مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
787 videos
1.31K files
4.58K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
🔲⭕️ایران؛ جامعه بی رویا، جامعه فرار و هجوم
مجتبی لشکربلوکی

تفاوت اصلی انسان و حیوان، ظرفیت رویاپردازی و روایت گری اوست. رویا یعنی این که انسان بتواند زنجیره‌ای از مفاهیم واقعی و ملموس، و انتزاعی و ناملموس، را به هم گره بزند و از آنها قصه‌ای خواستنی درست کند. آنچه خواندیم دیدگاه دکتر محسن رنانی، کنشگر و پژوهشگر برجسته توسعه است. در ادامه ببینم که او اهمیت رویاپردازی جمعی و ارتباط آن با توسعه را چه می داند؟
در میان همه رویاها، معمولا یک رویا، مرکزیت دارد و به همه رویاهای دیگر «وحدت» و «معنی» می‌دهد. همچنین هر جامعه ای حداقل یک «رویای جمعی معنی بخش و وحدت‌آفرین» نیاز دارد که همه رویاهای دیگرش را جهت بدهد و معنی کند. به چنین رویایی، «رویای ملی» می‌گوییم. جوامعی توسعه می یابند که رویا دارند. رویا یعنی افق مشترک، درد مشترک، امید مشترک و انرژی مشترک.

راستی ما ایرانیان اکنون کدام رویای ملی را داریم؟ می خواهیم تمدن هخامنشیان را احیا کنیم؟ می خواهیم مدینه نبوی بسازیم؟ می خواهیم حکومت علوی داشته باشیم؟ می خواهیم ژاپن اسلامی شویم؟ می خواهیم یک جامعه عادلانه بسازیم یا یک جامعه دموکراتیک؟ یا می‌خواهیم به حکومت سلطنتی بازگردیم؟ واقعیت اینست که دیرزمانی است که ایرانیان رویای ملی ندارند؛ و تا زمانی که رویای ملی نداشته باشیم سخن گفتن از توسعه بی‌معنا خواهد بود.
اکنون چنان ناهمگون و پراکنده شده ایم که دیگر توان خلق رویای ملی وحدت بخش نداریم. شکل دادن به یک رویای جمعی از پرتاپ موشک به فضا، هم مهم‌تر است و هم سخت‌تر. ساختن رویای جمعی کاری بسیار ظریف و دقیق است و متاسفانه حکومت ما هم فاقد چنین مهارتی است و البته جامعه ایران نیز مهارت کافی در گفت‌وگو و همشنوی و مشارکت ندارد.

جامعه بی رویا نشانه اش و محصولش فرار است و هجوم. فرار به هرکجا بشود و هجوم به هر چه می‌شود. فرار به سوی مهاجرت، هجوم به سوی مواد مخدر؛ فرار از دین و سنت‌ها، هجوم به انواع عرفان‌های نو؛ فرار از ازدواج و فرزندآوری، هجوم به سکس و شراب؛ فرار به سوی افسردگی و خودکشی، هجوم به سوی شورش و تخریب. هر گاه جامعه‌ای وارد خشونت شود یکی از احتمالات جدی این است که رویاهایش تمام شده است. اصولا وقتی وضع موجود قابل تحمل نباشد و هیچ روزنه ای هم برای تغییر نباشد،‌ و همه رویاها هم تخریب شده باشند، خشم و خشونت جای آنها را می گیرد. (متن کامل نوشته دکتر رنانی را اینجا بخوانید)

🔲⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما جامعه بی رویاییم. توسعه مدیون کنشگری جمعی است و کنشگری جمعی در گرو تصویر نسبتاً مشترک و درد نسبتاً مشترک و هدف نسبتاً مشترک است. رویای ملی ایران باید در ذهن من و شما شکل بگیرد. این حاصل گفتگو، انتقاد، نوشتن و غلط گرفتن و پاک کردن و دوباره نوشتن، مشارکت، نظرسنجی و همه پرسی است. برای رویاپردازی چه باید کرد؟ دست کم چهار شرط آن چنین است:

◾️درک ریشه‌ها: هر چند رویا در مورد آینده (سرنوشت مشترک) است اما اشتباه است اگر به گذشته مشترک مان نگاه نکنیم و تحلیلش نکنیم. سرنوشت مشترک ما بی ارتباط با سرگذشت مشترک ما نیست.

◾️جهان آگاهی: به تجربیات جهانی باید نگاه کرد. جوامع دیگر چه اشتباهاتی کرده اند. کجاها پیشرفت خیره کننده داشته اند؟ شاید مدل های توسعه متفاوت باشد اما آیا اصولی مشترک می توان یافت بین مدل های کاملا متفاوت؟

◾️از واگرایی تا هم‌گرایی: قرار نیست یک شبه و چند ماهه به رویای مشترک برسیم. باید مجال طرح ایده های مختلف، ناقص و حتی اشتباه را داد (واگرایی آگاهانه) سپس صبورانه و محترمانه گفتگو کرد و تا در انتهای دالان سیاه این تعامل نوری از تفاهم از روزنه ای بتابد (هم‌گرایی صبورانه)

◾️ نکشتن رویای دهه آینده در پای اقدام هفته آینده: یک خطای تکراری کشتن رویا در پای اقدام هفته آینده است اگر برای هر تصویر یا ایده ای بگوییم که این شدنی نیست؛ این ذبح رویاست. رویا چیزی بین شدن و نشدن است و یک تصویر بلندمدت. بدیهی است که اگر امروز می شد رویا را محقق کرد که به آن رویا نمی گفتیم. رویا را ترسیم می کنیم تا بدانیم که 520 هفته آینده من و شما توان و زمان مان را روی چه موضوعی متمرکز کنیم. رویاپردازی دهه آینده مانع کنشگری هفته آینده نیست. هم این و هم آن.

به عنوان یک حرکت کوچک، به عنوان یک مشق اولیه که نیازمند غلط گیری است، بیست تصویر از رویای ایران نوشته ام. می توانید شما هم مشارکت کنید در مورد هر تصویر بگویید که موافقید یا مخالف. 5 دقیقه برای رویای ملی وقت بگذارید. تا کنون سه هزار نفر شرکت کرده اند شما هم به این رویاپردازی دعوتید.
https://survey.porsline.ir/s/Vm0mAOOC

مجتبی لشکربلوکی در بله I تلگرام I اینستاگرام I لینکدین I تمام لینک ها در یک صفحه
👍1
✳️ سندرم سرباز خوب!

✅ رفتار شهروندی سازمانی، یا سندرم سرباز خوب، شامل رفتارهای اختیاری و داوطلبانه کارکنان است که جزو وظایف رسمی آنها نیست و مستقیما در سیستم رسمی پاداش سازمان، درنظر گرفته نمی شود، ولی میزان اثربخشی کلی سازمان را افزایش می‌دهد.

🔸بعنوان مثال، کارگری که ممکن است نیازی به اضافه‌کاری نداشته باشد ولی برای بهبود امور جاری شرکت، بیشتر از ساعت کاری رسمی خود تا دیروقت در سازمان می‌ماند، یا فردی که به آموزش کارکنان تازه‌وارد به سازمان کمک می‌کند، کارمندی که از زمانهای استراحت خود برای تکمیل کار استفاده می‌کند، کارکنانی که برای بهبود روش انجام کار پیشنهاداتی ارایه می‌کنند، یا روی پروژه‌های سازمان در منزل نیز کار می‌کنند، همگی دارای رفتار شهروندی سازمانی هستند.

🔸افرادی که دارای رفتار شهروندی مترقی هستند، در بدترین شرایط و حتی در حالت بیماری و ناتوانی هم به کار ادامه می‌دهند که این نشان دهنده وظیفه‌شناسی بالای آنهاست.

◀️ ابعاد رفتار شهروندی سازمانی

▪️وظیفه شناسی (انجام رفتارهای فراتر از حداقل سطح وظایف مورنیاز)
▪️نوع دوستی(صمیمیت، همدلی و دلسوزی میان همکاران)
▪️فضیلت مدنی(حمایت از تغییرات، تمایل به افزایش اطلاعات عمومی و کمک به آگاه سازی دیگران)
▪️جوانمردی(شکیبایی در برابر موقعیتهای نامطلوب، بدون اعتراض و نارضایتی)
۵-احترام و تکریم (نحوه رفتار با همکاران و مخاطبان سازمان)

🔸هر ۵ بعد رفتار شهروندی ممکن است همزمان ظهور پیدا نکنند یا اینکه برخی از این ابعاد مانند نوع دوستی و وظیفه شناسی تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن مدیران سازمان باشد. یعنی کارکنان سعی کنند با انجام این اعمال بر روند تصمیم گیری مدیران سازمان برای ارتقا و یا اعطای پاداش به آنها، تاثیر گذارند که در این حالت کارکنان سازمان از "سرباز خوب " بودن به "هنرپیشه خوب" برای سازمان تبدیل می شوند!
✳️ رفع مشکلات جاری رابه خاطر اولویت بالای اهداف بلندمدت و رفع مشکلات اساسی را با راه حل های زودبازده به تعویق نیندازید؟!
✳️ چهار نون راهگشا

🔹‏یکم: نبین
‏۱- عیب مردم را نبین.
‏۲- مسائل جزئی در زندگی خانوادگی را نبین.
‏۳- کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام می‌دهی نبین.
‏۴- گاهی باید وانمود کنی که ندیدی. (اصل تغافل)

🔹دوم: نگو
‏ ۱- هر چه شنیدی نگو.
‏ ۲- به کسی که حرفت در او تاثیری ندارد، چیزی نگو.
‏۳- سخنی که دلی بیازارد نگو.
‏۴- هر سخن راستی را هر جا نگو.
‏۵- هر خیری که در حق دیگران کردی نگو.

