Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️سپردن ایران به دست مدیران سوئیسی
علی سرزعیم؛ تحلیل گر اقتصاد سیاسی
از فرط آلودگی هوا، بسیاری از ادارات و دانشگاه ها و مدارس تعطیل شدند. همه ما از خودمان می پرسیم ده سال قبل که اوضاع این طور نبوده، ده سال آینده چطور خواهد شد وقتی که تعداد خودروها به مراتب بیشتر می شود؟ آیا اصلا ادامه زندگی ممکن خواهد بود؟ چرا وضعیت تا این حد نامطلوب است؟ پاسخ مخالفان به این پرسش ساده است: تا وقتی که این گروه از حاکمان بر مسند اداره کشورند چشم اندازی برای بهبود وجود ندارد. لذا تمام هم و غم ما باید معطوف به تغییر حاکمان باشد.
لحظه ای با خود تصور کنیم که معجزه ای شد و فردا صبح مسئولان سوئیس مسئولیت اداره ایران را بر عهده گرفتند. مردم با آنها شرط می کنند که هر کاری می توانند بکنند جز افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و به طور کلی حاملهای انرژی. آنها می گویند باید حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم. فرض کنید که تا فردا عصر در چشم برهم زدنی حمل و نقل عمومی زیاد شد. اینک پس فردا شده و شما می خواهید به سر کار بروید. با خود می گویید با خودروی شخصی بروم یا با وسایل حمل و نقل عمومی؟ بخشی از مغز شما (وجدان اخلاقی) شما می گوید حمل و نقل عمومی بهتر است اما بخش دیگر سیستم فکری (نفس خودخواه) شما می گوید بگذار راحت در پارکینگ خانه سوار خودرو شوم و پادکست موردنظر خودم را گوش کنم. می توان حدس زد که بخش دوم مغز شما بر بخش اول (وجدان) غلبه خواهد کرد. از بد قضیه همین وسوسه سراغ دیگر شهروندان نیز خواهد رفت و بیشتر (به جز اقلیتی) افراد از وسیله نقلیه شخصی استفاده می کنند.
عجب! پس چه چیزی فرق کرد؟ فرض کنید معجزه دومی رخ دهد و همه خودروها به خودروهای خارجی تبدیل شوند. اگرچه هر خودرو تا حدودی کمتر از قبل آلایندگی ایجاد می کند اما چون در طی زمان قیمت بنزین و گازوئیل و انرژی ثابت مانده ولی قیمتهای دیگر دچار تورم شده اند، قیمت واقعی بنزین ارزان تر شده و انگیزه سفر درون شهری و برون شهری با خودرو بیشتر می شود و آلایندگی هوا کمتر نخواهد شد.
با این وصف مشکل آلودگی هوا و ترافیک کماکان به قوت خود باقی می ماند. اینجاست که مسئولان سوئیسی در تلویزیون ملی می آیند و به مردم می گویند راه گریزی جز افزایش قیمت بنزین نیست زیرا اگر بنزین خیلی گران نشود انگیزه استفاده از حمل و نقل عمومی به وجود نخواهد آمد. آنها خواهند گفت فاصله قیمت داخل و خارج به حدی رسیده که کنترل قاچاق این اقلام از مرزها غیرممکن است.
به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود؟ آیا مردم ایران به خاطر پاک دستی مسئولان سوئیسی توصیه شان را قبول می کنند؟ یا اینکه:
1) بلافاصله برخی اقتصادخوانده ها در رسانه ها ظاهر می شوند که تورم ناشی از رشد قیمت بنزین مردم را تحت فشار قرار خواهد داد. تجربه های گذشته برای افزایش قیمت بنزین حلال مشکل نبوده و مصرف بنزین بی کشش است.
2) برخی روشنفکران انقلابی به صحنه می آیند که ای مردم چه نشسته اید که نسخه های بانک جهانی دارد به ایران تحمیل می شود در حالی که ایران متفاوت از هر کشور دیگری است.
3) برخی جامعه شناسان صدای خود را بلندخواهند کرد که نئولیبرالیسم دارد کشور ما را به شکل خزنده چپاول می کند.
4) اتحادیه های کارگری بیانیه خواهند داد که اول دستمزد ما را مثل سوئیس کنید بعد قیمت بنزین را بالا ببرید.
5) برخی کارشناسان نمودارهایی نشان خواهند داد که سرانه مصرف بنزین در ایران خیلی بیشتر از کشورهای پیشرفته اروپایی نیست.
6) کسانی خواهند گفت که راه حل قاچاق بنزین و گازوئیل افزایش قیمت بنزین نیست بلکه نیروهای مرزبانی باید وظیفه خود را به درستی به انجام رسانند.
7) برخی تحلیلگران خواهند گفت نباید شوک درمانی کرد و بلکه باید فرهنگ سازی کرد تا مردم وجدان شان چنان تقویت شود که استفاده از حمل و نقل عمومی را ترجیح دهند.
صادقانه جواب بدهید به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود و کدام دیدگاه را قبول خواهند کرد؟ توصیه مسئولان سوئیسی را یا انواع توجیهات هفت گانه فوق را؟ من تصور می کنم که بیشتر مردم گران نکردن بنزین را ترجیح خواهند داد و حتی بخشی از مردم به خیابان خواهند آمد و مسئولان سوئیسی که این وضعیت را ببینند چمدان های خود را جمع می کنند و به سوئیس بر می گردند و ما می مانیم و همان مسئولان ایرانی سابق، قیمت های ثابت بنزین، هوای دودآلودی که خفه مان می کند و ترافیکی که اعصابمان را نابود و عمرمان را تلف می کند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
چه باید کرد؟ نکته ای بسیار کلیدی منسوب است به امیرکبیر را می گویم راه حل همان است:
«ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد،
بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد،
در آخر اما فهمیدم مملکت مردمِ دانا [هم] میخواهد»
توسعه با مردمان و حاکمان نادان به دست نمی آید. هم نیازمند حاکمان دانا و پاسخگو هستیم و هم مردمان دانا و پرسشگر.
شبکه توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم؛ تحلیل گر اقتصاد سیاسی
از فرط آلودگی هوا، بسیاری از ادارات و دانشگاه ها و مدارس تعطیل شدند. همه ما از خودمان می پرسیم ده سال قبل که اوضاع این طور نبوده، ده سال آینده چطور خواهد شد وقتی که تعداد خودروها به مراتب بیشتر می شود؟ آیا اصلا ادامه زندگی ممکن خواهد بود؟ چرا وضعیت تا این حد نامطلوب است؟ پاسخ مخالفان به این پرسش ساده است: تا وقتی که این گروه از حاکمان بر مسند اداره کشورند چشم اندازی برای بهبود وجود ندارد. لذا تمام هم و غم ما باید معطوف به تغییر حاکمان باشد.
لحظه ای با خود تصور کنیم که معجزه ای شد و فردا صبح مسئولان سوئیس مسئولیت اداره ایران را بر عهده گرفتند. مردم با آنها شرط می کنند که هر کاری می توانند بکنند جز افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و به طور کلی حاملهای انرژی. آنها می گویند باید حمل و نقل عمومی را گسترش دهیم. فرض کنید که تا فردا عصر در چشم برهم زدنی حمل و نقل عمومی زیاد شد. اینک پس فردا شده و شما می خواهید به سر کار بروید. با خود می گویید با خودروی شخصی بروم یا با وسایل حمل و نقل عمومی؟ بخشی از مغز شما (وجدان اخلاقی) شما می گوید حمل و نقل عمومی بهتر است اما بخش دیگر سیستم فکری (نفس خودخواه) شما می گوید بگذار راحت در پارکینگ خانه سوار خودرو شوم و پادکست موردنظر خودم را گوش کنم. می توان حدس زد که بخش دوم مغز شما بر بخش اول (وجدان) غلبه خواهد کرد. از بد قضیه همین وسوسه سراغ دیگر شهروندان نیز خواهد رفت و بیشتر (به جز اقلیتی) افراد از وسیله نقلیه شخصی استفاده می کنند.
عجب! پس چه چیزی فرق کرد؟ فرض کنید معجزه دومی رخ دهد و همه خودروها به خودروهای خارجی تبدیل شوند. اگرچه هر خودرو تا حدودی کمتر از قبل آلایندگی ایجاد می کند اما چون در طی زمان قیمت بنزین و گازوئیل و انرژی ثابت مانده ولی قیمتهای دیگر دچار تورم شده اند، قیمت واقعی بنزین ارزان تر شده و انگیزه سفر درون شهری و برون شهری با خودرو بیشتر می شود و آلایندگی هوا کمتر نخواهد شد.
با این وصف مشکل آلودگی هوا و ترافیک کماکان به قوت خود باقی می ماند. اینجاست که مسئولان سوئیسی در تلویزیون ملی می آیند و به مردم می گویند راه گریزی جز افزایش قیمت بنزین نیست زیرا اگر بنزین خیلی گران نشود انگیزه استفاده از حمل و نقل عمومی به وجود نخواهد آمد. آنها خواهند گفت فاصله قیمت داخل و خارج به حدی رسیده که کنترل قاچاق این اقلام از مرزها غیرممکن است.
به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود؟ آیا مردم ایران به خاطر پاک دستی مسئولان سوئیسی توصیه شان را قبول می کنند؟ یا اینکه:
1) بلافاصله برخی اقتصادخوانده ها در رسانه ها ظاهر می شوند که تورم ناشی از رشد قیمت بنزین مردم را تحت فشار قرار خواهد داد. تجربه های گذشته برای افزایش قیمت بنزین حلال مشکل نبوده و مصرف بنزین بی کشش است.
2) برخی روشنفکران انقلابی به صحنه می آیند که ای مردم چه نشسته اید که نسخه های بانک جهانی دارد به ایران تحمیل می شود در حالی که ایران متفاوت از هر کشور دیگری است.
