🔸 بلوغ عاطفی به این معنیه که فرد بتونه احساسات و خودش و عوامل استراسزا رو به شیوه درست و سالمی مدیریت کنه
🔹افرادی که به بلوغ عاطفی رسیدن میتونن با چالشها و سختیهای زندگی بهتر کنار بیان و این کمکشون میکنه که راحتتر بتونن به موفقیت برسن. همینطور این افراد توی ارتباطات خودشون هم موفقتر هستن. اما اونها چه ویژگیهایی دارن؟
🔹افرادی که به بلوغ عاطفی رسیدن میتونن با چالشها و سختیهای زندگی بهتر کنار بیان و این کمکشون میکنه که راحتتر بتونن به موفقیت برسن. همینطور این افراد توی ارتباطات خودشون هم موفقتر هستن. اما اونها چه ویژگیهایی دارن؟
🙏3👍1
✳️ آموزش اقتصاد به زبان ساده
*فردگرایی روش شناختی*
💠«چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم» پر بایلند
فردگرایی روش شناختی چیست؟
🔹کنش فردی تحت تاثیر انگیزهای است و آن انگیزه هدفی است که فرد کنشگر آن را ارزشمند میداند. اگر افراد دیگر نیز آن هدف را ارزشمند بدانند، آنگاه این افراد همکاری میکنند، اما این امر کنش فردی را بیاعتبار نمیکند. شاید یک گروه در یک کنسرت موسیقی با یکدیگر همکاری کنند، اما این همکاری حاصل کنش فرد به فرد گروه است. گروه به خودی خود، کنشی انجام نمیدهد.
🔹اینکه چهار نفر برای بلند کردن و جابجایی یک پیانو با هم همکاری میکنند، به این معنا نیست که گروه پیانو را بلند کرده است، بلکه به این معناست که چهار نفر با کنشهای فردی، خود را برای رسیدن به یک هدف مشترک هماهنگ کردهاند. به عبارت دیگر، اقتصاد از نظر روش شناختی ، فردگرایانه است.
🔹چیزهایی به مانند کسب و کار، گروهها و دولت وجود دارند و بر زندگی افراد تاثیر میگذارند . اما ما بدون درک اینکه افراد به کسبوکارها، گروهها و دولتها شکل میدهند، از درک آنها عاجز هستیم. با فهم این نکته، متوجه میشویم که کنشگران درون یک گروه ممکن است اهدافی داشته باشند که با اهداف اعلام شده گروه در تضاد باشد و بنابراین تنشهایی وجود دارد و برخی افراد ممکن است به گونهای عمل کنند که اهداف اعلام شده گروه را تضعیف کند. اگر فرض میکردیم خود گروه عمل میکند، وجود تنش و مخالف در گروه امکانپذیر نبود.
اهمیت کنش انسانی
🔹علم اقتصاد از منطق برای فهم فرآیندهایی که به اقتصاد و انگیزههایی که به رفتار ما شکل میدهند استفاه میکند. انگیزه کنش ما شخصی است و در دنیای بیرون قابل مشاهده نیست، به همین دلیل ارزش، امری ذهنی (سوبژکتیو) است.
ذهنی بودن ارزش به اقتصاددانها این امکان را میدهد که نظریه اقتصادی واقعبینانه و معتبری تدوین کنند.
🔹ذهنی بودن ارزش به ما میگوید که قیمتها نتیجه ارزشگذاریهای شخصی فرد به فرد جامعه است. از آنجایی که افراد بین گزینههای متعدد اما محدود انتخاب میکنند، باید گزینههای خود را رتبهبندی کنند. آنها این کار را به صورت ذهنی انجام میدهند و بر اساس ارزش پیشبینی شدهای که انتظار دارند از نتیجه عمل برای آنها فراهم میشود.
🔹صرفا یک چیز برای ما ارزشی ندارد، بلکه رضایت و مطلوبیتی که انتظار داریم برای ما به ارمغان آورند دلیلی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. چرا برای ما ارزش یک لیوان آب هنگامی که در کویر تشنه هستیم با زمانی که روی مبل خانه دراز کشیدهایم، فرق میکند؟ دلیل این امر این است که در ذهن ما ارزش یک چیز وابسته به مطلوبیتی است که برای ما در موقعیت فعلیمان به ارمغان میآورد. وقتی روی مبل دراز کشیدهایم، رضایتی که از نوشیدن آب به دست میآوریم با زمانی که در بیابان جان ما به آن لیوان آب وابسته است قابل مقایسه نیست!
