✳️ سندروم آتیلا؛ شتردزدان و تخممرغدزدان
✅ آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) معروف به دزد ویسکی، آدم کمسواد، ناتوان و درماندهی یهلاقبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی بهشکل غیرقانونی از مرز گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا بدن ورزیدهای داشت. آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیرتوشیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتند فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند؛ استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. به این ترتیب او راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد و بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
🔹 نکته جامعهشناختی جالب داستان این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی، تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا آمبروش برخوردار شود. آتیلا حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
🔸 نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم آتیلا میتوان نشان داد؛ وقتی جامعهای بر اثر شدتگرفتن "ادراک فساد" یا "مشاهده فساد" رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند، پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟
🔹سندروم آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
🔸جامعه وقتی دچار سندروم آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیلشدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. سندروم آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیرشدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
🔹سندروم آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست؛ تخممرغ دزد شتر دزد میشود.روایت معکوس و جامعهشناختیتر این است: "شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند." وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد. مراقب باشیم به دام سندرم آتیلا نیفتیم.
📝 دکتر محمد فاضلی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) معروف به دزد ویسکی، آدم کمسواد، ناتوان و درماندهی یهلاقبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی بهشکل غیرقانونی از مرز گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا بدن ورزیدهای داشت. آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیرتوشیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتند فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند؛ استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. به این ترتیب او راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد و بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
🔹 نکته جامعهشناختی جالب داستان این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی، تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا آمبروش برخوردار شود. آتیلا حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
🔸 نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت سندروم آتیلا میتوان نشان داد؛ وقتی جامعهای بر اثر شدتگرفتن "ادراک فساد" یا "مشاهده فساد" رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند، پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟
🔹سندروم آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
🔸جامعه وقتی دچار سندروم آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیلشدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. سندروم آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیرشدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
🔹سندروم آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست؛ تخممرغ دزد شتر دزد میشود.روایت معکوس و جامعهشناختیتر این است: "شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند." وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد. مراقب باشیم به دام سندرم آتیلا نیفتیم.
📝 دکتر محمد فاضلی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤1
✳️ چین چگونه درگیر بحران هویت شد؟
✅ تلاشهای شی برای بازتعریف زیربنای ایدئولوژیک چین بهطور فزایندهای ضروری به نظر میرسد، زیرا کاهش رشد اقتصادی موجب شک و تردید سرمایهگذاران و بیاعتمادی عمومی در داخل شده است. او کشوری را رهبری میکند که قدرت اقتصادی اش بیشتر از شکل حکومت آن قابل احترام است: چین اکنون جایگاهی را در میان اقتصادهای بزرگ جهان به دست آورده ، اما همچنان درگیر نظم بینالمللی است.
▫️به واسطه ناامیدی شی و دیگر رهبران چین، کشورهای غربی تمایلی به پذیرش نفوذ جهانی چین ندارند، مگر اینکه چین با ارزشهای لیبرال مدرن مطابقت داشته باشد. اما تلاش رهبری این کشور برای سنتز مارکس و کنفوسیوس باعث حیرت و حتی تمسخر ناظران خارج و داخل چین شده است.
▫️در همین راستا نشریه فارن افرز یادداشتی را در باب تلاشی شی برای تزریق درک خود از آموزه های چینی منتشر کرده است. اقتصاد نیوز این یادداشت را در سه بخش ترجمه کرده که بخش نخست تحت عنوان «فرصت سازی «شی» از ایدئولوژی/ چگونه چین تلاش دارد تا بحران اقتصادی را پنهان کند؟»منتشر شد.
⬅️ بخش دوم این یادداشت ؛
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-631652
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ تلاشهای شی برای بازتعریف زیربنای ایدئولوژیک چین بهطور فزایندهای ضروری به نظر میرسد، زیرا کاهش رشد اقتصادی موجب شک و تردید سرمایهگذاران و بیاعتمادی عمومی در داخل شده است. او کشوری را رهبری میکند که قدرت اقتصادی اش بیشتر از شکل حکومت آن قابل احترام است: چین اکنون جایگاهی را در میان اقتصادهای بزرگ جهان به دست آورده ، اما همچنان درگیر نظم بینالمللی است.
▫️به واسطه ناامیدی شی و دیگر رهبران چین، کشورهای غربی تمایلی به پذیرش نفوذ جهانی چین ندارند، مگر اینکه چین با ارزشهای لیبرال مدرن مطابقت داشته باشد. اما تلاش رهبری این کشور برای سنتز مارکس و کنفوسیوس باعث حیرت و حتی تمسخر ناظران خارج و داخل چین شده است.
▫️در همین راستا نشریه فارن افرز یادداشتی را در باب تلاشی شی برای تزریق درک خود از آموزه های چینی منتشر کرده است. اقتصاد نیوز این یادداشت را در سه بخش ترجمه کرده که بخش نخست تحت عنوان «فرصت سازی «شی» از ایدئولوژی/ چگونه چین تلاش دارد تا بحران اقتصادی را پنهان کند؟»منتشر شد.
⬅️ بخش دوم این یادداشت ؛
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-631652
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصادنیوز
بازی «شی» با ایدئولوژی/ ترفند چین برای رهایی از بحران اقتصادی
اقتصادنیوز: از زمان به قدرت رسیدن شی جین پینگ در سال 2012، شی درک تفسیر خود از ایدئولوژی چین را برای مردم این کشورر ضروری دانسته که او آن را «اندیشه شی جین پینگ» می نامد. بوروکرات ها، سرمایه داران، و ستاره های پاپ موظف شده اند آن را تایید کنند. دانش آموزان…
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️مستند نبرد ذهن
با وجود اینکه اساس اقتصاد این است که افراد به طور منطقی فکر کنند و ریسک ها و مزیت ها را محاسبه و سپس تصمیم بگیرند، ما به ندرت درست و منطقی رفتار می کنیم و وقتی که احساس می کنیم برنده هستیم خطر و ریسک نمی کنیم، اما وقتی با یک زیان روبرو می شویم بی پروا عمل می کنیم.
