Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آمازون چگونه اداره می شود؟!
✳️ ۵ یادداشت، ۵ برداشت
۱. پدیده شنبه بعدی لعنتی!
■چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش.
□چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا. لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید!
●نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم، بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد. البته جالب اینجاست که وی بعدها مقاله ای تاثیرگذار در حوزه تعویق و امروز فردا کردن نوشت.
○تنبلی و به فردا انداختن، هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها و ... همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
■همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده، اما امروز را فعلاً می گذرانیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی!
□در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلاً هفته بعد) انتخاب کنند. افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدتشان چیره میشوند.
●در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه. گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد که گفته بود: "فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند."
○اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هر کدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار و...) است، و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
۲. هوای همدیگر را داشته باشیم!
■رسم بازاریان قدیم بر این بود که اول صبح، وقتی دکان را باز می کردند، کرسی کوچکی را بیرون مغازه می گذاشتند. اولین مشتری که می آمد و جنس به او می فروخت بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می آورد(یعنی من دشت نمودم).
□مشتری دوم که می آمد و جنسی می خواست، حتی اگر خودش آن جنس را داشت نگاهی به بیرون از مغازه می انداخت تا ببیند کدام مغازه هنوز کرسی اش بیرون است و دشت نکرده است. آن وقت اشاره می کرد که برو آن دکان (که کرسی اش بیرون است) جنس دارد و از او بخر که او هم دشت اول را کرده باشد.
●و بدین شکل هوای هم دیگر را داشتند... می شود در کسب و کار، رقابت داشت و در انسانیت، رفاقت. می شود هم کاسبی کرد هم مهربانی. این روزها، هواى همديگر را بیشتر داشته باشيم... این مهربانی است که می ماند.
۳. در دام باورها
■کودکی از مسئول سیرک پرسید: چرا فیلِ به این قدرت و بزرگی را با طنابی چنین سُست و ضعیف بسته اید؟ فیل می تواند با یک حرکت، طناب را پاره کرده و به راحتی خودش را آزاد کند. این خیلی خطرناک است!
□صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمی تواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است؛ فیل با یک ذهنیت و تصوّر خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
●کودک پرسید: چطور چنین چیزی امکان دارد؟ صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود، مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستیم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت... و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل یاد گرفته و به این باور رسیده است که نمی تواند این طناب را پاره کند!
○شاید هر کدام از ما نیز با نوعی فکر و ذهنیت به بند کشیده شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.... باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند! باورهای دام گونه خود را کشف کنید و گره های آن را از وجود خود باز کنید تا پرواز را تجربه کنید.
۴. سفید یا سیاه!
■کوفی عنان، دبیر کلّ سابق سازمان ملل، خاطره زیر را از دوران تحصیل خود بازگو نموده است:
۱. پدیده شنبه بعدی لعنتی!
■چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش.
□چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا. لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید!
●نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم، بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد. البته جالب اینجاست که وی بعدها مقاله ای تاثیرگذار در حوزه تعویق و امروز فردا کردن نوشت.
○تنبلی و به فردا انداختن، هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها و ... همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
■همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده، اما امروز را فعلاً می گذرانیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی!
□در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلاً هفته بعد) انتخاب کنند. افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدتشان چیره میشوند.
●در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه. گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد که گفته بود: "فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند."
○اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هر کدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار و...) است، و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
۲. هوای همدیگر را داشته باشیم!
■رسم بازاریان قدیم بر این بود که اول صبح، وقتی دکان را باز می کردند، کرسی کوچکی را بیرون مغازه می گذاشتند. اولین مشتری که می آمد و جنس به او می فروخت بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می آورد(یعنی من دشت نمودم).
□مشتری دوم که می آمد و جنسی می خواست، حتی اگر خودش آن جنس را داشت نگاهی به بیرون از مغازه می انداخت تا ببیند کدام مغازه هنوز کرسی اش بیرون است و دشت نکرده است. آن وقت اشاره می کرد که برو آن دکان (که کرسی اش بیرون است) جنس دارد و از او بخر که او هم دشت اول را کرده باشد.
●و بدین شکل هوای هم دیگر را داشتند... می شود در کسب و کار، رقابت داشت و در انسانیت، رفاقت. می شود هم کاسبی کرد هم مهربانی. این روزها، هواى همديگر را بیشتر داشته باشيم... این مهربانی است که می ماند.
۳. در دام باورها
■کودکی از مسئول سیرک پرسید: چرا فیلِ به این قدرت و بزرگی را با طنابی چنین سُست و ضعیف بسته اید؟ فیل می تواند با یک حرکت، طناب را پاره کرده و به راحتی خودش را آزاد کند. این خیلی خطرناک است!
□صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمی تواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است؛ فیل با یک ذهنیت و تصوّر خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
●کودک پرسید: چطور چنین چیزی امکان دارد؟ صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود، مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستیم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت... و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل یاد گرفته و به این باور رسیده است که نمی تواند این طناب را پاره کند!
○شاید هر کدام از ما نیز با نوعی فکر و ذهنیت به بند کشیده شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.... باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند! باورهای دام گونه خود را کشف کنید و گره های آن را از وجود خود باز کنید تا پرواز را تجربه کنید.
۴. سفید یا سیاه!
■کوفی عنان، دبیر کلّ سابق سازمان ملل، خاطره زیر را از دوران تحصیل خود بازگو نموده است:
□روزی معلّم ما با کاغذی وارد کلاس شد و آن را در وسط تخته چسباند. کاغذ سفیدی که لکّه سیاهی در میان آن نمایان بود. سپس به آن اشاره کرد و از شاگردان پرسید: بچه ها چه می بینید؟
●همگی یک صدا فریاد زدند: لکّه سیاه!
○معلّم کمی دیگر به کاغذ نگریست. سپس نگاهش را از آن برداشت و رو به بچه ها گفت: در میان این همه سفیدی شما فقط لکه سیاه را می بینید؟
■از آن روز به بعد تمام تلاشم را کردم که سفیدی ها را بیشتر و با دقّت بیشتر بنگرم.
۵. نگاه خود را تغییر دهید تا دنیای شما تغییر کند!
■روزی مرد نابینایی روی پلّههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من نابینا هستم لطفاً بمن کمک کنید.
□روزنامه نگار خلّاقی از کنار او میگذشت. نگاهی به او انداخت. دید فقط چند سکّه داخل کلاه است. او چند سکّه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت؛ آن را برگرداند و جمله دیگری روی آن نوشت. تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
●عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکّه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدم های وی، او را شناخت و خواست بپرسد بر روی آن تابلو چه نوشته است؟!
○روزنامه نگار روی تابلو نوشته بود: فصل بهار است، امّا من از دیدن زیبایی های آن محروم هستم ...
■وقتی کارتان به خوبی پیش نمی رود *استراتژی* خود را تغییر دهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
●همگی یک صدا فریاد زدند: لکّه سیاه!
○معلّم کمی دیگر به کاغذ نگریست. سپس نگاهش را از آن برداشت و رو به بچه ها گفت: در میان این همه سفیدی شما فقط لکه سیاه را می بینید؟
■از آن روز به بعد تمام تلاشم را کردم که سفیدی ها را بیشتر و با دقّت بیشتر بنگرم.
۵. نگاه خود را تغییر دهید تا دنیای شما تغییر کند!
■روزی مرد نابینایی روی پلّههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من نابینا هستم لطفاً بمن کمک کنید.
□روزنامه نگار خلّاقی از کنار او میگذشت. نگاهی به او انداخت. دید فقط چند سکّه داخل کلاه است. او چند سکّه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت؛ آن را برگرداند و جمله دیگری روی آن نوشت. تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
●عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکّه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدم های وی، او را شناخت و خواست بپرسد بر روی آن تابلو چه نوشته است؟!
○روزنامه نگار روی تابلو نوشته بود: فصل بهار است، امّا من از دیدن زیبایی های آن محروم هستم ...
■وقتی کارتان به خوبی پیش نمی رود *استراتژی* خود را تغییر دهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
✳️ ۱۲ اصل گالوپ برای وفاداری کارمندان
✅ موسسه نظرسنجی گالوپ بعد از مصاحبه با کارمندانی از سراسر دنیا به ۱۲ شاخص مهم رسیده است. این موسسه پیشنهاد می کند در صورتی که رهبران سازمان آنها را رعایت کنند می توانند کارکنانی وفادار و بهرهور به سازمان داشته باشند.
۱. میدانم که انتظار و چشمداشت از من در محیط کار چیست.
۲. مواد و تجهیزاتی که نیاز دارم تا کارم را درست انجام دهم، در اختیار من است.
۳. هر روز در محل کار فرصت این را دارم تا بهترین کار را انجام دهم.
۴. طی هفته اخیر تشویق و تحسین برای انجام کارهای خوب دریافت کردم.
۵. مدیر من در محل کار بعنوان یک انسان به من اهمیت میدهد.
۶. کسی در محل کارم هست که من را به رشد و توسعه خودم دلگرم می کند.
۷. در محل کارم عقاید و نظرات من به حساب می آید.
۸. ماموریت یا مقصد سازمان سبب می شود احساس کنم شغل من مهم است.
۹. همکارانم متعهد به انجام کارهای با کیفیت هستند.
۱۰. بهترین دوستانم را در محل کار دارم.
۱۱. طی شش ماه اخیر کسانی در محل کارم با من درباره پیشرفتم صحبت کردند.
۱۲. طی سال گذشته فرصت هایی در محل کارم برای رشد و پیشرفت داشتم./ راهنامه مدیر
✅ موسسه نظرسنجی گالوپ بعد از مصاحبه با کارمندانی از سراسر دنیا به ۱۲ شاخص مهم رسیده است. این موسسه پیشنهاد می کند در صورتی که رهبران سازمان آنها را رعایت کنند می توانند کارکنانی وفادار و بهرهور به سازمان داشته باشند.
۱. میدانم که انتظار و چشمداشت از من در محیط کار چیست.
۲. مواد و تجهیزاتی که نیاز دارم تا کارم را درست انجام دهم، در اختیار من است.
۳. هر روز در محل کار فرصت این را دارم تا بهترین کار را انجام دهم.
۴. طی هفته اخیر تشویق و تحسین برای انجام کارهای خوب دریافت کردم.
۵. مدیر من در محل کار بعنوان یک انسان به من اهمیت میدهد.
۶. کسی در محل کارم هست که من را به رشد و توسعه خودم دلگرم می کند.
۷. در محل کارم عقاید و نظرات من به حساب می آید.
۸. ماموریت یا مقصد سازمان سبب می شود احساس کنم شغل من مهم است.
۹. همکارانم متعهد به انجام کارهای با کیفیت هستند.
۱۰. بهترین دوستانم را در محل کار دارم.
۱۱. طی شش ماه اخیر کسانی در محل کارم با من درباره پیشرفتم صحبت کردند.
۱۲. طی سال گذشته فرصت هایی در محل کارم برای رشد و پیشرفت داشتم./ راهنامه مدیر
Forwarded from مهدی صانعی
*اشتباه های بزرگ زبان بدن*
🔴"زبان بدن یک ابزار بسیار قدرتمند است. ما قبل از اینکه سخن بگوییم، زبان بدنمان سخن می گوید، و ظاهرا ۸۰ درصد از آنچه در یک محاوره می فهمید با زبان بدن خوانده می شود نه کلمات!"
🟢دبورا بول؛ نویسنده و مدیر خانه اپرای سلطنتی میگوید:
بدن ما زبان خاص خودش را دارد و حرف هایی که می زند همیشه خوب و خوشایند نیست. زبان بدنتان احتمالا جزئی از شخصیت شما گشته، و این نکته ایست که ممکن است تا به حال به آن فکر نکرده باشید. اگر این موضوع درست باشد، وقت آن رسیده تا فکری به حال آن کنید چرا که ممکن است حرفه و شغل خود را از بین ببرید.
🔵شرکت تَلنت اسمارت با آزمایش بیش از یک میلیون آدم دریافت ۹۰ درصد از آنهایی که دارای هوش عاطفی/هیجانی بالا هستند، واقف به قدرت سیگنال های غیر گفتاری خود در ارتباطات می باشند. دکتر تراویس برادبری رئیس این شرکت می نویسد؛ وقتی دارید سخت کار می کنید و برای رسیدن به هدفتان هر کاری انجام می دهید، هر چیزی که موجب پیشرفت شما می شود، قدرتمند بوده و راه شما برای رسیدن به موفقیت را هموار می سازد. فقط حواستان باشد که قربانی هیچ یک از اشتباهات فاحش زبان بدن که در ذیل می آید نشوید:
۱. ژست اغراق آمیز؛ باعث می شود که شما در حال بسط دادن واقعیت (خالی بندی) دیده شوید. بهتر است دست های خود را آزاد کرده و کف دستتان را نشان دهید تا با این کار نشان دهید که چیزی برای مخفی کردن ندارید.
