✳️رهبران برنده،شرکت های موفق
رهبری برنده
✅ جوزف در مقاله خود با عنوان «رهبری برنده» مینویسد: همه ما وقتی وارد یک شرکت موفق میشویم، خیلی سریع متوجه تفاوتهای آن با سایر شرکتها میشویم. برای مثال، به وضوح میبینیم که کارمندان آن شرکت، بسیار شاداب و سرزنده هستند و با جان و دل برای شرکتشان کار میکنند.
🔹موفقیت این قبیل شرکتها به طور ویژهای به نوع رهبری مدیران ارشد آنها بستگی دارد. ما این مدل رهبری را «رهبری برنده» مینامیم. ویژگی اصلی «رهبری برنده» این است که عملکرد و تعهد کارمندان را بدون استفاده از ابزارهایی مثل تنبیه، توبیخ یا تهدید، به میزان قابل ملاحظهای افزایش میدهد.
🔸تحقیقی درباره شرکتهایی که از مدل «رهبری برنده» استفاده میکنند، نشان میدهد همه آنها این ۱۰ ویژگی مشترک را دارند:
🔹فرآیندها، سیستمها، ساختار وحتی ساعات کاری انعطافپذیری دارند.
🔸به شدت مشتریمدارند و جلب رضایت مشتریان اولویت اول همه واحدهای شرکت است.
🔹به شدت تیم محور هستند و برای اجرای هر برنامه و پروژهای، یک تیم ویژه تشکیل میدهند.
🔸مدیران ارشد اهداف شرکت و انتظاراتشان از کارمندان را خیلی شفاف و روشن بیان میکنند و در این کار، با هیچ کسی تعارف ندارند.
🔹هر کسی در شرکت به خوبی میداند که وظایف اصلیاش چیست. وظیفه اصلی مدیران ارشد هم فراهم کردن بسترها و ابزارهای لازم برای کارمندان است تا وظایفشان را به خوبی انجام بدهند.
🔸ارتقاء مهارتها و تواناییهای کارمندان و تاکید بر یادگیری مستمر، یکی از مهمترین اولویتهای شرکت است.
🔹شرکت از ابزارهای مختلفی برای افزایش همدلی و علاقه بین کارمندانش استفاده میکند.
🔸مدیران ارشد شرکت در کنار مشوقهای مالی، از مشوقهای غیرمالی هم به میزان قابل توجهی استفاده میکنند.
🔹مدیران ارشد شرکت به جای روشهای دیکتاتورمآبانه، از روشهای مشارکتی و دموکراتیک برای جلب مشارکت کارمندان استفاده میکنند. در این قبیل شرکتها، همه کارمندان میتوانند بدون هیچ گونه نگرانیدرباره استراتژیها و برنامههای اصلی شرکت اظهار نظر کنند.
🔸مدیران ارشد موظفند کارمندانشان را به گونهای تربیت کنند که بتوانند بدون هیچ گونه نظارتی، کارشان را انجام بدهند.
https://t.me/ExecutiveManagement
رهبری برنده
✅ جوزف در مقاله خود با عنوان «رهبری برنده» مینویسد: همه ما وقتی وارد یک شرکت موفق میشویم، خیلی سریع متوجه تفاوتهای آن با سایر شرکتها میشویم. برای مثال، به وضوح میبینیم که کارمندان آن شرکت، بسیار شاداب و سرزنده هستند و با جان و دل برای شرکتشان کار میکنند.
🔹موفقیت این قبیل شرکتها به طور ویژهای به نوع رهبری مدیران ارشد آنها بستگی دارد. ما این مدل رهبری را «رهبری برنده» مینامیم. ویژگی اصلی «رهبری برنده» این است که عملکرد و تعهد کارمندان را بدون استفاده از ابزارهایی مثل تنبیه، توبیخ یا تهدید، به میزان قابل ملاحظهای افزایش میدهد.
🔸تحقیقی درباره شرکتهایی که از مدل «رهبری برنده» استفاده میکنند، نشان میدهد همه آنها این ۱۰ ویژگی مشترک را دارند:
🔹فرآیندها، سیستمها، ساختار وحتی ساعات کاری انعطافپذیری دارند.
🔸به شدت مشتریمدارند و جلب رضایت مشتریان اولویت اول همه واحدهای شرکت است.
🔹به شدت تیم محور هستند و برای اجرای هر برنامه و پروژهای، یک تیم ویژه تشکیل میدهند.
🔸مدیران ارشد اهداف شرکت و انتظاراتشان از کارمندان را خیلی شفاف و روشن بیان میکنند و در این کار، با هیچ کسی تعارف ندارند.
🔹هر کسی در شرکت به خوبی میداند که وظایف اصلیاش چیست. وظیفه اصلی مدیران ارشد هم فراهم کردن بسترها و ابزارهای لازم برای کارمندان است تا وظایفشان را به خوبی انجام بدهند.
🔸ارتقاء مهارتها و تواناییهای کارمندان و تاکید بر یادگیری مستمر، یکی از مهمترین اولویتهای شرکت است.
🔹شرکت از ابزارهای مختلفی برای افزایش همدلی و علاقه بین کارمندانش استفاده میکند.
🔸مدیران ارشد شرکت در کنار مشوقهای مالی، از مشوقهای غیرمالی هم به میزان قابل توجهی استفاده میکنند.
🔹مدیران ارشد شرکت به جای روشهای دیکتاتورمآبانه، از روشهای مشارکتی و دموکراتیک برای جلب مشارکت کارمندان استفاده میکنند. در این قبیل شرکتها، همه کارمندان میتوانند بدون هیچ گونه نگرانیدرباره استراتژیها و برنامههای اصلی شرکت اظهار نظر کنند.
🔸مدیران ارشد موظفند کارمندانشان را به گونهای تربیت کنند که بتوانند بدون هیچ گونه نظارتی، کارشان را انجام بدهند.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ اقتصاد تردمیلی!
✅ وقتی شما روی تردمیل میدوید، نیرو صرف میکنید ولی از نظر علم فیزیک، چون جابجایی ندارید (هرچه بدوید باز سر جای اول خود هستید) پس شما کاری انجام ندادهاید، نیرو×جابجایی=کارانجام شده (W=f×d)
حالا که فرمول کار در فیزیک را شناختید، بیایید یک دسته بندی جدید به اقتصاد اضافه کنیم و اسم آنرا بگذاریم
“اقتصاد تردمیلی”
در اقتصاد تردمیلی شما هرچقدر تلاش کنید و پول جمع کنید چون تورم خیلی بالاست، روز به روز ارزش پولتان کم میشود، کل زحمت و تلاش شما به باد میرود و رسما وارد یک دور باطل میشوید و گرانی و تورم از تلاش شما جلوتر است و صرفا باید بدوید تا فقیر نشوید!
در اقتصاد تردمیلی، زن و شوهر باهم دو شیفت کار میکنند، خسته میشوند ولی باز سر جای اول هستند و هیچ پیشرفت و حرکت رو به جلویی نخواهند داشت چون طبق فرمول کار (w=f×d) این دو شخص به حد کافی نیرو صرف کردهاند ولی چون جابجاییشان صفر بوده، کاری از پیش نبردهاند!
🔹در اقتصاد تردمیلی برنامهریزی بیمعناست چون تورم شما را غافلگیر میکند، مثلا شما برنامهریزی میکنید برای خرید پراید صدمیلیون تومانی، وقتی پول شما جمع شد می بینید پراید ۲۰۰ میلیون تومان شده، شما وام میگیرید و پول جمع میکنید برای خرید پراید ولی اینبار پراید گران نمیشود، صاحبخانه شما پول رهن را ۲۰۰ میلیون تومان افزایش میدهد و شما دیگر نمیتوانید همان پراید را هم بخرید.
🔸اقتصاد تردمیلی به نفع هیچکس نیست و همه آسیب میبینند، حتی افراد ثروتمند که دارایی دارند و داراییشان گران میشود هم سود نمیکنند صرفا ارزش داراییشان حفظ شده (مثلا قبلا ۲ کیلو طلا داشته که ۴۰۰ میلیون تومان خریده و الان شده ۴ میلیارد)
🔹اقتصاد تردمیلی، اقتصاد خطرناکی است، چون فاصله طبقاتی را بیشتر میکند، در اقتصاد تردیمیلی پولدارها پولدارتر نمیشوند ولی فقرا قطعا فقیر تر میشوند!
اقشار ضعیف روی تردمیلی هستند که سرعتش روز به روز بیشتر میشود و هر لحظه امکان دارد از تردمیل به بیرون پرتاب شوند یا به عبارت بهتری زیر موج تورم له شوند.
🔸در اقتصاد تردمیلی خیلی از افراد در دام اثر ثروت میافتند؛ یعنی مردم از رشد قیمت داراییهایشان خوشحال میشوند (مثل گران شدن سهام و خودرو و ملک و...) و تصور میکنند که ثروتمند شدهاند ولی به این نکته توجه نمیکنند که قدرت خریدشان از قبل کمتر شده است.
☑️ برندگان اصلی اقتصاد تردمیلی، بدهکاران هستند.
هرچقدر افراد بیشتر بدهکار باشند و وام بگیرند و پول قرض کنند و با آن پول دارایی بخرند بیشتر منفعت میبرند.
کسانی که بتوانند وام میگیرند ولی کسانی که زور و قدرت بیشتری داشته باشند بانک تاسیس میکنند و خودشان از خودشان وام میگیرند و ایرانمالها را میسازند و ابربدهکاران تبدیل به ابرثروتمندان میشوند!
☑️ اما چند توصیه و راهکار برای زندگی در اقتصاد تردمیلی:
۱.بدهی ریالی برای خود ایجاد کنید (وام بگیرید، پول قرض کنید و آنرا به دارایی تبدیل کنید)
۲.خریدهای ضروری را به هیچ عنوان به تعویق نیندازید.