ذهنی بودن ارزش و کنش انسانی
🔹به زبان ساده، کنش باعث اتصال ارزشگذاری دنیای ذهنی ما با جهان واقعی میشود. کنش پلی میان ارزشگذاری شخصی و جهان واقعی است. نکته حائز اهمیت این است که ما این ارزشگذاری ذهنی را نمیتوانیم بسنجیم. اینکه بگویم میزان لذت بردن من از نوشیدن آب در این موقعیت ۱۰ است و در موقعیت دیگر ۷.۲۵، غیر ممکن است.
🔹با فهم کنش به مثابه نقطه شروع استدلال اقتصادی این واقعیت که ارزش ذهنی است، برای درک تولید کالاها و خدمات و سایر پدیدههای اقتصادی مشکلی ایجاد نمیکند. ما مجبور نیستیم بدانیم که مردم برای چه چیزی یا چرا ارزش قائل هستند، فقط باید بدانیم که آنها در ذهن خود سلسله مراتب ارزشی دارند و بر این اساس عمل میکنند. تمامی پدیدههای اقتصادی به مانند تخصیص منابع، قیمتها و چرخههای تجاری، همگی نتیجه کنش انسانی هستند، کنشی که معنادار و هدفمند است.
*فردگرایی روش شناختی*
💠«چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم» پر بایلند
فردگرایی روش شناختی چیست؟
🔹کنش فردی تحت تاثیر انگیزهای است و آن انگیزه هدفی است که فرد کنشگر آن را ارزشمند میداند. اگر افراد دیگر نیز آن هدف را ارزشمند بدانند، آنگاه این افراد همکاری میکنند، اما این امر کنش فردی را بیاعتبار نمیکند. شاید یک گروه در یک کنسرت موسیقی با یکدیگر همکاری کنند، اما این همکاری حاصل کنش فرد به فرد گروه است. گروه به خودی خود، کنشی انجام نمیدهد.
🔹اینکه چهار نفر برای بلند کردن و جابجایی یک پیانو با هم همکاری میکنند، به این معنا نیست که گروه پیانو را بلند کرده است، بلکه به این معناست که چهار نفر با کنشهای فردی، خود را برای رسیدن به یک هدف مشترک هماهنگ کردهاند. به عبارت دیگر، اقتصاد از نظر روش شناختی ، فردگرایانه است.
🔹چیزهایی به مانند کسب و کار، گروهها و دولت وجود دارند و بر زندگی افراد تاثیر میگذارند . اما ما بدون درک اینکه افراد به کسبوکارها، گروهها و دولتها شکل میدهند، از درک آنها عاجز هستیم. با فهم این نکته، متوجه میشویم که کنشگران درون یک گروه ممکن است اهدافی داشته باشند که با اهداف اعلام شده گروه در تضاد باشد و بنابراین تنشهایی وجود دارد و برخی افراد ممکن است به گونهای عمل کنند که اهداف اعلام شده گروه را تضعیف کند. اگر فرض میکردیم خود گروه عمل میکند، وجود تنش و مخالف در گروه امکانپذیر نبود.
اهمیت کنش انسانی
🔹علم اقتصاد از منطق برای فهم فرآیندهایی که به اقتصاد و انگیزههایی که به رفتار ما شکل میدهند استفاه میکند. انگیزه کنش ما شخصی است و در دنیای بیرون قابل مشاهده نیست، به همین دلیل ارزش، امری ذهنی (سوبژکتیو) است.
ذهنی بودن ارزش به اقتصاددانها این امکان را میدهد که نظریه اقتصادی واقعبینانه و معتبری تدوین کنند.
🔹ذهنی بودن ارزش به ما میگوید که قیمتها نتیجه ارزشگذاریهای شخصی فرد به فرد جامعه است. از آنجایی که افراد بین گزینههای متعدد اما محدود انتخاب میکنند، باید گزینههای خود را رتبهبندی کنند. آنها این کار را به صورت ذهنی انجام میدهند و بر اساس ارزش پیشبینی شدهای که انتظار دارند از نتیجه عمل برای آنها فراهم میشود.