۲. دست به سینه؛ یک سد فیزیکی ایجاد می کند و نشان از آن است که در مواجهه با حرفی که طرف مقابل می زند باز و پذیرا نیستید. فرقی نمی کند که گفتگوی شما لذت بخش بوده و لبخند بزنید چرا که طرف مقابلتان این حس را پیدا می کند که می خواهید او را در محاوره مغلوب کنید. حتی اگر شما در حالت دست به سینه راحت تر هستید، برای ارتباط برقرار کردن بهتر باید این ژست را عوض کنید.
۳. ناهماهنگی؛ میان حرف ها و وضعیت فیزیکی بدنتان موجب می شود که طرف مقابل حس کند که یک جای کار ایراد دارد و این سوء ظن در او ایجاد شود که در صدد فریب او می باشید، هر چند که ندانید چرا و چگونه. به عنوان مثال، یک لبخند عصبی و رد کردن یک پیشنهاد در یک محاوره به شما کمک نمی کند چیزی را که می خواهید بدست آورید بلکه طرف مقابل را بر آن میدارد که نتواند با شما کار کند؛ چرا که او فکر می کند چیز دیگری در نظر دارید.
۴. فاصله گرفتن و دور ایستادن از دیگران؛ یا وارد نشدن در گفتگو حاکی از آن است که شما به بحث پیش رو علاقه ای نداشته و راحت نیستید و احتمالا حتی به گوینده ی سخن اعتمادی ندارید. سعی کنید وارد گفتگو با کسی که سخن می گوید شده و به نشان گوش دادن به حرف های او سر خود را آرام تکان دهید. این نشان دهنده تمرکز و توجه کامل شما به وی می باشد.
۵. خمیده و افتاده بودن؛ نشان دهنده این است که خسته شده و هیچ علاقه ای به جایی که در آن هستید ندارید. شما هیچ وقت به رئیستان نمی گویید: "من نمی فهمم چرا باید به حرف های تو گوش بدم"، اما اگر خمیده باشید، لزومی به گفتن آن نیست چرا که وضعیت بدنتان با صدای بلند و خیلی شفاف این حرف را می گوید!
🟡"مغز انسان قدرت جسم را با فضایی که وضعیت بدنی طرف مقابل وی در آن اشغال می کند، یکسان می کند! صاف ایستادن و به عقب کشیدن شانه ها یک حالت قدرتمندانه است. این وضعیت فضای بیشتری از مغز طرف مقابل را پر می کند و بر عکس آن وقتی شانه ها افتاده، فضای کمتر را اشغال کرده و منعکس کننده قدرت کمتر است. حفظ حالت خوب؛ فرمان به احترام بیشتر داده و تعهد دو طرف در محاوره را ارتقا می دهد."
۶. اجتناب از تماس چشمی؛ ایجاد کننده حالتی است که دارید چیزی را مخفی می کنید و این سوء ظن را بر می انگیزد. کمبود تماس چشمی همچنین حاکی از فقدان اعتماد به نفس و علاقمندی بوده که شما خواهان ارتباط در یک جلسه کاری نیستید. ارتباط چشمی پایدار، از سوی دیگر، به معنای اعتماد به نفس، رهبری، قدرت، و هوش است.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴"زبان بدن یک ابزار بسیار قدرتمند است. ما قبل از اینکه سخن بگوییم، زبان بدنمان سخن می گوید، و ظاهرا ۸۰ درصد از آنچه در یک محاوره می فهمید با زبان بدن خوانده می شود نه کلمات!"
🟢دبورا بول؛ نویسنده و مدیر خانه اپرای سلطنتی میگوید:
بدن ما زبان خاص خودش را دارد و حرف هایی که می زند همیشه خوب و خوشایند نیست. زبان بدنتان احتمالا جزئی از شخصیت شما گشته، و این نکته ایست که ممکن است تا به حال به آن فکر نکرده باشید. اگر این موضوع درست باشد، وقت آن رسیده تا فکری به حال آن کنید چرا که ممکن است حرفه و شغل خود را از بین ببرید.
🔵شرکت تَلنت اسمارت با آزمایش بیش از یک میلیون آدم دریافت ۹۰ درصد از آنهایی که دارای هوش عاطفی/هیجانی بالا هستند، واقف به قدرت سیگنال های غیر گفتاری خود در ارتباطات می باشند. دکتر تراویس برادبری رئیس این شرکت می نویسد؛ وقتی دارید سخت کار می کنید و برای رسیدن به هدفتان هر کاری انجام می دهید، هر چیزی که موجب پیشرفت شما می شود، قدرتمند بوده و راه شما برای رسیدن به موفقیت را هموار می سازد. فقط حواستان باشد که قربانی هیچ یک از اشتباهات فاحش زبان بدن که در ذیل می آید نشوید:
۱. ژست اغراق آمیز؛ باعث می شود که شما در حال بسط دادن واقعیت (خالی بندی) دیده شوید. بهتر است دست های خود را آزاد کرده و کف دستتان را نشان دهید تا با این کار نشان دهید که چیزی برای مخفی کردن ندارید.
۲. دست به سینه؛ یک سد فیزیکی ایجاد می کند و نشان از آن است که در مواجهه با حرفی که طرف مقابل می زند باز و پذیرا نیستید. فرقی نمی کند که گفتگوی شما لذت بخش بوده و لبخند بزنید چرا که طرف مقابلتان این حس را پیدا می کند که می خواهید او را در محاوره مغلوب کنید. حتی اگر شما در حالت دست به سینه راحت تر هستید، برای ارتباط برقرار کردن بهتر باید این ژست را عوض کنید.
۳. ناهماهنگی؛ میان حرف ها و وضعیت فیزیکی بدنتان موجب می شود که طرف مقابل حس کند که یک جای کار ایراد دارد و این سوء ظن در او ایجاد شود که در صدد فریب او می باشید، هر چند که ندانید چرا و چگونه. به عنوان مثال، یک لبخند عصبی و رد کردن یک پیشنهاد در یک محاوره به شما کمک نمی کند چیزی را که می خواهید بدست آورید بلکه طرف مقابل را بر آن میدارد که نتواند با شما کار کند؛ چرا که او فکر می کند چیز دیگری در نظر دارید.
۴. فاصله گرفتن و دور ایستادن از دیگران؛ یا وارد نشدن در گفتگو حاکی از آن است که شما به بحث پیش رو علاقه ای نداشته و راحت نیستید و احتمالا حتی به گوینده ی سخن اعتمادی ندارید. سعی کنید وارد گفتگو با کسی که سخن می گوید شده و به نشان گوش دادن به حرف های او سر خود را آرام تکان دهید. این نشان دهنده تمرکز و توجه کامل شما به وی می باشد.
۵. خمیده و افتاده بودن؛ نشان دهنده این است که خسته شده و هیچ علاقه ای به جایی که در آن هستید ندارید. شما هیچ وقت به رئیستان نمی گویید: "من نمی فهمم چرا باید به حرف های تو گوش بدم"، اما اگر خمیده باشید، لزومی به گفتن آن نیست چرا که وضعیت بدنتان با صدای بلند و خیلی شفاف این حرف را می گوید!
🟡"مغز انسان قدرت جسم را با فضایی که وضعیت بدنی طرف مقابل وی در آن اشغال می کند، یکسان می کند! صاف ایستادن و به عقب کشیدن شانه ها یک حالت قدرتمندانه است. این وضعیت فضای بیشتری از مغز طرف مقابل را پر می کند و بر عکس آن وقتی شانه ها افتاده، فضای کمتر را اشغال کرده و منعکس کننده قدرت کمتر است. حفظ حالت خوب؛ فرمان به احترام بیشتر داده و تعهد دو طرف در محاوره را ارتقا می دهد."
۶. اجتناب از تماس چشمی؛ ایجاد کننده حالتی است که دارید چیزی را مخفی می کنید و این سوء ظن را بر می انگیزد. کمبود تماس چشمی همچنین حاکی از فقدان اعتماد به نفس و علاقمندی بوده که شما خواهان ارتباط در یک جلسه کاری نیستید. ارتباط چشمی پایدار، از سوی دیگر، به معنای اعتماد به نفس، رهبری، قدرت، و هوش است.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
👍1
Forwarded from مهدی صانعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*دیبرندینگ چیست و چرا برندها به سوی آن میروند؟*
🔴«دیبرندینگ» یک استراتژی بازاریابی است که طی آن شرکتها سعی میکنند به مشتریان خود نزدیکتر شوند و اعتماد بیشتری را جلب کنند.
🟢شرکتهای زیادی این روزها با این استراتژی، لوگوهای خود را سادهسازی کردهاند و از جزئیات آنها کاستهاند، روندی که در آغاز عصر تکنولوژی و استفاده از نرمافزارهای گرافیکی درست معکوس بود. در آن دوران با رواج کامپیوترها، لوگوها نیز از شکل دو بعدی و ساده به اشکالی پر از سایه و عمق تبدیل شده بودند. اما چرا حالا شرکتها دوباره لوگوهای خود را دو بعدی و سادهسازی میکنند؟ جزئیات و دلایل این تحول را در این ویدئو مشاهده کنید.
______________________
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______________________
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
_____________________________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴«دیبرندینگ» یک استراتژی بازاریابی است که طی آن شرکتها سعی میکنند به مشتریان خود نزدیکتر شوند و اعتماد بیشتری را جلب کنند.
🟢شرکتهای زیادی این روزها با این استراتژی، لوگوهای خود را سادهسازی کردهاند و از جزئیات آنها کاستهاند، روندی که در آغاز عصر تکنولوژی و استفاده از نرمافزارهای گرافیکی درست معکوس بود. در آن دوران با رواج کامپیوترها، لوگوها نیز از شکل دو بعدی و ساده به اشکالی پر از سایه و عمق تبدیل شده بودند. اما چرا حالا شرکتها دوباره لوگوهای خود را دو بعدی و سادهسازی میکنند؟ جزئیات و دلایل این تحول را در این ویدئو مشاهده کنید.
______________________
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______________________
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
_____________________________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
✳️ ویژگی های رهبران بزرگ
۱. انرژی بسیار و سختکوش.
رهبران بزرگ تاریخ، معتاد و دیوانه کار بودند. از مشهورترین رهبران، چرچیل (Churchill) نخستوزیر بریتانیا در دوران جنگجهانی دوم تا مارگارت تاچر (Margaret Thatcher)، هلموت فون مولکته پدر (Helmuth von Moltke) و Marshal Ivan Konev همگی به کار کردن وابستگی شدیدی داشتهاند. چرچیل تقریباً کل زندگی خودش در دوران جنگ جهانی دوم را فدای کار کرد، او طی ۶ سال کامل در جنگ جهانی فقط هشت روز تعطیلات داشت که ۶ روز از این هشت روز را به ماهیگیری در کانادا و دو روز را به شنا در فلوریدا گذراند. اما در همان سفر دو روزه هم نامههای اداری نخستوزیری خود را بررسی میکرد و تمام روزنامهها را میخواند. او همچنین در طول جنگ، دو دوره سنگین بیماری ذاتالریه را تحمل کرد و همزمان با بیماریاش همچنان کار میکرد. انرژی، ویژگی تقریباً شیطانی است که بهسختی توصیف میشود و شکلهای
متعددی دارد. بدون تردید چرچیل سرشار از انرژی بود، با اینحال بیشتر اوقات تا ظهر میخوابید. James Stuart معاون رهبر حزب وینستون چرچیل درباره او میگوید: «یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت چرچیل، تمرکز بود. شاید این مسئله آنقدر واضح نبود اما او به هیچ چیزی به جز کاری که باید انجام میداد فکر نمیکرد.»
۲. توانایی برنامهریزی و وفق یافتن.
توانایی رهبر در برنامهریزی با دقت بالا اهمیت زیادی دارد. آیزنهاور (Eisenhower) میگوید: «طرح و برنامهها بیارزش هستند. این برنامهریزی است که اهمیت دارد». گاهی فراموشمان میشود که یکی از موفقترین طرح و برنامههای جنگ در تاریخ معاصر یعنی حمله هیتلر علیه غرب که باعث سرنگونی و شکست فرانسه، بلژیک، لوگزامبورگ و هلند در شش هفته در می و ژوئن ۱۹۴۰ شد، تنها یک نقشه اولیه و اصلی نبود.
