✳️چرا ملتها شکست میخورند؟(خلاصه کتاب) (۴از۵)
✅یکی دیگه از موانعی که بر سرِ راهِ رشدِ اقتصادی قرار داره، هراسِ بزرگانِ قدرت از تخریبِ خلاقه. «تخریبِ خلاق» زمانی اتفاق میفته که نوآوریها و خلاقیتها به افزایشِ بهرهوری و در نتیجه، حذفِ بخشهای خاصی از اقتصاد منجر بشه. مثلاً با اختراعِ چرخِ خیاطی، صنعتِ نساجیِ سنّتی از رده خارج شد.
■در اوایلِ قرنِ نوزدهم، فرانتس یوزِفِ یکم (Franz Joseph I)، امپراتورِ اتریش، با صنعتی شدن به شدت مخالفت میکرد و استفاده از تمامِ دستگاههای جدید رو ممنوع کرده بود؛ عملاً بزرگترین ترسش این بود که مبادا تکنولوژی های جدید موجبِ انقلاب بشن. علاوه بر این، این احتمال هم وجود داشت که صنایعی که در کنترلِ طبقهی اشراف و در خدمتِ امپراتوری بود، در معرضِ آسیب قرار بگیره و منجر به سقوطِ سیاسیِ اَشراف بشه.
به خاطرِ همین ترسها، یعنی ترس از انقلابِ صنعتی و ترس از تخریبِ خلاق، پیشرفتِ اتریش متوقف شده بود.
□در سالِ ۱۸۸۳، زمانی که ۹۰ درصدِ تولیدِآهنِ دنیا متکی به زغالسنگ بود، اتریش همچنان به زغالچوب وابسته بود که به مراتب راندمانِ کمتری داشت؛ انگار نه انگار که چیزی به اسمِ انقلابِ صنعتی هم به وقوع پیوسته بود. خوبه بدونید بعد از جنگِ جهانیِ اول که امپراتوریِ اتریش-مجارستان سقوط کرد، صنایعِ نساجی و بافندگیش هنوز هم رنگوبوی سنتی داشت.
●ساختارهای استثماری میراثی ماندگار از خودشون به جا میذارن. ما دیدیم که چطور ساختارهای همهشمول «به مرورِ زمان» شکل میگیرن. ساختارهای استثماریِ دنیا هم همین طوره، و عواملِ تاریخی نه تنها در ایجادِ اونها دخیلن، بلکه عملاً موجبِ ماندگاری و تداومِ اونها هم میشن. نمونهی بارزش، ساختارِ بردهداری و آثارِ تاریخیِ ماندگارِ اونه.
○بردهداری حتی قبل از اونی که استعمارگرانِ اروپایی در قرنِ هفدهم واردِ آفریقا بشن، در این قاره وجود داشت. اروپاییها به دنبالِ کارگرهایی بودن که داخلِ مزارعِ نیشکرِ ینگه دنیا ازشون بیگاری بکشن. هنگامی که بردهدارانِ اروپایی به آفریقا وارد شدند، فرمانرواهای محلی متوجه شدند که میتونن با فروشِ برده به اونها، سودِ خوبی به جیب بزنن. بنابراین، بردهداری به شدت رایج شد. وانگهی، تمامِ اسرای جنگی و افرادِ مجرم خودشون رو در بندِ بردگی دیدند. در بعضی از کشورا هم بردهداری یگانهشیوهی مجازات محسوب میشد. تاجرانِ اروپایی در عوضِ این برده ها و در قبالِ کالاهای باارزشی مثلِ پنبه، به آفریقا اسلحه وارد میکردند. طبیعتاً این امر به خشونت و درگیریِ هر چه بیشتر در بینِ قبایلِ آفریقایی دامن میزد.
■اگرچه تجارتِ جهانیِ برده، قانوناً در سالِ ۱۸۰۷ خاتمه پیدا کرد، اما همچنان در آفریقا ادامه داشت. با این تفاوت که حالا این برده ها به کالایی تبدیل شده بودند که مجبور بودند در قاره ی آفریقا کار کنند تا هم برای بازارِ داخلی و هم بازارهای خارجی، محصول تولید کنند. ولی این هم پایانِ ماجرا نبود. حتی وقتی که جنبشهای استقلالِ آفریقا در نیمه ی دومِ قرنِ بیستم به پیروزیِ قاطع رسیدند، همون ساختارهای استثمارگرانه که استعمارگران ایجاد کرده بودند به قوتِ خودش باقی بود.
نمونهش: کشورِ سیرا لِئون؛ که از اوایلِ قرنِ نوزده تا سالِ ۱۹۶۱ جزءِ مستعمرههای بریتانیا بود و بریتانیا مهترانِ محلی رو برای حکمرانی بر این ناحیه به نیابت از خودش به کار گماشت. امروزه، مهتران توسطِ سرانِ قبیله انتخاب میشن و تا آخرِ عمرشون در همین جایگاه میمونن. البته سرانِ قبایل خودشون بدونِ انتخابات روی کار میان؛ هر چند قدرتِ سیاسی دارن. فقط اعضای بعضی از خاندانهای اَشرافی (که گماشتهی بریتانیا هستند) خودشون صلاحیتِ این رو دارند که به مهتری برسند. پس میشه گفت: این سیستمِ سیاسی هنوز هم به اندازهی گذشته استثماری و انحصاریه.
□درباره ی سیستمِ اقتصادی هم همین امر صادقه. در سالِ ۱۹۴۹، بریتانیا «هیأتِ بازاریابیِ محصولاتِ سیرالئون» رو تأسیس کرد. این هیأت وعده داده بود که از کشاورزها در برابرِ نوسانِ قیمتها، تنها در قبالِ دریافتِ مبلغی اندک، حمایت کنه. نتیجهش این شده که تا اواسطِ دههی ۱۹۶۰، نصفِ درآمدِ کشاورزا رو به جیب زد. استقلال هم نتونست به این روند در آفریقا خاتمه بده. در دولتِ سیاکا استیونز (Siaka Probyn Stevens) که در سالِ ۱۹۶۷ به نخستوزیریِ سیرالئون رسیده بود، کشاورزا مجبور بودند ۹۰ درصدِ درآمدهاشون رو بابتِ مالیات بدن بره!
●سؤالی که منطقاً پیش میاد اینه: چرا این ساختارها بعد از استقلال هم متلاشی نشدند؟ در ادامه، پاسخِ این سؤال رو بررسی میکنیم.
✅یکی دیگه از موانعی که بر سرِ راهِ رشدِ اقتصادی قرار داره، هراسِ بزرگانِ قدرت از تخریبِ خلاقه. «تخریبِ خلاق» زمانی اتفاق میفته که نوآوریها و خلاقیتها به افزایشِ بهرهوری و در نتیجه، حذفِ بخشهای خاصی از اقتصاد منجر بشه. مثلاً با اختراعِ چرخِ خیاطی، صنعتِ نساجیِ سنّتی از رده خارج شد.
■در اوایلِ قرنِ نوزدهم، فرانتس یوزِفِ یکم (Franz Joseph I)، امپراتورِ اتریش، با صنعتی شدن به شدت مخالفت میکرد و استفاده از تمامِ دستگاههای جدید رو ممنوع کرده بود؛ عملاً بزرگترین ترسش این بود که مبادا تکنولوژی های جدید موجبِ انقلاب بشن. علاوه بر این، این احتمال هم وجود داشت که صنایعی که در کنترلِ طبقهی اشراف و در خدمتِ امپراتوری بود، در معرضِ آسیب قرار بگیره و منجر به سقوطِ سیاسیِ اَشراف بشه.
به خاطرِ همین ترسها، یعنی ترس از انقلابِ صنعتی و ترس از تخریبِ خلاق، پیشرفتِ اتریش متوقف شده بود.
□در سالِ ۱۸۸۳، زمانی که ۹۰ درصدِ تولیدِآهنِ دنیا متکی به زغالسنگ بود، اتریش همچنان به زغالچوب وابسته بود که به مراتب راندمانِ کمتری داشت؛ انگار نه انگار که چیزی به اسمِ انقلابِ صنعتی هم به وقوع پیوسته بود. خوبه بدونید بعد از جنگِ جهانیِ اول که امپراتوریِ اتریش-مجارستان سقوط کرد، صنایعِ نساجی و بافندگیش هنوز هم رنگوبوی سنتی داشت.
●ساختارهای استثماری میراثی ماندگار از خودشون به جا میذارن. ما دیدیم که چطور ساختارهای همهشمول «به مرورِ زمان» شکل میگیرن. ساختارهای استثماریِ دنیا هم همین طوره، و عواملِ تاریخی نه تنها در ایجادِ اونها دخیلن، بلکه عملاً موجبِ ماندگاری و تداومِ اونها هم میشن. نمونهی بارزش، ساختارِ بردهداری و آثارِ تاریخیِ ماندگارِ اونه.
○بردهداری حتی قبل از اونی که استعمارگرانِ اروپایی در قرنِ هفدهم واردِ آفریقا بشن، در این قاره وجود داشت. اروپاییها به دنبالِ کارگرهایی بودن که داخلِ مزارعِ نیشکرِ ینگه دنیا ازشون بیگاری بکشن. هنگامی که بردهدارانِ اروپایی به آفریقا وارد شدند، فرمانرواهای محلی متوجه شدند که میتونن با فروشِ برده به اونها، سودِ خوبی به جیب بزنن. بنابراین، بردهداری به شدت رایج شد. وانگهی، تمامِ اسرای جنگی و افرادِ مجرم خودشون رو در بندِ بردگی دیدند. در بعضی از کشورا هم بردهداری یگانهشیوهی مجازات محسوب میشد. تاجرانِ اروپایی در عوضِ این برده ها و در قبالِ کالاهای باارزشی مثلِ پنبه، به آفریقا اسلحه وارد میکردند. طبیعتاً این امر به خشونت و درگیریِ هر چه بیشتر در بینِ قبایلِ آفریقایی دامن میزد.
■اگرچه تجارتِ جهانیِ برده، قانوناً در سالِ ۱۸۰۷ خاتمه پیدا کرد، اما همچنان در آفریقا ادامه داشت. با این تفاوت که حالا این برده ها به کالایی تبدیل شده بودند که مجبور بودند در قاره ی آفریقا کار کنند تا هم برای بازارِ داخلی و هم بازارهای خارجی، محصول تولید کنند. ولی این هم پایانِ ماجرا نبود. حتی وقتی که جنبشهای استقلالِ آفریقا در نیمه ی دومِ قرنِ بیستم به پیروزیِ قاطع رسیدند، همون ساختارهای استثمارگرانه که استعمارگران ایجاد کرده بودند به قوتِ خودش باقی بود.
نمونهش: کشورِ سیرا لِئون؛ که از اوایلِ قرنِ نوزده تا سالِ ۱۹۶۱ جزءِ مستعمرههای بریتانیا بود و بریتانیا مهترانِ محلی رو برای حکمرانی بر این ناحیه به نیابت از خودش به کار گماشت. امروزه، مهتران توسطِ سرانِ قبیله انتخاب میشن و تا آخرِ عمرشون در همین جایگاه میمونن. البته سرانِ قبایل خودشون بدونِ انتخابات روی کار میان؛ هر چند قدرتِ سیاسی دارن. فقط اعضای بعضی از خاندانهای اَشرافی (که گماشتهی بریتانیا هستند) خودشون صلاحیتِ این رو دارند که به مهتری برسند. پس میشه گفت: این سیستمِ سیاسی هنوز هم به اندازهی گذشته استثماری و انحصاریه.
□درباره ی سیستمِ اقتصادی هم همین امر صادقه. در سالِ ۱۹۴۹، بریتانیا «هیأتِ بازاریابیِ محصولاتِ سیرالئون» رو تأسیس کرد. این هیأت وعده داده بود که از کشاورزها در برابرِ نوسانِ قیمتها، تنها در قبالِ دریافتِ مبلغی اندک، حمایت کنه. نتیجهش این شده که تا اواسطِ دههی ۱۹۶۰، نصفِ درآمدِ کشاورزا رو به جیب زد. استقلال هم نتونست به این روند در آفریقا خاتمه بده. در دولتِ سیاکا استیونز (Siaka Probyn Stevens) که در سالِ ۱۹۶۷ به نخستوزیریِ سیرالئون رسیده بود، کشاورزا مجبور بودند ۹۰ درصدِ درآمدهاشون رو بابتِ مالیات بدن بره!
●سؤالی که منطقاً پیش میاد اینه: چرا این ساختارها بعد از استقلال هم متلاشی نشدند؟ در ادامه، پاسخِ این سؤال رو بررسی میکنیم.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
ادامه ازقبل👆
ساختارهای استثماری چرخهی معیوبِ فقر ایجاد میکنند. در حالتِ کلی، ساختارهای استثماری زمانی به وجود میان که رهبران در مقابلِ پیشرفتِ کشور مقاومت کنند و به جای اون، برای تحکیمِ پایه های قدرتِ خودشون تلاش کنند.
البته این تازه شروعِ ماجراست؛ چون ساختارهای سیاسیِ استثماری و انحصارطلب، خودشون سببِ دوامِ خودشون میشن. هدفِ ساختارهای استثماری حفظِ قدرتِ خواصه. پس مسلماً این طبقهی خواص تمامِ سعیشون رو برای تداومِ این ساختارها به کار میگیرن.
○کافیه به ایالتهای آمریکا که در قرنِ ۱۹ بردهداری توشون رواج داشت نگاهی بندازید. توی این ایالتها، خواص و اَشرافِ صاحبزمین، از عملگیِ بردههای سیاه که هیچ حقِ سیاسی و اقتصادییی نداشتن، سود میبردن.
بعد از جنگِ داخلیِ آمریکا و پیروزیِ جبههی شمال در سالِ ۱۸۶۵، بردهداری مُلغا شد و سیاهپوستانِ مرد حقِ رأی پیدا کردند. اما خواصِ صاحبزمینِ جنوب همچنان روی کار بودند و آماده بودن تا بردههای سابق رو، این بار به عنوانِ کارگرانِ ارزونقیمت، استثمار کنند. اونها برای اینکه قدرتِ خودشون رو تحکیم کنند، شروع کردند به اخذِ مالیاتِ سرانه و گرفتنِ تستِ سواد از هر کسی که میخواست از حقِ رأیش استفاده کنه، و مسلماً قصدشون این بود که حقِ رأی رو از رأی دهندگانِ سیاهپوست، که اکثراً از آموزشِ کافی محروم شده بودند، سلب کنند. این ناموازنهی قدرت، در قالبِ قانونِ جیم کرو (Jim Crow) که در اواخرِ قرنِ نوزده و اوایلِ قرنِ ۲۰ به تصویب رسید، شکلِ قانونی به خودش گرفت و تبعیضِ نژادی رسماً مجوز گرفت. گاهنامه مدیر
ساختارهای استثماری چرخهی معیوبِ فقر ایجاد میکنند. در حالتِ کلی، ساختارهای استثماری زمانی به وجود میان که رهبران در مقابلِ پیشرفتِ کشور مقاومت کنند و به جای اون، برای تحکیمِ پایه های قدرتِ خودشون تلاش کنند.
البته این تازه شروعِ ماجراست؛ چون ساختارهای سیاسیِ استثماری و انحصارطلب، خودشون سببِ دوامِ خودشون میشن. هدفِ ساختارهای استثماری حفظِ قدرتِ خواصه. پس مسلماً این طبقهی خواص تمامِ سعیشون رو برای تداومِ این ساختارها به کار میگیرن.
○کافیه به ایالتهای آمریکا که در قرنِ ۱۹ بردهداری توشون رواج داشت نگاهی بندازید. توی این ایالتها، خواص و اَشرافِ صاحبزمین، از عملگیِ بردههای سیاه که هیچ حقِ سیاسی و اقتصادییی نداشتن، سود میبردن.
