✳️ دوره آموزشی
«از فقر به ثروت؛ فهم توسعۀ اقتصادی»
✍ مدرس: پل کولیر -دانشگاه آکسفورد
مترجم: جعفر خیرخواهان
تدوینگر کلیپ: حسین خداپرست
✅ گذار جوامع از فقر به ثروت و فراوانی مادی تکاپوی عمدتاً درون کشوری است: تکاپویی که حال و هوای سیاسی-اجتماعی دارد و تلاشی برای بهرهبرداری از فرصتهای اقتصادی است.
پل کولیر (اقتصاددان توسعه انگلیس و استاد دانشگاه کالج سنت آنتونی آکسفورد) در دوره آموزشی «از فقر به ثروت»، بحث و تحلیل را از جامعهای آغاز میکند که هیچکس هیچ قدرتی ندارد، یعنی بیحکومتی حاکم است.
دنبال پاسخی برای این پرسش است که چرا دولتهای قوی فقط در برخی مناطق جهان پدیدار شدند و در دیگر مناطق پدیدار نشدهاند؟
سپس با بررسی فرهنگ جوامع پاسخی برای این پرسش فراهم میکند که چگونه هویتها، هنجارها، روایتها و شبکههای اجتماعی بر مسیر توسعه هر جامعه تاثیر میگذارند؟
هدف اصلی این دوره آموزشی پاسخ دادن به این پرسش است که چگونه جوامع فقیر ثروتمند میشوند و بر موانع ثروتمند شدن غلبه میکنند؟
*مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه در راستای تدوین مبانی نظری توانمندسازی حکومت و جامعه، اقدام به ترجمۀ این دورۀ آموزشی و برگردان کلیپهای سه ماژول اول آن به زبان فارسی کرده که در این بخش در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.*
سر پل کولیر استاد اقتصاد و سیاستگذاری عمومی در مدرسه عالی بلاواتنیک و نیز کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد است.
وی بنیانگذار و مدیر مرکز مطالعات اقتصاد آفریقا بود و همچنین مدیر گروه تحقیقات توسعه بانک جهانی بوده است.
حوزه های پژوهشی وی مسائل سیاسی و اقتصادی کشورهای کم درآمد و علل و پیامدهای جنگهای داخلی است.
او همچنین اثرات کمک های خارجی و مشکلات دموکراسی در کشورهای با منابع معدنی غنی را بررسی کرده است.
مباحث هویت و تغییر فرهنگ سازمانی، شهرنشینی در کشورهای کم درآمد و سرمایه گذاری خصوصی در زیرساخت های آفریقای از دیگر حوزه های مطالعاتی وی است.
لينك ويديوهاي دوره آموزشي؛
https://iran-bssc.ir/from-poverty-to-prosperity/
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
«از فقر به ثروت؛ فهم توسعۀ اقتصادی»
✍ مدرس: پل کولیر -دانشگاه آکسفورد
مترجم: جعفر خیرخواهان
تدوینگر کلیپ: حسین خداپرست
✅ گذار جوامع از فقر به ثروت و فراوانی مادی تکاپوی عمدتاً درون کشوری است: تکاپویی که حال و هوای سیاسی-اجتماعی دارد و تلاشی برای بهرهبرداری از فرصتهای اقتصادی است.
پل کولیر (اقتصاددان توسعه انگلیس و استاد دانشگاه کالج سنت آنتونی آکسفورد) در دوره آموزشی «از فقر به ثروت»، بحث و تحلیل را از جامعهای آغاز میکند که هیچکس هیچ قدرتی ندارد، یعنی بیحکومتی حاکم است.
دنبال پاسخی برای این پرسش است که چرا دولتهای قوی فقط در برخی مناطق جهان پدیدار شدند و در دیگر مناطق پدیدار نشدهاند؟
سپس با بررسی فرهنگ جوامع پاسخی برای این پرسش فراهم میکند که چگونه هویتها، هنجارها، روایتها و شبکههای اجتماعی بر مسیر توسعه هر جامعه تاثیر میگذارند؟
هدف اصلی این دوره آموزشی پاسخ دادن به این پرسش است که چگونه جوامع فقیر ثروتمند میشوند و بر موانع ثروتمند شدن غلبه میکنند؟
*مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه در راستای تدوین مبانی نظری توانمندسازی حکومت و جامعه، اقدام به ترجمۀ این دورۀ آموزشی و برگردان کلیپهای سه ماژول اول آن به زبان فارسی کرده که در این بخش در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.*
سر پل کولیر استاد اقتصاد و سیاستگذاری عمومی در مدرسه عالی بلاواتنیک و نیز کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد است.
وی بنیانگذار و مدیر مرکز مطالعات اقتصاد آفریقا بود و همچنین مدیر گروه تحقیقات توسعه بانک جهانی بوده است.
حوزه های پژوهشی وی مسائل سیاسی و اقتصادی کشورهای کم درآمد و علل و پیامدهای جنگهای داخلی است.
او همچنین اثرات کمک های خارجی و مشکلات دموکراسی در کشورهای با منابع معدنی غنی را بررسی کرده است.