زمانی که نقشههای اولیه به صورت تصادفی فقط چند روز پیش از حمله لو رفت و به دست متفقین افتاد، اریش فن مانشتاین (Erich von Manstein) نقشه دیگری کشید. با همین نقشه به متفقین حمله کرد، خط پدافندی ماژینو (که فرانسویها در مرز خود با آلمان ساخته بودند و در جنگ جهانی دوم آلمانیها آن را در هم شکستند) از بین رفت و با خاک یکسان شد. آنها از معبر جنگل کوهستانی Ardennes عبور کردند که غیرقابل عبور بود و آلمانها طی ۶ روز از Sedan عبور کردند و به کرانه Channel در Abbeville رسیدند. تعداد انگشتشماری از این چنین نقشههایی در طول تاریخ وجود دارد که تا به این حد موفق بودهاند.
۳. حافظه عالی
برای برنامهریزی و بهطور کلی برای رهبری، داشتن حافظه خوب بسیار مفید و ضروری است. چرچیل حافظه تصویری فوقالعادهای داشت. او گاهی بیش از ۳۰ ساعت زمان برای حفظ کردن سخنرانیهایش صرف میکرد و مدام آنها را تمرین میکرد تا بدون اشتباه و کامل بتواند آنها را ادا کند و حتی متن سخنرانیهایی که اصلاً قرار نبود برگزار شود را هم آماده میکرد تا شاید در آینده از آنها استفاده کند.
ناپلئون هم از دیگر رهبران بزرگ تاریخ است که حافظه عالی داشت و حتی در کالسکهاش میتوانست آرایش تمام واحدهای ارتش خود را از نظر جغرافیایی تعیین کند.
۴. شانس
هرچند که پیشبینی غیرممکن است اما رهبران باید علاوه بر باهوش بودن، خوششانس هم باشند. ناپلئون پیش از آنکه کسی را به مقام مارشالی منصوب کند، میخواست بداند که آیا ژنرالهایش خوششانس هستند یا خیر. چراکه معتقد بود شانس نقش زیادی در رهبری جنگ ایفا میکند. نقش شانس و احتمال (پیشامدها) در تاریخ به اندازهای اهمیت دارد که خود میتواند یک کتاب کامل باشد. شانس مبانی حزب ویگ (Whig)، نظریههای مارکسیست و جبرگرایی تاریخ را از بین برده است.
۵. درک احساسات عمومی
یک رهبر خوب و بزرگ باید گستره اقتصادی و سیاسی که در آن به مبارزه میپردازد را بشناسد. فرانکلین روزولت احتمالاً زودتر از آنچه که اتفاق افتاد، قصد داشت که آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم کند. اما در انتخابات ۱۹۴۰ روزولت مجبور شد برای حفظ آبروی کاخ سفید و مواجهه با طوفانی که درحال وقوع بود، در بوستون به پدر و مادران آمریکایی قول دهد که «قرار نیست پسرانتان به هیچ جنگ خارجی اعزام شوند».
یک رهبر باید واقعگرا باشد و قدر تکتک لحظات را بداند تا در موقع مناسب بتواند احساسات عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل فرانکلین دلانو روزولت (FDR) توانست به وعدههای انتخاباتیاش پایبند بماند.
آبراهام لینکلن هم رهبر جنگی عالی بود. او در انجام مذاکرات ضروری، اخراج ژنرالهای خائن یا ژنرالهایی که کمکاری میکردند و سخنرانیهای فوقالعاده توانست به بیرقیبترین رهبر جنگی در آمریکا تبدیل شود.
۱. انرژی بسیار و سختکوش.
رهبران بزرگ تاریخ، معتاد و دیوانه کار بودند. از مشهورترین رهبران، چرچیل (Churchill) نخستوزیر بریتانیا در دوران جنگجهانی دوم تا مارگارت تاچر (Margaret Thatcher)، هلموت فون مولکته پدر (Helmuth von Moltke) و Marshal Ivan Konev همگی به کار کردن وابستگی شدیدی داشتهاند. چرچیل تقریباً کل زندگی خودش در دوران جنگ جهانی دوم را فدای کار کرد، او طی ۶ سال کامل در جنگ جهانی فقط هشت روز تعطیلات داشت که ۶ روز از این هشت روز را به ماهیگیری در کانادا و دو روز را به شنا در فلوریدا گذراند. اما در همان سفر دو روزه هم نامههای اداری نخستوزیری خود را بررسی میکرد و تمام روزنامهها را میخواند. او همچنین در طول جنگ، دو دوره سنگین بیماری ذاتالریه را تحمل کرد و همزمان با بیماریاش همچنان کار میکرد. انرژی، ویژگی تقریباً شیطانی است که بهسختی توصیف میشود و شکلهای
متعددی دارد. بدون تردید چرچیل سرشار از انرژی بود، با اینحال بیشتر اوقات تا ظهر میخوابید. James Stuart معاون رهبر حزب وینستون چرچیل درباره او میگوید: «یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت چرچیل، تمرکز بود. شاید این مسئله آنقدر واضح نبود اما او به هیچ چیزی به جز کاری که باید انجام میداد فکر نمیکرد.»
۲. توانایی برنامهریزی و وفق یافتن.
توانایی رهبر در برنامهریزی با دقت بالا اهمیت زیادی دارد. آیزنهاور (Eisenhower) میگوید: «طرح و برنامهها بیارزش هستند. این برنامهریزی است که اهمیت دارد». گاهی فراموشمان میشود که یکی از موفقترین طرح و برنامههای جنگ در تاریخ معاصر یعنی حمله هیتلر علیه غرب که باعث سرنگونی و شکست فرانسه، بلژیک، لوگزامبورگ و هلند در شش هفته در می و ژوئن ۱۹۴۰ شد، تنها یک نقشه اولیه و اصلی نبود.
زمانی که نقشههای اولیه به صورت تصادفی فقط چند روز پیش از حمله لو رفت و به دست متفقین افتاد، اریش فن مانشتاین (Erich von Manstein) نقشه دیگری کشید. با همین نقشه به متفقین حمله کرد، خط پدافندی ماژینو (که فرانسویها در مرز خود با آلمان ساخته بودند و در جنگ جهانی دوم آلمانیها آن را در هم شکستند) از بین رفت و با خاک یکسان شد. آنها از معبر جنگل کوهستانی Ardennes عبور کردند که غیرقابل عبور بود و آلمانها طی ۶ روز از Sedan عبور کردند و به کرانه Channel در Abbeville رسیدند. تعداد انگشتشماری از این چنین نقشههایی در طول تاریخ وجود دارد که تا به این حد موفق بودهاند.
۳. حافظه عالی
برای برنامهریزی و بهطور کلی برای رهبری، داشتن حافظه خوب بسیار مفید و ضروری است. چرچیل حافظه تصویری فوقالعادهای داشت. او گاهی بیش از ۳۰ ساعت زمان برای حفظ کردن سخنرانیهایش صرف میکرد و مدام آنها را تمرین میکرد تا بدون اشتباه و کامل بتواند آنها را ادا کند و حتی متن سخنرانیهایی که اصلاً قرار نبود برگزار شود را هم آماده میکرد تا شاید در آینده از آنها استفاده کند.
ناپلئون هم از دیگر رهبران بزرگ تاریخ است که حافظه عالی داشت و حتی در کالسکهاش میتوانست آرایش تمام واحدهای ارتش خود را از نظر جغرافیایی تعیین کند.
۴. شانس
هرچند که پیشبینی غیرممکن است اما رهبران باید علاوه بر باهوش بودن، خوششانس هم باشند. ناپلئون پیش از آنکه کسی را به مقام مارشالی منصوب کند، میخواست بداند که آیا ژنرالهایش خوششانس هستند یا خیر. چراکه معتقد بود شانس نقش زیادی در رهبری جنگ ایفا میکند. نقش شانس و احتمال (پیشامدها) در تاریخ به اندازهای اهمیت دارد که خود میتواند یک کتاب کامل باشد. شانس مبانی حزب ویگ (Whig)، نظریههای مارکسیست و جبرگرایی تاریخ را از بین برده است.
۵. درک احساسات عمومی
یک رهبر خوب و بزرگ باید گستره اقتصادی و سیاسی که در آن به مبارزه میپردازد را بشناسد. فرانکلین روزولت احتمالاً زودتر از آنچه که اتفاق افتاد، قصد داشت که آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم کند. اما در انتخابات ۱۹۴۰ روزولت مجبور شد برای حفظ آبروی کاخ سفید و مواجهه با طوفانی که درحال وقوع بود، در بوستون به پدر و مادران آمریکایی قول دهد که «قرار نیست پسرانتان به هیچ جنگ خارجی اعزام شوند».
یک رهبر باید واقعگرا باشد و قدر تکتک لحظات را بداند تا در موقع مناسب بتواند احساسات عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل فرانکلین دلانو روزولت (FDR) توانست به وعدههای انتخاباتیاش پایبند بماند.
آبراهام لینکلن هم رهبر جنگی عالی بود. او در انجام مذاکرات ضروری، اخراج ژنرالهای خائن یا ژنرالهایی که کمکاری میکردند و سخنرانیهای فوقالعاده توانست به بیرقیبترین رهبر جنگی در آمریکا تبدیل شود.
۶. نابخردی و ناحقی
جورج برنارد شاو در کتاب انسان و ابرانسان مینویسد: «انسان منطقی و معقول، خود را با دنیا وفق میدهد؛ اما موجود غیرمنطقی و نابخرد میکوشد تا دنیا را با خودش وفق دهد. بههمین خاطر است که پیشرفت و ترقی به انسان نابخرد و بیمنطق بستگی دارد.» رفتار غیرمنطقی و ناعاقلانه در موقع نامناسب برای رهبران یک ویژگی است.
ملکه الیزابت اول علی رغم اصرار هیات مشاوران سلطنتی برای معرفی جانشینش، از معرفی جانشین خود امتناع کرد. درنتیجه کشورش را از خطر جنگهای داخلی مدنی حفظ کرد. ملکه الیزابت اول همچنین در سالهای نخست سلطنتش برخلاف اصرارهای ملتمسانه نزدیکترین مشاورش یعنی لرد برگلی، از تایید و تصویب پیمان ادینبورگ سرباز زد تا آن هنگام که سرانجام خطر دوک گیز (dukes of Guise) برطرف شد. الیزابت اول بسیاری از ویژگیها و صفات رهبران بزرگ تاریخ و جنگی بزرگ در شیوه سخنپردازی، تصمیمگیری و انتخاب مردان مناسب را داشت.
۷. اعصاب و روان آرام و قوی
آرام ماندن و بر اعصاب خود مسلط شدن در مواقعی که بحران وجود دارد را نمیتوان کاری ناچیز و دستکم تلقی کرد، اما خوشبختانه صفتی است که با تمرین و تکرار یاد گرفته میشود. Basil Liddell Hart در کتاب تفکرات جنگ در سال ۱۹۴۴ مینویسد:
«ابتکار ذهنی و شخصیت قوی یا اراده، دو ویژگی مهم برای قدرت فرماندهی در جنگ هستند؛ این دو ویژگی درواقع، نشان و عیار کاپیتانهای بزرگ است».
اگرچه استالین در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ با شنیدن ماجرای عملیات بارباروسا تا نزدیکی فروپاشی روانی رفت و از ناراحتی نابودی نیروی هوایی و ارتش سرخ در تمامی جبههها خود را به بازنشستگی اجباری در خانه ییلاقیاش تبعید کرد اما اعصاب استالین بعد از مدتی به حد کافی آرام گرفت که بتواند بایستد و بجنگد.
شارل دوگل هم در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ وقتی که در سرویس آزادیخواهان نوتردام شرکت کرد و گلولهها از داخل کلیسا شلیک شدند، دچار حملات عصبی سختی شد. مارگارت تاچر در خلال بحران Falklands و پس از تلاش ترور او در اکتبر ۱۹۸۴ توسط IRA و چرچیل در کل جنگ جهانی دوم هم باید در لحظات بحرانیخود را کنترل میکردند، درست مانند ناپلئون که
وقتی ارتشش در مراحل ابتدایی جنگ Marengo در حال شکت خوردن بود عقبنشینی کرد. چنین آرامشی در شرایط فشار و تنش همان جوهره و اصل رهبری است.
۸. پایداری الهام بخش
در اکتبر ۱۹۴۴، Patton رهبری را ظرفیتی تعریف کرد که به «کسی که فکر میکند شکست خورده است، بگوییم که شکست نخورده است.» به همین دلیل ظرفیت الهامبخشی به شکستخوردگان جنگ، کاملا کلیدی و مهم است. سرسختی محض جورج واشنگتن در کنار سرسختی چرچیل در سال ۱۹۴۰ کاملا مشهود و نمایان است.