• در این برنامه همراه با برندهی جایزهی نوبل پروفسور «دنیل کانمن» (Daniel Kahneman) با جدیدترین کشفیات علمی مهم، که انقلابی در درک ما از ذهن انسان است آشنا میشویم.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
با وجود اینکه اساس اقتصاد این است که افراد به طور منطقی فکر کنند و ریسک ها و مزیت ها را محاسبه و سپس تصمیم بگیرند، ما به ندرت درست و منطقی رفتار می کنیم و وقتی که احساس می کنیم برنده هستیم خطر و ریسک نمی کنیم، اما وقتی با یک زیان روبرو می شویم بی پروا عمل می کنیم.
• در این برنامه همراه با برندهی جایزهی نوبل پروفسور «دنیل کانمن» (Daniel Kahneman) با جدیدترین کشفیات علمی مهم، که انقلابی در درک ما از ذهن انسان است آشنا میشویم.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
🟧🟩 *پنج درس بزرگ از یک استارت آپ شکست خورده*
🔴جان مولینز در مقاله خود با عنوان «پنج درس بزرگ از دو کارآفرین شکست خورده» که در مجله کسب و کار جدید چاپ شده است، مینویسد:
یادگیری از شکست دیگران، بزرگترین کلاس درس برای کارآفرینان است. به همین دلیل در این نوشتار میخواهم به پنج درس بزرگی اشاره کنم که از *شکست یک استارتآپ* گرفتهام.
🟢استارت آپ مدنظرم ژوزفین نام دارد که هدف آن ایجاد ارتباط بین اهالی سانفرانسیسکو با خانمهای خانهدار بود. به این صورت که افراد میتوانستند با کمک ژوزفین، غذا، کیک، دسر و هر چیز دیگر دلخواهشان را به یک خانم خانهدار سفارش بدهند.
🔵این استارت آپ هر چند ایده اولیه جذابی داشت ولی نتوانست موفق شود و بعد از سه سال زحمت، شکست خورد و از بازار کنار رفت.
🟤پس از بررسی شکست این استارت آپ به ظاهر جذاب، متوجه شدم که پنج دلیل باعث شکست آن شده است:
🟫ژوزفین هیچ فکری به حال تحویل غذا نکرده بود و در نتیجه، مشتری یا خانم خانهدار باید فکری به حال گرفتن پیک یا تاکسی برای تحویل غذا میکرد. در نتیجه، مدل کاری ژوزفین ناقص بود و این نقص بزرگ تاثیر منفی شدیدی روی تجربه مشتریان میگذاشت.
🟧خانمهای خانهداری که در ژوزفین ثبتنام کرده بودند، عمدتاً مهاجرین غیرآمریکایی بودند و در نتیجه، برخی از مشتریان تصور میکردند دستپختشان خوب نیست یا اصول بهداشتی را رعایت نمیکنند. در حقیقت، ژوزفین به عوامل فرهنگی موثر بر کسب و کارش دقت نکرده بود.
🟨بعد از مدتی، ژوزفین با شکایتهای زیادی از سمت مشتریان بابت کیفیت غذا، زمان تحویل و غیره مواجه شد. اینجا بود که بنیانگذاران آن یاد گرفتند در راهاندازی یک کسب و کار باید به تمام فرایندهای کاری، به خصوص رسیدگی به کیفیت کار و شکایات مشتریان توجه کنند نه صرفا به فرایندهای مربوط به اصل کارشان.
🟪بنیانگذاران ژوزفین پس از شروع به کار تازه متوجه شدند قانونی به نام «قانون آشپزی تجاری در خانه» وجود دارد که طبخ بعضی از غذاها در خانه با هدف فروش را ممنوع میکند. مثلا طبق این قانون، پختن کباب در خانه با هدف فروش آن ممنوع است. به همین دلیل، نهادهای قانونی علیه ژوزفین شکایت کردند و بنیانگذاران آن یاد گرفتند قبل از شروع هر کاری باید تمام قوانین مرتبط با کارشان را مد نظر قرار بدهند.
⬛پس از مدتی، بسیاری از خانمهای خانهدار که تصور سادهای از فروش غذا داشتند، از ژوزفین کنار رفتند و در نتیجه، این استارت آپ با مشکل تامینکننده مواجه شد و بسیاری از مشتریانش را از دست داد. وقتی با بنیانگذاران ژوزفین گفتگو میکردم و به این موضوع رسیدیم، در پاسخ گفتند: ما تصور میکردیم مثل اوبر و ایربیاِنبی میتوانیم بخش تامین را به تعداد زیادی از افراد جویای درآمد بیشتر واگذار کنیم ولی بعدا متوجه شدیم مدل کاری اوبر و ایربیاِنبی در زمینه تامین غذا کارآیی ندارد.
🔴جان مولینز در مقاله خود با عنوان «پنج درس بزرگ از دو کارآفرین شکست خورده» که در مجله کسب و کار جدید چاپ شده است، مینویسد:
یادگیری از شکست دیگران، بزرگترین کلاس درس برای کارآفرینان است. به همین دلیل در این نوشتار میخواهم به پنج درس بزرگی اشاره کنم که از *شکست یک استارتآپ* گرفتهام.
🟢استارت آپ مدنظرم ژوزفین نام دارد که هدف آن ایجاد ارتباط بین اهالی سانفرانسیسکو با خانمهای خانهدار بود. به این صورت که افراد میتوانستند با کمک ژوزفین، غذا، کیک، دسر و هر چیز دیگر دلخواهشان را به یک خانم خانهدار سفارش بدهند.
🔵این استارت آپ هر چند ایده اولیه جذابی داشت ولی نتوانست موفق شود و بعد از سه سال زحمت، شکست خورد و از بازار کنار رفت.
🟤پس از بررسی شکست این استارت آپ به ظاهر جذاب، متوجه شدم که پنج دلیل باعث شکست آن شده است:
🟫ژوزفین هیچ فکری به حال تحویل غذا نکرده بود و در نتیجه، مشتری یا خانم خانهدار باید فکری به حال گرفتن پیک یا تاکسی برای تحویل غذا میکرد. در نتیجه، مدل کاری ژوزفین ناقص بود و این نقص بزرگ تاثیر منفی شدیدی روی تجربه مشتریان میگذاشت.
🟧خانمهای خانهداری که در ژوزفین ثبتنام کرده بودند، عمدتاً مهاجرین غیرآمریکایی بودند و در نتیجه، برخی از مشتریان تصور میکردند دستپختشان خوب نیست یا اصول بهداشتی را رعایت نمیکنند. در حقیقت، ژوزفین به عوامل فرهنگی موثر بر کسب و کارش دقت نکرده بود.
