✳️ داستان کوتاه: «چهار کلید مغازهدار»
قصه گو : محمد حسین ادیب
✅ رضا یک مغازه کوچک ابزارفروشی در یک کوچه شلوغ داشت.
سی سال بود کار میکرد و هنوز «هیچوقت» نفهمیده بود چرا با اینکه فروشش بد نبود، همیشه آخر ماه پول کم میآورد.
یک روز پیرمردی وارد مغازه شد. چیزی نخرید.
فقط یک جمله گفت:
«تو مغازهداری نمیکنی، تو زندانیِ مغازهای.»
رضا جا خورد.
پیرمرد رفت، اما جملهاش مثل قفل توی ذهنش ماند.
آن شب، رضا تصمیم گرفت مغازه را مثل یک بیزینس واقعی ببیند، نه مثل چهار دیواری پدری.
اولین کاری که کرد، یک دفتر برداشت و چهار سؤال نوشت:
۱. آیا جریان نقدم مثبت است؟
۲. آیا پولی که خرج میکنم ظرف دو ماه برمیگردد؟
۳. آیا اگر من مریض شوم، مغازه کار میکند؟
۴. آیا حاضر هستم از فردا مدل فروش را عوض کنم؟
جواب هر چهار تا «نه» بود.
و همین، شروع بیداری شد.
فردایش با خودش گفت:
«اگر ۷٪ بیشتر خرج کنم، مغازه من را میخورد. پس خرج را اول میزنم.»
کارتخوان اضافه را جمع کرد، انبار اضافه را فروخت، بدهیهای بیمعنا را بست.
بعد رفت سراغ فروش.
از هر چیزی که دو ماهه پولش برنمیگشت، خرید نکرد.
ناگهان دید نقدینگیاش دو برابر شد.
و بعد:
سیستمسازی.
هر کاری که باید دو بار انجام میشد، روی یک کاغذ نوشت و چسباند به دیوار.
یک کارگر تازهکار آورد، گفت:
«اینها را بخوان، همینها کل مغازه است.»
هفته بعد، در حالی که کارگر داشت فروش را انجام میداد، رضا پشت میز نشست و فکر کرد:
«اگر من درست سیستمسازی کنم، اگر مغازه بدون من کار کند… شاید من هم بالاخره زندگی کنم.»
آخرین تغییر را همان روز زد:
تغییر ذهنیت.
قبلاً هر تغییری برایش سخت بود. ولی از آن روز تصمیم گرفت هر مدل جدید فروش، خریـد، قیمت، یا رفتار بازار را ظرف ۲۴ ساعت اعمال کند.
دو ماه بعد، رضا تبدیل شد به همان چیزی که همیشه فکر میکرد «بزرگها» هستند:
کسی که مغازه را اداره نمیکرد—
مغازه برای او کار میکرد.
درآمدش؟
بیشتر.
آرامشش؟
بیشتر.
زمانش؟
آزادتر.
پیرمرد دیگر برنگشت؛
اما رضا فهمید آن مرد یک جمله را برای او گذاشته بود:
«آدمی که سبک شود، سنگین زندگی میکند
قصه گو : محمد حسین ادیب
✅ رضا یک مغازه کوچک ابزارفروشی در یک کوچه شلوغ داشت.
سی سال بود کار میکرد و هنوز «هیچوقت» نفهمیده بود چرا با اینکه فروشش بد نبود، همیشه آخر ماه پول کم میآورد.
یک روز پیرمردی وارد مغازه شد. چیزی نخرید.
فقط یک جمله گفت:
«تو مغازهداری نمیکنی، تو زندانیِ مغازهای.»
رضا جا خورد.
پیرمرد رفت، اما جملهاش مثل قفل توی ذهنش ماند.
آن شب، رضا تصمیم گرفت مغازه را مثل یک بیزینس واقعی ببیند، نه مثل چهار دیواری پدری.
اولین کاری که کرد، یک دفتر برداشت و چهار سؤال نوشت:
۱. آیا جریان نقدم مثبت است؟
۲. آیا پولی که خرج میکنم ظرف دو ماه برمیگردد؟
۳. آیا اگر من مریض شوم، مغازه کار میکند؟
۴. آیا حاضر هستم از فردا مدل فروش را عوض کنم؟
جواب هر چهار تا «نه» بود.
و همین، شروع بیداری شد.
فردایش با خودش گفت:
«اگر ۷٪ بیشتر خرج کنم، مغازه من را میخورد. پس خرج را اول میزنم.»
کارتخوان اضافه را جمع کرد، انبار اضافه را فروخت، بدهیهای بیمعنا را بست.
بعد رفت سراغ فروش.
از هر چیزی که دو ماهه پولش برنمیگشت، خرید نکرد.
ناگهان دید نقدینگیاش دو برابر شد.
و بعد:
سیستمسازی.
هر کاری که باید دو بار انجام میشد، روی یک کاغذ نوشت و چسباند به دیوار.
یک کارگر تازهکار آورد، گفت:
«اینها را بخوان، همینها کل مغازه است.»
هفته بعد، در حالی که کارگر داشت فروش را انجام میداد، رضا پشت میز نشست و فکر کرد:
«اگر من درست سیستمسازی کنم، اگر مغازه بدون من کار کند… شاید من هم بالاخره زندگی کنم.»
آخرین تغییر را همان روز زد:
تغییر ذهنیت.
قبلاً هر تغییری برایش سخت بود. ولی از آن روز تصمیم گرفت هر مدل جدید فروش، خریـد، قیمت، یا رفتار بازار را ظرف ۲۴ ساعت اعمال کند.
دو ماه بعد، رضا تبدیل شد به همان چیزی که همیشه فکر میکرد «بزرگها» هستند:
کسی که مغازه را اداره نمیکرد—
مغازه برای او کار میکرد.
درآمدش؟
بیشتر.
آرامشش؟
بیشتر.
زمانش؟
آزادتر.
پیرمرد دیگر برنگشت؛
اما رضا فهمید آن مرد یک جمله را برای او گذاشته بود:
«آدمی که سبک شود، سنگین زندگی میکند
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ابزارهای توسعه
سرمایه گذاری چین در ایران.pdf
853.4 KB
✳️ الگوهای متنوع، فرجام های متفاوت:
تحلیل روند سرمایه گذاری چین در ایران
✅ سرمایه گذاری خارجی همواره در اقتصادهای درحال توسعه به عنوان ابزاری برای جبران کمبود منابع مالی، ارتقای فنّاوری و توسعۀ زیرساخت ها مطرح بوده است.
در ایران نیز، به ویژه طی دو دهۀ گذشته، چین به یکی از مهم ترین شرکای اقتصادی و سرمایه گذاران بالقوه بدل شده است.
از پروژه های بزرگ در حوزۀ انرژی گرفته تا مشارکت در طرح های زیربنایی و حمل ونقل، همکاری های ایران و چین همواره در مرکز توجه سیاست گذاران، رسانه ها و افکار عمومی قرار داشته است.
بااین حال، برداشت ها و روایت های موجود از این روند همگون نیست و در بسیاری از موارد در دو قطب متضاد قرار می گیرد.
● از یکسو، برخی تحلیل گران و گروه های منتقد بر این باورند که سرمایه گذاری های چین در ایران عمدتاً استثماری است و به گونه ای طراحی شده که منافع یک جانبۀ پکن را تأمین کند.
در نگاه آنان، شرایط تحریمی و انزوای مالی ایران فرصتی برای چین فراهم آورده است تا با کمترین هزینه به منابع انرژی و بازارهای استراتژیک دست یابد....
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
تحلیل روند سرمایه گذاری چین در ایران
✅ سرمایه گذاری خارجی همواره در اقتصادهای درحال توسعه به عنوان ابزاری برای جبران کمبود منابع مالی، ارتقای فنّاوری و توسعۀ زیرساخت ها مطرح بوده است.
در ایران نیز، به ویژه طی دو دهۀ گذشته، چین به یکی از مهم ترین شرکای اقتصادی و سرمایه گذاران بالقوه بدل شده است.
از پروژه های بزرگ در حوزۀ انرژی گرفته تا مشارکت در طرح های زیربنایی و حمل ونقل، همکاری های ایران و چین همواره در مرکز توجه سیاست گذاران، رسانه ها و افکار عمومی قرار داشته است.
بااین حال، برداشت ها و روایت های موجود از این روند همگون نیست و در بسیاری از موارد در دو قطب متضاد قرار می گیرد.
● از یکسو، برخی تحلیل گران و گروه های منتقد بر این باورند که سرمایه گذاری های چین در ایران عمدتاً استثماری است و به گونه ای طراحی شده که منافع یک جانبۀ پکن را تأمین کند.
در نگاه آنان، شرایط تحریمی و انزوای مالی ایران فرصتی برای چین فراهم آورده است تا با کمترین هزینه به منابع انرژی و بازارهای استراتژیک دست یابد....
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
✳️ تلههای مدیریتی؛ دامهایی که حتی مدیران حرفهای هم در آن گرفتار میشوند
✅ در دنیای مدیریت، اشتباهات همیشه از کمبود تجربه یا ضعف دانش نمیآیند. بسیاری از مدیران باتجربه هم در «تلههای مدیریتی» گرفتار میشوند؛ دامهایی ذهنی و رفتاری که عملکرد تیم، سرعت تصمیمگیری و کیفیت نتایج را به شدت کاهش میدهد. شناخت این تلهها اولین قدم برای جلوگیری از افتادن در آنهاست.
۱) تله کنترل بیشازحد (Micromanagement)
مدیرانی که روی هر جزئیات کوچک نظارت میکنند، معمولاً از ترس اشتباهکردن تیم یا نگرانی از کنترلنشدن کار این رفتار را نشان میدهند. نتیجه؟ کند شدن کار، کاهش انگیزه، و وابستگی غیرضروری کارکنان. مدیران موفق بهجای کنترل جزئیات، مرز، نتیجه و انتظار را مشخص میکنند.
۲) تله تصمیمگیری احساسی
وقتی تصمیمها تحت تأثیر خشم، ترس، خوشبینی افراطی یا فشار محیط گرفته میشوند، کیفیت نتایج قربانی میشود. راهحل: قبل از هر تصمیم مهم، ۵ دقیقه مکث کنید و سه سؤال بپرسید: «واقعیت چیست؟ گزینهها چیست؟ پیامدها چیست؟»
۳) تله قهرمانگرایی در مدیریت
مدیر فکر میکند خودش باید همه مشکلات را شخصاً حل کند. این ذهنیت باعث فرسودگی، کاهش خلاقیت تیم و نبودِ جانشین مناسب میشود. مدیریت حرفهای یعنی خلق تیم قوی، نه نمایش قدرت فردی.
۴) تله جلسات بیپایان
جلساتی که بدون هدف، بدون خروجی و بدون محدودیت زمانی برگزار میشوند، بزرگترین بلعنده زماناند. قانون طلایی: هر جلسه باید هدف، خروجی، زمان پایان و مسئول پیگیری داشته باشد؛ وگرنه اصلاً نباید برگزار شود.
۵) تله اجتناب از تعارض
بسیاری از مدیران از ترس ناراحت شدن دیگران از گفتوگوهای دشوار فرار میکنند. درحالیکه تعارض سازنده موتور رشد تیم است. مدیریت مؤثر یعنی توانایی گفتن حرفهای سخت، محترمانه اما صریح.
۶) تله «من تجربه دارم، پس درست میگویم»
این باور باعث مقاومت در برابر تغییر، نادیدهگرفتن دادهها و برخورد بسته با ایدههای جدید میشود. تجربه ارزشمند است، اما تنها وقتی که با ذهنیت یادگیرنده همراه باشد.
۷) تله سرعتزدگی در تغییر
برخی مدیران فرآیند تغییر را آنقدر سریع اجرا میکنند که تیم فرصت تطبیق ندارد؛ برخی دیگر آنقدر کند هستند که بازار از آنها جلو میزند. مهارت اصلی مدیریت، تشخیص ریتم مناسب تغییر است.
جمعبندی:
مدیریت بیش از آنکه مهارت فنی باشد، هنر شناخت ذهن و رفتار انسانهاست، از جمله خودِ مدیر. آگاهی از تلههای مدیریتی به ما اجازه میدهد تصمیمهای بهتر بگیریم، تیمهای قویتری بسازیم و با شفافیت بیشتری رهبری کنیم.
✍ توسعه مهارت های نرم وحرفه ای
✅ در دنیای مدیریت، اشتباهات همیشه از کمبود تجربه یا ضعف دانش نمیآیند. بسیاری از مدیران باتجربه هم در «تلههای مدیریتی» گرفتار میشوند؛ دامهایی ذهنی و رفتاری که عملکرد تیم، سرعت تصمیمگیری و کیفیت نتایج را به شدت کاهش میدهد. شناخت این تلهها اولین قدم برای جلوگیری از افتادن در آنهاست.
۱) تله کنترل بیشازحد (Micromanagement)
مدیرانی که روی هر جزئیات کوچک نظارت میکنند، معمولاً از ترس اشتباهکردن تیم یا نگرانی از کنترلنشدن کار این رفتار را نشان میدهند. نتیجه؟ کند شدن کار، کاهش انگیزه، و وابستگی غیرضروری کارکنان. مدیران موفق بهجای کنترل جزئیات، مرز، نتیجه و انتظار را مشخص میکنند.
۲) تله تصمیمگیری احساسی
وقتی تصمیمها تحت تأثیر خشم، ترس، خوشبینی افراطی یا فشار محیط گرفته میشوند، کیفیت نتایج قربانی میشود. راهحل: قبل از هر تصمیم مهم، ۵ دقیقه مکث کنید و سه سؤال بپرسید: «واقعیت چیست؟ گزینهها چیست؟ پیامدها چیست؟»
۳) تله قهرمانگرایی در مدیریت
مدیر فکر میکند خودش باید همه مشکلات را شخصاً حل کند. این ذهنیت باعث فرسودگی، کاهش خلاقیت تیم و نبودِ جانشین مناسب میشود. مدیریت حرفهای یعنی خلق تیم قوی، نه نمایش قدرت فردی.
۴) تله جلسات بیپایان
جلساتی که بدون هدف، بدون خروجی و بدون محدودیت زمانی برگزار میشوند، بزرگترین بلعنده زماناند. قانون طلایی: هر جلسه باید هدف، خروجی، زمان پایان و مسئول پیگیری داشته باشد؛ وگرنه اصلاً نباید برگزار شود.
۵) تله اجتناب از تعارض
بسیاری از مدیران از ترس ناراحت شدن دیگران از گفتوگوهای دشوار فرار میکنند. درحالیکه تعارض سازنده موتور رشد تیم است. مدیریت مؤثر یعنی توانایی گفتن حرفهای سخت، محترمانه اما صریح.
۶) تله «من تجربه دارم، پس درست میگویم»
این باور باعث مقاومت در برابر تغییر، نادیدهگرفتن دادهها و برخورد بسته با ایدههای جدید میشود. تجربه ارزشمند است، اما تنها وقتی که با ذهنیت یادگیرنده همراه باشد.
۷) تله سرعتزدگی در تغییر
برخی مدیران فرآیند تغییر را آنقدر سریع اجرا میکنند که تیم فرصت تطبیق ندارد؛ برخی دیگر آنقدر کند هستند که بازار از آنها جلو میزند. مهارت اصلی مدیریت، تشخیص ریتم مناسب تغییر است.
جمعبندی:
مدیریت بیش از آنکه مهارت فنی باشد، هنر شناخت ذهن و رفتار انسانهاست، از جمله خودِ مدیر. آگاهی از تلههای مدیریتی به ما اجازه میدهد تصمیمهای بهتر بگیریم، تیمهای قویتری بسازیم و با شفافیت بیشتری رهبری کنیم.
✍ توسعه مهارت های نرم وحرفه ای
✳️ ایران پیر
کاهش نرخ تولد به زیر نرخ جانشینی چه عواقبی برای اقتصاد ایران دارد؟
✍️فائزه مومنی
✅ جمعیت ایران وارد مرحلهای بحرانی از نظر ساختار سنی شده است. در سال ۱۴۰۳ تعداد تولدها برای نخستینبار در شش دهه اخیر به زیر یک میلیون رسید و نرخ باروری کل به 44 /1 کاهش یافت؛ یعنی بسیار پایینتر از سطح جایگزینی 1 /2.
🔹پیشبینی میشود از دهه ۱۴۴۰ رشد جمعیت منفی شود و کشور با کاهش خالص جمعیت روبهرو شود. همزمان، جمعیت سالمند نیز رو به افزایش است؛ سهم افراد بالای ۶۵ سال از شش درصد در سال ۱۳۹۵ به حدود هشت درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده و انتظار میرود در دهه آینده با بازنشستگی نسلهای پرجمعیت، نسبت وابستگی سالمندان بهطور چشمگیری افزایش یابد.
🔹این روند پیامدهای اقتصادی گستردهای دارد. کاهش نیروی کار فعال، رشد تولید ناخالص داخلی را تهدید میکند و در صورت نبود سرمایهگذاری در نیروی انسانی و فناوری، موجب افت نوآوری، کاهش کارآفرینی و تضعیف رقابتپذیری میشود. همزمان، جمعیت سالخورده فشار سنگینی بر بودجه عمومی و صندوقهای بازنشستگی وارد میکند؛ چرا که تعداد بیمهپردازان کاهش یافته و هزینههای درمان و مستمری بالا میرود.
🔹در ایران، نسبت بازنشستگان به کارکنان شاغل در صندوق بازنشستگی کشوری به حدود ۸۱ درصد رسیده است که نشانهای از افزایش سریع بار مالی دولت است. پیری جمعیت همچنین الگوهای مصرف و سرمایهگذاری را دگرگون میکند؛ تقاضا برای آموزش، مسکن و کالاهای خانوادگی کاهش مییابد، درحالیکه نیاز به خدمات پزشکی و مراقبتی افزایش پیدا میکند.
🔹 تجربه کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، ایتالیا و آلمان نشان داده است که کاهش باروری، اگر با سیاستهای حمایتی، اصلاح ساختار اقتصادی و ارتقای امنیت شغلی همراه نباشد، به افت پایدار رشد، فشار بر نظامهای رفاهی و ناپایداری مالی دولتها منجر خواهد شد.
مدرسه مدیریت
کاهش نرخ تولد به زیر نرخ جانشینی چه عواقبی برای اقتصاد ایران دارد؟
✍️فائزه مومنی
✅ جمعیت ایران وارد مرحلهای بحرانی از نظر ساختار سنی شده است. در سال ۱۴۰۳ تعداد تولدها برای نخستینبار در شش دهه اخیر به زیر یک میلیون رسید و نرخ باروری کل به 44 /1 کاهش یافت؛ یعنی بسیار پایینتر از سطح جایگزینی 1 /2.
🔹پیشبینی میشود از دهه ۱۴۴۰ رشد جمعیت منفی شود و کشور با کاهش خالص جمعیت روبهرو شود. همزمان، جمعیت سالمند نیز رو به افزایش است؛ سهم افراد بالای ۶۵ سال از شش درصد در سال ۱۳۹۵ به حدود هشت درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده و انتظار میرود در دهه آینده با بازنشستگی نسلهای پرجمعیت، نسبت وابستگی سالمندان بهطور چشمگیری افزایش یابد.
🔹این روند پیامدهای اقتصادی گستردهای دارد. کاهش نیروی کار فعال، رشد تولید ناخالص داخلی را تهدید میکند و در صورت نبود سرمایهگذاری در نیروی انسانی و فناوری، موجب افت نوآوری، کاهش کارآفرینی و تضعیف رقابتپذیری میشود. همزمان، جمعیت سالخورده فشار سنگینی بر بودجه عمومی و صندوقهای بازنشستگی وارد میکند؛ چرا که تعداد بیمهپردازان کاهش یافته و هزینههای درمان و مستمری بالا میرود.
🔹در ایران، نسبت بازنشستگان به کارکنان شاغل در صندوق بازنشستگی کشوری به حدود ۸۱ درصد رسیده است که نشانهای از افزایش سریع بار مالی دولت است. پیری جمعیت همچنین الگوهای مصرف و سرمایهگذاری را دگرگون میکند؛ تقاضا برای آموزش، مسکن و کالاهای خانوادگی کاهش مییابد، درحالیکه نیاز به خدمات پزشکی و مراقبتی افزایش پیدا میکند.
🔹 تجربه کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، ایتالیا و آلمان نشان داده است که کاهش باروری، اگر با سیاستهای حمایتی، اصلاح ساختار اقتصادی و ارتقای امنیت شغلی همراه نباشد، به افت پایدار رشد، فشار بر نظامهای رفاهی و ناپایداری مالی دولتها منجر خواهد شد.
مدرسه مدیریت
✳️ دومینوی نابهرهوری در زنجیره تأمین انرژی
✍اسماعیل حبیبی
معاون راهبری سازمان ملی بهرهوری ایران
✅ در حوزه انرژی در کشور متأسفانه با دومینوی نابهرهوری مواجه هستیم به این معنا که در طول زنجیره تأمین انرژی و در هر یک از اجزای این زنجیره، مصداقهایی وجود دارد که نابهرهوری را تقویت و تشدید کرده و تا انتهای زنجیره، بخش اعظمی از انرژی هدر رفته و تنها درصد کمی از آن برای تولید ارزش افزوده به کار گرفته میشود.
🔹 زنجیره تأمین انرژی از استخراج نفت شروع شده و با تحویل فرآوردههای نفتی به نیروگاهها تداوم پیدا میکند. نیروگاهها نیز با تبدیل آن به انرژی الکتریکی و انتقال و توزیع برق به واحدهای صنعتی و خانوارها، امکان ایجاد ارزش افزوده از انرژی را فراهم مینمایند.
🔹 در حلقه اول زنجیره تأمین انرژی یعنی میادین نفتی در فرآیند استخراج، مصادیق عمده هدر رفت انرژی عبارتند از پایین بودن «ضریب بازیافت میادین نفتی» و همچنین بالا بودن «میزان فلرینگ» و «ضریب اتلاف شبکههای توزیع و انتقال نفت و گاز»، به نسبت استانداردها و میانگینهای جهانی.
🔹 ضریب بازیافت نفت به معنای درصدی از کل ذخایر یک میدان نفتی است که در طول عمر میدان، قابلیت استخراج دارد. میانگین این ضریب در ایران حدود ۲۴ درصد برآورد شده است که با میانگین جهانی ۳۴ درصد فاصله قابل توجهی دارد. هر یک درصد این ضریب به معنای حدود ۶ میلیارد بشکه نفت خام است که به علت معیوب بودن فرآیند استخراج، دیگر هرگز قابلیت برداشت نخواهد داشت. این فرصتسوزی را شاید بتوان یکی از بزرگترین مصداقهای عدم بهرهوری در کشور دانست. میزان «مشعل سوزی در فرایند استخراج» و «ضریب اتلاف شبکه انتقال و توزیع نفت و گاز» هم متأسفانه عدد قابل توجهی است.
🔹 در حلقه دوم زنجیره تأمین انرژی، فرآوردههای نفتی وارد نیروگاههای تولید برق میشوند. متوسط راندمان نیروگاههای حرارتی کشور حدود ۴۰ درصد است در حالی که میتوان با تغییر تکنولوژی این نیروگاهها، میانگین راندمان را به ۵۵ درصد ارتقا داد.
🔹 در حلقه سوم یعنی شبکه انتقال و توزیع برق نیز «ضریب اتلاف» بالای ۱۰ درصد برآورد میشود. در انتهای زنجیره تأمین انرژی یعنی مصرف (حلقه چهارم) هم وضعیت اصلا مناسب نیست. «شدت مصرف انرژی» در صنایع، بسیار بالاتر از میانگینهای جهانی است. شدت مصرف انرژی که از تقسیم میزان انرژی مصرفی بر میزان تولید ناخالص داخلی به دست میآید، توسط برخی مراجع، حدود ۳ برابر میانگین جهانی برآورد شده است. فرسودگی ماشینآلات و تجهیزات تولید و عدم سرمایهگذاری برای ارتقای تکنولوژی، یکی از اصلیترین عوامل پایین بودن شدت مصرف انرژی در کلان است. حجم بالای «ضایعات تولید» هم یکی دیگر از مشکلات بخش صنعت در کشور است.
🔹 متأسفانه ما با دومینوی نابهرهوری در زنجیره تأمین انرژی مواجه هستیم و نابهرهوری در هر یک از مراحل زنجیره، تشدید و تقویت میشود. برای محاسبه دقیق میزان هدر رفت انرژی میبایست ضرایب و شاخصهایی که مطرح شد را در هم ضرب کنیم تا متوجه عمق خسارت ناشی از مصرف غیربهینه انرژی در کشور شویم.
برای حل این بحران، نگاه جزیرهای به موضوع انرژی کارساز نخواهد بود. میبایست همه ابعاد انرژی اعم از تولید، انتقال و توزیع و مصرف به شکل یکپارچه مورد توجه قرار بگیرند چرا که همه این ابعاد بر هم تأثیرگذار و از هم تأثیرپذیر هستند.
🔹 در برنامه پنجساله هفتم پیشرفت اهداف کمی مناسبی برای حوزه بهرهوری انرژی طرحریزی شدهاست ولی تحقق این اهداف نیازمند یک عزم جدی و مشارکت همه بازیگران این اکوسیستم میباشد. افزایش یک درصد ضریب بازیافت نفت خام، ارتقای میانگین راندمان نیروگاههای حرارتی موجود به ۴۴ درصد، کاهش تلفات شبکه انتقال و توزیع برق به ۱۰ درصد، جمع آوری سالانه ۱۶ میلیارد متر مکعب گاز مشعل، افزایش بهرهوری آب و الزام صنایع به استفاده از منابع آبی نامتعارف و ...... از جمله اهدافی است که در برنامه هفتم ترسیم شده است.
🔹 سازمان ملی بهرهوری ایران با توجه به ماده ۲ و ۱۱۱ قانون برنامه هفتم پیشرفت و در ذیل نظام ملی بهرهوری ایران در نظر دارد با راهبری سازمان برنامه و بودجه و همکاری کلیه دستگاههای اجرایی ذیربط، برنامه ارتقای بهرهوری ۹ بخش اقتصادی را تهیه و تدوین نماید.
ارتقای بهرهوری راهی است که اگر امروز آغاز نشود فردا هزینههای سنگینتری را به کشور تحمیل خواهدکرد.
مدرسه مدیریت
✍اسماعیل حبیبی
معاون راهبری سازمان ملی بهرهوری ایران
✅ در حوزه انرژی در کشور متأسفانه با دومینوی نابهرهوری مواجه هستیم به این معنا که در طول زنجیره تأمین انرژی و در هر یک از اجزای این زنجیره، مصداقهایی وجود دارد که نابهرهوری را تقویت و تشدید کرده و تا انتهای زنجیره، بخش اعظمی از انرژی هدر رفته و تنها درصد کمی از آن برای تولید ارزش افزوده به کار گرفته میشود.
🔹 زنجیره تأمین انرژی از استخراج نفت شروع شده و با تحویل فرآوردههای نفتی به نیروگاهها تداوم پیدا میکند. نیروگاهها نیز با تبدیل آن به انرژی الکتریکی و انتقال و توزیع برق به واحدهای صنعتی و خانوارها، امکان ایجاد ارزش افزوده از انرژی را فراهم مینمایند.
🔹 در حلقه اول زنجیره تأمین انرژی یعنی میادین نفتی در فرآیند استخراج، مصادیق عمده هدر رفت انرژی عبارتند از پایین بودن «ضریب بازیافت میادین نفتی» و همچنین بالا بودن «میزان فلرینگ» و «ضریب اتلاف شبکههای توزیع و انتقال نفت و گاز»، به نسبت استانداردها و میانگینهای جهانی.
🔹 ضریب بازیافت نفت به معنای درصدی از کل ذخایر یک میدان نفتی است که در طول عمر میدان، قابلیت استخراج دارد. میانگین این ضریب در ایران حدود ۲۴ درصد برآورد شده است که با میانگین جهانی ۳۴ درصد فاصله قابل توجهی دارد. هر یک درصد این ضریب به معنای حدود ۶ میلیارد بشکه نفت خام است که به علت معیوب بودن فرآیند استخراج، دیگر هرگز قابلیت برداشت نخواهد داشت. این فرصتسوزی را شاید بتوان یکی از بزرگترین مصداقهای عدم بهرهوری در کشور دانست. میزان «مشعل سوزی در فرایند استخراج» و «ضریب اتلاف شبکه انتقال و توزیع نفت و گاز» هم متأسفانه عدد قابل توجهی است.
🔹 در حلقه دوم زنجیره تأمین انرژی، فرآوردههای نفتی وارد نیروگاههای تولید برق میشوند. متوسط راندمان نیروگاههای حرارتی کشور حدود ۴۰ درصد است در حالی که میتوان با تغییر تکنولوژی این نیروگاهها، میانگین راندمان را به ۵۵ درصد ارتقا داد.
🔹 در حلقه سوم یعنی شبکه انتقال و توزیع برق نیز «ضریب اتلاف» بالای ۱۰ درصد برآورد میشود. در انتهای زنجیره تأمین انرژی یعنی مصرف (حلقه چهارم) هم وضعیت اصلا مناسب نیست. «شدت مصرف انرژی» در صنایع، بسیار بالاتر از میانگینهای جهانی است. شدت مصرف انرژی که از تقسیم میزان انرژی مصرفی بر میزان تولید ناخالص داخلی به دست میآید، توسط برخی مراجع، حدود ۳ برابر میانگین جهانی برآورد شده است. فرسودگی ماشینآلات و تجهیزات تولید و عدم سرمایهگذاری برای ارتقای تکنولوژی، یکی از اصلیترین عوامل پایین بودن شدت مصرف انرژی در کلان است. حجم بالای «ضایعات تولید» هم یکی دیگر از مشکلات بخش صنعت در کشور است.
🔹 متأسفانه ما با دومینوی نابهرهوری در زنجیره تأمین انرژی مواجه هستیم و نابهرهوری در هر یک از مراحل زنجیره، تشدید و تقویت میشود. برای محاسبه دقیق میزان هدر رفت انرژی میبایست ضرایب و شاخصهایی که مطرح شد را در هم ضرب کنیم تا متوجه عمق خسارت ناشی از مصرف غیربهینه انرژی در کشور شویم.
برای حل این بحران، نگاه جزیرهای به موضوع انرژی کارساز نخواهد بود. میبایست همه ابعاد انرژی اعم از تولید، انتقال و توزیع و مصرف به شکل یکپارچه مورد توجه قرار بگیرند چرا که همه این ابعاد بر هم تأثیرگذار و از هم تأثیرپذیر هستند.
🔹 در برنامه پنجساله هفتم پیشرفت اهداف کمی مناسبی برای حوزه بهرهوری انرژی طرحریزی شدهاست ولی تحقق این اهداف نیازمند یک عزم جدی و مشارکت همه بازیگران این اکوسیستم میباشد. افزایش یک درصد ضریب بازیافت نفت خام، ارتقای میانگین راندمان نیروگاههای حرارتی موجود به ۴۴ درصد، کاهش تلفات شبکه انتقال و توزیع برق به ۱۰ درصد، جمع آوری سالانه ۱۶ میلیارد متر مکعب گاز مشعل، افزایش بهرهوری آب و الزام صنایع به استفاده از منابع آبی نامتعارف و ...... از جمله اهدافی است که در برنامه هفتم ترسیم شده است.
🔹 سازمان ملی بهرهوری ایران با توجه به ماده ۲ و ۱۱۱ قانون برنامه هفتم پیشرفت و در ذیل نظام ملی بهرهوری ایران در نظر دارد با راهبری سازمان برنامه و بودجه و همکاری کلیه دستگاههای اجرایی ذیربط، برنامه ارتقای بهرهوری ۹ بخش اقتصادی را تهیه و تدوین نماید.
ارتقای بهرهوری راهی است که اگر امروز آغاز نشود فردا هزینههای سنگینتری را به کشور تحمیل خواهدکرد.
مدرسه مدیریت
❤2
1764663603353.pdf
14.2 MB
داستان ۳ساله AI
AI_Policy_Models_in_China_and_the_United_States_A_Multi_Level_Comparative.pdf
6.1 MB
📖مدلهای سیاست هوش مصنوعی در چین و ایالات متحده:
تحلیل تطبیقی چند سطحی از همگرایی و واگرایی سیاستها
🖌لین ژو و همکاران
مجله تحلیل سیاست تطبیقی: تحقیق و عمل
🗓نوامبر ۲۰۲۵
كانال قواعدبازی
تحلیل تطبیقی چند سطحی از همگرایی و واگرایی سیاستها
🖌لین ژو و همکاران
مجله تحلیل سیاست تطبیقی: تحقیق و عمل
🗓نوامبر ۲۰۲۵
كانال قواعدبازی
✳️ تازه ترین بررسی ها نشان می دهند که مجموع دارایی ۴۰۰ ثروتمند بزرگ جهان به رکورد ۶,۶ تریلیون دلار رسیده است.
✅ ارزش دارایی فقیرترین این ثروتمندان معادل ۳,۸ میلیارد دلار است و دارایی صدر فهرست به رقم یک تریلیون دلار نزدیک می شود نشریه فوربز» در تازه ترین شماره ،خود چهل و چهارمین فهرست سالانه ۴۰۰ میلیاردر بزرگ جهان را منتشر کرده است تصویر روی جلد این شماره به تاد ،گریوز بنیانگذار شرکت ریزینگ «کینز با ۲۲ میلیارد دلار ثروت تعلق دارد.ایده او بسیار ساده بود:
افتتاح پایگاهی در پردیس دانشگاه که تنها فیله سوخاری مرغ ارائه دهد. در آن زمان هیچکس این ایده را جدی نگرفت امروز این شرکت به یکی از بزرگترین فروشگاه های زنجیره ای فست فود در آمریکا تبدیل شده است. تاد گریوز کار خود را از یک رستوران کوچک در نزدیکی دانشگاه دولتی لوییزیانا شروع کرد. گرچه هیچ بانکی به او وام نداد تا ایده اش را عملی کند اما تاد در سن ۲۲ سالگی به این باور رسیده بود که عرضه فیله سوخاری مرغ به شدت مورد توجه دانشجویان قرار خواهد گرفت.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ ارزش دارایی فقیرترین این ثروتمندان معادل ۳,۸ میلیارد دلار است و دارایی صدر فهرست به رقم یک تریلیون دلار نزدیک می شود نشریه فوربز» در تازه ترین شماره ،خود چهل و چهارمین فهرست سالانه ۴۰۰ میلیاردر بزرگ جهان را منتشر کرده است تصویر روی جلد این شماره به تاد ،گریوز بنیانگذار شرکت ریزینگ «کینز با ۲۲ میلیارد دلار ثروت تعلق دارد.ایده او بسیار ساده بود:
افتتاح پایگاهی در پردیس دانشگاه که تنها فیله سوخاری مرغ ارائه دهد. در آن زمان هیچکس این ایده را جدی نگرفت امروز این شرکت به یکی از بزرگترین فروشگاه های زنجیره ای فست فود در آمریکا تبدیل شده است. تاد گریوز کار خود را از یک رستوران کوچک در نزدیکی دانشگاه دولتی لوییزیانا شروع کرد. گرچه هیچ بانکی به او وام نداد تا ایده اش را عملی کند اما تاد در سن ۲۲ سالگی به این باور رسیده بود که عرضه فیله سوخاری مرغ به شدت مورد توجه دانشجویان قرار خواهد گرفت.
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ ربات های انسان نما آینده جنگ را متحول خواهند کرد ظاهرا قرار نیست پیشرفت فناوری تنها به بهبود زندگی
انسان ها محدود شود.
✅ مجله «نیوزویک» در تازه ترین شماره خود به بررسی این موضوع پرداخته و نوشته است با ربات انسان نمای
Phantom MK1
آشنا شوید. رباتی که برای میدان جنگ یا فعالیت روی ماه و حتی مریخ طراحی شده است در آینده نزدیک ممکن است این ربات بسیاری از مشاغل را در اختیار بگیرد.
این ربات انسان نمای فولادی و پلاستیکی با قد ۱۸۰ سانت و وزن ۸۰ کیلوگرم که قادر به پیاده روی با سرعت ۶ کیلومتر در ساعت است به دست شرکت Foundation استارتاپ ثروتمند مستقر در سانفرانسیسکو ساخته می شود به گفته مقام های این شرکت بلند پروازی های این استارتاپ شامل گفت و گوهای جاری با وزارت جنگ است تا ربات ها وظایف خطرناکی را که سربازان انجام می دهند به طور کامل به عهده گیرند سانتک پاتاک مدیر عامل شرکت در این باره گفت :اصل کلی این است هر کاری که انسان انجام می دهد ربات ها هم قادر به انجام آن باشند. هدف نهایی هم این است که آنها را به ماه و مریخ بفرستیم.
https://t.me/ExecutiveManagement
انسان ها محدود شود.
✅ مجله «نیوزویک» در تازه ترین شماره خود به بررسی این موضوع پرداخته و نوشته است با ربات انسان نمای
Phantom MK1
آشنا شوید. رباتی که برای میدان جنگ یا فعالیت روی ماه و حتی مریخ طراحی شده است در آینده نزدیک ممکن است این ربات بسیاری از مشاغل را در اختیار بگیرد.
این ربات انسان نمای فولادی و پلاستیکی با قد ۱۸۰ سانت و وزن ۸۰ کیلوگرم که قادر به پیاده روی با سرعت ۶ کیلومتر در ساعت است به دست شرکت Foundation استارتاپ ثروتمند مستقر در سانفرانسیسکو ساخته می شود به گفته مقام های این شرکت بلند پروازی های این استارتاپ شامل گفت و گوهای جاری با وزارت جنگ است تا ربات ها وظایف خطرناکی را که سربازان انجام می دهند به طور کامل به عهده گیرند سانتک پاتاک مدیر عامل شرکت در این باره گفت :اصل کلی این است هر کاری که انسان انجام می دهد ربات ها هم قادر به انجام آن باشند. هدف نهایی هم این است که آنها را به ماه و مریخ بفرستیم.
https://t.me/ExecutiveManagement
Teleworking 1404.pdf
1.7 MB
✳️ دورکاری کارکنان
ریسک ها و استراتژی ها
✅ در این گزارش ۵۰ ریسک و ۱۶ استراتژی برای دورکاری معرفی شده است.
ریسک ها و استراتژی ها
✅ در این گزارش ۵۰ ریسک و ۱۶ استراتژی برای دورکاری معرفی شده است.
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنگ خاورمیانهای نوشابهها
✍️ نسیم بنایی
🔺دنیای اقتصاد: در اکثر نقاط دنیا، کوکاکولا محبوبترین نوشابه است، اما در خاورمیانه رقیبش، بازار را در دست گرفته: پپسی!
🔺عوامل متعددی دست به دست هم دادهاند و بازار نوشابهها را خاورمیانه به نفع پپسی پیش بردهاند. نشریه اکونومیست به جنگ نوشابهها در این منطقه پرداخته است.
🔹در ویدیوی بالا از چگونه سلطه پپسی بر بازار خاورمیانه و نبردش با کوکاکولا گزارش دادهایم.
✅ کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇
@den_ir
🔺دنیای اقتصاد: در اکثر نقاط دنیا، کوکاکولا محبوبترین نوشابه است، اما در خاورمیانه رقیبش، بازار را در دست گرفته: پپسی!
🔺عوامل متعددی دست به دست هم دادهاند و بازار نوشابهها را خاورمیانه به نفع پپسی پیش بردهاند. نشریه اکونومیست به جنگ نوشابهها در این منطقه پرداخته است.
🔹در ویدیوی بالا از چگونه سلطه پپسی بر بازار خاورمیانه و نبردش با کوکاکولا گزارش دادهایم.
@den_ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✳️ اثربخشترین روشهای هدفگذاری در مدیریت
۸ مدل علمی برای ساختن عملکرد قابلسنجش
✅ «هدفگذاری حرفهای، نقطه شروع تحلیل کسبوکار، هدایت استراتژیک سازمان و مدیریت عملکرد است.»
این نسخه دقیقتر، علمیتر و کاملاً مطابق تجربه سازمانهای پیشرو و تحقیقات علمی نشان میدهد:
■ سازمانهایی که هدفهای دقیق، قابلاندازهگیری و مشارکتی دارند، تا ۳۳٪ عملکرد بالاتری تجربه میکنند.
در ادامه، هشت روش معتبر و جهانی معرفی میشود که هر مدیر حرفهای باید آنها را بشناسد و بسته به شرایط، ترکیبی از آنها را بهکار بگیرد.
۱. SMART — هدفگذاری دقیق و قابلسنجش؛
یکی از مشهورترین مدلهای دنیا است.هدف باید مشخص، قابلسنجش، دستیافتنی، مرتبط و زماندار باشد.این مدل مناسب KPIهای عملیاتی، مالی، فروش و پروژهها است.
۲. STAR — هدفگذاری رفتاری و توسعه مهارتها؛
این مدل چهار عنصر «وضعیت، وظیفه، اقدام، نتیجه» را روشن میکند.
برای توسعه مدیران، افزایش شایستگیها و اصلاح رفتارهای کاری فوقالعاده کاربردی است.
۳. OKR — همسویی سازمانی و نتایج کلیدی؛
مشهور شده توسط گوگل.
هدفها (Objective) الهامبخش و بلندپروازانهاند؛
نتایجکلیدی (Key Results) کاملاً عددی و قابلسنجش.
بهترین مدل برای چابکی، همکاری بینبخشی و حرکت سازمان به سمت یک جهت مشخص.
۴. MBO — هدفگذاری مشارکتی مدیر و کارکنان؛
پایهگذار آن پیتر دراکر است.
در این روش، مدیر و کارکنان بهصورت مشترک هدف میگذارند و دورهای بازبینی میکنند.این مدل پایه بسیاری از سیستمهای مدیریت عملکرد مدرن است.
۵. BHAG — هدفگذاری بزرگ و تحولآفرین؛
هدفهایی بسیار بزرگ، الهامبخش و آیندهنگر.
مدل BHAG به سازمان کمک میکند جهتگیری بلندمدت داشته باشد و افراد احساس کنند بخشی از یک مأموریت بزرگترند.
۶. HARD Goals — هدفهایی که انگیزه درونی را فعال میکنند
هدف باید احساسبرانگیز، دارای تصویر ذهنی، ضروری و دشوار باشد.این مدل برای توسعه مدیران، مربیان و کارکنانی که نیاز به چالشهای رشد دارند مناسب است.
۷. FAST Goals — هدفهایی که زنده میمانند؛
🔸چهار اصل FAST:
• مداوم مرور شوند
• بلندپروازانه باشند
• دقیق نوشته شوند
• شفاف و قابل مشاهده باشنداین مدل بهخصوص برای سازمانهای سریع و پویا بسیار اثرگذار است.
۸. Backward Goal Setting — هدفگذاری معکوس؛
از پایان شروع میکنیم و به عقب برمیگردیم.این روش برای پروژههای پیچیده و بلندمدت عالی است.
وقتی نتیجه نهایی مشخص شود، مسیر رسیدن به آن کاملاً روشنتر میشود.
💠 اگر بخواهیم این روشها را به زبان ساده خلاصه کنیم:
• SMART: برای اهداف دقیق و قابلسنجش
• STAR: برای رفتارها و شایستگیها
• OKR: برای همسویی و حرکت سریع
• MBO: برای هدفگذاری مشارکتی
• BHAG: برای مأموریتهای بزرگ
• HARD: برای انگیزههای درونی
• FAST: برای شفافیت و پیگیری مداوم
• Backward: برای طراحی مسیر پروژههای پیچیده
■ ترکیب این روشها، سیستم مدیریت عملکرد سازمان را هم عددی، هم رفتاری، هم الهامبخش و هم عملیاتی میکند، دقیقا همان الگوی سازمانهای موفق در جهان.
منابع؛
1. Peter Drucker – The Practice of Management (MBO)
2. John Doerr – Measure What Matters (OKR)
3. Locke & Latham – Goal Setting Theory (SMART)
4. Mark Murphy – HARD Goals
بازنشرازکانال انجمن صنفی مدیران ومشاوران منابع انسانی
۸ مدل علمی برای ساختن عملکرد قابلسنجش
✅ «هدفگذاری حرفهای، نقطه شروع تحلیل کسبوکار، هدایت استراتژیک سازمان و مدیریت عملکرد است.»
این نسخه دقیقتر، علمیتر و کاملاً مطابق تجربه سازمانهای پیشرو و تحقیقات علمی نشان میدهد:
■ سازمانهایی که هدفهای دقیق، قابلاندازهگیری و مشارکتی دارند، تا ۳۳٪ عملکرد بالاتری تجربه میکنند.
در ادامه، هشت روش معتبر و جهانی معرفی میشود که هر مدیر حرفهای باید آنها را بشناسد و بسته به شرایط، ترکیبی از آنها را بهکار بگیرد.
۱. SMART — هدفگذاری دقیق و قابلسنجش؛
یکی از مشهورترین مدلهای دنیا است.هدف باید مشخص، قابلسنجش، دستیافتنی، مرتبط و زماندار باشد.این مدل مناسب KPIهای عملیاتی، مالی، فروش و پروژهها است.
۲. STAR — هدفگذاری رفتاری و توسعه مهارتها؛
این مدل چهار عنصر «وضعیت، وظیفه، اقدام، نتیجه» را روشن میکند.
برای توسعه مدیران، افزایش شایستگیها و اصلاح رفتارهای کاری فوقالعاده کاربردی است.
۳. OKR — همسویی سازمانی و نتایج کلیدی؛
مشهور شده توسط گوگل.
هدفها (Objective) الهامبخش و بلندپروازانهاند؛
نتایجکلیدی (Key Results) کاملاً عددی و قابلسنجش.
بهترین مدل برای چابکی، همکاری بینبخشی و حرکت سازمان به سمت یک جهت مشخص.
۴. MBO — هدفگذاری مشارکتی مدیر و کارکنان؛
پایهگذار آن پیتر دراکر است.
در این روش، مدیر و کارکنان بهصورت مشترک هدف میگذارند و دورهای بازبینی میکنند.این مدل پایه بسیاری از سیستمهای مدیریت عملکرد مدرن است.
۵. BHAG — هدفگذاری بزرگ و تحولآفرین؛
هدفهایی بسیار بزرگ، الهامبخش و آیندهنگر.
مدل BHAG به سازمان کمک میکند جهتگیری بلندمدت داشته باشد و افراد احساس کنند بخشی از یک مأموریت بزرگترند.
۶. HARD Goals — هدفهایی که انگیزه درونی را فعال میکنند
هدف باید احساسبرانگیز، دارای تصویر ذهنی، ضروری و دشوار باشد.این مدل برای توسعه مدیران، مربیان و کارکنانی که نیاز به چالشهای رشد دارند مناسب است.
۷. FAST Goals — هدفهایی که زنده میمانند؛
🔸چهار اصل FAST:
• مداوم مرور شوند
• بلندپروازانه باشند
• دقیق نوشته شوند
• شفاف و قابل مشاهده باشنداین مدل بهخصوص برای سازمانهای سریع و پویا بسیار اثرگذار است.
۸. Backward Goal Setting — هدفگذاری معکوس؛
از پایان شروع میکنیم و به عقب برمیگردیم.این روش برای پروژههای پیچیده و بلندمدت عالی است.
وقتی نتیجه نهایی مشخص شود، مسیر رسیدن به آن کاملاً روشنتر میشود.
💠 اگر بخواهیم این روشها را به زبان ساده خلاصه کنیم:
• SMART: برای اهداف دقیق و قابلسنجش
• STAR: برای رفتارها و شایستگیها
• OKR: برای همسویی و حرکت سریع
• MBO: برای هدفگذاری مشارکتی
• BHAG: برای مأموریتهای بزرگ
• HARD: برای انگیزههای درونی
• FAST: برای شفافیت و پیگیری مداوم
• Backward: برای طراحی مسیر پروژههای پیچیده
■ ترکیب این روشها، سیستم مدیریت عملکرد سازمان را هم عددی، هم رفتاری، هم الهامبخش و هم عملیاتی میکند، دقیقا همان الگوی سازمانهای موفق در جهان.
منابع؛
1. Peter Drucker – The Practice of Management (MBO)
2. John Doerr – Measure What Matters (OKR)
3. Locke & Latham – Goal Setting Theory (SMART)
4. Mark Murphy – HARD Goals
بازنشرازکانال انجمن صنفی مدیران ومشاوران منابع انسانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♒️ برداشت آزاد...
نحوه ی برخورد ما برای حل مساله ...
همیشه روی هدف تون تمرکز کنید
😁😳
نحوه ی برخورد ما برای حل مساله ...
همیشه روی هدف تون تمرکز کنید
😁😳
✳️ نسبت لوسادا چیست؟
✅ نسبت لوسادا losada ratio یکی از مفاهیمی است که ساده به نظر میرسداما ریشههای عمیق روانشناختی رفتاری ومدیریتی دارداصل ایده این نسبت زمانی شکل گرفت که این سؤال جدی در دنیای مدیریت مطرح شد: چرا برخی تیمها با وجود داشتن نیروی انسانی خوب امکانات کافی و اهداف مشخص باز هم عملکرد متوسط یا ضعیف دارندو چرا بعضی تیمها با منابع مشابه جهش عملکردی پیدامیکنند؟ مارسیال لوسادا، روانشناس سازمانی وپژوهشگر رفتار تیمی در دهه ۱۹۹۰ تا اوایل ۲۰۰۰ با این سؤال مواجه شدو تلاش کردبفهمد چه چیزی در «تعاملات روزمره» تیمها باعث تفاوت در عملکرد میشودبرخلاف بسیاری از نظریههای مدیریتی که روی ساختار،انگیزه مالی یا مهارتهای فردی تمرکز میکنندلوسادا تصمیم گرفت تعاملات واقعی اعضای تیم را دقیقهبهدقیقه بررسی کند چگونه حرف میزنند؟چه لحن دارند؟چندبارتشویق میکنند؟چند بار انتقاد میکنند؟چقدر باز میپرسند؟ چقدر نقد میکنند؟ومهمتر از همه،نسبت پیامهای مثبت به منفی درارتباطات کاری چقدر است؟
●او هزاران دقیقه جلسه تیمهای مختلف را ضبط کرد وپس ازتحلیل دقیق متوجه شد تیمهای باعملکرد بالا یک ویژگی مشترک قابلتوجه دارند: در گفتوگوهایشان مثبتها بیشتر از منفیها هستند. اما نه به شکل شعاری یا ریاکارانه، بلکه در رفتار روزمره، در لحن، در واژهها، در قدردانیها، در شوخطبعیهای محترمانه، و حتی در شیوه انتقاداینجا بودکه ایده «نسبت لوسادا» متولد شد:یک شاخص رفتاری که نشان میداد کیفیت روانی تعاملات تیم چگونه بر عملکرد آن تأثیرمیگذارد. بعدها لوسادا تلاش کرد مدل ریاضی برای آن بسازد؛ بخش ریاضی آن بعدها نقد شد، اما هسته رفتاری و مشاهدهشدهٔ پدیده یعنی نسبت پیامهای مثبت به منفی درپژوهشهای متعدد تأیید شد بنابراین مفهوم لوسادا همچنان یکی از معتبرترین شاخصهای رفتارتیمی درحوزه مدیریت است هرچند مدلهای محاسباتی اولیه کنار گذاشته شدهاندواکنون تمرکز بربخش ارتباطی روانی آن است
●اماچرالوسادا اصلاً چنین چیزی را مطرح کرد؟ دلیلش یک نیاز واقعی در سازمانها بود: مدیران اغلب میخواستند عملکرد تیم را بالا ببرند اما نمیدانستند از کجا شروع کنند. تغییر ساختار،تغییرحقوقها یا اضافه کردن KPI همیشه جواب نمیدادبنابراین لوسادا دنبال «یک متغیر قابلکنترل» میگشت که مدیر بتواند هر روز روی آن اثر بگذاردبدون نیاز به منابع سنگین چیزی که هم ساده باشدهم قابل مشاهده هم قابل اصلاح و هم قدرت پیشبینی عملکرد داشته باشد. نسبت لوسادا جایگزینی بود برای اینکه مدیر بفهمد آیا محیط روانی تیم در حالت رشد است یا در حالت انقباض مغز انسان پیامهای مثبت و منفی را پردازش میکند و واکنشهای رفتاری از دل همین پردازشها بیرون میآید. بنابراین لوسادا نسبت پیامهای مثبت به منفی را تبدیل کرد به یک شاخص چون میخواست مدیران چیزی در اختیار داشته باشند که هم رفتار را نشان دهد و هم مسیر اصلاح را
●بعدها طی ۲۰ سال گذشته دهها تحقیق نشان دادند نسبت بالاتر پیامهای مثبت به منفی نهتنها برای روابط شخصی بلکه برای تیمهای کاری واحدهای عملیاتی تیمهای فروش واحدهای خلاق تیمهای پروژهای و حتی هیئتمدیرهها پیشبینیکننده کیفیت عملکرد است پژوهشها نشان می دهد تیمهایی که حداقل سه پیام مثبت در مقابل یک پیام منفی دارند، مشارکت بالاتر، اعتماد بیشتر، خلاقیت قویتر و کشمکشهای سالمتری دارند پژوهشهای انجام شده در ژاپن و کره نشان داد تیمهایی که تعاملات مثبت واقعی (نه صرفاً لفظی) بیشتری دارند ۲۵ تا ۳۸ درصد عملکرد بهتری درحل مسئله پیچیده دارندهمین الگو در شرکتهای فناوری اروپایی تکرار شد تیمهایی که مدیرانشان حداقل یک بار در روز قدردانی مشخص از تلاش کارکنان ارائه میکردند، فرسودگی کاری نزدیک به ۳۰ درصد کمتر گزارش کردندبه همین دلیل نسبت لوسادا تبدیل شد به «سنجشگر فرهنگ تعامل» در سازمانها یعنی شاخصی که نشان میدهد آیاتیم در فضای باز و رو به رشد کار میکند یا در فضای بسته سرد و فرسایشی
●از آنجا که مغز انسان پیامهای منفی را قویتر ثبت میکندحتی یک انتقاد کوچک یک جمله با لحن تندیک پاسخ سرد یا یک نوع نادیده گرفتن میتواند اثر روانی سهبرابری نسبت به یک پیام مثبت داشته باشدبه همین دلیل لوسادا میگفت نسبت مثبت باید بیشتر باشد تا اثر منفیها خنثی شود
●درعمل نسبت لوسادا یعنی اینکه یک مدیر بداند رفتارهایش در محیط کار چگونه بهطور مستقیم و فوری بر ذهن کارکنان اثر میگذاردوقتی یک مدیر صبح را با یک لبخند کوتاه یک پرسش واقعی درباره روند کار یا اشاره به پیشرفتها شروع میکند عملاً نسبت مثبت روز تیم را بالا میبردوقتی در جلسه مشکلی مطرح میشودو مدیر قبل از نقدتلاشها را به رسمیت میشناسدباز هم نسبت مثبت را بالا میبرد وقتی در پایان روز یک پیام کوتاه اما مشخص میفرستد مثل «بخش X را امروز خیلی خوب جمع کردید؛ مخصوصاً سرعت
✅ نسبت لوسادا losada ratio یکی از مفاهیمی است که ساده به نظر میرسداما ریشههای عمیق روانشناختی رفتاری ومدیریتی دارداصل ایده این نسبت زمانی شکل گرفت که این سؤال جدی در دنیای مدیریت مطرح شد: چرا برخی تیمها با وجود داشتن نیروی انسانی خوب امکانات کافی و اهداف مشخص باز هم عملکرد متوسط یا ضعیف دارندو چرا بعضی تیمها با منابع مشابه جهش عملکردی پیدامیکنند؟ مارسیال لوسادا، روانشناس سازمانی وپژوهشگر رفتار تیمی در دهه ۱۹۹۰ تا اوایل ۲۰۰۰ با این سؤال مواجه شدو تلاش کردبفهمد چه چیزی در «تعاملات روزمره» تیمها باعث تفاوت در عملکرد میشودبرخلاف بسیاری از نظریههای مدیریتی که روی ساختار،انگیزه مالی یا مهارتهای فردی تمرکز میکنندلوسادا تصمیم گرفت تعاملات واقعی اعضای تیم را دقیقهبهدقیقه بررسی کند چگونه حرف میزنند؟چه لحن دارند؟چندبارتشویق میکنند؟چند بار انتقاد میکنند؟چقدر باز میپرسند؟ چقدر نقد میکنند؟ومهمتر از همه،نسبت پیامهای مثبت به منفی درارتباطات کاری چقدر است؟
●او هزاران دقیقه جلسه تیمهای مختلف را ضبط کرد وپس ازتحلیل دقیق متوجه شد تیمهای باعملکرد بالا یک ویژگی مشترک قابلتوجه دارند: در گفتوگوهایشان مثبتها بیشتر از منفیها هستند. اما نه به شکل شعاری یا ریاکارانه، بلکه در رفتار روزمره، در لحن، در واژهها، در قدردانیها، در شوخطبعیهای محترمانه، و حتی در شیوه انتقاداینجا بودکه ایده «نسبت لوسادا» متولد شد:یک شاخص رفتاری که نشان میداد کیفیت روانی تعاملات تیم چگونه بر عملکرد آن تأثیرمیگذارد. بعدها لوسادا تلاش کرد مدل ریاضی برای آن بسازد؛ بخش ریاضی آن بعدها نقد شد، اما هسته رفتاری و مشاهدهشدهٔ پدیده یعنی نسبت پیامهای مثبت به منفی درپژوهشهای متعدد تأیید شد بنابراین مفهوم لوسادا همچنان یکی از معتبرترین شاخصهای رفتارتیمی درحوزه مدیریت است هرچند مدلهای محاسباتی اولیه کنار گذاشته شدهاندواکنون تمرکز بربخش ارتباطی روانی آن است
●اماچرالوسادا اصلاً چنین چیزی را مطرح کرد؟ دلیلش یک نیاز واقعی در سازمانها بود: مدیران اغلب میخواستند عملکرد تیم را بالا ببرند اما نمیدانستند از کجا شروع کنند. تغییر ساختار،تغییرحقوقها یا اضافه کردن KPI همیشه جواب نمیدادبنابراین لوسادا دنبال «یک متغیر قابلکنترل» میگشت که مدیر بتواند هر روز روی آن اثر بگذاردبدون نیاز به منابع سنگین چیزی که هم ساده باشدهم قابل مشاهده هم قابل اصلاح و هم قدرت پیشبینی عملکرد داشته باشد. نسبت لوسادا جایگزینی بود برای اینکه مدیر بفهمد آیا محیط روانی تیم در حالت رشد است یا در حالت انقباض مغز انسان پیامهای مثبت و منفی را پردازش میکند و واکنشهای رفتاری از دل همین پردازشها بیرون میآید. بنابراین لوسادا نسبت پیامهای مثبت به منفی را تبدیل کرد به یک شاخص چون میخواست مدیران چیزی در اختیار داشته باشند که هم رفتار را نشان دهد و هم مسیر اصلاح را
●بعدها طی ۲۰ سال گذشته دهها تحقیق نشان دادند نسبت بالاتر پیامهای مثبت به منفی نهتنها برای روابط شخصی بلکه برای تیمهای کاری واحدهای عملیاتی تیمهای فروش واحدهای خلاق تیمهای پروژهای و حتی هیئتمدیرهها پیشبینیکننده کیفیت عملکرد است پژوهشها نشان می دهد تیمهایی که حداقل سه پیام مثبت در مقابل یک پیام منفی دارند، مشارکت بالاتر، اعتماد بیشتر، خلاقیت قویتر و کشمکشهای سالمتری دارند پژوهشهای انجام شده در ژاپن و کره نشان داد تیمهایی که تعاملات مثبت واقعی (نه صرفاً لفظی) بیشتری دارند ۲۵ تا ۳۸ درصد عملکرد بهتری درحل مسئله پیچیده دارندهمین الگو در شرکتهای فناوری اروپایی تکرار شد تیمهایی که مدیرانشان حداقل یک بار در روز قدردانی مشخص از تلاش کارکنان ارائه میکردند، فرسودگی کاری نزدیک به ۳۰ درصد کمتر گزارش کردندبه همین دلیل نسبت لوسادا تبدیل شد به «سنجشگر فرهنگ تعامل» در سازمانها یعنی شاخصی که نشان میدهد آیاتیم در فضای باز و رو به رشد کار میکند یا در فضای بسته سرد و فرسایشی
●از آنجا که مغز انسان پیامهای منفی را قویتر ثبت میکندحتی یک انتقاد کوچک یک جمله با لحن تندیک پاسخ سرد یا یک نوع نادیده گرفتن میتواند اثر روانی سهبرابری نسبت به یک پیام مثبت داشته باشدبه همین دلیل لوسادا میگفت نسبت مثبت باید بیشتر باشد تا اثر منفیها خنثی شود
●درعمل نسبت لوسادا یعنی اینکه یک مدیر بداند رفتارهایش در محیط کار چگونه بهطور مستقیم و فوری بر ذهن کارکنان اثر میگذاردوقتی یک مدیر صبح را با یک لبخند کوتاه یک پرسش واقعی درباره روند کار یا اشاره به پیشرفتها شروع میکند عملاً نسبت مثبت روز تیم را بالا میبردوقتی در جلسه مشکلی مطرح میشودو مدیر قبل از نقدتلاشها را به رسمیت میشناسدباز هم نسبت مثبت را بالا میبرد وقتی در پایان روز یک پیام کوتاه اما مشخص میفرستد مثل «بخش X را امروز خیلی خوب جمع کردید؛ مخصوصاً سرعت
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
ادانه ازقبل👆
هماهنگسازی با تیم Y عالی بود»، مغز کارکنان آن پیام را ذخیره میکند و روز کاری بعد را با امنیت روانی بیشتری شروع میکند
●از طرف دیگر، وقتی مدیر بدون مقدمه وارد جلسه میشود و اولین جملهاش نقد است، یا وقتی تصمیم سختی میگیرد اما دلیلش را توضیح نمیدهد، یا وقتی در پاسخ به سؤال یک کارمند فقط میگوید «باشه بعداً ببینیم»، ناخودآگاه نسبت منفی بالا میرود. همین نسبت منفی باعث میشود تیم در روزهای بعد کمتر ایده بدهد، کمتر خطر کند، کمتر حرف بزند و بیشتر محتاط شود. دقیقاً همان چیزی که لوسادا آن را «انقباض ارتباطی» مینامید.
●مدیرانی که نسبت لوسادا را میشناسند و استفاده میکنند، یاد میگیرند که مثبتها را «واقعی، مشخص، و مرتبط» کنند. مثبتهای کلی مثل «خوب بود»، «آفرین»، «دمت گرم» اثر کوتاهمدت دارند. اما مثبتهایی که دقیقاند، اثر تثبیتکننده دارند: «کاری که امروز در جلسه با مشتری کردی بهخصوص وقتی سؤال سخت را بدون تنش جواب دادی برای تیم ارزشمند بود.» این نوع پیامها هم اثر احساسی دارند، هم اثر یادگیری. به همین دلیل در پژوهشها حکایت از آن دارند کارکنانی که «بازخورد مثبتِ مشخص» دریافت میکنند، دو برابر بیشتر رفتارهای ابتکاری نشان میدهند.
🔺نکته مهم دیگر این است که نسبت لوسادا فقط مربوط به پیامهای مدیر نیست؛ بلکه به فضای کلی سازمان مربوط میشود. تیمهایی که همکاری بالایی دارند، شوخطبعی محترمانه جریان دارد، اختلافات بهموقع حل میشود و اعضا همدیگر را حمایت میکنند، نسبت مثبت بالاتری دارند. همین تیمها در بحرانها مقاومترند. پژوهشها نشان داده است تیمهایی که قبل از بحرانها نسبت بالای مثبت داشتند، پس از بحرانها کمتر دچار سقوط عملکرد میشوند. دلیلش این است که مغز در محیط امن انعطافپذیر باقی میماند.
●سازمانهایی که نسبت لوسادا را درک نمیکنند، معمولاً به مرور دچار «سختی عاطفی» میشوند. سختی عاطفی یعنی سردی بیتفاوتی خطای ارتباطی و کاهش همکلامی. تیمها کمکم فقط کارها را انجام میدهند، اما دیگر «روح کار» وجود ندارد. وقتی پیامهای مثبت کم میشود، کارکنان احساس میکنند دیده نمیشوند. وقتی منفیها زیاد میشود یا درست مدیریت نمیشود، کارکنان احساس میکنند هیچچیز کافی نیست. در این حالت سازمان دچار فرسودگی پنهان میشود، حتی اگر عملکرد ظاهری هنوز قابل قبول باشد.
●نسبت لوسادا یک راهحل ساده اما قدرتمند برای شکستن این چرخه است. مدیر میتواند هر روز، بدون هزینه، با چند رفتار ساده نسبت مثبت را بالا ببرد: گوشدادن بدون قطع کردن، بیان قدردانی مشخص، توضیح تصمیمها، کوتاه و محترمانه کردن انتقادها، شوخطبعی سالم، و پاسخدهی بهموقع. این رفتارها تأثیر فوری دارند؛ چون اثرشان مستقیم روی احساس امنیت روانی کارکنان است.
●نسبت لوسادا یک ابزار اندازهگیری کیفیت ارتباطات است؛ یک شاخص عملیاتی برای فرهنگ سازمان؛ یک پیشبینیکننده برای عملکرد تیم، انگیزش و خلاقیت؛ و یک راهنمای رفتار برای هر مدیر. این نسبت نشان میدهد چه زمانی تیم در حالت رشد است و چه زمانی در حالت انقباض. نشان میدهد کدام مدیر به کارکنان امنیت روانی میدهد و کدامیک بهطور ناخواسته فرهنگ را تخریب میکند.
گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
هماهنگسازی با تیم Y عالی بود»، مغز کارکنان آن پیام را ذخیره میکند و روز کاری بعد را با امنیت روانی بیشتری شروع میکند
●از طرف دیگر، وقتی مدیر بدون مقدمه وارد جلسه میشود و اولین جملهاش نقد است، یا وقتی تصمیم سختی میگیرد اما دلیلش را توضیح نمیدهد، یا وقتی در پاسخ به سؤال یک کارمند فقط میگوید «باشه بعداً ببینیم»، ناخودآگاه نسبت منفی بالا میرود. همین نسبت منفی باعث میشود تیم در روزهای بعد کمتر ایده بدهد، کمتر خطر کند، کمتر حرف بزند و بیشتر محتاط شود. دقیقاً همان چیزی که لوسادا آن را «انقباض ارتباطی» مینامید.
●مدیرانی که نسبت لوسادا را میشناسند و استفاده میکنند، یاد میگیرند که مثبتها را «واقعی، مشخص، و مرتبط» کنند. مثبتهای کلی مثل «خوب بود»، «آفرین»، «دمت گرم» اثر کوتاهمدت دارند. اما مثبتهایی که دقیقاند، اثر تثبیتکننده دارند: «کاری که امروز در جلسه با مشتری کردی بهخصوص وقتی سؤال سخت را بدون تنش جواب دادی برای تیم ارزشمند بود.» این نوع پیامها هم اثر احساسی دارند، هم اثر یادگیری. به همین دلیل در پژوهشها حکایت از آن دارند کارکنانی که «بازخورد مثبتِ مشخص» دریافت میکنند، دو برابر بیشتر رفتارهای ابتکاری نشان میدهند.
🔺نکته مهم دیگر این است که نسبت لوسادا فقط مربوط به پیامهای مدیر نیست؛ بلکه به فضای کلی سازمان مربوط میشود. تیمهایی که همکاری بالایی دارند، شوخطبعی محترمانه جریان دارد، اختلافات بهموقع حل میشود و اعضا همدیگر را حمایت میکنند، نسبت مثبت بالاتری دارند. همین تیمها در بحرانها مقاومترند. پژوهشها نشان داده است تیمهایی که قبل از بحرانها نسبت بالای مثبت داشتند، پس از بحرانها کمتر دچار سقوط عملکرد میشوند. دلیلش این است که مغز در محیط امن انعطافپذیر باقی میماند.
●سازمانهایی که نسبت لوسادا را درک نمیکنند، معمولاً به مرور دچار «سختی عاطفی» میشوند. سختی عاطفی یعنی سردی بیتفاوتی خطای ارتباطی و کاهش همکلامی. تیمها کمکم فقط کارها را انجام میدهند، اما دیگر «روح کار» وجود ندارد. وقتی پیامهای مثبت کم میشود، کارکنان احساس میکنند دیده نمیشوند. وقتی منفیها زیاد میشود یا درست مدیریت نمیشود، کارکنان احساس میکنند هیچچیز کافی نیست. در این حالت سازمان دچار فرسودگی پنهان میشود، حتی اگر عملکرد ظاهری هنوز قابل قبول باشد.
●نسبت لوسادا یک راهحل ساده اما قدرتمند برای شکستن این چرخه است. مدیر میتواند هر روز، بدون هزینه، با چند رفتار ساده نسبت مثبت را بالا ببرد: گوشدادن بدون قطع کردن، بیان قدردانی مشخص، توضیح تصمیمها، کوتاه و محترمانه کردن انتقادها، شوخطبعی سالم، و پاسخدهی بهموقع. این رفتارها تأثیر فوری دارند؛ چون اثرشان مستقیم روی احساس امنیت روانی کارکنان است.
●نسبت لوسادا یک ابزار اندازهگیری کیفیت ارتباطات است؛ یک شاخص عملیاتی برای فرهنگ سازمان؛ یک پیشبینیکننده برای عملکرد تیم، انگیزش و خلاقیت؛ و یک راهنمای رفتار برای هر مدیر. این نسبت نشان میدهد چه زمانی تیم در حالت رشد است و چه زمانی در حالت انقباض. نشان میدهد کدام مدیر به کارکنان امنیت روانی میدهد و کدامیک بهطور ناخواسته فرهنگ را تخریب میکند.
گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ حذف تقلیدهای ایزومورفیک
خروج از دام قابلیت با ظرفیتسازی
✍ محسن راجیاسدآبادی/پژوهشگر اقتصادبخش عموي
در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه مساله اصلی نه فقدان نهادها و قوانین بلکه ضعف ظرفیت اجرایی است؛ ظرفیتی که تعیین کرده دولت تا چه حد قادر است سیاستها را به نتایج ملموس تبدیل کند.
ضعف کارآمدی دولتها معمولا درقالب پدیدهای بهنام «دام قابلیت» ظاهر میشود یعنی حالتی که دولتها مجموعهای از ساختارها، قوانین و برنامهها را طراحی میکنند ولی درعمل توان اجرای آنها را نداشته و به تکرار اصلاحات نمایشی گرفتار میشوند.
● تحلیل چرخه بوروکراسی در این کشورها نشان میدهد که بسیاری از ساختارهای اداری نهتنها قابلیتساز نبوده بلکه خود عامل فرسایش ظرفیت هستند.
بوروکراسی که در اندیشه به ابزاری برای افزایش پیشبینیپذیری، عدالت رویهای و کارآمدی بلندمدت بود
در بسیاری از دولتهای درحالتوسعه بهدلیل پیچیدگی بیش از حد، استخدام غیرشایستهسالارانه، مداخلات سیاسی، ضعف نظارت واقعی و نبود یادگیری سازمانی به سازوکاری کند، ناکارآمد و مانع توسعه تبدیل شده است....
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=583863
خروج از دام قابلیت با ظرفیتسازی
✍ محسن راجیاسدآبادی/پژوهشگر اقتصادبخش عموي
در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه مساله اصلی نه فقدان نهادها و قوانین بلکه ضعف ظرفیت اجرایی است؛ ظرفیتی که تعیین کرده دولت تا چه حد قادر است سیاستها را به نتایج ملموس تبدیل کند.
ضعف کارآمدی دولتها معمولا درقالب پدیدهای بهنام «دام قابلیت» ظاهر میشود یعنی حالتی که دولتها مجموعهای از ساختارها، قوانین و برنامهها را طراحی میکنند ولی درعمل توان اجرای آنها را نداشته و به تکرار اصلاحات نمایشی گرفتار میشوند.
● تحلیل چرخه بوروکراسی در این کشورها نشان میدهد که بسیاری از ساختارهای اداری نهتنها قابلیتساز نبوده بلکه خود عامل فرسایش ظرفیت هستند.
بوروکراسی که در اندیشه به ابزاری برای افزایش پیشبینیپذیری، عدالت رویهای و کارآمدی بلندمدت بود
در بسیاری از دولتهای درحالتوسعه بهدلیل پیچیدگی بیش از حد، استخدام غیرشایستهسالارانه، مداخلات سیاسی، ضعف نظارت واقعی و نبود یادگیری سازمانی به سازوکاری کند، ناکارآمد و مانع توسعه تبدیل شده است....
ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=583863
✳️ فرایند بازاریابی مدرن
۱. تحقیقات بازار (MR: Market Research):
هر برنامه و تصمیمی در بازاریابی مدرن ریشه در تحقیقات بازار دارد. هیچ مدیر حرفه ای بدون تحقیقات بازار مناسب و دقیق تصمیم گیری نمی کند.
۲. بخش بندی (S: Segmentation)، انتخاب بازار هدف (T: Targeting) و موضع یابی در بازار هدف (P: Positioning):
در مرحله دوم از فرایند بازاریابی مدرن باید بازار هدف تان را از بین بخش های مختلف بازار انتخاب کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ شرکتی نمی تواند در تمام بازارها موفق شود پس انتخاب بازارهای هدف مناسب را می توان سنگ بنای موفقیت در بازاریابی مدرن دانست. پس از انتخاب بازارهای هدف باید موضع تان را مشخص کنید. موضع یابی به طور ساده پاسخ به این سوال است که چرا مشتری به جای رقبا باید از ما بخرد؟ اگر پاسخ های قانع کننده ای به این سوال به ظاهر ساده ندارید، دیر یا زود در بازار به مشکل می خورید.
۳. آمیخته بازاریابی (MM: Marketing Mix):
آمیختۀ بازاریابی ابزارهایی مثل طراحی محصول جدید، برندینگ، تبلیغات، تخفیفات و غیره است که شرکت از آنها برای رسیدن به موضعی که در بازار هدف انتخاب کرده کمک می گیرد.
۴. اجرا (I: Implementation): بعد از طراحی آمیخته بازاریابی، باید آن را با کمک تیم فروش، توزیع، شرکای بازاریابی و غیره تان اجرایی کنید.
۵. حسابرسی/کنترل بازاریابی (C: Control):
در این مرحله باید میزان دستیابی به اهداف بازاریابی تان و نحوه اجرای برنامه ها و آمیخته بازاریابی تان را کنترل و هر گونه خطا یا عقب ماندگی را اصلاح کنید.
۱. تحقیقات بازار (MR: Market Research):
هر برنامه و تصمیمی در بازاریابی مدرن ریشه در تحقیقات بازار دارد. هیچ مدیر حرفه ای بدون تحقیقات بازار مناسب و دقیق تصمیم گیری نمی کند.
۲. بخش بندی (S: Segmentation)، انتخاب بازار هدف (T: Targeting) و موضع یابی در بازار هدف (P: Positioning):
در مرحله دوم از فرایند بازاریابی مدرن باید بازار هدف تان را از بین بخش های مختلف بازار انتخاب کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ شرکتی نمی تواند در تمام بازارها موفق شود پس انتخاب بازارهای هدف مناسب را می توان سنگ بنای موفقیت در بازاریابی مدرن دانست. پس از انتخاب بازارهای هدف باید موضع تان را مشخص کنید. موضع یابی به طور ساده پاسخ به این سوال است که چرا مشتری به جای رقبا باید از ما بخرد؟ اگر پاسخ های قانع کننده ای به این سوال به ظاهر ساده ندارید، دیر یا زود در بازار به مشکل می خورید.
۳. آمیخته بازاریابی (MM: Marketing Mix):
آمیختۀ بازاریابی ابزارهایی مثل طراحی محصول جدید، برندینگ، تبلیغات، تخفیفات و غیره است که شرکت از آنها برای رسیدن به موضعی که در بازار هدف انتخاب کرده کمک می گیرد.
۴. اجرا (I: Implementation): بعد از طراحی آمیخته بازاریابی، باید آن را با کمک تیم فروش، توزیع، شرکای بازاریابی و غیره تان اجرایی کنید.
۵. حسابرسی/کنترل بازاریابی (C: Control):
در این مرحله باید میزان دستیابی به اهداف بازاریابی تان و نحوه اجرای برنامه ها و آمیخته بازاریابی تان را کنترل و هر گونه خطا یا عقب ماندگی را اصلاح کنید.
✳️ دلبستگی شغلی: موتور محرک سازمانهای موفق
✅ دلبستگی شغلی را نباید با رضایت شغلی اشتباه گرفت. رضایت شغلی حالتی انفعالی و مرتبط با عوامل بهداشتی (مانند حقوق و مزایا) است، در حالی که دلبستگی شغلی یک حالت فعال، مثبت و پرانرژی برای انجام کار است که با فداکاری، جذب در کار و سرزندگی مشخص میشود. این مفهوم، درباره یک رابطه عاطفی و روانی بین کارمند و سازمانش است که او را به سرمایهگذاری بیشتر «سر» (افکار)، «دل» (احساسات) و «دست» (تلاش فیزیکی) در کارش ترغیب میکند.
🟢یافتههای کلیدی گالوپ: نقش محوری مدیر مستقیم و ۱۲ مؤلفه حیاتی
گالوپ برای دههها بر روی دلبستگی شغلی تحقیق کرده و مدل معروف Q12 را توسعه داده است. این مدل نشان میدهد که دلبستگی یک پدیده گروهی و محلی است که بیشتر از هر چیز توسط مدیر مستقیم شکل میگیرد. ۱۲ سؤال کلیدی گالوپ، که پایه و اساس دلبستگی هستند، به چهار مرحله متوالی تقسیم میشوند:
۱. نیازهای اساسی
۲. احساس تعلق و ایجاد اعتماد
۳. مشارکت و ارزشآفرینی
۴. رشد و توسعه
🔸نکته حیاتی گالوپ: تنها حدود ۲۰٪ از نیروی کار جهانی "دلبستگی شغلی" یا تعلق به کارشون دارند. این عدد پایین، نشاندهنده یک بحران جهانی و فرصتی عظیم برای سازمانهایی است که بتوانند این آمار را بهبود بخشند. گالوپ به طور مستمر نشان داده است که تیمهای با دلبستگی بالا، به طور قابل توجهی نتایج بهتری در سودآوری، بهرهوری، حفظ مشتری و کاهش حوادث ایمنی ایجاد میکنند.
🔵یافتههای کلیدی دِلویت deloitte: گذار از دلبستگی به "تجربه کارمند"
در سالهای اخیر، دِلویت مفهوم سنتی دلبستگی شغلی را توسعه داده و بر اهمیت «تجربه کارمند» (Employee Experience) تأکید میکند. آنها استدلال میکنند که دلبستگی یک نتیجه است، نه یک ورودی. این نتیجه، از طریق طراحی یک تجربه جامع و مثبت از کار به دست میآید.
🟤دِلویت این تجربه را بر سه محور اصلی میداند:
۱. محیط کار- environment
این فراتر از دیوارهای فیزیکی است.این بعد شامل فناوری، فضای فیزیکی و فرهنگ میشود. آیا محیط کار به کارمند حس احترام، اعتماد و انعطافپذیری میدهد؟ آیا ابزارهای دیجیتال، کار را ساده میکنند یا پیچیده؟ فرهنگ، قلب تپنده این بعد است.
۲. همسویی- alignment
کارمند باید بتواند بین مأموریت شخصی خود و اهداف سازمان ارتباط معناداری ببیند. آیا کارمندان درک میکنند که کار روزانه آنها چگونه به موفقیت کلی سازمان کمک میکند؟ این همسویی، حس هدفمندی را تقویت میکند که از محرکهای قوی دلبستگی است.
۳. طراحی شغل -Work Design
این بعد به خودِماهیت کار میپردازد. آیا شغل به کارمند اجازه میدهد از حوزههای استعداد خود استفاده کند؟ آیا او از استقلال کاری برخوردار است؟ آیا فرصتهای یادگیری و رشد مستمر برای او وجود دارد؟ یک شغل خوب طراحیشده، به خودی خود مشوق دلبستگی است.
🟠دیدگاه دِلویت این است: به جای تمرکز صرف بر اندازهگیری دلبستگی، بر طراحی عمدی و هدفمند این سه بعد سرمایهگذاری کنید. دلبستگی بالا به طور طبیعی محصول چنین تجربه غنیای خواهد بود.
🟡چرا دلبستگی شغلی اینقدر حیاتی است؟
سازمانهایی با سطوح بالای دلبستگی شغلی، از مزایای ملموس و غیرقابل انکاری بهره میبرند:
♦️سودآوری بالاتر: گالوپ نشان میدهد واحدهای کاری با دلبستگی در دهک اول، به طور متوسط ۲۱٪ سودآوری بیشتری دارند.
♦️بهرهوری بیشتر: کارمندانی که "دلبسته" هستند، تمایل به نوآوری بیشتر و کارایی بالاتری دارند.
♦️نرخ نگهداری بالاتر: این کارمندان به ندرت سازمان را ترک میکنند، که باعث صرفهجویی چشمگیر در هزینههای جایگزینی و از دست دادن دانش میشود.
♦️ایمنی بهتر: کارمندانی که دلبستگی بالایی دارند، حواسجمعتر هستند و حوادث کمتری را گزارش میدهند.
♦️رضایت مشتری بالاتر: یک کارمند مشغول، تجربه بهتری برای مشتری خلق میکند که منجر به وفاداری بیشتر میشود.گاهنامه مدیر
✅ دلبستگی شغلی را نباید با رضایت شغلی اشتباه گرفت. رضایت شغلی حالتی انفعالی و مرتبط با عوامل بهداشتی (مانند حقوق و مزایا) است، در حالی که دلبستگی شغلی یک حالت فعال، مثبت و پرانرژی برای انجام کار است که با فداکاری، جذب در کار و سرزندگی مشخص میشود. این مفهوم، درباره یک رابطه عاطفی و روانی بین کارمند و سازمانش است که او را به سرمایهگذاری بیشتر «سر» (افکار)، «دل» (احساسات) و «دست» (تلاش فیزیکی) در کارش ترغیب میکند.
🟢یافتههای کلیدی گالوپ: نقش محوری مدیر مستقیم و ۱۲ مؤلفه حیاتی
گالوپ برای دههها بر روی دلبستگی شغلی تحقیق کرده و مدل معروف Q12 را توسعه داده است. این مدل نشان میدهد که دلبستگی یک پدیده گروهی و محلی است که بیشتر از هر چیز توسط مدیر مستقیم شکل میگیرد. ۱۲ سؤال کلیدی گالوپ، که پایه و اساس دلبستگی هستند، به چهار مرحله متوالی تقسیم میشوند:
۱. نیازهای اساسی
۲. احساس تعلق و ایجاد اعتماد
۳. مشارکت و ارزشآفرینی
۴. رشد و توسعه
🔸نکته حیاتی گالوپ: تنها حدود ۲۰٪ از نیروی کار جهانی "دلبستگی شغلی" یا تعلق به کارشون دارند. این عدد پایین، نشاندهنده یک بحران جهانی و فرصتی عظیم برای سازمانهایی است که بتوانند این آمار را بهبود بخشند. گالوپ به طور مستمر نشان داده است که تیمهای با دلبستگی بالا، به طور قابل توجهی نتایج بهتری در سودآوری، بهرهوری، حفظ مشتری و کاهش حوادث ایمنی ایجاد میکنند.
🔵یافتههای کلیدی دِلویت deloitte: گذار از دلبستگی به "تجربه کارمند"
در سالهای اخیر، دِلویت مفهوم سنتی دلبستگی شغلی را توسعه داده و بر اهمیت «تجربه کارمند» (Employee Experience) تأکید میکند. آنها استدلال میکنند که دلبستگی یک نتیجه است، نه یک ورودی. این نتیجه، از طریق طراحی یک تجربه جامع و مثبت از کار به دست میآید.
🟤دِلویت این تجربه را بر سه محور اصلی میداند:
۱. محیط کار- environment
این فراتر از دیوارهای فیزیکی است.این بعد شامل فناوری، فضای فیزیکی و فرهنگ میشود. آیا محیط کار به کارمند حس احترام، اعتماد و انعطافپذیری میدهد؟ آیا ابزارهای دیجیتال، کار را ساده میکنند یا پیچیده؟ فرهنگ، قلب تپنده این بعد است.
۲. همسویی- alignment
کارمند باید بتواند بین مأموریت شخصی خود و اهداف سازمان ارتباط معناداری ببیند. آیا کارمندان درک میکنند که کار روزانه آنها چگونه به موفقیت کلی سازمان کمک میکند؟ این همسویی، حس هدفمندی را تقویت میکند که از محرکهای قوی دلبستگی است.
۳. طراحی شغل -Work Design
این بعد به خودِماهیت کار میپردازد. آیا شغل به کارمند اجازه میدهد از حوزههای استعداد خود استفاده کند؟ آیا او از استقلال کاری برخوردار است؟ آیا فرصتهای یادگیری و رشد مستمر برای او وجود دارد؟ یک شغل خوب طراحیشده، به خودی خود مشوق دلبستگی است.
🟠دیدگاه دِلویت این است: به جای تمرکز صرف بر اندازهگیری دلبستگی، بر طراحی عمدی و هدفمند این سه بعد سرمایهگذاری کنید. دلبستگی بالا به طور طبیعی محصول چنین تجربه غنیای خواهد بود.
🟡چرا دلبستگی شغلی اینقدر حیاتی است؟
سازمانهایی با سطوح بالای دلبستگی شغلی، از مزایای ملموس و غیرقابل انکاری بهره میبرند:
♦️سودآوری بالاتر: گالوپ نشان میدهد واحدهای کاری با دلبستگی در دهک اول، به طور متوسط ۲۱٪ سودآوری بیشتری دارند.
♦️بهرهوری بیشتر: کارمندانی که "دلبسته" هستند، تمایل به نوآوری بیشتر و کارایی بالاتری دارند.
♦️نرخ نگهداری بالاتر: این کارمندان به ندرت سازمان را ترک میکنند، که باعث صرفهجویی چشمگیر در هزینههای جایگزینی و از دست دادن دانش میشود.
♦️ایمنی بهتر: کارمندانی که دلبستگی بالایی دارند، حواسجمعتر هستند و حوادث کمتری را گزارش میدهند.
♦️رضایت مشتری بالاتر: یک کارمند مشغول، تجربه بهتری برای مشتری خلق میکند که منجر به وفاداری بیشتر میشود.گاهنامه مدیر
✳️ قانون آینده
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۰۰ قانون موفقیت در تجارت» مینویسد:
این قانون در مورد مذاکراتی مصداق دارد که قرار است در آن بارها و بارها با یک سری فرد مشخص مذاکره کنیم.
🟢طبق این قانون، مذاکره با یک سری فرد مشخص برای دفعات متعدد و زمان طولانی، یک امر کاملاً طبیعی و رایج است، برای همین، هنگام ورود به چنین مذاکراتی باید «آیندهنگری بنیادین» داشته باشیم.
🔵برای اجرای این قانون، باید به یاد داشته باشیم که هدف ما از مذاکرات طولانی مدت، صرفاً بستن قرارداد و فروش نیست، بلکه حفظ رابطه با طرف مذاکره است. پس اگر در یک یا چند مذاکره به نتیجه نرسیدیم، نباید روابطمان را به هم بزنیم.
🟤از طرف دیگر، رابطهای در بلندمدت حفظ میشود که در آن طرفین احساس کنند برنده هستند. بر این اساس، اگر طرف مقابلمان احساس کند که بازنده شده، قطعاً در مذاکرات بعدی وارد نمیشود یا با ذهنیت منفی وارد میشود.
🟠وقتی هر دو طرف مذاکره احساس کنند برنده هستند، تلاش میکنند مفاد تفاهم را اجرا کنند. برای همین، نباید صرفاً به برنده شدن در مذاکره فکر کنیم، بلکه باید تمام تلاشمان را برای اجرای دقیق، سروقت و تمام و کمال تعهداتمان بهکار بگیریم.
🟡پس در مجموع میتوانیم قانون آینده را به این صورت خلاصه کنیم: باید با ذهنیت حفظ روابط با مشتریان، تامین منافع آنها در هر مذاکره و معامله و انجام تمام تعهداتمان در قبال مشتریان، با آنها مذاکره کنیم.
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۰۰ قانون موفقیت در تجارت» مینویسد:
این قانون در مورد مذاکراتی مصداق دارد که قرار است در آن بارها و بارها با یک سری فرد مشخص مذاکره کنیم.
🟢طبق این قانون، مذاکره با یک سری فرد مشخص برای دفعات متعدد و زمان طولانی، یک امر کاملاً طبیعی و رایج است، برای همین، هنگام ورود به چنین مذاکراتی باید «آیندهنگری بنیادین» داشته باشیم.
🔵برای اجرای این قانون، باید به یاد داشته باشیم که هدف ما از مذاکرات طولانی مدت، صرفاً بستن قرارداد و فروش نیست، بلکه حفظ رابطه با طرف مذاکره است. پس اگر در یک یا چند مذاکره به نتیجه نرسیدیم، نباید روابطمان را به هم بزنیم.
🟤از طرف دیگر، رابطهای در بلندمدت حفظ میشود که در آن طرفین احساس کنند برنده هستند. بر این اساس، اگر طرف مقابلمان احساس کند که بازنده شده، قطعاً در مذاکرات بعدی وارد نمیشود یا با ذهنیت منفی وارد میشود.
🟠وقتی هر دو طرف مذاکره احساس کنند برنده هستند، تلاش میکنند مفاد تفاهم را اجرا کنند. برای همین، نباید صرفاً به برنده شدن در مذاکره فکر کنیم، بلکه باید تمام تلاشمان را برای اجرای دقیق، سروقت و تمام و کمال تعهداتمان بهکار بگیریم.
🟡پس در مجموع میتوانیم قانون آینده را به این صورت خلاصه کنیم: باید با ذهنیت حفظ روابط با مشتریان، تامین منافع آنها در هر مذاکره و معامله و انجام تمام تعهداتمان در قبال مشتریان، با آنها مذاکره کنیم.