✳️ 👆"صدمین میمون"
شصت سال قبل، در سال 1952 دانشمندان ژاپنی دربارهی رفتار میمونهای وحشی در یک جزیره تحقیق میکردند. غذای اصلی میمونها، سیبزمینی شیرین بود. میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند. یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کاری جدیدی میکند. او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلا سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و بهتدریج میمونهای دیگر این کار را یاد گرفتند.
در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان جزیرهای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود.
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می شود.
هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیلهی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.
شعور جمعی از یک سو، انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی میکند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانوادهی بزرگ بشری نمایان میسازد. زیرا دایرهی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمیشود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییدهی شعور جمعی است اثر میگذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند؛ حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که
تمام موجوداتی که در یک رده و گونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزهی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شدهاند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
خلاصه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.
هرگاه انسانها به حد کافی و به حدنصاب، افکار و رفتارشان را با عشق و محبت و هماهنگی بیامیزند جامعهی بشری از این اندیشه و عمل متآثر شده و از این راه تغییر بزرگی به وجود خواهد آمد.
با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود را در مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.
برگرفته از کتاب "صدمین میمون" کن کایز
در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان جزیرهای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود.
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می شود.
هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیلهی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.
شعور جمعی از یک سو، انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی میکند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانوادهی بزرگ بشری نمایان میسازد. زیرا دایرهی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمیشود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییدهی شعور جمعی است اثر میگذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند؛ حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که
تمام موجوداتی که در یک رده و گونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزهی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شدهاند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
خلاصه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.
هرگاه انسانها به حد کافی و به حدنصاب، افکار و رفتارشان را با عشق و محبت و هماهنگی بیامیزند جامعهی بشری از این اندیشه و عمل متآثر شده و از این راه تغییر بزرگی به وجود خواهد آمد.
با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود را در مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.
برگرفته از کتاب "صدمین میمون" کن کایز
✳️ بهنظرتون کدومش بیشتر میتونه برای کار کردن انگیزه بده؟
۱- پاداش گرفتن بعد از عملکرد خوب در سازمان
۲- آزادی عمل برای زمان و چگونگی کار
.
🔹 خیلیها ممکنه فکر کنن که گرفتن پاداش میتونه محرک بیشتری برای انگیزه برای کار کردن باشه. مشوقهای مالی یا تأیید و تحسین میتونن برای انگیزه خوب باشن، اما اثرشون کوتاهمدته و توی بلندمدت نمیتونن به افراد انگیزه برای ادامه دادن بدن.
.
🔸 به همین دلیل برای اینکه انگیزه تو بلندمدت توی کار حفظ بشه نیازه که افراد انگیزههای درونی داشته باشن. دنیل پینک ( Daniel Pink) سه عامل آزادی عمل (Autonomy)، تبحر (Mastery) و رسالت و هدف (Purpose) رو برای ایجاد انگیزه درونی لازم میدونه.
مدیران میتونن با ایجاد این ۳ عامل در کارمندانشون انگیزه ایجاد کنن. خود ما هم اگر میبینیم انگیزهای نداریم میتونیم بسنجیم و ببینیم که کدوم یکی از این عوامل مشکل داره و سعی کنیم رفعش کنیم.
❓ شما تا به حال شده به دلیل نبود این عوامل انگیزهتون رو از دست بدین؟
۱- پاداش گرفتن بعد از عملکرد خوب در سازمان
۲- آزادی عمل برای زمان و چگونگی کار
.
🔹 خیلیها ممکنه فکر کنن که گرفتن پاداش میتونه محرک بیشتری برای انگیزه برای کار کردن باشه. مشوقهای مالی یا تأیید و تحسین میتونن برای انگیزه خوب باشن، اما اثرشون کوتاهمدته و توی بلندمدت نمیتونن به افراد انگیزه برای ادامه دادن بدن.
.
🔸 به همین دلیل برای اینکه انگیزه تو بلندمدت توی کار حفظ بشه نیازه که افراد انگیزههای درونی داشته باشن. دنیل پینک ( Daniel Pink) سه عامل آزادی عمل (Autonomy)، تبحر (Mastery) و رسالت و هدف (Purpose) رو برای ایجاد انگیزه درونی لازم میدونه.
مدیران میتونن با ایجاد این ۳ عامل در کارمندانشون انگیزه ایجاد کنن. خود ما هم اگر میبینیم انگیزهای نداریم میتونیم بسنجیم و ببینیم که کدوم یکی از این عوامل مشکل داره و سعی کنیم رفعش کنیم.
