Forwarded from آموزه های سازمانی
ارتباط شغل و میزان خودکشی
🔸پژوهشها نشان میدهند نوع شغل انسان تأثیری مستقیم بر سلامت روان او دارد. برخی مشاغل نهتنها خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی دارند، بلکه با احتمال بالاتری از خودکُشی نیز همراهاند. اما همهی داستان این نیست. جالبتر آن است که برخی حرفهها به صورت قابل توجهی، با نرخ پایین خودکشی همراهاند. یکی از این حرفهها، آموزش است؛ یعنی معلمی، کتابداری، استادی دانشگاه و مشاغل مشابه.
🔸اطلاعات دقیق از سامانههای ثبت مرگهای خشونتآمیز در آمریکا نشان میدهند که نرخ خودکشی در مشاغل آموزشی، پایینتر از همهجاست. این یافته، برخلاف بسیاری از انتظارات رایج است؛ چراکه معلمی شغلی پرتنش، کمدستمزد و فرسایشی محسوب میشود. پس چه رازی در آن نهفته است؟
◀️ چرا برخی مشاغل بیشترین نرخ خودکشی را دارند؟
🔸اما توزیع آمار خودکشی در بین مشاغل مختلف در آمریکا، بسیار نابرابر است.
کارگران صنایع ساختمانی، نیروهای امداد، هنرمندان و کارکنان صنایع استخراج، جزو بالاترین نرخهای خودکشی هستند. در مقابل، معلمان و کتابداران در پایینترین جای جدول قرار دارند. چرا؟
🔸در واقع، ترکیبی از عوامل درونی و بیرونی نقش دارند: فشار روانی، آسیبهای شغلی، فقدان امنیت کاری، و البته دسترسی به ابزارهای مرگبار. شغلهایی که امکان دسترسی مستقیم به اسلحه یا داروهای خطرناک را فراهم میکنند، بهطور طبیعی نرخ بالاتری از خودکشی دارند.
دلایل نرخ پایین خودکشی در معلمان متنوعاند:
▪️ترکیب جمعیتی معلمان: اغلب زن، متأهل، و دارای تحصیلات عالی هستند. این عوامل بهطور آماری با کاهش خودکشی مرتبطاند.
▪️سبک زندگی کمخطر: مصرف کمتر الکل و مواد مخدر، رژیم سالمتر و درگیری کمتر با آسیبهای شغلی.
▪️ارتباط انسانی قوی: رابطهی مستمر با دانشآموزان، همکاران و مدیران حس هدف، تعلق و ارزشمندی میآفریند.
▪️نبود دسترسی آسان به ابزار مرگبار: مدرسهها برخلاف مراکز پلیس یا بیمارستانها، محیطهایی امنتر و دور از وسایل خطرناک هستند.
◀️ چه درسهایی میتوان از مشاغل با نرخ خودکشی پایین آموخت؟
🔸مهمترین آموزه، یافتن معنا در کار و ایجاد پیوندهای انسانی است. ایجاد محیط کاری مثبت، حمایت روانی، شناسایی نقاط قوت کارمندان، و ترویج تعادل کار و زندگی، عواملی کلیدی در کاهش فرسایش روانیاند. کارفرمایان باید فضای سالم، محترمانه و معناداری بسازند که کارمندان در آن حس تعلق داشته باشند. در کنار آن، آموزش مهارتهای مقابله با استرس و ترویج سلامت روان، باید بخشی از فرهنگ سازمانی شود.
منبع: conversation
کانال آموزه های سازمانی
@orgteachings
🔸پژوهشها نشان میدهند نوع شغل انسان تأثیری مستقیم بر سلامت روان او دارد. برخی مشاغل نهتنها خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی دارند، بلکه با احتمال بالاتری از خودکُشی نیز همراهاند. اما همهی داستان این نیست. جالبتر آن است که برخی حرفهها به صورت قابل توجهی، با نرخ پایین خودکشی همراهاند. یکی از این حرفهها، آموزش است؛ یعنی معلمی، کتابداری، استادی دانشگاه و مشاغل مشابه.
🔸اطلاعات دقیق از سامانههای ثبت مرگهای خشونتآمیز در آمریکا نشان میدهند که نرخ خودکشی در مشاغل آموزشی، پایینتر از همهجاست. این یافته، برخلاف بسیاری از انتظارات رایج است؛ چراکه معلمی شغلی پرتنش، کمدستمزد و فرسایشی محسوب میشود. پس چه رازی در آن نهفته است؟
◀️ چرا برخی مشاغل بیشترین نرخ خودکشی را دارند؟
🔸اما توزیع آمار خودکشی در بین مشاغل مختلف در آمریکا، بسیار نابرابر است.
کارگران صنایع ساختمانی، نیروهای امداد، هنرمندان و کارکنان صنایع استخراج، جزو بالاترین نرخهای خودکشی هستند. در مقابل، معلمان و کتابداران در پایینترین جای جدول قرار دارند. چرا؟
🔸در واقع، ترکیبی از عوامل درونی و بیرونی نقش دارند: فشار روانی، آسیبهای شغلی، فقدان امنیت کاری، و البته دسترسی به ابزارهای مرگبار. شغلهایی که امکان دسترسی مستقیم به اسلحه یا داروهای خطرناک را فراهم میکنند، بهطور طبیعی نرخ بالاتری از خودکشی دارند.
دلایل نرخ پایین خودکشی در معلمان متنوعاند:
▪️ترکیب جمعیتی معلمان: اغلب زن، متأهل، و دارای تحصیلات عالی هستند. این عوامل بهطور آماری با کاهش خودکشی مرتبطاند.
▪️سبک زندگی کمخطر: مصرف کمتر الکل و مواد مخدر، رژیم سالمتر و درگیری کمتر با آسیبهای شغلی.
▪️ارتباط انسانی قوی: رابطهی مستمر با دانشآموزان، همکاران و مدیران حس هدف، تعلق و ارزشمندی میآفریند.
▪️نبود دسترسی آسان به ابزار مرگبار: مدرسهها برخلاف مراکز پلیس یا بیمارستانها، محیطهایی امنتر و دور از وسایل خطرناک هستند.
◀️ چه درسهایی میتوان از مشاغل با نرخ خودکشی پایین آموخت؟
🔸مهمترین آموزه، یافتن معنا در کار و ایجاد پیوندهای انسانی است. ایجاد محیط کاری مثبت، حمایت روانی، شناسایی نقاط قوت کارمندان، و ترویج تعادل کار و زندگی، عواملی کلیدی در کاهش فرسایش روانیاند. کارفرمایان باید فضای سالم، محترمانه و معناداری بسازند که کارمندان در آن حس تعلق داشته باشند. در کنار آن، آموزش مهارتهای مقابله با استرس و ترویج سلامت روان، باید بخشی از فرهنگ سازمانی شود.
منبع: conversation
کانال آموزه های سازمانی
@orgteachings
Forwarded from آموزه های سازمانی
قانون ۲۰/۳۰/۵۰ برای مدیریت درآمد
🔺این قانون که اولین بار توسط فردی به اسم الیزابت وارن بیان شد، کمک میکند که بتوانیم بودجه و درآمد خودمان را با توجه به سه دستهبندی نیازها، خواستهها و پسانداز تقسیم و مدیریت کنیم.
🔺البته این درصدها ممکن است با توجه به شرایط هر فرد تغییر کنند. اما وقتی نمیدانیم چطور شروع کنیم، این دستهبندیها و درصدها میتوانند راهنمای خوبی برای شروع باشند.
کانال آموزه های سازمانی
@orgteachings
🔺این قانون که اولین بار توسط فردی به اسم الیزابت وارن بیان شد، کمک میکند که بتوانیم بودجه و درآمد خودمان را با توجه به سه دستهبندی نیازها، خواستهها و پسانداز تقسیم و مدیریت کنیم.
🔺البته این درصدها ممکن است با توجه به شرایط هر فرد تغییر کنند. اما وقتی نمیدانیم چطور شروع کنیم، این دستهبندیها و درصدها میتوانند راهنمای خوبی برای شروع باشند.
