📌 ... کلمه "بعداً " را از زندگی ات حذف کن
اگرکاری رابایدشروع کنی،بکن
اگر حرفی را باید بزنی، بزن
اگر جایی برای رفتن داری، برو
اگر کتابی را باید بخوانی، بخوان
اگرعادتی رابایدتغییربدهی، بده
اگر محبتی را باید ابراز کنی، بکن
اگر درسی را باید یاد بگیری، بگیر
فردا برای همه، حتمی نیست...⁉️
اگرکاری رابایدشروع کنی،بکن
اگر حرفی را باید بزنی، بزن
اگر جایی برای رفتن داری، برو
اگر کتابی را باید بخوانی، بخوان
اگرعادتی رابایدتغییربدهی، بده
اگر محبتی را باید ابراز کنی، بکن
اگر درسی را باید یاد بگیری، بگیر
فردا برای همه، حتمی نیست...⁉️
👌3❤1
✳️ آیا میتوان علوم انسانی را از هوش مصنوعی نجات داد؟!
✅ ترکیب سهگانه «سودمحوری»، «کمسوادی» و «هوش مصنوعی» علوم انسانی را به زانو درآورده است!
■ آموزشهای لیبرال -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشتههایی مشابه آنها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاهها را میساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشتهها یکی از سختترین دورانهای خود را سپری میکنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورکتایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزشهای لیبرال حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بیارزش قملداد میشوند.
■ دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسانهای ژرفاندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفهاش تولید انسانهایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند.
■ بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخههای مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته میشد تا بهرهوریشان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی میخورند. بدینترتیب، فضای بحثهای عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشتهها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آنها ایفا میکرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقالهنویسی و کلاسهای شلوغ و دورههای آموزشی کوتاه پر کرد.
■ فری در گفتوگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، میگوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی و سیاستهای اقتدارگرا، مبارزه برای علوم انسانی مبارزهای پیشاپیش شکستخورده به نظر میرسد».
■ در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سالهای تحصیل خود مهارتهای لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش میکند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیمگیری و انتخابهای عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظاممند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث بهکلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است.
■ منتقدان میگویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان میآموزند چگونه متنهایی تأثیرگذار بنویسند، حالآنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام میدهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده میگیرند این است که «نوشتن» مهمترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم میکنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحرانهای سیاسی، اجتماعی یا محیطزیستی با مردمی روبهرو میشویم که به نظر میرسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست.
■ فری میگوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و تواناییهای آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیانبردن فرصت گفتوگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزینکردن آن با مقاله و پروژه چه اتفاقی میافتد؟ مقالههای استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک میخورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر میروند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکدههای علوم انسانی باقی نمیماند. جامعهای که کوهی از مقالههای خواندهنشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید میکند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد.
🔺آنچه خواندید برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا میتوان علوم انسانی را نجات داد؟»در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است.
مدرسه مدیریت
✅ ترکیب سهگانه «سودمحوری»، «کمسوادی» و «هوش مصنوعی» علوم انسانی را به زانو درآورده است!
■ آموزشهای لیبرال -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشتههایی مشابه آنها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاهها را میساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشتهها یکی از سختترین دورانهای خود را سپری میکنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورکتایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزشهای لیبرال حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بیارزش قملداد میشوند.
■ دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسانهای ژرفاندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفهاش تولید انسانهایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند.
■ بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخههای مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته میشد تا بهرهوریشان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی میخورند. بدینترتیب، فضای بحثهای عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشتهها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آنها ایفا میکرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقالهنویسی و کلاسهای شلوغ و دورههای آموزشی کوتاه پر کرد.
■ فری در گفتوگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، میگوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی و سیاستهای اقتدارگرا، مبارزه برای علوم انسانی مبارزهای پیشاپیش شکستخورده به نظر میرسد».
■ در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سالهای تحصیل خود مهارتهای لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش میکند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیمگیری و انتخابهای عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظاممند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث بهکلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است.
■ منتقدان میگویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان میآموزند چگونه متنهایی تأثیرگذار بنویسند، حالآنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام میدهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده میگیرند این است که «نوشتن» مهمترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم میکنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحرانهای سیاسی، اجتماعی یا محیطزیستی با مردمی روبهرو میشویم که به نظر میرسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست.
■ فری میگوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و تواناییهای آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیانبردن فرصت گفتوگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزینکردن آن با مقاله و پروژه چه اتفاقی میافتد؟ مقالههای استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک میخورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر میروند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکدههای علوم انسانی باقی نمیماند. جامعهای که کوهی از مقالههای خواندهنشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید میکند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد.
🔺آنچه خواندید برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا میتوان علوم انسانی را نجات داد؟»در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است.
مدرسه مدیریت
✳️ ایرانیان چطور گذران وقت میکنند؟
✅ مرکز آمار ایران نتايج طرح آمارگیری از گذران وقت در نقاط شهری در زمستان ۱۴۰۳ را منتشر کرد. نتایج نشان میدهد ایرانیان شهرنشین بیشترین زمان خود را به «رسیدگی و خودمراقبتی» (شامل خواب، خوردن، آشامیدن و مراقبت شخصی) با میانگین ۱۱ ساعت و ۲۶ دقیقه در شبانهروز اختصاص دادهاند.
پس از آن، فعالیتهای فرهنگی، فراغتی، رسانهای و ورزشی با ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه و خدمات خانگی بدون مزد برای اعضای خانوار با ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه در رتبههای بعدی قرار دارند.
کمترین زمان صرفشده مربوط به فعالیتهای داوطلبانه، کارآموزی و سایر کارهای بدون مزد بوده است (حدود یک دقیقه در روز).
مقایسه جنسیتی نشان میدهد زنان بهطور متوسط ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه در روز صرف کار خانگی بدون مزد میکنند (در برابر ۱ ساعت و ۳ دقیقه برای مردان)، در حالی که مردان ۴ ساعت و ۵۵ دقیقه برای اشتغال مزدبگیر وقت میگذارند (در برابر ۴۴ دقیقه برای زنان).
در گروههای سنی جوان، پس از خودمراقبتی، بیشترین زمان به یادگیری (حدود ۴ ساعت) و سپس به فراغت و فرهنگ (بیش از ۳ ساعت) اختصاص دارد.
افراد شاغل بیشترین وقت خود را به کار و رفتوآمد شغلی (حدود ۷ ساعت و ۴۲ دقیقه) اختصاص میدهند، در حالی که دانشآموزان و دانشجویان روزانه نزدیک به ۷ ساعت برای یادگیری صرف میکنند.
خانهداران عمدتاً زمان خود را به کار خانگی و مراقبتی اختصاص دادهاند، و افراد بیکار زمان بیشتری را به معاشرت و فراغت میگذرانند.
در میان گروههای سواد، افراد باسواد نسبت به بیسوادها زمان بیشتری صرف اشتغال و یادگیری میکنند و بیسوادها وقت بیشتری را در فعالیتهای خانگی میگذرانند.
در روزهای تعطیل رسمی، زمان صرفشده برای کارهای شغلی حدود ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه کمتر از روزهای عادی است، در حالی که زمان فراغت و استراحت حدود ۴۵ دقیقه بیشتر میشود.
افراد دارای همسر نسبت به مجردها و مطلقهها زمان بیشتری را صرف کار خانگی و مراقبتی میکنند، در حالی که مجردها زمان بیشتری به یادگیری و فعالیتهای فرهنگی و ورزشی اختصاص میدهند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ مرکز آمار ایران نتايج طرح آمارگیری از گذران وقت در نقاط شهری در زمستان ۱۴۰۳ را منتشر کرد. نتایج نشان میدهد ایرانیان شهرنشین بیشترین زمان خود را به «رسیدگی و خودمراقبتی» (شامل خواب، خوردن، آشامیدن و مراقبت شخصی) با میانگین ۱۱ ساعت و ۲۶ دقیقه در شبانهروز اختصاص دادهاند.
پس از آن، فعالیتهای فرهنگی، فراغتی، رسانهای و ورزشی با ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه و خدمات خانگی بدون مزد برای اعضای خانوار با ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه در رتبههای بعدی قرار دارند.
کمترین زمان صرفشده مربوط به فعالیتهای داوطلبانه، کارآموزی و سایر کارهای بدون مزد بوده است (حدود یک دقیقه در روز).
مقایسه جنسیتی نشان میدهد زنان بهطور متوسط ۴ ساعت و ۴۶ دقیقه در روز صرف کار خانگی بدون مزد میکنند (در برابر ۱ ساعت و ۳ دقیقه برای مردان)، در حالی که مردان ۴ ساعت و ۵۵ دقیقه برای اشتغال مزدبگیر وقت میگذارند (در برابر ۴۴ دقیقه برای زنان).
در گروههای سنی جوان، پس از خودمراقبتی، بیشترین زمان به یادگیری (حدود ۴ ساعت) و سپس به فراغت و فرهنگ (بیش از ۳ ساعت) اختصاص دارد.
افراد شاغل بیشترین وقت خود را به کار و رفتوآمد شغلی (حدود ۷ ساعت و ۴۲ دقیقه) اختصاص میدهند، در حالی که دانشآموزان و دانشجویان روزانه نزدیک به ۷ ساعت برای یادگیری صرف میکنند.
خانهداران عمدتاً زمان خود را به کار خانگی و مراقبتی اختصاص دادهاند، و افراد بیکار زمان بیشتری را به معاشرت و فراغت میگذرانند.
در میان گروههای سواد، افراد باسواد نسبت به بیسوادها زمان بیشتری صرف اشتغال و یادگیری میکنند و بیسوادها وقت بیشتری را در فعالیتهای خانگی میگذرانند.
در روزهای تعطیل رسمی، زمان صرفشده برای کارهای شغلی حدود ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه کمتر از روزهای عادی است، در حالی که زمان فراغت و استراحت حدود ۴۵ دقیقه بیشتر میشود.
افراد دارای همسر نسبت به مجردها و مطلقهها زمان بیشتری را صرف کار خانگی و مراقبتی میکنند، در حالی که مجردها زمان بیشتری به یادگیری و فعالیتهای فرهنگی و ورزشی اختصاص میدهند.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤2👎1
✳️ داگلاس نورث: ساختار جامعه و فقدان نظریه جامع سیاسی
✍ ترجمه و زیرنویس: علی نانوایی
✅ داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است.
این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از اقتصاددانان مبهم یا نادیده گرفته شده است، کسانی که بر مدلسازی حکومت، نه بیش از شکل غولپیکری از توزیع درآمد و سرقت، اصرار میکنند.
در این ویدیو، داگلاس نورث ضمن معرفی کتاب خود، خشونت و نظمهای اجتماعی، به فقدان نظریات جامع سیاسی برای تبیین و توضیح نظمهای اجتماعی میپردازد.
نورث، استاد اقتصاد دانشگاه واشنگتن، از بنیانگذراران نهادگرایی جدید و برنده مشترک جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳ است. او مطالعات زیادی در زمینه ارتباط علوم شناختی با نظریات اقتصاد سیاسی انجام داده است. داگلاس نورث در سال ۲۰۱۵ درگذشت.
ادامه مطلب؛
https://hamporseh.com/douglass-north-political-theory-داگلاس-نورث/
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
✍ ترجمه و زیرنویس: علی نانوایی
✅ داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است.
این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از اقتصاددانان مبهم یا نادیده گرفته شده است، کسانی که بر مدلسازی حکومت، نه بیش از شکل غولپیکری از توزیع درآمد و سرقت، اصرار میکنند.
در این ویدیو، داگلاس نورث ضمن معرفی کتاب خود، خشونت و نظمهای اجتماعی، به فقدان نظریات جامع سیاسی برای تبیین و توضیح نظمهای اجتماعی میپردازد.
نورث، استاد اقتصاد دانشگاه واشنگتن، از بنیانگذراران نهادگرایی جدید و برنده مشترک جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳ است. او مطالعات زیادی در زمینه ارتباط علوم شناختی با نظریات اقتصاد سیاسی انجام داده است. داگلاس نورث در سال ۲۰۱۵ درگذشت.
ادامه مطلب؛
https://hamporseh.com/douglass-north-political-theory-داگلاس-نورث/
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
همپرسه
داگلاس نورث: ساختار جامعه و فقدان نظریه جامع سیاسی - همپرسه
داگلاس نورث: تکامل حکومت از شکل قرونوسطایی و شخصیت مافیاییاش به نهادها و ابزارهای حقوقی جدید بخش عمدهای از تاریخ آزادی است. این بخشی است که به دلیل کوتهبینی بسیاری از
✳️ هفت درس کار تیمی از اپل
▪︎درس اول: یک نفر مسئول هر کار.
استیو جابز (رهبر سابق اپل) برای هر پروژه یا جریان کار فقط و فقط یک نفر مسئول قرار میداد. این یک نفر در عالیترین سطح مسئولیت پذیری، کار را به سرانجام میرساند
▪︎درس دوم: یک بار دور هم نشینی در هفته.
زمانی که استیو جابز رهبر اپل بود، یکایک تیمهای کاری اپل یک بار در هفته دور هم جمع میشدند تا همدیگر را از همه جوانب و زوایای پروژههای خود آگاه سازند. هدف از این آگاه سازی همگانی این بود تا با همافزایی و همفکری بتوانند به چشم انداز خانواده اپل نزدیکتر شوند.