🔹صرفا یک چیز برای ما ارزشی ندارد، بلکه رضایت و مطلوبیتی که انتظار داریم برای ما به ارمغان آورند دلیلی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. چرا برای ما ارزش یک لیوان آب هنگامی که در کویر تشنه هستیم با زمانی که روی مبل خانه دراز کشیدهایم، فرق میکند؟ دلیل این امر این است که در ذهن ما ارزش یک چیز وابسته به مطلوبیتی است که برای ما در موقعیت فعلیمان به ارمغان میآورد. وقتی روی مبل دراز کشیدهایم، رضایتی که از نوشیدن آب به دست میآوریم با زمانی که در بیابان جان ما به آن لیوان آب وابسته است قابل مقایسه نیست!
ذهنی بودن ارزش و کنش انسانی
🔹به زبان ساده، کنش باعث اتصال ارزشگذاری دنیای ذهنی ما با جهان واقعی میشود. کنش پلی میان ارزشگذاری شخصی و جهان واقعی است. نکته حائز اهمیت این است که ما این ارزشگذاری ذهنی را نمیتوانیم بسنجیم. اینکه بگویم میزان لذت بردن من از نوشیدن آب در این موقعیت ۱۰ است و در موقعیت دیگر ۷.۲۵، غیر ممکن است.
🔹با فهم کنش به مثابه نقطه شروع استدلال اقتصادی این واقعیت که ارزش ذهنی است، برای درک تولید کالاها و خدمات و سایر پدیدههای اقتصادی مشکلی ایجاد نمیکند. ما مجبور نیستیم بدانیم که مردم برای چه چیزی یا چرا ارزش قائل هستند، فقط باید بدانیم که آنها در ذهن خود سلسله مراتب ارزشی دارند و بر این اساس عمل میکنند. تمامی پدیدههای اقتصادی به مانند تخصیص منابع، قیمتها و چرخههای تجاری، همگی نتیجه کنش انسانی هستند، کنشی که معنادار و هدفمند است.
✳️استراتژیست کیست؟
✅ امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمانهایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. مدیران استراتژیست یک یا چند ویژگی از ویژگیهای ذیل را از خود نشان میدهند.
۱. چشم انداز دارند: آنها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش میکنند.
۲. تجزیه و تحلیل گرند: آنها موضوعات را به اجزای سازنده شان میشکنند و هر مسئلهای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهند.
۳. روابط را میبینند: آنها به طور بخشی تصمیم نمیگیرند. میدانند که هر مسئلهای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که میتوانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴. پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش میکشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام میگرفته از این پس میتواند به شکل متفاوتی انجام شود. آنها به موضوعات و علل آنها جور دیگری مینگرند.
۵. خلاقند: آنها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل میکنند و راهحلهای جدیدی برای مسائل پیدا میکنند.
۶. هم افزایی ایجاد میکنند: آنها منابع و قابلیتهای موجود را به گونهای با هم ترکیب میکنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷. مزیت خلق میکنند: آنها قادرند به منابع و قابلیتهای برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کنند.
راهنامه مدیر
✅ امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمانهایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. مدیران استراتژیست یک یا چند ویژگی از ویژگیهای ذیل را از خود نشان میدهند.
۱. چشم انداز دارند: آنها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش میکنند.
۲. تجزیه و تحلیل گرند: آنها موضوعات را به اجزای سازنده شان میشکنند و هر مسئلهای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهند.
۳. روابط را میبینند: آنها به طور بخشی تصمیم نمیگیرند. میدانند که هر مسئلهای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که میتوانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴. پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش میکشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام میگرفته از این پس میتواند به شکل متفاوتی انجام شود. آنها به موضوعات و علل آنها جور دیگری مینگرند.
۵. خلاقند: آنها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل میکنند و راهحلهای جدیدی برای مسائل پیدا میکنند.
۶. هم افزایی ایجاد میکنند: آنها منابع و قابلیتهای موجود را به گونهای با هم ترکیب میکنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷. مزیت خلق میکنند: آنها قادرند به منابع و قابلیتهای برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کنند.