بعد از جنگِ داخلیِ آمریکا و پیروزیِ جبههی شمال در سالِ ۱۸۶۵، بردهداری مُلغا شد و سیاهپوستانِ مرد حقِ رأی پیدا کردند. اما خواصِ صاحبزمینِ جنوب همچنان روی کار بودند و آماده بودن تا بردههای سابق رو، این بار به عنوانِ کارگرانِ ارزونقیمت، استثمار کنند. اونها برای اینکه قدرتِ خودشون رو تحکیم کنند، شروع کردند به اخذِ مالیاتِ سرانه و گرفتنِ تستِ سواد از هر کسی که میخواست از حقِ رأیش استفاده کنه، و مسلماً قصدشون این بود که حقِ رأی رو از رأی دهندگانِ سیاهپوست، که اکثراً از آموزشِ کافی محروم شده بودند، سلب کنند. این ناموازنهی قدرت، در قالبِ قانونِ جیم کرو (Jim Crow) که در اواخرِ قرنِ نوزده و اوایلِ قرنِ ۲۰ به تصویب رسید، شکلِ قانونی به خودش گرفت و تبعیضِ نژادی رسماً مجوز گرفت. گاهنامه مدیر
✳️چرا ملتها شکست میخورند؟ (خلاصه کتاب) (۵ از ۵)
✅تداومِ ساختارهای استثمارگرانهی این چنینی حتی بعد از تغییرِ رژیم، موضوعیه که مطالعاتِ زیادی روش انجام شده. روبرت میخلز (Robert Michels)، جامعهشناسِ آلمانیِ قرنِ بیستم، اسمشو «قانونِ آهنیِ الیگارشی» گذاشته، که منظورش تمایلِ شدیدِ خودِ ساختارهای الیگارشی به حفظِ موجودیتشونه، فارغ از اینکه خواصِ صاحبقدرت هم برای حفظِ اون ساختارها تلاش بکنند یا نه. این درست همون اتفاقیه که در آفریقای قبل از استقلال افتاد و میبینیم که همون ساختارهای استثماری که اروپایی ها ایجاد کرده بودند تا به امروز هم به قوتِ خودش باقیه.ناگفته پیداست صاحبقدرتهایی که قدرتشون رو مدیونِ این ساختارها هستند خودشون رو ملزم میدونند به تحکیمِ هرچه بیشترِ پایههای قدرتشون. نمونهش، سیاکا اسیتونز، اولین رئیسجمهورِ سیرالِئونه. این شخص تبعیضهای عامدانه ای نسبت به قومِ مِندِه (Mende) روا میداشت، چون این قوم از رقبای سیاسیش حمایت میکردند. این آقا در ناحیهی سکونتِ قومِ مِنده خطوطِ ریلی رو که برای صادرات موردِ استفاده قرار میگرفت، تخریب کرد فقط به این خاطر که مخالفانش رو تحتِ فشار قرار بده، و اینجوری بود که فاتحهی رشدِ اقتصادی رو خوند. پیشرفت، با وجودِ ساختارهای استثمارگرانه، غیرممکن نیست، اما معمولاً موقتیه. هر جور حساب کنیم، اتحاد جماهیرِ شوروی رو با هیچ معیاری نمیتونیم جزءِ کشورهایی بدونیم که از ساختارهای اقتصادی یا سیاسیِ همهشمول برخوردار بودن. موفقیتهایی که این کشور از بدوِ تشکیلش تا دههی ۱۹۷۰، در بعضی عرصهها کسب کرده بود غیر قابلِ انکاره. جامعهی شوروی یک جامعهی مُبتکر بود اولین فضانوردِ تاریخ رو به فضا فرستاد. اقتصادش هم شکوفا بود و میانگینِ رشدِ سالانهی اقتصادیش از سالِ ۱۹۲۸ تا ۱۹۶۰ شش درصد بود.یکی از دلایلِ این پیشرفت، سلطهش بر کشورایی بود که صدها سال بود پیشرفتِ چندانی نکرده بودند. نظامِ فئودالی چندسالی بود که در جماهیرِ شوروی وَرافتاده بود. بنابراین، تخصیصِ منابعِ بخشِ کشاورزی به بخشهای صنعتی و تولیدی، خودش اقدامِ خیلی بزرگی بود و نتیجه ی این کار رشدِ چشمگیر، یا بهتر بگیم، رشدِ حیرتانگیزِ اقتصادی بود، به طوری که انسان باور نمیکنه یک چنین رشدی از کشوری با ساختارهای استثمارگرانهی اقتصادی بربیاد. حقِ مالکیت خیلی ناچیز بود، و کارگرا اگه کُند کار می کردند، احتمالاَ زندانی میشدن. حالا حساب کنید که ساختارِ سیاسیِ استثمارگرانه هم مزیدِ بر علت بشه و یک دیکتاتوریِ تکحزبیِ مستبد و آدمکش و بیرحم روی کار باشه! ناگفته پیداست که رشدِ اقتصادییی که بر چنین ساختارهای استثماری و انحصارطلبانهای بنا بشه، دوامی نداره.درسته که منابع به مصارفِ پربازدهتری اختصاص داده شدند، اما فرصتهای رشد کمتر بود. به علاوه، سیستمِ اقتصادیِ موجود تناسبی با نوآوری و ابتکار و در نتیجه پیشرفت نداشت. دلیلش واضحه: سیستمهای اقتصادیِ استثمارگرانه انگیزهی خوب کار کردن رو از بین میبرن. طبقهی حاکم دائماً باید در تلاش باشند تا نیروهای کار رو در اقتصادِ کشور اصلاح کنند؛ و در این راه مطمئناً اشتباهاتی هم صورت میگیره. به عنوان مثال، در سالِ ۱۹۵۶، جماهیرِ شوروی برای ابتکار و نوآوری پاداش تعیین کرد؛ البته نوآوری هایی که باعثِ بهرهوری در تولید به میزانِ معین میشدند. منتها بهرهوری رو بر حسبِ مجموعِ پرداختیهای یک شرکت به کارگرانش محاسبه میکردند. معناش این بود که هر طرحی که باعث بشه هزینههای کارگران کاهش پیدا کنه، یک طرحِ ابتکاری و نوآورانه محسوب میشه. پس: نوآوری= کاهشِ دستمزدها! یکی دیگه از ویژگیهای نظامهای استثماری اینه که رهبرانشون با تخریبِ خلاق مقابله میکنند. دلیلش اینه که نوآوری و خلاقیت، هر قدر هم که پیشرفتآفرین باشه، تهدیدِ مستقیمی علیهِ جایگاهِ صاحبانِ قدرت محسوب میشه.و بالاخره اینکه: کشورهای دارای سیستمهای استثماری، مستعدِ نزاعِ درونی بینِ خودیها هستند، و این باعثِ بیثباتی و رشدِ محدود میشه. چرا؟ چون هر کسی به طمع میفته تا به مزایا و ثروتِ هنگفتی که از قدرتِ مطلق به دست میاد دست پیدا کنه. و بنابراین هر کس از این سفره سهمِ خودش رو میخواد.شکستنِ چرخهی معیوبِ فقر سخت هست اما ناممکن نیست. تا اینجای کار دیدیم که رشدِ مداومِ سطحِ معیشتِ یک جامعه، امری امکانپذیره. تنها چیزی که لازمه، ساختارهای سیاسی و اقتصادیئیه که ذاتاً همهشمول، فراگیر و کثرتگرا باشند. از این میشه چه استفاده ای برای رفاه در آینده کرد؟ کشورهایی که امروز گرفتارِ ساختارهای استثماری هستند و میخوان از این بندِ تاریخی خلاص بشن، چکار باید بکنن؟اول از همه باید به خاطر بسپاریم که تاریخ چیزی خارج از ارادهی ما نیست. فقط آدمای خیالبافن که میگن آینده ارتباطی با گذشته نداره.
✅تداومِ ساختارهای استثمارگرانهی این چنینی حتی بعد از تغییرِ رژیم، موضوعیه که مطالعاتِ زیادی روش انجام شده. روبرت میخلز (Robert Michels)، جامعهشناسِ آلمانیِ قرنِ بیستم، اسمشو «قانونِ آهنیِ الیگارشی» گذاشته، که منظورش تمایلِ شدیدِ خودِ ساختارهای الیگارشی به حفظِ موجودیتشونه، فارغ از اینکه خواصِ صاحبقدرت هم برای حفظِ اون ساختارها تلاش بکنند یا نه. این درست همون اتفاقیه که در آفریقای قبل از استقلال افتاد و میبینیم که همون ساختارهای استثماری که اروپایی ها ایجاد کرده بودند تا به امروز هم به قوتِ خودش باقیه.ناگفته پیداست صاحبقدرتهایی که قدرتشون رو مدیونِ این ساختارها هستند خودشون رو ملزم میدونند به تحکیمِ هرچه بیشترِ پایههای قدرتشون. نمونهش، سیاکا اسیتونز، اولین رئیسجمهورِ سیرالِئونه. این شخص تبعیضهای عامدانه ای نسبت به قومِ مِندِه (Mende) روا میداشت، چون این قوم از رقبای سیاسیش حمایت میکردند. این آقا در ناحیهی سکونتِ قومِ مِنده خطوطِ ریلی رو که برای صادرات موردِ استفاده قرار میگرفت، تخریب کرد فقط به این خاطر که مخالفانش رو تحتِ فشار قرار بده، و اینجوری بود که فاتحهی رشدِ اقتصادی رو خوند. پیشرفت، با وجودِ ساختارهای استثمارگرانه، غیرممکن نیست، اما معمولاً موقتیه. هر جور حساب کنیم، اتحاد جماهیرِ شوروی رو با هیچ معیاری نمیتونیم جزءِ کشورهایی بدونیم که از ساختارهای اقتصادی یا سیاسیِ همهشمول برخوردار بودن. موفقیتهایی که این کشور از بدوِ تشکیلش تا دههی ۱۹۷۰، در بعضی عرصهها کسب کرده بود غیر قابلِ انکاره. جامعهی شوروی یک جامعهی مُبتکر بود اولین فضانوردِ تاریخ رو به فضا فرستاد. اقتصادش هم شکوفا بود و میانگینِ رشدِ سالانهی اقتصادیش از سالِ ۱۹۲۸ تا ۱۹۶۰ شش درصد بود.یکی از دلایلِ این پیشرفت، سلطهش بر کشورایی بود که صدها سال بود پیشرفتِ چندانی نکرده بودند. نظامِ فئودالی چندسالی بود که در جماهیرِ شوروی وَرافتاده بود. بنابراین، تخصیصِ منابعِ بخشِ کشاورزی به بخشهای صنعتی و تولیدی، خودش اقدامِ خیلی بزرگی بود و نتیجه ی این کار رشدِ چشمگیر، یا بهتر بگیم، رشدِ حیرتانگیزِ اقتصادی بود، به طوری که انسان باور نمیکنه یک چنین رشدی از کشوری با ساختارهای استثمارگرانهی اقتصادی بربیاد. حقِ مالکیت خیلی ناچیز بود، و کارگرا اگه کُند کار می کردند، احتمالاَ زندانی میشدن. حالا حساب کنید که ساختارِ سیاسیِ استثمارگرانه هم مزیدِ بر علت بشه و یک دیکتاتوریِ تکحزبیِ مستبد و آدمکش و بیرحم روی کار باشه! ناگفته پیداست که رشدِ اقتصادییی که بر چنین ساختارهای استثماری و انحصارطلبانهای بنا بشه، دوامی نداره.درسته که منابع به مصارفِ پربازدهتری اختصاص داده شدند، اما فرصتهای رشد کمتر بود. به علاوه، سیستمِ اقتصادیِ موجود تناسبی با نوآوری و ابتکار و در نتیجه پیشرفت نداشت. دلیلش واضحه: سیستمهای اقتصادیِ استثمارگرانه انگیزهی خوب کار کردن رو از بین میبرن. طبقهی حاکم دائماً باید در تلاش باشند تا نیروهای کار رو در اقتصادِ کشور اصلاح کنند؛ و در این راه مطمئناً اشتباهاتی هم صورت میگیره. به عنوان مثال، در سالِ ۱۹۵۶، جماهیرِ شوروی برای ابتکار و نوآوری پاداش تعیین کرد؛ البته نوآوری هایی که باعثِ بهرهوری در تولید به میزانِ معین میشدند. منتها بهرهوری رو بر حسبِ مجموعِ پرداختیهای یک شرکت به کارگرانش محاسبه میکردند. معناش این بود که هر طرحی که باعث بشه هزینههای کارگران کاهش پیدا کنه، یک طرحِ ابتکاری و نوآورانه محسوب میشه. پس: نوآوری= کاهشِ دستمزدها! یکی دیگه از ویژگیهای نظامهای استثماری اینه که رهبرانشون با تخریبِ خلاق مقابله میکنند. دلیلش اینه که نوآوری و خلاقیت، هر قدر هم که پیشرفتآفرین باشه، تهدیدِ مستقیمی علیهِ جایگاهِ صاحبانِ قدرت محسوب میشه.و بالاخره اینکه: کشورهای دارای سیستمهای استثماری، مستعدِ نزاعِ درونی بینِ خودیها هستند، و این باعثِ بیثباتی و رشدِ محدود میشه. چرا؟ چون هر کسی به طمع میفته تا به مزایا و ثروتِ هنگفتی که از قدرتِ مطلق به دست میاد دست پیدا کنه. و بنابراین هر کس از این سفره سهمِ خودش رو میخواد.شکستنِ چرخهی معیوبِ فقر سخت هست اما ناممکن نیست. تا اینجای کار دیدیم که رشدِ مداومِ سطحِ معیشتِ یک جامعه، امری امکانپذیره. تنها چیزی که لازمه، ساختارهای سیاسی و اقتصادیئیه که ذاتاً همهشمول، فراگیر و کثرتگرا باشند. از این میشه چه استفاده ای برای رفاه در آینده کرد؟ کشورهایی که امروز گرفتارِ ساختارهای استثماری هستند و میخوان از این بندِ تاریخی خلاص بشن، چکار باید بکنن؟اول از همه باید به خاطر بسپاریم که تاریخ چیزی خارج از ارادهی ما نیست. فقط آدمای خیالبافن که میگن آینده ارتباطی با گذشته نداره.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1
ادامه ازقبل👆
همون طور که دیدیم، در بزنگاههای تاریخی و سرنوشتساز، تغییراتی اتفاق میفته که باعث میشه ساختارهای استثماری یا همهشمول ایجاد بشن و رشد کنن. منتها این مسیر، مسیری از پیش تعیین شده نیست. هم چرخههای مطلوب شکستپذیرند و هم چرخه های معیوب. یه نگاه به بریتانیا و بقیه ی کشورهای اروپای غربی بندازید! حقیقت اینه که تا همین اواخر، ساختارهای این کشورا به شدت استثماری بود. با این حال، بزنگاههای تاریخی به تدریج این کشورا رو به سمتِ ساختارهای همهشمول سوق داد. گاه این بزنگاه طاعونِ سیاه بوده و گاه انفجارِ سرمایهداری!به تازگی ساختارهای ایالتهای جنوبیِ کشورِ آمریکا هم دارن آهستهآهسته و بعد از چند قرن نابرابری بینِ حقوقِ سیاهپوستان و سفیدپوستان، به سمتِ همهشمول شدن پیش میرن. البته هنوز راهِ زیادی در پیشه، اما جنبشِ حقوقِ شهروندی که از دههی ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ به راه افتاد نویدبخشِ یک تغییر در آیندهست.خب، منظور؟ منظورم اینه که باید اطمینان حاصل کنیم که ساختارهای همهشمول اونچنان با قدرت ترویج بشن که شاهدِ گسترشِ رفاه در سرتاسرِ جهان باشیم. فرضاً، کمکهای خارجییی که به آفریقا و آسیای مرکزی میشه خیلی کمزورتر از اونیه که بتونه ساختارهای استثماریِ حاکم بر این کشورها رو در هم بشکنه. اگر قراره تغییرِ مثبتی شکل بگیره، باید کمکهای خارجی هدفمندتر صورت بگیره، و گروههایی که از فرایندِ تصمیمگیری کنار گذاشته شدهن، باید اونقدر موردِ حمایت قرار بگیرن که بتونن ساختارهای استثماریِ کشورشون رو در هم بشکنن.
برزیل یک نمونهی بارزشه. این مردمِ باعرضه و رأیدهندگانش بودند که موجبِ تغییر شدند، نه اقتصاددانها یا سیاستمداراش. «جنبشهای خودجوشِ تودههای مردم» بود که در سالِ ۱۹۸۵ حکومتِ دیکتاتوری رو در این کشور سرنگون کرد. جنبشهای اجتماعیِ اصناف و اتحادیه های تجاری و امثالهم پایههای محکمی رو برای یک ائتلافِ قدرتمندِ ضدِ دیکتاتوری بنیان نهاد. و با شکستِ این چرخهی معیوب، برزیل به رفاه رسید، تا جایی که از سالِ ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲، سریعترین رشدِ اقتصادیِ جهان رو به خودش اختصاص داده بود. این زنجیره همیشه میتونه متلاشی بشه.
🔺در پایان، میشه پیام اصلی این کتاب رو اینطور خلاصه کرد: فقر و رفاه در کشورها، یک سرنوشتِ محتومِ مقدّر نیست که از فرهنگ یا جغرافیای اون کشور ناشی شده باشه. بلکه دلیلِ اصلیِ اینکه بعضی کشورها بهتر از بعضی دیگه هستند، اوضاعِ ساختاریشونه که در طولِ زمان، و اغلب در طولِ صدهاسال شکل گرفته. ماهیتِ ساختارهای یک کشور (که ما اونها رو به دو دستهی استثماری و همهشمول تقسیم کردیم) همون چیزیه که رفاهِ اون کشور رو تعیین میکنه.
برای خلاصی از فقر و بدبختی در این کشورها، باید ساختارهای مشکلدارِ اونها رو هدف گرفت. معکوس کردنِ چرخهی معیوبِ فقر در دنیا هرچند کارِ دشواریه، اما شدنیه.گاهنامه مدیر
همون طور که دیدیم، در بزنگاههای تاریخی و سرنوشتساز، تغییراتی اتفاق میفته که باعث میشه ساختارهای استثماری یا همهشمول ایجاد بشن و رشد کنن. منتها این مسیر، مسیری از پیش تعیین شده نیست. هم چرخههای مطلوب شکستپذیرند و هم چرخه های معیوب. یه نگاه به بریتانیا و بقیه ی کشورهای اروپای غربی بندازید! حقیقت اینه که تا همین اواخر، ساختارهای این کشورا به شدت استثماری بود. با این حال، بزنگاههای تاریخی به تدریج این کشورا رو به سمتِ ساختارهای همهشمول سوق داد. گاه این بزنگاه طاعونِ سیاه بوده و گاه انفجارِ سرمایهداری!به تازگی ساختارهای ایالتهای جنوبیِ کشورِ آمریکا هم دارن آهستهآهسته و بعد از چند قرن نابرابری بینِ حقوقِ سیاهپوستان و سفیدپوستان، به سمتِ همهشمول شدن پیش میرن. البته هنوز راهِ زیادی در پیشه، اما جنبشِ حقوقِ شهروندی که از دههی ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ به راه افتاد نویدبخشِ یک تغییر در آیندهست.خب، منظور؟ منظورم اینه که باید اطمینان حاصل کنیم که ساختارهای همهشمول اونچنان با قدرت ترویج بشن که شاهدِ گسترشِ رفاه در سرتاسرِ جهان باشیم. فرضاً، کمکهای خارجییی که به آفریقا و آسیای مرکزی میشه خیلی کمزورتر از اونیه که بتونه ساختارهای استثماریِ حاکم بر این کشورها رو در هم بشکنه. اگر قراره تغییرِ مثبتی شکل بگیره، باید کمکهای خارجی هدفمندتر صورت بگیره، و گروههایی که از فرایندِ تصمیمگیری کنار گذاشته شدهن، باید اونقدر موردِ حمایت قرار بگیرن که بتونن ساختارهای استثماریِ کشورشون رو در هم بشکنن.
