن مرز دانش و صورت‌بندی درست بحث‌های روز ادبیات یک قدم مهم برای کسب این سطح مقدماتی از تخصص است.

۲) مهارت سطح یک: درک تابع عرضه و تقاضا به صورت تخصصی در آن حوزه خاص: یک شرط لازم (ولی نه کافی) برای متخصص بودن در یک حوزه خاص اقتصاد، توانایی تشریح تابع عرضه و تابع تقاضا در آن بازار خاص و شهودهای ناشی از تعادل عرضه و تقاضا و اثر اصطکاک‌ها روی این این تعادل است. هر چند که هر اقتصادخوانده‌ای تابع عرضه و تقاضا را به طور عمومی می‌شناسد ولی این توابع در زیربخش‌های تخصصی جزییات رفتاری خاص خودشان را دارند. مثلا تابع عرضه و تقاضای نیروی کار ریزه‌کاری‌های فراوانی دارد که با تابع عرضه/تقاضای پول یا انرژی متفاوت است. سر و کله زدن با مدل‌های تئوری و درک درست عناصری که این دو تابع را جا به جا می‌کنند، یک قدم مهم برای نزدیک ‌شدن به تخصص است.

۳) مهارت سطح دوم: درک جزییات نهادی/فناوری با لنز اقتصادی: تابع عرضه و تقاضا یک نمایش مجرد از نیروی اقتصادی در آن حوزه را به ما نشان می‌دهند ولی اصطکاک‌ها و پویایی‌ها این توابع عمدتا از طریق درک جزییات و ریزه‌کاری‌های حقوقی، نهادی و حتی فیزیکی ممکن است. یک متخصص نیروی کار باید زمان زیادی برای درک قانون کار، مقررات اخراج، نظام بازنشستگی، بیمه بیکاری، ابزارهای کاریابی، آموزش حرفه‌ای، نظام مهاجرت و ... صرف کند تا درک درستی از مدل‌سازی بازار کار در یک کشور خاص داشته باشد. در کشورهای Common Law، یک منبع کلیدی برای بروز بودن، مطالعه آرای دادگاه‌ها (خصوصا دیوان عالی) در حوزه‌های مرتبط است.

۴) مهارت سطح سه: درگیر شدن با داده‌ها: یک خط تمایز مهم بین متخصصان و «علاقه‌مندان»، سر و کله‌زدن متخصصان با جزییات فنی و به اصطلاح فرنگی‌ها کثیف کردن دست‌ها از طریق کار دست اول با متغیرهای اقتصادی است. یک مصداق مهم این مرحله، آشنایی با داده‌های مهم آن حوزه (مثلا بودجه خانوار یا داده‌های اقتصاد کلان)، درک رفتار و محدودیت‌های داده، اجرای آزمون‌ها و تخمین‌های آماری و اقتصادسنجی و استخراج روندها و هم‌بستگی‌های کلیدی است. صرف وقت با داده‌های کلیدی، شهودهای درستی در مورد اندازه متغیرها و پویایی آن‌ها به متخصص می‌دهد که «علاقه‌مندان» ممکن است در مورد آن خطا کنند.

