مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
787 videos
1.31K files
4.58K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ چرا ۳۷٪از متقاضیان را فقط نگاه کنیم و انتخاب نکنیم؟
یک قاعده جادویی برای استخدام بهتر


✅ تصور کن پشت میز نشستی، فنجان قهوه‌ات نیمه‌گرمه، و رو به‌رویت یه دسته رزومه‌ چیده شده. هر کدوم بهتر از اون یکی. یه مهندس شبکه با کلی مدرک، یه متخصص SOC با نگاه خیره به آینده، یه نفر که رزومه‌اش بوی فتوشاپ می‌ده، و یکی هم که هنوز یادش نرفته بنویسه "با احترام، اینجانب..."! حالا تو موندی و یه انتخاب سخت.

■ از کجا بدونی کیو باید بگیری؟ از کجا بفهمی الان زمان تصمیمه یا نه؟
اینجاست که یک قاعده جادویی ریاضی وارد می‌شه: قانون ۳۷٪.

■ اصل داستان چیه؟
دانشمندان (بله، اونایی که عمرشون رو صرف محاسبه کردن چند نفر باید رد بشن تا بهترین رو بگیریم) به این نتیجه رسیدن: اگر بخوای از بین n نفر، بهترین رو انتخاب کنی و دیگه نتونی برگردی، باید حدود ۳۷٪ اول رو فقط بررسی کنی و هیچ‌کسی رو انتخاب نکنی. بعد از اون، هر وقت کسی بهتر از قبلی‌ها اومد، همونو بگیر.

■ حالا چرا ۳۷٪؟ چون ۱ تقسیم بر e می‌شه تقریباً ۰.۳۷، و ریاضی‌دان‌ها عاشق e هستن.(اگه نمی‌دونی e چیه، نگران نباش. مهم اینه که اونا خیلی براش ذوق دارن!)

■ استخدام چطوری می‌شه با این قاعده؟
فرض کن ۱۰۰ نفر رزومه دادن. تو باید ۳۷ نفر اول رو فقط نگاه کنی، تحلیل کنی، چشم تیز کنی، ولی نخوای. بعد از نفر ۳۸ به بعد، هر وقت کسی از اون ۳۷ تای قبلی بهتر بود، همون لحظه بزن روی دکمه «دعوت به همکاری».

■ نتیجه؟ شانس انتخاب بهترین نفر به بالاترین حد ممکن می‌رسه (۳۷٪ خودش شانس خیلی خوبیه تو دنیای بی‌رحم منابع انسانی!).

■ ولی اگه فقط سه نفر رزومه دادن چی؟
آهان! اینجاست که قانون ۳۷٪ تبدیل می‌شه به یک نگرش، نه فقط یک عدد. یعنی تو ذهنیت پیدا می‌کنی:
• اول بررسی کن و قضاوت نکن
• یک معیار بساز برای تشخیص «خوب» از «فقط قابل قبول»
• بعد از شناخت کیفیت کلی، آماده باش تا در لحظه‌ای که واقعا «بهتر» دیدی، تصمیم بگیری.

■ مثلاً با سه رزومه، نفر اول رو صرفاً برای مقایسه نگاه می‌کنی. نفر دوم اگر بهتر بود، عالی. اگر نه، مجبور می‌شی با سومی بسازی (یا از نو فراخوان بدی!).

■ یک قاعده یا یک ترفند زندگی؟
جالب اینجاست که قانون ۳۷٪ فقط برای استخدام نیست. برای خرید لپ‌تاپ، انتخاب مشاور حقوقی، پیدا کردن شریک کاری، و حتی انتخاب هم‌تیمی توی یک پروژه حساس هم می‌شه ازش استفاده کرد.

■ اصلش اینه: قبل از تصمیم، باید بدونی چی برات خوبه. و این فهمیدن، بدون دیدن چندتا گزینه اولیه ممکن نیست.

■ جمع‌بندی؛ قاعده‌ای که وقت‌شناسی یادمون می‌ده
در دنیایی که یا زود تصمیم می‌گیریم و پشیمون می‌شیم، یا آنقدر صبر می‌کنیم که قطار می‌ره، قانون ۳۷٪ می‌گه کی پیاده بشی، کی سوار بشی، و کی رد بشی.
نه زود، نه دیر.
بلکه در لحظه‌ای که باید...
✍ دکتر حسن بودلایی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ بازبینی ماموریت با ۳ سئوال

✅ نیروهای ویژه دریایی آمریکا (Navy SEALs) فقط با ۳ سوال ماموریت‌هایشان را بازبینی می‌کنند. بازبینی پس از اقدام (AAR) روشی برای بررسی پروژه‌ها، ماموریت‌ها، تمرینات آموزشی یا هر رویداد دیگری است که می‌خواهید آن را ارزیابی کنید. تفاوت بسیار زیادی بین یک بازبینی پس از اقدام (AAR) مؤثر و یک جلسه کالبدشکافی صرفاً برای نق‌زدن و مقصریابی وجود دارد.
جادو (نکته کلیدی) در نحوه بیان سوالات نهفته است.

● گام اول: چه کارهایی خوب پیش رفت.
هر جلسه AAR را با این سوال آغاز می‌کنیم: «از کارهایی که خوب پیش رفت، چه درس‌های جدید و قابل تکراری آموختیم؟»
در هر نوع بررسی پس از واقعه (post-mortem)، ذهن ما به‌طور طبیعی تمایل دارد روی اشتباهات تمرکز کند. اما، بسیار مهم است که دقیقاً مشخص کنیم چه کارهایی درست انجام شد تا بتوانیم آن موفقیت‌ها را تکرار کنیم.

● گام دوم: چه کارهایی خوب پیش نرفت.
پس از بررسی کارهای خوب و موفقیت‌هایی که می‌توانیم در آینده تکرار کنیم، به سراغ نقد سازنده می‌رویم. بحث را با سوالی مشابه چارچوب‌بندی می‌کنیم: «از کارهایی که خوب پیش نرفت، چه درس‌های جدید و قابل تکراری آموختیم؟»
توجه کنید - سوال این نیست که چه چیزی اشتباه بود... بلکه مشخصاً می‌پرسد چه درس جدیدی می‌توانیم برای آینده به کار بگیریم.