برزیل یک نمونهی بارزشه. این مردمِ باعرضه و رأیدهندگانش بودند که موجبِ تغییر شدند، نه اقتصاددانها یا سیاستمداراش. «جنبشهای خودجوشِ تودههای مردم» بود که در سالِ ۱۹۸۵ حکومتِ دیکتاتوری رو در این کشور سرنگون کرد. جنبشهای اجتماعیِ اصناف و اتحادیه های تجاری و امثالهم پایههای محکمی رو برای یک ائتلافِ قدرتمندِ ضدِ دیکتاتوری بنیان نهاد. و با شکستِ این چرخهی معیوب، برزیل به رفاه رسید، تا جایی که از سالِ ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲، سریعترین رشدِ اقتصادیِ جهان رو به خودش اختصاص داده بود. این زنجیره همیشه میتونه متلاشی بشه.
🔺در پایان، میشه پیام اصلی این کتاب رو اینطور خلاصه کرد: فقر و رفاه در کشورها، یک سرنوشتِ محتومِ مقدّر نیست که از فرهنگ یا جغرافیای اون کشور ناشی شده باشه. بلکه دلیلِ اصلیِ اینکه بعضی کشورها بهتر از بعضی دیگه هستند، اوضاعِ ساختاریشونه که در طولِ زمان، و اغلب در طولِ صدهاسال شکل گرفته. ماهیتِ ساختارهای یک کشور (که ما اونها رو به دو دستهی استثماری و همهشمول تقسیم کردیم) همون چیزیه که رفاهِ اون کشور رو تعیین میکنه.
برای خلاصی از فقر و بدبختی در این کشورها، باید ساختارهای مشکلدارِ اونها رو هدف گرفت. معکوس کردنِ چرخهی معیوبِ فقر در دنیا هرچند کارِ دشواریه، اما شدنیه.گاهنامه مدیر
آیا ناترازی بنزین واقعیت دارد؟
*آقای رییسجمهور و آقای معاون اول، به شما آدرس اشتباه میدهند*
مرتضی عزتی/اقتصاددان
*وي معتقد است آمار تولید و مصرف نشان میدهد نه تنها در کشور ناترازی بنزین نداریم که مازاد تولید نیز داریم.*
عزتی تاکید کرد: ظرفیت پالایشگاههای نفت کشور اکنون بیش از ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه در روز است که حدود ۳۶۰ میلیون لیتر میشود. از هر واحد نفت خام در پالایشگاهها، میتوان بیش از ۸۵ درصد بنزین، نفت گاز، بنزین هواپیما و محصولات مشابه به دست آورد. ولی اگر همه مسایل دیگر را درنظر بگیریم و فرض کنیم ۶۰ درصد ظرفیت برای تولید بنزین و نفت گاز قابل استفاده باشد، میتوان حدود ۲۱۰ میلیون لیتر بنزین و گازوییل در روز تولید داشت. البته حدود ۷۰۰ میلیون بشکه در روز نیز ظرفیت درحال ساخت داریم که در آینده به ظرفیت موجود اضافه خواهد شد، یعنی ظرفیت موجود حدود ۳۰ درصد افزایش خواهد یافت و تولید این دو محصول میتواند به ۲۸۰ میلیون لیتر در روز برسد. بر این پایه با توجه به مصرف ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین و حدود ۸۰ میلیون لیتر نفت گاز، میتوان گفت در بخش تولید محدودیت نداریم و میتوان حتی بیش از مقدار مصرف موجود، تولید کرد.
وی گفت: از سوی دیگر باید در نظر داشت بر پایه اظهارات مقامات و آمارهای در دسترس در سال جاری، واردات بنزین نداشتهایم. در همین حال صادرات بنزین هم داشتهایم.در اینجا صادرات، فروش به خودروهای خارجی و قاچاق سوخت خودرو در آمار مصرف کشور محاسبه میشوند که این رقم بیش از حدود بیست میلیون لیتر برآورد میشود. حال با علم به این نکته باید در نظر داشت طبق آمار روزانه ۲۱۰ میلیون لیتر سوخت خودرو یعنی بنزین و گازوییل در کشور توزیع میشود، به این ترتیب در حال حاضر روزانه بیش از ۲۰ میلیون لیتر مازاد تولید بر مصرف در این بخش وجود دارد. این به معنی آن است که تراز مثبت قابل توجهی داریم. بر این پایه به روشنی میتوان گفت که مساله ناترازی بنزین وجود ندارد و حتی اگر مصرف افزایش بیاید نیز ناترازی نخواهیم داشت.
عزتی گفت: در عین حال باید در نظر داشت با کاهش سفرهای تابستانی و آغاز پاییز، مصرف سوخت خودرو نیز احتمالا حدود ۱۰ میلیون لیتر در روز کاهش مییابد. همچنین اگر هم قرار شد وارداتی انجام شود دولت میتواند آن را به صادراتی که با قیمت بالاتر از ۳۵ هزار تومان در حال انجام است تخصیص دهد. افزون بر این میتوان با همین پالایشگاههای موجود، تولید بنزین را نیز افزایش داد و به ویژه اینکه برای آینده ظرفیت پالایشگاههای در حال ساخت نیز وجود دارند.
او با اشاره به این سئوال مهم که مساله چیست؟ افزود: میتوان گفت به احتمال زیاد با توجه به وضعیت مدیران و راحتطلبی آنها و نیز کسری بودجه دولت، یک راه آسان برای رفع ناترازی بودجه، گرفتن پول از مردم به شیوههای مختلف از جمله گران کردن سوخت است. بر این پایه احتمالا مساله اصلی آن است که دولت میخواهد درآمدهای بودجه را افزایش دهد...
khabaronline.ir/xmFy6
كانال قواعدبازی
*آقای رییسجمهور و آقای معاون اول، به شما آدرس اشتباه میدهند*
مرتضی عزتی/اقتصاددان
*وي معتقد است آمار تولید و مصرف نشان میدهد نه تنها در کشور ناترازی بنزین نداریم که مازاد تولید نیز داریم.*
عزتی تاکید کرد: ظرفیت پالایشگاههای نفت کشور اکنون بیش از ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه در روز است که حدود ۳۶۰ میلیون لیتر میشود. از هر واحد نفت خام در پالایشگاهها، میتوان بیش از ۸۵ درصد بنزین، نفت گاز، بنزین هواپیما و محصولات مشابه به دست آورد. ولی اگر همه مسایل دیگر را درنظر بگیریم و فرض کنیم ۶۰ درصد ظرفیت برای تولید بنزین و نفت گاز قابل استفاده باشد، میتوان حدود ۲۱۰ میلیون لیتر بنزین و گازوییل در روز تولید داشت. البته حدود ۷۰۰ میلیون بشکه در روز نیز ظرفیت درحال ساخت داریم که در آینده به ظرفیت موجود اضافه خواهد شد، یعنی ظرفیت موجود حدود ۳۰ درصد افزایش خواهد یافت و تولید این دو محصول میتواند به ۲۸۰ میلیون لیتر در روز برسد. بر این پایه با توجه به مصرف ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین و حدود ۸۰ میلیون لیتر نفت گاز، میتوان گفت در بخش تولید محدودیت نداریم و میتوان حتی بیش از مقدار مصرف موجود، تولید کرد.
وی گفت: از سوی دیگر باید در نظر داشت بر پایه اظهارات مقامات و آمارهای در دسترس در سال جاری، واردات بنزین نداشتهایم. در همین حال صادرات بنزین هم داشتهایم.در اینجا صادرات، فروش به خودروهای خارجی و قاچاق سوخت خودرو در آمار مصرف کشور محاسبه میشوند که این رقم بیش از حدود بیست میلیون لیتر برآورد میشود. حال با علم به این نکته باید در نظر داشت طبق آمار روزانه ۲۱۰ میلیون لیتر سوخت خودرو یعنی بنزین و گازوییل در کشور توزیع میشود، به این ترتیب در حال حاضر روزانه بیش از ۲۰ میلیون لیتر مازاد تولید بر مصرف در این بخش وجود دارد. این به معنی آن است که تراز مثبت قابل توجهی داریم. بر این پایه به روشنی میتوان گفت که مساله ناترازی بنزین وجود ندارد و حتی اگر مصرف افزایش بیاید نیز ناترازی نخواهیم داشت.
عزتی گفت: در عین حال باید در نظر داشت با کاهش سفرهای تابستانی و آغاز پاییز، مصرف سوخت خودرو نیز احتمالا حدود ۱۰ میلیون لیتر در روز کاهش مییابد. همچنین اگر هم قرار شد وارداتی انجام شود دولت میتواند آن را به صادراتی که با قیمت بالاتر از ۳۵ هزار تومان در حال انجام است تخصیص دهد. افزون بر این میتوان با همین پالایشگاههای موجود، تولید بنزین را نیز افزایش داد و به ویژه اینکه برای آینده ظرفیت پالایشگاههای در حال ساخت نیز وجود دارند.
او با اشاره به این سئوال مهم که مساله چیست؟ افزود: میتوان گفت به احتمال زیاد با توجه به وضعیت مدیران و راحتطلبی آنها و نیز کسری بودجه دولت، یک راه آسان برای رفع ناترازی بودجه، گرفتن پول از مردم به شیوههای مختلف از جمله گران کردن سوخت است. بر این پایه احتمالا مساله اصلی آن است که دولت میخواهد درآمدهای بودجه را افزایش دهد...
khabaronline.ir/xmFy6
كانال قواعدبازی
www.khabaronline.ir
آیا ناترازی بنزین واقعیت دارد؟/ مرتضی عزتی: آقای رییسجمهور و آقای معاون اول، به شما آدرس اشتباه میدهند
مرتضی عزتی معتقد است آمار تولید و مصرف نشان میدهد نه تنها در کشور ناترازی بنزین نداریم که مازاد تولید نیز داریم.
✳️ آیا اساساً جراحی اقتصادی بدون جراحی سیاسی و اجتماعی امکان پذیر است؟ / بیش از 60 تا 70 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند
دکتر محمود جامساز /اقتصاددان
✅ وي درخصوص معضلاتی که پیش روی دولت چهاردهم است، گفت: جای سوال دارد که آقای پزشکیان چگونه می خواهد اقتصاد را سامان ببخشد؟ ایشان صحبت از جراحی اقتصادی می کند. پرسش مهم این است که آیا اساسا جراحی اقتصادی بدون جراحی سیاسی و اجتماعی امکان پذیر است؟ چرا کسی از جراحی سیاسی و اجتماعی سخن نمی گوید؟
حجم نقدینگی در ایران به رقم 8 هزار و 300 هزار میلیارد تومان رسیده است
محمود جامساز درخصوص گزارش اخیر جی ام اس ام که نقدینگی ایران در سال 2023 را 7500 تریلیون تومان اعلام کرده است، گفت: براساس گزارشات مرکز آمار ایران و بانک مرکزی ، نقدینگی در کشور تا پایان سال 1402 حدود 7 هزار و 881 هزار میلیارد تومان بوده است اما تفاوت این رقم با آنچه توسط مؤسسه رصد زنجیره تأمین جهانی اعلام شده، در تفاوت سال های میلادی و شمسی است.
وی با بیان اینکه حجم نقدینگی با روند افزایشی در پایان 4 ماه ابتدای سال جاری به رقم 8 هزار و 300 هزار میلیارد تومان رسیده که رقم بسیار شگفت آوری است، گفت: این حجم از نقدینگی در فقدان یک نظام مالی پیشرفته می تواند به ناترازی های بزرگ منجر شود و مشکلات بسیاری را به لحاظ تورم، کاهش ارزش پول ملی و افزایش قیمت ارزهای خارجی معتبر در اقتصاد کشور رقم زند.
وی در ادامه گفت: اصولا نقدینگی به مجموعه ای از اسکناس و مسکوک که در حکم پول نقد است و دارایی هایی که بسیار سریع قابل تبدیل به پول باشد، اتلاق می شود. به عبارت دیگر بنا به تعریفی که در ادبیات اقتصاد ارائه شده، نقدینگی به مجموعه پول و شبه پول گفته می شود. اسکناس و مسکوک نزد مردم، از جمله سکه های طلا و سپرده های دیداری در بانک ها که از قدرت نقدشوندگی بالایی برخوردارند و جزء بخش پول و سپرده های مدت دار نزد بانک ها، چک ها، گواهی نامه های سپرده و اوراق قرضه بخش شبه پول نقدینگی را تشکیل می دهند.
🔺چرا اقتصاد یک کشور در راستای توسعه اقتصادی حرکت نمی کند؟
این اقتصاددان با بیان اینکه این حجم از نقدینگی در اقتصاد کشور، تاثیرات بسیار شگرفی به همراه دارد، گفت: اصولا بایستی اندازه حجم نقدینگی متناسب با میزان کالاها و خدمات موجودی که عرضه می شود، باشد و اگر مقدار نقدینگی بیش تر باشد، قاعدتا قیمت ها بالا می رود و تورم ایجاد می شود و مردم باید پول بیشتری برای خرید کالاها و خدمات بپردازند.
وی درخصوص شاخص توسعه مالی گفت:..
ادامه مطلب؛
https://www.rokna.net/fa/tiny/news-1039881
كانال قواعدبازی
دکتر محمود جامساز /اقتصاددان
✅ وي درخصوص معضلاتی که پیش روی دولت چهاردهم است، گفت: جای سوال دارد که آقای پزشکیان چگونه می خواهد اقتصاد را سامان ببخشد؟ ایشان صحبت از جراحی اقتصادی می کند. پرسش مهم این است که آیا اساسا جراحی اقتصادی بدون جراحی سیاسی و اجتماعی امکان پذیر است؟ چرا کسی از جراحی سیاسی و اجتماعی سخن نمی گوید؟
حجم نقدینگی در ایران به رقم 8 هزار و 300 هزار میلیارد تومان رسیده است
محمود جامساز درخصوص گزارش اخیر جی ام اس ام که نقدینگی ایران در سال 2023 را 7500 تریلیون تومان اعلام کرده است، گفت: براساس گزارشات مرکز آمار ایران و بانک مرکزی ، نقدینگی در کشور تا پایان سال 1402 حدود 7 هزار و 881 هزار میلیارد تومان بوده است اما تفاوت این رقم با آنچه توسط مؤسسه رصد زنجیره تأمین جهانی اعلام شده، در تفاوت سال های میلادی و شمسی است.
وی با بیان اینکه حجم نقدینگی با روند افزایشی در پایان 4 ماه ابتدای سال جاری به رقم 8 هزار و 300 هزار میلیارد تومان رسیده که رقم بسیار شگفت آوری است، گفت: این حجم از نقدینگی در فقدان یک نظام مالی پیشرفته می تواند به ناترازی های بزرگ منجر شود و مشکلات بسیاری را به لحاظ تورم، کاهش ارزش پول ملی و افزایش قیمت ارزهای خارجی معتبر در اقتصاد کشور رقم زند.
وی در ادامه گفت: اصولا نقدینگی به مجموعه ای از اسکناس و مسکوک که در حکم پول نقد است و دارایی هایی که بسیار سریع قابل تبدیل به پول باشد، اتلاق می شود. به عبارت دیگر بنا به تعریفی که در ادبیات اقتصاد ارائه شده، نقدینگی به مجموعه پول و شبه پول گفته می شود. اسکناس و مسکوک نزد مردم، از جمله سکه های طلا و سپرده های دیداری در بانک ها که از قدرت نقدشوندگی بالایی برخوردارند و جزء بخش پول و سپرده های مدت دار نزد بانک ها، چک ها، گواهی نامه های سپرده و اوراق قرضه بخش شبه پول نقدینگی را تشکیل می دهند.
🔺چرا اقتصاد یک کشور در راستای توسعه اقتصادی حرکت نمی کند؟
این اقتصاددان با بیان اینکه این حجم از نقدینگی در اقتصاد کشور، تاثیرات بسیار شگرفی به همراه دارد، گفت: اصولا بایستی اندازه حجم نقدینگی متناسب با میزان کالاها و خدمات موجودی که عرضه می شود، باشد و اگر مقدار نقدینگی بیش تر باشد، قاعدتا قیمت ها بالا می رود و تورم ایجاد می شود و مردم باید پول بیشتری برای خرید کالاها و خدمات بپردازند.
وی درخصوص شاخص توسعه مالی گفت:..