3) برخی جامعه شناسان صدای خود را بلندخواهند کرد که نئولیبرالیسم دارد کشور ما را به شکل خزنده چپاول می کند.
4) اتحادیه های کارگری بیانیه خواهند داد که اول دستمزد ما را مثل سوئیس کنید بعد قیمت بنزین را بالا ببرید.
5) برخی کارشناسان نمودارهایی نشان خواهند داد که سرانه مصرف بنزین در ایران خیلی بیشتر از کشورهای پیشرفته اروپایی نیست.
6) کسانی خواهند گفت که راه حل قاچاق بنزین و گازوئیل افزایش قیمت بنزین نیست بلکه نیروهای مرزبانی باید وظیفه خود را به درستی به انجام رسانند.
7) برخی تحلیلگران خواهند گفت نباید شوک درمانی کرد و بلکه باید فرهنگ سازی کرد تا مردم وجدان شان چنان تقویت شود که استفاده از حمل و نقل عمومی را ترجیح دهند.
صادقانه جواب بدهید به نظر شما واکنش مردم ایران چه خواهد بود و کدام دیدگاه را قبول خواهند کرد؟ توصیه مسئولان سوئیسی را یا انواع توجیهات هفت گانه فوق را؟ من تصور می کنم که بیشتر مردم گران نکردن بنزین را ترجیح خواهند داد و حتی بخشی از مردم به خیابان خواهند آمد و مسئولان سوئیسی که این وضعیت را ببینند چمدان های خود را جمع می کنند و به سوئیس بر می گردند و ما می مانیم و همان مسئولان ایرانی سابق، قیمت های ثابت بنزین، هوای دودآلودی که خفه مان می کند و ترافیکی که اعصابمان را نابود و عمرمان را تلف می کند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
چه باید کرد؟ نکته ای بسیار کلیدی منسوب است به امیرکبیر را می گویم راه حل همان است:
«ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد،
بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد،
در آخر اما فهمیدم مملکت مردمِ دانا [هم] میخواهد»
توسعه با مردمان و حاکمان نادان به دست نمی آید. هم نیازمند حاکمان دانا و پاسخگو هستیم و هم مردمان دانا و پرسشگر.
شبکه توسعه
@I_D_Network
👍1
✳️ واژگان آنتی فروش!
✅ خریدار بیشتر احساسی عمل می کند تا منطقی و هر فروشنده ای که به این اصل واقف است و نبض احساسات خریدار را در دست دارد، در کار خود بسیار موفق و استاد است. به همین دلیل است که می گویند اگر می خواهید مشتری را به محصول یا خدمات خود وفادار کنید، باید روی حافظه بلند مدت او کار کنید و فرمول ماندگار کردن چیزی در ذهن انسان این است: اطلاعاتی که او در خصوص محصول یا خدمات (قیمت، جنس، ساخت کجا، گارانتی...) دریافت می کند باید همراه با احساسات و هیجانات مثبتی باشد که در ذهن او ایجاد می کنید.
🔹گذشته از اوضاع ویترین های مجازی (سایت، وبلاگ، اینساگرام،...) و فیزیکی (طرز لباس پوشیدن، حالت بدن، رنگ و لعاب فروشگاه و...) طرز بیان حضوری یا تلفنی شمای فروشنده؛ یکی از مهمترین فاکتورهای ایجاد احساس و هیجان در خریدار است که اگر اصولی و عالی باشد، منجر به احساس و هیجان عالی در او میشود.
🔹دَن لُک؛ کارآفرین و استاد فروش به برخی از شایعترین واژگانی اشاره میکند که در فروش ایجاد اختلال کرده و فروشنده را ناکام می گذارد.
1⃣ راستشو بخواهید...صادقانه عرض می کنم که...
برداشت مشتری از بکاربردن چنین کلماتی اینه که تا الان هرچی شنیده صادقانه نبوده و دروغ بوده!
2⃣ به من اعتماد کنید
اگه آدم قابل اعتمادی هستید آیا لازمه به طرف بگید به من اعتماد کن؟ قطعا این کلمه مخل اعتمادسازیه! یادتون باشه صدای رفتارتون بلندتر از کلماتیه که بکار میبرید.
3⃣ ببخشید که مزاحمتون میشم
تلفن رو جواب میدی فروشنده میگه ببخشید مزاحمتون میشم! خوب مزاحم نشو، چرا اگه میخوای مزاحمم بشی تلفن میکنی و وقت منو تلف میکنی؟ یادتون باشه قبل از بسته شدن معامله، فروشنده در جایگاه پایین تری قرار داره و با عذرخواهی جایگاه خودش رو تضعیف میکنه! حال آنکه هنر در جابجا کردن موقعیته و دست بالا داشتنه. یادت باشه زمان توی فروشنده به اندازه زمان خریدار ارزشمنده. اینکه قراره به شما پولی بده و جنس رو بخره به معنی مهمتر بودن او و وقتش نیست.
اگر به آنچه انجام میدید اعتقاد دارید، عذرخواهی معنی نداره. محصول و خدمات شما قراره مشکلی از مشکلات خریدار رو حل کنه! یک ارزشی با پول قراره معامله بشه، پس گدایی نکنید.
4⃣ پیگیر صحبتی که قبلا داشتیم
مشکل این کلمات اینه که طرف خریدار با خودش فورا فکر میکنه ای بابا این فروشنده قبلا نتونست من رو متقاعد کنه دوباره داره برا همون موضوع وقت منو میگیره!
5⃣ از شما خبری نشد
بعد از آخرین دیدار و گفتگویی که داشتیم دیگه از شما خبری نشد. اگرچه خیلیا این رو بکار میبرن اما یادتون باشه خبر ندادن و یا عدم پاسخ به ایمیل شما رو خریدار میدونه. چرا چیزی که طرف میدونه رو میگید؟! این کار مقاومت طرف رو زیادتر میکنه چرا که به او حس گناهکار و خطاکار بودن میده. بجاش کاری کنید که به رابطه تان ارزش بیفزاید.
6⃣ بخرید!
هرچند آدما عاشق خرید کردن هستند اما کلمه خریدن هزینه کردن را در ذهن خریدار تداعی کرده و اون رو پس میزنه چرا که ایجاد تنش میکنه! میخواهید این ماشین لوکس رو بخرید؟ نه نمیخوام! بجاش بگید میخواهید این ماشین لوکس مال شما باشه؟ این ماشین رو با خودتون ببرید...مال شما! در این خانه سرمایه گذاری کنید!
7⃣ قرارداد
آیا حاضرید برای این معامله با من قرارداد امضا کنید؟ خریدار با خودش میگه وای قرارداد... یعنی ۲۰ صفحه شرط و بند و امضای اون یعنی دردسر برای انجام تعهدات تا آخر عمر. بجاش بگید توافق نامه یا بگید بیا برای این معامله کاغذبازی رو بزاریم کنار! نتیجه؟ همون قراردادی که طرف ازش فراریه رو امضا میکنید و تمومش میکنید.
8⃣ فرد!
میدونم شما فرد پرمشغله یا مهمی هستید! آیا با دوست و یا همسرتون اینگونه حرف میزنید؟ این یک کلمه سرد و بی روحه، بکار نبرید!
9⃣ ما بهتر از...هستیم
اونها مشکلات زیادی دارن و قابل مقایسه با ما نیستند! شما قرار نیست فروشتان را از راه تخریب رقبا پیش ببرید، بجای این کار خودتون رو با ارائه راه حل ها اثبات کنید.
🔟 امیدوارم
محصول ما برای شما مفید باشه! نسبت به چیزی که می فروشید و حرفی که میزنید باید مطئن و محکم باشید. امیدواریم یعنی شک دارم.
🖋اندیشه و حرکت
✅ خریدار بیشتر احساسی عمل می کند تا منطقی و هر فروشنده ای که به این اصل واقف است و نبض احساسات خریدار را در دست دارد، در کار خود بسیار موفق و استاد است. به همین دلیل است که می گویند اگر می خواهید مشتری را به محصول یا خدمات خود وفادار کنید، باید روی حافظه بلند مدت او کار کنید و فرمول ماندگار کردن چیزی در ذهن انسان این است: اطلاعاتی که او در خصوص محصول یا خدمات (قیمت، جنس، ساخت کجا، گارانتی...) دریافت می کند باید همراه با احساسات و هیجانات مثبتی باشد که در ذهن او ایجاد می کنید.
🔹گذشته از اوضاع ویترین های مجازی (سایت، وبلاگ، اینساگرام،...) و فیزیکی (طرز لباس پوشیدن، حالت بدن، رنگ و لعاب فروشگاه و...) طرز بیان حضوری یا تلفنی شمای فروشنده؛ یکی از مهمترین فاکتورهای ایجاد احساس و هیجان در خریدار است که اگر اصولی و عالی باشد، منجر به احساس و هیجان عالی در او میشود.
🔹دَن لُک؛ کارآفرین و استاد فروش به برخی از شایعترین واژگانی اشاره میکند که در فروش ایجاد اختلال کرده و فروشنده را ناکام می گذارد.
1⃣ راستشو بخواهید...صادقانه عرض می کنم که...
برداشت مشتری از بکاربردن چنین کلماتی اینه که تا الان هرچی شنیده صادقانه نبوده و دروغ بوده!
2⃣ به من اعتماد کنید
اگه آدم قابل اعتمادی هستید آیا لازمه به طرف بگید به من اعتماد کن؟ قطعا این کلمه مخل اعتمادسازیه! یادتون باشه صدای رفتارتون بلندتر از کلماتیه که بکار میبرید.
3⃣ ببخشید که مزاحمتون میشم
تلفن رو جواب میدی فروشنده میگه ببخشید مزاحمتون میشم! خوب مزاحم نشو، چرا اگه میخوای مزاحمم بشی تلفن میکنی و وقت منو تلف میکنی؟ یادتون باشه قبل از بسته شدن معامله، فروشنده در جایگاه پایین تری قرار داره و با عذرخواهی جایگاه خودش رو تضعیف میکنه! حال آنکه هنر در جابجا کردن موقعیته و دست بالا داشتنه. یادت باشه زمان توی فروشنده به اندازه زمان خریدار ارزشمنده. اینکه قراره به شما پولی بده و جنس رو بخره به معنی مهمتر بودن او و وقتش نیست.
اگر به آنچه انجام میدید اعتقاد دارید، عذرخواهی معنی نداره. محصول و خدمات شما قراره مشکلی از مشکلات خریدار رو حل کنه! یک ارزشی با پول قراره معامله بشه، پس گدایی نکنید.
4⃣ پیگیر صحبتی که قبلا داشتیم
مشکل این کلمات اینه که طرف خریدار با خودش فورا فکر میکنه ای بابا این فروشنده قبلا نتونست من رو متقاعد کنه دوباره داره برا همون موضوع وقت منو میگیره!
5⃣ از شما خبری نشد
بعد از آخرین دیدار و گفتگویی که داشتیم دیگه از شما خبری نشد. اگرچه خیلیا این رو بکار میبرن اما یادتون باشه خبر ندادن و یا عدم پاسخ به ایمیل شما رو خریدار میدونه. چرا چیزی که طرف میدونه رو میگید؟! این کار مقاومت طرف رو زیادتر میکنه چرا که به او حس گناهکار و خطاکار بودن میده. بجاش کاری کنید که به رابطه تان ارزش بیفزاید.
6⃣ بخرید!
هرچند آدما عاشق خرید کردن هستند اما کلمه خریدن هزینه کردن را در ذهن خریدار تداعی کرده و اون رو پس میزنه چرا که ایجاد تنش میکنه! میخواهید این ماشین لوکس رو بخرید؟ نه نمیخوام! بجاش بگید میخواهید این ماشین لوکس مال شما باشه؟ این ماشین رو با خودتون ببرید...مال شما! در این خانه سرمایه گذاری کنید!
7⃣ قرارداد
آیا حاضرید برای این معامله با من قرارداد امضا کنید؟ خریدار با خودش میگه وای قرارداد... یعنی ۲۰ صفحه شرط و بند و امضای اون یعنی دردسر برای انجام تعهدات تا آخر عمر. بجاش بگید توافق نامه یا بگید بیا برای این معامله کاغذبازی رو بزاریم کنار! نتیجه؟ همون قراردادی که طرف ازش فراریه رو امضا میکنید و تمومش میکنید.
8⃣ فرد!
میدونم شما فرد پرمشغله یا مهمی هستید! آیا با دوست و یا همسرتون اینگونه حرف میزنید؟ این یک کلمه سرد و بی روحه، بکار نبرید!
9⃣ ما بهتر از...هستیم
اونها مشکلات زیادی دارن و قابل مقایسه با ما نیستند! شما قرار نیست فروشتان را از راه تخریب رقبا پیش ببرید، بجای این کار خودتون رو با ارائه راه حل ها اثبات کنید.
🔟 امیدوارم
محصول ما برای شما مفید باشه! نسبت به چیزی که می فروشید و حرفی که میزنید باید مطئن و محکم باشید. امیدواریم یعنی شک دارم.
🖋اندیشه و حرکت
✳️ استراتژی های پرداخت پاداش
✅ مایکل لوبوف در کتاب «بزرگترین اصل مدیریت در دنیا» مینویسد پاداش برانگیزاننده و موثر پاداشی است که این ١٢ ویژگی مهم را دارد:
1⃣ پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد
2⃣ پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است
3⃣ پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد
4⃣ هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم
5⃣ پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم
6⃣ پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند
7⃣ به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم
8⃣ باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم
9⃣ هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم
🔟 پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد
1⃣1⃣ پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است
2⃣1⃣ به طور کلی آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
✅ مایکل لوبوف در کتاب «بزرگترین اصل مدیریت در دنیا» مینویسد پاداش برانگیزاننده و موثر پاداشی است که این ١٢ ویژگی مهم را دارد:
1⃣ پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد
2⃣ پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است
3⃣ پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد
4⃣ هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم
5⃣ پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم
6⃣ پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند
7⃣ به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم
8⃣ باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم
9⃣ هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم
🔟 پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد
1⃣1⃣ پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است
2⃣1⃣ به طور کلی آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
Forwarded from آکادمی مدیریت
⭕️ چگونه میتوان مدیر بهتری بود؟
✍️محمد محرابیون محمدی
یک قاعده وجود دارد. برای آنکه مدیر خوبی باشید، اول باید بتوانید خودتان را مدیریت نمایید. برای مدیریت برخود لازم نیست حتماً مدیر قسمتی باشید یا حتی عضو سازمانی باشید. در مدیریت برخود باید با خودتان رقابت نمایید.
و اما اصول رقابت با خود
1️⃣ هرسال برای خودتان یک هدف تعریف کنید و تمام. مهم نیست به این هدف میرسید یا خیر. داشتن هدف به شما، در نه گفتن کمک کرده و باعث میشود که بتوانید در رویارویی با موضوعات ناخوشایند منطق بهتری داشته باشید.
2️⃣ هر شش ماه یکبار، یک عادت بد را کم کرده و یک عادت خوب را افزایش دهید. بعد از ۵ سال، شما ده عادت بد را کمرنگ کرده و ده عادت خوب را پرورش دادهاید. دیو هم که باشید، احتمالاً فرشته میشوید.
3️⃣ هر فصل برای خودتان سه کتاب مشخص کنید تا بخوانید. یک کتاب رمان (برای دلتان و اینکه جوان بمانید)، یک کتاب معنوی (برای عقایدتان، که با هر بادی عقایدتان نلرزد) و یک کتاب آرامشبخش (برای روانتان، امیدتانکه بهسادگی نشکند، نمیرد). بعد از ۵ سال، ۶۰ کتابخواندهاید. احتمالاً اگر بهتر هم زندگی نکنید، حداقل بیشتر خودتان را دوست خواهید داشت. فرزندتان شما را بیشتر.
4️⃣ هر دوماه یکبار، یک سایت را از مجموعه سایتهایی که مدام بازدید مینمایید، حذف کنید. با حذف هر سایتی انگار یک دوست پرچانه را از زندگیتان حذف کردهاید. همهی شما بارها در زندگیتان علاقهمند بودهاید که دوست پرچانهتان را از بین ببرید و چهبسا له نمایید. از این فرصت استفاده کنید. بعد از یک سال شما هرروز حداقل یک ساعت جلوتر میافتید. حداقلش این است که یک ساعت بیشتر میخوابید.
5️⃣ هرماه یکبار، دوروبرتان را خلوت نمایید. فایلهایتان را دستهبندی کنید. اپ های تان را طبقهبندی کنید. سعی کنید قانون ۳۰ ثانیه را رعایت کنید. با ۳۰ ثانیه وقت گذاشتن به هر چیزی که میخواهید برسید. میخواهد کتاب باشد، نرمافزار باشد یا فایل یا حتی بالاخره به زندگیتان برسید.
6️⃣ هر هفته، حداقل با یکی از افرادی که برای رشد شما زحمتکشیدهاند تماس بگیرید. با این کار در یک سال، حداقل به یاد ۵۰ نفر از افرادی بودهاید که الآن بر شانههای آنها ایستادهاید. سالها بعد اینها به شما برمیگردد. این باعث میشود که در زمانهایی که دنیا تمام تلاش خود را برای تنهایی شما انجام میدهد، تنها نمانید.
7️⃣ هر شب قبل از خواب لیست کارهای فردایتان را بنویسید. برنامهی فردایتان را چک کنید. نگذارید سختی از خواب بیدار شدن با فراموشی کارها و برنامهها بیشتر شود!
8️⃣ در هر نیم ساعت، ۵ دقیقه استراحت کنید. برای ماهایی که الآن هر ده دقیقه یکبار میخواهیم گوشیهایمان را چک نماییم، ۲۵ دقیقه کار مداوم، یک موفقیت بزرگ است. ۲۵ دقیقه کارتان را انجام دهید، ۵ دقیقه به خودتان استراحت بدهید. قاعده ۷۵ دقیقه کار، ۱۵ دقیقه استراحت را بریزید دور. انسان امروزی کم اما به تعداد زیاد میخواهد تا زیاد به تعداد کم. اگر بیشتر علاقهمند بودید مدل ساعت گوجهای را جستجو نمایید. زندگیتان گوجهای! 🍅
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
✍️محمد محرابیون محمدی
یک قاعده وجود دارد. برای آنکه مدیر خوبی باشید، اول باید بتوانید خودتان را مدیریت نمایید. برای مدیریت برخود لازم نیست حتماً مدیر قسمتی باشید یا حتی عضو سازمانی باشید. در مدیریت برخود باید با خودتان رقابت نمایید.
و اما اصول رقابت با خود
1️⃣ هرسال برای خودتان یک هدف تعریف کنید و تمام. مهم نیست به این هدف میرسید یا خیر. داشتن هدف به شما، در نه گفتن کمک کرده و باعث میشود که بتوانید در رویارویی با موضوعات ناخوشایند منطق بهتری داشته باشید.
2️⃣ هر شش ماه یکبار، یک عادت بد را کم کرده و یک عادت خوب را افزایش دهید. بعد از ۵ سال، شما ده عادت بد را کمرنگ کرده و ده عادت خوب را پرورش دادهاید. دیو هم که باشید، احتمالاً فرشته میشوید.
3️⃣ هر فصل برای خودتان سه کتاب مشخص کنید تا بخوانید. یک کتاب رمان (برای دلتان و اینکه جوان بمانید)، یک کتاب معنوی (برای عقایدتان، که با هر بادی عقایدتان نلرزد) و یک کتاب آرامشبخش (برای روانتان، امیدتانکه بهسادگی نشکند، نمیرد). بعد از ۵ سال، ۶۰ کتابخواندهاید. احتمالاً اگر بهتر هم زندگی نکنید، حداقل بیشتر خودتان را دوست خواهید داشت. فرزندتان شما را بیشتر.
4️⃣ هر دوماه یکبار، یک سایت را از مجموعه سایتهایی که مدام بازدید مینمایید، حذف کنید. با حذف هر سایتی انگار یک دوست پرچانه را از زندگیتان حذف کردهاید. همهی شما بارها در زندگیتان علاقهمند بودهاید که دوست پرچانهتان را از بین ببرید و چهبسا له نمایید. از این فرصت استفاده کنید. بعد از یک سال شما هرروز حداقل یک ساعت جلوتر میافتید. حداقلش این است که یک ساعت بیشتر میخوابید.
5️⃣ هرماه یکبار، دوروبرتان را خلوت نمایید. فایلهایتان را دستهبندی کنید. اپ های تان را طبقهبندی کنید. سعی کنید قانون ۳۰ ثانیه را رعایت کنید. با ۳۰ ثانیه وقت گذاشتن به هر چیزی که میخواهید برسید. میخواهد کتاب باشد، نرمافزار باشد یا فایل یا حتی بالاخره به زندگیتان برسید.
6️⃣ هر هفته، حداقل با یکی از افرادی که برای رشد شما زحمتکشیدهاند تماس بگیرید. با این کار در یک سال، حداقل به یاد ۵۰ نفر از افرادی بودهاید که الآن بر شانههای آنها ایستادهاید. سالها بعد اینها به شما برمیگردد. این باعث میشود که در زمانهایی که دنیا تمام تلاش خود را برای تنهایی شما انجام میدهد، تنها نمانید.
7️⃣ هر شب قبل از خواب لیست کارهای فردایتان را بنویسید. برنامهی فردایتان را چک کنید. نگذارید سختی از خواب بیدار شدن با فراموشی کارها و برنامهها بیشتر شود!
8️⃣ در هر نیم ساعت، ۵ دقیقه استراحت کنید. برای ماهایی که الآن هر ده دقیقه یکبار میخواهیم گوشیهایمان را چک نماییم، ۲۵ دقیقه کار مداوم، یک موفقیت بزرگ است. ۲۵ دقیقه کارتان را انجام دهید، ۵ دقیقه به خودتان استراحت بدهید. قاعده ۷۵ دقیقه کار، ۱۵ دقیقه استراحت را بریزید دور. انسان امروزی کم اما به تعداد زیاد میخواهد تا زیاد به تعداد کم. اگر بیشتر علاقهمند بودید مدل ساعت گوجهای را جستجو نمایید. زندگیتان گوجهای! 🍅
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
Forwarded from آکادمی مدیریت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آکادمی مدیریت
⭕️ #اینفوگرافیک مهارت های خود مدیریتی
⭕️ مهارتهای خود مدیریتی تواناییهایی هستند که به افراد اجازه میدهند تا افکار، احساسات و اعمال خود را کنترل کنند. اگر مهارتهای خودمدیریتی قویای دارید، میتوانید اهدافی را به طور مستقل تعیین کنید و برای دستیابی به آنها ابتکار عمل به خرج دهید.
📌خود مدیریتی هدفمند میتواند به شما کمک کند تا مسیر زندگی حرفهای خود را هدایت کنید و مطمئن شوید که به دنبال فرصتهایی هستید که شما را به اهدافتان نزدیک میکنند.
✅ بر روشهایی تمرکز کنید که به وسیلهی آنها میتوانید وظایف روزانهی خود را مدیریت و ارزیابی کنید و بهبود بخشید تا بتوانید مهارتهای خود مدیریتی خود را افزایش دهید.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
⭕️ مهارتهای خود مدیریتی تواناییهایی هستند که به افراد اجازه میدهند تا افکار، احساسات و اعمال خود را کنترل کنند. اگر مهارتهای خودمدیریتی قویای دارید، میتوانید اهدافی را به طور مستقل تعیین کنید و برای دستیابی به آنها ابتکار عمل به خرج دهید.
📌خود مدیریتی هدفمند میتواند به شما کمک کند تا مسیر زندگی حرفهای خود را هدایت کنید و مطمئن شوید که به دنبال فرصتهایی هستید که شما را به اهدافتان نزدیک میکنند.
✅ بر روشهایی تمرکز کنید که به وسیلهی آنها میتوانید وظایف روزانهی خود را مدیریت و ارزیابی کنید و بهبود بخشید تا بتوانید مهارتهای خود مدیریتی خود را افزایش دهید.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
Forwarded from دکترامیرصادقی، مشاورارشد مدیریت وکسب وکار
18645.pdf
2.6 MB
✳️ ویژگی های رهبر سازمانی همه جانبه
۱- بیان محبت به همکاران ، ارسال نوازش های کلامی مثبت و محبت آمیز
۲- توجه کردن به همکاران ،بابیان این که کارکنان برایم مهم هستند و هر اتفاقی بیوفته من در کنار تون هستم
۳- پذیرش ، پذیرش بخش های مثبت و منفی همکاران بدون انتقاد غیرسازنده
۴- همدلی ، توجه به احساساتش و درک همکاران
۵- درک متقابل ، دیدن مسائل از دریچه نگاه همکاران
۶- همکاری ، انجام فعالیت های دو یاچندنفره
۷- حمایت کردن ، حمایت زهمکاران در مواقع خوشی و ناخوشی جسمی وروانی
۱- بیان محبت به همکاران ، ارسال نوازش های کلامی مثبت و محبت آمیز
۲- توجه کردن به همکاران ،بابیان این که کارکنان برایم مهم هستند و هر اتفاقی بیوفته من در کنار تون هستم
۳- پذیرش ، پذیرش بخش های مثبت و منفی همکاران بدون انتقاد غیرسازنده
۴- همدلی ، توجه به احساساتش و درک همکاران
۵- درک متقابل ، دیدن مسائل از دریچه نگاه همکاران
۶- همکاری ، انجام فعالیت های دو یاچندنفره
۷- حمایت کردن ، حمایت زهمکاران در مواقع خوشی و ناخوشی جسمی وروانی
✳️ کارهایی که باید قبل از اخذ تصمیمهای مهم و پرریسک انجام دهید
✅ در حالیکه بسیاری بر این باورند که برای موفقیت در کسب و کار و ایجاد جهش مالی و شغلی باید ریسک کرد، برخی نیز اصلا توان ریسک کردن ندارند و بسیار محتاط پیش میروند. اما کدام روش درستتر است؟ یکی از اساتید دانشگاه «نورث وسترن»
۵ راهکار عملی ارائه داده است که بتوانیم هوشمندانه تصمیمگیری کنیم.
1⃣ درنگ کنید و دوباره فکر کنید
قبل از هر کاری از خودتان بپرسید: دقیقا دارم چه کار میکنم؟ چرا این کار را انجام میدهم؟
با همین سوال ساده، آگاهی بالاتری نسبت به کاری که انجام میدهید خواهید داشت و شانس موفقیت شما افزایش مییابد. در این صورت خطرهای احتمالی را نیز متوجه میشوید و عملکرد بهتری از خود نشان میدهید.
2⃣ از نظرات افراد بیطرف کمک بگیرید
حضور افراد بیطرف برای بازخوردگیری بسیار کمک کننده است. از نظرات آنها کمک بگیرید. چنین افرادی عموما در تصمیم گیریهای شما نقش حیاتی و مهمی ندارند و نظرات سوگیرانه به شما نمیدهند.
3⃣ فقط به فکر برنده شدن نباشید، بازی را درست پیش ببرید
اگر بتوانید در مسیری که انتخاب کردهاید به هدف نهایی برسید، عالی است؛ اما از همه مهمتر این است که بازی را به درستی انجام دهید. در هر مرحلهای که پیش میروید، سعی کنید آن مرحله با تمام قدرت و با تمرکز لازم پیش ببرید. بر موفقیت فاز به فاز و مرحله به مرحله تمرکز کنید؛ قطعا به هدف نهایی نیز نزدیک خواهید شد.
4⃣ همه چیز را با دقت بررسی کنید
معمولا وقتی در حوزه کسب و کار تصمیم گیری میکنید، ممکن است گزینههای مختلفی پیش روی شما وجود داشته باشد که هر کدام نقاط قوت و ضعف خودش را دارد. ریسکها و نتایج هر گزینه را با دقت بررسی کنید. هر گزینه را با دقت بسنجید تا مشخص شود کدام گزینه عملیتر و بهتر است.
5⃣ همیشه در تصمیم گیری، بازنگری کنید
در هر موفقیت یا شکستی، تصمیمات خود را دوباره ارزیابی کنید. باید ببینید آیا بیش از حد ریسکهای بزرگ میکنید تا شجاعتر به نظر برسید یا ریسکهای کوچکتر را انتخاب میکنید؟ هر مسیری را که طی میکنید باید به ارزیابی خودتان بپردازید.
✅ در حالیکه بسیاری بر این باورند که برای موفقیت در کسب و کار و ایجاد جهش مالی و شغلی باید ریسک کرد، برخی نیز اصلا توان ریسک کردن ندارند و بسیار محتاط پیش میروند. اما کدام روش درستتر است؟ یکی از اساتید دانشگاه «نورث وسترن»
۵ راهکار عملی ارائه داده است که بتوانیم هوشمندانه تصمیمگیری کنیم.
1⃣ درنگ کنید و دوباره فکر کنید
قبل از هر کاری از خودتان بپرسید: دقیقا دارم چه کار میکنم؟ چرا این کار را انجام میدهم؟
با همین سوال ساده، آگاهی بالاتری نسبت به کاری که انجام میدهید خواهید داشت و شانس موفقیت شما افزایش مییابد. در این صورت خطرهای احتمالی را نیز متوجه میشوید و عملکرد بهتری از خود نشان میدهید.
2⃣ از نظرات افراد بیطرف کمک بگیرید
حضور افراد بیطرف برای بازخوردگیری بسیار کمک کننده است. از نظرات آنها کمک بگیرید. چنین افرادی عموما در تصمیم گیریهای شما نقش حیاتی و مهمی ندارند و نظرات سوگیرانه به شما نمیدهند.
3⃣ فقط به فکر برنده شدن نباشید، بازی را درست پیش ببرید
اگر بتوانید در مسیری که انتخاب کردهاید به هدف نهایی برسید، عالی است؛ اما از همه مهمتر این است که بازی را به درستی انجام دهید. در هر مرحلهای که پیش میروید، سعی کنید آن مرحله با تمام قدرت و با تمرکز لازم پیش ببرید. بر موفقیت فاز به فاز و مرحله به مرحله تمرکز کنید؛ قطعا به هدف نهایی نیز نزدیک خواهید شد.
4⃣ همه چیز را با دقت بررسی کنید
معمولا وقتی در حوزه کسب و کار تصمیم گیری میکنید، ممکن است گزینههای مختلفی پیش روی شما وجود داشته باشد که هر کدام نقاط قوت و ضعف خودش را دارد. ریسکها و نتایج هر گزینه را با دقت بررسی کنید. هر گزینه را با دقت بسنجید تا مشخص شود کدام گزینه عملیتر و بهتر است.
5⃣ همیشه در تصمیم گیری، بازنگری کنید
در هر موفقیت یا شکستی، تصمیمات خود را دوباره ارزیابی کنید. باید ببینید آیا بیش از حد ریسکهای بزرگ میکنید تا شجاعتر به نظر برسید یا ریسکهای کوچکتر را انتخاب میکنید؟ هر مسیری را که طی میکنید باید به ارزیابی خودتان بپردازید.
Forwarded from Simorgh 34000
گفتگوی معنادار میان مدیر و کارکنان زیرمجموعه، احتمال فرسودگی شغلی را کاهش میدهد.
مدیران باید یاد بگیرند که چه نوع گفتگوهایی با کارکنان خود داشته باشند تا فرسودگی شغلی آنها را کاهش دهند. تنها مدیران هستند که میتوانند کارمند خودشان را به عنوان یک فرد بشناسند، و از شرایط زندگی، نقاط قوت، و اهداف او مطلع باشند.
تحقیقات گالوپ نشان داد که بهترین عادت مدیران موفق این است که هر هفته با هر یک اعضای تیم یک گفتگوی معنادار ۱۵ الی ۳۰ دقیقهای داشته باشند. اینها مهمترین موضوعاتی هستند که باید در موردشان صحبت کنید:
📌علایق و ارزشها
📌نقاط قوت و ضعف
📌رضایت شغلی
📌اهداف کاری
باید بین مدیر و کارمند اعتماد جریان داشته باشد. آیا میتوانید دوستیتان را با فردی که به قولهایش عمل نمیکند و نمیتوانید به او اعتماد کنید ادامه دهید؟ به احتمال زیاد نه. رابطه میان مدیر و کارمند هم درست به همین شکل است. بنابراین این ویژگی اهمیت خیلی زیادی دارد و روی حرفه شما کاملاً تأثیرگذار است.
مدیران باید یاد بگیرند که چه نوع گفتگوهایی با کارکنان خود داشته باشند تا فرسودگی شغلی آنها را کاهش دهند. تنها مدیران هستند که میتوانند کارمند خودشان را به عنوان یک فرد بشناسند، و از شرایط زندگی، نقاط قوت، و اهداف او مطلع باشند.
تحقیقات گالوپ نشان داد که بهترین عادت مدیران موفق این است که هر هفته با هر یک اعضای تیم یک گفتگوی معنادار ۱۵ الی ۳۰ دقیقهای داشته باشند. اینها مهمترین موضوعاتی هستند که باید در موردشان صحبت کنید:
📌علایق و ارزشها
📌نقاط قوت و ضعف
📌رضایت شغلی
📌اهداف کاری
باید بین مدیر و کارمند اعتماد جریان داشته باشد. آیا میتوانید دوستیتان را با فردی که به قولهایش عمل نمیکند و نمیتوانید به او اعتماد کنید ادامه دهید؟ به احتمال زیاد نه. رابطه میان مدیر و کارمند هم درست به همین شکل است. بنابراین این ویژگی اهمیت خیلی زیادی دارد و روی حرفه شما کاملاً تأثیرگذار است.
✳️ تا کی باید پای تصمیم اشتباهمان بمانیم؟!
✅ مثالی نسبتاً پیش پاافتاده را در نظر بگیرید. داخل سینما در حال تماشای فیلم خستهکنندهای هستید که امیدی به بهتر شدن آن نیست. آیا بلند میشوید و سینما را قبل از تمام شدنِ فیلم ترک میکنید؟ اگر فکر میکنید استفاده دیگر و بهتری از وقتتان باعث افزایش شادکامیتان میشود، باید سینما را ترک کنید.
🔸وقت و پولی که پیشتر بابت سینما خرج کردهاید، "هزینه هدر رفته" است. پول و وقت، از دست رفته است و نمیتوان آنها را برگرداند. بنابراین آن وقت و پول نباید به کاری که میخواهید بعداً انجام دهید ربط داشته باشد. اما ظاهراً ربط دارد!
🔸برای اینکه به سینما بروید از سایر کارها زدید، پول بلیط دادید و مقداری از فیلم را نشستید و دیدید. همه اینها عمدتاً شبیه سرمایهگذاری هستند؛ نه هزینه هدر رفته. و شما میخواهید بازده سرمایهگذاریتان را الان ببینید یا دستکم به بازدهی امیدوار باشید. این وضعیت نشان میدهد که چرا آدمها در روابط شکستخورده و مشاغل خستهکننده بیش از حد باقی میمانند.
🔸اکراه و بیمیلی به اینکه گذشتهها را هزینه از دست رفته قلمداد کنید در بلندمدت میتواند باعث کاهش شادکامی شود. احتمال اینکه بگوئید "کاش زودتر از سینما رفته بودم" خیلی بیشتر از این است که بگوئید "کاش بیشتر سینما مانده بودم".
🔸قول و قرارها مهم هستند، اما تشخیص موعد نقض آنها هم مهم است. اگر بارها جداً به ترک کردن چیزی فکر کردهاید، دیگر خیلی برایش وقت نگذارید. اما اگر تصمیم دارید در همان وضعیت بمانید، سعی کنید تصمیمتان را نوعی تعهد جدید، و نه در جا زدن، بدانید و تلاشتان برای پذیرش این تعهد را مثبت قلمداد کنید.
📖 طرح و نقشه ای برای شادکامی
✍ پل دولان
کانال آموزه های سازمانی
✅ مثالی نسبتاً پیش پاافتاده را در نظر بگیرید. داخل سینما در حال تماشای فیلم خستهکنندهای هستید که امیدی به بهتر شدن آن نیست. آیا بلند میشوید و سینما را قبل از تمام شدنِ فیلم ترک میکنید؟ اگر فکر میکنید استفاده دیگر و بهتری از وقتتان باعث افزایش شادکامیتان میشود، باید سینما را ترک کنید.
🔸وقت و پولی که پیشتر بابت سینما خرج کردهاید، "هزینه هدر رفته" است. پول و وقت، از دست رفته است و نمیتوان آنها را برگرداند. بنابراین آن وقت و پول نباید به کاری که میخواهید بعداً انجام دهید ربط داشته باشد. اما ظاهراً ربط دارد!
🔸برای اینکه به سینما بروید از سایر کارها زدید، پول بلیط دادید و مقداری از فیلم را نشستید و دیدید. همه اینها عمدتاً شبیه سرمایهگذاری هستند؛ نه هزینه هدر رفته. و شما میخواهید بازده سرمایهگذاریتان را الان ببینید یا دستکم به بازدهی امیدوار باشید. این وضعیت نشان میدهد که چرا آدمها در روابط شکستخورده و مشاغل خستهکننده بیش از حد باقی میمانند.
🔸اکراه و بیمیلی به اینکه گذشتهها را هزینه از دست رفته قلمداد کنید در بلندمدت میتواند باعث کاهش شادکامی شود. احتمال اینکه بگوئید "کاش زودتر از سینما رفته بودم" خیلی بیشتر از این است که بگوئید "کاش بیشتر سینما مانده بودم".
🔸قول و قرارها مهم هستند، اما تشخیص موعد نقض آنها هم مهم است. اگر بارها جداً به ترک کردن چیزی فکر کردهاید، دیگر خیلی برایش وقت نگذارید. اما اگر تصمیم دارید در همان وضعیت بمانید، سعی کنید تصمیمتان را نوعی تعهد جدید، و نه در جا زدن، بدانید و تلاشتان برای پذیرش این تعهد را مثبت قلمداد کنید.
📖 طرح و نقشه ای برای شادکامی
✍ پل دولان
کانال آموزه های سازمانی
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟
مجتبی لشکربلوکی
رویا داشتن حق ماست. هیچ کس نمی تواند این حق را از ما بگیرد. همه ما از بالاترین مقامات تا شهروندان معمولی از وضعیت موجود راضی نیستیم. فقط مشکل اینجاست که تصویر روشن و مشترکی از آینده نداریم. بدیهی است که همه ما امنیت، ثروت و آرامش و مسکن و خانواده خوب می خواهیم. بنابراین تکرار این ها دردی را دوا نمی کند باید کمی شفاف تر از آینده صحبت کنیم.
من رویاهایی دارم برای آینده ایران. می خواهم رویاهایم را بنویسم. تعداد گزاره ها خیلی زیاد بود فعلا در بیست گزاره محدود کردم. از شما می خواهم که این رویا را تکمیل کنید. می دانم خام است. ولی چاره ای نیست باید از جایی شروع کرد. بگویید با کدام موافقید با کدام مخالف؟ در این صفحه می توانید در کمتر از پنج دقیقه اعلام نظر کنید و اگر خواستید کامنت هم بگذارید. جمع بندی نهایی بر اساس گزاره هایی است که بیشترین رای را آورده اند.
۱. در ایران مطلوب من یک یهودی می تواند رئیس بانک مرکزی باشد، یک مسیحی می تواند وزیر بهداشت باشد، یک سنی مذهب وزیر راه، یک کویتی الاصل وزیر نفت و یک تاجیکی الاصل وزیر آموزش و پرورش. سازوکار اطمینان بخشی وجود دارد که نه مذهب نه نژاد نه محل تولد هیچ کدام مانعی برای خدمت به ايران و ایرانی نیست.
۲. در ایران مطلوب من، ۹۰٪ شرکت های بزرگ و ۹۵٪ دانشگاه ها کاملا مردمی هستند. این گونه اهل کسب وکار (مدیران و کارآفرینان) و اهل اندیشه (دانشگاهیان و حوزویان) هیچگونه وام دار و حقوق بگیر دولت نیستند و همین باعث می شود که آزاد و خلاق و موثر باشند و نه محافظه کار و معیشت اندیش.
۳.در دبستان ها آموزش می دهیم که جهان دوست ماست و ما با جهان تعامل می کنیم مگر اينکه خلافش ثابت شود. در ايران مطلوب من به جای «نه شرقی نه غربی»، می گوییم «هم شرقی هم غربی». یعنی حداکثر استفاده از هر چه در غرب و شرق هست برای توسعه ایران.
۴.در ایران مطلوب من، انتخاب دین و دین ورزی آزاد است. اخلاق به عنوان فصل مشترک ادیان و انسانیت به شدت ترویج می شود. تک تک ادیان هم به راحتی تبلیغ و ترویج می شوند و در این تنوع و رنگارنگی دین داری آزادنه رخ می دهد.
۵. فقط یک کانال تلویزیونی دولتی و یک کانال رادیویی دولتی وجود دارد و یک روزنامه دولتی و ما بقی همه خصوصی هستند.
۶.در ایران مطلوب من هر کسی به جرم اقدام علیه امنیت ملی متهم شد در دادگاهی با هیات منصفه مردمي رایش صادر می شود به عبارت دیگر این مردمند که می گویند که کار فلانی آیا خلاف امنیت ملی بود یا نه. مرجع تشخیص خلاف امنیت ملی، مردم خواهند بود.
۷. در ایران مطلوب من، پارلمان دوسطحی داریم (مانند بسیاری از کشورهای دنیا، مجلس سنا داریم که به دور از هیجان و محلی گرایی نگاه بلندمدت و ملی دارد و جلوی طرح های پوپولیستی را می گیرد) و این ظرفیت وجود دارد که دست کم نیمی از پارلمان را زنان تشکیل دهند.
۸.در ايران مطلوب من، در کنار دموکراسی نمایندگی (=انتخابات)، دموکراسی مستقیم (رفراندوم) نیز وجود دارد و سالانه یک رفراندوم برگزار می شود و در هر رفراندم، چند تصمیم مهم به همه پرسی گذاشته می شود.
۹.در ایران مطلوب من، حسن شریعت مداری و حسین شریعت مداری، حسن عباسی و عباس عبدی همه آزاد و محترمند برای بیان نظرات شان. تا زمانی که دست به اسلحه نبرده اند و یا دروغ نگفته اند و یا ترویج خشونت نکرده اند. آزادی مسوولانه فراگیر مبنای گفتگوی اجتماعی ماست.
۱۰. در ايران مطلوب من، انتخابات مجلس به گونه ای است که مردم به احزاب شناسنامه دار و ریشه دار رای می دهند و یا افرادی که توسط احزاب پیشنهاد می شوند و نه به لیست های ناشناخته ای که شب قبل از انتخابات به ناگاه مانند قارچ از زمین می رویند. احزاب می مانند و پاسخگو هستند افراد می آیند و می روند و دست ما هم به ایشان نمی رسد.
(پایان قسمت اول/ گزاره یازده تا بیست در یادداشت بعدی)
مجتبی لشکربلوکی
رویا داشتن حق ماست. هیچ کس نمی تواند این حق را از ما بگیرد. همه ما از بالاترین مقامات تا شهروندان معمولی از وضعیت موجود راضی نیستیم. فقط مشکل اینجاست که تصویر روشن و مشترکی از آینده نداریم. بدیهی است که همه ما امنیت، ثروت و آرامش و مسکن و خانواده خوب می خواهیم. بنابراین تکرار این ها دردی را دوا نمی کند باید کمی شفاف تر از آینده صحبت کنیم.
من رویاهایی دارم برای آینده ایران. می خواهم رویاهایم را بنویسم. تعداد گزاره ها خیلی زیاد بود فعلا در بیست گزاره محدود کردم. از شما می خواهم که این رویا را تکمیل کنید. می دانم خام است. ولی چاره ای نیست باید از جایی شروع کرد. بگویید با کدام موافقید با کدام مخالف؟ در این صفحه می توانید در کمتر از پنج دقیقه اعلام نظر کنید و اگر خواستید کامنت هم بگذارید. جمع بندی نهایی بر اساس گزاره هایی است که بیشترین رای را آورده اند.
۱. در ایران مطلوب من یک یهودی می تواند رئیس بانک مرکزی باشد، یک مسیحی می تواند وزیر بهداشت باشد، یک سنی مذهب وزیر راه، یک کویتی الاصل وزیر نفت و یک تاجیکی الاصل وزیر آموزش و پرورش. سازوکار اطمینان بخشی وجود دارد که نه مذهب نه نژاد نه محل تولد هیچ کدام مانعی برای خدمت به ايران و ایرانی نیست.
۲. در ایران مطلوب من، ۹۰٪ شرکت های بزرگ و ۹۵٪ دانشگاه ها کاملا مردمی هستند. این گونه اهل کسب وکار (مدیران و کارآفرینان) و اهل اندیشه (دانشگاهیان و حوزویان) هیچگونه وام دار و حقوق بگیر دولت نیستند و همین باعث می شود که آزاد و خلاق و موثر باشند و نه محافظه کار و معیشت اندیش.
۳.در دبستان ها آموزش می دهیم که جهان دوست ماست و ما با جهان تعامل می کنیم مگر اينکه خلافش ثابت شود. در ايران مطلوب من به جای «نه شرقی نه غربی»، می گوییم «هم شرقی هم غربی». یعنی حداکثر استفاده از هر چه در غرب و شرق هست برای توسعه ایران.
۴.در ایران مطلوب من، انتخاب دین و دین ورزی آزاد است. اخلاق به عنوان فصل مشترک ادیان و انسانیت به شدت ترویج می شود. تک تک ادیان هم به راحتی تبلیغ و ترویج می شوند و در این تنوع و رنگارنگی دین داری آزادنه رخ می دهد.
۵. فقط یک کانال تلویزیونی دولتی و یک کانال رادیویی دولتی وجود دارد و یک روزنامه دولتی و ما بقی همه خصوصی هستند.
۶.در ایران مطلوب من هر کسی به جرم اقدام علیه امنیت ملی متهم شد در دادگاهی با هیات منصفه مردمي رایش صادر می شود به عبارت دیگر این مردمند که می گویند که کار فلانی آیا خلاف امنیت ملی بود یا نه. مرجع تشخیص خلاف امنیت ملی، مردم خواهند بود.
۷. در ایران مطلوب من، پارلمان دوسطحی داریم (مانند بسیاری از کشورهای دنیا، مجلس سنا داریم که به دور از هیجان و محلی گرایی نگاه بلندمدت و ملی دارد و جلوی طرح های پوپولیستی را می گیرد) و این ظرفیت وجود دارد که دست کم نیمی از پارلمان را زنان تشکیل دهند.
۸.در ايران مطلوب من، در کنار دموکراسی نمایندگی (=انتخابات)، دموکراسی مستقیم (رفراندوم) نیز وجود دارد و سالانه یک رفراندوم برگزار می شود و در هر رفراندم، چند تصمیم مهم به همه پرسی گذاشته می شود.
۹.در ایران مطلوب من، حسن شریعت مداری و حسین شریعت مداری، حسن عباسی و عباس عبدی همه آزاد و محترمند برای بیان نظرات شان. تا زمانی که دست به اسلحه نبرده اند و یا دروغ نگفته اند و یا ترویج خشونت نکرده اند. آزادی مسوولانه فراگیر مبنای گفتگوی اجتماعی ماست.
۱۰. در ايران مطلوب من، انتخابات مجلس به گونه ای است که مردم به احزاب شناسنامه دار و ریشه دار رای می دهند و یا افرادی که توسط احزاب پیشنهاد می شوند و نه به لیست های ناشناخته ای که شب قبل از انتخابات به ناگاه مانند قارچ از زمین می رویند. احزاب می مانند و پاسخگو هستند افراد می آیند و می روند و دست ما هم به ایشان نمی رسد.
(پایان قسمت اول/ گزاره یازده تا بیست در یادداشت بعدی)
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم
۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، کارخانه داران، کارآفرینان نه زالو هستند و نه زالو صفت . سوخت موتور رشدند و هر چه سود کسب کنند در چارچوب اخلاق و قانون، نوش جانشان. کارآفرین و سرمایه گذار حرمت دارد و سرمایه امنیت.
۱۲. در ايران مطلوب من تمام پرداخت های ما به دولت (مالیات و عوارض) مبتنی بر اطلاعات و شرایط ما منصفانه است و تمام دریافتی های ما از دولت (یارانه و کمک) بر اساس اطلاعات و شرایط اختصاصی. دولت با چشمان کور نه یارانه می دهد و نه مالیات می ستاند. کشورداری مبتنی بر داده!
۱۳. در ایران مطلوب من تامین آموزش و بهداشت به عهده دولت است اما تولید آن نه. دولت سازوکارهای تولید خدمات آموزشی و بهداشتی را تضمین می کند ولی تولید آن بر عهده دولت نیست. دولتی که خودش بهداشت و آموزش ارایه کند هیچ گاه داور و ناظر بی طرفی نیست. چون اگر نقصی باشد خودش مقصر است آنگاه به چه کسی باید شکایت برد؟
۱۴. در ایران مطلوب من قیمت گذاری دولتی نه یکباره که به صورت تدریجی رو به کاهش است. قیمت همه چیز واقعی خواهد شد به ویژه برق، گاز، آب، نفت، بنزین و نان و دارو و ارز و کار. برای همه این ها، بازارهای متشکل، منصفانه، شفاف و رقابتی شکل خواهد گرفت. این باعث می شود اولا: همه به اندازه و درست مصرف کنیم. ثانیاً: اینگونه نباشد که برق ارزان را یک نفر بیست برابر من مصرف کند. سهم او از یارانه مفت و مجانی دولت بیست برابر من باشد. ثالثاً: دولت بتواند به همه یارانه نقدی مستقیم بر اساس اعضای خانوار بدهد و نه یارانه نقدی غیرمستقیم که پولداران به مراتب بیش از فقرا سهم ببرند.
۱۵. در ايران مطلوب من نه عمامه پرانی داریم و نه بریدن کراوات! تنوع پوشش با رعایت عرف و اخلاق، آزاد و محترم است. چه زیباست اگر استاد کرد/بلوچ ما با لباس زیبای کردی یا بلوچی یا ... تدریس کند و وزیرر سیستانی ما با لباس محلی در هیات دولت حضور یابد.
۱۶. در ایران مطلوب من آموزش و پرورش «دیپلمه تست زن» و دانشگاه «مدرک دار مدعی» تولید نمی کند بلکه شهروند باشعور منتقد قاعده پذیرِ تیزبینِ مشارکتورزِ توسعهآفرین پرورش میدهد.
۱۷. در ایران مطلوب من در مهمترین صندوقهای بیمه تامین اجتماعی و بازنشستگی، تصمیم گیران اصلی مستمری بگیران و بیمه پردازان هستند و نه دولت! صندوق های متعدد وجود دارد و مردم آزادند که به هر کدام بپیوندند.
۱۸. در ایران مطلوب من، حق مالکیت کاملا رعایت می شود و همین باعث می شود که انگیزه ها فوران کند: ایده، کسب وکار، زمین، سهم در یک استارت آپ، کدی که نوشته می شود، آهنگی که خوانده می شود، فرمولی که کشف می شود، همه و همه محترم و مطمئن هستند و باعث می شود که من براحتی سرمایه گذاری کنم و نگران ایده خواری، زمین خواری، شرکت خواری و سودخواری نباشم. نگران تصاحب و تعرض نباشم و اگر هم تصاحب و تعرضی چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رخ داد، می توانم با خیال راحت و سهولت اعاده مالکیت کنم.
۱۹. سیاستهای یکشبه نداریم. آنقدر یکشبه که حتی رئیس جمهورش هم جمعه متوجه شود!
۲۰. تنها چیزی که آزادی را محدود می کند قانون است و قانون، به صورت جمعی، عقلایی و آزادانه نوشته می شود و تغییر می کند. قانون هم آزادی بخش است و هم محدودکننده آزادی. در عوض آنچه به قانون مشروعیت می بخشد همین آزادی است؛ قانونی که در فضای آزاد و مشارکتی تدوین و تصویب می شود. قانون آزادی را حراست می کند و آزادی به قانون مشروعیت می بخشد.
هر چه فکر می کنم در می یابم که ایران مطلوب من گام به گام بدست می آید و هیچ میانبری برای تحقق یکباره آن نیست.
می دانم با برخی از جملات من مخالفی، براحتی مخالفت خود را در این صفحه ابراز کن. رویای مشترک با «گفتگوی انتقادی محترمانه» شکل خواهد گرفت. در ضمن در انتهای پرسشنامه بنویس ايران مطلوب تو چه شکلی است؟
صفحات مجتبی لشکربلوکی در اپلیکیشن بله I تلگرام I اینستاگرام I لینکدین
۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، کارخانه داران، کارآفرینان نه زالو هستند و نه زالو صفت . سوخت موتور رشدند و هر چه سود کسب کنند در چارچوب اخلاق و قانون، نوش جانشان. کارآفرین و سرمایه گذار حرمت دارد و سرمایه امنیت.
۱۲. در ايران مطلوب من تمام پرداخت های ما به دولت (مالیات و عوارض) مبتنی بر اطلاعات و شرایط ما منصفانه است و تمام دریافتی های ما از دولت (یارانه و کمک) بر اساس اطلاعات و شرایط اختصاصی. دولت با چشمان کور نه یارانه می دهد و نه مالیات می ستاند. کشورداری مبتنی بر داده!
۱۳. در ایران مطلوب من تامین آموزش و بهداشت به عهده دولت است اما تولید آن نه. دولت سازوکارهای تولید خدمات آموزشی و بهداشتی را تضمین می کند ولی تولید آن بر عهده دولت نیست. دولتی که خودش بهداشت و آموزش ارایه کند هیچ گاه داور و ناظر بی طرفی نیست. چون اگر نقصی باشد خودش مقصر است آنگاه به چه کسی باید شکایت برد؟
۱۴. در ایران مطلوب من قیمت گذاری دولتی نه یکباره که به صورت تدریجی رو به کاهش است. قیمت همه چیز واقعی خواهد شد به ویژه برق، گاز، آب، نفت، بنزین و نان و دارو و ارز و کار. برای همه این ها، بازارهای متشکل، منصفانه، شفاف و رقابتی شکل خواهد گرفت. این باعث می شود اولا: همه به اندازه و درست مصرف کنیم. ثانیاً: اینگونه نباشد که برق ارزان را یک نفر بیست برابر من مصرف کند. سهم او از یارانه مفت و مجانی دولت بیست برابر من باشد. ثالثاً: دولت بتواند به همه یارانه نقدی مستقیم بر اساس اعضای خانوار بدهد و نه یارانه نقدی غیرمستقیم که پولداران به مراتب بیش از فقرا سهم ببرند.
۱۵. در ايران مطلوب من نه عمامه پرانی داریم و نه بریدن کراوات! تنوع پوشش با رعایت عرف و اخلاق، آزاد و محترم است. چه زیباست اگر استاد کرد/بلوچ ما با لباس زیبای کردی یا بلوچی یا ... تدریس کند و وزیرر سیستانی ما با لباس محلی در هیات دولت حضور یابد.
۱۶. در ایران مطلوب من آموزش و پرورش «دیپلمه تست زن» و دانشگاه «مدرک دار مدعی» تولید نمی کند بلکه شهروند باشعور منتقد قاعده پذیرِ تیزبینِ مشارکتورزِ توسعهآفرین پرورش میدهد.
۱۷. در ایران مطلوب من در مهمترین صندوقهای بیمه تامین اجتماعی و بازنشستگی، تصمیم گیران اصلی مستمری بگیران و بیمه پردازان هستند و نه دولت! صندوق های متعدد وجود دارد و مردم آزادند که به هر کدام بپیوندند.
۱۸. در ایران مطلوب من، حق مالکیت کاملا رعایت می شود و همین باعث می شود که انگیزه ها فوران کند: ایده، کسب وکار، زمین، سهم در یک استارت آپ، کدی که نوشته می شود، آهنگی که خوانده می شود، فرمولی که کشف می شود، همه و همه محترم و مطمئن هستند و باعث می شود که من براحتی سرمایه گذاری کنم و نگران ایده خواری، زمین خواری، شرکت خواری و سودخواری نباشم. نگران تصاحب و تعرض نباشم و اگر هم تصاحب و تعرضی چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رخ داد، می توانم با خیال راحت و سهولت اعاده مالکیت کنم.
۱۹. سیاستهای یکشبه نداریم. آنقدر یکشبه که حتی رئیس جمهورش هم جمعه متوجه شود!
۲۰. تنها چیزی که آزادی را محدود می کند قانون است و قانون، به صورت جمعی، عقلایی و آزادانه نوشته می شود و تغییر می کند. قانون هم آزادی بخش است و هم محدودکننده آزادی. در عوض آنچه به قانون مشروعیت می بخشد همین آزادی است؛ قانونی که در فضای آزاد و مشارکتی تدوین و تصویب می شود. قانون آزادی را حراست می کند و آزادی به قانون مشروعیت می بخشد.
هر چه فکر می کنم در می یابم که ایران مطلوب من گام به گام بدست می آید و هیچ میانبری برای تحقق یکباره آن نیست.
می دانم با برخی از جملات من مخالفی، براحتی مخالفت خود را در این صفحه ابراز کن. رویای مشترک با «گفتگوی انتقادی محترمانه» شکل خواهد گرفت. در ضمن در انتهای پرسشنامه بنویس ايران مطلوب تو چه شکلی است؟
صفحات مجتبی لشکربلوکی در اپلیکیشن بله I تلگرام I اینستاگرام I لینکدین
Porsline
ایران مطلوب من
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
Forwarded from آکادمی مدیریت
⭕ همکار سمی
اگه همیشه بعد از تعامل با همکارتون حس میکنین چقد انرژیتون تخلیه شده و حس منفی دارین، احتمالا دارین یکی از علامتهای همکار سمی رو تجربه میکنین.
یه همکار سمی میتونه محیط کاری رو ناخوشایند کنه، کارایی تیم رو کاهش بده، فرهنگ کاری رو خراب کنه و فضای اعتماد رو از بین ببره. آدم سمی خودش براش مهمه. به دیگران اهمیتی نمیده و ازشون استفاده میکنه.
حالا بریم سه تا راهی که میشه باهاش همکار سمی رو تشخیص داد رو بشناسیم:
1. با بازی کردن نقش قربانی، از مسئولیت پذیری فرار میکنن:
با داشتن ذهنیت قربانی، مدام راجع به این حرف میزنن که چقدر از کارشون، مدیرشون، تیمشون یا شرکتشون بدشون میاد. هرچی بیشتر این نارضایتی رو هم بین بقیه پخش کنن خوشحال ترن. برای پرفورمنسشون هم بهانهتراشی میکنن و اگه حتی ازشون انتقاد سازنده کنیم گارد میگیرن و فکر میکنن که مسئله شخصی داریم باهاشون.
چیکار کنیم:
دایره معاشرتمون رو با همکارای مثبت، پرنشاط و مسئولیتپذیر پر کنیم
بعد از کار، فعالیتهای مفرح و حالخوبکن داشته باشیم
قدردانی و مدیتیشن رو تمرین کنیم
با دپارتمان منابع انسانی شرکت صحبت کنیم (مثال و موقعیت دقیق رو تعریف کنیم. صرفا رخدادها رو مطرح کنیم تا اینکه به شخصیتشون اشاره داشته باشیم)
2. بیشتر از به اشتراک گذاری اطلاعات و دادههای مهم، شایعه پراکنی و سخن چینی میکنن
اگه خیلی تشخیص همکار سمی برامون سخت شد یه راه در پیش بگیریم: خودشه، همونی که مدام داره پشت سر دیگران صحبت میکنه. همونی که اطلاعاتی که من برای کار کردن بهشون نیاز دارم رو بهم نمیده.
چیکار کنیم:
وقتی شروع به سخن چینی کردن باهاشون همراهی نکنیم
صرفا روی مثبت صحبت کردن درباره بقیه تمرکز کنیم
مرزبندیهامون رو مدام بهشون بگیم (من علاقهای به صحبت درباره بقیه/ سیاستهای شرکت و... ندارم و ترجیح میدم زمان و انرژیم رو روی کارم بذارم. من دوست دارم توی بحثی که مثبته فقط شرکت کنم. اینی که داری میگی شایعه است یا یه فکته؟)
با همکارایی تعامل کنیم که بیشتر از غیبت، دانش به اشتراک میذارن
3. به جای تعریف کردن به صورت منفعل پرخاشگر (passive aggressive) حرف میزنن
مثل چی: زخم زبون و کنایه زدن. سرزنش کردن. بهانه تراشی. رد کردن فیدبکها.
چیکار کنیم:
اگه اینها کاری دارن میکنن که من به دستاوردهام شک کنم، کاری که باید انجام بدم اینه که یه نوشتهای از دستاوردها و موفقیتهام ایجاد کنم. نظرات و کامنتهای مثبت کلیدی رو نگهداری کنم و به اینها در شرایطی که حسم منفی شد سر بزنم.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
اگه همیشه بعد از تعامل با همکارتون حس میکنین چقد انرژیتون تخلیه شده و حس منفی دارین، احتمالا دارین یکی از علامتهای همکار سمی رو تجربه میکنین.
یه همکار سمی میتونه محیط کاری رو ناخوشایند کنه، کارایی تیم رو کاهش بده، فرهنگ کاری رو خراب کنه و فضای اعتماد رو از بین ببره. آدم سمی خودش براش مهمه. به دیگران اهمیتی نمیده و ازشون استفاده میکنه.
حالا بریم سه تا راهی که میشه باهاش همکار سمی رو تشخیص داد رو بشناسیم:
1. با بازی کردن نقش قربانی، از مسئولیت پذیری فرار میکنن:
با داشتن ذهنیت قربانی، مدام راجع به این حرف میزنن که چقدر از کارشون، مدیرشون، تیمشون یا شرکتشون بدشون میاد. هرچی بیشتر این نارضایتی رو هم بین بقیه پخش کنن خوشحال ترن. برای پرفورمنسشون هم بهانهتراشی میکنن و اگه حتی ازشون انتقاد سازنده کنیم گارد میگیرن و فکر میکنن که مسئله شخصی داریم باهاشون.
چیکار کنیم:
دایره معاشرتمون رو با همکارای مثبت، پرنشاط و مسئولیتپذیر پر کنیم
بعد از کار، فعالیتهای مفرح و حالخوبکن داشته باشیم
قدردانی و مدیتیشن رو تمرین کنیم
با دپارتمان منابع انسانی شرکت صحبت کنیم (مثال و موقعیت دقیق رو تعریف کنیم. صرفا رخدادها رو مطرح کنیم تا اینکه به شخصیتشون اشاره داشته باشیم)
2. بیشتر از به اشتراک گذاری اطلاعات و دادههای مهم، شایعه پراکنی و سخن چینی میکنن
اگه خیلی تشخیص همکار سمی برامون سخت شد یه راه در پیش بگیریم: خودشه، همونی که مدام داره پشت سر دیگران صحبت میکنه. همونی که اطلاعاتی که من برای کار کردن بهشون نیاز دارم رو بهم نمیده.
چیکار کنیم:
وقتی شروع به سخن چینی کردن باهاشون همراهی نکنیم
صرفا روی مثبت صحبت کردن درباره بقیه تمرکز کنیم
مرزبندیهامون رو مدام بهشون بگیم (من علاقهای به صحبت درباره بقیه/ سیاستهای شرکت و... ندارم و ترجیح میدم زمان و انرژیم رو روی کارم بذارم. من دوست دارم توی بحثی که مثبته فقط شرکت کنم. اینی که داری میگی شایعه است یا یه فکته؟)
با همکارایی تعامل کنیم که بیشتر از غیبت، دانش به اشتراک میذارن
3. به جای تعریف کردن به صورت منفعل پرخاشگر (passive aggressive) حرف میزنن
مثل چی: زخم زبون و کنایه زدن. سرزنش کردن. بهانه تراشی. رد کردن فیدبکها.
چیکار کنیم:
اگه اینها کاری دارن میکنن که من به دستاوردهام شک کنم، کاری که باید انجام بدم اینه که یه نوشتهای از دستاوردها و موفقیتهام ایجاد کنم. نظرات و کامنتهای مثبت کلیدی رو نگهداری کنم و به اینها در شرایطی که حسم منفی شد سر بزنم.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
👍1
✳️ هفت عنصر از مدل هفت S مکنزی👆
✅ فرضیه اصلی مدیریت مدل هفت S مکنزی این است که هفت عنصر داخلی در سازمان وجود دارند که باید هماهنگ شوند تا سازمان بتواند موفق باشد.
🔹 عناصر سخت
عناصر سخت قابل لمس هستند، شناسایی آنها آسان بوده و تأثیرگذاری بیشتری دارند، مانند بیانیههای استراتژی، برنامههای سازمانی، نمودارهای سازمانی و سایر اسناد.
• استراتژی: برنامه شرکت شما برای افزایش مزیت رقابتی
• ساختار: نحوه سازماندهی شرکت شما و اینکه چه کسی به چه کسی گزارش میدهد
• سیستمها: رویهها، فرایندها و روال کارمندان که نحوه انجام کار را مشخص میکنند
🔹عناصر نرم
توصیف این عناصر دشوارتر است زیرا مهارتهای کارکنان، ارزشهای شرکت و فرهنگ سازمان را در بر میگیرند که به طور مداوم در حال توسعه و تغییر هستند.
• ارزشهای مشترک: ارزشهای اصلی که در فرهنگ سازمانی و اخلاق کار فردی منعکس میشوند
• سبک: الگوهای رفتاری معمولی گروههایی مانند مدیران و سایر متخصصان
• کارکنان: کارمندان شرکت شما و تواناییهای کلی آنها
• مهارتها: صلاحیتهای اصلی سازمان و قابلیتهای متمایز آن
✅ فرضیه اصلی مدیریت مدل هفت S مکنزی این است که هفت عنصر داخلی در سازمان وجود دارند که باید هماهنگ شوند تا سازمان بتواند موفق باشد.
🔹 عناصر سخت
عناصر سخت قابل لمس هستند، شناسایی آنها آسان بوده و تأثیرگذاری بیشتری دارند، مانند بیانیههای استراتژی، برنامههای سازمانی، نمودارهای سازمانی و سایر اسناد.
• استراتژی: برنامه شرکت شما برای افزایش مزیت رقابتی
• ساختار: نحوه سازماندهی شرکت شما و اینکه چه کسی به چه کسی گزارش میدهد
• سیستمها: رویهها، فرایندها و روال کارمندان که نحوه انجام کار را مشخص میکنند
🔹عناصر نرم
توصیف این عناصر دشوارتر است زیرا مهارتهای کارکنان، ارزشهای شرکت و فرهنگ سازمان را در بر میگیرند که به طور مداوم در حال توسعه و تغییر هستند.
• ارزشهای مشترک: ارزشهای اصلی که در فرهنگ سازمانی و اخلاق کار فردی منعکس میشوند
• سبک: الگوهای رفتاری معمولی گروههایی مانند مدیران و سایر متخصصان
• کارکنان: کارمندان شرکت شما و تواناییهای کلی آنها
• مهارتها: صلاحیتهای اصلی سازمان و قابلیتهای متمایز آن
👍1
