*موانع سیاسی و تاریخی شکل گیری بنگاههای صنعتی بزرگ مقیاس در ایران*
✍🏻 قاسم خرمی
بنگاههای «بزرگمقیاس» محصول انقلاب صنعتی به حساب میآیند، اما تاریخچه دقیق ظهور آنها به اواخر قرن نوزدهم میلادی میرسد. این تاریخ به نوعی، نقطه عزیمت صنایع کارگاهی و مانوفاکتوری به خط تولید و شکلگیری صنایع کارخانهای مدرن نیز محسوب میشود. صرفه ناشی از مقیاس، قدرت بیشتر در تامین مالی و افزایش بهره وری و کیفیت از دلایل مهم روی آوری جهان به شرکت های بزرگ مقیاس است.
شکلگیری صنایع کارخانهای در ایران تقریبا از اواخر دوره قاجاریه شروع شد. در این دوره دولت تمایل چندانی به سرمایهگذاری صنعتی نشان نداد و صاحبان سرمایه خصوصی به دلیل ضعف مالکیت و اجتناب از جلب توجه ماموران و باجگیران حکومت و فرار از مصادره احتمالی، ترجیح میدادند واحدهای کوچکتری در اختیار داشته باشند؛ تا جایی که ویلم فلور، این صنایع را به خاطر اندازه کوچک و تکنولوژی ابتدایی نوعی «تجارت خانوادگی» توصیف میکند.
مطابق آمارهای موجود تا سال ۱۳۰۰ شمسی در کل کشور جمعا ۲۰کارخانه با سرمایه داخلی و ۴۱کارخانه با سرمایه خارجی تاسیس شده که اغلب این کارخانهها نیز بهخاطر اندازه و حجم پایین تولید و سطح نازل تکنولوژی و اشتغال، در حقیقت کارگاههای کوچک صنعتی بودند که تا پایان دوره قاجاریه ورشکست شدند.
در دوره رضا شاه، هر چند، توجه اولیه به مدرنیسم شهری و ساخت بناهای حجیم و مدرن (مثل ساختمان دادگستری، بانک ملی و دانشگاه تهران) معطوف بود، اما تلاشهای ناتمامی نیز در مسیر راهاندازی صنایع مدرن و بزرگمقیاس در کشور صورت گرفت که راهآهن سراسری در محوریت آن قرار داشت. به نوشته آبراهامیان در فاصله سالهای ۱۳۱۰ تا۱۳۲۰ تعداد کارخانههای جدید به ۳۴۶واحد رسید که 176 واحد آن شامل صنایع بزرگ بود.
در دهه ۱۳۴۰ شمسی و در دوره حکومت پهلوی دوم، با افزایش ناگهانی درآمدهای. نفتی و ارزی و اعطای اعتبارات گسترده دولتی به بخش خصوصی، شاهد رشد نسبتا بیسابقه واحدهای بزرگمقیاس خصوصی هستیم که چهره اقتصاد ایران را تغییر دادند. به عنوان مثال تعداد کارخانههای فعال، از ۱۴۰۰واحد در سال ۱۳۳۹ در طول ۱۵سال به ۵۴۰۰ واحد با ۴۰۰هزار کارگر رسید که ۳۶۲مورد آن در زمره شرکتهای بزرگمقیاس قرار میگرفت. اما شروع منازعه حکومت با صاحبان صنایع بزرگ از سال ۱۳۵۳ بر سر تعیین قیمتها و طرح موسوم به مبارزه با گرانفروشی سبب خروج سرمایه، عدمتسویه بدهی صاحبان صنایع به بانکها و در نتیجه توقف فعالیت اغلب شرکتهای بزرگ شد.
در سالهای بعد از پیروزی انقلاب، اولین شوک بزرگ به صنایع بزرگمقیاس از ناحیه تصویب قانون حفاظت از صنایع در تیرماه ۱۳۵۸وارد شد که به موجب آن اموال ۵۲ نفر از سرمایهداران بزرگ به اتهام همکاری با رژیم پیشین مصادره شد که اغلب آنها در زمره شرکتهای بزرگ قرار میگرفتند. همچنین، به موجب این قانون اداره صنایع بزرگ از بخش خصوصی سلب و به دولت محول شد.
با شکلگیری دولت پنجم موسوم به دولت سازندگی، مجددا تمایل دولتی برای تاسیس صنایع بزرگمقیاس در کشور بروز یافت و فهرستی از پروژههای نسبتا بزرگ نظیر لاستیک اردبیل، پتروشیمی تبریز، سیمان کردستان، فولاد قائم، پالایشگاه اراک و... احداث شد و به بهرهبرداری رسید. اما این طرحهای بزرگ اولا رگههای ایدئولوژیک داشتند و آنگونه که رئیس دولت وقت تاکید داشت، هدف نمایش الگویی موفق از یک حکومت اسلامی بود و ثانیا چنین پروژههایی، ازآنجاکه مشتمل بر تاسیساتی عامالمنفعه (مانند سدهای بزرگ، راهها، شبکههای توزیع برق، لولهکشی گاز و...) میشدند، بیشتر ناظر بر رسیدگی به نیازهای اساسی و بهویژه فقرزدایی و تولید اشتغال بودند و معیارهای صنایع بزرگمقیاس مثل صرفه و بهرهوری و کیفیت و برندسازی و صادرات چندان مدنظر نبود.
در دولتهای بعدی هم، هیچوقت، صنایع بزرگمقیاس و حمایت از آنها، به عنوان یک سیاست صنعتی در دستور سیاستگذاران و برنامهریزان کشور قرار نگرفت.
كانال قواعدباز ی
✍🏻 قاسم خرمی
بنگاههای «بزرگمقیاس» محصول انقلاب صنعتی به حساب میآیند، اما تاریخچه دقیق ظهور آنها به اواخر قرن نوزدهم میلادی میرسد. این تاریخ به نوعی، نقطه عزیمت صنایع کارگاهی و مانوفاکتوری به خط تولید و شکلگیری صنایع کارخانهای مدرن نیز محسوب میشود. صرفه ناشی از مقیاس، قدرت بیشتر در تامین مالی و افزایش بهره وری و کیفیت از دلایل مهم روی آوری جهان به شرکت های بزرگ مقیاس است.
شکلگیری صنایع کارخانهای در ایران تقریبا از اواخر دوره قاجاریه شروع شد. در این دوره دولت تمایل چندانی به سرمایهگذاری صنعتی نشان نداد و صاحبان سرمایه خصوصی به دلیل ضعف مالکیت و اجتناب از جلب توجه ماموران و باجگیران حکومت و فرار از مصادره احتمالی، ترجیح میدادند واحدهای کوچکتری در اختیار داشته باشند؛ تا جایی که ویلم فلور، این صنایع را به خاطر اندازه کوچک و تکنولوژی ابتدایی نوعی «تجارت خانوادگی» توصیف میکند.
مطابق آمارهای موجود تا سال ۱۳۰۰ شمسی در کل کشور جمعا ۲۰کارخانه با سرمایه داخلی و ۴۱کارخانه با سرمایه خارجی تاسیس شده که اغلب این کارخانهها نیز بهخاطر اندازه و حجم پایین تولید و سطح نازل تکنولوژی و اشتغال، در حقیقت کارگاههای کوچک صنعتی بودند که تا پایان دوره قاجاریه ورشکست شدند.
در دوره رضا شاه، هر چند، توجه اولیه به مدرنیسم شهری و ساخت بناهای حجیم و مدرن (مثل ساختمان دادگستری، بانک ملی و دانشگاه تهران) معطوف بود، اما تلاشهای ناتمامی نیز در مسیر راهاندازی صنایع مدرن و بزرگمقیاس در کشور صورت گرفت که راهآهن سراسری در محوریت آن قرار داشت. به نوشته آبراهامیان در فاصله سالهای ۱۳۱۰ تا۱۳۲۰ تعداد کارخانههای جدید به ۳۴۶واحد رسید که 176 واحد آن شامل صنایع بزرگ بود.