▪︎درس سوم: شروع کار تیمی از سطوح مدیریتی بالای سازمان.
تجربه نشان داد که خواسته یا ناخواسته، فرهنگ کار تیمی از مدیران رده بالای سازمان نشأت میگیرد و به تدریج به سطوح پایینتر سرایت میکند. اگر تیم ارشد مدیریتی سازمان به صورت واحدی یکپارچه عمل نکند، بعید است که سایر اعضای سازمان بتوانند به صورت تیمی کار کنند.
▪︎درس چهارم: کلید اعتماد.
اعتماد مهمترین و با ارزشترین ویژگی هر تیم به حساب میآید. وقتی اعضای تیم عمیقاً به هم اعتماد داشته باشند، بدون ترس یا تعارف هر انتقادی را که لازم و سازنده باشد بیان میکنند. هر زمان احساس کنند رفتار هم تیمیشان با فرهنگ تیم همخوانی ندارد، این مسأله را به او تذکر داده و با اطمینان به اصلاحپذیر بودن او رفتارش را به چالش میکشند. به قول استیو جابز: «کار یک رهبر این است که افراد فوقالعاده را به کار بگیرد و برای انجام کارها به آنها اعتماد کند.»
▪︎درس پنجم: مباحثات شگفتانگیز.
خیلی وقتها استیو جابز در دید عموم، یک رهبر بیرحم و ظالم به نظر میآمد. او یک بار گفت: «من نباید به افراد راحت بگیرم. من باید کاری کنم که آنها بهتر از چیزی شوند که الان هستند». او همیشه کارکنان اپل را برای یافتن بهترین راه حل در کسب و کار به چالش دعوت میکرد. او اعتقاد داشت که همیشه بهترین ایدهها برنده هستند!
▪︎درس ششم: اجازه تصمیمگیری
اگر در یک سازمان افراد خیلی باهوش و فوقالعاده کاربلد را به کار بگیریم اما آزادی عمل را از آنها سلب کنیم، نتیجه این میشود که در نهایت همان افراد ناامید خواهند شد و تعهد کاریشان را از دست خواهند داد. استیو جابز نه تنها برای هر کاری فقط یک نفر مسئول به کار میگرفت و کارکنان را به مباحثات شگفت انگیز دعوت میکرد، بلکه به آنها اعتماد میکرد و به ایشان اجازه تصمیمگیری میداد.
▪︎درس هفتم: پیشروی به سمت یک هدف.
یک ویژگی بارز همه تیمهای موفق این است که در این تیمها کارهای به ظاهر ساده (اما اساسی) به بهترین حالت ممکن انجام میشود. این همان نکتهای است که استیو جابز با دقت به آن توجه میکرد و مهارت عجیبی در به تصویر کشیدن هدف برای تیمهای کاری اپل داشت.
▪︎درس اول: یک نفر مسئول هر کار.
استیو جابز (رهبر سابق اپل) برای هر پروژه یا جریان کار فقط و فقط یک نفر مسئول قرار میداد. این یک نفر در عالیترین سطح مسئولیت پذیری، کار را به سرانجام میرساند
▪︎درس دوم: یک بار دور هم نشینی در هفته.
زمانی که استیو جابز رهبر اپل بود، یکایک تیمهای کاری اپل یک بار در هفته دور هم جمع میشدند تا همدیگر را از همه جوانب و زوایای پروژههای خود آگاه سازند. هدف از این آگاه سازی همگانی این بود تا با همافزایی و همفکری بتوانند به چشم انداز خانواده اپل نزدیکتر شوند.
▪︎درس سوم: شروع کار تیمی از سطوح مدیریتی بالای سازمان.
تجربه نشان داد که خواسته یا ناخواسته، فرهنگ کار تیمی از مدیران رده بالای سازمان نشأت میگیرد و به تدریج به سطوح پایینتر سرایت میکند. اگر تیم ارشد مدیریتی سازمان به صورت واحدی یکپارچه عمل نکند، بعید است که سایر اعضای سازمان بتوانند به صورت تیمی کار کنند.
▪︎درس چهارم: کلید اعتماد.
اعتماد مهمترین و با ارزشترین ویژگی هر تیم به حساب میآید. وقتی اعضای تیم عمیقاً به هم اعتماد داشته باشند، بدون ترس یا تعارف هر انتقادی را که لازم و سازنده باشد بیان میکنند. هر زمان احساس کنند رفتار هم تیمیشان با فرهنگ تیم همخوانی ندارد، این مسأله را به او تذکر داده و با اطمینان به اصلاحپذیر بودن او رفتارش را به چالش میکشند. به قول استیو جابز: «کار یک رهبر این است که افراد فوقالعاده را به کار بگیرد و برای انجام کارها به آنها اعتماد کند.»
▪︎درس پنجم: مباحثات شگفتانگیز.
خیلی وقتها استیو جابز در دید عموم، یک رهبر بیرحم و ظالم به نظر میآمد. او یک بار گفت: «من نباید به افراد راحت بگیرم. من باید کاری کنم که آنها بهتر از چیزی شوند که الان هستند». او همیشه کارکنان اپل را برای یافتن بهترین راه حل در کسب و کار به چالش دعوت میکرد. او اعتقاد داشت که همیشه بهترین ایدهها برنده هستند!
▪︎درس ششم: اجازه تصمیمگیری
اگر در یک سازمان افراد خیلی باهوش و فوقالعاده کاربلد را به کار بگیریم اما آزادی عمل را از آنها سلب کنیم، نتیجه این میشود که در نهایت همان افراد ناامید خواهند شد و تعهد کاریشان را از دست خواهند داد. استیو جابز نه تنها برای هر کاری فقط یک نفر مسئول به کار میگرفت و کارکنان را به مباحثات شگفت انگیز دعوت میکرد، بلکه به آنها اعتماد میکرد و به ایشان اجازه تصمیمگیری میداد.
▪︎درس هفتم: پیشروی به سمت یک هدف.
یک ویژگی بارز همه تیمهای موفق این است که در این تیمها کارهای به ظاهر ساده (اما اساسی) به بهترین حالت ممکن انجام میشود. این همان نکتهای است که استیو جابز با دقت به آن توجه میکرد و مهارت عجیبی در به تصویر کشیدن هدف برای تیمهای کاری اپل داشت.
✳️ داستانهای مدیریتی(داستان فیلم "Mine")
✅ فیلم داستان ماین، یک سرباز تکتیرانداز را روایت میکند که پس از یک مأموریت ناموفق در بیابانی برهوت، پایش را به طور تصادفی روی جسمی سخت میگذارد و گمان میکند آن یک مین است. او بلافاصله متوجه میشود و برای جلوگیری از انفجار و مرگ حتمی، مجبور میشود پای خود را بلند نکند و چندین روز در آن وضعیت دشوار بایستد و منتظر نیروی کمکی بماند.
■ در مواجهه با خطراتی مانند تشنگی، گرسنگی، خستگی مفرط، گرمای روز و سرمای شب، مایک به حالتی نیمه هوشیار میرود. در این شرایط، او به بازبینی و مرور خاطرات تلخ و درگیریهای گذشتهاش در زندگی شخصی، عاطفی و شغلی میپردازد. او متوجه میشود که بسیاری از اتفاقات بد زندگیاش، در واقع مینهای رابطهای و اجتماعی بودهاند که با واکنشهای فوری و عجولانه او منفجر شده و همه چیز را تخریب کردهاند.
■ مکث طولانی و طاقتفرسا در بیابان، به مایک میآموزد که اگر در برابر آن حوادث گذشته نیز تأمل و درنگ میکرد، میتوانست زندگی بهتری داشته باشد.
■ نقطه اوج داستان و درسی بزرگ، زمانی است که در پایان متوجه میشویم در واقع هیچ مینی زیر پای او نبوده و آنچه مایک را برای چند روز فلج کرده بود، صرفاً یک سر عروسک بوده است. مین واقعی، تخیل و ترسهای درونی خود مایک بوده است که بر اساس الگوهای واکنشی و تجارب گذشتهاش عمل میکرد.
■ تجزیه و تحلیل راهبردی:
این داستان استعارهای قوی برای مدیریت فردی و سازمانی ارائه میدهد:
● توهم خطر و فرضیات فلجکننده (The Peril of Assumptions)
مایک به دلیل تجربههای گذشته (در فیلم، شاهد انفجار مین زیر پای دوستش بود)، سریعاً نتیجه گرفت که هر جسم سخت زیر پایش یک مین است.
🔸تحلیل مدیریتی: در محیط کار، بسیاری از اوقات تصمیمات ما بر اساس توهمات، ترسها و فرضیات ثابتنشده (مینهای ذهنی) اتخاذ میشوند، نه حقایق عینی. این فرضیات میتوانند یک مدیر، یک تیم یا کل سازمان را در وضعیت "سکون و انجماد" فلجکننده قرار دهند (مانند وضعیت مایک).
🔹درس: یک مدیر اثربخش باید همیشه فرضیات و باورهای خود را به چالش بکشد و از خود بپرسد: "آیا این واقعاً یک مین است، یا فقط یک سر عروسک؟"
🟪 مدیریت واکنش در مقابل مدیریت کنش (Managing Reaction vs. Managing Action)
مین در بیابان، مایک را مجبور به مکث و توقف فوری کرد. این توقف اجباری، فرصتی برای بازاندیشی و ارزیابی عواقب واکنشهای فوری گذشتهاش (انفجار مینهای عاطفی و اجتماعی) فراهم کرد.
🔸تحلیل مدیریتی: در دنیای پرشتاب کسبوکار (مانند واکنش به انتقادات، اشتباهات تیم، یا تغییرات بازار)، اغلب به صورت غریزی و واکنشی عمل میکنیم که منجر به تخریب "رابطهها" یا "پروژهها" میشود.
🔹درس: "مکث آگاهانه" قبل از اقدام (Thoughtful Pause) حیاتی است. این مکث به ما فرصت میدهد تا از واکنشهای مبتنی بر گذشته (ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز) فاصله گرفته و کنشهای مبتنی بر انتخابهای جدید و آگاهانه را جایگزین کنیم. این همان مفهوم هوش هیجانی در تصمیمگیری و مدیریت تعارض است.
⬛️ آزادی در انتخاب (The Freedom of Choice)
آزادی مایک برای حرکت، در گرو این بود که متوجه شود هیچ خطری وجود ندارد.
🔸تحلیل مدیریتی: مدیرانی که در یک دوراهی گیر کردهاند ("اگر جلو بروم شکست میخورم، اگر بمانم از تشنگی میمیرم")، باید بدانند که اغلب "گزینه سوم" (و شاید آسانتر) نیز وجود دارد، اما ترسهای ذهنی آن را پوشاندهاند.
🔹درس: شجاعت به چالش کشیدن واقعیت و برداشتن گام، حتی زمانی که همه نشانهها میگویند خطر در راه است، میتواند به آزادی عملی منجر شود که سازمان را از وضعیت انفعال و سکون خارج کند. بزرگترین ریسک، ماندن در وضعیت سکون به دلیل ترس از ریسکهای خیالی است.
گاهنامه مدیر
✅ فیلم داستان ماین، یک سرباز تکتیرانداز را روایت میکند که پس از یک مأموریت ناموفق در بیابانی برهوت، پایش را به طور تصادفی روی جسمی سخت میگذارد و گمان میکند آن یک مین است. او بلافاصله متوجه میشود و برای جلوگیری از انفجار و مرگ حتمی، مجبور میشود پای خود را بلند نکند و چندین روز در آن وضعیت دشوار بایستد و منتظر نیروی کمکی بماند.
■ در مواجهه با خطراتی مانند تشنگی، گرسنگی، خستگی مفرط، گرمای روز و سرمای شب، مایک به حالتی نیمه هوشیار میرود. در این شرایط، او به بازبینی و مرور خاطرات تلخ و درگیریهای گذشتهاش در زندگی شخصی، عاطفی و شغلی میپردازد. او متوجه میشود که بسیاری از اتفاقات بد زندگیاش، در واقع مینهای رابطهای و اجتماعی بودهاند که با واکنشهای فوری و عجولانه او منفجر شده و همه چیز را تخریب کردهاند.
■ مکث طولانی و طاقتفرسا در بیابان، به مایک میآموزد که اگر در برابر آن حوادث گذشته نیز تأمل و درنگ میکرد، میتوانست زندگی بهتری داشته باشد.
■ نقطه اوج داستان و درسی بزرگ، زمانی است که در پایان متوجه میشویم در واقع هیچ مینی زیر پای او نبوده و آنچه مایک را برای چند روز فلج کرده بود، صرفاً یک سر عروسک بوده است. مین واقعی، تخیل و ترسهای درونی خود مایک بوده است که بر اساس الگوهای واکنشی و تجارب گذشتهاش عمل میکرد.
■ تجزیه و تحلیل راهبردی:
این داستان استعارهای قوی برای مدیریت فردی و سازمانی ارائه میدهد:
● توهم خطر و فرضیات فلجکننده (The Peril of Assumptions)
مایک به دلیل تجربههای گذشته (در فیلم، شاهد انفجار مین زیر پای دوستش بود)، سریعاً نتیجه گرفت که هر جسم سخت زیر پایش یک مین است.