مباحث هویت و تغییر فرهنگ سازمانی، شهرنشینی در کشورهای کم درآمد و سرمایه گذاری خصوصی در زیرساخت های آفریقای از دیگر حوزه های مطالعاتی وی است.
لينك ويديوهاي دوره آموزشي؛
https://iran-bssc.ir/from-poverty-to-prosperity/
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
infographic.jpg
4.5 MB
👆✳️اینفوگرافیک چشم انداز ایران
سناریوهای اقتصاد سیاسی پیش روی کشور
سناریوهای اقتصاد سیاسی پیش روی کشور
✳️ چگونه ايده هاي ماندگار توليد كنيم؟
✅ برادران هیث، نویسندگان کتاب ایده عالی مستدام (انتشارات آریانا قلم)، پس از بررسی صدها ایده ماندگار در دنیا، شش اصل مشابه را در آنها به شرح زیر مشاهده کردند:
■ اصل اول: سادگی
وکیل مدافع موفقی میگوید: "اگر شما در دادگاه، درباره ده نکته بحث کنید، حتی اگر همه آنها نکات خوبی باشند، هنگامیکه قضات به اتاق هیئت منصفه میروند هیچکدام از آنها را به خاطر نمیآورند". برای کاهش اضافههای ایده و رساندن آن به مفهوم اصلی، باید در کاهش و حذف مسلط باشیم و میبایست بیرحمانه اولویتبندی کنیم. ماموریت ما فقط کوتاه گفتن چیزها نیست، عبارات بسیار کوتاه الزاماً ایدهآل نیستند. گفتار حکیمانه، ایدهآل است. باید ایدههایی بسازیم که علاوه بر سادگی، عمیق و با مفهوم باشند.
■ اصل دوم: غیره منتظره بودن
میتوانیم از غافلگیر کردن برای جلب توجه افراد استفاده کنیم؛ احساسی که نقش آن افزایش هوشیاری و تمرکز است. اگر پیام ما از میان پارازیتها عبور نکند و توجه افراد را جلب نکند، نمیتوانیم به پیش برویم. اگر استفاده از غافلگیری در خدمت پیام اصلی ما باشد، بسیار قدرتمند خواهد بود. اما غافلگیری زیاد طول نمیکشد. برای بردباری افراد در توجه به ایده، باید اشتیاق و حس کنجکاوی ایجاد کنیم.
■ اصل سوم: ملموس بودن
باید ایده خود را در چارچوب اطلاعات ملموس و فعالیتهای انسانی توضیح دهیم. ایدههای ماندگار به طور طبیعی پر از تصاویر واضح و ملموساند. ایدههای ملموس راحتتر به یاد آورده میشوند. اما ممکن است این سوال را بپرسید که چه چیزی موضوعی را ملموس میکند؟ پاسخ ساده این است که چیزی را که بتوان با حواس پنجگانه خود بررسی نمود، ملموس است.
■ اصل چهارم: باورپذیر بودن
ایدههای ماندگار باید اعتبار خود را داشته و باورپذیر باشند. به راههایی نیاز داریم تا افراد، خود ایده ما را بیازمایند. در تنها مناظره ریاست جمهوری در سال ۱۹۸۰ میان رونالد ریگان و جیمی کارتر، ریگان میتوانست آمارهای بیشماری را که نشاندهنده رخوت اقتصادی بودند، بیان کند. به جای آن، وی از سوال سادهای استفاده کرد: "قبل از اینکه رای بدهید از خود بپرسید آیا وضع من از چهار سال قبل بهتر شده است؟".
■ اصل پنجم: احساسی بودن
باید کاری کنیم تا حس خاصی در مخاطبان ایده ایجاد شود. هدف از احساسی کردن پیامها این است که کاری کنیم دیگران به آن اهمیت بدهند. احساسات باعث برانگیخته شدن افراد برای اقدام میشود. فراموش نکنید مردم معمولا" به خودشان اهمیت میدهند؛ لذا سعی کنید علایق و سلایق شخصی آنها را در ایده خود مورد توجه قرار دهید.
■ اصل ششم: داستانی بودن
باید داستان بگوییم. آتشنشانان بعد از هر آتشسوزی داستان خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند و با این کار تجربیات خود را چند برابر میکنند. شنیدن داستانها مانند شبیهساز پرواز عمل میکند که ما را برای پاسخ سریعتر و موثرتر آماده میسازد. داستانها میتوانند به طور همزمان، احساس و ادراک ما را درگیر خود سازند. داستانها ماندگاری بالایی دارند و پیام خود را ساده و با احساس منتقل میکنند.