در دهه ۱۳۴۰ شمسی و در دوره حکومت پهلوی دوم، با افزایش ناگهانی درآمدهای. نفتی و ارزی و اعطای اعتبارات گسترده دولتی به بخش خصوصی، شاهد رشد نسبتا بیسابقه واحدهای بزرگمقیاس خصوصی هستیم که چهره اقتصاد ایران را تغییر دادند. به عنوان مثال تعداد کارخانههای فعال، از ۱۴۰۰واحد در سال ۱۳۳۹ در طول ۱۵سال به ۵۴۰۰ واحد با ۴۰۰هزار کارگر رسید که ۳۶۲مورد آن در زمره شرکتهای بزرگمقیاس قرار میگرفت. اما شروع منازعه حکومت با صاحبان صنایع بزرگ از سال ۱۳۵۳ بر سر تعیین قیمتها و طرح موسوم به مبارزه با گرانفروشی سبب خروج سرمایه، عدمتسویه بدهی صاحبان صنایع به بانکها و در نتیجه توقف فعالیت اغلب شرکتهای بزرگ شد.
در سالهای بعد از پیروزی انقلاب، اولین شوک بزرگ به صنایع بزرگمقیاس از ناحیه تصویب قانون حفاظت از صنایع در تیرماه ۱۳۵۸وارد شد که به موجب آن اموال ۵۲ نفر از سرمایهداران بزرگ به اتهام همکاری با رژیم پیشین مصادره شد که اغلب آنها در زمره شرکتهای بزرگ قرار میگرفتند. همچنین، به موجب این قانون اداره صنایع بزرگ از بخش خصوصی سلب و به دولت محول شد.
با شکلگیری دولت پنجم موسوم به دولت سازندگی، مجددا تمایل دولتی برای تاسیس صنایع بزرگمقیاس در کشور بروز یافت و فهرستی از پروژههای نسبتا بزرگ نظیر لاستیک اردبیل، پتروشیمی تبریز، سیمان کردستان، فولاد قائم، پالایشگاه اراک و... احداث شد و به بهرهبرداری رسید. اما این طرحهای بزرگ اولا رگههای ایدئولوژیک داشتند و آنگونه که رئیس دولت وقت تاکید داشت، هدف نمایش الگویی موفق از یک حکومت اسلامی بود و ثانیا چنین پروژههایی، ازآنجاکه مشتمل بر تاسیساتی عامالمنفعه (مانند سدهای بزرگ، راهها، شبکههای توزیع برق، لولهکشی گاز و...) میشدند، بیشتر ناظر بر رسیدگی به نیازهای اساسی و بهویژه فقرزدایی و تولید اشتغال بودند و معیارهای صنایع بزرگمقیاس مثل صرفه و بهرهوری و کیفیت و برندسازی و صادرات چندان مدنظر نبود.
در دولتهای بعدی هم، هیچوقت، صنایع بزرگمقیاس و حمایت از آنها، به عنوان یک سیاست صنعتی در دستور سیاستگذاران و برنامهریزان کشور قرار نگرفت.
كانال قواعدباز ی
✳️ بزرگترین ریسک اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۳
✅ اگر نظام تصمیمگیری کلان اقتصادی کشور، تغییری در سیاستگذاریها نسبت به سال ۱۴۰۲ اعمال نکند، روند تورم کمتر از ۱۴۰۲ نخواهد بود.
🔹یک کار اساسی را دولت باید در دستور کار خود قرار دهد و اینکه برای اینکه بتواند تورم را کنترل کند، نیاز به ثباتسازی اقتصادی دارد و یکی از مهمترین شاخصههای ثباتسازی اقتصاد، کنترل نرخ تورم است.
🔹 برای اینکه نرخ تورم کنترل شود، دولت باید انضباط مالی و پولی را در اقتصاد فراهم کند. انضباط پولی به وسیله سیستم بانکی ایجاد و انضباط مالی در سند بودجه دیده شود، یعنی مخارج دولت متوازن با درآمدها باشد. از طرفی، هماهنگی بین سیاستهای پولی و مالی باید دیده شود.
🔹این هماهنگی و این سیاستگذاری بخردانه منتج به این خواهد شد که اقتصاد ایران به سمت ثبات اقتصادی حرکت کند.
🔹 دولت باید دو کار را در سال ۱۴۰۳ انجام دهد. یکی، سیاست تعامل با جامعه جهانی است. یعنی با سیاستهای بخردانه، به دنبال کاهش و رفع تحریمها برود؛ به خصوص روابط را با اتحادیه اروپا و غرب در چارچوب منافع ملی ایران ارتقا دهد.خبر آنلاین
لینک متن کامل
https://www.daraian.com/fa/ae/34697
✅ اگر نظام تصمیمگیری کلان اقتصادی کشور، تغییری در سیاستگذاریها نسبت به سال ۱۴۰۲ اعمال نکند، روند تورم کمتر از ۱۴۰۲ نخواهد بود.
🔹یک کار اساسی را دولت باید در دستور کار خود قرار دهد و اینکه برای اینکه بتواند تورم را کنترل کند، نیاز به ثباتسازی اقتصادی دارد و یکی از مهمترین شاخصههای ثباتسازی اقتصاد، کنترل نرخ تورم است.
🔹 برای اینکه نرخ تورم کنترل شود، دولت باید انضباط مالی و پولی را در اقتصاد فراهم کند. انضباط پولی به وسیله سیستم بانکی ایجاد و انضباط مالی در سند بودجه دیده شود، یعنی مخارج دولت متوازن با درآمدها باشد. از طرفی، هماهنگی بین سیاستهای پولی و مالی باید دیده شود.
🔹این هماهنگی و این سیاستگذاری بخردانه منتج به این خواهد شد که اقتصاد ایران به سمت ثبات اقتصادی حرکت کند.
🔹 دولت باید دو کار را در سال ۱۴۰۳ انجام دهد. یکی، سیاست تعامل با جامعه جهانی است. یعنی با سیاستهای بخردانه، به دنبال کاهش و رفع تحریمها برود؛ به خصوص روابط را با اتحادیه اروپا و غرب در چارچوب منافع ملی ایران ارتقا دهد.خبر آنلاین
لینک متن کامل
https://www.daraian.com/fa/ae/34697
✳️ باورنکردنی است اما فاصله من تا فاسد شدن یک قدم است! شما چقدر؟
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
✅ برای من همیشه سوال بوده که آدم ها که از اول فاسد (رشوه خوار و ...) نیستند پس چگونه فاسد می شوند؟ آزمایش جالب زیر شاید بیانگر بخشی از واقعیت باشد. اما قبل از آن که آزمایش را با هم بخوانیم، یک نکته؛ فساد فقط رشوه گرفتن نیست. دانشجویی که تقلب می کند، معلمی که کم فروشی می کند. مدیری که پسرخاله اش را منصوب می کند. کارمندی که یک پرونده را زودتر بررسی می کند. مرکزی که در آمار دست کاری می کند و ...