🔸تحلیل مدیریتی: در محیط کار، بسیاری از اوقات تصمیمات ما بر اساس توهمات، ترسها و فرضیات ثابتنشده (مینهای ذهنی) اتخاذ میشوند، نه حقایق عینی. این فرضیات میتوانند یک مدیر، یک تیم یا کل سازمان را در وضعیت "سکون و انجماد" فلجکننده قرار دهند (مانند وضعیت مایک).
🔹درس: یک مدیر اثربخش باید همیشه فرضیات و باورهای خود را به چالش بکشد و از خود بپرسد: "آیا این واقعاً یک مین است، یا فقط یک سر عروسک؟"
🟪 مدیریت واکنش در مقابل مدیریت کنش (Managing Reaction vs. Managing Action)
مین در بیابان، مایک را مجبور به مکث و توقف فوری کرد. این توقف اجباری، فرصتی برای بازاندیشی و ارزیابی عواقب واکنشهای فوری گذشتهاش (انفجار مینهای عاطفی و اجتماعی) فراهم کرد.
🔸تحلیل مدیریتی: در دنیای پرشتاب کسبوکار (مانند واکنش به انتقادات، اشتباهات تیم، یا تغییرات بازار)، اغلب به صورت غریزی و واکنشی عمل میکنیم که منجر به تخریب "رابطهها" یا "پروژهها" میشود.
🔹درس: "مکث آگاهانه" قبل از اقدام (Thoughtful Pause) حیاتی است. این مکث به ما فرصت میدهد تا از واکنشهای مبتنی بر گذشته (ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز) فاصله گرفته و کنشهای مبتنی بر انتخابهای جدید و آگاهانه را جایگزین کنیم. این همان مفهوم هوش هیجانی در تصمیمگیری و مدیریت تعارض است.
⬛️ آزادی در انتخاب (The Freedom of Choice)
آزادی مایک برای حرکت، در گرو این بود که متوجه شود هیچ خطری وجود ندارد.
🔸تحلیل مدیریتی: مدیرانی که در یک دوراهی گیر کردهاند ("اگر جلو بروم شکست میخورم، اگر بمانم از تشنگی میمیرم")، باید بدانند که اغلب "گزینه سوم" (و شاید آسانتر) نیز وجود دارد، اما ترسهای ذهنی آن را پوشاندهاند.
🔹درس: شجاعت به چالش کشیدن واقعیت و برداشتن گام، حتی زمانی که همه نشانهها میگویند خطر در راه است، میتواند به آزادی عملی منجر شود که سازمان را از وضعیت انفعال و سکون خارج کند. بزرگترین ریسک، ماندن در وضعیت سکون به دلیل ترس از ریسکهای خیالی است.
گاهنامه مدیر
❤1👍1
✳️ دو برداشت نادرست از بازاریابی
✍ فیلیپ کاتلر در کتاب خود به نام «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد:
✅ یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
🟩بازاریابی برابر است با فروش.
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
🔸منظور دِراکِر این است که باید با کشف نیازهای برآوردۀ نشدۀ مشتریان، محصول یا خدمتی را طراحی کنیم که آن قدر جذاب باشد که خودش بتواند خودش را بفروشد.
🔹بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضۀ محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
🟦بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمۀ جبرانناپذیری را متحمل میشود.
🔸برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اِچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
🔹منظور پاکارد این بود که همۀ واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
✍ فیلیپ کاتلر در کتاب خود به نام «کاتلر در مدیریت بازار» مینویسد:
✅ یکی از مشکلات بسیاری از مدیران بازاریابی، استناد آنها به این دو برداشت نادرست ولی رایج از بازاریابی است:
🟩بازاریابی برابر است با فروش.
یادمان باشد، هر چند فروش، بخشی از مدیریت بازاریابی است، ولی بازاریابی مفهومی بس گستردهتر از فروش است. برای همین است که پیتر دِراکِر، پدر مدیریت مدرن، معتقد است: هدف بازاریابی، از بین بردن فروش است.
🔸منظور دِراکِر این است که باید با کشف نیازهای برآوردۀ نشدۀ مشتریان، محصول یا خدمتی را طراحی کنیم که آن قدر جذاب باشد که خودش بتواند خودش را بفروشد.
🔹بنابراین، بازاریابی برخلاف فروش، قبل از طراحی و عرضۀ محصول آغاز میشود و با فروختن آن به مشتری هم تمام نمیشود بلکه با تمرکز بر حفظ رابطه با مشتریان، ادامه مییابد.
🟦بازاریابی یک واحد اداری مثل بقیۀ واحدهاست.
درست است که بیشتر فعالیتهای بازاریابی در واحدی به نام بازاریابی متمرکزند، ولی چنان چه بازاریابی را به یک واحد اداری محدود کنیم، شرکتمان صدمۀ جبرانناپذیری را متحمل میشود.
🔸برای همین است که دیوید پاکارد، همبنیانگذار شرکت اِچپی، معتقد بود: بازاریابی چنان با اهمیت است که نمیتوان آن را به یک واحد سازمانی واگذار کرد.
🔹منظور پاکارد این بود که همۀ واحدهای شرکت میتوانند روی موفقیت یا شکست بازاریابی و به ویژه روی رضایت یا نارضایتی مشتریان شرکت اثر بگذارند.
✳️ آیا ایران قرن 21 را هم از دست می دهد؟
✍️ صلاح الدین خدیو
✅ سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است.
شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند.
■ قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود.
قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید.
ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است.
■ به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند.
بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند.
بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند.
این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند.
بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست
■ پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ
همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد.
به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند.
تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند.
کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود.
این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند.
کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.
■ چرا به اینجا رسیدیم؟
گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید.
یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.
بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است.
در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند.
✍️ صلاح الدین خدیو
✅ سهم آسیا از اقتصاد 95 تریلیون دلاری جهان به چهل تریلیون دلار رسید. عددی که بیانگر خیز بلند قارەی کهن برای جبران عقب ماندگی های دو قرن اخیر است.
شوربختانه سهم ایران از این چلچلە، تنها یک درصد است. سهمی ناچیز برای مرد بیمار قاره! به یقین اگر تحریم ها و فساد و سوء مدیریت زایدالوصف نبود، ایران می بایست در جایگاە پنج کشور اول آسیا جا خوش می کرد نه کنار عراق و پاکستان که هر دو با معضل بی ثباتی سیاسی و دولت شکننده و ضعیف دست به گریبانند.
■ قرن نوزدهم، قرن اروپائیان بود، بدین معنا که راه و رسم غربی را جهانشمول و جهان عقب افتاده را مستعمره یا نیمه مستعمرەی خود نمود.
قرن بیستم اما به نام ایالات متحدە تمام شد و با آمریکایی شدن تمام مظاهر زندگی اجتماعی مترادف گردید.
ظاهرا حالا دوباره نوبت آسیا شده است.
■ به گزارش صندوق بین المللی پول سه کشور چین، ژاپن و هند جمعا، 66 درصد از اقتصاد آسیا را به خود اختصاص داده اند.
بعد از چین، ژاپن و هند، کشورهای کره جنوبی و اندونزی به ترتیب با 1.9 و 1.4 تریلیون دلار در رتبه های بعدی اند. این 5 کشور حدود 74 درصد اقتصاد آسیا را دارند.
بعد از آنها ترکیه با اقتصادی به حجم 1.3 تریلیون دلار به قدرت ششم آسیا بدل شده است. عربستان با 1.1 تریلیون دلار در رده هفتم قرار دارد و تایوان و امارات و سنگاپور هم در رده های بعدی هستند.
این 10 کشور، سرجمع 85 درصد اقتصاد آسیا را در دست دارند.
بقیه کشورهای آسیا روی هم رفته تنها 15 درصد از اقتصاد قاره کهن را دارند. ایران با 434 میلیارد دلار در زمره کشورهای فقیر آسیاست
■ پیچ خوردن در چرخەی معیوب تاریخ
همانگونه که گفته شد، ایران در کنار سایر کشورهای آسیایی پس از آنکه قرن نوزده و تحولات شتابان اقتصادی، سیاسی و فناوری آن را از کف داد، به کشوری ضعیف و توسری خور تبدیل شد.
به جرات می توان گفت سرتاسر قرن بیست در تکاپوی گذر از وضع موجود و جبران مافات سدەی نوزده گذشت. دو انقلاب بزرگ - مشروطه و 1357 - و دو جنبش اصلاحی ملی شدن نفت و اصلاحات دوم خرداد، کوشش هایی عمدتا ناکام در این راه بودند.
تقریبا هیچ کشور کهن و مهمی را نمی توان یافت که دو قرن پیاپی زمان را تلف کرده باشد. از این نگاه، ایران یک نمونەی فاجعه بار است. چین و هند نهایتا پس از یک قرن جایگاه اقتصادی پیشین را بازیافته و سهم شایستەی خویش را از جهان کنونی گرفتند.
کشورهای اقماری جهان چینی سدەهای میانی نظیر ژاپن، کره و تایوان حتی سر و گردنی بالاتر از جهان غربی ایستادەاند کە زمانی پیشگام مدرن سازی جهان بود.
این را تولید ناخالص سرانەی فوق العادەی آنها می گوید که مفهومی کیفی تر از تولید ناخالص داخلی است و مستقیما سطح رفاه و آسودگی جمعیت را دست نشان می کند.
کشورهای مسلمان ترکیه، عربستان، اندونزی، امارات و ...هم نمونه هایی از درک فرصت و کسب موفقیت هستند.
■ چرا به اینجا رسیدیم؟
گزارش ها نشان می دهد که تحریم ها سالانه 120 میلیارد دلار به اقتصاد ایران آسیب می زند. این رقم را ضرب در یازده کنید تا به اندازەی اقتصاد ترکیه برسید.
یعنی در ظرف یازده سال چیزی در حدود تولید ناخالص داخلی ترکیه از اقتصاد مفلوک ایران هدر می رود.
بدتر از تحریم فساد ویرانگر است که به مرتبەی غارت منابع ملی رسیده است: از کوه و دریا و مرتع جنگل گرفته تا نفت و آب و آسمان، مغول وار دارد تاراج می شود. بدتر از این، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و دینی است که به مقتضای اقتصاد سیاسی خالی از خیر عمومی و مصلحت جمعی شده است.
در یک اقتصاد رفاقتی رانتیر، صدها نهاد بودجە خوار بدردنخور و هزاران بنگاه خصولتی شده، تنها گوشه هایی از مصرف بی بازگشت " ایران" به مثابەی زیستگاهی کهن بر و بومند.
👍1
✳️ ربات ها به خانه ها می آیند؟!
✅ با توسعه هوش مصنوعی و عرضه ها ربات های پیشرفته انتظار می رود که آینده بازار کار با تحولات زیادی روبه رو شود.
این تازه آغاز راهی است که پایان آن ناپیداست.
مجله «تایم» در فهرست سالانه مهمترین و جالبترین ابداعات به معرفی ۳۰۰ اختراع و ابداع مهم پرداخته که جهان را به مکانی راحت تر بهتر و هوشمندتر تبدیل می کنند در حالی که شرکت های بزرگ فناوری در سراسر جهان بر سر خلق نخستین ربات انسانی کامل به شدت در حال رقابت هستند این مجله نوشته است این روزها سیلیکون ولی پر از شرکت هایی است که برای ساخت ربات های انسان نما رقابت می کنند.
دفتر مرکزی شرکت هوش مصنوعی رباتیک Figure این روزها روی ساخت ربات های آشپزخانه فعالیت می کند. این استارتاپ ۳ ساله در یک مسابقه سرعت در آستانه معرفی نسل بعدی ربات خود یعنی Figure ۳ است. شرکت امیدوار است که این نمونه جدید ربات ها از کارایی لازم برای انجام امور خانه و همه نوع کار بدنی برخوردار باشند این لحظه حیاتی برای شرکتی است که با ارزش ۳۹ میلیارد دلار توانسته یک میلیارد دلارتأمین مالی کند.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ با توسعه هوش مصنوعی و عرضه ها ربات های پیشرفته انتظار می رود که آینده بازار کار با تحولات زیادی روبه رو شود.
این تازه آغاز راهی است که پایان آن ناپیداست.
مجله «تایم» در فهرست سالانه مهمترین و جالبترین ابداعات به معرفی ۳۰۰ اختراع و ابداع مهم پرداخته که جهان را به مکانی راحت تر بهتر و هوشمندتر تبدیل می کنند در حالی که شرکت های بزرگ فناوری در سراسر جهان بر سر خلق نخستین ربات انسانی کامل به شدت در حال رقابت هستند این مجله نوشته است این روزها سیلیکون ولی پر از شرکت هایی است که برای ساخت ربات های انسان نما رقابت می کنند.
دفتر مرکزی شرکت هوش مصنوعی رباتیک Figure این روزها روی ساخت ربات های آشپزخانه فعالیت می کند. این استارتاپ ۳ ساله در یک مسابقه سرعت در آستانه معرفی نسل بعدی ربات خود یعنی Figure ۳ است. شرکت امیدوار است که این نمونه جدید ربات ها از کارایی لازم برای انجام امور خانه و همه نوع کار بدنی برخوردار باشند این لحظه حیاتی برای شرکتی است که با ارزش ۳۹ میلیارد دلار توانسته یک میلیارد دلارتأمین مالی کند.
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ ترامپ و پایان تاریخ: فرانسیس فوکویاما
✅ از آن زمان که دیوار برلین فروریخت و فرانسیس فوکویاما نظریه «پایان تاریخ» خود را به کرسی نشاند، بیش از سه دهه میگذرد.