نجات یافتن و زندهماندن از مشقات و سختیها دون رهبری درست ممکن نبود. فقط با وراثت و جانشینی، هیچکس رهبر نمیشود مگر آنکه شخصیتی قوی داشته باشد.
۹. همدلی
درک کردن روانشناسانه دیگران بخش مهمی از رهبری است. امروزه بهنظر میرسد که رهبر برای هدایت مردمانش باید از همان مردم باشد، اما این همه ماجرا نیست. بسیاری از کسانی که توانایی رهبری از خود نشان دادهاند مورد استقبال طبقه مرفه کشورشان قرار گرفتند مثل اسکندر بزرگ، ژولیوس سزار، ناپلئون، چرچیل، روزولت و جان اف کندی.
تنها شماری از این رهبران هستند که همگی برداشت و ادراک قوی از انگیزههای سربازان و شهروندان خود داشتند. ظرفیت همزادپنداری به مراتب مهمتر از پیشینه طبقه اجتماعی فرد است. چرچیل به یکی از بهترین مدارس کشور میرفت و هرگز در زندگیاش سوار اتوبوس نشده بود، اما او میتوانست دقیقا از نیاز روستاییان حرف بزند. زمانی که چرچیل در جبهههای جنگ جهانی اول بود، از تجربیات مبارزات
انتخاباتی خود بهره گرفت تا مطمئن شود که آسایش سربازانش فراهم میشود، از نوشیدنی و نان تازه گرفته تا خدمات پستی مطلوب تا بتوانند بهراحتی با خانوادههایشان ارتباط داشته باشند.
۱۰. آگاهی سیاسی
رهبران باید از نظر سیاسی باید درباره حس زمانبندی، استعداد مشاهده و نظارت، دستیابی به اهداف، توانایی پیشبینی رفتار احتمالی مخالف حس ششم داشته باشد. البته فرصتطلبی را هرگز نمیتوان دستکم گرفت. اتو فون بیسمارک میگوید: «سیاستمدار باید صبر کند و گوش دهد تا صدای پای خدا را در هر اتفاقی بشنود؛ آنگاه به خدا نزدیک شود».
البته گاهی داشتن تمام این ویژگیها هم کافی نیست. ناپلئون سرشار از ویژگیهای تاثیرگذار رهبری بود. ذهن او توانایی دستهبندی، برنامهریزی و نقشهکشیدن، شناخت زمین عملیات را داشت. او میتوانست حدس بزند که آنطرف تپهها چیست، زمانبندی دقیق و کامل حملات، اعصاب راحت و قوی نسبت به اطرافیان، ترغیب روح یگانگی و صمیمت، انتشار بیانیههای الهامبخش و انگیزشی، کنترل چرخه اخبار، وفق یافتن با مفاهیم تاکتیکی مدرن، طرح سوالات درست و نشان دادن بیرحمی بسیار در موقع نیاز از دیگر ویژگیهای ناپلئون بودند.
جورج برنارد شاو در کتاب انسان و ابرانسان مینویسد: «انسان منطقی و معقول، خود را با دنیا وفق میدهد؛ اما موجود غیرمنطقی و نابخرد میکوشد تا دنیا را با خودش وفق دهد. بههمین خاطر است که پیشرفت و ترقی به انسان نابخرد و بیمنطق بستگی دارد.» رفتار غیرمنطقی و ناعاقلانه در موقع نامناسب برای رهبران یک ویژگی است.
ملکه الیزابت اول علی رغم اصرار هیات مشاوران سلطنتی برای معرفی جانشینش، از معرفی جانشین خود امتناع کرد. درنتیجه کشورش را از خطر جنگهای داخلی مدنی حفظ کرد. ملکه الیزابت اول همچنین در سالهای نخست سلطنتش برخلاف اصرارهای ملتمسانه نزدیکترین مشاورش یعنی لرد برگلی، از تایید و تصویب پیمان ادینبورگ سرباز زد تا آن هنگام که سرانجام خطر دوک گیز (dukes of Guise) برطرف شد. الیزابت اول بسیاری از ویژگیها و صفات رهبران بزرگ تاریخ و جنگی بزرگ در شیوه سخنپردازی، تصمیمگیری و انتخاب مردان مناسب را داشت.
۷. اعصاب و روان آرام و قوی
آرام ماندن و بر اعصاب خود مسلط شدن در مواقعی که بحران وجود دارد را نمیتوان کاری ناچیز و دستکم تلقی کرد، اما خوشبختانه صفتی است که با تمرین و تکرار یاد گرفته میشود. Basil Liddell Hart در کتاب تفکرات جنگ در سال ۱۹۴۴ مینویسد:
«ابتکار ذهنی و شخصیت قوی یا اراده، دو ویژگی مهم برای قدرت فرماندهی در جنگ هستند؛ این دو ویژگی درواقع، نشان و عیار کاپیتانهای بزرگ است».
اگرچه استالین در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ با شنیدن ماجرای عملیات بارباروسا تا نزدیکی فروپاشی روانی رفت و از ناراحتی نابودی نیروی هوایی و ارتش سرخ در تمامی جبههها خود را به بازنشستگی اجباری در خانه ییلاقیاش تبعید کرد اما اعصاب استالین بعد از مدتی به حد کافی آرام گرفت که بتواند بایستد و بجنگد.
شارل دوگل هم در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ وقتی که در سرویس آزادیخواهان نوتردام شرکت کرد و گلولهها از داخل کلیسا شلیک شدند، دچار حملات عصبی سختی شد. مارگارت تاچر در خلال بحران Falklands و پس از تلاش ترور او در اکتبر ۱۹۸۴ توسط IRA و چرچیل در کل جنگ جهانی دوم هم باید در لحظات بحرانیخود را کنترل میکردند، درست مانند ناپلئون که
وقتی ارتشش در مراحل ابتدایی جنگ Marengo در حال شکت خوردن بود عقبنشینی کرد. چنین آرامشی در شرایط فشار و تنش همان جوهره و اصل رهبری است.
۸. پایداری الهام بخش
در اکتبر ۱۹۴۴، Patton رهبری را ظرفیتی تعریف کرد که به «کسی که فکر میکند شکست خورده است، بگوییم که شکست نخورده است.» به همین دلیل ظرفیت الهامبخشی به شکستخوردگان جنگ، کاملا کلیدی و مهم است. سرسختی محض جورج واشنگتن در کنار سرسختی چرچیل در سال ۱۹۴۰ کاملا مشهود و نمایان است.
نجات یافتن و زندهماندن از مشقات و سختیها دون رهبری درست ممکن نبود. فقط با وراثت و جانشینی، هیچکس رهبر نمیشود مگر آنکه شخصیتی قوی داشته باشد.
۹. همدلی
درک کردن روانشناسانه دیگران بخش مهمی از رهبری است. امروزه بهنظر میرسد که رهبر برای هدایت مردمانش باید از همان مردم باشد، اما این همه ماجرا نیست. بسیاری از کسانی که توانایی رهبری از خود نشان دادهاند مورد استقبال طبقه مرفه کشورشان قرار گرفتند مثل اسکندر بزرگ، ژولیوس سزار، ناپلئون، چرچیل، روزولت و جان اف کندی.
تنها شماری از این رهبران هستند که همگی برداشت و ادراک قوی از انگیزههای سربازان و شهروندان خود داشتند. ظرفیت همزادپنداری به مراتب مهمتر از پیشینه طبقه اجتماعی فرد است. چرچیل به یکی از بهترین مدارس کشور میرفت و هرگز در زندگیاش سوار اتوبوس نشده بود، اما او میتوانست دقیقا از نیاز روستاییان حرف بزند. زمانی که چرچیل در جبهههای جنگ جهانی اول بود، از تجربیات مبارزات
انتخاباتی خود بهره گرفت تا مطمئن شود که آسایش سربازانش فراهم میشود، از نوشیدنی و نان تازه گرفته تا خدمات پستی مطلوب تا بتوانند بهراحتی با خانوادههایشان ارتباط داشته باشند.
۱۰. آگاهی سیاسی
رهبران باید از نظر سیاسی باید درباره حس زمانبندی، استعداد مشاهده و نظارت، دستیابی به اهداف، توانایی پیشبینی رفتار احتمالی مخالف حس ششم داشته باشد. البته فرصتطلبی را هرگز نمیتوان دستکم گرفت. اتو فون بیسمارک میگوید: «سیاستمدار باید صبر کند و گوش دهد تا صدای پای خدا را در هر اتفاقی بشنود؛ آنگاه به خدا نزدیک شود».
البته گاهی داشتن تمام این ویژگیها هم کافی نیست. ناپلئون سرشار از ویژگیهای تاثیرگذار رهبری بود. ذهن او توانایی دستهبندی، برنامهریزی و نقشهکشیدن، شناخت زمین عملیات را داشت. او میتوانست حدس بزند که آنطرف تپهها چیست، زمانبندی دقیق و کامل حملات، اعصاب راحت و قوی نسبت به اطرافیان، ترغیب روح یگانگی و صمیمت، انتشار بیانیههای الهامبخش و انگیزشی، کنترل چرخه اخبار، وفق یافتن با مفاهیم تاکتیکی مدرن، طرح سوالات درست و نشان دادن بیرحمی بسیار در موقع نیاز از دیگر ویژگیهای ناپلئون بودند.
👍1
او ذاتا شخصیتی کاریزماتیک داشت و تا آخرین لحظه عمرش همیشه شانس و بخت با او یار بود. او مصمم و با اراده آن لحظهای را انتخاب کرد که میتوانست از مزایای بسیاری در لحظه قطعی در میدان نبرد بهره ببرد. ناپلئون تمام این خصیصههای رهبری مهم را داشت اما با تمام این اوصاف در ۲۵ اکتبر ۱۸۱۲ مرتکب اشتباه وحشتناکی در Maloyaroslavets شد که برای نجات ارتشش از دست روسیه، مسیر اشتباه را انتخاب کرد.
■اگر میخواهید بدانید که چه چیزی امروزه و در آینده میتواند قلب آدمها را با خود همراه کرده و بر مغزها حکومت کند، تنها باید یک کار انجام دهید: «مطالعه گذشته و تاریخ».
□چرچیل در می ۱۹۵۳ عنوان کرد که «تاریخ بخوانید. تاریخ بخوانید. تمام رازهای سیاستمداری و کشورداری در تاریخ نهفته است»، همین گفته دقیقاً درباره آن بخش مهم فرعی سیاستمداری و کشورداری یعنی رهبری جنگ هم صدق میکند. اگر یک ویژگی باشد که تمام رهبران بزرگ تاریخ داشته باشند همان چیزی است که لرد سنت وینسنت به Horatio Nelson نسبت داد. سنت وینست شخصا دل خوشی از این دریاسالار نداشت اما کاملاً اذعان میکند که «رهبران بزرگ این توانایی را دارند که سربازان و شهروندان را متقاعد کنند که آنها هم بخشی از هدفی هستند که حتی مهمتر از ادامه حیاتشان در این دنیا است و اینکه روح و حس رهبر در آنها هم تزریق میشود. حال چه یک هنر جادویی باشد یا نبوغ شیطانی، این تصمیمی است که اخلاقمدارها باید بگیرند، اما هرچه که هست، راز رهبری موفق در آن نهفته است.»
بازنشراز:گاهنامه مدیر
■اگر میخواهید بدانید که چه چیزی امروزه و در آینده میتواند قلب آدمها را با خود همراه کرده و بر مغزها حکومت کند، تنها باید یک کار انجام دهید: «مطالعه گذشته و تاریخ».
□چرچیل در می ۱۹۵۳ عنوان کرد که «تاریخ بخوانید. تاریخ بخوانید. تمام رازهای سیاستمداری و کشورداری در تاریخ نهفته است»، همین گفته دقیقاً درباره آن بخش مهم فرعی سیاستمداری و کشورداری یعنی رهبری جنگ هم صدق میکند. اگر یک ویژگی باشد که تمام رهبران بزرگ تاریخ داشته باشند همان چیزی است که لرد سنت وینسنت به Horatio Nelson نسبت داد. سنت وینست شخصا دل خوشی از این دریاسالار نداشت اما کاملاً اذعان میکند که «رهبران بزرگ این توانایی را دارند که سربازان و شهروندان را متقاعد کنند که آنها هم بخشی از هدفی هستند که حتی مهمتر از ادامه حیاتشان در این دنیا است و اینکه روح و حس رهبر در آنها هم تزریق میشود. حال چه یک هنر جادویی باشد یا نبوغ شیطانی، این تصمیمی است که اخلاقمدارها باید بگیرند، اما هرچه که هست، راز رهبری موفق در آن نهفته است.»
بازنشراز:گاهنامه مدیر
Forwarded from مهدی صانعی
*اصول اخلاق حرفه ای کارکنان*
🔴کارمندان هر سازمان و شرکت، معمولاً یک منشور اخلاقی و حرفهای دارند که بیشتر اوقات حتی از دو جمله آن هم اطلاعی ندارند.