✅ برادران هیث، نویسندگان کتاب ایده عالی مستدام (انتشارات آریانا قلم)، پس از بررسی صدها ایده ماندگار در دنیا، شش اصل مشابه را در آنها به شرح زیر مشاهده کردند:
■ اصل اول: سادگی
وکیل مدافع موفقی میگوید: "اگر شما در دادگاه، درباره ده نکته بحث کنید، حتی اگر همه آنها نکات خوبی باشند، هنگامیکه قضات به اتاق هیئت منصفه میروند هیچکدام از آنها را به خاطر نمیآورند". برای کاهش اضافههای ایده و رساندن آن به مفهوم اصلی، باید در کاهش و حذف مسلط باشیم و میبایست بیرحمانه اولویتبندی کنیم. ماموریت ما فقط کوتاه گفتن چیزها نیست، عبارات بسیار کوتاه الزاماً ایدهآل نیستند. گفتار حکیمانه، ایدهآل است. باید ایدههایی بسازیم که علاوه بر سادگی، عمیق و با مفهوم باشند.
■ اصل دوم: غیره منتظره بودن
میتوانیم از غافلگیر کردن برای جلب توجه افراد استفاده کنیم؛ احساسی که نقش آن افزایش هوشیاری و تمرکز است. اگر پیام ما از میان پارازیتها عبور نکند و توجه افراد را جلب نکند، نمیتوانیم به پیش برویم. اگر استفاده از غافلگیری در خدمت پیام اصلی ما باشد، بسیار قدرتمند خواهد بود. اما غافلگیری زیاد طول نمیکشد. برای بردباری افراد در توجه به ایده، باید اشتیاق و حس کنجکاوی ایجاد کنیم.
■ اصل سوم: ملموس بودن
باید ایده خود را در چارچوب اطلاعات ملموس و فعالیتهای انسانی توضیح دهیم. ایدههای ماندگار به طور طبیعی پر از تصاویر واضح و ملموساند. ایدههای ملموس راحتتر به یاد آورده میشوند. اما ممکن است این سوال را بپرسید که چه چیزی موضوعی را ملموس میکند؟ پاسخ ساده این است که چیزی را که بتوان با حواس پنجگانه خود بررسی نمود، ملموس است.
■ اصل چهارم: باورپذیر بودن
ایدههای ماندگار باید اعتبار خود را داشته و باورپذیر باشند. به راههایی نیاز داریم تا افراد، خود ایده ما را بیازمایند. در تنها مناظره ریاست جمهوری در سال ۱۹۸۰ میان رونالد ریگان و جیمی کارتر، ریگان میتوانست آمارهای بیشماری را که نشاندهنده رخوت اقتصادی بودند، بیان کند. به جای آن، وی از سوال سادهای استفاده کرد: "قبل از اینکه رای بدهید از خود بپرسید آیا وضع من از چهار سال قبل بهتر شده است؟".
■ اصل پنجم: احساسی بودن
باید کاری کنیم تا حس خاصی در مخاطبان ایده ایجاد شود. هدف از احساسی کردن پیامها این است که کاری کنیم دیگران به آن اهمیت بدهند. احساسات باعث برانگیخته شدن افراد برای اقدام میشود. فراموش نکنید مردم معمولا" به خودشان اهمیت میدهند؛ لذا سعی کنید علایق و سلایق شخصی آنها را در ایده خود مورد توجه قرار دهید.
■ اصل ششم: داستانی بودن
باید داستان بگوییم. آتشنشانان بعد از هر آتشسوزی داستان خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند و با این کار تجربیات خود را چند برابر میکنند. شنیدن داستانها مانند شبیهساز پرواز عمل میکند که ما را برای پاسخ سریعتر و موثرتر آماده میسازد. داستانها میتوانند به طور همزمان، احساس و ادراک ما را درگیر خود سازند. داستانها ماندگاری بالایی دارند و پیام خود را ساده و با احساس منتقل میکنند.
❤3
✳️ به یک مدیر ارشد شادی چهار پا نیازمندیم!
✍️ دکتر حسن بودلایی
✅ راستش را بخواهید، این روزها خبرهای دنیای مدیریت آنقدر جدی و عبوس شده که وقتی با خبر «استخدام یک سگ بهعنوان مدیر ارشد شادی» روبهرو شدم، هم خندیدم، هم غبطه خوردم و هم به فکر فرو رفتم!
■ در یکی از شرکتهای تکنولوژی هند، یک گلدن رتریور بامزه و خوشاخلاق بهنام دنور، رسماً به تیم ملحق شده، آنهم با عنوان پرطمطراق Chief Happiness Officer یا همان «مدیر ارشد شادی»!
■ حالا دنور دقیقاً چه میکند؟ کارش ساده است: قدم میزند، دم تکان میدهد، لبخند به لبها میآورد، و هر از گاهی روی پای کارمندان لم میدهد تا چند دقیقه از دنیای کد و گزارش و جلسه فاصله بگیرند.
■ نه گزارش عملکرد مینویسد، نه KPI دارد، نه دیر سر کار میرسد (چون اصولاً در دفتر زندگی میکند!). اما یک کاری میکند که خیلی از مدیران بلد نیستند: حضورش، حالِ آدم را خوب میکند.
■ چرا این خبر مهم است؟
چون ما عادت کردهایم شادی را به آخر هفته موکول کنیم. به «بعد از پروژه»، به «وقتی همهچیز اوکی شد». اما این شرکت با آوردن دنور به وسط دفتر، یک پیام ساده دارد: «شادی، همین حالاست. همین کنار تو، پشت میز کناری. یا شاید هم دمش دارد به صندلیات میخورد!»
