✳️ سخاوت استراتژیک؟!
نحوه استفاده مردم ازهوش مصنوعی
✳️ بلای تفکر و روش «کارمندی»
🔸 همه فرایندها، نگاه ها و سیستم ها در کشور آماده است تا از دانش آموزان و فرزندانمان یک «کارمند» تمام عیار تربیت کند؛ کارمندی که روز را در یک آسودگی و یکنواختی به شب برساند و روز بعد، باز همین آش و همین کاسه!
حتی شاید یک دانش آموز پس از دوره تحصیل دانشگاه، در یک اداره یا سازمان مشغول کار کارمندی به شیوه متداول آن نشود، اما رویکرد ذهنی، خواسته و آمال و آرزوی او احتمالا همان کارمند شدن است.
🔸 می توانیم انتظار داشته باشیم، در سیستم هایی که نهایت تلاش و تجربه اش، مدرک گرایی و نه تفکر خلاق و ذهنیت توسعه است، دانش آموزان و دانشجویان، پس از پایان ادوار تحصیلی خودشان در جست وجوی کارآفرینی، تولید و زایش باشند.
طبیعتا این حرف معطوف به تمامی دانش آموزان و دانشجویان نیست و همواره بخشی از آنان به واسطه بسترهای خاص و زیست بوم متفاوتی که در آن تنفس می کنند، گام در مسیر رشد و ارتقای کشور می گذارند که شاید اگر همینان نباشند، مشخص نیست صاحبان تفکر کارمندی در بخش های تصمیم سازی و اجرایی چه بلایی بر سر کشور خواهند آورد.
🔸 بی شک، آن چه امروز از ناکارآمدی، نقص های گسترده و روزمرگی در بخش های مختلف کشور وجود دارد، نتیجه حضور افرادی است که نتوانستند در زمان و موقعیت لازم، تصمیمات بزرگ، روزآمد و راهبردی را به فرایندهای را پیش روی کشور قرار دهند.
🔹 گزارش کامل:
https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/133953
كانال قواعدبازی
🔸 همه فرایندها، نگاه ها و سیستم ها در کشور آماده است تا از دانش آموزان و فرزندانمان یک «کارمند» تمام عیار تربیت کند؛ کارمندی که روز را در یک آسودگی و یکنواختی به شب برساند و روز بعد، باز همین آش و همین کاسه!
حتی شاید یک دانش آموز پس از دوره تحصیل دانشگاه، در یک اداره یا سازمان مشغول کار کارمندی به شیوه متداول آن نشود، اما رویکرد ذهنی، خواسته و آمال و آرزوی او احتمالا همان کارمند شدن است.
🔸 می توانیم انتظار داشته باشیم، در سیستم هایی که نهایت تلاش و تجربه اش، مدرک گرایی و نه تفکر خلاق و ذهنیت توسعه است، دانش آموزان و دانشجویان، پس از پایان ادوار تحصیلی خودشان در جست وجوی کارآفرینی، تولید و زایش باشند.
طبیعتا این حرف معطوف به تمامی دانش آموزان و دانشجویان نیست و همواره بخشی از آنان به واسطه بسترهای خاص و زیست بوم متفاوتی که در آن تنفس می کنند، گام در مسیر رشد و ارتقای کشور می گذارند که شاید اگر همینان نباشند، مشخص نیست صاحبان تفکر کارمندی در بخش های تصمیم سازی و اجرایی چه بلایی بر سر کشور خواهند آورد.
🔸 بی شک، آن چه امروز از ناکارآمدی، نقص های گسترده و روزمرگی در بخش های مختلف کشور وجود دارد، نتیجه حضور افرادی است که نتوانستند در زمان و موقعیت لازم، تصمیمات بزرگ، روزآمد و راهبردی را به فرایندهای را پیش روی کشور قرار دهند.
🔹 گزارش کامل:
https://sarasari.khorasanonlin.ir/Newspaper/item/133953
كانال قواعدبازی
sarasari.khorasanonlin.ir
بلای تفکر و روش «کارمندی»
✳️ پژوهشگران دانشگاه «ییل» درباره تشدید ناترازی مسکن و انرژی در شهرهای اصلی هشدار دادند؛
پایتختها زیر بار مهاجران اقلیمی
درحالیکه تغییرات اقلیمی در حال حاضر به یکی از بزرگترین بحرانهای شهرهای بزرگ بهویژه پایتختها تبدیل شده، ورود بیش از حد مهاجران برای یافتن شغل و دریافت خدمات بالاتر و بهتر جهت افزایش سطح کیفیت زندگی ناترازی مسکن و انرژی را تشدید کرده و شهرها را در آینده از سه منظر مسکن، زیرساختها و آب مورد تهدید قرار خواهد داد. پژوهشگران محیطزیست و تغییرات اقلیمی در دانشگاه ییل آمریکا در پژوهشی با عنوان «چگونه شهرها میتوانند با جابهجاییهای ناشی از آب و هوا سازگار شوند: مهاجرت اقلیمی و تابآوری شهری در اَمان، دارالسلام و مکزیکوسیتی» نگاهی اجمالی به چگونگی شکلگیری چشمانداز شهری توسط مهاجران اقلیمی داشتهاند و این موضوع را مورد بررسی قرار دادهاند که چگونه مهاجرت و تغییرات اقلیمی، آینده شهرها را به خطر میاندازد.
برنامهریزی پیشگیرانه و هماهنگ که سطوح مختلف دولت، تحقیقات دانشگاهی، سازمانهای مردمنهاد و تجربیات مهاجران را به هم پیوند میدهد، میتواند کیفیت زندگی ساکنان فعلی و جدید را بهبود بخشد.
این پژوهش با بررسی سه شهر از کشورهای جنوب جهان که با نرخ بالای مهاجرت اقلیمی مواجه خواهند شد نشان میدهد که سیاستگذاران و برنامهریزان کشوری و شهری چگونه با این بحران و چالش آینده این شهرها مقابله خواهند کرد.
اَمان، پایتخت اردن، که در حال حاضر حدود ۵میلیون نفر جمعیت دارد، با فشار زیاد ناشی از رشد سریع جمعیت مهاجر و کمبود شدید آب مواجه است و منابع آب تجدیدپذیر آن سالانه کمتر از ۱۰۰ مترمکعب به ازای هر نفر است.
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4225005
كانال قواعدبازی
پایتختها زیر بار مهاجران اقلیمی
درحالیکه تغییرات اقلیمی در حال حاضر به یکی از بزرگترین بحرانهای شهرهای بزرگ بهویژه پایتختها تبدیل شده، ورود بیش از حد مهاجران برای یافتن شغل و دریافت خدمات بالاتر و بهتر جهت افزایش سطح کیفیت زندگی ناترازی مسکن و انرژی را تشدید کرده و شهرها را در آینده از سه منظر مسکن، زیرساختها و آب مورد تهدید قرار خواهد داد. پژوهشگران محیطزیست و تغییرات اقلیمی در دانشگاه ییل آمریکا در پژوهشی با عنوان «چگونه شهرها میتوانند با جابهجاییهای ناشی از آب و هوا سازگار شوند: مهاجرت اقلیمی و تابآوری شهری در اَمان، دارالسلام و مکزیکوسیتی» نگاهی اجمالی به چگونگی شکلگیری چشمانداز شهری توسط مهاجران اقلیمی داشتهاند و این موضوع را مورد بررسی قرار دادهاند که چگونه مهاجرت و تغییرات اقلیمی، آینده شهرها را به خطر میاندازد.
برنامهریزی پیشگیرانه و هماهنگ که سطوح مختلف دولت، تحقیقات دانشگاهی، سازمانهای مردمنهاد و تجربیات مهاجران را به هم پیوند میدهد، میتواند کیفیت زندگی ساکنان فعلی و جدید را بهبود بخشد.
این پژوهش با بررسی سه شهر از کشورهای جنوب جهان که با نرخ بالای مهاجرت اقلیمی مواجه خواهند شد نشان میدهد که سیاستگذاران و برنامهریزان کشوری و شهری چگونه با این بحران و چالش آینده این شهرها مقابله خواهند کرد.
اَمان، پایتخت اردن، که در حال حاضر حدود ۵میلیون نفر جمعیت دارد، با فشار زیاد ناشی از رشد سریع جمعیت مهاجر و کمبود شدید آب مواجه است و منابع آب تجدیدپذیر آن سالانه کمتر از ۱۰۰ مترمکعب به ازای هر نفر است.
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4225005
كانال قواعدبازی
روزنامه دنیای اقتصاد
پایتختها زیر بار مهاجران اقلیمی
درحالیکه تغییرات اقلیمی در حال حاضر به یکی از بزرگترین بحرانهای شهرهای بزرگ بهویژه پایتختها تبدیل شده، ورود بیش از حد مهاجران برای یافتن شغل و دریافت خدمات بالاتر و بهتر جهت افزایش سطح کیفیت زندگی ناترازی مسکن و انرژی را تشدید کرده و شهرها را در آینده…
*پروژه گزارشدهی جنایت سازمانیافته و فساد*
«پروژه گزارشدهی جنایت سازمانیافته و فساد» (OCCRP)، یکی از بزرگترین سازمانهای روزنامهنگاری تحقیقی در جهان، جمعه ۹ آبان / ۳۱ اکتبر اطلاعات تازهای از ثروت و داراییهای علی انصاری ارائه داده است.
این نهاد روزنامهنگاری تحقیقی گفته است علی انصاری که گذرنامههای قبرس و «سنتکیتس و نویس» (کشور جزیرهای در دریای کارائیب) را هم در اختیار دارد، «مالک چندین دارایی بزرگ بانکی، خردهفروشی و املاک در ایران، بریتانیا و امارات متحده عربی است».
*«پروژه گزارشدهی جنایت سازمانیافته و فساد» افزوده است:*
سوابق ثبت شرکتها (Companies House) نشان میدهد که انصاری، «شرکت سرمایهگذاری بیرچ» (Birch Ventures Limited) را که در «جزیره مَن» (Isle of Man) ثبت شده است، کنترل میکند.
«جزیره مَن» یکی از جزایر نیمهخودمختار در دریای ایرلند است که بین بریتانیا و ایرلند شمالی واقع است.
*این نهاد روزنامهنگاری تحقیقی افزوده است:*
دادههای املاک بریتانیا حاکی از آن است که این شرکت («شرکت سرمایهگذاری بیرچ»)، مالک ۱۲ ملک در خیابان بیشاپز Bishops Avenue در شمال لندن است که بهدلیل ساکنان ثروتمندش اغلب «خیابان میلیاردرها» نامیده میشود.
بنا به این گزارش، اوایل ماه جاری میلادی، مجله بریتانیایی «پرایوت آی» (Private Eye) گزارش داد علی انصاری که بهعنوان مالک «شرکت سرمایهگذاری بیرچ» ثبت شده – و در پروندهها «قبرسی» توصیف شده – در واقع همان تاجر ایرانی است.
لينك گزارش؛
https://www.occrp.org/en/news/uk-sanctions-iranian-tycoon-for-allegedly-financing-irans-revolutionary-guard
كانال قواعدبازی
«پروژه گزارشدهی جنایت سازمانیافته و فساد» (OCCRP)، یکی از بزرگترین سازمانهای روزنامهنگاری تحقیقی در جهان، جمعه ۹ آبان / ۳۱ اکتبر اطلاعات تازهای از ثروت و داراییهای علی انصاری ارائه داده است.
این نهاد روزنامهنگاری تحقیقی گفته است علی انصاری که گذرنامههای قبرس و «سنتکیتس و نویس» (کشور جزیرهای در دریای کارائیب) را هم در اختیار دارد، «مالک چندین دارایی بزرگ بانکی، خردهفروشی و املاک در ایران، بریتانیا و امارات متحده عربی است».
*«پروژه گزارشدهی جنایت سازمانیافته و فساد» افزوده است:*
سوابق ثبت شرکتها (Companies House) نشان میدهد که انصاری، «شرکت سرمایهگذاری بیرچ» (Birch Ventures Limited) را که در «جزیره مَن» (Isle of Man) ثبت شده است، کنترل میکند.
«جزیره مَن» یکی از جزایر نیمهخودمختار در دریای ایرلند است که بین بریتانیا و ایرلند شمالی واقع است.
*این نهاد روزنامهنگاری تحقیقی افزوده است:*
دادههای املاک بریتانیا حاکی از آن است که این شرکت («شرکت سرمایهگذاری بیرچ»)، مالک ۱۲ ملک در خیابان بیشاپز Bishops Avenue در شمال لندن است که بهدلیل ساکنان ثروتمندش اغلب «خیابان میلیاردرها» نامیده میشود.
بنا به این گزارش، اوایل ماه جاری میلادی، مجله بریتانیایی «پرایوت آی» (Private Eye) گزارش داد علی انصاری که بهعنوان مالک «شرکت سرمایهگذاری بیرچ» ثبت شده – و در پروندهها «قبرسی» توصیف شده – در واقع همان تاجر ایرانی است.
لينك گزارش؛
https://www.occrp.org/en/news/uk-sanctions-iranian-tycoon-for-allegedly-financing-irans-revolutionary-guard
كانال قواعدبازی
OCCRP
UK Sanctions Iranian Tycoon for Allegedly Financing Iran’s Revolutionary Guard
UK accuses Iranian banker of funding Revolutionary Guard, imposing an asset freeze and travel ban against him.
*افقه: خوشبینانهترین برآوردها از فقر ۳۰ تا ۳۶ درصد جمعیت خبر میدهند / بحران فقر گسترش مییابد*
عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با بیان اینکه اگر دولت نتواند راهی برای کاهش تنشها پیدا کند، امسال با رکود تورمی بزرگ مواجه خواهیم شد، پیشبینی کرد در پایان ۱۴۰۴ تورم از ۶۰ درصد هم بیشتر خواهد شد.
به گزارش خبرآنلاین آمارهای رسمی هم از وخامت اوضاع در ایران خبر میدهند.
آخرین آمار تورم کشور نشان میدهد که تورم نقطه به نقطه در آستانه عبور از مرز ۵۰ درصدی قرار گرفته است. این در حالی است که بررسی جزییات نشان میدهد تورم اقلام مصرفی عمومی، مانند خوراکیها و آشامیدنیها به مراتب شدت بیشتری از تورم عمومی و دیگر کالاها و خدمات دارند.
از سوی دیگر برآوردهای مختلف از گسترش دامنه فقر خبر میدهند. در حالی که مرکز پژوهشهای مجلس از فقر ۳۰ درصدی جامعه برای سالهای گذشته خبر داده بود، برآوردهای جدید از افزایش جمعیت فقرا تا ۳۶ درصد خبر میدهند.
همچنین این طرف و آن طرف نسبت به بحران گرسنگی هم هشدار میدهند به نحوی که اخیرا یکی از محققان مرکز پژوهشهای مجلس ادعا کرده بود که ۴ میلیون نفر از ایرانیان (حدود ۵ درصد کشور) درآمدشان کفاف تامین حداقل غذای ماهانه آنها را نمیدهد.
به زبان سادهتر از هر ۲۰ ایرانی یک نفر دچار گرسنگی مزمن است و با توجه به تورم بالای فعلی، میتوان پیشبینی کرد که هم شدت گرسنگی و هم میزان گرسنگان در سالهای آینده افزایش هم پیدا کند.
مرتضی افقه، عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با ابراز نگرانی دبرباره شرایط فعلی به خبرآنلاین گفت: صادقانه فکر میکنم باید کسانی در این باره توضیح بدهند که ادعا داشتند تحریمها هیچ است و ورق پارهای بیش نیست.
آنها که مدعی بودند بدون رفع تحریمها، دولتهای ایران خواهند توانست از این بن بست خارج شوند، اکنون باید توضیح دهند چرا به این وضعیت اسفناک رسیدهایم.
او ادامه داد: از سوی دیگر باید دولتها و کسانی که مدعی بودند با افزایش هزینهها از جمله نرخ بنزین و ارز، بدون ایجاد تورم میتوان کشور را به سمت توسعه هدایت کرد.
آنها امروز هم دوباره فعال شدند و دولت را تشویق میکنند به افزایش قیمتها. کاری که دولتها هم از سال ۹۷ تا به امروز، با وجود تغییر سه رییس جمهوری، از آن دست بر نداشتهاند....
ادامه مطلب؛
khabaronline.ir/xp9Xd
كانال قواعدبازی
عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با بیان اینکه اگر دولت نتواند راهی برای کاهش تنشها پیدا کند، امسال با رکود تورمی بزرگ مواجه خواهیم شد، پیشبینی کرد در پایان ۱۴۰۴ تورم از ۶۰ درصد هم بیشتر خواهد شد.
به گزارش خبرآنلاین آمارهای رسمی هم از وخامت اوضاع در ایران خبر میدهند.
آخرین آمار تورم کشور نشان میدهد که تورم نقطه به نقطه در آستانه عبور از مرز ۵۰ درصدی قرار گرفته است. این در حالی است که بررسی جزییات نشان میدهد تورم اقلام مصرفی عمومی، مانند خوراکیها و آشامیدنیها به مراتب شدت بیشتری از تورم عمومی و دیگر کالاها و خدمات دارند.
از سوی دیگر برآوردهای مختلف از گسترش دامنه فقر خبر میدهند. در حالی که مرکز پژوهشهای مجلس از فقر ۳۰ درصدی جامعه برای سالهای گذشته خبر داده بود، برآوردهای جدید از افزایش جمعیت فقرا تا ۳۶ درصد خبر میدهند.
همچنین این طرف و آن طرف نسبت به بحران گرسنگی هم هشدار میدهند به نحوی که اخیرا یکی از محققان مرکز پژوهشهای مجلس ادعا کرده بود که ۴ میلیون نفر از ایرانیان (حدود ۵ درصد کشور) درآمدشان کفاف تامین حداقل غذای ماهانه آنها را نمیدهد.
به زبان سادهتر از هر ۲۰ ایرانی یک نفر دچار گرسنگی مزمن است و با توجه به تورم بالای فعلی، میتوان پیشبینی کرد که هم شدت گرسنگی و هم میزان گرسنگان در سالهای آینده افزایش هم پیدا کند.
مرتضی افقه، عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با ابراز نگرانی دبرباره شرایط فعلی به خبرآنلاین گفت: صادقانه فکر میکنم باید کسانی در این باره توضیح بدهند که ادعا داشتند تحریمها هیچ است و ورق پارهای بیش نیست.
آنها که مدعی بودند بدون رفع تحریمها، دولتهای ایران خواهند توانست از این بن بست خارج شوند، اکنون باید توضیح دهند چرا به این وضعیت اسفناک رسیدهایم.
او ادامه داد: از سوی دیگر باید دولتها و کسانی که مدعی بودند با افزایش هزینهها از جمله نرخ بنزین و ارز، بدون ایجاد تورم میتوان کشور را به سمت توسعه هدایت کرد.
آنها امروز هم دوباره فعال شدند و دولت را تشویق میکنند به افزایش قیمتها. کاری که دولتها هم از سال ۹۷ تا به امروز، با وجود تغییر سه رییس جمهوری، از آن دست بر نداشتهاند....
ادامه مطلب؛
khabaronline.ir/xp9Xd
كانال قواعدبازی
خبرآنلاین
افقه: خوشبینانهترین برآوردها از فقر ۳۰ تا ۳۶ درصد جمعیت خبر میدهند / بحران فقر گسترش مییابد
عضو هیات علمی دانشگاه اهواز با بیان اینکه اگر دولت نتواند راهی برای کاهش تنشها پیدا کند، امسال با رکود تورمی بزرگ مواجه خواهیم شد، پیشبینی کرد در پایان ۱۴۰۴ تورم از ۶۰ درصد هم بیشتر خواهد شد.
❤1
✳️ پارادوکس بهرهوری
هوش مصنوعی با بهرهوری کسبوکارها چه میکند؟
✍ مولود پاکروان
✅ تصور شما از ایلان ماسک چیست؟ بعید است فکر کنید تکنوفوبیا دارد. بنابراین وقتی صاحب توئیتر در مورد خطرات هوش مصنوعی هشدار میدهد، ارزش دارد که بنشینید و به حرفهایش فکر کنید.
ماسک از ترس اینکه نسل جدیدی از ماشینهای همیشه هوشمند، حیات روی کره زمین را تهدید کند، یکی از افراد حاضر در لبه تغییرات تکنولوژیکی است که خواستار وقفه ششماهه در آموزش سیستمهای هوش مصنوعی جدید شده است.
■ ظاهراً قرار است ماشینها بیایند و جهان ما را تسخیر کنند! اما اگر واقعبین باشیم هوش مصنوعی به همان اندازه که امکان دارد به کابوس جهان تبدیل شود؛ پتانسیلهای بسیاری برای بهبود جنبههای مختلف زندگی دارد.
درست مانند زمانی که تراکتورها در مزارع جای دستان کشاورزان را گرفتند، فناوریهای مبتنی بر AI قادرند هزاران کاری را که کارگران بیشماری به دشواری انجام میدهند تسهیل کنند؛ این یعنی انقلابی که میتواند مرزهای بهرهوری را جابهجا کند.
■ برخی معتقدند که هوش مصنوعی رویداد سرنوشتسازی خواهد بود که میتواند به دوران طولانی بهرهوری ضعیف و رشد پایین رایج در اقتصادهای غربی از زمان شروع بحران مالی جهان در 15 سال پیش پایان دهد.
مسیر این تحول اقتصادی، البته از محل کار میگذرد. مطالعه موسسه گلدمن ساکس پیشبینی میکند که حدود دوسوم مشاغل فعلی در دهه آینده تحت تاثیر AI قرار میگیرند و یکچهارم تا نیمی از کارهایی که اکنون بهوسیله انسانها انجام میشود، به الگوریتمها سپرده خواهد شد.
رقم 300 میلیون را هم که حتماً به خاطر دارید: مشاغلی که ممکن است در سراسر جهان از دست برود. *مککینزی هم گزارشی منتشر کرده که در آن ...*
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-علم-تکنولوژی-3/44883-پارادوکس-بهره-وری
كانال قواعدبازی
هوش مصنوعی با بهرهوری کسبوکارها چه میکند؟
✍ مولود پاکروان
✅ تصور شما از ایلان ماسک چیست؟ بعید است فکر کنید تکنوفوبیا دارد. بنابراین وقتی صاحب توئیتر در مورد خطرات هوش مصنوعی هشدار میدهد، ارزش دارد که بنشینید و به حرفهایش فکر کنید.
ماسک از ترس اینکه نسل جدیدی از ماشینهای همیشه هوشمند، حیات روی کره زمین را تهدید کند، یکی از افراد حاضر در لبه تغییرات تکنولوژیکی است که خواستار وقفه ششماهه در آموزش سیستمهای هوش مصنوعی جدید شده است.
■ ظاهراً قرار است ماشینها بیایند و جهان ما را تسخیر کنند! اما اگر واقعبین باشیم هوش مصنوعی به همان اندازه که امکان دارد به کابوس جهان تبدیل شود؛ پتانسیلهای بسیاری برای بهبود جنبههای مختلف زندگی دارد.
درست مانند زمانی که تراکتورها در مزارع جای دستان کشاورزان را گرفتند، فناوریهای مبتنی بر AI قادرند هزاران کاری را که کارگران بیشماری به دشواری انجام میدهند تسهیل کنند؛ این یعنی انقلابی که میتواند مرزهای بهرهوری را جابهجا کند.
■ برخی معتقدند که هوش مصنوعی رویداد سرنوشتسازی خواهد بود که میتواند به دوران طولانی بهرهوری ضعیف و رشد پایین رایج در اقتصادهای غربی از زمان شروع بحران مالی جهان در 15 سال پیش پایان دهد.
مسیر این تحول اقتصادی، البته از محل کار میگذرد. مطالعه موسسه گلدمن ساکس پیشبینی میکند که حدود دوسوم مشاغل فعلی در دهه آینده تحت تاثیر AI قرار میگیرند و یکچهارم تا نیمی از کارهایی که اکنون بهوسیله انسانها انجام میشود، به الگوریتمها سپرده خواهد شد.
رقم 300 میلیون را هم که حتماً به خاطر دارید: مشاغلی که ممکن است در سراسر جهان از دست برود. *مککینزی هم گزارشی منتشر کرده که در آن ...*
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-علم-تکنولوژی-3/44883-پارادوکس-بهره-وری
كانال قواعدبازی
هفته نامه تجارت فردا
پارادوکس بهرهوری
مولود پاکروان / نویسنده نشریه
تصور شما از ایلان ماسک چیست؟ بعید است فکر کنید تکنوفوبیا دارد. بنابراین وقتی صاحب توئیتر در مورد خطرات هوش
👏1
✳️ مرز فقر یا رفاه؟
✍ فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت
✅ در روزهایی که اقتصاد ایران زیر فشار تورم، نوسانات ارزی و کسری بودجه درجا میزند، صدایی تازه از میان سیاستهای رفاهی به گوش رسید؛ وزیر کار اعلام کرده است که خانوارهای دارای خانه و درآمد ماهانه بالای ۳۰میلیون تومان از فهرست یارانهبگیران حذف میشوند.
در ظاهر تصمیمی منطقی است؛ حذف یارانه از کسانی که نیازمند نیستند تا منابع به دهکهای پایین برسد.
در عمل اما پرسش اصلی این است: آیا این مرز ۳۰میلیونی، مرز واقعی رفاه است یا مرز خطای سیاستگذاری؟
طبق گفته وزیر، خانوار سهنفره با درآمد ۳۰میلیون تومان در دهک هشتم قرار دارد اما واقعیت آن است که در اقتصاد امروز ایران ۳۰میلیون تومان درآمد در ماه الزاما به معنای رفاه نیست.
هزینه مسکن، خوراک، آموزش و درمان چنان افزایش یافته که حتی طبقه متوسط نیز در تامین نیازهای پایه گرفتار است.
وقتی خط فقر رسمی کشور- بنا به گفته سخنگوی دولت- برای خانواده چهارنفره حدود ۲۵میلیون تومان در ماه اعلام میشود، فاصله دهک هشتم با فقر تنها چند پله است، نه چند دهک.
در چنین شرایطی هر حذف نادرستی از فهرست یارانهبگیران میتواند فشار را نه از بالا بلکه از میانه جامعه بیشتر کند؛ از همان جایی که هنوز چرخ بازار و تولید بر آن استوار است.
در حقیقت مشکل در «عدد» نیست، در منطق تصمیمگیری است. تکیه بر درآمد اسمی و مالکیت خانه، بدون درنظر گرفتن واقعیت هزینهها و تفاوت مناطق، ما را به نتیجهای نادرست میرساند.
بسیاری از خانوادههای شهری تنها مالک خانهای قدیمی هستند اما با حقوقی ثابت و توان خریدی فرسوده زندگی میکنند. با معیار فعلی، این خانوادهها «غنی» تلقی میشوند در حالیکه واقعیت آن است که به سختی از طبقه متوسط سقوط نکردهاند.
سیاست حذف یارانه بر پایه چنین چرتکههایی، نه عدالت میآورد و نه اعتماد بلکه تنها بر بیاعتمادی مردم به آمار رسمی میافزاید.
وزیر کار میگوید که با حذف سه دهک بالایی حدود ۵هزار میلیارد تومان صرفهجویی خواهد شد اما همین وزیر تاکید میکند برای حمایت از سایر دهکها به ۲۵هزار میلیارد تومان نیاز است.
این یعنی منابع حاصل از حذف تنها یکپنجم هدف مورد نیاز است. پرسش ساده است: وقتی چنین سیاستی حتی از نظر عددی قادر به بازسازی قدرت خرید طبقات پایین نیست، چرا باید هزینه اجتماعی و روانی آن را بپردازیم؟
در اقتصادی که مردم از خرج کردن میترسند و تقاضا در حال خاموشی است، هر تصمیمی که قدرت خرید را حتی اندکی کاهش دهد، به رکود دامن میزند.
نتیجه آن انبارهای پرکالا، کارخانههای نیمهفعال و بازارهای بیمشتری است.
در واقع مساله اصلی نه یارانه است و نه دهک بلکه اعتماد عمومی است....
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=571334
كانال قواعدبازی
✍ فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت
✅ در روزهایی که اقتصاد ایران زیر فشار تورم، نوسانات ارزی و کسری بودجه درجا میزند، صدایی تازه از میان سیاستهای رفاهی به گوش رسید؛ وزیر کار اعلام کرده است که خانوارهای دارای خانه و درآمد ماهانه بالای ۳۰میلیون تومان از فهرست یارانهبگیران حذف میشوند.
در ظاهر تصمیمی منطقی است؛ حذف یارانه از کسانی که نیازمند نیستند تا منابع به دهکهای پایین برسد.
در عمل اما پرسش اصلی این است: آیا این مرز ۳۰میلیونی، مرز واقعی رفاه است یا مرز خطای سیاستگذاری؟
طبق گفته وزیر، خانوار سهنفره با درآمد ۳۰میلیون تومان در دهک هشتم قرار دارد اما واقعیت آن است که در اقتصاد امروز ایران ۳۰میلیون تومان درآمد در ماه الزاما به معنای رفاه نیست.
هزینه مسکن، خوراک، آموزش و درمان چنان افزایش یافته که حتی طبقه متوسط نیز در تامین نیازهای پایه گرفتار است.
وقتی خط فقر رسمی کشور- بنا به گفته سخنگوی دولت- برای خانواده چهارنفره حدود ۲۵میلیون تومان در ماه اعلام میشود، فاصله دهک هشتم با فقر تنها چند پله است، نه چند دهک.
در چنین شرایطی هر حذف نادرستی از فهرست یارانهبگیران میتواند فشار را نه از بالا بلکه از میانه جامعه بیشتر کند؛ از همان جایی که هنوز چرخ بازار و تولید بر آن استوار است.
در حقیقت مشکل در «عدد» نیست، در منطق تصمیمگیری است. تکیه بر درآمد اسمی و مالکیت خانه، بدون درنظر گرفتن واقعیت هزینهها و تفاوت مناطق، ما را به نتیجهای نادرست میرساند.
بسیاری از خانوادههای شهری تنها مالک خانهای قدیمی هستند اما با حقوقی ثابت و توان خریدی فرسوده زندگی میکنند. با معیار فعلی، این خانوادهها «غنی» تلقی میشوند در حالیکه واقعیت آن است که به سختی از طبقه متوسط سقوط نکردهاند.
سیاست حذف یارانه بر پایه چنین چرتکههایی، نه عدالت میآورد و نه اعتماد بلکه تنها بر بیاعتمادی مردم به آمار رسمی میافزاید.
وزیر کار میگوید که با حذف سه دهک بالایی حدود ۵هزار میلیارد تومان صرفهجویی خواهد شد اما همین وزیر تاکید میکند برای حمایت از سایر دهکها به ۲۵هزار میلیارد تومان نیاز است.
این یعنی منابع حاصل از حذف تنها یکپنجم هدف مورد نیاز است. پرسش ساده است: وقتی چنین سیاستی حتی از نظر عددی قادر به بازسازی قدرت خرید طبقات پایین نیست، چرا باید هزینه اجتماعی و روانی آن را بپردازیم؟
در اقتصادی که مردم از خرج کردن میترسند و تقاضا در حال خاموشی است، هر تصمیمی که قدرت خرید را حتی اندکی کاهش دهد، به رکود دامن میزند.
نتیجه آن انبارهای پرکالا، کارخانههای نیمهفعال و بازارهای بیمشتری است.
در واقع مساله اصلی نه یارانه است و نه دهک بلکه اعتماد عمومی است....
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=571334
كانال قواعدبازی
روزنامه جهان صنعت
مرز فقر یا رفاه؟
مرز فقر یا رفاه؟ روزنامه جهان صنعت
👍1
📌 ... کلمه "بعداً " را از زندگی ات حذف کن
اگرکاری رابایدشروع کنی،بکن
اگر حرفی را باید بزنی، بزن
اگر جایی برای رفتن داری، برو
اگر کتابی را باید بخوانی، بخوان
اگرعادتی رابایدتغییربدهی، بده
اگر محبتی را باید ابراز کنی، بکن
اگر درسی را باید یاد بگیری، بگیر
فردا برای همه، حتمی نیست...⁉️
اگرکاری رابایدشروع کنی،بکن
اگر حرفی را باید بزنی، بزن
اگر جایی برای رفتن داری، برو
اگر کتابی را باید بخوانی، بخوان
اگرعادتی رابایدتغییربدهی، بده
اگر محبتی را باید ابراز کنی، بکن
اگر درسی را باید یاد بگیری، بگیر
فردا برای همه، حتمی نیست...⁉️
👌3❤1
✳️ آیا میتوان علوم انسانی را از هوش مصنوعی نجات داد؟!
✅ ترکیب سهگانه «سودمحوری»، «کمسوادی» و «هوش مصنوعی» علوم انسانی را به زانو درآورده است!
■ آموزشهای لیبرال -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشتههایی مشابه آنها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاهها را میساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشتهها یکی از سختترین دورانهای خود را سپری میکنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورکتایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزشهای لیبرال حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بیارزش قملداد میشوند.
■ دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسانهای ژرفاندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفهاش تولید انسانهایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند.
■ بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخههای مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته میشد تا بهرهوریشان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی میخورند. بدینترتیب، فضای بحثهای عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشتهها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آنها ایفا میکرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقالهنویسی و کلاسهای شلوغ و دورههای آموزشی کوتاه پر کرد.
■ فری در گفتوگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، میگوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی و سیاستهای اقتدارگرا، مبارزه برای علوم انسانی مبارزهای پیشاپیش شکستخورده به نظر میرسد».
■ در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سالهای تحصیل خود مهارتهای لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش میکند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیمگیری و انتخابهای عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظاممند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث بهکلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است.
■ منتقدان میگویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان میآموزند چگونه متنهایی تأثیرگذار بنویسند، حالآنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام میدهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده میگیرند این است که «نوشتن» مهمترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم میکنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحرانهای سیاسی، اجتماعی یا محیطزیستی با مردمی روبهرو میشویم که به نظر میرسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست.
■ فری میگوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و تواناییهای آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیانبردن فرصت گفتوگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزینکردن آن با مقاله و پروژه چه اتفاقی میافتد؟ مقالههای استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک میخورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر میروند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکدههای علوم انسانی باقی نمیماند. جامعهای که کوهی از مقالههای خواندهنشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید میکند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد.
🔺آنچه خواندید برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا میتوان علوم انسانی را نجات داد؟»در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است.
مدرسه مدیریت
✅ ترکیب سهگانه «سودمحوری»، «کمسوادی» و «هوش مصنوعی» علوم انسانی را به زانو درآورده است!
■ آموزشهای لیبرال -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشتههایی مشابه آنها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاهها را میساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشتهها یکی از سختترین دورانهای خود را سپری میکنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورکتایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزشهای لیبرال حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بیارزش قملداد میشوند.
■ دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسانهای ژرفاندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفهاش تولید انسانهایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند.
■ بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخههای مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته میشد تا بهرهوریشان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی میخورند. بدینترتیب، فضای بحثهای عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشتهها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آنها ایفا میکرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقالهنویسی و کلاسهای شلوغ و دورههای آموزشی کوتاه پر کرد.
■ فری در گفتوگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، میگوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی و سیاستهای اقتدارگرا، مبارزه برای علوم انسانی مبارزهای پیشاپیش شکستخورده به نظر میرسد».
■ در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سالهای تحصیل خود مهارتهای لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش میکند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیمگیری و انتخابهای عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظاممند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث بهکلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است.
■ منتقدان میگویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان میآموزند چگونه متنهایی تأثیرگذار بنویسند، حالآنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام میدهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده میگیرند این است که «نوشتن» مهمترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم میکنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحرانهای سیاسی، اجتماعی یا محیطزیستی با مردمی روبهرو میشویم که به نظر میرسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست.
■ فری میگوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و تواناییهای آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیانبردن فرصت گفتوگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزینکردن آن با مقاله و پروژه چه اتفاقی میافتد؟ مقالههای استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک میخورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر میروند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکدههای علوم انسانی باقی نمیماند. جامعهای که کوهی از مقالههای خواندهنشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید میکند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد.
🔺آنچه خواندید برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا میتوان علوم انسانی را نجات داد؟»در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است.
مدرسه مدیریت
✳️ ایرانیان چطور گذران وقت میکنند؟
✅ مرکز آمار ایران نتايج طرح آمارگیری از گذران وقت در نقاط شهری در زمستان ۱۴۰۳ را منتشر کرد. نتایج نشان میدهد ایرانیان شهرنشین بیشترین زمان خود را به «رسیدگی و خودمراقبتی» (شامل خواب، خوردن، آشامیدن و مراقبت شخصی) با میانگین ۱۱ ساعت و ۲۶ دقیقه در شبانهروز اختصاص دادهاند.
پس از آن، فعالیتهای فرهنگی، فراغتی، رسانهای و ورزشی با ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه و خدمات خانگی بدون مزد برای اعضای خانوار با ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه در رتبههای بعدی قرار دارند.
کمترین زمان صرفشده مربوط به فعالیتهای داوطلبانه، کارآموزی و سایر کارهای بدون مزد بوده است (حدود یک دقیقه در روز).
مقایسه جنسیتی نشان میدهد زنان بهطور متوسط ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه در روز صرف کار خانگی بدون مزد میکنند (در برابر ۱ ساعت و ۳ دقیقه برای مردان)، در حالی که مردان ۴ ساعت و ۵۵ دقیقه برای اشتغال مزدبگیر وقت میگذارند (در برابر ۴۴ دقیقه برای زنان).
در گروههای سنی جوان، پس از خودمراقبتی، بیشترین زمان به یادگیری (حدود ۴ ساعت) و سپس به فراغت و فرهنگ (بیش از ۳ ساعت) اختصاص دارد.
افراد شاغل بیشترین وقت خود را به کار و رفتوآمد شغلی (حدود ۷ ساعت و ۴۲ دقیقه) اختصاص میدهند، در حالی که دانشآموزان و دانشجویان روزانه نزدیک به ۷ ساعت برای یادگیری صرف میکنند.
خانهداران عمدتاً زمان خود را به کار خانگی و مراقبتی اختصاص دادهاند، و افراد بیکار زمان بیشتری را به معاشرت و فراغت میگذرانند.
در میان گروههای سواد، افراد باسواد نسبت به بیسوادها زمان بیشتری صرف اشتغال و یادگیری میکنند و بیسوادها وقت بیشتری را در فعالیتهای خانگی میگذرانند.
در روزهای تعطیل رسمی، زمان صرفشده برای کارهای شغلی حدود ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه کمتر از روزهای عادی است، در حالی که زمان فراغت و استراحت حدود ۴۵ دقیقه بیشتر میشود.
افراد دارای همسر نسبت به مجردها و مطلقهها زمان بیشتری را صرف کار خانگی و مراقبتی میکنند، در حالی که مجردها زمان بیشتری به یادگیری و فعالیتهای فرهنگی و ورزشی اختصاص میدهند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ مرکز آمار ایران نتايج طرح آمارگیری از گذران وقت در نقاط شهری در زمستان ۱۴۰۳ را منتشر کرد. نتایج نشان میدهد ایرانیان شهرنشین بیشترین زمان خود را به «رسیدگی و خودمراقبتی» (شامل خواب، خوردن، آشامیدن و مراقبت شخصی) با میانگین ۱۱ ساعت و ۲۶ دقیقه در شبانهروز اختصاص دادهاند.
پس از آن، فعالیتهای فرهنگی، فراغتی، رسانهای و ورزشی با ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه و خدمات خانگی بدون مزد برای اعضای خانوار با ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه در رتبههای بعدی قرار دارند.
کمترین زمان صرفشده مربوط به فعالیتهای داوطلبانه، کارآموزی و سایر کارهای بدون مزد بوده است (حدود یک دقیقه در روز).
مقایسه جنسیتی نشان میدهد زنان بهطور متوسط ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه در روز صرف کار خانگی بدون مزد میکنند (در برابر ۱ ساعت و ۳ دقیقه برای مردان)، در حالی که مردان ۴ ساعت و ۵۵ دقیقه برای اشتغال مزدبگیر وقت میگذارند (در برابر ۴۴ دقیقه برای زنان).
در گروههای سنی جوان، پس از خودمراقبتی، بیشترین زمان به یادگیری (حدود ۴ ساعت) و سپس به فراغت و فرهنگ (بیش از ۳ ساعت) اختصاص دارد.
افراد شاغل بیشترین وقت خود را به کار و رفتوآمد شغلی (حدود ۷ ساعت و ۴۲ دقیقه) اختصاص میدهند، در حالی که دانشآموزان و دانشجویان روزانه نزدیک به ۷ ساعت برای یادگیری صرف میکنند.
خانهداران عمدتاً زمان خود را به کار خانگی و مراقبتی اختصاص دادهاند، و افراد بیکار زمان بیشتری را به معاشرت و فراغت میگذرانند.
در میان گروههای سواد، افراد باسواد نسبت به بیسوادها زمان بیشتری صرف اشتغال و یادگیری میکنند و بیسوادها وقت بیشتری را در فعالیتهای خانگی میگذرانند.
در روزهای تعطیل رسمی، زمان صرفشده برای کارهای شغلی حدود ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه کمتر از روزهای عادی است، در حالی که زمان فراغت و استراحت حدود ۴۵ دقیقه بیشتر میشود.
افراد دارای همسر نسبت به مجردها و مطلقهها زمان بیشتری را صرف کار خانگی و مراقبتی میکنند، در حالی که مجردها زمان بیشتری به یادگیری و فعالیتهای فرهنگی و ورزشی اختصاص میدهند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤2👎1
✳️ داگلاس نورث: ساختار جامعه و فقدان نظریه جامع سیاسی
✍ ترجمه و زیرنویس: علی نانوایی
✅ داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است.
این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از اقتصاددانان مبهم یا نادیده گرفته شده است، کسانی که بر مدلسازی حکومت، نه بیش از شکل غولپیکری از توزیع درآمد و سرقت، اصرار میکنند.
در این ویدیو، داگلاس نورث ضمن معرفی کتاب خود، خشونت و نظمهای اجتماعی، به فقدان نظریات جامع سیاسی برای تبیین و توضیح نظمهای اجتماعی میپردازد.
نورث، استاد اقتصاد دانشگاه واشنگتن، از بنیانگذراران نهادگرایی جدید و برنده مشترک جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳ است. او مطالعات زیادی در زمینه ارتباط علوم شناختی با نظریات اقتصاد سیاسی انجام داده است. داگلاس نورث در سال ۲۰۱۵ درگذشت.
ادامه مطلب؛
https://hamporseh.com/douglass-north-political-theory-داگلاس-نورث/
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
✍ ترجمه و زیرنویس: علی نانوایی
✅ داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است.
این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از اقتصاددانان مبهم یا نادیده گرفته شده است، کسانی که بر مدلسازی حکومت، نه بیش از شکل غولپیکری از توزیع درآمد و سرقت، اصرار میکنند.
در این ویدیو، داگلاس نورث ضمن معرفی کتاب خود، خشونت و نظمهای اجتماعی، به فقدان نظریات جامع سیاسی برای تبیین و توضیح نظمهای اجتماعی میپردازد.
نورث، استاد اقتصاد دانشگاه واشنگتن، از بنیانگذراران نهادگرایی جدید و برنده مشترک جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳ است. او مطالعات زیادی در زمینه ارتباط علوم شناختی با نظریات اقتصاد سیاسی انجام داده است. داگلاس نورث در سال ۲۰۱۵ درگذشت.
ادامه مطلب؛
https://hamporseh.com/douglass-north-political-theory-داگلاس-نورث/
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
همپرسه
داگلاس نورث: ساختار جامعه و فقدان نظریه جامع سیاسی - همپرسه
داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است. این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از
✳️ هفت درس کار تیمی از اپل
▪︎درس اول: یک نفر مسئول هر کار.
استیو جابز (رهبر سابق اپل) برای هر پروژه یا جریان کار فقط و فقط یک نفر مسئول قرار میداد. این یک نفر در عالیترین سطح مسئولیت پذیری، کار را به سرانجام میرساند
▪︎درس دوم: یک بار دور هم نشینی در هفته.
زمانی که استیو جابز رهبر اپل بود، یکایک تیمهای کاری اپل یک بار در هفته دور هم جمع میشدند تا همدیگر را از همه جوانب و زوایای پروژههای خود آگاه سازند. هدف از این آگاه سازی همگانی این بود تا با همافزایی و همفکری بتوانند به چشم انداز خانواده اپل نزدیکتر شوند.
▪︎درس سوم: شروع کار تیمی از سطوح مدیریتی بالای سازمان.
تجربه نشان داد که خواسته یا ناخواسته، فرهنگ کار تیمی از مدیران رده بالای سازمان نشأت میگیرد و به تدریج به سطوح پایینتر سرایت میکند. اگر تیم ارشد مدیریتی سازمان به صورت واحدی یکپارچه عمل نکند، بعید است که سایر اعضای سازمان بتوانند به صورت تیمی کار کنند.
▪︎درس چهارم: کلید اعتماد.
اعتماد مهمترین و با ارزشترین ویژگی هر تیم به حساب میآید. وقتی اعضای تیم عمیقاً به هم اعتماد داشته باشند، بدون ترس یا تعارف هر انتقادی را که لازم و سازنده باشد بیان میکنند. هر زمان احساس کنند رفتار هم تیمیشان با فرهنگ تیم همخوانی ندارد، این مسأله را به او تذکر داده و با اطمینان به اصلاحپذیر بودن او رفتارش را به چالش میکشند. به قول استیو جابز: «کار یک رهبر این است که افراد فوقالعاده را به کار بگیرد و برای انجام کارها به آنها اعتماد کند.»
▪︎درس پنجم: مباحثات شگفتانگیز.
خیلی وقتها استیو جابز در دید عموم، یک رهبر بیرحم و ظالم به نظر میآمد. او یک بار گفت: «من نباید به افراد راحت بگیرم. من باید کاری کنم که آنها بهتر از چیزی شوند که الان هستند». او همیشه کارکنان اپل را برای یافتن بهترین راه حل در کسب و کار به چالش دعوت میکرد. او اعتقاد داشت که همیشه بهترین ایدهها برنده هستند!
▪︎درس ششم: اجازه تصمیمگیری
اگر در یک سازمان افراد خیلی باهوش و فوقالعاده کاربلد را به کار بگیریم اما آزادی عمل را از آنها سلب کنیم، نتیجه این میشود که در نهایت همان افراد ناامید خواهند شد و تعهد کاریشان را از دست خواهند داد. استیو جابز نه تنها برای هر کاری فقط یک نفر مسئول به کار میگرفت و کارکنان را به مباحثات شگفت انگیز دعوت میکرد، بلکه به آنها اعتماد میکرد و به ایشان اجازه تصمیمگیری میداد.
▪︎درس هفتم: پیشروی به سمت یک هدف.
یک ویژگی بارز همه تیمهای موفق این است که در این تیمها کارهای به ظاهر ساده (اما اساسی) به بهترین حالت ممکن انجام میشود. این همان نکتهای است که استیو جابز با دقت به آن توجه میکرد و مهارت عجیبی در به تصویر کشیدن هدف برای تیمهای کاری اپل داشت.
▪︎درس اول: یک نفر مسئول هر کار.
استیو جابز (رهبر سابق اپل) برای هر پروژه یا جریان کار فقط و فقط یک نفر مسئول قرار میداد. این یک نفر در عالیترین سطح مسئولیت پذیری، کار را به سرانجام میرساند
▪︎درس دوم: یک بار دور هم نشینی در هفته.
زمانی که استیو جابز رهبر اپل بود، یکایک تیمهای کاری اپل یک بار در هفته دور هم جمع میشدند تا همدیگر را از همه جوانب و زوایای پروژههای خود آگاه سازند. هدف از این آگاه سازی همگانی این بود تا با همافزایی و همفکری بتوانند به چشم انداز خانواده اپل نزدیکتر شوند.
▪︎درس سوم: شروع کار تیمی از سطوح مدیریتی بالای سازمان.
تجربه نشان داد که خواسته یا ناخواسته، فرهنگ کار تیمی از مدیران رده بالای سازمان نشأت میگیرد و به تدریج به سطوح پایینتر سرایت میکند. اگر تیم ارشد مدیریتی سازمان به صورت واحدی یکپارچه عمل نکند، بعید است که سایر اعضای سازمان بتوانند به صورت تیمی کار کنند.
▪︎درس چهارم: کلید اعتماد.
اعتماد مهمترین و با ارزشترین ویژگی هر تیم به حساب میآید. وقتی اعضای تیم عمیقاً به هم اعتماد داشته باشند، بدون ترس یا تعارف هر انتقادی را که لازم و سازنده باشد بیان میکنند. هر زمان احساس کنند رفتار هم تیمیشان با فرهنگ تیم همخوانی ندارد، این مسأله را به او تذکر داده و با اطمینان به اصلاحپذیر بودن او رفتارش را به چالش میکشند. به قول استیو جابز: «کار یک رهبر این است که افراد فوقالعاده را به کار بگیرد و برای انجام کارها به آنها اعتماد کند.»
▪︎درس پنجم: مباحثات شگفتانگیز.
خیلی وقتها استیو جابز در دید عموم، یک رهبر بیرحم و ظالم به نظر میآمد. او یک بار گفت: «من نباید به افراد راحت بگیرم. من باید کاری کنم که آنها بهتر از چیزی شوند که الان هستند». او همیشه کارکنان اپل را برای یافتن بهترین راه حل در کسب و کار به چالش دعوت میکرد. او اعتقاد داشت که همیشه بهترین ایدهها برنده هستند!
▪︎درس ششم: اجازه تصمیمگیری
اگر در یک سازمان افراد خیلی باهوش و فوقالعاده کاربلد را به کار بگیریم اما آزادی عمل را از آنها سلب کنیم، نتیجه این میشود که در نهایت همان افراد ناامید خواهند شد و تعهد کاریشان را از دست خواهند داد. استیو جابز نه تنها برای هر کاری فقط یک نفر مسئول به کار میگرفت و کارکنان را به مباحثات شگفت انگیز دعوت میکرد، بلکه به آنها اعتماد میکرد و به ایشان اجازه تصمیمگیری میداد.
▪︎درس هفتم: پیشروی به سمت یک هدف.
یک ویژگی بارز همه تیمهای موفق این است که در این تیمها کارهای به ظاهر ساده (اما اساسی) به بهترین حالت ممکن انجام میشود. این همان نکتهای است که استیو جابز با دقت به آن توجه میکرد و مهارت عجیبی در به تصویر کشیدن هدف برای تیمهای کاری اپل داشت.
✳️ داستانهای مدیریتی(داستان فیلم "Mine")
✅ فیلم داستان ماین، یک سرباز تکتیرانداز را روایت میکند که پس از یک مأموریت ناموفق در بیابانی برهوت، پایش را به طور تصادفی روی جسمی سخت میگذارد و گمان میکند آن یک مین است. او بلافاصله متوجه میشود و برای جلوگیری از انفجار و مرگ حتمی، مجبور میشود پای خود را بلند نکند و چندین روز در آن وضعیت دشوار بایستد و منتظر نیروی کمکی بماند.
■ در مواجهه با خطراتی مانند تشنگی، گرسنگی، خستگی مفرط، گرمای روز و سرمای شب، مایک به حالتی نیمه هوشیار میرود. در این شرایط، او به بازبینی و مرور خاطرات تلخ و درگیریهای گذشتهاش در زندگی شخصی، عاطفی و شغلی میپردازد. او متوجه میشود که بسیاری از اتفاقات بد زندگیاش، در واقع مینهای رابطهای و اجتماعی بودهاند که با واکنشهای فوری و عجولانه او منفجر شده و همه چیز را تخریب کردهاند.
■ مکث طولانی و طاقتفرسا در بیابان، به مایک میآموزد که اگر در برابر آن حوادث گذشته نیز تأمل و درنگ میکرد، میتوانست زندگی بهتری داشته باشد.
■ نقطه اوج داستان و درسی بزرگ، زمانی است که در پایان متوجه میشویم در واقع هیچ مینی زیر پای او نبوده و آنچه مایک را برای چند روز فلج کرده بود، صرفاً یک سر عروسک بوده است. مین واقعی، تخیل و ترسهای درونی خود مایک بوده است که بر اساس الگوهای واکنشی و تجارب گذشتهاش عمل میکرد.
■ تجزیه و تحلیل راهبردی:
این داستان استعارهای قوی برای مدیریت فردی و سازمانی ارائه میدهد:
● توهم خطر و فرضیات فلجکننده (The Peril of Assumptions)
مایک به دلیل تجربههای گذشته (در فیلم، شاهد انفجار مین زیر پای دوستش بود)، سریعاً نتیجه گرفت که هر جسم سخت زیر پایش یک مین است.
🔸تحلیل مدیریتی: در محیط کار، بسیاری از اوقات تصمیمات ما بر اساس توهمات، ترسها و فرضیات ثابتنشده (مینهای ذهنی) اتخاذ میشوند، نه حقایق عینی. این فرضیات میتوانند یک مدیر، یک تیم یا کل سازمان را در وضعیت "سکون و انجماد" فلجکننده قرار دهند (مانند وضعیت مایک).
🔹درس: یک مدیر اثربخش باید همیشه فرضیات و باورهای خود را به چالش بکشد و از خود بپرسد: "آیا این واقعاً یک مین است، یا فقط یک سر عروسک؟"
🟪 مدیریت واکنش در مقابل مدیریت کنش (Managing Reaction vs. Managing Action)
مین در بیابان، مایک را مجبور به مکث و توقف فوری کرد. این توقف اجباری، فرصتی برای بازاندیشی و ارزیابی عواقب واکنشهای فوری گذشتهاش (انفجار مینهای عاطفی و اجتماعی) فراهم کرد.
🔸تحلیل مدیریتی: در دنیای پرشتاب کسبوکار (مانند واکنش به انتقادات، اشتباهات تیم، یا تغییرات بازار)، اغلب به صورت غریزی و واکنشی عمل میکنیم که منجر به تخریب "رابطهها" یا "پروژهها" میشود.
🔹درس: "مکث آگاهانه" قبل از اقدام (Thoughtful Pause) حیاتی است. این مکث به ما فرصت میدهد تا از واکنشهای مبتنی بر گذشته (ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز) فاصله گرفته و کنشهای مبتنی بر انتخابهای جدید و آگاهانه را جایگزین کنیم. این همان مفهوم هوش هیجانی در تصمیمگیری و مدیریت تعارض است.
⬛️ آزادی در انتخاب (The Freedom of Choice)
آزادی مایک برای حرکت، در گرو این بود که متوجه شود هیچ خطری وجود ندارد.
🔸تحلیل مدیریتی: مدیرانی که در یک دوراهی گیر کردهاند ("اگر جلو بروم شکست میخورم، اگر بمانم از تشنگی میمیرم")، باید بدانند که اغلب "گزینه سوم" (و شاید آسانتر) نیز وجود دارد، اما ترسهای ذهنی آن را پوشاندهاند.
🔹درس: شجاعت به چالش کشیدن واقعیت و برداشتن گام، حتی زمانی که همه نشانهها میگویند خطر در راه است، میتواند به آزادی عملی منجر شود که سازمان را از وضعیت انفعال و سکون خارج کند. بزرگترین ریسک، ماندن در وضعیت سکون به دلیل ترس از ریسکهای خیالی است.
گاهنامه مدیر
✅ فیلم داستان ماین، یک سرباز تکتیرانداز را روایت میکند که پس از یک مأموریت ناموفق در بیابانی برهوت، پایش را به طور تصادفی روی جسمی سخت میگذارد و گمان میکند آن یک مین است. او بلافاصله متوجه میشود و برای جلوگیری از انفجار و مرگ حتمی، مجبور میشود پای خود را بلند نکند و چندین روز در آن وضعیت دشوار بایستد و منتظر نیروی کمکی بماند.
■ در مواجهه با خطراتی مانند تشنگی، گرسنگی، خستگی مفرط، گرمای روز و سرمای شب، مایک به حالتی نیمه هوشیار میرود. در این شرایط، او به بازبینی و مرور خاطرات تلخ و درگیریهای گذشتهاش در زندگی شخصی، عاطفی و شغلی میپردازد. او متوجه میشود که بسیاری از اتفاقات بد زندگیاش، در واقع مینهای رابطهای و اجتماعی بودهاند که با واکنشهای فوری و عجولانه او منفجر شده و همه چیز را تخریب کردهاند.
■ مکث طولانی و طاقتفرسا در بیابان، به مایک میآموزد که اگر در برابر آن حوادث گذشته نیز تأمل و درنگ میکرد، میتوانست زندگی بهتری داشته باشد.
■ نقطه اوج داستان و درسی بزرگ، زمانی است که در پایان متوجه میشویم در واقع هیچ مینی زیر پای او نبوده و آنچه مایک را برای چند روز فلج کرده بود، صرفاً یک سر عروسک بوده است. مین واقعی، تخیل و ترسهای درونی خود مایک بوده است که بر اساس الگوهای واکنشی و تجارب گذشتهاش عمل میکرد.
■ تجزیه و تحلیل راهبردی:
این داستان استعارهای قوی برای مدیریت فردی و سازمانی ارائه میدهد:
● توهم خطر و فرضیات فلجکننده (The Peril of Assumptions)
مایک به دلیل تجربههای گذشته (در فیلم، شاهد انفجار مین زیر پای دوستش بود)، سریعاً نتیجه گرفت که هر جسم سخت زیر پایش یک مین است.
🔸تحلیل مدیریتی: در محیط کار، بسیاری از اوقات تصمیمات ما بر اساس توهمات، ترسها و فرضیات ثابتنشده (مینهای ذهنی) اتخاذ میشوند، نه حقایق عینی. این فرضیات میتوانند یک مدیر، یک تیم یا کل سازمان را در وضعیت "سکون و انجماد" فلجکننده قرار دهند (مانند وضعیت مایک).
🔹درس: یک مدیر اثربخش باید همیشه فرضیات و باورهای خود را به چالش بکشد و از خود بپرسد: "آیا این واقعاً یک مین است، یا فقط یک سر عروسک؟"
🟪 مدیریت واکنش در مقابل مدیریت کنش (Managing Reaction vs. Managing Action)
مین در بیابان، مایک را مجبور به مکث و توقف فوری کرد. این توقف اجباری، فرصتی برای بازاندیشی و ارزیابی عواقب واکنشهای فوری گذشتهاش (انفجار مینهای عاطفی و اجتماعی) فراهم کرد.
🔸تحلیل مدیریتی: در دنیای پرشتاب کسبوکار (مانند واکنش به انتقادات، اشتباهات تیم، یا تغییرات بازار)، اغلب به صورت غریزی و واکنشی عمل میکنیم که منجر به تخریب "رابطهها" یا "پروژهها" میشود.
🔹درس: "مکث آگاهانه" قبل از اقدام (Thoughtful Pause) حیاتی است. این مکث به ما فرصت میدهد تا از واکنشهای مبتنی بر گذشته (ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز) فاصله گرفته و کنشهای مبتنی بر انتخابهای جدید و آگاهانه را جایگزین کنیم. این همان مفهوم هوش هیجانی در تصمیمگیری و مدیریت تعارض است.
⬛️ آزادی در انتخاب (The Freedom of Choice)
آزادی مایک برای حرکت، در گرو این بود که متوجه شود هیچ خطری وجود ندارد.
🔸تحلیل مدیریتی: مدیرانی که در یک دوراهی گیر کردهاند ("اگر جلو بروم شکست میخورم، اگر بمانم از تشنگی میمیرم")، باید بدانند که اغلب "گزینه سوم" (و شاید آسانتر) نیز وجود دارد، اما ترسهای ذهنی آن را پوشاندهاند.
🔹درس: شجاعت به چالش کشیدن واقعیت و برداشتن گام، حتی زمانی که همه نشانهها میگویند خطر در راه است، میتواند به آزادی عملی منجر شود که سازمان را از وضعیت انفعال و سکون خارج کند. بزرگترین ریسک، ماندن در وضعیت سکون به دلیل ترس از ریسکهای خیالی است.
گاهنامه مدیر
❤1👍1
✳️ دو برداشت نادرست از بازاریابی
✍ فیلیپ کاتلر در کتاب خود به نام «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد:
✅ یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
🟩بازاریابی برابر است با فروش.
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
🔸منظور دِراکِر این است که باید با کشف نیازهای برآوردۀ نشدۀ مشتریان، محصول یا خدمتی را طراحی کنیم که آن قدر جذاب باشد که خودش بتواند خودش را بفروشد.
🔹بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضۀ محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
🟦بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمۀ جبرانناپذیری را متحمل میشود.
🔸برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اِچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
🔹منظور پاکارد این بود که همۀ واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
✍ فیلیپ کاتلر در کتاب خود به نام «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد:
✅ یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
🟩بازاریابی برابر است با فروش.
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
🔸منظور دِراکِر این است که باید با کشف نیازهای برآوردۀ نشدۀ مشتریان، محصول یا خدمتی را طراحی کنیم که آن قدر جذاب باشد که خودش بتواند خودش را بفروشد.
🔹بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضۀ محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
🟦بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمۀ جبرانناپذیری را متحمل میشود.
🔸برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اِچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
🔹منظور پاکارد این بود که همۀ واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
✳️ آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟
✍️ صلاح الدین خدیو
✅ سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است.
شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند.
■ قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود.
قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید.
ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است.
■ به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند.
بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند.
بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند.
این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند.
بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست
■ پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ
همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد.
به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند.
تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند.
کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود.
این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند.
کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.
■ چرا به اینجا رسیدیم؟
گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید.
یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.
بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است.
در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند.
✍️ صلاح الدین خدیو
✅ سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است.
شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند.
■ قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود.
قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید.
ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است.
■ به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند.
بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند.
بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند.
این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند.
بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست
■ پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ
همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد.
به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند.
تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند.
کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود.
این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند.
کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.
■ چرا به اینجا رسیدیم؟
گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید.
یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.
بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است.
در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند.
👍1