۳.کمی حساب شده خرج کنید تا در دام چرخه شوم فقر نیوفتید که اگر وارد شوید خارج شدن از آن تقریبا غیر ممکن است.
بازنشرازكانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ وقتی شما روی تردمیل میدوید، نیرو صرف میکنید ولی از نظر علم فیزیک، چون جابجایی ندارید (هرچه بدوید باز سر جای اول خود هستید) پس شما کاری انجام ندادهاید، نیرو×جابجایی=کارانجام شده (W=f×d)
حالا که فرمول کار در فیزیک را شناختید، بیایید یک دسته بندی جدید به اقتصاد اضافه کنیم و اسم آنرا بگذاریم
“اقتصاد تردمیلی”
در اقتصاد تردمیلی شما هرچقدر تلاش کنید و پول جمع کنید چون تورم خیلی بالاست، روز به روز ارزش پولتان کم میشود، کل زحمت و تلاش شما به باد میرود و رسما وارد یک دور باطل میشوید و گرانی و تورم از تلاش شما جلوتر است و صرفا باید بدوید تا فقیر نشوید!
در اقتصاد تردمیلی، زن و شوهر باهم دو شیفت کار میکنند، خسته میشوند ولی باز سر جای اول هستند و هیچ پیشرفت و حرکت رو به جلویی نخواهند داشت چون طبق فرمول کار (w=f×d) این دو شخص به حد کافی نیرو صرف کردهاند ولی چون جابجاییشان صفر بوده، کاری از پیش نبردهاند!
🔹در اقتصاد تردمیلی برنامهریزی بیمعناست چون تورم شما را غافلگیر میکند، مثلا شما برنامهریزی میکنید برای خرید پراید صدمیلیون تومانی، وقتی پول شما جمع شد می بینید پراید ۲۰۰ میلیون تومان شده، شما وام میگیرید و پول جمع میکنید برای خرید پراید ولی اینبار پراید گران نمیشود، صاحبخانه شما پول رهن را ۲۰۰ میلیون تومان افزایش میدهد و شما دیگر نمیتوانید همان پراید را هم بخرید.
🔸اقتصاد تردمیلی به نفع هیچکس نیست و همه آسیب میبینند، حتی افراد ثروتمند که دارایی دارند و داراییشان گران میشود هم سود نمیکنند صرفا ارزش داراییشان حفظ شده (مثلا قبلا ۲ کیلو طلا داشته که ۴۰۰ میلیون تومان خریده و الان شده ۴ میلیارد)
🔹اقتصاد تردمیلی، اقتصاد خطرناکی است، چون فاصله طبقاتی را بیشتر میکند، در اقتصاد تردیمیلی پولدارها پولدارتر نمیشوند ولی فقرا قطعا فقیر تر میشوند!
اقشار ضعیف روی تردمیلی هستند که سرعتش روز به روز بیشتر میشود و هر لحظه امکان دارد از تردمیل به بیرون پرتاب شوند یا به عبارت بهتری زیر موج تورم له شوند.
🔸در اقتصاد تردمیلی خیلی از افراد در دام اثر ثروت میافتند؛ یعنی مردم از رشد قیمت داراییهایشان خوشحال میشوند (مثل گران شدن سهام و خودرو و ملک و...) و تصور میکنند که ثروتمند شدهاند ولی به این نکته توجه نمیکنند که قدرت خریدشان از قبل کمتر شده است.
☑️ برندگان اصلی اقتصاد تردمیلی، بدهکاران هستند.
هرچقدر افراد بیشتر بدهکار باشند و وام بگیرند و پول قرض کنند و با آن پول دارایی بخرند بیشتر منفعت میبرند.
کسانی که بتوانند وام میگیرند ولی کسانی که زور و قدرت بیشتری داشته باشند بانک تاسیس میکنند و خودشان از خودشان وام میگیرند و ایرانمالها را میسازند و ابربدهکاران تبدیل به ابرثروتمندان میشوند!
☑️ اما چند توصیه و راهکار برای زندگی در اقتصاد تردمیلی:
۱.بدهی ریالی برای خود ایجاد کنید (وام بگیرید، پول قرض کنید و آنرا به دارایی تبدیل کنید)
۲.خریدهای ضروری را به هیچ عنوان به تعویق نیندازید.
۳.کمی حساب شده خرج کنید تا در دام چرخه شوم فقر نیوفتید که اگر وارد شوید خارج شدن از آن تقریبا غیر ممکن است.
بازنشرازكانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1
سناریوهای ۱۴۰۳.pdf
262.6 KB
سناریوهای ۱۴۰۳
✳️ گزارش اقتصادی عملکرد ۱۴۰۲
✅ رئیس کل بانک مرکزی ایران در مصاحبه مورخ۲۴اسفند۱۴۰۲
🔹آخرین آمارهای تخصصی عملکرد اقتصاد ایران در ۹ماه سال جاری را در مقایسه با مدت مشابه سال قبل ارائه کرد که چکیده مهمترین آن به شرح زیر است
● رشد تولید ۴/۵ درصد
●رشدتولید بخش نفت ۱۶ درصد
●رشدتولید بخش کشاورزی ۰/۷درصد
●رشدتولید بخش صنایع و معادن ۳/۹ درصد
● رشد تولید بخش خدمات ۴درصد
● رشد مصرف بخش خصوصی
۴/۲ درصد
● رشد صادرات ۱۷/۹ درصد
● رشد واردات ۵/۳درصد
● رشد تشکیل سرمایه ثابت ۴/۵ درصد
● رشد تولید ناخالص داخلی به قیمت بازار ۵/۰ درصد
● نرخ رشد تورم نقطه به نقطه حدود ۳۰ درصد ( وپیشبینی آن برای سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ درصد)
● نرخ رشد نقدینگی ۲۵/۴ درصد
● تخصیص ۷۸ میلیارد دلار ارز به نرخ حمایتی وغیر حمایتی که ۶۷
میلیارد دلار آن تاکنون تامین و پرداخت شده است .
🔺بررسی و تحلیل مقدماتی شاخص های عملکردی فوق چند نکته مهم را مطرح می سازد :
اول: رشد های عملکردی فوق، با توجه رشد های متناظر نامطلوب سال های قبل بخصوص دهه نود ، تغیر جهت نسبی مثبتی را در اقتصاد کشور نوید می دهد که به شرط تداوم می تواند آثار و تبعات ملموسی در شرایط اقتصادی کشور و مردم ایجاد کند
دوم: توجه داشته باشیم که رشد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی به میزان زیادی تحت تاثیر رشد ۱۶ درصدی تولید و ۱۷ درصدی صادرات بخش نفت قراردارد
سوم : رشد تولید بخش صنایع و معادن با ۳/۹ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل روند کاهشی دارد و ضمنا رشد کشاورزی با ۰/۷ درصد خیلی پایین است ، از انجاییکه دوبخش عمده صنایع و معادن و کشاورزی به تنهایی حدود ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهند لذا تثبیت و تداوم رشد تولید ناخالص داخلی با نرخ حدود ۵درصد ، بمیزان زیادی وابسته به نرخ رشد بالای بخش های صنایع و معادن و کشاورزی دارد ونه بخش نفت !
چهارم : با اینکه برخی از نرخ های رشد گزارش شده مثبت ونوید بخش است اما فراموش نشود که:
• اولا پتانسیل ها وظرفیت های خالی اقتصاد ایران رشدی به مراتب بیشتر از عملکرد های فوق را انتظار دارد ، •ثانیا نرخ های رشد پیش بینی شده در برنامه هفتم توسعه از جمله متوسط نرخ رشد سالانه ۸ درصد برای اقتصاد ملی ، نرخ رشد ۲/۸درصدی بهره وری ،نرخ رشد سالانه سرمایه گذاری و... بسیار فراتر از نرخ های رشد عملکردی ۹ماه اول سال جاری می باشد
•ثالثا ، نرخ رشد ۴/۵ درصدی سرمایه گذاری ، هم در مقایسه با نرخ رشد ۸ درصدی تولید وهم در مقایسه با نرخ رشد استهلاک سرمایه های ثابت کم و
نا مطمن است
پنجم: در گزارش بانک مرکزی ، متاسفانه هیچ آماری از نرخ رشد بهره وری ، که مکمل رشد تولید حاصل از سرمایه گذاری است ارائه نشده است که می تواند ناشی از غفلت تاریخی از درک ضرورت و اهمیت رشد بهره وری برای اقتصاد ایران باشد
ششم : باینکه شاخص های اقتصادی گزارش شده بطور نسبی مثبت ونوید بخش است بااینحال مجلس ، دولت ومسولین بخش های اقتصادی کشور نبایستی تدابیر ومساعی خودرا به عملکرد فوق بسنده و محدود نمایند و باید بدانند که برای نیل به اهداف
رشد تولید سالانه ۸ درصد تدابیر ، تلاش ، وتمهیدات بیشتر و بهتری باید
در پیش بگیرند که یکی از مهمترین این تدابیر
استقرار نظام مدیریت بهره وری در همه ارکان اقتصاد کلان کشور با رویکرد افزایش ستانده ها و کاهش همزمان هزینه ها می باشد.
جعفر عسگری
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ رئیس کل بانک مرکزی ایران در مصاحبه مورخ۲۴اسفند۱۴۰۲
🔹آخرین آمارهای تخصصی عملکرد اقتصاد ایران در ۹ماه سال جاری را در مقایسه با مدت مشابه سال قبل ارائه کرد که چکیده مهمترین آن به شرح زیر است
● رشد تولید ۴/۵ درصد
●رشدتولید بخش نفت ۱۶ درصد
●رشدتولید بخش کشاورزی ۰/۷درصد
●رشدتولید بخش صنایع و معادن ۳/۹ درصد
● رشد تولید بخش خدمات ۴درصد
● رشد مصرف بخش خصوصی
۴/۲ درصد
● رشد صادرات ۱۷/۹ درصد
● رشد واردات ۵/۳درصد
● رشد تشکیل سرمایه ثابت ۴/۵ درصد
● رشد تولید ناخالص داخلی به قیمت بازار ۵/۰ درصد
● نرخ رشد تورم نقطه به نقطه حدود ۳۰ درصد ( وپیشبینی آن برای سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ درصد)
● نرخ رشد نقدینگی ۲۵/۴ درصد
● تخصیص ۷۸ میلیارد دلار ارز به نرخ حمایتی وغیر حمایتی که ۶۷
میلیارد دلار آن تاکنون تامین و پرداخت شده است .