🔺شوخی نیست، استراتژی است!
■ در دنیایی که فرسودگی شغلی و بیحوصلگی سازمانی دارد شایع میشود، چه چیزی بهتر از اینکه موجودی بیقضاوت، مهربان و بازیگوش، وسط روز کاری بیاید و بگوید: «یه کم ریلکس کن، رفیق!»
■ و جالب است بدانید بعد از ورود دنور، انرژی تیم بالا رفته، تعامل بیشتر شده و حتی کارمندان بیشتر لبخند میزنند. بله، همین لبخند ساده که این روزها در خیلی از سازمانها کمیاب شده.
■ ما هم میتوانیم!
نه لازم است حتماً سگ بیاوریم وسط دفتر (هرچند فکر بدی هم نیست!)، اما میتوانیم به فرهنگ شادی فکر کنیم.
میتوانیم شادی را به رسمیت بشناسیم. یک گل، یک موسیقی ملایم، یک شوخی سالم، یک ساعت «فقط نفس بکش»، همه اینها میتواند دنورِ سازمان ما باشد.
■ شاید روزی برسد که در کنار چارت سازمانی، یک تصویر هم باشد با عنوان: «مدیر ارشد شادی - متخصص در کاهش اخمها، افزایش دمتکانها، و ایجاد لحظات بیدلیل ولی خوشحالکننده!»
■》پس بیایید از همین حالا شادی را جدی بگیریم؛ چون اگر دنور توانسته با چهار پا و بدون حتی یک ایمیل، حالِ یک تیم را خوب کند، ما با دو پا و یک قلب سالم، حتماً میتوانیم همین کار را برای خودمان و اطرافیانمان انجام دهیم.
✍️ دکتر حسن بودلایی
✅ راستش را بخواهید، این روزها خبرهای دنیای مدیریت آنقدر جدی و عبوس شده که وقتی با خبر «استخدام یک سگ بهعنوان مدیر ارشد شادی» روبهرو شدم، هم خندیدم، هم غبطه خوردم و هم به فکر فرو رفتم!
■ در یکی از شرکتهای تکنولوژی هند، یک گلدن رتریور بامزه و خوشاخلاق بهنام دنور، رسماً به تیم ملحق شده، آنهم با عنوان پرطمطراق Chief Happiness Officer یا همان «مدیر ارشد شادی»!
■ حالا دنور دقیقاً چه میکند؟ کارش ساده است: قدم میزند، دم تکان میدهد، لبخند به لبها میآورد، و هر از گاهی روی پای کارمندان لم میدهد تا چند دقیقه از دنیای کد و گزارش و جلسه فاصله بگیرند.
■ نه گزارش عملکرد مینویسد، نه KPI دارد، نه دیر سر کار میرسد (چون اصولاً در دفتر زندگی میکند!). اما یک کاری میکند که خیلی از مدیران بلد نیستند: حضورش، حالِ آدم را خوب میکند.
■ چرا این خبر مهم است؟
چون ما عادت کردهایم شادی را به آخر هفته موکول کنیم. به «بعد از پروژه»، به «وقتی همهچیز اوکی شد». اما این شرکت با آوردن دنور به وسط دفتر، یک پیام ساده دارد: «شادی، همین حالاست. همین کنار تو، پشت میز کناری. یا شاید هم دمش دارد به صندلیات میخورد!»
🔺شوخی نیست، استراتژی است!
■ در دنیایی که فرسودگی شغلی و بیحوصلگی سازمانی دارد شایع میشود، چه چیزی بهتر از اینکه موجودی بیقضاوت، مهربان و بازیگوش، وسط روز کاری بیاید و بگوید: «یه کم ریلکس کن، رفیق!»
■ و جالب است بدانید بعد از ورود دنور، انرژی تیم بالا رفته، تعامل بیشتر شده و حتی کارمندان بیشتر لبخند میزنند. بله، همین لبخند ساده که این روزها در خیلی از سازمانها کمیاب شده.
■ ما هم میتوانیم!
نه لازم است حتماً سگ بیاوریم وسط دفتر (هرچند فکر بدی هم نیست!)، اما میتوانیم به فرهنگ شادی فکر کنیم.
میتوانیم شادی را به رسمیت بشناسیم. یک گل، یک موسیقی ملایم، یک شوخی سالم، یک ساعت «فقط نفس بکش»، همه اینها میتواند دنورِ سازمان ما باشد.
■ شاید روزی برسد که در کنار چارت سازمانی، یک تصویر هم باشد با عنوان: «مدیر ارشد شادی - متخصص در کاهش اخمها، افزایش دمتکانها، و ایجاد لحظات بیدلیل ولی خوشحالکننده!»
■》پس بیایید از همین حالا شادی را جدی بگیریم؛ چون اگر دنور توانسته با چهار پا و بدون حتی یک ایمیل، حالِ یک تیم را خوب کند، ما با دو پا و یک قلب سالم، حتماً میتوانیم همین کار را برای خودمان و اطرافیانمان انجام دهیم.