➕ در آزمایشی یک بازی ترتیب داده شد که در آن افراد می توانستند با کمی تقلب پول بیشتری به دست آورند. داستان از این قرار بود که حداکثر میزان برد آنها در این بازی به نتیجه پرتاب سکه (شیر و خط) بستگی داشت. پیش از شروع بازی سکه ای را پرتاب می کردند، اگر شیر می آوردند تا 10 برابر بیشتر می توانستند پول به جیب بزنند (برای مثال اگر شیر می آمد جایزه فرد در صورت برد بازی 100 دلار بود و اگر نتیجه خط بود به فرد حتی اگر پیروز بازی بود، بیش از 10 دلار تعلق نمی گرفت) آزمایش به گونه طراحی شده بود که اگر نتیجه پرتاب مطلوب نبود (خط)، آزمایشگر به صورت پنهان به فرد پیشنهاد رشوه می داد و او در ازای پرداخت مبلغ مشخصی می توانست بازی پرسودتر (با جایزه 100 دلاری) را شروع کند.
➕ با مبلغ رشوه پایین (2 دلار) حدود 86 درصد افراد رشوه را پرداخت کردند! البته این باعث شد که در خود بازی هم رفتارهای غیراخلاقی آنها بیشتر شود و مشخص شد که پرداخت رشوه احتمال تقلب را به طور نسبی بالاتر می برد. این شاید طبیعی به نظر برسد، ولی این همه کار نبود. در یک سناریو دیگر رشوه پیشنهادی بسیار بالاتر بود (12 دلار)، در این حالت 81 درصد افراد پیشنهاد را رد کردند، ولی حتی در این حالت نیز باز میزان رفتارهای غیراخلاقی و تقلب در بازی بالا بود.به بیانی می توان نتیجه گرفت حتی در معرض پیشنهاد رشوه قرار گرفتن (و نه پرداخت آن) باعث می شود که احتمال رفتارهای غیراخلاقی و تقلب بالاتر برود.
*تجویز راهبردی:*
● خود من وقتی این مطلب را خواندم احساس ترس جدی کردم و پذیرفتم که تا فساد یک قدم بیشتر (یک پیشنهاد ساده ولو آنکه آن را رد کنم) ندارم. چه می توان کرد؟ دو راهکار قابل پیشنهاد است:
🔹1- در زندگی فردی: سیگنالینگ. یعنی اینکه لبه پرتگاه راه نروید. استادی داشتم به ما می گفت هیچ لزومی ندارد که لبه پرتگاه راه بروید، چون در آن جا اولین خطا، آخرین اشتباه است. کاربرد عملی اش این می شود که اصولا به گونه ای رفتار کنید و برای خود برند (نام و نشان) ایجاد کنید که همه بدانند شما اهل تعاملات کثیف نیستید(ارسال سیگنال). با استفاده از روش سیگنالینگ بسیاری از پیشنهادها در نطفه خفه می شوند و شما اصولا در معرض پیشنهاد (لبه پرتگاه) قرار نمی گیرید.
🔹 2- در محیط سازمانی: حذف تماس مستقیم. یکی از بهترین روش ها، حذف رابطه انسانی است. آخرین باری که شما به یک دستگاه خودپرداز پیشنهاد رشوه داده اید کی بوده است؟ چرا؟ چون ما فقط به انسان ها می توانیم پیشنهاد ناسالم بدهیم. بنابراین سیستمی سازی و قطع رابطه انسان به انسان و ایجاد سازوکارهایی مانند انسان به ماشین و ماشین به ماشین می تواند کمک کند. چرا که ماشین ها نه پول چایی می خواهند و نه اصلا چایی می خورند.
https://t.me/ExecutiveManagement
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
✅ برای من همیشه سوال بوده که آدم ها که از اول فاسد (رشوه خوار و ...) نیستند پس چگونه فاسد می شوند؟ آزمایش جالب زیر شاید بیانگر بخشی از واقعیت باشد. اما قبل از آن که آزمایش را با هم بخوانیم، یک نکته؛ فساد فقط رشوه گرفتن نیست. دانشجویی که تقلب می کند، معلمی که کم فروشی می کند. مدیری که پسرخاله اش را منصوب می کند. کارمندی که یک پرونده را زودتر بررسی می کند. مرکزی که در آمار دست کاری می کند و ...
➕ در آزمایشی یک بازی ترتیب داده شد که در آن افراد می توانستند با کمی تقلب پول بیشتری به دست آورند. داستان از این قرار بود که حداکثر میزان برد آنها در این بازی به نتیجه پرتاب سکه (شیر و خط) بستگی داشت. پیش از شروع بازی سکه ای را پرتاب می کردند، اگر شیر می آوردند تا 10 برابر بیشتر می توانستند پول به جیب بزنند (برای مثال اگر شیر می آمد جایزه فرد در صورت برد بازی 100 دلار بود و اگر نتیجه خط بود به فرد حتی اگر پیروز بازی بود، بیش از 10 دلار تعلق نمی گرفت) آزمایش به گونه طراحی شده بود که اگر نتیجه پرتاب مطلوب نبود (خط)، آزمایشگر به صورت پنهان به فرد پیشنهاد رشوه می داد و او در ازای پرداخت مبلغ مشخصی می توانست بازی پرسودتر (با جایزه 100 دلاری) را شروع کند.
➕ با مبلغ رشوه پایین (2 دلار) حدود 86 درصد افراد رشوه را پرداخت کردند! البته این باعث شد که در خود بازی هم رفتارهای غیراخلاقی آنها بیشتر شود و مشخص شد که پرداخت رشوه احتمال تقلب را به طور نسبی بالاتر می برد. این شاید طبیعی به نظر برسد، ولی این همه کار نبود. در یک سناریو دیگر رشوه پیشنهادی بسیار بالاتر بود (12 دلار)، در این حالت 81 درصد افراد پیشنهاد را رد کردند، ولی حتی در این حالت نیز باز میزان رفتارهای غیراخلاقی و تقلب در بازی بالا بود.به بیانی می توان نتیجه گرفت حتی در معرض پیشنهاد رشوه قرار گرفتن (و نه پرداخت آن) باعث می شود که احتمال رفتارهای غیراخلاقی و تقلب بالاتر برود.
*تجویز راهبردی:*
● خود من وقتی این مطلب را خواندم احساس ترس جدی کردم و پذیرفتم که تا فساد یک قدم بیشتر (یک پیشنهاد ساده ولو آنکه آن را رد کنم) ندارم. چه می توان کرد؟ دو راهکار قابل پیشنهاد است:
🔹1- در زندگی فردی: سیگنالینگ. یعنی اینکه لبه پرتگاه راه نروید. استادی داشتم به ما می گفت هیچ لزومی ندارد که لبه پرتگاه راه بروید، چون در آن جا اولین خطا، آخرین اشتباه است. کاربرد عملی اش این می شود که اصولا به گونه ای رفتار کنید و برای خود برند (نام و نشان) ایجاد کنید که همه بدانند شما اهل تعاملات کثیف نیستید(ارسال سیگنال). با استفاده از روش سیگنالینگ بسیاری از پیشنهادها در نطفه خفه می شوند و شما اصولا در معرض پیشنهاد (لبه پرتگاه) قرار نمی گیرید.
🔹 2- در محیط سازمانی: حذف تماس مستقیم. یکی از بهترین روش ها، حذف رابطه انسانی است. آخرین باری که شما به یک دستگاه خودپرداز پیشنهاد رشوه داده اید کی بوده است؟ چرا؟ چون ما فقط به انسان ها می توانیم پیشنهاد ناسالم بدهیم. بنابراین سیستمی سازی و قطع رابطه انسان به انسان و ایجاد سازوکارهایی مانند انسان به ماشین و ماشین به ماشین می تواند کمک کند. چرا که ماشین ها نه پول چایی می خواهند و نه اصلا چایی می خورند.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ کدام مشاغل بیش از آنچه که لایقشان است، درآمد دارند؟!