● گام سوم: استانداردهای جدید
پس از اینکه درس‌های به‌دست‌آمده از کارهای خوب و ناموفق را کالبدشکافی کردیم، تمرکزمان را به آینده معطوف می‌کنیم.
با ترکیب دیدگاه‌های حاصل از دو گام اول، مورد زیر را ارزیابی می‌کنیم:
«با توجه به سوالات ۱ و ۲، چه تغییراتی می‌توانیم در فرآیندهایمان ایجاد کنیم تا برتری تاکتیکی پایدار خود را به‌طور سیستماتیک بهبود بخشیم؟»
• این سوال تاکید می‌کند که استاندارد ما تعالی و برتری است، فرآیند شفاف راه رسیدن به آن است، و می‌پرسد چه بهبودهایی در فرآیندهایمان ما را به جلو می‌برد؟

🔺نکته فرآیندی: هر شرکت‌کننده باید ۲۴ ساعت قبل از جلسه، پاسخ این سوالات را به‌صورت کتبی آماده کند.
جلسات AAR با خواندن تمام بازخوردهای نوشته‌شده آغاز می‌شود.
سپس مدیر جلسه، بحث در مورد هر سوال را هدایت می‌کند.
❤1
تحلیل_چهارسطحی_تمرکز_تنش_ایران_و_اسرائیل_در_تاریخ_سیزدهم_مرداد_1404.pdf
228.3 KB
تحلیل چهارسطحی تمرکز تنش ایران و اسرائیل در تاریخ سیزدهم مرداد 1404.pdf
شاخص‌های_رصد_راهبردی_تنش_ایران_و_اسرائیل_در_تاریخ_سیزدهم_مرداد.pdf
166 KB
شاخص‌های رصد راهبردی تنش ایران و اسرائیل در تاریخ سیزدهم مرداد.pdf
✳️ با ۲۰ عادت زشت و ناپسند اجتماعی آشنا شوید و در صورت عدم آگاهی سعی کنید آن‌ها را اصلاح نمایید

۱- خیره شدن به دیگران برای مدت طولانی زمانی که در یک محیط اجتماعی مانند خیابان یا مترو هستید، کار بسیار زشتی است.

۲- قطع کردن حرف دیگران زمانی که در حال صحبت کردن هستند، عجول بودن و بی ملاحظگی شما را نشان می‌دهد.

۳- بلند حرف زدن در جمع و محیط‌های عمومی چه با تلفن و چه با همراهتان، یکی از آزاردهنده‌ترین عادت‌ها است و باید ترک شود. احترام به آسایش دیگران جزو رفتارهای مهم اجتماعی به حساب می‌آید.

۴- دست دادن خیلی محکم یا خیلی بی‌حال نشان دهنده مشکلات شخصیتی در شما است. همیشه موقع دست دادن به تجربه مثبت آن فکر کنید و به صورت عادی و برای مدت نه چندان زیادی دست مخاطبتان را بفشارید.

۵- پچ پچ کردن، آهسته حرف زدن و خندیدن مرموز در حضور دیگران بسیار زشت و ناپسند است و بی‌احترامی شما به جمع و حاضران آن را نشان می‌دهد.

۶- استفاده مداوم از تلفن همراه زمانی که با شخص دیگری در حال مکالمه یا وقت گذراندن هستید

۷- حمله به حریم شخصی و باورهای درونی دیگران زمانی که در حال بحث درباره موضوعی هستید

۸- مسخره کردن و خندیدن به اشتباهات و خطاهای دیگران بسیار زشت و است و نشانه بی‌احترامی کامل به شخص مقابل است و باید ترک شود.

۹- بی‌توجهی به وقت و برنامه ریزی مشخصی که از قبل تعیین شده، نشانه بی‌مسئولیتی و در عین حال بی‌احترامی به مخاطب شما خواهد بود.

۱۰- پرخوری و زیاده روی در مهمانی‌ها نشانه بی‌احترامی به شخصیت خود شما و در عین حال مهمان نوازی میزبان شما است. همیشه در همه حال تعادل را رعایت کنید.

۱۱- بهداشت ضعیف و رفتارهای ناخوشایند بهداشتی در حضور دیگران بسیار زشت بوده و حس منفی به مخاطبان شما القا می‌کند. رسیدگی نکردن به وضع ظاهری و تمیزی و معطر بودن پوشش شما به نوعی نشانه بی‌ارزشی شخص مقابلتان است.

۱۲- ریختن زباله روی زمین و این تفکر که توسط ماموران شهرداری جمع آوری می‌شود بسیار زشت است.

۱۳- به کار بردن کلمات زشت و ناپسند و استفاده از الفاظ رکیک به خصوص در حضور خانواده‌ها و کودکان، نشانه بی‌شخصیتی است.

۱۴- کشیدن سیگار و استعمال دخانیات در جمع و به خصوص در کنار کسی که مانند شما عادت به مصرف این موارد ندارد

۱۵- بدگویی از دیگران در جمع به خصوص زمانی که شخص مورد بحث در جمع حضور نداشته باشد

۱۶- اجازه صحبت به دیگران ندادن

۱۷- فضولی کردن و کنجکاوی بیش از حد در مواردی که به شما ارتباطی ندارد

۱۸- سکوت غیرعادی یا عبوس بودن در جمع مخصوصا اگر این جمع دوستانه باشد، بسیار ناخوشایند است و احساس بدی به مخاطبان شما می‌دهد. حتی اگر حضور در جمعی را دوست ندارید، سعی کنید حتی به مقدار کم با دیگران تعامل داشته باشید

۱۹- جویدن غذا یا آدامس با دهان باز و تولید صداهای ناهنجار در حضور جمع بسیار ناپسند است و باید ترک شود.

۲۰- بی‌احترامی به حق و حقوق دیگران و رعایت نکردن نوبت و همچنین تلاش برای جلو زدن در صف نشانه بی‌شخصیتی است.
کانون تِک
https://t.me/ExecutiveManagement
❤2👍2
✳️ رویکردهای ناب ژاپنی دراجرا

🔹‏صبور باش و در کارهایت استمرار داشته باش، هیچ اتفاقی یکباره رخ نمی دهد.
این را برای خودت تکرار کن

‏🔸هر روز روی پیشرفت های کوچک تمرکز کن، سعی کن هر روز حتی ۱٪ هم شده بهتر شوی، همین کافیست

‏🔹ذهنت را متمرکز و خالی نگه‌دار، هرچیزی رو نخوان، هرآهنگی رو گوش نده، هر فیلمی رو نبین، روی ورودی های ذهنت حساس باش

📌 ذهن یک متخصص کارآمد برخلاف باور همه ،خالی تر از ذهن یک انسان معمولی است،
چون متمرکزاست

‏🔸می گویند ، وقتی ۸۰ درصد احساس سیری کردی دست از غذا بکش، همانطور که روی ورودی های ذهن حساسی؛ روی جسمت هم حساس باش، بدنی که هرچیزی بخورد خواه نا خواه دچار بیماری می شود.