❤4
✳️ انگیزه دادن به کارمندان ساده
✅ استفان رابینز در کتاب خود به نام «۵۳ اصل مدیریت انسانها» مینویسد:
یکی از مهمترین مشکلاتی که مدیران در سازمانهایی مانند فروشگاهها و رستورانها با آن مواجهاند، انگیزه دادن به کارمندانی است که وظایف سادهای را برعهده دارند و حقوقشان هم بسیار پایین است، در نتیجه نمیتوان با ارتقای شغلی یا افزایش حقوق، انگیزۀ آنها را زیاد کرد.
■ از قدیم برای حفظ انگیزۀ این نوع کارمندان، در تعیین ساعت کار آنها منعطف هستند و این دسته از کارمندان را بیشتر از بین نوجوانان و بازنشستگان انتخاب میکنند.
■ اما واقعیت آن است که این روشها هم کارآمدیشان را از دست دادهاند و نمیتوانیم با کمک آنها انگیزۀ کارمندان و کارگران سادهمان را افزایش بدهیم.
■ برای مثال، برگر کینگ برای حل این معضل، برنامههای خاصی مثل پاداش بازنشستگی و بیمۀ درمانی تکمیلی را به این دسته از کارمندان پیشنهاد کرد، ولی در نهایت تغییر محسوسی در نرخ استعفای این کارمندان ایجاد نشد.
■ برای همین، معتقدم تا زمانی که تغییر ملموسی در حقوق و مزایای این کارمندان ایجاد نشود، نباید انتظار داشته باشیم انگیزهشان برای بیشتر کار کردن و وفاداری به شرکتمان افزایش یابد.
■ از طرف دیگر، میتوانیم با احترام گذاشتن به خانوادۀ کارمندان سادهمان، وفاداری آنها به شرکتمان را افزایش بدهیم.
■ برای مثال، کافیشاپ زنجیرهای داگ کافه برای تقویت رابطه بین کارمندان ساده با شرکت، سه ایدۀ جالب و ساده را اجرا کرده است:
■ در هر ماه کارمندان ساده میتوانند همراه با خانوادهشان یک شب را مهمان شرکت باشند و تا سقف ۱۰۰ دلار هر چیزی که خواستند از شعبههای شرکت سفارش بدهند.
■ در پایان هر فصل، شرکت یک شب را برای هنرنمایی کارمندان ساده خود در نظر میگیرند تا این کارمندان بتوانند برای همکاران حرفهای و مدیران شرکت شعر بخوانند، خاطره تعریف کنند یا ایدهشان را مطرح نمایند.
■ در پایان هر سال، شرکت یک جشن بزرگ با حضور کارمندان ساده و خانوادههایشان برگزار و در آن جشن از کارمندان سادهاش جلوی خانوادهشان تشکر میکند و هدیهای به آنها میدهد.
✅ استفان رابینز در کتاب خود به نام «۵۳ اصل مدیریت انسانها» مینویسد:
یکی از مهمترین مشکلاتی که مدیران در سازمانهایی مانند فروشگاهها و رستورانها با آن مواجهاند، انگیزه دادن به کارمندانی است که وظایف سادهای را برعهده دارند و حقوقشان هم بسیار پایین است، در نتیجه نمیتوان با ارتقای شغلی یا افزایش حقوق، انگیزۀ آنها را زیاد کرد.
■ از قدیم برای حفظ انگیزۀ این نوع کارمندان، در تعیین ساعت کار آنها منعطف هستند و این دسته از کارمندان را بیشتر از بین نوجوانان و بازنشستگان انتخاب میکنند.
■ اما واقعیت آن است که این روشها هم کارآمدیشان را از دست دادهاند و نمیتوانیم با کمک آنها انگیزۀ کارمندان و کارگران سادهمان را افزایش بدهیم.
■ برای مثال، برگر کینگ برای حل این معضل، برنامههای خاصی مثل پاداش بازنشستگی و بیمۀ درمانی تکمیلی را به این دسته از کارمندان پیشنهاد کرد، ولی در نهایت تغییر محسوسی در نرخ استعفای این کارمندان ایجاد نشد.
■ برای همین، معتقدم تا زمانی که تغییر ملموسی در حقوق و مزایای این کارمندان ایجاد نشود، نباید انتظار داشته باشیم انگیزهشان برای بیشتر کار کردن و وفاداری به شرکتمان افزایش یابد.
■ از طرف دیگر، میتوانیم با احترام گذاشتن به خانوادۀ کارمندان سادهمان، وفاداری آنها به شرکتمان را افزایش بدهیم.
■ برای مثال، کافیشاپ زنجیرهای داگ کافه برای تقویت رابطه بین کارمندان ساده با شرکت، سه ایدۀ جالب و ساده را اجرا کرده است:
■ در هر ماه کارمندان ساده میتوانند همراه با خانوادهشان یک شب را مهمان شرکت باشند و تا سقف ۱۰۰ دلار هر چیزی که خواستند از شعبههای شرکت سفارش بدهند.