✅ بسته به فرهنگ هر کشور و شرایط سیاسی و اقتصادی هر ناحیه پاسخ به این سوال هم متغیر است. برخیها فلسفه عملیتری در زندگی خود دارند و از سالها پیش به دنبال این کارها میروند و برخی هوش هیجانیشان در این مورد خوب نیست و شغل ظاهراً با کلاس بهتر، اما پر از رنج را انتخاب میکنند.
🔹اما ببینیم به طور خلاصه چه نمونههایی در مورد افراد و حرفههای با درآمد نجومی و کار آسان وجود دارند:
🔺اینفلوئنسرها:
آیا باید از اینفلوئنسرها انتقاد کرد؟ حقیقت این است که خود جامعه آنها را رو میآورد و به هر مطلب و عکس بیاهمیت آنها واکنش نشان میدهد. اینفلوئنسرها دوزهای دوپامین را وارد مغز آدمهای آسانگیر میکنند و مهمتر از آن رویای داشتن زندگی راحت و پول بیزحمت را در ذهن آنها هم بیدار میکنند.
🔺سهامداران بیمارستانها و مدیران آنها:
این حرفه مسلما در خارج هم بسیار پردرآمد است. کار را یک سری پزشک محوری با حقوق متوسط میکنند و سود اصلی را آنها میبرند. اما باید توجه داشته باشیم که سرمایههای کلان اولیه هم در مواردی تصادفی از آسمان نازل نشدهاند و این اشخاص روزها سختی داشتهاند. اما اینکه باید این همه تفاوت درآمدی بین دارندگان و تلاشگران باشد، موضوع دیگری است.
🔺اقتصاددانها و مشاوران اقتصادی:
بسیاری از آنها بابت یک مشاوره پول کلانی درمیآورند. هر چقدر هم اقتصاد یک کشور از قواعد دانش اقتصاد تبعیت کند، نقش آنها پررنگتر میشود.
🔺سیاستمداران سابقی که بابت کتاب و سخنرانیهای خود کلی پول درمیآورند:
کتابهای روسای جمهور آمریکا در ایران هم پرفروش هستند چه برسد به خود آمریکا. به علاوه آنها جلسات سخنرانی میلیوندلاری منظم دارند.
سوال این است که آیا کتابهای آنها ارزش این همه توجه را دارد. در مواردی بله، اما در مواردی هم نه. گاهی کتابهای آنها پر از لفاظیهای بیاهمیت است و در مورد مهمترین مسائل دورانشان فقط جملاتی دیپلماتیک میتوانید پیدا کنید.
🔺روسای برخی از شرکتها وقتی درآمد شرکت اصلیشان از حدی بالاتر میرود و شرکتها و استارتآپهای آیندهدار را میخرند:
خرید توییتر و اینستاگرام را چه کسی دوست داشت؟ اینستاگرام الان کلی درآمد برای متا دارد و مبلغ خرید اولیه آن مسخره به نظر میرسد.
به نظر میرسد که صاحبان استارتآپهای بزرگ در بازهای وارد یک شیب نزولی فکری و خلاقیت میشوند و فقط میتوانند با پول خود و خلاقیت زیردستهای خود زنده بمانند. مانند همان کاری که ایلان ماسک الان میکند.
🔺کسانی که به خاطر اینکه مقدار زیادی پول دستشان است، پول درمیآورند:
مانند شرکتهای بیمه و بانکداری که چون پول زیادی زیر دستشان است خود را محق میدانند که دستکم در بخشهای بالای مدیریتی پاداش و کارانههای باورنکردنی بدهند.
🔺شرکتهای دارویی یا واردکننده دارو و محصولات پزشکی:
در حالی که بسیاری یک درصد خاص از پزشکان را ثروتمند میدانند، پول اصلی جای دیگری است: شرکتهایی که دارو و لوازم پزشکی میسازند یا وارد میکنند.
البته شرکتهای دارویی مبالغ هنگفتی برای توسعه و تحقیق مصرف میکنند، اما در بسیاری موارد حاشیه سود بالایی دارند و وقتی یک دارو به نام خود ثبت میکنند تا مدت زیادی از عواید هنگفت برخوردار میشوند.
🔺سخنرانهای انگیزشی و نویسندگان کتابها:
واقعا چند درصد از شرکتکنندگان در سخنرانیهای انگیزشی، مسیر زندگیشان تغییر کرده است؟ ممکن است چند صباحی ترشح هورمونهای هیجانی و لحن سخنران و امیدی که میدهد، آنها را آدمهای کوشاتری کند.
🔺هر رئیس شرکتی با درآمد بسیار افزونتر از کارمندان، و رانت اطلاعاتی که باعث میشود به موقع سهام خود را بفروشد.
🔺اعضای برخی نهادها و سازمانهای ورزشی که همیشه عملکردی غیرشفاف دارند.
🔺دلالهای خودرو و معاملات ملکی در برخی کشورها
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ بسته به فرهنگ هر کشور و شرایط سیاسی و اقتصادی هر ناحیه پاسخ به این سوال هم متغیر است. برخیها فلسفه عملیتری در زندگی خود دارند و از سالها پیش به دنبال این کارها میروند و برخی هوش هیجانیشان در این مورد خوب نیست و شغل ظاهراً با کلاس بهتر، اما پر از رنج را انتخاب میکنند.
🔹اما ببینیم به طور خلاصه چه نمونههایی در مورد افراد و حرفههای با درآمد نجومی و کار آسان وجود دارند:
🔺اینفلوئنسرها:
آیا باید از اینفلوئنسرها انتقاد کرد؟ حقیقت این است که خود جامعه آنها را رو میآورد و به هر مطلب و عکس بیاهمیت آنها واکنش نشان میدهد. اینفلوئنسرها دوزهای دوپامین را وارد مغز آدمهای آسانگیر میکنند و مهمتر از آن رویای داشتن زندگی راحت و پول بیزحمت را در ذهن آنها هم بیدار میکنند.
🔺سهامداران بیمارستانها و مدیران آنها:
این حرفه مسلما در خارج هم بسیار پردرآمد است. کار را یک سری پزشک محوری با حقوق متوسط میکنند و سود اصلی را آنها میبرند. اما باید توجه داشته باشیم که سرمایههای کلان اولیه هم در مواردی تصادفی از آسمان نازل نشدهاند و این اشخاص روزها سختی داشتهاند. اما اینکه باید این همه تفاوت درآمدی بین دارندگان و تلاشگران باشد، موضوع دیگری است.
🔺اقتصاددانها و مشاوران اقتصادی:
بسیاری از آنها بابت یک مشاوره پول کلانی درمیآورند. هر چقدر هم اقتصاد یک کشور از قواعد دانش اقتصاد تبعیت کند، نقش آنها پررنگتر میشود.
🔺سیاستمداران سابقی که بابت کتاب و سخنرانیهای خود کلی پول درمیآورند:
کتابهای روسای جمهور آمریکا در ایران هم پرفروش هستند چه برسد به خود آمریکا. به علاوه آنها جلسات سخنرانی میلیوندلاری منظم دارند.
سوال این است که آیا کتابهای آنها ارزش این همه توجه را دارد. در مواردی بله، اما در مواردی هم نه. گاهی کتابهای آنها پر از لفاظیهای بیاهمیت است و در مورد مهمترین مسائل دورانشان فقط جملاتی دیپلماتیک میتوانید پیدا کنید.
🔺روسای برخی از شرکتها وقتی درآمد شرکت اصلیشان از حدی بالاتر میرود و شرکتها و استارتآپهای آیندهدار را میخرند:
خرید توییتر و اینستاگرام را چه کسی دوست داشت؟ اینستاگرام الان کلی درآمد برای متا دارد و مبلغ خرید اولیه آن مسخره به نظر میرسد.
