✳️ ۱۰ پرسش از رهبران برای سنجش آمادگی برای آینده در سازمان
✅ سیستمعاملهای "قرن گذشته" ما برای حفظ "عادی بودن" یا وضعیت موجود میجنگند، و این ناکامی در عرضهی ماهیت تحولآفرین آینده شبیه به تضعیف عمدی سیستم ایمنی بدن ما است، به طوری که هر بیماری میتواند رشد بدن انسان را متوقف کند. نتیجه بیماری، ضعف و در نهایت مرگ است. عدم شناسایی و خلق آن آینده تحول آفرین - یا بدتر از آن، نادیده گرفتن یا سرکوب فعال آن آینده - علت تشدید بیماریهای ماست.
برای ایجاد آیندهای سالم، باید اجازه دهیم قصد و معنای امروز به چشم انداز الهام بخش آینده تبدیل شود.
ما باید مدلهای کسبوکار جدیدی را بهدست آوریم که با دوران اقتصادهای برهم زننده و الگوهای در حال تغییر بازار مطابقت داشته باشد. ما باید چارچوببندی جدیدی برای استراتژی، منابع انسانی و توسعه سازمانی _ در محیطی مبتنی بر مسیرهای شغلی اشتیاقمحور و همکاری دیجیتال برقرار کنیم. ما باید در دنیایی که با رشد نمایی فناوری روبروست، در مورد نوآوری تجدید نظر کنیم. ما باید تجارت، سیاستهای دولتی و معماری اجتماعی را برای قرن بیستویکم بازتعریف کنیم.
🔺به عنوان یک رهبر ، مدیر، کارآفرین، مربی یا توسعه دهنده کسبوکار ، این سوالات را از خود بپرسید:
۱. هر چند وقت یکبار پیامدهای بلندمدت اقدامات خود را در نظر میگیریم؟
۲. از چه فرآیندهایی برای آزمایش استراتژیهای سازمانی خود در برابر این پیامدهای آینده استفاده میکنیم؟
۳. آیا ما به طور مرتب میپرسیم: "فرداهای پیش رو در کسبوکار و صنعت ما چیست؟"
۴. آیا ما اولین پذیرندگان روندهای جدیدی هستیم که میتوانند شرکت ما را متحول کنند، یا دوست داریم منتظر بمانیم تا یک ایده به جریان اصلی تبدیل شود تا آن را امتحان کنیم؟
۵. وقتی کلمات "تغییر" یا "برهم زننده" را در محل کار میشنویم ، چه احساسی در ما ایجاد میکند؟
۶. از چه طریقی کارکنان خود را تشویق میکنیم که "عامل تغییر" باشند و نقش فعالی در پیشبرد کسبوکار داشته باشند؟
۷. از چه راهی فرهنگ نوآورانه و کارآفرینی را در سراسر سازمان خود ترویج میکنیم؟
۸. هر چند وقت یکبار یک مسئله یا موقعیت را میبینیم و بلافاصله به احتمالاتی که میتواند برای توسعه سازمان ما ایجاد کند فکر میکنیم؟
۹. آیا ما بلافاصله سعی میکنیم موقعیتهای پیچیده را ساده کنیم یا در نظر میگیریم که چگونه میتوانند استراتژی سازمان ما را تغییر دهند یا دوباره تعریف کنند؟
۱۰. چه مقدار از زبان سازمانی یا ارتباطات ما "آینده محور" است؟ آیا میتوانیم پنج "کلمه متمرکز بر آینده" را شناسایی کنیم که به طور منظم در جلسات یا یادداشتهای شرکت استفاده میکنیم؟
🔺اگر این سوالات پاسخ هایی را که میخواهید به دست نیاورند، آینده نگری استراتژیک راه حل است. تا آن زمان، به ذهن خود میسپاریم که: ما در حال حاضر DNA آینده را در درون خود داریم - در هر آنچه به آن فکر میکنیم، به هر آنچه به آن امیدواریم و هر آنچه را که انجام میدهیم. آینده، یک قصد مرتبه بالاتر از ایده ها، نوآوریها و فعالیتهای کنونی ماست. وقتی ماهیت دگرگونکننده آینده را از دست میدهیم، واقعا نمیتوانیم هدف و معنای زمان حال را درک کنیم.
بنیادهم آفرینی فردا
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ سیستمعاملهای "قرن گذشته" ما برای حفظ "عادی بودن" یا وضعیت موجود میجنگند، و این ناکامی در عرضهی ماهیت تحولآفرین آینده شبیه به تضعیف عمدی سیستم ایمنی بدن ما است، به طوری که هر بیماری میتواند رشد بدن انسان را متوقف کند. نتیجه بیماری، ضعف و در نهایت مرگ است. عدم شناسایی و خلق آن آینده تحول آفرین - یا بدتر از آن، نادیده گرفتن یا سرکوب فعال آن آینده - علت تشدید بیماریهای ماست.
برای ایجاد آیندهای سالم، باید اجازه دهیم قصد و معنای امروز به چشم انداز الهام بخش آینده تبدیل شود.
ما باید مدلهای کسبوکار جدیدی را بهدست آوریم که با دوران اقتصادهای برهم زننده و الگوهای در حال تغییر بازار مطابقت داشته باشد. ما باید چارچوببندی جدیدی برای استراتژی، منابع انسانی و توسعه سازمانی _ در محیطی مبتنی بر مسیرهای شغلی اشتیاقمحور و همکاری دیجیتال برقرار کنیم. ما باید در دنیایی که با رشد نمایی فناوری روبروست، در مورد نوآوری تجدید نظر کنیم. ما باید تجارت، سیاستهای دولتی و معماری اجتماعی را برای قرن بیستویکم بازتعریف کنیم.
🔺به عنوان یک رهبر ، مدیر، کارآفرین، مربی یا توسعه دهنده کسبوکار ، این سوالات را از خود بپرسید:
۱. هر چند وقت یکبار پیامدهای بلندمدت اقدامات خود را در نظر میگیریم؟
۲. از چه فرآیندهایی برای آزمایش استراتژیهای سازمانی خود در برابر این پیامدهای آینده استفاده میکنیم؟
۳. آیا ما به طور مرتب میپرسیم: "فرداهای پیش رو در کسبوکار و صنعت ما چیست؟"
۴. آیا ما اولین پذیرندگان روندهای جدیدی هستیم که میتوانند شرکت ما را متحول کنند، یا دوست داریم منتظر بمانیم تا یک ایده به جریان اصلی تبدیل شود تا آن را امتحان کنیم؟
۵. وقتی کلمات "تغییر" یا "برهم زننده" را در محل کار میشنویم ، چه احساسی در ما ایجاد میکند؟
۶. از چه طریقی کارکنان خود را تشویق میکنیم که "عامل تغییر" باشند و نقش فعالی در پیشبرد کسبوکار داشته باشند؟
۷. از چه راهی فرهنگ نوآورانه و کارآفرینی را در سراسر سازمان خود ترویج میکنیم؟
۸. هر چند وقت یکبار یک مسئله یا موقعیت را میبینیم و بلافاصله به احتمالاتی که میتواند برای توسعه سازمان ما ایجاد کند فکر میکنیم؟
۹. آیا ما بلافاصله سعی میکنیم موقعیتهای پیچیده را ساده کنیم یا در نظر میگیریم که چگونه میتوانند استراتژی سازمان ما را تغییر دهند یا دوباره تعریف کنند؟
۱۰. چه مقدار از زبان سازمانی یا ارتباطات ما "آینده محور" است؟ آیا میتوانیم پنج "کلمه متمرکز بر آینده" را شناسایی کنیم که به طور منظم در جلسات یا یادداشتهای شرکت استفاده میکنیم؟
🔺اگر این سوالات پاسخ هایی را که میخواهید به دست نیاورند، آینده نگری استراتژیک راه حل است. تا آن زمان، به ذهن خود میسپاریم که: ما در حال حاضر DNA آینده را در درون خود داریم - در هر آنچه به آن فکر میکنیم، به هر آنچه به آن امیدواریم و هر آنچه را که انجام میدهیم. آینده، یک قصد مرتبه بالاتر از ایده ها، نوآوریها و فعالیتهای کنونی ماست. وقتی ماهیت دگرگونکننده آینده را از دست میدهیم، واقعا نمیتوانیم هدف و معنای زمان حال را درک کنیم.
بنیادهم آفرینی فردا
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ نمونه سوالات برای ارزیابی امتیاز آمادگی آینده
(Future Readiness Score)
✅ در اینجا نمونههایی از سوالاتی که میتوانید برای ارزیابی نمره آمادگی آینده (FRS) استفاده کنید ارائهشدهاست. پرسشها بر اساس هشت حوزه کلیدی مرتبط طبقه بندی شدهاند:
1.دلبستگی (Engagement)
1.کارکنان چقدر از سطح ارتباطات درون سازمان راضی هستند؟ (تعامل قوی شامل کانال های ارتباطی موثر، هم در داخل و هم در خارج است.)
2.چقدر احتمال دارد که کارکنان سازمان را به عنوان مکان مناسبی برای کار توصیه کنند؟ (ارجاع کارکنان شاخص قوی رضایت و مشارکت کارکنان است.)
3.سازمان چقدر بازخورد مشتریان را درخواست میکند و به آن پاسخ میدهد؟ (تعامل با مشتری برای درک نیازها و بهبود محصولات یا خدمات حیاتی است.)
4.کارکنان تا چه حد برای تصمیمگیریهایی که بر کارشان تأثیر میگذارد توانمند هستند؟ (کارکنان متعهد به احتمال زیاد احساس مالکیت و مسئولیت می کنند.)
2.یادگیری
1.آیا سازمان فرصتهایی را برای کارکنان فراهم میکند تا مهارتها و دانش جدیدی را توسعه دهند؟ (یک سازمان آماده آینده یادگیری مستمر را ترویج می کند.)
