✳️ چهار داستان و چهار نکته
🖊️امیرعباس زینت بخش
۱. می گویند جورج برنارد شاو؛ نمایشنامه نویس معروف، شبنامه ای تنظیم کرد و درب خانه ۱۵-۲۰ تن از سران شهر لندن پخش کرد و در آن، بدون اینکه اشاره کند نامه از طرف کیست و بدون مقدمه نوشته بود: آنها همه چیز را فهمیدند و صبح می آیند سراغتان! فرار کنید.
فردا صبح هیچ کدام از آنها توی شهر نبودند.
■اگر کسی در جایگاهی هست که استحقاق آنرا ندارد و با جعل و دروغ آنجا را اشغال کرده، خودش بهتر از همه می داند که صندلی اش بسیار لغزان است و هر لحظه باید آماده فرار باشد!
۲. می گویند در هندوستان برای شکار طوطی یک ترفند جالب بکار می برند: از داخل یک نی با رنگ های جذاب یک نخ عبور داده و نخ را از دو طرف به دو درخت محکم می بندند. طوطی روی نی زیبا نشسته و بلافاصله واژگون شده در حالی که به نی چسبیده در واقع؛ آویزان است. طوطی کله پا شده گویا بینایی و اراده خودش رو از دست داده و بی تحرک میشود و این فرصتی می شود برای شکارچیان که به راحتی به او نزدیک شده و بدون هیچ دردسری او را راحت با دست بگیرند!
▪︎در شرایطی که اوضاع زندگی، بازار، روابط ما و همه چی بر عکس و واژگون و منفی می شوند و ورق علیه ما بر می گردد، حواسمان باشد شکارچیان فرصت طلب؛ زندگی، سرمایه، روابط و همه چی ما را مفت نبرند و غارت نشویم!
۳. می گویند یه آدم قلدر، زن و بچه اش را برد پیکنیک. وقتی رسیدند بساط را وسط جاده پهن کرد. زن و بچه کلی اعتراض کردند که باید برویم زیر درخت بزرگ و زیبای کنار جاده...اینجا باشیم ماشین همه ما را له میکند. جناب قلدر هم زیر بار نرفت که نرفت. همه نهایتا تمکین کرده و بالاخره کتری را همان جا وسط جاده روشن کردند! ناگهان کامیونی با سرعت از راه رسید و با دیدن صحنه وسط جاده، زیر فرمان زد و از جاده منحرف شد و کوبید توی آن درخت کنار جاده و خودش و کامیونش و درخت را داغون کرد! قلدر خان در حالی که لم داده بود با ژست حکیمانه ای به خانواده ش گفت: ببینید اگر زیر آن درخت نشسته بودیم چه بلایی سرمان می آمد!
▪︎در مسیری که طی می کنیم حواسمان به موانع ساختگی سر راهمان باشد، یک وقت سرمایه، ارتباطات، اعتبار و همه چی خودمان را با زدن توی جاده خاکی از دست ندهیم بخاطر حماقت و لجاجت انسان های کج فهم.
۴. می گویند دو سرباز آمریکایی بنام های جیمز و ویلیام در بیابان های بصره و در ماه رمضان؛ تشنه و گرسنه در حال پیاده روی بودند و از دور یک مسجد دیدند. جیمز به ویلیام گفت: ببین من برای اینکه از این مسلمانها چیزی برای نوشیدن و خوردن بگیرم می گویم اسمم حسنه! ویلیام گفت اما من ویلیام هستم و تا آخر هم همینم! به مسجد نزدیک شدند و چند نفر عراقی آنجا بودند.
جیمز به آنها گفت: السلام علیکم بنده حسن هستم. ویلیام هم گفت: های! من هم ویلیام هستم. حسن (جیمز) گفت: ببخشید! ما نیاز به آب و غذا داریم... یکی از عراقی ها به حسن گفت: به به، و علیکم السلام و رحمت الله حسن جان، رمضان شما مبارک (یعنی تا افطار صبر کن)، و به دوستانش گفت: برای ویلیام آب و غذا بیاریم!
▪︎خودت باش.
به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن
منافقی چکنی مار باش یا ماهی! سنایی
گاهنامه مدیر
🖊️امیرعباس زینت بخش
۱. می گویند جورج برنارد شاو؛ نمایشنامه نویس معروف، شبنامه ای تنظیم کرد و درب خانه ۱۵-۲۰ تن از سران شهر لندن پخش کرد و در آن، بدون اینکه اشاره کند نامه از طرف کیست و بدون مقدمه نوشته بود: آنها همه چیز را فهمیدند و صبح می آیند سراغتان! فرار کنید.
فردا صبح هیچ کدام از آنها توی شهر نبودند.
■اگر کسی در جایگاهی هست که استحقاق آنرا ندارد و با جعل و دروغ آنجا را اشغال کرده، خودش بهتر از همه می داند که صندلی اش بسیار لغزان است و هر لحظه باید آماده فرار باشد!