🔺بررسی و تحلیل مقدماتی شاخص های عملکردی فوق چند نکته مهم را مطرح می سازد :
اول: رشد های عملکردی فوق، با توجه رشد های متناظر نامطلوب سال های قبل بخصوص دهه نود ، تغیر جهت نسبی مثبتی را در اقتصاد کشور نوید می دهد که به شرط تداوم می تواند آثار و تبعات ملموسی در شرایط اقتصادی کشور و مردم ایجاد کند
دوم: توجه داشته باشیم که رشد ۵ درصدی تولید ناخالص داخلی به میزان زیادی تحت تاثیر رشد ۱۶ درصدی تولید و ۱۷ درصدی صادرات بخش نفت قراردارد
سوم : رشد تولید بخش صنایع و معادن با ۳/۹ درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل روند کاهشی دارد و ضمنا رشد کشاورزی با ۰/۷ درصد خیلی پایین است ، از انجاییکه دوبخش عمده صنایع و معادن و کشاورزی به تنهایی حدود ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهند لذا تثبیت و تداوم رشد تولید ناخالص داخلی با نرخ حدود ۵درصد ، بمیزان زیادی وابسته به نرخ رشد بالای بخش های صنایع و معادن و کشاورزی دارد ونه بخش نفت !
چهارم : با اینکه برخی از نرخ های رشد گزارش شده مثبت ونوید بخش است اما فراموش نشود که:
• اولا پتانسیل ها وظرفیت های خالی اقتصاد ایران رشدی به مراتب بیشتر از عملکرد های فوق را انتظار دارد ، •ثانیا نرخ های رشد پیش بینی شده در برنامه هفتم توسعه از جمله متوسط نرخ رشد سالانه ۸ درصد برای اقتصاد ملی ، نرخ رشد ۲/۸درصدی بهره وری ،نرخ رشد سالانه سرمایه گذاری و... بسیار فراتر از نرخ های رشد عملکردی ۹ماه اول سال جاری می باشد
•ثالثا ، نرخ رشد ۴/۵ درصدی سرمایه گذاری ، هم در مقایسه با نرخ رشد ۸ درصدی تولید وهم در مقایسه با نرخ رشد استهلاک سرمایه های ثابت کم و
نا مطمن است
پنجم: در گزارش بانک مرکزی ، متاسفانه هیچ آماری از نرخ رشد بهره وری ، که مکمل رشد تولید حاصل از سرمایه گذاری است ارائه نشده است که می تواند ناشی از غفلت تاریخی از درک ضرورت و اهمیت رشد بهره وری برای اقتصاد ایران باشد
ششم : باینکه شاخص های اقتصادی گزارش شده بطور نسبی مثبت ونوید بخش است بااینحال مجلس ، دولت ومسولین بخش های اقتصادی کشور نبایستی تدابیر ومساعی خودرا به عملکرد فوق بسنده و محدود نمایند و باید بدانند که برای نیل به اهداف
رشد تولید سالانه ۸ درصد تدابیر ، تلاش ، وتمهیدات بیشتر و بهتری باید
در پیش بگیرند که یکی از مهمترین این تدابیر
استقرار نظام مدیریت بهره وری در همه ارکان اقتصاد کلان کشور با رویکرد افزایش ستانده ها و کاهش همزمان هزینه ها می باشد.
جعفر عسگری
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1👎1
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔳⭕️برای قوهای سیاه شمع بخرید!
مجتبی لشکربلوکی
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ ۱۱ سپتامبر را چی؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم (موبایل را می گویم). قطعا نه! رای آوردن خاتمی سال ۷۶؛ احمدی نژاد ۸۴ و روحانی ۹۲ را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. این همان خطای رایجی است که به آن می گویند پس بینی! شما کرونا را هم پیش بینی می کردید که در طول دو سال ۹ هزار میلیارد دلار به اقتصاد جهان ضربه بزند؟ احتمالا این را دیگر نمی توانستید!
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و جنگ روسیه و اوکراین پیش نیامده بود و یا اگر آمده بود ما اکنون فراموش کردیم.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: متاورس، اینرنت ماهواره ای، موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخداد کشف قوهای سیاه با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم. یک جمله بامزه از نسیم نیکلاس طالب (نظریه پرداز قوی سیاه) است که می گوید: مشکل خبرگان این است که نمی دانند که چه چیزهایی را نمی دانند.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که ۱۰۰٪ سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم.
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم ۴۰۰ شمع کوچک خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است (از بلایای طبیعی گرفته تا غیرطبیعی)، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ ۱۱ سپتامبر را چی؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم (موبایل را می گویم). قطعا نه! رای آوردن خاتمی سال ۷۶؛ احمدی نژاد ۸۴ و روحانی ۹۲ را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. این همان خطای رایجی است که به آن می گویند پس بینی! شما کرونا را هم پیش بینی می کردید که در طول دو سال ۹ هزار میلیارد دلار به اقتصاد جهان ضربه بزند؟ احتمالا این را دیگر نمی توانستید!
به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.
قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیشبینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و جنگ روسیه و اوکراین پیش نیامده بود و یا اگر آمده بود ما اکنون فراموش کردیم.
قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسانها ادعا میکنند که چنین رویدادی قابل پیشبینی بود!
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: متاورس، اینرنت ماهواره ای، موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخداد کشف قوهای سیاه با استفاده از روشهای علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم. یک جمله بامزه از نسیم نیکلاس طالب (نظریه پرداز قوی سیاه) است که می گوید: مشکل خبرگان این است که نمی دانند که چه چیزهایی را نمی دانند.
دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که ۱۰۰٪ سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیبپذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمیتوانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم.
چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم ۴۰۰ شمع کوچک خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.
تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است (از بلایای طبیعی گرفته تا غیرطبیعی)، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
نکات ۱۴۰۳.pdf
7.5 MB
نکات اقتصادی سال۱۴۰۳
💵تازهترین آمار توزیع جهانی کل ثروت نشان میدهد که مجموع ثروت جهان به ۴۵۰ تریلیون دلار رسیده است. کشورهایی که بیشترین ثروت را دارند، ایالات متحده، چین، ژاپن، آلمان، بریتانیا، فرانسه و هند هستند. در واقع، این هفت کشور مجموعاً ۶۹ درصد از ثروت جهان را در اختیار دارند.
🇺🇸ایالات متحده آمریکا با ثروت ۱۴۵ تریلیون دلار، بخش قابل توجهی از ثروت جهانی را به خود اختصاص داده است. کشورهای چین با ثروت ۸۵ تریلیون دلار در رده دوم و کشور ژاپن با ثروت ۲۶ تریلیون دلار در رده سوم است. عموم ثروت جهان در سه قاره آمریکای شمالی، آسیا و اروپا توزیع شده و قاره آفریقا فقیرترین قاره جهان است
🇺🇸ایالات متحده آمریکا با ثروت ۱۴۵ تریلیون دلار، بخش قابل توجهی از ثروت جهانی را به خود اختصاص داده است. کشورهای چین با ثروت ۸۵ تریلیون دلار در رده دوم و کشور ژاپن با ثروت ۲۶ تریلیون دلار در رده سوم است. عموم ثروت جهان در سه قاره آمریکای شمالی، آسیا و اروپا توزیع شده و قاره آفریقا فقیرترین قاره جهان است
✳️ کودکان کنسروی و توسعه
✅ ویدئویی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که یک مدرسۀ ابتدایی ژاپنی را نشان می دهد که بچه ها خودشان مدرسه و کلاسِ درسشان را تمیز می کنند.همچنین نشان می دهد که کودکان مدرسه ابتدایی بعد از عبور از خیابان،بر می گردند و به سمت ماشینهایِ ایستاده در خیابان (با احترام) تعظیم می کنند. این ویدئو با «تحسین» مخاطبان مواجه شد.
🔸به شخصه جزء کسانی بودم که از اوایل ورود به ژاپن، اینهمه نظم و سیستم را تحسین می کردم. مطالب مختلفی هم در این خصوص نوشتم (مثلا این و این). حتی زمانی که در آزمایشگاه فولاد دانشگاه کوبه، روز آخر سال بچه های دانشجوی ارشد و کارشناسی، «خانه تکانی (اوسوجی)» می کردند، متنی نوشتم و این رفتارها را تحسین کردم.
🔹 گویا زمان لازم بود تا چند سال بگذرد و متوجه بشوم که چقدر این سیستم بیمار است و چقدر بهداشتِ روانی و روحی انسان را خراب می کند. آقای دکتر محمود گلزاری (به عنوان یک روانشناس مبرّز و با تجربه) معتقد است که مدارس اسلامی (مذهبی) بهداشت روحی کودک را خراب می کنند. این را کسی می گفت که خودش مذهبی و متدین است ولی دانشِ روانشناسی به او آموخته بود که عمدۀ آنچه در مدارس مذهبی ما (در تهران) رخ می دهد، در کوتاه مدت، ظاهرا عالی، ولی در بلندمدت، ویرانه است. همین ماجرا به شکل بدتر و گسترده تر در سیستم آموزشی ژاپن برقرار است.