2.سازمان تا چه حد شکافهای مهارتی در نیروی کار خود را شناسایی و برطرف میکند؟ (برنامه های مهارت فعال برای پاسخگویی به خواسته های آینده ضروری است.)
3.سازمان تا چه حد از فناوری های جدید استقبال میکند و آنها را در عملیات خود ادغام میکند؟ (تمایل به انطباق با فناوری های جدید برای آمادگی آینده بسیار مهم است.)
4.سازمان تا چه حد دانش و بهترین شیوهها را در بخشها و تیمهای مختلف به اشتراک میگذارد؟ (فرهنگ یادگیری قوی به اشتراک گذاری دانش و همکاری را تقویت می کند.)
3.کارکنان
1.آیا سازمان استراتژی روشنی برای مدیریت نیروی کار چند نسلی دارد؟ (رسیدگی به نیازهای منحصر به فرد هر نسل کلید مدیریت نیروی کار متنوع است.)
2.سازمان تا چه حد فرهنگ فراگیری و تنوع را تقویت میکند؟ (نیروی کار متنوع و فراگیر دیدگاه ها و تجربیات متنوعی را به ارمغان میآورد و نوآوری را تقویت میکند.)
3.سازمان چقدر از تعادل و رفاه کار و زندگی کارکنان حمایت میکند؟ (جذب و حفظ استعدادهای برتر مستلزم درک نیازهای نیروی کار مدرن است.)
4.آیا سازمان فرصتهایی را برای پیشرفت شغلی و پیشرفت فراهم میکند؟ (فرصتهای رشد در سازمان به رضایت و حفظ کارکنان کمک میکند.)
4.پاسخگویی
1.آیا کارکنان در قبال عملکرد و نتایج خود پاسخگو هستند؟ (انتظارات عملکرد روشن و مکانیسمهای پاسخگویی برای سازمانهای با عملکرد بالا بسیار مهم است.)
2.آیا سازمان فرآیند روشنی برای رسیدگی به مسائل مربوط به عملکرد دارد؟ (سیستمهای مدیریت عملکرد موثر پاسخگویی و بهبود پشتیبانی را تضمین میکنند.)
3.سازمان تا چه حد شفافیت و ارتباطات باز را تشویق میکند؟ (شفافیت اعتماد را تقویت میکند و پاسخگویی را تقویت میکند.)
4.آیا سازمان منشور اخلاقی یا رفتاری دارد که رفتار کارکنان را هدایت کند؟ (دستورالعملهای اخلاقی چارچوبی برای رفتار پاسخگو ارائه میدهند.)
5.همآفرینی
1.بخشها و تیمهای مختلف تا چه حد در سازمان با هم کار میکنند؟ (همکاری در سراسر سیلوهای سازمانی برای حل مسئله و نوآوری موثر ضروری است.
2.آیا سازمان فرهنگی دارد که همکاری و به اشتراک گذاری دانش را تشویق کند؟ (فرهنگ مشارکتی ارتباطات و کار گروهی را تقویت میکند.
3.سازمان تا چه حد برای دستیابی به اهداف خود با سازمانهای خارجی همکاری میکند؟ (همکاریها و مشارکتهای استراتژیک میتواند دسترسی به منابع، دانش و بازارهای جدید را فراهم کند.
4.سازمان تا چه حد از فناوری برای تسهیل همکاری بین کارکنان استفاده میکند؟ (ابزار همکاری میتواند ارتباطات و بهرهوری را افزایش دهد.
6.خلق ارزش
1.آیا سازمان مجموعه ای از ارزشهای مشخص دارد که تصمیمگیری آن را هدایت میکند؟ (یک ارزش پیشنهادی روشن رفتار سازمانی را هدایت میکند و تصمیمگیری را آگاه میکند.)
2.اقدامات سازمان چقدر با ارزشهای اعلام شده آن همسو است؟ (اصالت و ثبات در رفتار ارزش محور باعث ایجاد اعتماد و اعتبار میشود.)
3.کارکنان تا چه حد از ارزشهای سازمان آگاه و همسو هستند؟ (درک مشترک از ارزشها برای ایجاد یک فرهنگ منسجم و هدفمند ضروری است.)
4.سازمان چگونه تأثیر فعالیتهای خود را بر ذینفعان کلیدی از جمله مشتریان، کارکنان و جامعه اندازهگیری میکند؟ (یک سازمان ارزش محور تأثیر گستردهتر تصمیمات خود را در نظر میگیرد.)
7.اجرا
5.آیا سازمان سابقه قوی در اجرای موفقیت آمیز استراتژیهای خود دارد؟ (عملکرد گذشته میتواند نشاندهنده توانایی یک سازمان در اجرای برنامههای خود باشد.)
(Future Readiness Score)
✅ در اینجا نمونههایی از سوالاتی که میتوانید برای ارزیابی نمره آمادگی آینده (FRS) استفاده کنید ارائهشدهاست. پرسشها بر اساس هشت حوزه کلیدی مرتبط طبقه بندی شدهاند:
1.دلبستگی (Engagement)
1.کارکنان چقدر از سطح ارتباطات درون سازمان راضی هستند؟ (تعامل قوی شامل کانال های ارتباطی موثر، هم در داخل و هم در خارج است.)
2.چقدر احتمال دارد که کارکنان سازمان را به عنوان مکان مناسبی برای کار توصیه کنند؟ (ارجاع کارکنان شاخص قوی رضایت و مشارکت کارکنان است.)
3.سازمان چقدر بازخورد مشتریان را درخواست میکند و به آن پاسخ میدهد؟ (تعامل با مشتری برای درک نیازها و بهبود محصولات یا خدمات حیاتی است.)
4.کارکنان تا چه حد برای تصمیمگیریهایی که بر کارشان تأثیر میگذارد توانمند هستند؟ (کارکنان متعهد به احتمال زیاد احساس مالکیت و مسئولیت می کنند.)
2.یادگیری
1.آیا سازمان فرصتهایی را برای کارکنان فراهم میکند تا مهارتها و دانش جدیدی را توسعه دهند؟ (یک سازمان آماده آینده یادگیری مستمر را ترویج می کند.)
2.سازمان تا چه حد شکافهای مهارتی در نیروی کار خود را شناسایی و برطرف میکند؟ (برنامه های مهارت فعال برای پاسخگویی به خواسته های آینده ضروری است.)
3.سازمان تا چه حد از فناوری های جدید استقبال میکند و آنها را در عملیات خود ادغام میکند؟ (تمایل به انطباق با فناوری های جدید برای آمادگی آینده بسیار مهم است.)
4.سازمان تا چه حد دانش و بهترین شیوهها را در بخشها و تیمهای مختلف به اشتراک میگذارد؟ (فرهنگ یادگیری قوی به اشتراک گذاری دانش و همکاری را تقویت می کند.)
3.کارکنان
1.آیا سازمان استراتژی روشنی برای مدیریت نیروی کار چند نسلی دارد؟ (رسیدگی به نیازهای منحصر به فرد هر نسل کلید مدیریت نیروی کار متنوع است.)
2.سازمان تا چه حد فرهنگ فراگیری و تنوع را تقویت میکند؟ (نیروی کار متنوع و فراگیر دیدگاه ها و تجربیات متنوعی را به ارمغان میآورد و نوآوری را تقویت میکند.)
3.سازمان چقدر از تعادل و رفاه کار و زندگی کارکنان حمایت میکند؟ (جذب و حفظ استعدادهای برتر مستلزم درک نیازهای نیروی کار مدرن است.)
4.آیا سازمان فرصتهایی را برای پیشرفت شغلی و پیشرفت فراهم میکند؟ (فرصتهای رشد در سازمان به رضایت و حفظ کارکنان کمک میکند.)
4.پاسخگویی
1.آیا کارکنان در قبال عملکرد و نتایج خود پاسخگو هستند؟ (انتظارات عملکرد روشن و مکانیسمهای پاسخگویی برای سازمانهای با عملکرد بالا بسیار مهم است.)
2.آیا سازمان فرآیند روشنی برای رسیدگی به مسائل مربوط به عملکرد دارد؟ (سیستمهای مدیریت عملکرد موثر پاسخگویی و بهبود پشتیبانی را تضمین میکنند.)
3.سازمان تا چه حد شفافیت و ارتباطات باز را تشویق میکند؟ (شفافیت اعتماد را تقویت میکند و پاسخگویی را تقویت میکند.)
4.آیا سازمان منشور اخلاقی یا رفتاری دارد که رفتار کارکنان را هدایت کند؟ (دستورالعملهای اخلاقی چارچوبی برای رفتار پاسخگو ارائه میدهند.)
5.همآفرینی
1.بخشها و تیمهای مختلف تا چه حد در سازمان با هم کار میکنند؟ (همکاری در سراسر سیلوهای سازمانی برای حل مسئله و نوآوری موثر ضروری است.
2.آیا سازمان فرهنگی دارد که همکاری و به اشتراک گذاری دانش را تشویق کند؟ (فرهنگ مشارکتی ارتباطات و کار گروهی را تقویت میکند.
3.سازمان تا چه حد برای دستیابی به اهداف خود با سازمانهای خارجی همکاری میکند؟ (همکاریها و مشارکتهای استراتژیک میتواند دسترسی به منابع، دانش و بازارهای جدید را فراهم کند.
4.سازمان تا چه حد از فناوری برای تسهیل همکاری بین کارکنان استفاده میکند؟ (ابزار همکاری میتواند ارتباطات و بهرهوری را افزایش دهد.
6.خلق ارزش
1.آیا سازمان مجموعه ای از ارزشهای مشخص دارد که تصمیمگیری آن را هدایت میکند؟ (یک ارزش پیشنهادی روشن رفتار سازمانی را هدایت میکند و تصمیمگیری را آگاه میکند.)