ادامه مطلب؛
https://www.rokna.net/fa/tiny/news-1039881
كانال قواعدبازی
رکنا
پزشکیان پاسخ دهد آیا اساسا جراحی اقتصادی بدون جراحی سیاسی و اجتماعی امکان پذیر است؟ / بیش از 60 تا 70 درصد مردم ایران زیر خط فقر…
رکنا اقتصادی: دکتر محمود جامساز درخصوص معضلاتی که پیش روی دولت چهاردهم است، گفت: جای سوال دارد که آقای پزشکیان چگونه می خواهد اقتصاد را سامان ببخشد؟ ایشان صحبت از جراحی اقتصادی می کند. پرسش مهم این است که آیا اساسا جراحی اقتصادی بدون جراحی سیاسی و اجتماعی…
👏1
✳️ آیا شاهد تغییر پارادایم حکمرانی هستیم؟
نیکلا گرجستانی*
✅ تحولات مهم چند ماه گذشته در سپهر سیاسی ایران موجب طرح این پرسش اساسی میشود که آیا کشور شاهد تغییر پارادایم در راهبرد حکمرانی است؟
در بسیاری از محافل روشنفکری و رسانهای سخن از احتمال تغییر ریل در مسیر راهبردی تازه میشود. نحوه روی کار آمدن دولت چهاردهم و چیدمان کابینه آقای پزشکیان سبب بحثهای بسیار تاملبرانگیز دیگری شده است.
بعضی میپرسند آیا میتوان از درون نظام موجود گذار به طرف شکل دیگر از آن را متصور شد؟ در این نوشتار کوشش خواهم کرد این مقولهها را از دیدگاه تحلیلی و نه سیاسی واکاوی کنم. تحلیل خود را در چهار بخش ارائه میکنم.
نخست، تجربه مختصر گذارهای کامیاب معاصر در جهان.
دوم، امروز در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران چه میگذرد؟
سوم، دولت چهاردهم چطور میتواند جامعه را در راستای تثبیت تغییر پارادایم مطمئن کند؟
چهارم، نقش نهادهای حکومتی و مدنی در حمایت و همچنین مطالبهگری از دولت چهاردهم در مسیر پیشرو چیست؟
شرایط اجتماعی-سیاسی ایران در حالتی ناپایدار قرار گرفته است که در آن مشکلات معیشتی و شغلی و همچنین نارضایتیهای اجتماعی بسیاری وجود دارد.
به استناد نظرسنجیهای اخیر، درصد بالایی از مردم ایران از وضع موجود ناراضی هستند. بهعلاوه، جوانان امروز با سطح تحصیلات و آگاهی و توانمندی بالاتر، انتظار دارند در نحوه زندگی خود حق انتخاب بیشتری داشته باشند.
خلاصه اینکه در دهه اخیر رشد سرانه تولید ناخالص حدود صفر بوده و با تورم شدید (حدود ۴۰درصد در سالهای اخیر) قدرت خرید مردم کاهش چشمگیری داشته است.
همچنین در همان مقطع زمانی، فرار سرمایه و فرار مغزها بهشدت افزایش یافته است. بهعلاوه، جمعیت زیر خط فقر از حدود ۲۰درصد به حدود ۲۹درصد افزایش یافت و در سهسال اخیر دوباره به حدود ۲۲درصد نزول کرده است. نکته مهم اینکه در دهه گذشته، حدود ۲۵-۲۰ میلیون ایرانی زیر خط فقر ماندهاند.
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4104006
كانال قواعدبازی
نیکلا گرجستانی*
✅ تحولات مهم چند ماه گذشته در سپهر سیاسی ایران موجب طرح این پرسش اساسی میشود که آیا کشور شاهد تغییر پارادایم در راهبرد حکمرانی است؟
در بسیاری از محافل روشنفکری و رسانهای سخن از احتمال تغییر ریل در مسیر راهبردی تازه میشود. نحوه روی کار آمدن دولت چهاردهم و چیدمان کابینه آقای پزشکیان سبب بحثهای بسیار تاملبرانگیز دیگری شده است.
بعضی میپرسند آیا میتوان از درون نظام موجود گذار به طرف شکل دیگر از آن را متصور شد؟ در این نوشتار کوشش خواهم کرد این مقولهها را از دیدگاه تحلیلی و نه سیاسی واکاوی کنم. تحلیل خود را در چهار بخش ارائه میکنم.
نخست، تجربه مختصر گذارهای کامیاب معاصر در جهان.
دوم، امروز در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران چه میگذرد؟
سوم، دولت چهاردهم چطور میتواند جامعه را در راستای تثبیت تغییر پارادایم مطمئن کند؟
چهارم، نقش نهادهای حکومتی و مدنی در حمایت و همچنین مطالبهگری از دولت چهاردهم در مسیر پیشرو چیست؟
شرایط اجتماعی-سیاسی ایران در حالتی ناپایدار قرار گرفته است که در آن مشکلات معیشتی و شغلی و همچنین نارضایتیهای اجتماعی بسیاری وجود دارد.
به استناد نظرسنجیهای اخیر، درصد بالایی از مردم ایران از وضع موجود ناراضی هستند. بهعلاوه، جوانان امروز با سطح تحصیلات و آگاهی و توانمندی بالاتر، انتظار دارند در نحوه زندگی خود حق انتخاب بیشتری داشته باشند.
خلاصه اینکه در دهه اخیر رشد سرانه تولید ناخالص حدود صفر بوده و با تورم شدید (حدود ۴۰درصد در سالهای اخیر) قدرت خرید مردم کاهش چشمگیری داشته است.
همچنین در همان مقطع زمانی، فرار سرمایه و فرار مغزها بهشدت افزایش یافته است. بهعلاوه، جمعیت زیر خط فقر از حدود ۲۰درصد به حدود ۲۹درصد افزایش یافت و در سهسال اخیر دوباره به حدود ۲۲درصد نزول کرده است. نکته مهم اینکه در دهه گذشته، حدود ۲۵-۲۰ میلیون ایرانی زیر خط فقر ماندهاند.
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4104006
كانال قواعدبازی
روزنامه دنیای اقتصاد
آیا شاهد تغییر پارادایم حکمرانی هستیم؟
تحولات مهم چند ماه گذشته در سپهر سیاسی ایران موجب طرح این پرسش اساسی میشود که آیا کشور شاهد تغییر پارادایم در راهبرد حکمرانی است؟ در بسیاری از محافل روشنفکری و رسانهای سخن از احتمال تغییر ریل در مسیر راهبردی تازه میشود. نحوه روی کار آمدن دولت چهاردهم و…
✳️ چگونه رهبری الهام بخش باشیم؟
✅ شرکت مشاوره مدیریت Bain & Company یک نظرسنجی از دو هزار نفر کارکنان شرکت های مختلف انجام داده است تا خصوصیات رهبران الهام بخش را شناسایی کند.
نتایج این نظرسنجی بیانگر 33 ویژگی متمایز بود که در الهام بخشی دیگران اهمیت بیشتری دارد. در تصویر بالا این ویژگی را مشاهده می کنید.
نتایج این نظرسنجی نشان داد یک ویژگی برای اینکه یک فرد به عنوان رهبری الهام بخش شناخته شود، از هر ویژگی دیگری مهمتر است: توجه به مرکز (centeredness).
این ویژگی بیانگر درجهای از ذهنآگاهی است که رهبران را قادر میسازد تا در شرایط فشار روانی خونسردی خود را حفظ کنند، همدلی کنند، گوش دادن موثر داشته باشند، تمام و کمال متوجه شرایط کنونی باشند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ شرکت مشاوره مدیریت Bain & Company یک نظرسنجی از دو هزار نفر کارکنان شرکت های مختلف انجام داده است تا خصوصیات رهبران الهام بخش را شناسایی کند.
نتایج این نظرسنجی بیانگر 33 ویژگی متمایز بود که در الهام بخشی دیگران اهمیت بیشتری دارد. در تصویر بالا این ویژگی را مشاهده می کنید.
نتایج این نظرسنجی نشان داد یک ویژگی برای اینکه یک فرد به عنوان رهبری الهام بخش شناخته شود، از هر ویژگی دیگری مهمتر است: توجه به مرکز (centeredness).
این ویژگی بیانگر درجهای از ذهنآگاهی است که رهبران را قادر میسازد تا در شرایط فشار روانی خونسردی خود را حفظ کنند، همدلی کنند، گوش دادن موثر داشته باشند، تمام و کمال متوجه شرایط کنونی باشند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ تبریک می گویم، شما به عنوان بهترین کارمند این بخش، انتخاب شدید و از فردا وظیفه مدیریت این بخش با شماست!!!
✍️دکتر فاطمه قیطرانی
✅ یه موقعیت پرتکرار و آشنا!!!!، ولی رمز موفقیت تو این موقعیت چیه؟
🔸باید بدونی:
وقتی از بین همکارات، به عنوان مدیرشون انتخاب شدی، نه قراره به اونها بی احترامی کنی و قدرت طلبی بیجا داشته باشی و تلافی همه مسایل گذشترو باهاشون بکنی و با هماهنگی مدیر عامل، حالشونو جا بیاری!!!
🔹نه قراره از ترس اینکه فکر کنند خودت رو گم کردی، باهاشون زیادی و حتی بیشتر از قبل دوست باشی و چشم پوشی کنی از خطاهاشونو و طوری وانمود کنی که اتفاق خاصی نیفتاده و تو با قبلت هیچ فرقی نکردی و تازه میخوای حق و حقوقشونو از بالادستیا پس بگیری!!
🔸واقعیت اینه که همه چیز فرق کرده و فرمون ماجرا دست خودته که تو مسیر درست باشی یا بزنی جاده خاکی!!! تو الان، نه ناجی هستی، نه دیکتاتور، تو مدیری و باید مدیریت کنی و مدیر شدنت به اسم پستت نیست، به نوع بودنت وسط زمین واحد تحت مدیریتته... یعنی چی؟
🔹یعنی قراره هم رشد کنی هم رشد بدی، تو این مسیر علاوه بر گوش شنوا، باید زبان گویا، چشم بینا و صبر بالا هم داشته باشی! مجبوری!
🔸سخت ترین کارت، تنظیم ترازوی اقتدار و مهربانیت، دلسوزی و صراحتت، خنده و اخمت، احترام گذاشتن و تنبیه کردنت، تذکر دادن و چشم پوشی کردنت، تنظیم کردن میزان بودن و نبودن آگاهانت، کمک کردن و نکردن آگاهانت، شنیدن و نشنیدنت، خندیدن و نخندیدنت، پشت میز نشستن و بیرون اومدنت از اتاقت، باور کردن و نکردنت، دلسوزی و بی تفاوتیت و هزار تا مسئله مشابهه!!!
🔹واقعیت اینه که الان کارت سخت تر شده نه آسونتر، تو باید برای رشد اونها کار کنی نه اونها برای تو.... تو باید پاسخگوی کارهای اونا باشی نه اونا پاسخگوی کار تو.. الان بیشتر زیر ذره بینشونی... بیشتر میخوان ببینن میتونن ازت یک الگو بسازن و زیر پرچمت وایسن و سینه بزنن، یا اینکه میخوان این تاییدو به خودشون بدن که تو انتخاب درستی نبودی...
🔸باید، باید و باید رشد کنی، دست خودت نیست، باید با رشدت ثابت کنی که انتخاب درستی بودی و برای این اثبات، نه باید اونها رو نادیده بگیری و ازشون نردبان بسازی، نه باید بهشون باج بدی و از خودت دست بکشی و بجاشون کاراشونو انجام بدی...
🔹هر جا لازم بود گوش شنواشون باشی و هر جا لازم شد با صراحت ازشون کار بخواهی و زمینه کار درستشون رو فراهم کنی... باید یادشون بدی بدون تو بتونن کارارو جلو ببرن... پشت تو قایم نشن و یا زیرآبتو نزنن...
🔸هر جا لازم شد تشویقشون کنی و امتیاز بدی، و هر جا لازم شد خطاشون رو گوشزد کنی و امتیازاشونو بگیری و بعد به شرط عملکرد بهتر پس بدی...
🔹فقط خودتی که میتونی به بالادست و زیردستت ثابت کنی شایسته پستی که بهت دادند هستی. سخته، ولی می ارزه...تنها راهته... سیر و سلوکه سختیه، ولی تهش شیرینه و پر افتخار...
🔸مطمئن باش بعد یک مدت، تو زمین بازی، جلوترین مهاجمی هستی که بقیه به اطمینان اون دارن می دوند و ایمان دارن بهترین بازیکن تیمه که میتونه جلوی داور سربلندشون کنه و لیگ رو ببره. کسی بهتر از اون نمیتونسته. اونجاست که پست، مقام، قدرت، شخصیت و کاریزما، عملکرد و درآمد خوب رو تجربه میکنی و به سطح بالاتری از زندگی حرفه ایت صعود خواهی کرد.
🔹از این فرصت استفاده کن، خرابش نکن، هوشمند باش و فرصت سوزی نکن...
راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✍️دکتر فاطمه قیطرانی
✅ یه موقعیت پرتکرار و آشنا!!!!، ولی رمز موفقیت تو این موقعیت چیه؟
🔸باید بدونی:
وقتی از بین همکارات، به عنوان مدیرشون انتخاب شدی، نه قراره به اونها بی احترامی کنی و قدرت طلبی بیجا داشته باشی و تلافی همه مسایل گذشترو باهاشون بکنی و با هماهنگی مدیر عامل، حالشونو جا بیاری!!!
🔹نه قراره از ترس اینکه فکر کنند خودت رو گم کردی، باهاشون زیادی و حتی بیشتر از قبل دوست باشی و چشم پوشی کنی از خطاهاشونو و طوری وانمود کنی که اتفاق خاصی نیفتاده و تو با قبلت هیچ فرقی نکردی و تازه میخوای حق و حقوقشونو از بالادستیا پس بگیری!!
🔸واقعیت اینه که همه چیز فرق کرده و فرمون ماجرا دست خودته که تو مسیر درست باشی یا بزنی جاده خاکی!!! تو الان، نه ناجی هستی، نه دیکتاتور، تو مدیری و باید مدیریت کنی و مدیر شدنت به اسم پستت نیست، به نوع بودنت وسط زمین واحد تحت مدیریتته... یعنی چی؟
🔹یعنی قراره هم رشد کنی هم رشد بدی، تو این مسیر علاوه بر گوش شنوا، باید زبان گویا، چشم بینا و صبر بالا هم داشته باشی! مجبوری!
🔸سخت ترین کارت، تنظیم ترازوی اقتدار و مهربانیت، دلسوزی و صراحتت، خنده و اخمت، احترام گذاشتن و تنبیه کردنت، تذکر دادن و چشم پوشی کردنت، تنظیم کردن میزان بودن و نبودن آگاهانت، کمک کردن و نکردن آگاهانت، شنیدن و نشنیدنت، خندیدن و نخندیدنت، پشت میز نشستن و بیرون اومدنت از اتاقت، باور کردن و نکردنت، دلسوزی و بی تفاوتیت و هزار تا مسئله مشابهه!!!
🔹واقعیت اینه که الان کارت سخت تر شده نه آسونتر، تو باید برای رشد اونها کار کنی نه اونها برای تو.... تو باید پاسخگوی کارهای اونا باشی نه اونا پاسخگوی کار تو.. الان بیشتر زیر ذره بینشونی... بیشتر میخوان ببینن میتونن ازت یک الگو بسازن و زیر پرچمت وایسن و سینه بزنن، یا اینکه میخوان این تاییدو به خودشون بدن که تو انتخاب درستی نبودی...
🔸باید، باید و باید رشد کنی، دست خودت نیست، باید با رشدت ثابت کنی که انتخاب درستی بودی و برای این اثبات، نه باید اونها رو نادیده بگیری و ازشون نردبان بسازی، نه باید بهشون باج بدی و از خودت دست بکشی و بجاشون کاراشونو انجام بدی...
🔹هر جا لازم بود گوش شنواشون باشی و هر جا لازم شد با صراحت ازشون کار بخواهی و زمینه کار درستشون رو فراهم کنی... باید یادشون بدی بدون تو بتونن کارارو جلو ببرن... پشت تو قایم نشن و یا زیرآبتو نزنن...
🔸هر جا لازم شد تشویقشون کنی و امتیاز بدی، و هر جا لازم شد خطاشون رو گوشزد کنی و امتیازاشونو بگیری و بعد به شرط عملکرد بهتر پس بدی...
🔹فقط خودتی که میتونی به بالادست و زیردستت ثابت کنی شایسته پستی که بهت دادند هستی. سخته، ولی می ارزه...تنها راهته... سیر و سلوکه سختیه، ولی تهش شیرینه و پر افتخار...
🔸مطمئن باش بعد یک مدت، تو زمین بازی، جلوترین مهاجمی هستی که بقیه به اطمینان اون دارن می دوند و ایمان دارن بهترین بازیکن تیمه که میتونه جلوی داور سربلندشون کنه و لیگ رو ببره. کسی بهتر از اون نمیتونسته. اونجاست که پست، مقام، قدرت، شخصیت و کاریزما، عملکرد و درآمد خوب رو تجربه میکنی و به سطح بالاتری از زندگی حرفه ایت صعود خواهی کرد.
🔹از این فرصت استفاده کن، خرابش نکن، هوشمند باش و فرصت سوزی نکن...
راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ یک شنبه دیوانه در اروپا با برق مازاد تجدیدپذیرها
🔸عصر امروز، اروپا قیمت منفی برق را از فنلاند به لیتوانی، لهستان و فرانسه تجربه خواهد کرد. در همین حال، آلمان به دلیل تولید انبوه باد و خورشید در بیشتر روز شاهد قیمت برق عمده صفر یا منفی خواهد بود.
آلمان امروز بعدازظهر تا 80 گیگاوات برق تجدیدپذیر تولید خواهد کرد، در حالی که اوج تقاضا خرید تجدیدپذیر حدود 50 گیگاوات خواهد بود. آلمان از نظر تئوری می تواند با استفاده از ظرفیت اتصال 27 گیگاواتی خود، مازاد تولید را صادر کند. با این حال، با توجه به اینکه کشورهای همسایه نیز مقادیر زیادی تولید باد و خورشید را داشتند، کاهش گسترده اجتناب ناپذیر است.