۲. می گویند در هندوستان برای شکار طوطی یک ترفند جالب بکار می برند: از داخل یک نی با رنگ های جذاب یک نخ عبور داده و نخ را از دو طرف به دو درخت محکم می بندند. طوطی روی نی زیبا نشسته و بلافاصله واژگون شده در حالی که به نی چسبیده در واقع؛ آویزان است. طوطی کله پا شده گویا بینایی و اراده خودش رو از دست داده و بی تحرک میشود و این فرصتی می شود برای شکارچیان که به راحتی به او نزدیک شده و بدون هیچ دردسری او را راحت با دست بگیرند!
▪︎در شرایطی که اوضاع زندگی، بازار، روابط ما و همه چی بر عکس و واژگون و منفی می شوند و ورق علیه ما بر می گردد، حواسمان باشد شکارچیان فرصت طلب؛ زندگی، سرمایه، روابط و همه چی ما را مفت نبرند و غارت نشویم!
۳. می گویند یه آدم قلدر، زن و بچه اش را برد پیکنیک. وقتی رسیدند بساط را وسط جاده پهن کرد. زن و بچه کلی اعتراض کردند که باید برویم زیر درخت بزرگ و زیبای کنار جاده...اینجا باشیم ماشین همه ما را له میکند. جناب قلدر هم زیر بار نرفت که نرفت. همه نهایتا تمکین کرده و بالاخره کتری را همان جا وسط جاده روشن کردند! ناگهان کامیونی با سرعت از راه رسید و با دیدن صحنه وسط جاده، زیر فرمان زد و از جاده منحرف شد و کوبید توی آن درخت کنار جاده و خودش و کامیونش و درخت را داغون کرد! قلدر خان در حالی که لم داده بود با ژست حکیمانه ای به خانواده ش گفت: ببینید اگر زیر آن درخت نشسته بودیم چه بلایی سرمان می آمد!
▪︎در مسیری که طی می کنیم حواسمان به موانع ساختگی سر راهمان باشد، یک وقت سرمایه، ارتباطات، اعتبار و همه چی خودمان را با زدن توی جاده خاکی از دست ندهیم بخاطر حماقت و لجاجت انسان های کج فهم.
۴. می گویند دو سرباز آمریکایی بنام های جیمز و ویلیام در بیابان های بصره و در ماه رمضان؛ تشنه و گرسنه در حال پیاده روی بودند و از دور یک مسجد دیدند. جیمز به ویلیام گفت: ببین من برای اینکه از این مسلمانها چیزی برای نوشیدن و خوردن بگیرم می گویم اسمم حسنه! ویلیام گفت اما من ویلیام هستم و تا آخر هم همینم! به مسجد نزدیک شدند و چند نفر عراقی آنجا بودند.
جیمز به آنها گفت: السلام علیکم بنده حسن هستم. ویلیام هم گفت: های! من هم ویلیام هستم. حسن (جیمز) گفت: ببخشید! ما نیاز به آب و غذا داریم... یکی از عراقی ها به حسن گفت: به به، و علیکم السلام و رحمت الله حسن جان، رمضان شما مبارک (یعنی تا افطار صبر کن)، و به دوستانش گفت: برای ویلیام آب و غذا بیاریم!
▪︎خودت باش.
به مار ماهی مانی نه این تمام و نه آن
منافقی چکنی مار باش یا ماهی! سنایی
گاهنامه مدیر
مرکز آمار: تورم بهمن در ۳۲ درصد تثبیت شد
✳️ مرکز آمار ایران:
✅ در بهمن ماه ۱۴۰۳ ، نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۳۲ درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، بدون تغییر بوده است.
▪️تورم نقطه به نقطه هم در بهمن ماه ۳۵.۳ درصد بوده که در مقایسه با ماه قبل، ۳.۵ واحد درصد افزایش داشته است.
▪️تورم ماهانه خانوارهای کشور برابر ۴.۱ درصد بوده است.
✳️ مرکز آمار ایران:
✅ در بهمن ماه ۱۴۰۳ ، نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۳۲ درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، بدون تغییر بوده است.
▪️تورم نقطه به نقطه هم در بهمن ماه ۳۵.۳ درصد بوده که در مقایسه با ماه قبل، ۳.۵ واحد درصد افزایش داشته است.
▪️تورم ماهانه خانوارهای کشور برابر ۴.۱ درصد بوده است.
✳️ کتاب «درون بوروکراسی»
✅ آنتونی داونز
ترجمه رسول قنبری
بوروکراسی (Bureaucracy) یکی از موضوعات مهم در علوم سیاسی، مدیریت عمومی و جامعهشناسی است که به بررسی ساختار، عملکرد و رفتار سازمانهای دولتی و اداری میپردازد.