❓ شما تا به حال شده به دلیل نبود این عوامل انگیزهتون رو از دست بدین؟
✳️ ۱۰ اصل کایزن برای بهبود مستمروموفقیت
۹- اگر اشتباه کردید، فوراً آن را اصلاح کنید.
۱۰- از همه ایده بخواهید. اصل دهم کایزن میگوید که هرچه زوایای بیشتری را درک کنید، به واقعیت عینی نزدیکتر میشوید.
هر چه ایدههای بیشتری در اختیار داشته باشید به نتایج بهتری خواهید رسید.
https://t.me/ExecutiveManagement
۹- اگر اشتباه کردید، فوراً آن را اصلاح کنید.
۱۰- از همه ایده بخواهید. اصل دهم کایزن میگوید که هرچه زوایای بیشتری را درک کنید، به واقعیت عینی نزدیکتر میشوید.
هر چه ایدههای بیشتری در اختیار داشته باشید به نتایج بهتری خواهید رسید.
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ بخش خصوصی کاخ ریاست جمهوری
🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی
✅ باراک اوباما، در همان اولین روزهای آغاز ریاستجمهوری خود دفتر تازهای در ضلع غربی کاخ سفید که بخش اداری است، راه انداخت. دفتری که در ابتدا با ۱۰ کارآموز و یک مسئول کار را شروع کرد و شمار کارکنان این دفتر در آخرین سال ریاستجمهوری اوباما به بیش از ۶۰ کارآموز و ۱۰ نیروی ثابت و یک مسئول رسیده بود. دفتری که اسم آن «دفتر مکاتبات ریاستجمهوری» شد و اهالی کاخ سفید با عنوان اختصاری «او.پی.سی» از آن نام میبردند.
□پیش از این رئیسجمهور ویلیام مککینلی دفتر مشابهای در کاخ سفید راه انداخته بود. اما حجم کار این دفتر همیشه بسیار محدود بود و هیچوقت رئیسجمهوری خود را مقید به خواندن مداوم نامهها نکرده بود، چه رسد به اینکه وقت بگذارد و به نامهها پاسخ دهد.
●باراک اوباما از همان ابتدا یک قاعده شخصی وضع کرد و تا آخرین روز ریاستجمهوری خود به آن پایبند ماند: تکتک نامههایی که خطاب به او ارسال میشود، باید خوانده شود. کارکنان دفتر مکاتبات شخصی ریاستجمهوری باید هر روز ۱۰ نامه را انتخاب و روی میز کار او بگذارند. اوباما هر شب نامههایی را که انتخاب شده بود، به بخش خصوصی کاخ سفید که محل زندگی او و خانوادهاش بود میبرد. نامهها را در خلوت شب میخواند، برای بعضی از آنها با دستخط شخصی جواب مینوشت، در حاشیه بعضی دیگر از نامهها نکاتی را مینوشت تا کارکنان با این محور و کلیدواژهها برای نامه جوابی بنویسند و چندتایی از این نامهها را قاب کرد، به دیوار دفتر کار خود زد تا همیشه جلوی چشمش باشد.
○از اوباما پرسیده شد چه شد که تصمیم گرفت حتی در سفر کاری و تعطیلات، روزی ۱۰ نامه را بخواند و پاسخ دهد؟ اوباما در پاسخ میگوید که عادتِ نامه خواندن او را «سر پا نگه میداشت» و به او هر روز یادآوری میکرد که یادش نرود پشت هر مخالفت، موافقت، رنج و اندوه، خشم و فریاد یک انسان یا گروهی از انسانها وجود دارند که مهماند، قصهای دارند و باید قصهی آنها را شنید و در تصمیمگیری حواسات به آنها باشد.
■میگوید نامه نوشتن و نامه خواندن به او کمک کرد که همدردی و همدلی بیشتری داشته باشد، چیزی که به نظرش، رمز کلیدی تغییر است و نقطهای که آدمها را از فرد به جمع میرساند و به آنها توانایی «ساختن اجتماعی کوچک» در راه رسیدن به هدفی مشخص را میدهد.
□باراک اوباما در این باره گفته است: میتوانم فهرستی ردیف کنم که دستاوردهای من این سیاستها، لوایح، موفقیتها، توافقها و غیره بود. ولی بگذار صادقانه بگویم. چیزی که واقعاً به آن افتخار میکنم این است که هشت سال تکیه زدن بر صندلی ریاست در کاخ سفید باعث نشد خودم را گم کنم و یادم برود که چه کسی هستم. خواندن مداوم این نامهها مهمترین عاملی بود که نگذاشت یادم برود چه کسی هستم.