■ در پایان هر فصل، شرکت یک شب را برای هنرنمایی کارمندان ساده خود در نظر میگیرند تا این کارمندان بتوانند برای همکاران حرفهای و مدیران شرکت شعر بخوانند، خاطره تعریف کنند یا ایدهشان را مطرح نمایند.
■ در پایان هر سال، شرکت یک جشن بزرگ با حضور کارمندان ساده و خانوادههایشان برگزار و در آن جشن از کارمندان سادهاش جلوی خانوادهشان تشکر میکند و هدیهای به آنها میدهد.
❤6
✳️ چرا تراکنشهای بانکی رشد منفی داشته است؟
✍ مرتضی عزتی، اقتصاددان
✅ در ماههای اخیر برخی شاخصها و آمارهای اقتصادی نشانگر تغییرات بنیادین در اقتصاد ایران هستند.
برای مثال آمار شاپرک در خردادماه سال جاری نشان میدهد که برای نخستینبار طی سالهای اخیر، تعداد تراکنشها نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش یافته است.
ارزش ریالی تراکنشها نیز وضعیتی مشابه را تجربه کرده و همانند دوران جنگ 12 روزه دچار افت محسوسی شده است.
رشد تعداد تراکنشها که پیش از خرداد روندی صعودی یا حداقل مثبت داشت، در خردادماه ۱۴۰۴ به شدت کاهش پیدا کرده و در تیر و مرداد، حتی به محدوده منفی رسیده است.
به بیان ساده، در تیر و مرداد امسال تعداد تراکنشهای بانکی کمتر از تعداد تراکنشها در تیر و مرداد سال گذشته بوده است.
این افت کمسابقه بهروشنی نشاندهنده عقبنشینی فعالان اقتصادی از فعالیتهای عادی، کاهش خرید و فروش و حتی رکود در مبادلات خرد و کلان است. به گزارش اقتصادآنلاین، «علت اصلی این وضعیت را میتوان در تأثیر روانی و واقعی جنگ جستوجو کرد.
هرچند جنگ ۱۲ روزه به پایان رسید، اما سایه تهدید آن از سر اقتصاد ایران کنار نرفته است. بسیاری از فعالان اقتصادی و خانوارها تصور میکنند که امکان آغاز دوباره درگیریها وجود دارد و همین انتظار، موجب کاهش ریسکپذیری، کاهش تقاضا و در نتیجه رکود شده است.»
برخی علت این امر را در رکود میدانند چراکه اقتصاد ایران در ماههای اخیر نشانههای آشکار رکود را تجربه میکند؛ رکودی که هم در شاخصهای کلان و هم در فعالیتهای روزمره کسبوکارها خود را نشان داده است...
ادامه مطلب؛
https://www.toseeirani.ir/بخش-چرتکه-3/82224-چرا-تراکنش-های-بانکی-رشد-منفی-داشته-است
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✍ مرتضی عزتی، اقتصاددان
✅ در ماههای اخیر برخی شاخصها و آمارهای اقتصادی نشانگر تغییرات بنیادین در اقتصاد ایران هستند.
برای مثال آمار شاپرک در خردادماه سال جاری نشان میدهد که برای نخستینبار طی سالهای اخیر، تعداد تراکنشها نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش یافته است.
ارزش ریالی تراکنشها نیز وضعیتی مشابه را تجربه کرده و همانند دوران جنگ 12 روزه دچار افت محسوسی شده است.
رشد تعداد تراکنشها که پیش از خرداد روندی صعودی یا حداقل مثبت داشت، در خردادماه ۱۴۰۴ به شدت کاهش پیدا کرده و در تیر و مرداد، حتی به محدوده منفی رسیده است.
به بیان ساده، در تیر و مرداد امسال تعداد تراکنشهای بانکی کمتر از تعداد تراکنشها در تیر و مرداد سال گذشته بوده است.
این افت کمسابقه بهروشنی نشاندهنده عقبنشینی فعالان اقتصادی از فعالیتهای عادی، کاهش خرید و فروش و حتی رکود در مبادلات خرد و کلان است. به گزارش اقتصادآنلاین، «علت اصلی این وضعیت را میتوان در تأثیر روانی و واقعی جنگ جستوجو کرد.
هرچند جنگ ۱۲ روزه به پایان رسید، اما سایه تهدید آن از سر اقتصاد ایران کنار نرفته است. بسیاری از فعالان اقتصادی و خانوارها تصور میکنند که امکان آغاز دوباره درگیریها وجود دارد و همین انتظار، موجب کاهش ریسکپذیری، کاهش تقاضا و در نتیجه رکود شده است.»
برخی علت این امر را در رکود میدانند چراکه اقتصاد ایران در ماههای اخیر نشانههای آشکار رکود را تجربه میکند؛ رکودی که هم در شاخصهای کلان و هم در فعالیتهای روزمره کسبوکارها خود را نشان داده است...