🟢کارمند بد با هزار منشور احتمالاً هنوز بد برخورد میکند و کارمند خوب، بدون منشور و دستور مافوق باز هم عملکرد خوب و محترمی دارد اما ۱۰ نکته زیر در کمتر منشوری آمده است:
۱. برای انجام دادن کاری که وظیفهی شماست سر اربابرجوع منت نگذارید. منت نگذارید و باز هم منت نگذارید. به ویژه اگر کارمند دولت هستید. شرایط این شغل را پذیرفتهاید، حقوقش عموماً از بیتالمال تامین میشود و رایگان و عامالمنفعه کار نمیکنید. پس لطفاً منت نگذارید.
۲. پیش فرض عموم مراجعان این است که کارمندان به جای کار راه انداختن، گره توی کار میاندازند. خودتان وقتی به یک ادارهی دیگر مراجعه میکنید این حس را پس ذهنتان ندارید؟ حال مردم خوب نیست، کمی بیشتر صبوری به خرج دهید. اگر ارباب رجوعی عصبانی است، سواد کمی دارد، شما آرامش به خرج بدهید، لبخند بزنید و بگویید کمکش میکنید. همین سه کار معجزه میکند.
۳. ما میدانیم شما انسان هستید، مشکلات و ناراحتیهای شخصی یا کاری دارید، از آهن ساخته نشدهاید و حق دارید نفسی چاق کنید و از فرصت ناهار استفاده کنید یا چای بنوشید. حس خوبی به اربابرجوع میدهید اگر همین را به او بگویید. عموماً میپذیرند و درک میکنند. به ویژه وقتی موقع کار سرتان توی گوشی نیست یا دارید سایتهای خبری را چک میکنید.
۴. شما انتخاب نمیکنید چه اربابرجوعی داشته باشید. حتماً بین دهها نفری که به محل کار شما میآیند انسان ناهموار، بدخلق و کمطاقت هم هست. آنها نمایندۀ همه نیستند. با بداخلاقی انتقام آنها را از دیگران نگیرید. پاسخ دادن به تماسهای تلفنیِ کاری یکی از وظایف شماست. وقتی تلفن زنگ میخورد، بردارید و جواب بدهید!
۵. وقتی کسی به شما مراجعه میکند سرتان را بلند کنید و به او نگاه کنید. یک لبخند، یک سلام، یک تماس چشمی به هر دو نفر شما کمک میکند. هرگز تحقیرآمیز با اربابرجوع برخورد نکنید و یادتان نرود بعضی از آنها حتی مقام و جایگاه اداری بالاتری از شما دارند. اگر کارشان به شما افتاده دلیل نمیشود به شکلی برخورد کنید که انگار حیات و مماتش به شما گره خورده است.
۶. اینکه حقوق شما را دیر دادهاند، رئیس، اضافهکاری کمی داده، وزیر، پاداش سال قبل را نداده، ساعت کار شما زیاد است، کولر اتاق شما خراب است و ... ابداً ربطی به ارباب رجوع ندارد. گناه او نیست. هنگام انجام کار به هیچ وجه صحبت را به سمتی نبرید که مراجعهکننده گمان کند شما توقع ویژهای برای انجام وظیفهتان از او دارید. منظورم روشن است؟!
۷. تمیز، آراسته و خوشبو سر کار حاضر شوید. کارمندی که ژولیده و خسته و نامرتب سرکار حاضر میشود، خمیازه میکشد، سرش را میخاراند و ... انصافاً روحفرساست. اغراق برخی کارمندان خانم در آرایش نیز همین حس را منتقل میکند.
۸. اگر به هر دلیلی اربابرجوع جسارت و توهین کرد حق گلاویز شدن با او را ندارید. بلند شوید و این موضوع را به رئیس بگویید. تجربه نشان داده که ماجرا به شکل مسالمتآمیزتر و کم خسارتتری حل میشود.
۹. جلوی اربابرجوع با همکارانتان شوخی نکنید. کار را به خاطر تعریف یک خاطره متوقف نکنید. یادتان نرود هر فردی که به شما مراجعه میکند برای خودش «کسی» است و او هم در «سرای خود سری دارد و سامانی!» و انتظار توجه و احترام ویژه دارد.
۱۰. «به من مربوط نیست»، «این مشکل شماست»، «من که قانون رو وضع نکردم»، «برید شکایت کنید» و ... جملاتی از این دست را نگویید. شما هم یک روز برای انجام یک کار به ادارهی دیگری میروید و میبینید که این جملات چقدر سمیاند. گره از کار خلق باز کنید تا دیگری هم گره از کار شما بگشاید.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴کارمندان هر سازمان و شرکت، معمولاً یک منشور اخلاقی و حرفهای دارند که بیشتر اوقات حتی از دو جمله آن هم اطلاعی ندارند.
🟢کارمند بد با هزار منشور احتمالاً هنوز بد برخورد میکند و کارمند خوب، بدون منشور و دستور مافوق باز هم عملکرد خوب و محترمی دارد اما ۱۰ نکته زیر در کمتر منشوری آمده است:
۱. برای انجام دادن کاری که وظیفهی شماست سر اربابرجوع منت نگذارید. منت نگذارید و باز هم منت نگذارید. به ویژه اگر کارمند دولت هستید. شرایط این شغل را پذیرفتهاید، حقوقش عموماً از بیتالمال تامین میشود و رایگان و عامالمنفعه کار نمیکنید. پس لطفاً منت نگذارید.
۲. پیش فرض عموم مراجعان این است که کارمندان به جای کار راه انداختن، گره توی کار میاندازند. خودتان وقتی به یک ادارهی دیگر مراجعه میکنید این حس را پس ذهنتان ندارید؟ حال مردم خوب نیست، کمی بیشتر صبوری به خرج دهید. اگر ارباب رجوعی عصبانی است، سواد کمی دارد، شما آرامش به خرج بدهید، لبخند بزنید و بگویید کمکش میکنید. همین سه کار معجزه میکند.
۳. ما میدانیم شما انسان هستید، مشکلات و ناراحتیهای شخصی یا کاری دارید، از آهن ساخته نشدهاید و حق دارید نفسی چاق کنید و از فرصت ناهار استفاده کنید یا چای بنوشید. حس خوبی به اربابرجوع میدهید اگر همین را به او بگویید. عموماً میپذیرند و درک میکنند. به ویژه وقتی موقع کار سرتان توی گوشی نیست یا دارید سایتهای خبری را چک میکنید.
۴. شما انتخاب نمیکنید چه اربابرجوعی داشته باشید. حتماً بین دهها نفری که به محل کار شما میآیند انسان ناهموار، بدخلق و کمطاقت هم هست. آنها نمایندۀ همه نیستند. با بداخلاقی انتقام آنها را از دیگران نگیرید. پاسخ دادن به تماسهای تلفنیِ کاری یکی از وظایف شماست. وقتی تلفن زنگ میخورد، بردارید و جواب بدهید!
۵. وقتی کسی به شما مراجعه میکند سرتان را بلند کنید و به او نگاه کنید. یک لبخند، یک سلام، یک تماس چشمی به هر دو نفر شما کمک میکند. هرگز تحقیرآمیز با اربابرجوع برخورد نکنید و یادتان نرود بعضی از آنها حتی مقام و جایگاه اداری بالاتری از شما دارند. اگر کارشان به شما افتاده دلیل نمیشود به شکلی برخورد کنید که انگار حیات و مماتش به شما گره خورده است.
۶. اینکه حقوق شما را دیر دادهاند، رئیس، اضافهکاری کمی داده، وزیر، پاداش سال قبل را نداده، ساعت کار شما زیاد است، کولر اتاق شما خراب است و ... ابداً ربطی به ارباب رجوع ندارد. گناه او نیست. هنگام انجام کار به هیچ وجه صحبت را به سمتی نبرید که مراجعهکننده گمان کند شما توقع ویژهای برای انجام وظیفهتان از او دارید. منظورم روشن است؟!
۷. تمیز، آراسته و خوشبو سر کار حاضر شوید. کارمندی که ژولیده و خسته و نامرتب سرکار حاضر میشود، خمیازه میکشد، سرش را میخاراند و ... انصافاً روحفرساست. اغراق برخی کارمندان خانم در آرایش نیز همین حس را منتقل میکند.
۸. اگر به هر دلیلی اربابرجوع جسارت و توهین کرد حق گلاویز شدن با او را ندارید. بلند شوید و این موضوع را به رئیس بگویید. تجربه نشان داده که ماجرا به شکل مسالمتآمیزتر و کم خسارتتری حل میشود.
۹. جلوی اربابرجوع با همکارانتان شوخی نکنید. کار را به خاطر تعریف یک خاطره متوقف نکنید. یادتان نرود هر فردی که به شما مراجعه میکند برای خودش «کسی» است و او هم در «سرای خود سری دارد و سامانی!» و انتظار توجه و احترام ویژه دارد.
۱۰. «به من مربوط نیست»، «این مشکل شماست»، «من که قانون رو وضع نکردم»، «برید شکایت کنید» و ... جملاتی از این دست را نگویید. شما هم یک روز برای انجام یک کار به ادارهی دیگری میروید و میبینید که این جملات چقدر سمیاند. گره از کار خلق باز کنید تا دیگری هم گره از کار شما بگشاید.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
✳️👆 هر شغلی گاهی اوقات کمی خسته کننده است. مهم نیست که چقدر کارتان را دوست دارید یا چقدر برایتان معنا دارد، احتمالاً چند مورد در لیست کارهای روزانه وجود دارد که احساس می کنید کسالت بار هستند .تحقیقات نشان می دهد که ما به دو دلیل در حین انجام یک کار خسته می شویم :
1️⃣ وقتی متوجه می شویم این کار به توجه بیش از حد ما نیاز ندارد، به این معنی که ما منابع شناختی بیشتری از آنچه برای انجام کار لازم است در دسترس داریم.
2️⃣ کار با اهداف ما همسو نیست، بنابراین ممکن است هیچ معنایی در کاری که انجام میدهیم نبینیم.
⬅️ به گفته گرگ مک کئون، نویسنده تحسین شده، در واقع هیچ چیز مانع از انجام کارهای خسته کننده نمی شود. او معتقد است کارهایی وجود دارد که میتوانیم انجام دهیم تا تقریباً هر فعالیتی را شاد کنیم، باید بدانید که کمی خلاقیت می تواند حتی پیش پا افتاده ترین مسئولیت ها را به لحظات شادی تبدیل کند. تنها کاری که باید انجام دهید این است که خسته کننده ترین کار خود را بردارید و آن را با چیزی محرک تر همراه کنید.
🏁 برای شروع به این فکر کنید که کدام کار خسته کننده با چه فعالیتی جفت می شود ؟به کاری فکر کنید که باید به طور منظم به عنوان بخشی از شغل (یا زندگی شخصی ) خود انجام دهید و آن را به طرز باورنکردنی کسل کننده می بینید. بعد، به چیزی فکر کنید که واقعاً از آن لذت می برید و می توانید آن را با این فعالیت جفت کنید. چند نمونه را ببینید :
🔸️ زمان پاسخ دادن به ایمیل ها به موزیک گوش دهید.
🔸️زمان شستن ظرف به کتاب صوتی گوش دهید.
🔸️اگر نوشتن گزارشی سخت بر عهده شماست ، هر یکساعت به خودتان پیاده روی کوتاهی جایزه بدهید .
🔸️اگر داده های زیادی را باید وارد کنید آن را به مسابقه ای بین همکارانتان تبدیل کنید وبازنده را وادار کنید برای همه قهوه بخرد .
✅ دائم یک کار خسته کننده را با چیزی که آن را لذت بخش تر می کند ، جفت کنید . اگر به اندازه کافی این کار را انجام دهید، ممکن است در واقع مشتاقانه منتظر فعالیتی باشید که زمانی احساس می کردید زندگی را از شما می گیرد.
☑ در کارهای خسته کننده ، خسته نشوید. از این نکات برای ایجاد تغییرات کوچک در لیست کارهای خود استفاده کنید و شادی بیشتری را در زندگی روزمره خود بیاورید. کیفیت زندگی شما، در محل کار و خانه، ممکن است بیش از آنچه تصورش را بکنید بهبود یابد.
1️⃣ وقتی متوجه می شویم این کار به توجه بیش از حد ما نیاز ندارد، به این معنی که ما منابع شناختی بیشتری از آنچه برای انجام کار لازم است در دسترس داریم.
2️⃣ کار با اهداف ما همسو نیست، بنابراین ممکن است هیچ معنایی در کاری که انجام میدهیم نبینیم.