2.اقدامات سازمان چقدر با ارزشهای اعلام شده آن همسو است؟ (اصالت و ثبات در رفتار ارزش محور باعث ایجاد اعتماد و اعتبار میشود.)
3.کارکنان تا چه حد از ارزشهای سازمان آگاه و همسو هستند؟ (درک مشترک از ارزشها برای ایجاد یک فرهنگ منسجم و هدفمند ضروری است.)
4.سازمان چگونه تأثیر فعالیتهای خود را بر ذینفعان کلیدی از جمله مشتریان، کارکنان و جامعه اندازهگیری میکند؟ (یک سازمان ارزش محور تأثیر گستردهتر تصمیمات خود را در نظر میگیرد.)
7.اجرا
5.آیا سازمان سابقه قوی در اجرای موفقیت آمیز استراتژیهای خود دارد؟ (عملکرد گذشته میتواند نشاندهنده توانایی یک سازمان در اجرای برنامههای خود باشد.)
6.سازمان چقدر پیشرفت را به سمت اهداف خود پیگیری میکند و در صورت لزوم تنظیمات را انجام میدهد؟ (اجرای موثر مستلزم نظارت بر پیشرفت و انطباق با شرایط متغیر است.)
7.سازمان تا چه حد کارکنان را قادر میسازد تا مالکیت کار خود را بر عهده بگیرند و در اجرای استراتژیها مشارکت کنند؟ (کارکنان توانمند به احتمال زیاد درگیر و متعهد به دستیابی به اهداف سازمانی هستند.)
8.آیا سازمان فرهنگی دارد که برای کارایی و بهبود مستمر ارزش قائل باشد؟ (تمرکز بر تعالی عملیاتی کلید اجرای موثر است.)
8.فناوری
1.آیا سازمان استراتژی برای استفاده از فناوریهای نوظهور برای بهبود عملیات و ایجاد فرصتهای جدید دارد؟ (نقشه راه فناوری برای جلوتر ماندن از منحنی ضروری است.)
2.سازمان تا چه حد در تحقیق و توسعه برای کشف فناوریهای جدید سرمایه گذاری میکند؟ (تعهد به نوآوری برای آمادگی آینده بسیار مهم است.)
3.سازمان تا چه حد فناوری های جدید را در زیرساخت ها و فرآیندهای موجود خود ادغام می کند؟ (پذیرش موفقیت آمیز فناوری مستلزم ادغام و پذیرش یکپارچه در سراسر سازمان است.)
4.آیا سازمان نیروی کاری با مهارت و دانش لازم برای استفاده موثر از فناوری های جدید دارد؟ (برنامه های ارتقاء مهارت و مهارت مجدد برای تجهیز کارکنان به شایستگی های تکنولوژیکی لازم ضروری است.)توجه به این نکته مهم است که این سوالات فقط یک نقطه شروع هستند. سوالات خاص موجود در ارزیابی آمادگی آینده بسته به نیازها و اهداف خاص سازمان متفاوت خواهد بود. تطبیق ارزیابی با زمینه منحصر به فرد هر سازمان ضروری است.
7.سازمان تا چه حد کارکنان را قادر میسازد تا مالکیت کار خود را بر عهده بگیرند و در اجرای استراتژیها مشارکت کنند؟ (کارکنان توانمند به احتمال زیاد درگیر و متعهد به دستیابی به اهداف سازمانی هستند.)
8.آیا سازمان فرهنگی دارد که برای کارایی و بهبود مستمر ارزش قائل باشد؟ (تمرکز بر تعالی عملیاتی کلید اجرای موثر است.)
8.فناوری
1.آیا سازمان استراتژی برای استفاده از فناوریهای نوظهور برای بهبود عملیات و ایجاد فرصتهای جدید دارد؟ (نقشه راه فناوری برای جلوتر ماندن از منحنی ضروری است.)
2.سازمان تا چه حد در تحقیق و توسعه برای کشف فناوریهای جدید سرمایه گذاری میکند؟ (تعهد به نوآوری برای آمادگی آینده بسیار مهم است.)
3.سازمان تا چه حد فناوری های جدید را در زیرساخت ها و فرآیندهای موجود خود ادغام می کند؟ (پذیرش موفقیت آمیز فناوری مستلزم ادغام و پذیرش یکپارچه در سراسر سازمان است.)
4.آیا سازمان نیروی کاری با مهارت و دانش لازم برای استفاده موثر از فناوری های جدید دارد؟ (برنامه های ارتقاء مهارت و مهارت مجدد برای تجهیز کارکنان به شایستگی های تکنولوژیکی لازم ضروری است.)توجه به این نکته مهم است که این سوالات فقط یک نقطه شروع هستند. سوالات خاص موجود در ارزیابی آمادگی آینده بسته به نیازها و اهداف خاص سازمان متفاوت خواهد بود. تطبیق ارزیابی با زمینه منحصر به فرد هر سازمان ضروری است.
Forwarded from کتاب صوتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فلاسفه به چه درد میخورند؟!
چرا در اموری همچون مدیریت و رهبری سازمان ها و سرزمین ها به بررسی های فلسفی نیازمندیم.
📚─┅─═
🆔 t.me/bookvocie
#کتاب_صوتی
چرا در اموری همچون مدیریت و رهبری سازمان ها و سرزمین ها به بررسی های فلسفی نیازمندیم.
📚─┅─═
🆔 t.me/bookvocie
#کتاب_صوتی
Forwarded from مدیرانصنعت
خلاصه مقاله اول اکونومیست (خلاصه ی خلاصه ها!)
🔵نگاهی به جهان در ۲۰۲۵
سال ۲۰۲۵ از سوی سازمان ملل به عنوان سال علم و فناوری کوانتومی معرفی شده است؛ مفهومی که یادآور آزمایش گربه شرودینگر است: حالتی که همزمان دو وضعیت (زنده و مرده) را تجربه میکند. با مشخص شدن نتایج انتخابات آمریکا و بازگشت ترامپ، حالا میتوان درباره وضعیت آینده ۲۰۲۵ با قطعیت بیشتری سخن گفت.
این مقاله ۱۰ روند مهمی را که در این سال باید زیر نظر داشت، بررسی میکند.
۱. انتخاب آمریکا
پیروزی قاطع ترامپ تأثیرات بزرگی بر جهان خواهد داشت. سیاست «اول آمریکا» او باعث تجدیدنظر در روابط بینالمللی، بهویژه ائتلافهای سنتی آمریکا، میشود. احتمال دارد متحدان آمریکا به تعهدات این کشور شک کنند و دشمنان آن، همچون چین و روسیه، به سمت مداخلهجویی بیشتری پیش بروند. این وضعیت ممکن است باعث تغییرات ژئوپلیتیکی، تشدید تنشها و حتی گسترش تسلیحات هستهای شود.
۲. انتظارات رأی دهندگان
در انتخابات ۲۰۲۴، بسیاری از احزاب حاکم در کشورهای مختلف شکست خوردند. در آمریکا و بریتانیا، دولتها تغییر کردند؛ در هند و آفریقای جنوبی دولتهای ائتلافی شکل گرفتند؛ و در فرانسه و تایوان سیاستمداران مجبور به همکاری با مخالفان خود شدند. این تحولات، سال ۲۰۲۵ را به سالی با انتظارات بالای مردمی تبدیل میکند. اگر رهبران جدید نتوانند وعده های خود را محقق کنند، احتمال وقوع ناآرامیهای اجتماعی زیاد است.
۳. آشوب گسترده
ترامپ ممکن است اوکراین را به توافق با روسیه سوق دهد. همچنین احتمال میرود که به اسرائیل آزادی عمل بیشتری بدهد. سیاست خارجی آمریکا با تأکید بر «معاملات»، به چین، روسیه، ایران و کره شمالی (گروه موسوم به «چهارگانه آشوب») فرصت بیشتری برای مداخله گری میدهد. همچنین، مشخص نیست که آمریکا در صورت وقوع بحران در تایوان، واکنش جدی نشان دهد.
۴. تنشهای تجاری
رقابت بین آمریکا و چین بیشتر به شکل جنگ تجاری خود را نشان خواهد داد. ترامپ ممکن است تعرفههای سنگینی بر واردات، حتی از سوی متحدان آمریکا، اعمال کند. در این میان، شرکتهای چینی برای مقابله با محدودیتها و فتح بازارهای جدید در کشورهای جنوب جهانی، کارخانههایی از مکزیک تا مجارستان احداث میکنند. این تحولات نشان میدهد که باوجود تنشها، جدایی اقتصادی چین و غرب بهسادگی ممکن نخواهد بود.
۵. رونق فناوریهای پاک
چین با افزایش صادرات پنلهای خورشیدی، باتریها و خودروهای الکتریکی، رهبری جهان در فناوریهای پاک را به دست گرفته است. این صادرات به جبران ضعف اقتصادی داخلی چین کمک میکند. با افزایش استفاده از این فناوریها، ممکن است در سال ۲۰۲۵ شاهد رسیدن به اوج انتشار جهانی کربن باشیم.
۶. دوران پس از تورم
کشورهای غربی موفق به کنترل تورم شدهاند، اما اکنون با چالشهای اقتصادی جدیدی روبرو هستند، از جمله کاهش کسری بودجه. این مسئله نیازمند افزایش مالیات، کاهش هزینهها یا رشد اقتصادی است. در عین حال، بسیاری از کشورها ممکن است مجبور به افزایش بودجه های دفاعی شوند. سیاست های ترامپ، به ویژه تعرفههای سنگین وارداتی، میتواند این مشکلات را تشدید کرده و باعث افزایش مجدد تورم شود.