۵) مهارت سطح ۴: تولید نتایج جدید: در آیتم قبلی صرفا به «همبستگی» بین داده‌ها اشاره کردیم. یک متخصص واقعی، توانایی‌‌های علمی مثل تحلیل روابط علیتی (Causal) بین متغیرها، پیش‌نهاد و آزمون فرضیه‌های جدید، نقد و بسط نتایج قبلی در ادبیات، پیش‌نهاد مدل‌های تئوریک جدید و کالیبره کردن مدل‌های ساختاری را دارد. مجددا، یک فرق بین «متخصص» و «علاقه‌مند» این است که متخصص قادر است بین هم‌بستگی صرف و روابط علیتی محتمل بین متغیرها تفاوت بگذارد و مشاهدات سطحی از داده که ممکن است رهزن فکر کردن دقیق باشد را نقد کند. خروجی این مرحله معمولا از طریق انتشار مقاله در مجلات تخصصی جدی قابل آزمون است.
۶) مهارت سطح ۵: تبدیل شدن به مرجع فروش تخصص و قابلیت بیان عمومی: متخصصی که دانش، تجربه و مهارت کافی در پنج لایه قبلی را روی هم انباشته می‌کند، کم‌کم تبدیل به مرجعی می‌شود که برای تخصص او در یک فضای رقابتی تقاضا هست. این تقاضا می‌تواند مثلا از سمت بنگاه‌های خصوصی و نهادهای بخش عمومی (مشاور، عضو هیات مدیره، ناظر علمی)، نشریات تخصصی حوزه (سردبیر یا داور)، دادگاه‌ها (شاهد متخصص)، کارگاه‌های تخصصی و .. باشد. این سطح از تجربه و دانش، باعث درگیر شدن متخصص با جزییات و ریزه‌کاری‌های دنیای واقعی، ذینفعان، نیروهای سیاسی، واقعیت‌های تاریخی و درک به‌تر محدودیت‌‌های مدل‌ها و داده‌های موجود می‌شود.
دكتر حامد قدوسی/كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ از خانه های خود شروع کنیم!

✅ گزاره های اخلاق مدنی

🔺تا زمانی که:
جرات اظهار نظر به دیگران نمی دهیم،با شنیدن کمترین انتقادی عصبانی می شویم،از شنیدن تعریف و تمجید لذت می بریم و با تعریف و تمجیدهای افراطی از دیگران از آنها بت می سازیم،عقیده مان را به ضعیف تر از خود تحمیل می کنیم، اشتباهاتمان را به سختی قبول می کنیم و معذرت خواهی برایمان مشکل است،کارها را جدی نمی گیریم و جدی کار نمی کنیم،دیگران را به دلیل سن، جنس، قومیت، لهجه و در یک کلمه بخاطر شبیه نبودنشان به خودمان مورد تمسخر قرار می دهیم،
از شنیدن جواب منفی به درخواستهایمان دلگیر می شویم،
منافع خودمان را بر منافع جمع ترجیح می دهیم، در لفافه سخن گفته و یا به یکدیگر دروغ می گوییم،
▪︎... اگر به قدرت برسیم بهتر از اینان که اکنون در قدرت اند عمل نخواهیم کرد حتی اگر از برجستگان فکری و فرهنگی جامعه باشیم!

🔺تا زمانی که:
ضعف ها و شکست هایمان را از یکدیگر مخفی و موفقیتهایمان را بزرگ جلوه می دهیم، به جای تلاش در ارتقای خود، دستاوردهای دیگران را ناچیز می شمریم و یا در کارشان کارشکنی می کنیم، تمایل به قضاوت کردن در مورد دیگران و بر چسب زدن به آنان را داریم، با دیدن یک خصلت که در کسی نمی پسندیم بر ویژگیهای خوب او  نیز خط بطلان می کشیم،
میزان آبروی اشخاص را با مقدار ثروت و موقعیت اجتماعی و سیاسی شان می سنجیم، تمایل به دخالت در زندگی دیگران داریم، شایعاتی را که اطمینانی از آنها نداریم به دیگران منتقل می کنیم، از آداب و رسومی دنباله روی می کنیم که دیگر دلیلی برای انجامشان نداریم،زندگی مان را وقف خوشایند دیگران می کنیم، خانه ی خودمان را تمیز نگاه می داریم اما برای نظافت و بهداشت مکان های عمومی ارزشی قایل نمی شویم،
▪︎... اگر به قدرت برسیم بهتر از اینان که اکنون در قدرت اند عمل نخواهیم کرد حتی اگر از برجستگان علمی، فکری و فرهنگی جامعه باشیم!