⬅️ به گفته گرگ مک کئون، نویسنده تحسین شده، در واقع هیچ چیز مانع از انجام کارهای خسته کننده نمی شود. او معتقد است کارهایی وجود دارد که میتوانیم انجام دهیم تا تقریباً هر فعالیتی را شاد کنیم، باید بدانید که کمی خلاقیت می تواند حتی پیش پا افتاده ترین مسئولیت ها را به لحظات شادی تبدیل کند. تنها کاری که باید انجام دهید این است که خسته کننده ترین کار خود را بردارید و آن را با چیزی محرک تر همراه کنید.
🏁 برای شروع به این فکر کنید که کدام کار خسته کننده با چه فعالیتی جفت می شود ؟به کاری فکر کنید که باید به طور منظم به عنوان بخشی از شغل (یا زندگی شخصی ) خود انجام دهید و آن را به طرز باورنکردنی کسل کننده می بینید. بعد، به چیزی فکر کنید که واقعاً از آن لذت می برید و می توانید آن را با این فعالیت جفت کنید. چند نمونه را ببینید :
🔸️ زمان پاسخ دادن به ایمیل ها به موزیک گوش دهید.
🔸️زمان شستن ظرف به کتاب صوتی گوش دهید.
🔸️اگر نوشتن گزارشی سخت بر عهده شماست ، هر یکساعت به خودتان پیاده روی کوتاهی جایزه بدهید .
🔸️اگر داده های زیادی را باید وارد کنید آن را به مسابقه ای بین همکارانتان تبدیل کنید وبازنده را وادار کنید برای همه قهوه بخرد .
✅ دائم یک کار خسته کننده را با چیزی که آن را لذت بخش تر می کند ، جفت کنید . اگر به اندازه کافی این کار را انجام دهید، ممکن است در واقع مشتاقانه منتظر فعالیتی باشید که زمانی احساس می کردید زندگی را از شما می گیرد.
☑ در کارهای خسته کننده ، خسته نشوید. از این نکات برای ایجاد تغییرات کوچک در لیست کارهای خود استفاده کنید و شادی بیشتری را در زندگی روزمره خود بیاورید. کیفیت زندگی شما، در محل کار و خانه، ممکن است بیش از آنچه تصورش را بکنید بهبود یابد.
🌞 اثر اخلاقی صبح!
🔸به نظر شما آیا در طول روز میزان رفتارهای اخلاقی افراد تغییر می کند؟ افراد صبح ها اخلاقیتر عمل میکنند یا بعدازظهرها؟
🔸در پژوهشی، طی چندین مطالعه این موضوع مورد بررسی قرار گرفت. به عنوان نمونه در یک آزمایش تعدادی دانشجو شرکت داشتند. هر دانشجو پشت یک کامپیوتر نشسته بود. صفحه کامپیوتر به دو قسمت تقسیم شده بود و در هر قسمت تعدادی نقطه وجود داشت. از آزمایششوندگان خواسته میشد انتخاب کنند که در سمت چپ صفحه نقاط بیشتری وجود دارند یا در سمت راست. بعد از انتخاب، مبلغی به عنوان جایزه به آنها تعلق میگرفت.
🔸مشارکتکنندگان بعد از چند بار انجام این بازی و به مرور زمان متوجه میشدند که صرفنظر از اینکه جواب درست داده باشند یا خیر، هر موقع سمت راست را انتخاب میکنند، ۵ دلار به دست می آورند و هر موقع سمت چپ را انتخاب میکنند، نیم دلار. به عبارت دیگر حتی با گفتن جواب غلط و انتخاب سمت راست، ۵ دلار کسب می کردند. این موضوع فرصت دروغ گویی و تقلب را فراهم می آورد.
🔸نتایج نشان داد که افراد در صبح (۸ صبح تا ۱۲ ظهر) به طور معناداری اخلاقیتر عمل کرده بودند تا بعدازظهر (۱۲ ظهر تا ۶ بعدازظهر) و میزان تقلب در صبح کمتر بود. پژوهشگران، این پدیده را "اثر اخلاقی صبح" نام نهادهاند. نتایج این پژوهش که توسط دکتر مریم کوچکی و یکی از همکارانش انجام شده، در نشریه بسیار معتبر Psychological Science به چاپ رسیده است. با در نظر گرفتن مطالبی که بیان شد به نکات زیر توجه نمائید:
▪️بلافاصله بعد از شروع روز و بیداری افراد، زندگی روزانه نیازمند به کارگیری ظرفیت خود-کنترلی می باشد. اینکه صبحانه چه چیزی بخورند، کجا بروند و چرا، چه چیزی بگویند و به چه کسی، عصبانی بشوند یا نشوند و ... تمام اینها امیال و خواسته های آنها را تنظیم و کنترل می.کند و به مرور زمان از انتخاب کردن و کنترل خودشان خسته می شوند و به همین دلیل هرچه به بعدازظهر نزدیکتر می شوند، رفتارهای غیراخلاقی بیشتری نشان میدهند.
▪️با توجه به مطالب بیان شده در قسمت قبل، تقویت اراده از طریق افزایش ظرفیت خود-کنترلی میتواند بر شدت نتایج به دست آمده تاثیرگذار باشد و احتمال انجام رفتارهای غیراخلاقی در بعدازظهر را کاهش دهد.
▪️یکی از راهکارهای محتمل برای کاهش رفتارهای غیراخلاقی، میتواند استراحت کافی در طول روز و چرت بعد از ظهر باشد.
▪️این یافته به ویژه در سازمانهای خدماتی که بقای آنها وابسته به رضایت مشتری است، بسیار حیاتی میباشد و بنابراین مدیران سازمانها بایستی احتمال افزایش رفتارهای غیراخلاقی کارکنان در ساعات مشخصی از روز را موردتوجه قرار دهند.
▪️در حالت کلی بهتر است اقدامات سازمانی که نیازمند تصمیمگیری های اخلاقی میباشند، ترجیحا در صبح انجام شوند.
🔸به نظر شما آیا در طول روز میزان رفتارهای اخلاقی افراد تغییر می کند؟ افراد صبح ها اخلاقیتر عمل میکنند یا بعدازظهرها؟
🔸در پژوهشی، طی چندین مطالعه این موضوع مورد بررسی قرار گرفت. به عنوان نمونه در یک آزمایش تعدادی دانشجو شرکت داشتند. هر دانشجو پشت یک کامپیوتر نشسته بود. صفحه کامپیوتر به دو قسمت تقسیم شده بود و در هر قسمت تعدادی نقطه وجود داشت. از آزمایششوندگان خواسته میشد انتخاب کنند که در سمت چپ صفحه نقاط بیشتری وجود دارند یا در سمت راست. بعد از انتخاب، مبلغی به عنوان جایزه به آنها تعلق میگرفت.
🔸مشارکتکنندگان بعد از چند بار انجام این بازی و به مرور زمان متوجه میشدند که صرفنظر از اینکه جواب درست داده باشند یا خیر، هر موقع سمت راست را انتخاب میکنند، ۵ دلار به دست می آورند و هر موقع سمت چپ را انتخاب میکنند، نیم دلار. به عبارت دیگر حتی با گفتن جواب غلط و انتخاب سمت راست، ۵ دلار کسب می کردند. این موضوع فرصت دروغ گویی و تقلب را فراهم می آورد.
🔸نتایج نشان داد که افراد در صبح (۸ صبح تا ۱۲ ظهر) به طور معناداری اخلاقیتر عمل کرده بودند تا بعدازظهر (۱۲ ظهر تا ۶ بعدازظهر) و میزان تقلب در صبح کمتر بود. پژوهشگران، این پدیده را "اثر اخلاقی صبح" نام نهادهاند. نتایج این پژوهش که توسط دکتر مریم کوچکی و یکی از همکارانش انجام شده، در نشریه بسیار معتبر Psychological Science به چاپ رسیده است. با در نظر گرفتن مطالبی که بیان شد به نکات زیر توجه نمائید:
▪️بلافاصله بعد از شروع روز و بیداری افراد، زندگی روزانه نیازمند به کارگیری ظرفیت خود-کنترلی می باشد. اینکه صبحانه چه چیزی بخورند، کجا بروند و چرا، چه چیزی بگویند و به چه کسی، عصبانی بشوند یا نشوند و ... تمام اینها امیال و خواسته های آنها را تنظیم و کنترل می.کند و به مرور زمان از انتخاب کردن و کنترل خودشان خسته می شوند و به همین دلیل هرچه به بعدازظهر نزدیکتر می شوند، رفتارهای غیراخلاقی بیشتری نشان میدهند.
▪️با توجه به مطالب بیان شده در قسمت قبل، تقویت اراده از طریق افزایش ظرفیت خود-کنترلی میتواند بر شدت نتایج به دست آمده تاثیرگذار باشد و احتمال انجام رفتارهای غیراخلاقی در بعدازظهر را کاهش دهد.
▪️یکی از راهکارهای محتمل برای کاهش رفتارهای غیراخلاقی، میتواند استراحت کافی در طول روز و چرت بعد از ظهر باشد.
▪️این یافته به ویژه در سازمانهای خدماتی که بقای آنها وابسته به رضایت مشتری است، بسیار حیاتی میباشد و بنابراین مدیران سازمانها بایستی احتمال افزایش رفتارهای غیراخلاقی کارکنان در ساعات مشخصی از روز را موردتوجه قرار دهند.
▪️در حالت کلی بهتر است اقدامات سازمانی که نیازمند تصمیمگیری های اخلاقی میباشند، ترجیحا در صبح انجام شوند.
✳️ ۴ نوع آزادی که مدیران باید برای کارمندان فراهم کنند!
🔹 یک مدیر، باید شرایط را برای شکوفایی کارکنان، با هر هویتی، فراهم کند. این موضوع مستلزم پرورش این چهار آزادی اساسی است – که نشریه هاروارد بیزنس ریویو معرفی کرده است:
🔹آزادی در ابراز اصل وجودی. باید در سازمان سیاستهای عدم تبعیض تنظیم و اجرا شود و برنامههایی برای غلبه بر تعصبات در استخدام، ارتقاء شغلی، فرصتهای کاری و تعاملات روزمره ایجاد شود. فرهنگ اتحاد افراد تیم باید از طریق آموزش و ایجاد روابط، هم در درون و هم در بین گروههای هویتی پرورش داده شود تا افراد اصل خود را آزادانه ابراز کنند.
🔹آزادی برای تبدیل شدن به بهترینٍ خودمان. امکان دسترسی برابر به برنامههای توسعه که نقاط قوت افراد را تشخیص میدهند و بر آنها تمرکز میکنند، موجب میشود کمبودهایی که اغلب گروههای به حاشیه رانده شده با آن مواجه هستند، جبران شود و فرهنگی ساخته شود که بازخورد مثبت، عینی و سازنده را تشویق کند.
🔹آزادی برای دور شدن از محیط کار. مدیران باید تنوع را چنان در تیم خود افزایش دهند تا فشار را از روی اعضای گروههایی که به طور سنتی کارشان کمتر دیده میشود از بین ببرند. مزایای انعطافپذیری شغلی باید ارائه شود، از جمله توانایی انتخاب برنامه شخصی. مدیران باید تشویق شوند که به کارمندان اعتماد کنند تا در روزهایی که نیاز هست، دورکاری کنند یا ساعات کمتری کار کنند.
https://t.me/ExecutiveManagement
🔹آزادی در شکست خوردن. فرهنگ ایمنی روانی باید انقدر درست ایجاد شده باشد که در آن کسی بخاطر شکست تحقیر نشود و مبادرت به ریسکهای هوشمند مستوجب پاداش باشد. همچنین تلاشهای ضدتبعیض و ضدتعصب برای ایده شکست به کار بروند تا اطمینان حاصل شود که هیچ کس به دلیل شکست به طور ناعادلانه مجازات نمیشود.
🔹 یک مدیر، باید شرایط را برای شکوفایی کارکنان، با هر هویتی، فراهم کند. این موضوع مستلزم پرورش این چهار آزادی اساسی است – که نشریه هاروارد بیزنس ریویو معرفی کرده است:
🔹آزادی در ابراز اصل وجودی. باید در سازمان سیاستهای عدم تبعیض تنظیم و اجرا شود و برنامههایی برای غلبه بر تعصبات در استخدام، ارتقاء شغلی، فرصتهای کاری و تعاملات روزمره ایجاد شود. فرهنگ اتحاد افراد تیم باید از طریق آموزش و ایجاد روابط، هم در درون و هم در بین گروههای هویتی پرورش داده شود تا افراد اصل خود را آزادانه ابراز کنند.