با گسترش ظرفیت انرژی های تجدیدپذیر، به ویژه با خورشیدی پشت بام ها و باتری های ذخیره خصوصی که اپراتور شبکه نمی تواند آن را کنترل یا خاموش کند، این مشکل بدتر می شود.
بیایید فرض کنیم آلمان 10 گیگاوات دیگر خورشیدی روی پشت بام را طی 12 ماه آینده اضافه کند و ظرفیت کل خورشیدی به تنهایی را به 50 گیگاوات برساند. همین اتفاق در بقیه اروپا هم در حال رخ دادن است، آنگاه مشکل شبکه برق اروپا بسیار حاد خواهد شد و بسیاری از تولید کنندگان متضرر میشوند و یا اینکه باید مشتری خارج از اروپا پیدا کنند.
اکنون مدیران انرژی آلمان و اروپا به فکر قوانین جدیدی در حوزه مدیریت انرژی هستند که با رعایت حقوق مردم در مالکیت برق تولیدی خودشان، سرمایه گذاران در حوزه انرژی تجدیدپذیر را نگران نکنند. یکی از دم دست ترین راه ها این است که تا حد ممکن استفاده از انرژی فسیلی را کاهش و برق پاک را جایگزین کنند.
✅ ساعات آفتابی برای پانل ها در اروپا حدود 1200ساعت در سال است. در چند کشور در جهان از جمله ایران حدود 3200 ساعت، آفتاب مفید سولاری است و از آن بعنوان بهشت برای تولید برق پاک یاد میشود.
✍️ عبداله باباخانی
🔸عصر امروز، اروپا قیمت منفی برق را از فنلاند به لیتوانی، لهستان و فرانسه تجربه خواهد کرد. در همین حال، آلمان به دلیل تولید انبوه باد و خورشید در بیشتر روز شاهد قیمت برق عمده صفر یا منفی خواهد بود.
آلمان امروز بعدازظهر تا 80 گیگاوات برق تجدیدپذیر تولید خواهد کرد، در حالی که اوج تقاضا خرید تجدیدپذیر حدود 50 گیگاوات خواهد بود. آلمان از نظر تئوری می تواند با استفاده از ظرفیت اتصال 27 گیگاواتی خود، مازاد تولید را صادر کند. با این حال، با توجه به اینکه کشورهای همسایه نیز مقادیر زیادی تولید باد و خورشید را داشتند، کاهش گسترده اجتناب ناپذیر است.
با گسترش ظرفیت انرژی های تجدیدپذیر، به ویژه با خورشیدی پشت بام ها و باتری های ذخیره خصوصی که اپراتور شبکه نمی تواند آن را کنترل یا خاموش کند، این مشکل بدتر می شود.
بیایید فرض کنیم آلمان 10 گیگاوات دیگر خورشیدی روی پشت بام را طی 12 ماه آینده اضافه کند و ظرفیت کل خورشیدی به تنهایی را به 50 گیگاوات برساند. همین اتفاق در بقیه اروپا هم در حال رخ دادن است، آنگاه مشکل شبکه برق اروپا بسیار حاد خواهد شد و بسیاری از تولید کنندگان متضرر میشوند و یا اینکه باید مشتری خارج از اروپا پیدا کنند.
اکنون مدیران انرژی آلمان و اروپا به فکر قوانین جدیدی در حوزه مدیریت انرژی هستند که با رعایت حقوق مردم در مالکیت برق تولیدی خودشان، سرمایه گذاران در حوزه انرژی تجدیدپذیر را نگران نکنند. یکی از دم دست ترین راه ها این است که تا حد ممکن استفاده از انرژی فسیلی را کاهش و برق پاک را جایگزین کنند.
✅ ساعات آفتابی برای پانل ها در اروپا حدود 1200ساعت در سال است. در چند کشور در جهان از جمله ایران حدود 3200 ساعت، آفتاب مفید سولاری است و از آن بعنوان بهشت برای تولید برق پاک یاد میشود.
✍️ عبداله باباخانی
✅محمد رضا عبداللهی، کارشناس اقتصادی: دههی ۸۰ از هر ۱۰ ایرانی یکی فقیر بود، حالا از هر سه ایرانی یک نفر فقیر است
🔸 آخرین برآوردها نشان میدهند که جمعیت فقرا در سال ۹۰ معادل ۲۰ درصد از کل جمعیت بوده است. بحرانهای اقتصادی به شدت بر میزان فقرا افزوده به نحوی که آخرین محاسبات نشان میدهد در سال ۱۴۰۱ بالغ بر ۳۰ درصد مردم کشور در تامین نیازهای اساسی خودشان ناتوان ماندند.
🔸 محاسبات رسمی هنوز به طور کامل انجام نشدهاند اما شواهد و قرائن نشان میدهند که اگر بر تعداد فقرا افزوده نشده باشد، قطعا کمتر نشده است. پس با صراحت میتوانیم ادعا کنیم که اکنون تعداد فقرای کشور به نحوی است که از هر سه ایرانی، یک نفر از تامین نیازهای اساسی و گاه کالریهای مورد نیاز خود ناتوان است.
🔸 روندی که در طول دهه ۹۰ ادامه یافت موجب شد ما امروز در کشورمان با پدیده «فقرای شاغل» مواجه باشیم، یعنی افراد با وجود اینکه شاغل هستند هم نمیتوانند هزینههای اولیه یک زندگی را تامین کنند.
🔸 آخرین برآوردها نشان میدهند که جمعیت فقرا در سال ۹۰ معادل ۲۰ درصد از کل جمعیت بوده است. بحرانهای اقتصادی به شدت بر میزان فقرا افزوده به نحوی که آخرین محاسبات نشان میدهد در سال ۱۴۰۱ بالغ بر ۳۰ درصد مردم کشور در تامین نیازهای اساسی خودشان ناتوان ماندند.
🔸 محاسبات رسمی هنوز به طور کامل انجام نشدهاند اما شواهد و قرائن نشان میدهند که اگر بر تعداد فقرا افزوده نشده باشد، قطعا کمتر نشده است. پس با صراحت میتوانیم ادعا کنیم که اکنون تعداد فقرای کشور به نحوی است که از هر سه ایرانی، یک نفر از تامین نیازهای اساسی و گاه کالریهای مورد نیاز خود ناتوان است.
🔸 روندی که در طول دهه ۹۰ ادامه یافت موجب شد ما امروز در کشورمان با پدیده «فقرای شاغل» مواجه باشیم، یعنی افراد با وجود اینکه شاغل هستند هم نمیتوانند هزینههای اولیه یک زندگی را تامین کنند.
✳️ چرا حتی خودخواهترین افراد هم، باید نسبت به گسترش «فقر» حساس باشند؟
✍️ فیلیپ کاتلر
✏️فقر، پدیدهای دردناک و وضعیتی ناعادلانه است که بشریت همواره با آن روبرو بوده است. صرف نظر از مسئولیت وجدانی و انسانی هر یک از ما در برابر سرنوشت همنوعان خود، که ما را موظف میکند در حدّ توان برای کاهش و التیام دردهای فقرا تلاش کنیم، منافع دیگری نیز از ارتقاء و بهبود کیفیت زندگی فقیران نصیب غیرفقیران و به طور کلی، جامعه بشری خواهد شد. در زیر برخی از این منافع را بر میشمریم:
✏️اول: زندگیهای هدررفته
فقر به معنای هدر رفتن زندگی افرادی است که اگر قادر به بهرهبرداری کامل از توانمندیهای بالقوهی خود بودند، به شکوفایی میرسیدند و جامعه را نیز از میوههای استعداد خود بهرهمند میکردند.
✏️دوم: ایفای نقش مخرب اجتماعی
فقرا، نه تنها از استعدادهای نهفتهی خویش برای ارتقاء زندگی خود، خانواده، و جامعه استفاده نمیکنند، بلکه بالاجبار و از سر ناچاری، بعضا با درگیر شدن در فعالیتهای مخربی چون تکدیگری سازمانیافته، اعتیاد، فحشاء، سرقت، و سایر فعالیتهای مجرمانه به سلامت جامعه آسیب میزنند.
✏️سوم: گسترش بیماریها
افراد فقیر مستعد انواع بیماریها هستند که علاوه بر خود و اطرافیان، میتوانند تمام جامعه را نیز تحت تأثیر قرار دهند. مثلا بیماریهایی چون ایدز و مالاریا در کشورهای فقیر آفریقایی شیوع بیشتری دارد و عدم آگاهی و توجه فقرا نسبت به سلامتی خود، باعث تهدید سلامت در سطح جهانی میشود.
✏️چهارم: سوء استفاده سیاسی
شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز میکند. بنابراین، جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی سیاسی همچون کمونیزم، فاشیزیم، و افراطگرایی مذهبی هستند. به عنوان نمونه، مشاهده میکنیم که القاعده و طالبان پیروان خود را در فقیرنشینترین مناطق مناطق اسلامی جستجو میکنند و بسیاری از بمبگذاران انتحاری، با امید به وعدهی کمک مالی به سایر اعضای خانواده، خود را قربانی میکنند.
✏️پنجم: منافع کسبوکارها از توسعه مناطق فقیرنشین
کمک به رشد اقتصادی مناطق فقیرنشین، در واقع به معنای گسترش بازار برای انواع کسبوکارها در سایر کشورهاست. افزایش تولید هم به نوبهی خود، باعث کاهش قیمت تمامشده محصولات و ارزانتر تمام شدن محصولات صنعتی خواهد شد که امکان برخورداری از آنها را برای تعداد بیشتری از مردم جهان، به ویژه در مناطق محروم فراهم خواهد کرد.
✏️ششم: بحران مهاجرت
امروزه، در بسیاری از کشورهای دنیا، ساکنان شهرهای بزرگ با معضل هجوم گسترده افراد کمدرآمد از روستاها و شهرهای کوچک مواجه هستند؛ پدیدهای که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را ایجاد نموده است. همچنین بسیاری از ساکنان کشورهای پیشرفته، از هزینههای اقتصادی و اجتماعی مهاجرانی که به امید یافتن زندگی بهتر، به طور قانونی یا غیرقانونی از مناطق فقیرنشین به این کشورها کوچ کردهاند رنج میبرند.
✏️بنابراین واقعیت آن است که عوارض ناشی از گسترش فقر، میتواند به افراد غیرفقیر نیز آسیب وارد کند. در نتیجه علاوه بر مسؤولیتهای اخلاقی و انسانی در قبال فقر، حتی با در نظر گرفتن خودخواهانهترین نگرشها نیز، همه ما موظف به تلاش برای ریشهکن کردن پدیدهی شوم «فقر» هستیم.
◀️این متن، خلاصهایست از فصل اول کتاب:
Up & Out of poverty; The social marketing solution
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✍️ فیلیپ کاتلر
✏️فقر، پدیدهای دردناک و وضعیتی ناعادلانه است که بشریت همواره با آن روبرو بوده است. صرف نظر از مسئولیت وجدانی و انسانی هر یک از ما در برابر سرنوشت همنوعان خود، که ما را موظف میکند در حدّ توان برای کاهش و التیام دردهای فقرا تلاش کنیم، منافع دیگری نیز از ارتقاء و بهبود کیفیت زندگی فقیران نصیب غیرفقیران و به طور کلی، جامعه بشری خواهد شد. در زیر برخی از این منافع را بر میشمریم:
✏️اول: زندگیهای هدررفته
فقر به معنای هدر رفتن زندگی افرادی است که اگر قادر به بهرهبرداری کامل از توانمندیهای بالقوهی خود بودند، به شکوفایی میرسیدند و جامعه را نیز از میوههای استعداد خود بهرهمند میکردند.
✏️دوم: ایفای نقش مخرب اجتماعی
فقرا، نه تنها از استعدادهای نهفتهی خویش برای ارتقاء زندگی خود، خانواده، و جامعه استفاده نمیکنند، بلکه بالاجبار و از سر ناچاری، بعضا با درگیر شدن در فعالیتهای مخربی چون تکدیگری سازمانیافته، اعتیاد، فحشاء، سرقت، و سایر فعالیتهای مجرمانه به سلامت جامعه آسیب میزنند.
✏️سوم: گسترش بیماریها
افراد فقیر مستعد انواع بیماریها هستند که علاوه بر خود و اطرافیان، میتوانند تمام جامعه را نیز تحت تأثیر قرار دهند. مثلا بیماریهایی چون ایدز و مالاریا در کشورهای فقیر آفریقایی شیوع بیشتری دارد و عدم آگاهی و توجه فقرا نسبت به سلامتی خود، باعث تهدید سلامت در سطح جهانی میشود.
✏️چهارم: سوء استفاده سیاسی
شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز میکند. بنابراین، جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی سیاسی همچون کمونیزم، فاشیزیم، و افراطگرایی مذهبی هستند. به عنوان نمونه، مشاهده میکنیم که القاعده و طالبان پیروان خود را در فقیرنشینترین مناطق مناطق اسلامی جستجو میکنند و بسیاری از بمبگذاران انتحاری، با امید به وعدهی کمک مالی به سایر اعضای خانواده، خود را قربانی میکنند.
✏️پنجم: منافع کسبوکارها از توسعه مناطق فقیرنشین
کمک به رشد اقتصادی مناطق فقیرنشین، در واقع به معنای گسترش بازار برای انواع کسبوکارها در سایر کشورهاست. افزایش تولید هم به نوبهی خود، باعث کاهش قیمت تمامشده محصولات و ارزانتر تمام شدن محصولات صنعتی خواهد شد که امکان برخورداری از آنها را برای تعداد بیشتری از مردم جهان، به ویژه در مناطق محروم فراهم خواهد کرد.
✏️ششم: بحران مهاجرت
امروزه، در بسیاری از کشورهای دنیا، ساکنان شهرهای بزرگ با معضل هجوم گسترده افراد کمدرآمد از روستاها و شهرهای کوچک مواجه هستند؛ پدیدهای که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را ایجاد نموده است. همچنین بسیاری از ساکنان کشورهای پیشرفته، از هزینههای اقتصادی و اجتماعی مهاجرانی که به امید یافتن زندگی بهتر، به طور قانونی یا غیرقانونی از مناطق فقیرنشین به این کشورها کوچ کردهاند رنج میبرند.
✏️بنابراین واقعیت آن است که عوارض ناشی از گسترش فقر، میتواند به افراد غیرفقیر نیز آسیب وارد کند. در نتیجه علاوه بر مسؤولیتهای اخلاقی و انسانی در قبال فقر، حتی با در نظر گرفتن خودخواهانهترین نگرشها نیز، همه ما موظف به تلاش برای ریشهکن کردن پدیدهی شوم «فقر» هستیم.
◀️این متن، خلاصهایست از فصل اول کتاب:
Up & Out of poverty; The social marketing solution
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
📝 از کتاب "پول"؛
پول چیست و چه کارکردی در اقتصاد دارد؟
✍ نوشته یووال نوح هراری
ترجمه محمدرضا فرهادی پور
✅ وقتی تعداد زیادی از غریبه ها سعی در همکاری دارند، یک اقتصاد، مبتنی بر مساعدتها و تعهدات نمی تواند کار کند. کمک رایگان به خواهر یا همسایه با مراقبت از بیگانگانی که ممکن است هیچگاه در ازای کمک شما مقابله به مثل نکنند بسیار متفاوت است. ممکن است فردی وظیفه متقابل خود را در یک تهاتر به جا نیاورد. *اما از سوی دیگر تهاتر فقط زمانی اثربخش است که طیف محدودی از کالاها با هم مبادله شوند*. تهاتر نمی تواند اساس یک اقتصاد پیچیده را شکل دهد.
✏️به منظور درک محدودیت های تهاتر، تصور کنید شما صاحب یک باغ سیب در یک منطقه روستایی هستید که تردترین و شیرین ترین سیب ها را در کل یک ولایت تولید می کند. شما چنان سخت در باغ خود مشغول کار هستید که کفش هایتان پاره می شود. بنابراین، درشکه خود را پر از سیب می کنید و به بازارچه پایین رودخانه می روید. همسایه ای به شما گفته که کفاشی در انتهای جنوبی بازارچه هست که برای وی یک جفت چکمه واقعا محکم ساخته که پنج فصل دوام داشته است. شما مغازه این کفاش را پیدا می کنید و مقداری از سیب های خود را در ازای یک جفت کفش مورد نیازتان به او می دهید.