۷. چالشهای جمعیتی
انتخاب مسنترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا، بحثها درباره محدودیت سنی رهبران سیاسی را داغتر میکند. چین در جهانی که جمعیت آن در حال پیر شدن است، به دنبال فرصت های اقتصادی است. اما در خاورمیانه، افزایش سریع جمعیت جوان و کمبود شغل میتواند خطر بیثباتی اجتماعی را افزایش دهد.
۸. بحران هوش مصنوعی
بیش از یک تریلیون دلار در مراکز داده برای توسعه هوش مصنوعی سرمایهگذاری شده است، اما بسیاری از شرکتها هنوز نمیدانند چگونه از این فناوری استفاده کنند. با وجود نرخ پایین پذیرش عمومی، برخی افراد ممکن است به طور غیررسمی از آن استفاده کنند. در سال ۲۰۲۵، این سوال مطرح خواهد شد که آیا سرمایهگذاران به این روند ادامه خواهند داد یا هوش مصنوعی ارزش خود را با دستاوردهایی همچون تولید داروهای جدید ثابت میکند.
۹. مشکلات سفر
تنشها و درگیریها بر حرکت آزاد مردم تأثیر منفی گذاشته است. اروپا با کنترلهای مرزی جدید، نظام شنگن را در معرض خطر قرار داده است. همچنین محدودیت های اعمال شده برای جلوگیری از «گردشگری بیشازحد» در شهرهایی مانند آمستردام و ونیز، همچنان پابرجا خواهد بود.
۱۰. زندگی پر از شگفتی ها
وقایع غیرمنتظره ۲۰۲۴، از تلاش برای ترور گرفته تا فناوریهای نوین، یادآور اهمیت پیشبینی ناپذیری جهان است. در سال ۲۰۲۵ ممکن است با رویدادهایی مانند طوفان های خورشیدی، کشف متون باستانی گمشده و حتی ظهور یک همه گیری جدید روبرو شویم. آمادگی برای غیرممکنها کلید مواجهه با آینده خواهد بود.
The World Ahead 2025
🔵نگاهی به جهان در ۲۰۲۵
سال ۲۰۲۵ از سوی سازمان ملل به عنوان سال علم و فناوری کوانتومی معرفی شده است؛ مفهومی که یادآور آزمایش گربه شرودینگر است: حالتی که همزمان دو وضعیت (زنده و مرده) را تجربه میکند. با مشخص شدن نتایج انتخابات آمریکا و بازگشت ترامپ، حالا میتوان درباره وضعیت آینده ۲۰۲۵ با قطعیت بیشتری سخن گفت.
این مقاله ۱۰ روند مهمی را که در این سال باید زیر نظر داشت، بررسی میکند.
۱. انتخاب آمریکا
پیروزی قاطع ترامپ تأثیرات بزرگی بر جهان خواهد داشت. سیاست «اول آمریکا» او باعث تجدیدنظر در روابط بینالمللی، بهویژه ائتلافهای سنتی آمریکا، میشود. احتمال دارد متحدان آمریکا به تعهدات این کشور شک کنند و دشمنان آن، همچون چین و روسیه، به سمت مداخلهجویی بیشتری پیش بروند. این وضعیت ممکن است باعث تغییرات ژئوپلیتیکی، تشدید تنشها و حتی گسترش تسلیحات هستهای شود.
۲. انتظارات رأی دهندگان
در انتخابات ۲۰۲۴، بسیاری از احزاب حاکم در کشورهای مختلف شکست خوردند. در آمریکا و بریتانیا، دولتها تغییر کردند؛ در هند و آفریقای جنوبی دولتهای ائتلافی شکل گرفتند؛ و در فرانسه و تایوان سیاستمداران مجبور به همکاری با مخالفان خود شدند. این تحولات، سال ۲۰۲۵ را به سالی با انتظارات بالای مردمی تبدیل میکند. اگر رهبران جدید نتوانند وعده های خود را محقق کنند، احتمال وقوع ناآرامیهای اجتماعی زیاد است.
۳. آشوب گسترده
ترامپ ممکن است اوکراین را به توافق با روسیه سوق دهد. همچنین احتمال میرود که به اسرائیل آزادی عمل بیشتری بدهد. سیاست خارجی آمریکا با تأکید بر «معاملات»، به چین، روسیه، ایران و کره شمالی (گروه موسوم به «چهارگانه آشوب») فرصت بیشتری برای مداخله گری میدهد. همچنین، مشخص نیست که آمریکا در صورت وقوع بحران در تایوان، واکنش جدی نشان دهد.
۴. تنشهای تجاری
رقابت بین آمریکا و چین بیشتر به شکل جنگ تجاری خود را نشان خواهد داد. ترامپ ممکن است تعرفههای سنگینی بر واردات، حتی از سوی متحدان آمریکا، اعمال کند. در این میان، شرکتهای چینی برای مقابله با محدودیتها و فتح بازارهای جدید در کشورهای جنوب جهانی، کارخانههایی از مکزیک تا مجارستان احداث میکنند. این تحولات نشان میدهد که باوجود تنشها، جدایی اقتصادی چین و غرب بهسادگی ممکن نخواهد بود.
۵. رونق فناوریهای پاک
چین با افزایش صادرات پنلهای خورشیدی، باتریها و خودروهای الکتریکی، رهبری جهان در فناوریهای پاک را به دست گرفته است. این صادرات به جبران ضعف اقتصادی داخلی چین کمک میکند. با افزایش استفاده از این فناوریها، ممکن است در سال ۲۰۲۵ شاهد رسیدن به اوج انتشار جهانی کربن باشیم.
۶. دوران پس از تورم
کشورهای غربی موفق به کنترل تورم شدهاند، اما اکنون با چالشهای اقتصادی جدیدی روبرو هستند، از جمله کاهش کسری بودجه. این مسئله نیازمند افزایش مالیات، کاهش هزینهها یا رشد اقتصادی است. در عین حال، بسیاری از کشورها ممکن است مجبور به افزایش بودجه های دفاعی شوند. سیاست های ترامپ، به ویژه تعرفههای سنگین وارداتی، میتواند این مشکلات را تشدید کرده و باعث افزایش مجدد تورم شود.
۷. چالشهای جمعیتی
انتخاب مسنترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا، بحثها درباره محدودیت سنی رهبران سیاسی را داغتر میکند. چین در جهانی که جمعیت آن در حال پیر شدن است، به دنبال فرصت های اقتصادی است. اما در خاورمیانه، افزایش سریع جمعیت جوان و کمبود شغل میتواند خطر بیثباتی اجتماعی را افزایش دهد.
۸. بحران هوش مصنوعی
بیش از یک تریلیون دلار در مراکز داده برای توسعه هوش مصنوعی سرمایهگذاری شده است، اما بسیاری از شرکتها هنوز نمیدانند چگونه از این فناوری استفاده کنند. با وجود نرخ پایین پذیرش عمومی، برخی افراد ممکن است به طور غیررسمی از آن استفاده کنند. در سال ۲۰۲۵، این سوال مطرح خواهد شد که آیا سرمایهگذاران به این روند ادامه خواهند داد یا هوش مصنوعی ارزش خود را با دستاوردهایی همچون تولید داروهای جدید ثابت میکند.
۹. مشکلات سفر
تنشها و درگیریها بر حرکت آزاد مردم تأثیر منفی گذاشته است. اروپا با کنترلهای مرزی جدید، نظام شنگن را در معرض خطر قرار داده است. همچنین محدودیت های اعمال شده برای جلوگیری از «گردشگری بیشازحد» در شهرهایی مانند آمستردام و ونیز، همچنان پابرجا خواهد بود.
۱۰. زندگی پر از شگفتی ها
وقایع غیرمنتظره ۲۰۲۴، از تلاش برای ترور گرفته تا فناوریهای نوین، یادآور اهمیت پیشبینی ناپذیری جهان است. در سال ۲۰۲۵ ممکن است با رویدادهایی مانند طوفان های خورشیدی، کشف متون باستانی گمشده و حتی ظهور یک همه گیری جدید روبرو شویم. آمادگی برای غیرممکنها کلید مواجهه با آینده خواهد بود.
Telegram
کتاب صوتی
مجله #اکونومیست 30 نوامبر 2024 ( 10 آذرماه 1403 )
the #economist
November 30th 2024
📚 ─┅─═
🆔 t.me/bookvocie
#کتاب_صوتی
the #economist
November 30th 2024
📚 ─┅─═
🆔 t.me/bookvocie
#کتاب_صوتی
Forwarded from روزنامه سازندگی
⭕️ قهرمان ملی بریتانیا
♦️وینستون چرچیل، سیاستمدار و نخستوزیر بریتانیایی نخستین کسی بود که در سال دوم جنگ جهانی دوم، خطر هیتلر و عقبنشینی در برابر نازیها را درک کرده بود و در نهایت هم در سال ۱۹۴۳ به همراه روزولت و استالین به تهران آمد تا برای پایان جنگ تصمیماتی گرفته شود. در آن زمان کشور ایران از شمال و جنوب در اشغال متفقین بود و حتی پس از توافق هم خروج آنها از ایران حدود دو سال زمان برد. سالها بعد وینستون چرچیل به عنوان طراح اصلی اشغال ایران، دست به قلم برد و درباره اشغال ایران نوشت:«برای شروع جنگ علیه ایران نگرانیهایی داشتم ولی دلایلی که در توجیه آن وجود داشت، قویتر از نگرانیها بود».
نوامبر ۱۸۷۴ میلادی به دنیا آمده بود، پدرش از قضات کنتنشین دوردست و از سلطنتطلبان دوآتشه بود. وینستون در دوران کودکی لجباز و یکدنده بود و در دوران تحصیل تمام قوانین و مقررات وضع شده از سوی معلمان را نقض میکرد. از همان زمان به ورود به عرصه نظامی علاقه داشت و اگرچه دو بار در امتحان ورودی مدرسه نظامی مردود شد اما در نهایت با آموزشهای خصوصی وارد نیروی نظامی انگلستان شد. او در نخستین ماموریت خود به روزنامهنگاری روی آورد و به عنوان خبرنگار جنگی به نوشتن مقاله در روزنامه «دیلیگراف» مشغول شد.