🔹آزادی برای تبدیل شدن به بهترینٍ خودمان. امکان دسترسی برابر به برنامههای توسعه که نقاط قوت افراد را تشخیص میدهند و بر آنها تمرکز میکنند، موجب میشود کمبودهایی که اغلب گروههای به حاشیه رانده شده با آن مواجه هستند، جبران شود و فرهنگی ساخته شود که بازخورد مثبت، عینی و سازنده را تشویق کند.
🔹آزادی برای دور شدن از محیط کار. مدیران باید تنوع را چنان در تیم خود افزایش دهند تا فشار را از روی اعضای گروههایی که به طور سنتی کارشان کمتر دیده میشود از بین ببرند. مزایای انعطافپذیری شغلی باید ارائه شود، از جمله توانایی انتخاب برنامه شخصی. مدیران باید تشویق شوند که به کارمندان اعتماد کنند تا در روزهایی که نیاز هست، دورکاری کنند یا ساعات کمتری کار کنند.
https://t.me/ExecutiveManagement
🔹آزادی در شکست خوردن. فرهنگ ایمنی روانی باید انقدر درست ایجاد شده باشد که در آن کسی بخاطر شکست تحقیر نشود و مبادرت به ریسکهای هوشمند مستوجب پاداش باشد. همچنین تلاشهای ضدتبعیض و ضدتعصب برای ایده شکست به کار بروند تا اطمینان حاصل شود که هیچ کس به دلیل شکست به طور ناعادلانه مجازات نمیشود.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ مروری بر ۲ سوگیری شناختی
✅ سوگیریهای شناختی (Cognitive bias) یا خطاهای شناختی، خطاهایی هستند ذهنی که به صورتی نظاممند به گرایش، نگرش، وهم یا باوری غلط منجر میشوند و در تصمیمگیری، استدلال، ارزیابی، یادآوری، ادراک و شناخت افراد تاثیر میگذارند. به بیانی دیگر، میتوان گفت که هر گونه اشکال و اشتباه در تصمیمگیری، ارزیابی اطلاعات و به خاطر آوری که به شکل الگوی فکری درآمده باشد را «سوگیری شناختی» یا «اشتباه ادراکی» میگویند.
□آنگونه که رولف دوبلی میگوید: اگر بتوانیم «خطاهای بزرگ فکر و ذهن» را بشناسیم و از آنها در زندگی خصوصی، روابط اجتماعی و کار دوری کنیم. احتمالاً جهشی بزرگ به سمت موفقیت خواهیم داشت. برای چنین جهشی، نیاز نیست که زرنگتر، بسیار پرکارتر یا مجهز به ایدههای نو و ابزارهایی خاص باشید. همه چیزی که نیاز دارید دوری از خطاهای ذهن است، یعنی دوری از تفکر نادرست. در ادامه، ۲ خطای شناختی را مرور می کنیم.
۱. خوشهانگاری
■خوشهانگاری (clustering illusion) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن تمایل دارد رد و نشان یک ارتباط را در میان اجزای یک مجموعه پیدا کند در حالی که آن اجزا تصادفی گرد هم آمدهاند. مثلاً وقتی شخص به ابرها یا به رگههای شاخه درختان نگاه میکند، در آنها شکلهای معنادار میبیند.
□دليل نامگذاری اين سوگيری شناختی اين است که در علوم دادهکاوی و آمار، در اثر اين سوگيری، محقق ممکن است تعدادی داده تصادفی را اشتباهی خوشهای از دادههای مرتبط يا مشابه بپندارد.
●تامِس گیلوویچ، استاد روانشناسی دانشگاه کُرنل، یکی از پژوهشگرانی است که دربارة خوشهانگاری تحقیقات مفصلی انجام داده است. بر طبق تحقیقات وی این وهم ناشی از نیاز انسان به دوراندیشی است و در حقیقت با این کار میکوشد در مجموعهای از دادههای غیر مرتبط، ارتباطی معنادار بیابد.
○کشف ارتباط یعنی پیشبینیپذیری بالاتر. قدرت پیشبینی بالاتر یعنی تقویت عاقبتاندیشی. همه اینها باعث میشود تا در بیارتباطی ارتباط ببیند و دچار خوشهانگاری شود و الگوهایی را میبیند که در واقع وجود ندارند.
■دلیل دیگر این است که مغز پیش از هر چیز موجودات و اشیا را به صورت طرحهای کلی درک میکند و سپس به جزییات توجه میکند، مثلاً از هیبت چیزی که از دور میبیند سریعا درک میکند یک سگ آنجاست. ادراک اینچنینی بسیار مفید است اما همین نوع ادراک باعث میشود طرحهایی را ببینیم که وجود ندارند.
□این قضیه حتی درباره درک شنیداری انسان نیز صادق است. مثلاً انسان وقتی به سر و صدای بخاری یا کولر گوش میدهد گاهی اوقات گمان کند صداهایی معنادار میشنود.
●یکی دیگر از نمونههای خوشهانگاری مفهومی است که به "مغالطه دست گرم" مشهور است. در این مغالطه برخی تصور میکنند که مثلاً وقتی یک بازیکن بسکتبال پرتابش به گل تبدیل میشود، اصطلاحا دستش گرم میشود و احتمال اینکه پرتاب بعدیاش گل شود افزایش مییابد. پژوهشها نشان دادهاند ارتباط مثبتی میان نتایج پرتابهای مکرر وجود ندارد. خوشهانگاری در ورزشهای دیگر نیز بین طرفداران شایع است.
○مثال این نوع سوگیری به مغالطه قمارباز مشهور است. مغالطه قمارباز باور غلطی است که بر اساس آن فرد به اشتباه میپندارد احتمال یک پیشآمد مستقل در یک سلسله اعمال تصادفی به پیشآمدهای قبلی وابسته است. بر این اساس مثلاً یک تخته نردباز ممکن است بعد از اینکه دو بار جفت شش میآورد به غلط تصور کند احتمال آنکه در پرتاب بعدی هم جفت شش بیاید افزایش مییابد. یا مثلاً یک پوکر باز بعد از این که سه بار پشت سر هم به لطف برگ آخر دستش رنگ میشود در دست بعدی به غلط فکر کند احتمال رنگ بالاست. قمارباز به راحتی میتواند دچار این وهم شود و شکستهای سنگینی بخورد در حالی که به راحتی میشود از دام خوشهانگاری گریخت.
■کشف شکلهای معنادار در ابرها لذتبخش است. اما اگر خوشهانگاری مبنای تصمیمگیری شود دیگر نمیتوان به نتایج لذتبخش امیدوار بود. بهتر است احتمال هر پیشآمدی را ابتدا مستقل بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم تا در تله خوشهانگاری نیفتیم.
۲. تازگی انگاری
■تازگیانگاری (Recency illusion) نوعی سوگیری شناختی است که طی آن ذهن وزن بیشتری برای اطلاعات تازه قائل میشود تا دادههای قبلی. تجربه تازگیانگاری برای هر کسی آشناست. گاهی اوقات وقتی برای نخستین بار با موضوعی آشنا میشویم به غلط گمان میکنیم آن موضوع برای بقیه نیز تازگی دارد اما بعد میفهمیم که سالیان زیادی از عمر آن موضوع میگذرد.
بازنشراز:گاهنامه مدیر
✅ سوگیریهای شناختی (Cognitive bias) یا خطاهای شناختی، خطاهایی هستند ذهنی که به صورتی نظاممند به گرایش، نگرش، وهم یا باوری غلط منجر میشوند و در تصمیمگیری، استدلال، ارزیابی، یادآوری، ادراک و شناخت افراد تاثیر میگذارند. به بیانی دیگر، میتوان گفت که هر گونه اشکال و اشتباه در تصمیمگیری، ارزیابی اطلاعات و به خاطر آوری که به شکل الگوی فکری درآمده باشد را «سوگیری شناختی» یا «اشتباه ادراکی» میگویند.
□آنگونه که رولف دوبلی میگوید: اگر بتوانیم «خطاهای بزرگ فکر و ذهن» را بشناسیم و از آنها در زندگی خصوصی، روابط اجتماعی و کار دوری کنیم. احتمالاً جهشی بزرگ به سمت موفقیت خواهیم داشت. برای چنین جهشی، نیاز نیست که زرنگتر، بسیار پرکارتر یا مجهز به ایدههای نو و ابزارهایی خاص باشید. همه چیزی که نیاز دارید دوری از خطاهای ذهن است، یعنی دوری از تفکر نادرست. در ادامه، ۲ خطای شناختی را مرور می کنیم.
۱. خوشهانگاری
■خوشهانگاری (clustering illusion) نوعی سوگیری شناختی است که ذهن تمایل دارد رد و نشان یک ارتباط را در میان اجزای یک مجموعه پیدا کند در حالی که آن اجزا تصادفی گرد هم آمدهاند. مثلاً وقتی شخص به ابرها یا به رگههای شاخه درختان نگاه میکند، در آنها شکلهای معنادار میبیند.
□دليل نامگذاری اين سوگيری شناختی اين است که در علوم دادهکاوی و آمار، در اثر اين سوگيری، محقق ممکن است تعدادی داده تصادفی را اشتباهی خوشهای از دادههای مرتبط يا مشابه بپندارد.
●تامِس گیلوویچ، استاد روانشناسی دانشگاه کُرنل، یکی از پژوهشگرانی است که دربارة خوشهانگاری تحقیقات مفصلی انجام داده است. بر طبق تحقیقات وی این وهم ناشی از نیاز انسان به دوراندیشی است و در حقیقت با این کار میکوشد در مجموعهای از دادههای غیر مرتبط، ارتباطی معنادار بیابد.
○کشف ارتباط یعنی پیشبینیپذیری بالاتر. قدرت پیشبینی بالاتر یعنی تقویت عاقبتاندیشی. همه اینها باعث میشود تا در بیارتباطی ارتباط ببیند و دچار خوشهانگاری شود و الگوهایی را میبیند که در واقع وجود ندارند.
■دلیل دیگر این است که مغز پیش از هر چیز موجودات و اشیا را به صورت طرحهای کلی درک میکند و سپس به جزییات توجه میکند، مثلاً از هیبت چیزی که از دور میبیند سریعا درک میکند یک سگ آنجاست. ادراک اینچنینی بسیار مفید است اما همین نوع ادراک باعث میشود طرحهایی را ببینیم که وجود ندارند.
□این قضیه حتی درباره درک شنیداری انسان نیز صادق است. مثلاً انسان وقتی به سر و صدای بخاری یا کولر گوش میدهد گاهی اوقات گمان کند صداهایی معنادار میشنود.
●یکی دیگر از نمونههای خوشهانگاری مفهومی است که به "مغالطه دست گرم" مشهور است. در این مغالطه برخی تصور میکنند که مثلاً وقتی یک بازیکن بسکتبال پرتابش به گل تبدیل میشود، اصطلاحا دستش گرم میشود و احتمال اینکه پرتاب بعدیاش گل شود افزایش مییابد. پژوهشها نشان دادهاند ارتباط مثبتی میان نتایج پرتابهای مکرر وجود ندارد. خوشهانگاری در ورزشهای دیگر نیز بین طرفداران شایع است.
○مثال این نوع سوگیری به مغالطه قمارباز مشهور است. مغالطه قمارباز باور غلطی است که بر اساس آن فرد به اشتباه میپندارد احتمال یک پیشآمد مستقل در یک سلسله اعمال تصادفی به پیشآمدهای قبلی وابسته است. بر این اساس مثلاً یک تخته نردباز ممکن است بعد از اینکه دو بار جفت شش میآورد به غلط تصور کند احتمال آنکه در پرتاب بعدی هم جفت شش بیاید افزایش مییابد. یا مثلاً یک پوکر باز بعد از این که سه بار پشت سر هم به لطف برگ آخر دستش رنگ میشود در دست بعدی به غلط فکر کند احتمال رنگ بالاست. قمارباز به راحتی میتواند دچار این وهم شود و شکستهای سنگینی بخورد در حالی که به راحتی میشود از دام خوشهانگاری گریخت.
■کشف شکلهای معنادار در ابرها لذتبخش است. اما اگر خوشهانگاری مبنای تصمیمگیری شود دیگر نمیتوان به نتایج لذتبخش امیدوار بود. بهتر است احتمال هر پیشآمدی را ابتدا مستقل بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم تا در تله خوشهانگاری نیفتیم.
۲. تازگی انگاری
■تازگیانگاری (Recency illusion) نوعی سوگیری شناختی است که طی آن ذهن وزن بیشتری برای اطلاعات تازه قائل میشود تا دادههای قبلی. تجربه تازگیانگاری برای هر کسی آشناست. گاهی اوقات وقتی برای نخستین بار با موضوعی آشنا میشویم به غلط گمان میکنیم آن موضوع برای بقیه نیز تازگی دارد اما بعد میفهمیم که سالیان زیادی از عمر آن موضوع میگذرد.