🟨بعد از مدتی، ژوزفین با شکایتهای زیادی از سمت مشتریان بابت کیفیت غذا، زمان تحویل و غیره مواجه شد. اینجا بود که بنیانگذاران آن یاد گرفتند در راهاندازی یک کسب و کار باید به تمام فرایندهای کاری، به خصوص رسیدگی به کیفیت کار و شکایات مشتریان توجه کنند نه صرفا به فرایندهای مربوط به اصل کارشان.
🟪بنیانگذاران ژوزفین پس از شروع به کار تازه متوجه شدند قانونی به نام «قانون آشپزی تجاری در خانه» وجود دارد که طبخ بعضی از غذاها در خانه با هدف فروش را ممنوع میکند. مثلا طبق این قانون، پختن کباب در خانه با هدف فروش آن ممنوع است. به همین دلیل، نهادهای قانونی علیه ژوزفین شکایت کردند و بنیانگذاران آن یاد گرفتند قبل از شروع هر کاری باید تمام قوانین مرتبط با کارشان را مد نظر قرار بدهند.
⬛پس از مدتی، بسیاری از خانمهای خانهدار که تصور سادهای از فروش غذا داشتند، از ژوزفین کنار رفتند و در نتیجه، این استارت آپ با مشکل تامینکننده مواجه شد و بسیاری از مشتریانش را از دست داد. وقتی با بنیانگذاران ژوزفین گفتگو میکردم و به این موضوع رسیدیم، در پاسخ گفتند: ما تصور میکردیم مثل اوبر و ایربیاِنبی میتوانیم بخش تامین را به تعداد زیادی از افراد جویای درآمد بیشتر واگذار کنیم ولی بعدا متوجه شدیم مدل کاری اوبر و ایربیاِنبی در زمینه تامین غذا کارآیی ندارد.
❤1
BlackRock_Global_Outlook_1711822991.pdf
1.3 MB
✳️ فایل چشم انداز بازار جهانی بروز شده سه ماهه دوم 2024
منتشر شده از موسسه بلک راک
منتشر شده از موسسه بلک راک
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️مستند نبرد ذهن
با وجود اینکه اساس اقتصاد این است که افراد به طور منطقی فکر کنند و ریسک ها و مزیت ها را محاسبه و سپس تصمیم بگیرند، ما به ندرت درست و منطقی رفتار می کنیم و وقتی که احساس می کنیم برنده هستیم خطر و ریسک نمی کنیم، اما وقتی با یک زیان روبرو می شویم بی پروا عمل می کنیم.
• در این برنامه همراه با برندهی جایزهی نوبل پروفسور «دنیل کانمن» (Daniel Kahneman) با جدیدترین کشفیات علمی مهم، که انقلابی در درک ما از ذهن انسان است آشنا میشویم.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
با وجود اینکه اساس اقتصاد این است که افراد به طور منطقی فکر کنند و ریسک ها و مزیت ها را محاسبه و سپس تصمیم بگیرند، ما به ندرت درست و منطقی رفتار می کنیم و وقتی که احساس می کنیم برنده هستیم خطر و ریسک نمی کنیم، اما وقتی با یک زیان روبرو می شویم بی پروا عمل می کنیم.
• در این برنامه همراه با برندهی جایزهی نوبل پروفسور «دنیل کانمن» (Daniel Kahneman) با جدیدترین کشفیات علمی مهم، که انقلابی در درک ما از ذهن انسان است آشنا میشویم.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
👏1
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
مقاله ای از هاروارد!
بررسی تضاد بین ثروت آفرینی و پایبندی به اخلاق
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
➕ تابهحال به این فکر کردهاید اخلاق مدیران چه تأثیری بر عملکرد مالی شرکت میگذارد. آیا اخلاق در مسیر رشد سازمان یک مانع است یا برعکس میتواند تسهیل گر باشد؟ آیا دروغگویی و بیگاری کشیدن از منابع میتواند بهواسطه پرهیز از برخی هزینهها سازمان را موفقتر نماید؟
➕ پاسخ به سؤال بالا دشوار است زیرا شخصیت یک ویژگی فردی است و سنجیدن آن غیرممکن به نظر میآید. اما یک موسسه بینالمللی با طراحی یک تحقیق دقیق به این سؤال پاسخ داد. نتایج حاصل از این تحقیق برای خود موسسه نیز شوکه کننده بود، لذا نتایج آن مجدداً موردبررسی قرار گرفت و گزینههای کمتر مطمئن از جامعه آماری حذف گردیدند. اما باز نتایج تکرار شدند!
➕نتایج این تحقیق در شماره آوریل 2015 نشریه هاروارد منتشر شد. نهتنها مدیران بااخلاق مانعی در پیشرفت سازمان به شمار نمیآیند بلکه یک عامل تأثیرگذار در موفقیت سازمان میباشند. نتایج تحقیق نشان میدهد عملکرد مدیران بااخلاق بهصورت متوسط بیش از پنج برابر مدیران خودخواه است.
➕بعلاوه این مدیران در داشتن استراتژی، چشم انداز و تمرکز نیز نمرات بسیار بهتری از مدیران خود محور گرفته اند. در این تحقیق با تضمین ناشناس بودن افراد، در کنار برخی سؤالات دیگر از کارکنان خواسته شد به چهار ویژگی اصلی اخلاقی مدیران یعنی صداقت، مسئولیتپذیری، بخشش و همدلی و دلسوزی سوالاتی نمره بدهند. مدیران خودمحور غالباً اینگونه توصیفشدهاند، آنها به تحریف واقعیت برای کسب منافع شخصی میپردازند و فارغ از هزینهای که بر دیگران وارد میشود، خود و امنیت مالی خود را بیشتر موردتوجه قرار میدهند. این افراد کمی بیش از نصف موارد حقیقت را میگویند، غالباً انتقادها را متوجه دیگران میکنند، دائماً افرادی که دارای حسن نیتی که مرتکب اشتباه شدهاند را مجازات میکنند و در عمل به قولهای خود غیرقابل اعتماد هستند.
▪️تحلیل راهبردی:
➕همواره در ذهن ما هست که آنان که راست می گویند، می بازند. آنانکه ساده و غیرسیاسی برخورد می کنند میدان را به کسانی که دروغگو هستند واگذار می کنند. چرا؟ چون فقط ظاهر امور را می بینم. کسی که دروغ می گوید می تواند برای مدتی محدود، عده ای محدود را بفربید اما نمی تواند برای همیشه همه را بفریبد.