●تجویز راهبردی:
از این ابتکار می توان دو نکته کلیدی آموخت:
۱. پشت هر مخالفت، موافقت، رنج و اندوه، خشم و فریاد، یک انسان یا گروهی از انسانها وجود دارند که مهماند، «قصهای» دارند و باید «قصه آنها» را شنید و در تصمیمگیری ها حواس مان به آنها باشد. در هر رده سازمانی که هستیم، اگر تصیمات ما، روی زندگی افراد موثر است باید قصه آنان را نیز گوش کنیم. اینکه بگوییم که شما نمی فهمید و ما برای شما تصمیم می گیریم و ما بیشتر می فهمیم نام دیگر استبداد است. گاهی اوقات تصمیمی که ما می گیریم باعث می شود که ده ها کارگاه و کارخانه یک شبه برود روی هوا و بعد هم به راحتی از آنان بخواهیم که مقاومت کنند. این هنر مدیریت نیست.
۲. سازوکار و سیستم طراحی کنیم. می توان ساعت ها در مورد اهمیت شنیدن صدای مشتری، صدای مردم و صدای مخالفین صحبت کرد. اما سازوکاری اجرایی برای شنیدن صدای آنان نداشت. ابتکار فوق نشان می دهد که صرفا حرف های شیک زدن در مورد توسعه، دموکراسی و گفتگوی اجتماعی و پاسخگویی و ... فایده ای ندارد. باید آن را تبدیل کرد به یک سازوکار و سیستم مشخص برای آنکه اطمینان یابیم ایده های انتزاعی به سازوکارهای زمینی تبدیل می شوند.
○یک نکته جالب تاریخی که برای من کاملا تعجب برانگیز بود این بود که حضرت امیر در زمان حکومت خود متوجه شد که برخی نمی توانند شکایات و خواسته هایشان را با وی در میان بگذارند، به واسطه عدم دسترسی یا شرم یا ترس. لذا، برای اولین بار مکانیزمی طراحی کرد به نام «بیت القصص» (به معنای خانه قصه ها) تا مردم مستقیما با او در تماس باشند.
■ایکاش قصه های پرغصه این مردم را بیشتر و همین امروز بشنویم! شاید فردا دیر باشد. بخش خصوصی کاخ ریاست جمهوری ما می تواند محل آنالیز بدون سانسور خواسته ها، قصه ها، غصه ها و افکار عمومی باشد. شاید روایت مردم از زمانه و زندگی با ما متفاوت باشد.
🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی
✅ باراک اوباما، در همان اولین روزهای آغاز ریاستجمهوری خود دفتر تازهای در ضلع غربی کاخ سفید که بخش اداری است، راه انداخت. دفتری که در ابتدا با ۱۰ کارآموز و یک مسئول کار را شروع کرد و شمار کارکنان این دفتر در آخرین سال ریاستجمهوری اوباما به بیش از ۶۰ کارآموز و ۱۰ نیروی ثابت و یک مسئول رسیده بود. دفتری که اسم آن «دفتر مکاتبات ریاستجمهوری» شد و اهالی کاخ سفید با عنوان اختصاری «او.پی.سی» از آن نام میبردند.
□پیش از این رئیسجمهور ویلیام مککینلی دفتر مشابهای در کاخ سفید راه انداخته بود. اما حجم کار این دفتر همیشه بسیار محدود بود و هیچوقت رئیسجمهوری خود را مقید به خواندن مداوم نامهها نکرده بود، چه رسد به اینکه وقت بگذارد و به نامهها پاسخ دهد.
●باراک اوباما از همان ابتدا یک قاعده شخصی وضع کرد و تا آخرین روز ریاستجمهوری خود به آن پایبند ماند: تکتک نامههایی که خطاب به او ارسال میشود، باید خوانده شود. کارکنان دفتر مکاتبات شخصی ریاستجمهوری باید هر روز ۱۰ نامه را انتخاب و روی میز کار او بگذارند. اوباما هر شب نامههایی را که انتخاب شده بود، به بخش خصوصی کاخ سفید که محل زندگی او و خانوادهاش بود میبرد. نامهها را در خلوت شب میخواند، برای بعضی از آنها با دستخط شخصی جواب مینوشت، در حاشیه بعضی دیگر از نامهها نکاتی را مینوشت تا کارکنان با این محور و کلیدواژهها برای نامه جوابی بنویسند و چندتایی از این نامهها را قاب کرد، به دیوار دفتر کار خود زد تا همیشه جلوی چشمش باشد.