🔸 آن بچۀ کلاس سوم ابتدایی که بعد از عبورِ از خیابان بر می گردد و «تعظیم» می کند (و رو به ماشینهای خیابان که قبل از خطِ عابر متوقف شده اند) احترام می گذارد، او «کودکی» (به آن مفهومی که دکتر محسن رنانی می گوید) ندارد،بلکه او را در اوج سنینِ پرطراوت کودکی، در چنان «قوطیِ کنسِرو» تنگ و صلبِ از بایدها و نبایدها کرده اند، که ثمره اش در بزرگسالی می شود انسانی پر وسواس، خجالتی، (بعضا) همراه با انواع تیک های عصبی، و مقداری از خمیر مایۀ خشم.این مانند همان دختر نوجوانی است که در اوج سنین با طراوت کودکی و نوجوانی، او را در چادر مشکی قرار می دهیم و بعد افتخار می کنیم که ببین، چقدر تربیتِ نظام مند و ارزشمندی را انتخاب کرده ایم! امتداد و ادامۀ آن کودکی و آن نوجوانی را باید در سی و شش/هفت سالگی دید که ثمره اش چه می شود؟
🔹 در دانشگاه کیوتو، به دفتر ریاست مرکز مطالعات زلزله دانشگاه رفته بودم. این مرکزی است که جزء برترین مراکز مطالعات زلزله در دنیا محسوب می شود و برترین اساتید دانشگاههای آمریکا، دورۀ فرصت مطالعاتی خود را به این مرکز می آیند. در دفتر ریاست مرکز جلسه ای بود. بعد از جلسه (وقتی که همه رفته بودند) رئیس مرکز زلزله پرسید: وضعیت پیشرفتِ پایان نامه ات چطور است؟ چه زمانی فارغ التحصیل می شوی؟ توضیحاتی دادم و همزمان گلایه کردم که استاد راهنمایم قدری بد اخلاق است و این بد اخلاقی هایش، گاه باعث کند شدنِ مسیر پایان نامه می شود. گفت بداخلاقی؟! دست بردار.بعد به گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: اینجا را می بینی؟ من دانشجویان دکترایم را می آورم اینجا و چنان می بندمشان به رگبار سوال و فریاد و چنان تحت فشاری قرارشان می دهم که همین گوشه می ایستند و گریه می کنند(یعنی که برو آقا جان بداخلاقیِ استاد که چیزی نیست!)
🔸این«امتدادِ» همان مسیر بیمار است که در بالا اشاره شد. اینکه تصوّر کنی در گوشۀ آن اتاق مجلل مرکز پژوهشی،دانشجویِ دکترا ایستاده و گریه می کند. مسلّم است که همان دانشجوی دکترا،وقتی که استاد شد، بلایی بر سر دانشجوی دکترایش می آورد، که آن بدبخت هم بایستد و گوشه ای گریه کند.
🔺 سخن پایانی:
همین خطا ممکن است در مورد آمریکا نیز رخ دهد: الگوی آمریکایی که بیشتر بر خلاقیت، فردگرایی و انعطاف و آزادی تاکید دارد. نکته همین است که باید دید «امتدادِ» آن رفتارِ کودکی (مثل امتدادِ تعظیمِ به ماشین و چادر در ده سالگی) به کجاها می رسد؟ وگرنه «در لحظه دیدنِ» امور و تحسین کردن، که هُنری نیست.
🔹درد از اینجا آغاز شد که ما همیشه در دیدنِ «اکستریم» ها (چه ژاپن باشد و چه آمریکا و چه هر کشور دیگری)،به وجد می آئیم.حکایتِ همان گزارشِ بازدید آقای حدادعادل از مدرسه ابتدایی ژاپنی (که در کتابهای دورۀ دبیرستانِ ما چاپ شده بود) و حکایت همان دو/سه مقاله خودم که در سالهای نخست تحصیلم در ژاپن، به «تحسین» از سیستم آموزشی نوشته بودم.
🔸دقت کنیم که ما نیز اگر در جستجوی توسعه هستیم باید در مدارس خود سخت کوشی، انضباط، کار گروهی و خلاقیت، انتقادگری و انتقادپذیری... را پرورش دهیم و می دانیم که آن نظم ژاپنی (با معایبش) بهتر از بی سیستمی و بی نظمی و شلختگی است، اما خاطرمان باشد که وقتی به تحسین از یک «رفتار» یا یک «ساختار» می پردازیم، همۀ وجوه ماجرا را دیده باشیم و ببنیم «امتدادِ مسیر» قرار است به کجاها ختم شود؟ از ژاپن الهام بگیریم اما لزوما کپی-پیست (Copy-Paste) راه حل نیست.
📝دکتر محمدرضا اسلامی
✅ ویدئویی در شبکه های اجتماعی دست به دست می شد که یک مدرسۀ ابتدایی ژاپنی را نشان می دهد که بچه ها خودشان مدرسه و کلاسِ درسشان را تمیز می کنند.همچنین نشان می دهد که کودکان مدرسه ابتدایی بعد از عبور از خیابان،بر می گردند و به سمت ماشینهایِ ایستاده در خیابان (با احترام) تعظیم می کنند. این ویدئو با «تحسین» مخاطبان مواجه شد.
🔸به شخصه جزء کسانی بودم که از اوایل ورود به ژاپن، اینهمه نظم و سیستم را تحسین می کردم. مطالب مختلفی هم در این خصوص نوشتم (مثلا این و این). حتی زمانی که در آزمایشگاه فولاد دانشگاه کوبه، روز آخر سال بچه های دانشجوی ارشد و کارشناسی، «خانه تکانی (اوسوجی)» می کردند، متنی نوشتم و این رفتارها را تحسین کردم.
🔹 گویا زمان لازم بود تا چند سال بگذرد و متوجه بشوم که چقدر این سیستم بیمار است و چقدر بهداشتِ روانی و روحی انسان را خراب می کند. آقای دکتر محمود گلزاری (به عنوان یک روانشناس مبرّز و با تجربه) معتقد است که مدارس اسلامی (مذهبی) بهداشت روحی کودک را خراب می کنند. این را کسی می گفت که خودش مذهبی و متدین است ولی دانشِ روانشناسی به او آموخته بود که عمدۀ آنچه در مدارس مذهبی ما (در تهران) رخ می دهد، در کوتاه مدت، ظاهرا عالی، ولی در بلندمدت، ویرانه است. همین ماجرا به شکل بدتر و گسترده تر در سیستم آموزشی ژاپن برقرار است.
🔸 آن بچۀ کلاس سوم ابتدایی که بعد از عبورِ از خیابان بر می گردد و «تعظیم» می کند (و رو به ماشینهای خیابان که قبل از خطِ عابر متوقف شده اند) احترام می گذارد، او «کودکی» (به آن مفهومی که دکتر محسن رنانی می گوید) ندارد،بلکه او را در اوج سنینِ پرطراوت کودکی، در چنان «قوطیِ کنسِرو» تنگ و صلبِ از بایدها و نبایدها کرده اند، که ثمره اش در بزرگسالی می شود انسانی پر وسواس، خجالتی، (بعضا) همراه با انواع تیک های عصبی، و مقداری از خمیر مایۀ خشم.این مانند همان دختر نوجوانی است که در اوج سنین با طراوت کودکی و نوجوانی، او را در چادر مشکی قرار می دهیم و بعد افتخار می کنیم که ببین، چقدر تربیتِ نظام مند و ارزشمندی را انتخاب کرده ایم! امتداد و ادامۀ آن کودکی و آن نوجوانی را باید در سی و شش/هفت سالگی دید که ثمره اش چه می شود؟
🔹 در دانشگاه کیوتو، به دفتر ریاست مرکز مطالعات زلزله دانشگاه رفته بودم. این مرکزی است که جزء برترین مراکز مطالعات زلزله در دنیا محسوب می شود و برترین اساتید دانشگاههای آمریکا، دورۀ فرصت مطالعاتی خود را به این مرکز می آیند. در دفتر ریاست مرکز جلسه ای بود. بعد از جلسه (وقتی که همه رفته بودند) رئیس مرکز زلزله پرسید: وضعیت پیشرفتِ پایان نامه ات چطور است؟ چه زمانی فارغ التحصیل می شوی؟ توضیحاتی دادم و همزمان گلایه کردم که استاد راهنمایم قدری بد اخلاق است و این بد اخلاقی هایش، گاه باعث کند شدنِ مسیر پایان نامه می شود. گفت بداخلاقی؟! دست بردار.بعد به گوشه اتاق اشاره کرد و گفت: اینجا را می بینی؟ من دانشجویان دکترایم را می آورم اینجا و چنان می بندمشان به رگبار سوال و فریاد و چنان تحت فشاری قرارشان می دهم که همین گوشه می ایستند و گریه می کنند(یعنی که برو آقا جان بداخلاقیِ استاد که چیزی نیست!)
🔸این«امتدادِ» همان مسیر بیمار است که در بالا اشاره شد. اینکه تصوّر کنی در گوشۀ آن اتاق مجلل مرکز پژوهشی،دانشجویِ دکترا ایستاده و گریه می کند. مسلّم است که همان دانشجوی دکترا،وقتی که استاد شد، بلایی بر سر دانشجوی دکترایش می آورد، که آن بدبخت هم بایستد و گوشه ای گریه کند.
🔺 سخن پایانی:
همین خطا ممکن است در مورد آمریکا نیز رخ دهد: الگوی آمریکایی که بیشتر بر خلاقیت، فردگرایی و انعطاف و آزادی تاکید دارد. نکته همین است که باید دید «امتدادِ» آن رفتارِ کودکی (مثل امتدادِ تعظیمِ به ماشین و چادر در ده سالگی) به کجاها می رسد؟ وگرنه «در لحظه دیدنِ» امور و تحسین کردن، که هُنری نیست.