➕اما باطن چیز دیگری است: آنکس که راست می گوید و راستی را پیشه می کند، دارد بزرگترین سرمایه گذاری را می کند چرا که می داند گران ترین کالای بازار، اعتماد است. چون من و شما به عنوان همکار، مشتری و شریک، به دنبال چه کسانی هستیم؟ کسانی که بشود به آن ها اعتماد کرد. بهمین خاطر است که مدیران سالم، گران هستند، چون کالایی گران قیمت را با خود حمل می کنند. و با استفاده از همین سرمایه است که ثروت خود و دیگران را چندین برابر می کنند.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
بررسی تضاد بین ثروت آفرینی و پایبندی به اخلاق
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
➕ تابهحال به این فکر کردهاید اخلاق مدیران چه تأثیری بر عملکرد مالی شرکت میگذارد. آیا اخلاق در مسیر رشد سازمان یک مانع است یا برعکس میتواند تسهیل گر باشد؟ آیا دروغگویی و بیگاری کشیدن از منابع میتواند بهواسطه پرهیز از برخی هزینهها سازمان را موفقتر نماید؟
➕ پاسخ به سؤال بالا دشوار است زیرا شخصیت یک ویژگی فردی است و سنجیدن آن غیرممکن به نظر میآید. اما یک موسسه بینالمللی با طراحی یک تحقیق دقیق به این سؤال پاسخ داد. نتایج حاصل از این تحقیق برای خود موسسه نیز شوکه کننده بود، لذا نتایج آن مجدداً موردبررسی قرار گرفت و گزینههای کمتر مطمئن از جامعه آماری حذف گردیدند. اما باز نتایج تکرار شدند!
➕نتایج این تحقیق در شماره آوریل 2015 نشریه هاروارد منتشر شد. نهتنها مدیران بااخلاق مانعی در پیشرفت سازمان به شمار نمیآیند بلکه یک عامل تأثیرگذار در موفقیت سازمان میباشند. نتایج تحقیق نشان میدهد عملکرد مدیران بااخلاق بهصورت متوسط بیش از پنج برابر مدیران خودخواه است.
➕بعلاوه این مدیران در داشتن استراتژی، چشم انداز و تمرکز نیز نمرات بسیار بهتری از مدیران خود محور گرفته اند. در این تحقیق با تضمین ناشناس بودن افراد، در کنار برخی سؤالات دیگر از کارکنان خواسته شد به چهار ویژگی اصلی اخلاقی مدیران یعنی صداقت، مسئولیتپذیری، بخشش و همدلی و دلسوزی سوالاتی نمره بدهند. مدیران خودمحور غالباً اینگونه توصیفشدهاند، آنها به تحریف واقعیت برای کسب منافع شخصی میپردازند و فارغ از هزینهای که بر دیگران وارد میشود، خود و امنیت مالی خود را بیشتر موردتوجه قرار میدهند. این افراد کمی بیش از نصف موارد حقیقت را میگویند، غالباً انتقادها را متوجه دیگران میکنند، دائماً افرادی که دارای حسن نیتی که مرتکب اشتباه شدهاند را مجازات میکنند و در عمل به قولهای خود غیرقابل اعتماد هستند.
▪️تحلیل راهبردی:
➕همواره در ذهن ما هست که آنان که راست می گویند، می بازند. آنانکه ساده و غیرسیاسی برخورد می کنند میدان را به کسانی که دروغگو هستند واگذار می کنند. چرا؟ چون فقط ظاهر امور را می بینم. کسی که دروغ می گوید می تواند برای مدتی محدود، عده ای محدود را بفربید اما نمی تواند برای همیشه همه را بفریبد.
➕اما باطن چیز دیگری است: آنکس که راست می گوید و راستی را پیشه می کند، دارد بزرگترین سرمایه گذاری را می کند چرا که می داند گران ترین کالای بازار، اعتماد است. چون من و شما به عنوان همکار، مشتری و شریک، به دنبال چه کسانی هستیم؟ کسانی که بشود به آن ها اعتماد کرد. بهمین خاطر است که مدیران سالم، گران هستند، چون کالایی گران قیمت را با خود حمل می کنند. و با استفاده از همین سرمایه است که ثروت خود و دیگران را چندین برابر می کنند.
به كانال برنامه ريزي استراتژيك بپیوندید؛
Telegram
🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀
t.me/Strategic_Planning_with_Raji
👍1
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
اقتصاد خیر و شر
از گیل گمش تا وال استریت
Economics of Good and Evil
نويسنده؛ توماس زدلاچک
ترجمه؛ احد علیقلیان
زدلاچک معتقد است”اقتصاد جریان غالب” به تدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فن سالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت میکند و درنمی یابد اقتصادی که امروز میشناسیم پدیدهای فرهنگی است که محصول تمدن ماست.
میگوید در نهایت، کل اقتصاد، اقتصاد خیر و شر است. میخواهد نشان دهد که ریاضیات، الگوها، معادلات و آمار فقط گوشه کوچکی از اقتصاد است.
از این رو در فصول مختلف کتاب، نویسنده اقتصاد را در افسانهها، دین، الهیات، فلسفه و علم جستجو میکند. زدلاچک در فصلهای کتاب به تفصیل میکوشد تا اثر افسانهها، داستانها، علوم، تجربهها و فرهنگها را در یونان باستان، در مسیحیت و در قرون وسطی در حوزه اقتصاد نشان دهد. میپرسد چقدر از اقتصاد علم، چقدر آن افسانه و چقدر از آن ایمان است؟
کتاب میکوشد نشان دهد که اندیشهی اقتصادی در جریان تاریخ همیشه به نحو معناداری تحت تاثیر جریانهای فلسفی و دینی بوده و همیشه محتوایی اخلاقی داشته است، و بعدها بیشتر در قرن بیستم اندیشه اقتصادی به خصوص تحت تاثیر جبرگرایی، فلسفه مکانیکی دکارت، عقلگرایی ریاضی و فایدهگرایی فردگرایانه ساده شده قرار گرفته است.
ظهور این عوامل تاثیرگذار، علم اقتصاد رآ بدان گونه که در متون درسی امروز میشناسیم، دگرگون کرد، و علم اقتصاد رآ پر از معادلات، نمودارها، اعداد، فرمولها … پر از ریاضیات کرد. بیگمان ریاضیات زبان اصلی علم اقتصاد شده است.