راهنامه مدیر
DOC-20220327-WA0002.pdf
2.5 MB
معرفی کتاب hr management & leadership نوشته harald meier
هر سازمانی، چه انتفاعی و چه غیرانتفاعی، به کارکنان با انگیزه نیاز دارد. مدیریت منابع انسانی اغلب به عنوان یک عملکرد اصلی در نظر گرفته نمی شود و اکثر مدیران نیز آموزش رهبری سیستماتیک و پایدار را دریافت نمی کنند. در این کتاب مبانی ضروری مدیریت منابع انسانی و رهبری مدرن به صورت سیستماتیک و همیشه همراه با مثال های کاربردی ارائه شده است. تمرکز بر دامنه عمل به عنوان یک مدیر مسئول در هر سطح سلسله مراتبی و فرآیندی یا در مدیریت منابع انسانی است.
هر سازمانی، چه انتفاعی و چه غیرانتفاعی، به کارکنان با انگیزه نیاز دارد. مدیریت منابع انسانی اغلب به عنوان یک عملکرد اصلی در نظر گرفته نمی شود و اکثر مدیران نیز آموزش رهبری سیستماتیک و پایدار را دریافت نمی کنند. در این کتاب مبانی ضروری مدیریت منابع انسانی و رهبری مدرن به صورت سیستماتیک و همیشه همراه با مثال های کاربردی ارائه شده است. تمرکز بر دامنه عمل به عنوان یک مدیر مسئول در هر سطح سلسله مراتبی و فرآیندی یا در مدیریت منابع انسانی است.
✳️ در کدام پله از نردبان پاسخگویی قرار دارید؟
🔸 "پله اول"- ردّ و انکار کردن:
در این مرحله افراد وانمود میکنند که مشکلی وجود ندارد.
نه اینکه نسبت به مشکل بیاطلاع باشند، بلکه به صورت آگاهانه آن را نادیده می گیرند.
🔸 "پله دوم"- مقصر دانستن:
افراد وجود مشکل را تایید میکنند، اما مسئولیت آن را بر عهده نمیگیرند و دیگران را مقصر میدانند.
🔸"پله سوم"- بهانه آوردن و عذر تراشی:
افراد در این پله با تظاهر به سردرگمی و بی کفایتی، از پذیرش مسئولیت شانه خالی میکنند و تمایل به پذیرش مسائل و شرایط سخت ندارند.
🔸"پله چهارم"- صبر کردن و انتظار داشتن:
افراد در این پله میدانند مشکلی وجود دارد که نیاز به انجام اقداماتی دارد، اما آنها تصمیم میگیرند کاری انجام ندهند به این امید که مشکل به نحو غیرمنتظرهای حل شود.
🔸 "پله پنجم"- تصدیق واقعیت:
افراد دید واقعبینانه تری به مشکل داشته و واقعیت شرایط و رویدادها را تصدیق میکنند.
🔸 "پله ششم"- به عهده گرفتن:
افراد حل مشکل را مسئولیت خود میدانند و تعهد و مسئولیت خود را انجام میدهند.
آنها دیگر بهانه تراشی نکرده و دیگران را مقصر نمیدانند.
🔸 "پله هفتم"- یافتن راهحل:
افراد در این پله فعالانه به دنبال یافتن و بکارگیری راهحل موثر برای مسئله هستند و حتی اگر خودشان نتوانند مشکل را حل کنند، به فردی که توانایی آن را دارد کمک می کنند تا مشکل حل شود.
🔸 "پله هشتم" - اجرا و پیادهسازی راهحل:
افراد در این پله نقش کلیدی و محوری را در حل مسائل دارند.
حتی اگر تصمیمگیر نهایی نباشند، نسبت به حل مشکل احساس مسئولیت کرده و متعهد به دستیابی به موفقیت هستند.
🔹اگر در یکی از چهار پلهی اول قرار دارید، یعنی شما فاقد شایستگی پاسخگویی میباشید.
پله پنجم تا هشتم، بیانگر سطوح پاسخگویی است.
🔸 "پله اول"- ردّ و انکار کردن:
در این مرحله افراد وانمود میکنند که مشکلی وجود ندارد.
نه اینکه نسبت به مشکل بیاطلاع باشند، بلکه به صورت آگاهانه آن را نادیده می گیرند.
🔸 "پله دوم"- مقصر دانستن:
افراد وجود مشکل را تایید میکنند، اما مسئولیت آن را بر عهده نمیگیرند و دیگران را مقصر میدانند.
🔸"پله سوم"- بهانه آوردن و عذر تراشی:
افراد در این پله با تظاهر به سردرگمی و بی کفایتی، از پذیرش مسئولیت شانه خالی میکنند و تمایل به پذیرش مسائل و شرایط سخت ندارند.
🔸"پله چهارم"- صبر کردن و انتظار داشتن:
افراد در این پله میدانند مشکلی وجود دارد که نیاز به انجام اقداماتی دارد، اما آنها تصمیم میگیرند کاری انجام ندهند به این امید که مشکل به نحو غیرمنتظرهای حل شود.
🔸 "پله پنجم"- تصدیق واقعیت:
افراد دید واقعبینانه تری به مشکل داشته و واقعیت شرایط و رویدادها را تصدیق میکنند.
🔸 "پله ششم"- به عهده گرفتن:
افراد حل مشکل را مسئولیت خود میدانند و تعهد و مسئولیت خود را انجام میدهند.
آنها دیگر بهانه تراشی نکرده و دیگران را مقصر نمیدانند.
🔸 "پله هفتم"- یافتن راهحل:
افراد در این پله فعالانه به دنبال یافتن و بکارگیری راهحل موثر برای مسئله هستند و حتی اگر خودشان نتوانند مشکل را حل کنند، به فردی که توانایی آن را دارد کمک می کنند تا مشکل حل شود.
🔸 "پله هشتم" - اجرا و پیادهسازی راهحل:
افراد در این پله نقش کلیدی و محوری را در حل مسائل دارند.
حتی اگر تصمیمگیر نهایی نباشند، نسبت به حل مشکل احساس مسئولیت کرده و متعهد به دستیابی به موفقیت هستند.
🔹اگر در یکی از چهار پلهی اول قرار دارید، یعنی شما فاقد شایستگی پاسخگویی میباشید.
پله پنجم تا هشتم، بیانگر سطوح پاسخگویی است.
🔸همه ما دنبال این هستیم که تو زندگیمون انگیزه داشته باشیم. اما انگیزه یعنی چی؟
🔹منظور از انگیزه همون نیروی محرکهای هست که افراد باهاش کارهاشون رو انجام میدن. برای مثال انگیزه کمکمون میکنه بتونیم لاغر بشیم یا برای ارتقای شغلیمون تلاش کنیم. پس در واقع انگیزه باعث میشه جوری عمل کنیم که بتونیم به اهدافمون نزدیکتر بشیم.
🔸انگیزه برای هر فردی مهمه. اما یه نکته مهمی که باید بهش دقت کنیم اینه که انگیزه یه مهارته که باید بتونیم اون رو بهدست بیاریم و هیچکسی اون رو بهصورت ذاتی نداره.
🔹انگیزه خیلی وابسته به اعمال و رفتارهای ماست و اونها میتونن تعیین کنن که میزانش برامون چقدر باشه. در واقع ما نباید منتظر باشیم تا برای کاری انگیزه پیدا کنیم، بلکه باید برای خودمون انگیزه ایجاد کنیم و به تدوام اون کمک کنیم.
🔹منظور از انگیزه همون نیروی محرکهای هست که افراد باهاش کارهاشون رو انجام میدن. برای مثال انگیزه کمکمون میکنه بتونیم لاغر بشیم یا برای ارتقای شغلیمون تلاش کنیم. پس در واقع انگیزه باعث میشه جوری عمل کنیم که بتونیم به اهدافمون نزدیکتر بشیم.
🔸انگیزه برای هر فردی مهمه. اما یه نکته مهمی که باید بهش دقت کنیم اینه که انگیزه یه مهارته که باید بتونیم اون رو بهدست بیاریم و هیچکسی اون رو بهصورت ذاتی نداره.
🔹انگیزه خیلی وابسته به اعمال و رفتارهای ماست و اونها میتونن تعیین کنن که میزانش برامون چقدر باشه. در واقع ما نباید منتظر باشیم تا برای کاری انگیزه پیدا کنیم، بلکه باید برای خودمون انگیزه ایجاد کنیم و به تدوام اون کمک کنیم.
👍1
✳️ ... وقتی از ریسک حرف می زنیم، از ترس حرف می زنیم.
وقتی از بازده حرف می زنیم از شجاعت حرف می زنیم.
وقتی از ریسک حرف می زنیم از وارن بافت حرف می زنیم.وقتی از بازده حرف می زنیم از جرج سروس حرف می زنیم.
وقتی از تناسب و تعادل بین ریسک و بازده حرف می زنیم،از عقل حرف می زنیم.
وقتی از عقل حرف می زنیم،از هیچ کس حرف نمی زنیم.
همین وبس؟!
وقتی از بازده حرف می زنیم از شجاعت حرف می زنیم.
وقتی از ریسک حرف می زنیم از وارن بافت حرف می زنیم.وقتی از بازده حرف می زنیم از جرج سروس حرف می زنیم.
وقتی از تناسب و تعادل بین ریسک و بازده حرف می زنیم،از عقل حرف می زنیم.
وقتی از عقل حرف می زنیم،از هیچ کس حرف نمی زنیم.
همین وبس؟!
📚... از کتاب قصه هائی به پداران؛ فرزندان؛ نوه ها پائولو کوئیلو
✅ توانایی راستین:
رامان یوگی استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنمایی اش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود. اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.
به بیشهای در کنار صومعه رفتند به درخت بلوطی زیبایی رسیدند و رامان از میان حلقه گل دور گردنش گلی برداشت و روی شاخهای درخت بلوط گذاشت بعد خورجینش را باز کرد و سه چیز بیرون آورد.
کمان زیبای اعلایش را یک پیکان و دستمال سفیدی با گلدوزی گل یاس.
در فاصله ۱۰۰ قدمی گل رو به هدفش ایستاد و از شاگردش خواست با دستمال گلدوزی شده چشمهایش را ببندد. شاگرد دستور استادش را انجام داد.
استاد پرسید تا حالا چند بار مرا در حال تمرین هنر اصیل و باستانی تیراندازی دیدهای شاگرد پاسخ داد هر روز و همیشه از ۳۰۰ قدمی گل سرخ را زدهاید.
رامان یوگی چشم بسته جای پایش را روی زمین محکم کرد زه کمان را با تمام نیرو کشید به طرف گل سرخ روی شاخه بلوط نشانه رفت و پیکان را رها کرد.
پیکان سوت کشان هوا را شکافت اما با فاصله زیادی به خطا رفت و حتی به درخت هم نخورد.
رامان یوکی دستمال را از روی چشمهایش برداشت و پرسید به هدف خورد؟
شاگرد پاسخ داد به خطا رفت با فاصله خیلی زیاد.
به نظرم میخواستی قدرت تمرکز فکر را یادم بدهید! و نشان بدهید که میتوانید معجزه کنید! رامان پاسخ داد: درس بسیار مهمی درباره قدرت تمرکز فکر به تو دادم وقتی که چیزی را میخواهی فقط روی آن تمرکز کن !
هیچ کس هرگز به هدفی که نمیبیند نخواهد رسید
✅ توانایی راستین:
رامان یوگی استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنمایی اش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود. اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.
به بیشهای در کنار صومعه رفتند به درخت بلوطی زیبایی رسیدند و رامان از میان حلقه گل دور گردنش گلی برداشت و روی شاخهای درخت بلوط گذاشت بعد خورجینش را باز کرد و سه چیز بیرون آورد.
کمان زیبای اعلایش را یک پیکان و دستمال سفیدی با گلدوزی گل یاس.
در فاصله ۱۰۰ قدمی گل رو به هدفش ایستاد و از شاگردش خواست با دستمال گلدوزی شده چشمهایش را ببندد. شاگرد دستور استادش را انجام داد.
استاد پرسید تا حالا چند بار مرا در حال تمرین هنر اصیل و باستانی تیراندازی دیدهای شاگرد پاسخ داد هر روز و همیشه از ۳۰۰ قدمی گل سرخ را زدهاید.
رامان یوگی چشم بسته جای پایش را روی زمین محکم کرد زه کمان را با تمام نیرو کشید به طرف گل سرخ روی شاخه بلوط نشانه رفت و پیکان را رها کرد.
پیکان سوت کشان هوا را شکافت اما با فاصله زیادی به خطا رفت و حتی به درخت هم نخورد.
رامان یوکی دستمال را از روی چشمهایش برداشت و پرسید به هدف خورد؟
شاگرد پاسخ داد به خطا رفت با فاصله خیلی زیاد.
به نظرم میخواستی قدرت تمرکز فکر را یادم بدهید! و نشان بدهید که میتوانید معجزه کنید! رامان پاسخ داد: درس بسیار مهمی درباره قدرت تمرکز فکر به تو دادم وقتی که چیزی را میخواهی فقط روی آن تمرکز کن !
هیچ کس هرگز به هدفی که نمیبیند نخواهد رسید
✳️ مراقب ترفند «نه حرف من، نه حرف تو» باشید!
✅ لیگ تامپسون در کتاب «۵۳ اصل مذاکره» مینویسد: در مذاکره، همیشه این احتمال وجود دارد که یکی از طرفین این پیشنهاد را مطرح کند: «نه حرف من، نه حرف شما، نیمی از اختلاف پیشنهادات را شما کوتاه بیایید و نیمه دیگر را ما کوتاه میآییم!»
🟢 برای مثال، فرض کنید قیمت پیشنهادی ما برای فروش یک خط تولید پیشرفته، ۴۹ میلیون دلار و رقم پیشنهادی مشتری، ۱۵ میلیون دلار است. بعد از چند دور مذاکره، ما حاضر شدهایم تا قیمت ۴۰ میلیون دلار پایین بیاییم ولی مشتری حاضر نیست بیش از ۲۰ میلیون دلار بپردازد.
🔵 در این حالت، ممکن است مشتری بگوید: «نه حرف من و نه حرف شما. نقطۀ وسط را بگیریم و روی رقم ۳۰ میلیون دلار توافق کنیم!»
🟣 مشکلی که در این نوع مذاکره وجود دارد، این است که ما باید از قیمت اولیهمان ۱۹ میلیون دلار پایین بیاییم ولی مشتری از قیمت مدنظرش، ۱۵ میلیون دلار بالا آمده است. پس واضح است که ما امتیاز بیشتری را باید بدهیم تا مذاکره به نتیجه برسد.
🟡 پس در مذاکرات باید مراقب ترفند «نه حرف من، نه حرف تو» باشیم و اجازه ندهیم طرف مقابل، با اهرم فشار اخلاقی بابت نپذیرفتن این پیشنهاد به ظاهر منصفانه، ما را به دادن امتیاز بیشتر مجبور کند.
راهنامه مدیر
✅ لیگ تامپسون در کتاب «۵۳ اصل مذاکره» مینویسد: در مذاکره، همیشه این احتمال وجود دارد که یکی از طرفین این پیشنهاد را مطرح کند: «نه حرف من، نه حرف شما، نیمی از اختلاف پیشنهادات را شما کوتاه بیایید و نیمه دیگر را ما کوتاه میآییم!»
🟢 برای مثال، فرض کنید قیمت پیشنهادی ما برای فروش یک خط تولید پیشرفته، ۴۹ میلیون دلار و رقم پیشنهادی مشتری، ۱۵ میلیون دلار است. بعد از چند دور مذاکره، ما حاضر شدهایم تا قیمت ۴۰ میلیون دلار پایین بیاییم ولی مشتری حاضر نیست بیش از ۲۰ میلیون دلار بپردازد.
🔵 در این حالت، ممکن است مشتری بگوید: «نه حرف من و نه حرف شما. نقطۀ وسط را بگیریم و روی رقم ۳۰ میلیون دلار توافق کنیم!»
🟣 مشکلی که در این نوع مذاکره وجود دارد، این است که ما باید از قیمت اولیهمان ۱۹ میلیون دلار پایین بیاییم ولی مشتری از قیمت مدنظرش، ۱۵ میلیون دلار بالا آمده است. پس واضح است که ما امتیاز بیشتری را باید بدهیم تا مذاکره به نتیجه برسد.
🟡 پس در مذاکرات باید مراقب ترفند «نه حرف من، نه حرف تو» باشیم و اجازه ندهیم طرف مقابل، با اهرم فشار اخلاقی بابت نپذیرفتن این پیشنهاد به ظاهر منصفانه، ما را به دادن امتیاز بیشتر مجبور کند.
راهنامه مدیر