✏️کفاش اندکی درنگ می کند. او چه تعداد سیب را باید به ازای أجرت خود دریافت کند؟ او هر روز با ده ها مشتری روبه رو می شود که تعدادی از آنها با خود کیسه های سیب می آورند، در حالی که بقیه افراد با خود جویا بز یا پارچه می آورند و کیفیت تمام آنها با هم متفاوت است. حتی برخی دیگر از این مشتریان تخصص خود در زمینه دادخواهی از پادشاه یا درمان کمردرد را ارائه می کنند. آخرین مرتبه ای که این کفاش در ازای کفش سیب دریافت کرده سه ماه پیش بوده است و آن زمان او طلب سه کیسه سیب کرده بود، یا شاید هم چهار کیسه؟ اما اگر حالا كفاش بهتر به آن زمان بیندیشد، به خاطر می آورد که آنها به جای اینکه سیب های اعلای تپه ای باشند، سیب های ترش دره ای بودند. از سوی دیگر، آن زمان سیب ها در ازای کفش های کوچک زنانه ارائه شده بودند. این آقا اکنون خواستار چکمه های مردانه است. در کنار این ها در هفته های اخیر یک مریضی در گله های شهر شیوع پیدا کرده و پوست حیوانات درحال کمیاب تر شدن است. دباغان در ازای همان مقدار ثابت از چرم، خواهان دو برابر کفش آماده هستند. آیا این موضوع نباید مدنظر كفاش قرار گیرد؟
✏️در یک اقتصاد تهاتری، این کفاش و این عمل آورنده سیب هر روز باید دوباره در مورد قیمت های نسبی ده ها کالای دیگر اطلاع پیدا کنند. اگر صد کالای مختلف در بازار مبادله می شود، درنتیجه خریداران و فروشندگان باید ۴٫۹۵۰ نرخ مبادله مختلف را بدانند و اگر ۱۰۰۰ کالای متفاوت مبادله شوند، خریداران و فروشندگان باید ۴۹۹,۵۰۰ نرخ مبادله مختلف را زیروزبر کنند! چطور می توان از پس این کار برآمد؟
این اوضاع حتى وخیم تر نیز می شود. حتی اگر بتوانید حساب کنید چه تعداد سیب معادل با یک جفت کفش است، تهاتر همیشه امکان پذیر نیست. بالاخره، هر بده بستانی مستلزم این است که هر طرف خواستار کالای طرف مقابل باشد. اگر این کفاش علاقه ای به سیب نداشته باشد و یا اگر در حال حاضر چیزی که کفاش نیاز دارد یک طلاق باشد چطور؟ بله، این کشاورز می تواند به دنبال وکیلی باشد که علاقه مند به سیب بوده و یک معامله سه جانبه را برقرار کند.
✏️اما اگر این وکیل به اندازه کافی سیب داشته باشد و واقعا نیازمند اصلاح سر باشد، چطور؟
بعضی جوامع سعی کرده اند این مشکل را با راه اندازی یک نظام تهاتر مرکزي تجمیع محصولات از عمل آورندگان و تولیدکنندگان متخصص و توزیع آنها بین افرادی که به آنها نیاز دارند، حل کنند. بزرگ ترین و مشهورترین آزمایش اینچنینی در اتحادیه شوروی انجام و به شکلی نکبت بار شکست خورد. این عبارت که «همه بر اساس توانایی های خود کار و بر مبنای نیازهای خود دریافت می کنند» در عمل به این عبارت تبدیل شد که «همه تا کمترین حد ممکن کار کرده و تا آنجا که بتوانند دریافت می کنند. در مواقع دیگر، تدابیر ملایم تر و موفق تری اتخاذ شد؛ مثلا در امپراطوری اینکا. با این حال، اغلب جوامع روش ساده تری برای متصل کردن تعداد زیادی از متخصصان پیدا کردند؛ آنها پول را اختراع کردند!.
كانال قواعدبازی
پول چیست و چه کارکردی در اقتصاد دارد؟
✍ نوشته یووال نوح هراری
ترجمه محمدرضا فرهادی پور
✅ وقتی تعداد زیادی از غریبه ها سعی در همکاری دارند، یک اقتصاد، مبتنی بر مساعدتها و تعهدات نمی تواند کار کند. کمک رایگان به خواهر یا همسایه با مراقبت از بیگانگانی که ممکن است هیچگاه در ازای کمک شما مقابله به مثل نکنند بسیار متفاوت است. ممکن است فردی وظیفه متقابل خود را در یک تهاتر به جا نیاورد. *اما از سوی دیگر تهاتر فقط زمانی اثربخش است که طیف محدودی از کالاها با هم مبادله شوند*. تهاتر نمی تواند اساس یک اقتصاد پیچیده را شکل دهد.
✏️به منظور درک محدودیت های تهاتر، تصور کنید شما صاحب یک باغ سیب در یک منطقه روستایی هستید که تردترین و شیرین ترین سیب ها را در کل یک ولایت تولید می کند. شما چنان سخت در باغ خود مشغول کار هستید که کفش هایتان پاره می شود. بنابراین، درشکه خود را پر از سیب می کنید و به بازارچه پایین رودخانه می روید. همسایه ای به شما گفته که کفاشی در انتهای جنوبی بازارچه هست که برای وی یک جفت چکمه واقعا محکم ساخته که پنج فصل دوام داشته است. شما مغازه این کفاش را پیدا می کنید و مقداری از سیب های خود را در ازای یک جفت کفش مورد نیازتان به او می دهید.
✏️کفاش اندکی درنگ می کند. او چه تعداد سیب را باید به ازای أجرت خود دریافت کند؟ او هر روز با ده ها مشتری روبه رو می شود که تعدادی از آنها با خود کیسه های سیب می آورند، در حالی که بقیه افراد با خود جویا بز یا پارچه می آورند و کیفیت تمام آنها با هم متفاوت است. حتی برخی دیگر از این مشتریان تخصص خود در زمینه دادخواهی از پادشاه یا درمان کمردرد را ارائه می کنند. آخرین مرتبه ای که این کفاش در ازای کفش سیب دریافت کرده سه ماه پیش بوده است و آن زمان او طلب سه کیسه سیب کرده بود، یا شاید هم چهار کیسه؟ اما اگر حالا كفاش بهتر به آن زمان بیندیشد، به خاطر می آورد که آنها به جای اینکه سیب های اعلای تپه ای باشند، سیب های ترش دره ای بودند. از سوی دیگر، آن زمان سیب ها در ازای کفش های کوچک زنانه ارائه شده بودند. این آقا اکنون خواستار چکمه های مردانه است. در کنار این ها در هفته های اخیر یک مریضی در گله های شهر شیوع پیدا کرده و پوست حیوانات درحال کمیاب تر شدن است. دباغان در ازای همان مقدار ثابت از چرم، خواهان دو برابر کفش آماده هستند. آیا این موضوع نباید مدنظر كفاش قرار گیرد؟
✏️در یک اقتصاد تهاتری، این کفاش و این عمل آورنده سیب هر روز باید دوباره در مورد قیمت های نسبی ده ها کالای دیگر اطلاع پیدا کنند. اگر صد کالای مختلف در بازار مبادله می شود، درنتیجه خریداران و فروشندگان باید ۴٫۹۵۰ نرخ مبادله مختلف را بدانند و اگر ۱۰۰۰ کالای متفاوت مبادله شوند، خریداران و فروشندگان باید ۴۹۹,۵۰۰ نرخ مبادله مختلف را زیروزبر کنند! چطور می توان از پس این کار برآمد؟
این اوضاع حتى وخیم تر نیز می شود. حتی اگر بتوانید حساب کنید چه تعداد سیب معادل با یک جفت کفش است، تهاتر همیشه امکان پذیر نیست. بالاخره، هر بده بستانی مستلزم این است که هر طرف خواستار کالای طرف مقابل باشد. اگر این کفاش علاقه ای به سیب نداشته باشد و یا اگر در حال حاضر چیزی که کفاش نیاز دارد یک طلاق باشد چطور؟ بله، این کشاورز می تواند به دنبال وکیلی باشد که علاقه مند به سیب بوده و یک معامله سه جانبه را برقرار کند.
✏️اما اگر این وکیل به اندازه کافی سیب داشته باشد و واقعا نیازمند اصلاح سر باشد، چطور؟
بعضی جوامع سعی کرده اند این مشکل را با راه اندازی یک نظام تهاتر مرکزي تجمیع محصولات از عمل آورندگان و تولیدکنندگان متخصص و توزیع آنها بین افرادی که به آنها نیاز دارند، حل کنند. بزرگ ترین و مشهورترین آزمایش اینچنینی در اتحادیه شوروی انجام و به شکلی نکبت بار شکست خورد. این عبارت که «همه بر اساس توانایی های خود کار و بر مبنای نیازهای خود دریافت می کنند» در عمل به این عبارت تبدیل شد که «همه تا کمترین حد ممکن کار کرده و تا آنجا که بتوانند دریافت می کنند. در مواقع دیگر، تدابیر ملایم تر و موفق تری اتخاذ شد؛ مثلا در امپراطوری اینکا. با این حال، اغلب جوامع روش ساده تری برای متصل کردن تعداد زیادی از متخصصان پیدا کردند؛ آنها پول را اختراع کردند!.
كانال قواعدبازی
✳️ چی باعث میشه که یه سریها به سادگی محبوب دلها میشن! و یه سریها نه
✅از جدیدترین پژوهشهایی که به تازگی خوندم مقاله مایکل دافنر(Dufner) از دانشگاه لایپزیک آلمان بود. این پژوهشگر دنبال این بود ببینه: “چی باعث میشه که یه سریها به سادگی محبوب دلها و عزیز گروه میشن! و یه سریها نه!” یعنی اونی که نیومده عزیز دل همه شده چیکار کرده که ما نمی کنیم؟!
🔸برای رسیدن به جواب؛ پژوهشگران از ۱۳۹ نفر خواستن که دو به دو با هم تیم بسازن و با هم تیمیهاشون که عملا یه فرد غریبه بود آشنا بشن و واسه یه تست روانشناختی آماده بشن. منتهی قرار شد این فرایند آشنایی ضبط بشه و قبل از تست هم یه مصاحبه کنن که؛ “هم تیمیت رو چطور دیدی! و دوست داری بعد از آزمایش هم رابطهتون ادامه داشته باشه!؟
🔹آنالیز ویدئوها و مصاحبههایی که شد نشون میداد؛ آدمها در برخورد اولیه با همدیگه، عمدتا دو سبک رفتاری رو واسه شروع ارتباط و افزایش احتمال بقا و ادامه دار بودن اون رابطه نشون میدن.
🔺حالا این دو مدل رفتاری چیا هستن!؟
۱)رفتار عاملی(Agentic behavior)
۲)رفتار جمعی(Communal behavior)
🔸رفتار عاملی؛ زمانیه که خیلی هدفمندانه تو یه جمعی بخوای احترام یا تحسین یه نفر رو بدست بیاری. واسه همین تلاش میکنی خیلی با اعتماد به نفس و مسلط به رفتار و کلماتت حرف بزنی و عمل کنی و یه جوری به مخاطب نشون بدی که من یه جایگاهی دارم، یه چیزایی بلدم و خلاصه کسی هستم واسه خودم.
🔹رفتار جمعی هم وقتیه که دنبال ایجاد یه رابطه حمایتی و یه اعتماد متقابلی. واسه همین بیشتر از تلاش برای با اعتماد به نفس نشون دادن و تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، دنبال این هستی که مؤدب باشی، گرم بگیری، خیرخواه باشی، خوش بگذرونی و خلاصه اون تایم رفیق شید با هم و زمان خوبی بگذرونید.
🔸و اما خروجی نهایی نشون میداد؛ تو موقعیتهایی که هدف دوستی، ورود به جمع و خلاصه شکل گیری یه سری رفاقتهاست؛ آدمهایی که رفتارهای جمعی دارن؛ یعنی بدون هر گونه تلاشی واسه نشون دادن اعتماد به نفس و خاص بودن، گرم میگیرن، صمیمی میشن و راحت هستن بیشتر توسط سایر افراد گروه پذیرفته میشن.
🔹چرا؟! چون از نظر دیگران قابل اعتمادتر به نظر میرسن. چون که کمتر حسِ “تلاش برای نفوذ و کنترل” رو تو مردم ایجاد میکنه. پس توصیه محققین اینه؛
اگه وارد یه جمع دوستانه شدی و به دنبال این بودی که محبوب قلبها بشی؛ “با اعتماد به نفس نباش؛ گرم و صمیمی باش.”
🔸فرق این دو تو اینه که به جای تلاش واسه تحت تاثیر قرار دادن و مدام تو فکرت به دنبال رفتارها و کلمات تحسین برانگیز گشتن و در چالش “چیکار کنم بیشتر من رو ببینن! یا کمترین میزان خطا رو داشته باشم!”، به راحت بودن فکر میکنی، راحت بودنی که میگه “ببین من اوکیم!، سخت نگیر؛ خودمونی باش!
🔹به قول بزرگواری که نوشته بود: “با سیاست وارد شدن و سیاست به خرج دادن، رابطه رو طولانی نمیکنه، فقط تموم شدن اون رابطه رو به تاخیر میندازه؛ چون بالاخره یکی از طرفین از اینکه خود واقعیش نباشه خسته میشه و خودشو نشون میده".
✍دکتر امید امانی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅از جدیدترین پژوهشهایی که به تازگی خوندم مقاله مایکل دافنر(Dufner) از دانشگاه لایپزیک آلمان بود. این پژوهشگر دنبال این بود ببینه: “چی باعث میشه که یه سریها به سادگی محبوب دلها و عزیز گروه میشن! و یه سریها نه!” یعنی اونی که نیومده عزیز دل همه شده چیکار کرده که ما نمی کنیم؟!
🔸برای رسیدن به جواب؛ پژوهشگران از ۱۳۹ نفر خواستن که دو به دو با هم تیم بسازن و با هم تیمیهاشون که عملا یه فرد غریبه بود آشنا بشن و واسه یه تست روانشناختی آماده بشن. منتهی قرار شد این فرایند آشنایی ضبط بشه و قبل از تست هم یه مصاحبه کنن که؛ “هم تیمیت رو چطور دیدی! و دوست داری بعد از آزمایش هم رابطهتون ادامه داشته باشه!؟
🔹آنالیز ویدئوها و مصاحبههایی که شد نشون میداد؛ آدمها در برخورد اولیه با همدیگه، عمدتا دو سبک رفتاری رو واسه شروع ارتباط و افزایش احتمال بقا و ادامه دار بودن اون رابطه نشون میدن.
🔺حالا این دو مدل رفتاری چیا هستن!؟
۱)رفتار عاملی(Agentic behavior)
۲)رفتار جمعی(Communal behavior)
🔸رفتار عاملی؛ زمانیه که خیلی هدفمندانه تو یه جمعی بخوای احترام یا تحسین یه نفر رو بدست بیاری. واسه همین تلاش میکنی خیلی با اعتماد به نفس و مسلط به رفتار و کلماتت حرف بزنی و عمل کنی و یه جوری به مخاطب نشون بدی که من یه جایگاهی دارم، یه چیزایی بلدم و خلاصه کسی هستم واسه خودم.
🔹رفتار جمعی هم وقتیه که دنبال ایجاد یه رابطه حمایتی و یه اعتماد متقابلی. واسه همین بیشتر از تلاش برای با اعتماد به نفس نشون دادن و تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، دنبال این هستی که مؤدب باشی، گرم بگیری، خیرخواه باشی، خوش بگذرونی و خلاصه اون تایم رفیق شید با هم و زمان خوبی بگذرونید.
🔸و اما خروجی نهایی نشون میداد؛ تو موقعیتهایی که هدف دوستی، ورود به جمع و خلاصه شکل گیری یه سری رفاقتهاست؛ آدمهایی که رفتارهای جمعی دارن؛ یعنی بدون هر گونه تلاشی واسه نشون دادن اعتماد به نفس و خاص بودن، گرم میگیرن، صمیمی میشن و راحت هستن بیشتر توسط سایر افراد گروه پذیرفته میشن.
🔹چرا؟! چون از نظر دیگران قابل اعتمادتر به نظر میرسن. چون که کمتر حسِ “تلاش برای نفوذ و کنترل” رو تو مردم ایجاد میکنه. پس توصیه محققین اینه؛
اگه وارد یه جمع دوستانه شدی و به دنبال این بودی که محبوب قلبها بشی؛ “با اعتماد به نفس نباش؛ گرم و صمیمی باش.”
🔸فرق این دو تو اینه که به جای تلاش واسه تحت تاثیر قرار دادن و مدام تو فکرت به دنبال رفتارها و کلمات تحسین برانگیز گشتن و در چالش “چیکار کنم بیشتر من رو ببینن! یا کمترین میزان خطا رو داشته باشم!”، به راحت بودن فکر میکنی، راحت بودنی که میگه “ببین من اوکیم!، سخت نگیر؛ خودمونی باش!
🔹به قول بزرگواری که نوشته بود: “با سیاست وارد شدن و سیاست به خرج دادن، رابطه رو طولانی نمیکنه، فقط تموم شدن اون رابطه رو به تاخیر میندازه؛ چون بالاخره یکی از طرفین از اینکه خود واقعیش نباشه خسته میشه و خودشو نشون میده".
✍دکتر امید امانی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍4
✳️ خوشبختی و بدبختی آدما چقدر موندگاره؟
✅ از قشنگترین و پراستنادترین پژوهشهای چند دههی اخیر حوزه احساس خوشبختی، مقاله دکتر فیلیپ بریکمن(Brickman) استاد فقید دانشگاه نورثوسترن و همکارانشه. این پژوهشگرا دنبال این بودن که ببینن: “خوشبختی و بدبختی آدما چقدر موندگاره”! و ”این احساس خوشبختی لاکردار کجاست ؟
□بریکمن و همکارانش برای اینکه ببینن خوشبختی و بدبختی چقدر موندگاره و کجا باید دنبال خوشبختی بگردیم!، سه گروه شرکت کننده:
۱)دارای احساس خوشبختی بالا
۲)دارای احساس عمیق سرخوردگی از زندگی/ناکامی
۳)آدمای معمولی
رو کنار هم قرار دادن و در دو بازه زمانی متفاوت با اونها مصاحبه کردن.
🔸گروه اول ۲۲ نفر برندههای یه لاتاری بودن که چیزی بین ۵۰ هزار تا یک میلیون دلار برنده شده بودن.
🔹گروه دوم ۲۹ نفر از آدمایی بودن که تو تصادف پاشون رو از دست داده بودن.
🔸و گروه سوم هم آدمهای معمولی بودن که هیچ اتفاق خاصی واسشون نیفتاده بود و زندگی رو روال عادی میرفت جلو.
🔹مصاحبهها نشون میداد که برندههای لاتاری خودشون رو خوشبختترین آدم روی زمین میدیدن و احساسشون این بود که بختم بُرده و دیگه تمومه. گروه دوم اما خودشون رو بدبختترین آدم میدیدن، اونها هم فکر میکردن که دیگه همه چی تموم شد!، من زمینگیر شدم! و قراره اینقدر بشینم تا عمرم سر بیاد. گروه سوم هم افرادی بودن که نه حس خوشبختی آنچنانی و نه حس بد آنچنانی به زندگی داشتن و با اِی میگذره زندگیشون میگذشت.
🔸پژوهشگرها واسه این که ببینن این حال چقدر دوام داره و اوضاع خوشبختی و بدبختی آدمها به دنبال اون رویدادهای خاصی که پشت سر گذاشتن الان در چه وضعیتیه!، یکسال بعد از اون مصاحبه دوباره رفتن سراغ این گروهها و باهاشون مصاحبه کردن و از حالشون پرسیدن؛
🔹این بار اما نتایج فرق کرده بود:
🔺احساس خوشبختی گروه اول فروکش کرده بود و حالشون برگشته بود به دوره قبل از برنده شدن و دیگه احساس خوشبختی بیشتری نسبت به مردم عادی نداشتن.
🔺تو گروه دوم هم نتایج نشون میداد که احساس بدبختی افت کرده و با زندگی سازگارتر شده بودن. پس دیگه اون احساس بدبختی عمیق اولیه وجود نداشت.
🔸پژوهشگرها اسم این واقعیت رو گذاشتن تردمیل خوشبختی. و این یعنی: ما واسه بالاتر رفتن مدام تلاش میکنیم تا حال بهتری رو تجربه کنیم، اما بعد از مدتی دوباره به احساس قبلی برمیگردیم. دقیقا مثل تردمیل که هرچقدر میدویی باز همونجایی. پس سوالی که میمونه اینه؛ این حس خوشبختی لعنتی کجاست!
🔹احساس خوشبختی اون حسیه، که از اون کاری که الان خودت رو وقفش کردی میگیری:
🔺پدر یا مادری!، دیدن بزرگ شدن و رشد قشنگ بچهت.
🔺دانشجویی!، عمیق شدن تو مطالب و یاد گرفتن چیزی که بهش علاقه داری.
🔺شاغلی!، عشق بازی با کار و غرق شدن تو حرفهت.
🔺عاشقی!، کیف بردن از لحظات دو تاییتون.
🔸درست مثل تردمیل که از بودن و دویدن و فعالیت اون لحظه حالت خوشه و به مقصد کاری نداری. تو زندگی باید از همون لحظه و کاری که میکنی لذت ببری.
🔹سادهتر بگم: هدف رو بذار رو لذت بردن از مسیر تحول، و اِلّا بعد از رسیدن به مقصد حال خوشت دوامی نخواهد داشت.
✍دکتر امید امانی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ از قشنگترین و پراستنادترین پژوهشهای چند دههی اخیر حوزه احساس خوشبختی، مقاله دکتر فیلیپ بریکمن(Brickman) استاد فقید دانشگاه نورثوسترن و همکارانشه. این پژوهشگرا دنبال این بودن که ببینن: “خوشبختی و بدبختی آدما چقدر موندگاره”! و ”این احساس خوشبختی لاکردار کجاست ؟
□بریکمن و همکارانش برای اینکه ببینن خوشبختی و بدبختی چقدر موندگاره و کجا باید دنبال خوشبختی بگردیم!، سه گروه شرکت کننده:
۱)دارای احساس خوشبختی بالا
۲)دارای احساس عمیق سرخوردگی از زندگی/ناکامی
۳)آدمای معمولی
رو کنار هم قرار دادن و در دو بازه زمانی متفاوت با اونها مصاحبه کردن.
🔸گروه اول ۲۲ نفر برندههای یه لاتاری بودن که چیزی بین ۵۰ هزار تا یک میلیون دلار برنده شده بودن.
🔹گروه دوم ۲۹ نفر از آدمایی بودن که تو تصادف پاشون رو از دست داده بودن.
🔸و گروه سوم هم آدمهای معمولی بودن که هیچ اتفاق خاصی واسشون نیفتاده بود و زندگی رو روال عادی میرفت جلو.
🔹مصاحبهها نشون میداد که برندههای لاتاری خودشون رو خوشبختترین آدم روی زمین میدیدن و احساسشون این بود که بختم بُرده و دیگه تمومه. گروه دوم اما خودشون رو بدبختترین آدم میدیدن، اونها هم فکر میکردن که دیگه همه چی تموم شد!، من زمینگیر شدم! و قراره اینقدر بشینم تا عمرم سر بیاد. گروه سوم هم افرادی بودن که نه حس خوشبختی آنچنانی و نه حس بد آنچنانی به زندگی داشتن و با اِی میگذره زندگیشون میگذشت.
🔸پژوهشگرها واسه این که ببینن این حال چقدر دوام داره و اوضاع خوشبختی و بدبختی آدمها به دنبال اون رویدادهای خاصی که پشت سر گذاشتن الان در چه وضعیتیه!، یکسال بعد از اون مصاحبه دوباره رفتن سراغ این گروهها و باهاشون مصاحبه کردن و از حالشون پرسیدن؛
🔹این بار اما نتایج فرق کرده بود:
🔺احساس خوشبختی گروه اول فروکش کرده بود و حالشون برگشته بود به دوره قبل از برنده شدن و دیگه احساس خوشبختی بیشتری نسبت به مردم عادی نداشتن.
🔺تو گروه دوم هم نتایج نشون میداد که احساس بدبختی افت کرده و با زندگی سازگارتر شده بودن. پس دیگه اون احساس بدبختی عمیق اولیه وجود نداشت.
🔸پژوهشگرها اسم این واقعیت رو گذاشتن تردمیل خوشبختی. و این یعنی: ما واسه بالاتر رفتن مدام تلاش میکنیم تا حال بهتری رو تجربه کنیم، اما بعد از مدتی دوباره به احساس قبلی برمیگردیم. دقیقا مثل تردمیل که هرچقدر میدویی باز همونجایی. پس سوالی که میمونه اینه؛ این حس خوشبختی لعنتی کجاست!
🔹احساس خوشبختی اون حسیه، که از اون کاری که الان خودت رو وقفش کردی میگیری:
🔺پدر یا مادری!، دیدن بزرگ شدن و رشد قشنگ بچهت.
🔺دانشجویی!، عمیق شدن تو مطالب و یاد گرفتن چیزی که بهش علاقه داری.
🔺شاغلی!، عشق بازی با کار و غرق شدن تو حرفهت.
🔺عاشقی!، کیف بردن از لحظات دو تاییتون.
🔸درست مثل تردمیل که از بودن و دویدن و فعالیت اون لحظه حالت خوشه و به مقصد کاری نداری. تو زندگی باید از همون لحظه و کاری که میکنی لذت ببری.
🔹سادهتر بگم: هدف رو بذار رو لذت بردن از مسیر تحول، و اِلّا بعد از رسیدن به مقصد حال خوشت دوامی نخواهد داشت.
✍دکتر امید امانی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
💢 26 سایت مشابه ChatGPT رایگان
1. https://chat.tgbot.co
2. https://chat.theb.ai
3. https://freechatgpt.chat
4. https://fastgpt.app
5. https://freegpt.cc
6. https://freegpt.one
7. https://chatgpt.ddiu.me
8. https://chat.ninvfeng.xyz
9. https://www.aitoolgpt.com
10. https://www.chatsverse.xyz
11. https://chatforai.com
12. https://desk.im
13. https://ai.ls
14. https://ai.ci
15. https://talk.xiu.ee
16. https://www.scyu.app
17. https://www.chat2ai.cn
18. https://aigcfun.com
19. https://chat.forchange.cn
20. https://94gpt.com
21. https://chat.yqcloud.top
22. https://ai117.com
23. https://chat.zecoba.cn
24. https://ai.yiios.com
25. https://xc.com
26. https://chat.paoying.net
1. https://chat.tgbot.co
2. https://chat.theb.ai
3. https://freechatgpt.chat
4. https://fastgpt.app
5. https://freegpt.cc
6. https://freegpt.one
7. https://chatgpt.ddiu.me
8. https://chat.ninvfeng.xyz
9. https://www.aitoolgpt.com
10. https://www.chatsverse.xyz
11. https://chatforai.com
12. https://desk.im
13. https://ai.ls
14. https://ai.ci
15. https://talk.xiu.ee
16. https://www.scyu.app
17. https://www.chat2ai.cn
18. https://aigcfun.com
19. https://chat.forchange.cn
20. https://94gpt.com
21. https://chat.yqcloud.top
22. https://ai117.com
23. https://chat.zecoba.cn
24. https://ai.yiios.com
25. https://xc.com
26. https://chat.paoying.net
✳️ فروکاستن نظام رفاهی به سیاستهای پسماندی
دكتر رضااميدي/پژوهشگر ارشد توسعه اجتماعي
✅ هفتۀ گذشته گفتگویی داشتم با روزنامۀ شرق دربارۀ سیاستگذاری اجتماعی و دولت رفاه که در شمارۀ امروز ۱۴۰۳.۶.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از این گفتگو را در ادامه میخوانید.
🔸چند سال قبل وزیر بهداشت در مواجهه با یک شهروند که از مشکلاتش در حوزۀ سلامت میگفت، پاسخ داد که «خودت بمال». این به طنز تفسیر شد، اما این یک رویکرد رفاهی است که در ادبیات رفاهی به آن do-it-yourself welfare میگویند و نمادی از نئولیبرالیزهشدن نظام رفاهی است. در حوزۀ آموزش، سلامت، مسکن، اشتغال، روابط کار و... ما دقیقاً در چنین مسیری پیش آمدهایم. حالا در این مسیر، نظام رفاهی با ریسکهای جدیدی هم مواجه شده که نمیتواند بهلحاظ نهادی با آن سازگار شود. برای مثال حوزۀ اشتغال یا نظام بیمهای نیاز به یک تجدید سازمان جنسیتی دارد، اما بهدلیل بازاریشدنها و چندپارگیها توان چنین تنظیمی را ندارد و نهایتاً طبقات بالاتر از طریق استراتژی do-it-yourself سامانی به خود میدهند و سایرین رها میشوند.
🔸فروکاستن نظام رفاه به کارکرد بازتوزیع، برداشتی تقلیلگرایانه از نظامهای رفاهی است. اساساً برآمدن نظام رفاهی در معنای مدرن آن مبتنی بر توافق اجتماعی در راستای همبستگی اجتماعی و تضمین حقوق اجتماعی بوده است. آنچه که هم در ادبیات نظری حوزۀ سیاستگذاری اجتماعی و هم تجربۀ کشورها وجود دارد، پیوند نهادی بین سیاستهای اجتماعی و اقتصادی است (Transformative Social Policy) که بهنوعی ترکیببندی بین رژیمهای رفاهی و رژیمهای تولیدی و پیوند و درهمتنیدگی تولید، بازتولید، بازتوزیع و حمایت اجتماعی است... در اینجا دیگر سیاستگذاری اجتماعی نقش پسماندی و حداقلی ندارد و محدود به جبران پیامدهای منفی سیاستهای اقتصادی نیست، بلکه فراتر از آن نهتنها ابزاری برای توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی بین دولت و جامعه برای دستیابی به تغییر است، بلکه بازتابی از رابطۀ قدرت در زمانهای خاص تغییرات بهشمار میآید.
🔸دوگانۀ سیاستهای توافقی/تقابلی که اخیراً در فضای سیاسی شکل گرفته از جنس دوگانههایی است که به تعبیر ژاک دریدا، ایدئولوژیک و طردکننده است. این دوگانه محصول یک تفسیر محدود تاریخی است که با انواعی از نادیدهانگاریها همۀ تحولات تاریخی را حول نیروهای فرادست سیاسی میبیند و ترمیم و توافق رابطۀ بین آنها را عامل اصلی توسعه میداند. درحالیکه میتوان در همین تاریخ معاصر ایران در زاویۀ دیگری ایستاد و انواعی از شواهد را فهرست کرد که نشان میدهد نه توافقهای فرادستان الزاماً خیر عمومی را در پی داشتهاند و نه تقابلها الزاماً مخرب و مانع توسعه بودهاند؛ و برعکس. پس به جای این دوگانگی که یک غیریتهای دیگری را میسازد، باید نگاه ماتریسی داشت و پذیرفت که توافق یا تقابل بین نیروهای سیاسی اولاً نباید محدود به فرادستان دیده شود و ثانیاً نه توافق و نه تقابل دارای ذات مثبت و منفی نیستند بلکه در بزنگاههای تاریخی است که ارزش آنها روشن میشود. روند کالاییسازی آموزش و سلامت و حتی تخریب روابط کار مبتنی بر توافق سیاسی بین فرادستان و ذینفعان طبقاتی آنها بوده است. شما چه در محتوای برنامههای توسعه و چه در عملکرد همۀ دولتها روند پیشروندهای از کالاییسازی آموزش و سلامت و نیروی کار را میبینید که وضعیت امروز را سبب شده است.
🔸در چند دهۀ اخیر دو مسیر موازی یعنی چندپارگی (غیررسمیسازی، استثناسازی و...) و کالاییسازی را در حوزههای اجتماعی تجربه کردهایم بدون اینکه فکر شود که نظام رفاهی باید توان موازنۀ نهادی چنین وضعیتی را داشته باشد. از طرفی تحت عنوان کوچکسازی دولت، دولت را بهعنوان یک نهاد اجتماعی تا توانستهایم حقیر کردهایم. سیاستهای جبرانی هم که برای پیامدهای منفی این روندها طراحی شده، کفایت لازم را برای جبران نداشته است. بیثباتیهای اقتصادی و رکودهای تورمی بلندمدت و شوکهای اقتصادی هم موجب شده که لایههایی از طبقۀ متوسط مدام ضعیفتر شوند و بخش بزرگی از جامعه از سر اجبار به استراتژی do-it-yourself متوسل شده است، اما این تداومیافتنی نیست. دولت باید به این نتیجه رسیده باشد که این دو روند موازی را متوقف کند. بخشی از وفاق باید در خزانۀ واحد حاکمیت خودش را نشان دهد. زمانی ممکن بود بودجۀ دستگاههای خاص ناچیز شمرده شود، اما امروزه که دولت در تأمین ارقام کوچکی برای تأمین کتب درسی مناطق محروم یا هزینۀ ایابوذهاب دانشآموزان و تأمین شیر مدارس با مشکل مواجه است، باید منابع را با حساسیت بالاتری توزیع کند. اگر فکری برای ایجاد این پیوندها نشود، دوگانۀ امور اجتماعی/امور دفاعی در جامعه پررنگتر میشود و این میتواند بسیار پرمخاطره باشد.
كانال قواعدبازی
دكتر رضااميدي/پژوهشگر ارشد توسعه اجتماعي
✅ هفتۀ گذشته گفتگویی داشتم با روزنامۀ شرق دربارۀ سیاستگذاری اجتماعی و دولت رفاه که در شمارۀ امروز ۱۴۰۳.۶.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از این گفتگو را در ادامه میخوانید.
🔸چند سال قبل وزیر بهداشت در مواجهه با یک شهروند که از مشکلاتش در حوزۀ سلامت میگفت، پاسخ داد که «خودت بمال». این به طنز تفسیر شد، اما این یک رویکرد رفاهی است که در ادبیات رفاهی به آن do-it-yourself welfare میگویند و نمادی از نئولیبرالیزهشدن نظام رفاهی است. در حوزۀ آموزش، سلامت، مسکن، اشتغال، روابط کار و... ما دقیقاً در چنین مسیری پیش آمدهایم. حالا در این مسیر، نظام رفاهی با ریسکهای جدیدی هم مواجه شده که نمیتواند بهلحاظ نهادی با آن سازگار شود. برای مثال حوزۀ اشتغال یا نظام بیمهای نیاز به یک تجدید سازمان جنسیتی دارد، اما بهدلیل بازاریشدنها و چندپارگیها توان چنین تنظیمی را ندارد و نهایتاً طبقات بالاتر از طریق استراتژی do-it-yourself سامانی به خود میدهند و سایرین رها میشوند.
🔸فروکاستن نظام رفاه به کارکرد بازتوزیع، برداشتی تقلیلگرایانه از نظامهای رفاهی است. اساساً برآمدن نظام رفاهی در معنای مدرن آن مبتنی بر توافق اجتماعی در راستای همبستگی اجتماعی و تضمین حقوق اجتماعی بوده است. آنچه که هم در ادبیات نظری حوزۀ سیاستگذاری اجتماعی و هم تجربۀ کشورها وجود دارد، پیوند نهادی بین سیاستهای اجتماعی و اقتصادی است (Transformative Social Policy) که بهنوعی ترکیببندی بین رژیمهای رفاهی و رژیمهای تولیدی و پیوند و درهمتنیدگی تولید، بازتولید، بازتوزیع و حمایت اجتماعی است... در اینجا دیگر سیاستگذاری اجتماعی نقش پسماندی و حداقلی ندارد و محدود به جبران پیامدهای منفی سیاستهای اقتصادی نیست، بلکه فراتر از آن نهتنها ابزاری برای توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی بین دولت و جامعه برای دستیابی به تغییر است، بلکه بازتابی از رابطۀ قدرت در زمانهای خاص تغییرات بهشمار میآید.