کانال آموزه های سازمانی
@orgteachings
👆 سند چشمانداز امارات متحده عربی در هوش مصنوعی تا سال ۲۰۳۱
🔺امارات متحده عربی میخواهد تا سال ۲۰۳۱ به بهترین کشور جهان در هوش مصنوعی تبدیل شود.
National program for Artificial intelligence
حمیدرضاخدمتگذار
🔺امارات متحده عربی میخواهد تا سال ۲۰۳۱ به بهترین کشور جهان در هوش مصنوعی تبدیل شود.
National program for Artificial intelligence
حمیدرضاخدمتگذار
✳️ مراقب تعداد هندوانه ها باشید!
✅ مدیر عاملانی که همه گزینههای ممکن را پیش روی خود نگاه میدارند، معمولاً هیچکدام را اجرا نخواهند کرد. بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند، معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند، در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
■ ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
■ یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد.
یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد، بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
■ بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند، حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
📚 از کتاب هنر خوب زندگی کردن اثر رولف دوبلی
آکادمی مدیریت
✅ مدیر عاملانی که همه گزینههای ممکن را پیش روی خود نگاه میدارند، معمولاً هیچکدام را اجرا نخواهند کرد. بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند، معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند، در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
■ ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
■ یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد.
یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد، بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
■ بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند، حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
📚 از کتاب هنر خوب زندگی کردن اثر رولف دوبلی
آکادمی مدیریت
✳️ چگونه میتوانیم در مذاکره، فرد مقابل را متقاعد کنیم؟
✅ راهها و سبکهای متفاوتی برای متقاعدسازی وجود دارد، اما اگر بر اساس تواناییها و ویژگیهای خودمان رویکرد مناسب را استفاده کنیم، درصد موفقیتمان بالاتر میرود. از طرفی ممکن است در یک مذاکره از چند رویکرد در کنار هم استفاده کنیم. در واقع هر فرد بر اساس میزان شهود و تاثیرگذاری که دارد، میتواند مناسبترین سبک را برای خودش انتخاب کند.
🔺 رویکرد منطقی
با رویکرد منطقی شما از حقایق و دادهها برای اثبات ادعای خود استفاده میکنید. اگر توانایی تاثیرگذاریِ بالا و شهود کمی دارید، میتوانید از این رویکرد استفاده کنید. در این روش معمولا شما پیش از مذاکره تحقیق میکنید تا اطلاعاتی که به شما کمک میکنند دیگران را متقاعد کنید، پیدا کنید.
◀️ مثال: شما میخواهید هیات مدیره را متقاعد کنید که خریدن یک شرکت دیگر برای انجام کار بهتر از برونسپاری آن است. با استفاده از دادههای خود نشان میدهید که چرا این کار برای شرکت سودآورتر خواهد بود.
🔺رویکرد احساسی
برای اینکه بتوانید از احساسات به طور موثر در مذاکرات خود استفاده کنید، باید بتوانید عواطف افرادی که با آنها مذاکره میکنید را درک کنید. بنابراین شما نیازمند شهود و بینش زیاد و تاثیرگذاری بالا هستید. استفاده کردن از احساسات برای متقاعدسازی ساده نیست و معمولاً افرادی که توانایی مذاکره و هوش هیجانی بالایی دارند از آن استفاده میکنند.
◀️ مثال: شما نمیتوانید محصول بهتری از رقیب خود عرضه کنید، اما با توجه به اینکه بخشی از سود خود را به خیریه اختصاص میدهید با نشان دادن کارهای خیر پیشین و داستان آنها، مشتری را متقاعد میکنید که از شما خرید کند.
🔺رویکرد چانهزنی
چانهزنی یکی از رایجترین شیوههای مذاکره است. برای یک چانهزنی موثر به توانایی تاثیرگذاری زیادی نیاز ندارید و در عوض به سطح بالایی از بینش و شهود نسبت به طرف مقابل نیاز دارید چرا که استفاده بیموقع از چانه زنی میتواند هزینه بسیاری داشته باشد.
◀️ مثال: شما میخواهید از تامین کننده خود ۲۰ درصد تخفیف بگیرید زمانی که متوجه شدید که آن شرکت به خرید شما نیاز دارد، بیان میکنید که ۳۰ درصد تخفیف میخواهید و پس از مذاکره و چانه زنی ۲۲ درصد تخفیف میگیرید.
🔺رویکرد مصالحه:
مصالحه ضعیفترین رویکرد برای متقاعدسازی به شمار میرود و معمولاً وقتی مذاکرهکنندگان مهارت بالایی ندارند مجبور به استفاده از آن میشوند. در صورتی که نمیتوانید از رویکردهای دیگر استفاده کنید با استفاده از رویکرد مصالحه میتوانید به نزدیکترین نتیجه دلخواهتان دست پیدا کنید.
◀️ مثال: چند ماه است سخت کار کردهاید و فکر میکنید ممکن است نتوانید مدیرتان را متقاعد کنید. پس خود را آماده کردید تا افزایش حقوق کمتر را در ازای مزایای بیشتر قبول کنید.
آکادمی مدیریت
✅ راهها و سبکهای متفاوتی برای متقاعدسازی وجود دارد، اما اگر بر اساس تواناییها و ویژگیهای خودمان رویکرد مناسب را استفاده کنیم، درصد موفقیتمان بالاتر میرود. از طرفی ممکن است در یک مذاکره از چند رویکرد در کنار هم استفاده کنیم. در واقع هر فرد بر اساس میزان شهود و تاثیرگذاری که دارد، میتواند مناسبترین سبک را برای خودش انتخاب کند.
🔺 رویکرد منطقی
با رویکرد منطقی شما از حقایق و دادهها برای اثبات ادعای خود استفاده میکنید. اگر توانایی تاثیرگذاریِ بالا و شهود کمی دارید، میتوانید از این رویکرد استفاده کنید. در این روش معمولا شما پیش از مذاکره تحقیق میکنید تا اطلاعاتی که به شما کمک میکنند دیگران را متقاعد کنید، پیدا کنید.
◀️ مثال: شما میخواهید هیات مدیره را متقاعد کنید که خریدن یک شرکت دیگر برای انجام کار بهتر از برونسپاری آن است. با استفاده از دادههای خود نشان میدهید که چرا این کار برای شرکت سودآورتر خواهد بود.
🔺رویکرد احساسی
برای اینکه بتوانید از احساسات به طور موثر در مذاکرات خود استفاده کنید، باید بتوانید عواطف افرادی که با آنها مذاکره میکنید را درک کنید. بنابراین شما نیازمند شهود و بینش زیاد و تاثیرگذاری بالا هستید. استفاده کردن از احساسات برای متقاعدسازی ساده نیست و معمولاً افرادی که توانایی مذاکره و هوش هیجانی بالایی دارند از آن استفاده میکنند.
◀️ مثال: شما نمیتوانید محصول بهتری از رقیب خود عرضه کنید، اما با توجه به اینکه بخشی از سود خود را به خیریه اختصاص میدهید با نشان دادن کارهای خیر پیشین و داستان آنها، مشتری را متقاعد میکنید که از شما خرید کند.
🔺رویکرد چانهزنی
چانهزنی یکی از رایجترین شیوههای مذاکره است. برای یک چانهزنی موثر به توانایی تاثیرگذاری زیادی نیاز ندارید و در عوض به سطح بالایی از بینش و شهود نسبت به طرف مقابل نیاز دارید چرا که استفاده بیموقع از چانه زنی میتواند هزینه بسیاری داشته باشد.
◀️ مثال: شما میخواهید از تامین کننده خود ۲۰ درصد تخفیف بگیرید زمانی که متوجه شدید که آن شرکت به خرید شما نیاز دارد، بیان میکنید که ۳۰ درصد تخفیف میخواهید و پس از مذاکره و چانه زنی ۲۲ درصد تخفیف میگیرید.