آنتونی داونز در کتاب درون بوروکراسی (Inside Bureaucracy) به تحلیل عمیق بوروکراسی و رفتار کارکنان و مدیران درون سازمانهای دولتی پرداخته است.
🔸️رفتار کارکنان درون بوروکراسی:
داونز معتقد است که کارکنان و مدیران درون بوروکراسی دارای انگیزههای مختلفی هستند، از جمله:
- منافع شخصی: افزایش حقوق، ارتقاء شغلی، و بهبود شرایط کاری.
- وفاداری سازمانی: تعهد به سازمان و مأموریت آن.
- علاقه به خدمت عمومی: تمایل به کمک به جامعه و بهبود خدمات عمومی.
چالشهای بوروکراسی: بوروکراسیها با چالشهای متعددی روبرو هستند که میتوانند کارایی و اثربخشی آنها را کاهش دهند.
🔸️برخی از این چالشها عبارتند از:
- قانونگرایی افراطی یا کاغذبازی (Red Tape): وجود قوانین و رویههای پیچیده و دستوپاگیر.
- تمرکز قدرت: سلسله مراتب شدید و تمرکز قدرت در رأس سازمان.
- مقاومت در برابر تغییر: محافظهکاری ذاتی و مقاومت در برابر نوآوری.
💢 نسخه الکترونیکی ترجمه فارسی؛
https://senoorbook.ir/uploads/editor/c951f3.pdf
این کتاب به رایگان در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ آنتونی داونز
ترجمه رسول قنبری
بوروکراسی (Bureaucracy) یکی از موضوعات مهم در علوم سیاسی، مدیریت عمومی و جامعهشناسی است که به بررسی ساختار، عملکرد و رفتار سازمانهای دولتی و اداری میپردازد.
آنتونی داونز در کتاب درون بوروکراسی (Inside Bureaucracy) به تحلیل عمیق بوروکراسی و رفتار کارکنان و مدیران درون سازمانهای دولتی پرداخته است.
🔸️رفتار کارکنان درون بوروکراسی:
داونز معتقد است که کارکنان و مدیران درون بوروکراسی دارای انگیزههای مختلفی هستند، از جمله:
- منافع شخصی: افزایش حقوق، ارتقاء شغلی، و بهبود شرایط کاری.
- وفاداری سازمانی: تعهد به سازمان و مأموریت آن.
- علاقه به خدمت عمومی: تمایل به کمک به جامعه و بهبود خدمات عمومی.
چالشهای بوروکراسی: بوروکراسیها با چالشهای متعددی روبرو هستند که میتوانند کارایی و اثربخشی آنها را کاهش دهند.
🔸️برخی از این چالشها عبارتند از:
- قانونگرایی افراطی یا کاغذبازی (Red Tape): وجود قوانین و رویههای پیچیده و دستوپاگیر.
- تمرکز قدرت: سلسله مراتب شدید و تمرکز قدرت در رأس سازمان.
- مقاومت در برابر تغییر: محافظهکاری ذاتی و مقاومت در برابر نوآوری.
💢 نسخه الکترونیکی ترجمه فارسی؛
https://senoorbook.ir/uploads/editor/c951f3.pdf
این کتاب به رایگان در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
📄 مقاله
اقتصاد تخته سیاه
👤 مانی بشرزاد
منتشر شده در انستیتو ادام اسمیت (Adam Smith institue)
📌نکته جالب این است که نظریه کوز در اقتصاد هیچگاه مورد قبول خود رونالد کوز نبود، چرا؟
دکتر پیری در پست وبلاگ خود "ده چیزی که هر اقتصاددان باید بداند"، یک مشاهدات مهم را ذکر می کند: "مدل سازی محدودیت هایی دارد. برخی از اقتصاددانان دوست دارند مدل های تمیز و تمیزی از نحوه عملکرد اقتصادها تولید کنند. مشکل این است که دنیای واقعی مرتب و تمیز نیست، بی نظم است."
این بیانیه ایدهای را ایجاد کرد که مدتها میخواستم درباره آن بنویسم - مفهوم اقتصاد تخته سیاه که توسط رونالد کوز برنده جایزه نوبل نقد شد.
بر اساس وبلاگ دکتر پیری، این مقاله به عنوان دیدگاهی مکمل در مورد نقش و استفاده نادرست از مدل سازی اقتصادی است.
*اقتصاد تخته سیاه چیست؟*
از قضا، قضیه معروف کوز هرگز چیزی نبود که خود رونالد کوز کاملاً آن را تأیید کرد. در واقع، کوز در مصاحبه ای اظهار داشت که باید آن را قضیه استیگلر می نامید (Libert Fund, The Intellectual Portrait Series: Ronald Coase). چرا؟ زیرا این موضوع همان موضوعی را که او به دنبال افشای آن بود را نشان میدهد – اینکه چگونه اقتصاددانان اغلب مدلهای نظری میسازند که پیچیدگیهای دنیای واقعی را از بین میبرد.
