Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️ایران مطلوب من این شکلی است! ایران شما چه شکلی است؟ قسمت دوم
۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، کارخانه داران، کارآفرینان نه زالو هستند و نه زالو صفت . سوخت موتور رشدند و هر چه سود کسب کنند در چارچوب اخلاق و قانون، نوش جانشان. کارآفرین و سرمایه گذار حرمت دارد و سرمایه امنیت.
۱۲. در ايران مطلوب من تمام پرداخت های ما به دولت (مالیات و عوارض) مبتنی بر اطلاعات و شرایط ما منصفانه است و تمام دریافتی های ما از دولت (یارانه و کمک) بر اساس اطلاعات و شرایط اختصاصی. دولت با چشمان کور نه یارانه می دهد و نه مالیات می ستاند. کشورداری مبتنی بر داده!
۱۳. در ایران مطلوب من تامین آموزش و بهداشت به عهده دولت است اما تولید آن نه. دولت سازوکارهای تولید خدمات آموزشی و بهداشتی را تضمین می کند ولی تولید آن بر عهده دولت نیست. دولتی که خودش بهداشت و آموزش ارایه کند هیچ گاه داور و ناظر بی طرفی نیست. چون اگر نقصی باشد خودش مقصر است آنگاه به چه کسی باید شکایت برد؟
۱۴. در ایران مطلوب من قیمت گذاری دولتی نه یکباره که به صورت تدریجی رو به کاهش است. قیمت همه چیز واقعی خواهد شد به ویژه برق، گاز، آب، نفت، بنزین و نان و دارو و ارز و کار. برای همه این ها، بازارهای متشکل، منصفانه، شفاف و رقابتی شکل خواهد گرفت. این باعث می شود اولا: همه به اندازه و درست مصرف کنیم. ثانیاً: اینگونه نباشد که برق ارزان را یک نفر بیست برابر من مصرف کند. سهم او از یارانه مفت و مجانی دولت بیست برابر من باشد. ثالثاً: دولت بتواند به همه یارانه نقدی مستقیم بر اساس اعضای خانوار بدهد و نه یارانه نقدی غیرمستقیم که پولداران به مراتب بیش از فقرا سهم ببرند.
۱۵. در ايران مطلوب من نه عمامه پرانی داریم و نه بریدن کراوات! تنوع پوشش با رعایت عرف و اخلاق، آزاد و محترم است. چه زیباست اگر استاد کرد/بلوچ ما با لباس زیبای کردی یا بلوچی یا ... تدریس کند و وزیرر سیستانی ما با لباس محلی در هیات دولت حضور یابد.
۱۶. در ایران مطلوب من آموزش و پرورش «دیپلمه تست زن» و دانشگاه «مدرک دار مدعی» تولید نمی کند بلکه شهروند باشعور منتقد قاعده پذیرِ تیزبینِ مشارکتورزِ توسعهآفرین پرورش میدهد.
۱۷. در ایران مطلوب من در مهمترین صندوقهای بیمه تامین اجتماعی و بازنشستگی، تصمیم گیران اصلی مستمری بگیران و بیمه پردازان هستند و نه دولت! صندوق های متعدد وجود دارد و مردم آزادند که به هر کدام بپیوندند.
۱۸. در ایران مطلوب من، حق مالکیت کاملا رعایت می شود و همین باعث می شود که انگیزه ها فوران کند: ایده، کسب وکار، زمین، سهم در یک استارت آپ، کدی که نوشته می شود، آهنگی که خوانده می شود، فرمولی که کشف می شود، همه و همه محترم و مطمئن هستند و باعث می شود که من براحتی سرمایه گذاری کنم و نگران ایده خواری، زمین خواری، شرکت خواری و سودخواری نباشم. نگران تصاحب و تعرض نباشم و اگر هم تصاحب و تعرضی چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رخ داد، می توانم با خیال راحت و سهولت اعاده مالکیت کنم.
۱۹. سیاستهای یکشبه نداریم. آنقدر یکشبه که حتی رئیس جمهورش هم جمعه متوجه شود!
۲۰. تنها چیزی که آزادی را محدود می کند قانون است و قانون، به صورت جمعی، عقلایی و آزادانه نوشته می شود و تغییر می کند. قانون هم آزادی بخش است و هم محدودکننده آزادی. در عوض آنچه به قانون مشروعیت می بخشد همین آزادی است؛ قانونی که در فضای آزاد و مشارکتی تدوین و تصویب می شود. قانون آزادی را حراست می کند و آزادی به قانون مشروعیت می بخشد.
هر چه فکر می کنم در می یابم که ایران مطلوب من گام به گام بدست می آید و هیچ میانبری برای تحقق یکباره آن نیست.
می دانم با برخی از جملات من مخالفی، براحتی مخالفت خود را در این صفحه ابراز کن. رویای مشترک با «گفتگوی انتقادی محترمانه» شکل خواهد گرفت. در ضمن در انتهای پرسشنامه بنویس ايران مطلوب تو چه شکلی است؟
صفحات مجتبی لشکربلوکی در اپلیکیشن بله I تلگرام I اینستاگرام I لینکدین
۱۱. در ايران مطلوب من سرمایه گذاران، کارخانه داران، کارآفرینان نه زالو هستند و نه زالو صفت . سوخت موتور رشدند و هر چه سود کسب کنند در چارچوب اخلاق و قانون، نوش جانشان. کارآفرین و سرمایه گذار حرمت دارد و سرمایه امنیت.
۱۲. در ايران مطلوب من تمام پرداخت های ما به دولت (مالیات و عوارض) مبتنی بر اطلاعات و شرایط ما منصفانه است و تمام دریافتی های ما از دولت (یارانه و کمک) بر اساس اطلاعات و شرایط اختصاصی. دولت با چشمان کور نه یارانه می دهد و نه مالیات می ستاند. کشورداری مبتنی بر داده!
۱۳. در ایران مطلوب من تامین آموزش و بهداشت به عهده دولت است اما تولید آن نه. دولت سازوکارهای تولید خدمات آموزشی و بهداشتی را تضمین می کند ولی تولید آن بر عهده دولت نیست. دولتی که خودش بهداشت و آموزش ارایه کند هیچ گاه داور و ناظر بی طرفی نیست. چون اگر نقصی باشد خودش مقصر است آنگاه به چه کسی باید شکایت برد؟
۱۴. در ایران مطلوب من قیمت گذاری دولتی نه یکباره که به صورت تدریجی رو به کاهش است. قیمت همه چیز واقعی خواهد شد به ویژه برق، گاز، آب، نفت، بنزین و نان و دارو و ارز و کار. برای همه این ها، بازارهای متشکل، منصفانه، شفاف و رقابتی شکل خواهد گرفت. این باعث می شود اولا: همه به اندازه و درست مصرف کنیم. ثانیاً: اینگونه نباشد که برق ارزان را یک نفر بیست برابر من مصرف کند. سهم او از یارانه مفت و مجانی دولت بیست برابر من باشد. ثالثاً: دولت بتواند به همه یارانه نقدی مستقیم بر اساس اعضای خانوار بدهد و نه یارانه نقدی غیرمستقیم که پولداران به مراتب بیش از فقرا سهم ببرند.
۱۵. در ايران مطلوب من نه عمامه پرانی داریم و نه بریدن کراوات! تنوع پوشش با رعایت عرف و اخلاق، آزاد و محترم است. چه زیباست اگر استاد کرد/بلوچ ما با لباس زیبای کردی یا بلوچی یا ... تدریس کند و وزیرر سیستانی ما با لباس محلی در هیات دولت حضور یابد.
۱۶. در ایران مطلوب من آموزش و پرورش «دیپلمه تست زن» و دانشگاه «مدرک دار مدعی» تولید نمی کند بلکه شهروند باشعور منتقد قاعده پذیرِ تیزبینِ مشارکتورزِ توسعهآفرین پرورش میدهد.
۱۷. در ایران مطلوب من در مهمترین صندوقهای بیمه تامین اجتماعی و بازنشستگی، تصمیم گیران اصلی مستمری بگیران و بیمه پردازان هستند و نه دولت! صندوق های متعدد وجود دارد و مردم آزادند که به هر کدام بپیوندند.
۱۸. در ایران مطلوب من، حق مالکیت کاملا رعایت می شود و همین باعث می شود که انگیزه ها فوران کند: ایده، کسب وکار، زمین، سهم در یک استارت آپ، کدی که نوشته می شود، آهنگی که خوانده می شود، فرمولی که کشف می شود، همه و همه محترم و مطمئن هستند و باعث می شود که من براحتی سرمایه گذاری کنم و نگران ایده خواری، زمین خواری، شرکت خواری و سودخواری نباشم. نگران تصاحب و تعرض نباشم و اگر هم تصاحب و تعرضی چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رخ داد، می توانم با خیال راحت و سهولت اعاده مالکیت کنم.
۱۹. سیاستهای یکشبه نداریم. آنقدر یکشبه که حتی رئیس جمهورش هم جمعه متوجه شود!
۲۰. تنها چیزی که آزادی را محدود می کند قانون است و قانون، به صورت جمعی، عقلایی و آزادانه نوشته می شود و تغییر می کند. قانون هم آزادی بخش است و هم محدودکننده آزادی. در عوض آنچه به قانون مشروعیت می بخشد همین آزادی است؛ قانونی که در فضای آزاد و مشارکتی تدوین و تصویب می شود. قانون آزادی را حراست می کند و آزادی به قانون مشروعیت می بخشد.
هر چه فکر می کنم در می یابم که ایران مطلوب من گام به گام بدست می آید و هیچ میانبری برای تحقق یکباره آن نیست.
می دانم با برخی از جملات من مخالفی، براحتی مخالفت خود را در این صفحه ابراز کن. رویای مشترک با «گفتگوی انتقادی محترمانه» شکل خواهد گرفت. در ضمن در انتهای پرسشنامه بنویس ايران مطلوب تو چه شکلی است؟
صفحات مجتبی لشکربلوکی در اپلیکیشن بله I تلگرام I اینستاگرام I لینکدین
Porsline
ایران مطلوب من
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
Forwarded from آکادمی مدیریت
⭕ همکار سمی
اگه همیشه بعد از تعامل با همکارتون حس میکنین چقد انرژیتون تخلیه شده و حس منفی دارین، احتمالا دارین یکی از علامتهای همکار سمی رو تجربه میکنین.
یه همکار سمی میتونه محیط کاری رو ناخوشایند کنه، کارایی تیم رو کاهش بده، فرهنگ کاری رو خراب کنه و فضای اعتماد رو از بین ببره. آدم سمی خودش براش مهمه. به دیگران اهمیتی نمیده و ازشون استفاده میکنه.
حالا بریم سه تا راهی که میشه باهاش همکار سمی رو تشخیص داد رو بشناسیم:
1. با بازی کردن نقش قربانی، از مسئولیت پذیری فرار میکنن:
با داشتن ذهنیت قربانی، مدام راجع به این حرف میزنن که چقدر از کارشون، مدیرشون، تیمشون یا شرکتشون بدشون میاد. هرچی بیشتر این نارضایتی رو هم بین بقیه پخش کنن خوشحال ترن. برای پرفورمنسشون هم بهانهتراشی میکنن و اگه حتی ازشون انتقاد سازنده کنیم گارد میگیرن و فکر میکنن که مسئله شخصی داریم باهاشون.
چیکار کنیم:
دایره معاشرتمون رو با همکارای مثبت، پرنشاط و مسئولیتپذیر پر کنیم
بعد از کار، فعالیتهای مفرح و حالخوبکن داشته باشیم
قدردانی و مدیتیشن رو تمرین کنیم
با دپارتمان منابع انسانی شرکت صحبت کنیم (مثال و موقعیت دقیق رو تعریف کنیم. صرفا رخدادها رو مطرح کنیم تا اینکه به شخصیتشون اشاره داشته باشیم)
2. بیشتر از به اشتراک گذاری اطلاعات و دادههای مهم، شایعه پراکنی و سخن چینی میکنن
اگه خیلی تشخیص همکار سمی برامون سخت شد یه راه در پیش بگیریم: خودشه، همونی که مدام داره پشت سر دیگران صحبت میکنه. همونی که اطلاعاتی که من برای کار کردن بهشون نیاز دارم رو بهم نمیده.