○از اوباما پرسیده شد چه شد که تصمیم گرفت حتی در سفر کاری و تعطیلات، روزی ۱۰ نامه را بخواند و پاسخ دهد؟ اوباما در پاسخ میگوید که عادتِ نامه خواندن او را «سر پا نگه میداشت» و به او هر روز یادآوری میکرد که یادش نرود پشت هر مخالفت، موافقت، رنج و اندوه، خشم و فریاد یک انسان یا گروهی از انسانها وجود دارند که مهماند، قصهای دارند و باید قصهی آنها را شنید و در تصمیمگیری حواسات به آنها باشد.
■میگوید نامه نوشتن و نامه خواندن به او کمک کرد که همدردی و همدلی بیشتری داشته باشد، چیزی که به نظرش، رمز کلیدی تغییر است و نقطهای که آدمها را از فرد به جمع میرساند و به آنها توانایی «ساختن اجتماعی کوچک» در راه رسیدن به هدفی مشخص را میدهد.
□باراک اوباما در این باره گفته است: میتوانم فهرستی ردیف کنم که دستاوردهای من این سیاستها، لوایح، موفقیتها، توافقها و غیره بود. ولی بگذار صادقانه بگویم. چیزی که واقعاً به آن افتخار میکنم این است که هشت سال تکیه زدن بر صندلی ریاست در کاخ سفید باعث نشد خودم را گم کنم و یادم برود که چه کسی هستم. خواندن مداوم این نامهها مهمترین عاملی بود که نگذاشت یادم برود چه کسی هستم.
●تجویز راهبردی:
از این ابتکار می توان دو نکته کلیدی آموخت:
۱. پشت هر مخالفت، موافقت، رنج و اندوه، خشم و فریاد، یک انسان یا گروهی از انسانها وجود دارند که مهماند، «قصهای» دارند و باید «قصه آنها» را شنید و در تصمیمگیری ها حواس مان به آنها باشد. در هر رده سازمانی که هستیم، اگر تصیمات ما، روی زندگی افراد موثر است باید قصه آنان را نیز گوش کنیم. اینکه بگوییم که شما نمی فهمید و ما برای شما تصمیم می گیریم و ما بیشتر می فهمیم نام دیگر استبداد است. گاهی اوقات تصمیمی که ما می گیریم باعث می شود که ده ها کارگاه و کارخانه یک شبه برود روی هوا و بعد هم به راحتی از آنان بخواهیم که مقاومت کنند. این هنر مدیریت نیست.
۲. سازوکار و سیستم طراحی کنیم. می توان ساعت ها در مورد اهمیت شنیدن صدای مشتری، صدای مردم و صدای مخالفین صحبت کرد. اما سازوکاری اجرایی برای شنیدن صدای آنان نداشت. ابتکار فوق نشان می دهد که صرفا حرف های شیک زدن در مورد توسعه، دموکراسی و گفتگوی اجتماعی و پاسخگویی و ... فایده ای ندارد. باید آن را تبدیل کرد به یک سازوکار و سیستم مشخص برای آنکه اطمینان یابیم ایده های انتزاعی به سازوکارهای زمینی تبدیل می شوند.
○یک نکته جالب تاریخی که برای من کاملا تعجب برانگیز بود این بود که حضرت امیر در زمان حکومت خود متوجه شد که برخی نمی توانند شکایات و خواسته هایشان را با وی در میان بگذارند، به واسطه عدم دسترسی یا شرم یا ترس. لذا، برای اولین بار مکانیزمی طراحی کرد به نام «بیت القصص» (به معنای خانه قصه ها) تا مردم مستقیما با او در تماس باشند.
■ایکاش قصه های پرغصه این مردم را بیشتر و همین امروز بشنویم! شاید فردا دیر باشد. بخش خصوصی کاخ ریاست جمهوری ما می تواند محل آنالیز بدون سانسور خواسته ها، قصه ها، غصه ها و افکار عمومی باشد. شاید روایت مردم از زمانه و زندگی با ما متفاوت باشد.