به نظر میرسد که صاحبان استارتآپهای بزرگ در بازهای وارد یک شیب نزولی فکری و خلاقیت میشوند و فقط میتوانند با پول خود و خلاقیت زیردستهای خود زنده بمانند. مانند همان کاری که ایلان ماسک الان میکند.
🔺کسانی که به خاطر اینکه مقدار زیادی پول دستشان است، پول درمیآورند:
مانند شرکتهای بیمه و بانکداری که چون پول زیادی زیر دستشان است خود را محق میدانند که دستکم در بخشهای بالای مدیریتی پاداش و کارانههای باورنکردنی بدهند.
🔺شرکتهای دارویی یا واردکننده دارو و محصولات پزشکی:
در حالی که بسیاری یک درصد خاص از پزشکان را ثروتمند میدانند، پول اصلی جای دیگری است: شرکتهایی که دارو و لوازم پزشکی میسازند یا وارد میکنند.
البته شرکتهای دارویی مبالغ هنگفتی برای توسعه و تحقیق مصرف میکنند، اما در بسیاری موارد حاشیه سود بالایی دارند و وقتی یک دارو به نام خود ثبت میکنند تا مدت زیادی از عواید هنگفت برخوردار میشوند.
🔺سخنرانهای انگیزشی و نویسندگان کتابها:
واقعا چند درصد از شرکتکنندگان در سخنرانیهای انگیزشی، مسیر زندگیشان تغییر کرده است؟ ممکن است چند صباحی ترشح هورمونهای هیجانی و لحن سخنران و امیدی که میدهد، آنها را آدمهای کوشاتری کند.
🔺هر رئیس شرکتی با درآمد بسیار افزونتر از کارمندان، و رانت اطلاعاتی که باعث میشود به موقع سهام خود را بفروشد.
🔺اعضای برخی نهادها و سازمانهای ورزشی که همیشه عملکردی غیرشفاف دارند.
🔺دلالهای خودرو و معاملات ملکی در برخی کشورها
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍2
✳️ هفت گروه رهبری بد در سازمان و اجتماع
برگرفته از کتاب Bad Leadership
✅ باربارا کِلِرمن استاد دانشگاه هاروارد درباره خوب و بد رهبری در سازمانها و جوامع بسیار نوشته است. در کتاب "رهبری بد"، کِلِرمن مشخصا به موضوع رهبری بد میپردازد که چیست، چگونه پدید میآید و چرا مهم است. او رهبری را از رهبران متمایز میداند و بر این باور است که رهبری از سه مؤلفه رهبر، پیروان و زمینه و زمانه تشکیل میشود. رهبری بد عبارت است از مجموعه رهبر بد و پیروان بد. بدون پیروان، رهبران نمیتوانند بد عمل کنند.
کِلِرمن رهبری بد را به دو دسته تقسیم میکند: بد از لحاظ کارایی و اثربخشی و بد از لحاظ اخلاقی. رهبران بد یا ناکارآمد هستند یا غیراخلاقی یا هر دو. رهبران ناکارآمد و غیرمؤثر منابع را هدر میدهند و به اهداف هم نمیرسند. رهبران غیراخلاقی از هر وسیلهای برای دستیابی به هدف استفاده میکنند.
او بر این اساس *هفت گروه رهبری بد* را از هم تفکیک میکند:
۱) *نالایق*
بیعرضه و بیکفایت و فاقد صلاحیت و مهارت که هیچ تغییر مثبتی را رقم نمیزند.
۲) *سرسخت*
سفت و سخت و تسلیمناپذیر. توانمند اما ناسازگار و ناهمراه با تغییر
۳) *نامتعادل*
فاقد خودکنترلی که در اندیشه اصلاح خود و بهبود اوضاع نیست.
۴) *سنگدل*
نادیده گرفتن نیازها و بیاحساسی و بیتوجهی نسبت به خواسته اکثریت بهویژه محرومان و فرودستان
۵) *فاسد*
دروغگو و متقلب و دزد. ترجیح منفعت شخصی بر منافع عمومی
۶) *منزوی*
برجعاجنشینی و نادیده گرفتن رفاه دیگرانی که خودی محسوب نمیشوند.
۷) *شرور*
جنایتکار و شیطانمنش و آسیبرسان به جسم و روان مردم
سه نوع اول، رهبری ناکارآمد و چهار نوع بعد، رهبری غیراخلاقی است. امتزاج این دو معجونی است سمی و شیطانی. نمونه مثالی این امتزاج در افرادی چون آدولف هیتلر و رادوان کارادیچ و رهبران مشهور برخی سازمانها سربرآورده است. واقعیت آن است که رهبران بد، در معنای درست و واقعی کلمه، رهبر نیستند گمراهکننده هستند. البته تردیدی نیست که رهبران اصیل با شخصیتی یکپارچه و روشی شایسته و قصد خدمتگزارانه با چاشنی کارایی و اثربخشی و فضیلت اخلاق در سازمانها و جوامع کم نیستند و همآنان هستند که به هدایت و تغییر و تحول ژرف انسانها همت میکنند، اما از چیستی و چگونگی و چرایی رهبری بد و تآثیر سوء و عمیق آن نباید غافل شد./مسعود بینش
https://t.me/ExecutiveManagement
برگرفته از کتاب Bad Leadership
✅ باربارا کِلِرمن استاد دانشگاه هاروارد درباره خوب و بد رهبری در سازمانها و جوامع بسیار نوشته است. در کتاب "رهبری بد"، کِلِرمن مشخصا به موضوع رهبری بد میپردازد که چیست، چگونه پدید میآید و چرا مهم است. او رهبری را از رهبران متمایز میداند و بر این باور است که رهبری از سه مؤلفه رهبر، پیروان و زمینه و زمانه تشکیل میشود. رهبری بد عبارت است از مجموعه رهبر بد و پیروان بد. بدون پیروان، رهبران نمیتوانند بد عمل کنند.
کِلِرمن رهبری بد را به دو دسته تقسیم میکند: بد از لحاظ کارایی و اثربخشی و بد از لحاظ اخلاقی. رهبران بد یا ناکارآمد هستند یا غیراخلاقی یا هر دو. رهبران ناکارآمد و غیرمؤثر منابع را هدر میدهند و به اهداف هم نمیرسند. رهبران غیراخلاقی از هر وسیلهای برای دستیابی به هدف استفاده میکنند.
او بر این اساس *هفت گروه رهبری بد* را از هم تفکیک میکند:
۱) *نالایق*
بیعرضه و بیکفایت و فاقد صلاحیت و مهارت که هیچ تغییر مثبتی را رقم نمیزند.
۲) *سرسخت*
سفت و سخت و تسلیمناپذیر. توانمند اما ناسازگار و ناهمراه با تغییر
۳) *نامتعادل*
فاقد خودکنترلی که در اندیشه اصلاح خود و بهبود اوضاع نیست.
۴) *سنگدل*
نادیده گرفتن نیازها و بیاحساسی و بیتوجهی نسبت به خواسته اکثریت بهویژه محرومان و فرودستان
۵) *فاسد*
دروغگو و متقلب و دزد. ترجیح منفعت شخصی بر منافع عمومی
۶) *منزوی*
برجعاجنشینی و نادیده گرفتن رفاه دیگرانی که خودی محسوب نمیشوند.