ادامه مطلب؛
https://www.toseeirani.ir/بخش-چرتکه-3/82224-چرا-تراکنش-های-بانکی-رشد-منفی-داشته-است
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
روزنامه توسعه ایرانی
چرا تراکنشهای بانکی رشد منفی داشته است؟
رامتین موثق
در ماههای اخیر برخی شاخصها و آمارهای اقتصادی نشانگر تغییرات بنیادین در اقتصاد ایران هستند. برای مثال آمار شاپرک در خردادماه سال جاری
در ماههای اخیر برخی شاخصها و آمارهای اقتصادی نشانگر تغییرات بنیادین در اقتصاد ایران هستند. برای مثال آمار شاپرک در خردادماه سال جاری
✳️ چگونه مهارت آزمون وخطا را در خودمان پرورش دهیم؟
■ از اشتباه کردن نترسید، اشتباهات خود را قبول کنید و از آنها پند بگیرید. بدترین کار در رابطه با اشتباهات این است که سعی کنیم به هر طریقی از وقوع آنها جلوگیری کنیم. زندگی، امتحانی سراسر از آزمونوخطا است و ما نمیتوانیم بدون اشتباه کردن پیشرفت کنیم.
■ "جورج برناردشاو " گفته است: "زندگیای که صرف اشتباه کردن شود نه تنها شرافتمندانهتر بلکه مفیدتر از زندگی است که صرف انجام هیچ کاری نمیشود."
■ مردم در برخورد با اشتباههایشان دو نوع عکسالعمل نشان میدهند یا آنها را نادیده میگیرند و یا اینکه از اشتباهت خود پند میگیرند. مطالعات نشان میدهند افرادی که منعطفتر فکر میکنند، اشتباهات را مانند یک هشدار بیدارکننده میبینند. آنها با خود میگویند «اگر اوضاع سخت بشه بیشتر تلاش میکنم.» آنها برای حل مشکلات با تلاش کردن سعی دارند راهحل را پیدا کنند.
🔺۵ گام برای افزایش مهرت آزمون وخطا و تحمل اشتباهمان
1️⃣ رویکرد آزمونوخطا را در آغوش بگیرید.
اغلب افراد در محل کار از اشتباه کردن میترسند. آنها از اینکه به اشتباه خود اعتراف کنند احساس شرمندگی میکنند. رهبران نیز نمیخواهند ضعیف به نظر بیایند و به همین دلیل قاطعانه بر این عقیدهاند که از هر گونه خطا و اشتباهی به دور هستند و به همین دلیل از کاوش و کشف کردن دست میکشند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت:
"تنها راه برای این که هیچوقت اشتباه نکنیم این است که هیچ وقت ایده جدیدی نداشته باشیم."
2️⃣ صاحب خطاو اشتباهات خود باشید.
بسیاری سعی میکنند اشتباهات خود را پنهان کنند و هنگام مواجهه با خطا احساس ویرانی میکنند. گردن گرفتن اشتباهاتتان تحمل شمارا بیشتر خواهد کرد. این یادآوری که هیچکس کامل نیست باعث میشود تا شما نسبت به خود و دیگران مهربانتر باشید.
اگر شما مربی هستید، اشتباهاتتان را همراه با دیگر اعضای تیم جشن بگیرید. این امر نه تنها عقده خدایی را خنثی میکند بلکه به دیگر اعضای مجموعه نیز کمک میکند تا به خطاهایشان پی ببرند. تا زمانی که به اشتباه خود اعتراف نکردهاید نمیتوانید یاد بگیرید. کمالگرایی دشمن نوآوری و رشد شخصی است.
3️⃣ خطا و اشتباهات خود را بازنگری کنید.
همه اشتباه میکنند حتی اگر به اشتباه خود پی نبرند. کسانی که تحمل اشتباه را ندارند به جای روبهرو شدن با آن به خودشان دروغ میگویند اما وقتی شما اشتباهاتتان را مانند درسی در نظر بگیرید آنها به فرصتی برای رشد شما تبدیل میشوند.
میتوان دو نوع طرز فکر داشت: شما میتوانید یا اشتباهاتتان را نادیده بگیرید یا از آنها درس بگیرید.
4️⃣ بر روی خطا واشتباه برچسب بزنید نه روی خودتان
بدترین بخش اشتباه کردن، خطایی که صورت گرفته نیست بلکه احساس اینکه اشتباه از ما سرزده، است. اشتباهات میتوانند به ارزش و اعتماد به نفس ما آسیب بزنند. بین ارتکاب خطا و اینکه فکر کنیم این ماییم که اشتباه کردهایم، تفاوت وجود دارد. ما باید خطا را به عنوان مشکلی که باید حل شود برچسب گذاری کنیم، نه اینکه به خودمان حمله کنیم.
5️⃣ بالا بردن ریسک خرابکاری
افزایش تحمل ما برای اشتباه آسان نیست. به خصوص برای کسانی که کمالگرایی را به سبکی برای زندگیشان تبدیل کردهاند.
خودتان را در موقعیت قرار بدهید و ریسک خرابکاری کردن را بپذیرید. در ابتدا ممکن است کمتر احساس اعتمادبهنفس کنید ولی در طولانیمدت بهتر عمل خواهید کرد و احساس بهتری خواهید داشت.
