✳️ چهار قانون انگیزهبخشی
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
همه رهبران حرفهای به خوبی میدانند که موفقیتشان به یک عامل اساسی بستگی دارد: انگیزۀ افرادی که آنها را رهبری میکنند.
■ در حقیقت، اگر یک رهبر نتواند انگیزۀ زیردستانش را افزایش بدهد، عملاً نمیتواند به هیچ کدام از اهداف خود دست پیدا کند.
■ برای افزایش انگیزۀ زیردستانمان میتوانیم از این چهار قانون اساسی کمک بگیریم:
● قانون سبک رهبری
رهبران عالی سبک رهبریشان را بر اساس شخصیت و سبک کاری زیردستانشان تغییر میدهند. مثلاً اگر متوجه شوند قرار است رهبری عدهای کارمند باهوش و حرفهای را بر عهده بگیرند، از سبک رهبری مشارکتی استفاده میکنند ولی اگر قرار است رهبری عدهای کارگر ساده را عهدهدار شوند، سراغ رهبری اقتدارگرا میروند.
● قانون پاداش
رهبران عالی به خوبی میدانند که پاداش، مهمترین عامل در انگیزهبخشی است. برای همین، همیشه به این فکر میکنند که باید به چه رفتارهایی پاداش بدهند؟ و رفتارهای زیردستانشان را چگونه ارزیابی کنند؟
● قانون شرایط سازمانی
رهبران عالی به این موضوع ایمان دارند که شرایط و محیط سازمان نقش بهسزایی روی انگیزۀ افراد دارد. برای همین، همواره تلاش میکنند تا محیطی سالم، پرانرژی، شاد و دوستانه را فراهم کنند.
● قانون ساختار کار
رهبران عالی به خوبی میدانند خیلی وقتها نوع کاری که به افرادشان واگذار میکنند، روی انگیزۀ آنها اثر مستقیم میگذارد. برای همین، تلاش میکنند تا اهمیت کاری که هر فرد انجام میدهد را برای او توضیح بدهند، حتی اگر آن کار یک کار ساده و پیش پا افتاده باشد.
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
همه رهبران حرفهای به خوبی میدانند که موفقیتشان به یک عامل اساسی بستگی دارد: انگیزۀ افرادی که آنها را رهبری میکنند.
■ در حقیقت، اگر یک رهبر نتواند انگیزۀ زیردستانش را افزایش بدهد، عملاً نمیتواند به هیچ کدام از اهداف خود دست پیدا کند.
■ برای افزایش انگیزۀ زیردستانمان میتوانیم از این چهار قانون اساسی کمک بگیریم:
● قانون سبک رهبری
رهبران عالی سبک رهبریشان را بر اساس شخصیت و سبک کاری زیردستانشان تغییر میدهند. مثلاً اگر متوجه شوند قرار است رهبری عدهای کارمند باهوش و حرفهای را بر عهده بگیرند، از سبک رهبری مشارکتی استفاده میکنند ولی اگر قرار است رهبری عدهای کارگر ساده را عهدهدار شوند، سراغ رهبری اقتدارگرا میروند.
● قانون پاداش
رهبران عالی به خوبی میدانند که پاداش، مهمترین عامل در انگیزهبخشی است. برای همین، همیشه به این فکر میکنند که باید به چه رفتارهایی پاداش بدهند؟ و رفتارهای زیردستانشان را چگونه ارزیابی کنند؟
● قانون شرایط سازمانی
رهبران عالی به این موضوع ایمان دارند که شرایط و محیط سازمان نقش بهسزایی روی انگیزۀ افراد دارد. برای همین، همواره تلاش میکنند تا محیطی سالم، پرانرژی، شاد و دوستانه را فراهم کنند.
● قانون ساختار کار
رهبران عالی به خوبی میدانند خیلی وقتها نوع کاری که به افرادشان واگذار میکنند، روی انگیزۀ آنها اثر مستقیم میگذارد. برای همین، تلاش میکنند تا اهمیت کاری که هر فرد انجام میدهد را برای او توضیح بدهند، حتی اگر آن کار یک کار ساده و پیش پا افتاده باشد.
✳️ سؤالات بررسی عملکرد برای مدیران در جلسات یکبهیک با کارکنان
■ جلسات یکبهیک بین مدیران و کارکنان یکی از مؤثرترین ابزارهای مدیریت عملکرد و توسعه نیروی انسانی است. این جلسات فرصتی را برای بررسی پیشرفت، شناسایی چالشها و همسویی اهداف فردی با اهداف سازمانی فراهم میکند. در اینجا، ۲۴ سؤال نمونه که مدیران میتوانند در این جلسات استفاده کنند، ارائه شده است.
■ پیشرفت (PROGRESS)
- چه "دستاوردهای" کلیدی در پروژهها و اهداف خود بعد از آخرین جلسه داشتهاید؟
- چگونه میتوانید بر اساس دستاوردهای اخیر خود، این روند مثبت را حفظ کنید؟
- آیا در مسیر تحقق اهداف خود در چارچوب زمانی تعیین شده قرار دارید؟
🔸تحلیل: این سؤالات بر موفقیتها و پیشرفتهای کارمند تمرکز دارند و به مدیر کمک میکنند تا نقاط قوت را شناسایی و تقویت کند.
■ موانع و چالشها (OBSTACLES & CHALLENGES)
- چه چالشهای غیرمنتظرهای را اخیراً پشت سر گذاشتهاید؟
- در حال حاضر با چه موانع یا چالشهایی روبرو هستید؟
- برای غلبه بر این موانع به چه منابع یا حمایتهایی نیاز دارید؟
🔸تحلیل: این بخش به مدیران کمک میکند تا مشکلات را شناسایی و راهکارهای حمایتی ارائه دهند.
■ همسویی اهداف (GOAL ALIGNMENT)
- آیا میتوانید زمان خود را بر مهمترین اولویتها متمرکز کنید؟
- چه تغییراتی میتوانیم ایجاد کنیم تا کار شما با اهداف بحرانی سازمان همسوتر شود؟
- آیا با توجه به تحولات اخیر، نیاز به تعدیل برخی اهداف خود دارید؟
🔸تحلیل: این سؤالات اطمینان حاصل میکنند که اهداف فردی با استراتژیهای کلیدی سازمان هماهنگ هستند.
■ حمایت از توسعه (DEVELOPMENT SUPPORT)
- چه مهارتهایی را میخواهید توسعه دهید تا دستیابی به اهداف خود را تسریع کنید؟
- چگونه میتوانیم برنامه توسعه شما را با اهداف شغلیتان سازگارتر کنیم؟
- چگونه میتوانیم بهتر از شما در نقش فعلی و رشد شغلیتان حمایت کنیم؟
🔸تحلیل: این بخش بر رشد حرفهای کارمند تمرکز دارد و نشاندهنده تعهد سازمان به توسعه نیروی انسانی است.
■ مدیریت حجم کار (WORKLOAD MANAGEMENT)
- مدیریت حجم کار فعلی شما چگونه است؟
- در صورت افزایش حجم کار، چگونه اولویتبندی میکنید؟
- آیا وظایفی وجود دارند که بتوان حذف، خودکار، واگذار یا سادهتر کرد؟
🔸تحلیل: این سؤالات به بهینهسازی فرآیندها و جلوگیری از فرسودگی شغلی کمک میکنند.
■ همکاری تیمی (TEAM COLLABORATION)
- تعاملات شما با اعضای تیم چگونه به موفقیت پروژه کمک کرده است؟
- آیا مسائل مربوط به پویایی تیم بر کار شما تأثیر گذاشته است؟
- آیا اطلاعات لازم از سایر تیمها برای تکمیل کار خود را دریافت میکنید؟
🔸تحلیل: این بخش به بهبود هماهنگی و ارتباطات درون تیمی میپردازد.
■ بازخورد و تقدیر (FEEDBACK & RECOGNITION)
- چه دستاوردهای خاصی در ماه گذشته باعث افتخار شما شده است؟
- آیا موفقیتهای اخیری وجود دارند که بخواهید با جزئیات بیشتر بررسی کنیم؟
- چه نوع بازخوردی به شما کمک میکند تا حداکثر پتانسیل خود را آزاد کرده و به اهداف خود برسید؟
🔸تحلیل: تقدیر از دستاوردها و ارائه بازخورد سازنده، انگیزه و مشارکت کارکنان را افزایش میدهد.
■ چشمانداز آینده (LOOKING AHEAD)
- اولویتهای اصلی شما برای دو هفته آینده چیست؟
- چه چیزهایی شما را هیجانزده یا نگران میکنند؟
- چه اقدامات پیشگیرانهای میتوانید برای حل این نگرانیها انجام دهید و چگونه میتوانم از شما حمایت کنم؟
🔸تحلیل: این سؤالات به برنامهریزی آینده و پیشبینی چالشهای احتمالی کمک میکنند.
■ استفاده از این سؤالات در جلسات یکبهیک میتواند به مدیران کمک کند تا ارتباط مؤثرتری با کارکنان برقرار کنند، عملکرد را بهبود بخشند و فضایی برای رشد حرفهای ایجاد کنند. این رویکرد نه تنها به حل مشکلات جاری کمک میکند، بلکه با ایجاد اعتماد و شفافیت، زمینه را برای موفقیت بلندمدت تیم و سازمان فراهم میسازد.
از: hrgarden
■ جلسات یکبهیک بین مدیران و کارکنان یکی از مؤثرترین ابزارهای مدیریت عملکرد و توسعه نیروی انسانی است. این جلسات فرصتی را برای بررسی پیشرفت، شناسایی چالشها و همسویی اهداف فردی با اهداف سازمانی فراهم میکند. در اینجا، ۲۴ سؤال نمونه که مدیران میتوانند در این جلسات استفاده کنند، ارائه شده است.
■ پیشرفت (PROGRESS)
- چه "دستاوردهای" کلیدی در پروژهها و اهداف خود بعد از آخرین جلسه داشتهاید؟
- چگونه میتوانید بر اساس دستاوردهای اخیر خود، این روند مثبت را حفظ کنید؟
- آیا در مسیر تحقق اهداف خود در چارچوب زمانی تعیین شده قرار دارید؟
🔸تحلیل: این سؤالات بر موفقیتها و پیشرفتهای کارمند تمرکز دارند و به مدیر کمک میکنند تا نقاط قوت را شناسایی و تقویت کند.
■ موانع و چالشها (OBSTACLES & CHALLENGES)
- چه چالشهای غیرمنتظرهای را اخیراً پشت سر گذاشتهاید؟
- در حال حاضر با چه موانع یا چالشهایی روبرو هستید؟
- برای غلبه بر این موانع به چه منابع یا حمایتهایی نیاز دارید؟
🔸تحلیل: این بخش به مدیران کمک میکند تا مشکلات را شناسایی و راهکارهای حمایتی ارائه دهند.
■ همسویی اهداف (GOAL ALIGNMENT)
- آیا میتوانید زمان خود را بر مهمترین اولویتها متمرکز کنید؟
- چه تغییراتی میتوانیم ایجاد کنیم تا کار شما با اهداف بحرانی سازمان همسوتر شود؟
- آیا با توجه به تحولات اخیر، نیاز به تعدیل برخی اهداف خود دارید؟
🔸تحلیل: این سؤالات اطمینان حاصل میکنند که اهداف فردی با استراتژیهای کلیدی سازمان هماهنگ هستند.
■ حمایت از توسعه (DEVELOPMENT SUPPORT)
- چه مهارتهایی را میخواهید توسعه دهید تا دستیابی به اهداف خود را تسریع کنید؟
- چگونه میتوانیم برنامه توسعه شما را با اهداف شغلیتان سازگارتر کنیم؟
- چگونه میتوانیم بهتر از شما در نقش فعلی و رشد شغلیتان حمایت کنیم؟
🔸تحلیل: این بخش بر رشد حرفهای کارمند تمرکز دارد و نشاندهنده تعهد سازمان به توسعه نیروی انسانی است.
■ مدیریت حجم کار (WORKLOAD MANAGEMENT)
- مدیریت حجم کار فعلی شما چگونه است؟
- در صورت افزایش حجم کار، چگونه اولویتبندی میکنید؟
- آیا وظایفی وجود دارند که بتوان حذف، خودکار، واگذار یا سادهتر کرد؟
🔸تحلیل: این سؤالات به بهینهسازی فرآیندها و جلوگیری از فرسودگی شغلی کمک میکنند.
■ همکاری تیمی (TEAM COLLABORATION)
- تعاملات شما با اعضای تیم چگونه به موفقیت پروژه کمک کرده است؟
- آیا مسائل مربوط به پویایی تیم بر کار شما تأثیر گذاشته است؟
- آیا اطلاعات لازم از سایر تیمها برای تکمیل کار خود را دریافت میکنید؟
🔸تحلیل: این بخش به بهبود هماهنگی و ارتباطات درون تیمی میپردازد.