✳️ سه روش رهبری
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
رهبران حرفهای برای پیشبرد وظایف و دستوراتشان، یکی از این سه روش رهبری را انتخاب میکنند:
🟩 رهبری بر اساس دستور
در این روش، رهبر بعد از بحث با مدیران و کارمندان شرکت، تصمیم نهایی را میگیرد و به زیردستانش دستور میدهد آن تصمیم را اجرا کنند.
🟦 رهبری بر اساس مشورت
در این روش، رهبر از مدیران و کارمندان مدنظرش نظرخواهی میکند و سپس بر اساس نظرات جمعی، تصمیمگیری میکند.
🟫 رهبری بر اساس اجماع
در این روش، رهبر از یک شیوه دموکراتیک برای تصمیمگیری استفاده میکند به این معنا که اختیار تصمیمگیری را به مدیران یا کارمندان مدنظرش تفویض میکند و سپس از هر تصمیمی که آنها میگیرند، به طور کامل حمایت میکند.
🟠 یک رهبر حرفهای معمولا از هر سه روش فوق استفاده میکند، یعنی هم به زیردستانش دستور میدهد، هم از آنها مشورت میگیرد و هم بعضی وقتها اختیار تصمیمگیری را به خودشان واگذار میکند.
🟡 به همین دلیل نمیتوانیم بگوییم رهبری بر اساس اجماع، لزوما بهتر از رهبری بر اساس مشورت و رهبری بر اساس دستور است.
🟣 در حقیقت، این هنر یک رهبر است که تشخیص بدهد با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد، از کدام مدل رهبری استفاده کند.
راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۲ اصل رهبری عالی» مینویسد:
رهبران حرفهای برای پیشبرد وظایف و دستوراتشان، یکی از این سه روش رهبری را انتخاب میکنند:
🟩 رهبری بر اساس دستور
در این روش، رهبر بعد از بحث با مدیران و کارمندان شرکت، تصمیم نهایی را میگیرد و به زیردستانش دستور میدهد آن تصمیم را اجرا کنند.
🟦 رهبری بر اساس مشورت
در این روش، رهبر از مدیران و کارمندان مدنظرش نظرخواهی میکند و سپس بر اساس نظرات جمعی، تصمیمگیری میکند.
🟫 رهبری بر اساس اجماع
در این روش، رهبر از یک شیوه دموکراتیک برای تصمیمگیری استفاده میکند به این معنا که اختیار تصمیمگیری را به مدیران یا کارمندان مدنظرش تفویض میکند و سپس از هر تصمیمی که آنها میگیرند، به طور کامل حمایت میکند.
🟠 یک رهبر حرفهای معمولا از هر سه روش فوق استفاده میکند، یعنی هم به زیردستانش دستور میدهد، هم از آنها مشورت میگیرد و هم بعضی وقتها اختیار تصمیمگیری را به خودشان واگذار میکند.
🟡 به همین دلیل نمیتوانیم بگوییم رهبری بر اساس اجماع، لزوما بهتر از رهبری بر اساس مشورت و رهبری بر اساس دستور است.
🟣 در حقیقت، این هنر یک رهبر است که تشخیص بدهد با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد، از کدام مدل رهبری استفاده کند.
راهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ ۱۰ استراتژی قیمتگذاری محصول
1- Cost Plus
در این روش هزینه تولید محصول محاسبه و مارجین سود به آن اضافه می شود.
2- Competitive Pricing
این روش با درنظر گرفتن قیمتگذاری رقبا محاسبه میشود.
3- Peneteration Pricing
برای ورود به بازارجدید و گرفتن سهم از بازار قیمت پایینتر از رقبا درنظر گرفته میشود. روشی مرسوم در محصولات ایرانی
4- Dynamic Pricing
قیمت محصول با توجه به شرایط و تقاضا متفاوت است. مثال اسنپ
5- Price Discrimination
قیمتگذاری متفاوت بر اساس تمایل به پرداخت مشتریان
6- Economy Pricing
قیمتگذاری اقتصادی برای پرسونای حساس به هزینه مثل ایرلاینها
7- Premium Pricing
قیمتگذاری پرمیوم برای مشتریان با تمایل پرداخت بیشتر در محصولات لوکس و لاگژری
8- Loss Leader Strategy
استراتژی قلاب در قیمتگذاری. قلاب ایجاد و سود در فروشهای بعدی ایجاد میشود.
9- Value-Based Pricing
قیمتگذاری بر اساس ارزشی که محصول برای مشتری خلق میکند.