جهان از آن روزی که فوکویاما نظام لیبرال دموکراسی را بهعنوان اوج تکامل سیاسی بشر و بیرقیب (حداقل در هماورد فکری و نظری) معرفی کرد، تغییرات زیادی به خود دیده.
مهمترینش ظهور چین و روسیه در مقام جدیترین بدیلهای لیبرال دموکراسی و حتی شاید مهمتر از آن، برآمدن لایهای ضخیم از ناسیونالیسم، پوپولیسم و راستگرایی و داغ شدن دعوای هویت در درون اتمسفر سیاسی لیبرالدموکراسیهای غربی بود؛ رقیب و معارضی برای تفکر جهانشمول لیبرالی از درون جهان لیبرال که ظهور ترامپ و ترامپیسم در آمریکا، شاید نقطه اوج آن بود.
از نظریه «پایان تاریخ و آخرین انسان» فوکویاما از همان ابتدا تفاسیر غلطاندازی صورت گرفت. ادعای فوکویاما آنچنان که تصور میشد، انقلابی و شگرف نبود.
حالا بعد از سی سال، فوکویاما با نظر به تحولات اخیر و بهویژه ظهور ترامپیسم در آمریکا و شبه ترامپیسم در اروپا، نظریه خود را مجدداً مورد بحث قرار میدهد.
ویدئوی زیر، ترجمه سخنرانی او در کنفرانس مونیخ است.
https://youtu.be/V7G2L_aFBko
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
✅ از آن زمان که دیوار برلین فروریخت و فرانسیس فوکویاما نظریه «پایان تاریخ» خود را به کرسی نشاند، بیش از سه دهه میگذرد.
جهان از آن روزی که فوکویاما نظام لیبرال دموکراسی را بهعنوان اوج تکامل سیاسی بشر و بیرقیب (حداقل در هماورد فکری و نظری) معرفی کرد، تغییرات زیادی به خود دیده.
مهمترینش ظهور چین و روسیه در مقام جدیترین بدیلهای لیبرال دموکراسی و حتی شاید مهمتر از آن، برآمدن لایهای ضخیم از ناسیونالیسم، پوپولیسم و راستگرایی و داغ شدن دعوای هویت در درون اتمسفر سیاسی لیبرالدموکراسیهای غربی بود؛ رقیب و معارضی برای تفکر جهانشمول لیبرالی از درون جهان لیبرال که ظهور ترامپ و ترامپیسم در آمریکا، شاید نقطه اوج آن بود.
از نظریه «پایان تاریخ و آخرین انسان» فوکویاما از همان ابتدا تفاسیر غلطاندازی صورت گرفت. ادعای فوکویاما آنچنان که تصور میشد، انقلابی و شگرف نبود.
حالا بعد از سی سال، فوکویاما با نظر به تحولات اخیر و بهویژه ظهور ترامپیسم در آمریکا و شبه ترامپیسم در اروپا، نظریه خود را مجدداً مورد بحث قرار میدهد.
ویدئوی زیر، ترجمه سخنرانی او در کنفرانس مونیخ است.
https://youtu.be/V7G2L_aFBko
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
YouTube
ترامپ و پایان تاریخ | فرانسیس فوکویاما
از آن زمان که دیوار برلین فروریخت و فرانسیس فوکویاما نظریه «پایان تاریخ» خود را به کرسی نشاند، بیش از سه دهه میگذرد. جهان از آن روزی که فوکویاما نظام لیبرال دموکراسی را بهعنوان اوج تکامل سیاسی بشر و بیرقیب (حداقل در هماورد فکری و نظری) معرفی کرد، تغییرات…
✳️ وضعیت اقتصاد ایران در دوره پسا اسنپ بک
● اقتصاد در چنگال سیاست + ويديو*
گفتوگوی با محمود جامساز /اقتصاددان
✅ وي با اشاره به سه مرحله تاریخی مواجهه اقتصاد ایران با تحریمها-دوره قطعنامههای شورای امنیت، دوران پسابرجام و دوره تحریمهای حداکثری-تأکید کرد که شرایط کنونی ماهیتی متفاوت دارد، زیرا همپوشانی تحریمهای سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا، سرمایهگذاری خارجی را بهشدت کاهش داده و کسری بودجه و تراز پرداختها را تشدید کرده است.
برآوردها نشان میدهد دولت با کسری بودجهای بین ۸۰۰ تا ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومان روبهروست و رشد نقدینگی روزانه حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان، تورمی ۸۰ تا ۹۰ درصدی ایجاد کرده است.
در چنین وضعی، قدرت خرید مردم سقوط کرده و خط فقر خانوار چهار نفره به ۷۵ میلیون تومان رسیده است.
این اقتصاددان ریشه تورم مزمن را در وابستگی ساختاری بانک مرکزی به دولت، نبود شفافیت بودجه و هزینههای نهادهای فرادولتی دانست و تأکید کرد تا زمانی که استقلال سیاست پولی و اصلاحات بنیادی در نظام بودجه، مالیات و تجارت انجام نشود، مهار تورم ممکن نیست.
او همچنین هشدار داد که اقتصاد ایران در گرو سیاست خارجی تقابلی و انزوای دیپلماتیک گرفتار شده است؛ و تنها از مسیر گفتوگو، تعامل جهانی و بازسازی اعتماد داخلی میتوان از بنبست کنونی عبور کرد.
لينك ويديو؛
https://jahanesanat.ir/?p=569121
كانال قواعدبازی
● اقتصاد در چنگال سیاست + ويديو*
گفتوگوی با محمود جامساز /اقتصاددان
✅ وي با اشاره به سه مرحله تاریخی مواجهه اقتصاد ایران با تحریمها-دوره قطعنامههای شورای امنیت، دوران پسابرجام و دوره تحریمهای حداکثری-تأکید کرد که شرایط کنونی ماهیتی متفاوت دارد، زیرا همپوشانی تحریمهای سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا، سرمایهگذاری خارجی را بهشدت کاهش داده و کسری بودجه و تراز پرداختها را تشدید کرده است.
برآوردها نشان میدهد دولت با کسری بودجهای بین ۸۰۰ تا ۱۸۰۰ هزار میلیارد تومان روبهروست و رشد نقدینگی روزانه حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان، تورمی ۸۰ تا ۹۰ درصدی ایجاد کرده است.
در چنین وضعی، قدرت خرید مردم سقوط کرده و خط فقر خانوار چهار نفره به ۷۵ میلیون تومان رسیده است.
این اقتصاددان ریشه تورم مزمن را در وابستگی ساختاری بانک مرکزی به دولت، نبود شفافیت بودجه و هزینههای نهادهای فرادولتی دانست و تأکید کرد تا زمانی که استقلال سیاست پولی و اصلاحات بنیادی در نظام بودجه، مالیات و تجارت انجام نشود، مهار تورم ممکن نیست.
او همچنین هشدار داد که اقتصاد ایران در گرو سیاست خارجی تقابلی و انزوای دیپلماتیک گرفتار شده است؛ و تنها از مسیر گفتوگو، تعامل جهانی و بازسازی اعتماد داخلی میتوان از بنبست کنونی عبور کرد.
لينك ويديو؛
https://jahanesanat.ir/?p=569121
كانال قواعدبازی
روزنامه جهان صنعت
اقتصاد در چنگال سياست
اقتصاد در چنگال سياست روزنامه جهان صنعت
آژیر قرمز در 5 استان؛ وضعیت کسبوکار بدتر شد
*فارس بدترین شد، خراسان رضوی بهترین* ، تهرانیها در محدوده قرمز!
🔹️دادههای منتشر شده از وضعیت محیط کسبوکار در تابستان امسال نشان میدهد که «خراسان رضوی» با کسب بهترین نمره، مساعدترین وضعیت محیط کسبوکار را در میان استانهای کشور داشته، در حالی که «استان فارس» با کسب پایینترین نمره، در انتهای فهرست و با نامساعدترین وضعیت محیط کسبوکار قرار دارد.
🔹️دادههای منتشر شده حاکی از آن است که پس از استان فارس، که با بدترین نمره محیط کسبوکار مواجه بوده است، استانهای «سمنان»، «سیستان و بلوچستان»، «گیلان» و «کرمان»در رتبههای بعدی قرار دارند.
این استانها به ترتیب در ردههای نامساعدترین وضعیت محیط کسبوکار قرار گرفتهاند.
🔹️عواملی مانند مشکلات زیرساختی، دشواریهای تأمین مالی، بیثباتی در سیاستها و قوانین، و محدودیتهای دسترسی به منابع انرژی و مواد اولیه از جمله عواملی هستند که باعث کسب این رتبهها برای این استانها شده است.
⬅️ کدام استانها شرایط مطلوب تری داشتند؟
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-751686
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
*فارس بدترین شد، خراسان رضوی بهترین* ، تهرانیها در محدوده قرمز!
🔹️دادههای منتشر شده از وضعیت محیط کسبوکار در تابستان امسال نشان میدهد که «خراسان رضوی» با کسب بهترین نمره، مساعدترین وضعیت محیط کسبوکار را در میان استانهای کشور داشته، در حالی که «استان فارس» با کسب پایینترین نمره، در انتهای فهرست و با نامساعدترین وضعیت محیط کسبوکار قرار دارد.
🔹️دادههای منتشر شده حاکی از آن است که پس از استان فارس، که با بدترین نمره محیط کسبوکار مواجه بوده است، استانهای «سمنان»، «سیستان و بلوچستان»، «گیلان» و «کرمان»در رتبههای بعدی قرار دارند.
این استانها به ترتیب در ردههای نامساعدترین وضعیت محیط کسبوکار قرار گرفتهاند.
🔹️عواملی مانند مشکلات زیرساختی، دشواریهای تأمین مالی، بیثباتی در سیاستها و قوانین، و محدودیتهای دسترسی به منابع انرژی و مواد اولیه از جمله عواملی هستند که باعث کسب این رتبهها برای این استانها شده است.
⬅️ کدام استانها شرایط مطلوب تری داشتند؟
https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-751686
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
اقتصادنیوز
آژیر قرمز در 5 استان؛ وضعیت کسبوکار بدتر شد | فارس بدترین شد، خراسان رضوی بهترین | تهرانیها در محدوده قرمز!
اقتصادنیوز: استانهای «خراسان رضوی» و «البرز» با وضعیت مساعدتر در ارزیابی وضعیت محیط کسبوکار، به دلیل پشتیبانی از صنایع مختلف، توسعه زیرساختها، و شرایط نسبتاً پایدار اقتصادی، موفق به کسب بهترین رتبهها شدهاند.
❤1
*جغرافیای فقر و ثروت در ایران*
مهدی حسین پور مطلق، پژوهشگر جغرافیای سیاسی
عدالت فضایی مفهومی فراتر از تقسیم منابع است. به تعبیر ادوارد سوجا نویسنده انگلیسی، فضا نه ظرفی خنثی بلکه عرصهای سیاسی است که در آن تصمیمات قدرت، مسیر توسعه و توزیع رفاه را تعیین میکنند.
از همین منظر فقر در ایران بیش از آنکه نتیجه فقدان منابع باشد، محصول تمرکز تاریخی قدرت و سرمایه در نقاط خاص است؛ وضعیتی که از دهه۴۰ شمسی با تمرکز سرمایه صنعتی در تهران، اصفهان و کرج آغاز شد و تاکنون ادامه یافته است.
*براساس دادههای «مرکز آمار ایران» در سال۱۴۰۲، سه استان تهران، اصفهان و خراسان رضوی حدود ۴۷درصد تولید ناخالص داخلی کشور را به خود اختصاص دادهاند در حالی که هشت استان محروم جنوب و شرق در مجموع کمتر از ۹درصد سهم دارند.*
این اختلاف نهتنها از منظر عدالت اجتماعی بلکه از نگاه اقتصادی نیز به معنی ناکارآمدی در توزیع سرمایه و اتلاف فرصتهای ملی است.
این شکاف به مهاجرت گسترده نیروی انسانی از مناطق محروم به شهرهای بزرگ منجر شده و به تعبیر برخی جامعهشناسان نوعی «تخلیه جمعیتی» و «تمرکز مصنوعی» در قلب کشور ایجاد کرده است.
نمونه بارز این وضعیت استان سیستانوبلوچستان بوده که با وجود برخورداری از موقعیت راهبردی در سواحل مکران و مرزهای تجاری، هنوز از کمترین نرخ بهرهمندی از زیرساختهای آموزشی و بهداشتی برخوردار است.
در مقابل استان البرز با مساحت یکدهم آن، از بالاترین نرخ تراکم صنعتی و سطح رفاه اجتماعی بهره میبرد. این تضاد چهره واقعی فقر فضایی در ایران است.
*برای خروج از این چرخه معیوب سه رویکرد راهبردی ضروری است: ...*
https://jahanesanat.ir/?p=571789
كانال قواعدبازی
مهدی حسین پور مطلق، پژوهشگر جغرافیای سیاسی
عدالت فضایی مفهومی فراتر از تقسیم منابع است. به تعبیر ادوارد سوجا نویسنده انگلیسی، فضا نه ظرفی خنثی بلکه عرصهای سیاسی است که در آن تصمیمات قدرت، مسیر توسعه و توزیع رفاه را تعیین میکنند.