۸ ماه پس از جنگ جهانی دوم، وینستون چرچیل به مقام نخستوزیری در انگلستان رسید. سیاستهای بریتانیا تا آن زمان در برابر هیتلر، مماشات بود اما چرچیل مسیر دیگری را در پیش گرفت. به خوبی میدانست، افرادی در دولت طرفدار هیتلر هستند یا به واسطه غرور بیش از حد نیازی به مبارزه نمیبینند. استعداد چرچیل در سخنوری اینجا هم به کمکش آمد و با تبیین این موضوع که در صورت اشغال بریتانیا چه فجایعی در کشور رقم خواهد خورد به قهرمانپروری و ایجاد انگیزه در میان مردم پرداخت.
با وجود درخششی که چرچیل در زمان جنگ جهانی دوم در برابر هیتلر و مبارزه با نازیسم داشت اما کارنامهاش خالی از نقاط ضعف نیست. در دهه ۱۹۳۰ او با ایده استقلال هند مخالف بود، از ادوارد هشتم که فردی خودشیفته، ضعیف و مستبد بود حمایت میکرد و به اعتقاد بسیاری متکبر بود و اصول و عقاید را فدای منفعت میکرد. رفتوبرگشت او میان دو حزب محافظهکار و لیبرال همواره از سوی صاحبنظران به ویژه حزب محافظهکار مورد انتقاد بود اما در پاسخ به منتقدان میگفت: «همه میتوانند خیانت کنند ولی خیانت مجدد ابتکار و مهارت میطلبد». زمانی که نماینده دولت در نیروی دریایی بود هم او را به واسطه شکست نیروهای متفقین در جنگ گالیپولی در برابر نیروهای عثمانی مقصر میدانستند. نقاط تاریک کارنامه چرچیل اما باعث نشد که تاثیرش در جنگ جهانی دوم نادیده گرفته شود و تا همین امروز نیز از شهرت جهانی او کاسته نشده است. ژانویه سال ۱۹۶۵ وقتی از دنیا رفت همه مردم در مراسم بدرقه او شرکت کردند، در مسابقات فوتبال به احترام چرچیل دو دقیقه سکوت اعلام شد؛ بیش از ۳۲۰ هزار نفر در سه روز از جنازه او دیدن کردند، ۱۹ گلوله سلام نظامی شلیک شد و هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا هم به احترام او به پرواز درآمد.
اما رویارویی نظامی بریتانیا در ایران تحت اتحاد متفقین هم در دوره نخستوزیری چرچیل و به نوعی با طراحی او در شهریور ۱۳۲۰ اتفاق افتاد، آن هم در شرایطی که ایران اعلام بیطرفی کرده بود و هیچ اقدام تحریکآمیزی هم انجام نشده بود. از نظر چرچیل مهمترین مساله درخصوص اشغال ایران، انتخاب میان دو گزینه بود: مقابله با کشورگشایی نازیها و متحدانشان یا تن دادن به قواعد و عرف بینالمللی و مراعات جوانب سیاسی و اخلاقی و انسانی ماجرا. از دید او این اشغال نه تنها با ضرورتهای استراتژیک و مقتضیات جنگ سرنوشتسازی چون جنگ جهانی دوم قابل توجیه است بلکه به باور او حتی میتوان از آن به مثابه وظیفهای اخلاقی یاد کرد درحالی که هیچگاه حقانیت آن به اثبات نرسید.
🔺برای خواندن ادامه این مطلب به سایت سازندگی مراجعه کنید
https://saazandegi.ir/قهرمان-ملی-بریتانیا/
درباره “وینستون چرچیل”
♦️وینستون چرچیل، سیاستمدار و نخستوزیر بریتانیایی نخستین کسی بود که در سال دوم جنگ جهانی دوم، خطر هیتلر و عقبنشینی در برابر نازیها را درک کرده بود و در نهایت هم در سال ۱۹۴۳ به همراه روزولت و استالین به تهران آمد تا برای پایان جنگ تصمیماتی گرفته شود. در آن زمان کشور ایران از شمال و جنوب در اشغال متفقین بود و حتی پس از توافق هم خروج آنها از ایران حدود دو سال زمان برد. سالها بعد وینستون چرچیل به عنوان طراح اصلی اشغال ایران، دست به قلم برد و درباره اشغال ایران نوشت:«برای شروع جنگ علیه ایران نگرانیهایی داشتم ولی دلایلی که در توجیه آن وجود داشت، قویتر از نگرانیها بود».
آغاز مسیر
نوامبر ۱۸۷۴ میلادی به دنیا آمده بود، پدرش از قضات کنتنشین دوردست و از سلطنتطلبان دوآتشه بود. وینستون در دوران کودکی لجباز و یکدنده بود و در دوران تحصیل تمام قوانین و مقررات وضع شده از سوی معلمان را نقض میکرد. از همان زمان به ورود به عرصه نظامی علاقه داشت و اگرچه دو بار در امتحان ورودی مدرسه نظامی مردود شد اما در نهایت با آموزشهای خصوصی وارد نیروی نظامی انگلستان شد. او در نخستین ماموریت خود به روزنامهنگاری روی آورد و به عنوان خبرنگار جنگی به نوشتن مقاله در روزنامه «دیلیگراف» مشغول شد.
درخشش در جنگ جهانی دوم
۸ ماه پس از جنگ جهانی دوم، وینستون چرچیل به مقام نخستوزیری در انگلستان رسید. سیاستهای بریتانیا تا آن زمان در برابر هیتلر، مماشات بود اما چرچیل مسیر دیگری را در پیش گرفت. به خوبی میدانست، افرادی در دولت طرفدار هیتلر هستند یا به واسطه غرور بیش از حد نیازی به مبارزه نمیبینند. استعداد چرچیل در سخنوری اینجا هم به کمکش آمد و با تبیین این موضوع که در صورت اشغال بریتانیا چه فجایعی در کشور رقم خواهد خورد به قهرمانپروری و ایجاد انگیزه در میان مردم پرداخت.
زیر ذرهبین
با وجود درخششی که چرچیل در زمان جنگ جهانی دوم در برابر هیتلر و مبارزه با نازیسم داشت اما کارنامهاش خالی از نقاط ضعف نیست. در دهه ۱۹۳۰ او با ایده استقلال هند مخالف بود، از ادوارد هشتم که فردی خودشیفته، ضعیف و مستبد بود حمایت میکرد و به اعتقاد بسیاری متکبر بود و اصول و عقاید را فدای منفعت میکرد. رفتوبرگشت او میان دو حزب محافظهکار و لیبرال همواره از سوی صاحبنظران به ویژه حزب محافظهکار مورد انتقاد بود اما در پاسخ به منتقدان میگفت: «همه میتوانند خیانت کنند ولی خیانت مجدد ابتکار و مهارت میطلبد». زمانی که نماینده دولت در نیروی دریایی بود هم او را به واسطه شکست نیروهای متفقین در جنگ گالیپولی در برابر نیروهای عثمانی مقصر میدانستند. نقاط تاریک کارنامه چرچیل اما باعث نشد که تاثیرش در جنگ جهانی دوم نادیده گرفته شود و تا همین امروز نیز از شهرت جهانی او کاسته نشده است. ژانویه سال ۱۹۶۵ وقتی از دنیا رفت همه مردم در مراسم بدرقه او شرکت کردند، در مسابقات فوتبال به احترام چرچیل دو دقیقه سکوت اعلام شد؛ بیش از ۳۲۰ هزار نفر در سه روز از جنازه او دیدن کردند، ۱۹ گلوله سلام نظامی شلیک شد و هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا هم به احترام او به پرواز درآمد.
چرچیل و اشغال ایران
اما رویارویی نظامی بریتانیا در ایران تحت اتحاد متفقین هم در دوره نخستوزیری چرچیل و به نوعی با طراحی او در شهریور ۱۳۲۰ اتفاق افتاد، آن هم در شرایطی که ایران اعلام بیطرفی کرده بود و هیچ اقدام تحریکآمیزی هم انجام نشده بود. از نظر چرچیل مهمترین مساله درخصوص اشغال ایران، انتخاب میان دو گزینه بود: مقابله با کشورگشایی نازیها و متحدانشان یا تن دادن به قواعد و عرف بینالمللی و مراعات جوانب سیاسی و اخلاقی و انسانی ماجرا. از دید او این اشغال نه تنها با ضرورتهای استراتژیک و مقتضیات جنگ سرنوشتسازی چون جنگ جهانی دوم قابل توجیه است بلکه به باور او حتی میتوان از آن به مثابه وظیفهای اخلاقی یاد کرد درحالی که هیچگاه حقانیت آن به اثبات نرسید.
🔺برای خواندن ادامه این مطلب به سایت سازندگی مراجعه کنید
https://saazandegi.ir/قهرمان-ملی-بریتانیا/
👌1
Act Like a CEO_241108_181404.pdf
1.5 MB
آنچه به عنوان یک مدیر عامل باید بدانید؟!
✳️ ۱۷ توصیه برای برنامهریزی استراتژیک بهتر
👈فِرِد آر. دیوید در کتاب خود به نام «مدیریت استراتژیک» مینویسد:
✅ برنامهریزی استراتژیک سنگبنای موفقیت هر کسب و کاری است. برای آن که یک برنامه استراتژیک موثر بنویسید، باید این 17 اصل را رعایت کنید:
1-در برنامهریزی استراتژیکتان بیشتر از آن که روی کاغذبازی متمرکز شوید، روی افزایش مشارکت مدیران و کارمندانتان در فرایند برنامهریزی تمرکز کنید
2-شیوه مشارکت در برنامهریزی استراتژیک و مفاهیم مرتبط با آن را حتما به مدیران و کارمندانتان بیاموزید
3-تمام ادعاهایتان در برنامه استراتژیک را با آمار و ارقام حمایت و ثابت کنید
4-برنامه استراتژیکتان باید ساده، قابل فهم و قابل اجرا باشد نه یک برنامه پیچیده و غیرقابل اجرا
5-در برنامه استراتژیکتان حتما وظایف واحدهای مختلف شرکتتان برای تحقق برنامه را مشخص کنید
6-فرضیات بنادینی که بر اساس آن برنامهریزی کردهاید را حتما به خوبی توضیح بدهید
7-در برنامه استراتژیکتان فقط اخبار خوب و فرصتهای بازار را بازگو نکنید بلکه اخبار بد و تهدیدهای موجود در بازار را هم تشریح کنید
8-از مدیران و کارمندانتان بخواهید تا با ذهنی باز در فرایند برنامهریزی استراتژیک مشارکت کنند و روالها و قوانین جاری در شرکت را به چالش بکشند
9-هیچ وقت فرایند برنامهریزی استراتژیکتان را به یک وظیفه اداری سخت و پیچیده تبدیل نکنید. کاری کنید مدیران و کارمندانتان با علاقه شخصی در این فرایند مشارکت کنند
10-هیچ وقت مدیران و کارمندانی که خلاف بقیه حرف میزنند و فرهنگ حاکم بر شرکت را به چالش میکشند، از فرایند برنامهریزی استراتژیک کنار نگذارید
11-لزوما نمیتوانید همه چیز را در برنامه استراتژیکتان پیشبینی کنید. پس وقتتان را برای این کار هدر ندهید و روی مسایلی تمرکز کنید که قابل پیشبینی هستند
12-در فرایند برنامهریزی استراتژیک از ادبیات پیچیده و فنی استفاده نکنید، بلکه برنامهتان را به گونهای بنویسید که حتی کمسوادترین کارمندانتان هم متوجه برنامه استراتژیک شرکت بشوند
13-حتما یک فرایند دقیق را برای کنترل اجرای برنامه استراتژیک توسط واحدهای مختلف شرکتتان طراحی کنید
14-در برنامهریزی استراتژیکتان صرفا روی اطلاعات کمّی تمرکز نکنید. یادتان باشد خیلی وقتها اطلاعات کیفی بسیار مهمترند
15-کنار گذاشتن کارمندان عادی شرکت و تمرکز روی کارمندان حرفهای، بزرگترین خطا در فرایند برنامهریزی استراتژیک است
16-هیچ وقت بیش از 5 تا 7 استراتژی را در برنامه استراتژیکتان نگنجانید چون قطعا نمیتوانید تعداد زیادی استراتژی را پیادهسازی کنید
17-در برنامهریزی استراتژیکتان حتما روی ترویج این روحیه و فرهنگ در شرکتتان تمرکز کنید: رعایت اخلاق، مهمترین استراتژی در هر کسب و کاری است
مشاوران کسب و کار
👈فِرِد آر. دیوید در کتاب خود به نام «مدیریت استراتژیک» مینویسد:
✅ برنامهریزی استراتژیک سنگبنای موفقیت هر کسب و کاری است. برای آن که یک برنامه استراتژیک موثر بنویسید، باید این 17 اصل را رعایت کنید:
1-در برنامهریزی استراتژیکتان بیشتر از آن که روی کاغذبازی متمرکز شوید، روی افزایش مشارکت مدیران و کارمندانتان در فرایند برنامهریزی تمرکز کنید
2-شیوه مشارکت در برنامهریزی استراتژیک و مفاهیم مرتبط با آن را حتما به مدیران و کارمندانتان بیاموزید
3-تمام ادعاهایتان در برنامه استراتژیک را با آمار و ارقام حمایت و ثابت کنید
4-برنامه استراتژیکتان باید ساده، قابل فهم و قابل اجرا باشد نه یک برنامه پیچیده و غیرقابل اجرا
5-در برنامه استراتژیکتان حتما وظایف واحدهای مختلف شرکتتان برای تحقق برنامه را مشخص کنید
6-فرضیات بنادینی که بر اساس آن برنامهریزی کردهاید را حتما به خوبی توضیح بدهید
7-در برنامه استراتژیکتان فقط اخبار خوب و فرصتهای بازار را بازگو نکنید بلکه اخبار بد و تهدیدهای موجود در بازار را هم تشریح کنید
8-از مدیران و کارمندانتان بخواهید تا با ذهنی باز در فرایند برنامهریزی استراتژیک مشارکت کنند و روالها و قوانین جاری در شرکت را به چالش بکشند
9-هیچ وقت فرایند برنامهریزی استراتژیکتان را به یک وظیفه اداری سخت و پیچیده تبدیل نکنید. کاری کنید مدیران و کارمندانتان با علاقه شخصی در این فرایند مشارکت کنند
10-هیچ وقت مدیران و کارمندانی که خلاف بقیه حرف میزنند و فرهنگ حاکم بر شرکت را به چالش میکشند، از فرایند برنامهریزی استراتژیک کنار نگذارید
11-لزوما نمیتوانید همه چیز را در برنامه استراتژیکتان پیشبینی کنید. پس وقتتان را برای این کار هدر ندهید و روی مسایلی تمرکز کنید که قابل پیشبینی هستند
12-در فرایند برنامهریزی استراتژیک از ادبیات پیچیده و فنی استفاده نکنید، بلکه برنامهتان را به گونهای بنویسید که حتی کمسوادترین کارمندانتان هم متوجه برنامه استراتژیک شرکت بشوند
13-حتما یک فرایند دقیق را برای کنترل اجرای برنامه استراتژیک توسط واحدهای مختلف شرکتتان طراحی کنید
14-در برنامهریزی استراتژیکتان صرفا روی اطلاعات کمّی تمرکز نکنید. یادتان باشد خیلی وقتها اطلاعات کیفی بسیار مهمترند
15-کنار گذاشتن کارمندان عادی شرکت و تمرکز روی کارمندان حرفهای، بزرگترین خطا در فرایند برنامهریزی استراتژیک است
16-هیچ وقت بیش از 5 تا 7 استراتژی را در برنامه استراتژیکتان نگنجانید چون قطعا نمیتوانید تعداد زیادی استراتژی را پیادهسازی کنید
17-در برنامهریزی استراتژیکتان حتما روی ترویج این روحیه و فرهنگ در شرکتتان تمرکز کنید: رعایت اخلاق، مهمترین استراتژی در هر کسب و کاری است
مشاوران کسب و کار
✳️ تئوری انتخاب (Choice Theory) چیست؟
✅ دکتر ویلیام گلسر، مبتکر تئوری انتخاب بر این باور است که کلیه کارهایی که ما انجام میدهیم، «رفتار» محسوب میشوند. ما کلیه رفتارهای خود را انتخاب میکنیم تا از طریق آنها، به پنج نیاز اصلی خود پاسخ دهیم.
▪︎تمام رفتارهای ما با هدف ارضای نیازهای اساسی پنجگانهی بقا، عشق و تعلق، قدرت، آزادی و تفریح هدایت میشوند. هر انتخاب ما تبعاتی دارد و با هر انتخاب تمام تبعات آن را هم پذیرفته ایم یا باید بپذیریم.
🔹ده اصل اساسی نظریه انتخاب
۱- تنها کسی که ما میتوانیم رفتارهایش را کنترل کنیم، خودمان هستیم. در واقع ما توانایی کنترل رفتارهای کسی جز خودمان را نداریم. بنابراین باید تا حد امکان به جای تغییر دادن دیگران، روی خودمان کار کنیم.
۲- تنها چیزی که بین ما و دیگران رد و بدل میشود، اطلاعات است. اینکه با این اطلاعات چه کنیم، به انتخاب خودمان بستگی دارد. گاهی مواقع این اطلاعات میتواند شخصی را به خوشبختی یا نابودی بکشاند.
۳- تمام مشکلات روانشناختی بلندمدت، از جنس «مشکلات در رابطه» هستند. بنابراین باید به فکر اصلاح روابط خود با دیگران باشیم.
۴- مشکل رابطهای، همواره بخشی از زندگی کنونی ما است. ما میتوانیم از خیلی چیزها آزاد شویم اما هرگز نمیتوانیم بدون حداقل یک رابطه شخصی رضایتبخش، شادمانه زندگی کنیم.
۵- رویدادهای دردناک گذشته، در آنچه امروز هستیم نقش مهمی دارند. اما مرور دوباره آنها، کمک چندانی به نیاز امروز ما (بهبود رابطهی فعلیمان) نمیکند.
۶- ما پنج محرک اصلی ژنتیکی داریم: نیاز به زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح.
۷- ما برای تأمین این نیازها، باید یک یا چند تصویر را در دنیای کیفی خود بهبود دهیم. دنیای کیفی بخشی از دنیای ماست که از مهمترین چیزهایی که میدانیم و میشناسیم تشکیل شده است.
۸- ما از لحظه تولد تا مرگ، مشغول رفتار کردن هستیم. به صورت کلی رفتار کلی (Total Behavior) از چهار بخش جداییناپذیر تشکیل شده است: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی.
۹- رفتارها همیشه باید در قالب فعل یا مصدر بیان شوند و حتماً خودمان فاعل جملهها باشیم. به جای من افسرده شدهام یا دچار افسردگی هستم، بگوییم من انتخاب کردهام افسرده باشم، من افسردگی میکنم یا خودم را افسرده کردهام.
۱٠- رفتارها همیشه انتخابی است. البته ما روی دو بخش فکر و عمل قدرت انتخاب داریم و فیزیولوژی و احساس به عنوان تابعی از این انتخاب ما، تحت تأثیر قرار میگیرند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ دکتر ویلیام گلسر، مبتکر تئوری انتخاب بر این باور است که کلیه کارهایی که ما انجام میدهیم، «رفتار» محسوب میشوند. ما کلیه رفتارهای خود را انتخاب میکنیم تا از طریق آنها، به پنج نیاز اصلی خود پاسخ دهیم.
▪︎تمام رفتارهای ما با هدف ارضای نیازهای اساسی پنجگانهی بقا، عشق و تعلق، قدرت، آزادی و تفریح هدایت میشوند. هر انتخاب ما تبعاتی دارد و با هر انتخاب تمام تبعات آن را هم پذیرفته ایم یا باید بپذیریم.
🔹ده اصل اساسی نظریه انتخاب
۱- تنها کسی که ما میتوانیم رفتارهایش را کنترل کنیم، خودمان هستیم. در واقع ما توانایی کنترل رفتارهای کسی جز خودمان را نداریم. بنابراین باید تا حد امکان به جای تغییر دادن دیگران، روی خودمان کار کنیم.
۲- تنها چیزی که بین ما و دیگران رد و بدل میشود، اطلاعات است. اینکه با این اطلاعات چه کنیم، به انتخاب خودمان بستگی دارد. گاهی مواقع این اطلاعات میتواند شخصی را به خوشبختی یا نابودی بکشاند.
۳- تمام مشکلات روانشناختی بلندمدت، از جنس «مشکلات در رابطه» هستند. بنابراین باید به فکر اصلاح روابط خود با دیگران باشیم.
۴- مشکل رابطهای، همواره بخشی از زندگی کنونی ما است. ما میتوانیم از خیلی چیزها آزاد شویم اما هرگز نمیتوانیم بدون حداقل یک رابطه شخصی رضایتبخش، شادمانه زندگی کنیم.
۵- رویدادهای دردناک گذشته، در آنچه امروز هستیم نقش مهمی دارند. اما مرور دوباره آنها، کمک چندانی به نیاز امروز ما (بهبود رابطهی فعلیمان) نمیکند.
۶- ما پنج محرک اصلی ژنتیکی داریم: نیاز به زنده ماندن، نیاز به عشق و تعلق خاطر، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح.
۷- ما برای تأمین این نیازها، باید یک یا چند تصویر را در دنیای کیفی خود بهبود دهیم. دنیای کیفی بخشی از دنیای ماست که از مهمترین چیزهایی که میدانیم و میشناسیم تشکیل شده است.
۸- ما از لحظه تولد تا مرگ، مشغول رفتار کردن هستیم. به صورت کلی رفتار کلی (Total Behavior) از چهار بخش جداییناپذیر تشکیل شده است: عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی.
۹- رفتارها همیشه باید در قالب فعل یا مصدر بیان شوند و حتماً خودمان فاعل جملهها باشیم. به جای من افسرده شدهام یا دچار افسردگی هستم، بگوییم من انتخاب کردهام افسرده باشم، من افسردگی میکنم یا خودم را افسرده کردهام.
۱٠- رفتارها همیشه انتخابی است. البته ما روی دو بخش فکر و عمل قدرت انتخاب داریم و فیزیولوژی و احساس به عنوان تابعی از این انتخاب ما، تحت تأثیر قرار میگیرند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
👍1
✳️ قیمت گذاری، انواع آن و آثار آن
گردآورنده؛ دکتر محمدرضا منجذب
✅ در اقتصاد، قیمتگذاری به روشها و استراتژیهای مختلفی اشاره دارد که دولت ها، شرکتها و کسبوکارها برای تعیین قیمت کالاها و خدمات خود استفاده میکنند. انواع قیمتگذاری شامل موارد زیر است:
1. قیمتگذاری هزینه محور (Cost-Plus Pricing): در این روش، قیمت کالا یا خدمت بر اساس هزینههای تولید آن به علاوه یک حاشیه سود تعیین میشود.
2. قیمتگذاری رقابتی (Competitive Pricing): در این روش، قیمتها بر اساس قیمتهای رقبای موجود در بازار تعیین میشوند. شرکتها ممکن است قیمتهای خود را پایینتر یا بالاتر از رقبا قرار دهند.
3. قیمتگذاری ارزش محور (Value-Based Pricing): در این روش، قیمت بر اساس ارزشی که محصول یا خدمت برای مشتری ایجاد میکند، تعیین میشود. این نوع قیمتگذاری معمولاً در بازارهای لوکس و با کیفیت بالا مورد استفاده قرار میگیرد.
4. قیمتگذاری نفوذی (Penetration Pricing): در این روش، قیمتها به طور موقت پایینتر از بازار تعیین میشوند تا سهم بازار بیشتری جذب شود و بعد از رسیدن به هدف، قیمتها افزایش یابند.
5. قیمتگذاری انحصاری (Price Skimming): در این روش، قیمتها در ابتدا بالا تعیین میشوند و سپس با گذشت زمان کاهش مییابند. این استراتژی معمولاً برای محصولات جدید و نوآورانه استفاده میشود.
6. قیمتگذاری روانی (Psychological Pricing): در این روش، قیمتها به گونهای تعیین میشوند که بر احساسات و ادراکات مشتریان تأثیر بگذارند، مانند تعیین قیمت ۹٫۹۹ به جای ۱۰ دلار.
7. قیمتگذاری بستهای (Bundling Pricing): در این روش، چند محصول یا خدمت به صورت یک بسته با یک قیمت واحد ارائه میشوند که معمولاً ارزانتر از خرید جداگانه آنها است.
🔺اما در قیمتگذاری دستوری تعیین قیمت کالاها و خدمات توسط نهادهای دولتی صورت می گیرد، به جای اینکه قیمتها بر اساس عرضه و تقاضا در بازار تعیین شوند. این نوع قیمتگذاری میتواند آثار مثبت و منفی متعددی داشته باشد که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
آثار مثبت:
1. حفاظت از مصرفکنندگان: قیمتگذاری دستوری میتواند به جلوگیری از افزایش قیمتها و حمایت از اقشار کمدرآمد کمک کند.
2. ثبات اقتصادی: در شرایط بحرانی، قیمتگذاری دستوری میتواند به ایجاد ثبات در بازار و جلوگیری از نوسانات شدید قیمتها کمک کند.
آثار منفی:
1. کمبود کالا: وقتی قیمتها پایینتر از هزینه تولید تعیین میشوند، تولیدکنندگان ممکن است تمایلی به تولید نداشته باشند که این میتواند به کمبود کالا در بازار منجر شود.
2. کاهش کیفیت: برای حفظ سود، تولیدکنندگان ممکن است کیفیت محصولات خود را کاهش دهند.
3. بازار سیاه: قیمتگذاری دستوری میتواند باعث شکلگیری بازار سیاه شود، جایی که کالاها با قیمتهای بالاتر (حتی از تعادل معمولی) و غیررسمی فروخته میشوند.
4. اختلال در بازار: قیمتگذاری دستوری میتواند موجب اختلال در مکانیزمهای طبیعی بازار شود و باعث عدم تعادل بین عرضه و تقاضا گردد.
5. کاهش انگیزه سرمایهگذاری: اگر تولیدکنندگان نتوانند قیمتهای منطقی برای محصولات خود تعیین کنند، ممکن است انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری و توسعه کسبوکارهای خود داشته باشند.
به طور کلی، قیمتگذاری دستوری میتواند در شرایط خاص و موقتی مفید باشد، اما در بلندمدت معمولاً به مشکلات اقتصادی و اجتماعی منجر میشود. بدین لحاظ اکثر اقتصاددانان آن را توصیه نمی کنند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
گردآورنده؛ دکتر محمدرضا منجذب
✅ در اقتصاد، قیمتگذاری به روشها و استراتژیهای مختلفی اشاره دارد که دولت ها، شرکتها و کسبوکارها برای تعیین قیمت کالاها و خدمات خود استفاده میکنند. انواع قیمتگذاری شامل موارد زیر است:
1. قیمتگذاری هزینه محور (Cost-Plus Pricing): در این روش، قیمت کالا یا خدمت بر اساس هزینههای تولید آن به علاوه یک حاشیه سود تعیین میشود.
2. قیمتگذاری رقابتی (Competitive Pricing): در این روش، قیمتها بر اساس قیمتهای رقبای موجود در بازار تعیین میشوند. شرکتها ممکن است قیمتهای خود را پایینتر یا بالاتر از رقبا قرار دهند.
3. قیمتگذاری ارزش محور (Value-Based Pricing): در این روش، قیمت بر اساس ارزشی که محصول یا خدمت برای مشتری ایجاد میکند، تعیین میشود. این نوع قیمتگذاری معمولاً در بازارهای لوکس و با کیفیت بالا مورد استفاده قرار میگیرد.
4. قیمتگذاری نفوذی (Penetration Pricing): در این روش، قیمتها به طور موقت پایینتر از بازار تعیین میشوند تا سهم بازار بیشتری جذب شود و بعد از رسیدن به هدف، قیمتها افزایش یابند.
5. قیمتگذاری انحصاری (Price Skimming): در این روش، قیمتها در ابتدا بالا تعیین میشوند و سپس با گذشت زمان کاهش مییابند. این استراتژی معمولاً برای محصولات جدید و نوآورانه استفاده میشود.
6. قیمتگذاری روانی (Psychological Pricing): در این روش، قیمتها به گونهای تعیین میشوند که بر احساسات و ادراکات مشتریان تأثیر بگذارند، مانند تعیین قیمت ۹٫۹۹ به جای ۱۰ دلار.
7. قیمتگذاری بستهای (Bundling Pricing): در این روش، چند محصول یا خدمت به صورت یک بسته با یک قیمت واحد ارائه میشوند که معمولاً ارزانتر از خرید جداگانه آنها است.
🔺اما در قیمتگذاری دستوری تعیین قیمت کالاها و خدمات توسط نهادهای دولتی صورت می گیرد، به جای اینکه قیمتها بر اساس عرضه و تقاضا در بازار تعیین شوند. این نوع قیمتگذاری میتواند آثار مثبت و منفی متعددی داشته باشد که در زیر به برخی از آنها اشاره میشود:
آثار مثبت:
1. حفاظت از مصرفکنندگان: قیمتگذاری دستوری میتواند به جلوگیری از افزایش قیمتها و حمایت از اقشار کمدرآمد کمک کند.
2. ثبات اقتصادی: در شرایط بحرانی، قیمتگذاری دستوری میتواند به ایجاد ثبات در بازار و جلوگیری از نوسانات شدید قیمتها کمک کند.
آثار منفی:
1. کمبود کالا: وقتی قیمتها پایینتر از هزینه تولید تعیین میشوند، تولیدکنندگان ممکن است تمایلی به تولید نداشته باشند که این میتواند به کمبود کالا در بازار منجر شود.
2. کاهش کیفیت: برای حفظ سود، تولیدکنندگان ممکن است کیفیت محصولات خود را کاهش دهند.
3. بازار سیاه: قیمتگذاری دستوری میتواند باعث شکلگیری بازار سیاه شود، جایی که کالاها با قیمتهای بالاتر (حتی از تعادل معمولی) و غیررسمی فروخته میشوند.
4. اختلال در بازار: قیمتگذاری دستوری میتواند موجب اختلال در مکانیزمهای طبیعی بازار شود و باعث عدم تعادل بین عرضه و تقاضا گردد.
5. کاهش انگیزه سرمایهگذاری: اگر تولیدکنندگان نتوانند قیمتهای منطقی برای محصولات خود تعیین کنند، ممکن است انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری و توسعه کسبوکارهای خود داشته باشند.
به طور کلی، قیمتگذاری دستوری میتواند در شرایط خاص و موقتی مفید باشد، اما در بلندمدت معمولاً به مشکلات اقتصادی و اجتماعی منجر میشود. بدین لحاظ اکثر اقتصاددانان آن را توصیه نمی کنند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ استفاده از تحلیل SWOT برای شناسایی ریسکها در مدیریت پروژه و برنامهریزی استراتژیک
✅ تحلیل SWOT یکی از ابزارهای کلیدی در مدیریت پروژه و برنامهریزی استراتژیک است که به سازمانها کمک میکند تا چالشهای احتمالی را شناسایی کرده و از فرصتهای پیشرو بهرهبرداری کنند.
این ابزار از طریق ارزیابی جامع عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر یک پروژه یا استراتژی، امکان شناسایی ریسکها را در مراحل اولیه فراهم میکند.
🔺مراحل استفاده از تحلیل SWOT برای شناسایی ریسکها
1. تشکیل یک تیم چندوظیفهای (Cross-Functional Team)
اعضای تیم را از بخشهای مختلف سازمان انتخاب کنید تا دیدگاههای متنوعی در تحلیل لحاظ شود. هر عضو میتواند بینشهای مرتبط با تخصص خود را ارائه دهد و تحلیل را غنیتر کند.
2. تعریف محدوده و اهداف
هدف از تحلیل SWOT را بهصورت شفاف مشخص کنید. برای مثال:
- شناسایی ریسکهای مرتبط با عرضه یک محصول جدید.
- ارزیابی نقاط ضعف زنجیره تأمین.
- بررسی تهدیدهای موجود در بازار رقابتی.
3. جمعآوری دادهها
اطلاعات داخلی و خارجی مرتبط با تحلیل را جمعآوری کنید.
- دادههای داخلی: گزارشهای عملکرد، تواناییهای تیم، منابع مالی.
- دادههای خارجی: روندهای بازار، تحلیل رقبا، تغییرات قوانین و مقررات.
4. اجرای تحلیل SWOT
یک جلسه طوفان فکری برگزار کنید تا چهار بخش ماتریس SWOT را تکمیل کنید:
- نقاط قوت (Strengths): چه ویژگیهای داخلی میتواند ریسکها را کاهش دهد؟ (مانند تخصص قوی تیم، فناوری پیشرفته.)
- نقاط ضعف (Weaknesses): چه ضعفهای داخلی ممکن است باعث ایجاد ریسک شوند؟ (مانند بودجه محدود، کمبود تخصص.)
- فرصتها (Opportunities): چه روندهای خارجی میتواند ریسکها را کاهش دهد یا فرصتهای جدیدی ایجاد کند؟ (مانند بازارهای نوظهور، قوانین حمایتی.)
- تهدیدها (Threats): چه عوامل خارجی ممکن است ریسک ایجاد کنند؟ (مانند رکود اقتصادی، ورود رقبا.)
5. شناسایی ریسکها در هر بخش
- نقاط قوت و فرصتها میتوانند به کاهش ریسکها یا ایجاد مزیت کمک کنند.
- نقاط ضعف و تهدیدها معمولاً بهطور مستقیم نشاندهنده ریسکها یا چالشهایی هستند که باید کاهش یابند.
6. اولویتبندی ریسکها
با استفاده از ابزارهایی مانند ماتریس ریسک، ریسکها را بر اساس احتمال وقوع و تأثیر آنها اولویتبندی کنید. ابتدا روی ریسکهای با اولویت بالا تمرکز کنید تا منابع بهصورت مؤثر تخصیص یابد.
7. تدوین استراتژیهای کاهش ریسک
پس از شناسایی و اولویتبندی ریسکها، برنامههای عملیاتی برای مدیریت آنها تدوین کنید. استراتژیها میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- تقویت نقاط ضعف برای جلوگیری از ریسکهای داخلی.
- استفاده از نقاط قوت برای کاهش تهدیدها.
- بهرهگیری از فرصتها برای کاهش تأثیر ریسکهای خارجی.
8. نظارت و بازبینی
ریسکها و فرصتها همواره در حال تغییر هستند. محیط را بهطور مداوم نظارت کنید و تحلیل SWOT را برای انعکاس این تغییرات بهروز کنید.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ تحلیل SWOT یکی از ابزارهای کلیدی در مدیریت پروژه و برنامهریزی استراتژیک است که به سازمانها کمک میکند تا چالشهای احتمالی را شناسایی کرده و از فرصتهای پیشرو بهرهبرداری کنند.
این ابزار از طریق ارزیابی جامع عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر یک پروژه یا استراتژی، امکان شناسایی ریسکها را در مراحل اولیه فراهم میکند.
🔺مراحل استفاده از تحلیل SWOT برای شناسایی ریسکها
1. تشکیل یک تیم چندوظیفهای (Cross-Functional Team)
اعضای تیم را از بخشهای مختلف سازمان انتخاب کنید تا دیدگاههای متنوعی در تحلیل لحاظ شود. هر عضو میتواند بینشهای مرتبط با تخصص خود را ارائه دهد و تحلیل را غنیتر کند.
2. تعریف محدوده و اهداف
هدف از تحلیل SWOT را بهصورت شفاف مشخص کنید. برای مثال:
- شناسایی ریسکهای مرتبط با عرضه یک محصول جدید.
- ارزیابی نقاط ضعف زنجیره تأمین.
- بررسی تهدیدهای موجود در بازار رقابتی.
3. جمعآوری دادهها
اطلاعات داخلی و خارجی مرتبط با تحلیل را جمعآوری کنید.
- دادههای داخلی: گزارشهای عملکرد، تواناییهای تیم، منابع مالی.
- دادههای خارجی: روندهای بازار، تحلیل رقبا، تغییرات قوانین و مقررات.
4. اجرای تحلیل SWOT
یک جلسه طوفان فکری برگزار کنید تا چهار بخش ماتریس SWOT را تکمیل کنید:
- نقاط قوت (Strengths): چه ویژگیهای داخلی میتواند ریسکها را کاهش دهد؟ (مانند تخصص قوی تیم، فناوری پیشرفته.)
- نقاط ضعف (Weaknesses): چه ضعفهای داخلی ممکن است باعث ایجاد ریسک شوند؟ (مانند بودجه محدود، کمبود تخصص.)
- فرصتها (Opportunities): چه روندهای خارجی میتواند ریسکها را کاهش دهد یا فرصتهای جدیدی ایجاد کند؟ (مانند بازارهای نوظهور، قوانین حمایتی.)
- تهدیدها (Threats): چه عوامل خارجی ممکن است ریسک ایجاد کنند؟ (مانند رکود اقتصادی، ورود رقبا.)
5. شناسایی ریسکها در هر بخش
- نقاط قوت و فرصتها میتوانند به کاهش ریسکها یا ایجاد مزیت کمک کنند.
- نقاط ضعف و تهدیدها معمولاً بهطور مستقیم نشاندهنده ریسکها یا چالشهایی هستند که باید کاهش یابند.
6. اولویتبندی ریسکها
با استفاده از ابزارهایی مانند ماتریس ریسک، ریسکها را بر اساس احتمال وقوع و تأثیر آنها اولویتبندی کنید. ابتدا روی ریسکهای با اولویت بالا تمرکز کنید تا منابع بهصورت مؤثر تخصیص یابد.
7. تدوین استراتژیهای کاهش ریسک
پس از شناسایی و اولویتبندی ریسکها، برنامههای عملیاتی برای مدیریت آنها تدوین کنید. استراتژیها میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- تقویت نقاط ضعف برای جلوگیری از ریسکهای داخلی.
- استفاده از نقاط قوت برای کاهش تهدیدها.
- بهرهگیری از فرصتها برای کاهش تأثیر ریسکهای خارجی.
8. نظارت و بازبینی
ریسکها و فرصتها همواره در حال تغییر هستند. محیط را بهطور مداوم نظارت کنید و تحلیل SWOT را برای انعکاس این تغییرات بهروز کنید.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤2👍1👎1