🔺رویکرد مصالحه:
مصالحه ضعیفترین رویکرد برای متقاعدسازی به شمار میرود و معمولاً وقتی مذاکرهکنندگان مهارت بالایی ندارند مجبور به استفاده از آن میشوند. در صورتی که نمیتوانید از رویکردهای دیگر استفاده کنید با استفاده از رویکرد مصالحه میتوانید به نزدیکترین نتیجه دلخواهتان دست پیدا کنید.
◀️ مثال: چند ماه است سخت کار کردهاید و فکر میکنید ممکن است نتوانید مدیرتان را متقاعد کنید. پس خود را آماده کردید تا افزایش حقوق کمتر را در ازای مزایای بیشتر قبول کنید.
آکادمی مدیریت
Forwarded from مدیریت تغییر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴◾️هیچوقت به عقب برنگرد..
👈پشت سر چیزی نیست جز تردید و ترس و شکست، که وقتی درگیرش میشی حتما میبازی.
〰این اسکیباز ژاپنی اگر میدانست پشت سرش چه خبره حتماً خودش را میباخت؛ ولی با نگاه کردن به جلو و لذت بردن از مسیرش، نه تنها در مسابقه مرگ و زندگی برنده شد، بلکه یک دنیا را با خودش متحیر کرد.
#موفقیت
#شکست
📍 @changemanagers ™
👈پشت سر چیزی نیست جز تردید و ترس و شکست، که وقتی درگیرش میشی حتما میبازی.
〰این اسکیباز ژاپنی اگر میدانست پشت سرش چه خبره حتماً خودش را میباخت؛ ولی با نگاه کردن به جلو و لذت بردن از مسیرش، نه تنها در مسابقه مرگ و زندگی برنده شد، بلکه یک دنیا را با خودش متحیر کرد.
#موفقیت
#شکست
📍 @changemanagers ™
✳️ چرا هرب کلر یکی از محبوبترین مدیران آمریکا بود؟
✅ یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود
▪︎کسی که این جمله را گفت و آن را سالیان سال در کارش پیاده کرد، هرب کلر نام داشت، مدیرعامل شرکت هواپیمایی ساوثوست ایرلاینز در آمریکا، کسی که در روزهای نخستین سال ۲۰۱۹ میلادی و در سن ۸۷ سالگی از دنیا رفت. مجله فورچون پس از درگذشت او نوشت: «کلر احتمالاً بهترین مدیرعامل در آمریکا بود.» چرا بهترین؟ پاسخ این سؤال به شیوه مدیریتی و اخلاق فردی و کاری او بازمیگردد. هرب کلر توانست فرهنگ کاری شرکت ساوثوست را تبدیل به نمونهای برجسته در صنعت هواپیمایی و البته در میان سایر محیطهای بزرگ کسبوکار کند. پس از درگذشت او بود که نشریه فوربز در مطلبی مفصل نگاهی انداخت به دلایل این بهترین بودن یا به قول این نشریه «یکی از دوستداشتنیترین رهبران عصر ما» بودن. یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود اما هرب کلر نشان داد که برای تعیین شیوه مدیریتی متر و مقیاسی نمیتوان در نظر گرفت. ترجمه بخشی از مطلب نشریه فوربز را در این بخش میخوانید.
▪︎ علاقهمند باشید
رفاقت میان هرب و کارمندانش در شرکت ساوثوست ایرلاینز بینظیر بود. سالها پیش در روز رئیس، ۱۶ هزار نفر از کارکنان این شرکت پول روی هم گذاشتند تا یک آگهی تمام صفحه در روزنامه یواسای تودی چاپ کنند و در آن احساساتشان را نسبت به رئیسشان بیان کنند. در این آگهی از او به خاطر کیسههای پر از خوراکی برای روز شکرگزاری، آواز خواندن در مهمانی سال نوی شرکت، اجازه پوشیدن صندل و شلوارک در محل کار، رفاقت با آنها و به یاد داشتن اسم تمامی کارمندان تشکر کردند.
دلیل اینکه کارمندان ساوثوست ایرلاینز تا این حد نسبت به رئیسشان قدردان بودند خیلی ساده است. اول اینکه او توانایی بالایی در گوش دادن داشت؛ وقتی با او حرف میزدید تمامی حواسش پیش شما بود. کاری میکرد که حس کنید در آن لحظه مهمترین آدم دنیا هستید. دوم اینکه او با شکستها و مصیبتهای کارکنانش همدلی میکرد و به آنها نشان میداد که آنها را تحسین میکند و نهفقط به عنوان کارگر بلکه به عنوان انسان آنها را دوست دارد.
▪︎قابل دسترسی باشید
هرب حافظهای باورنکردنی برای به خاطر سپردن اسمها داشت. بسیاری از کارمندان شرکت او تأیید میکنند که اگر یک بار او را میدیدند و بین دیدار دوبارهشان یک سال فاصله میافتاد باز هم نام آنها را به خاطر داشت. وقتی کسی را به او معرفی میکردند، آنقدری برای طرف مقابل اهمیت قائل میشد که در موردش بیشتر بداند. هرب عاشق تعریف کردن داستانی بود در مورد مدیرعامل شرکت دیگری که یک بار با هم سوار آسانسور شدند و او حتی به خودش زحمت نداد که حضور دو کارمندش را در همان آسانسور به رسمیت بشناسد. وقتی مدیرعامل از هرب پرسید که چگونه میتواند فرهنگ کاری مانند ساوثوست را در شرکت خودش اجرایی کند، هرب گفت: «بهتر است از سلام کردن به کارمندانت شروع کنی.»
▪︎فراتر از عنوان و جایگاه را ببینید
هرب در ارتباط با دیگران به تفاوتهای طبقاتی، قومی یا عنوان اهمیتی نمیداد. او در سنین کودکی از مادرش آموخته بود که عناوین و موقعیتها فقط جنبه زینتی دارند و معنای خاصی نمیدهند: «من خودم شاهد بودم که درسی که مادرم به من داد چقدر درست بود. در محله ما مرد بسیار محترمی بود، مدیر یک شرکت وام و پسانداز، او عادت داشت آرام و موقر در خیابان قدم بزند، تا اینکه یک روز به جرم اختلاس دستگیر شد. مادرم به من آموخت که هر انسانی و هر شغلی به اندازه سایر انسانها و سایر مشاغل ارزش دارد.»
▪︎به خاطر رفتار استخدام کنید، مهارت را آموزش دهید
هرب متوجه این نکته بود که نمیتوان یک شرکت خوب را بدون داشتن آدمهای خوب ساخت. اگر شما نوعدوست هستید و از کمک به دیگران لذت میبرید و اهل کار گروهی هستید موارد لازم برای پیوستن به ساوثوست را دارید. بخشی از فرهنگ این شرکت همین است؛ به جای اینکه مدام بخواهید کار خودتان راه بیفتد سعی کنید از طریق کمک به دیگران کارتان را پیش ببرید.
اگر استخدام کردن بر اساس رفتار به نظرتان کمی انتزاعی میرسد، حق دارید. هرب بابت این شیوه استخدام از کسی عذرخواهی نمیکرد. او توضیح داده بود که بخشی از این روند که کارمندان باید دورهای را به عنوان کارآموزی در این شرکت مشغول به کار میشدند این بود که ببینند آیا این فرد با فرهنگ کار شرکت سازگار هست یا نه. اگر سازگار نبودند معنایش این نبود که آن فرد عیبی دارد، فقط با فضای این شرکت همخوانی نداشت.
✅ یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود
«ترجیح میدهم شرکتی داشته باشم که مقید به عشق باشد تا ترس.»