10-Usage-Based Pricing
قیمتگذاری بر اساس استفاده مشتری مانند سرویسهای کلاد
راهنامه مدیر
1- Cost Plus
در این روش هزینه تولید محصول محاسبه و مارجین سود به آن اضافه می شود.
2- Competitive Pricing
این روش با درنظر گرفتن قیمتگذاری رقبا محاسبه میشود.
3- Peneteration Pricing
برای ورود به بازارجدید و گرفتن سهم از بازار قیمت پایینتر از رقبا درنظر گرفته میشود. روشی مرسوم در محصولات ایرانی
4- Dynamic Pricing
قیمت محصول با توجه به شرایط و تقاضا متفاوت است. مثال اسنپ
5- Price Discrimination
قیمتگذاری متفاوت بر اساس تمایل به پرداخت مشتریان
6- Economy Pricing
قیمتگذاری اقتصادی برای پرسونای حساس به هزینه مثل ایرلاینها
7- Premium Pricing
قیمتگذاری پرمیوم برای مشتریان با تمایل پرداخت بیشتر در محصولات لوکس و لاگژری
8- Loss Leader Strategy
استراتژی قلاب در قیمتگذاری. قلاب ایجاد و سود در فروشهای بعدی ایجاد میشود.
9- Value-Based Pricing
قیمتگذاری بر اساس ارزشی که محصول برای مشتری خلق میکند.
10-Usage-Based Pricing
قیمتگذاری بر اساس استفاده مشتری مانند سرویسهای کلاد
راهنامه مدیر
❤2
✳️ راهحل توسعه ایران چیست؟
دکتر حسین راغفر /اقتصاددان
✅ من نسبت به توانایی در تغییر وضع بسیار خوشبین هستم اما اصل مساله عزم سیاسی است.
بخش قابل توجهی از جامعه ما، یعنی کارشناسان و روشنفکران، کنار گذاشته شدهاند. حل مشکلات اساسی کشور در یک شب اتفاق نمیافتد و باید بهتدریج مشکلات را حل کرد.
▪️اولین قدم این است که راهبرد توسعه کشور تعریف شود و از مسیر گسترش روزافزون نابرابریها و توزیع نابرابر فرصتها خارج شویم.
▪️برای جلوگیری از نابرابری باید نظام بانکی اصلاح شود. برای توسعه ایران باید به مساله اصلاح نظام مالیاتی هم توجه کنیم. باید از صاحبان داراییها مالیات گرفته شود.
▪️یکی دیگر از مسائل اساسی، نظام دستمزدی است. اگر یک فرد از ایران به کشورهای همسایه مهاجرت کند، دستمزد بالاتری دریافت میکند و هزینهها هم بسیار پایینتر است.
▪️بالغ بر یک تریلیون تومان از منابع مردم نزد بانکها معلوم نیست کجاست!
گزارش کامل؛
https://tejaratnews.com/n/4gEX
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
دکتر حسین راغفر /اقتصاددان
✅ من نسبت به توانایی در تغییر وضع بسیار خوشبین هستم اما اصل مساله عزم سیاسی است.
بخش قابل توجهی از جامعه ما، یعنی کارشناسان و روشنفکران، کنار گذاشته شدهاند. حل مشکلات اساسی کشور در یک شب اتفاق نمیافتد و باید بهتدریج مشکلات را حل کرد.
▪️اولین قدم این است که راهبرد توسعه کشور تعریف شود و از مسیر گسترش روزافزون نابرابریها و توزیع نابرابر فرصتها خارج شویم.
▪️برای جلوگیری از نابرابری باید نظام بانکی اصلاح شود. برای توسعه ایران باید به مساله اصلاح نظام مالیاتی هم توجه کنیم. باید از صاحبان داراییها مالیات گرفته شود.
▪️یکی دیگر از مسائل اساسی، نظام دستمزدی است. اگر یک فرد از ایران به کشورهای همسایه مهاجرت کند، دستمزد بالاتری دریافت میکند و هزینهها هم بسیار پایینتر است.
▪️بالغ بر یک تریلیون تومان از منابع مردم نزد بانکها معلوم نیست کجاست!
گزارش کامل؛
https://tejaratnews.com/n/4gEX
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
تجارت نیوز
اقتصاد ایران آینده ندارد
اقتصاد ایران در چشمانداز 10 سال آینده چه چالشهایی پیش رو دارد؟ راهکار حل این چالشها چیست؟ چرا اقتصاد ایران به روز افتاده است؟ چگونه باید از این ابربحرانها گذر کنیم؟