چیکار کنیم:
وقتی شروع به سخن چینی کردن باهاشون همراهی نکنیم
صرفا روی مثبت صحبت کردن درباره بقیه تمرکز کنیم
مرزبندیهامون رو مدام بهشون بگیم (من علاقهای به صحبت درباره بقیه/ سیاستهای شرکت و... ندارم و ترجیح میدم زمان و انرژیم رو روی کارم بذارم. من دوست دارم توی بحثی که مثبته فقط شرکت کنم. اینی که داری میگی شایعه است یا یه فکته؟)
با همکارایی تعامل کنیم که بیشتر از غیبت، دانش به اشتراک میذارن
3. به جای تعریف کردن به صورت منفعل پرخاشگر (passive aggressive) حرف میزنن
مثل چی: زخم زبون و کنایه زدن. سرزنش کردن. بهانه تراشی. رد کردن فیدبکها.
چیکار کنیم:
اگه اینها کاری دارن میکنن که من به دستاوردهام شک کنم، کاری که باید انجام بدم اینه که یه نوشتهای از دستاوردها و موفقیتهام ایجاد کنم. نظرات و کامنتهای مثبت کلیدی رو نگهداری کنم و به اینها در شرایطی که حسم منفی شد سر بزنم.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
اگه همیشه بعد از تعامل با همکارتون حس میکنین چقد انرژیتون تخلیه شده و حس منفی دارین، احتمالا دارین یکی از علامتهای همکار سمی رو تجربه میکنین.
یه همکار سمی میتونه محیط کاری رو ناخوشایند کنه، کارایی تیم رو کاهش بده، فرهنگ کاری رو خراب کنه و فضای اعتماد رو از بین ببره. آدم سمی خودش براش مهمه. به دیگران اهمیتی نمیده و ازشون استفاده میکنه.
حالا بریم سه تا راهی که میشه باهاش همکار سمی رو تشخیص داد رو بشناسیم:
1. با بازی کردن نقش قربانی، از مسئولیت پذیری فرار میکنن:
با داشتن ذهنیت قربانی، مدام راجع به این حرف میزنن که چقدر از کارشون، مدیرشون، تیمشون یا شرکتشون بدشون میاد. هرچی بیشتر این نارضایتی رو هم بین بقیه پخش کنن خوشحال ترن. برای پرفورمنسشون هم بهانهتراشی میکنن و اگه حتی ازشون انتقاد سازنده کنیم گارد میگیرن و فکر میکنن که مسئله شخصی داریم باهاشون.
چیکار کنیم:
دایره معاشرتمون رو با همکارای مثبت، پرنشاط و مسئولیتپذیر پر کنیم
بعد از کار، فعالیتهای مفرح و حالخوبکن داشته باشیم
قدردانی و مدیتیشن رو تمرین کنیم
با دپارتمان منابع انسانی شرکت صحبت کنیم (مثال و موقعیت دقیق رو تعریف کنیم. صرفا رخدادها رو مطرح کنیم تا اینکه به شخصیتشون اشاره داشته باشیم)
2. بیشتر از به اشتراک گذاری اطلاعات و دادههای مهم، شایعه پراکنی و سخن چینی میکنن
اگه خیلی تشخیص همکار سمی برامون سخت شد یه راه در پیش بگیریم: خودشه، همونی که مدام داره پشت سر دیگران صحبت میکنه. همونی که اطلاعاتی که من برای کار کردن بهشون نیاز دارم رو بهم نمیده.
چیکار کنیم:
وقتی شروع به سخن چینی کردن باهاشون همراهی نکنیم
صرفا روی مثبت صحبت کردن درباره بقیه تمرکز کنیم
مرزبندیهامون رو مدام بهشون بگیم (من علاقهای به صحبت درباره بقیه/ سیاستهای شرکت و... ندارم و ترجیح میدم زمان و انرژیم رو روی کارم بذارم. من دوست دارم توی بحثی که مثبته فقط شرکت کنم. اینی که داری میگی شایعه است یا یه فکته؟)
با همکارایی تعامل کنیم که بیشتر از غیبت، دانش به اشتراک میذارن
3. به جای تعریف کردن به صورت منفعل پرخاشگر (passive aggressive) حرف میزنن
مثل چی: زخم زبون و کنایه زدن. سرزنش کردن. بهانه تراشی. رد کردن فیدبکها.
چیکار کنیم:
اگه اینها کاری دارن میکنن که من به دستاوردهام شک کنم، کاری که باید انجام بدم اینه که یه نوشتهای از دستاوردها و موفقیتهام ایجاد کنم. نظرات و کامنتهای مثبت کلیدی رو نگهداری کنم و به اینها در شرایطی که حسم منفی شد سر بزنم.
🎓 آکادمی مدیریت را دنبال کنید در 👇
Linkedin | Instagram | Telegram
👍1
✳️ هفت عنصر از مدل هفت S مکنزی👆
✅ فرضیه اصلی مدیریت مدل هفت S مکنزی این است که هفت عنصر داخلی در سازمان وجود دارند که باید هماهنگ شوند تا سازمان بتواند موفق باشد.
🔹 عناصر سخت
عناصر سخت قابل لمس هستند، شناسایی آنها آسان بوده و تأثیرگذاری بیشتری دارند، مانند بیانیههای استراتژی، برنامههای سازمانی، نمودارهای سازمانی و سایر اسناد.
• استراتژی: برنامه شرکت شما برای افزایش مزیت رقابتی
• ساختار: نحوه سازماندهی شرکت شما و اینکه چه کسی به چه کسی گزارش میدهد
• سیستمها: رویهها، فرایندها و روال کارمندان که نحوه انجام کار را مشخص میکنند
🔹عناصر نرم
توصیف این عناصر دشوارتر است زیرا مهارتهای کارکنان، ارزشهای شرکت و فرهنگ سازمان را در بر میگیرند که به طور مداوم در حال توسعه و تغییر هستند.
• ارزشهای مشترک: ارزشهای اصلی که در فرهنگ سازمانی و اخلاق کار فردی منعکس میشوند
• سبک: الگوهای رفتاری معمولی گروههایی مانند مدیران و سایر متخصصان
• کارکنان: کارمندان شرکت شما و تواناییهای کلی آنها
• مهارتها: صلاحیتهای اصلی سازمان و قابلیتهای متمایز آن
✅ فرضیه اصلی مدیریت مدل هفت S مکنزی این است که هفت عنصر داخلی در سازمان وجود دارند که باید هماهنگ شوند تا سازمان بتواند موفق باشد.
🔹 عناصر سخت
عناصر سخت قابل لمس هستند، شناسایی آنها آسان بوده و تأثیرگذاری بیشتری دارند، مانند بیانیههای استراتژی، برنامههای سازمانی، نمودارهای سازمانی و سایر اسناد.
• استراتژی: برنامه شرکت شما برای افزایش مزیت رقابتی
• ساختار: نحوه سازماندهی شرکت شما و اینکه چه کسی به چه کسی گزارش میدهد
• سیستمها: رویهها، فرایندها و روال کارمندان که نحوه انجام کار را مشخص میکنند
🔹عناصر نرم
توصیف این عناصر دشوارتر است زیرا مهارتهای کارکنان، ارزشهای شرکت و فرهنگ سازمان را در بر میگیرند که به طور مداوم در حال توسعه و تغییر هستند.
• ارزشهای مشترک: ارزشهای اصلی که در فرهنگ سازمانی و اخلاق کار فردی منعکس میشوند
• سبک: الگوهای رفتاری معمولی گروههایی مانند مدیران و سایر متخصصان
• کارکنان: کارمندان شرکت شما و تواناییهای کلی آنها
• مهارتها: صلاحیتهای اصلی سازمان و قابلیتهای متمایز آن
👍1
✳️ سندرم ایمپاستر یا خودویرانگری!
✅ سندرم ایمپاستر یا خودویرانگری نوعی شک مداوم به تواناییها و دانش خود است. افرادی که دچار این سندرم میشوند، عوامل موفقیت خود را به عوامل بیرونی مانند شانس نسبت میدهند.
هرکسی در هر دورهای از زندگی ممکن است به توانمندیهای خود شک کند، اما افرادی که موفقترند و تحصیلات بیشتری دارند، بیشتر در معرض این سندرماند.
◀️ نشانههای سندرم خودویرانگری
▪️وابستگی به تعریف و تجمید دیگران برای اعتبارسنجی
▪️نگرانی بابت برآوردهنشدن انتظارات خود یا دیگران
▪️بیش از حد کارکردن و تلاش برای کسب نتایج بیشتر از انتظار
▪️تخریب خود پیش از شروع کار یا انجام کار جدید
◀️ انواع سندرم ایمپاستر
▪️کمالطلب
این شکل از سندرم ایمپاستر زمانی بروز میکند که شما کمالطلب باشید. در این حالت، تصور میکنید به آن خوبی که دیگران میگویند نیستید، چون ویژگیهای کمال طلبانه شما مانع از باورکردنش میشود.
▪️کارشناس
در این حالت، فردی کارشناس تصور میکند که بر مبحثی تسلط کافی ندارد. او میپندارد هنوز چیزهایی درباره آن مبحث هست که نیاموخته است، پس نمیتواند خود را کارشناس بنامد.
▪️استعداد ذاتی
در این حالت، فکر میکنید بهاندازه کافی توانمند نیستید، چون استعدادهای درونی خود را قبول ندارید. اگر یادگیری یک مهارت یا انجام کاری بیشتر از انتظارتان طول بکشد، به تواناییهای خود شک میکنید.
▪️تکنواز
اگر برای رسیدن به جایگاهی از دیگران کمک گرفته باشید، شاید حس کنید که شایسته آن نیستید. این همان سندرم ایمپاستر تکنواز است.
▪️اَبرمرد
فکر میکنید باید بهترین و سختکوشترین باشید تا لیاقت پیدا کنید. در غیر این صورت، حس میکنید که کلاهبردارید و شایسته موفقیت نیستید.
◀️ عامل ایجادکننده سندروم ایمپاستر چیست؟
بر اساس تحقیقات، برخی اختلالهای روانشناختی مانند اختلال نقص توجه و بیش فعالی در بروز این سندرم نقش دارند. افراد از هر طبقه اجتماعی با هر مقدار مهارت و دانش و در هر موقعیتی ممکن است به سندرم ایمپاستر دچار شوند.
برخی ویژگیهای محیط کاری میتوانند باعث بروز نشانههای این سندرم شوند. محیطهای کاری با ویژگیهای زیر چنیناند:
▪️عدم حمایت و قدردانی از کارکنان
▪️غیربهداشتیبودن محیط کار
▪️انتقاد بیش از حد
▪️سوءاستفاده در محیط کار
▪️کاهش انگیزه کارکنان
◀️ درمان سندرم ایمپاستر
برای غلبه بر احساسات خودکمبینی، باید مهارتها و توانمندیهای خود را یادآوری کنید. میتوانید نقاط قوت خود را شناسایی کنید و ویژگیهای شخصیتی مثبت خود را نام ببرید. درک اینکه چه کسی هستید و چه ویژگیهای منحصربهفردی دارید به شما کمک میکند که دچار این سندرم نشوید.
همچنین انتخاب هدفهای بیش از اندازه بلندپروازانه میتواند به شکست قطعی و ناراحتی شما منجر شود و عامل بروز سندرم ایمپاستر باشد.
بازنشراز: کانال پژوهش وتوسعه
✅ سندرم ایمپاستر یا خودویرانگری نوعی شک مداوم به تواناییها و دانش خود است. افرادی که دچار این سندرم میشوند، عوامل موفقیت خود را به عوامل بیرونی مانند شانس نسبت میدهند.
هرکسی در هر دورهای از زندگی ممکن است به توانمندیهای خود شک کند، اما افرادی که موفقترند و تحصیلات بیشتری دارند، بیشتر در معرض این سندرماند.
◀️ نشانههای سندرم خودویرانگری
▪️وابستگی به تعریف و تجمید دیگران برای اعتبارسنجی
▪️نگرانی بابت برآوردهنشدن انتظارات خود یا دیگران
▪️بیش از حد کارکردن و تلاش برای کسب نتایج بیشتر از انتظار
▪️تخریب خود پیش از شروع کار یا انجام کار جدید
◀️ انواع سندرم ایمپاستر
▪️کمالطلب
این شکل از سندرم ایمپاستر زمانی بروز میکند که شما کمالطلب باشید. در این حالت، تصور میکنید به آن خوبی که دیگران میگویند نیستید، چون ویژگیهای کمال طلبانه شما مانع از باورکردنش میشود.
▪️کارشناس
در این حالت، فردی کارشناس تصور میکند که بر مبحثی تسلط کافی ندارد. او میپندارد هنوز چیزهایی درباره آن مبحث هست که نیاموخته است، پس نمیتواند خود را کارشناس بنامد.
▪️استعداد ذاتی
در این حالت، فکر میکنید بهاندازه کافی توانمند نیستید، چون استعدادهای درونی خود را قبول ندارید. اگر یادگیری یک مهارت یا انجام کاری بیشتر از انتظارتان طول بکشد، به تواناییهای خود شک میکنید.
▪️تکنواز
اگر برای رسیدن به جایگاهی از دیگران کمک گرفته باشید، شاید حس کنید که شایسته آن نیستید. این همان سندرم ایمپاستر تکنواز است.
▪️اَبرمرد
فکر میکنید باید بهترین و سختکوشترین باشید تا لیاقت پیدا کنید. در غیر این صورت، حس میکنید که کلاهبردارید و شایسته موفقیت نیستید.
◀️ عامل ایجادکننده سندروم ایمپاستر چیست؟
بر اساس تحقیقات، برخی اختلالهای روانشناختی مانند اختلال نقص توجه و بیش فعالی در بروز این سندرم نقش دارند. افراد از هر طبقه اجتماعی با هر مقدار مهارت و دانش و در هر موقعیتی ممکن است به سندرم ایمپاستر دچار شوند.
برخی ویژگیهای محیط کاری میتوانند باعث بروز نشانههای این سندرم شوند. محیطهای کاری با ویژگیهای زیر چنیناند:
▪️عدم حمایت و قدردانی از کارکنان
▪️غیربهداشتیبودن محیط کار
▪️انتقاد بیش از حد
▪️سوءاستفاده در محیط کار
▪️کاهش انگیزه کارکنان
◀️ درمان سندرم ایمپاستر
برای غلبه بر احساسات خودکمبینی، باید مهارتها و توانمندیهای خود را یادآوری کنید. میتوانید نقاط قوت خود را شناسایی کنید و ویژگیهای شخصیتی مثبت خود را نام ببرید. درک اینکه چه کسی هستید و چه ویژگیهای منحصربهفردی دارید به شما کمک میکند که دچار این سندرم نشوید.
همچنین انتخاب هدفهای بیش از اندازه بلندپروازانه میتواند به شکست قطعی و ناراحتی شما منجر شود و عامل بروز سندرم ایمپاستر باشد.
بازنشراز: کانال پژوهش وتوسعه
✳️ قربانی موفقیّت!
✅ کلودیو رانیری در فصل ۱۶ - ۲۰۱۵ توانست تیم فوتبال لسترسیتی، معروف به روباه ها را در اولین فصل حضورش در اینتیم، به طور غیر منتظره ای قهرمان لیگ برتر انگلیس نماید؛ امّا حدود ۱۰ ماه بعد یعنی دقیقاً ۲۹۸ روز پس از قهرمانی، از سمت خود برکنار شد.
□در آن فصل، این قهرمانی، بزرگترین افتخار تاریخ ۱۳۳ ساله باشگاه لسترسیتی محسوب می شد و رانیری، مربی سال فیفا نام گرفته بود.
●نتایجی که رانیری پس از قهرمانی، در دومین فصل حضورش در لستر کسب کرد قابل دفاع نبود امّا شاید بتوان یکی از مهمترین دلیل اخراجش را در عدم توانایی وی در پاسخگویی به انتظارت و توقعات ارتقاء یافته جستجو کرد. او با قهرمان کردن تیم، انتظارات مدیران و طرفداران باشگاه را به طرز خارق العاده ای بالا برده برد. لذا، تکرار این وضعیت برای وی یا هر مربی دیگری که جایگزین وی می شد، تقریباً غیرممکن می نمود.
○شاید اگر وی در اولین فصل حضورش در لستر، با یک جایگاه میانه جدولی یا حتی حفظ تیم در لیگ برتر، فصل را به پایان می رساند با این سرعت در فصل بعدی اخراج نمی شد و شغل خود را از دست نمی داد!
■در سازمانهایی که دارای برنامه عملیاتی هستند، به کرّات شاهد این پدیده هستیم که مدیران سطوح پایه و میانی، آگاهانه نسبت به بالا رفتن انتظارات مدیران ارشد از خود نگران اند و هشدار می دهند. لذا، علیرغم اینکه آنها قادر به تحقق اهداف تعیین شده و فراتر از آن هستند امّا در نقطه مشخصی، دست از تلاش بر می دارند و آگاهانه ترمز خود و تیم خود را می کشند! این نقطه توقف، همان نقطه نه خیلی بد نه خیلی خوب است....
□دفاعیه آنها از این تصمیم نیز در نوع خود جالب توجه است: اگر اهداف تعیین شده را بطور تمام و کمال محقق نماییم، انتظارات مدیریت ارشد در دوره بعدی برنامه ریزی، افزایش یافته و اهداف بزرگتری برای ما وضع خواهد کرد و این افزایش مستمر اهداف، حد یقفی نخواهد داشت!
●گاه، دستیابی به اهداف تعیین شده و برجای گذاشتن یک عملکرد عالی از خود، نه تنها تضمینی برای حفظ پُست فعلی نیست بلکه، عدم تکرار این سطح از موفقیّت در آینده، جایگاه مدیر را با خطرات جدی مواجه می سازد. لذا، برخی از مدیران به این نتیجه می رسند که گاه متوسط بودن، حاشیه امن و امنیت شغلی بیشتری را برای آنها به ارمغان خواهد آورد تا عالی بودن! تکرار عملکرد عالی دوره قبل یا بهبود آن، همچون تله ای است در مسیر فعالیت هر مدیر. شاید در طول تاریخ، موفقیّت و شکست به یک اندازه قربانی گرفته باشند....شاید!
○بسیاری از مدیران ارشد در جایگاه هدفگذاری و برنامه ریزی، بر این باورند که تحقق ۱۰۰ درصدی اهداف، بیشتر مواقع ۳ علت بیشتر ندارد: یا اهداف تعیین شده، *عمدی و آگاهانه* دست پایین گرفته شده اند؛ یا توانایی مجریان، *ناآگاهانه* دست کم پنداشته شده است و یا در شناخت فرصتها و تهدیدهای محیطی اشتباهی رخ داده است. لذا، هنگام مواجهه با یک کارنامه عملکرد بی عیب و نقص، بلافاصله و بی محابا فتیله اهداف را برای دوره بعد، بالا می کشند؛ غافل از اینکه همیشه دلایل فوق، صادق و برقرار نیست.
■نظام هدفگذاری و برنامه ریزی باید دارای هوشمندی های خاص خود باشد. یکی از آنها، پرهیز از تعیین اهداف، صرفاً با اتکاء به روند گذشته است. در کنار توجه به عملکرد گذشته، باید احصاء دقیقی از فرصتها، ظرفیت ها، محدودیت ها، کاستی ها، ضعف ها، تهدیدها، چالشها و .... بعمل آورد و آنگاه، به تعیین اهداف همت گماشت.
□هدفگذار باید از خطرات احتمالی موفقیت برای مجریان، آگاه باشد تا بتواند اطمینان خاطر لازم را برای آنها فراهم سازد. در غیر اینصورت، محافظه کاری و راضی شدن به حداقل ها، گریبانگیر مجریان خواهد شد.
●نکته آخر آنکه، عالی شدن سهل الوصول تر از عالی ماندن است. یکی از کارویژه های مدیران ارشد، *پایدارسازی عملکرد ممتاز* زیردستان است نه صرفاً افزایش مستمر اهداف، بگونه ای که فرد به منطقه *ناتوانی و عدم شایستگی* خود وارد شده و در آنجا، زمین گیر شود. بعد از پایدارسازی، نوبت به تعیین اهداف جدید و متعاقب آن، خلق قابلیت های جدید خواهدرسید.
🖊️دکتر مهدی صانعی
بازنشراز:کانال گاهنامه مدیر
✅ کلودیو رانیری در فصل ۱۶ - ۲۰۱۵ توانست تیم فوتبال لسترسیتی، معروف به روباه ها را در اولین فصل حضورش در اینتیم، به طور غیر منتظره ای قهرمان لیگ برتر انگلیس نماید؛ امّا حدود ۱۰ ماه بعد یعنی دقیقاً ۲۹۸ روز پس از قهرمانی، از سمت خود برکنار شد.
□در آن فصل، این قهرمانی، بزرگترین افتخار تاریخ ۱۳۳ ساله باشگاه لسترسیتی محسوب می شد و رانیری، مربی سال فیفا نام گرفته بود.
●نتایجی که رانیری پس از قهرمانی، در دومین فصل حضورش در لستر کسب کرد قابل دفاع نبود امّا شاید بتوان یکی از مهمترین دلیل اخراجش را در عدم توانایی وی در پاسخگویی به انتظارت و توقعات ارتقاء یافته جستجو کرد. او با قهرمان کردن تیم، انتظارات مدیران و طرفداران باشگاه را به طرز خارق العاده ای بالا برده برد. لذا، تکرار این وضعیت برای وی یا هر مربی دیگری که جایگزین وی می شد، تقریباً غیرممکن می نمود.
○شاید اگر وی در اولین فصل حضورش در لستر، با یک جایگاه میانه جدولی یا حتی حفظ تیم در لیگ برتر، فصل را به پایان می رساند با این سرعت در فصل بعدی اخراج نمی شد و شغل خود را از دست نمی داد!
■در سازمانهایی که دارای برنامه عملیاتی هستند، به کرّات شاهد این پدیده هستیم که مدیران سطوح پایه و میانی، آگاهانه نسبت به بالا رفتن انتظارات مدیران ارشد از خود نگران اند و هشدار می دهند. لذا، علیرغم اینکه آنها قادر به تحقق اهداف تعیین شده و فراتر از آن هستند امّا در نقطه مشخصی، دست از تلاش بر می دارند و آگاهانه ترمز خود و تیم خود را می کشند! این نقطه توقف، همان نقطه نه خیلی بد نه خیلی خوب است....
□دفاعیه آنها از این تصمیم نیز در نوع خود جالب توجه است: اگر اهداف تعیین شده را بطور تمام و کمال محقق نماییم، انتظارات مدیریت ارشد در دوره بعدی برنامه ریزی، افزایش یافته و اهداف بزرگتری برای ما وضع خواهد کرد و این افزایش مستمر اهداف، حد یقفی نخواهد داشت!
●گاه، دستیابی به اهداف تعیین شده و برجای گذاشتن یک عملکرد عالی از خود، نه تنها تضمینی برای حفظ پُست فعلی نیست بلکه، عدم تکرار این سطح از موفقیّت در آینده، جایگاه مدیر را با خطرات جدی مواجه می سازد. لذا، برخی از مدیران به این نتیجه می رسند که گاه متوسط بودن، حاشیه امن و امنیت شغلی بیشتری را برای آنها به ارمغان خواهد آورد تا عالی بودن! تکرار عملکرد عالی دوره قبل یا بهبود آن، همچون تله ای است در مسیر فعالیت هر مدیر. شاید در طول تاریخ، موفقیّت و شکست به یک اندازه قربانی گرفته باشند....شاید!
○بسیاری از مدیران ارشد در جایگاه هدفگذاری و برنامه ریزی، بر این باورند که تحقق ۱۰۰ درصدی اهداف، بیشتر مواقع ۳ علت بیشتر ندارد: یا اهداف تعیین شده، *عمدی و آگاهانه* دست پایین گرفته شده اند؛ یا توانایی مجریان، *ناآگاهانه* دست کم پنداشته شده است و یا در شناخت فرصتها و تهدیدهای محیطی اشتباهی رخ داده است. لذا، هنگام مواجهه با یک کارنامه عملکرد بی عیب و نقص، بلافاصله و بی محابا فتیله اهداف را برای دوره بعد، بالا می کشند؛ غافل از اینکه همیشه دلایل فوق، صادق و برقرار نیست.
■نظام هدفگذاری و برنامه ریزی باید دارای هوشمندی های خاص خود باشد. یکی از آنها، پرهیز از تعیین اهداف، صرفاً با اتکاء به روند گذشته است. در کنار توجه به عملکرد گذشته، باید احصاء دقیقی از فرصتها، ظرفیت ها، محدودیت ها، کاستی ها، ضعف ها، تهدیدها، چالشها و .... بعمل آورد و آنگاه، به تعیین اهداف همت گماشت.
□هدفگذار باید از خطرات احتمالی موفقیت برای مجریان، آگاه باشد تا بتواند اطمینان خاطر لازم را برای آنها فراهم سازد. در غیر اینصورت، محافظه کاری و راضی شدن به حداقل ها، گریبانگیر مجریان خواهد شد.
●نکته آخر آنکه، عالی شدن سهل الوصول تر از عالی ماندن است. یکی از کارویژه های مدیران ارشد، *پایدارسازی عملکرد ممتاز* زیردستان است نه صرفاً افزایش مستمر اهداف، بگونه ای که فرد به منطقه *ناتوانی و عدم شایستگی* خود وارد شده و در آنجا، زمین گیر شود. بعد از پایدارسازی، نوبت به تعیین اهداف جدید و متعاقب آن، خلق قابلیت های جدید خواهدرسید.
🖊️دکتر مهدی صانعی
بازنشراز:کانال گاهنامه مدیر
👍1
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
💠 تعمیر موتور تولید جهان
🔸 یونیدو از تعمیر موتور تولید صنعتی جهان خبر داد. آخرین گزارش بازوی صنعتی سازمان ملل متحد نشان میدهد احیای بخش خودروسازی در سال۲۰۲۲، به احیای بخش تولید منجر شده است. برمبنای این گزارش، شاخص تولید صنعتی جهان در اکتبر۲۰۲۲ رشد مناسبی را تجربه کرده که عمده دلیل آن به واسطه جهش مثبت تولید در صنایع پیشرفته و هایتک و نیز بهبود سطح تولید در چین و بخشهای شمالی و جنوبی قاره آمریکا بوده است. در عین حال گزارش اخیر یونیدو نشان از کاهش وزن صنایع با سطح تکنولوژی پایین در جهان دارد.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3939872
🔸 یونیدو از تعمیر موتور تولید صنعتی جهان خبر داد. آخرین گزارش بازوی صنعتی سازمان ملل متحد نشان میدهد احیای بخش خودروسازی در سال۲۰۲۲، به احیای بخش تولید منجر شده است. برمبنای این گزارش، شاخص تولید صنعتی جهان در اکتبر۲۰۲۲ رشد مناسبی را تجربه کرده که عمده دلیل آن به واسطه جهش مثبت تولید در صنایع پیشرفته و هایتک و نیز بهبود سطح تولید در چین و بخشهای شمالی و جنوبی قاره آمریکا بوده است. در عین حال گزارش اخیر یونیدو نشان از کاهش وزن صنایع با سطح تکنولوژی پایین در جهان دارد.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3939872
✳️ دوباره فکر کن!
✅ ما در بسیاری از حیطه های زندگیمان هیچگاه به قدری حرفهای نمیشویم که در نظراتمان تردید کنیم یا بدانیم چه چیزهایی را نمیدانیم. ما فقط در حدی اطلاعات داریم که نسبت به اظهاراتمان مطمئن باشیم و متوجه نمیشویم که به قله کوه حماقت رسیدهایم، بدون آنکه از سمت دیگر آن پایین برویم!
🔺با کسب کمی تجربه، مقداری از تواضع خود را از دست میدهیم و به پیشرفت سریعمان افتخار میکنیم و این باعث میشود احساس تبحر کاذب داشته باشیم. این احساس نقطه شروع چرخه اعتماد به نفس کاذب است؛ چرخه ای که باعث میشود در چیزهایی که میدانیم تردید نکنیم. ما در حباب تصورات اشتباه تازهکاران گیر میافتیم؛ جایی که از جهل خود بیاطلاع هستیم.
🔺وقتی اطمینان داریم چیزی را میدانیم، دیگر دلیلی نمیبینیم که به دنبال اشتباهات و شکافهای درون اطلاعاتمان بگردیم، چه برسد به اینکه اشتباهات را اصلاح کنیم.
این همان مشکلی است که باعث میشود افراد، دانش خود را زیادی دست بالا بگیرند و در حوزههایی که اطلاعات ندارند اظهارنظر کنند.
✅ ما در بسیاری از حیطه های زندگیمان هیچگاه به قدری حرفهای نمیشویم که در نظراتمان تردید کنیم یا بدانیم چه چیزهایی را نمیدانیم. ما فقط در حدی اطلاعات داریم که نسبت به اظهاراتمان مطمئن باشیم و متوجه نمیشویم که به قله کوه حماقت رسیدهایم، بدون آنکه از سمت دیگر آن پایین برویم!
🔺با کسب کمی تجربه، مقداری از تواضع خود را از دست میدهیم و به پیشرفت سریعمان افتخار میکنیم و این باعث میشود احساس تبحر کاذب داشته باشیم. این احساس نقطه شروع چرخه اعتماد به نفس کاذب است؛ چرخه ای که باعث میشود در چیزهایی که میدانیم تردید نکنیم. ما در حباب تصورات اشتباه تازهکاران گیر میافتیم؛ جایی که از جهل خود بیاطلاع هستیم.
🔺وقتی اطمینان داریم چیزی را میدانیم، دیگر دلیلی نمیبینیم که به دنبال اشتباهات و شکافهای درون اطلاعاتمان بگردیم، چه برسد به اینکه اشتباهات را اصلاح کنیم.
این همان مشکلی است که باعث میشود افراد، دانش خود را زیادی دست بالا بگیرند و در حوزههایی که اطلاعات ندارند اظهارنظر کنند.
✳️ تجویز راهبردی👆
۱- بین بیست تا سی دقیقه بکوب بروید جلو! یکی از مهم ترین قاتلان وقت، پرش و تغییر مداوم کاری است که داریم انجام می دهیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.
۲- لازم نیست صرفاً با برنامه کتاب بخوانید! هم با برنامه و هم بی برنامه کتاب بخوانیم. با برنامه یعنی اینکه در ابتدای هر دوره زمانی مثلا فصل بگوییم که من می خواهم تا پایان این فصل یا سال به سوالات جواب بدهم. و احتمالا برای پاسخ دادن به این سوالات باید حدود ۵۰۰صفحه کتاب بخوانم.حالا بی برنامه یعنی چه؟ یعنی اینکه همیشه کتاب همراه مان باشد. ما در طول روز به دلایل مختلف علاف می شویم! به جای وقت تلف کردن و دید زدن مردم و ور رفتن با گوشی سریع می رویم سراغ کتاب. حالا اگر شد کتاب کاغذی نشد، کتاب الکترونیکی و صوتی. من بسیاری از مطالعه هایم را در وقت های تلف شده انجام داده ام و خیلی هم چسبیده.
۳- مغزتان را خاموش نکنید. مطالعه عصب شناسان نشان میدهد که وقتی ما به حرف کارشناسان و خبرگان گوش می کنیم، بخش هایی از مغز ما کم فعالیت می شود و یا به عبارتی خاموش می شود.حواستان باشد یک نویسنده غیرمعصوم هر چقدر بزرگ و کار درست و خفن باشد باز هم یک انسان است
۴- از قاعده بیست-هشتاد پیروی کنید. به صورت شهودی میتوان گفت ۲۰ درصد از مطالب کتاب واجد ۸۰ درصد اهمیت هستند و باید ۸۰٪ انرژی روی همان ها گذاشته شود. همه مطالب یک کتاب یک ارزش را ندارند! به مرور که کتابخوانی را بیشتر و بیشتر تجربه کنید، می توانید بو بکشید که کدام بخش های یک کتاب آن ۲۰٪ طلایی است.
۵- رونویسی نکنید. خلاصه نویسی نکنید. شخصی نویسی کنید! باز یکی از چیزهایی که به ما آموخته اند این است که مطالب را خلاصه کنید. تکنیک بهتری وجود دارد: هر وقت یک فصل از کتاب را به پایان بردید، مهم ترین نکات کلیدی آن فصل را با زبان خودتان و برای خودتان بازنویسی کنید. اینگونه ذهنتان بیشتر درگیرِ کتاب خواهد شد و احتمال به خاطرسپاری مفاهیمِ آن هم بیشتر است.
۱- بین بیست تا سی دقیقه بکوب بروید جلو! یکی از مهم ترین قاتلان وقت، پرش و تغییر مداوم کاری است که داریم انجام می دهیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.
۲- لازم نیست صرفاً با برنامه کتاب بخوانید! هم با برنامه و هم بی برنامه کتاب بخوانیم. با برنامه یعنی اینکه در ابتدای هر دوره زمانی مثلا فصل بگوییم که من می خواهم تا پایان این فصل یا سال به سوالات جواب بدهم. و احتمالا برای پاسخ دادن به این سوالات باید حدود ۵۰۰صفحه کتاب بخوانم.حالا بی برنامه یعنی چه؟ یعنی اینکه همیشه کتاب همراه مان باشد. ما در طول روز به دلایل مختلف علاف می شویم! به جای وقت تلف کردن و دید زدن مردم و ور رفتن با گوشی سریع می رویم سراغ کتاب. حالا اگر شد کتاب کاغذی نشد، کتاب الکترونیکی و صوتی. من بسیاری از مطالعه هایم را در وقت های تلف شده انجام داده ام و خیلی هم چسبیده.
۳- مغزتان را خاموش نکنید. مطالعه عصب شناسان نشان میدهد که وقتی ما به حرف کارشناسان و خبرگان گوش می کنیم، بخش هایی از مغز ما کم فعالیت می شود و یا به عبارتی خاموش می شود.حواستان باشد یک نویسنده غیرمعصوم هر چقدر بزرگ و کار درست و خفن باشد باز هم یک انسان است
۴- از قاعده بیست-هشتاد پیروی کنید. به صورت شهودی میتوان گفت ۲۰ درصد از مطالب کتاب واجد ۸۰ درصد اهمیت هستند و باید ۸۰٪ انرژی روی همان ها گذاشته شود. همه مطالب یک کتاب یک ارزش را ندارند! به مرور که کتابخوانی را بیشتر و بیشتر تجربه کنید، می توانید بو بکشید که کدام بخش های یک کتاب آن ۲۰٪ طلایی است.
۵- رونویسی نکنید. خلاصه نویسی نکنید. شخصی نویسی کنید! باز یکی از چیزهایی که به ما آموخته اند این است که مطالب را خلاصه کنید. تکنیک بهتری وجود دارد: هر وقت یک فصل از کتاب را به پایان بردید، مهم ترین نکات کلیدی آن فصل را با زبان خودتان و برای خودتان بازنویسی کنید. اینگونه ذهنتان بیشتر درگیرِ کتاب خواهد شد و احتمال به خاطرسپاری مفاهیمِ آن هم بیشتر است.
👍2
✳️ ذهن فریبکار من!
🔺عکسی که مشاهده میکنید یک عکس سیاه و سفید است! کشیده شدن خطوط رنگی روی این عکس سیاه و سفید باعث خطای دید می شود.
برای متوجه شدن خطای دیدتان می توانید روی عکس زوم کنید تا به سیاه و سفید بودن عکس پی ببرید.
چشم های ما تا این حد ممکن است خطا کنند و ذهن ما را فریب دهند و چیزی را به ما القا کنند که اصلا وجود خارجی ندارد.
🔺فریب دادن ذهن انسان منحصر به خطاهای دیداری نیست. ما به سادگی نمیتوانیم اطلاعات را از طریق حواسمان جمعآوری کرده و بر اساس آن تصمیمگیری و عمل کنیم؛ در عوض، ذهن ما اطلاعات را به نحوی پردازش میکند که ممکن است فریبنده باشد و از هر رویداد روایتی بسازد که خوشایند ما بوده، اما از واقعیت جهان خارج به دور باشد.
🔺در نتیجه، باید همواره به این نکته توجه داشته باشیم که ذهن ما حتی در مواجهه با مسائل بسیار ساده نیز میتواند به نحو غیرباورکردنی دچار اشتباه شود.
✍ حسین حسینی پناه
🔺عکسی که مشاهده میکنید یک عکس سیاه و سفید است! کشیده شدن خطوط رنگی روی این عکس سیاه و سفید باعث خطای دید می شود.
برای متوجه شدن خطای دیدتان می توانید روی عکس زوم کنید تا به سیاه و سفید بودن عکس پی ببرید.
چشم های ما تا این حد ممکن است خطا کنند و ذهن ما را فریب دهند و چیزی را به ما القا کنند که اصلا وجود خارجی ندارد.
🔺فریب دادن ذهن انسان منحصر به خطاهای دیداری نیست. ما به سادگی نمیتوانیم اطلاعات را از طریق حواسمان جمعآوری کرده و بر اساس آن تصمیمگیری و عمل کنیم؛ در عوض، ذهن ما اطلاعات را به نحوی پردازش میکند که ممکن است فریبنده باشد و از هر رویداد روایتی بسازد که خوشایند ما بوده، اما از واقعیت جهان خارج به دور باشد.
🔺در نتیجه، باید همواره به این نکته توجه داشته باشیم که ذهن ما حتی در مواجهه با مسائل بسیار ساده نیز میتواند به نحو غیرباورکردنی دچار اشتباه شود.
✍ حسین حسینی پناه
👍1