▪︎کسی که این جمله را گفت و آن را سالیان سال در کارش پیاده کرد، هرب کلر نام داشت، مدیرعامل شرکت هواپیمایی ساوثوست ایرلاینز در آمریکا، کسی که در روزهای نخستین سال ۲۰۱۹ میلادی و در سن ۸۷ سالگی از دنیا رفت. مجله فورچون پس از درگذشت او نوشت: «کلر احتمالاً بهترین مدیرعامل در آمریکا بود.» چرا بهترین؟ پاسخ این سؤال به شیوه مدیریتی و اخلاق فردی و کاری او بازمیگردد. هرب کلر توانست فرهنگ کاری شرکت ساوثوست را تبدیل به نمونهای برجسته در صنعت هواپیمایی و البته در میان سایر محیطهای بزرگ کسبوکار کند. پس از درگذشت او بود که نشریه فوربز در مطلبی مفصل نگاهی انداخت به دلایل این بهترین بودن یا به قول این نشریه «یکی از دوستداشتنیترین رهبران عصر ما» بودن. یک شرکت هواپیمایی با انبوهی از کارگران، خلبانان، مهمانداران، مهندسان، مدیران و… بزرگتر از آن است که بخواهد به شیوه دوستانه اداره شود اما هرب کلر نشان داد که برای تعیین شیوه مدیریتی متر و مقیاسی نمیتوان در نظر گرفت. ترجمه بخشی از مطلب نشریه فوربز را در این بخش میخوانید.
▪︎ علاقهمند باشید
رفاقت میان هرب و کارمندانش در شرکت ساوثوست ایرلاینز بینظیر بود. سالها پیش در روز رئیس، ۱۶ هزار نفر از کارکنان این شرکت پول روی هم گذاشتند تا یک آگهی تمام صفحه در روزنامه یواسای تودی چاپ کنند و در آن احساساتشان را نسبت به رئیسشان بیان کنند. در این آگهی از او به خاطر کیسههای پر از خوراکی برای روز شکرگزاری، آواز خواندن در مهمانی سال نوی شرکت، اجازه پوشیدن صندل و شلوارک در محل کار، رفاقت با آنها و به یاد داشتن اسم تمامی کارمندان تشکر کردند.
دلیل اینکه کارمندان ساوثوست ایرلاینز تا این حد نسبت به رئیسشان قدردان بودند خیلی ساده است. اول اینکه او توانایی بالایی در گوش دادن داشت؛ وقتی با او حرف میزدید تمامی حواسش پیش شما بود. کاری میکرد که حس کنید در آن لحظه مهمترین آدم دنیا هستید. دوم اینکه او با شکستها و مصیبتهای کارکنانش همدلی میکرد و به آنها نشان میداد که آنها را تحسین میکند و نهفقط به عنوان کارگر بلکه به عنوان انسان آنها را دوست دارد.
▪︎قابل دسترسی باشید
هرب حافظهای باورنکردنی برای به خاطر سپردن اسمها داشت. بسیاری از کارمندان شرکت او تأیید میکنند که اگر یک بار او را میدیدند و بین دیدار دوبارهشان یک سال فاصله میافتاد باز هم نام آنها را به خاطر داشت. وقتی کسی را به او معرفی میکردند، آنقدری برای طرف مقابل اهمیت قائل میشد که در موردش بیشتر بداند. هرب عاشق تعریف کردن داستانی بود در مورد مدیرعامل شرکت دیگری که یک بار با هم سوار آسانسور شدند و او حتی به خودش زحمت نداد که حضور دو کارمندش را در همان آسانسور به رسمیت بشناسد. وقتی مدیرعامل از هرب پرسید که چگونه میتواند فرهنگ کاری مانند ساوثوست را در شرکت خودش اجرایی کند، هرب گفت: «بهتر است از سلام کردن به کارمندانت شروع کنی.»
▪︎فراتر از عنوان و جایگاه را ببینید
هرب در ارتباط با دیگران به تفاوتهای طبقاتی، قومی یا عنوان اهمیتی نمیداد. او در سنین کودکی از مادرش آموخته بود که عناوین و موقعیتها فقط جنبه زینتی دارند و معنای خاصی نمیدهند: «من خودم شاهد بودم که درسی که مادرم به من داد چقدر درست بود. در محله ما مرد بسیار محترمی بود، مدیر یک شرکت وام و پسانداز، او عادت داشت آرام و موقر در خیابان قدم بزند، تا اینکه یک روز به جرم اختلاس دستگیر شد. مادرم به من آموخت که هر انسانی و هر شغلی به اندازه سایر انسانها و سایر مشاغل ارزش دارد.»
▪︎به خاطر رفتار استخدام کنید، مهارت را آموزش دهید
هرب متوجه این نکته بود که نمیتوان یک شرکت خوب را بدون داشتن آدمهای خوب ساخت. اگر شما نوعدوست هستید و از کمک به دیگران لذت میبرید و اهل کار گروهی هستید موارد لازم برای پیوستن به ساوثوست را دارید. بخشی از فرهنگ این شرکت همین است؛ به جای اینکه مدام بخواهید کار خودتان راه بیفتد سعی کنید از طریق کمک به دیگران کارتان را پیش ببرید.
اگر استخدام کردن بر اساس رفتار به نظرتان کمی انتزاعی میرسد، حق دارید. هرب بابت این شیوه استخدام از کسی عذرخواهی نمیکرد. او توضیح داده بود که بخشی از این روند که کارمندان باید دورهای را به عنوان کارآموزی در این شرکت مشغول به کار میشدند این بود که ببینند آیا این فرد با فرهنگ کار شرکت سازگار هست یا نه. اگر سازگار نبودند معنایش این نبود که آن فرد عیبی دارد، فقط با فضای این شرکت همخوانی نداشت.
❤2
👆ادامه ازقبل
در طول این سالها برخی از همین کارمندان به او نوشتند که به دلایل کاملاً انتزاعی قراردادشان تمدید نشده یا به حالت تعلیق درآمده و جواب هرب این بود که بله! آن دلایل برای ما مهم هستند.»
▪︎ کارمندانتان را در اولویت قرار دهید و بعد سراغ مشتری بروید
هرب باور داشت که با کارمندان باید مانند مشتری برخورد کرد و وقتی فراتر از وظیفهشان برای کار زحمت میکشند از آنها تقدیر کرد. او میگفت: «در دانشکده کسبوکار میگفتند: مسئله اصلی این است که چه کسی اولویت دارد؟ کارمندانتان، مشتریهایتان یا سهامداران شرکتتان؟ مادرم به من یاد داد که همیشه اولویت اول با کارمندان است. اگر با کارمندانتان خوب رفتار کنید آنها هم با مشتریهای شما خوب رفتار میکنند و این یعنی که مشتری باز هم به سراغ شما میآید و این موضوع سهامداران را راضی نگه میدارد.»
▪︎ خودتان باشید و بگذارید دیگران هم خودشان باشند
در مورد شخصیت و شیوه فردی، هرب در مورد اینکه کارمندان چگونه باید در محیط کار رفتار کنند سختگیر نبود. کارمندان ساوثوست تشویق میشدند که شیوه شخصی خودشان را داشته باشند. فلسفه هرب این بود که اگر کارمندان دلشان میخواهد شوخی کنند باید بتوانند این کار را بکنند. اگر میخواهند خلاقیت به خرج دهند باید بتوانند. اگر میخواهند سربهسر همکارانشان بگذارند باید بتوانند. او میگفت: «هرگز فکر نکردیم که آدم موقع ورود به محل کار باید ماسک بزند و مثل این باشد که او را از روی الگوی سربازان پیادهنظام ساختهاند. ما به آدمها این مجوز را میدهیم که خودشان باشند.» هرب متوجه بد که روح رها برای آن نوع از خلاقیتی که مد نظر ساوثوست است ضرورت دارد.