۷) *شرور*
جنایتکار و شیطانمنش و آسیبرسان به جسم و روان مردم
سه نوع اول، رهبری ناکارآمد و چهار نوع بعد، رهبری غیراخلاقی است. امتزاج این دو معجونی است سمی و شیطانی. نمونه مثالی این امتزاج در افرادی چون آدولف هیتلر و رادوان کارادیچ و رهبران مشهور برخی سازمانها سربرآورده است. واقعیت آن است که رهبران بد، در معنای درست و واقعی کلمه، رهبر نیستند گمراهکننده هستند. البته تردیدی نیست که رهبران اصیل با شخصیتی یکپارچه و روشی شایسته و قصد خدمتگزارانه با چاشنی کارایی و اثربخشی و فضیلت اخلاق در سازمانها و جوامع کم نیستند و همآنان هستند که به هدایت و تغییر و تحول ژرف انسانها همت میکنند، اما از چیستی و چگونگی و چرایی رهبری بد و تآثیر سوء و عمیق آن نباید غافل شد./مسعود بینش
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
✳️ احترام اجتماعی
کاوش در یک مفهوم پرکاربرد، ساده، اما پیچیده
✅ آیا تا کنون به این اندیشیدهایم که وقتی از احترام سخن میگوییم، از چه چیزی سخن میگوییم؟ معنای عملی و رفتاری آن چیست؟ وقتی از نظام سیاسی انتظار داریم احترام شهروندان را نگه دارد و یا در روابط میان فردی به این فضیلت اجتماعی اشاره میکنیم، در واقع انتظار چه نوع رفتار و کنشی را داریم؟
🔸عموماً احترام را بهنوعی رفتار سادهی مبتنی بر آداب تلقی میکنند اما "اسپونویل" بر این باور است که گرچه ادب، یک ارزش است و نمیتوان آن را انکار کرد، اما این ارزش، مبهم، و در نفس خود ناکافی است. احترام، گرچه ما را بهمفهوم ادب میرساند اما معنای بسی عمیقتر، با ابعاد و ویژگیهای متعددی دارد. احترام(در معنای وسیع)، مبنا و شالودهی همکاریهای اجتماعی، مشارکت و ثبات سیاسی است. کاهش احترام اجتماعی، سبب کاهش انسجام اجتماعی میشود. همچنین نادیدهگرفتن احترام شهروندان از سوی نظام سیاسی، مشارکت و ثبات سیاست را با مخاطرهی جدی روبرو میکند. در جامعهای که شهروندان احساس کنند از سوی صاحبان قدرت و روایتهای رسمی بهاندازهی کافی محترم شمرده نمیشوند، آشوب و قانونگریزی افزایش مییابد. احترام، لازمهی باهمبودن و با همزیستن است.
🔺تعاریف احترام
۱. ریچارد سِنِت میگوید: احترام اشاره به تصدیق ارزش طرفِ دیگر ائتلاف، بهویژه طرف کوچکتر و ضعیفتر را دارد.
اما هنوز این پرسش در میان است که اگر بخواهیم ارزش طرف مقابل را تصدیق کنیم، چه باید بکنیم؟ تصدیق ارزش طرف مقابل به چه معناست؟ کدام ارزش؟مهمترین ارزشی که پایهی احترام محسوب میشود عبارت است از: "بهرسمیت شناختن دیگری"؛
● بهرسمیت شناختن "بودن" دیگری
● بهرسمیت شناختن چگونه زیستن و چگونه بودن دیگری (اهداف و آرمانها)
● بهرسمیت شناختن نیازهای دیگری
● بهرسمیت شناختن دردها و رنجهای دیگری
● بهرسمیت شناختن عقاید و اعتقادات دیگری
● بهرسمیت شناختن اراده و اختیار دیگری برای کسب آنچه مطلوب خود میداند
۲. فیلسوفانی مانند کانت و "فیشته" میگویند: احترام به معنی ابرام و اصرار بر هدفبودن و غایتبودن خودِ انسان است.
رویکرد ابزارانگارانه به انسان، آدمی را بهسطح شیئی تنزل میدهد. نظامهای سیاسی که شهروندان را نه صرفا برای آنکه فقط هستند، بلکه بهمنزلهی ابزاری در خدمت قدرت میبینند، (و از اینکه این نگرش را بر زبان بیاورند نیز شرمنده نمیشوند)، درواقع عزت، مقام و منزلت انسانی شهروندان را نادیده میگیرند. بههمین خاطر است که درد و رنج شهروندان را در پای شکوهی کاذب نمیبیند. در این نگرش، آنچه اهمیت مییابد، عظمت و قدرت نظام سیاسی است و نه انسانِ واقعا موجودی که سوخت ارابهی قدرت میگردد.
۳. فرناندو سَوَتِر، معنای احترام را به مفهوم شرافت، گره میزند و تلاش میکند مفهوم احترام را با آن توضیح دهد. بهسخن دیگر، نظامهایی که برای شهروندان خود احترام قائل هستند، رفتاری با این مشخصات دارند:
● انسانها مصون از تعرضاند.
● انسانها بهمنزلهی هدف تلقی میشوند و نه ابزار و وسیلهی رسیدن به مقاصد.
● حق خودآیینی، بهرسمیت شناخته میشود.. بهتعبیر دیگر، هر شخصی حق دارد بهنحو مستقل و بدون اجبار بیرونی، برای زندگی خود برنامهریزی نماید و معیار خود را برای تعالی مشخص کند.
● جامعه با همهی افراد، براساس رفتارشان و شایستگیهای شخصیشان برخورد میکند.
● همبستگی با کسانی که از بدبختی رنج میبرند و تلاش برای کاهش رنج آنها صورت میگیرد.
● در آن هیچکس کنار گذاشته نمیشود.
🔹اکنون با در میان آوردن معیار متفاوت در باب احترام و شرافت انسان، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا هریک از ما برای دیگران، چقدر احترام قائلیم و از سوی دیگر، رابطهی نظام سیاسی با شهروندان، چقدر بر اساس احترام بنا شده است؟ آیا ما شهروندان احساس میکنیم بهاندازهی کافی نزد نظام سیاسی محترم هستیم؟
بازنشرازکانال برنامه ریزی استراتژیک
https://t.me/ExecutiveManagement
کاوش در یک مفهوم پرکاربرد، ساده، اما پیچیده
✅ آیا تا کنون به این اندیشیدهایم که وقتی از احترام سخن میگوییم، از چه چیزی سخن میگوییم؟ معنای عملی و رفتاری آن چیست؟ وقتی از نظام سیاسی انتظار داریم احترام شهروندان را نگه دارد و یا در روابط میان فردی به این فضیلت اجتماعی اشاره میکنیم، در واقع انتظار چه نوع رفتار و کنشی را داریم؟
🔸عموماً احترام را بهنوعی رفتار سادهی مبتنی بر آداب تلقی میکنند اما "اسپونویل" بر این باور است که گرچه ادب، یک ارزش است و نمیتوان آن را انکار کرد، اما این ارزش، مبهم، و در نفس خود ناکافی است. احترام، گرچه ما را بهمفهوم ادب میرساند اما معنای بسی عمیقتر، با ابعاد و ویژگیهای متعددی دارد. احترام(در معنای وسیع)، مبنا و شالودهی همکاریهای اجتماعی، مشارکت و ثبات سیاسی است. کاهش احترام اجتماعی، سبب کاهش انسجام اجتماعی میشود. همچنین نادیدهگرفتن احترام شهروندان از سوی نظام سیاسی، مشارکت و ثبات سیاست را با مخاطرهی جدی روبرو میکند. در جامعهای که شهروندان احساس کنند از سوی صاحبان قدرت و روایتهای رسمی بهاندازهی کافی محترم شمرده نمیشوند، آشوب و قانونگریزی افزایش مییابد. احترام، لازمهی باهمبودن و با همزیستن است.
🔺تعاریف احترام
۱. ریچارد سِنِت میگوید: احترام اشاره به تصدیق ارزش طرفِ دیگر ائتلاف، بهویژه طرف کوچکتر و ضعیفتر را دارد.