از همین منظر فقر در ایران بیش از آنکه نتیجه فقدان منابع باشد، محصول تمرکز تاریخی قدرت و سرمایه در نقاط خاص است؛ وضعیتی که از دهه۴۰ شمسی با تمرکز سرمایه صنعتی در تهران، اصفهان و کرج آغاز شد و تاکنون ادامه یافته است.
*براساس دادههای «مرکز آمار ایران» در سال۱۴۰۲، سه استان تهران، اصفهان و خراسان رضوی حدود ۴۷درصد تولید ناخالص داخلی کشور را به خود اختصاص دادهاند در حالی که هشت استان محروم جنوب و شرق در مجموع کمتر از ۹درصد سهم دارند.*
این اختلاف نهتنها از منظر عدالت اجتماعی بلکه از نگاه اقتصادی نیز به معنی ناکارآمدی در توزیع سرمایه و اتلاف فرصتهای ملی است.
این شکاف به مهاجرت گسترده نیروی انسانی از مناطق محروم به شهرهای بزرگ منجر شده و به تعبیر برخی جامعهشناسان نوعی «تخلیه جمعیتی» و «تمرکز مصنوعی» در قلب کشور ایجاد کرده است.
نمونه بارز این وضعیت استان سیستانوبلوچستان بوده که با وجود برخورداری از موقعیت راهبردی در سواحل مکران و مرزهای تجاری، هنوز از کمترین نرخ بهرهمندی از زیرساختهای آموزشی و بهداشتی برخوردار است.
در مقابل استان البرز با مساحت یکدهم آن، از بالاترین نرخ تراکم صنعتی و سطح رفاه اجتماعی بهره میبرد. این تضاد چهره واقعی فقر فضایی در ایران است.
*برای خروج از این چرخه معیوب سه رویکرد راهبردی ضروری است: ...*
https://jahanesanat.ir/?p=571789
كانال قواعدبازی
روزنامه جهان صنعت
جغرافیای فقر و ثروت در ایران
جغرافیای فقر و ثروت در ایران روزنامه جهان صنعت
❤1
✳️ محیط کسبوکار در فصل تابستان نامساعدتر شد | شاخص ملی به 6.09 رسید
✅ بر اساس نتایج حاصل از پایش ملی محیط کسبوکار ایران در تابستان 1404، عدد شاخص ملی محیط کسبوکار 6.09 (نمره بدترین ارزیابی 10 است) محاسبه شده که نامساعدتر از وضعیت این شاخص در ارزیابی فصل بهار (با میانگین 5.95) است. اما استان هرمزگان نسبت به فصل گذشته وضعیت محیط کسب و کار مساعدتری را تجربه کرده است.
🔹بر اساس یافتههای این طرح در تابستان 1404 استانهای خراسان رضوی، اصفهان و البرز به ترتیب دارای مساعدترین وضعیت محیط کسبوکار نسبت به سایر استانها ارزیابی شدهاند.
🔹بر اساس یافتههای طرح، میانگین ظرفیت فعالیت (واقعی) بنگاههای اقتصادی شرکتکننده در فصل تابستان 1404 معادل 38.77 درصد بوده است که نسبت به بهار 1404 (40.09 درصد) کاهش 1.32 درصدی داشته است.
🔹همچنین بر اساس نتایج این پایش در تابستان 1404، وضعیت محیط کسبوکار در بخش کشاورزی (6.16) در مقایسه با بخشهای صنعت (6.03) و خدمات (5.97) نامناسبتر ارزیابی شده است.
🔹در این فصل نرخ مشارکت فعالان اقتصادی استان هرمزگان 61 درصد بود و شاخص محیط کسب و کار استان نیز عدد 6.21 را نشان میدهد. که به نسبت فصل گذشته 1.04 درصد مساعدتر ولی نسبت به سال گذشته 1.78 درصد نامساعدتر شده است.
✅ بر اساس نتایج حاصل از پایش ملی محیط کسبوکار ایران در تابستان 1404، عدد شاخص ملی محیط کسبوکار 6.09 (نمره بدترین ارزیابی 10 است) محاسبه شده که نامساعدتر از وضعیت این شاخص در ارزیابی فصل بهار (با میانگین 5.95) است. اما استان هرمزگان نسبت به فصل گذشته وضعیت محیط کسب و کار مساعدتری را تجربه کرده است.
🔹بر اساس یافتههای این طرح در تابستان 1404 استانهای خراسان رضوی، اصفهان و البرز به ترتیب دارای مساعدترین وضعیت محیط کسبوکار نسبت به سایر استانها ارزیابی شدهاند.
🔹بر اساس یافتههای طرح، میانگین ظرفیت فعالیت (واقعی) بنگاههای اقتصادی شرکتکننده در فصل تابستان 1404 معادل 38.77 درصد بوده است که نسبت به بهار 1404 (40.09 درصد) کاهش 1.32 درصدی داشته است.
🔹همچنین بر اساس نتایج این پایش در تابستان 1404، وضعیت محیط کسبوکار در بخش کشاورزی (6.16) در مقایسه با بخشهای صنعت (6.03) و خدمات (5.97) نامناسبتر ارزیابی شده است.
🔹در این فصل نرخ مشارکت فعالان اقتصادی استان هرمزگان 61 درصد بود و شاخص محیط کسب و کار استان نیز عدد 6.21 را نشان میدهد. که به نسبت فصل گذشته 1.04 درصد مساعدتر ولی نسبت به سال گذشته 1.78 درصد نامساعدتر شده است.
اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی هرمزگان
پایش ملی محیط کسب و کار ایران تابستان 1404– وضعیت استان - اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی هرمزگان
محیط کسبوکار در فصل تابستان نامساعدتر شد | شاخص ملی به ۶.۰۹ رسید بر اساس نتایج حاصل از پایش ملی محیط کسبوکار ایران در تابستان ۱۴۰۴، عدد شاخص ملی محیط کسبوکار ۶.۰۹ (نمره بدترین ارزیابی ۱۰ است) محاسبه شده که نامساعدتر از وضعیت این شاخص در ارزیابی فصل بهار…
✳️ نحوه مواجهه با اختلاف کلامی در گروههای اجتماعی!
✍️ : کریم صراف
✅ در فضای گروههای اجتماعی، اختلافنظر نهتنها اجتنابناپذیر، بلکه نشانهای از تنوع فکری و پویایی جمعی است.
اما مرز میان گفتوگوی سازنده و تخریب شخصی، باریک و شکننده است.
مواجهه صحیح با اختلاف کلامی، نیازمند مهارتهایی است که هم شأن فردی را حفظ کند، هم فضای جمعی را از تنش دور نگه دارد (Stone, Patton, & Heen, 2010).
این نوشتار با تکیه بر منابع علمی و تجربههای میدانی، راهکارهایی برای مدیریت اختلاف و توهین در گروههای اجتماعی ارائه میدهد.
👈 بخش اول:
مهارتهای ارتباطی در مواجهه با نظر مخالف:
۱. شنیدن فعال بدون پیشداوری
شنیدن دقیق و بدون آمادهسازی پاسخ، نشانه بلوغ فکری و احترام به طرف مقابل است.
این مهارت، احتمال سوءتفاهم را کاهش داده و زمینه گفتوگوی سازنده را فراهم میکند (Rogers, 1951).
۲. تفکیک "نظر" از "شخصیت"
مخالفت با دیدگاه، حمله به شخصیت نیست.
حفظ این تفکیک، واکنش را منطقی و محترمانه میسازد و از شخصیسازی بحث جلوگیری میکند.
۳. پرسشگری محترمانه
پرسشهایی مانند «میتونی بیشتر توضیح بدی؟» یا «منظورت از این جمله چی بود؟» فضای گفتوگو را باز نگه میدارند و به جای تقابل، به فهم متقابل منجر میشوند.
۴. بیان نظر با آرامش و استدلال
استفاده از زبان غیرخشونتآمیز، مانند «من دیدگاه متفاوتی دارم چون...»، به جای «کاملاً اشتباه میکنی»، گفتوگو را سازنده میکند و از تنش جلوگیری مینماید (Marshall, 2015).
👈 بخش دوم:
مدیریت توهین کلامی با حفظ شأن
۱. حفظ آرامش و عدم واکنش احساسی
پاسخ تند به توهین، تنش را تشدید میکند. سکوت یا پاسخ سنجیده، قدرت درونی و کنترل هیجانی را نشان میدهد (Gross, 2002).
۲. بیان مرزها با احترام
جملاتی مانند «ترجیح میدم گفتوگو محترمانه باشه» مرزهای اخلاقی را مشخص میکنند و از تداوم رفتار آسیبزا جلوگیری مینمایند.
۳. تغییر موضوع یا خروج موقت از بحث
در صورت تداوم توهین، خروج محترمانه از بحث، نشانه بلوغ ارتباطی و حفظ سلامت روانی است (Brown, 2018).
۴. گزارش یا مدیریت رسمی در گروههای ساختارمند
استفاده از ابزارهای مدیریتی یا گزارش به مدیران گروه، در صورت لزوم، از حقوق ارتباطی فردی است و به حفظ نظم جمعی کمک میکند.
■ نمونههای واقعی از مواجهه با اختلاف و توهین:
● اگر کسی بگوید: «این طرح فقط وقت تلف کردنه»، میتوان پاسخ داد:
«ممنون از نقدت. اگر پیشنهادی برای بهبودش داری، خوشحال میشم بشنوم.»
● اگر فردی بگوید:
«تو فقط دنبال خودنمایی هستی»،
پاسخ مناسب است:
«ترجیح میدم گفتوگو محترمانه باشه. نقد عملکرد رو میپذیرم، اما لطفاً از حمله شخصی پرهیز کنیم.»
● اگر کسی بگوید:
«باز هم نظریهپردازیهای آقای صراف!»،
میتوان گفت:
«اگر ایرادی هست، خوشحال میشم نقدش رو بشنوم. هدفم مشارکت در حل مسائله.»
● اگر کسی بگوید:
«تحلیل شما اشتباهه، منابع جدید چیز دیگهای میگن»،
بهترین واکنش این است:
«خیلی خوبه که منابع جدید رو مطرح کردی. لطفاً به اشتراک بذار تا بررسی کنیم.»
● اگر فضا متشنج باشد، میتوان گفت:
«با توجه به فضای فعلی، ترجیح میدم فعلاً از بحث خارج بشم. امیدوارم در آینده بتونیم با احترام گفتوگو کنیم.»
🔺 نتیجهگیری:
مواجهه با اختلاف، نیازمند مهارت شنیدن، پاسخگویی سنجیده، و مرزگذاری محترمانه است. در برابر توهین، حفظ آرامش و خروج از فضای مسموم، بهترین راه حفظ شأن و کنترل فضاست.
این مهارتها نهتنها در گروههای اجتماعی، بلکه در زندگی حرفهای، خانوادگی و سیاسی نیز کاربردیاند.
آموزش این مهارتها، گامی مهم در ارتقای فرهنگ گفتوگو و کاهش خشونت کلامی در جامعه است.نگارستان مدیریت
https://t.me/ExecutiveManagement
✍️ : کریم صراف
✅ در فضای گروههای اجتماعی، اختلافنظر نهتنها اجتنابناپذیر، بلکه نشانهای از تنوع فکری و پویایی جمعی است.
اما مرز میان گفتوگوی سازنده و تخریب شخصی، باریک و شکننده است.
مواجهه صحیح با اختلاف کلامی، نیازمند مهارتهایی است که هم شأن فردی را حفظ کند، هم فضای جمعی را از تنش دور نگه دارد (Stone, Patton, & Heen, 2010).
این نوشتار با تکیه بر منابع علمی و تجربههای میدانی، راهکارهایی برای مدیریت اختلاف و توهین در گروههای اجتماعی ارائه میدهد.
👈 بخش اول:
مهارتهای ارتباطی در مواجهه با نظر مخالف:
۱. شنیدن فعال بدون پیشداوری
شنیدن دقیق و بدون آمادهسازی پاسخ، نشانه بلوغ فکری و احترام به طرف مقابل است.
این مهارت، احتمال سوءتفاهم را کاهش داده و زمینه گفتوگوی سازنده را فراهم میکند (Rogers, 1951).
۲. تفکیک "نظر" از "شخصیت"
مخالفت با دیدگاه، حمله به شخصیت نیست.
حفظ این تفکیک، واکنش را منطقی و محترمانه میسازد و از شخصیسازی بحث جلوگیری میکند.
۳. پرسشگری محترمانه
پرسشهایی مانند «میتونی بیشتر توضیح بدی؟» یا «منظورت از این جمله چی بود؟» فضای گفتوگو را باز نگه میدارند و به جای تقابل، به فهم متقابل منجر میشوند.
۴. بیان نظر با آرامش و استدلال
استفاده از زبان غیرخشونتآمیز، مانند «من دیدگاه متفاوتی دارم چون...»، به جای «کاملاً اشتباه میکنی»، گفتوگو را سازنده میکند و از تنش جلوگیری مینماید (Marshall, 2015).
👈 بخش دوم:
مدیریت توهین کلامی با حفظ شأن
۱. حفظ آرامش و عدم واکنش احساسی
پاسخ تند به توهین، تنش را تشدید میکند. سکوت یا پاسخ سنجیده، قدرت درونی و کنترل هیجانی را نشان میدهد (Gross, 2002).
۲. بیان مرزها با احترام
جملاتی مانند «ترجیح میدم گفتوگو محترمانه باشه» مرزهای اخلاقی را مشخص میکنند و از تداوم رفتار آسیبزا جلوگیری مینمایند.