کوز اقتصاد تخته سیاه را به شرح زیر توصیف کرد:
«سیاست مورد بررسی سیاستی است که روی تخته سیاه اجرا می شود. فرض بر این است که تمام اطلاعات مورد نیاز در دسترس است و معلم تمام قسمت ها را بازی می کند. او قیمت ها را تعیین می کند، مالیات وضع می کند و یارانه ها را (روی تخته سیاه) برای ارتقای رفاه عمومی توزیع می کند. اما هیچ همتای معلم در نظام اقتصادی واقعی وجود ندارد.» (شرکت، بازار و قانون، ص 19).
ادامه مطلب؛
https://www.adamsmith.org/blog/blackboard-economics
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصاد تخته سیاه
👤 مانی بشرزاد
منتشر شده در انستیتو ادام اسمیت (Adam Smith institue)
📌نکته جالب این است که نظریه کوز در اقتصاد هیچگاه مورد قبول خود رونالد کوز نبود، چرا؟
دکتر پیری در پست وبلاگ خود "ده چیزی که هر اقتصاددان باید بداند"، یک مشاهدات مهم را ذکر می کند: "مدل سازی محدودیت هایی دارد. برخی از اقتصاددانان دوست دارند مدل های تمیز و تمیزی از نحوه عملکرد اقتصادها تولید کنند. مشکل این است که دنیای واقعی مرتب و تمیز نیست، بی نظم است."
این بیانیه ایدهای را ایجاد کرد که مدتها میخواستم درباره آن بنویسم - مفهوم اقتصاد تخته سیاه که توسط رونالد کوز برنده جایزه نوبل نقد شد.
بر اساس وبلاگ دکتر پیری، این مقاله به عنوان دیدگاهی مکمل در مورد نقش و استفاده نادرست از مدل سازی اقتصادی است.
*اقتصاد تخته سیاه چیست؟*
از قضا، قضیه معروف کوز هرگز چیزی نبود که خود رونالد کوز کاملاً آن را تأیید کرد. در واقع، کوز در مصاحبه ای اظهار داشت که باید آن را قضیه استیگلر می نامید (Libert Fund, The Intellectual Portrait Series: Ronald Coase). چرا؟ زیرا این موضوع همان موضوعی را که او به دنبال افشای آن بود را نشان میدهد – اینکه چگونه اقتصاددانان اغلب مدلهای نظری میسازند که پیچیدگیهای دنیای واقعی را از بین میبرد.
کوز اقتصاد تخته سیاه را به شرح زیر توصیف کرد:
«سیاست مورد بررسی سیاستی است که روی تخته سیاه اجرا می شود. فرض بر این است که تمام اطلاعات مورد نیاز در دسترس است و معلم تمام قسمت ها را بازی می کند. او قیمت ها را تعیین می کند، مالیات وضع می کند و یارانه ها را (روی تخته سیاه) برای ارتقای رفاه عمومی توزیع می کند. اما هیچ همتای معلم در نظام اقتصادی واقعی وجود ندارد.» (شرکت، بازار و قانون، ص 19).
ادامه مطلب؛
https://www.adamsmith.org/blog/blackboard-economics
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Adam Smith Institute
Blackboard Economics — Adam Smith Institute
In his blog post "Ten Things Every Economist Should Know," Dr Pirie includes an important observation: "Modeling has limitations. Some economists like to produce neat, clean models of how economies work.
👍1
Knowledge Management Navigation.pdf
6.7 MB
کنفرانس بینالمللی مدیریت دانش
محل برگزاری: کتابخانه ملی ایران
عنوان سخنرانی: «ناوبری مدیریت دانش»
زمان برگزار: ۵ اسفند ماه
محل برگزاری: کتابخانه ملی ایران
عنوان سخنرانی: «ناوبری مدیریت دانش»
زمان برگزار: ۵ اسفند ماه
Forwarded from مجتبی لشکربلوکی
🔲⭕️پدیده ای به نام جامعه مردد!
مجتبی لشکربلوکی
سال ها پیش استاد بازاریابی داشتیم، برای درک رفتار مصرف کننده مثال جالبی می زد؛ می گفت آدم ها بسته به موقعیت شان رفتارهای متمایزی دارند. مثلا مجردها یک جور زندگی می کنند، متاهل ها هم یک جور [مثال اینکه زمان خواب، سبک خوراک و پوشاک و سبک معاشرت اجتماعی، بودجه پس انداز، هزینه های مصرفی و سرمایه گذاری آدم های مجرد و متاهل با هم متفاوت است -توضیح از بنده است] بعد می گفت گروه دیگری هستند که نه متاهلند و نه مجرد! بلکه مردد هستند یعنی در حال گذار از تجرد به تاهل. این ها هم رفتارشان متفاوت است. پس سه گروه داریم: متاهل، مجرد، مردد!