امروز پیداست که در میان علوم اجتماعی، علم اقتصاد بیشترین بهره رآ از ریاضیات برده است و اگر هم سرمشقی علمی داشته باشد، آن سرمشق فیزیک است. بویژه ظهور فنآوری جدید رایانهای که با مقادیر حیرت انگیزی از داده ها کار می کند، اقتصاد رآ کاملا ریاضی وار کرده است.
در علم اقتصاد اکنون از تاریخ، روانشناسی، فلسفه و یا رویکرد گسترده تر علوم اجتماعی چندان اثری نمی یابیم. کتاب می کوشد توضیح دهد که علم اقتصاد چگونه از رشته ای از فلسفه اخلاق به علمی عمدتاً ریاضی گونه رسید.
مولف بر فرضیه بازارهای عقلایی میتازد و بر این عقیده خرده میگیرد که ” بازار عقلایی قابل اندازهگیری” است و این …
*خلاصه این کتاب را در اینجا بخوانيد*
به بیان مؤلف آن، این کتاب درباره تاریخ جامع اندیشه اقتصادی نیست، بلکه میخواهد پارهای فصول درباره تاریخ اندیشه اقتصادی را اصلاح کند و دیدگاهی گستردهتر به آن بدهد و عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد را از زاویهای تحلیل کند که معمولاً از چشم اقتصاددانان و عموم خوانندگان پنهان میماند.
زدلاچک معتقد است «اقتصاد جریان غالب» بهتدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فنسالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت میکند و درنمییابد اقتصادی که امروز میشناسیم پدیدهای فرهنگی است که محصول تمدن ما است. میگوید در نهایت، کل اقتصاد، اقتصاد خیروشر است.
میخواهد نشان دهد که ریاضیات، الگوها، معادلات و آمار فقط گوشه کوچکی از اقتصاد است. از اینرو در فصول مختلف کتاب، نویسنده اقتصاد را در افسانهها، دین، الهیات، فلسفه و علم جستجو میکند.
واتسلاو هاول، رئیسجمهور اسبق چک، در پیشگفتار کتاب میگوید که تلاش کتاب آن است که تصورات قالبی را درهم شکند، از بند تخصص تنگنظرانه رها شود و به آن سوی مرزهای اقتصاد سفر کند و ارتباط اقتصاد را با تاریخ، فلسفه، روانشناسی و افسانههای کهن نشان دهد.
زدلاچک اقتصاد باستان را با تحلیل حماسه گیلگمش شروع میکند. این اثر حماسی کهنترین اثر ادبی در اختیار بشر است که به سال ۲۴۰۰ پیش از میلاد مسیح برمیگردد.
زبان کتاب سومری است و وقایع دوازده لوح این افسانه در شهر اوروک (در جنوب عراق کنونی) اتفاق میافتد. نشر چشمه ترجمه احمد شاملو از این افسانه را منتشر کرده است.
*گیلگمش میکوشد جاودانه شود.*
زدلاچک ساخت دیواری بیهمتا توسط گیلگمش را که بنمایه اصلی داستان است به پیدایش شهر پیوند میزند؛ گیلگمش بدینگونه به جستجوی جاودانگی میرود.
به فرمان گیلگمش دیواری ساخته میشود که شهر را از طبیعت وحشی جدا میکند و بدینترتیب فضایی برای نخستین فرهنگ انسانی میآفریند. این حماسه سپس این اندیشه را به کمک دوستی گیلگمش و انکیدو در هم میشکند؛ عشقی که از دیدگاه جامعه نیز غیرضرور است.
به بیان مؤلف، برای تولید اقتصادی کارآمد، برای رفاه جامعه، کافی است بیهیچ درگیری عاطفی مهمی عضو گروه شویم؛ آجری از دیوار شویم.
كانال قواعدبازي؛
https://chat.whatsapp.com/FYQJdmqJMtUL7A9Ua4Pc8Z
از گیل گمش تا وال استریت
Economics of Good and Evil
نويسنده؛ توماس زدلاچک
ترجمه؛ احد علیقلیان
زدلاچک معتقد است”اقتصاد جریان غالب” به تدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فن سالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت میکند و درنمی یابد اقتصادی که امروز میشناسیم پدیدهای فرهنگی است که محصول تمدن ماست.
میگوید در نهایت، کل اقتصاد، اقتصاد خیر و شر است. میخواهد نشان دهد که ریاضیات، الگوها، معادلات و آمار فقط گوشه کوچکی از اقتصاد است.
از این رو در فصول مختلف کتاب، نویسنده اقتصاد را در افسانهها، دین، الهیات، فلسفه و علم جستجو میکند. زدلاچک در فصلهای کتاب به تفصیل میکوشد تا اثر افسانهها، داستانها، علوم، تجربهها و فرهنگها را در یونان باستان، در مسیحیت و در قرون وسطی در حوزه اقتصاد نشان دهد. میپرسد چقدر از اقتصاد علم، چقدر آن افسانه و چقدر از آن ایمان است؟
کتاب میکوشد نشان دهد که اندیشهی اقتصادی در جریان تاریخ همیشه به نحو معناداری تحت تاثیر جریانهای فلسفی و دینی بوده و همیشه محتوایی اخلاقی داشته است، و بعدها بیشتر در قرن بیستم اندیشه اقتصادی به خصوص تحت تاثیر جبرگرایی، فلسفه مکانیکی دکارت، عقلگرایی ریاضی و فایدهگرایی فردگرایانه ساده شده قرار گرفته است.
ظهور این عوامل تاثیرگذار، علم اقتصاد رآ بدان گونه که در متون درسی امروز میشناسیم، دگرگون کرد، و علم اقتصاد رآ پر از معادلات، نمودارها، اعداد، فرمولها … پر از ریاضیات کرد. بیگمان ریاضیات زبان اصلی علم اقتصاد شده است.
امروز پیداست که در میان علوم اجتماعی، علم اقتصاد بیشترین بهره رآ از ریاضیات برده است و اگر هم سرمشقی علمی داشته باشد، آن سرمشق فیزیک است. بویژه ظهور فنآوری جدید رایانهای که با مقادیر حیرت انگیزی از داده ها کار می کند، اقتصاد رآ کاملا ریاضی وار کرده است.
در علم اقتصاد اکنون از تاریخ، روانشناسی، فلسفه و یا رویکرد گسترده تر علوم اجتماعی چندان اثری نمی یابیم. کتاب می کوشد توضیح دهد که علم اقتصاد چگونه از رشته ای از فلسفه اخلاق به علمی عمدتاً ریاضی گونه رسید.
مولف بر فرضیه بازارهای عقلایی میتازد و بر این عقیده خرده میگیرد که ” بازار عقلایی قابل اندازهگیری” است و این …
*خلاصه این کتاب را در اینجا بخوانيد*
به بیان مؤلف آن، این کتاب درباره تاریخ جامع اندیشه اقتصادی نیست، بلکه میخواهد پارهای فصول درباره تاریخ اندیشه اقتصادی را اصلاح کند و دیدگاهی گستردهتر به آن بدهد و عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد را از زاویهای تحلیل کند که معمولاً از چشم اقتصاددانان و عموم خوانندگان پنهان میماند.
زدلاچک معتقد است «اقتصاد جریان غالب» بهتدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فنسالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت میکند و درنمییابد اقتصادی که امروز میشناسیم پدیدهای فرهنگی است که محصول تمدن ما است. میگوید در نهایت، کل اقتصاد، اقتصاد خیروشر است.
میخواهد نشان دهد که ریاضیات، الگوها، معادلات و آمار فقط گوشه کوچکی از اقتصاد است. از اینرو در فصول مختلف کتاب، نویسنده اقتصاد را در افسانهها، دین، الهیات، فلسفه و علم جستجو میکند.
واتسلاو هاول، رئیسجمهور اسبق چک، در پیشگفتار کتاب میگوید که تلاش کتاب آن است که تصورات قالبی را درهم شکند، از بند تخصص تنگنظرانه رها شود و به آن سوی مرزهای اقتصاد سفر کند و ارتباط اقتصاد را با تاریخ، فلسفه، روانشناسی و افسانههای کهن نشان دهد.
زدلاچک اقتصاد باستان را با تحلیل حماسه گیلگمش شروع میکند. این اثر حماسی کهنترین اثر ادبی در اختیار بشر است که به سال ۲۴۰۰ پیش از میلاد مسیح برمیگردد.
زبان کتاب سومری است و وقایع دوازده لوح این افسانه در شهر اوروک (در جنوب عراق کنونی) اتفاق میافتد. نشر چشمه ترجمه احمد شاملو از این افسانه را منتشر کرده است.
*گیلگمش میکوشد جاودانه شود.*
زدلاچک ساخت دیواری بیهمتا توسط گیلگمش را که بنمایه اصلی داستان است به پیدایش شهر پیوند میزند؛ گیلگمش بدینگونه به جستجوی جاودانگی میرود.
به فرمان گیلگمش دیواری ساخته میشود که شهر را از طبیعت وحشی جدا میکند و بدینترتیب فضایی برای نخستین فرهنگ انسانی میآفریند. این حماسه سپس این اندیشه را به کمک دوستی گیلگمش و انکیدو در هم میشکند؛ عشقی که از دیدگاه جامعه نیز غیرضرور است.
به بیان مؤلف، برای تولید اقتصادی کارآمد، برای رفاه جامعه، کافی است بیهیچ درگیری عاطفی مهمی عضو گروه شویم؛ آجری از دیوار شویم.
https://t.me/Strategic_Planning_with_Raji/10173
كانال قواعدبازي؛
https://chat.whatsapp.com/FYQJdmqJMtUL7A9Ua4Pc8Z
Telegram
🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀
بخش دوم اقتصاد خير و شر
در این مرحله، گیلگمش دوستی را غیرضروری و غیرمولد میشمارد تا آنکه مزه دوستی با انکیدو را میچشد. در آغاز انکیدو نیز از حیوان به فردی متمدن و شهرنشین بدل میشود. دوستی این دو ماجراهای تازه و ناشناخته را نشان میدهد؛ فرصت اینکه…
در این مرحله، گیلگمش دوستی را غیرضروری و غیرمولد میشمارد تا آنکه مزه دوستی با انکیدو را میچشد. در آغاز انکیدو نیز از حیوان به فردی متمدن و شهرنشین بدل میشود. دوستی این دو ماجراهای تازه و ناشناخته را نشان میدهد؛ فرصت اینکه…
👍1
Forwarded from 🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀 (M.Asadabadi)
🌀 برنامه ریزی استراتژیک توسعه 🌀
اقتصاد خیر و شر از گیل گمش تا وال استریت Economics of Good and Evil نويسنده؛ توماس زدلاچک ترجمه؛ احد علیقلیان زدلاچک معتقد است”اقتصاد جریان غالب” به تدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فن سالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت میکند و…
بخش دوم اقتصاد خير و شر
در این مرحله، گیلگمش دوستی را غیرضروری و غیرمولد میشمارد تا آنکه مزه دوستی با انکیدو را میچشد. در آغاز انکیدو نیز از حیوان به فردی متمدن و شهرنشین بدل میشود. دوستی این دو ماجراهای تازه و ناشناخته را نشان میدهد؛ فرصت اینکه آجر دیگری در دیوار نباشیم.
از دل این افسانه، زدلاچک چند مفهوم اقتصادی را پررنگ کرده و ارائه میدهد. اول انقیاد طبیعت وحشی که کار دلاورانه گیلگمش است و او جرأت آزمودنش را مییابد. تغییر تاریخی مهم آن است که مردم، محیط غیرطبیعی یعنی شهر را طبیعیتر میپندارند.
سپس آن را نیمهکاره رها میکند و با دوستش راهی آن سوی دیوار میشود. گیلگمش دیگر جاودانگی را در ساخت دیوار نمیجوید؛ بلکه آن را در اعمال قهرمانانه تا آخر عمر به همراه دوستش میجوید.
در این افسانه، شهر به نهاد تخصصیشدن بازار بدل میشود؛ هر کس در کاری که آن را ارزشمندتر میشمارد، تخصص یافته و برآوردن دیگر نیازهای پرشمار خود را به دیگران سپرده است.
این حماسه یکی از گامهای بسیار بزرگتر در پیشرفت تقسیم کار را ثبت میکند. شهر همچنین برای بیشتر ساکنان خود امکان ایجاد پیشهها و تجارت را نیز بهوجود میآورد.