۳. تغییر موضوع یا خروج موقت از بحث
در صورت تداوم توهین، خروج محترمانه از بحث، نشانه بلوغ ارتباطی و حفظ سلامت روانی است (Brown, 2018).
۴. گزارش یا مدیریت رسمی در گروههای ساختارمند
استفاده از ابزارهای مدیریتی یا گزارش به مدیران گروه، در صورت لزوم، از حقوق ارتباطی فردی است و به حفظ نظم جمعی کمک میکند.
■ نمونههای واقعی از مواجهه با اختلاف و توهین:
● اگر کسی بگوید: «این طرح فقط وقت تلف کردنه»، میتوان پاسخ داد:
«ممنون از نقدت. اگر پیشنهادی برای بهبودش داری، خوشحال میشم بشنوم.»
● اگر فردی بگوید:
«تو فقط دنبال خودنمایی هستی»،
پاسخ مناسب است:
«ترجیح میدم گفتوگو محترمانه باشه. نقد عملکرد رو میپذیرم، اما لطفاً از حمله شخصی پرهیز کنیم.»
● اگر کسی بگوید:
«باز هم نظریهپردازیهای آقای صراف!»،
میتوان گفت:
«اگر ایرادی هست، خوشحال میشم نقدش رو بشنوم. هدفم مشارکت در حل مسائله.»
● اگر کسی بگوید:
«تحلیل شما اشتباهه، منابع جدید چیز دیگهای میگن»،
بهترین واکنش این است:
«خیلی خوبه که منابع جدید رو مطرح کردی. لطفاً به اشتراک بذار تا بررسی کنیم.»
● اگر فضا متشنج باشد، میتوان گفت:
«با توجه به فضای فعلی، ترجیح میدم فعلاً از بحث خارج بشم. امیدوارم در آینده بتونیم با احترام گفتوگو کنیم.»
🔺 نتیجهگیری:
مواجهه با اختلاف، نیازمند مهارت شنیدن، پاسخگویی سنجیده، و مرزگذاری محترمانه است. در برابر توهین، حفظ آرامش و خروج از فضای مسموم، بهترین راه حفظ شأن و کنترل فضاست.
این مهارتها نهتنها در گروههای اجتماعی، بلکه در زندگی حرفهای، خانوادگی و سیاسی نیز کاربردیاند.
آموزش این مهارتها، گامی مهم در ارتقای فرهنگ گفتوگو و کاهش خشونت کلامی در جامعه است.نگارستان مدیریت
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ پشت پرده عملکرد ضعیف: کشف حقیقتی که بسیاری از مدیران نمیبینند!
✅ بارها در سازمانهای مختلف شاهد این صحنه بودهام: کارمندی که عملکرد رضایتبخشی ندارد و مدیرش به سرعت نتیجه میگیرد که «تقصیر خود کارمند است». اما حقیقت همانطورکه در پست قبلی گفتم، این است که:
■ عملکرد فردی = انگیزش × شایستگی × منابع
این سه متغیر، عمدتا ریشه در عوامل سازمانی دارند، نه فردی.
۱. شایستگی: یک شکست مدیریتی در انتصاب یا توسعه
اگر پروفایل شایستگی کارمند با نقشش تناسب ندارد، این کیست که مقصر است؟
- آیا کارمند مقصر است، یا مدیری که او را در جایگاه نامناسب قرار داده است؟
- آیا این تقصیر فرد است، یا سیستم آموزشی که فرصت توسعه را فراهم نکرده است؟
در کوتاهمدت، این یک مسئولیت مدیریتی است. انتصاب شغلی نامناسب و تأمین ناکافی آموزش، هر دو از وظایف بحرانی مدیریت هستند.
۲. منابع: سرمایهگذاری ناکافی سازمان
منابع ناکافی - چه فناوری، چه داده ای، چه پشتیبانی - را هرگز نمیتوان به کارمند نسبت داد. تأمین منابع کافی و مناسب، یک مسئولیت سازمانی محض است.
۳. انگیزش: بازتاب کیفیت سیستم منابع انسانی
این بخش از همه پیچیدهتر است. انگیزه پایین لزوما نشانه تنبلی کارمند نیست؛ ممکن است نشاندهنده ناکارآمدی سیستم منابع انسانی باشد:
- آیا سیستم ارزیابی عملکرد، عادلانه است؟
- آیا قدردانی و پاداش به موقع صورت میگیرد؟
- آیا فرآیندهای انتخاب و توسعه، قرارداد روانشناختی کارکنان را تقویت میکنند؟
دفعه بعد که با عملکرد پایین تر از سطح انتظار مواجه شدید، به جای سرزنش فرد، ابتدا این سوالات را از کارمند بپرسید:
- چه موانع سازمانی بر سر راه تو وجود دارد؟
- چه مهارتهایی نیاز داری که هنوز کسب نکردهای؟
- چه تغییراتی در محیط کار میتواند انگیزه تو را افزایش دهد؟
کارکرد اصلی جلسات بررسی و مرور عملکرد، دقیقا همین کاوش مشترک، تحلیل زمینهها و ایجاد اجماع است. وقتی مدیر و کارمند با هم بنشینند و با ذهنیت حل مسئله به بررسی بپردازند، تازه میتوانند ریشههای واقعی عملکرد ضعیف را کشف کنند.
مدیریت اثربخش، هنر ایجاد بستری است که در آن:
- شایستگیها شناسایی و توسعه مییابند.
- منابع به اندازه کافی تأمین میشوند.
- انگیزه به طور سیستماتیک تقویت میگردد.
🔺آیا در سازمانتان، عملکرد ضعیف را مدیریت میکنید یا فقط آن را سرزنش؟
✅ بارها در سازمانهای مختلف شاهد این صحنه بودهام: کارمندی که عملکرد رضایتبخشی ندارد و مدیرش به سرعت نتیجه میگیرد که «تقصیر خود کارمند است». اما حقیقت همانطورکه در پست قبلی گفتم، این است که:
■ عملکرد فردی = انگیزش × شایستگی × منابع
این سه متغیر، عمدتا ریشه در عوامل سازمانی دارند، نه فردی.
۱. شایستگی: یک شکست مدیریتی در انتصاب یا توسعه
اگر پروفایل شایستگی کارمند با نقشش تناسب ندارد، این کیست که مقصر است؟
- آیا کارمند مقصر است، یا مدیری که او را در جایگاه نامناسب قرار داده است؟
- آیا این تقصیر فرد است، یا سیستم آموزشی که فرصت توسعه را فراهم نکرده است؟
در کوتاهمدت، این یک مسئولیت مدیریتی است. انتصاب شغلی نامناسب و تأمین ناکافی آموزش، هر دو از وظایف بحرانی مدیریت هستند.
۲. منابع: سرمایهگذاری ناکافی سازمان
منابع ناکافی - چه فناوری، چه داده ای، چه پشتیبانی - را هرگز نمیتوان به کارمند نسبت داد. تأمین منابع کافی و مناسب، یک مسئولیت سازمانی محض است.
۳. انگیزش: بازتاب کیفیت سیستم منابع انسانی
این بخش از همه پیچیدهتر است. انگیزه پایین لزوما نشانه تنبلی کارمند نیست؛ ممکن است نشاندهنده ناکارآمدی سیستم منابع انسانی باشد:
- آیا سیستم ارزیابی عملکرد، عادلانه است؟
- آیا قدردانی و پاداش به موقع صورت میگیرد؟
- آیا فرآیندهای انتخاب و توسعه، قرارداد روانشناختی کارکنان را تقویت میکنند؟
دفعه بعد که با عملکرد پایین تر از سطح انتظار مواجه شدید، به جای سرزنش فرد، ابتدا این سوالات را از کارمند بپرسید:
- چه موانع سازمانی بر سر راه تو وجود دارد؟
- چه مهارتهایی نیاز داری که هنوز کسب نکردهای؟
- چه تغییراتی در محیط کار میتواند انگیزه تو را افزایش دهد؟
کارکرد اصلی جلسات بررسی و مرور عملکرد، دقیقا همین کاوش مشترک، تحلیل زمینهها و ایجاد اجماع است. وقتی مدیر و کارمند با هم بنشینند و با ذهنیت حل مسئله به بررسی بپردازند، تازه میتوانند ریشههای واقعی عملکرد ضعیف را کشف کنند.
مدیریت اثربخش، هنر ایجاد بستری است که در آن:
- شایستگیها شناسایی و توسعه مییابند.
- منابع به اندازه کافی تأمین میشوند.
- انگیزه به طور سیستماتیک تقویت میگردد.
🔺آیا در سازمانتان، عملکرد ضعیف را مدیریت میکنید یا فقط آن را سرزنش؟
✳️ چارچوب راهبردی برای فضای WT در SWOT
✅ تمرکز بر تهدیدات، سپس ضعفها؛ اول مراقبت، بعد ترمیم
۱. اصل تمرکز: «تهدید، محور تصمیمگیری است»
در فضای WT، سازمان یا فرد در معرض تهدیدات بیرونی و ضعفهای درونی قرار دارد. اما:
• تهدیدات میتوانند فوراً آسیبزا باشند.
• ضعفها معمولاً مزمن و قابل ترمیم هستند.
بنابراین، تصمیمگیری باید با محوریت تهدیدات آغاز شود:
«اول مراقب باش که توسط تهدیدات محیطی هوا نشوی، بعد به مرور ضعفها را ترمیم کن.»
۲. گام اول: محافظت در برابر تهدیدات (Stabilize)
• شناسایی تهدیدات فعال و بالقوه (رقبا، تغییرات محیطی، بحرانها)
• طراحی سپرهای حفاظتی: سناریوهای واکنش سریع، تصمیمات حداقلی برای بقا
• اجتناب از ریسکهای غیرضروری و توقف پروژههای آسیبپذیر
🔧 ابزار پیشنهادی:
«تابآورنما» — داشبوردی برای سنجش شدت تهدیدات و میزان آمادگی واکنشی
۳. گام دوم: ترمیم ضعفها (Reinforce)
• تحلیل ریشهای ضعفها: منابع ناکافی، مهارتهای ناقص، ساختارهای ناکارآمد
• اولویتبندی ضعفها بر اساس شدت تأثیر در مواجهه با تهدیدات
• اجرای برنامههای تقویت تدریجی: آموزش، بازسازی فرآیندها، جذب منابع
ابزار پیشنهادی:
«نقشه ضعفها» — ماتریسی برای دستهبندی و اولویتبندی ضعفها بر اساس تهدیدات مرتبط
۴. اصل فلسفی: ضدشکنندگی در WT
در فضای WT، هدف فقط بقا نیست؛ بلکه تبدیل تهدیدات به فرصتهای یادگیری و تبدیل ضعفها به نقاط قوت است.
WT
یعنی «زیستن در لبه»، جایی که هر تصمیم باید هم محافظ باشد و هم معمار آینده
Iran strategist
✅ تمرکز بر تهدیدات، سپس ضعفها؛ اول مراقبت، بعد ترمیم
۱. اصل تمرکز: «تهدید، محور تصمیمگیری است»
در فضای WT، سازمان یا فرد در معرض تهدیدات بیرونی و ضعفهای درونی قرار دارد. اما:
• تهدیدات میتوانند فوراً آسیبزا باشند.
• ضعفها معمولاً مزمن و قابل ترمیم هستند.
بنابراین، تصمیمگیری باید با محوریت تهدیدات آغاز شود:
«اول مراقب باش که توسط تهدیدات محیطی هوا نشوی، بعد به مرور ضعفها را ترمیم کن.»
۲. گام اول: محافظت در برابر تهدیدات (Stabilize)
• شناسایی تهدیدات فعال و بالقوه (رقبا، تغییرات محیطی، بحرانها)
• طراحی سپرهای حفاظتی: سناریوهای واکنش سریع، تصمیمات حداقلی برای بقا
• اجتناب از ریسکهای غیرضروری و توقف پروژههای آسیبپذیر
🔧 ابزار پیشنهادی:
«تابآورنما» — داشبوردی برای سنجش شدت تهدیدات و میزان آمادگی واکنشی
۳. گام دوم: ترمیم ضعفها (Reinforce)
• تحلیل ریشهای ضعفها: منابع ناکافی، مهارتهای ناقص، ساختارهای ناکارآمد
• اولویتبندی ضعفها بر اساس شدت تأثیر در مواجهه با تهدیدات
• اجرای برنامههای تقویت تدریجی: آموزش، بازسازی فرآیندها، جذب منابع
ابزار پیشنهادی:
«نقشه ضعفها» — ماتریسی برای دستهبندی و اولویتبندی ضعفها بر اساس تهدیدات مرتبط
۴. اصل فلسفی: ضدشکنندگی در WT
در فضای WT، هدف فقط بقا نیست؛ بلکه تبدیل تهدیدات به فرصتهای یادگیری و تبدیل ضعفها به نقاط قوت است.
WT
یعنی «زیستن در لبه»، جایی که هر تصمیم باید هم محافظ باشد و هم معمار آینده
Iran strategist
✳️ ماتریس RACI؛ وقتی نقشها شفاف میشوند، روابط انسانی سالمتر میگردند!
✅ در سازمانها، بیشتر تعارضها از «ابهام» زاده میشوند، نه از «بدخواهی».
وقتی نمیدانیم دقیقا چه کسی باید کاری را انجام دهد، چه کسی باید تصمیم بگیرد، از چه کسی باید مشورت بگیریم و چه کسی فقط باید مطلع باشد، تنشها آغاز میشوند.