🔹‏سوم: نشنو
‏۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد.
‏۲- وقتی دو نفر آهسته سخن می‌گویند سعی کن نشنوی.
۳- غیبت را نشنو.
‏۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی. (اصل تغافل)

🔹‏چهارم: نپرس
‏۱- آنچه را که به تو مربوط نیست نپرس.
‏۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد نپرس.
‏۳- آنچه باعث آزار شخص می‌شود نپرس.
‏۴- آن پرسشی که در آن فایده‌ای نیست نپرس.
‏۵- آنچه که موجب اختلاف و نزاع می‌شود نپرس.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از باب انبساط خاطر سروران گرامی☺️😊
❤5
✳️ *تنها چیزی که آدمی رابیشترشاد می کند؟!*

✅ در سال ۱۹۳۸ محققان هاروارد مطالعه ای را آغاز کردند که چند دهه به طول انجامید آن‌ها می‌خواستند دریابند چه چیزی ما را در زندگی خوشحال می کند؟ به همین منظور محققان پرونده‌های سلامت ۷۲۴ شرکت کننده از سراسر جهان را جمع آوری کردند و در فواصل دوساله سوالات مفصلی در مورد زندگی آن‌ها پرسیدند. ممکن است فکر کنید، موفقیت شغلی، پول، ورزش یا رژیم غذایی سالم است که انسان را بیشتر خوشحال می‌کند. اما به گفته محققان هاروارد چیز دیگری است که انسان را بیشتر از همه خوشحال می‌کند. آن‌ها می‌گویند در طول ۸۵ سال مطالعه آموخته‌اند که روابط *مثبت ما را شادتر، سالم‌تر نگه می‌دارد و به ما کمک می‌کند عمر طولانی‌تری داشته باشیم.*
روابط هر فردی نه تنها بر روان بلکه روی جسم او نیز تاثیر می‌گذارد. آیا تا به حال متوجه شده‌اید وقتی کسی حرف‌های شما را درک می‌کند چقدر با نشاط می‌شوید؟
یا متوجه کمبود خواب در دوره نزاع عاشقانه‌یتان شده‌اید؟ برای اطمینان از اینکه روابط شما سالم و متعادل هستند، مهم است که «تناسب اجتماعی» را تمرین کنید. وقتی ما در یک رابطه دوستی یا عاطفی هستیم هرگز به این فکر نمی‌کنیم که باید از این رابطه مراقبت کنیم. اما باید این را بدانیم که زندگی اجتماعی ما یک سیستم زنده است و نیاز به مراقبت و تمرین دارد. اما چگونه روابط خود را بررسی کنیم؟ در روابط هر یک از ما، هفت اصل حمایتی وجود دارد که عبارتند از:
▪️احساس امنیت
▪️تشویق برای یادگیری و رشد
▪️صمیمیت عاطفی و اعتماد به نفس
▪️تایید هویت و تجربه مشترک
▪️رضایت از رابطه عاشقانه
▪️کمک گرفتن (هم اطلاعاتی و هم کاربردی)
▪️القای آرامش و مفرح بودن
فهرست مهارت های موردنیاز مدیریت کسب وکار!
✳️ از عسل تا شربت
از تعلق تا تنفر


✅ رسیدیم سرکوچه، جایی که یه کله پزی با یک مجتمع نون سنتی (تافتون، سنگک و بربری ) همسایه دیوار به دیوار بودن.
پرسید: تا حالا دقت کردی که نونواها و کله پزا چقدر کارشون سخته، تعطیلات ندارن، روز و شب ندارن، چقدر زحمت می کشن؟
گفتم: اره دقیقا. به نظرم بنیه جسمی و روانی خاصی لازم داره. تازه خیلی هاشون هم مهاجر از شهرهای دیگه هستن و حتی جای مناسب برای استراحت هم ندارن.
گفتش: جالب اینه که ما هیچ مدل های انگیزشی و تعهد به کار، برای این جنس مشاغل نداریم؟هیچ نظریه افزایش رضایت شغلی برای این قشر زحمت کش توی هیچ کتابی نیومده؟ همیشه هم انگار حالشون خوبه و خوشحالن. آخه مگه میشه؟ مگه داریم؟
مگر نه اینکه اینا جزو سخت ترین مشاغل هستن؟ مگر نه اینکه اینا روز و شب ندارن؟ مگر نه اینکه باید ساعت های متوالی سرپا وایسن؟ مگر نه اینکه شغلشون حساسه و اگر نباشن مردم بدون نون و گرسنه میمونن؟ مگر نه اینکه باید با مشتری خوش رفتار باشن؟ مگر نه اینکه باید کیفیت کارشون خوب باشه؟ و ....