🔹درد از اینجا آغاز شد که ما همیشه در دیدنِ «اکستریم» ها (چه ژاپن باشد و چه آمریکا و چه هر کشور دیگری)،به وجد می آئیم.حکایتِ همان گزارشِ بازدید آقای حدادعادل از مدرسه ابتدایی ژاپنی (که در کتابهای دورۀ دبیرستانِ ما چاپ شده بود) و حکایت همان دو/سه مقاله خودم که در سالهای نخست تحصیلم در ژاپن، به «تحسین» از سیستم آموزشی نوشته بودم.
🔸دقت کنیم که ما نیز اگر در جستجوی توسعه هستیم باید در مدارس خود سخت کوشی، انضباط، کار گروهی و خلاقیت، انتقادگری و انتقادپذیری... را پرورش دهیم و می دانیم که آن نظم ژاپنی (با معایبش) بهتر از بی سیستمی و بی نظمی و شلختگی است، اما خاطرمان باشد که وقتی به تحسین از یک «رفتار» یا یک «ساختار» می پردازیم، همۀ وجوه ماجرا را دیده باشیم و ببنیم «امتدادِ مسیر» قرار است به کجاها ختم شود؟ از ژاپن الهام بگیریم اما لزوما کپی-پیست (Copy-Paste) راه حل نیست.
📝دکتر محمدرضا اسلامی
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍2
✳️ از «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» تا «مؤسسۀ نیاوران»
✅ این عنوانِ یادداشتی است دربارۀ تأسیس مؤسسۀ برنامهریزی ایران بهعنوان اتاقفکر توسعهای وابسته به سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۴، انحلال آن بعد از انقلاب، و سپس تأسیس مؤسسۀ نیاوران که در شمارۀ امروز شرق ۱۴۰۲.۱۲.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از یادداشت را در ادامه میخوانید:
● رشد سریع اقتصادی در دهۀ ۱۳۴۰ که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی موجب شد تا در نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۴۰ و در دوران اجرای برنامۀ چهارم عمرانی (۵۱-۱۳۴۶) بهتدریج توجه به عوامل غیراقتصادی توسعه در بین کارشناسان و صاحبنظران سازمان برنامه و بودجه شکل بگیرد. حضور جامعهشناسانی چون شاپور راسخ، احمد اشرف، سیروس آرینپور در کنار اقتصاددانانی نظیر الکساندر مژلومیان و بهمن آبادیان در مدیریتهای عالی سازمان برنامه و بودجه در آن سالها نیز توجه به ابعاد اجتماعی را در سازمان برنامه و بودجۀ وقت برجسته کرده بود. این سازمان بهدلیل نقشی که در نظامبخشی به سازوکار توزیع و تخصیص منابع و امکانات و تولید کالاهای عمومی و حاکمیتی داشت، در تعامل با نهادهای بینالمللی تأسیس یک اتاقفکر توسعهای را مدنظر قرار داد.
● در فاصلۀ سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ کارگروههای مشترکی برای تأسیس مؤسسه ایجاد شد و در این فاصله سه اساسنامه طراحی شد. گزارش هری ریچاردسون، گزارش هیئت گوردون، و گزارش هیئت وان هوک سه گزارش اصلی برای طراحی مؤسسهای در این راستا بودند. «مرکز عمران بینالمللی ایران»، «مؤسسۀ ملی توسعه»، و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» عنوانهای متفاوتی است که در این گزارشها برای این نهاد وابسته به سازمان برنامه و بودجه پیشنهاد شده بود.
درنهایت، ویرایش دوم گزارش هیئت تحت راهبری وان هوک که پیشنهاد تأسیس «مؤسسۀ ملی توسعه» را داشت در جلسهای با حضور محمدباقر نمازی (معاون سازمان برنامه و بودجه)، فیروز توفیق (معاون سازمان و رییس مرکز آمار و رییس پیشین مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، امیرپرویز خزیمهعلم (سرپرست مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، فیروز وکیل (رییس دفتر برنامهسنجی سازمان)، احمد اشرف (رییس دفتر برنامهریزی اجتماعی سازمان)، و فریدون مبشری (از مهندسین مشاور یکم) مورد تحلیل و بررسی و اصلاح قرار گرفت و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» بنا به مجوز شورای گسترش آموزش عالی در شهریورماه ۱۳۵۴ تأسیس شد و امیرپرویز خزیمهعلم بهعنوان اولین رییس مؤسسه تعیین شد. الکساندر مژلومیان، مجید تهرانیان، سیروس آرینپور، احمد اشرف، محمد فاضل، محمدسعید نورینایینی، حسین عظیمی، ناصر پاکدامن، فیروز توفیق، محمد طلایی، و بهمن آبادیان ازجمله کارشناسان و پژوهشگرانی هستند که در آن دوره با مؤسسۀ برنامهریزی ایران همکاری داشتهاند یا در استخدام این مؤسسه بودهاند.
● دربارۀ انحلال مؤسسه دو روایت وجود دارد. روایت اول، انحلال مؤسسه را به انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ نسبت میدهد. اما در روایت دیگر، انحلال به کمیسیون تبصرۀ ۱۸ قانون بودجۀ ۱۳۵۸ مبنیبر اجازۀ دولت به هر نوع حذف، ادغام، و تبدیل شکل حقوقی در دستگاههای اجرایی نسبت داده میشود. طبق نامهای که سیروس آرینپور در آبانماه ۱۳۵۸ در مخالفت با انحلال مؤسسه خطاب به عزتالله سحابی (وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) نوشته است، کمیسیون مذکور با ذکر دو دلیل در نهایت به این تصمیم رسیده است که مؤسسه باید در سازمان برنامه و بودجه ادغام شود. همزمانی این دو، یعنی انقلاب فرهنگی و کمیسیون تبصرۀ ۱۸ درنهایت به انحلال مؤسسۀ برنامهریزی ایران در سال ۱۳۵۹ منجر میشود و پس از آن اثری از آن نیست.
● از سال ۱۳۶۵ دوباره ایدۀ تأسیس اتاقفکر در سازمان برنامه و بودجه با رویکرد ترکیب نیروهای فکری و تجربی برای شناسایی مسائل توسعهای و همپیوندی حوزههای نظری و عملی مطرح شد. حسین عظیمی، پیشینۀ مؤسسه را یادآوری میکند و با الگوگرفتن از آن، اساسنامۀ اولیۀ «مؤسسه عالی پژوهش در برنامهریزی و توسعه» تنظیم میشود و در شهریورماه ۱۳۶۷ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب میرسد. پس از تصویب اساسنامه، عزتالله سحابی بهعنوان رییس مؤسسه منصوب میشود، اما بعد از حدود ۴ ماه، سحابی به این جمعبندی میرسد که تداوم حضور او در رأس مؤسسه میتواند روند شکلگیری و فعالیتهای مؤسسه را با اختلال و کُندی مواجه کند و ازاینرو از ریاست مؤسسه استعفا میدهد. بعد از وقفهای چندماهه و تغییر دولت در سال ۱۳۶۸، ریاست مؤسسه به علینقی مشایخی سپرده میشود.
متن کامل یادداشت؛
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-923418
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ این عنوانِ یادداشتی است دربارۀ تأسیس مؤسسۀ برنامهریزی ایران بهعنوان اتاقفکر توسعهای وابسته به سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۴، انحلال آن بعد از انقلاب، و سپس تأسیس مؤسسۀ نیاوران که در شمارۀ امروز شرق ۱۴۰۲.۱۲.۲۶ منتشر شده است. بخشهایی از یادداشت را در ادامه میخوانید:
● رشد سریع اقتصادی در دهۀ ۱۳۴۰ که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی موجب شد تا در نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۴۰ و در دوران اجرای برنامۀ چهارم عمرانی (۵۱-۱۳۴۶) بهتدریج توجه به عوامل غیراقتصادی توسعه در بین کارشناسان و صاحبنظران سازمان برنامه و بودجه شکل بگیرد. حضور جامعهشناسانی چون شاپور راسخ، احمد اشرف، سیروس آرینپور در کنار اقتصاددانانی نظیر الکساندر مژلومیان و بهمن آبادیان در مدیریتهای عالی سازمان برنامه و بودجه در آن سالها نیز توجه به ابعاد اجتماعی را در سازمان برنامه و بودجۀ وقت برجسته کرده بود. این سازمان بهدلیل نقشی که در نظامبخشی به سازوکار توزیع و تخصیص منابع و امکانات و تولید کالاهای عمومی و حاکمیتی داشت، در تعامل با نهادهای بینالمللی تأسیس یک اتاقفکر توسعهای را مدنظر قرار داد.
● در فاصلۀ سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ کارگروههای مشترکی برای تأسیس مؤسسه ایجاد شد و در این فاصله سه اساسنامه طراحی شد. گزارش هری ریچاردسون، گزارش هیئت گوردون، و گزارش هیئت وان هوک سه گزارش اصلی برای طراحی مؤسسهای در این راستا بودند. «مرکز عمران بینالمللی ایران»، «مؤسسۀ ملی توسعه»، و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» عنوانهای متفاوتی است که در این گزارشها برای این نهاد وابسته به سازمان برنامه و بودجه پیشنهاد شده بود.
درنهایت، ویرایش دوم گزارش هیئت تحت راهبری وان هوک که پیشنهاد تأسیس «مؤسسۀ ملی توسعه» را داشت در جلسهای با حضور محمدباقر نمازی (معاون سازمان برنامه و بودجه)، فیروز توفیق (معاون سازمان و رییس مرکز آمار و رییس پیشین مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، امیرپرویز خزیمهعلم (سرپرست مرکز آموزش و پژوهش در برنامهریزی منطقهای)، فیروز وکیل (رییس دفتر برنامهسنجی سازمان)، احمد اشرف (رییس دفتر برنامهریزی اجتماعی سازمان)، و فریدون مبشری (از مهندسین مشاور یکم) مورد تحلیل و بررسی و اصلاح قرار گرفت و «مؤسسۀ برنامهریزی ایران» بنا به مجوز شورای گسترش آموزش عالی در شهریورماه ۱۳۵۴ تأسیس شد و امیرپرویز خزیمهعلم بهعنوان اولین رییس مؤسسه تعیین شد. الکساندر مژلومیان، مجید تهرانیان، سیروس آرینپور، احمد اشرف، محمد فاضل، محمدسعید نورینایینی، حسین عظیمی، ناصر پاکدامن، فیروز توفیق، محمد طلایی، و بهمن آبادیان ازجمله کارشناسان و پژوهشگرانی هستند که در آن دوره با مؤسسۀ برنامهریزی ایران همکاری داشتهاند یا در استخدام این مؤسسه بودهاند.
● دربارۀ انحلال مؤسسه دو روایت وجود دارد. روایت اول، انحلال مؤسسه را به انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۵۹ نسبت میدهد. اما در روایت دیگر، انحلال به کمیسیون تبصرۀ ۱۸ قانون بودجۀ ۱۳۵۸ مبنیبر اجازۀ دولت به هر نوع حذف، ادغام، و تبدیل شکل حقوقی در دستگاههای اجرایی نسبت داده میشود. طبق نامهای که سیروس آرینپور در آبانماه ۱۳۵۸ در مخالفت با انحلال مؤسسه خطاب به عزتالله سحابی (وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) نوشته است، کمیسیون مذکور با ذکر دو دلیل در نهایت به این تصمیم رسیده است که مؤسسه باید در سازمان برنامه و بودجه ادغام شود. همزمانی این دو، یعنی انقلاب فرهنگی و کمیسیون تبصرۀ ۱۸ درنهایت به انحلال مؤسسۀ برنامهریزی ایران در سال ۱۳۵۹ منجر میشود و پس از آن اثری از آن نیست.
● از سال ۱۳۶۵ دوباره ایدۀ تأسیس اتاقفکر در سازمان برنامه و بودجه با رویکرد ترکیب نیروهای فکری و تجربی برای شناسایی مسائل توسعهای و همپیوندی حوزههای نظری و عملی مطرح شد. حسین عظیمی، پیشینۀ مؤسسه را یادآوری میکند و با الگوگرفتن از آن، اساسنامۀ اولیۀ «مؤسسه عالی پژوهش در برنامهریزی و توسعه» تنظیم میشود و در شهریورماه ۱۳۶۷ در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب میرسد. پس از تصویب اساسنامه، عزتالله سحابی بهعنوان رییس مؤسسه منصوب میشود، اما بعد از حدود ۴ ماه، سحابی به این جمعبندی میرسد که تداوم حضور او در رأس مؤسسه میتواند روند شکلگیری و فعالیتهای مؤسسه را با اختلال و کُندی مواجه کند و ازاینرو از ریاست مؤسسه استعفا میدهد. بعد از وقفهای چندماهه و تغییر دولت در سال ۱۳۶۸، ریاست مؤسسه به علینقی مشایخی سپرده میشود.
متن کامل یادداشت؛
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-923418
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
شرق
از «مؤسسه برنامهریزی ایران» تا «مؤسسه نیاوران»
رشد سریع اقتصادی در دهه 1340 که از آن به «انقلاب صنعتی کوچک» یاد میشود و برخی پیامدهای اجتماعی آن نظیر گسترش حاشیهنشینی، نمودیافتن نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی و... موجب شد تا در نیمه دوم دهه 1340 و در دوران اجرای برنامه چهارم عمرانی (1346-1351) بهتدریج…
❤1
✳️ نکاتی در باب اقتصاد توجه
🔺مسعود متاني/پژوهشگر حوزه اقتصاد رفتاری
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است.
اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای اجتماعی و منابع خبری، هر روز انسانها را با اطلاعات بیشماری بمباران میکنند. این ازدحام، جلبتوجه مخاطبان را دشوار میکند.
در چنین وضعیتی، ذهن افراد بهراحتی منحرف میشود و بازاریابان باید استراتژیهای جدیدی را طراحی کنند تا در این اقتصاد جدید، شانسی برای دیدهشدن داشته باشند. درنتیجه، توجه انسان به کالایی ارزشمند بدل شده و جلب آن، به عنوان بخشی جداییناپذیر از استراتژی تولید درآمد در مدلهای کسبوکار متعدد اجرا میشود. بهویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، در طراحی رابطهای کاربری اعتیادآور و تعاملی، از مزیتهای اقتصاد توجه استفاده کردهاند تا مخاطبان را در پلتفرم خود نگه دارند و درعینحال دادههای مربوط به ترجیحات آنها را جمعآوری کنند و به تبلیغکنندگان بفروشند. محصولات دیجیتال برای توجه محدود کاربران در حال رقابت هستند. اقتصاد مدرن بهطور فزایندهای حول محدوده توجه انسان و اینکه چگونه محصولات این توجه را به خود جلب میکنند، میچرخد.
توجه یکی از ارزشمندترین منابع عصر دیجیتال است. در بیشتر تاریخ بشر، دسترسی به اطلاعات محدود بود. قرنها پیش بسیاری از مردم نمیتوانستند بخوانند و تحصیل یک امر تجملاتی بود. امروزه ما به اطلاعات در مقیاس وسیع دسترسی داریم. حقایق، ادبیات و هنر (اغلب به صورت رایگان) برای هر کسی که به اینترنت متصل است در دسترس است. انبوهی از اطلاعات به ما ارائه میشود، اما همان مقدار قدرت پردازش ذهنی را داریم که همیشه داشتهایم. تعداد دقیقهها نیز دقیقا در هر روز ثابت مانده است.
امروزه نه اطلاعات، بلکه توجه عامل محدودکننده است.
توجه چیست؟
قبل از پرداختن به بحث اقتصاد توجه، اجازه دهید تعریف توجه را روشن کنیم. تعریف روانشناختی رسمی توجه و طرز فکر اکثر مردم از این مفهوم با هم همپوشانی دارند.
توجه: تمرکز انتخابی بر برخی از محرکهایی که در حال حاضر درک میکنیم در حالی که سایر محرکهای محیط را نادیده میگیریم. در مکالمات معمولی اغلب میگوییم «توجه کن». این عبارت بر دو ویژگی مهم توجه دلالت دارد: محدود بودن و ارزشمند بودن آن. وقتی به یک چیز «توجه» میکنیم، بودجه منابع ذهنی خود را خالی میکنیم تا توجه کمتری برای خرج کردن در جای دیگر داشته باشیم. نظریات توجه انسان همگی موافق هستند که ظرفیت آن محدود است. روانشناس و اقتصاددان هربرت آ.سیمون توجه را به عنوان یک «گلوگاه» در اندیشه انسان توصیف کرد. او همچنین خاطرنشان کرد که «انبوهی از اطلاعات باعث ایجاد فقر توجه میشود».
مردم نمیتوانند بهطور کامل به چندین چیز بهطور همزمان توجه کنند. بله، ممکن است مردم هنگام تماشای تلویزیون تلفن خود را بیرون بیاورند، اما اگر توجه خود را مثلا به جریان رسانههای اجتماعی منحرف کنند، بخشی از اتفاقات نمایش را از دست خواهند داد.
توجه، به اشکال مختلف صورت میگیرد: عشق، شناخت، اطاعت، کمک و... اگرچه توجه از نظر تئوری قابل اندازهگیری نیست، اما در بسیاری اوقات زمان تمرکز ما بر یک چیز خاص، میزان توجه ما را تعیین میکند. ما هر روز با کمبود توجه مواجهیم؛ درحالیکه به یک چیز «توجه» میکنیم، چیزهای دیگر را نادیده میگیریم. ما توجه را مانند پول مبادله میکنیم.
حتی همین حالا که شما در حال خواندن این مطلب هستید، احتمالا کارها و چیزهای دیگری را نادیده میگیرید. توجه به یک چیز، نادیدهگرفتن چیزهای دیگر است. پس، توجه ارزشمند است.
متن کامل؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4052867
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
🔺مسعود متاني/پژوهشگر حوزه اقتصاد رفتاری
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است.
اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای اجتماعی و منابع خبری، هر روز انسانها را با اطلاعات بیشماری بمباران میکنند. این ازدحام، جلبتوجه مخاطبان را دشوار میکند.
در چنین وضعیتی، ذهن افراد بهراحتی منحرف میشود و بازاریابان باید استراتژیهای جدیدی را طراحی کنند تا در این اقتصاد جدید، شانسی برای دیدهشدن داشته باشند. درنتیجه، توجه انسان به کالایی ارزشمند بدل شده و جلب آن، به عنوان بخشی جداییناپذیر از استراتژی تولید درآمد در مدلهای کسبوکار متعدد اجرا میشود. بهویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی، در طراحی رابطهای کاربری اعتیادآور و تعاملی، از مزیتهای اقتصاد توجه استفاده کردهاند تا مخاطبان را در پلتفرم خود نگه دارند و درعینحال دادههای مربوط به ترجیحات آنها را جمعآوری کنند و به تبلیغکنندگان بفروشند. محصولات دیجیتال برای توجه محدود کاربران در حال رقابت هستند. اقتصاد مدرن بهطور فزایندهای حول محدوده توجه انسان و اینکه چگونه محصولات این توجه را به خود جلب میکنند، میچرخد.
توجه یکی از ارزشمندترین منابع عصر دیجیتال است. در بیشتر تاریخ بشر، دسترسی به اطلاعات محدود بود. قرنها پیش بسیاری از مردم نمیتوانستند بخوانند و تحصیل یک امر تجملاتی بود. امروزه ما به اطلاعات در مقیاس وسیع دسترسی داریم. حقایق، ادبیات و هنر (اغلب به صورت رایگان) برای هر کسی که به اینترنت متصل است در دسترس است. انبوهی از اطلاعات به ما ارائه میشود، اما همان مقدار قدرت پردازش ذهنی را داریم که همیشه داشتهایم. تعداد دقیقهها نیز دقیقا در هر روز ثابت مانده است.