■ بازخورد و تقدیر (FEEDBACK & RECOGNITION)
- چه دستاوردهای خاصی در ماه گذشته باعث افتخار شما شده است؟
- آیا موفقیتهای اخیری وجود دارند که بخواهید با جزئیات بیشتر بررسی کنیم؟
- چه نوع بازخوردی به شما کمک میکند تا حداکثر پتانسیل خود را آزاد کرده و به اهداف خود برسید؟
🔸تحلیل: تقدیر از دستاوردها و ارائه بازخورد سازنده، انگیزه و مشارکت کارکنان را افزایش میدهد.
■ چشمانداز آینده (LOOKING AHEAD)
- اولویتهای اصلی شما برای دو هفته آینده چیست؟
- چه چیزهایی شما را هیجانزده یا نگران میکنند؟
- چه اقدامات پیشگیرانهای میتوانید برای حل این نگرانیها انجام دهید و چگونه میتوانم از شما حمایت کنم؟
🔸تحلیل: این سؤالات به برنامهریزی آینده و پیشبینی چالشهای احتمالی کمک میکنند.
■ استفاده از این سؤالات در جلسات یکبهیک میتواند به مدیران کمک کند تا ارتباط مؤثرتری با کارکنان برقرار کنند، عملکرد را بهبود بخشند و فضایی برای رشد حرفهای ایجاد کنند. این رویکرد نه تنها به حل مشکلات جاری کمک میکند، بلکه با ایجاد اعتماد و شفافیت، زمینه را برای موفقیت بلندمدت تیم و سازمان فراهم میسازد.
از: hrgarden
✳️ چگونه از روانشناسی معکوس در فرهنگسازی و مدیریت مقاومت استفاده کنیم؟
✍ دکتر مینا خوئینی
✅ تکنیکی ظریف، انسانی و در عین حال قدرتمند برای جلب مشارکت افراد، وقتی روشهای مستقیم دیگر جواب نمیدهند.
🟢 روانشناسی معکوس (Reverse Psychology) روشی ارتباطی است که در آن:
🔹بهجای درخواست یا دستور مستقیم،
🔹از بیان غیرمستقیم، تردید یا منع نرم استفاده میکنیم،
🔹تا فرد مقابل را به سمت انتخاب دلخواه سوق دهیم — اما طوری که حس کند *خودش انتخاب کرده است*.
🟤این روش بر پایهی یک اصل روانشناختی استوار است:
افراد تمایل دارند در برابر اجبار مقاومت کنند، اما وقتی حس اختیار و چالش داشته باشند، احتمال پذیرش و اقدامشان بیشتر میشود.
🟠کاربردهای روانشناسی معکوس در فرهنگسازی سازمانی:
🟨مقابله با مقاومت پنهان در برابر تغییر
در سازمانهایی که در ظاهر موافق تغییرند ولی در عمل منفعلانه مقاومت میکنند، مدیر یا کوچ میتواند بگوید: «بهنظر میرسه هنوز تیم ما به اون بلوغی نرسیده که بتونه از فضای کنترل سنتی فاصله بگیره... طبیعیه، همه آمادهی جهش نیستن.»
🔸 همین جمله، اغلب باعث میشه تیم برای اثبات بلوغ و توانمندیاش، به شکل فعال وارد مسیر تغییر شود.
🟪تحریک مشارکت در سازمانهای محافظهکار
وقتی کارکنان ترجیح میدهند ریسک نکنند یا ایدهای مطرح نکنند، میتوان گفت: «الان بیشتر ایدهها از تیمهایی میاد که مدلهای ذهنی متفاوتتری دارن. ممکنه هنوز برای ما زود باشه که وارد اون سطح از مشارکت بشیم.»
🔸این جمله معمولاً غرور حرفهای افراد را فعال میکند و آنها را به مشارکت واقعی سوق میدهد.
⬛️کمک به خودآگاهی در کوچینگ سازمانی
برای مدیری که بهشدت به کنترلگری عادت دارد، میتوان گفت: «البته تکنیکهای رها کردن کنترل بیشتر در بین مدیرانی دیده میشه که از مرحله قدرتنمایی گذشتهان... شاید هنوز زمانش نرسیده باشه امتحانش کنید.»
🔸مدیر برای اثبات بلوغ رهبری خود، بهسمت آزمون روشهای مشارکتی حرکت میکند.
⚪️اصول کلیدی استفاده از روانشناسی معکوس:
🟥این تکنیک باید با نیت توسعه، آگاهیبخشی و فعالسازی انگیزهها بهکار رود، نه برای تحقیر یا تمسخر.
🟩فقط در موقعیتهایی کاربرد دارد که روشهای مستقیم قبلاً جواب ندادهاند.
🟦حضور رابطهی انسانی، احترام متقابل و اعتماد، شرط لازم برای اثربخشی این تکنیک است.
🟤هشدار: مراقب مرز بین تأثیرگذاری و دستکاری روانی باشید!
استفاده ناآگاهانه یا غیراخلاقی از روانشناسی معکوس میتواند به دستکاری روانی (Psychological Manipulation) منجر شود — چیزی که در درازمدت به روابط سازمانی آسیب میزند.
🟠دستکاری روانی چیست؟
بهکارگیری تکنیکهای روانشناختی برای تأثیرگذاری پنهانی، فریبکارانه یا کنترلگرانه بر تصمیمها و احساسات دیگران، بدون رضایت آگاهانهی آنها.
🔸این کار معمولاً با هدف کسب قدرت، کنترل یا حفظ منافع فردی انجام میشود.
🔸در دستکاری روانی، مخاطب احساس میکند انتخاب کرده، اما در واقع مجبور شده.
🟡روانشناسی معکوس نباید به این نقطه برسد:
🔹اگر مخاطب احساس بیاعتمادی یا تحقیر کند.
🔹اگر تصمیمگیریاش صرفاً واکنشی باشد، نه رشدیافته.
🔹یا اگر از روش تکراری و بدون شفافیت استفاده شود.
🟣تفاوت کلیدی این است که در روانشناسی معکوسِ سالم، فرد آزاد است که نپذیرد — اما در دستکاری روانی، این آزادی عملاً حذف میشود.
راهنامه مدیر
✍ دکتر مینا خوئینی
✅ تکنیکی ظریف، انسانی و در عین حال قدرتمند برای جلب مشارکت افراد، وقتی روشهای مستقیم دیگر جواب نمیدهند.
🟢 روانشناسی معکوس (Reverse Psychology) روشی ارتباطی است که در آن:
🔹بهجای درخواست یا دستور مستقیم،
🔹از بیان غیرمستقیم، تردید یا منع نرم استفاده میکنیم،
🔹تا فرد مقابل را به سمت انتخاب دلخواه سوق دهیم — اما طوری که حس کند *خودش انتخاب کرده است*.
🟤این روش بر پایهی یک اصل روانشناختی استوار است:
افراد تمایل دارند در برابر اجبار مقاومت کنند، اما وقتی حس اختیار و چالش داشته باشند، احتمال پذیرش و اقدامشان بیشتر میشود.
🟠کاربردهای روانشناسی معکوس در فرهنگسازی سازمانی:
🟨مقابله با مقاومت پنهان در برابر تغییر
در سازمانهایی که در ظاهر موافق تغییرند ولی در عمل منفعلانه مقاومت میکنند، مدیر یا کوچ میتواند بگوید: «بهنظر میرسه هنوز تیم ما به اون بلوغی نرسیده که بتونه از فضای کنترل سنتی فاصله بگیره... طبیعیه، همه آمادهی جهش نیستن.»
🔸 همین جمله، اغلب باعث میشه تیم برای اثبات بلوغ و توانمندیاش، به شکل فعال وارد مسیر تغییر شود.
🟪تحریک مشارکت در سازمانهای محافظهکار
وقتی کارکنان ترجیح میدهند ریسک نکنند یا ایدهای مطرح نکنند، میتوان گفت: «الان بیشتر ایدهها از تیمهایی میاد که مدلهای ذهنی متفاوتتری دارن. ممکنه هنوز برای ما زود باشه که وارد اون سطح از مشارکت بشیم.»
🔸این جمله معمولاً غرور حرفهای افراد را فعال میکند و آنها را به مشارکت واقعی سوق میدهد.
⬛️کمک به خودآگاهی در کوچینگ سازمانی
برای مدیری که بهشدت به کنترلگری عادت دارد، میتوان گفت: «البته تکنیکهای رها کردن کنترل بیشتر در بین مدیرانی دیده میشه که از مرحله قدرتنمایی گذشتهان... شاید هنوز زمانش نرسیده باشه امتحانش کنید.»
🔸مدیر برای اثبات بلوغ رهبری خود، بهسمت آزمون روشهای مشارکتی حرکت میکند.
⚪️اصول کلیدی استفاده از روانشناسی معکوس:
🟥این تکنیک باید با نیت توسعه، آگاهیبخشی و فعالسازی انگیزهها بهکار رود، نه برای تحقیر یا تمسخر.
🟩فقط در موقعیتهایی کاربرد دارد که روشهای مستقیم قبلاً جواب ندادهاند.
🟦حضور رابطهی انسانی، احترام متقابل و اعتماد، شرط لازم برای اثربخشی این تکنیک است.
🟤هشدار: مراقب مرز بین تأثیرگذاری و دستکاری روانی باشید!
استفاده ناآگاهانه یا غیراخلاقی از روانشناسی معکوس میتواند به دستکاری روانی (Psychological Manipulation) منجر شود — چیزی که در درازمدت به روابط سازمانی آسیب میزند.
🟠دستکاری روانی چیست؟
بهکارگیری تکنیکهای روانشناختی برای تأثیرگذاری پنهانی، فریبکارانه یا کنترلگرانه بر تصمیمها و احساسات دیگران، بدون رضایت آگاهانهی آنها.
🔸این کار معمولاً با هدف کسب قدرت، کنترل یا حفظ منافع فردی انجام میشود.
🔸در دستکاری روانی، مخاطب احساس میکند انتخاب کرده، اما در واقع مجبور شده.
🟡روانشناسی معکوس نباید به این نقطه برسد:
🔹اگر مخاطب احساس بیاعتمادی یا تحقیر کند.
🔹اگر تصمیمگیریاش صرفاً واکنشی باشد، نه رشدیافته.
🔹یا اگر از روش تکراری و بدون شفافیت استفاده شود.
🟣تفاوت کلیدی این است که در روانشناسی معکوسِ سالم، فرد آزاد است که نپذیرد — اما در دستکاری روانی، این آزادی عملاً حذف میشود.
راهنامه مدیر
✳️ روش Proact در تصمیمگیری
✅ روبرت گانتر در کتاب خود به نام «۵۳ اصل تصمیمگیری» مینویسد:
جان هاموند و همکارانش برای تصمیمگیری بهتر به ما توصیه میکنند این مراحل را طی کنیم: تشخیص مساله و مشکل؛ تعیین هدفمان از تصمیمگیری؛ شناسایی گزینههای تصمیمگیری، تعیین نتایج و ارزیابی.
🟢 ما به این شیوۀ تصمیمگیری اصطلاحاً روش Proact میگوییم که از حروف نخستین کلمههای زیر تشکیل میشود:
● تشخیص مشکل یا همان Problem (Pr)
● تعیین هدف تصمیمگیری یا همان Objective (o)
● شناسایی گزینهها یا همان Alternatives (a)
● تعیین نتایج مهم در تصمیمگیری یا همان Consequences (c)
● ارزیابی و بالا و پایین کردن گزینههای مدنظر یا همان Trade off (t)
■ برای مثال، فرض کنید میخواهیم یک دستگاه جدید بستهبندی بخریم. در این حالت، فرایند تصمیمگیری به این شکل خواهد بود:
■ تشخیص این که دستگاه کنونی دیگر به دردمان نمیخورد و هزینۀ تعمیر آن بسیار بالاست.
■ در نتیجه، تصمیم میگیریم دستگاهی با سرعت بالاتر و تکنولوژی بهروز خریداری کنیم.
■ برای یافتن دستگاه بستهبندی مدنظرمان از روشهایی مثل جستجوی اینترنتی، پرس و جو از شرکتهای دیگر و شرکت در نمایشگاه صنعت بستهبندی استفاده میکنیم.
■ برای ارزیابی دستگاه پیشنهادی هر شرکت از معیارهایی مانند قیمت، سرعت بستهبندی، مدت گارانتی، زمان تحویل و نصب استفاده میکنیم.
■ دستگاه پیشنهادی هر شرکت را بر اساس معیارهای فوق ارزیابی و در نهایت، بهترین دستگاه را انتخاب میکنیم.
✅ روبرت گانتر در کتاب خود به نام «۵۳ اصل تصمیمگیری» مینویسد:
جان هاموند و همکارانش برای تصمیمگیری بهتر به ما توصیه میکنند این مراحل را طی کنیم: تشخیص مساله و مشکل؛ تعیین هدفمان از تصمیمگیری؛ شناسایی گزینههای تصمیمگیری، تعیین نتایج و ارزیابی.
🟢 ما به این شیوۀ تصمیمگیری اصطلاحاً روش Proact میگوییم که از حروف نخستین کلمههای زیر تشکیل میشود:
● تشخیص مشکل یا همان Problem (Pr)
● تعیین هدف تصمیمگیری یا همان Objective (o)
● شناسایی گزینهها یا همان Alternatives (a)
● تعیین نتایج مهم در تصمیمگیری یا همان Consequences (c)
● ارزیابی و بالا و پایین کردن گزینههای مدنظر یا همان Trade off (t)
■ برای مثال، فرض کنید میخواهیم یک دستگاه جدید بستهبندی بخریم. در این حالت، فرایند تصمیمگیری به این شکل خواهد بود:
■ تشخیص این که دستگاه کنونی دیگر به دردمان نمیخورد و هزینۀ تعمیر آن بسیار بالاست.
■ در نتیجه، تصمیم میگیریم دستگاهی با سرعت بالاتر و تکنولوژی بهروز خریداری کنیم.
■ برای یافتن دستگاه بستهبندی مدنظرمان از روشهایی مثل جستجوی اینترنتی، پرس و جو از شرکتهای دیگر و شرکت در نمایشگاه صنعت بستهبندی استفاده میکنیم.
■ برای ارزیابی دستگاه پیشنهادی هر شرکت از معیارهایی مانند قیمت، سرعت بستهبندی، مدت گارانتی، زمان تحویل و نصب استفاده میکنیم.
■ دستگاه پیشنهادی هر شرکت را بر اساس معیارهای فوق ارزیابی و در نهایت، بهترین دستگاه را انتخاب میکنیم.
👍1
✳️ دلایل زیانسازی در بخش دولتی/پستهای مدیریتی توسط نمایندگان توزیع میشود
حسن محمدی/کارشناس اقتصادی
آمار دقیقی از تعداد شرکتهای دولتی در کشور وجود ندارد. حتی بین سازمان برنامه، دیوان محاسبات و وزارت اقتصاد، اختلاف آماری قابلتوجهی دیده میشود.
اعدادی تا ۳۰۰۰ شرکت عنوان شده، اما اگر به قانون بودجه و پیوست شرکتهای دولتی نگاه کنیم، معمولاً نام حدود ۳۰۰ شرکت درج میشود. این اختلاف نشان میدهد ما با یک نقطه تاریک در اقتصاد کشور مواجهیم.
بخش قابلتوجهی زیانده هستند. مسیر ایجاد شرکت دولتی بسیار طولانی و پیچیده است، چون باید به موجب قانون و با مصوبه مجلس ایجاد شود.
اما بعد از تأسیس، دولتها، و نهفقط یک دولت خاص تمایلی به انحلال آنها ندارند. حتی شرکتی را داریم که ۱۴ سال است در فهرست انحلال قرار دارد ولی هنوز فرآیند تصفیهاش تمام نشده است.
این کارشناس اقتصادی توضیح داد: واقعیت این است که منافع اقتصادی و حتی بیشتر از آن، منافع شخصی پشت ماجراست. مدیران عامل و اعضای هیئتمدیره این شرکتها حقوقهای بالا، مزایا و رفاهی خوبی دریافت میکنند.
طبیعی است که این افراد و گروههای حامیشان تمایل ندارند چنین منافعی را از دست بدهند.
گاهی دولتها یا نمایندگان مجلس در ایام انتخابات از گروههایی حمایت میگیرند و بعد برای جبران، پستهای مدیریتی را میان آنها تقسیم میکنند.
ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-49411
حسن محمدی/کارشناس اقتصادی
آمار دقیقی از تعداد شرکتهای دولتی در کشور وجود ندارد. حتی بین سازمان برنامه، دیوان محاسبات و وزارت اقتصاد، اختلاف آماری قابلتوجهی دیده میشود.
اعدادی تا ۳۰۰۰ شرکت عنوان شده، اما اگر به قانون بودجه و پیوست شرکتهای دولتی نگاه کنیم، معمولاً نام حدود ۳۰۰ شرکت درج میشود. این اختلاف نشان میدهد ما با یک نقطه تاریک در اقتصاد کشور مواجهیم.
بخش قابلتوجهی زیانده هستند. مسیر ایجاد شرکت دولتی بسیار طولانی و پیچیده است، چون باید به موجب قانون و با مصوبه مجلس ایجاد شود.
اما بعد از تأسیس، دولتها، و نهفقط یک دولت خاص تمایلی به انحلال آنها ندارند. حتی شرکتی را داریم که ۱۴ سال است در فهرست انحلال قرار دارد ولی هنوز فرآیند تصفیهاش تمام نشده است.
این کارشناس اقتصادی توضیح داد: واقعیت این است که منافع اقتصادی و حتی بیشتر از آن، منافع شخصی پشت ماجراست. مدیران عامل و اعضای هیئتمدیره این شرکتها حقوقهای بالا، مزایا و رفاهی خوبی دریافت میکنند.
طبیعی است که این افراد و گروههای حامیشان تمایل ندارند چنین منافعی را از دست بدهند.
گاهی دولتها یا نمایندگان مجلس در ایام انتخابات از گروههایی حمایت میگیرند و بعد برای جبران، پستهای مدیریتی را میان آنها تقسیم میکنند.
ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-49411
هممیهن
دلایل زیانسازی در بخش دولتی/پستهای مدیریتی توسط نمایندگان توزیع میشود
آمار دقیقی از تعداد شرکتهای دولتی در کشور وجود ندارد. حتی بین سازمان برنامه، دیوان محاسبات و وزارت اقتصاد، اختلاف آماری قابلتوجهی دیده میشود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✳️ هوش مصنوعي و هوشمندسازي
حباب بي حباب
اريك اشميت/مديرعامل اسبق گوگل
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
حباب بي حباب
اريك اشميت/مديرعامل اسبق گوگل
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ توقف رشد مغز و کوچکتر شدن آن در آیندهی تکاملی انسان در سایهی
گسترش هوشمصنوعی
✅ پژوهش جدیدی نشان میدهد که مسیر تکاملی مغز انسان خطی مستقیم و صعودی نبوده است. هرچند تا ۳۰۰هزار سال پیش، برای میلیونها سال مغز هوموها به سرعت در حال بزرگ شدن بود، اما از آن تاریخ این افزایش رو به کاستی گذاشت و در حدود ۱۰۰هزار سال پیش ثابت ماند و حتی در دورانی روند کاهشی پیدا کرد. این توقف، یک نقطه عطف حیاتی در تاریخ بشر است که دلایل آن در توازن میان مزایا و هزینههای مغز بزرگ نهفته است.
مغز بزرگ مزایای آشکاری مانند توانایی ساخت ابزارهای پیچیده، استفاده از آتش، زبان و تفکر نمادین را فراهم کرد. اما در طبیعت از فایدههای مجانی خبری نیست و این مزایا, هزینههای سنگینی داشته است. مغز انسان حدود ۲۰٪ از انرژی بدن در حالت استراحت را مصرف میکند و پرهزینهترین عضو بدن است. بعلاوه، مغز گرمای زیادی تولید میکند. این موضوع بهویژه در دورههای گرم بین دو دوران یخبندان به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل شد و خطر مرگ ناشی از گرمازدگی را افزایش میداد. پژوهش اخیر نشان میدهد که در ۱۰۰,۰۰۰ سال اخیر، مغز انسان در دورههای یخبندان کمی بزرگتر و در دورههای بین یخبندان، که هوا گرمتر بوده، کوچکتر بوده است. این یعنی فشار محیطی، بهویژه گرما، به یک عامل محدودکننده برای رشد بیشتر مغز تبدیل شد و بقای انسان را به خطر میانداخت.
🔹راه حل تکاملی: افزایش بهرهوری و برونسپاری شناختی،به جای ادامه رشد زیستی مغز، تکامل دو راهکار پیشِ پای انسان نهاد:
●نخست آنکه مغز به جای بزرگتر شدن، کارآمدتر شد. شواهد نشان میدهد که شکل جمجمه انسان به سمت کرویتر شدن تغییر کرد که به معنی سازماندهی مجدد ساختار داخلی مغز و افزایش کارایی در بخشهای مرتبط با حافظه، برنامهریزی و تعاملات اجتماعی بود.
●برونسپاری شناختی به عنوان راهکار دوم به کمک آمد. انسان شروع به انتقال و ذخیره اطلاعات و فرآیندهای ذهنی در خارج از جمجمهی خود کرد. همانطور که ابزارهای فیزیکی نیاز به قدرت عضلانی را کاهش دادند، ابزارهای شناختی نیز فشار را از روی مغز برداشتند. نمونههای اولیه این ابزارها عبارت بودند از زبان، هنر و نمادها، نوشتار، و سیستمهای شمارش.
این نوآوریها به انسان اجازه دادند تا با وجود محدودیتهای زیستی مغز، هوش جمعی و تواناییهای شناختی خود را گسترش دهد.
🔹آیندهی مغز
●نخست آنکه امروزه ما در حال تجربهی مرحلهی جدید و بسیار قدرتمندتری از برونسپاری شناختی هستیم. این بار، ابزارهای ما هوش مصنوعی، کامپیوترها و اینترنت هستند. هوش مصنوعی و اتوماسیون وظایفی را که قبلاً نیازمند حافظه، تحلیل و تمرکز انسان بود (مانند مسیریابی، محاسبات، به خاطر سپردن اطلاعات و حتی تصمیمگیریهای پیچیده) بر عهده میگیرند. این امر فشار تکاملی برای داشتن حافظهی فردی قوی یا توانایی محاسباتی بالا را کاهش میدهد.
●دوم آنکه، همزمان با کاهش فعالیتهای ذهنی، اتوماسیون باعث کمکارتر شدن فعالیتها با دست و بدن نیز میشود که این نیز به نوبهی خود مغز را کمکارتر میکند. همانطور که ابزارهای اولیه باعث ظریفتر شدن ساختار بدنی انسان شدند، وابستگی به فناوریهای جدید ممکن است به تغییرات بیشتری در ساختار مغز و بدن ما منجر شود. مغز ممکن است به جای بهینهسازی برای ذخیرهی اطلاعات، برای تعامل، پرسشگری و اتصال به شبکههای خارجی مانند اینترنت وهوش مصنوعی تکامل یابد.
●سوم آنکه، پژوهش نشان میدهد که مغز در دوران گرم شدن محیط روند کاهشی را تجربه کرده است. احتمالاً گرمایش کنونی زمین نیز به عنوان سومین عامل کوچک شدن مغز عمل میکند.
اما این روند پارادوکس بزرگی ایجاد میکند. از یک سو، هوش جمعی، به لطف فناوریها، به شکل انفجاری در حال رشد است و قادر به حل مسائلی هستیم که قبلاً غیرقابل تصور بودند. از سوی دیگر، وابستگی ما به این شبکههای فناورانه به شدت افزایش مییابد. بقای انسان کمتر به قدرت مغز فردی، و بیشتر به ثبات و پایداری این سیستمهای خارجی گره میخورد. بنابراین هرگونه اختلال در این شبکهها، از جمله قطعی اینترنت یا از کار افتادن هوش مصنوعی میتواند انسان مدرن را آسیبپذیرتر از اجدادش کند.
🔹در نهایت، همانطور که اجداد ما برای بقا، هوش خود را به ابزارهای سنگی و نمادها سپردند، ما نیز در حال سپردن بخش فزایندهای از تواناییهای شناختی خود به الگوریتمها و ماشینها هستیم. تاریخ تکامل در حال تکرار است، اما فصل بعدی بسیار ناشناختهتر از فصول قبلیست زیرا شدت برونسپاریهای شناختی به حدی زیاد است که لزومی به سپری شدن هزارهها نیست و طی دههها قابل رصد کردن است./هادی صمدی
گسترش هوشمصنوعی
✅ پژوهش جدیدی نشان میدهد که مسیر تکاملی مغز انسان خطی مستقیم و صعودی نبوده است. هرچند تا ۳۰۰هزار سال پیش، برای میلیونها سال مغز هوموها به سرعت در حال بزرگ شدن بود، اما از آن تاریخ این افزایش رو به کاستی گذاشت و در حدود ۱۰۰هزار سال پیش ثابت ماند و حتی در دورانی روند کاهشی پیدا کرد. این توقف، یک نقطه عطف حیاتی در تاریخ بشر است که دلایل آن در توازن میان مزایا و هزینههای مغز بزرگ نهفته است.
مغز بزرگ مزایای آشکاری مانند توانایی ساخت ابزارهای پیچیده، استفاده از آتش، زبان و تفکر نمادین را فراهم کرد. اما در طبیعت از فایدههای مجانی خبری نیست و این مزایا, هزینههای سنگینی داشته است. مغز انسان حدود ۲۰٪ از انرژی بدن در حالت استراحت را مصرف میکند و پرهزینهترین عضو بدن است. بعلاوه، مغز گرمای زیادی تولید میکند. این موضوع بهویژه در دورههای گرم بین دو دوران یخبندان به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل شد و خطر مرگ ناشی از گرمازدگی را افزایش میداد. پژوهش اخیر نشان میدهد که در ۱۰۰,۰۰۰ سال اخیر، مغز انسان در دورههای یخبندان کمی بزرگتر و در دورههای بین یخبندان، که هوا گرمتر بوده، کوچکتر بوده است. این یعنی فشار محیطی، بهویژه گرما، به یک عامل محدودکننده برای رشد بیشتر مغز تبدیل شد و بقای انسان را به خطر میانداخت.
🔹راه حل تکاملی: افزایش بهرهوری و برونسپاری شناختی،به جای ادامه رشد زیستی مغز، تکامل دو راهکار پیشِ پای انسان نهاد:
●نخست آنکه مغز به جای بزرگتر شدن، کارآمدتر شد. شواهد نشان میدهد که شکل جمجمه انسان به سمت کرویتر شدن تغییر کرد که به معنی سازماندهی مجدد ساختار داخلی مغز و افزایش کارایی در بخشهای مرتبط با حافظه، برنامهریزی و تعاملات اجتماعی بود.
●برونسپاری شناختی به عنوان راهکار دوم به کمک آمد. انسان شروع به انتقال و ذخیره اطلاعات و فرآیندهای ذهنی در خارج از جمجمهی خود کرد. همانطور که ابزارهای فیزیکی نیاز به قدرت عضلانی را کاهش دادند، ابزارهای شناختی نیز فشار را از روی مغز برداشتند. نمونههای اولیه این ابزارها عبارت بودند از زبان، هنر و نمادها، نوشتار، و سیستمهای شمارش.
این نوآوریها به انسان اجازه دادند تا با وجود محدودیتهای زیستی مغز، هوش جمعی و تواناییهای شناختی خود را گسترش دهد.
🔹آیندهی مغز
●نخست آنکه امروزه ما در حال تجربهی مرحلهی جدید و بسیار قدرتمندتری از برونسپاری شناختی هستیم. این بار، ابزارهای ما هوش مصنوعی، کامپیوترها و اینترنت هستند. هوش مصنوعی و اتوماسیون وظایفی را که قبلاً نیازمند حافظه، تحلیل و تمرکز انسان بود (مانند مسیریابی، محاسبات، به خاطر سپردن اطلاعات و حتی تصمیمگیریهای پیچیده) بر عهده میگیرند. این امر فشار تکاملی برای داشتن حافظهی فردی قوی یا توانایی محاسباتی بالا را کاهش میدهد.
●دوم آنکه، همزمان با کاهش فعالیتهای ذهنی، اتوماسیون باعث کمکارتر شدن فعالیتها با دست و بدن نیز میشود که این نیز به نوبهی خود مغز را کمکارتر میکند. همانطور که ابزارهای اولیه باعث ظریفتر شدن ساختار بدنی انسان شدند، وابستگی به فناوریهای جدید ممکن است به تغییرات بیشتری در ساختار مغز و بدن ما منجر شود. مغز ممکن است به جای بهینهسازی برای ذخیرهی اطلاعات، برای تعامل، پرسشگری و اتصال به شبکههای خارجی مانند اینترنت وهوش مصنوعی تکامل یابد.
●سوم آنکه، پژوهش نشان میدهد که مغز در دوران گرم شدن محیط روند کاهشی را تجربه کرده است. احتمالاً گرمایش کنونی زمین نیز به عنوان سومین عامل کوچک شدن مغز عمل میکند.
اما این روند پارادوکس بزرگی ایجاد میکند. از یک سو، هوش جمعی، به لطف فناوریها، به شکل انفجاری در حال رشد است و قادر به حل مسائلی هستیم که قبلاً غیرقابل تصور بودند. از سوی دیگر، وابستگی ما به این شبکههای فناورانه به شدت افزایش مییابد. بقای انسان کمتر به قدرت مغز فردی، و بیشتر به ثبات و پایداری این سیستمهای خارجی گره میخورد. بنابراین هرگونه اختلال در این شبکهها، از جمله قطعی اینترنت یا از کار افتادن هوش مصنوعی میتواند انسان مدرن را آسیبپذیرتر از اجدادش کند.
🔹در نهایت، همانطور که اجداد ما برای بقا، هوش خود را به ابزارهای سنگی و نمادها سپردند، ما نیز در حال سپردن بخش فزایندهای از تواناییهای شناختی خود به الگوریتمها و ماشینها هستیم. تاریخ تکامل در حال تکرار است، اما فصل بعدی بسیار ناشناختهتر از فصول قبلیست زیرا شدت برونسپاریهای شناختی به حدی زیاد است که لزومی به سپری شدن هزارهها نیست و طی دههها قابل رصد کردن است./هادی صمدی
❤3
✳️ ملاقات ناتمام با آینده
✍ دکتر حسین ساسانی
✅ تاریخ کسبوکار آکنده از نمونههایی است که در آن شرکتهای مسلط دیروز، قربانی ناتوانی در درک تغییرات فردا شدند. یکی از برجستهترین آنها، مواجهه بلاکباستر و نتفلیکس در ابتدای دهه ۲۰۰۰ میلادی است. بلاکباستر با هزاران فروشگاه و میلیاردها دلار درآمد، قدرت بیرقیبی در صنعت سرگرمی خانگی به شمار میرفت. در مقابل، نتفلیکس شرکتی نوپا بود که با مدل اجاره DVD از طریق پست آغاز کرد. آنچه این تقابل را به یکی از مهمترین مطالعات موردی در ادبیات مدیریت تبدیل کرده، نه صرفاً نتیجه نهایی، بلکه تفاوت عمیق در نحوه مواجهه دو سازمان با تغییر است. من تلاش میکنم با رویکردی تحلیلی، درسهای مدیریتی قابلاستخراج از این تقابل تاریخی را بررسی کنم.
۱. بزرگ بودن، تضمین ماندگاری نیست؛ تغییرپذیری کلید بقاست.
سازمانهای بزرگ، با اتکا به مقیاس و سلطهی بازار، اغلب دچار توهم ثبات میشوند. اما همانگونه که تجربه بلاکباستر نشان داد، اندازه فیزیکی بدون چابکی ذهنی و سازوکارهای تحول، به مزیتی شکننده بدل میشود. در مقابل، نتفلیکس با ساختاری کوچکتر اما انعطافپذیر، توانست خود را چندباره بازآفرینی کند.
۲. نوآوری کوچک، آغاز فروپاشی غولها
نوآوری لزوماً نیازی به فناوری پیچیده یا سرمایه کلان ندارد. مدل ابتدایی اجاره پستی دیویدی توسط نتفلیکس، هرچند ساده بود، اما توجه به نیازی نادیدهگرفتهشده را نشان میداد: تجربه راحت، شخصیسازیشده و بدون جریمه. این نوآوری درونزا، بذر انقلابی ساختاری بود.
۳. تکبر سازمانی و انکار روندهای نوظهور
تکبر مدیریتی بلاکباستر در رد پیشنهاد ۵۰ میلیون دلاری نتفلیکس، نمونهای از ناتوانی در دیدن تهدیدهای نامرئی است. رهبران این شرکت، موفقیت دیروز را ضمانتی برای فردا میدانستند. در مقابل، نتفلیکس با فروتنی و شجاعت، همواره آماده بازتعریف خود بود.
۴. فناوری بهمثابه فرصت، نه تهدید
در حالیکه بلاکباستر ورود اینترنت، پهنای باند، و استریم را تهدیدی بر مدل فیزیکیاش میدانست، نتفلیکس با ذهنیتی طراحیمحور، آن را به ستون فقرات مدل ارزش خود بدل کرد. هوشمندی در ادغام فناوریهای نوین، یکی از رموز موفقیت این شرکت بود.
۵. تفکر سیستمی، جایگزین تصمیمسازی خطی
مدل تصمیمگیری در بلاکباستر بر مبنای بهینهسازی زنجیره موجود بود. اما نتفلیکس از ابتدا مسئله را بهصورت سیستمی بازتعریف کرد: تجربه، سرعت، دادهمحوری و روانشناسی مصرف. این تغییر در نگاه، ریشه در مدل ذهنی آیندهمحور دارد.
۶. ذهنیت یادگیرنده بهجای مزیت رقابتی ثابت
نتفلیکس با بازآفرینی مستمر هویت خود، ثابت کرد که مزیت پایدار نه در مالکیت منابع، بلکه در ظرفیت تغییر است. مفهوم «سازمان یادگیرنده» بهخوبی در روند تحول نتفلیکس مشهود است؛ از اجاره، به استریم، به تولید محتوا، و امروز به تجربهسازی مبتنی بر هوش مصنوعی.
۷. رهبری آیندهنگر و روایتمحور
نتفلیکس در سایه رهبری رید هیستینگز توانست نهتنها مسیر استراتژیک خود را بازتعریف کند، بلکه تصویری نو از فرهنگ مصرف خلق کند. در مقابل، بلاکباستر قربانی رهبریای شد که بیشتر ناظر گذشته بود تا راوی آینده.
🔺نتیجهگیری و توصیهها:
تجربه بلاکباستر و نتفلیکس نه صرفاً نمونهای از نوآوری یا شکست است، بلکه بازتابی از مفاهیم عمیق مدیریتی در عصر تحول است. من تلاش کردم تا نشان دهم که بقا در دنیای متغیر امروز نیازمند فراتر رفتن از مدلهای خطی، و حرکت به سوی رهبری شهودی، ساختارهای یادگیرنده و فرهنگ پذیرش ناپایداری است.
🔺پیشنهاد میشود رهبران و مدیران سازمانی نیز با درک عمیقتری از این الگوها، از تکبر ساختاری، تمرکز صرف بر اندازه و منابع، و انکار نشانههای تغییر بپرهیزند؛ و در عوض، بر شکلدهی سازمانهایی سیال، شهودمحور و آیندهپذیر تمرکز کنند.
✍ دکتر حسین ساسانی
✅ تاریخ کسبوکار آکنده از نمونههایی است که در آن شرکتهای مسلط دیروز، قربانی ناتوانی در درک تغییرات فردا شدند. یکی از برجستهترین آنها، مواجهه بلاکباستر و نتفلیکس در ابتدای دهه ۲۰۰۰ میلادی است. بلاکباستر با هزاران فروشگاه و میلیاردها دلار درآمد، قدرت بیرقیبی در صنعت سرگرمی خانگی به شمار میرفت. در مقابل، نتفلیکس شرکتی نوپا بود که با مدل اجاره DVD از طریق پست آغاز کرد. آنچه این تقابل را به یکی از مهمترین مطالعات موردی در ادبیات مدیریت تبدیل کرده، نه صرفاً نتیجه نهایی، بلکه تفاوت عمیق در نحوه مواجهه دو سازمان با تغییر است. من تلاش میکنم با رویکردی تحلیلی، درسهای مدیریتی قابلاستخراج از این تقابل تاریخی را بررسی کنم.
۱. بزرگ بودن، تضمین ماندگاری نیست؛ تغییرپذیری کلید بقاست.
سازمانهای بزرگ، با اتکا به مقیاس و سلطهی بازار، اغلب دچار توهم ثبات میشوند. اما همانگونه که تجربه بلاکباستر نشان داد، اندازه فیزیکی بدون چابکی ذهنی و سازوکارهای تحول، به مزیتی شکننده بدل میشود. در مقابل، نتفلیکس با ساختاری کوچکتر اما انعطافپذیر، توانست خود را چندباره بازآفرینی کند.
۲. نوآوری کوچک، آغاز فروپاشی غولها
نوآوری لزوماً نیازی به فناوری پیچیده یا سرمایه کلان ندارد. مدل ابتدایی اجاره پستی دیویدی توسط نتفلیکس، هرچند ساده بود، اما توجه به نیازی نادیدهگرفتهشده را نشان میداد: تجربه راحت، شخصیسازیشده و بدون جریمه. این نوآوری درونزا، بذر انقلابی ساختاری بود.
۳. تکبر سازمانی و انکار روندهای نوظهور
تکبر مدیریتی بلاکباستر در رد پیشنهاد ۵۰ میلیون دلاری نتفلیکس، نمونهای از ناتوانی در دیدن تهدیدهای نامرئی است. رهبران این شرکت، موفقیت دیروز را ضمانتی برای فردا میدانستند. در مقابل، نتفلیکس با فروتنی و شجاعت، همواره آماده بازتعریف خود بود.
۴. فناوری بهمثابه فرصت، نه تهدید
در حالیکه بلاکباستر ورود اینترنت، پهنای باند، و استریم را تهدیدی بر مدل فیزیکیاش میدانست، نتفلیکس با ذهنیتی طراحیمحور، آن را به ستون فقرات مدل ارزش خود بدل کرد. هوشمندی در ادغام فناوریهای نوین، یکی از رموز موفقیت این شرکت بود.
۵. تفکر سیستمی، جایگزین تصمیمسازی خطی
مدل تصمیمگیری در بلاکباستر بر مبنای بهینهسازی زنجیره موجود بود. اما نتفلیکس از ابتدا مسئله را بهصورت سیستمی بازتعریف کرد: تجربه، سرعت، دادهمحوری و روانشناسی مصرف. این تغییر در نگاه، ریشه در مدل ذهنی آیندهمحور دارد.
۶. ذهنیت یادگیرنده بهجای مزیت رقابتی ثابت
نتفلیکس با بازآفرینی مستمر هویت خود، ثابت کرد که مزیت پایدار نه در مالکیت منابع، بلکه در ظرفیت تغییر است. مفهوم «سازمان یادگیرنده» بهخوبی در روند تحول نتفلیکس مشهود است؛ از اجاره، به استریم، به تولید محتوا، و امروز به تجربهسازی مبتنی بر هوش مصنوعی.
۷. رهبری آیندهنگر و روایتمحور
نتفلیکس در سایه رهبری رید هیستینگز توانست نهتنها مسیر استراتژیک خود را بازتعریف کند، بلکه تصویری نو از فرهنگ مصرف خلق کند. در مقابل، بلاکباستر قربانی رهبریای شد که بیشتر ناظر گذشته بود تا راوی آینده.
🔺نتیجهگیری و توصیهها:
تجربه بلاکباستر و نتفلیکس نه صرفاً نمونهای از نوآوری یا شکست است، بلکه بازتابی از مفاهیم عمیق مدیریتی در عصر تحول است. من تلاش کردم تا نشان دهم که بقا در دنیای متغیر امروز نیازمند فراتر رفتن از مدلهای خطی، و حرکت به سوی رهبری شهودی، ساختارهای یادگیرنده و فرهنگ پذیرش ناپایداری است.
🔺پیشنهاد میشود رهبران و مدیران سازمانی نیز با درک عمیقتری از این الگوها، از تکبر ساختاری، تمرکز صرف بر اندازه و منابع، و انکار نشانههای تغییر بپرهیزند؛ و در عوض، بر شکلدهی سازمانهایی سیال، شهودمحور و آیندهپذیر تمرکز کنند.
❤1
✳️ فراگیری و کاربست "سبک رهبری مقاوم" و "سبک رهبری پارادوکسیکال"،شرط عبور موفق و کم ریسک اززمانه کمثباتی وبحران
✍دکتر فاطمه قیطرانی
✅جهان امروز،جهانVUCA [volatility, uncertainty, complexity and ambiguity] است؛ مبهم،پیچیده،عدم قطعیت وپر از نوسان و همه اینها باعث بیثباتی کسب وکارها ومدیران ورهبران آنها برای تصمیم گیری می شود.پس رهبران برای هدایت سازمانهایشان بایددو مهارت نادر و ارزشمند را فراگرفته و همزمان بهکار گیرند: مقاومت در برابر بحرانهاومدیریت تعارضها و پارادوکسهااولین مهارت، نیازمند در پیش گرفتن سبک رهبری مقاوم و تاب آور است(Resilient Leadership) دومین مهارت، نیازمند سبک رهبری پارادوکسیکال (Paradoxical Leadership)
رهبری مقاوم یاتاب آوریعنی توانایی استقامت در برابر بحران،بازسازی سریع واستفاده ازچالشها بهعنوان فرصت رشد.رهبری مقاوم،نه تنها بحران رامدیریت میکند، بلکه سازمان را قویتروهوشمندترازقبل میسازد. این سبک رهبری قابلیت توسعه پذیری و آموزش داردواینگونه نیست که در ذات افراد باشد؛ چراکه مطالعات نشان داده است که تابآوری،ویژگی قابل یادگیری و تقویت با تمرینهایی مانند پذیرش موقعیتهای دشوار، تقویت ذهن و بدن از طریق ذهنآگاهی و تمارین جسمی است که باعث انعطافپذیری عصبی و فکری میشوندویژگیهای کلیدی رهبران مقاوم و تاب آور به شرح زیر است:
هوش عاطفی قوی و توان همدلی (شناخت و مدیریت احساسات خود و دیگران؛ سبب حفظ هماهنگی و اعتماد تیم میشود)انطباقپذیری بالا وقدرت سازگاری (پذیرش تغییر بهعنوان فرصت،نه تهدید؛ رهبر تابآور میفهمدکه طرحهاباید در برابر شرایط تغییرشکل دهند)
•مثبتاندیشی واقعبینانه(امیدوار بودن همراه با تحلیل دقیق؛ رهبران مقاوم، هم انگیزه ایجاد میکنند هم خطرات احتمالی را درک مینمایند)
•خودآگاهی و خودرهبری (ابتدا خود را هدایت میکنند.گذشته از بحران، مراقبت از سلامت جسمی،ذهنی و عاطفی اولویت دارد)رهبران مقاوم و تاب آور، بر شفافیت و ارتباط مؤثر، گوش دادن فعال وایجاد احساس امنیت درتیم؛بر تصمیمگیری مؤثر وسریع و توانایی انتخاب مسیر درست حتی بااطلاعات ناقص؛نه تصمیمانگاری،بلکه حرکتی حسابشده در برابر چالشها و هم بر گسترش شبکههای حمایتی خودیعنی سازگاری فردی و جمعی با دریافت حمایت واقعی،تاکید داشته وعملگرا هستند.مزیت رقابتی اصلی یک سازمان باداشتن رهبری مقاوم وتاب آور،پایداری دربلندمدت است که می توانند سریعتر بحران را پشت سر گذاشته و ازآن قویتر بیرون میآیند وهم ثروت یادگیری عملی که از تجربیات و شکستها نه تهدید،بلکه پلهایی برای نوآوری وپیشرفت می سازند.امارهبری پارادوکسیکال که توانایی مدیریت تضادهادرراستای تقویت فرهنگ وعملکردسازمان است. رهبری پارادوکسیکال به سبکی از رهبری اشاره داردکه رفتارهایی ظاهراً متضاد اما در عین حال مکمل را همزمان برای پاسخگویی به نیازهای فردی و سازمانی،اجرامیکند.یک رهبر پارادوکسیکال می داند باید بتواند موارد زیر را رهبری کند.رعایت یکپارچگی و یکدستی در فزایندها و ارتباطات، در عین توجه به تفاوتهای فردی،حفظ کنترل و تمرکز تصمیمگیری در عین فراهم کردن خودمختاری برای کارکنان،کنترل ساختار سازمان در عین انعطافپذیری در اجرای امور،رعایت فاصله و حریم شخصی افراد در کنار خلق صمیمیت توأمان با آنان،تمرکز بر نتایج عملکرد افراد در عین پشتیبانی عاطفی از آنان.پژوهش ها نشان داده است رهبری پارادوکسیکال سبب افزایش ایمنی روانی و وضوح نقش در سازمان میشود؛ به ارتقای نوآوری و عملکردخلاقانه تیم می انجامدو تحکیم انعطافپذیری سازمانی و حمایت اجتماعی متقابل دربحرانها را بدنبال دارد.یک رهبر پارادوکسیکال باارائه شفافیت برای رفتارهای متضاد، معنا رادرمحیط بیثبات وکم پایدار سازمان ایجاد میکندواین همان مکانیزم اثرگذاری است که به افزایش آمادگی برای تغییر وابتکار عمل درکارکنان کمک میکند.این رهبران دربحرانها،همزمان"فرمانده و تسهیلکننده مشارکت هستندیعنی کنترل ورسمیت راحفظ کرده،امافضا برای مشارکت را باز میکنندهمچنین خونسرد اما همدل عمل می نمایند تا اعتماد وتابآوری سازمانی راحفظ کننددرنهایت،همافزایی دوسبک رهبری مقاوم وپارادوکسیکال،رمز موفقیت در عصر VUCAاست.رهبری پارادوکسیکالهمگامسازی تضادها و ایجاد همافزایی می کندرهبری مقاوم پاسخ سریع وحفاظت نقشها و ارتباطات را انجام می دهد.رهبری پارادوکسیکال بهرهبرداری از کشمکشهابرای نوآوری را برعهده می گیرد،رهبری مقاوم به کاهش آسیب و حفظ ثبات اقدام می کند. رهبری پارادوکسیکال میداندچگونه ممکن است دو راه متضاد،منتهی به یک مقصد شوندورهبری مقاوم میداند چه زمانی بایدبایستد وچه زمانی باید قدرت بدهدمدیران ایرانی در حال حاضر در جهان VUCA ای از تلاطمات سیاسی،اقتصادی واجتماعی هستند وتقویت هر دوسبک رهبری برای آنان ازالزامهای اصلی تاب آوری وبقا سازمان و کسب وکارهایشان است
✍دکتر فاطمه قیطرانی
✅جهان امروز،جهانVUCA [volatility, uncertainty, complexity and ambiguity] است؛ مبهم،پیچیده،عدم قطعیت وپر از نوسان و همه اینها باعث بیثباتی کسب وکارها ومدیران ورهبران آنها برای تصمیم گیری می شود.پس رهبران برای هدایت سازمانهایشان بایددو مهارت نادر و ارزشمند را فراگرفته و همزمان بهکار گیرند: مقاومت در برابر بحرانهاومدیریت تعارضها و پارادوکسهااولین مهارت، نیازمند در پیش گرفتن سبک رهبری مقاوم و تاب آور است(Resilient Leadership) دومین مهارت، نیازمند سبک رهبری پارادوکسیکال (Paradoxical Leadership)
رهبری مقاوم یاتاب آوریعنی توانایی استقامت در برابر بحران،بازسازی سریع واستفاده ازچالشها بهعنوان فرصت رشد.رهبری مقاوم،نه تنها بحران رامدیریت میکند، بلکه سازمان را قویتروهوشمندترازقبل میسازد. این سبک رهبری قابلیت توسعه پذیری و آموزش داردواینگونه نیست که در ذات افراد باشد؛ چراکه مطالعات نشان داده است که تابآوری،ویژگی قابل یادگیری و تقویت با تمرینهایی مانند پذیرش موقعیتهای دشوار، تقویت ذهن و بدن از طریق ذهنآگاهی و تمارین جسمی است که باعث انعطافپذیری عصبی و فکری میشوندویژگیهای کلیدی رهبران مقاوم و تاب آور به شرح زیر است:
هوش عاطفی قوی و توان همدلی (شناخت و مدیریت احساسات خود و دیگران؛ سبب حفظ هماهنگی و اعتماد تیم میشود)انطباقپذیری بالا وقدرت سازگاری (پذیرش تغییر بهعنوان فرصت،نه تهدید؛ رهبر تابآور میفهمدکه طرحهاباید در برابر شرایط تغییرشکل دهند)
•مثبتاندیشی واقعبینانه(امیدوار بودن همراه با تحلیل دقیق؛ رهبران مقاوم، هم انگیزه ایجاد میکنند هم خطرات احتمالی را درک مینمایند)
•خودآگاهی و خودرهبری (ابتدا خود را هدایت میکنند.گذشته از بحران، مراقبت از سلامت جسمی،ذهنی و عاطفی اولویت دارد)رهبران مقاوم و تاب آور، بر شفافیت و ارتباط مؤثر، گوش دادن فعال وایجاد احساس امنیت درتیم؛بر تصمیمگیری مؤثر وسریع و توانایی انتخاب مسیر درست حتی بااطلاعات ناقص؛نه تصمیمانگاری،بلکه حرکتی حسابشده در برابر چالشها و هم بر گسترش شبکههای حمایتی خودیعنی سازگاری فردی و جمعی با دریافت حمایت واقعی،تاکید داشته وعملگرا هستند.مزیت رقابتی اصلی یک سازمان باداشتن رهبری مقاوم وتاب آور،پایداری دربلندمدت است که می توانند سریعتر بحران را پشت سر گذاشته و ازآن قویتر بیرون میآیند وهم ثروت یادگیری عملی که از تجربیات و شکستها نه تهدید،بلکه پلهایی برای نوآوری وپیشرفت می سازند.امارهبری پارادوکسیکال که توانایی مدیریت تضادهادرراستای تقویت فرهنگ وعملکردسازمان است. رهبری پارادوکسیکال به سبکی از رهبری اشاره داردکه رفتارهایی ظاهراً متضاد اما در عین حال مکمل را همزمان برای پاسخگویی به نیازهای فردی و سازمانی،اجرامیکند.یک رهبر پارادوکسیکال می داند باید بتواند موارد زیر را رهبری کند.رعایت یکپارچگی و یکدستی در فزایندها و ارتباطات، در عین توجه به تفاوتهای فردی،حفظ کنترل و تمرکز تصمیمگیری در عین فراهم کردن خودمختاری برای کارکنان،کنترل ساختار سازمان در عین انعطافپذیری در اجرای امور،رعایت فاصله و حریم شخصی افراد در کنار خلق صمیمیت توأمان با آنان،تمرکز بر نتایج عملکرد افراد در عین پشتیبانی عاطفی از آنان.پژوهش ها نشان داده است رهبری پارادوکسیکال سبب افزایش ایمنی روانی و وضوح نقش در سازمان میشود؛ به ارتقای نوآوری و عملکردخلاقانه تیم می انجامدو تحکیم انعطافپذیری سازمانی و حمایت اجتماعی متقابل دربحرانها را بدنبال دارد.یک رهبر پارادوکسیکال باارائه شفافیت برای رفتارهای متضاد، معنا رادرمحیط بیثبات وکم پایدار سازمان ایجاد میکندواین همان مکانیزم اثرگذاری است که به افزایش آمادگی برای تغییر وابتکار عمل درکارکنان کمک میکند.این رهبران دربحرانها،همزمان"فرمانده و تسهیلکننده مشارکت هستندیعنی کنترل ورسمیت راحفظ کرده،امافضا برای مشارکت را باز میکنندهمچنین خونسرد اما همدل عمل می نمایند تا اعتماد وتابآوری سازمانی راحفظ کننددرنهایت،همافزایی دوسبک رهبری مقاوم وپارادوکسیکال،رمز موفقیت در عصر VUCAاست.رهبری پارادوکسیکالهمگامسازی تضادها و ایجاد همافزایی می کندرهبری مقاوم پاسخ سریع وحفاظت نقشها و ارتباطات را انجام می دهد.رهبری پارادوکسیکال بهرهبرداری از کشمکشهابرای نوآوری را برعهده می گیرد،رهبری مقاوم به کاهش آسیب و حفظ ثبات اقدام می کند. رهبری پارادوکسیکال میداندچگونه ممکن است دو راه متضاد،منتهی به یک مقصد شوندورهبری مقاوم میداند چه زمانی بایدبایستد وچه زمانی باید قدرت بدهدمدیران ایرانی در حال حاضر در جهان VUCA ای از تلاطمات سیاسی،اقتصادی واجتماعی هستند وتقویت هر دوسبک رهبری برای آنان ازالزامهای اصلی تاب آوری وبقا سازمان و کسب وکارهایشان است
🙏1
• رهبری پارادوکسیکال میداند چگونه ممکن است دو راه متضاد، منتهی به یک مقصد شوند؛ و رهبری مقاوم میداند چه زمانی باید بایستد و چه زمانی باید قدرت بدهد.
■ مدیران ایرانی در حال حاضر در جهان VUCA ای از تلاطمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند و تقویت هر دو سبک رهبری برای آنان، از الزامهای اصلی تاب آوری و بقا سازمان و کسب و کارهایشان است.
■ مدیران ایرانی در حال حاضر در جهان VUCA ای از تلاطمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند و تقویت هر دو سبک رهبری برای آنان، از الزامهای اصلی تاب آوری و بقا سازمان و کسب و کارهایشان است.
✳️ کدام کشور در صدر رتبه بندی جهانی «نوآوری» ایستاده است؟
✅ شش کشور از ده کشور برتر «نوآور جهان» در اروپا قرار دارند؛ اما بر اساس گزارشی که سازمان ملل متحد روز سهشنبه منتشر کرد، چین امسال برای اولین بار آلمان را از فهرست ده کشور برتر جهان در این موضوع خارج کرد و وارد این رتبهبندی شد.
■ در این فهرست، سوئیس رتبه اول را به خود اختصاص داده؛ جایگاهی که از سال ۲۰۱۱ حفظ کرده است.
■ سوئد و ایالات متحده نیز به ترتیب در رتبههای دوم و سوم «شاخص نوآوری جهانی» سازمان جهانی مالکیت فکری (GII) قرار دارند.
این رتبهبندی پس از بررسی وضعیت اقتصادی ۱۳۹ کشور تهیه شد که کشورها را بر اساس ۷۸ شاخص رتبهبندی کرده است.
رتبههای ۴ تا ۹ به ترتیب به کشورهای کره جنوبی، سنگاپور، بریتانیا، فنلاند، هلند و دانمارک تعلق گرفته و چین امسال با کنار زدن آلمان، رتبه ۱۰ این فهرست را به خود اختصاص داده است.
آلمان نیز که سال گذشته رتبه نهم را داشت امسال به رتبه یازدهم سقوط کرد.
لينك سازمان جهانی مالکیت فکری (GII)؛
https://www.wipo.int/en/web/global-innovation-index
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ شش کشور از ده کشور برتر «نوآور جهان» در اروپا قرار دارند؛ اما بر اساس گزارشی که سازمان ملل متحد روز سهشنبه منتشر کرد، چین امسال برای اولین بار آلمان را از فهرست ده کشور برتر جهان در این موضوع خارج کرد و وارد این رتبهبندی شد.
■ در این فهرست، سوئیس رتبه اول را به خود اختصاص داده؛ جایگاهی که از سال ۲۰۱۱ حفظ کرده است.
■ سوئد و ایالات متحده نیز به ترتیب در رتبههای دوم و سوم «شاخص نوآوری جهانی» سازمان جهانی مالکیت فکری (GII) قرار دارند.
این رتبهبندی پس از بررسی وضعیت اقتصادی ۱۳۹ کشور تهیه شد که کشورها را بر اساس ۷۸ شاخص رتبهبندی کرده است.
رتبههای ۴ تا ۹ به ترتیب به کشورهای کره جنوبی، سنگاپور، بریتانیا، فنلاند، هلند و دانمارک تعلق گرفته و چین امسال با کنار زدن آلمان، رتبه ۱۰ این فهرست را به خود اختصاص داده است.
آلمان نیز که سال گذشته رتبه نهم را داشت امسال به رتبه یازدهم سقوط کرد.
لينك سازمان جهانی مالکیت فکری (GII)؛
https://www.wipo.int/en/web/global-innovation-index
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
global-innovation-index
Global Innovation Index (GII)
Detailed metrics on innovation performance in almost 131 countries and economies.
Forwarded from کارگروه دانشگاهی انجمن مدیریت ایران (Salar)
ماتریس SPACE (Strategic Position and Action Evaluation Matrix) یکی از ابزارهای تحلیلی در مدیریت استراتژیک است که به سازمان کمک میکند موقعیت استراتژیک خود را شناسایی کرده و نوع استراتژی مناسب (تهاجمی، تدافعی، محافظهکارانه یا رقابتی) را انتخاب کند. این ماتریس با بررسی چهار بُعد اصلی، تصویری از جایگاه سازمان در محیط داخلی و خارجی ارائه میدهد.
1. ابعاد ماتریس SPACE
ماتریس SPACE از چهار محور اصلی تشکیل شده است:
قدرت مالی (Financial Strength – FS):
نشاندهنده وضعیت مالی سازمان است. معیارهایی مانند نقدینگی، بازده داراییها، سودآوری، توان تأمین مالی و جریان نقدی بررسی میشوند.
مقیاس: از +1 (ضعیف) تا +6 (خیلی قوی).
مزیت رقابتی (Competitive Advantage – CA):
بیانگر میزان برتری یا ضعف سازمان در برابر رقباست. عواملی مثل سهم بازار، کیفیت محصول، وفاداری مشتریان، شهرت برند و نوآوری بررسی میشوند.
مقیاس: از –1 (کمترین ضعف) تا –6 (بیشترین ضعف).
قدرت صنعت (Industry Strength – IS):
توان و جذابیت صنعت را نشان میدهد. عواملی مانند نرخ رشد، سودآوری کلی صنعت، ثبات تقاضا، موانع ورود و فناوری اثرگذارند.
مقیاس: از +1 (ضعیف) تا +6 (خیلی قوی).
ثبات محیط (Environmental Stability – ES):
درجه پایداری یا بیثباتی محیط بیرونی را مشخص میکند. متغیرهایی مانند تورم، تغییرات تکنولوژیک، فشارهای رقابتی، سیاستهای دولتی و ریسک بازار در نظر گرفته میشوند.
مقیاس: از –1 (نسبتاً پایدار) تا –6 (بسیار بیثبات).
2. روش کار با ماتریس SPACE
برای هر معیار در چهار بُعد فوق، بر اساس دادههای واقعی یا قضاوت کارشناسی امتیاز داده میشود.
میانگین امتیاز هر بُعد محاسبه میگردد.
امتیازها روی دو محور مختصاتی ترسیم میشوند:
محور افقی (X): مزیت رقابتی (منفی) در سمت چپ و قدرت صنعت (مثبت) در سمت راست.
محور عمودی (Y): ثبات محیط (منفی) در پایین و قدرت مالی (مثبت) در بالا.
محل برخورد مختصات به یکی از چهار ناحیه استراتژیک اشاره میکند.
3. نواحی استراتژیک در ماتریس SPACE
ناحیه تهاجمی (Aggressive):
زمانی که FS و IS قوی و CA و ES در وضعیت مطلوب باشند.
→ مناسب برای استراتژیهای رشد، توسعه بازار، تنوعسازی و سرمایهگذاری.
ناحیه رقابتی (Competitive):
وقتی صنعت قوی است اما مزیت رقابتی سازمان ضعیف است.
→ استراتژیهای بهبود موقعیت رقابتی، افزایش بهرهوری، بازاریابی تهاجمی.
ناحیه محافظهکارانه (Conservative):
وقتی قدرت مالی بالا ولی محیط ناپایدار است.
→ استراتژیهای تمرکز، کاهش هزینهها و توسعه تدریجی.
ناحیه تدافعی (Defensive):
وقتی هم صنعت و هم محیط ضعیف است.
→ استراتژیهای انقباضی، فروش دارایی، خروج از بازار یا ادغام.
4. اهمیت ماتریس SPACE
ساده و کاربردی برای تعیین نوع استراتژی کلان سازمان است.
بر ترکیب عوامل داخلی و خارجی تأکید دارد.
به مدیران کمک میکند بین تواناییهای داخلی و تهدیدها و فرصتهای بیرونی توازن برقرار کنند.
https://t.me/AWGiranmanagementassociation
1. ابعاد ماتریس SPACE
ماتریس SPACE از چهار محور اصلی تشکیل شده است:
قدرت مالی (Financial Strength – FS):
نشاندهنده وضعیت مالی سازمان است. معیارهایی مانند نقدینگی، بازده داراییها، سودآوری، توان تأمین مالی و جریان نقدی بررسی میشوند.
مقیاس: از +1 (ضعیف) تا +6 (خیلی قوی).
مزیت رقابتی (Competitive Advantage – CA):
بیانگر میزان برتری یا ضعف سازمان در برابر رقباست. عواملی مثل سهم بازار، کیفیت محصول، وفاداری مشتریان، شهرت برند و نوآوری بررسی میشوند.
مقیاس: از –1 (کمترین ضعف) تا –6 (بیشترین ضعف).
قدرت صنعت (Industry Strength – IS):
توان و جذابیت صنعت را نشان میدهد. عواملی مانند نرخ رشد، سودآوری کلی صنعت، ثبات تقاضا، موانع ورود و فناوری اثرگذارند.
مقیاس: از +1 (ضعیف) تا +6 (خیلی قوی).
ثبات محیط (Environmental Stability – ES):
درجه پایداری یا بیثباتی محیط بیرونی را مشخص میکند. متغیرهایی مانند تورم، تغییرات تکنولوژیک، فشارهای رقابتی، سیاستهای دولتی و ریسک بازار در نظر گرفته میشوند.
مقیاس: از –1 (نسبتاً پایدار) تا –6 (بسیار بیثبات).
2. روش کار با ماتریس SPACE
برای هر معیار در چهار بُعد فوق، بر اساس دادههای واقعی یا قضاوت کارشناسی امتیاز داده میشود.
میانگین امتیاز هر بُعد محاسبه میگردد.
امتیازها روی دو محور مختصاتی ترسیم میشوند:
محور افقی (X): مزیت رقابتی (منفی) در سمت چپ و قدرت صنعت (مثبت) در سمت راست.
محور عمودی (Y): ثبات محیط (منفی) در پایین و قدرت مالی (مثبت) در بالا.
محل برخورد مختصات به یکی از چهار ناحیه استراتژیک اشاره میکند.
3. نواحی استراتژیک در ماتریس SPACE
ناحیه تهاجمی (Aggressive):
زمانی که FS و IS قوی و CA و ES در وضعیت مطلوب باشند.
→ مناسب برای استراتژیهای رشد، توسعه بازار، تنوعسازی و سرمایهگذاری.
ناحیه رقابتی (Competitive):
وقتی صنعت قوی است اما مزیت رقابتی سازمان ضعیف است.
→ استراتژیهای بهبود موقعیت رقابتی، افزایش بهرهوری، بازاریابی تهاجمی.
ناحیه محافظهکارانه (Conservative):
وقتی قدرت مالی بالا ولی محیط ناپایدار است.
→ استراتژیهای تمرکز، کاهش هزینهها و توسعه تدریجی.
ناحیه تدافعی (Defensive):
وقتی هم صنعت و هم محیط ضعیف است.
→ استراتژیهای انقباضی، فروش دارایی، خروج از بازار یا ادغام.
4. اهمیت ماتریس SPACE
ساده و کاربردی برای تعیین نوع استراتژی کلان سازمان است.
بر ترکیب عوامل داخلی و خارجی تأکید دارد.
به مدیران کمک میکند بین تواناییهای داخلی و تهدیدها و فرصتهای بیرونی توازن برقرار کنند.
https://t.me/AWGiranmanagementassociation
Forwarded from کارگروه دانشگاهی انجمن مدیریت ایران (Salar)
مثال: شرکت فرضی در صنعت فناوری اطلاعات
1. تعیین امتیازها برای چهار بُعد
الف) قدرت مالی (FS):
سودآوری: 5
بازده داراییها: 4
نقدینگی: 6
توان تأمین مالی: 5
میانگین = (5+4+6+5)/4 = 5
ب) مزیت رقابتی (CA):
سهم بازار: –4
کیفیت خدمات: –3
وفاداری مشتریان: –2
برند و شهرت: –3
میانگین = (–4 + –3 + –2 + –3)/4 = –3
ج) قدرت صنعت (IS):
رشد بازار: 5
سودآوری صنعت: 4
موانع ورود: 5
ثبات تقاضا: 4
میانگین = (5+4+5+4)/4 = 4.5
د) ثبات محیط (ES):
تورم: –4
تغییرات تکنولوژیک سریع: –5
سیاستهای دولتی: –3
شدت رقابت: –4
میانگین = (–4 + –5 + –3 + –4)/4 = –4
2. محاسبه مختصات نهایی
محور X = IS + CA = 4.5 + (–3) = +1.5
محور Y = FS + ES = 5 + (–4) = +1
مختصات سازمان: (1.5 , 1)
3. تحلیل موقعیت
نقطه در ربع تهاجمی (Aggressive) قرار دارد، چون مقدار X و Y هر دو مثبت هستند.
نتیجه: شرکت میتواند استراتژیهای رشد، توسعه بازار، تنوعسازی و سرمایهگذاری روی نوآوری را دنبال کند.
https://t.me/AWGiranmanagementassociation
1. تعیین امتیازها برای چهار بُعد
الف) قدرت مالی (FS):
سودآوری: 5
بازده داراییها: 4
نقدینگی: 6
توان تأمین مالی: 5
میانگین = (5+4+6+5)/4 = 5
ب) مزیت رقابتی (CA):
سهم بازار: –4
کیفیت خدمات: –3
وفاداری مشتریان: –2
برند و شهرت: –3
میانگین = (–4 + –3 + –2 + –3)/4 = –3
ج) قدرت صنعت (IS):
رشد بازار: 5
سودآوری صنعت: 4
موانع ورود: 5
ثبات تقاضا: 4
میانگین = (5+4+5+4)/4 = 4.5
د) ثبات محیط (ES):
تورم: –4
تغییرات تکنولوژیک سریع: –5
سیاستهای دولتی: –3
شدت رقابت: –4
میانگین = (–4 + –5 + –3 + –4)/4 = –4
2. محاسبه مختصات نهایی
محور X = IS + CA = 4.5 + (–3) = +1.5
محور Y = FS + ES = 5 + (–4) = +1
مختصات سازمان: (1.5 , 1)
3. تحلیل موقعیت
نقطه در ربع تهاجمی (Aggressive) قرار دارد، چون مقدار X و Y هر دو مثبت هستند.
نتیجه: شرکت میتواند استراتژیهای رشد، توسعه بازار، تنوعسازی و سرمایهگذاری روی نوآوری را دنبال کند.
https://t.me/AWGiranmanagementassociation
❤1
✳️ الگوی وارونه مدیریتی؟!
✅ کسب تجربه در نظام مدیریتی ایران برخلاف الگوی متعارف جهانی با اعطای پست دولتی آغاز میشود.
ورود مدیران به عرصه سیاستگذاری، بدون سابقه و در یک بازار غیر رقابتی نتیجهای جز اتلاف منابع و تعمیق بحرانها نخواهد داشت.
این مدیران پس از آزمون و خطا وارد بخش خصوصی میشوند. این روند وارونه ضمن اتخاذ تصمیمهای نادرست به «تشدید بوروکراسی» و «انحراف از مسیر توسعه اقتصادی» منجر میشود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=200554
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ کسب تجربه در نظام مدیریتی ایران برخلاف الگوی متعارف جهانی با اعطای پست دولتی آغاز میشود.
ورود مدیران به عرصه سیاستگذاری، بدون سابقه و در یک بازار غیر رقابتی نتیجهای جز اتلاف منابع و تعمیق بحرانها نخواهد داشت.
این مدیران پس از آزمون و خطا وارد بخش خصوصی میشوند. این روند وارونه ضمن اتخاذ تصمیمهای نادرست به «تشدید بوروکراسی» و «انحراف از مسیر توسعه اقتصادی» منجر میشود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=200554
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصاددان
الگوی وارونه مدیریتی - اقتصاددان
در انگلیس نیز بارها مشاهده شده که مدیران یا مشاوران شرکت مشاوره مدیریتی چند ملیتی مک کینزی به وزارتخانه خزانهداری یا مشاوره مالی پیوستند. این الگو در
✳️ زیر پوست هوشمصنوعی
✅ مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی به بررسی هوشمصنوعی در ایران پرداخته است. بر اساس این گزارش، با وجود ظرفیتهای قابلتوجه مانند نیروی انسانی متخصص و رشد شرکتهای دانشبنیان، محدودیتهای زیرساختی، ضعف سرمایهگذاری در بخش خصوصی و مدیریت پراکنده، دستیابی به اهداف بلندپروازانه را در این حوزه دشوار ساخته است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=200556
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی به بررسی هوشمصنوعی در ایران پرداخته است. بر اساس این گزارش، با وجود ظرفیتهای قابلتوجه مانند نیروی انسانی متخصص و رشد شرکتهای دانشبنیان، محدودیتهای زیرساختی، ضعف سرمایهگذاری در بخش خصوصی و مدیریت پراکنده، دستیابی به اهداف بلندپروازانه را در این حوزه دشوار ساخته است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=200556
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصاددان
زیر پوست هوشمصنوعی - اقتصاددان
مرکز پژوهشهای مجلس در تازهترین گزارش خود وضعیت هوش مصنوعی در ایران را بررسی کرده است. این گزارش نشان میدهد با وجود ظرفیتهای قابلتوجه مانند نیروی انسانی
✳️ ایدههای زامبی: چرا سیاستهای شکستخورده مدام تکرار میشوند؟
📖 Zombie Ideas:
Why Failed Policy Ideas Persist
🖌 Brainard Guy Peters & Maximilian Lennart Nagel
©Cambridge University Press
🗓2020
✅ دنیای سیاستگذاری عمومی پر از سیاستهای ناکارآمد و پرهزینهای است که در سالیان مختلف بارها از سوی دولتها انتخاب شدهاند. چرا این اتفاق رخ میدهد؟
■ بی گای پیترز و ماکسیمیلین نایجل برای توصیف این وضعیت از اصطلاح «ایدههای زامبی» استفاده میکنند که در کتاب سال ۲۰۲۰ خود در انتشارات کمبریج آن را ابداع کردند.
■ ایدههای زامبی، ایدههایی هستند که، صرفنظر از اینکه شواهد بارها و بارها نشان دادهاند راهحل نیستند، همچنان بهعنوان گزینه اول، یا دستکم تنها گزینه موجود، در جعبه ابزار سیاستمداران باقی میمانند.
بعضی ایدهها موفقاند و پایدار؛ بعضی موفقاند ولی کنار گذاشته میشوند؛ بعضی ناکاماند و کنار میروند؛ اما «زامبیها» ناکاماند و پایدار.
■ در کتاب به نمونههایی از ایدههای زامبی اشاره شده است:
● کاهش مالیات موجب رشد اقتصادی میشود (سیاستی تکراری از زمان ریگان تا ترامپ)
● الزام به کار برای دریافت کمکهای اجتماعی (welfare-to-work) که در عمل بیشتر باعث حذف افراد از حمایتها شده تا اشتغال مؤثر
● خصوصیسازی خدمات عمومی که بارها ناکارآمدی و نارضایتی ایجاد کرده، اما همچنان تکرار میشود
● شفافیت مطلق بهعنوان تنها راهکار مقابله با فساد که بعضاً برعکس منجر به پنهانکاری بیشتر میشود
● ممنوعیت مواد مخدر یا الکل برای کاهش مصرف با وجود شکستهای تاریخی و...
■ پیترز و نایجل برای توضیح علت تداوم ایدههای زامبی در سه سطح نخبگان، سازمانها و جامعه این امر را ریشهیابی کردهاند. نخبگان و کارشناسان به ایدههایی وفادار میمانند که قبلاً بهکار بردهاند یا از نظر سیاسی برایشان سودمند است.
سازمانها و نهادها ایدههای جاافتاده را در فرهنگ سازمانی خود نهادینه میکنند. برای مردم هم برخی از ایدهها با شهودشان سازگارتر است.
■ سیاستمداران ترجیح میدهند ایدههای آشنا،ولو ناکارآمد را تکرار کنند تا مسئول شکست ایدههای جدید نشوند. همچنین برخی مفاهیم (مثل بازار آزاد یا شفافیت) ارزش نمادین بالایی دارند و بهراحتی کنار گذاشته نمیشوند.
■ نویسندگان در برابر ایدههای زامبی، از اصطلاح ایدههای سایه استفاده میکنند؛ ایدههایی که میتوانند مفید باشند، اما هرگز فرصت تحقق پیدا نمیکنند و در حاشیه باقی میمانند.
■ پیترز و نایجل به دولتها توصیه میکنند تا به ایدههای تازه، حتی اگر ابتدا غیرعملی یا پرهزینه به نظر برسند، امکان ورود به فرایند سیاستگذاری داده شود.
■ پیشنهاد دیگر این است که دولتها سازوکارهایی برای بازبینی مستمر ایدههای سیاستی و ارزیابی واقعی اثربخشی آنها ایجاد کنند. نهادها باید ظرفیت یادگیری از شکستها را افزایش دهند و چرخه بازخورد واقعی بسازند.
در نهایت سیاستگذاری باید مبتنی بر شواهد و نه صرفاً مبتنی بر ایدئولوژی یا تجربههای گذشته باشد. اینگونه است که میتوان به مرور زمان از شر ایدههای زامبی خلاص شد.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
📖 Zombie Ideas:
Why Failed Policy Ideas Persist
🖌 Brainard Guy Peters & Maximilian Lennart Nagel
©Cambridge University Press
🗓2020
✅ دنیای سیاستگذاری عمومی پر از سیاستهای ناکارآمد و پرهزینهای است که در سالیان مختلف بارها از سوی دولتها انتخاب شدهاند. چرا این اتفاق رخ میدهد؟
■ بی گای پیترز و ماکسیمیلین نایجل برای توصیف این وضعیت از اصطلاح «ایدههای زامبی» استفاده میکنند که در کتاب سال ۲۰۲۰ خود در انتشارات کمبریج آن را ابداع کردند.
■ ایدههای زامبی، ایدههایی هستند که، صرفنظر از اینکه شواهد بارها و بارها نشان دادهاند راهحل نیستند، همچنان بهعنوان گزینه اول، یا دستکم تنها گزینه موجود، در جعبه ابزار سیاستمداران باقی میمانند.
بعضی ایدهها موفقاند و پایدار؛ بعضی موفقاند ولی کنار گذاشته میشوند؛ بعضی ناکاماند و کنار میروند؛ اما «زامبیها» ناکاماند و پایدار.
■ در کتاب به نمونههایی از ایدههای زامبی اشاره شده است:
● کاهش مالیات موجب رشد اقتصادی میشود (سیاستی تکراری از زمان ریگان تا ترامپ)
● الزام به کار برای دریافت کمکهای اجتماعی (welfare-to-work) که در عمل بیشتر باعث حذف افراد از حمایتها شده تا اشتغال مؤثر
● خصوصیسازی خدمات عمومی که بارها ناکارآمدی و نارضایتی ایجاد کرده، اما همچنان تکرار میشود
● شفافیت مطلق بهعنوان تنها راهکار مقابله با فساد که بعضاً برعکس منجر به پنهانکاری بیشتر میشود
● ممنوعیت مواد مخدر یا الکل برای کاهش مصرف با وجود شکستهای تاریخی و...
■ پیترز و نایجل برای توضیح علت تداوم ایدههای زامبی در سه سطح نخبگان، سازمانها و جامعه این امر را ریشهیابی کردهاند. نخبگان و کارشناسان به ایدههایی وفادار میمانند که قبلاً بهکار بردهاند یا از نظر سیاسی برایشان سودمند است.
سازمانها و نهادها ایدههای جاافتاده را در فرهنگ سازمانی خود نهادینه میکنند. برای مردم هم برخی از ایدهها با شهودشان سازگارتر است.
■ سیاستمداران ترجیح میدهند ایدههای آشنا،ولو ناکارآمد را تکرار کنند تا مسئول شکست ایدههای جدید نشوند. همچنین برخی مفاهیم (مثل بازار آزاد یا شفافیت) ارزش نمادین بالایی دارند و بهراحتی کنار گذاشته نمیشوند.
■ نویسندگان در برابر ایدههای زامبی، از اصطلاح ایدههای سایه استفاده میکنند؛ ایدههایی که میتوانند مفید باشند، اما هرگز فرصت تحقق پیدا نمیکنند و در حاشیه باقی میمانند.
■ پیترز و نایجل به دولتها توصیه میکنند تا به ایدههای تازه، حتی اگر ابتدا غیرعملی یا پرهزینه به نظر برسند، امکان ورود به فرایند سیاستگذاری داده شود.
■ پیشنهاد دیگر این است که دولتها سازوکارهایی برای بازبینی مستمر ایدههای سیاستی و ارزیابی واقعی اثربخشی آنها ایجاد کنند. نهادها باید ظرفیت یادگیری از شکستها را افزایش دهند و چرخه بازخورد واقعی بسازند.
در نهایت سیاستگذاری باید مبتنی بر شواهد و نه صرفاً مبتنی بر ایدئولوژی یا تجربههای گذشته باشد. اینگونه است که میتوان به مرور زمان از شر ایدههای زامبی خلاص شد.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ فقدان داده و روشهای دقیق برای حل و فصل اختلافات
✍🏻حامد قدوسی/اقتصاددان
✅ منظورم گزارهها و ادعاهایی است که طرفین بحث برای سالهای طولانی آنرا تکرار میکنند ولی چون گزارهها به آزمون تجربی گذارده نمیشوند، اولا دعوا بدون هیچ نتیجهای ادامه مییابد و ثانیا افراد برای بیان گزارههای بیپایه «هزینه اعتباری» نمیپردازند چون میدانند ادعایشان قرار نیست مورد آزمون دقیق قرار گرفته و رد شود. در نتیجه میتوانند یک گزاره شاذ یا دور از ذهن را بیان کرده و مدتها از منافع بیان چنین گزاره متفاوت و عجیبی منتفع شوند.
🔶 مثال: نزدیک ۱۵ سال است که در مورد اثرات هدفمندسازی یارانهها روی تورم و بودجه دولت اختلاف است. یک گروه مدعی هستند که چنین اثری یک بار و آن هم کوچک خواهد بود و گروه دیگری مدعی هستند که در صورت آزادسازی قیمت سوخت و حذف یارانهها تورم عظیمی در انتظار اقتصاد ایران خواهد بود. این سوال که «اثر حذف یارانه سوخت روی تورم چه خواهد بود»، سوال بسیار ملموس و انضمامی است که علم اقتصاد ابزارهای مختلفی برای پاسخ دادن به آن دارد و اگر روش درست به کار گرفته شود باید به جواب نهایی آن رسید و سیاستگزار و جامعه را از تشتت ذهنی، تردید و بیعملی نجات داد.
🔸 در دنیا هم موضوعات مشابه فراوان است ولی سعی میشود که «تکلیف» ادعاهای رقیب روشن شود. یادم هست که چند سال پیش بحث حذف ممنوعیت صادرات نفت خام آمریکا مطرح بود. یک گروه مدعی بودند این کار باعث افزایش قیمت داخلی بنزین میشود و یک گروه هم مدعی کاهش قیمت بنزین بودند. نهایتا چندین مقاله تخصصی نوشته شد و با اینکه اعداد متفاوت بود ولی جمعبندی کلی این بود که رفع ممنوعیت صادرات باعث «کاهش» قیمت بنزین برای مصرفکننده داخلی میشود و بر همین اساس هم تصمیم گرفته شد.
🔹 برای حل این نوع اختلافات در اقتصاد ایران میتوان کنفرانس/کارگاه کاملا هدفمند و مشخص حول سوالات مشخص ترتیب داد.
مثلا یک کارگاه دو روزه تخصصی با عنوان کاملا مشخص «تخمین اثر حذف یارانه سوخت روی تورم» داشته باشیم و از متخصصان مختلف دعوت کرد تا مقالات خود را ارسال کنند. طبعا مقالات مختلفی با روشهای متفاوت (مثل مدل CGE، روش داده-ستانده، اقتصادسنجی سری زمانی، اقتصادسنجی Event Study، ...) و نتایج مختلف به این کنفرانس خواهد رسید.
هدف چنین کنفرانس تخصصی و عملگرایی باید این پاسخ به سوالاتی از این نوع باشد:
۱) چرا بین نتایج تخمینهای مختلف اختلاف هست؟ ریشه اختلافات در کدام پارامترها است؟
۲) کدام مقالات روش قویتری دارند و کدام مقالات دچار ضعف نظری/علمی هستند؟
۳) توزیع آماری نتایج تخمینزده شده چه شکلی دارد؟
۴) بازه خطا و اطمینان نتایج تخمینزده شده کجا است؟
۵) برای رسیدن به نتایج دقیقتر چه دادههایی باید در اختیار محققان قرار گیرد؟
۶) برای رسیدن به نتایج دقیقتر چه تکنیکهای پیشرفتهای باید به کار گرفته شود؟
✅ روش رسیدن به پاسخ این سوالات را هم میدانیم: استفاده از داوران جدی، متخصص و بیطرف، تخصیص «منتقد» (Discussant) به هر مقاله و درخواست از او برای باز کردن جعبه سیاه مقاله و نقد آن، دادن فرصت کافی به مخاطبان برای ارائه نقدها و سوالات فنی و نهایتا تشکیل پنلهایی از نویسندگان مقالات مختلف برای بررسی و مقایسه فروض و روشهایشان و رسیدن به مبانی مشترک است.
🔹 شبیه این تجربه را در دنیا برای مدلهای ارزیابی جامع اقلیم (IAM) زیاد داشتهایم: سالها است که کارگاههای تخصصی تشکیل میشود که مدلهای رقیب فروض و پارامترهای مدل خود را با هم مقایسه میکنند و نهایتا در طول زمان، جامعه علمی به یک سری نتایج مشترک و قابل قبول همه همگرا شده است.
🔹 اگر چنین سنتی باب شود، تکلیف یک سری از سوالات و ابهامات کلیدی در اقتصاد ایران را میتوان تا حدی مشخص کرد و به جای گیر کردن در بحثهای تکراری و بیفایده، از آن عبور کرده و در مورد سطح جدیدتر مسایل بحث کرد.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✍🏻حامد قدوسی/اقتصاددان
✅ منظورم گزارهها و ادعاهایی است که طرفین بحث برای سالهای طولانی آنرا تکرار میکنند ولی چون گزارهها به آزمون تجربی گذارده نمیشوند، اولا دعوا بدون هیچ نتیجهای ادامه مییابد و ثانیا افراد برای بیان گزارههای بیپایه «هزینه اعتباری» نمیپردازند چون میدانند ادعایشان قرار نیست مورد آزمون دقیق قرار گرفته و رد شود. در نتیجه میتوانند یک گزاره شاذ یا دور از ذهن را بیان کرده و مدتها از منافع بیان چنین گزاره متفاوت و عجیبی منتفع شوند.
🔶 مثال: نزدیک ۱۵ سال است که در مورد اثرات هدفمندسازی یارانهها روی تورم و بودجه دولت اختلاف است. یک گروه مدعی هستند که چنین اثری یک بار و آن هم کوچک خواهد بود و گروه دیگری مدعی هستند که در صورت آزادسازی قیمت سوخت و حذف یارانهها تورم عظیمی در انتظار اقتصاد ایران خواهد بود. این سوال که «اثر حذف یارانه سوخت روی تورم چه خواهد بود»، سوال بسیار ملموس و انضمامی است که علم اقتصاد ابزارهای مختلفی برای پاسخ دادن به آن دارد و اگر روش درست به کار گرفته شود باید به جواب نهایی آن رسید و سیاستگزار و جامعه را از تشتت ذهنی، تردید و بیعملی نجات داد.
🔸 در دنیا هم موضوعات مشابه فراوان است ولی سعی میشود که «تکلیف» ادعاهای رقیب روشن شود. یادم هست که چند سال پیش بحث حذف ممنوعیت صادرات نفت خام آمریکا مطرح بود. یک گروه مدعی بودند این کار باعث افزایش قیمت داخلی بنزین میشود و یک گروه هم مدعی کاهش قیمت بنزین بودند. نهایتا چندین مقاله تخصصی نوشته شد و با اینکه اعداد متفاوت بود ولی جمعبندی کلی این بود که رفع ممنوعیت صادرات باعث «کاهش» قیمت بنزین برای مصرفکننده داخلی میشود و بر همین اساس هم تصمیم گرفته شد.
🔹 برای حل این نوع اختلافات در اقتصاد ایران میتوان کنفرانس/کارگاه کاملا هدفمند و مشخص حول سوالات مشخص ترتیب داد.
مثلا یک کارگاه دو روزه تخصصی با عنوان کاملا مشخص «تخمین اثر حذف یارانه سوخت روی تورم» داشته باشیم و از متخصصان مختلف دعوت کرد تا مقالات خود را ارسال کنند. طبعا مقالات مختلفی با روشهای متفاوت (مثل مدل CGE، روش داده-ستانده، اقتصادسنجی سری زمانی، اقتصادسنجی Event Study، ...) و نتایج مختلف به این کنفرانس خواهد رسید.
هدف چنین کنفرانس تخصصی و عملگرایی باید این پاسخ به سوالاتی از این نوع باشد:
۱) چرا بین نتایج تخمینهای مختلف اختلاف هست؟ ریشه اختلافات در کدام پارامترها است؟
۲) کدام مقالات روش قویتری دارند و کدام مقالات دچار ضعف نظری/علمی هستند؟
۳) توزیع آماری نتایج تخمینزده شده چه شکلی دارد؟
۴) بازه خطا و اطمینان نتایج تخمینزده شده کجا است؟
۵) برای رسیدن به نتایج دقیقتر چه دادههایی باید در اختیار محققان قرار گیرد؟
۶) برای رسیدن به نتایج دقیقتر چه تکنیکهای پیشرفتهای باید به کار گرفته شود؟
✅ روش رسیدن به پاسخ این سوالات را هم میدانیم: استفاده از داوران جدی، متخصص و بیطرف، تخصیص «منتقد» (Discussant) به هر مقاله و درخواست از او برای باز کردن جعبه سیاه مقاله و نقد آن، دادن فرصت کافی به مخاطبان برای ارائه نقدها و سوالات فنی و نهایتا تشکیل پنلهایی از نویسندگان مقالات مختلف برای بررسی و مقایسه فروض و روشهایشان و رسیدن به مبانی مشترک است.
🔹 شبیه این تجربه را در دنیا برای مدلهای ارزیابی جامع اقلیم (IAM) زیاد داشتهایم: سالها است که کارگاههای تخصصی تشکیل میشود که مدلهای رقیب فروض و پارامترهای مدل خود را با هم مقایسه میکنند و نهایتا در طول زمان، جامعه علمی به یک سری نتایج مشترک و قابل قبول همه همگرا شده است.
🔹 اگر چنین سنتی باب شود، تکلیف یک سری از سوالات و ابهامات کلیدی در اقتصاد ایران را میتوان تا حدی مشخص کرد و به جای گیر کردن در بحثهای تکراری و بیفایده، از آن عبور کرده و در مورد سطح جدیدتر مسایل بحث کرد.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ مدل حل تعارض توماس- کیلمن
❤2