با پدیده آفرینش شهر، تخصصیشدن، تقسیم کار و انباشت ثروت بهوجود میآید. مفهوم «خودکفایی» نیز در این افسانه طرح میشود. انکیدو که در وضع طبیعی خود خوشبخت بود، زیرا همه نیازهایش برآورده میشد، وقتی توسط گیلگمش به شهر آورده میشود، و جدایی از محیط طبیعی بیرونی و درونی آغاز میشود، «خودکفایی» نیز مفهوم خود را از دست میدهد.
براساس این حماسه، شهر که نماد مردم، تمدن و غیرطبیعت تلقی میشود، بدآن معناست که وضع طبیعی چیزها، حالت هنگام تولد، ناقص و شریرانه میشود. کتاب در سایر فصلها شرح مفصلی از دوگانگی شهر و طبیعت در اندیشههای یهودی و مسیحی ارائه میکند که برخوردی متفاوت با فضای شهر در افسانه گیلگمش دارد. وی درباره تفاوت آشکار میان زندگی مستقل چادرنشینی و شهر متمدن سخن میگوید و توضیح میدهد طبیعیبودن انسان را کدام نحله شرّ و کدام خیر تلقی میکنند.
از این مضمون گیلگمش که «انکیدو را نمیتوان شکست داد، اما میتوان او را به خدمت خیر درآورد،» زدلاچک به مفهوم اقتصادی «دست نامرئی بازار» اشاره میکند. به جای بهکار انداختن نیروی فراوان در جنگ با شر (خودخواهی، نفع خود را بر نفع همسایگان مقدم شمردن)، بهتر آن است که از نیروی خود آن، برای رسیدن به هدف مطلوب استفاده کرد.
بعد از این، مؤلف در حماسه به موضوع بیشینهسازی اقتصادی کلاسیک «فایده» نیز میپردازد: تعقیب اصل لذت مصرفکننده توسط گیلگمش؛ اندیشهای که چهار هزار سال بعد در دستان فایدهگرایان به صورت نظریه اقتصادی پذیرفته میشود.
کتاب در فصل «عهد عتیق» خود به نقش یهودیان در گسترش اقتصاد سرمایهداری (در مفهوم امروزین آن) میپردازد. از قول نایل فرگوسن مینویسد، «خود مارکس مقالهای نوشت در بررسی «درباره یهودیان» که سرمایهدار را، صرفنظر از دینش، با «یهودی واقعی» یکی میشمرد.»
زدلاچک معتقد است تمدن جهانی بابت اندیشه پیشرفت بسیار مدیون عبریان است. اما بلافاصله اضافه میکند که در جریان تاریخ، خود مفهوم پیشرفت دستخوش تغییرات اساسی شده است. کینز صد سال پیش نوشت که فقط در سه قرن گذشته با رشد فراوان و پیشرفت مادی چشمگیر آشنا شدهایم، و پیشرفت حتی در قرن هفدهم سرعتی نداشت. با این رشد سریع است که امروزه اقتصاددانان به چهرههای اصلی بسیار مهم روزگار ما بدل شدهاند. از آنان انتظار میرود که تفسیرهایی از واقعیت به دست بدهند و پیشگویی کنند.
مؤلف معتقد است که اندیشه یهودی زمینیترین و واقعگرایانهترین مکتب فکری در میان همه مکاتبی است که بر فرهنگ غرب تأثیر گذاشتهاند. برخلاف مسیحیت، مفهوم بهشت غیرزمینی در اندیشه عبری چندان تکامل نیافت و بهشت بنیاسرائیل، عدن، در اصل جایی در زمین بود. یهودیان به مفهوم بهشت به هیچ روی شاخ و برگ ندادهاند. ولتر و ماکس وبر هر دو به زمینیبودن یهودیت اشاره دارند. آموزههای عهد عتیق بهندرت ثروت را حقیر میشمارد یا فقر را میستاید. در عهد جدید است که شدت تحقیر ثروت را میبینییم. این برای سرمایهداری دموکراتیک بسیار مهم است. زیرا کهنالگوی قهرمان یهودی، سنگ بنای بسیار بهتری برای تحول پدیده قهرمان در اعصار بعد مینهد که با زندگی به گونهای که ما امروز میشناسیمش، سازگارتر است. مؤلف تاکید دارد که هر قدر بر تأثیر اندیشه یهودی بر رشد دموکراسی بازار تأکید کنیم به گزاف نخواهد بود. میراث اصلی ما فقدان برداشت ریاضتکشانه از جهان، احترام به قانون و مالکیت خصوصی بود، اما این میراث پایه شبکه اجتماعی ما را نیز بنا نهاد.
كانال قواعدبازي؛
https://chat.whatsapp.com/FYQJdmqJMtUL7A9Ua4Pc8Z
در این مرحله، گیلگمش دوستی را غیرضروری و غیرمولد میشمارد تا آنکه مزه دوستی با انکیدو را میچشد. در آغاز انکیدو نیز از حیوان به فردی متمدن و شهرنشین بدل میشود. دوستی این دو ماجراهای تازه و ناشناخته را نشان میدهد؛ فرصت اینکه آجر دیگری در دیوار نباشیم.
از دل این افسانه، زدلاچک چند مفهوم اقتصادی را پررنگ کرده و ارائه میدهد. اول انقیاد طبیعت وحشی که کار دلاورانه گیلگمش است و او جرأت آزمودنش را مییابد. تغییر تاریخی مهم آن است که مردم، محیط غیرطبیعی یعنی شهر را طبیعیتر میپندارند.
سپس آن را نیمهکاره رها میکند و با دوستش راهی آن سوی دیوار میشود. گیلگمش دیگر جاودانگی را در ساخت دیوار نمیجوید؛ بلکه آن را در اعمال قهرمانانه تا آخر عمر به همراه دوستش میجوید.
در این افسانه، شهر به نهاد تخصصیشدن بازار بدل میشود؛ هر کس در کاری که آن را ارزشمندتر میشمارد، تخصص یافته و برآوردن دیگر نیازهای پرشمار خود را به دیگران سپرده است.
این حماسه یکی از گامهای بسیار بزرگتر در پیشرفت تقسیم کار را ثبت میکند. شهر همچنین برای بیشتر ساکنان خود امکان ایجاد پیشهها و تجارت را نیز بهوجود میآورد.
با پدیده آفرینش شهر، تخصصیشدن، تقسیم کار و انباشت ثروت بهوجود میآید. مفهوم «خودکفایی» نیز در این افسانه طرح میشود. انکیدو که در وضع طبیعی خود خوشبخت بود، زیرا همه نیازهایش برآورده میشد، وقتی توسط گیلگمش به شهر آورده میشود، و جدایی از محیط طبیعی بیرونی و درونی آغاز میشود، «خودکفایی» نیز مفهوم خود را از دست میدهد.
براساس این حماسه، شهر که نماد مردم، تمدن و غیرطبیعت تلقی میشود، بدآن معناست که وضع طبیعی چیزها، حالت هنگام تولد، ناقص و شریرانه میشود. کتاب در سایر فصلها شرح مفصلی از دوگانگی شهر و طبیعت در اندیشههای یهودی و مسیحی ارائه میکند که برخوردی متفاوت با فضای شهر در افسانه گیلگمش دارد. وی درباره تفاوت آشکار میان زندگی مستقل چادرنشینی و شهر متمدن سخن میگوید و توضیح میدهد طبیعیبودن انسان را کدام نحله شرّ و کدام خیر تلقی میکنند.
از این مضمون گیلگمش که «انکیدو را نمیتوان شکست داد، اما میتوان او را به خدمت خیر درآورد،» زدلاچک به مفهوم اقتصادی «دست نامرئی بازار» اشاره میکند. به جای بهکار انداختن نیروی فراوان در جنگ با شر (خودخواهی، نفع خود را بر نفع همسایگان مقدم شمردن)، بهتر آن است که از نیروی خود آن، برای رسیدن به هدف مطلوب استفاده کرد.
بعد از این، مؤلف در حماسه به موضوع بیشینهسازی اقتصادی کلاسیک «فایده» نیز میپردازد: تعقیب اصل لذت مصرفکننده توسط گیلگمش؛ اندیشهای که چهار هزار سال بعد در دستان فایدهگرایان به صورت نظریه اقتصادی پذیرفته میشود.
کتاب در فصل «عهد عتیق» خود به نقش یهودیان در گسترش اقتصاد سرمایهداری (در مفهوم امروزین آن) میپردازد. از قول نایل فرگوسن مینویسد، «خود مارکس مقالهای نوشت در بررسی «درباره یهودیان» که سرمایهدار را، صرفنظر از دینش، با «یهودی واقعی» یکی میشمرد.»
زدلاچک معتقد است تمدن جهانی بابت اندیشه پیشرفت بسیار مدیون عبریان است. اما بلافاصله اضافه میکند که در جریان تاریخ، خود مفهوم پیشرفت دستخوش تغییرات اساسی شده است. کینز صد سال پیش نوشت که فقط در سه قرن گذشته با رشد فراوان و پیشرفت مادی چشمگیر آشنا شدهایم، و پیشرفت حتی در قرن هفدهم سرعتی نداشت. با این رشد سریع است که امروزه اقتصاددانان به چهرههای اصلی بسیار مهم روزگار ما بدل شدهاند. از آنان انتظار میرود که تفسیرهایی از واقعیت به دست بدهند و پیشگویی کنند.
مؤلف معتقد است که اندیشه یهودی زمینیترین و واقعگرایانهترین مکتب فکری در میان همه مکاتبی است که بر فرهنگ غرب تأثیر گذاشتهاند. برخلاف مسیحیت، مفهوم بهشت غیرزمینی در اندیشه عبری چندان تکامل نیافت و بهشت بنیاسرائیل، عدن، در اصل جایی در زمین بود. یهودیان به مفهوم بهشت به هیچ روی شاخ و برگ ندادهاند. ولتر و ماکس وبر هر دو به زمینیبودن یهودیت اشاره دارند. آموزههای عهد عتیق بهندرت ثروت را حقیر میشمارد یا فقر را میستاید. در عهد جدید است که شدت تحقیر ثروت را میبینییم. این برای سرمایهداری دموکراتیک بسیار مهم است. زیرا کهنالگوی قهرمان یهودی، سنگ بنای بسیار بهتری برای تحول پدیده قهرمان در اعصار بعد مینهد که با زندگی به گونهای که ما امروز میشناسیمش، سازگارتر است. مؤلف تاکید دارد که هر قدر بر تأثیر اندیشه یهودی بر رشد دموکراسی بازار تأکید کنیم به گزاف نخواهد بود. میراث اصلی ما فقدان برداشت ریاضتکشانه از جهان، احترام به قانون و مالکیت خصوصی بود، اما این میراث پایه شبکه اجتماعی ما را نیز بنا نهاد.
ادامه مطلب؛
https://abdoh.net/اقتصاد-خیر-و-شر-از-گیل-گمش-تا-وال-استریت-e/
كانال قواعدبازي؛
https://chat.whatsapp.com/FYQJdmqJMtUL7A9Ua4Pc8Z
وب سایت رسمی حسین عبده تبریزی
اقتصاد خیر و شر - از گیل گمش تا وال استریت Economics of Good and Evil
اقتصاد خیر و شر – از گیل گمش تا وال استریت Economics of Good and Evil توماس زدلاچک، ترجمه احد علیقلیان نشر فرهنگ نو، ۱۳۹۸ زدلاچک معتقد است”اقتصاد جریان غالب” به تدریج همه رنگ و رنگ مایههای خود را به دنیای فن سالارانه وانهاده است که در آن سیاه و سفید حکومت…
👌1
آرزو کنیم حال همه در این فصل بهار خوب باشد
خیابان پر باشد از عابران سر خوشی که نه غصهای برای خوردن دارند
نه مشکلی برای حل نشدن، نه دلیلی برای گوشهگیری و تنها بودن
عابرانی که سرخوش و آسوده از کنار هم عبور میکنند
و میخندند، از ته دلشان میخندند
آرزو کنیم حال همه خوب باشد
به خوبیِ عطر یاس کوچه باغهای قدیمی
به خوبی دو روز مانده به عید زمان کودکی
دوستان بهارتان مبارک باد
خیابان پر باشد از عابران سر خوشی که نه غصهای برای خوردن دارند
نه مشکلی برای حل نشدن، نه دلیلی برای گوشهگیری و تنها بودن
عابرانی که سرخوش و آسوده از کنار هم عبور میکنند
و میخندند، از ته دلشان میخندند
آرزو کنیم حال همه خوب باشد
به خوبیِ عطر یاس کوچه باغهای قدیمی
به خوبی دو روز مانده به عید زمان کودکی
دوستان بهارتان مبارک باد
👏2