راستش اوضاع کشور را که می بینم بارها و بارها یاد آن استاد عزیز؛ دکتر احمد روستا – جایگاهش در آغوش خداوند آرام- می افتم. چرا؟ راستش ما در ایران دست کم چهار گروه شده ایم:
◻️ گروهی که رفته اند (شهروند مهاجر)
◻️گروهی که تصمیم شان بر ماندن جدی است (شهروند مقیم)
◻️گروهی که نرفته اند اما نگاه شان به مهاجرت است (شهروند مردد نوع یک)
◻️گروهی که مهاجرت کرده اند اما پشیمان هستند و می خواهند برگردند (شهروند مردد نوع دو)
خوب چه اشکالی دارد؟
اول اینکه سهم شهروندان مردد نوع یک بسیار بسیار زیاده شده. بر اساس آخرین پژوهش پیمایشی که خواندم فقط ۱۶ درصد پاسخ دهندگان که از بین جمعیت جوان تحصیلکرده بودند به مهاجرت فکر نمی کنند. این یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر بتوانیم نتایج این پژوهش را تعمیم دهیم از هر شش نفر ۵ نفر به مهاجرت فکر می کنند! حالا ممکن است الان اقدام نکنند، ولی فکر می کنند. ما با جامعه ای سروکار داریم که بخش بزرگی از مردم در تعلیق و در تردید زندگی می کند؛ یا خودش در تردید است یا فرزندش یا پدر و مادرش! ما با یک «جامعه مردد» روبرو هستیم.
جامعه مردد یعنی جامعه ای که در همه زمینه ها در تردید است، جامعه مردد چه رفتاری دارد؟
نه سرمایه گذاری بلند مدت می کند، نه کارآفرینی و نه فرزندآوری
پشت میز می نشیند اما دلش جای دیگری است
در دلش آشوب است اگر بمانم آینده فرزندم چه می شود؟ و اگر بروم پدر و مادرم را چه کنم؟
جامعه مردد یعنی ما با مهاجرت نخبگان روبرو نیستیم با مهاجرت همگان روبرو هستیم، هر کسی می تواند یک مهاجر بالقوه باشد: کافیست در گروه های تلگرامی مهاجران ایرانی عضو شوید: دیگر محدود به پزشک و استاد دانشگاه نیست. بلکه کارآفرین، پرستار، لوله کش، تکنیسین، برنامه نویس، آرایشگر همه ترجیح داده اند در این سرزمین نمانند! با تمام علقه هایی که داشته اند و با تمام عشقی که به کوچه پس کوچه های این سرزمین داشته اند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در گذشته جنگ ها سه بعد داشته اند: زمینی، دریایی و هوایی. به همین خاطر نیروهای سه گانه دریایی، زمینی و هوایی داشتیم. این روزها دست کم پنج جنگ دیگر هم اضافه شده: جنگ فضایی، جنگ اقتصادی، جنگ رسانه ای، جنگ سایبری و جنگ استعدادها. می خواهم در مورد آخری صحبت کنم. ای کاش عقلمان می رسید به اندازه خاک برای فسفر هم ارزش قایل بودیم. امروز اگر به ما بگویند که یک وجب از خاک ایران تصرف شده چه می کنیم؟ چرا به همان اندازه به تصرف مغزها حساس نیستیم؟ چرا خاک ناموسی است اما مغز و استعداد ناموسی نیست؟ چرا به اندازه تنب کوچک برای آدم هایی که می روند غیرتی نمی شویم؟
کشورهای دیگر در یک رقابت هوشمندانه بی امان برای جذب استعدادها عمل می کنند؛ ویزای استعدادهای جهانی بریتانیا، کارت آبی اتحادیه اروپا به ویژه آلمان، پاس شغلی سنگاپور، ویزای کارآفرینی هلند، ویزای طلایی امارات و ... این ها یعنی دنیا فهمیده که این استعدادهای فنی، مالی، مدیریتی، علمی هستند که آینده جهان را رقم می زنند و ما در خواب! خوابی عمیق!
شاید اگر صورت مساله را از مهاجرت به جنگ استعدادها (Talent War) تغییر دهیم آنگاه فرار و فرسایش سرمایه انسانی می تواند هم تراز تمامیت ارضی کشور برای سیاست مداران مطرح شود و شاید شورای عالی امنیت ملی به این فکر کند که ما هر روز مورد غارت کشورهای دیگریم و شاید در سایر سیاست های نظام بازاندیشی کند و شاید به این فکر کند که همانگونه که خالص حساب سرمایه توسط بانک مرکزی منتشر می شود، باید برای کشور خالص حساب سرمایه انسانی هم داشته باشیم.
مهاجرت جنبه های مثبت فوق العاده دارد اما این پدیده دیگر نامش مهاجرت نیست! بزرگواران! ذخیره ژنتیکی ایران در حال نابودی و غارت است! به این فکر کنید مهم ترین دلیل تبدیل جامعه ایرانی به جامعه مردد چیست؟ برگردم به همان پیمایش؛ ۸۳٪ پاسخگویان در برابر گزاره «شیوه حکمرانی و مملکتداری هم راستا با واقعیات جامعه و خواست مردم است»؛ گزینه بسیار مخالفم و مخالفم را تیک زده اند! و در برابر گزاره «به آینده ایران خوشبین هستم» فقط ۱۲٪ گزینه موافقم و بسیار موافقم را تیک زده اند! آیا این نشانه ای برای تغییر اساسی در مسیر حکمرانی نیست؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
مجتبی لشکربلوکی
سال ها پیش استاد بازاریابی داشتیم، برای درک رفتار مصرف کننده مثال جالبی می زد؛ می گفت آدم ها بسته به موقعیت شان رفتارهای متمایزی دارند. مثلا مجردها یک جور زندگی می کنند، متاهل ها هم یک جور [مثال اینکه زمان خواب، سبک خوراک و پوشاک و سبک معاشرت اجتماعی، بودجه پس انداز، هزینه های مصرفی و سرمایه گذاری آدم های مجرد و متاهل با هم متفاوت است -توضیح از بنده است] بعد می گفت گروه دیگری هستند که نه متاهلند و نه مجرد! بلکه مردد هستند یعنی در حال گذار از تجرد به تاهل. این ها هم رفتارشان متفاوت است. پس سه گروه داریم: متاهل، مجرد، مردد!
راستش اوضاع کشور را که می بینم بارها و بارها یاد آن استاد عزیز؛ دکتر احمد روستا – جایگاهش در آغوش خداوند آرام- می افتم. چرا؟ راستش ما در ایران دست کم چهار گروه شده ایم:
◻️ گروهی که رفته اند (شهروند مهاجر)
◻️گروهی که تصمیم شان بر ماندن جدی است (شهروند مقیم)
◻️گروهی که نرفته اند اما نگاه شان به مهاجرت است (شهروند مردد نوع یک)
◻️گروهی که مهاجرت کرده اند اما پشیمان هستند و می خواهند برگردند (شهروند مردد نوع دو)
خوب چه اشکالی دارد؟
اول اینکه سهم شهروندان مردد نوع یک بسیار بسیار زیاده شده. بر اساس آخرین پژوهش پیمایشی که خواندم فقط ۱۶ درصد پاسخ دهندگان که از بین جمعیت جوان تحصیلکرده بودند به مهاجرت فکر نمی کنند. این یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر بتوانیم نتایج این پژوهش را تعمیم دهیم از هر شش نفر ۵ نفر به مهاجرت فکر می کنند! حالا ممکن است الان اقدام نکنند، ولی فکر می کنند. ما با جامعه ای سروکار داریم که بخش بزرگی از مردم در تعلیق و در تردید زندگی می کند؛ یا خودش در تردید است یا فرزندش یا پدر و مادرش! ما با یک «جامعه مردد» روبرو هستیم.
جامعه مردد یعنی جامعه ای که در همه زمینه ها در تردید است، جامعه مردد چه رفتاری دارد؟
نه سرمایه گذاری بلند مدت می کند، نه کارآفرینی و نه فرزندآوری
پشت میز می نشیند اما دلش جای دیگری است
در دلش آشوب است اگر بمانم آینده فرزندم چه می شود؟ و اگر بروم پدر و مادرم را چه کنم؟
جامعه مردد یعنی ما با مهاجرت نخبگان روبرو نیستیم با مهاجرت همگان روبرو هستیم، هر کسی می تواند یک مهاجر بالقوه باشد: کافیست در گروه های تلگرامی مهاجران ایرانی عضو شوید: دیگر محدود به پزشک و استاد دانشگاه نیست. بلکه کارآفرین، پرستار، لوله کش، تکنیسین، برنامه نویس، آرایشگر همه ترجیح داده اند در این سرزمین نمانند! با تمام علقه هایی که داشته اند و با تمام عشقی که به کوچه پس کوچه های این سرزمین داشته اند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در گذشته جنگ ها سه بعد داشته اند: زمینی، دریایی و هوایی. به همین خاطر نیروهای سه گانه دریایی، زمینی و هوایی داشتیم. این روزها دست کم پنج جنگ دیگر هم اضافه شده: جنگ فضایی، جنگ اقتصادی، جنگ رسانه ای، جنگ سایبری و جنگ استعدادها. می خواهم در مورد آخری صحبت کنم. ای کاش عقلمان می رسید به اندازه خاک برای فسفر هم ارزش قایل بودیم. امروز اگر به ما بگویند که یک وجب از خاک ایران تصرف شده چه می کنیم؟ چرا به همان اندازه به تصرف مغزها حساس نیستیم؟ چرا خاک ناموسی است اما مغز و استعداد ناموسی نیست؟ چرا به اندازه تنب کوچک برای آدم هایی که می روند غیرتی نمی شویم؟
کشورهای دیگر در یک رقابت هوشمندانه بی امان برای جذب استعدادها عمل می کنند؛ ویزای استعدادهای جهانی بریتانیا، کارت آبی اتحادیه اروپا به ویژه آلمان، پاس شغلی سنگاپور، ویزای کارآفرینی هلند، ویزای طلایی امارات و ... این ها یعنی دنیا فهمیده که این استعدادهای فنی، مالی، مدیریتی، علمی هستند که آینده جهان را رقم می زنند و ما در خواب! خوابی عمیق!
شاید اگر صورت مساله را از مهاجرت به جنگ استعدادها (Talent War) تغییر دهیم آنگاه فرار و فرسایش سرمایه انسانی می تواند هم تراز تمامیت ارضی کشور برای سیاست مداران مطرح شود و شاید شورای عالی امنیت ملی به این فکر کند که ما هر روز مورد غارت کشورهای دیگریم و شاید در سایر سیاست های نظام بازاندیشی کند و شاید به این فکر کند که همانگونه که خالص حساب سرمایه توسط بانک مرکزی منتشر می شود، باید برای کشور خالص حساب سرمایه انسانی هم داشته باشیم.
مهاجرت جنبه های مثبت فوق العاده دارد اما این پدیده دیگر نامش مهاجرت نیست! بزرگواران! ذخیره ژنتیکی ایران در حال نابودی و غارت است! به این فکر کنید مهم ترین دلیل تبدیل جامعه ایرانی به جامعه مردد چیست؟ برگردم به همان پیمایش؛ ۸۳٪ پاسخگویان در برابر گزاره «شیوه حکمرانی و مملکتداری هم راستا با واقعیات جامعه و خواست مردم است»؛ گزینه بسیار مخالفم و مخالفم را تیک زده اند! و در برابر گزاره «به آینده ایران خوشبین هستم» فقط ۱۲٪ گزینه موافقم و بسیار موافقم را تیک زده اند! آیا این نشانه ای برای تغییر اساسی در مسیر حکمرانی نیست؟
https://t.me/Dr_Lashkarbolouki
👍2
Forwarded from مدرسه مدیریت تصمیم
سوالاتی که نباید بیپاسخ بمانند!
پل کلولری، متخصص اعتبارات مالی میگوید:
گزارشدادن به حامیان مالی فقط یک وظیفۀ اخلاقی نیست، بلکه نقش بسیار مهمی در پایداری و رشد سازمانهای غیرانتفاعی دارد.
اگر به دنبال یک راهنمای مرحلهبهمرحله هستید، این چکلیست تمام نکات کلیدی از تعیین اهداف و چارچوب محتوایی گرفته تا بودجهبندی و برنامهریزی برای گزارش سالانه را پوشش میدهد.
اگر میخواهید یادبگیرید که چگونه گزارشی تهیه کنید که علاوه بر روایت جذاب، دستاوردهای سازمان را به شکل شفاف نمایش دهد و حمایتهای مالی را تقویت کند، در این راهنما، اصول اساسی نگارش گزارش سالانه بررسی شده است.
@TasmimSchool
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مدرسه مدیریت تصمیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستانسرایی چگونه ارتباطات حرفهای افراد مختلف یک سازمان را تقویت میکند؟
سایمون سینک، مدرس ارتباطات استراتژیک در دانشگاه کلمبیا و دورههای رهبری میگوید:
«رهبران بزرگ، داستانسرایان بزرگی هستند.»
@TasmimSchool
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مدرسه مدیریت تصمیم
۵ توصیه کاربردی برای سازمانهای غیرانتفاعی در سال جدید
@TasmimSchool
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✳️ پنج سناریو مقابل ایران
سجاد فتاحی/جامعهشناس
✅ به نظرم در شرایط کنونی، یک راهبرد داریم و وسط ایستادن تلف کردن هزینه است.
بعضی از نیروهای تحولخواه و ملیگرا، اگر فکر میکنند تغییرات رادیکال سیستمی میسر است، انرژیشان را روی آن بگذارند ولی وسط قرار نگیرند.
ایران در شرایطی است که باید در آن بدون لکنت حرف زد. دغدغه اصلی ما ایران و حفظ ایران است و طبیعتاً در شرایطی که ایران و ایرانیان در مخاطره باشند، با کسی تعارف نداریم و صحبتمان را میکنیم.
بحثی که من میخواهم بگویم کاملاً علمی اما بدون لکنت است. ابتدا اشارهای به گزینههای پیش روی جامعه ایران و موجود در فضا و سپهر سیاسی ایران خواهم کرد، سپس به چالشهای هر کدام از اینها خواهم پرداخت و بعد از آن، به احتمال یا هزینههایی که هر کدام از اینها خواهند داشت، میپردازم.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد پنج سناریو و گزینه پیش روی جامعه ایران است و برخی از اینها را میتوان حذف کرد که در نهایت به دو الی سه گزینه میرسیم.
١. گزینه اول، ادامه مسیر موجود است.
٢. گزینه دوم، تغییرات رادیکال درونیسیستمی است که این تغییرات یکسری چالشهای اساسی وجود دارد.
٣. سومین گزینه، تغییر نظام سیاسی از طریق انقلاب، حمله خارجی یا گزینههایی مانند کودتاست.
٤. گزینه چهارم، گذار یا اصلاحات است که از دوم خرداد 76 به بعد جامعه ایران سعی کرد به آن روی بیاورد که میتوان همچنان به آن بهعنوان گزینه محتمل نگاه کرد.
٥. پنجمین گزینه، فروپاشی خودبهخودی و تغییر بدون برنامهریزی است.
روی صحبت من با نیروهایی است که طرفدار منافع ملی هستند و به آینده ایران فکر میکنند. این نیروها، در یک بازه زمانی کوتاهمدت ناگزیر هستند جای خود را در یکی از این گزینهها مشخص کنند.
بیتصمیمی، ایستادن و نگاه کردن در نهایت منجر به حرکت به سمت گزینه پنجم خواهد شد. اگر بخواهیم شرایط را از نظر پزشکی نگاه کنیم، انگار بیماری است که فقط نیازمند عمل جراحی سخت است و فرصت تجویز داروهای سطح پایین و داروهای سخت را از دست دادهایم.
ادامه مسیر موجود هم که فکر میکنم هیچ طرفداری ندارد؛ ...
ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-32986
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
سجاد فتاحی/جامعهشناس
✅ به نظرم در شرایط کنونی، یک راهبرد داریم و وسط ایستادن تلف کردن هزینه است.
بعضی از نیروهای تحولخواه و ملیگرا، اگر فکر میکنند تغییرات رادیکال سیستمی میسر است، انرژیشان را روی آن بگذارند ولی وسط قرار نگیرند.
ایران در شرایطی است که باید در آن بدون لکنت حرف زد. دغدغه اصلی ما ایران و حفظ ایران است و طبیعتاً در شرایطی که ایران و ایرانیان در مخاطره باشند، با کسی تعارف نداریم و صحبتمان را میکنیم.
بحثی که من میخواهم بگویم کاملاً علمی اما بدون لکنت است. ابتدا اشارهای به گزینههای پیش روی جامعه ایران و موجود در فضا و سپهر سیاسی ایران خواهم کرد، سپس به چالشهای هر کدام از اینها خواهم پرداخت و بعد از آن، به احتمال یا هزینههایی که هر کدام از اینها خواهند داشت، میپردازم.
در شرایط کنونی، به نظر میرسد پنج سناریو و گزینه پیش روی جامعه ایران است و برخی از اینها را میتوان حذف کرد که در نهایت به دو الی سه گزینه میرسیم.
١. گزینه اول، ادامه مسیر موجود است.
٢. گزینه دوم، تغییرات رادیکال درونیسیستمی است که این تغییرات یکسری چالشهای اساسی وجود دارد.
٣. سومین گزینه، تغییر نظام سیاسی از طریق انقلاب، حمله خارجی یا گزینههایی مانند کودتاست.
٤. گزینه چهارم، گذار یا اصلاحات است که از دوم خرداد 76 به بعد جامعه ایران سعی کرد به آن روی بیاورد که میتوان همچنان به آن بهعنوان گزینه محتمل نگاه کرد.
٥. پنجمین گزینه، فروپاشی خودبهخودی و تغییر بدون برنامهریزی است.
روی صحبت من با نیروهایی است که طرفدار منافع ملی هستند و به آینده ایران فکر میکنند. این نیروها، در یک بازه زمانی کوتاهمدت ناگزیر هستند جای خود را در یکی از این گزینهها مشخص کنند.
بیتصمیمی، ایستادن و نگاه کردن در نهایت منجر به حرکت به سمت گزینه پنجم خواهد شد. اگر بخواهیم شرایط را از نظر پزشکی نگاه کنیم، انگار بیماری است که فقط نیازمند عمل جراحی سخت است و فرصت تجویز داروهای سطح پایین و داروهای سخت را از دست دادهایم.
ادامه مسیر موجود هم که فکر میکنم هیچ طرفداری ندارد؛ ...
ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-32986
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
هممیهن
پنج سناریو مقابل ایران
به نظرم در شرایط کنونی، یک راهبرد داریم و وسط ایستادن تلف کردن هزینه است. بعضی از نیروهای تحولخواه و ملیگرا، اگر فکر میکنند تغییرات رادیکال سیستمی میسر است، انرژیشان را روی آن بگذارند ولی وسط قرار نگیرند.
👍2