راست می گفت. همه پارامترهایی که مشاغل سخت و زیان آور برای موفقیتشون و استمرار عملکرد خوب توی سازمان های بزرگ لازمه برا اینا به نظرم بیشترش لازم بود. ولی هیچ روانشناس سازمانی یا دلسوز حوزه منابع انسانی به مشاغل از این دست؛ حتی نگاه جرئی هم نداشته و علیرغم همه این بی توجهی ها و ناملایمات الحق و الانصاف کارشون رو هم خوب انجام می دادن.
گفتم تفاوت نونواها و کله پزها با شغل های سخت توی سازمان های بزرگ، مثل تفاوت "شربت شکر دار" و "عسله".

شربت و عسل هردوشون شیرین هستن. ترکیب قندی هر دوشون تقریبا یکیه ولی عسل تاریخ انتقضا نداره، هیچ وقت خراب نمیشه، خودش یه جورایی درمان بیماری هاست و حتی زمان های قدیم به عنوان یک عامل ضدعفونی و میکروب کش برای ترمیم زخم ها و سوختگی ها ازش استفاده میکردن. از اونطرف شربت به هر غلیظی هم که باشه بعد از مدت کوتاهی خراب و غیر قابل استفاده میشه.
عسل برخلاف شربت، شیرینی توی ذاتشه و تحمیلی نیست. مال خودشه، هویتشه، اگه ازش بگیرن دیگه اسمش عسل نیست.
تفاوت نونواهای زحمت کش با مشاغل سخت تو شرکت ها و سازمان ها هم اینه، اونا کسب و کارشون مال خودشونه، هویتشونه، تحمیلی نیست و با برند و اعتبار خودشون کار میکنن نه برند کارفرما. به خاطر همینه که همیشه بی نیاز هستن از هرگونه توصیه انگیزشی. مثل عسل همیشه شیرین و خوشحالن. چون با مشتری خودشون مرتب در تعامل هستن، همیشه حس خوب رضایت رو تجربه میکنن و اگر خواب شبشون رو فدای کاری میکنن که بهش تعلق دارن واسه همین غر نمی زنن که کارم سخته، حقوقم کمه، مشتری قدرنشناسه و هر لحظه تلاش میکنن تا کیفیت کارشون رو ببرن بالا. به خاطر همین بی نیاز هستن از هرگونه توصیه انگیزشی برای ارتقای رضایت شغلی توی کسب و کارشون و اینکه این نگاه برای مشاغل سخت توی سازمان ها تقریبا نداریم.
یهو یه بشکن از سر شوق زد و گفت: آهان.
یعنی اگه کارگرا و کارمندا هم یه کار کنیم که شرکت و سازمانشون رو از خودشون بدونن اونا هم مثل عسل تا آخر کار راضی با انگیزه میمونن. با خنده ادامه داد: اگه اینجوری باشه که شرکتشون هم میشه مثل کندوی عسل.
زیر لب داشت میگفت چقدر خوب میشد اگه می تونستیم:
· هویت فردی و سازمانی رو به هم نزدیک کنیم.
· هدف های شرکت رو به هدف های افراد گره بزنیم.
· دستاوردهای سازمان رو منتسب به همه افراد کنیم و نه فقط مدیرا.
· یه کار کنیم برند سازی شخصی از پنجره برند سازی سازمانی رد بشه.
· اصلا افراد رو سهامدار کنیم. اصلا مدیرایی رو بیاریم تو سازمان که خودشون عسل باشن و نه شربت.
· شربت رو باید مرتب با اضافه کردن شکر غلیظ کرد تا خراب نشه ولی عسل ... .

با چشای کاملا باز و در حالت تعجب و با صدای بلند گفت تازه اگه عسل رو با شربت رقیق کنیم و باهاش شربت درست کنیم اونم زود به دردنخورمیشه ها، می خوام بگم ...
یهو گوشیش زنگ خورد، بلافاصله خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم. بعدا بهش پیامک فرستادم که حتما مقاله و کتاب های حوزه دلدادگی کارکنان و هویت بخشی به منابع انسانی رو مطالعه کنه.
دکترعلیرضاکوشکی جهرمی