اما هنوز این پرسش در میان است که اگر بخواهیم ارزش طرف مقابل را تصدیق کنیم، چه باید بکنیم؟ تصدیق ارزش طرف مقابل به چه معناست؟ کدام ارزش؟مهمترین ارزشی که پایهی احترام محسوب میشود عبارت است از: "بهرسمیت شناختن دیگری"؛
● بهرسمیت شناختن "بودن" دیگری
● بهرسمیت شناختن چگونه زیستن و چگونه بودن دیگری (اهداف و آرمانها)
● بهرسمیت شناختن نیازهای دیگری
● بهرسمیت شناختن دردها و رنجهای دیگری
● بهرسمیت شناختن عقاید و اعتقادات دیگری
● بهرسمیت شناختن اراده و اختیار دیگری برای کسب آنچه مطلوب خود میداند
۲. فیلسوفانی مانند کانت و "فیشته" میگویند: احترام به معنی ابرام و اصرار بر هدفبودن و غایتبودن خودِ انسان است.
رویکرد ابزارانگارانه به انسان، آدمی را بهسطح شیئی تنزل میدهد. نظامهای سیاسی که شهروندان را نه صرفا برای آنکه فقط هستند، بلکه بهمنزلهی ابزاری در خدمت قدرت میبینند، (و از اینکه این نگرش را بر زبان بیاورند نیز شرمنده نمیشوند)، درواقع عزت، مقام و منزلت انسانی شهروندان را نادیده میگیرند. بههمین خاطر است که درد و رنج شهروندان را در پای شکوهی کاذب نمیبیند. در این نگرش، آنچه اهمیت مییابد، عظمت و قدرت نظام سیاسی است و نه انسانِ واقعا موجودی که سوخت ارابهی قدرت میگردد.
۳. فرناندو سَوَتِر، معنای احترام را به مفهوم شرافت، گره میزند و تلاش میکند مفهوم احترام را با آن توضیح دهد. بهسخن دیگر، نظامهایی که برای شهروندان خود احترام قائل هستند، رفتاری با این مشخصات دارند:
● انسانها مصون از تعرضاند.
● انسانها بهمنزلهی هدف تلقی میشوند و نه ابزار و وسیلهی رسیدن به مقاصد.
● حق خودآیینی، بهرسمیت شناخته میشود.. بهتعبیر دیگر، هر شخصی حق دارد بهنحو مستقل و بدون اجبار بیرونی، برای زندگی خود برنامهریزی نماید و معیار خود را برای تعالی مشخص کند.
● جامعه با همهی افراد، براساس رفتارشان و شایستگیهای شخصیشان برخورد میکند.
● همبستگی با کسانی که از بدبختی رنج میبرند و تلاش برای کاهش رنج آنها صورت میگیرد.
● در آن هیچکس کنار گذاشته نمیشود.
🔹اکنون با در میان آوردن معیار متفاوت در باب احترام و شرافت انسان، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا هریک از ما برای دیگران، چقدر احترام قائلیم و از سوی دیگر، رابطهی نظام سیاسی با شهروندان، چقدر بر اساس احترام بنا شده است؟ آیا ما شهروندان احساس میکنیم بهاندازهی کافی نزد نظام سیاسی محترم هستیم؟
بازنشرازکانال برنامه ریزی استراتژیک
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
دو پارامتر موذی.pdf
1.1 MB
بررسی کتاب سبب شناسی توسعه نیافتگی ایران
✳️ هنر برخورد با آدمهای غیرمنطقی!
✅ آیا شما کار و حرفهای دارید که لازمه آن سر و کله زدن با طیف وسیعی از ارباب رجوع و مردم است؟ آیا شده که هنگام انجام کار، با آدمهای غیرمنطقی برخورد کنید که اعصابتان را به هم میریزند؟ آیا شما هم جزو کسانی هستید که وقتی کسی حرفهایش بر پایه استدلالهای منطقی نیست و چیزهای بیربط را به هم مربوط میکند، اصطلاحا جوش میآورید و در حالی که ذاتا آدم صبوری هستید، به یک دیگ بخار تبدیل میشوید؟!
🟢چه بخواهیم و چه نخواهیم، در زندگی خود به صورت رو در رو یا از راه دور با چنین آدمهایی سر و کار داریم و مجبور به تحملشان میشویم. ما در قبال این افراد رویکردهای مختلفی انتخاب میکنیم. اما آیا دانش روانشناسی میتواند مقداری از رنج ما را کم کند؟ واقعیت این است که فهم و مدیریت این قبیل آدمها یک مهارت و هنر است که در طی سالها، برخیها به تدریج و به صورت تجربی کسی میکنند.
🔵در اینجا این آدمهای غیرمنطقی را به دستههای زیر تقسیم میکنیم:
🟫 آنهایی که استاد منحرف کردن موضوع گفتگو هستند، و دست آخر هم به شما میگویند که خود شما مشکل دارید و توانایی ارتباط و بحثتان پایین است!
🟧آنهایی که برداشتهای اشتباه از حرفهای شما میکنند.
🟨آنهایی که به هیچ حد و مرزی احترام نمیگذارند و از راه رفتن روی اعصاب شما لذت میبرند.
🟪آنهایی که هیچگاه خودشان را جای شما نمیگذارند و از زاویه دید شما به قضایا نگاه نمیکنند.
⬛آنهایی که به صورت زبانی یا احساسی از شما سوءاستفاده میکنند.
⬜آنهایی که حقایق را دستکاریشده ابراز میکنند و آنهایی که دروغگو هستند.
🟥آنهایی که بعد از گفتگو با آنها همیشه متوجه جنبههای منفی زندگیتان یا ناکامیهایتان میشوید و پس از اتمام صحبت با آنها، حس بدی نسبت به خودتان پیدا میکنید.
🟩آنهایی که با سکوت، نیشخند، کنایه یا استدلالهای غیرمنطقی، دیوانهتان میکنند.
🟦آنهایی که ظاهر معصوم و پاکی به خود میگیرند، اما همیشه به صورت مخفی نقشهها و مقاصدشان را به آهستگی دنبال میکنند و به شما ضربه میزنند.
🟤۶ ترفند ساده برای مدیریت و برخورد با آدمهای غیرمنطقی
🔹️تا جایی که ممکن است، کمتر با این افراد برخورد داشته باشید: این راه حل البته پاک کردن صورت مسئله است، اما به شدت کارا است!
🔸️حمله زیرکانه متقابل: اگر نمیتوانید از شر شخص آزاردهنده راحت شوید، کاری کنید که حواسش پرت شود و به فکر رود.
زرنگ باشید و مثلا با یادآوری یک خاطره ناخوشایند یا موفقیت حرفهای رقیب اصلی او، یا یادآوری اینکه او میخواسته چه بشود و در عمل چیزی نشده، به کلی او را گیج کنید. البته باید هنرمند باشید و این کار را با خونسردی و در لفافه انجام بدهید.
🔹️بعضی از آدمها ذاتا بدذات نیستند، اما سیستم فکریشان قابل اصلاح نیست؛ پس هنگام گفتگو با آنها میتوانید بحث را از یک روال منطقی به یک روال احساسی تبدیل کنید.
مثلا وقتی نمیتوانید به کارمند زیردست خودتان بفهمانید که از یک کار پرهیز کند و او حاضر به قبول اشتباه خود نیست، بگویید که او چقدر آدم پاکنیتی است و اگر کاری که شما میخواهید انجام ندهد، رقبای کاری او به سرعت از او پیشی خواهند گرفت.
🔸️زیاد و با حرارت صحبت نکنید و کم و گزیده سخن بگویید. این کار ضمن اینکه باعث میشود انرژی شما حفظ شود، سبب میشود به شدت برای فرد غیرمنطقی، جذابیت کمتری پیدا کنید و دیگر مورد هدف او قرار نگیرید.
🔹️اشتباه نکنید! شما نمیتوانید با همه تلاشتان شخص غیرمنطقی را به جاده منطق بیاورید یا او را با زاویه دید خود آشنا کنید. پس آب در هاون نکوبید و شیوه دیگری انتخاب کنید.
🔸️شخص مورد نظر را در جمع گیر بیندازید! هنگام مکالمه دو نفره، شخص غیرمنطقی میتواند با استدلالهای غیرمنطقیاش به شدت شما را آزار دهد، اما همین حرفهای غیرمنطقی در جمع، مبدل به نقظه ضعف او میشوند و وقتی از هر سو شما مورد حمایت قرار بگیرید، دیگر جرأت هدف قرار دادن شما را پیدا نخواهد کرد. راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ آیا شما کار و حرفهای دارید که لازمه آن سر و کله زدن با طیف وسیعی از ارباب رجوع و مردم است؟ آیا شده که هنگام انجام کار، با آدمهای غیرمنطقی برخورد کنید که اعصابتان را به هم میریزند؟ آیا شما هم جزو کسانی هستید که وقتی کسی حرفهایش بر پایه استدلالهای منطقی نیست و چیزهای بیربط را به هم مربوط میکند، اصطلاحا جوش میآورید و در حالی که ذاتا آدم صبوری هستید، به یک دیگ بخار تبدیل میشوید؟!
🟢چه بخواهیم و چه نخواهیم، در زندگی خود به صورت رو در رو یا از راه دور با چنین آدمهایی سر و کار داریم و مجبور به تحملشان میشویم. ما در قبال این افراد رویکردهای مختلفی انتخاب میکنیم. اما آیا دانش روانشناسی میتواند مقداری از رنج ما را کم کند؟ واقعیت این است که فهم و مدیریت این قبیل آدمها یک مهارت و هنر است که در طی سالها، برخیها به تدریج و به صورت تجربی کسی میکنند.
🔵در اینجا این آدمهای غیرمنطقی را به دستههای زیر تقسیم میکنیم:
🟫 آنهایی که استاد منحرف کردن موضوع گفتگو هستند، و دست آخر هم به شما میگویند که خود شما مشکل دارید و توانایی ارتباط و بحثتان پایین است!
🟧آنهایی که برداشتهای اشتباه از حرفهای شما میکنند.
🟨آنهایی که به هیچ حد و مرزی احترام نمیگذارند و از راه رفتن روی اعصاب شما لذت میبرند.
🟪آنهایی که هیچگاه خودشان را جای شما نمیگذارند و از زاویه دید شما به قضایا نگاه نمیکنند.
⬛آنهایی که به صورت زبانی یا احساسی از شما سوءاستفاده میکنند.
⬜آنهایی که حقایق را دستکاریشده ابراز میکنند و آنهایی که دروغگو هستند.
🟥آنهایی که بعد از گفتگو با آنها همیشه متوجه جنبههای منفی زندگیتان یا ناکامیهایتان میشوید و پس از اتمام صحبت با آنها، حس بدی نسبت به خودتان پیدا میکنید.
🟩آنهایی که با سکوت، نیشخند، کنایه یا استدلالهای غیرمنطقی، دیوانهتان میکنند.
🟦آنهایی که ظاهر معصوم و پاکی به خود میگیرند، اما همیشه به صورت مخفی نقشهها و مقاصدشان را به آهستگی دنبال میکنند و به شما ضربه میزنند.
🟤۶ ترفند ساده برای مدیریت و برخورد با آدمهای غیرمنطقی
🔹️تا جایی که ممکن است، کمتر با این افراد برخورد داشته باشید: این راه حل البته پاک کردن صورت مسئله است، اما به شدت کارا است!
🔸️حمله زیرکانه متقابل: اگر نمیتوانید از شر شخص آزاردهنده راحت شوید، کاری کنید که حواسش پرت شود و به فکر رود.
زرنگ باشید و مثلا با یادآوری یک خاطره ناخوشایند یا موفقیت حرفهای رقیب اصلی او، یا یادآوری اینکه او میخواسته چه بشود و در عمل چیزی نشده، به کلی او را گیج کنید. البته باید هنرمند باشید و این کار را با خونسردی و در لفافه انجام بدهید.
🔹️بعضی از آدمها ذاتا بدذات نیستند، اما سیستم فکریشان قابل اصلاح نیست؛ پس هنگام گفتگو با آنها میتوانید بحث را از یک روال منطقی به یک روال احساسی تبدیل کنید.
مثلا وقتی نمیتوانید به کارمند زیردست خودتان بفهمانید که از یک کار پرهیز کند و او حاضر به قبول اشتباه خود نیست، بگویید که او چقدر آدم پاکنیتی است و اگر کاری که شما میخواهید انجام ندهد، رقبای کاری او به سرعت از او پیشی خواهند گرفت.
🔸️زیاد و با حرارت صحبت نکنید و کم و گزیده سخن بگویید. این کار ضمن اینکه باعث میشود انرژی شما حفظ شود، سبب میشود به شدت برای فرد غیرمنطقی، جذابیت کمتری پیدا کنید و دیگر مورد هدف او قرار نگیرید.
🔹️اشتباه نکنید! شما نمیتوانید با همه تلاشتان شخص غیرمنطقی را به جاده منطق بیاورید یا او را با زاویه دید خود آشنا کنید. پس آب در هاون نکوبید و شیوه دیگری انتخاب کنید.
🔸️شخص مورد نظر را در جمع گیر بیندازید! هنگام مکالمه دو نفره، شخص غیرمنطقی میتواند با استدلالهای غیرمنطقیاش به شدت شما را آزار دهد، اما همین حرفهای غیرمنطقی در جمع، مبدل به نقظه ضعف او میشوند و وقتی از هر سو شما مورد حمایت قرار بگیرید، دیگر جرأت هدف قرار دادن شما را پیدا نخواهد کرد. راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1
HR34000 Report-13th - HRDAY- 2024-1403.pdf
5.6 MB
گزارش HR 34000 (دوره سیزدهم)
✳️ هیچ استراتژی بدون نقص نیست و الگوی تضمینکنندهای برای مزیت رقابتی پایدار در صنعت یا کسب و کار وجود نداره. اما همیشه نشانههایی وجود داره که صاحبان کسب و کارها باید بهشون دقت کنن. این نشانهها گوشزدهای مفیدی هستن که اگر در طراحی کسب و کارها به درستی شناخته و تشخیص داده بشن، احتمال با شکست مواجه شدن کسب و کارها به شدت کاهش پیدا میکنه
🔻 تدوین استراتژی امروزه به یکی از دغدغههای مهم تبدیل شده. همه ما در زندگی یا کسب و کارمان منابع محدودی در اختیار داریم، همه ما دوست داریم که با کمترین زمان ممکن و کمترین تلاش ممکن به بیشترین نتیجه دست پیدا کنیم، اما در پس همین تمایلات ما ممکنه خطاهایی رو مرتکب بشیم که همین منابع محدود ما رو از بین ببره و ما رو از دستیابی به اهدافمان ناامید کنه، به این خطاها دامهای استراتژی میگن
🔻 تدوین استراتژی امروزه به یکی از دغدغههای مهم تبدیل شده. همه ما در زندگی یا کسب و کارمان منابع محدودی در اختیار داریم، همه ما دوست داریم که با کمترین زمان ممکن و کمترین تلاش ممکن به بیشترین نتیجه دست پیدا کنیم، اما در پس همین تمایلات ما ممکنه خطاهایی رو مرتکب بشیم که همین منابع محدود ما رو از بین ببره و ما رو از دستیابی به اهدافمان ناامید کنه، به این خطاها دامهای استراتژی میگن
👍1