‏ 🔹با طبیعت انس بگیر، انسان های کامل طبیعت را منبع الهام بخشی برای انگیزه و انرژی می دانند.

‏🔸به جای پیدا کردن زیبایی در کمال و کامل بودن، به دنبال زیبایی در نقص باش، یعنی دقیقا نقطه مقابل کمال‌گرایی

‏🔹 هرانسانی برای بیدار شدن از خواب نیاز به یک دلیل و‌ هدف دارد که به زندگیش معنا بدهد، بگرد و معنای زندگی خودت را پیدا کن
"انسانی که چرایی برای زندگی داشته باشد، هر چگونگی را تحمل می کند"
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
*صفرها را حذف نکنید، ریشه بحران را بزنید*

افقه، اقتصاددان

وي معتقد است حذف صفر از پول ملی در ساختار فعلی اقتصاد ایران، تنها اقدامی ظاهری و پرهزینه است که بدون اصلاحات عمیق ساختاری، نه تنها سودی ندارد، بلکه بار مالی و روانی مضاعفی به مردم تحمیل می‌کند.
ايشان با انتقاد از تصمیم اخیر درباره حذف صفر از پول ملی، این اقدام را بی‌اثر و غیرکارکردی در شرایط کنونی اقتصاد کشور دانست و گفت: در شرایط فعلی که دستکاری صفرهای پول، کمترین تأثیر را روی رفاه و قدرت خرید مردم دارد و اساساً هیچ اثر واقعی بر متغیرهای اقتصادی نمی‌گذارد، باید دید اصلاً هدف سیاست‌گذار از این تصمیم چه بوده. اگر هدف‌شان بهبود متغیرهای اقتصادی بوده، که بعید می‌دانم، باید بدانند که این کار در ساختار فعلی هیچ اثری ندارد.

*حذف صفر ظاهری زیبا دارد با باطنی پرهزینه*

او افزود: اگر هم هدف‌شان تسهیل در امور حسابداری یا ایجاد یک اثر روانی کوتاه‌مدت باشد، شاید بتوان گفت تا حدی نتیجه‌بخش خواهد بود، ولی به هزینه‌های فراوان آن برای مردم هم باید توجه کرد؛ از تغییر اسکناس‌ها و اسناد رسمی گرفته تا سردرگمی عمومی در تطبیق با واحد پولی جدید.

*ریشه بحران‌های اقتصادی ایران، اقتصادی نیست*

افقه ادامه داد: مشکلات اقتصادی کشور از جمله رفاه پایین مردم، تورم، بیکاری، نابرابری، نرخ پایین سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی، ریشه در ساختارهای ضدتولید و ضدتوسعه دارد.
این‌ها حتی ریشه در ساختارهای معیوب اقتصادی هم ندارند؛ بلکه منشأ آن‌ها نگاه‌های فلسفی، فکری و ارزشی غلط و پوسیده است.

او با تأکید بر اینکه اصلاحات واقعی نیازمند اراده و زمان و البته هزینه است، اظهار کرد: متأسفانه برخی سیاست‌گذاران به جای تصمیمات ریشه‌ای، به سراغ اقدامات صوری می‌روند؛ اقدامی مثل حذف صفر که نه‌تنها کمکی به اقتصاد نمی‌کند، بلکه هزینه‌زا هم هست....

ادامه مطلب؛
https://negaheiraniannews.ir/افقه-صفرها-را-حذف-نکنید-ریشه-بحران-را-بزنید
👍1
✳️ سواد رسانه‌ای
تحریف شناختی (Cognitive distortion)
یکی از عوامل فریب است که سبب می‌شود فرد یا جمع از الگوی تفکر نادرستی پیروی کرده و واقعیت، اخبار و پیام رسانه‌ها را به شکل منفی، اغراق شده یا انحرافی تعبیر نماید.


✅ تحریف شناختی می‌تواند سبب بروز هیجانات منفی و رفتار ناکارآمد شود‌. اما در رسانه غالبا سبب سوءبرداشت از یک پیام و گاه فریب می‌ شود.

■ تحریف شناختی اقسام گوناگونی دارد. برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

🔹️تعمیم نادرست (استقراء ناقص)

فرد بدون دلیل موجه و استدلال متقن یک نتیجه‌گیری کلی از یک وضعیت یا مثال جزئی می‌کند. مثلا از بدشانسی در موقعیت الف نتیجه می‌گیرد همیشه بدشانس است. یا با دیدن یک تصویر از ستمگری یکی از اهالی شهر الف نتیجه می‌گیرد که همه مردم آن شهر ستمگر هستند.

🔹️فیلتر منفی و مثبت

این تحریف دلالت دارد بر تمرکز شدید بر جنبه‌های منفی یا مثبت یک وضعیت و نادیده گرفتن وجوه دیگر و مخالف آن. برای مثال، فرد ممکن است با دیدن یک فیلم مستند از دوره تاریخی الف نتیجه بگیرد که تمام مطالب مستند دال بر مثبت بودن یا منفی بودن آن دوره تاریخی بوده است.

🔹️تفکر صفر و صدی

مطلق دیدن همه چیز و استفاده دائمی از کلمه همه یا هیچ. مثلا بیان این گزاره که هر کسی یا دشمن من است یا دوست من نوعی تحریف است. یا مثلا این باور که تمام گزارش‌ها و اخبار رسانه الف درست هستند یا غلطند نوعی تحریف به حساب می‌آید.

🔹️استدلال هیجانی

اتکاء به وضعیت هیجانی خود به عنوان دلیل. برای مثال، این استدلال که اکنون احساس بی‌ارزشی می‌کنم پس واقعا بی‌ارزشم، یا این تصویر یا خبر حس خوبی به من می‌دهد پس واقعا خوب است نوعی تحریف شناختی به حساب می‌آید.
✳️ شاید «گاراژ سیل (Garage Sale) »جواب داد !

✅ راهکاری تابو شکنانه برای تغییر الگوی مصرف، افزایش سرمایه اجتماعی ،نشاط اجتماعی و حفظ محیط زیست در جامعه ایرانی

■ گاهی ایده وعادت هایی را در ذهن می پرورانیم ،گاهی ایده وعادت های دیگران را مزمزه می کنیم ، وگاهی ایده وعادت های قدیمی را کنار میگذاریم!
■ می گردیم در سلول سلول ذهن پرمشغله، تا شاید خلقی متفاوت راه وطریقی شود بر فائق آمدن برمشکلات!

■ در شرایط کنونی جامعه ما که ضرورت تغییر در فرهنگ مصرف و توجه به پایداری محیط زیست بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، ایده «گاراژ سیل (Garage Sale)» یا بازارچه های محلی فروش محصولات بلااستفاده درب منازل یا درفضاهای عمومی محلات ،(مزمزه رفتاراجتماعی آنان )میتواند ابزاری کارآمد برای احیای فرهنگ استفاده مجدد، صرفه جویی اقتصادی و کاهش اسراف شود .
این طرح علاوه بر کمک به حفظ منابع مالی خانواده ها، تقویت سرمایه اجتماعی و نشاط اجتماعی را به همراه دارد ،همچنین بستری مناسب برای افزایش تعاملات اجتماعی و همبستگی در محلات را فراهم می آورد.

■ یکی از موانع عمده در جامعه ما، وجود انگ های اجتماعی و تابوی خرید و فروش کالاهای دست دوم است که مانع پذیرش این فرهنگ اقتصادی، هوشمندانه و زیست محیطی می شود. در حالی که در کشورهای توسعه یافته این موضوع به عنوان بخشی کاملاً عادی از زندگی روزمره و نمادی از رفتار مسئولانه و صرفه جویانه تلقی میشود.
■ چه اشکالی دارد درکنارهمه دریافت های مد وپوشاک وسبک زندگی و... از آنان، این مورد را نیز امتحان کنیم!
🌀می شود با فرهنگسازی هدفمند، آموزش و الگوسازی ،نگرش های منفی را کاهش دهیم و خرید و فروش کالاهای دست دوم را به عنوان اقدامی پرهیزدهنده از اسراف، ارتقای پرستیژ اجتماعی و بخشی از سبک زندگی مدرن و پایدار معرفی کنیم.

■ این مدل کارکردی می تواند با توجه به فرهنگ خرید های بی رویه و انباری های پر مردم ایران از اجناس بلا استفاده ،الگویی مؤثر در توسعه پایدار و اقتصاد چرخشی باشد .که ضمن کاهش تولید پسماند، حفظ منابع طبیعی و محیط زیست، به کاهش هزینه های خانوار و ارتقای کیفیت زندگی می انجامد.
امتحان کنیم شاید جواب داد!

رزیتا خسروی
دکتری جامعه شناسی
https://t.me/ExecutiveManagement
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ در لحظات بحرانی زندگی خودمون رو نبازیم ...

✅ خیلی هامون تجربه های تلخی در زمان اجرای موقعیت های حساس زندگی داریم
اما ادامه دادیم ویا تسلیم شدیم؟!

جا داره به خودمون بگیم
من جای این کودک بودم در این شرایط چیکار می کردم؟!

کانون تِک
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
✳️ چگونه می توان مطمئن بود که سازمان شما بر اساس استراتژی تعیین شده حرکت و عمل می کند؟
✅ این پرسش مهمی است که همه مدیران شرکت ها باید پاسخ آن را بدانند.
مجله هاروارد بیزنس ریویو به بررسی روانشناختی موفقیت مدیران شرکتدها پرداخته و در پی پاسخگویی به این پرسش برآمده و نوشته است:
برای درک بهتر شرایط به مدیران توصیه می شود کار را با فکر کردن درباره مشکلاتی که ممکن است بر سر راه کارمندان قرار گیرند، شروع کنند یکی از بزرگترین اشتباهاتی که شرکت ها در زمان معرفی فرهنگ سازمانی مورد نظر خود مرتکب می شوند این است که بر مسائل مثبت انتزاعی همچون بی عیب و نقص بودن احترام اعتماد و... تمرکز می کنند.
مورد بی عیب و نقص بودن را در نظر بگیرید به صورت مجازی همه رهبران و مدیران سازمانی از کارکنان خود می خواهند تا بر همین مبنا رفتار کنند در واقع به عنوان یک ارزش هیچ جایگزین واقعی برای بی عیب و نقص بودن وجود ندارد با این حال شما نمی توانید چنین ویژگی را در تصمیم گیری های روزمره خود به کار گیرید.
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1
Bakhtan dar Nabardi Tulani.pdf
5.8 MB
📖 باختن در نبرد طولانی: وعده دروغ تغییر حکومت‌ها در خاورمیانه

🖌فلیپ اچ. گردون

🔄ترجمۀ فاطمه کریمخان

🗓مرداد ۱۴۰۴

فایل ترجمه این کتاب به رایگان توسط مترجم انتشار یافته است.
✳️ سال ۲۰۲۵ نقطه عطف بزرگی برای جامعه جهاني

✅ از بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی تشدید شده و انقلاب هوش مصنوعی گرفته تا بازار کار نوسانی و نقشه‌های تجاری از نو ترسیم شده، زمین زیر پای ما در حال تغییر است.

این ۷ نمودار از گزارش‌های اخیر مجمع جهانی اقتصاد، به‌روزرسانی مهمی در مورد روندهای تعیین‌کننده در اواسط سال ارائه می‌دهند، از جمله:

🔹 وضعیت خطرات و درگیری‌های جهانی
🔹 تأثیر اقتصادی فزاینده هوش مصنوعی
🔹 تعرفه‌های ترامپ و چشم‌انداز جدید تجارت
🔹 پیشرفت‌ها و خطرات در گذار انرژی
🔹 شکاف‌های جنسیتی پایدار در دنیای فناوری‌محور

تحليل نمودارهایی:
https://www.weforum.org/stories/2025/08/inflection-points-7-global-shifts-defining-2025-so-far-in-charts/?
کانال قواعد بازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ سه کلیدِ پنجره اثربخش