🔸دوگانۀ سیاستهای توافقی/تقابلی که اخیراً در فضای سیاسی شکل گرفته از جنس دوگانههایی است که به تعبیر ژاک دریدا، ایدئولوژیک و طردکننده است. این دوگانه محصول یک تفسیر محدود تاریخی است که با انواعی از نادیدهانگاریها همۀ تحولات تاریخی را حول نیروهای فرادست سیاسی میبیند و ترمیم و توافق رابطۀ بین آنها را عامل اصلی توسعه میداند. درحالیکه میتوان در همین تاریخ معاصر ایران در زاویۀ دیگری ایستاد و انواعی از شواهد را فهرست کرد که نشان میدهد نه توافقهای فرادستان الزاماً خیر عمومی را در پی داشتهاند و نه تقابلها الزاماً مخرب و مانع توسعه بودهاند؛ و برعکس. پس به جای این دوگانگی که یک غیریتهای دیگری را میسازد، باید نگاه ماتریسی داشت و پذیرفت که توافق یا تقابل بین نیروهای سیاسی اولاً نباید محدود به فرادستان دیده شود و ثانیاً نه توافق و نه تقابل دارای ذات مثبت و منفی نیستند بلکه در بزنگاههای تاریخی است که ارزش آنها روشن میشود. روند کالاییسازی آموزش و سلامت و حتی تخریب روابط کار مبتنی بر توافق سیاسی بین فرادستان و ذینفعان طبقاتی آنها بوده است. شما چه در محتوای برنامههای توسعه و چه در عملکرد همۀ دولتها روند پیشروندهای از کالاییسازی آموزش و سلامت و نیروی کار را میبینید که وضعیت امروز را سبب شده است.
🔸در چند دهۀ اخیر دو مسیر موازی یعنی چندپارگی (غیررسمیسازی، استثناسازی و...) و کالاییسازی را در حوزههای اجتماعی تجربه کردهایم بدون اینکه فکر شود که نظام رفاهی باید توان موازنۀ نهادی چنین وضعیتی را داشته باشد. از طرفی تحت عنوان کوچکسازی دولت، دولت را بهعنوان یک نهاد اجتماعی تا توانستهایم حقیر کردهایم. سیاستهای جبرانی هم که برای پیامدهای منفی این روندها طراحی شده، کفایت لازم را برای جبران نداشته است. بیثباتیهای اقتصادی و رکودهای تورمی بلندمدت و شوکهای اقتصادی هم موجب شده که لایههایی از طبقۀ متوسط مدام ضعیفتر شوند و بخش بزرگی از جامعه از سر اجبار به استراتژی do-it-yourself متوسل شده است، اما این تداومیافتنی نیست. دولت باید به این نتیجه رسیده باشد که این دو روند موازی را متوقف کند. بخشی از وفاق باید در خزانۀ واحد حاکمیت خودش را نشان دهد. زمانی ممکن بود بودجۀ دستگاههای خاص ناچیز شمرده شود، اما امروزه که دولت در تأمین ارقام کوچکی برای تأمین کتب درسی مناطق محروم یا هزینۀ ایابوذهاب دانشآموزان و تأمین شیر مدارس با مشکل مواجه است، باید منابع را با حساسیت بالاتری توزیع کند. اگر فکری برای ایجاد این پیوندها نشود، دوگانۀ امور اجتماعی/امور دفاعی در جامعه پررنگتر میشود و این میتواند بسیار پرمخاطره باشد.
كانال قواعدبازی
✳️ هفت اصل تیمسازی در سازمانها
✅ در دنیای پرشتاب امروز، تیمسازی به یکی از ارکان اساسی موفقیت در سازمانها و کسبوکارها تبدیل شده است. سازمانها دیگر تنها به دنبال استخدام افراد متخصص نیستند، بلکه ایجاد تیمهای هماهنگ و کارآمد که توانایی همکاری و دستیابی به اهداف مشترک را داشته باشند، از اولویتهای اصلی آنهاست.
🔻در ادامه، به چند اصل نوین تیمسازی اشاره میکنیم که رعایت آنها میتواند موفقیت سازمان شما را تضمین کند:
1️⃣ تعیین اهداف و چشماندازهای مشترک
یک تیم موفق باید اهداف و چشماندازهای روشنی داشته باشد که همه اعضا به آن معتقد و متعهد باشند. این اهداف، به تیم جهت میدهد و باعث میشود همه اعضا در مسیر مشخصی حرکت کنند. به اشتراک گذاشتن این اهداف و توضیح دقیق آنها به ایجاد همبستگی در تیم کمک میکند.
2️⃣ انتخاب اعضا با مهارتهای مکمل
تیمهای موفق شامل افرادی هستند که مهارتها و تخصصهای متفاوت و مکمل یکدیگر دارند. انتخاب اعضایی که نقاط ضعف و قوت همدیگر را پوشش میدهند، به تیم کمک میکند تا چالشهای مختلف را با موفقیت پشت سر بگذارد.
3️⃣ تشویق به ارتباطات موثر و شفاف
شفافیت و ارتباطات مؤثر در تیم، کلید موفقیت است. هر چه اعضای تیم بیشتر به تبادل نظر، ایدهپردازی و انتقال اطلاعات بپردازند، همکاری بهتری خواهند داشت. مدیران باید فضایی ایجاد کنند که همه اعضا بتوانند نظرات خود را بدون ترس یا نگرانی مطرح کنند.
4️⃣ ایجاد اعتماد و احترام متقابل
اعتماد یکی از عناصر حیاتی در تیمسازی است. اعضای تیم باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند و بدانند که هر کسی نقش مهمی در دستیابی به اهداف تیم ایفا میکند. همچنین، احترام به تواناییها و نظرات همتیمیها، از اهمیت بالایی برخوردار است.
5️⃣ تشویق به همکاری و حل مسئله مشترک
در تیمهای موفق، همکاری اولویت دارد. به جای رقابت، اعضای تیم باید تلاش کنند تا با یکدیگر برای حل مشکلات و دستیابی به راهحلهای خلاقانه همکاری کنند. مدیران باید محیطی ایجاد کنند که همکاری و همفکری به عنوان ارزشهای اصلی تیم شناخته شود.
6️⃣ بازخورد مستمر و سازنده
ارائه بازخورد به اعضای تیم باعث میشود عملکرد هر فرد بهبود یابد و تیم به سمت موفقیت حرکت کند. این بازخوردها باید به شکلی سازنده و به موقع ارائه شوند تا به افراد کمک کنند ضعفهای خود را شناسایی کرده و در راستای پیشرفت فردی و گروهی گام بردارند.
7️⃣ قدردانی و ایجاد انگیزه در تیم
تلاش و دستاوردهای اعضای تیم نباید نادیده گرفته شود. تشویق و قدردانی از کارهای خوب و موفقیتها، به ایجاد انگیزه بیشتر و تقویت روحیه تیمی کمک میکند. یک تیم با انگیزه بالا، بهتر میتواند به اهداف خود دست یابد.
🔺با رعایت این اصول نوین تیمسازی، میتوانید تیمی منسجم، قدرتمند و با انگیزه تشکیل دهید که در مسیر رشد و موفقیت سازمان شما نقش کلیدی ایفا کند.
كانال قواعدبازی
✅ در دنیای پرشتاب امروز، تیمسازی به یکی از ارکان اساسی موفقیت در سازمانها و کسبوکارها تبدیل شده است. سازمانها دیگر تنها به دنبال استخدام افراد متخصص نیستند، بلکه ایجاد تیمهای هماهنگ و کارآمد که توانایی همکاری و دستیابی به اهداف مشترک را داشته باشند، از اولویتهای اصلی آنهاست.
🔻در ادامه، به چند اصل نوین تیمسازی اشاره میکنیم که رعایت آنها میتواند موفقیت سازمان شما را تضمین کند:
1️⃣ تعیین اهداف و چشماندازهای مشترک
یک تیم موفق باید اهداف و چشماندازهای روشنی داشته باشد که همه اعضا به آن معتقد و متعهد باشند. این اهداف، به تیم جهت میدهد و باعث میشود همه اعضا در مسیر مشخصی حرکت کنند. به اشتراک گذاشتن این اهداف و توضیح دقیق آنها به ایجاد همبستگی در تیم کمک میکند.
2️⃣ انتخاب اعضا با مهارتهای مکمل
تیمهای موفق شامل افرادی هستند که مهارتها و تخصصهای متفاوت و مکمل یکدیگر دارند. انتخاب اعضایی که نقاط ضعف و قوت همدیگر را پوشش میدهند، به تیم کمک میکند تا چالشهای مختلف را با موفقیت پشت سر بگذارد.
3️⃣ تشویق به ارتباطات موثر و شفاف
شفافیت و ارتباطات مؤثر در تیم، کلید موفقیت است. هر چه اعضای تیم بیشتر به تبادل نظر، ایدهپردازی و انتقال اطلاعات بپردازند، همکاری بهتری خواهند داشت. مدیران باید فضایی ایجاد کنند که همه اعضا بتوانند نظرات خود را بدون ترس یا نگرانی مطرح کنند.
4️⃣ ایجاد اعتماد و احترام متقابل
اعتماد یکی از عناصر حیاتی در تیمسازی است. اعضای تیم باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند و بدانند که هر کسی نقش مهمی در دستیابی به اهداف تیم ایفا میکند. همچنین، احترام به تواناییها و نظرات همتیمیها، از اهمیت بالایی برخوردار است.
5️⃣ تشویق به همکاری و حل مسئله مشترک
در تیمهای موفق، همکاری اولویت دارد. به جای رقابت، اعضای تیم باید تلاش کنند تا با یکدیگر برای حل مشکلات و دستیابی به راهحلهای خلاقانه همکاری کنند. مدیران باید محیطی ایجاد کنند که همکاری و همفکری به عنوان ارزشهای اصلی تیم شناخته شود.
6️⃣ بازخورد مستمر و سازنده
ارائه بازخورد به اعضای تیم باعث میشود عملکرد هر فرد بهبود یابد و تیم به سمت موفقیت حرکت کند. این بازخوردها باید به شکلی سازنده و به موقع ارائه شوند تا به افراد کمک کنند ضعفهای خود را شناسایی کرده و در راستای پیشرفت فردی و گروهی گام بردارند.
7️⃣ قدردانی و ایجاد انگیزه در تیم
تلاش و دستاوردهای اعضای تیم نباید نادیده گرفته شود. تشویق و قدردانی از کارهای خوب و موفقیتها، به ایجاد انگیزه بیشتر و تقویت روحیه تیمی کمک میکند. یک تیم با انگیزه بالا، بهتر میتواند به اهداف خود دست یابد.
🔺با رعایت این اصول نوین تیمسازی، میتوانید تیمی منسجم، قدرتمند و با انگیزه تشکیل دهید که در مسیر رشد و موفقیت سازمان شما نقش کلیدی ایفا کند.
كانال قواعدبازی
✳️ تحصیلات در برابر نهاد اقتصادی
✍هاجون چانگ
✅ نه فقط تحصیلات پایه بلکه تحصیلات عالی هم آنقدرها در تعیین سطح رفاه و رونق اقتصادی یک ملت تاثیر و اهمیت ندارد ما باید به طور جدی درباره نقش تحصیلات در اقتصادمان تجدید نظر و فکر دیگری کنیم.در مورد کشورهای ثروتمند وسواس آنها نسبت به تحصیلات عالی باید مهار و کنترل شود این وسواس به تورم ناسالم در مدارک دانشگاهی و یک سرمایه گذاری اضافی در ابعادی عظیم در آموزش عالی در بسیاری از کشورها منجر شده است که نتیجه آن است.من با کشورهایی که به دلایل دیگر درصد بسیار زیادی یا حتی 100 درصد ثبت نام دانشگاهی دارند مخالف نیستم اما این کشورها نباید خود را فریب دهند و باور کنند که این امر تاثیر قابل توجهی در بهرهوری اقتصادی آنها خواهد داشت.
💠آنچه واقعاً کشورهای ثروتمند را از کشورهای فقیرتر متمایز میسازد به چگونگی تحصیل شهروندان آنها،به طور فردی خیلی کم مربوط میشود بلکه چگونگی سازمان یافتگی شهروندان آنها در قالب نهادها و موسسات دسته جمعی با بهرهوری بالا خواه این نهادها و موسسات جمعی بنگاههای غول آسایی مانند بوئینگ یا فولکس واگن باشند خواه بنگاههای کوچکتر اما در سطح جهانی فعال،مانند بنگاههای اقتصادی سوئیس و ایتالیا،مربوط است.
💠رشد و تکامل چنین بنگاههایی نیازمند آن است که از سوی طیفی از نهادهایی که سرمایهگذاری و خطرپذیری را تشویق میکند و نیز از سوی یک نظام اقتصادی و بازرگانی که بنگاهها را در دوران کودکی صنایع حمایت و تغذیه میکند و یک نظام مالی که سرمایه احتیاطی لازم را برای سرمایهگذاریهای بلندمدت ارتقا دهنده بهرهوری،برای آنها فراهم و تامین میکند و نیز از سوی نهادهایی که هم برای سرمایهداران با یک قانون خوب و مناسب ورشکستگی و هم برای کارگران که رفاه آنان را تضمین کند و فرصتهای مجدد اشتغال را فراهم سازد و نیز با مقررات مربوط به تحقیقات و توسعه و کارآموزی و نظایر اینها پشتیبانی شوند.
💠تحصیلات ارزشمند است اما ارزش اصلی آن در افزایش بهره وری تولیدی نیست.ارزش تحصیلات در توانایی آن برای کمک به ما در جهت توسعه و تکامل امکانات بالقوهمان و راه بردن یک زندگی مفیدتر،ارضاکنندهتر و مستقلتر نهفته است.اگر ما تحصیلات را با این گمان گسترش دهیم که اقتصادهای ما را ثروتمندتر خواهد ساخت به طور جدی سرخورده و مأیوس خواهیم شد زیرا رابطه میان تحصیلات و بهرهوری ملی رابطهای نسبتا ضعیف،نامطمئن و پیچیده است اشتیاق بیش از حد ما به تحصیلات باید مهار شود به ویژه در کشورهای در حال توسعه لازم است که توجه بسیاری به جریان ایجاد و ارتقای مؤسسات مولد و نهادهایی که از آنها پشتیبانی کنند مبذول گردد.
📗از کتاب بیست و سه گفتار در باب سرمایهداری، گفتار هفدهم
كانال برنامه ريزي توسعه
✍هاجون چانگ
✅ نه فقط تحصیلات پایه بلکه تحصیلات عالی هم آنقدرها در تعیین سطح رفاه و رونق اقتصادی یک ملت تاثیر و اهمیت ندارد ما باید به طور جدی درباره نقش تحصیلات در اقتصادمان تجدید نظر و فکر دیگری کنیم.در مورد کشورهای ثروتمند وسواس آنها نسبت به تحصیلات عالی باید مهار و کنترل شود این وسواس به تورم ناسالم در مدارک دانشگاهی و یک سرمایه گذاری اضافی در ابعادی عظیم در آموزش عالی در بسیاری از کشورها منجر شده است که نتیجه آن است.من با کشورهایی که به دلایل دیگر درصد بسیار زیادی یا حتی 100 درصد ثبت نام دانشگاهی دارند مخالف نیستم اما این کشورها نباید خود را فریب دهند و باور کنند که این امر تاثیر قابل توجهی در بهرهوری اقتصادی آنها خواهد داشت.
💠آنچه واقعاً کشورهای ثروتمند را از کشورهای فقیرتر متمایز میسازد به چگونگی تحصیل شهروندان آنها،به طور فردی خیلی کم مربوط میشود بلکه چگونگی سازمان یافتگی شهروندان آنها در قالب نهادها و موسسات دسته جمعی با بهرهوری بالا خواه این نهادها و موسسات جمعی بنگاههای غول آسایی مانند بوئینگ یا فولکس واگن باشند خواه بنگاههای کوچکتر اما در سطح جهانی فعال،مانند بنگاههای اقتصادی سوئیس و ایتالیا،مربوط است.
💠رشد و تکامل چنین بنگاههایی نیازمند آن است که از سوی طیفی از نهادهایی که سرمایهگذاری و خطرپذیری را تشویق میکند و نیز از سوی یک نظام اقتصادی و بازرگانی که بنگاهها را در دوران کودکی صنایع حمایت و تغذیه میکند و یک نظام مالی که سرمایه احتیاطی لازم را برای سرمایهگذاریهای بلندمدت ارتقا دهنده بهرهوری،برای آنها فراهم و تامین میکند و نیز از سوی نهادهایی که هم برای سرمایهداران با یک قانون خوب و مناسب ورشکستگی و هم برای کارگران که رفاه آنان را تضمین کند و فرصتهای مجدد اشتغال را فراهم سازد و نیز با مقررات مربوط به تحقیقات و توسعه و کارآموزی و نظایر اینها پشتیبانی شوند.
💠تحصیلات ارزشمند است اما ارزش اصلی آن در افزایش بهره وری تولیدی نیست.ارزش تحصیلات در توانایی آن برای کمک به ما در جهت توسعه و تکامل امکانات بالقوهمان و راه بردن یک زندگی مفیدتر،ارضاکنندهتر و مستقلتر نهفته است.اگر ما تحصیلات را با این گمان گسترش دهیم که اقتصادهای ما را ثروتمندتر خواهد ساخت به طور جدی سرخورده و مأیوس خواهیم شد زیرا رابطه میان تحصیلات و بهرهوری ملی رابطهای نسبتا ضعیف،نامطمئن و پیچیده است اشتیاق بیش از حد ما به تحصیلات باید مهار شود به ویژه در کشورهای در حال توسعه لازم است که توجه بسیاری به جریان ایجاد و ارتقای مؤسسات مولد و نهادهایی که از آنها پشتیبانی کنند مبذول گردد.
📗از کتاب بیست و سه گفتار در باب سرمایهداری، گفتار هفدهم
كانال برنامه ريزي توسعه