🔺تا زمانی که:
حرف های دیگران را بدون تحقیق در مورد درستی آنها قبول کرده و به سایرین منتقل می کنیم،برای اثبات حقانیتِ خود، صدایمان را بلند کرده و دیگران را می ترسانیم، با ناله و شکوه و شکایت از روزگار سعی در جلب ترحم دیگران می کنیم، به یکدیگر فخر می فروشیم و از بر انگیختن حسرت در یکدیگر لذت می بریم،
غیبت می کنیم، تهمت می زنیم و شایعه می سازیم،از موفقیت دیگران خوشحال نمی شویم، به خاطر دلخوری که از کسی داریم شعر، مقاله یا فیلمی را که تهیه کرده است مزخرف می خوانیم، و با دریافت یک هدیه آنها را شاهکار می نامیم،

🔺...‌ اگر بقدرت برسیم بهتر از اینان که اکنون در قدرت اند عمل نخواهیم کرد حتی اگر از برجستگان فکری و فرهنگی جامعه باشیم!

🔹تمامی ویژگی های برشمرده در این نوشتار در راستای تنازع بقا، به دلیل وجود ترس سه گانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، در ما بوجود آمده اند. این ویژگی ها همراه با آداب و رسومی که زاده ی همان شرایط بوده فرهنگ ما را ساخته اند و همین فرهنگ هم اکنون به یکی از بزرگترین موانع در راه رسیدن به جامعه ای عدالتمند و آزاد تبدیل گشته است.

🔸طبیعتاً اجرای قوانینی كه از حق انسان، صرف نظر از كيستى و چيستى او دفاع كند شرط لازم برای تغییر جامعه است اما کافی نیست. این تغییر بدون کمک فرد فرد ما در کنار گذاشتن و یا تعدیل این ویژگی ها در خود امکان پذیر نخواهد بود....
از خانه های خود شروع کنیم.
 گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ ناکارایی- اکس (X-Inefficiency)

✅ مفهومی است که توسط هاروی لیبنشتاین (Harvey Leibenstein) در دهه ۱۹۶۰ معرفی شد.☆ این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن بنگاه‌ها یا سازمان‌ها به دلیل عوامل مختلف، با وجود در اختیار داشتن منابع و تکنولوژی‌های لازم، نمی‌توانند به سطح بهینه کارایی تولید دست یابند.
🔺ناکارایی-اکس تفاوت بین سطح کارایی واقعی و سطح کارایی بالقوه (بهینه) را توصیف می‌کند.

🔺عوامل مختلفی می‌توانند منجر به ناکارایی-اکس شوند، از جمله:

۱. بی‌انگیزگی کارکنان: اگر کارکنان به دلایلی مانند فقدان انگیزه، پاداش ناکافی یا عدم رضایت شغلی، عملکرد بهینه‌ای نداشته باشند، کارایی کاهش می‌یابد.

۲. مدیریت ضعیف: تصمیم‌گیری‌های نادرست و سوء‌مدیریت می‌تواند منجر به استفاده ناکارآمد از منابع و کاهش بهره‌وری شود.

۳. کمبود رقابت: در بازارهای انحصاری یا با رقابت کم، فشار کافی برای بهبود کارایی وجود ندارد، بنابراین بنگاه‌ها ممکن است کمتر به بهبود کارایی خود توجه کنند.

۴. موانع بوروکراتیک: مقررات و فرآیندهای داخلی پیچیده و غیرضروری می‌تواند به هدررفت منابع و زمان منجر شود.

۵. فرهنگ سازمانی: فرهنگ سازمانی که نوآوری و بهره‌وری را تشویق نکند، می‌تواند منجر به ناکارایی-اکس شود.

۶. عدم تطابق مهارت‌ها: اگر کارکنان مهارت‌های لازم برای انجام کارهای خود را نداشته باشند، کارایی کاهش می‌یابد.