برای پذیرفتن یک زندگی همراه با اشتباه، شجاعت و تلاش لازم است و تنها راه پیشرفت واقعی در زندگی ریسک کردن است.
بازنشرازفما
(بااندکی دخل وتصرف)
■ از اشتباه کردن نترسید، اشتباهات خود را قبول کنید و از آنها پند بگیرید. بدترین کار در رابطه با اشتباهات این است که سعی کنیم به هر طریقی از وقوع آنها جلوگیری کنیم. زندگی، امتحانی سراسر از آزمونوخطا است و ما نمیتوانیم بدون اشتباه کردن پیشرفت کنیم.
■ "جورج برناردشاو " گفته است: "زندگیای که صرف اشتباه کردن شود نه تنها شرافتمندانهتر بلکه مفیدتر از زندگی است که صرف انجام هیچ کاری نمیشود."
■ مردم در برخورد با اشتباههایشان دو نوع عکسالعمل نشان میدهند یا آنها را نادیده میگیرند و یا اینکه از اشتباهت خود پند میگیرند. مطالعات نشان میدهند افرادی که منعطفتر فکر میکنند، اشتباهات را مانند یک هشدار بیدارکننده میبینند. آنها با خود میگویند «اگر اوضاع سخت بشه بیشتر تلاش میکنم.» آنها برای حل مشکلات با تلاش کردن سعی دارند راهحل را پیدا کنند.
🔺۵ گام برای افزایش مهرت آزمون وخطا و تحمل اشتباهمان
1️⃣ رویکرد آزمونوخطا را در آغوش بگیرید.
اغلب افراد در محل کار از اشتباه کردن میترسند. آنها از اینکه به اشتباه خود اعتراف کنند احساس شرمندگی میکنند. رهبران نیز نمیخواهند ضعیف به نظر بیایند و به همین دلیل قاطعانه بر این عقیدهاند که از هر گونه خطا و اشتباهی به دور هستند و به همین دلیل از کاوش و کشف کردن دست میکشند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت:
"تنها راه برای این که هیچوقت اشتباه نکنیم این است که هیچ وقت ایده جدیدی نداشته باشیم."
2️⃣ صاحب خطاو اشتباهات خود باشید.
بسیاری سعی میکنند اشتباهات خود را پنهان کنند و هنگام مواجهه با خطا احساس ویرانی میکنند. گردن گرفتن اشتباهاتتان تحمل شمارا بیشتر خواهد کرد. این یادآوری که هیچکس کامل نیست باعث میشود تا شما نسبت به خود و دیگران مهربانتر باشید.
اگر شما مربی هستید، اشتباهاتتان را همراه با دیگر اعضای تیم جشن بگیرید. این امر نه تنها عقده خدایی را خنثی میکند بلکه به دیگر اعضای مجموعه نیز کمک میکند تا به خطاهایشان پی ببرند. تا زمانی که به اشتباه خود اعتراف نکردهاید نمیتوانید یاد بگیرید. کمالگرایی دشمن نوآوری و رشد شخصی است.
3️⃣ خطا و اشتباهات خود را بازنگری کنید.
همه اشتباه میکنند حتی اگر به اشتباه خود پی نبرند. کسانی که تحمل اشتباه را ندارند به جای روبهرو شدن با آن به خودشان دروغ میگویند اما وقتی شما اشتباهاتتان را مانند درسی در نظر بگیرید آنها به فرصتی برای رشد شما تبدیل میشوند.
میتوان دو نوع طرز فکر داشت: شما میتوانید یا اشتباهاتتان را نادیده بگیرید یا از آنها درس بگیرید.
4️⃣ بر روی خطا واشتباه برچسب بزنید نه روی خودتان
بدترین بخش اشتباه کردن، خطایی که صورت گرفته نیست بلکه احساس اینکه اشتباه از ما سرزده، است. اشتباهات میتوانند به ارزش و اعتماد به نفس ما آسیب بزنند. بین ارتکاب خطا و اینکه فکر کنیم این ماییم که اشتباه کردهایم، تفاوت وجود دارد. ما باید خطا را به عنوان مشکلی که باید حل شود برچسب گذاری کنیم، نه اینکه به خودمان حمله کنیم.
5️⃣ بالا بردن ریسک خرابکاری
افزایش تحمل ما برای اشتباه آسان نیست. به خصوص برای کسانی که کمالگرایی را به سبکی برای زندگیشان تبدیل کردهاند.
خودتان را در موقعیت قرار بدهید و ریسک خرابکاری کردن را بپذیرید. در ابتدا ممکن است کمتر احساس اعتمادبهنفس کنید ولی در طولانیمدت بهتر عمل خواهید کرد و احساس بهتری خواهید داشت.
برای پذیرفتن یک زندگی همراه با اشتباه، شجاعت و تلاش لازم است و تنها راه پیشرفت واقعی در زندگی ریسک کردن است.
بازنشرازفما
(بااندکی دخل وتصرف)
❤2
همدلی💞