بازنشراز:گاهنامه مدیر
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️ایران ملت موزائیکی، موزائیک بعدی چیست؟
مجتبی لشکربلوکی
استاد برجسته فرهنگ و تمدنی ایرانی، دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن تعبیر و نوشته جالبی در مورد ایران دارد: ما ملتِ «موزائیک» هستیم، یعنی از ذره ذرههای حوادث، ماهیت یافتهایم. زمانی «ابرقدرت» بودهایم و زمانی دیگر فروافتاده و زیر دست. در سرزمینی زندگی کردهایم که به قول حافظ «رباط دو در» بوده. [کاروانسرا که دری برای ورود و دری برای خروج دارد به معنی تغییرپذیری، عدم ثبات، ورود و خروج بسیار] درجه حرارت هوا از مکانی به مکانی و از فصلی به فصلی، تا پنجاه درجه تفاوت میکرده، تَرسالی یا خشکسالی میتوانسته است شبحی از بهشت یا دوزخ را در برابرِ ما نهد. یک روز همه چیز بوده و روز دیگر میتوانسته است هیچ چیز نباشد. اندیشهها و معتقدات بر حسبِ عوارضِ بیرونی و «مَنویّاتِ» فرمانروایان رنگ به رنگ میشده.
ما از رسوب تاریخ سر برآوردهایم، در دست تندبادها به جلو رانده شدهایم و بخشِ عمده استعداد و تلاشِ ما در این راه به کار افتاده که موجودیتِ خود را نگه داریم. بنابراین آنچه در ما عیب گرفته شده، از نوع تَذَبذُب [دو دلی و ناپایداری و حزب باد بودن]، تقیّه، افراط و تفریط، تکروی، بیراههجویی، اکنونبینی [بیتوجهی به آینده]، کمتوجهی به منطق؛ بدانیم که اینها کم و بیش زائیده مقتضیات [تاریخی و جغرافیایی] بودهاند، پس برای تصحیح یا تعدیلِ آنها باید مقتضیاتِ تغییرپذیر را تغییر داد.
یکی از عوامل عمدهای که همواره در چگونگیِ سِیرِ تاریخیِ ایران اثر داشته، جغرافیاست؛ یعنی ما در میانِ دو موجِ شرق و غرب قرار داشتهایم.
[اما] اکنون دنیا رو به راهی دارد که بعضی از عوارضِ فیزیکی به دستِ بشر قابلتغییر شدهاند، به همراه آنها روحیهها نیز میتوانند تأثیرپذیر از مقتضیاتِ تازه گردند. (به نقل از کانال سخنرانیها)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
سه درس عمیق در این نوشته دکتر محمد اسلامی ندوشن (ادیب، حقوقدان و ایرانپژوه) هست که قابلتامل است:
درس اول: اگر امروز ایران و ایرانی چنین شده است، رسوب تاریخ و جغرافیاست. تا به حال جاهایی که موزائیک میکنند را دیدهاید؟ موزاییکها دانه به دانه چیده میشوند و جلو میروند. سرگذشت ایران نیز چنین است. هر سالی که گذشته، هر جنگی که رخ داده، هر شاهی که به تخت نشسته، هر شاهی که از تخت به زیر کشیده شده، هر چپاولی که شدهایم یا کردهایم، هر کدام از اینها موزائیکی به دیگر موزائیکها اضافه کرده است. تاریخ و جغرافیا (از جغرافیای سیاسی بگیر تا جغرافیای طبیعی تا مذهبی) در ما رسوب کردهاند. شرح مفصل اینکه چگونه تاریخ و جغرافیا بر جان و روان ایرانی نشسته و سپس در توسعهنیافتگی ما خود را نشان داده در کتاب «چرا عقب ماندیم و چگونه پیشرفت کنیم» [نسخه صوتی کتاب را اینجا گوش کنید] آمده است.
درس دوم: خصلتهای منفی ایرانیان از جمله کوتاهنگری، حزب باد بودن و پنهانکاری زائیده تاریخ و جغرافیای ما بودهاند. ایراد از ذات ما نیست. اینها تغییرپذیرند.
درس سوم: در دنیا چیزهایی را میشود تغییر داد و چیزهایی را نه. دکتر ندوشن دست میگذارد روی فاکتورهای تغییرپذیر و میگوید برای تصحیح یا تعدیلِ وضعیت امروزین باید مقتضیاتِ تغییرپذیر را تغییر داد. درست است که تاریخ و جغرافیا بر ما موثر بوده و هست، اما قفلشدگی به تاریخ و جبر جغرافیا نداریم. میتوان و باید مسیر دیگری را رقم زد.
چه ظرفیتهایی پیش روی ما هست؟
بگذارید با یک جمله بامزه و غیرمنتظره از لی کوان یو از معمار و بنیانگذار سنگاپور مدرن شروع کنم: لی کوان یو، بنیانگذار سنگاپور مدرن: «کولر برای ما سنگاپوریها مهمترین اختراع بود، شاید یکی از اختراعات برجسته کل تاریخ. کولر با ایجاد امکان توسعه در مناطق استوایی، ماهیت تمدن را تغییر داد. بدون کولر فقط در ساعات اولیه صبح یا در هنگام غروب میتوانید کار کنید. اولین کاری که من با نخستوزیری انجام دادم نصب تهویه مطبوع در ساختمانهایی بود که خدمات ملکی در آنجا کار میکرد. این کلید کاراییِ بخش دولتی بود.»
به نظرم یکی از آن مقتضیات تغییرپذیری که دکتر ندوشن میگوید، استفاده از فناوری به ویژه فناوریهای سیستمساز یا نهادساز است. دنیا اکنون تکنولوژیهای متعددی اعم از ساخت و تولید، ارتباط و اطلاعات، پزشکی و کشاورزی در اختیار ما گذاشته است. استفاده هوشمندانه از اینها میتواند منجر به افزایش کارایی، بهینگی تخصیص منابع، شفافیت و فسادستیزی شود و گرامر زندگی جمعی و رفتار ما را تغییر دهد و پس از مدتی خصلتهایی مانند عدم شفافیت، چندلایگی، پنهانکاری، کوتاهمدتنگری و ... نیز تغییر میکند. فناوری مرز ناممکنها را به صورت پیوسته به عقب میراند. ما محکوم به ادامه تاریخ و جبر جغرافیا نیستیم. به شرط آن که حسرت پارامترهای تغییرناپذیر را رها کنیم و بر پارامترهای تغییرپذیر متمرکز شویم.
@Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
استاد برجسته فرهنگ و تمدنی ایرانی، دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن تعبیر و نوشته جالبی در مورد ایران دارد: ما ملتِ «موزائیک» هستیم، یعنی از ذره ذرههای حوادث، ماهیت یافتهایم. زمانی «ابرقدرت» بودهایم و زمانی دیگر فروافتاده و زیر دست. در سرزمینی زندگی کردهایم که به قول حافظ «رباط دو در» بوده. [کاروانسرا که دری برای ورود و دری برای خروج دارد به معنی تغییرپذیری، عدم ثبات، ورود و خروج بسیار] درجه حرارت هوا از مکانی به مکانی و از فصلی به فصلی، تا پنجاه درجه تفاوت میکرده، تَرسالی یا خشکسالی میتوانسته است شبحی از بهشت یا دوزخ را در برابرِ ما نهد. یک روز همه چیز بوده و روز دیگر میتوانسته است هیچ چیز نباشد. اندیشهها و معتقدات بر حسبِ عوارضِ بیرونی و «مَنویّاتِ» فرمانروایان رنگ به رنگ میشده.
ما از رسوب تاریخ سر برآوردهایم، در دست تندبادها به جلو رانده شدهایم و بخشِ عمده استعداد و تلاشِ ما در این راه به کار افتاده که موجودیتِ خود را نگه داریم. بنابراین آنچه در ما عیب گرفته شده، از نوع تَذَبذُب [دو دلی و ناپایداری و حزب باد بودن]، تقیّه، افراط و تفریط، تکروی، بیراههجویی، اکنونبینی [بیتوجهی به آینده]، کمتوجهی به منطق؛ بدانیم که اینها کم و بیش زائیده مقتضیات [تاریخی و جغرافیایی] بودهاند، پس برای تصحیح یا تعدیلِ آنها باید مقتضیاتِ تغییرپذیر را تغییر داد.
یکی از عوامل عمدهای که همواره در چگونگیِ سِیرِ تاریخیِ ایران اثر داشته، جغرافیاست؛ یعنی ما در میانِ دو موجِ شرق و غرب قرار داشتهایم.
[اما] اکنون دنیا رو به راهی دارد که بعضی از عوارضِ فیزیکی به دستِ بشر قابلتغییر شدهاند، به همراه آنها روحیهها نیز میتوانند تأثیرپذیر از مقتضیاتِ تازه گردند. (به نقل از کانال سخنرانیها)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
سه درس عمیق در این نوشته دکتر محمد اسلامی ندوشن (ادیب، حقوقدان و ایرانپژوه) هست که قابلتامل است:
درس اول: اگر امروز ایران و ایرانی چنین شده است، رسوب تاریخ و جغرافیاست. تا به حال جاهایی که موزائیک میکنند را دیدهاید؟ موزاییکها دانه به دانه چیده میشوند و جلو میروند. سرگذشت ایران نیز چنین است. هر سالی که گذشته، هر جنگی که رخ داده، هر شاهی که به تخت نشسته، هر شاهی که از تخت به زیر کشیده شده، هر چپاولی که شدهایم یا کردهایم، هر کدام از اینها موزائیکی به دیگر موزائیکها اضافه کرده است. تاریخ و جغرافیا (از جغرافیای سیاسی بگیر تا جغرافیای طبیعی تا مذهبی) در ما رسوب کردهاند. شرح مفصل اینکه چگونه تاریخ و جغرافیا بر جان و روان ایرانی نشسته و سپس در توسعهنیافتگی ما خود را نشان داده در کتاب «چرا عقب ماندیم و چگونه پیشرفت کنیم» [نسخه صوتی کتاب را اینجا گوش کنید] آمده است.
درس دوم: خصلتهای منفی ایرانیان از جمله کوتاهنگری، حزب باد بودن و پنهانکاری زائیده تاریخ و جغرافیای ما بودهاند. ایراد از ذات ما نیست. اینها تغییرپذیرند.
درس سوم: در دنیا چیزهایی را میشود تغییر داد و چیزهایی را نه. دکتر ندوشن دست میگذارد روی فاکتورهای تغییرپذیر و میگوید برای تصحیح یا تعدیلِ وضعیت امروزین باید مقتضیاتِ تغییرپذیر را تغییر داد. درست است که تاریخ و جغرافیا بر ما موثر بوده و هست، اما قفلشدگی به تاریخ و جبر جغرافیا نداریم. میتوان و باید مسیر دیگری را رقم زد.
چه ظرفیتهایی پیش روی ما هست؟
بگذارید با یک جمله بامزه و غیرمنتظره از لی کوان یو از معمار و بنیانگذار سنگاپور مدرن شروع کنم: لی کوان یو، بنیانگذار سنگاپور مدرن: «کولر برای ما سنگاپوریها مهمترین اختراع بود، شاید یکی از اختراعات برجسته کل تاریخ. کولر با ایجاد امکان توسعه در مناطق استوایی، ماهیت تمدن را تغییر داد. بدون کولر فقط در ساعات اولیه صبح یا در هنگام غروب میتوانید کار کنید. اولین کاری که من با نخستوزیری انجام دادم نصب تهویه مطبوع در ساختمانهایی بود که خدمات ملکی در آنجا کار میکرد. این کلید کاراییِ بخش دولتی بود.»
به نظرم یکی از آن مقتضیات تغییرپذیری که دکتر ندوشن میگوید، استفاده از فناوری به ویژه فناوریهای سیستمساز یا نهادساز است. دنیا اکنون تکنولوژیهای متعددی اعم از ساخت و تولید، ارتباط و اطلاعات، پزشکی و کشاورزی در اختیار ما گذاشته است. استفاده هوشمندانه از اینها میتواند منجر به افزایش کارایی، بهینگی تخصیص منابع، شفافیت و فسادستیزی شود و گرامر زندگی جمعی و رفتار ما را تغییر دهد و پس از مدتی خصلتهایی مانند عدم شفافیت، چندلایگی، پنهانکاری، کوتاهمدتنگری و ... نیز تغییر میکند. فناوری مرز ناممکنها را به صورت پیوسته به عقب میراند. ما محکوم به ادامه تاریخ و جبر جغرافیا نیستیم. به شرط آن که حسرت پارامترهای تغییرناپذیر را رها کنیم و بر پارامترهای تغییرپذیر متمرکز شویم.
@Dr_Lashkarbolouki
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✨یک روز بامدیرعامل اپل