🖋 دکتر علیرضا کوشکی جهرمی

✅ پزشکان و دارو سازها یه اصطلاح قشنگی دارن به اسم پنجره درمانی (Therapeutic Window).
👈 حرف حساب "پنجره درمانی" اینه که:
دوز دارو اگه از یه حدی کمتر باشه اثرگذاری لازم رو نخواهد داشت و اگه از یه حدی هم بیشتر شد باعث مسمومیت یا عوارض خطرناکی میشه. به عبارتی محدوده بین کمترین دوز موثر و بیشترین دوز بی خطر رو میگن "پنجره درمانی". حالا اگر درمان توی اون پنجره انجام بشه یقینا حال بیمار خوب میشه در غیر اینصورت؟!
■ حد پایین و بالا فقط مربوط به پزشکان گرامی و جسم آدم ها نیست کما اینکه ما توی روانشناسی هم یه اصطلاح داریم به اسم پنجره درمانی یا (Window of Tolerance). اینجا هم یک حد پایین و بالا رو معرفی میکنه و میگه: آدم ها تو اون بازه میتونن احساسات و فشارهای روانی شون رو کنترل و مدیریت کنن. توی اون بازه یا پنجره، فرد احساس آرامش میکنه و میتونه یاد بگیره، تعامل موثر داشته باشه، پیشرفت کنه و .... حالا اگه بالاتر از سقف پنجره هیجان دریافت کنه نتیجه اش میشه خشم، اضطراب شدید و وحشت اون فرد و اگر پایین تر از پنجره باشه منجر به بی حسی، کرختی، بی انگیزگی و ... به دنبال داره. همه روان درمانگرها به این پدیده توجه میکنن تا بتونن اثربخش ترین حالت رو برای بیماراشون داشته باشن.
■ "پنجره درمانی" برای بیماری هایی مثل سکته مغزی، سرطان و ... که نیازمند اقدامات سریع درمانی هستند؛ علاوه بر دوز، اشاره به اهمیت زمانِ شروع درمان هم داره. یعنی فقط اون لحظات اول بیماری هست که مداخلات میتونه اثربخش باشه و بعد از اون احتمالا دیگه فایده نداره.
■ خوب تا اینجا که پا رو کردیم تو کفش دکترا. حالا اگه بخوایم پنجره درمانی رو توی دنیای مدیریت استفاده کنیم میشه اسمش رو یه کم عوض کرد و گذاشت *"پنجره اثربخشی".پنجره اثر بخشی سه تا موضوع رو باید همزمان داشته باشه.

🔺سه مؤلفه کلیدی پنجره اثربخشی:
۱. حداقل اثربخش (Minimum Effective Dose)
کمترین میزان منابع، انرژی، یا اقدام که بتونه اثر مطلوب بذاره.
مثال: حداقل تعداد جلسات یا بازخوردهایی که انگیزه تیم رو حفظ می‌کنه.

۲. حداکثر اثربخش (Maximum Safe Dose)
بیشترین میزان اقدامات که هنوز مثبت و پذیرفتنی تلقی میشه، قبل از آن‌که باعث فرسودگی، دلزدگی یا مقاومت بشه و بالاتر از این مقدار اشباع، فشار روانی یا افت کیفیت رو حتماً خواهیم دید.
مثال: حجم بازخورد یا نظارت قبل از آن‌که کارکنان حس بد ریزمدیریتی یا همون Micro management پیدا کنند.

۳. زمان طلایی (Optimal Timing)
لحظه‌ای که اثر اقدامات چند برابر می‌شن چون ذهن و هیجان مخاطب کاملاً آماده پذیرش هست. زودتر از اون منجر به بی‌تأثیری یا سوءبرداشت میشه و دیرتر از اون هم باعث از دست رفتن انرژی و فرصت ها خواهد شد.
مثال: اعلام تقدیر بلافاصله پس از یک موفقیت، نه اینکه بذاریم هفته‌ها بعد.
■ بریم چند تا مثال یا شاید هم چند تا درد دل در خصوص "پنجره اثربخشی" را با هم مرور کنیم.
●اولین نمونه: وقتی که کارمندی تازه توی یک دوره یادگیری و آموزشی شرکت کرده.* در این موقعیت ذهن تازه هست و با ایده‌های نو آشنا شده و آماده به‌کارگیری اونا توی محیط کاره. مدیرای کاردرست میتونن با تعریف ماموریت های عملی کوچک و شدنی، تثبیت یادگیری و حال خوب ناشی از تغییر رو به کارکنان منتقل کنن. (پنجره اثربخشی باز)
تجربه نشون میده بعد از دوره آموزشی مدیران توقع دارند همانند خوردن مسکن بعد از سردرد؛ آرام آرام مشکلات حل بشه و به خودشان زحمت هیچ اقدامی نمیدن و منتظر معجزه میشینن.(بسته شدن پنجره اثربخشی)

● مثال دوم: زمانیکه یکی از کارکنان یا یکی از تیم های شرکت موفقیتی نصیبش میشه.در این حالت فرد یا تیم کاری در بالاترین حد انگیزه و عزت‌نفس هست. این بهترین زمان برای تقویت رفتار درست و دادن بازخورد مثبته.(پنجره اثربخشی باز است).
غفلت رایجی که معمولا باعث بسته شدن پنجره اثربخشی میشه اینه که مدیران معمولاً فقط به یک تبریک کوتاه بسنده میکنن و سریع میرن سراغ کار بعدی، در حالی که همین لحظه می‌تونن بنیان تعهد بلندمدت رو بسازن.(بستن پنجره اثربخشی)

● مثال سوم: لحظه قبل از ورود به کارها و اقدامات مهم.
در این موقعیت معمولا افراد تمرکز و هیجان بالایی دارن و کاملاً آماده گوش دادن به نکات "کوتاه و کلیدی" هستن. ارائه حمایت و نکته‌های اجرایی کوتاه بهترین حالت ممکن خواهد بود (پنجره اثربخشی باز)
تجربه نشان میده مدیران غیرحرفه ای یا چیزی نمی‌گن یا شروع میکنن پیام‌های طولانی و پراکنده دادن که باعث فشار روانی روی همه می‌شه.(بسته شدن پنجره اثربخشی)و ده ها مثال دیگر ...
🔺جمع بندی پایانی:
پنجره اثربخشی از مفاهیمی است که به آدم ها کمک می کنه تصمیمات منطقی تری بگیرن؛ برای اینکه این ابزار رو بتونیم عملیاتی کنیم کافیه برای هر «پنجره»، سه سوال کلیدی را قبل از اقدام از خودمون بپرسیم:
۱. آیا دوز اقدام ما کافی هست؟ (نه کم‌اثر، نه افراطی و بیش‌ازحد)
۲. در محدوده امن طرف مقابل هست؟ (به‌هم‌ریختگی یا بی‌حسی ایجاد نمی‌کنه؟)
۳. زمان اقدام درست است؟ (در اوج پذیرش یا بعد از فروکش هیجان منفی)

●به عبارت ساده تر میشه گفت که:
دوز درست × زمان درست × لحن درست = پنجره اثربخشی
هر کدوم از این سه تا پارامتر که نباشه یعنی پنجره داره به سمت غیراثربخشی حرکت میکنه.

■در پایان میخوام خواهش کنم به این سوال مهم فکر کنید:
🔺کجاها دستاوردهای مناسبی به واسطه عملکرد خوب پنجره اثربخشی محقق شده و کجاها عکس این موضوع اتفاق افتاده؟
https://t.me/ExecutiveManagement
کریدور زنگزور به ما آموخت: "در مذاکرات جهانی یا دور میز می‌نشینید یا روی میز قرارتان خواهند داد."
👏2💯1
✳️ ۱۰ عبارت که آدم‌های با مهارت بالا در ارتباطات می‌گویند!

✅ آیا فکر می‌کنید شخصی با روابط عمومی بالاهستید؟
این آدم‌ها واقعا منتظر نمی‌مانند وافراد را به سوی خود جذب می‌کنند.
آنها می‌دانند واژه‌های‌شان بهترین ابزاری است که برای ارتباط با دیگران دارند، چون خودشان را هم خوشحال می‌کند.

۱. عبارت “از دیدن شما واقعا خوشحالم.”
بخش عظیمی از خوشحال کردن خودتان اطمینان یافتن از خوشحالی آدم‌های اطراف‌تان است. این جمله یکی از ساده‌ترین راه‌هایی است که می‌توانید به کسی بگویید حضورش باعث می‌شود احساس مثبت کنید، و نشان می‌دهد برای او ارزش و احترام قائل هستید.

۲. عبارت “دیدن شما همیشه من را خوشحال می‌کند.”
این جمله میزان تاثیر جمله‌ قبلی را بیشتر می‌برد. همان پیام مثبت قبلی را می‌رساند در حالی که به آن شخص القا می‌کند همیشه این قدرت را دارد که به شما حس مثبت بدهد. برای کسی که با او صحبت می‌کنید حس قدردانی، سپاس‌گزاری و خوشحالی به همراه خواهد داشت، و شما نیز برای نشاندن لبخند بر چهره کسی خوشحال خواهید شد.

۳. عبارت “پیشنهاد شما را انجام دادم.”
اگر کسی به شما توصیه‌ای کرده است، معمولا به این خاطر است که به شما اهمیت می‌دهد و می‌خواهد به شما کمک کند راه‌حلی برای مشکلات‌تان پیدا کنید. بدون شک این باعث خواهد شد احساس خوبی داشته باشید، همه ما عاشق این هستیم که مورد توجه قرار بگیریم. فرقی نمی‌کند به شما پندی در مورد پس‌انداز کردن بدهند یا قهوه تعارف کنند؛ با گفتن این که به حرفشان گوش کرده‌اید و آنچه گفته ‌بودند موثر و مفید بوده است این توجه را جبران کنید.

۴. عبارت “تا اینجا خوب آمدی.”
بخش بزرگی از خوشحالی، جشن گرفتن موفقیت‌ها و دست‌آوردها است. چون مستلزم سخت‌کوشی و تلاش است. خوبی‌هایشان را جبران کنید و به دوستانتان به مناسبت موفقیتشان هدید بدهید. آنها از این حرکت سپاس‌گزار خواهند بود.

۵. عبارت “واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم وقتی..."
از جمله ۴ یک قدم فراتر بروید و روی موفقیت‌های بخصوص آدم‌های محبوب‌تان تمرکز کنید. این به جای اینکه فقط حس خوبی به دوستتان بدهد به او اثبات می‌کند یک برنده سخت‌کوش هست.

۶. عبارت “می دانم لیاقت بیش‌از این‌ها را داری.”
هرکس گاهی به هل دادن نیاز دارد، به‌ویژه اگر دوره سختی را پشت سر می‌گذارد. بخشی از یک رابطه دوست‌داشتنی، راهنمایی کردن دیگران برای دست یافتن به همه ظرفیتشان است. گفتن این جمله به دیگران یادآوری می‌کند چقدر عالی هستند. اگر گفتن این جمله آنها را به موفقیت بیشتر سوق بدهد، نظر شما را به یاد خواهند آورد و حسی الهام‌گونه و قدرشناسانه خواهند داشت.

۷. عبارت “دوست دارم نظرت را درمورد... بدانم.”
اگر به کسی عشق می‌ورزید و احترام می‌گذارید، احتمالا برای نظرات‌شان ارزش قائل هستید. هرچند خیلی از آدم‌ها نمی‌خواهند نظراتشان را به اشتراک بگذارند چون نمی‌خواهند بیش از حد خودمانی یا تحمیل‌کننده به نظر برسند. در عوض به دوستان و همکاران‌تان نشان دهید نظرات‌شان برایتان مهم و مناسب است.

۸.عبارت "بیشتر بگو.”
این جمله هم مهربانانه و هم اطمینان‌بخش است. خیلی از آدم‌ها فکر می‌کنند زیاد حرف زده‌اند و کسی گوش نمی‌کند یا علاقه‌ای ندارد بشنود. این جمله به آنها می‌گوید شما هنوز در حال گوش کردن هستید، و برای چیزی که به شما می‌گویند ارزش قائل هستید.

۹.عبارت “خواهش می‌کنم.”
راه‌های زیادی وجود دارد که بگویید متشکر هستید، “اختیار دارید”، “باعث افتخار است” و “انجام وظیفه است”. با این حال بهترین راه برای گفتن آن “خواهش می‌کنم” است. قدرشناسانه‌تر است و پاسخ خوبی برای تشکرشان است.

۱۰. عبارت “متشکرم.”
خیلی از کلمات این فهرست سپاس و قدردانی را بازتاب می‌دهد. “متشکرم” قوی‌ترین راه آن است، و برای خیلی‌ها قدرت و معنی بیشتری پشتش دارد.
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ مهارت‌های مشاوره، کوچینگ و منتورینگ:
تفاوت‌ها، کاربردها و نیاز مدیران ارشد سازمان‌ها و کسب‌وکارها؛

✅ در شرایط پیچیده رقابتی و پرشتاب کسب‌وکارها، مدیران ارشد سازمان‌ها نیازمند بهره‌گیری از مهارت‌ها و رویکردهای تخصصی برای رشد فردی و سازمانی هستند.

🔺سه رویکرد کلیدی که در این مسیر به کار گرفته می‌شوند عبارت‌اند از:
۱. مشاوره (Consulting).
۲. کوچینگ (Coaching).
۳. منتورینگ (Mentoring).

هر یک از این رویکردها دارای ویژگی‌ها و کاربردهای متمایزی هستند که درک دقیق آن‌ها به مدیران ارشد کسب و‌کترها کمک می‌کند تا در توسعه مهارت‌ها، حل مسائل و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک موفق‌تر عمل کنند.

🔻تعریف و تفاوت‌های کلیدی؛

۱. مشاوره (Consulting):

مشاوره فرآیندی است تخصصی که در آن فرد یا تیم مشاور با دانش و تجربه حرفه‌ای، به سازمان یا مدیران در حل مشکلات مشخص، ارائه راهکارهای بهینه و بهبود عملکرد کمک می‌کند
(Greiner & Metzger, 1983). مشاوران معمولاً دیدگاه بیرونی و تخصصی را به سازمان می‌آورند و تمرکزشان بر حل مسائل خاص یا پروژه‌های کوتاه‌مدت است.

■ ویژگی‌ها:
ارائه راهکارهای تخصصی، تحلیل‌های عمیق، تمرکز بر مسائل خاص.
■ کاربرد:
اصلاح فرایندها، بهبود ساختار سازمانی، پیاده‌سازی فناوری‌ها، مدیریت تغییر.
• نیاز مدیران: زمانی که سازمان نیاز به راهنمایی تخصصی و بیرونی دارد.

۲. کوچینگ (Coaching):
کوچینگ یا مربی گری، یک فرآیند حمایتی فردی است که می‌تواند برای هر شاغلی که قصد رشد و بهبود دارد به کار رود، ولی در زمینه مدیریت منابع انسانی بیشتر تمرکز بر مدیران و کارکنان کلیدی است.
(Whitmore, 2009).
کوچینگ بیشتر بر رشد فردی و رسیدن به اهداف مشخص تمرکز دارد و معمولاً رابطه‌ای کوتاه‌مدت تا میان‌مدت است.

■ ویژگی‌ها:
تمرکز بر خودشناسی، هدف‌گذاری، توسعه مهارت‌های فردی و رفتاری.

■ کاربرد:
ارتقاء مهارت‌های رهبری، مدیریت زمان، افزایش انگیزه و عملکرد فردی.

■ نیاز مدیران:
زمانی که مدیر نیاز به توسعه شخصی و عملکردی دارد.

۳. منتورینگ (Mentoring)؛

منتورینگ رابطه‌ای بلندمدت‌تر و غیررسمی‌تر است که در آن منتور (راهنما) با انتقال دانش، تجربیات و بینش خود، مدیر جوان‌تر یا کم‌تجربه‌تر را حمایت و هدایت می‌کند
(Kram, 1985).
این رابطه مبتنی بر اعتماد و تعامل عمیق است و شامل رشد حرفه‌ای و شخصی می‌شود.

■ ویژگی‌ها:
رابطه طولانی‌مدت، انتقال تجربیات، راهنمایی حرفه‌ای و حمایتی.

■کاربرد:
توسعه مسیر شغلی، انتقال فرهنگ سازمانی، تقویت شبکه‌های ارتباطی.

■ نیاز مدیران:
مدیران جوان یا تازه‌کار که نیازمند راهنمایی و حمایت در مسیر حرفه‌ای خود هستند.

🔻کاربردها و نیازهای مدیران ارشد؛

مهارت‌های مشاوره، کوچینگ و منتورینگ به صورت مکمل می‌توانند مسیر رشد و بهبود سازمان را تسهیل کنند.

مدیران ارشد باید:
■ از مشاوره برای تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و حل مسائل پیچیده سازمانی بهره ببرند.

■ با کمک کوچینگ، مهارت‌های رهبری خود را توسعه دهند و تیم خود را به بهترین شکل هدایت کنند.

■ در قالب منتورینگ، نسل‌های بعدی مدیران را پرورش دهند و فرهنگ سازمانی را منتقل کنند.

■ بدون این مهارت‌ها، مدیران ممکن است در مواجهه با چالش‌های پویا و پیچیده کسب‌وکار دچار مشکل شوند.
🔻راهبردها:

■ مهارت‌های مشاوره، کوچینگ و منتورینگ هر کدام نقش ویژه‌ای در توسعه مدیران و بهبود سازمان‌ها دارند.

■ شناخت دقیق تفاوت‌ها و کاربردهای آن‌ها به مدیران ارشد کمک می‌کند تا در زمان مناسب، از هر کدام به نحو مؤثر بهره‌برداری کنند و بدین ترتیب عملکرد سازمان را ارتقاء دهند.

📚 منابع برای مطالعه
بیشتر؛
1. “The Leader as Coach”
■ نویسنده: Herminia Ibarra & Anne Scoular
• منتشر شده در: Harvard Business Review, 2019
■ خلاصه: تأکید بر اهمیت مهارت کوچینگ در رهبری و روش‌هایی برای تقویت این مهارت در مدیران ارشد.
■ لینک HBR
2. “How to Mentor Someone Who Doesn’t Look Like You”
■ نویسنده: Carla A. Harris
■ منتشر شده در: Harvard Business Review, 2019
■ خلاصه: بررسی راهکارهای مؤثر منتورینگ در سازمان‌های متنوع و اهمیت انتقال تجربه
❤2
✳️ ناهار مجانی نداریم!

✍ محمد شهرابی و امید روزبهانی

✅ «هیچ ناهار رایگانی وجود ندارد» (TNSTAAFL) یک اصل محوری در اقتصاد است که بر محدودیت منابع و وجود هزینه‌های فرصت در هر انتخاب تاکید دارد.
این نوشتار به بررسی انتقادی سیاست‌های یارانه‌ای (به‌ویژه یارانه‌های انرژی و محصولات غذایی) و قیمت‌گذاری دستوری (به‌ویژه در تولیدات صنعتی) در اقتصاد ایران می‌پردازد.

■ اصل «هیچ ناهار رایگانی وجود ندارد» در اقتصاد:در سرزمینی که مردمانش سال‌هاست با واژه‌هایی چون «یارانه» و «کالای دولتی» خو گرفته‌اند، شاید مفهوم «هیچ ناهار رایگانی وجود ندارد» (There's No Such Thing as a Free Lunch - TNSTAAFL) کمی غریب به نظر برسد. اما این جمله ساده و در عین حال عمیق، ستون فقرات علم اقتصاد را تشکیل می‌دهد.
ریشه‌ این اصل در واقعیت انکارناپذیر کمیابی منابع (Scarcity) است. هر تصمیمی، چه در سطح فردی، چه شرکتی و چه دولتی، مستلزم چشم‌پوشی از بهترین جایگزینی است که می‌توانستیم داشته باشیم. این جایگزین ازدست‌رفته، همان هزینه فرصت (Opportunity Cost) است.

برای درک پیچیدگی‌های یارانه‌ها و قیمت‌گذاری دستوری و چرایی تبدیل شدن آنها به «ناهارهای گران»، لازم است به چارچوب‌های نظری مطرح در علم اقتصاد نوین رجوع کنیم:

■ دیدگاه لافون و تیرول: یارانه‌ها، اطلاعات نامتقارن و عدم کارآیی انگیزش‌ها:لافون و تیرول نشان می‌دهند که در حضور اطلاعات نامتقارن، طراحی بهینه یارانه‌ها بسیار دشوار و پیچیده است و عامل (تولیدکننده) می‌تواند از اطلاعات خصوصی خود سوءاستفاده کند و هزینه‌های خود را بیش از حد واقعی گزارش دهد تا یارانه بیشتری دریافت کند یا از فشار برای افزایش بهره‌وری فرار کند.
این وضعیت می‌تواند به رانت‌جویی (Rent-seeking) منجر شود. ...

ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4201875
كانال قواعدبازی
✳️ سه افسانه دربارۀ فقر

نوشتۀ: آنیرود کریشنا و دِرک فیلیپسِن
ترجمه؛ محمد مهدی‌پور

✅ محال است نبینیم آنان را
با وجود آنکه جوامع انسانی امروزه بیش از هر نقطۀ دیگری از تاریخ ثروت دارند، فقرا همه‌جا هستند. خیلی وقت‌ها آن‌ها در همسایگی یا اصلاً در خانۀ ثروتمندان زندگی می‌کنند. شاید به خاطر همین حضور همه‌جایی آن‌هاست که کم‌کم این پدیدۀ عجیب و غیرطبیعی برایمان عادی شده است.
گویی همیشه چنین بوده است که عده‌ای دارا و عده‌ای بی‌چیز باشند. اما آیا این واقعیت که فقر را همه‌جا می‌بینیم، توجیهی برای وجود همیشگی آن است؟ آیا فقر چیزی طبیعی است؟

🔴 جواب دادن به این سوال، به یک معنا، ساده است. قاطعانه می‌توانیم بگوییم: خیر. فقر طبیعی نیست. بهترین دلیلش این است که در بخش بسیار بزرگی از تاریخ چندهزار سالۀ زندگی بشر روی زمین، اصلاً انسان‌ها نمی‌دانسته‌اند فقر چیست. فقر اختراعی است که چندان هم سابقه‌ای طولانی ندارد.

سه افسانۀ خیلی قدرتمند گرداگرد فقر را گرفته‌اند. اولین افسانه می‌گوید: «فقر همیشه با ما بوده و خواهد بود.» اما واقعیت این است: فقر تنها وقتی به وجود آمد که شکاف طبقاتی، انحصار و اقتصاد پولی شکل گرفت. وقتی پول به شرط لازم برای دسترسی به منابع ضروری، مثل زمین و آب و غذا تبدیل می‌شود، این شکاف عمیق‌تر هم می‌شود.
جوامعی که پول و انحصار در آن‌ها رایج نبوده، با برابری بیشتری از مواهب فراوان طبیعت بهره‌مند می‌شدند و فقر را تجربه نمی‌کردند. فقر جایی پدید می‌آید که مجبور باشی همه‌چیز را بخری، اما پولی نداشته باشی.

دومین افسانه همین‌جا از راه می‌رسد. طبق این افسانه، «فقر کمبود پول است». اگر فقر فقط نداشتن پول بود، می‌شد با انتقال مقداری پول، مسئله را حل کرد.
اما واقعیت این است که فقر شبکه‌ای درهم‌تنیده از محرومیت‌هاست که فراتر از حساب بانکیِ اشخاص است. فقر هم «نیازی رفع‌نشده» است، هم «آرزویی برآورده‌نشده».

فقر در قدم اول، یعنی نداشتن غذا، سرپناه و امنیت، یعنی مریض شوی و نتوانی پیش دکتر بروی، و یا فرزندت را به‌خاطر یک بیماری قابل‌پیشگیری از دست بدهی.
فقر پوشیدن لباس‌هایی است که اندازه‌ات نیست، آشامیدن آبی است که برای آشامیدن نیست. اما فراتر از این، فقر ناتوانی‌ای است که فرد را دربرابر دروغ، دسیسه و استثمار بی‌دفاع می‌کند.

فقر ترس و اضطراب و تحقیر و سرکوب است. یک کلام، فقر ناشی از موانع ساختاری است: ممانعت از دسترسی به منابعی که جامعه و کرۀ زمین مملو از آن‌اند.

سومین افسانه این است که «مقصر خودِ فقرا هستند». این حرف‌ تکراری دربارۀ ثروت و فقر را زیاد شنیده‌ایم. واقعیت این است که مجموعه‌ای پیچیده از عوامل مختلف، از نابرابری‌های سیستمی گرفته تا ساختارهای اقتصادی، ثروت و فقر را شکل می‌دهند و درنهایت تعیین می‌کنند که چه کسی فقیر باشد و چه کسی غنی.
مثالی ساده کافی است: دو دختر را تصور کنید که تازه به دنیا آمده‌اند. یکی در فنلاند، دیگری در افغانستان. به‌نظرتان کدامشان آیندۀ بهتری دارد؟ و چقدر از این تفاوت به تلاش‌ها و ویژگی‌های شخصی آن‌ها مربوط است؟

فقر چیزی است که نه یک شخص، بلکه جامعه آن را تحمیل می‌کند. سیستم‌ها و سیاست‌ها شرایطی را رقم می‌زنند که افراد را در دام فقر می‌اندازد.
این ساختارها افراد را آسیب‌پذیر و نابرابری را دائمی می‌کنند و رهایی از دام فقر را دشوار می‌سازنند. تا وقتی فقر را این‌گونه نفهمیم، راهی برای تسکین آن نداریم.

لینک زیر مراجعه کنید:
https://B2n.ir/xt9189