🔺ناکارایی-اکس به طور خلاصه به این معناست که بنگاه‌ها و سازمان‌ها به دلایل مختلف نمی‌توانند از تمام ظرفیت و منابع خود به صورت بهینه استفاده کنند، حتی در شرایطی که از نظر تئوری می‌توانند. این مفهوم به طور ویژه در تحلیل‌های اقتصادی و مدیریت به منظور شناسایی و رفع موانع بهره‌وری مورد استفاده قرار می‌گیرد./كانال قواعدبازی
☆Leibenstein, Harvey (1966): “Allocative Efficiency vs. X-Efficiency”. American Economic Review. Vol. 56, No. 3. Pp. 392-415
https://t.me/ExecutiveManagement
HR TRENDS 2024.pdf
4 MB
👍2💯1
✳️ سه عنصر سرمایه اجتماعی

✅ مدت طولانی است که سرمایه اجتماعی وارد ادبیات توسعه و سیاستگذاری شده است. سرمایه اجتماعی همانند بستری گسترده و بسیار قدرتمند به سیاست‌های اقتصادی جان می‌دهد.

🔺به بیانی دیگر سرمایه اجتماعی به سیاست‌ها اجازه می‌دهد که اثربخش باشند.بدون شبکه گسترده و کارآمد سرمایه اجتماعی اقتصاد و سیاست‌های اقتصادی نمی‌توانند درست کار کنند. درست مثل خودرویی که از اتوبان وارد یک جاده خاکی ناهموار می‌شود. جدا از تعاریف مختلفی که از سرمایه اجتماعی می‌شود، سه عنصر کلیدی را می‌توان در سرمایه اجتماعی برجسته کرد.

1⃣ یکی تعهد Commitment است. وقتی تعهد وجود دارد یعنی دولت و حکومت نسبت به مردم تعهد دارند. تعهد حکومت نه به منافع خودش است و نه به تمرکز و کسب قدرت بیشتر و نه به هویت سیاسی در سطح بین‌الملل، بلکه به مردم تعهد دارد. به معیشت و زندگی مردم تعهد دارد. دلواپس مردم است. هدفش مراقبت از مردم است.

2⃣دوم تمامیت Integrity به صورت حرمت کلام است. وقتی حرفی زده می‌شود دولت روی حرفش می‌ایستد، حتی اگر لازم باشد بابت ایستادنش هزینه بدهد. دولت حرفش با عملش یکی است و وقتی حرفش با عملش متفاوت باشد، بابت عدم تمامیت و قصور خود در حرمت کلامش از مردم عذرخواهی می‌کند. تمامیت رابطه مردم با دولت را شفاف می‌کند و از دل این شفافیت اعتماد قابل‌توجهی بین مردم و دولت شکل می‌گیرد. تمامیت دولت را پاسخگو می‌کند. در هر مرحله‌ای دولت باید رابطه خودش را با مردم شفاف کند. در این شرایط دولت مورد اطمینان مردم است. دولت صدای مردم را می‌شنود و در زمان لازم به آنها پاسخ می‌دهد. اطمینان موجب رابطه ناگسستنی بین مردم و دولت می‌شود. وقتی کلام دولت حرمت دارد جایگاهش را مردم می پذیرند و از دل این رابطه معنی‌دار بین مردم و دولت سیاست‌های اقتصادی اثربخش پدیدار می‌شود.

3⃣ سومین عنصر عاملیت Agency است. در عاملیت دولت اشتباهات خود را می‌پذیرد و مسوولیت‌پذیر می‌شود. اشتباهات خود را به بیرون مرز وابسته نمی‌کند. مشکلات را حتی اگر ناشی از عملکرد نامطلوب دولت قبل هم باشد، خود بر عهده می‌گیرد. هیچ‌گاه مردم یا بخشی از مردم را مسوول بی‌اثر بودن سیاست‌ها نمی‌کند. به بیانی روزمره، دولت توپش را در زمین بازی هیچ کسی نمی‌اندازد. عاملیت به دولت قدرت می‌دهد. رابطه خود را با مردم مستحکم می‌کند. دولت بابت انجام ندادن درست کارهایش در یک سیاست خاص از مردم عذرخواهی می‌کند. عذرخواهی دولت را ضعیف نمی‌کند، بلکه قوی‌تر می‌کند. مردم می‌توانند به دولت و سیاست‌های دولت تکیه کنند.

📌وقتی این سه عنصر کار کنند سرمایه اجتماعی سرمایه اقتصادی را بهره‌ور می‌کند. اقتصاد را بالنده می‌کند. سیاستگذاری‌ها با موانع کمتری به بار می‌نشیند. اصطکاک دولت و مردم حداقل می‌شود. همین مساله موجب می‌شود که ثبات در جامعه و اقتصاد به‌صورتی پایدار نهادینه شود. این ثبات کمک شایسته‌ای به سرمایه‌گذاری اقتصادی و حرکت به سوی توسعه می‌کند. مطالعات متعدد در جهان و چند مطالعه در ایران نشان می‌دهد که وقتی کشور ثبات ندارد سطح سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی کاهش می‌یابد. داده‌ها نشان می‌دهد هر زمان که ثبات سیاسی - اجتماعی پایین آمده باشد، نرخ انباشت سرمایه و تولید ناخالص داخلی کاهش می‌یابد.

📌نکته مهم این است که جدا از تهدیدات بین‌المللی و نوسانات اقتصاد جهانی، میزان ثبات اجتماعی در یک کشور به تعهد، تمامیت (حرمت کلام) و عاملیت دولت یا حکومت بستگی دارد. طبیعی است که به میزانی که دولت‌ها به این سه اصل وفادار باشند، سیاستگذاری اقتصادی اثربخش‌تر و رشد اقتصادی بیشتر می‌شود. به عبارت دیگر حضور این سه عنصر برای کارآمدی سیاست‌های اقتصادی اجتناب‌ناپذیر است و استمرار در عدم وفاداری و تعهد به این عناصر بستر‌های تخریب بیشتری را در اقتصاد فراهم می‌کند. زمان برای این بازسازی بسیار کم است.
▪️دکتر مرتضی ایمانی‌راد
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ تقدم حق بر خیر در نظریه رالز به چه معناست؟

✅ در یادداشت گذشته در ارتباط با آراء رالز به تقدم حق بر خیر اشاره شد. اما این مفهوم به چه معناست؟ در این یادداشت به صورت مختصر به این مفهوم خواهیم پرداخت.

▪︎ تقدم حق (Right) بر خیر (Good) در نظریه جان رالز یک اصل اساسی است که تأکید می‌کند اصول عدالت باید پیش از هرگونه مفهوم‌سازی از خیر قرار گیرند و این اصول عدالت هستند که انتخاب‌های خیر ما را محدود و هدایت می‌کنند.

رالز معتقد است که حق و خیر هر دو به‌صورت انتخابی تعریف می‌شوند. حق توسط انتخاب جمعی در موقعیت اولیه شکل می‌گیرد، در حالی که خیر توسط انتخاب فردی در دنیای واقعی ایجاد می‌شود.

حق پایه و اساس اصول عدالت را تعیین می‌کند این اصول عمومی و جهانی هستند و همه باید از آن‌ها پیروی کنند. اما هر فرد می‌تواند به طور آزادانه اهداف و برنامه‌های زندگی خود را انتخاب کند، اما این انتخاب‌ها باید با اصول عدالت همخوانی داشته باشند.

از نظر رالز اصول عدالت پایه و اساس هر نوع انتخاب و برنامه‌ریزی در جامعه هستند. هر برنامه یا هدفی که با این اصول تناقض داشته باشد، باید رد شود. این اولویت به این معناست که اصول عدالت محدودیت‌هایی بر روی آنچه افراد می‌توانند به عنوان خیر تلقی کنند، اعمال می‌کنند. در ادامه مثال‌هایی در این خصوص طرح می‌گردد:

▪︎آزادی بیان و نژادپرستی

حق: اصول عدالت رالز برابری و آزادی اساسی همه افراد را تضمین می‌کنند. یکی از این اصول می‌تواند آزادی بیان باشد.

خیر: فردی ممکن است باور داشته باشد که ترویج عقاید نژادپرستانه بخشی از آزادی بیان اوست و این آزادی برای او خیر است.

تقدم حق بر خیر: اصول عدالت می‌گویند که هر فعالیتی که به نابرابری و تبعیض منجر شود، غیرقابل قبول است. بنابراین، حتی اگر فردی فکر کند ترویج نژادپرستی خیر است، این فعالیت باید ممنوع شود زیرا با اصول عدالت ناسازگار است.

▪︎توزیع منابع و فرصت‌های آموزشی

حق: اصول عدالت رالز توزیع عادلانه فرصت‌ها و منابع را تضمین می‌کنند.

خیر: یک جامعه ممکن است باور داشته باشد که سرمایه‌گذاری بیشتر در مدارس استعدادهای درخشان خیر است زیرا باعث پیشرفت علمی سریع‌تری می‌شود.

تقدم حق بر خیر: اگر این سرمایه‌گذاری منجر به نابرابری در فرصت‌های آموزشی برای همه افراد جامعه شود، باید رد شود. اصول عدالت توزیع برابر فرصت‌های آموزشی را تضمین می‌کنند و هر سیاستی که این اصل را نقض کند، ناپذیرفتنی است.

▪︎آزادی اقتصادی و حقوق کارگران

حق: اصول عدالت حقوق اساسی کارگران مانند حق دستمزد عادلانه و شرایط کاری مناسب را تضمین می‌کنند.

خیر: یک شرکت ممکن است باور داشته باشد که کاهش هزینه‌های تولید از طریق کاهش دستمزد کارگران برای افزایش سود خیر است.

تقدم حق بر خیر: این عمل اگرچه از دیدگاه شرکت خیر است، اما با اصول عدالت که حقوق اساسی کارگران را تضمین می‌کند، در تناقض است و باید رد شود.

در مجموع تقدم "حق" بر "خیر" در نظریه رالز به معنای آن است که هر نوع انتخاب فردی یا جمعی باید در چارچوب اصول عدالت قرار گیرد. این اصول عدالت به عنوان پایه‌ای اساسی و غیرقابل‌تغییر عمل کرده و انتخاب‌های ما را محدود و هدایت می‌کنند. این تقدم متضمن جامعه‌ای عادلانه و منصفانه است که در آن حقوق و آزادی‌های اساسی همه افراد حفظ شود، حتی اگر برخی انتخاب‌ها از دیدگاه فردی یا جمعی خیر تلقی شوند این اصول بر این انتخاب‌ها مقدمند./كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ شادی، موفقیت می‌آورد!

✅ سراغ هر فرد موفقی بروید با فردی مواجه می‌شوید که لذت و خوشی را به تاخیر انداخته است و «شادی اکنون» را با «شادی بعد» معاوضه کرده، زیرا نگاهش به اهداف بلندمدت بوده است. در این فرایند، بسیاری از ما امیدواریم که موفقیت ما را شادتر کند. گاهی این موضوع حقیقت دارد، گاهی موفقیت محرک شادی است. اما اغلب اوقات خلاف این موضوع صدق می‌کند.
🔹نتیجه مرور و بررسی بیش از ۲۰۰ تحقیق در مورد شادی که در نشریه «خبرنامه روانشناسی» منتشر شده است نشان می‌دهد احتمال اینکه شادی به موفقیت منجر شود بسیار بیشتر است.
به عبارتی، افراد شاد آمادگی بیشتری برای دنبال کردن اهدافشان دارند و مهارتی که در این روند کسب می‌کنند احتمال دستیابی به اهدافشان در آینده را افزایش می‌دهد. نتیجه این امر حلقه‌ای مداوم از شادی/موفقیت/شادی بیشتر/ موفقیت بیشتر است.

🔸به یاد داشته باشید که شادی‌سنج شما همیشه نباید بالا یا مثبت باشد. بر اساس پژوهشی که در نشریه پلاس وان منتشر شده است، احساسات توام با نشاط و افسردگی، که روانشناسان آن را «تجربه عاطفی درهم‌آمیخته» می‌نامند، پیش‌‌زمینه تقویت سلامت روان است. به نوشته پژوهشگران، پذیرش پیچیدگی زندگی و طیف وسیعی از احساسات، چه خوب چه بد، مسیری برای سلامت روان و رسیدن به شادی کوتاه‌مدت و بلندمدت است و مسیری برای موفقیت بیشتر.

🔹بنابراین، اگر به اندازه‌ای که دوست دارید شاد نیستید، فکر نکنید که موفقیت دوای دردتان است. بسیاری از افراد فکر می‌کنند کسب درآمد بیشتر شادی می‌آورد. اما واقعیت این است که پس از نقطه‌ای مشخص، پول شما را خوشحال‌تر نمی‌کند. با این حال، استفاده از پول برای خرید کمی وقت می‌تواند شما را خوشحال‌تر کند.

🔸یافته‌های پژوهشی نشان داد افراد گاهی به دیگران پول می‌دادند تا کارهایی را برایشان انجام دهند که ضروری بود اما تمایلی به انجامشان نداشتند مانند کارهای روزمره خانه‌داری. بنابراین، جای تعجب نداشت افرادی که کمی پول خرج می‌کردند تا کمی زمان برای خودشان بخرند شادتر بودند و احساس رضایت کلی‌ بیشتری از زندگی داشتند.
 راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
👍3
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش

وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش

هر که از یار تحمل نکند یار مگویش

وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش

چون دل از دست به در شد مثل کره توسن

نتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش

به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش

خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی

عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش

شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت

که همه عمر نبوده‌ست چنین سرو روانش

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم

باز می‌بینم و دریا نه پدید است کرانش

عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد

بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش

چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی

بنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش

نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم

که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش

گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد

عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
❤1
✳️ اقتصاد APIچیست؟
(Application Programming)


✅ اقتصاد API به ارزش و منافع اقتصادی ناشی از استفاده از رابط‌های برنامه‌نویسی کاربردی (APIها) در بازار دیجیتال اشاره دارد. APIها به برنامه‌های نرم‌افزاری مختلف اجازه می‌دهند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و تعامل داشته باشند، که به ایجاد خدمات، محصولات و مدل‌های تجاری جدید کمک می‌کند. در ادامه به برخی جنبه‌های کلیدی اقتصاد API اشاره می شود :
۱. تعریف و عملکرد
رابط برنامه‌نویسی کاربردی (API) مجموعه‌ای از قوانین و پروتکل‌ها است که نحوه تعامل یک برنامه نرم‌افزاری با برنامه‌های دیگر را تعریف می‌کند.
API
روش‌ها و فرمت‌های داده‌ای را که برنامه‌ها برای درخواست و تبادل اطلاعات استفاده می‌کنند، مشخص می‌کند.
▪︎ اقتصاد API: اقتصاد API از APIها برای تحریک نوآوری، ساده‌سازی فرآیندها و ایجاد جریان‌های درآمدی جدید استفاده می‌کند. این مفهوم شامل استفاده از APIها برای ساخت و یکپارچه‌سازی برنامه‌ها، به اشتراک‌گذاری داده‌ها و ارائه خدمات به شیوه‌ای ماژولار و مقیاس‌پذیر است.

۲. اجزای کلیدی
ارائه‌دهندگان: سازمان‌ها یا پلتفرم‌هایی که APIها را ارائه می‌دهند تا دسترسی به خدمات یا داده‌های خود را فراهم کنند. نمونه‌هایی از آنها شامل Google Maps، Twitter و درگاه‌های پرداخت مانند Stripe هستند.
▪︎مصرف‌کنندگان API: توسعه‌دهندگان یا شرکت‌هایی که از APIها برای یکپارچه‌سازی خدمات ثالث به برنامه‌های خود، بهبود عملکرد یا دسترسی به داده‌ها استفاده می‌کنند.
▪︎دروازه‌های API: ابزارها یا پلتفرم‌هایی که ترافیک API را مدیریت و نظارت می‌کنند و از تبادل داده‌های امن و کارآمد بین خدمات اطمینان حاصل می‌کنند.

۳. مزایا
▪︎نوآوری: APIها به توسعه‌دهندگان این امکان را می‌دهند که با یکپارچه‌سازی تکنولوژی‌های موجود، برنامه‌ها و خدمات جدیدی بسازند که منجر به نوآوری سریع می‌شود.
▪︎کارایی: APIها فرآیندها را با امکان تعامل بی‌درنگ بین سیستم‌های مختلف ساده می‌کنند و نیاز به ورود دستی داده‌ها و تلاش‌های یکپارچه‌سازی را کاهش می‌دهند.
▪︎ مقیاس‌پذیری: APIها به کسب‌وکارها این امکان را می‌دهند که خدمات خود را به راحتی مقیاس‌پذیر کنند و به توسعه‌دهندگان ثالث اجازه دهند روی پلتفرم‌هایشان بسازند.
▪︎ایجاد درآمد: شرکت‌ها می‌توانند با ارائه APIها به‌عنوان خدمات پولی یا با ایجاد مدل‌های تجاری جدید در اطراف استفاده از API، درآمدزایی کنند.

۴. مثال‌ها و موارد استفاده
▪︎ تجارت الکترونیک: خرده‌فروشان آنلاین از APIها برای یکپارچه‌سازی درگاه‌های پرداخت، خدمات حمل‌ونقل و سیستم‌های مدیریت موجودی استفاده می‌کنند.
▪︎ رسانه‌های اجتماعی: پلتفرم‌هایی مانند Facebook و Twitter APIهایی را ارائه می‌دهند که به برنامه‌های ثالث اجازه می‌دهد با خدمات آنها تعامل داشته باشند، محتوا را به اشتراک بگذارند و داده‌ها را تحلیل کنند.
▪︎ خدمات مالی: بانک‌ها و مؤسسات مالی از APIها برای ارائه دسترسی به اطلاعات حساب، تسهیل تراکنش‌ها و ایجاد نوآوری‌های فناوری مالی استفاده می‌کنند.

۵. چالش‌ها
▪︎امنیت: اطمینان از اینکه APIها ایمن هستند و از داده‌های حساس محافظت می‌کنند، بسیار مهم است، زیرا ممکن است هدف حملات سایبری قرار گیرند.
▪︎ثبات: حفظ عملکرد ثابت و قابل اعتماد API برای رضایت کاربران و یکپارچه‌سازی خدمات مهم است.
▪︎ مدیریت: مدیریت و نظارت مؤثر بر APIهای متعدد نیاز به زیرساخت و ابزارهای قوی دارد.

۶. روندهای آینده
▪︎ یکپارچه‌سازی API: استفاده فزاینده از APIها در بخش‌های مختلف به یکپارچه‌سازی و همکاری بیشتر بین خدمات منجر خواهد شد.

API
های باز: سازمان‌های بیشتری APIهای باز را برای تحریک نوآوری و همکاری اتخاذ خواهند کرد.
▪︎ رشد اقتصاد API: انتظار می‌رود که اقتصاد API رشد کند، زیرا کسب‌وکارها و توسعه‌دهندگان به طور فزاینده‌ای به APIها برای ساخت و ارتقای خدمات دیجیتال خود وابسته می‌شوند.
به طور کلی، اقتصاد API نمایانگر تغییر به سمت استفاده از APIها به‌عنوان بلوک‌های اساسی برای برنامه‌ها و خدمات دیجیتال مدرن است که نوآوری، کارایی و فرصت‌های تجاری جدید را به همراه دارد.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement