✳️ راه کارهای عملی برای بهبوداعتمادبه نفس
✳️ رانت رفقا
ثروتمندان ایرانی چگونه ثروتاندوزی میکنند؟
✍ آیسان تنها
✅ برخی گزارشها حاکی از آن است که در سالهایی که اقتصاد ایران روزهای سختی را از سر میگذراند و از قدرت خرید عموم خانوارهای ایرانی کاسته میشد، به صورت موازی بر تعداد ثروتمندان ایرانی افزوده شده است.
در شرایطی که بیثباتیهای اقتصاد کلان اکثریت مطلق جامعه ایران را گرفتار فقر کرده است، عدهای هم از این شرایط سود کلان به جیب زدهاند.
■ رانتهای نهفته در اقتصاد ایران کم نیست و افراد زیادی را به شکلی عجیب ثروتمند کرده است. در نقطه مقابل، افرادی هم وجود دارند که برای جبران گرفتاری خود به فروش کلیه رو میآورند.
در خردادماه سال 1400 مجله فوربس درباره ثروتمندان ایرانی گزارش پر سروصدایی منتشر کرد.
در گزارش این نشریه آمده بود که ایران شاهد افزایش ثروتمندان در میان تحریمها و کووید19 بوده است. در این گزارش با اشاره به ترم HNWI درباره ایران افزایش ثروتمندان ایرانی را توضیح داده است. افراد با ثروت خالص بالا (HNWI) اصطلاحی است که برخی بخشهای صنعت خدمات مالی برای تعیین افرادی به کار میبرند که داراییهای قابل سرمایهگذاری (داراییهایی مانند سهام و اوراق قرضه) آنها از مقدار معینی بیشتر است.
بهطور معمول، باید داراییهای مالی (به استثنای محل سکونت اصلی آنها) این افراد، ارزشی بیش از یک میلیون دلار داشته باشد. در گزارش فوربس آمده است که در سال 2020، تعداد افراد با ثروت خالص بالا (HNWI) در ایران 6 /21 درصد افزایش یافته است.
این میزان بسیار بالاتر از میانگین جهانی 3 /6 درصد دوران مذکور بوده است.
ثروت جمعی این میلیوندلاریها حتی با سرعت 3 /24 درصد رشد کرده است. در این گزارش نوساناتی که بازار سهام ایران در آن مقطع مشخص تجربه کرده از دلایل این رشد عنوان شده است.
در ادامه اطلاعاتی که فوربس منتشر کرده اشارهای هم به گزارش شرکت مشاوره کپجمینی داشته است. در این گزارش آمده است که «فقط در یک سال در بازه زمانی مارس تا جولای ارزش معاملات بورس تهران در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 625 درصد افزایش یافته است».
برای روشنتر شدن ابعاد ماجرا به شاخص S&P 500 اشاره شده که در مدت مشابه کمی بیش از 16 درصد افزایش یافته است. S&P 500 یک شاخص بازار سهام است که عملکرد سهام 500 شرکت از بزرگترین شرکتهای فهرستشده در بورسهای سهام در ایالاتمتحده را دنبال میکند.
S&P 500 یکی از رایجترین شاخصهای سهام است. در سالهای تحریم و با محدود شدن دسترسی به داراییهای بینالمللی از طریق تحریمها، بسیاری از ثروتمندان ایرانی سرمایههای بیشتری وارد بازارهایی مانند سهام، ارز و سکه کردند.
در آن گزارش فوربس هم به روانه شدن سرمایه ثروتمندان ایرانی به بازار سهام در بازه زمانی مذکور اشاره شده است. در آن دوران بازار گاوی2 خود موفق به ایجاد افراد میلیوندلاری شد. در آن دوران کپجمینی برآورد کرده بود که در ایران حدود 250 هزار نفر میلیوندلاری وجود داشته باشد که اکثر آنها در پایتخت، تهران، زندگی میکنند...
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-ایران-اقتصاد-اجتماعی-20/44700-رانت-رفقا
كانال قواعدبازی
ثروتمندان ایرانی چگونه ثروتاندوزی میکنند؟
✍ آیسان تنها
✅ برخی گزارشها حاکی از آن است که در سالهایی که اقتصاد ایران روزهای سختی را از سر میگذراند و از قدرت خرید عموم خانوارهای ایرانی کاسته میشد، به صورت موازی بر تعداد ثروتمندان ایرانی افزوده شده است.
در شرایطی که بیثباتیهای اقتصاد کلان اکثریت مطلق جامعه ایران را گرفتار فقر کرده است، عدهای هم از این شرایط سود کلان به جیب زدهاند.
■ رانتهای نهفته در اقتصاد ایران کم نیست و افراد زیادی را به شکلی عجیب ثروتمند کرده است. در نقطه مقابل، افرادی هم وجود دارند که برای جبران گرفتاری خود به فروش کلیه رو میآورند.
در خردادماه سال 1400 مجله فوربس درباره ثروتمندان ایرانی گزارش پر سروصدایی منتشر کرد.
در گزارش این نشریه آمده بود که ایران شاهد افزایش ثروتمندان در میان تحریمها و کووید19 بوده است. در این گزارش با اشاره به ترم HNWI درباره ایران افزایش ثروتمندان ایرانی را توضیح داده است. افراد با ثروت خالص بالا (HNWI) اصطلاحی است که برخی بخشهای صنعت خدمات مالی برای تعیین افرادی به کار میبرند که داراییهای قابل سرمایهگذاری (داراییهایی مانند سهام و اوراق قرضه) آنها از مقدار معینی بیشتر است.
بهطور معمول، باید داراییهای مالی (به استثنای محل سکونت اصلی آنها) این افراد، ارزشی بیش از یک میلیون دلار داشته باشد. در گزارش فوربس آمده است که در سال 2020، تعداد افراد با ثروت خالص بالا (HNWI) در ایران 6 /21 درصد افزایش یافته است.
این میزان بسیار بالاتر از میانگین جهانی 3 /6 درصد دوران مذکور بوده است.
ثروت جمعی این میلیوندلاریها حتی با سرعت 3 /24 درصد رشد کرده است. در این گزارش نوساناتی که بازار سهام ایران در آن مقطع مشخص تجربه کرده از دلایل این رشد عنوان شده است.
در ادامه اطلاعاتی که فوربس منتشر کرده اشارهای هم به گزارش شرکت مشاوره کپجمینی داشته است. در این گزارش آمده است که «فقط در یک سال در بازه زمانی مارس تا جولای ارزش معاملات بورس تهران در مقایسه با مدت مشابه سال قبل 625 درصد افزایش یافته است».
برای روشنتر شدن ابعاد ماجرا به شاخص S&P 500 اشاره شده که در مدت مشابه کمی بیش از 16 درصد افزایش یافته است. S&P 500 یک شاخص بازار سهام است که عملکرد سهام 500 شرکت از بزرگترین شرکتهای فهرستشده در بورسهای سهام در ایالاتمتحده را دنبال میکند.
S&P 500 یکی از رایجترین شاخصهای سهام است. در سالهای تحریم و با محدود شدن دسترسی به داراییهای بینالمللی از طریق تحریمها، بسیاری از ثروتمندان ایرانی سرمایههای بیشتری وارد بازارهایی مانند سهام، ارز و سکه کردند.
در آن گزارش فوربس هم به روانه شدن سرمایه ثروتمندان ایرانی به بازار سهام در بازه زمانی مذکور اشاره شده است. در آن دوران بازار گاوی2 خود موفق به ایجاد افراد میلیوندلاری شد. در آن دوران کپجمینی برآورد کرده بود که در ایران حدود 250 هزار نفر میلیوندلاری وجود داشته باشد که اکثر آنها در پایتخت، تهران، زندگی میکنند...
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-ایران-اقتصاد-اجتماعی-20/44700-رانت-رفقا
كانال قواعدبازی
هفته نامه تجارت فردا
رانت رفقا
آیسان تنها / نویسنده نشریه
اکثریت جامعه امروز ایران با شدت و ضعفی متفاوت، در حال تلاش برای بقا و تامین حداقل نیازهای خود هستند، این وضعیت
✳️ معانی ساده و فارسی اصطلاحات پرکاربرد مالی
✍ مهتاب خیاط فراهانی استاد دانشگاه و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در گزارش حاضر ، معانی ساده و قابلفهم برخی اصطلاحات پرکاربرد مالی مانند اسپرد، کریپتو، ETF و…ارایه می شود
1. اسپرد (Spread)
معنی ساده: تفاوت بین قیمت خرید و فروش یک دارایی.
مثال: اگر بخواهید یک دلار را به قیمت ۵۰ هزار تومان بخرید ولی اگر بخواهید همان لحظه بفروشید، فقط ۴۹ هزار تومان به شما بدهند، این ۱۰۰۰ تومان، اسپرد است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=202194
✍ مهتاب خیاط فراهانی استاد دانشگاه و عضو شورای سردبیری با درج یادداشتی در اقتصاددان نوشت : در گزارش حاضر ، معانی ساده و قابلفهم برخی اصطلاحات پرکاربرد مالی مانند اسپرد، کریپتو، ETF و…ارایه می شود
1. اسپرد (Spread)
معنی ساده: تفاوت بین قیمت خرید و فروش یک دارایی.
مثال: اگر بخواهید یک دلار را به قیمت ۵۰ هزار تومان بخرید ولی اگر بخواهید همان لحظه بفروشید، فقط ۴۹ هزار تومان به شما بدهند، این ۱۰۰۰ تومان، اسپرد است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=202194
اقتصاددان
معانی ساده و فارسی اصطلاحات پرکاربرد مالی - اقتصاددان
کاربرد: اسپرد معمولاً در بازارهای مالی (مثل فارکس و ارز دیجیتال) نشانه کارمزد پنهان است.
🎯 هفت نشانه برای اینکه بفهمیم یک متن را هوش مصنوعی نوشته است یا نه
🔴 «خوبنوشتن» تا همین یکی دو سال پیش، قابلیتی حسرتبرانگیز و نادر بود. ولی حالا همه با هوش مصنوعی میتوانند هر چقدر که میخواهند «بنویسند»؛ بدون اینکه کسی بفهمد. اما نائومی آلدرمن، نویسندۀ آمریکایی، میگوید اگر کسی اندکی در نوشتن تبحر داشته باشد، خیلی راحت متنهایی که هوش مصنوعی نوشته را تشخیص میدهد. از نظر او این متنها هفت نشانه دارد.
1️⃣ متنهای هوش مصنوعی بهشکل کسلکنندهای نرم و بدون فراز و نشیب است. انگار یک سخنرانی طولانی با لحنی یکنواخت را گوش بدهی که سخنرانش نه مکث میکند، نه تپق میزند، نه به هیجان میآید، نه خسته میشود.
2️⃣ متنهای هوش مصنوعی طوری است که هر چه بیشتر به آنها دقت میکنی، بیمعنیتر به نظر میرسد. احساس میکنی با یک «سالاد کلمات» روبهرویی. کلیشه از همهجای متن فرو میبارد و وسط توضیحات طولانی، سرگیجه میگیری.
3️⃣ متنهای هوش مصنوعی معمولاً کلماتی را کنار هم میگذارد که وقتی آدمها متنی مینویسند، به آن شکل کنار هم قرارشان نمیدهند. انگار یک دیکشنری داده باشید دست دانشآموزی دبستانی و از او خواسته باشید از همۀ کلمات استفاده کند.
4️⃣ هیچ آدم واقعیای مثل متنهای هوش مصنوعی حرف نمیزند. فقط کافی است تصور کنید دوستتان سوالی که شما از هوش مصنوعی پرسیدهاید را از خودتان پرسیده بود، و شما همین متن هوش مصنوعی را کلمه به کلمه به او میگفتید. تصورش هم خندهدار است.
5️⃣ وقتی متنی نسبتاً مفصل از هوش مصنوعی میخوانید، به خوبی میتوانید احساس کنید که این متن هیچ موضعِ قابلاتکایی ندارد. متنهایش مثل متنهای بوروکراتیکی است که از سر اجبار نوشته میشوند تا به بایگانی سپرده شوند.
6️⃣ متنهای هوش مصنوعی، به شکلی توضیحندادنی، ریتم بدی دارند. اگر به اندازۀ کافی از نویسندههای خوب متن خوانده باشید، این مسئله را خیلی زود احساس میکنید. همین ریتم نداشتن است که باعث میشود این متنها اینقدر خستهکننده باشد.
7️⃣ در نهایت، سادهترین راه: متنی که یک هوش مصنوعی به شما داده است، کپی کنید و از یک هوش مصنوعی دیگر بپرسید این متن را یک آدم واقعی نوشته است یا یک هوش مصنوعی. تقریباً بلافاصله جواب درست را دریافت خواهید کرد.
📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «is it written by AI? seven ways to tell» نوشتۀ نائومی آلدرمن، نویسندۀ مشهور آمریکایی که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ در صفحۀ سابستک او با عنوان «Whatever Works» منتشر شده است.
#هوش_مصنوعی
#خوب_نوشتن
https://t.me/tarjomaanweb
https://t.me/Sociologyofsocialgroups
🔴 «خوبنوشتن» تا همین یکی دو سال پیش، قابلیتی حسرتبرانگیز و نادر بود. ولی حالا همه با هوش مصنوعی میتوانند هر چقدر که میخواهند «بنویسند»؛ بدون اینکه کسی بفهمد. اما نائومی آلدرمن، نویسندۀ آمریکایی، میگوید اگر کسی اندکی در نوشتن تبحر داشته باشد، خیلی راحت متنهایی که هوش مصنوعی نوشته را تشخیص میدهد. از نظر او این متنها هفت نشانه دارد.
1️⃣ متنهای هوش مصنوعی بهشکل کسلکنندهای نرم و بدون فراز و نشیب است. انگار یک سخنرانی طولانی با لحنی یکنواخت را گوش بدهی که سخنرانش نه مکث میکند، نه تپق میزند، نه به هیجان میآید، نه خسته میشود.
2️⃣ متنهای هوش مصنوعی طوری است که هر چه بیشتر به آنها دقت میکنی، بیمعنیتر به نظر میرسد. احساس میکنی با یک «سالاد کلمات» روبهرویی. کلیشه از همهجای متن فرو میبارد و وسط توضیحات طولانی، سرگیجه میگیری.
3️⃣ متنهای هوش مصنوعی معمولاً کلماتی را کنار هم میگذارد که وقتی آدمها متنی مینویسند، به آن شکل کنار هم قرارشان نمیدهند. انگار یک دیکشنری داده باشید دست دانشآموزی دبستانی و از او خواسته باشید از همۀ کلمات استفاده کند.
4️⃣ هیچ آدم واقعیای مثل متنهای هوش مصنوعی حرف نمیزند. فقط کافی است تصور کنید دوستتان سوالی که شما از هوش مصنوعی پرسیدهاید را از خودتان پرسیده بود، و شما همین متن هوش مصنوعی را کلمه به کلمه به او میگفتید. تصورش هم خندهدار است.
5️⃣ وقتی متنی نسبتاً مفصل از هوش مصنوعی میخوانید، به خوبی میتوانید احساس کنید که این متن هیچ موضعِ قابلاتکایی ندارد. متنهایش مثل متنهای بوروکراتیکی است که از سر اجبار نوشته میشوند تا به بایگانی سپرده شوند.
6️⃣ متنهای هوش مصنوعی، به شکلی توضیحندادنی، ریتم بدی دارند. اگر به اندازۀ کافی از نویسندههای خوب متن خوانده باشید، این مسئله را خیلی زود احساس میکنید. همین ریتم نداشتن است که باعث میشود این متنها اینقدر خستهکننده باشد.
7️⃣ در نهایت، سادهترین راه: متنی که یک هوش مصنوعی به شما داده است، کپی کنید و از یک هوش مصنوعی دیگر بپرسید این متن را یک آدم واقعی نوشته است یا یک هوش مصنوعی. تقریباً بلافاصله جواب درست را دریافت خواهید کرد.
📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «is it written by AI? seven ways to tell» نوشتۀ نائومی آلدرمن، نویسندۀ مشهور آمریکایی که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ در صفحۀ سابستک او با عنوان «Whatever Works» منتشر شده است.
#هوش_مصنوعی
#خوب_نوشتن
https://t.me/tarjomaanweb
https://t.me/Sociologyofsocialgroups
Telegram
ترجمان علوم انسانى
📌 ترجمۀ متون برگزیدۀ علومانسانی
📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید:
https://B2n.ir/bp3486
🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6
🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd
🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6
📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan
📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید:
https://B2n.ir/bp3486
🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6
🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd
🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6
📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✳️ نقش نهادها در حكمرانی
دکتر سریع القلم:
✅ ما ایرانی ها در علم موفق بودیم ولی در حکمرانی خیر‼️
كانال قواعدبازی
https://www.instagram.com/p/DPWKS44DJM5/?img_index=11&igsh=OXdzaGhuOWo5bmpq
https://t.me/ExecutiveManagement
دکتر سریع القلم:
✅ ما ایرانی ها در علم موفق بودیم ولی در حکمرانی خیر‼️
كانال قواعدبازی
https://www.instagram.com/p/DPWKS44DJM5/?img_index=11&igsh=OXdzaGhuOWo5bmpq
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ اثر قیمت صفر
فریب قیمت صفر را نخورید!
✅ تصور کنید یکی از همکاران شما در محیط کار، همه کارمندان را با یک جعبه شیرینی و فنجان قهوه مهمان میکند. همه از این اتفاق خوشحال و راضی هستند.اما تصور کنید همین شخص روز بعد با همان شیرینی سرکار بیاید. اما این بار هر شیرینی را ۱۰۰۰ تومان بفروشد. با وجود قیمت بسیار ارزان، فقط تعداد محدودی از او شیرینی می خرند.به عبارتی بهتر، تقاضا برای یک کالا، در قیمت صفر و قیمتی نزدیک به صفر بسیار متفاوت است. اثر قیمت صفر یا Zero Price Effect
یک اثر مهم اقتصادی است. نکته اینجاست که در ذهن عموم مردم قیمت یک ریال با کالای رایگان بسیار متفاوت است.اثر قیمت صفر به طور کلی یعنی با کاهش قیمت، تقاضا رفته رفته افزایش پیدا میکند، اما با رسیدن به قیمت صفر، شاهد رشدی عجیب در حجم تقاضا خواهیم بود.
قیمت صفر باعث میشود تصمیمات احمقانه بگیریم.
تصمیم می گیرید شیرینی جات مصرف نکنید. تصمیمی کاملا عاقلانه است، برای کاهش وزن. چون به این نتیجه رسیده اید که لذت مصرف شیرینی به رنج دیابت و بیماری قلبی نمیارزد و میدانید هزینه مالی و جانی ناشی از این بیماریها خیلی تلختر از طعم یک شیرینی است.
اما همکارتان یک شیرینی مجانی تعارف میکند. پیش خودتان میگویید که مدتهاست شیرینی نخوردم و از این به بعد هم نیت خوردن شیرینی را ندارم، پس ایرادی ندارد اگر امروز این پیشنهاد رایگان را بپذیرم. حتی شاید دلتان بخواهد دو تا بردارید! چرا یک دفعه آدمی به این حد منطقی و عاقل، به آدمی غیرمنطقی، احساسی و هیجانی تبدیل می شود؟
اثر قیمت صفر قادر است تصمیم های منطقی ما را کنار بزند و از ما انسانی غیرمنطقی بسازد. جالب اینجاست که اگر آن شیرینی هزار تومان قیمت داشت، آن را نمی خریدید.
🔺اما چند توصیه:
۱.در دنیا هیچ چیز رایگانی وجود ندارد:
زمانی که با چیزی رایگان مواجه میشوید باید به آن شک کنید، چون در واقع هزینه های پنهان دیگری باید برای آن پرداخت کنید. برای مثال اگر تلویزیون به صورت رایگان فوتبال پخش می کند، توجه شما را مصرف میکند تا بتواند تبلیغات را به نمایش بگذارد.
۲.در دام بازاریاب ها نیفتید:
شعارهایی مثل “یکی بخر ، دوتا ببر” یا “بسته های عیدانه همراه اول و ایرانسل” یا اینکه در فودکورت ها یک تکه پیتزا رایگان برای تست به شما داده می شود، همگی برای به کار گیری اثر عدد صفر هستند. شما آن کالا را مصرف میکنید چون هزینه ای برایش پرداخت نمی کنید ولی برای ادامه دادن وسوسه می شوید.
۳.با برچسب قیمت صفر وسوسه نشوید:
بسیاری از کارهای ما مثل رانندگی برچسب قیمت صفر دارند. اکثر متخصصان جامعه، راننده شخصی ندارند یا اسنپ نمی گیرند ولی ساعت ها در ترافیک می مانند. در صورتیکه میتوانند در آن زمان خیلی بیشتر از پول اسنپ و حقوق راننده شخصی پول در بیاورند.
۴.دچار هزینه روانی نشوید:
می توانید هر روز خودتان غذا درست کنید یا ماهانه ده میلیون به آشپز بدهید و این زمان را به انجام کار دیگری بپردازید که دوازده میلیون درآمد ماهانه دارد. ولی عموم افراد این پیشنهاد را قبول نمی کنند چون رنج از دست دادن ده میلیون، از لذت به دست آوردن ۱۲ میلیون بیشتر است.
✍ پوریا بختیاری
https://t.me/ExecutiveManagement
فریب قیمت صفر را نخورید!
✅ تصور کنید یکی از همکاران شما در محیط کار، همه کارمندان را با یک جعبه شیرینی و فنجان قهوه مهمان میکند. همه از این اتفاق خوشحال و راضی هستند.اما تصور کنید همین شخص روز بعد با همان شیرینی سرکار بیاید. اما این بار هر شیرینی را ۱۰۰۰ تومان بفروشد. با وجود قیمت بسیار ارزان، فقط تعداد محدودی از او شیرینی می خرند.به عبارتی بهتر، تقاضا برای یک کالا، در قیمت صفر و قیمتی نزدیک به صفر بسیار متفاوت است. اثر قیمت صفر یا Zero Price Effect
یک اثر مهم اقتصادی است. نکته اینجاست که در ذهن عموم مردم قیمت یک ریال با کالای رایگان بسیار متفاوت است.اثر قیمت صفر به طور کلی یعنی با کاهش قیمت، تقاضا رفته رفته افزایش پیدا میکند، اما با رسیدن به قیمت صفر، شاهد رشدی عجیب در حجم تقاضا خواهیم بود.
قیمت صفر باعث میشود تصمیمات احمقانه بگیریم.
تصمیم می گیرید شیرینی جات مصرف نکنید. تصمیمی کاملا عاقلانه است، برای کاهش وزن. چون به این نتیجه رسیده اید که لذت مصرف شیرینی به رنج دیابت و بیماری قلبی نمیارزد و میدانید هزینه مالی و جانی ناشی از این بیماریها خیلی تلختر از طعم یک شیرینی است.
اما همکارتان یک شیرینی مجانی تعارف میکند. پیش خودتان میگویید که مدتهاست شیرینی نخوردم و از این به بعد هم نیت خوردن شیرینی را ندارم، پس ایرادی ندارد اگر امروز این پیشنهاد رایگان را بپذیرم. حتی شاید دلتان بخواهد دو تا بردارید! چرا یک دفعه آدمی به این حد منطقی و عاقل، به آدمی غیرمنطقی، احساسی و هیجانی تبدیل می شود؟
اثر قیمت صفر قادر است تصمیم های منطقی ما را کنار بزند و از ما انسانی غیرمنطقی بسازد. جالب اینجاست که اگر آن شیرینی هزار تومان قیمت داشت، آن را نمی خریدید.
🔺اما چند توصیه:
۱.در دنیا هیچ چیز رایگانی وجود ندارد:
زمانی که با چیزی رایگان مواجه میشوید باید به آن شک کنید، چون در واقع هزینه های پنهان دیگری باید برای آن پرداخت کنید. برای مثال اگر تلویزیون به صورت رایگان فوتبال پخش می کند، توجه شما را مصرف میکند تا بتواند تبلیغات را به نمایش بگذارد.
۲.در دام بازاریاب ها نیفتید:
شعارهایی مثل “یکی بخر ، دوتا ببر” یا “بسته های عیدانه همراه اول و ایرانسل” یا اینکه در فودکورت ها یک تکه پیتزا رایگان برای تست به شما داده می شود، همگی برای به کار گیری اثر عدد صفر هستند. شما آن کالا را مصرف میکنید چون هزینه ای برایش پرداخت نمی کنید ولی برای ادامه دادن وسوسه می شوید.
۳.با برچسب قیمت صفر وسوسه نشوید:
بسیاری از کارهای ما مثل رانندگی برچسب قیمت صفر دارند. اکثر متخصصان جامعه، راننده شخصی ندارند یا اسنپ نمی گیرند ولی ساعت ها در ترافیک می مانند. در صورتیکه میتوانند در آن زمان خیلی بیشتر از پول اسنپ و حقوق راننده شخصی پول در بیاورند.
۴.دچار هزینه روانی نشوید:
می توانید هر روز خودتان غذا درست کنید یا ماهانه ده میلیون به آشپز بدهید و این زمان را به انجام کار دیگری بپردازید که دوازده میلیون درآمد ماهانه دارد. ولی عموم افراد این پیشنهاد را قبول نمی کنند چون رنج از دست دادن ده میلیون، از لذت به دست آوردن ۱۲ میلیون بیشتر است.
✍ پوریا بختیاری
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ «آفیس فراگینگ»؛ پرش قورباغهوار نسل زد در دنیای کار
💡 پدیدهای نو در محیط کار:
«آفیس فراگینگ» (Office Frogging) یعنی تغییر پیاپی شغلها برای یافتن فرصتهای بهتر، رفتاری که حالا بهویژه میان نسل زد Z رایج شده است.
🔁 کارکنان دیگر سالها در یک شرکت نمیمانند؛ بلکه از شرکتی به شرکت دیگر میپرند، درست مثل قورباغهای که از یک برگ به برگ دیگر میجهد.
🌍 چرا پرش شغلی محبوب شده است؟
📊 بر اساس پژوهشهای جهانی:
۴۸٪ از کارکنان آمریکایی در جستوجوی شغل جدیدند.
تقریباً نیمی از کارکنان شرکتها به ترک محل کار خود فکر میکنند.
حس تعلق و افتخار به سازمانها نسبت به سال ۲۰۲۲ حدود ۴٪ کاهش یافته است.
🧠 مدیرعامل «کالچر امپ» میگوید:
کاهش اعتماد به رهبران و افت انگیزه، باعث شده کارمندان بیشتر به تغییر فکر کنند.
🚀 مزایای «آفیس فراگینگ»:
✨ یادگیری سریعتر مهارتهای تازه
💰 رشد سریعتر حقوق و جایگاه شغلی
🌱 افزایش انعطافپذیری و تجربه در صنایع گوناگون
اما؛ تغییر بیهدف، میتواند به رزومهای آشفته و برداشت منفی کارفرمایان منجر شود.
🧭 پریدن یا نپریدن؟
✅ پیش از هر جهش، بپرسید:
آیا هنوز در شغل فعلی فرصت رشد دارم؟
آیا شغل جدید مهارت تازهای به من اضافه میکند؟
آیا این تغییر، گامی رو به جلوست یا فقط فرار از روزمرگی؟
📌 توصیه مهم:
تغییرات شغلی را در رزومه خود «داستانسازی» کنید، توضیح دهید چرا هر مرحله برای رشدتان لازم بوده است.
🏢 برای کارفرمایان: چطور نیروهای پرشگر را حفظ کنیم؟
💵 حقوق رقابتی و متناسب با بازار بدهید.
🎁 بسته مزایای جذاب ارائه کنید (آموزش، سلامت روان، بیمه تکمیلی).
💬 فرهنگ سازمانی مثبت و پویا بسازید.
🎉 رویدادهای اجتماعی و ارتباطی، حس تعلق را تقویت میکنند.
🔍 آیا «آفیس فراگینگ» برای شما مناسب است؟
🧩 پیش از تصمیم، این موارد را بررسی کنید:
■ هنجارهای صنعت شما (در فناوری، تغییر سریع طبیعیتر است).
■ سابقه شغلی مدیران همان شرکت در لینکدین.
■ میزان پذیرش مسیرهای شغلی غیرخطی در فرهنگ سازمان.
🎯 جمعبندی:
دیگر زمان آن گذشته که تغییر مداوم شغل، نشانه «بیثباتی» باشد.
امروز، «آفیس فراگینگ» میتواند راهی هوشمندانه برای رشد، تجربه و افزایش درآمد باشد — به شرط آنکه با هدف، آگاهی و برنامهریزی بپرید!
📚 منبع: Forbes
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
💡 پدیدهای نو در محیط کار:
«آفیس فراگینگ» (Office Frogging) یعنی تغییر پیاپی شغلها برای یافتن فرصتهای بهتر، رفتاری که حالا بهویژه میان نسل زد Z رایج شده است.
🔁 کارکنان دیگر سالها در یک شرکت نمیمانند؛ بلکه از شرکتی به شرکت دیگر میپرند، درست مثل قورباغهای که از یک برگ به برگ دیگر میجهد.
🌍 چرا پرش شغلی محبوب شده است؟
📊 بر اساس پژوهشهای جهانی:
۴۸٪ از کارکنان آمریکایی در جستوجوی شغل جدیدند.
تقریباً نیمی از کارکنان شرکتها به ترک محل کار خود فکر میکنند.
حس تعلق و افتخار به سازمانها نسبت به سال ۲۰۲۲ حدود ۴٪ کاهش یافته است.
🧠 مدیرعامل «کالچر امپ» میگوید:
کاهش اعتماد به رهبران و افت انگیزه، باعث شده کارمندان بیشتر به تغییر فکر کنند.
🚀 مزایای «آفیس فراگینگ»:
✨ یادگیری سریعتر مهارتهای تازه
💰 رشد سریعتر حقوق و جایگاه شغلی
🌱 افزایش انعطافپذیری و تجربه در صنایع گوناگون
اما؛ تغییر بیهدف، میتواند به رزومهای آشفته و برداشت منفی کارفرمایان منجر شود.
🧭 پریدن یا نپریدن؟
✅ پیش از هر جهش، بپرسید:
آیا هنوز در شغل فعلی فرصت رشد دارم؟
آیا شغل جدید مهارت تازهای به من اضافه میکند؟
آیا این تغییر، گامی رو به جلوست یا فقط فرار از روزمرگی؟
📌 توصیه مهم:
تغییرات شغلی را در رزومه خود «داستانسازی» کنید، توضیح دهید چرا هر مرحله برای رشدتان لازم بوده است.
🏢 برای کارفرمایان: چطور نیروهای پرشگر را حفظ کنیم؟
💵 حقوق رقابتی و متناسب با بازار بدهید.
🎁 بسته مزایای جذاب ارائه کنید (آموزش، سلامت روان، بیمه تکمیلی).
💬 فرهنگ سازمانی مثبت و پویا بسازید.
🎉 رویدادهای اجتماعی و ارتباطی، حس تعلق را تقویت میکنند.
🔍 آیا «آفیس فراگینگ» برای شما مناسب است؟
🧩 پیش از تصمیم، این موارد را بررسی کنید:
■ هنجارهای صنعت شما (در فناوری، تغییر سریع طبیعیتر است).
■ سابقه شغلی مدیران همان شرکت در لینکدین.
■ میزان پذیرش مسیرهای شغلی غیرخطی در فرهنگ سازمان.
🎯 جمعبندی:
دیگر زمان آن گذشته که تغییر مداوم شغل، نشانه «بیثباتی» باشد.
امروز، «آفیس فراگینگ» میتواند راهی هوشمندانه برای رشد، تجربه و افزایش درآمد باشد — به شرط آنکه با هدف، آگاهی و برنامهریزی بپرید!
📚 منبع: Forbes
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ در ستایش سلسلهمراتب سازمانی!
✅ الیوت ژاک، روانشناس و مشاور مدیریتی اهل کانادا، در مقالهای در سال ۱۹۹۰ با عنوان «در ستایش سلسلهمراتب» در مجله هاروارد بیزینس ریویو استدلال میکند که سلسلهمراتب مدیریتی که بهدرستی ساختاریافته باشد، کارآمدترین، مقاومترین و طبیعیترین ساختار برای سازمانهای بزرگ است. او ادعا میکند که سلسله مراتب، علیرغم برداشت منفی رایج از آن، در صورت اجرای مؤثر، میتواند انرژی و خلاقیت را آزاد کند، بهرهوری را بهبود بخشد و روحیه را تقویت کند. به گفته ژاک، کلید حل این مشکل در درک ماهیت اساسی کار و پیچیدگی فزاینده آن با تفکیک وظایف و مسئولیتها نهفته است.
■ در مباحث آداب معاشرت در محیطهای کاری(اتیکت) نیز گفته میشود که رفتار حرفهای باید بر پایهی احترام به سلسله مراتب سازمانی، جایگاه شغلی، مسئولیتپذیری، و مهارتهای فردی بنا شود، نه بر مبنای سن یا جنسیت.
■ احترام در سازمان به جایگاه شغلی افراد و نقش و مسئولیتهای آنها تعلق میگیرد، نه به سن یا جنسیت و ریشسفیدی آنان.
■ بنابراین یک مدیر جوان یا کارمند زن و مرد باید به اندازهای که جایگاهشان در سلسلهمراتب سازمانی و نقش و عملکردشان ایجاب میکند، مورد احترام قرار گیرند.
■ تعامل محترمانه و برابر میان کارکنان، اصلی کلیدی در رفتار حرفهای است. همهی افراد باید بدون تبعیض، با ادب و احترام رفتار کنند و از بهکار بردن القاب یا لحنهایی که سن یا جنسیت را برجسته میکنند (مانند «پسر جان»، «دخترم»، «پیرمرد» و...) خودداری شود. در همین راستا، تصمیمگیریهای حرفهای مانند ارتقاء، واگذاری مسئولیت یا ارزیابی عملکرد نیز باید صرفاً بر مبنای شایستگی، مهارت و تجربهی کاری انجام شود، نه ویژگیهای فردی مانند سن یا جنسیت.
■ ارائهی بازخورد و گفتوگوی مؤثر نیز باید با حفظ حرمت و بدون تعصب صورت گیرد. برای نمونه، اگر کارمندی جوان با رعایت اصول حرفهای به مدیر ارشد خود بازخورد دهد، این رفتار نباید بهدلیل سن کمتر، بیاحترامی تلقی شود، بلکه باید نشانهای از فرهنگ سالم سازمانی قلمداد شود.
■ همچنین باید از کلیشههای فرهنگی اشتباه مانند «جوانترها بیتجربهاند» پرهیز کرد؛ چرا که این باورهای نادرست مانعی جدی برای تحقق عدالت و برابری در سازمان هستند. در نهایت، ایجاد فرهنگ پاسخگویی به جای اطاعت کورکورانه، نشانهای از بلوغ سازمانی است. احترام به سلسلهمراتب به معنای پذیرش بیچونوچرا نیست و همهی کارکنان، صرفنظر از جایگاه، سن یا جنسیت، باید بتوانند نظرات کارشناسی خود را آزادانه و مسئولانه بیان کنند.
🔺در مجموع، سازمانی که بر اساس احترام متقابل، عدالت و شایستهسالاری اداره شود، زمینهساز رشد، افزایش انگیزهی کارکنان و کاهش تبعیض و تعارض خواهد بود.
✅ الیوت ژاک، روانشناس و مشاور مدیریتی اهل کانادا، در مقالهای در سال ۱۹۹۰ با عنوان «در ستایش سلسلهمراتب» در مجله هاروارد بیزینس ریویو استدلال میکند که سلسلهمراتب مدیریتی که بهدرستی ساختاریافته باشد، کارآمدترین، مقاومترین و طبیعیترین ساختار برای سازمانهای بزرگ است. او ادعا میکند که سلسله مراتب، علیرغم برداشت منفی رایج از آن، در صورت اجرای مؤثر، میتواند انرژی و خلاقیت را آزاد کند، بهرهوری را بهبود بخشد و روحیه را تقویت کند. به گفته ژاک، کلید حل این مشکل در درک ماهیت اساسی کار و پیچیدگی فزاینده آن با تفکیک وظایف و مسئولیتها نهفته است.
■ در مباحث آداب معاشرت در محیطهای کاری(اتیکت) نیز گفته میشود که رفتار حرفهای باید بر پایهی احترام به سلسله مراتب سازمانی، جایگاه شغلی، مسئولیتپذیری، و مهارتهای فردی بنا شود، نه بر مبنای سن یا جنسیت.
■ احترام در سازمان به جایگاه شغلی افراد و نقش و مسئولیتهای آنها تعلق میگیرد، نه به سن یا جنسیت و ریشسفیدی آنان.
■ بنابراین یک مدیر جوان یا کارمند زن و مرد باید به اندازهای که جایگاهشان در سلسلهمراتب سازمانی و نقش و عملکردشان ایجاب میکند، مورد احترام قرار گیرند.
■ تعامل محترمانه و برابر میان کارکنان، اصلی کلیدی در رفتار حرفهای است. همهی افراد باید بدون تبعیض، با ادب و احترام رفتار کنند و از بهکار بردن القاب یا لحنهایی که سن یا جنسیت را برجسته میکنند (مانند «پسر جان»، «دخترم»، «پیرمرد» و...) خودداری شود. در همین راستا، تصمیمگیریهای حرفهای مانند ارتقاء، واگذاری مسئولیت یا ارزیابی عملکرد نیز باید صرفاً بر مبنای شایستگی، مهارت و تجربهی کاری انجام شود، نه ویژگیهای فردی مانند سن یا جنسیت.
■ ارائهی بازخورد و گفتوگوی مؤثر نیز باید با حفظ حرمت و بدون تعصب صورت گیرد. برای نمونه، اگر کارمندی جوان با رعایت اصول حرفهای به مدیر ارشد خود بازخورد دهد، این رفتار نباید بهدلیل سن کمتر، بیاحترامی تلقی شود، بلکه باید نشانهای از فرهنگ سالم سازمانی قلمداد شود.
■ همچنین باید از کلیشههای فرهنگی اشتباه مانند «جوانترها بیتجربهاند» پرهیز کرد؛ چرا که این باورهای نادرست مانعی جدی برای تحقق عدالت و برابری در سازمان هستند. در نهایت، ایجاد فرهنگ پاسخگویی به جای اطاعت کورکورانه، نشانهای از بلوغ سازمانی است. احترام به سلسلهمراتب به معنای پذیرش بیچونوچرا نیست و همهی کارکنان، صرفنظر از جایگاه، سن یا جنسیت، باید بتوانند نظرات کارشناسی خود را آزادانه و مسئولانه بیان کنند.
🔺در مجموع، سازمانی که بر اساس احترام متقابل، عدالت و شایستهسالاری اداره شود، زمینهساز رشد، افزایش انگیزهی کارکنان و کاهش تبعیض و تعارض خواهد بود.
✳️ کار بهتر است یا فراغت؟
✅ انتخاب بین کار یا فراغت، انتخابی مضحک و بیمورد به نظر میرسد. در جهان امروز، بهرغم جذابیتهای فراغت، کار نه تنها عامل بقا بلکه مهمترین منبع وجهه اجتماعی و رضایت فردی شده است. شاید حتی بتوان گفت که نوعی اعتیاد به کار را شاهد هستیم و ما را بیش از همیشه با فراغت بیگانه کرده است.
■ ۲۰۰ سال پیش، تقریبا هیچکس یک مسیر شغلی یا حرفه به شکل امروز نداشت. بیشتر افراد کشاورز بودند و داشتن یک شغل موروثی بسیار عادی بود. ساعات کار کشاورز هم توسط خورشید به او دیکته میشد، نه توسط یک رئیس یا الگوریتم برنامهریزی. حتی شدت کار را هم طبیعت مشخص میکرد. براساس چرخههای فصلی، گاه کار دشوارتر بود و گاه آسانتر. به عنوان مثال در فصل برداشت سر افراد شلوغ بود و در زمستانها اوقات فراغت بیشتری داشتند.
■ اما انقلاب صنعتی ما را به سمت دورانی هل داد که در آن بهرهوری توسط فصلها و میزان نور خورشید محدود نمیشد. تا میانه قرن نوزدهم، کارگران کارخانهها ۱۰ تا ۱۲ ساعت در روز و ۶ تا ۷ روز در هفته کار میکردند.
■ جان مینیارد کینز، اقتصاددان در مقاله معروف سال ۱۹۳۰ خود با عنوان «احتمالات اقتصادی برای نوههایمان» پیشبینی معروفی کرد: «ما تا سال ۲۰۳۰ فقط ۱۵ ساعت در هفته کار خواهیم کرد.» کینز به طور جدی باور داشت که یکی از مهمترین سوالات قرن بیستویکم این خواهد بود که چگونه اوقات فراغت خود را سپری کنیم.
■ اگر از نظر روانی و فرهنگی بررسی کنیم، ایراد کار این است که انسان مدرن معنا و مفهوم زندگی را گم کرده است و آن را در کار میجوید و ارزش خود را فقط در میزان تولیدات اقتصادیاش تعریف میکند. کار به نوعی راهکار فرار از ناتوانی فرد در پاسخ به فلسفه زندگی است. با این حال، به نظر میرسد که هرقدر در این مسیر پیشتر برود، به پاسخهای کمتری خواهد رسید و فقط خود را خسته و مستأصل خواهد کرد.
■ در زبان انگلیسی واژه فراغت (leisure) از ریشه لاتینی (licere) میآید که به معنای امتیاز دوری از اشتغال و خدمتگزاری است. یونانیان باستان فراغت را «بالاترین ارزش زندگی» میدانستند و تمام روزهای خود را به هنر، ورزش و تفکر درباره ماهیت هستی اختصاص میدادند. ارسطو معتقد بود که فراغت، غایت تمام رفتارهای انسان است؛ نه کار. او تمام برنامهها و تلاشهای انسان را منتهی به فراغت میدانست.
📖 شغل کافی
✍ سیمون استالزوف
راهنامه مدیر
✅ انتخاب بین کار یا فراغت، انتخابی مضحک و بیمورد به نظر میرسد. در جهان امروز، بهرغم جذابیتهای فراغت، کار نه تنها عامل بقا بلکه مهمترین منبع وجهه اجتماعی و رضایت فردی شده است. شاید حتی بتوان گفت که نوعی اعتیاد به کار را شاهد هستیم و ما را بیش از همیشه با فراغت بیگانه کرده است.
■ ۲۰۰ سال پیش، تقریبا هیچکس یک مسیر شغلی یا حرفه به شکل امروز نداشت. بیشتر افراد کشاورز بودند و داشتن یک شغل موروثی بسیار عادی بود. ساعات کار کشاورز هم توسط خورشید به او دیکته میشد، نه توسط یک رئیس یا الگوریتم برنامهریزی. حتی شدت کار را هم طبیعت مشخص میکرد. براساس چرخههای فصلی، گاه کار دشوارتر بود و گاه آسانتر. به عنوان مثال در فصل برداشت سر افراد شلوغ بود و در زمستانها اوقات فراغت بیشتری داشتند.
■ اما انقلاب صنعتی ما را به سمت دورانی هل داد که در آن بهرهوری توسط فصلها و میزان نور خورشید محدود نمیشد. تا میانه قرن نوزدهم، کارگران کارخانهها ۱۰ تا ۱۲ ساعت در روز و ۶ تا ۷ روز در هفته کار میکردند.
■ جان مینیارد کینز، اقتصاددان در مقاله معروف سال ۱۹۳۰ خود با عنوان «احتمالات اقتصادی برای نوههایمان» پیشبینی معروفی کرد: «ما تا سال ۲۰۳۰ فقط ۱۵ ساعت در هفته کار خواهیم کرد.» کینز به طور جدی باور داشت که یکی از مهمترین سوالات قرن بیستویکم این خواهد بود که چگونه اوقات فراغت خود را سپری کنیم.
■ اگر از نظر روانی و فرهنگی بررسی کنیم، ایراد کار این است که انسان مدرن معنا و مفهوم زندگی را گم کرده است و آن را در کار میجوید و ارزش خود را فقط در میزان تولیدات اقتصادیاش تعریف میکند. کار به نوعی راهکار فرار از ناتوانی فرد در پاسخ به فلسفه زندگی است. با این حال، به نظر میرسد که هرقدر در این مسیر پیشتر برود، به پاسخهای کمتری خواهد رسید و فقط خود را خسته و مستأصل خواهد کرد.
■ در زبان انگلیسی واژه فراغت (leisure) از ریشه لاتینی (licere) میآید که به معنای امتیاز دوری از اشتغال و خدمتگزاری است. یونانیان باستان فراغت را «بالاترین ارزش زندگی» میدانستند و تمام روزهای خود را به هنر، ورزش و تفکر درباره ماهیت هستی اختصاص میدادند. ارسطو معتقد بود که فراغت، غایت تمام رفتارهای انسان است؛ نه کار. او تمام برنامهها و تلاشهای انسان را منتهی به فراغت میدانست.
📖 شغل کافی
✍ سیمون استالزوف
راهنامه مدیر
مخدری به نام «تطابق با جهان ذهنی»
(The Narcotic of Mental World Alignment)
🖊دکتر حسن بودلایی
✳️ تعریف مسئله:
در بسیاری از سازمانها، چه در سطح کارکنان و چه در سطح مدیران و رهبران، افرادی هستند که بهطور مداوم نیاز دارند:
- تصمیمات و افکارشان تأیید شود.
- واقعیتهای بیرونی دقیقاً با جهان ذهنی و انتظارات شخصیشان منطبق باشد.
■ این حالت نوعی وابستگی ذهنی ایجاد میکند که مثل یک «مخدر روانی» عمل میکند: هر بار که تأیید میگیرند یا رویدادها طبق تصویر ذهنیشان پیش میرود، احساس لذت و امنیت پیدا میکنند. اما وقتی این اتفاق نمیافتد، دچار اضطراب، مقاومت یا واکنش دفاعی میشوند.
■ این خطای ادراکی چیست؟
از نگاه روانشناسی شناختی، این پدیده به دو سوگیری نزدیک است:
- Confirmation Bias (سوگیری تأیید)
- Cognitive Closure Bias (سوگیری بستهبودن ذهنی)
🔸فرد ناخودآگاه به دنبال شواهدی میگردد که دیدگاه خودش را تأیید کند، و از مواجهه با نظرات مخالف اجتناب میکند.
🔹تشبیه: مثل کسی که همیشه یک موسیقی خاص را گوش میدهد چون حس آرامش دارد، اما حاضر نیست سبک جدیدی را تجربه کند؛ در نتیجه ذهنش فقیر و تکبعدی میشود.
■ پیامدهای این خطا در سازمان:
- کاهش یادگیری و رشد فردی
- ایجاد حلقههای تأیید متقابل (Echo Chambers)
- واکنش منفی به تغییر
- رکود نوآوری
■ چرا شبیه به مخدر عمل میکند؟
هر بار که فرد تأیید میشود یا رویداد با تصویر ذهنیاش منطبق است، سیستم پاداش مغز (دوپامین) فعال میشود. این چرخه مثل هر اعتیاد دیگری، وابستگی ایجاد میکند.
■ راهکارهای مقابله
🔸برای کارکنان:
۱. تمرین مواجهه با تضاد فکری: هر هفته یک منبع خبری یا تحلیلی بخوانید که با دیدگاه شما مخالف است.
۲. بازخورد چندمنبعی (360 Feedback): نظر همکاران، مافوق و زیردستان را همزمان بگیرید.
۳. پذیرش عدم قطعیت: بپذیرید که «ندانستن» یا «اشتباه بودن» بخشی طبیعی از یادگیری است.
🔹برای مدیران و رهبران:
۱. ایجاد فضای گفتوگوی امن: کارکنان بتوانند بدون ترس، دیدگاه مخالف ارائه دهند.
۲. چالشگری سیستماتیک: یک نفر در جلسات مأمور باشد که فرضیات را نقد کند.
۳. شاخصهای ارزیابی چندبعدی: تصمیمات را با دادههای واقعی و از منابع مختلف بررسی کنید.
■ تمرینهای عملی برای رهایی از اعتیاد به شنیدن تأیید:
🔹تمرینهای فردی:
▪︎دفترچه مخالفتها: هر روز یک نظر مخالف با خودتان را یادداشت و تحلیل کنید.
▪︎بازی نقش مخالف: در بحثها عمداً طرف مخالف را بگیرید تا ذهنتان تمرین انعطاف کند.
▪︎مکث قبل از واکنش: وقتی با نظر مخالف روبهرو شدید، ۱۰ ثانیه نفس عمیق بکشید و بعد پاسخ دهید.
🔸تمرینهای گروهی در سازمان
▪︎جلسات ایدهپردازی بدون نام: ایدهها را بدون اسم مطرح کنید تا تأثیر جایگاه افراد کاهش یابد.
▪︎چالش اجباری ایدهها: هر ایده قبل از تصویب باید حداقل ۳ ایراد بالقوهاش بررسی شود.
▪︎چرخش نقشها: مدیران و کارکنان گاهی جای هم تصمیم بگیرند تا زاویه دید جدید پیدا کنند.
♦️یادمان باشد: رهایی از این مخدر ذهنی نیاز به تمرین و آگاهی مداوم دارد. سازمانهای بزرگ، با همین گامهای کوچک، فضای یادگیری، نوآوری و رشد واقعی را میسازند.
(The Narcotic of Mental World Alignment)
🖊دکتر حسن بودلایی
✳️ تعریف مسئله:
در بسیاری از سازمانها، چه در سطح کارکنان و چه در سطح مدیران و رهبران، افرادی هستند که بهطور مداوم نیاز دارند:
- تصمیمات و افکارشان تأیید شود.
- واقعیتهای بیرونی دقیقاً با جهان ذهنی و انتظارات شخصیشان منطبق باشد.
■ این حالت نوعی وابستگی ذهنی ایجاد میکند که مثل یک «مخدر روانی» عمل میکند: هر بار که تأیید میگیرند یا رویدادها طبق تصویر ذهنیشان پیش میرود، احساس لذت و امنیت پیدا میکنند. اما وقتی این اتفاق نمیافتد، دچار اضطراب، مقاومت یا واکنش دفاعی میشوند.
■ این خطای ادراکی چیست؟
از نگاه روانشناسی شناختی، این پدیده به دو سوگیری نزدیک است:
- Confirmation Bias (سوگیری تأیید)
- Cognitive Closure Bias (سوگیری بستهبودن ذهنی)
🔸فرد ناخودآگاه به دنبال شواهدی میگردد که دیدگاه خودش را تأیید کند، و از مواجهه با نظرات مخالف اجتناب میکند.
🔹تشبیه: مثل کسی که همیشه یک موسیقی خاص را گوش میدهد چون حس آرامش دارد، اما حاضر نیست سبک جدیدی را تجربه کند؛ در نتیجه ذهنش فقیر و تکبعدی میشود.
■ پیامدهای این خطا در سازمان:
- کاهش یادگیری و رشد فردی
- ایجاد حلقههای تأیید متقابل (Echo Chambers)
- واکنش منفی به تغییر
- رکود نوآوری
■ چرا شبیه به مخدر عمل میکند؟
هر بار که فرد تأیید میشود یا رویداد با تصویر ذهنیاش منطبق است، سیستم پاداش مغز (دوپامین) فعال میشود. این چرخه مثل هر اعتیاد دیگری، وابستگی ایجاد میکند.
■ راهکارهای مقابله
🔸برای کارکنان:
۱. تمرین مواجهه با تضاد فکری: هر هفته یک منبع خبری یا تحلیلی بخوانید که با دیدگاه شما مخالف است.
۲. بازخورد چندمنبعی (360 Feedback): نظر همکاران، مافوق و زیردستان را همزمان بگیرید.
۳. پذیرش عدم قطعیت: بپذیرید که «ندانستن» یا «اشتباه بودن» بخشی طبیعی از یادگیری است.
🔹برای مدیران و رهبران:
۱. ایجاد فضای گفتوگوی امن: کارکنان بتوانند بدون ترس، دیدگاه مخالف ارائه دهند.
۲. چالشگری سیستماتیک: یک نفر در جلسات مأمور باشد که فرضیات را نقد کند.
۳. شاخصهای ارزیابی چندبعدی: تصمیمات را با دادههای واقعی و از منابع مختلف بررسی کنید.
■ تمرینهای عملی برای رهایی از اعتیاد به شنیدن تأیید:
🔹تمرینهای فردی:
▪︎دفترچه مخالفتها: هر روز یک نظر مخالف با خودتان را یادداشت و تحلیل کنید.
▪︎بازی نقش مخالف: در بحثها عمداً طرف مخالف را بگیرید تا ذهنتان تمرین انعطاف کند.
▪︎مکث قبل از واکنش: وقتی با نظر مخالف روبهرو شدید، ۱۰ ثانیه نفس عمیق بکشید و بعد پاسخ دهید.
🔸تمرینهای گروهی در سازمان
▪︎جلسات ایدهپردازی بدون نام: ایدهها را بدون اسم مطرح کنید تا تأثیر جایگاه افراد کاهش یابد.
▪︎چالش اجباری ایدهها: هر ایده قبل از تصویب باید حداقل ۳ ایراد بالقوهاش بررسی شود.
▪︎چرخش نقشها: مدیران و کارکنان گاهی جای هم تصمیم بگیرند تا زاویه دید جدید پیدا کنند.
♦️یادمان باشد: رهایی از این مخدر ذهنی نیاز به تمرین و آگاهی مداوم دارد. سازمانهای بزرگ، با همین گامهای کوچک، فضای یادگیری، نوآوری و رشد واقعی را میسازند.
✳️ مخدرِ همسویی جهان ذهنی: وقتی اتحاد به یک دام مدیریتی تبدیل میشود!
✅ در مدیریت مدرن، «همسویی جهان ذهنی» (Mental World Alignment) - وضعیتی که در آن اعضای تیم دارای درک، ارزشها و اهداف مشترک هستند - یکی از مطلوبترین دستاوردها به شمار میرود. این همسویی، همکاری را تسهیل کرده و سرعت تصمیمگیری را افزایش میدهد. اما چه اتفاقی میافتد وقتی این همسویی از یک ابزار کارآمد، به یک «مخدر» تبدیل شود؟ زمانی که میل به اجماع و همرنگی، تفکر انتقادی، نوآوری و شجاعتِ مخالفت را سرکوب میکند و سازمان را در یک رضایت کورکورانه و خطرناک غرق میسازد.
■ توهمِ آرامشبخشِ تفکر گروهی، همان چیزی است که اروینگ جنیس، روانشناس اجتماعی، آن را «تفکر گروهی» نامید. در این حالت، فشار برای رسیدن به اتفاق آرا به قدری زیاد میشود که اعضای گروه از ارزیابی واقعبینانه گزینههای جایگزین یا بیان دیدگاههای مخالف سر باز میزنند. این وضعیت، نوعی بیحسی ذهنی ایجاد میکند که در آن، هارمونی گروهی بر منطق و نتیجهگرایی ارجحیت مییابد. سازمانهایی که در این دام میافتند، اغلب دچار اعتماد به نفس کاذب شده و سیگنالهای خطر را نادیده میگیرند. طبق تحلیلهای ناسا در مورد فجایع شاتلهای فضایی، یکی از عوامل کلیدی، همین تفکر گروهی بود؛ جایی که مهندسان تحت فشار مدیریتی، از بیان کامل تردیدهای خود سرکوب شدند و سکوت آنها به منزله رضایت تلقی شد.
■ پژوهشهای علمی، هزینههای این همسویی افراطی را به خوبی نشان میدهند. مطالعهای کلیدی که در نشریه معتبر strategy+business منتشر شد، عملکرد بیش از ۱۸۰ تیم را در یک شرکت بزرگ بررسی کرد. نتایج شگفتانگیز بود: در حالی که انسجام اجتماعی اولیه باعث بهبود عملکرد میشد، اما پس از عبور از یک نقطه مشخص، انسجام بیش از حد منجر به افت عملکرد میشد. تیمهایی که بیش از حد صمیمی و همرنگ بودند، در تله تفکر گروهی میافتادند، خلاقیت خود را از دست میدادند و از به چالش کشیدن استراتژیهای موجود امتناع میکردند. این تحقیق نشان داد که وابستگی شدید اجتماعی، نوآوری را تا ۱۵٪ کاهش میدهد.
■ از سوی دیگر، نظریه «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) توضیح میدهد که چرا افراد در گروهها سکوت میکنند. تحقیقی که در ژورنال روانشناسی اجتماعی تجربی (Journal of Experimental Social Psychology) به چاپ رسید، نشان داد که ابراز نظر مخالف در یک گروه همسو، باعث ایجاد ناراحتی روانی قابلتوجهی در فرد میشود. افراد برای اجتناب از این حس ناخوشایند، ترجیح میدهند خودسانسوری کرده و با جمع همراه شوند. مطالعهای دیگر در زمینه فرهنگ سازمانی نشان داد که در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی شدید، که در آنها فشار برای پیروی از مدیران ارشد بالاست، میزان ناهماهنگی شناختی و استرس کارمندان ۴۰٪ بیشتر از سازمانهایی با فرهنگ باز و مشارکتی است. این فشار روانی، به مرور زمان توانایی تفکر مستقل را از بین برده و کارمندان را به پیروانی منفعل تبدیل میکند.
■ پادزهر مدیریتی: چگونه از اعتیاد به اجماع جلوگیری کنیم؟
مدیران هوشمند باید نقش پادزهر را برای این مخدر ایفا کنند. اولین قدم، ایجاد «امنیت روانی» است؛ فضایی که در آن اعضای تیم برای به چالش کشیدن وضعیت موجود و بیان ایدههای نامتعارف، نه تنها تنبیه نمیشوند، بلکه تشویق نیز میگردند. شرکت گوگل در «پروژه ارسطو» پس از تحلیل صدها تیم خود دریافت که امنیت روانی، مهمترین عامل در موفقیت یک تیم است، حتی مهمتر از استعداد فردی اعضا.
استراتژیهای عملی دیگر عبارتند از:
■ نقش وکیل مدافع شیطان:
منصوب کردن رسمی یک یا چند نفر در جلسات تصمیمگیری برای به چالش کشیدن اجماع و یافتن نقاط ضعف طرح.
■ دعوت از نظرات بیرونی:
استفاده از مشاوران یا کارشناسان خارج از تیم برای ارائه دیدگاهی بیطرفانه و جلوگیری از تفکر بستهی درونگروهی.
■ تشویق تنوع شناختی:
استخدام افرادی با پیشینهها، تخصصها و سبکهای فکری متفاوت برای غنیسازی فرآیند تصمیمگیری.
■ همسویی جهان ذهنی یک شمشیر دولبه است. در بهترین حالت، کاتالیزوری برای دستیابی به اهداف مشترک است. اما در بدترین حالت، مخدری است که با ایجاد آرامشی کاذب، توانایی سازمان برای دیدن واقعیت، پذیرش ریسکهای هوشمندانه و حرکت به سوی نوآوری را فلج میکند. وظیفه اصلی یک رهبر، حفظ تعادل میان انسجام و استقلال فکری است؛ یعنی ساختن تیمی که با یک ذهنیت مشترک حرکت میکند، اما با صداهای گوناگون و منتقد میاندیشد.
✅ در مدیریت مدرن، «همسویی جهان ذهنی» (Mental World Alignment) - وضعیتی که در آن اعضای تیم دارای درک، ارزشها و اهداف مشترک هستند - یکی از مطلوبترین دستاوردها به شمار میرود. این همسویی، همکاری را تسهیل کرده و سرعت تصمیمگیری را افزایش میدهد. اما چه اتفاقی میافتد وقتی این همسویی از یک ابزار کارآمد، به یک «مخدر» تبدیل شود؟ زمانی که میل به اجماع و همرنگی، تفکر انتقادی، نوآوری و شجاعتِ مخالفت را سرکوب میکند و سازمان را در یک رضایت کورکورانه و خطرناک غرق میسازد.
■ توهمِ آرامشبخشِ تفکر گروهی، همان چیزی است که اروینگ جنیس، روانشناس اجتماعی، آن را «تفکر گروهی» نامید. در این حالت، فشار برای رسیدن به اتفاق آرا به قدری زیاد میشود که اعضای گروه از ارزیابی واقعبینانه گزینههای جایگزین یا بیان دیدگاههای مخالف سر باز میزنند. این وضعیت، نوعی بیحسی ذهنی ایجاد میکند که در آن، هارمونی گروهی بر منطق و نتیجهگرایی ارجحیت مییابد. سازمانهایی که در این دام میافتند، اغلب دچار اعتماد به نفس کاذب شده و سیگنالهای خطر را نادیده میگیرند. طبق تحلیلهای ناسا در مورد فجایع شاتلهای فضایی، یکی از عوامل کلیدی، همین تفکر گروهی بود؛ جایی که مهندسان تحت فشار مدیریتی، از بیان کامل تردیدهای خود سرکوب شدند و سکوت آنها به منزله رضایت تلقی شد.
■ پژوهشهای علمی، هزینههای این همسویی افراطی را به خوبی نشان میدهند. مطالعهای کلیدی که در نشریه معتبر strategy+business منتشر شد، عملکرد بیش از ۱۸۰ تیم را در یک شرکت بزرگ بررسی کرد. نتایج شگفتانگیز بود: در حالی که انسجام اجتماعی اولیه باعث بهبود عملکرد میشد، اما پس از عبور از یک نقطه مشخص، انسجام بیش از حد منجر به افت عملکرد میشد. تیمهایی که بیش از حد صمیمی و همرنگ بودند، در تله تفکر گروهی میافتادند، خلاقیت خود را از دست میدادند و از به چالش کشیدن استراتژیهای موجود امتناع میکردند. این تحقیق نشان داد که وابستگی شدید اجتماعی، نوآوری را تا ۱۵٪ کاهش میدهد.
■ از سوی دیگر، نظریه «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) توضیح میدهد که چرا افراد در گروهها سکوت میکنند. تحقیقی که در ژورنال روانشناسی اجتماعی تجربی (Journal of Experimental Social Psychology) به چاپ رسید، نشان داد که ابراز نظر مخالف در یک گروه همسو، باعث ایجاد ناراحتی روانی قابلتوجهی در فرد میشود. افراد برای اجتناب از این حس ناخوشایند، ترجیح میدهند خودسانسوری کرده و با جمع همراه شوند. مطالعهای دیگر در زمینه فرهنگ سازمانی نشان داد که در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی شدید، که در آنها فشار برای پیروی از مدیران ارشد بالاست، میزان ناهماهنگی شناختی و استرس کارمندان ۴۰٪ بیشتر از سازمانهایی با فرهنگ باز و مشارکتی است. این فشار روانی، به مرور زمان توانایی تفکر مستقل را از بین برده و کارمندان را به پیروانی منفعل تبدیل میکند.
■ پادزهر مدیریتی: چگونه از اعتیاد به اجماع جلوگیری کنیم؟
مدیران هوشمند باید نقش پادزهر را برای این مخدر ایفا کنند. اولین قدم، ایجاد «امنیت روانی» است؛ فضایی که در آن اعضای تیم برای به چالش کشیدن وضعیت موجود و بیان ایدههای نامتعارف، نه تنها تنبیه نمیشوند، بلکه تشویق نیز میگردند. شرکت گوگل در «پروژه ارسطو» پس از تحلیل صدها تیم خود دریافت که امنیت روانی، مهمترین عامل در موفقیت یک تیم است، حتی مهمتر از استعداد فردی اعضا.
استراتژیهای عملی دیگر عبارتند از:
■ نقش وکیل مدافع شیطان:
منصوب کردن رسمی یک یا چند نفر در جلسات تصمیمگیری برای به چالش کشیدن اجماع و یافتن نقاط ضعف طرح.
■ دعوت از نظرات بیرونی:
استفاده از مشاوران یا کارشناسان خارج از تیم برای ارائه دیدگاهی بیطرفانه و جلوگیری از تفکر بستهی درونگروهی.
■ تشویق تنوع شناختی:
استخدام افرادی با پیشینهها، تخصصها و سبکهای فکری متفاوت برای غنیسازی فرآیند تصمیمگیری.
■ همسویی جهان ذهنی یک شمشیر دولبه است. در بهترین حالت، کاتالیزوری برای دستیابی به اهداف مشترک است. اما در بدترین حالت، مخدری است که با ایجاد آرامشی کاذب، توانایی سازمان برای دیدن واقعیت، پذیرش ریسکهای هوشمندانه و حرکت به سوی نوآوری را فلج میکند. وظیفه اصلی یک رهبر، حفظ تعادل میان انسجام و استقلال فکری است؛ یعنی ساختن تیمی که با یک ذهنیت مشترک حرکت میکند، اما با صداهای گوناگون و منتقد میاندیشد.
✳️ اوبر نشان داد دارایی مهم نیست، شبکه مهمه؛ حالا نوبت مهارتهاست!
🖊دکتر حسن بودلایی
✅ دوستان سلام، سالهاست وقتی از دارایی صحبت میکنیم ذهنمون میره سمت پول، زمین، سهام یا ماشین. اما یه حقیقت مهم رو فراموش میکنیم: بزرگترین دارایی ما آدمهای اطرافمون هستن، نه فقط حساب بانکیمون.
■ داستان کوتاه:
یه بار توی جلسهی مذاکره بودم، همهچیز پیچیده شده بود. من آمادهی یه جدل سخت بودم. ولی دوستم، که واقعاً استاد مذاکرهست، خیلی راحت با چند جمله فضا رو نرم کرد و جلسه به سود ما تموم شد!
■ اون لحظه فهمیدم:
- قرار نیست من همهچیز رو بلد باشم.
- کافی بود بدونم «چه کسی» این مهارت رو داره.
این یعنی: مهارت دوستم، دارایی من هم هست!
■ مفهوم ساده:
«سبکدارایی» (Asset-light) در دنیای کسبوکار یعنی خودت کارخانه نساز، از ظرفیت بقیه استفاده کن. توی دنیای مهارتهای نرم هم همینه:
▪︎لازم نیست همهی مهارتها رو به تنهایی یاد بگیری.
• کافیه بدونی کی اطرافت چه چیزی بلده و چطور باهاش همافزایی کنی.
🔺مثالهای واقعی:
▪︎مدیریت تعارض: کسی توی تیم داری که همیشه بحثها رو آروم میکنه → بذار اون وسط بیاد.
▪︎شبکهسازی: رفیقت ارتباطات گستردهای داره → بذار اون معرفیها رو انجام بده.
▪︎الهامبخشی: خواهرت بلدِ انرژی مثبت بده → بذار توی جمعهای خانوادگی لیدر فضا باشه.
▪︎حل مسئله: همکارت در تفکر سیستمی قویتره → تو برو سراغش قبل از تصمیم بزرگ.
▪︎سفر و تجربه: یکی از دوستانت توی سفر برنامهریزی عالی داره
→ تو لذت ببر، اون مدیریت کنه.
🔺چارچوب استفاده از سبکدارایی در مهارتهای نرم:
۱. فهرست کن کجاها بیشتر گیر میکنی (مثلاً ارتباطات، مذاکره، سخنرانی).
۲. آدمهایی که اونجا قوی هستن رو شناسایی کن.
۳. به جای تقلای تنها بودن، با اونها همافزایی کن.
۴. در کنارش، بخشهای کلیدی رو به اندازه کافی یاد بگیر تا مستقل هم بتونی.
۵. تبادل کن: تو هم یه مهارتی داری که برای دیگران Asset حساب میشه.
🔺نکات کلیدی:
🔸دارایی واقعی = شبکهای از آدمهای توانمند اطرافت.
🔹سبکدارایی یعنی چابکی و انعطاف، نه ضعف.
هیچکس همهچیز رو بلد نیست؛ برنده کسیه که میدونه کِی از ظرفیت بقیه استفاده کنه. این نگاه، فشار روانی رو هم کم میکنه؛ چون لازم نیست همهچیز رو به دوش بکشی.
🔺تمرین:
این هفته سه مهارت مهم رو انتخاب کن که خودت هنوز قوی نیستی. بعد توی دفترت یادداشت کن:
- چه کسی اطرافم در این مهارت قویه؟
- چطور میتونم باهاش ارتباط بگیرم یا ازش یاد بگیرم؟
امتحان کن، میبینی که بهجای حس «کمبود»، حس «قدرت جمعی» پیدا میکنی.
⚪️همونطور که Airbnb بدون داشتن حتی یک هتل، سفر رو متحول کرد، تو هم میتونی بدون داشتن همهی مهارتها، یک رهبر و فرد اثرگذار باشی. فقط کافیه نگاهت رو به داراییها عوض کنی.
🖊دکتر حسن بودلایی
✅ دوستان سلام، سالهاست وقتی از دارایی صحبت میکنیم ذهنمون میره سمت پول، زمین، سهام یا ماشین. اما یه حقیقت مهم رو فراموش میکنیم: بزرگترین دارایی ما آدمهای اطرافمون هستن، نه فقط حساب بانکیمون.
■ داستان کوتاه:
یه بار توی جلسهی مذاکره بودم، همهچیز پیچیده شده بود. من آمادهی یه جدل سخت بودم. ولی دوستم، که واقعاً استاد مذاکرهست، خیلی راحت با چند جمله فضا رو نرم کرد و جلسه به سود ما تموم شد!
■ اون لحظه فهمیدم:
- قرار نیست من همهچیز رو بلد باشم.
- کافی بود بدونم «چه کسی» این مهارت رو داره.
این یعنی: مهارت دوستم، دارایی من هم هست!
■ مفهوم ساده:
«سبکدارایی» (Asset-light) در دنیای کسبوکار یعنی خودت کارخانه نساز، از ظرفیت بقیه استفاده کن. توی دنیای مهارتهای نرم هم همینه:
▪︎لازم نیست همهی مهارتها رو به تنهایی یاد بگیری.
• کافیه بدونی کی اطرافت چه چیزی بلده و چطور باهاش همافزایی کنی.
🔺مثالهای واقعی:
▪︎مدیریت تعارض: کسی توی تیم داری که همیشه بحثها رو آروم میکنه → بذار اون وسط بیاد.
▪︎شبکهسازی: رفیقت ارتباطات گستردهای داره → بذار اون معرفیها رو انجام بده.
▪︎الهامبخشی: خواهرت بلدِ انرژی مثبت بده → بذار توی جمعهای خانوادگی لیدر فضا باشه.
▪︎حل مسئله: همکارت در تفکر سیستمی قویتره → تو برو سراغش قبل از تصمیم بزرگ.
▪︎سفر و تجربه: یکی از دوستانت توی سفر برنامهریزی عالی داره
→ تو لذت ببر، اون مدیریت کنه.
🔺چارچوب استفاده از سبکدارایی در مهارتهای نرم:
۱. فهرست کن کجاها بیشتر گیر میکنی (مثلاً ارتباطات، مذاکره، سخنرانی).
۲. آدمهایی که اونجا قوی هستن رو شناسایی کن.
۳. به جای تقلای تنها بودن، با اونها همافزایی کن.
۴. در کنارش، بخشهای کلیدی رو به اندازه کافی یاد بگیر تا مستقل هم بتونی.
۵. تبادل کن: تو هم یه مهارتی داری که برای دیگران Asset حساب میشه.
🔺نکات کلیدی:
🔸دارایی واقعی = شبکهای از آدمهای توانمند اطرافت.
🔹سبکدارایی یعنی چابکی و انعطاف، نه ضعف.
هیچکس همهچیز رو بلد نیست؛ برنده کسیه که میدونه کِی از ظرفیت بقیه استفاده کنه. این نگاه، فشار روانی رو هم کم میکنه؛ چون لازم نیست همهچیز رو به دوش بکشی.
🔺تمرین:
این هفته سه مهارت مهم رو انتخاب کن که خودت هنوز قوی نیستی. بعد توی دفترت یادداشت کن:
- چه کسی اطرافم در این مهارت قویه؟
- چطور میتونم باهاش ارتباط بگیرم یا ازش یاد بگیرم؟
امتحان کن، میبینی که بهجای حس «کمبود»، حس «قدرت جمعی» پیدا میکنی.
⚪️همونطور که Airbnb بدون داشتن حتی یک هتل، سفر رو متحول کرد، تو هم میتونی بدون داشتن همهی مهارتها، یک رهبر و فرد اثرگذار باشی. فقط کافیه نگاهت رو به داراییها عوض کنی.
💢روش های هوشمند برای معرفی خود در مصاحبه کاری
🔸مصاحبههای شغلی کار سادهای نیستند. در حقیقت، اکثر مردم هر زمان که نیاز به شرکت در یک مصاحبه دارند، از این امر بیزارند، مهم نیست که چقدر آن کار را بخواهند. چرا؟ چون مجبورند با یک غریبه در اتاق بنشنید در حالی که او تمام تصمیمات حرفهای که تا به حال گرفتند را قضاوت میکند.
🔸با این حال، مصاحبه شغلی یک وسیله ضروری برای گرفتن شغل است، بنابراین مسئولیت ما قبل از هر یک از این جلسات حرفهای آماده سازی برای آن است. آماده سازی سؤالات معمول مصاحبه میتواند به شما کمک کند احساس راحتتری داشته باشید. در اینجا به روشهای هوشمندانه برای پاسخ دادن به سؤال "چگونه خودتان را توصیف میکنید؟" اشاره می شود:
1⃣ انگیزههای مصاحبه کننده را درک کنید
با پرسشهایی مانند «چطور خودتان را توصیف میکنید؟» مصاحبه کننده سعی دارد اطلاعات بیشتری درباره شما و نحوه قضاوت در مورد خودتان را پیدا کند.
دلیلی که این سؤال خاص از شما پرسیده میشود این نیست که مدیر استخدام میخواهد در مورد محدوده واژگان شما بیشتر بیاموزد، بلکه با این سؤال او ارزیابی میکند که آیا میتوانید با فرهنگ و محیط کار شرکت هماهنگ باشید یا خیر. بنابراین، بهترین راه برای پاسخ به این سؤال این است که به آنها نشان دهید که مناسب برای این موقعیت هستید، یعنی: شما مهارت مورد نیاز را دارید و شخصیت شما نیز بسیار مناسب است.
2⃣ در مورد فرهنگ شرکت اطلاعات بیشتری کسب کنید
تحقیق در مورد شرکت قبل از مصاحبه، همانطور که احتمالاً میدانید، ضروری است. بعضی از مدیران استخدام نه تنها از شما میپرسند که آیا به وبسایت آنها سر زدهاید، اما آنها همچنین انتظار دارند که شما جزئیات زیادی در مورد عملکرد آنها بدانید.
آنچه باید انجام دهید این است که به تحقیق در مورد فرهنگ شرکت بپردازید، بنابراین به صفحات رسانه های اجتماعی شرکت بروید و عکسهای شرکت را جستجو کنید. اکثر شرکتها حداقل یک عکس از جشن سال نو یا از جمع آوری کمکهای مالی در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشتهاند و این تصاویر و پستها میتوانند به شما در درک فرهنگ سازمانی شرکت کمک کنند.
3⃣ بهترین ویژگیها و خصوصیات خود را شناسایی کنید
دو مرحله اول مربوط به تحقیق و درک چگونگی برآورده کردن انتظارات مصاحبه کننده است. این مرحله با انجام اقدامات به منظور برآورده کردن انتظارات آنها انجام میشود.
اولین کاری که باید انجام دهید این است که با یک دوست یا یک عضو خانواده بنشینید و هر کلمهای را که به ذهن میآید و مربوط به شماست یادداشت کنید. به عنوان مثال، اگر رویا پرداز هستید آن را بنویسید و یا اگر شخصی بسیار تمیز و مرتب هستید، آن را نیز یادداشت کنید.
گام بعدی تطبیق خصوصیات خود با انتظارات شرکت است. یکبار دیگر شرح کار را بخوانید و دور کلمههای مشابه به آنچه در فهرستتان است دایره بکشید. بنابراین، اگر شما برای مثال «رویاپرداز» را در لیست خود دارید، و این شرکت به دنبال فردی با ایدههای نوآورانه است، پس میتوانید خود را به عنوان فردی با چشم انداز توصیف کنید.
در نهایت بهترین راه پاسخ دادن به این سؤال این است که با مثال یا داستانی جالب موضوع را توضیح دهید. به مواردی فکر کنید که مهارتهای سازمانی شما مورد استفاده قرار گرفت. بعنوال مثال:
◀️"من کسی هستم که بسیار سازگار است. من میتوانم به راحتی با شرایط جدید کاملاً هماهنگ شوم و فکر میکنم چالش یادگیری چیزی جدید نیمی از سرگرمی است. به همین دلیل من همیشه خودم را وادار به رشد میکنم و همچنان به بهبود خودم ادامه میدهم."
◀️ "من کسی هستم که به قدرت ارتباطات اعتقاد دارد. از نظر من، داشتن کانالهای ارتباطی باز با همه میتواند به طور قابل توجهی به تیم و نتایج آنها کمک کند. "
🔸شناسایی یک راه هوشمندانه برای پاسخ دادن به «چطور خودتان را توصیف میکنید؟» میتواند به شروع مصاحبه به صورت خوب کمک کند. به خاطر داشته باشید که بیش از حد آن را انجام نمیدهید و صادقانه باشید، زیرا اگر صادق نباشید، بعداً مشخص میشود و تصور مصاحبه کننده از شما را خدشه دار میکند.
🔸مصاحبههای شغلی کار سادهای نیستند. در حقیقت، اکثر مردم هر زمان که نیاز به شرکت در یک مصاحبه دارند، از این امر بیزارند، مهم نیست که چقدر آن کار را بخواهند. چرا؟ چون مجبورند با یک غریبه در اتاق بنشنید در حالی که او تمام تصمیمات حرفهای که تا به حال گرفتند را قضاوت میکند.
🔸با این حال، مصاحبه شغلی یک وسیله ضروری برای گرفتن شغل است، بنابراین مسئولیت ما قبل از هر یک از این جلسات حرفهای آماده سازی برای آن است. آماده سازی سؤالات معمول مصاحبه میتواند به شما کمک کند احساس راحتتری داشته باشید. در اینجا به روشهای هوشمندانه برای پاسخ دادن به سؤال "چگونه خودتان را توصیف میکنید؟" اشاره می شود:
1⃣ انگیزههای مصاحبه کننده را درک کنید
با پرسشهایی مانند «چطور خودتان را توصیف میکنید؟» مصاحبه کننده سعی دارد اطلاعات بیشتری درباره شما و نحوه قضاوت در مورد خودتان را پیدا کند.
دلیلی که این سؤال خاص از شما پرسیده میشود این نیست که مدیر استخدام میخواهد در مورد محدوده واژگان شما بیشتر بیاموزد، بلکه با این سؤال او ارزیابی میکند که آیا میتوانید با فرهنگ و محیط کار شرکت هماهنگ باشید یا خیر. بنابراین، بهترین راه برای پاسخ به این سؤال این است که به آنها نشان دهید که مناسب برای این موقعیت هستید، یعنی: شما مهارت مورد نیاز را دارید و شخصیت شما نیز بسیار مناسب است.
2⃣ در مورد فرهنگ شرکت اطلاعات بیشتری کسب کنید
تحقیق در مورد شرکت قبل از مصاحبه، همانطور که احتمالاً میدانید، ضروری است. بعضی از مدیران استخدام نه تنها از شما میپرسند که آیا به وبسایت آنها سر زدهاید، اما آنها همچنین انتظار دارند که شما جزئیات زیادی در مورد عملکرد آنها بدانید.
آنچه باید انجام دهید این است که به تحقیق در مورد فرهنگ شرکت بپردازید، بنابراین به صفحات رسانه های اجتماعی شرکت بروید و عکسهای شرکت را جستجو کنید. اکثر شرکتها حداقل یک عکس از جشن سال نو یا از جمع آوری کمکهای مالی در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشتهاند و این تصاویر و پستها میتوانند به شما در درک فرهنگ سازمانی شرکت کمک کنند.
3⃣ بهترین ویژگیها و خصوصیات خود را شناسایی کنید
دو مرحله اول مربوط به تحقیق و درک چگونگی برآورده کردن انتظارات مصاحبه کننده است. این مرحله با انجام اقدامات به منظور برآورده کردن انتظارات آنها انجام میشود.
اولین کاری که باید انجام دهید این است که با یک دوست یا یک عضو خانواده بنشینید و هر کلمهای را که به ذهن میآید و مربوط به شماست یادداشت کنید. به عنوان مثال، اگر رویا پرداز هستید آن را بنویسید و یا اگر شخصی بسیار تمیز و مرتب هستید، آن را نیز یادداشت کنید.
گام بعدی تطبیق خصوصیات خود با انتظارات شرکت است. یکبار دیگر شرح کار را بخوانید و دور کلمههای مشابه به آنچه در فهرستتان است دایره بکشید. بنابراین، اگر شما برای مثال «رویاپرداز» را در لیست خود دارید، و این شرکت به دنبال فردی با ایدههای نوآورانه است، پس میتوانید خود را به عنوان فردی با چشم انداز توصیف کنید.
در نهایت بهترین راه پاسخ دادن به این سؤال این است که با مثال یا داستانی جالب موضوع را توضیح دهید. به مواردی فکر کنید که مهارتهای سازمانی شما مورد استفاده قرار گرفت. بعنوال مثال:
◀️"من کسی هستم که بسیار سازگار است. من میتوانم به راحتی با شرایط جدید کاملاً هماهنگ شوم و فکر میکنم چالش یادگیری چیزی جدید نیمی از سرگرمی است. به همین دلیل من همیشه خودم را وادار به رشد میکنم و همچنان به بهبود خودم ادامه میدهم."
◀️ "من کسی هستم که به قدرت ارتباطات اعتقاد دارد. از نظر من، داشتن کانالهای ارتباطی باز با همه میتواند به طور قابل توجهی به تیم و نتایج آنها کمک کند. "
🔸شناسایی یک راه هوشمندانه برای پاسخ دادن به «چطور خودتان را توصیف میکنید؟» میتواند به شروع مصاحبه به صورت خوب کمک کند. به خاطر داشته باشید که بیش از حد آن را انجام نمیدهید و صادقانه باشید، زیرا اگر صادق نباشید، بعداً مشخص میشود و تصور مصاحبه کننده از شما را خدشه دار میکند.
❤1
تفاوت انواع نشست های اجتماعی:
✅ همایش:
رویدادی که جنبه تخصصی دارد و معمولا مهمان ها دارای سطح بالا هستند. همایشی مشارکت جویانه که برای بحث، حقیقتیابی، حل مشکل و مشاوره تشکیل میشود. در مقایسه با کنگره، همایش معمولاً در مقیاسی کوچکتر اما از ویژگی بالاتری برخوردار است و در نتیجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام میشود. اگرچه همایش ذاتاً محدودیت زمانی ندارد اما معمولاً دارای دوره زمانی کوتاه و اهداف مشخصی است.
✅ کنفرانس:
#Conference
کنفرانس به معنی اجتماع و انجمنی از عده معدودی برای بحث در مسايل سياسی، اجتماعی و فنی می باشد. کنفرانس کوچکتر از کنگره است. ضمنا" به اجتماع گروهی از متخصصان فن برای شور و بحث در باب مسائل فنی و يا اجتماع جمعی از سياستمداران، روئسای دولتها، وزيران به منظور حل يک مسائله سياسی داخلی و بين المللی کنفرانس نيز اطلاق می شود.
✅ سمینار:
#Seminar
دسته ای از دانشجويان که تحت نظر يک استاد، در رشته ای خاص به تحقيق و بپردازند و سخنرانی هایی در آن رشته ترتيب دهند و همچنين به دوره ای از تحصيلات، که توسط چنين دانشجويانی تثبيت شود سمينار گفته مي شود. معنی ديگر سمينار، اطاقی است که دانشجويان در آن گرد هم آيند و به تشريح موضوعی بپردازند. در کشور ما واژه "همايش" جايگزين سمينار شده است. اما ديده می شود بسياري از مجامع با اهداف متفاوت از معنی، با عنوان "همايش" برگزار می گردند.
✅ کنگره:
#Congress
مجمع علمی یا سیاسی که جلسه تشکیل میدهند و میتواند علنی یا غیر علنی باشد.
کلمه کنگره فرانسوی است که وارد فارسی شده در تلفظ بايد گافِ وسط آن ساکن باشد. يعنی اجتماع و انجمنی از آگاهان، صاحبنظران و دانشمندان برای بحث و گفتگو پيرامون مسايل سياسی، علمی، هنری و نظاير آن. همچنين به مجمعی که از سران دُوَل، نمايندگان کشورها يا دانشمندان تشکيل می شود تا در باب مسايل سياسی، اقتصادی و علمی بحث کنند، کنگره گفته می شود.
✅ فراخوان:
#Call for...
جلسه و یا دعوت به یک موضوع خاص.
گردهمایی: جلسه گروهی افرادی که در یک مجموعه هستند یا هم رشته هستند.
جشنواره: جشن+واره: جلسه ای که جشن آور باشد. معمولا برای موضوعات شاد گذاشته میشه.
✅ سمپوزيوم:
#Symposium
مجمعی که هدفش مباحث فلسفی و علمی باشد و يا مجمعی که در آن اشخاص مختلف راجع به موضوعی واحد، مقالاتی ارائه نموده و يا سخنرانی ايراد نمايند. مانند سمپوزيوم نفت يا سمپوزيوم حکمت و فلسفه و نظاير آن. عنصر اصلی در سمپوزيوم، موضوع واحد آن است.
✅ گردهمایی:
#Gathering
گردهمايی، اجتماع کردن برای بحث و گفتگو پيرامون موضوعی که اصلا" جنبه علمی تحقيقاتی نداشته باشد. مجمعی است که برگزار کنندگانش قصد آن دارند تا موضوع مورد علاقه خود را از زوايای مختلف مورد بحث و بررسی قرار دهند. مثل حضور استانداران، يا مديران کل واحدهای يک سازمان و يا مسئولان انجمن های صنفی و تخصصي و نظاير آن... در گردهمایی سخرانی و يا مقالات تخصصی ارائه نمی گردد.
✅ میتینگ:
#Meeting
هر نوع تجمع بیش از ۱۵ نفر که در مکانی تجاری برپا میگردد و شامل کنوانسیون، کنگره، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم میگردد که مردم را برای یک هدف مشترک یعنی تبادل اطلاعات گرد هم میاورد.
✅ کارگاه:
#Workshop
نوعی سمینار با تمرکز و تاکید بر بحث آزاد، تبادل ایدهها، نمایش روشهای بکارگیری عملی مهارتها و اصول است. همچنین به گردهمایی چندین نفر برای بحث عمیق و شدید درباره موضوعی خاص نیز اطلاق میشود.
✅ همایش:
رویدادی که جنبه تخصصی دارد و معمولا مهمان ها دارای سطح بالا هستند. همایشی مشارکت جویانه که برای بحث، حقیقتیابی، حل مشکل و مشاوره تشکیل میشود. در مقایسه با کنگره، همایش معمولاً در مقیاسی کوچکتر اما از ویژگی بالاتری برخوردار است و در نتیجه تبادل اطلاعات راحتتر انجام میشود. اگرچه همایش ذاتاً محدودیت زمانی ندارد اما معمولاً دارای دوره زمانی کوتاه و اهداف مشخصی است.
✅ کنفرانس:
#Conference
کنفرانس به معنی اجتماع و انجمنی از عده معدودی برای بحث در مسايل سياسی، اجتماعی و فنی می باشد. کنفرانس کوچکتر از کنگره است. ضمنا" به اجتماع گروهی از متخصصان فن برای شور و بحث در باب مسائل فنی و يا اجتماع جمعی از سياستمداران، روئسای دولتها، وزيران به منظور حل يک مسائله سياسی داخلی و بين المللی کنفرانس نيز اطلاق می شود.
✅ سمینار:
#Seminar
دسته ای از دانشجويان که تحت نظر يک استاد، در رشته ای خاص به تحقيق و بپردازند و سخنرانی هایی در آن رشته ترتيب دهند و همچنين به دوره ای از تحصيلات، که توسط چنين دانشجويانی تثبيت شود سمينار گفته مي شود. معنی ديگر سمينار، اطاقی است که دانشجويان در آن گرد هم آيند و به تشريح موضوعی بپردازند. در کشور ما واژه "همايش" جايگزين سمينار شده است. اما ديده می شود بسياري از مجامع با اهداف متفاوت از معنی، با عنوان "همايش" برگزار می گردند.
✅ کنگره:
#Congress
مجمع علمی یا سیاسی که جلسه تشکیل میدهند و میتواند علنی یا غیر علنی باشد.
کلمه کنگره فرانسوی است که وارد فارسی شده در تلفظ بايد گافِ وسط آن ساکن باشد. يعنی اجتماع و انجمنی از آگاهان، صاحبنظران و دانشمندان برای بحث و گفتگو پيرامون مسايل سياسی، علمی، هنری و نظاير آن. همچنين به مجمعی که از سران دُوَل، نمايندگان کشورها يا دانشمندان تشکيل می شود تا در باب مسايل سياسی، اقتصادی و علمی بحث کنند، کنگره گفته می شود.
✅ فراخوان:
#Call for...
جلسه و یا دعوت به یک موضوع خاص.
گردهمایی: جلسه گروهی افرادی که در یک مجموعه هستند یا هم رشته هستند.
جشنواره: جشن+واره: جلسه ای که جشن آور باشد. معمولا برای موضوعات شاد گذاشته میشه.
✅ سمپوزيوم:
#Symposium
مجمعی که هدفش مباحث فلسفی و علمی باشد و يا مجمعی که در آن اشخاص مختلف راجع به موضوعی واحد، مقالاتی ارائه نموده و يا سخنرانی ايراد نمايند. مانند سمپوزيوم نفت يا سمپوزيوم حکمت و فلسفه و نظاير آن. عنصر اصلی در سمپوزيوم، موضوع واحد آن است.
✅ گردهمایی:
#Gathering
گردهمايی، اجتماع کردن برای بحث و گفتگو پيرامون موضوعی که اصلا" جنبه علمی تحقيقاتی نداشته باشد. مجمعی است که برگزار کنندگانش قصد آن دارند تا موضوع مورد علاقه خود را از زوايای مختلف مورد بحث و بررسی قرار دهند. مثل حضور استانداران، يا مديران کل واحدهای يک سازمان و يا مسئولان انجمن های صنفی و تخصصي و نظاير آن... در گردهمایی سخرانی و يا مقالات تخصصی ارائه نمی گردد.
✅ میتینگ:
#Meeting
هر نوع تجمع بیش از ۱۵ نفر که در مکانی تجاری برپا میگردد و شامل کنوانسیون، کنگره، کنفرانس، سمینار، کارگاه، سمپوزیوم میگردد که مردم را برای یک هدف مشترک یعنی تبادل اطلاعات گرد هم میاورد.
✅ کارگاه:
#Workshop
نوعی سمینار با تمرکز و تاکید بر بحث آزاد، تبادل ایدهها، نمایش روشهای بکارگیری عملی مهارتها و اصول است. همچنین به گردهمایی چندین نفر برای بحث عمیق و شدید درباره موضوعی خاص نیز اطلاق میشود.
کمیسیون اقتصادی، اجتماعی آسیا و اقیانوس آرام (ESCAP) اصول مهم حکمرانی خوب و عوامل مؤثر در تقویت این اصول را تبیین نمودهاست؛ حکومتها با احترام نهادن به این اصول و اجرایی نمودن آنها، میتوانند گامهای مؤثری در روند توسعه پایدار بردارند. ESCAP، اصول حکمرانی خوب را به شکل زیر تعریف مینماید:
۱- مشارکت:
میزان مشارکت مردم در امور جامعه یکی از کلیدیترین پایههای حکمرانی خوب بهشمار میرود. مشارکت میتواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (از طریق نهادهای قانونی) صورت گیرد. البته نمیتوان انتظار داشت که در نظام تصمیمگیری یک کشور، تمامی نظرات موجود مد نظر قرار گیرد، بلکه مفهوم مشارکت در اینجا، اشاره به آزادی بیان و تنوع دیدگاهها و سازماندهی یک جامعه مدنی دارد.
۲- حاکمیت قانون:
حکمرانی خوب نیازمند چارچوب عادلانهای از قوانین است که در بر گیرنده حمایت کامل از حقوق افراد (بویژه اقلیتها) در جامعه بوده و به صورت شایستهای اجرا گردد. لازم است ذکر شود که اجرای عادلانه قوانین، مستلزم وجود نظام قضایی مستقل و یک بازوی اجرایی (پلیس) فساد ناپذیر برای این نظام میباشد.
۳- شفافیت:
شفافیت، به معنی جریان آزاد اطلاعات و قابلیت دسترسی سهل و آسان به آن برای همهاست. همچنین شفافیت را میتوان آگاهی افراد جامعه از چگونگی اتخاذ و اجرای تصمیمات نیز دانست. در چنین شرایطی، رسانههای گروهی به راحتی قادر به تجزیه و تحلیل و نقد سیاستهای اتخاذ شده در نظام تصمیمگیری و اجرایی کشور خواهند بود.
۴- پاسخگویی:
پاسخگویی نهادها، سازمانها و موسسات در چارچوب قانونی و زمانی مشخص در برابر اعضاء خود و ارباب رجوع، از جمله عواملی است که به استوار شدن پایههای حکمرانی خوب در یک جامعه منجر میشود.
۵- شکلگیری وفاق عمومی:
همانگونه که بیان گردید، فراهم نمودن زمینه ظهور نظرات متفاوت در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، از جمله اصول حکمرانی خوب میباشد. حکمران خوب، باید نظرات مختلف را در قالب وفاق ملی عمومی به سمتی رهنمون گردد که بیشترین همگرایی را با اهداف کل جامعه داشته باشد. ایفای این نقش حیاتی نیازمند شناخت دقیق نیازهای بلندمدت جامعه در مسیر حرکت به سمت توسعه پایدار میباشد.
۶- حقوق مساوی (عدالت):
رفاه و آرامش پایدار در جامعه، با به رسمیت شناختن حقوق مساوی برای تمامی افراد ممکن خواهد بود. در جامعه باید این اطمینان وجود داشته باشد که افراد، به تناسب فعالیت خود در منافع جامعه سهیم خواهند بود. به عبارت دیگر در حکمرانی خوب، همه افراد باید از فرصتهای برابر برخوردار باشند.
۷- اثر بخشی و کارایی:
از حکمرانی خوب به عنوان ابزاری برای تنظیم فعالیت نهادها در راستای استفاده کارا از منابع طبیعی و حفاظت از محیط زیست نیز یاد میشود. کارایی و اثر بخشی در مقوله حکمرانی از جمله مباحثی است که با گذشت زمان، اهمیت بیشتری پیدا نمودهاست.
۸- مسئولیت پذیری:
مسئولیتپذیری را میتوان یکی از کلیدیترین مولفههای حکمرانی خوب بهشمار آورد. درکنار موسسات و نهادهای حکومتی، سازمانهای خصوصی و نهادهای مدنی فعال در جامعه نیز باید در قبال سیاستها و اقدامات خود پاسخگو باشند. باید عنوان نمود که اصول حکمرانی خوب بهصورت زنجیرای متصل به هم بوده و اجرایی شدن هرکدام از آنها، مستلزم اجرای سایر اصول میباشد. برای مثال نمیتوان انتظار داشت که مسئولیتپذیری و پاسخگویی بدون وجود شفافیت و حاکمیت قانون جنبه اجرایی چندانی در جامعه داشته باشد.
۱- مشارکت:
میزان مشارکت مردم در امور جامعه یکی از کلیدیترین پایههای حکمرانی خوب بهشمار میرود. مشارکت میتواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (از طریق نهادهای قانونی) صورت گیرد. البته نمیتوان انتظار داشت که در نظام تصمیمگیری یک کشور، تمامی نظرات موجود مد نظر قرار گیرد، بلکه مفهوم مشارکت در اینجا، اشاره به آزادی بیان و تنوع دیدگاهها و سازماندهی یک جامعه مدنی دارد.
۲- حاکمیت قانون:
حکمرانی خوب نیازمند چارچوب عادلانهای از قوانین است که در بر گیرنده حمایت کامل از حقوق افراد (بویژه اقلیتها) در جامعه بوده و به صورت شایستهای اجرا گردد. لازم است ذکر شود که اجرای عادلانه قوانین، مستلزم وجود نظام قضایی مستقل و یک بازوی اجرایی (پلیس) فساد ناپذیر برای این نظام میباشد.
۳- شفافیت:
شفافیت، به معنی جریان آزاد اطلاعات و قابلیت دسترسی سهل و آسان به آن برای همهاست. همچنین شفافیت را میتوان آگاهی افراد جامعه از چگونگی اتخاذ و اجرای تصمیمات نیز دانست. در چنین شرایطی، رسانههای گروهی به راحتی قادر به تجزیه و تحلیل و نقد سیاستهای اتخاذ شده در نظام تصمیمگیری و اجرایی کشور خواهند بود.
۴- پاسخگویی:
پاسخگویی نهادها، سازمانها و موسسات در چارچوب قانونی و زمانی مشخص در برابر اعضاء خود و ارباب رجوع، از جمله عواملی است که به استوار شدن پایههای حکمرانی خوب در یک جامعه منجر میشود.
۵- شکلگیری وفاق عمومی:
همانگونه که بیان گردید، فراهم نمودن زمینه ظهور نظرات متفاوت در عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، از جمله اصول حکمرانی خوب میباشد. حکمران خوب، باید نظرات مختلف را در قالب وفاق ملی عمومی به سمتی رهنمون گردد که بیشترین همگرایی را با اهداف کل جامعه داشته باشد. ایفای این نقش حیاتی نیازمند شناخت دقیق نیازهای بلندمدت جامعه در مسیر حرکت به سمت توسعه پایدار میباشد.
۶- حقوق مساوی (عدالت):
رفاه و آرامش پایدار در جامعه، با به رسمیت شناختن حقوق مساوی برای تمامی افراد ممکن خواهد بود. در جامعه باید این اطمینان وجود داشته باشد که افراد، به تناسب فعالیت خود در منافع جامعه سهیم خواهند بود. به عبارت دیگر در حکمرانی خوب، همه افراد باید از فرصتهای برابر برخوردار باشند.
۷- اثر بخشی و کارایی:
از حکمرانی خوب به عنوان ابزاری برای تنظیم فعالیت نهادها در راستای استفاده کارا از منابع طبیعی و حفاظت از محیط زیست نیز یاد میشود. کارایی و اثر بخشی در مقوله حکمرانی از جمله مباحثی است که با گذشت زمان، اهمیت بیشتری پیدا نمودهاست.
۸- مسئولیت پذیری:
مسئولیتپذیری را میتوان یکی از کلیدیترین مولفههای حکمرانی خوب بهشمار آورد. درکنار موسسات و نهادهای حکومتی، سازمانهای خصوصی و نهادهای مدنی فعال در جامعه نیز باید در قبال سیاستها و اقدامات خود پاسخگو باشند. باید عنوان نمود که اصول حکمرانی خوب بهصورت زنجیرای متصل به هم بوده و اجرایی شدن هرکدام از آنها، مستلزم اجرای سایر اصول میباشد. برای مثال نمیتوان انتظار داشت که مسئولیتپذیری و پاسخگویی بدون وجود شفافیت و حاکمیت قانون جنبه اجرایی چندانی در جامعه داشته باشد.
💢 *مدیریت به شیوه مِنتورینگ*
در مدیریت به شیوه منتورینگ، روش کار به این صورت است که *گاهی اوقات خودتان وارد فرآیندها میشوید و گاهی اوقات هم خودتان را از فرآیندها بیرون میکشید.*
این کار باعث رشد مهارتهای کارکنان شده و به آنها کمک میکند تا در انجام کارها خود مختار شوند.
در این روش مدیریتی، شما به عنوان یک مربی نقشآفرینی میکنید.
به این ترتیب، شما باید با تکتک اعضای تیمتان به طور مستقیم کار کنید تا نقاط قوت و ضعفشان را بشناسید و آنها را به سمت ارتقای مهارتهایشان هدایت کنید.
با برگزاری جلسات متعدد درباره تعیین اهداف، ایجاد برنامه توسعه و پیگیری روند انجام کارها شما به کارکنان خود کمک خواهید کرد تا در حوزه فعالیتشان خبره شوند.
کمک کردن به کارکنان برای تقویت مهارتهایشان علاوه بر انگیزهبخشی به آنها، برای موفقیت کسبوکار نیز مفید است.
📌 *چه زمانی از این شیوه مدیریتی استفاده کنیم؟*
اگر خودتان زمانی در حوزه کاریتان موفق (و یا به نوعی ستاره) بودید و به تازگی ترفیع شغلی گرفتهاید، بهترین فرد برای به کارگیری این شیوه مدیریتی هستید.
در واقع، در این شیوه از مدیریت تمام تلاش شما این است که چراغ را به دست کارمندانتان بسپارید و به آنها کمک کنید تا در حوزه کاریشان به افرادی خبره تبدیل شوند (البته پس از آنکه کارمندانتان در کارشان درخشیدند، باید از سر راهشان کنار بروید).
با این تفاسیر، شما این توانایی را خواهید داشت تا به عنوان یک منتور در کنار اعضای تیمتان باشید، حتی اگر با تخصص آنها آشنایی ندارید.
اگر خودتان هم در زمینه فعالیت اعضای تیمتان اطلاعات چندانی ندارید، میتوانید آنها را به افراد و منابع درست متصل کنید؛ این کار هم به خودی خود نوعی از Mentoring است.
این شیوه از مدیریت را برای مدیریت کارکنان اتخاذ کنید که میخواهند مهارتهایشان را تقویت و در کارشان پیشرفت کنند.
البته مدیریت به شیوه منتورینگ برای آن دسته از کارکنان ضعیفتری که نیاز به هدایت دارند نیز بسیار مفید است.
*امروزه کارکنان یک مجموعه بیش از هر زمان انتظار دارند که مدیرشان، منتور و راهنمایشان باشد، نه رئیسشان!*
کارکنان زمانی که بفهمند که شرایط کافی برای تقویت مهارتهایشان را دارند و مدیرشان آنها را در هر شرایطی راهنمایی میکند، بالاترین بازده عملکرد را خواهند داشت.
در مدیریت به شیوه منتورینگ، روش کار به این صورت است که *گاهی اوقات خودتان وارد فرآیندها میشوید و گاهی اوقات هم خودتان را از فرآیندها بیرون میکشید.*
این کار باعث رشد مهارتهای کارکنان شده و به آنها کمک میکند تا در انجام کارها خود مختار شوند.
در این روش مدیریتی، شما به عنوان یک مربی نقشآفرینی میکنید.
به این ترتیب، شما باید با تکتک اعضای تیمتان به طور مستقیم کار کنید تا نقاط قوت و ضعفشان را بشناسید و آنها را به سمت ارتقای مهارتهایشان هدایت کنید.
با برگزاری جلسات متعدد درباره تعیین اهداف، ایجاد برنامه توسعه و پیگیری روند انجام کارها شما به کارکنان خود کمک خواهید کرد تا در حوزه فعالیتشان خبره شوند.
کمک کردن به کارکنان برای تقویت مهارتهایشان علاوه بر انگیزهبخشی به آنها، برای موفقیت کسبوکار نیز مفید است.
📌 *چه زمانی از این شیوه مدیریتی استفاده کنیم؟*
اگر خودتان زمانی در حوزه کاریتان موفق (و یا به نوعی ستاره) بودید و به تازگی ترفیع شغلی گرفتهاید، بهترین فرد برای به کارگیری این شیوه مدیریتی هستید.
در واقع، در این شیوه از مدیریت تمام تلاش شما این است که چراغ را به دست کارمندانتان بسپارید و به آنها کمک کنید تا در حوزه کاریشان به افرادی خبره تبدیل شوند (البته پس از آنکه کارمندانتان در کارشان درخشیدند، باید از سر راهشان کنار بروید).
با این تفاسیر، شما این توانایی را خواهید داشت تا به عنوان یک منتور در کنار اعضای تیمتان باشید، حتی اگر با تخصص آنها آشنایی ندارید.
اگر خودتان هم در زمینه فعالیت اعضای تیمتان اطلاعات چندانی ندارید، میتوانید آنها را به افراد و منابع درست متصل کنید؛ این کار هم به خودی خود نوعی از Mentoring است.
این شیوه از مدیریت را برای مدیریت کارکنان اتخاذ کنید که میخواهند مهارتهایشان را تقویت و در کارشان پیشرفت کنند.
البته مدیریت به شیوه منتورینگ برای آن دسته از کارکنان ضعیفتری که نیاز به هدایت دارند نیز بسیار مفید است.
*امروزه کارکنان یک مجموعه بیش از هر زمان انتظار دارند که مدیرشان، منتور و راهنمایشان باشد، نه رئیسشان!*
کارکنان زمانی که بفهمند که شرایط کافی برای تقویت مهارتهایشان را دارند و مدیرشان آنها را در هر شرایطی راهنمایی میکند، بالاترین بازده عملکرد را خواهند داشت.
https://appel.nasa.gov/career-development/competency-model/
مدلهای شایستگی مدیریت پروژه و مدیریت استراتژیک
مدلهای شایستگی مدیریت پروژه و مدیریت استراتژیک
appel.nasa.gov
PM and SE Competency Models | APPEL Knowledge Services
The Competency Models linked below are provided by APPEL Knowledge Services to support the professional development of NASA’s technical workforce. The models define key competencies, such as Risk Management or Product Integration, and provide an outline of…
گزارش راهبردی کشور ۱۴۰۴.pdf
4.2 MB
✳️ گزارش ارزیابی راهبردی کشور
https://t.me/ExecutiveManagement
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ گزارش وضعیت عدالت اجتماعی ۲۰۲۵
سازمان جهانی کار
International Labour Organization
✅ این گزارش، ارزیابی تقریبا جامعی از پیشرفتها و چالشهای باقیمانده در حوزه عدالت اجتماعی در سی سال گذشته (از اعلامیه کپنهاگ ۱۹۹۵) ارائه میدهد و بر چهار محور اصلي که هر کدام عنوان یک فصل هست بيان شده است:
١. حقوق و قابلیتهای انسانی اساسی،
٢. دسترسی برابر به فرصتها،
٣. توزیع عادلانه و
٤. گذار عادلانه نهادها برای تقویت عدالت اجتماعی
🔺خلاصه برخي نکات:
براي دسترسي به گزارش كامل به لينك زیر مراجعه كنيد:
■ ۸۰۰ میلیون نفر با کمتر از ۳ دلار در روز زندگی میکنند.
■ اگر چه نرخ کار #کودک از ۲۰/۶٪ در ۱۹۹۵ به ۷/۸٪ در ۲۰۲۴ کاهش یافته است اما جمعیت فعلی کودکان کار، ۱۳۸ میلیون نفر است که نیمی در شرایط خطرناک فعالیت میکنند.
■ نسبت درآمد زنان به مردان ۷۸٪ است که با روند فعلی، رفع کامل این شکاف تا ۱۰۰ سال دیگر ممکن است طول بکشد.
■ از سال ۲۰۲۳، بیش از نیمی از جمعیت جهان نوعی حمایت اجتماعی دریافت میکنند.
■ و البته «یک درصد ثروتمندان، ۲۰٪ درآمد و ۳۸٪ ثروت جهان را در اختیار دارند.»
گزارش میگه که اگر چه پیشرفتهایی در زمینه کاهش فقر و بهبود شاخصههای رفاهی انجام شده اما نابرابریهای ساختاری، تبعیض و حذف اجتماعی همچنان پابرجا هستند.
📖 فایل pdf گزارش
https://www.ilo.org/research-and-publications/state-social-justice-2025
كانال برنامه ريزي استراتژيك
سازمان جهانی کار
International Labour Organization
✅ این گزارش، ارزیابی تقریبا جامعی از پیشرفتها و چالشهای باقیمانده در حوزه عدالت اجتماعی در سی سال گذشته (از اعلامیه کپنهاگ ۱۹۹۵) ارائه میدهد و بر چهار محور اصلي که هر کدام عنوان یک فصل هست بيان شده است:
١. حقوق و قابلیتهای انسانی اساسی،
٢. دسترسی برابر به فرصتها،
٣. توزیع عادلانه و
٤. گذار عادلانه نهادها برای تقویت عدالت اجتماعی
🔺خلاصه برخي نکات:
براي دسترسي به گزارش كامل به لينك زیر مراجعه كنيد:
■ ۸۰۰ میلیون نفر با کمتر از ۳ دلار در روز زندگی میکنند.
■ اگر چه نرخ کار #کودک از ۲۰/۶٪ در ۱۹۹۵ به ۷/۸٪ در ۲۰۲۴ کاهش یافته است اما جمعیت فعلی کودکان کار، ۱۳۸ میلیون نفر است که نیمی در شرایط خطرناک فعالیت میکنند.
■ نسبت درآمد زنان به مردان ۷۸٪ است که با روند فعلی، رفع کامل این شکاف تا ۱۰۰ سال دیگر ممکن است طول بکشد.
■ از سال ۲۰۲۳، بیش از نیمی از جمعیت جهان نوعی حمایت اجتماعی دریافت میکنند.
■ و البته «یک درصد ثروتمندان، ۲۰٪ درآمد و ۳۸٪ ثروت جهان را در اختیار دارند.»
گزارش میگه که اگر چه پیشرفتهایی در زمینه کاهش فقر و بهبود شاخصههای رفاهی انجام شده اما نابرابریهای ساختاری، تبعیض و حذف اجتماعی همچنان پابرجا هستند.
📖 فایل pdf گزارش
https://www.ilo.org/research-and-publications/state-social-justice-2025
كانال برنامه ريزي استراتژيك
✳️ گزارش مککینزی ۲۰۲۵ درباره یادگیری و توسعه (L&D)
🖊دکتر حسن بودلایی
✅ مککینزی در تازهترین گزارش خود سه پیام اصلی برای مدیران و کارشناسان ارائه کرده است. این پیامها مسیر آینده سازمانها را روشن میسازند:
🟩یادگیری باید در دل کار جاری شود. (Fluid Development Ecosystems)
کار دیگر جدا از آموزش نیست. هر فعالیت روزانه باید فرصتی برای یادگیری و رشد باشد.
https://chat.whatsapp.com/BDZ6QrZg0nfKU3GomilBju
🔵مثال: یک کارشناس فروش در حین مذاکره با مشتری از طریق ابزار دیجیتال بازخورد لحظهای دریافت میکند. این یعنی همان کار روزمره به کلاس آموزشی تبدیل میشود.
🟫هوش مصنوعی باید مسئولانه بهکار گرفته شود. (Responsible AI Adoption)
اگر کارکنان احساس کنند که AI جایگزین آنهاست، اعتماد از بین میرود. اما اگر بفهمند این ابزار برای رشد و موفقیتشان است، پذیرش سریعتر خواهد بود.
🟠مثال: در یک سازمان خدماتی، هوش مصنوعی دادههای مشتری را تحلیل میکند. وقتی مدیران شفاف توضیح دهند که این ابزار برای پشتیبانی تصمیمهای کارکنان است نه حذف شغل آنها، اعتماد و انگیزه بالا میرود.
🟨سازمانها باید تابآور و سازگار باشند. (Resilient & Adaptive Organizations)
کافی نیست پس از بحران فقط «بازگشت» کنیم؛ باید یاد بگیریم به جلو برگردیم (Bounce Forward) و تغییر را به فرصت تبدیل کنیم.
🟣مثال: یک شرکت تولیدی در بحران انرژی، بهجای توقف فعالیت، خطوط تولید را بازطراحی میکند و محصولاتی کممصرفتر عرضه مینماید. این یعنی استفاده از بحران برای نوآوری.
⚫️جمعبندی و پیامهای کلیدی:
🔸توسعه کارکنان = عملی حیاتی از جنس مراقبت (Act of Care) توسط سازمان.
🔹آینده سازمانها وابسته به یادگیری در دل کار، پذیرش مسئولانه AI و تابآوری است.
🔸رهبران باید تغییر را نه تهدید، بلکه فرصت برای نوآوری و رشد ببینند.
📚 رفرنس:
McKinsey & Company. Evolving Trends in L&D: 2025 Perspective on the Future of Work. Research and Innovation Learning Lab, 2025.
🖊دکتر حسن بودلایی
✅ مککینزی در تازهترین گزارش خود سه پیام اصلی برای مدیران و کارشناسان ارائه کرده است. این پیامها مسیر آینده سازمانها را روشن میسازند:
🟩یادگیری باید در دل کار جاری شود. (Fluid Development Ecosystems)
کار دیگر جدا از آموزش نیست. هر فعالیت روزانه باید فرصتی برای یادگیری و رشد باشد.
https://chat.whatsapp.com/BDZ6QrZg0nfKU3GomilBju
🔵مثال: یک کارشناس فروش در حین مذاکره با مشتری از طریق ابزار دیجیتال بازخورد لحظهای دریافت میکند. این یعنی همان کار روزمره به کلاس آموزشی تبدیل میشود.
🟫هوش مصنوعی باید مسئولانه بهکار گرفته شود. (Responsible AI Adoption)
اگر کارکنان احساس کنند که AI جایگزین آنهاست، اعتماد از بین میرود. اما اگر بفهمند این ابزار برای رشد و موفقیتشان است، پذیرش سریعتر خواهد بود.
🟠مثال: در یک سازمان خدماتی، هوش مصنوعی دادههای مشتری را تحلیل میکند. وقتی مدیران شفاف توضیح دهند که این ابزار برای پشتیبانی تصمیمهای کارکنان است نه حذف شغل آنها، اعتماد و انگیزه بالا میرود.
🟨سازمانها باید تابآور و سازگار باشند. (Resilient & Adaptive Organizations)
کافی نیست پس از بحران فقط «بازگشت» کنیم؛ باید یاد بگیریم به جلو برگردیم (Bounce Forward) و تغییر را به فرصت تبدیل کنیم.
🟣مثال: یک شرکت تولیدی در بحران انرژی، بهجای توقف فعالیت، خطوط تولید را بازطراحی میکند و محصولاتی کممصرفتر عرضه مینماید. این یعنی استفاده از بحران برای نوآوری.
⚫️جمعبندی و پیامهای کلیدی:
🔸توسعه کارکنان = عملی حیاتی از جنس مراقبت (Act of Care) توسط سازمان.
🔹آینده سازمانها وابسته به یادگیری در دل کار، پذیرش مسئولانه AI و تابآوری است.
🔸رهبران باید تغییر را نه تهدید، بلکه فرصت برای نوآوری و رشد ببینند.
📚 رفرنس:
McKinsey & Company. Evolving Trends in L&D: 2025 Perspective on the Future of Work. Research and Innovation Learning Lab, 2025.
✳️ مهمترین سوال در رهبری
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
بسیاری از متخصصان رهبری معتقدند مهمترین وظیفۀ یک رهبر، پرورش و رشد افرادی است که زیردست او کار میکنند.
🟢با این حال، بسیاری از رهبران با آن که متوجه اهمیت جانشینپروری و آموزش نیروهایشان هستند، اما همیشه این سوال را میپرسند که «اگر نیروهای شرکتمان را آموزش دادیم و بعد شرکت ما را ترک کردند، چه؟»
🔵من همیشه در پاسخ به این دسته از رهبران، این سوال را مطرح میکنم: «اگر نیروهای شرکتتان را آموزش ندادید و آنها در شرکتتان باقی ماندند، چه؟»
🟤پس از طرح این سوال به رهبرانی که دربارۀ آموزش کارمندانشان تردید دارند، میگویم: شرکتهای بزرگ به این دلیل بزرگ شدهاند که آموزش کارمندان را نوعی مسئولیت اجتماعی میدانند، نه نوعی کار تجاری.
🟠برای همین است که شرکتی مثل آیبیاِم هر کارمند جدید خود را سه ماه آموزش میدهد، بدون آن که وظیفهای را به او محول کند. در طول یک سال هم کارمندان آیبیاِم بین ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت آموزش میبینند.
🟡رهبران آیبیام برای توجیه این کارشان همواره به دو موضوع اصلی اشاره میکنند:
🟪وقتی کارمندان را به صورت مستمر آموزش میدهید، خود به خود میزان وفاداری آنها به شرکتتان افزایش مییابد، چون میدانند اگر شرکتتان را ترک کنند، در واقع خودشان را از این نوع آموزشها محروم کردهاند.
⬛️هنگام آموزش همواره به این موضوع فکر کنید که هدفتان بهرهوری کارمندانی است که در شرکت ماندهاند، پس نباید به بهانۀ کارمندانی که شرکتتان را ترک میکنند، کارمندان وفادارتان را تنبیه کنید.
⚪️نکتۀ مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم، زمان آموزش کارمندان است. تحقیقات موسسۀ «انجمن مدیران منابع انسانی آمریکا» نشان میدهد بهترین زمان آموزش، پیش از شروع بهکار کارمندان جدید است.
🔴طبق این تحقیقات، اگر کارمندانی که تازه وارد شرکت شدهاند را به درستی و برای مدت طولانی آموزش بدهیم، میزان بهرهوری آنها حداقل ۳۰ درصد افزایش مییابد.
گاهنامه مدیر
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
بسیاری از متخصصان رهبری معتقدند مهمترین وظیفۀ یک رهبر، پرورش و رشد افرادی است که زیردست او کار میکنند.
🟢با این حال، بسیاری از رهبران با آن که متوجه اهمیت جانشینپروری و آموزش نیروهایشان هستند، اما همیشه این سوال را میپرسند که «اگر نیروهای شرکتمان را آموزش دادیم و بعد شرکت ما را ترک کردند، چه؟»
🔵من همیشه در پاسخ به این دسته از رهبران، این سوال را مطرح میکنم: «اگر نیروهای شرکتتان را آموزش ندادید و آنها در شرکتتان باقی ماندند، چه؟»
🟤پس از طرح این سوال به رهبرانی که دربارۀ آموزش کارمندانشان تردید دارند، میگویم: شرکتهای بزرگ به این دلیل بزرگ شدهاند که آموزش کارمندان را نوعی مسئولیت اجتماعی میدانند، نه نوعی کار تجاری.
🟠برای همین است که شرکتی مثل آیبیاِم هر کارمند جدید خود را سه ماه آموزش میدهد، بدون آن که وظیفهای را به او محول کند. در طول یک سال هم کارمندان آیبیاِم بین ۸۰ تا ۱۰۰ ساعت آموزش میبینند.
🟡رهبران آیبیام برای توجیه این کارشان همواره به دو موضوع اصلی اشاره میکنند:
🟪وقتی کارمندان را به صورت مستمر آموزش میدهید، خود به خود میزان وفاداری آنها به شرکتتان افزایش مییابد، چون میدانند اگر شرکتتان را ترک کنند، در واقع خودشان را از این نوع آموزشها محروم کردهاند.
⬛️هنگام آموزش همواره به این موضوع فکر کنید که هدفتان بهرهوری کارمندانی است که در شرکت ماندهاند، پس نباید به بهانۀ کارمندانی که شرکتتان را ترک میکنند، کارمندان وفادارتان را تنبیه کنید.
⚪️نکتۀ مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم، زمان آموزش کارمندان است. تحقیقات موسسۀ «انجمن مدیران منابع انسانی آمریکا» نشان میدهد بهترین زمان آموزش، پیش از شروع بهکار کارمندان جدید است.
🔴طبق این تحقیقات، اگر کارمندانی که تازه وارد شرکت شدهاند را به درستی و برای مدت طولانی آموزش بدهیم، میزان بهرهوری آنها حداقل ۳۰ درصد افزایش مییابد.
گاهنامه مدیر