امروزه نه اطلاعات، بلکه توجه عامل محدودکننده است.
توجه چیست؟
قبل از پرداختن به بحث اقتصاد توجه، اجازه دهید تعریف توجه را روشن کنیم. تعریف روانشناختی رسمی توجه و طرز فکر اکثر مردم از این مفهوم با هم همپوشانی دارند.
توجه: تمرکز انتخابی بر برخی از محرکهایی که در حال حاضر درک میکنیم در حالی که سایر محرکهای محیط را نادیده میگیریم. در مکالمات معمولی اغلب میگوییم «توجه کن». این عبارت بر دو ویژگی مهم توجه دلالت دارد: محدود بودن و ارزشمند بودن آن. وقتی به یک چیز «توجه» میکنیم، بودجه منابع ذهنی خود را خالی میکنیم تا توجه کمتری برای خرج کردن در جای دیگر داشته باشیم. نظریات توجه انسان همگی موافق هستند که ظرفیت آن محدود است. روانشناس و اقتصاددان هربرت آ.سیمون توجه را به عنوان یک «گلوگاه» در اندیشه انسان توصیف کرد. او همچنین خاطرنشان کرد که «انبوهی از اطلاعات باعث ایجاد فقر توجه میشود».
مردم نمیتوانند بهطور کامل به چندین چیز بهطور همزمان توجه کنند. بله، ممکن است مردم هنگام تماشای تلویزیون تلفن خود را بیرون بیاورند، اما اگر توجه خود را مثلا به جریان رسانههای اجتماعی منحرف کنند، بخشی از اتفاقات نمایش را از دست خواهند داد.
توجه، به اشکال مختلف صورت میگیرد: عشق، شناخت، اطاعت، کمک و... اگرچه توجه از نظر تئوری قابل اندازهگیری نیست، اما در بسیاری اوقات زمان تمرکز ما بر یک چیز خاص، میزان توجه ما را تعیین میکند. ما هر روز با کمبود توجه مواجهیم؛ درحالیکه به یک چیز «توجه» میکنیم، چیزهای دیگر را نادیده میگیریم. ما توجه را مانند پول مبادله میکنیم.
حتی همین حالا که شما در حال خواندن این مطلب هستید، احتمالا کارها و چیزهای دیگری را نادیده میگیرید. توجه به یک چیز، نادیدهگرفتن چیزهای دیگر است. پس، توجه ارزشمند است.
متن کامل؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4052867
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
روزنامه دنیای اقتصاد
نکاتی در باب اقتصاد توجه
در اقتصاد آنچه تعیینکننده ارزش هر کالایی است، میزان کمیابی آن است. کمیابترین منبع چیست؟ آنچه در ابتدا به ذهن خطور میکند، منابع ملموس مانند نفت، طلا یا الماس است. اما در «اقتصاد توجه» (Attention Economy)، توجه انسانها کمیابترین منبع است. رسانهها، شبکههای…
🍀 نوروز را دوست دارم
چون بهانهای است تا برای همه آنان كه دوستشان دارم
شادباشى فرستم و سلامی کنم و گویم؛
شادی در دلتان
لبخند بر لبتان
نوروزتان فرخنده
ارادتمند،امیرصادقی
چون بهانهای است تا برای همه آنان كه دوستشان دارم
شادباشى فرستم و سلامی کنم و گویم؛
شادی در دلتان
لبخند بر لبتان
نوروزتان فرخنده
ارادتمند،امیرصادقی
❤9🙏1
✳️ چیقوی زندگی شما کدام است؟
✍️نوشته مشترک:
وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
👈 اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم.
ظهر بود که دزدها ریختند به روستای مان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیدهاید! چارهای نبود و کدخدا هم همه هست و نیست مردم را تحویل دزدان داد.
روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند.
اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه تنها همه دارایی اش را بردند، بلکه میخواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند.
همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفتهاند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب و کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است.
غلامرضا دار و ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی اش تنها چند گوسفند مانده بود و
📌چیقویی (وسیلهای که پنبه دانه را از کولکِ پنبه جدا میکند) که حالا تمام زندگی او بود.
حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت میرود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت.
حکایت های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل میشود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه و کاشانهاش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران!
در بازار تهران بساط پنبه پاک کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز ۵ سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت.
آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی خنامان بود که به تازگی در کتابی با عنوان «در جستوجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است.
دکتر محمدی میگوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد.
اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال ها بعد بهعنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هستهای سوئد کار میکردم.
اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی ام را از دست دادم.
وضعی بهمراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر میکردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد میشود، اما به هر دری که میزدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟
به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصیام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی بهعنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم!
☑️تجویز راهبردی:
آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟
دو تجویز زیر را جدی بگیرید:
۱) یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارتها و تخصص های مان آنقدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی شود! تخصص گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمیرود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار میآید و برایش پول میدهند؟
۲) مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. ۳۰ سال آینده اش را می خواهد به خاطر ۶ سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه ۱ تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق.
https://t.me/ExecutiveManagement
✍️نوشته مشترک:
وحید شامخی و مجتبی لشکربلوکی
👈 اول کمی در تاریخ به عقب برگردیم و یک خاطره از روزهای دور بخوانیم.
ظهر بود که دزدها ریختند به روستای مان. صدای تیر که بلند شد، همه سراسیمه از خانه بیرون آمدند. دزدها تهدید کردند هرچه اَشرفی، پول، طلا، نقره، مِس، روغن و آذوقه و حتی کَشک دارید، به خانه کدخدا بیاورید که اگر نه؛ هرچه دیدید از چشم خود دیدهاید! چارهای نبود و کدخدا هم همه هست و نیست مردم را تحویل دزدان داد.
روستا چهار قاطر داشت که هر چهار تا را دزدان برای یدک کشیدن مالِ مردم استفاده کردند و اگر چیزی هم باقی ماند، دیگر امکان بردنش را نداشتند وگرنه آن را نیز می بردند.
اما غلامرضا بیشتر از همه سوخت! آمده بود جلوی دزدان بایستد و مقاومت کند که نه تنها همه دارایی اش را بردند، بلکه میخواستند او را بکشند. اما به وساطت روحانی و کدخدای ده، فقط به شکستنِ کِتفش اکتفا کردند.
همه مردم روستا را در خانه کدخدا حبس کردند. بعد از چند ساعت تنها غلامرضا جرات کرد که در خانه کدخدا را باز کند و فهمید که دزدان رفتهاند و همه بیرون آمدند. همان شب درِ خانه کدخدا جمع شدند و حساب و کتاب کردند که چه رفته است و چه مانده است.
غلامرضا دار و ندارش مشتی پول و اَشرفی بود که رفته بود و از زندگی اش تنها چند گوسفند مانده بود و
📌چیقویی (وسیلهای که پنبه دانه را از کولکِ پنبه جدا میکند) که حالا تمام زندگی او بود.
حدود یک ماه بعد، غلامرضا تصمیمش را گرفت. چیقویش را برداشت و گفت میرود تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. هرچه نزدیکان گفتند اثری نکرد و آخر رفت.
حکایت های مختلفی از رسیدن غلامرضا به تهران نقل میشود اما هرچه بود وقتی به تهران رسید، زمستان شده بود و گرمای خانه و کاشانهاش تبدیل به سوز و سرمای آن روزهای تهران!
در بازار تهران بساط پنبه پاک کنی پهن کرد و به همت و مهارت چیزی نگذشت که کارش سکه شد. هنوز ۵ سال در تهران نمانده بود که ثروت و اعتباری پیدا کرد که هرگز تصور رسیدن به آن را هم نداشت! غلامرضا با ثروتی که در تهران اندوخت به محل خودش برگشت و زمین ها و املاک بسیاری در ولایت خود خرید و پس از آن به کشاورزی پرداخت.
آنچه خواندیم تلخیصی از حکایت پدرِ پدربزرگ دکتر اصغر محمدی خنامان بود که به تازگی در کتابی با عنوان «در جستوجوی دانایی: از خنامان تا استکهلم» منتشر شده است.
دکتر محمدی میگوید حکایت چیقوی غلامرضا بعدها بخشی از حکایت زندگی من شد.
اواسط دهه ٤٠ وارد دانشگاه آریامهر (صنعتی شریف امروز) شدم و سال ها بعد بهعنوان نماینده سازمان انرژی اتمی ایران در مرکز تحقیقات هستهای سوئد کار میکردم.
اما سال ١٣٥٨ از سمتم عزل شدم و نه تنها شغلم را که حتی بورس تحصیلی ام را از دست دادم.
وضعی بهمراتب بدتر از اوضاع غلامرضا! فکر میکردم با توجه به سوابق و ارتباطاتم پستی مدیریتی یا حداقل کارشناسی با حقوق بالا در شرکتی معتبر به من پیشنهاد میشود، اما به هر دری که میزدم، درِ بسته بود! آنجا بود که یاد غلامرضا و چیقویش افتادم و اینکه چیقوی من چیست؟
به این نتیجه رسیدم که باید از اول شروع کنم و همه تحصیلات و تجربه تخصصیام را کنار بگذارم. روزگاری در دوران دانشجویی، جوشکاری را به خوبی یاد گرفته بودم. برای همین به استخدام یک کارخانه خودروسازی بهعنوان جوشکار درآمدم و سپس از طریق همین جوشکاری مسیرم را مجدد پیدا کردم و بعدها استاد دانشگاه استکهلم سوئد شدم!