ماتریس RACI در نگاه اول یک ابزار خشک مدیریتی است، اما در واقع زبان احترام و مرزگذاری حرفهای در کار تیمی است.
سالها در سازمانها، نقشها بهصورت شفاهی یا بر پایهی سلسلهمراتب تعریف میشد.
نتیجه؟ مدیر میگفت: «من گفتم انجام شود»، کارشناس میگفت: «فکر کردم شما مسئولید»، و در نهایت هیچکس پاسخگو نبود.
ماتریس RACIبا تبدیل «پیشفرضها» به «تفاهمهای مکتوب»، به ما یادآوری میکند که مسئولیت، فقط انجام کار نیست؛ پاسخگویی به نتیجه است.
🔹 هدف و کارکرد؛
ابزار RACI به دنبال این نیست که کارها را تقسیم کند؛
بلکه میخواهد روابط کاری را شفاف، محترمانه و قابل اعتماد سازد.
در این مدل:
• R یعنی «من انجامش میدهم».
• A یعنی «من تضمین میکنم درست انجام شود».
• C یعنی «من نظر کارشناسی میدهم تا کیفیت بالا رود».
• I یعنی «من در جریانم تا غافلگیر نشوم».
وقتی این چهار نقش درست تعریف شوند، تیم احساس امنیت میکند؛ چون میداند هیچکس در سایه نمیماند و هیچکس بار دیگران را بر دوش نمیکشد.
🔹 کاربرد در منابع انسانی؛
در مدیریت منابع انسانی، ماتریس RACI ابزاری است برای آشتی دادن “فرآیند” با “انسان”.
بهویژه در حوزههایی مثل جذب، آموزش یا ارزیابی عملکرد، باعث میشود هرکسی بداند:
• چه بخش از کار واقعاا برعهدهی اوست،
• در چه مرحلهای باید مشارکت یا مشورت کند،
• و در چه مرحلهای فقط باید مطلع شود.
این شفافیت ساده، ریشهی بسیاری از سوءتفاهمها را خشک میکند و همکاری بین واحدها را به بلوغ میرساند.
🔹 تحلیل در(فرآیند جذب نیرو)
در فرآیند جذب، اگر ماتریس RACI نداشته باشیم، معمولاً این اتفاق میافتد:
کارشناس جذب میگوید:
«مدیر واحد هنوز نظر نداده»،
مدیر واحد میگوید:
«فکر کردم منابع انسانی تصمیم نهایی را میگیرد»،
و مدیرعامل میپرسد؟
«پس چرا هنوز نیرو استخدام نشده؟»
اما وقتی همان فرآیند با نگاه RACI بازطراحی میشود:
• کارشناس جذب (R) مسئول جمعآوری رزومه و هماهنگی مصاحبه است.
• مدیر منابع انسانی (A) مسئول نهایی تصمیم استخدام است و باید اطمینان یابد فرآیند طبق سیاستها انجام شده.
• مدیر واحد متقاضی (C) نظر تخصصی درباره تناسب فرد با شغل میدهد.
• مدیرعامل (I) فقط در جریان نهایی بودن استخدام قرار میگیرد.
🔹نتیجه؟
• سرعت، نظم و احترام متقابل.
• کسی احساس نادیدهگرفتهشدن نمیکند
• همه میدانند جایگاهشان در تصمیم کجاست.
🔹 جمعبندی تأملبرانگیز؛
ابزار RACI فقط یک ماتریس نیست؛
یک قرارداد اخلاقی و رفتاری میان اعضای سازمان است.
قراردادی که میگوید:
«من مسئولم، چون به اعتماد تیم پاسخ میدهم؛
نه فقط چون اسمم در ساختار سازمانی آمده است.»
در جهانی که سازمانها از چابکی، پاسخگویی و شفافیت حرف میزنند،
ابزار RACI شاید سادهترین، اما مؤثرترین گام برای رسیدن به آن باشد.
● Responsible
● Accountable
● Consulted
● Informed
📚 منابع:
1. Harvard Business Review. “The RACI Matrix: Responsibility with Clarity”, 2020.
2. Project Management Institute (PMI). PMBOK® Guide – 7th Edition, 2021.
✅ در سازمانها، بیشتر تعارضها از «ابهام» زاده میشوند، نه از «بدخواهی».
وقتی نمیدانیم دقیقا چه کسی باید کاری را انجام دهد، چه کسی باید تصمیم بگیرد، از چه کسی باید مشورت بگیریم و چه کسی فقط باید مطلع باشد، تنشها آغاز میشوند.
ماتریس RACI در نگاه اول یک ابزار خشک مدیریتی است، اما در واقع زبان احترام و مرزگذاری حرفهای در کار تیمی است.
سالها در سازمانها، نقشها بهصورت شفاهی یا بر پایهی سلسلهمراتب تعریف میشد.
نتیجه؟ مدیر میگفت: «من گفتم انجام شود»، کارشناس میگفت: «فکر کردم شما مسئولید»، و در نهایت هیچکس پاسخگو نبود.
ماتریس RACIبا تبدیل «پیشفرضها» به «تفاهمهای مکتوب»، به ما یادآوری میکند که مسئولیت، فقط انجام کار نیست؛ پاسخگویی به نتیجه است.
🔹 هدف و کارکرد؛
ابزار RACI به دنبال این نیست که کارها را تقسیم کند؛
بلکه میخواهد روابط کاری را شفاف، محترمانه و قابل اعتماد سازد.
در این مدل:
• R یعنی «من انجامش میدهم».
• A یعنی «من تضمین میکنم درست انجام شود».
• C یعنی «من نظر کارشناسی میدهم تا کیفیت بالا رود».
• I یعنی «من در جریانم تا غافلگیر نشوم».
وقتی این چهار نقش درست تعریف شوند، تیم احساس امنیت میکند؛ چون میداند هیچکس در سایه نمیماند و هیچکس بار دیگران را بر دوش نمیکشد.
🔹 کاربرد در منابع انسانی؛
در مدیریت منابع انسانی، ماتریس RACI ابزاری است برای آشتی دادن “فرآیند” با “انسان”.
بهویژه در حوزههایی مثل جذب، آموزش یا ارزیابی عملکرد، باعث میشود هرکسی بداند:
• چه بخش از کار واقعاا برعهدهی اوست،
• در چه مرحلهای باید مشارکت یا مشورت کند،
• و در چه مرحلهای فقط باید مطلع شود.
این شفافیت ساده، ریشهی بسیاری از سوءتفاهمها را خشک میکند و همکاری بین واحدها را به بلوغ میرساند.
🔹 تحلیل در(فرآیند جذب نیرو)
در فرآیند جذب، اگر ماتریس RACI نداشته باشیم، معمولاً این اتفاق میافتد:
کارشناس جذب میگوید:
«مدیر واحد هنوز نظر نداده»،
مدیر واحد میگوید:
«فکر کردم منابع انسانی تصمیم نهایی را میگیرد»،
و مدیرعامل میپرسد؟
«پس چرا هنوز نیرو استخدام نشده؟»
اما وقتی همان فرآیند با نگاه RACI بازطراحی میشود:
• کارشناس جذب (R) مسئول جمعآوری رزومه و هماهنگی مصاحبه است.
• مدیر منابع انسانی (A) مسئول نهایی تصمیم استخدام است و باید اطمینان یابد فرآیند طبق سیاستها انجام شده.
• مدیر واحد متقاضی (C) نظر تخصصی درباره تناسب فرد با شغل میدهد.
• مدیرعامل (I) فقط در جریان نهایی بودن استخدام قرار میگیرد.
🔹نتیجه؟
• سرعت، نظم و احترام متقابل.
• کسی احساس نادیدهگرفتهشدن نمیکند
• همه میدانند جایگاهشان در تصمیم کجاست.
🔹 جمعبندی تأملبرانگیز؛
ابزار RACI فقط یک ماتریس نیست؛
یک قرارداد اخلاقی و رفتاری میان اعضای سازمان است.
قراردادی که میگوید:
«من مسئولم، چون به اعتماد تیم پاسخ میدهم؛
نه فقط چون اسمم در ساختار سازمانی آمده است.»
در جهانی که سازمانها از چابکی، پاسخگویی و شفافیت حرف میزنند،
ابزار RACI شاید سادهترین، اما مؤثرترین گام برای رسیدن به آن باشد.
● Responsible
● Accountable
● Consulted
● Informed
📚 منابع:
1. Harvard Business Review. “The RACI Matrix: Responsibility with Clarity”, 2020.
2. Project Management Institute (PMI). PMBOK® Guide – 7th Edition, 2021.
❤2
✳️ چگونه روز دانشآموز، روز مرگ آمریکا میشود
✍ اسفندیار خدایی
دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران
✅ دانشآموزان همانند پزشکان، نظامیان، معلمان و کارگران، حقوق و مطالباتی دارند اما بچهها صنف خاصی ندارند و بدون کمک بزرگترها نمیتوانند از حقوق خود دفاع کنند. همچنانکه مشکلات صنف پزشکان، معلمان و نظامیان با شعار مرگ بر آمریکا، حل نمی شود، در روز دانشآموز نیز باید به مسائل این صنف توجه شود نه آنکه مسائل و حقوق آنها در حاشیه شعارها گم شود. بهترین خدمت به آمریکا و استکبار جهانی، فراموش کردن صنف دانشآموز و اتلاف این بهترین سرمایهها و ارزشمندترین گنجهاست.
1. روز مرگ آمریکا روزی است که دانشآموزان ما صبحانه میخورند و بدون دغدغه و نگرانی و با شوق و ذوق به سمت مدرسه و معلم و کتاب میروند و با کولهباری از معرفت و تربیت به خانه برمیگردند.
2. روزی که معلمان بدون دغدغه کرایه خانه و نگرانی خرجی خانواده، با ظاهری آراسته و با طرح و برنامه به کلاس درس بروند روز مرگ آمریکاست.
3. روزی که مردم مدرسه را همانند خانه بدانند و مادران بچههای کلاس 103 پردهای برای پنجره کلاس فرزندانشان نصب میکنند تا جلوی آفتاب نسوزند روز مرگ آمریکاست.
4. روزی که مشکل بینایی دانشآموز محمد گودرزی با یک عینک رفع میشود تا او کلمات کتاب و نوشتههای تابلو کلاس را بخواند و بفهمد در جهان چه خبر است، روز مرگ آمریکاست.
5. روزی که دختران و پسران این مرز و بوم بدون دغدغه گزینش و نگرانی آینده شغلی، در کلاس درس آزادانه نظرات خود را مطرح کنند و سوالات دینی و سیاسی بپرسند و معلمان بدون ترس و ریا پاسخ دهند، روز مرگ آمریکاست.
6. روزی که پدری به موقع به خانه میآید و بدون نگرانی بابت خرجی این ماه، کتاب مورد علاقه خود و دخترش را میخرد و کنار هم آن کتاب را میخوانند، روز مرگ آمریکاست.
7. اما روزی که معلمان و دانشآموزان در کلاس مجازی بخاطر قطع شدنهای مکرر برنامه شاد درمانده و عصبیاند، و بناچار بدنبال فیلترشکن برای ورود به تلگرام میروند، روز خوب آمریکاست.
8. روزی که هوا گرم است و تنها کولر مدرسه جلوی اتاق مدیر ارزشی و انقلابی است و بچهها در کلاس ریاضی عرق میریزند و شهامت اعتراض را هم نیاموختهاند، قطعاً روز مرگ آمریکا نیست.
9. روزی که معلم ناچار شود برای تامین خرجی خانواده اش به دنبال شغل دوم بگردد و مسافرکشی کند و ماشین خود را سرویس مدرسه کند و از شاگرد خود پول بگیرد، روز پیروزی ما نیست.
10. اما روزی که رئیس جمهور ما آمریکای درونش را سرکوب میکند و وزیر آموزش و پرورش را نه بر مبنای آرمانهای ایدئولوژی جناحی، بلکه به هدف رفع مشکلات دانشآموزان و معلمان انتخاب می کند، روز مرگ شیطان بزرگ آمریکاست.
11. روزی که مدیران مدارس بر اساس عملکرد واقعی خود قضاوت شوند نه بر اساس چاپلوسی و میزان ریش و ریا و....، روز مرگ آمریکاست.
12. روزی که شور و نشاط بر مدرسه حاکم شود و تیم فوتبال معلمان در مسابقه با تیم منتخب دانشآموزان دبیرستان، شکست میخورد، روز مرگ آمریکاست
13. روزی که مسئولان جمهوری اسلامی بجای اولویتهای ایدئولوژیک برای نابودسازی فلان کشور، آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان را اولویت قرار دهند و گنجهای واقعی درون کشور را ببینند، روز مرگ آمریکاست.
در سیزده آبان، رسالت مرگ آمریکا را بر گرده ضعیف و نحیف دانشآموزان میگذاریم و آنها را با مشکلاتشان تنها رها میکنیم. روز دانشآموز، نه با شعار، بلکه با عمل و تلاش و برنامه به روز مرگ استکبار تبدیل خواهد شد.