▪︎قابل اعتماد باشید
هرب نوعی از اعتماد را میان خودش و کارمندانش و میان تیم مدیریتی و سندیکای کارمندان ساوثوست به وجود آورد که در این صنعت بیسابقه بود. سال ۱۹۹۵ او و تیمش با اتحادیه خلبانان یک مذاکره تاریخی کردند. توافق بر سر ثابت نگه داشتن میزان حقوق برای مدت ۵ سال در ازای واگذاری ۱۰ ساله سهام شرکت بود. خطوط هواپیمایی بسیاری به دنبال ایده ثابت نگه داشتن حقوق بودند اما این کار را به خاطر رهایی از شرایط سخت اقتصادی در دستور کار میگذاشتند اما این توافق زمانی صورت گرفت که ساوثوست در حال سوددهی بود. در یکی از جلسات هرب به خلبانان پیشنهاد داد که میزان درخواست سهامشان از شرکت را بالا ببرند. او میدانست که آنچه آنها مطرح کرده بودند در بلندمدت به ضررشان خواهد بود و از آنها خواست سهم بیشتری بخواهند، کاری که سایر مدیران کسبوکار نمیکنند اما او نمیخواست از موضعیتی که پیش آمده بود سوءاستفاده کند و قراردادی ببندد که منصفانه نیست. پس از پایان مذاکرات و حصول توافق، هرب به خلبانان گفت: «آن چیزی که برای شما خوب باشد برای من هم خوب است.» و حقوق خودش را هم ثابت کرد.
▪︎ منیتها را پشت در بگذارید
تا جایی که هرب را به عنوان یک مدیر میشناسیم همیشه دفتری را انتخاب میکرد که پنجره نداشت. او باور داشت که با این کار نبردی که در سازمانها بر سر گرفتن دفتر بهتر برقرار است خاتمه پیدا میکند. به علاوه این کار پیامی هم در خودش داشت؛ تیم مهمتر از فرد است. پس اتاقی که بهترین چشمانداز به بیرون را داشت نصیب چه کسی میشد؟ همه، چون در ساختمان مرکزی ساوثوست بهترین اتاق تبدیل شد به کافه تریا. چرا نباید بهترین اتاق و بهترین چشمانداز ساختمان در اختیار جایی باشد که کارمندان بیشتر از هر جای دیگر در آن دور هم جمع میشوند؟
در طول این سالها برخی از همین کارمندان به او نوشتند که به دلایل کاملاً انتزاعی قراردادشان تمدید نشده یا به حالت تعلیق درآمده و جواب هرب این بود که بله! آن دلایل برای ما مهم هستند.»
▪︎ کارمندانتان را در اولویت قرار دهید و بعد سراغ مشتری بروید
هرب باور داشت که با کارمندان باید مانند مشتری برخورد کرد و وقتی فراتر از وظیفهشان برای کار زحمت میکشند از آنها تقدیر کرد. او میگفت: «در دانشکده کسبوکار میگفتند: مسئله اصلی این است که چه کسی اولویت دارد؟ کارمندانتان، مشتریهایتان یا سهامداران شرکتتان؟ مادرم به من یاد داد که همیشه اولویت اول با کارمندان است. اگر با کارمندانتان خوب رفتار کنید آنها هم با مشتریهای شما خوب رفتار میکنند و این یعنی که مشتری باز هم به سراغ شما میآید و این موضوع سهامداران را راضی نگه میدارد.»
▪︎ خودتان باشید و بگذارید دیگران هم خودشان باشند
در مورد شخصیت و شیوه فردی، هرب در مورد اینکه کارمندان چگونه باید در محیط کار رفتار کنند سختگیر نبود. کارمندان ساوثوست تشویق میشدند که شیوه شخصی خودشان را داشته باشند. فلسفه هرب این بود که اگر کارمندان دلشان میخواهد شوخی کنند باید بتوانند این کار را بکنند. اگر میخواهند خلاقیت به خرج دهند باید بتوانند. اگر میخواهند سربهسر همکارانشان بگذارند باید بتوانند. او میگفت: «هرگز فکر نکردیم که آدم موقع ورود به محل کار باید ماسک بزند و مثل این باشد که او را از روی الگوی سربازان پیادهنظام ساختهاند. ما به آدمها این مجوز را میدهیم که خودشان باشند.» هرب متوجه بد که روح رها برای آن نوع از خلاقیتی که مد نظر ساوثوست است ضرورت دارد.
▪︎قابل اعتماد باشید
هرب نوعی از اعتماد را میان خودش و کارمندانش و میان تیم مدیریتی و سندیکای کارمندان ساوثوست به وجود آورد که در این صنعت بیسابقه بود. سال ۱۹۹۵ او و تیمش با اتحادیه خلبانان یک مذاکره تاریخی کردند. توافق بر سر ثابت نگه داشتن میزان حقوق برای مدت ۵ سال در ازای واگذاری ۱۰ ساله سهام شرکت بود. خطوط هواپیمایی بسیاری به دنبال ایده ثابت نگه داشتن حقوق بودند اما این کار را به خاطر رهایی از شرایط سخت اقتصادی در دستور کار میگذاشتند اما این توافق زمانی صورت گرفت که ساوثوست در حال سوددهی بود. در یکی از جلسات هرب به خلبانان پیشنهاد داد که میزان درخواست سهامشان از شرکت را بالا ببرند. او میدانست که آنچه آنها مطرح کرده بودند در بلندمدت به ضررشان خواهد بود و از آنها خواست سهم بیشتری بخواهند، کاری که سایر مدیران کسبوکار نمیکنند اما او نمیخواست از موضعیتی که پیش آمده بود سوءاستفاده کند و قراردادی ببندد که منصفانه نیست. پس از پایان مذاکرات و حصول توافق، هرب به خلبانان گفت: «آن چیزی که برای شما خوب باشد برای من هم خوب است.» و حقوق خودش را هم ثابت کرد.
▪︎ منیتها را پشت در بگذارید
تا جایی که هرب را به عنوان یک مدیر میشناسیم همیشه دفتری را انتخاب میکرد که پنجره نداشت. او باور داشت که با این کار نبردی که در سازمانها بر سر گرفتن دفتر بهتر برقرار است خاتمه پیدا میکند. به علاوه این کار پیامی هم در خودش داشت؛ تیم مهمتر از فرد است. پس اتاقی که بهترین چشمانداز به بیرون را داشت نصیب چه کسی میشد؟ همه، چون در ساختمان مرکزی ساوثوست بهترین اتاق تبدیل شد به کافه تریا. چرا نباید بهترین اتاق و بهترین چشمانداز ساختمان در اختیار جایی باشد که کارمندان بیشتر از هر جای دیگر در آن دور هم جمع میشوند؟
✳️ کاربرد نظریه برابری قدرت خرید در خدمات بانکی
میثم حقیقی/پژوهشگر بانكي
✅ نظریه برابری قدرت خرید (PPP: Purchasing Power Parity) که گاهی از آن به استاندارد قدرت خرید (PPS: Purchasing Power Standard) هم نام برده میشود، یکی از نظریههای نرخ برابری ارز است که در نقش یک واحد پولی فرضی ایفای نقش میکند و بر اساس آن اگر بازارها کاملاً کارا باشند و کالاها بتوانند آزادانه و بدون هیچ هزینهای به مکانهای دیگر منتقل شوند، در نتیجه قیمت کالاهای مشابه پس از تعدیل نرخ برابری ارز، در همه جای دنیا یکسان خواهد بود.
🔸یکی از مشهورترین شاخصها در این زمینه، شاخص بیگمک (Big Mac) است که هر ساله توسط مجله اکونومیست منتشر شده و به عنوان برابری قدرت خرید ساندویچ بیگمک که در رستورانهای مکدونالد در سراسر دنیا فروخته میشود، میباشد.
🔺آیا تعیین قیمت و کارمزد خدمات بانکی از سوی بانک مرکزی، میتواند از این شاخص الگوپذیر باشد؟
🔹با به روزرسانی و ابلاغ تعرفه کارمزد خدمات بانکی از سوی بانک مرکزی، عملاً ارزش هر خدمت بانکی به صورت یکسان برای تمامی بانکها تعیین شده است که میبایست توسط ایشان رعایت شود. تعیین تعرفههای پیشگفته از سوی بانک مرکزی، عملاً بیانگر تعیین یک قدرت خرید برابر و استاندارد برای مشتریان در خرید یک خدمت بانکی مشخص (مثل صدور دسته چک، اخذ حد اعتباری سالانه، اخذ ضمانتنامه بانکی و…) در تمامی بانکها است و اگر بانکی، قیمت خدمت خود را بالاتر از آن تعیین کند (فارغ از محدودیتهای ضوابطی)، عملاً مشتریان خود را از دست خواهد داد و تعیین قیمت کمتر از آن (با توجه به میزان درصد تخفیفی که ضوابط ناظر بر این موضوع از سوی نهاد ناظر، امکان آن را فراهم شده است)، عملاً کاهش درآمدهای کارمزدی را برای ایشان به دنبال خواهد داشت.
🔺بنابراین آنچه که موجب جذب مشتریان از طریق ارائه خدمات بانکی میشود، چگونگی کیفیت و نحوه ارائه آن از سوی بانکها میباشد. موضوعی که این روزها در نطام بانکی ما در مرحله نوپا قرار دارد.
لينك کارمزدهای خدمات بانکی ریالی و الکترونیکی در سال 1404 به روزرسانی شد
١. کارمزدهای خدمات بانکی ریالی
٢. کارمزدهای خدمات بانکی الکترونیکی
https://cbi.ir/showitem/32282.aspx
كانال قواعدبازی
میثم حقیقی/پژوهشگر بانكي
✅ نظریه برابری قدرت خرید (PPP: Purchasing Power Parity) که گاهی از آن به استاندارد قدرت خرید (PPS: Purchasing Power Standard) هم نام برده میشود، یکی از نظریههای نرخ برابری ارز است که در نقش یک واحد پولی فرضی ایفای نقش میکند و بر اساس آن اگر بازارها کاملاً کارا باشند و کالاها بتوانند آزادانه و بدون هیچ هزینهای به مکانهای دیگر منتقل شوند، در نتیجه قیمت کالاهای مشابه پس از تعدیل نرخ برابری ارز، در همه جای دنیا یکسان خواهد بود.
🔸یکی از مشهورترین شاخصها در این زمینه، شاخص بیگمک (Big Mac) است که هر ساله توسط مجله اکونومیست منتشر شده و به عنوان برابری قدرت خرید ساندویچ بیگمک که در رستورانهای مکدونالد در سراسر دنیا فروخته میشود، میباشد.
🔺آیا تعیین قیمت و کارمزد خدمات بانکی از سوی بانک مرکزی، میتواند از این شاخص الگوپذیر باشد؟
🔹با به روزرسانی و ابلاغ تعرفه کارمزد خدمات بانکی از سوی بانک مرکزی، عملاً ارزش هر خدمت بانکی به صورت یکسان برای تمامی بانکها تعیین شده است که میبایست توسط ایشان رعایت شود. تعیین تعرفههای پیشگفته از سوی بانک مرکزی، عملاً بیانگر تعیین یک قدرت خرید برابر و استاندارد برای مشتریان در خرید یک خدمت بانکی مشخص (مثل صدور دسته چک، اخذ حد اعتباری سالانه، اخذ ضمانتنامه بانکی و…) در تمامی بانکها است و اگر بانکی، قیمت خدمت خود را بالاتر از آن تعیین کند (فارغ از محدودیتهای ضوابطی)، عملاً مشتریان خود را از دست خواهد داد و تعیین قیمت کمتر از آن (با توجه به میزان درصد تخفیفی که ضوابط ناظر بر این موضوع از سوی نهاد ناظر، امکان آن را فراهم شده است)، عملاً کاهش درآمدهای کارمزدی را برای ایشان به دنبال خواهد داشت.
🔺بنابراین آنچه که موجب جذب مشتریان از طریق ارائه خدمات بانکی میشود، چگونگی کیفیت و نحوه ارائه آن از سوی بانکها میباشد. موضوعی که این روزها در نطام بانکی ما در مرحله نوپا قرار دارد.
لينك کارمزدهای خدمات بانکی ریالی و الکترونیکی در سال 1404 به روزرسانی شد
١. کارمزدهای خدمات بانکی ریالی
٢. کارمزدهای خدمات بانکی الکترونیکی
https://cbi.ir/showitem/32282.aspx
كانال قواعدبازی
Forwarded from مدیریت رفتار سازمانی
💢چه زمانی باید پلهای پشت سرتان را خراب کنید؟
🔸در دنیای کار، نصیحت «پلهای پشت سرت را خراب نکن» بر حفظ روابط با دیگران، حتی پس از ترک شرکت یا وداع با یک رئیس یا همکاران تاکید دارد. اما گاه ویران کردن پلهای ارتباطی نه تنها ضروری، بلکه یک اقدام استراتژیک شغلی است. حفظ روابط ممکن است درهای زیادی را به روی انسان گشوده نگه دارد، اما باقی ماندن در روابط سمی یا بیحاصل بیش از آنکه منفعت داشته باشد مضر است.
◀️ اثر ارتباطات سمی
🔸ارتباطات سمی انرژی شما را تخلیه میکنند و فرصتها را محدود میسازند. نتایج تحقیقاتی که در «فصلنامه رهبری» (Leadership Quarterly) منتشر شده، نشان میدهد افرادی که در یک ارتباط سمی با روسا، همکاران یا حتی مربیان خود باقی میمانند، سطوح بالاتری از استرس را تجربه میکنند و بنابراین به درستی قادر به دیدن فرصتها و استفاده از آنها نیستند. بدیهی است اگر یک ارتباط، مسیر رشد شما را تضعیف و تخریب میکند خاتمه دادن به آن، سالمترین تصمیم ممکن است.
◀️ اخلاقیات، طالب روابط پاک است
🔸شهرت هر فرد اغلب توسط معاشرین او شکل میگیرد. اگر یک ارتباط حرفهای به رفتارهای غیراخلاقی منجر شود تداوم آن آسیبزننده خواهد بود. افراد حرفهای باید از ادامه ارتباط با روسای فاسد، شرکای غیرصادق و همکاران سمی خودداری کنند. تحقیقات نشان داده افرادی که از شبکههای غیراخلاقی فاصله میگیرند از نظر دیگران مقید به اصول و مورد اعتمادتر هستند. قطع این نوع ارتباطات یک ضرورت برای حفظ شخصیت و آینده شغلی شماست.
◀️ صدور یک بیانیه شجاعانه
🔸لحظاتی در مسیر حرفهای وجود دارد که اعلام عمومی و روشن قطع یک ارتباط سمی، پیامی قوی برای مخاطبان است. رهبرانی که علنا و بدون پردهپوشی از فرهنگهای کاری سمی یا کسب و کارهای مضر جدا میشوند، اغلب سطح بالایی از احترام و اعتبار را نصیب خود میکنند. ترک کردن یک محیط سمی همراه با سکوت، به معنای تقویت یک سیستم ورشکسته است. اما خراب کردن علنی این نوع ارتباطات، مثل آن میماند که یک بیانیه روشن حاوی ارزشهای خودتان صادر کردهاید.
🔸اگر کارفرمای سابق یا همکارتان مرزهای شما را به رسمیت نمیشناسد، به خوشنامی شما صدمه میزند، یا تیشه به ریشه شغلتان میزند، حفظ رابطه با او ارزشی ندارد. به جای تلاش برای ترمیم یکطرفه این رابطه، روی شبکههای حرفهای حمایتگر سرمایهگذاری کنید.
✳️ نکته کلیدی در قطع ارتباطات قدیمی آن است که اول آن را به قصد و اراده خود انجام دهیم و دیگر آنکه مطمئن شویم هر قدمی که به جلو برمیداریم ما را به سوی شبکهای قویتر، سالمتر و حرفهایتر هدایت میکند.
✍منبع: Forbes
@organizationalbehavior
🔸در دنیای کار، نصیحت «پلهای پشت سرت را خراب نکن» بر حفظ روابط با دیگران، حتی پس از ترک شرکت یا وداع با یک رئیس یا همکاران تاکید دارد. اما گاه ویران کردن پلهای ارتباطی نه تنها ضروری، بلکه یک اقدام استراتژیک شغلی است. حفظ روابط ممکن است درهای زیادی را به روی انسان گشوده نگه دارد، اما باقی ماندن در روابط سمی یا بیحاصل بیش از آنکه منفعت داشته باشد مضر است.
◀️ اثر ارتباطات سمی
🔸ارتباطات سمی انرژی شما را تخلیه میکنند و فرصتها را محدود میسازند. نتایج تحقیقاتی که در «فصلنامه رهبری» (Leadership Quarterly) منتشر شده، نشان میدهد افرادی که در یک ارتباط سمی با روسا، همکاران یا حتی مربیان خود باقی میمانند، سطوح بالاتری از استرس را تجربه میکنند و بنابراین به درستی قادر به دیدن فرصتها و استفاده از آنها نیستند. بدیهی است اگر یک ارتباط، مسیر رشد شما را تضعیف و تخریب میکند خاتمه دادن به آن، سالمترین تصمیم ممکن است.
◀️ اخلاقیات، طالب روابط پاک است
🔸شهرت هر فرد اغلب توسط معاشرین او شکل میگیرد. اگر یک ارتباط حرفهای به رفتارهای غیراخلاقی منجر شود تداوم آن آسیبزننده خواهد بود. افراد حرفهای باید از ادامه ارتباط با روسای فاسد، شرکای غیرصادق و همکاران سمی خودداری کنند. تحقیقات نشان داده افرادی که از شبکههای غیراخلاقی فاصله میگیرند از نظر دیگران مقید به اصول و مورد اعتمادتر هستند. قطع این نوع ارتباطات یک ضرورت برای حفظ شخصیت و آینده شغلی شماست.
◀️ صدور یک بیانیه شجاعانه
🔸لحظاتی در مسیر حرفهای وجود دارد که اعلام عمومی و روشن قطع یک ارتباط سمی، پیامی قوی برای مخاطبان است. رهبرانی که علنا و بدون پردهپوشی از فرهنگهای کاری سمی یا کسب و کارهای مضر جدا میشوند، اغلب سطح بالایی از احترام و اعتبار را نصیب خود میکنند. ترک کردن یک محیط سمی همراه با سکوت، به معنای تقویت یک سیستم ورشکسته است. اما خراب کردن علنی این نوع ارتباطات، مثل آن میماند که یک بیانیه روشن حاوی ارزشهای خودتان صادر کردهاید.
🔸اگر کارفرمای سابق یا همکارتان مرزهای شما را به رسمیت نمیشناسد، به خوشنامی شما صدمه میزند، یا تیشه به ریشه شغلتان میزند، حفظ رابطه با او ارزشی ندارد. به جای تلاش برای ترمیم یکطرفه این رابطه، روی شبکههای حرفهای حمایتگر سرمایهگذاری کنید.
✳️ نکته کلیدی در قطع ارتباطات قدیمی آن است که اول آن را به قصد و اراده خود انجام دهیم و دیگر آنکه مطمئن شویم هر قدمی که به جلو برمیداریم ما را به سوی شبکهای قویتر، سالمتر و حرفهایتر هدایت میکند.
✍منبع: Forbes
@organizationalbehavior
✳️ ایران بر سر دو راهی؛ دانش هستهای یا آینده ملی...!؟
✅ جمهوری اسلامی ایران امروز در نقطهای حساس از تاریخ خود ایستاده است؛ نقطهای که در آن حفظ استقلال هستهای، تأمین امنیت ملی، برونرفت از انزوای بینالمللی و کاهش رنجهای اقتصادی و اجتماعی مردم باید در یک مسیر هوشمندانه و آیندهنگرانه به هم گره بخورند. تصمیمهایی که امروز در سطوح بالای نظام گرفته میشود، سرنوشت ایران را نه تنها برای امروز، بلکه برای نسلهای آینده رقم خواهد زد
▪︎هستهای داریم، ولی برق نه..!
ایران طی دو دهه گذشته موفق شده است به دانش غنیسازی اورانیوم دست یابد و زیرساختهای مهمی در این حوزه ایجاد کند. با این حال، این توانمندی هستهای هنوز در مسیر تولید برق از طریق نیروگاههای بومی بهکار گرفته نشده است. در حالی که گفته میشود ایران قصد ساخت سلاح هستهای را ندارد، نگرانی نهادهای بینالمللی درباره زمان گریز هستهای همچنان باقی است. کارشناسان نیز معتقدند ایران، حتی اگر بخواهد، تحت فشارهای اطلاعاتی و نظارتی نمیتواند به راحتی به سمت ساخت بمب حرکت کند.
▪︎هزینه تحریم، فراتر از اقتصاد
در این میان، تحریمهای شدید بینالمللی و انزوای حاصل از آن، کشور را با بحرانهایی فراتر از اقتصاد مواجه کردهاند؛ از گسترش فقر و بحران سلامت تا کاهش جمعیت، مهاجرت نخبگان و حتی تهدید کیان سرزمینی و نزاعهای آبی با همسایگان. ادامه این وضعیت، چشماندازهای توسعه و امنیت ملی را بیش از پیش تیره کرده است.
▪︎لحظه تصمیمهای بزرگ؛ نهراسیدن از طعن و ناسزا
امروز برای رهبر جمهوری اسلامی و مقامات ارشد کشور، زمان اتخاذ تصمیمهای شجاعانه و آیندهساز فرارسیده است. تصمیمهایی که ممکن است با مخالفتهایی در داخل یا فضای سیاسی مواجه شود، اما باید در خدمت ایران و مردمی باشد که سالهاست زیر بار فشارها، تحریمها و ناکارآمدیها ایستادهاند. تصمیماتی که به جای نگاه صرف ایدئولوژیک، منافع ملی، میراث فرهنگی و تمدنی ایران را حفظ کند.
در سطح بینالملل نیز تغییرات بزرگی در حال رخ دادن است. آمریکا بهدنبال تمرکز راهبردی بر مهار چین است. دونالد ترامپ، چهرهای غیرقابل پیشبینی، علاقهای به توافقی شبیه برجام ندارد، و بنیامین نتانیاهو با جدیت بهدنبال حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران است. در این میان، ایران باید بتواند با طراحی دیپلماسی فعال، فضا را به نفع خود تغییر دهد.
▪︎راه خروج از بنبست چیست..!؟
سؤال کلیدی این است که آیا ایران میتواند بدون عبور از خطوط قرمز خود، راهی تازه، هوشمندانه و واقعگرایانه برای خروج از بنبست فعلی بیابد؟ راهی که ضمن حفظ دانش هستهای، تضمینهایی درباره عدم ساخت سلاح هستهای بدهد و در عین حال، بهگونهای رفتار کند که حتی ترامپ نیز انگیزهای برای یک توافق جدید پیدا کند.
ایران میتواند با بازتعریف خط قرمزهای خود، تأکید بر حفظ تأسیسات نظامی و موشکی، و تمرکز بر استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای در چهارچوب جامعه جهانی، ابتکار عمل را در دست بگیرد.
▪︎سه ورق آس ایران در بازی دیپلماسی
🔺برای موفقیت در این مسیر، ایران باید دستکم از سه برگ برنده مهم استفاده کند:
۱. بازگشایی سفارتخانههای ایران و آمریکا در قالب برنامهای زمانی مشخص
۲. همراهی با عربستان و ترکیه در راهحل دو کشوری برای مسئله فلسطین، با هدف تغییر صحنه منازعه و کاهش فشارها
۳. گسترش همکاریهای اقتصادی بلندمدت با قدرتهای جهانی و منطقهای برای خلق منافع مشترک.
در ازای این اقدامات، ایران میتواند خواهان امتیازات راهبردی شود؛ از رفع تدریجی و پایدار تحریمها، تا ساخت نیروگاههای هستهای مشارکتی، رفع محدودیتهای نظامی، سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی حملونقل و توسعه میادین انرژی.
▪︎پایان انزوا با توزیع عادلانه منافع
توزیع صحیح منافع پروژههای بزرگ عمرانی و اقتصادی، میتواند نه تنها به کاهش فشارهای معیشتی بیانجامد، بلکه ایران را از چرخه انزوای سیاسی و امنیتی خارج کرده و زمینهساز شکلگیری پیمانهایی منطقهای و جهانی شود.
امروز دیگر صرف مذاکرات فنی کافی نیست؛ ایران نیازمند طراحی کلان سیاسی و راهبردی در سطوح بالاتر است. طراحی که هدفش تنها نجات توافق هستهای نباشد، بلکه نجات خود ایران باشد.
▪︎مصلحت ایران بالاتر از هر نام و انگ
مهم نیست که چه کسی این رویکرد را «شکست» یا «تسلیم» مینامد. مهم این است که تنها معیار واقعی، مصلحت ایران است. آنکه مسئولیت تاریخی حفظ این سرزمین را دارد، باید شجاعت آن را داشته باشد که خود را فدای آینده ایران کند.
✍️ فرناز فتحی سرابی
✅ جمهوری اسلامی ایران امروز در نقطهای حساس از تاریخ خود ایستاده است؛ نقطهای که در آن حفظ استقلال هستهای، تأمین امنیت ملی، برونرفت از انزوای بینالمللی و کاهش رنجهای اقتصادی و اجتماعی مردم باید در یک مسیر هوشمندانه و آیندهنگرانه به هم گره بخورند. تصمیمهایی که امروز در سطوح بالای نظام گرفته میشود، سرنوشت ایران را نه تنها برای امروز، بلکه برای نسلهای آینده رقم خواهد زد
▪︎هستهای داریم، ولی برق نه..!
ایران طی دو دهه گذشته موفق شده است به دانش غنیسازی اورانیوم دست یابد و زیرساختهای مهمی در این حوزه ایجاد کند. با این حال، این توانمندی هستهای هنوز در مسیر تولید برق از طریق نیروگاههای بومی بهکار گرفته نشده است. در حالی که گفته میشود ایران قصد ساخت سلاح هستهای را ندارد، نگرانی نهادهای بینالمللی درباره زمان گریز هستهای همچنان باقی است. کارشناسان نیز معتقدند ایران، حتی اگر بخواهد، تحت فشارهای اطلاعاتی و نظارتی نمیتواند به راحتی به سمت ساخت بمب حرکت کند.
▪︎هزینه تحریم، فراتر از اقتصاد
در این میان، تحریمهای شدید بینالمللی و انزوای حاصل از آن، کشور را با بحرانهایی فراتر از اقتصاد مواجه کردهاند؛ از گسترش فقر و بحران سلامت تا کاهش جمعیت، مهاجرت نخبگان و حتی تهدید کیان سرزمینی و نزاعهای آبی با همسایگان. ادامه این وضعیت، چشماندازهای توسعه و امنیت ملی را بیش از پیش تیره کرده است.
▪︎لحظه تصمیمهای بزرگ؛ نهراسیدن از طعن و ناسزا
امروز برای رهبر جمهوری اسلامی و مقامات ارشد کشور، زمان اتخاذ تصمیمهای شجاعانه و آیندهساز فرارسیده است. تصمیمهایی که ممکن است با مخالفتهایی در داخل یا فضای سیاسی مواجه شود، اما باید در خدمت ایران و مردمی باشد که سالهاست زیر بار فشارها، تحریمها و ناکارآمدیها ایستادهاند. تصمیماتی که به جای نگاه صرف ایدئولوژیک، منافع ملی، میراث فرهنگی و تمدنی ایران را حفظ کند.
در سطح بینالملل نیز تغییرات بزرگی در حال رخ دادن است. آمریکا بهدنبال تمرکز راهبردی بر مهار چین است. دونالد ترامپ، چهرهای غیرقابل پیشبینی، علاقهای به توافقی شبیه برجام ندارد، و بنیامین نتانیاهو با جدیت بهدنبال حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران است. در این میان، ایران باید بتواند با طراحی دیپلماسی فعال، فضا را به نفع خود تغییر دهد.
▪︎راه خروج از بنبست چیست..!؟
سؤال کلیدی این است که آیا ایران میتواند بدون عبور از خطوط قرمز خود، راهی تازه، هوشمندانه و واقعگرایانه برای خروج از بنبست فعلی بیابد؟ راهی که ضمن حفظ دانش هستهای، تضمینهایی درباره عدم ساخت سلاح هستهای بدهد و در عین حال، بهگونهای رفتار کند که حتی ترامپ نیز انگیزهای برای یک توافق جدید پیدا کند.
ایران میتواند با بازتعریف خط قرمزهای خود، تأکید بر حفظ تأسیسات نظامی و موشکی، و تمرکز بر استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای در چهارچوب جامعه جهانی، ابتکار عمل را در دست بگیرد.
▪︎سه ورق آس ایران در بازی دیپلماسی
🔺برای موفقیت در این مسیر، ایران باید دستکم از سه برگ برنده مهم استفاده کند:
۱. بازگشایی سفارتخانههای ایران و آمریکا در قالب برنامهای زمانی مشخص
۲. همراهی با عربستان و ترکیه در راهحل دو کشوری برای مسئله فلسطین، با هدف تغییر صحنه منازعه و کاهش فشارها
۳. گسترش همکاریهای اقتصادی بلندمدت با قدرتهای جهانی و منطقهای برای خلق منافع مشترک.
در ازای این اقدامات، ایران میتواند خواهان امتیازات راهبردی شود؛ از رفع تدریجی و پایدار تحریمها، تا ساخت نیروگاههای هستهای مشارکتی، رفع محدودیتهای نظامی، سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی حملونقل و توسعه میادین انرژی.
▪︎پایان انزوا با توزیع عادلانه منافع
توزیع صحیح منافع پروژههای بزرگ عمرانی و اقتصادی، میتواند نه تنها به کاهش فشارهای معیشتی بیانجامد، بلکه ایران را از چرخه انزوای سیاسی و امنیتی خارج کرده و زمینهساز شکلگیری پیمانهایی منطقهای و جهانی شود.
امروز دیگر صرف مذاکرات فنی کافی نیست؛ ایران نیازمند طراحی کلان سیاسی و راهبردی در سطوح بالاتر است. طراحی که هدفش تنها نجات توافق هستهای نباشد، بلکه نجات خود ایران باشد.
▪︎مصلحت ایران بالاتر از هر نام و انگ
مهم نیست که چه کسی این رویکرد را «شکست» یا «تسلیم» مینامد. مهم این است که تنها معیار واقعی، مصلحت ایران است. آنکه مسئولیت تاریخی حفظ این سرزمین را دارد، باید شجاعت آن را داشته باشد که خود را فدای آینده ایران کند.
✍️ فرناز فتحی سرابی
✳️ شما بلوغ واقعی رو توی چی میبینین؟
✅ بلوغ واقعی به سن ما ربطی نداره، بلکه به طرز فکر و رفتار ما برمیگرده. مثل کنترل احساسات و رفتارمون، یا اینکه دیگه نیازی به توضیح دادن کارهایی که انجام میدیم نداریم.
🔸ما قرار نیست کامل باشیم، بلکه بلوغ واقعی یعنی انتخابهایی هوشمندانهتر داشته باشیم که به رشد شخصیمون کمک کنه.
❓شما چه ویژگیهایی رو در خودتون یا دیگران بهعنوان نشونههای بلوغ واقعی میبینید؟
✅ بلوغ واقعی به سن ما ربطی نداره، بلکه به طرز فکر و رفتار ما برمیگرده. مثل کنترل احساسات و رفتارمون، یا اینکه دیگه نیازی به توضیح دادن کارهایی که انجام میدیم نداریم.
🔸ما قرار نیست کامل باشیم، بلکه بلوغ واقعی یعنی انتخابهایی هوشمندانهتر داشته باشیم که به رشد شخصیمون کمک کنه.
❓شما چه ویژگیهایی رو در خودتون یا دیگران بهعنوان نشونههای بلوغ واقعی میبینید؟