☑️تجویز راهبردی:
آیا شما در سبد مهارت های تان چیقو دارید؟
دو تجویز زیر را جدی بگیرید:
۱) یکی از مشکلات زندگی امروزمان این است که اغلب مهارتها و تخصص های مان آنقدر کوچک و محدود است که تنها یکی یا دو جا بیشتر مخاطب برایش پیدا نمی شود! تخصص گرایی بد نیست که خیلی هم خوب است اما زندگی همیشه طبق روال جلو نمیرود. پس تا دیر نشده این سؤال صریح و سخت را از خود بپرسیم که چه مهارت یا تخصصی داریم که همه جا (یا حداقل خیلی از جاها) به کار میآید و برایش پول میدهند؟
۲) مهم تر از آمادگی فنی (مهارت چیقویی) باید آمادگی روانی (تفکر چیقویی) نیز داشت. به عنوان مثال فردی رفته و فوق لیسانس علوم سیاسی گرفته. سه سال هم گشته و کار پیدا نکرده و حالا فکر می کند که چون علوم سیاسی خوانده حتما باید در همان رشته، کار کند. ۳۰ سال آینده اش را می خواهد به خاطر ۶ سال گذشته (که لیسانس و فوق لیسانس گرفته) قربانی کند. همان کسی که علوم سیاسی خوانده به خاطر مهارت ها و استعدادهایش، شاید بهترین و منصف ترین معامله کننده املاک منطقه ۱ تهران بشود. بنابراین بگذار تا گذشته در آغوش خاطره تنگ بفشریم و آینده را در آغوش گرم اشتیاق.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤5👍5
✳️ چرا مُراقبِ آن چه میگوییم، نیستیم؟
✅ محمود سریعالقلم
۱) چون کتاب نمیخوانیم؛
۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست؛
۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن؛
۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی؛
۵) چون نیاموختهایم حرف زدن، مسئولیت دارد؛
۶) چون وقتی به پول میرسیم احساسِ قدرت میکنیم؛
۷) چون وقتی به قدرت میرسیم احساسِ برتری میکنیم؛
۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال میکنیم: پول و شهرت؛
۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد؛
۱۰) چون اصلِ نگاه به انسانهای دیگر ابزاری است؛
۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره میرسند؛
۱۲) چون بیاحترامی به انسان ها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد؛
۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبهگر غلبۀ نود درصدی دارند؛
۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد؛
۱۵) چون افراد، جوگیر میشوند؛
۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهمتر از داشتنِ پِرنسیپ است؛
۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست؛
۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است؛
۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن،تعطیل است؛
۲۰) چون بیثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است؛
۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است؛
۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است؛
۲۳) چون گروههای مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کردهاند؛
۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است؛
۲۵) چون زرنگیهای دمِ دست مهمتر از میراثِ شخصیتی است؛
۲۶) چون تصور میکنیم، دیگران متوجه نیات ما نمیشوند؛
۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است؛
۲۸) چون زندگی امری جدی نیست؛
۲۹) چون به دوامِ واژههای منفی در ذهن انسان واقف نیستیم؛
۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه درمورد خودشان نمیتوانند بنویسند.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ محمود سریعالقلم
۱) چون کتاب نمیخوانیم؛
۲) چون اهمیتِ رشد شخصیت، حتی ده درصدِ نظام آموزشی نیست؛
۳) چون نظام آموزشی بر حفظ کردن استوار است تا فکر کردن؛
۴) چون تربیتِ خانوادگی بیشتر بر احساسات استوار است تا رشد فردی؛
۵) چون نیاموختهایم حرف زدن، مسئولیت دارد؛
۶) چون وقتی به پول میرسیم احساسِ قدرت میکنیم؛
۷) چون وقتی به قدرت میرسیم احساسِ برتری میکنیم؛
۸) چون عموماً دو هدفِ کلیدی را در زندگی دنبال میکنیم: پول و شهرت؛
۹) چون منافع شخصی بر رفتار اخلاقی غلبه دارد؛
۱۰) چون اصلِ نگاه به انسانهای دیگر ابزاری است؛
۱۱) چون افراد، یک دفعه به جایگاهی غیرمنتظره میرسند؛
۱۲) چون بیاحترامی به انسان ها در جهان سوم خیلی پیامد ندارد؛
۱۳) چون نیروهای احساسی بر عقلِ محاسبهگر غلبۀ نود درصدی دارند؛
۱۴) چون فکرِ قبل از سخن، فرصتِ تمرین ندارد؛
۱۵) چون افراد، جوگیر میشوند؛
۱۶) چون تعداد فالوور به مراتب مهمتر از داشتنِ پِرنسیپ است؛
۱۷) چون معلوم نیست مسئول تربیتِ مدنی کیست؛
۱۸) چون تربیت، از خانواده و کلاسِ درس به جهان مجازی منتقل شده است؛
۱۹) چون عنصر "زمان" در سخن گفتن،تعطیل است؛
۲۰) چون بیثباتی اقتصادی، تعادل رفتاری را مختل کرده است؛
۲۱) چون آشنایی با ادبیات فارسی به شدت ضعیف شده است؛
۲۲) چون درناخودآگاهِ افراد، بخشِ رعایتِ حقوقِ دیگران قفل است؛
۲۳) چون گروههای مرجع فرهنگی در جامعه تغییر کردهاند؛
۲۴) چون روانشناسی فهم دیگران در بسیاری ازافراد ضعیف است؛
۲۵) چون زرنگیهای دمِ دست مهمتر از میراثِ شخصیتی است؛
۲۶) چون تصور میکنیم، دیگران متوجه نیات ما نمیشوند؛
۲۷) چون احساسِ تعلق به یک جامعۀ سالم، خیلی ضعیف است؛
۲۸) چون زندگی امری جدی نیست؛
۲۹) چون به دوامِ واژههای منفی در ذهن انسان واقف نیستیم؛
۳۰) چون بسیاری، حتی پنج صفحه درمورد خودشان نمیتوانند بنویسند.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍6❤1👎1
Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
Telegraph
نرخ تورم و آیندۀ سیاسی کشور
برای کسانی که به صورت آمپریک (Empirical) و میدانی در میان مردم زندگی می کنند این نتیجه گیری نسبتاً روشن است که تداومِ طولانی مدتِ نرخ دورقمی تورم، باورهای جامعه نسبت به بسیاری مفاهیم از جمله حکمرانی مطلوب، دولت، عدالت، دین، طبقات حاکم، رسانه ها، دستگاه…
👍1
✳️ نظم نوين جهاني
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
✅اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸به گزارش اکوایران، اقتصاد جهانی در جریان یک تحول اساسی است زیرا برخی کشورها به شکل استراتژیک خود را در میان قدرتهای اقتصادی برتر مانند آمریکا و چین قرار دادهاند.
🔹براساس گزارش بلومبرگ، این کشورها که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند، راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸بلومبرگ در بررسیهای خود پنج کشور در این زمینه را شناسایی کرده است: *ویتنام، لهستان، مکزیک، مراکش و اندونزی؛* کشورهایی که یک نقش محوری در چشمانداز جدید اقتصادی ایفا میکنند.
🔹بر خلاف پیشزمینهها و سیستمهای سیاسی مختلف، این اقتصادهای اتصالدهنده یک هدف مشترک را دنبال میکنند: استفاده از موقعیت جغرافیایی و مزیت اقتصادی خود برای منفعت بردن از روند رو به تغییر سرمایهگذاری و تجارت در جهان. این کشورها بخش قابل توجهی از تولید اقتصاد جهانی را پوشش میدهند و مجموع تولید ناخالص داخلی آنها در سال 2022 به 4 تریلیون دلار رسیده است. نکتهای که کشورهای یادشده را از یکدیگر متمایز میکند، توانایی آنها در جذب سرمایهگذاری خارجی و تسهیل تجارت است؛ اتفاقی که آنها را به بازیگران جداییناپذیر در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته تبدیل کرده است....
✅ لینک کامل:
https://www.ecoiran.com/fa/tiny/news-60179
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
✅اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸به گزارش اکوایران، اقتصاد جهانی در جریان یک تحول اساسی است زیرا برخی کشورها به شکل استراتژیک خود را در میان قدرتهای اقتصادی برتر مانند آمریکا و چین قرار دادهاند.
🔹براساس گزارش بلومبرگ، این کشورها که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند، راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
🔸بلومبرگ در بررسیهای خود پنج کشور در این زمینه را شناسایی کرده است: *ویتنام، لهستان، مکزیک، مراکش و اندونزی؛* کشورهایی که یک نقش محوری در چشمانداز جدید اقتصادی ایفا میکنند.
🔹بر خلاف پیشزمینهها و سیستمهای سیاسی مختلف، این اقتصادهای اتصالدهنده یک هدف مشترک را دنبال میکنند: استفاده از موقعیت جغرافیایی و مزیت اقتصادی خود برای منفعت بردن از روند رو به تغییر سرمایهگذاری و تجارت در جهان. این کشورها بخش قابل توجهی از تولید اقتصاد جهانی را پوشش میدهند و مجموع تولید ناخالص داخلی آنها در سال 2022 به 4 تریلیون دلار رسیده است. نکتهای که کشورهای یادشده را از یکدیگر متمایز میکند، توانایی آنها در جذب سرمایهگذاری خارجی و تسهیل تجارت است؛ اتفاقی که آنها را به بازیگران جداییناپذیر در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته تبدیل کرده است....
✅ لینک کامل:
https://www.ecoiran.com/fa/tiny/news-60179
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اکوایران
این پنج کشور، اتصالات کلیدی اقتصادی در جهان هستند
اکوایران: بلومبرگ در گزارشی به معرفی پنج کشوری پرداخته که به عنوان اقتصادهای اتصالدهنده شناخته میشوند. این کشورها راههای ارتباطیِ در حال ظهور و بسیار مهم در جهانی هستند که در آن تنشهای ژئوپولیتیکی در حال تغییر جریانهای سرمایهگذاری و تجارت است.
👍3