✍ اسفندیار خدایی
دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران
✅ دانشآموزان همانند پزشکان، نظامیان، معلمان و کارگران، حقوق و مطالباتی دارند اما بچهها صنف خاصی ندارند و بدون کمک بزرگترها نمیتوانند از حقوق خود دفاع کنند. همچنانکه مشکلات صنف پزشکان، معلمان و نظامیان با شعار مرگ بر آمریکا، حل نمی شود، در روز دانشآموز نیز باید به مسائل این صنف توجه شود نه آنکه مسائل و حقوق آنها در حاشیه شعارها گم شود. بهترین خدمت به آمریکا و استکبار جهانی، فراموش کردن صنف دانشآموز و اتلاف این بهترین سرمایهها و ارزشمندترین گنجهاست.
1. روز مرگ آمریکا روزی است که دانشآموزان ما صبحانه میخورند و بدون دغدغه و نگرانی و با شوق و ذوق به سمت مدرسه و معلم و کتاب میروند و با کولهباری از معرفت و تربیت به خانه برمیگردند.
2. روزی که معلمان بدون دغدغه کرایه خانه و نگرانی خرجی خانواده، با ظاهری آراسته و با طرح و برنامه به کلاس درس بروند روز مرگ آمریکاست.
3. روزی که مردم مدرسه را همانند خانه بدانند و مادران بچههای کلاس 103 پردهای برای پنجره کلاس فرزندانشان نصب میکنند تا جلوی آفتاب نسوزند روز مرگ آمریکاست.
4. روزی که مشکل بینایی دانشآموز محمد گودرزی با یک عینک رفع میشود تا او کلمات کتاب و نوشتههای تابلو کلاس را بخواند و بفهمد در جهان چه خبر است، روز مرگ آمریکاست.
5. روزی که دختران و پسران این مرز و بوم بدون دغدغه گزینش و نگرانی آینده شغلی، در کلاس درس آزادانه نظرات خود را مطرح کنند و سوالات دینی و سیاسی بپرسند و معلمان بدون ترس و ریا پاسخ دهند، روز مرگ آمریکاست.
6. روزی که پدری به موقع به خانه میآید و بدون نگرانی بابت خرجی این ماه، کتاب مورد علاقه خود و دخترش را میخرد و کنار هم آن کتاب را میخوانند، روز مرگ آمریکاست.
7. اما روزی که معلمان و دانشآموزان در کلاس مجازی بخاطر قطع شدنهای مکرر برنامه شاد درمانده و عصبیاند، و بناچار بدنبال فیلترشکن برای ورود به تلگرام میروند، روز خوب آمریکاست.
8. روزی که هوا گرم است و تنها کولر مدرسه جلوی اتاق مدیر ارزشی و انقلابی است و بچهها در کلاس ریاضی عرق میریزند و شهامت اعتراض را هم نیاموختهاند، قطعاً روز مرگ آمریکا نیست.
9. روزی که معلم ناچار شود برای تامین خرجی خانواده اش به دنبال شغل دوم بگردد و مسافرکشی کند و ماشین خود را سرویس مدرسه کند و از شاگرد خود پول بگیرد، روز پیروزی ما نیست.
10. اما روزی که رئیس جمهور ما آمریکای درونش را سرکوب میکند و وزیر آموزش و پرورش را نه بر مبنای آرمانهای ایدئولوژی جناحی، بلکه به هدف رفع مشکلات دانشآموزان و معلمان انتخاب می کند، روز مرگ شیطان بزرگ آمریکاست.
11. روزی که مدیران مدارس بر اساس عملکرد واقعی خود قضاوت شوند نه بر اساس چاپلوسی و میزان ریش و ریا و....، روز مرگ آمریکاست.
12. روزی که شور و نشاط بر مدرسه حاکم شود و تیم فوتبال معلمان در مسابقه با تیم منتخب دانشآموزان دبیرستان، شکست میخورد، روز مرگ آمریکاست
13. روزی که مسئولان جمهوری اسلامی بجای اولویتهای ایدئولوژیک برای نابودسازی فلان کشور، آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان را اولویت قرار دهند و گنجهای واقعی درون کشور را ببینند، روز مرگ آمریکاست.
در سیزده آبان، رسالت مرگ آمریکا را بر گرده ضعیف و نحیف دانشآموزان میگذاریم و آنها را با مشکلاتشان تنها رها میکنیم. روز دانشآموز، نه با شعار، بلکه با عمل و تلاش و برنامه به روز مرگ استکبار تبدیل خواهد شد.
👏3❤2
✳️ چند کارمند برای یک مدیر؟!
✅ مدتهاست که مردم تلاش کردهاند پاسخی قطعی برای این پرسش پیدا کنند که یک مدیر باید چند نفر را مستقیما زیر نظر داشته باشد. (در اصطلاح مدیریتی به آن «دامنه کنترل» گفته میشود).
🔸«هانری فایول»، یکی از بنیانگذاران اندیشه مدیریتی، معتقد بود یک نفر در رأس سازمان نباید بیش از شش نیروی زیردست مستقیم داشته باشد. برخی افراد میگویند این عدد جادویی هفت نفر است؛ با تلورانس دو نفر کمتر یا بیشتر؛ عددی که ظاهرا از پژوهشی کاملا غیرمرتبط درباره ظرفیت حافظه کوتاهمدت انسان برای نگهداری اطلاعات به دست آمده است. عدهای دیگر عدد بالاتری را مناسب میدانند. اما واقعیت این است که هیچ عدد بهینهای وجود ندارد و همهچیز واقعا به شرایط بستگی دارد.
🔸این موضوع با یک نگاه ساده به اطراف کاملا قابل درک است. تعداد زیردستانی که مدیران دارند بسیار متفاوت است، حتی درون یک سازمان. فانیش پورانام، استاد استراتژی در مدرسه کسبوکار «اینسید»، معمولا از مدیران اجرایی در دورههایش میپرسد چند نفر زیردست مستقیم دارند. کمترین عددی که تاکنون دیده، دو نفر بوده و بیشترین عدد، ۲۲ نفر.
🔸پس باید گفت:
▪️بستگی دارد: به نوع کار. فایول معتقد بود که اگر کار ساده، روتین و بدون تنوع باشد، سرپرستان در سطوح پایینتر سازمان میتوانند بین ۲۰ تا ۳۰ نفر را مدیریت کنند.
▪️بستگی دارد: به میزان تقسیمپذیری کار. پورانام میگوید بخش بزرگی از وظیفه یک مدیر، حلوفصل اختلافهاست. اگر کارها بهصورت واحدهای مستقل تقسیم شده باشند، احتمال بروز اختلاف کمتر میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع فرهنگ سازمان. هر چه تعداد افراد تیم بیشتر باشد، زمان کمتری برای رسیدگی به هر فرد باقی میماند. اگر شرکت شما به کار تیمی اهمیت زیادی بدهد، این مساله چندان مشکلساز نیست. اما در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی، دامنه کنترل محدودتر ترجیح داده میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع کارکنانی که دارید. افراد بسیار توانمند بهتر میتوانند خودشان را مدیریت کنند.
▪️و بستگی دارد: به نوع مدیری که هستید. مدیران منظم و پرانرژی نسبت به کسانی که بیبرنامهاند، میتوانند افراد بیشتری را مدیریت کنند. و مدیرانی که وقت زیادی را صرف آموزش و هدایت تیم خود میکنند، نسبت به آنهایی که چنین کاری نمیکنند، احتمالا دامنه کنترل محدودتری را ترجیح میدهند.
▪️با گذشت زمان، دامنه کنترل به تکنولوژیهای نوین نیز وابسته شده است. هوش مصنوعی ممکن است نسبت مدیران به کارکنان را بهطرز چشمگیری تغییر دهد.
🔸اگر تعداد افرادی که به طور مستقیم زیردست یک مدیر قرار میگیرند خیلی کم باشد، روند کاری شرکت بهسرعت دچار اختلال میشود. دامنه کنترل محدود معمولا با لایههای مدیریتی بیشتر همراه است. در نتیجه، اطلاعات با کارآیی کمتری منتقل میشود و تصمیمگیری کندتر میشود.
🔸اگر تعداد افراد تحت مدیریت خیلی زیاد شود، بیشتر مدیران دچار فشار و سردرگمی میشوند.
تا وقتی تعارضهایی برای مدیریت کردن، منابعی برای تخصیص دادن، و بازخوردی برای ارائه وجود داشته باشد، بیشتر مدیران خیلی زودتر، به حداکثر ظرفیت خود میرسند.
◀️ بنابراین عبارت «بستگی دارد»، پاسخ درستی برای سوال مربوط به دامنه کنترل است. البته که همچنان پاسخ رضایتبخشی نیست. به همین دلیل است که آقای گولاتی از مدرسه کسبوکار هاروارد، هنگام مواجهه با این پرسش، یک چالش و یک طیف را به عنوان مبنا ارائه میکند. او میگوید:
«عدد پیشفرض من بین ۱۲ تا ۱۵ نفر است. اگر قرار است از این محدوده فاصله بگیرید، باید دلیلش را برایم روشن کنید.»
منبع: Economist
باشگاه کارفرمابان مدیران و کارشناسان
✅ مدتهاست که مردم تلاش کردهاند پاسخی قطعی برای این پرسش پیدا کنند که یک مدیر باید چند نفر را مستقیما زیر نظر داشته باشد. (در اصطلاح مدیریتی به آن «دامنه کنترل» گفته میشود).
🔸«هانری فایول»، یکی از بنیانگذاران اندیشه مدیریتی، معتقد بود یک نفر در رأس سازمان نباید بیش از شش نیروی زیردست مستقیم داشته باشد. برخی افراد میگویند این عدد جادویی هفت نفر است؛ با تلورانس دو نفر کمتر یا بیشتر؛ عددی که ظاهرا از پژوهشی کاملا غیرمرتبط درباره ظرفیت حافظه کوتاهمدت انسان برای نگهداری اطلاعات به دست آمده است. عدهای دیگر عدد بالاتری را مناسب میدانند. اما واقعیت این است که هیچ عدد بهینهای وجود ندارد و همهچیز واقعا به شرایط بستگی دارد.
🔸این موضوع با یک نگاه ساده به اطراف کاملا قابل درک است. تعداد زیردستانی که مدیران دارند بسیار متفاوت است، حتی درون یک سازمان. فانیش پورانام، استاد استراتژی در مدرسه کسبوکار «اینسید»، معمولا از مدیران اجرایی در دورههایش میپرسد چند نفر زیردست مستقیم دارند. کمترین عددی که تاکنون دیده، دو نفر بوده و بیشترین عدد، ۲۲ نفر.
🔸پس باید گفت:
▪️بستگی دارد: به نوع کار. فایول معتقد بود که اگر کار ساده، روتین و بدون تنوع باشد، سرپرستان در سطوح پایینتر سازمان میتوانند بین ۲۰ تا ۳۰ نفر را مدیریت کنند.
▪️بستگی دارد: به میزان تقسیمپذیری کار. پورانام میگوید بخش بزرگی از وظیفه یک مدیر، حلوفصل اختلافهاست. اگر کارها بهصورت واحدهای مستقل تقسیم شده باشند، احتمال بروز اختلاف کمتر میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع فرهنگ سازمان. هر چه تعداد افراد تیم بیشتر باشد، زمان کمتری برای رسیدگی به هر فرد باقی میماند. اگر شرکت شما به کار تیمی اهمیت زیادی بدهد، این مساله چندان مشکلساز نیست. اما در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی، دامنه کنترل محدودتر ترجیح داده میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع کارکنانی که دارید. افراد بسیار توانمند بهتر میتوانند خودشان را مدیریت کنند.
▪️و بستگی دارد: به نوع مدیری که هستید. مدیران منظم و پرانرژی نسبت به کسانی که بیبرنامهاند، میتوانند افراد بیشتری را مدیریت کنند. و مدیرانی که وقت زیادی را صرف آموزش و هدایت تیم خود میکنند، نسبت به آنهایی که چنین کاری نمیکنند، احتمالا دامنه کنترل محدودتری را ترجیح میدهند.
▪️با گذشت زمان، دامنه کنترل به تکنولوژیهای نوین نیز وابسته شده است. هوش مصنوعی ممکن است نسبت مدیران به کارکنان را بهطرز چشمگیری تغییر دهد.
🔸اگر تعداد افرادی که به طور مستقیم زیردست یک مدیر قرار میگیرند خیلی کم باشد، روند کاری شرکت بهسرعت دچار اختلال میشود. دامنه کنترل محدود معمولا با لایههای مدیریتی بیشتر همراه است. در نتیجه، اطلاعات با کارآیی کمتری منتقل میشود و تصمیمگیری کندتر میشود.
🔸اگر تعداد افراد تحت مدیریت خیلی زیاد شود، بیشتر مدیران دچار فشار و سردرگمی میشوند.
تا وقتی تعارضهایی برای مدیریت کردن، منابعی برای تخصیص دادن، و بازخوردی برای ارائه وجود داشته باشد، بیشتر مدیران خیلی زودتر، به حداکثر ظرفیت خود میرسند.
◀️ بنابراین عبارت «بستگی دارد»، پاسخ درستی برای سوال مربوط به دامنه کنترل است. البته که همچنان پاسخ رضایتبخشی نیست. به همین دلیل است که آقای گولاتی از مدرسه کسبوکار هاروارد، هنگام مواجهه با این پرسش، یک چالش و یک طیف را به عنوان مبنا ارائه میکند. او میگوید:
«عدد پیشفرض من بین ۱۲ تا ۱۵ نفر است. اگر قرار است از این محدوده فاصله بگیرید، باید دلیلش را برایم روشن کنید.»
منبع: Economist
باشگاه کارفرمابان مدیران و کارشناسان
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه