✳️ چرا هیچوقت به اندازه کافی وقت نداریم؟
✅ این روزها شاید شلوغ ترین روزهایی باشد که آدمها در تاریخ تجربه می کنند. همزمان باید اضافهکاری کنیم، درس و دانشگاهمان را پیش ببریم، به تربیت فرزندانمان برسیم و برای همسر خود وقت بگذاریم.
🔸قبلترها این همه نقش یکجا بر دوش آدم گذاشته نمیشد یا اینکه انتظار نمیرفت همزمان در همه آن نقشها نمره ۲۰ بگیرند. در نهایت نیز با دلهرهی دهها کارِ نکرده سر روی بالش میگذاریم. کارها را فهرست میکنیم و هیچوقت موفق نمیشویم تعداد آنها را صفر کنیم.
🔸"لیانا سیِر"، مدیر آزمایشگاه بهرهوری زمان در دانشگاه مریلند میگوید: "امروزه آدمهای خیلی بیشتری "نقشهای اجتماعی ترکیبی" دارند، یعنی همزمان همسر و والد و کارمندند و شبانه روز میکوشند تا از پس آنها برآیند.
🔸سرشلوغی بیانتهای امروزِ ما، منبع دیگری هم دارد: مشغلههایِ جدیدی که دائم با آنها سر و کار داریم، اما اساساً کار به شمار نمیروند. جواب دادن به آدمها در شبکههای اجتماعی، سرچ کردن درباره همه چیز و سر وکلهزدن با قسمت ثبتنام در اپلیکیشنها.
گریک لمبرت در کتاب "کار پنهان" مینویسد: "این کارها یک دقیقه از زمانتان را اینجا و پنج دقیقه از وقت فراغتتان را آنجا میمکند و تا به خودتان میآیید، میبینید یک ساعت از روزتان را از دست دادهاید.
🔸خرید اینترنتی در بسیاری از موارد مصداق کاملی از این کار پنهان است. مثلاً میخواهید یک چراغ مطالعه بخرید. به جای اینکه به مغازه بروید و کار را تمام کنید، ساعتها بین مدلهای مختلف میچرخید، نظرات بقیه را میخوانید، و بعید نیست بعد از خرید هم کلی وقت صرف تعویض یا پس دادن آن کنید.
🔸علاوه بر زمانی که باید صرفِ انجام دادن کارها کنیم، فضای ذهنیای که مشغلهها از ما میگیرند هم شدیداً بیشتر شده است. بیشتر شبانهروز به کارهایمان فکر میکنیم دربارهشان میخوانیم و حالتهای مختلف را بالا و پایین میکنیم؛ وضعیتی که "هلر پیترسون" در مقاله مهم خود آن را "کارزدگی" مینامد. کارزدگی نوعی خستگی و فرسودگی عمیق و بازدارنده میان نسل جدید است که مدام زیر فشارِ این احساس هستند که باید کارکنانی بی عیب و نقص باشند.
🔸پیترسون میگوید کارهایی با اولویت متوسط که "پرزحمت و کم سود" بیشترین قابلیت را برای درمانده کردن ما دارند. آنها در فهرست کارهایمان برای ماهها می مانند و هر بار نگاهشان میکنیم حالمان بد می شود.
🔸کال نیوپورت، نویسنده کتاب "کار عمیق"، معتقد است افزایش تعداد مشغله های روزمره نقش اصلی را در احساس فرسودگی و سر شلوغی ما دارد. راه حل او ساده اما موثر است: کارهایتان را اولویتبندی کنید؛ آنهایی که فوری، ضروری و مهم هستند را طبق برنامه انجام بدهید و بقیه را بگذارید برای هر وقت که حال و حوصلهاش را داشتید. کافی است هر روز نگاهی به فهرستتان بیندازید و بگویید: "خوب، امروز این یکی را انجام میدهم، ولی فقط همین یکی!" /ترجمان
مدرسه مدیریت
✅ این روزها شاید شلوغ ترین روزهایی باشد که آدمها در تاریخ تجربه می کنند. همزمان باید اضافهکاری کنیم، درس و دانشگاهمان را پیش ببریم، به تربیت فرزندانمان برسیم و برای همسر خود وقت بگذاریم.
🔸قبلترها این همه نقش یکجا بر دوش آدم گذاشته نمیشد یا اینکه انتظار نمیرفت همزمان در همه آن نقشها نمره ۲۰ بگیرند. در نهایت نیز با دلهرهی دهها کارِ نکرده سر روی بالش میگذاریم. کارها را فهرست میکنیم و هیچوقت موفق نمیشویم تعداد آنها را صفر کنیم.
🔸"لیانا سیِر"، مدیر آزمایشگاه بهرهوری زمان در دانشگاه مریلند میگوید: "امروزه آدمهای خیلی بیشتری "نقشهای اجتماعی ترکیبی" دارند، یعنی همزمان همسر و والد و کارمندند و شبانه روز میکوشند تا از پس آنها برآیند.
🔸سرشلوغی بیانتهای امروزِ ما، منبع دیگری هم دارد: مشغلههایِ جدیدی که دائم با آنها سر و کار داریم، اما اساساً کار به شمار نمیروند. جواب دادن به آدمها در شبکههای اجتماعی، سرچ کردن درباره همه چیز و سر وکلهزدن با قسمت ثبتنام در اپلیکیشنها.
گریک لمبرت در کتاب "کار پنهان" مینویسد: "این کارها یک دقیقه از زمانتان را اینجا و پنج دقیقه از وقت فراغتتان را آنجا میمکند و تا به خودتان میآیید، میبینید یک ساعت از روزتان را از دست دادهاید.
🔸خرید اینترنتی در بسیاری از موارد مصداق کاملی از این کار پنهان است. مثلاً میخواهید یک چراغ مطالعه بخرید. به جای اینکه به مغازه بروید و کار را تمام کنید، ساعتها بین مدلهای مختلف میچرخید، نظرات بقیه را میخوانید، و بعید نیست بعد از خرید هم کلی وقت صرف تعویض یا پس دادن آن کنید.
🔸علاوه بر زمانی که باید صرفِ انجام دادن کارها کنیم، فضای ذهنیای که مشغلهها از ما میگیرند هم شدیداً بیشتر شده است. بیشتر شبانهروز به کارهایمان فکر میکنیم دربارهشان میخوانیم و حالتهای مختلف را بالا و پایین میکنیم؛ وضعیتی که "هلر پیترسون" در مقاله مهم خود آن را "کارزدگی" مینامد. کارزدگی نوعی خستگی و فرسودگی عمیق و بازدارنده میان نسل جدید است که مدام زیر فشارِ این احساس هستند که باید کارکنانی بی عیب و نقص باشند.
🔸پیترسون میگوید کارهایی با اولویت متوسط که "پرزحمت و کم سود" بیشترین قابلیت را برای درمانده کردن ما دارند. آنها در فهرست کارهایمان برای ماهها می مانند و هر بار نگاهشان میکنیم حالمان بد می شود.
🔸کال نیوپورت، نویسنده کتاب "کار عمیق"، معتقد است افزایش تعداد مشغله های روزمره نقش اصلی را در احساس فرسودگی و سر شلوغی ما دارد. راه حل او ساده اما موثر است: کارهایتان را اولویتبندی کنید؛ آنهایی که فوری، ضروری و مهم هستند را طبق برنامه انجام بدهید و بقیه را بگذارید برای هر وقت که حال و حوصلهاش را داشتید. کافی است هر روز نگاهی به فهرستتان بیندازید و بگویید: "خوب، امروز این یکی را انجام میدهم، ولی فقط همین یکی!" /ترجمان
مدرسه مدیریت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انتخاب باشماست؟!
✳️ دلیل اصلی اوجگیری نرخ ارز انتظارات تورمی است
دكترجامساز/اقتصاددان
✅ وي معتقد است: جهش نرخ ارز پیش از آنکه مرتبط با تغییر و تحولات اقتصادی باشد، متاثر از اوجگیری انتظارات تورمی و نااطمینانی نسبت به آینده است.
سالهاست که اقتصاد کشور در ساختاری معیوب و سیاستهای ناکارآمد، که با اصول و الزامات علم اقتصاد بیگانه است، گرفتار شده است.
منابع و ثروتهای ملی، اعم از زمینی، زیرزمینی، فسیلی و غیرفسیلی، به جای تخصیص به سرمایهگذاریهای زیرساختی و اهداف توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با هدف تامین رفاه و آسایش شهروندان، در امور دیگری مصرف و ضایع شده است.
در چنین شرایطی، اتخاذ تصمیمات و تکرار سیاستهای پیشین در راستای رفع بحرانهای داخلی و خارجی کارساز نخواهد بود.
اجرای مکانیسم ماشه، اقتصاد کشور را در وضعیت خاصی قرار داده و از اینرو، سیاستهای مالی و پولی باید متناسب با این شرایط تغییر کند. این سیاستها شامل سیاستهای پولی بانک مرکزی، سیاستهای مالی و بودجهای دولت، سیاستهای ارزی و تجاری، و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی است که باید بازنگری و اصلاح شوند...
...حفظ ثبات پولی و ارزی، کنترل تورم و نقدینگی و جلوگیری از انتشار بیرویه پول، حتی برای تامین مالی جنگ، از طریق مداخله در بازارهای ارز و طلا با هدف ثباتبخشی با استفاده از ذخایر ارزی، کنترل سرمایه و متوقف ساختن بازارهای سفتهبازی و سوداگری و جلوگیری از خروج سرمایه، به بانک مرکزی این امکان را میدهد که ضمن کنترل تورم، منابع مکفی را به تامین نقدینگی و سرمایه در گردش بنگاههای کوچک و متوسط که بار رشد اقتصادی بر دوش آنان است، اختصاص دهد...
ادامه مطلب؛
https://www.tazehayeeghtesad.com/news/2895/دلیل-اصلی-اوج-گیری-نرخ-ارز-انتظارات-تورمی-است
دكترجامساز/اقتصاددان
✅ وي معتقد است: جهش نرخ ارز پیش از آنکه مرتبط با تغییر و تحولات اقتصادی باشد، متاثر از اوجگیری انتظارات تورمی و نااطمینانی نسبت به آینده است.
سالهاست که اقتصاد کشور در ساختاری معیوب و سیاستهای ناکارآمد، که با اصول و الزامات علم اقتصاد بیگانه است، گرفتار شده است.
منابع و ثروتهای ملی، اعم از زمینی، زیرزمینی، فسیلی و غیرفسیلی، به جای تخصیص به سرمایهگذاریهای زیرساختی و اهداف توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با هدف تامین رفاه و آسایش شهروندان، در امور دیگری مصرف و ضایع شده است.
در چنین شرایطی، اتخاذ تصمیمات و تکرار سیاستهای پیشین در راستای رفع بحرانهای داخلی و خارجی کارساز نخواهد بود.
اجرای مکانیسم ماشه، اقتصاد کشور را در وضعیت خاصی قرار داده و از اینرو، سیاستهای مالی و پولی باید متناسب با این شرایط تغییر کند. این سیاستها شامل سیاستهای پولی بانک مرکزی، سیاستهای مالی و بودجهای دولت، سیاستهای ارزی و تجاری، و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی است که باید بازنگری و اصلاح شوند...
...حفظ ثبات پولی و ارزی، کنترل تورم و نقدینگی و جلوگیری از انتشار بیرویه پول، حتی برای تامین مالی جنگ، از طریق مداخله در بازارهای ارز و طلا با هدف ثباتبخشی با استفاده از ذخایر ارزی، کنترل سرمایه و متوقف ساختن بازارهای سفتهبازی و سوداگری و جلوگیری از خروج سرمایه، به بانک مرکزی این امکان را میدهد که ضمن کنترل تورم، منابع مکفی را به تامین نقدینگی و سرمایه در گردش بنگاههای کوچک و متوسط که بار رشد اقتصادی بر دوش آنان است، اختصاص دهد...
ادامه مطلب؛
https://www.tazehayeeghtesad.com/news/2895/دلیل-اصلی-اوج-گیری-نرخ-ارز-انتظارات-تورمی-است
*راه خروج از سونامی کسری بودجه*
گفتوگو با دكترمحمود جامساز /اقتصاددان
در حالی که تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... کار را برای دولت بیش از پیش دشوار ساخته است، بسیاری از کارشناسان چندنرخی کردن بنزین، ارز و... را راهکار برونرفت از مشکلات کنونی اقتصاد نمیدانند و بر این باور هستند در صورتی که اصلاحات اساسی رخ ندهد، با کسری بودجه، افزایش نقدینگی، تورم انفجاری روبهرو خواهیم شد که قطعاً در این میان شرایط بیش از همه برای مردم دشوار خواهد ساخت.
به گفته صاحبنظران، چندنرخی بودن ارز، بنزین و... مرکز فسادی خواهد شد که باید متوقف شود و قطعاً چاره کار تورم نیز چاپ پول نخواهد بود، چراکه فقط مسیر را برای فروپاشی اقتصادی هموارتر خواهد کرد.
این ناترازیها در ابعاد وسیع در کشور، قطعاً تولید ناخالص داخلی را منفیتر خواهد کرد، که تبعات آنکوچکتر شدن اقتصاد، کاهش درآمد ملی و سرانه، افزایش تورم و فقر و فلاکت جامعه است.
در چنین شرایطی افزایش بهای بنزین، اقدام ناسنجیدهای است که محرک گستردگی تنشهای موجود خواهد شد. در یک اقتصاد سالم توسعه گرا قطعاً قیمتها باید به روز و واقعی باشند و قدرت خرید جامعه نیز متناسب با قیمتها هماهنگ شود، اما در ایران هر سال رشد تورم از افزایش دستمزدها پیشی میگیرد و قدرت خرید مردم را کاهش میدهد.
دولتها با اجرای نابخردانه هدفمندی یارانهها که بخشی از آن بنا به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به نهادهای فرادولتی تعلق میگیرد قادر به جبران کاهش قدرت خرید مردم نشدهاند.
در این ساختار معیوب که روز به روز تحت سیاستهای خارجی و داخلی جاهلانه، موجهای تورمی تشدید میشود، باید به جای پرداخت یارانههای غیرهدفمند که بخش بزرگی از آن به هدف نمیرسند، به هماهنگ کردن حقوق و دستمزد با تورم اقدام شود، مخالفین بلافاصله وقوع پدیده مارپیچ دستمزد-قیمت را پیش میکشند در حالی که عوامل زایش تورم بسیار متعددند اما تورم ناشی از افزایش حقوق و دستمزد کمتر از اثرگذاری دیگر عوامل است، ضمن آنکه مهار مارپیچدستمزد-قیمت متکی به راهکارهای تعریف شده اقتصادی است که باید مورد توجه قرار گیرد....
ادامه مطلب؛
https://www.armanmeli.ir/fa/tiny/news-1189973
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
گفتوگو با دكترمحمود جامساز /اقتصاددان
در حالی که تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... کار را برای دولت بیش از پیش دشوار ساخته است، بسیاری از کارشناسان چندنرخی کردن بنزین، ارز و... را راهکار برونرفت از مشکلات کنونی اقتصاد نمیدانند و بر این باور هستند در صورتی که اصلاحات اساسی رخ ندهد، با کسری بودجه، افزایش نقدینگی، تورم انفجاری روبهرو خواهیم شد که قطعاً در این میان شرایط بیش از همه برای مردم دشوار خواهد ساخت.
به گفته صاحبنظران، چندنرخی بودن ارز، بنزین و... مرکز فسادی خواهد شد که باید متوقف شود و قطعاً چاره کار تورم نیز چاپ پول نخواهد بود، چراکه فقط مسیر را برای فروپاشی اقتصادی هموارتر خواهد کرد.
این ناترازیها در ابعاد وسیع در کشور، قطعاً تولید ناخالص داخلی را منفیتر خواهد کرد، که تبعات آنکوچکتر شدن اقتصاد، کاهش درآمد ملی و سرانه، افزایش تورم و فقر و فلاکت جامعه است.
در چنین شرایطی افزایش بهای بنزین، اقدام ناسنجیدهای است که محرک گستردگی تنشهای موجود خواهد شد. در یک اقتصاد سالم توسعه گرا قطعاً قیمتها باید به روز و واقعی باشند و قدرت خرید جامعه نیز متناسب با قیمتها هماهنگ شود، اما در ایران هر سال رشد تورم از افزایش دستمزدها پیشی میگیرد و قدرت خرید مردم را کاهش میدهد.
دولتها با اجرای نابخردانه هدفمندی یارانهها که بخشی از آن بنا به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به نهادهای فرادولتی تعلق میگیرد قادر به جبران کاهش قدرت خرید مردم نشدهاند.
در این ساختار معیوب که روز به روز تحت سیاستهای خارجی و داخلی جاهلانه، موجهای تورمی تشدید میشود، باید به جای پرداخت یارانههای غیرهدفمند که بخش بزرگی از آن به هدف نمیرسند، به هماهنگ کردن حقوق و دستمزد با تورم اقدام شود، مخالفین بلافاصله وقوع پدیده مارپیچ دستمزد-قیمت را پیش میکشند در حالی که عوامل زایش تورم بسیار متعددند اما تورم ناشی از افزایش حقوق و دستمزد کمتر از اثرگذاری دیگر عوامل است، ضمن آنکه مهار مارپیچدستمزد-قیمت متکی به راهکارهای تعریف شده اقتصادی است که باید مورد توجه قرار گیرد....
ادامه مطلب؛
https://www.armanmeli.ir/fa/tiny/news-1189973
قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
آرمان ملی
راه خروج از سونامی کسری بودجه
آرمان ملی – در حالی که تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... کار را برای دولت بیش از پیش دشوار ساخته است، بسیاری از کارشناسان چندنرخی کردن بنزین، ارز و... را راهکار برونرفت از مشکلات کنونی اقتصاد نمیدانند و بر این باور هستند در صورتی که اصلاحات اساسی…
✳️ توهم پولی و حذف صفر
✅ نشریه اکونومیست در گزارشی از یک ترفند عجیب برای حل بحران استطاعت مالی سخن گفت: اگر رأیدهندگان از اعداد بزرگ خوششان نمیآید، یک راهحل کاملا اسمی وجود دارد.
به گزارش نشریه اکونومیست، آمریکاییها استعداد شگفتآوری در تبدیل قیمت غذا به یک نمایش ملی را دارند. در سال ۱۹۱۶، زنان خانهدار «دلالان تخممرغ» را به دلیل تعیین قیمت ۳۶.۵ سنت برای هر دوجین، تحریم کردند.
■ سه دهه بعد، رئیسجمهور هری ترومن از مردم آمریکا خواست که سهشنبههای بدون گوشت و پنجشنبههای بدون تخممرغ را رعایت کنند که با واکنش منفی روبهرو شد، زیرا خود کاخ سفید مجبور شد در روز شکرگزاری از خوردن پای کدو تنبل صرفنظر نماید.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، با افزایش قیمت تخممرغ به ۸۰ سنت برای هر دوجین و افزایش قیمت گوشت گاو به بیش از یک دلار در هر پوند، مادران حومه شهر با شعارهایی مانند «سلامت روان خود را حفظ کنید» و «تحریم تمام گوشتها» راهپیمایی کردند.
■ رئیسجمهور ریچارد نیکسون سعی کرد با ثابت نگه داشتن قیمت گوشت گاو، خوک و بره، این اعتراض را پاسخ دهد. قفسههای فروشگاهها خالی شدند و تورم در نهایت افزایش یافت.
ویدیوهای تیک تاک امروز که از همبرگرهای ۱۳ دلاری، بوریتوهای ۱۲ دلاری و تخممرغهای ۵ دلاری گلایه میکنند، در راستای همین سنت قرار میگیرند.
و سیاستمداران نیز به نوبه خود به این موضوع واکنش نشان دادهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چکهای محرک ۲۰۰۰ دلاری با استفاده از درآمد تعرفهها را پیشنهاد داده است و قصد دارد با تکرار آنچه در ابتدا باعث تورم شده بود با آن مبارزه کند.
او همچنین پیشنهاد وام مسکن ۵۰ ساله را ارائه کرده است تا صاحبان خانه بتوانند اقساط خانه دوران همهگیری خود را تا زمان بازنشستگی به راحتی پرداخت کنند.
دموکراتها نیز کمی متفاوت به نظر میرسند.
«توانایی خرید» (Affordability) به شعار همهجانبه آنها تبدیل شده و آنها درخواستهایی برای توقف اجارهبها، اصلاح فروشگاههای مواد غذایی عمومی و سایر طرحهایی که برای آرام کردن خریداران خشمگین طراحی شدهاند را مطرح میکنند...
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4234519
✅ نشریه اکونومیست در گزارشی از یک ترفند عجیب برای حل بحران استطاعت مالی سخن گفت: اگر رأیدهندگان از اعداد بزرگ خوششان نمیآید، یک راهحل کاملا اسمی وجود دارد.
به گزارش نشریه اکونومیست، آمریکاییها استعداد شگفتآوری در تبدیل قیمت غذا به یک نمایش ملی را دارند. در سال ۱۹۱۶، زنان خانهدار «دلالان تخممرغ» را به دلیل تعیین قیمت ۳۶.۵ سنت برای هر دوجین، تحریم کردند.
■ سه دهه بعد، رئیسجمهور هری ترومن از مردم آمریکا خواست که سهشنبههای بدون گوشت و پنجشنبههای بدون تخممرغ را رعایت کنند که با واکنش منفی روبهرو شد، زیرا خود کاخ سفید مجبور شد در روز شکرگزاری از خوردن پای کدو تنبل صرفنظر نماید.
در اوایل دهه ۱۹۷۰، با افزایش قیمت تخممرغ به ۸۰ سنت برای هر دوجین و افزایش قیمت گوشت گاو به بیش از یک دلار در هر پوند، مادران حومه شهر با شعارهایی مانند «سلامت روان خود را حفظ کنید» و «تحریم تمام گوشتها» راهپیمایی کردند.
■ رئیسجمهور ریچارد نیکسون سعی کرد با ثابت نگه داشتن قیمت گوشت گاو، خوک و بره، این اعتراض را پاسخ دهد. قفسههای فروشگاهها خالی شدند و تورم در نهایت افزایش یافت.
ویدیوهای تیک تاک امروز که از همبرگرهای ۱۳ دلاری، بوریتوهای ۱۲ دلاری و تخممرغهای ۵ دلاری گلایه میکنند، در راستای همین سنت قرار میگیرند.
و سیاستمداران نیز به نوبه خود به این موضوع واکنش نشان دادهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چکهای محرک ۲۰۰۰ دلاری با استفاده از درآمد تعرفهها را پیشنهاد داده است و قصد دارد با تکرار آنچه در ابتدا باعث تورم شده بود با آن مبارزه کند.
او همچنین پیشنهاد وام مسکن ۵۰ ساله را ارائه کرده است تا صاحبان خانه بتوانند اقساط خانه دوران همهگیری خود را تا زمان بازنشستگی به راحتی پرداخت کنند.
دموکراتها نیز کمی متفاوت به نظر میرسند.
«توانایی خرید» (Affordability) به شعار همهجانبه آنها تبدیل شده و آنها درخواستهایی برای توقف اجارهبها، اصلاح فروشگاههای مواد غذایی عمومی و سایر طرحهایی که برای آرام کردن خریداران خشمگین طراحی شدهاند را مطرح میکنند...
ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4234519
روزنامه دنیای اقتصاد
توهم پولی و حذف صفر
پژوهشکده پولی و بانکی: نشریه اکونومیست در گزارشی از یک ترفند عجیب برای حل بحران استطاعت مالی سخن گفت: اگر رأیدهندگان از اعداد بزرگ خوششان نمیآید، یک راهحل کاملا اسمی وجود دارد.
✳️ رتبهبندی بهرهوری ۳۰ اقتصاد بزرگ جهان (۲۰۲۵-۲۰۰۵)
✅ کدام اقتصاد مهم جهان، بیشترین بهرهوری را دارد؟
در این اینفوگرافی با تغییرات بهرهوری نیروی کار در اقتصادهای بزرگ جهان آشنا می شوید.
■ گزارشی از ویژوال کاپیتالیست نشان میدهد که ایرلند طی دو دهه گذشته توانسته بیشترین بهرهوری را در میان اقتصادهای بزرگ جهان داشته باشد.
بهرهوری معمولا به مقدار تولید ناخالص داخلی تقسیم بر تعداد ساعات کاری گفته میشود.
هر چه یک کشور بتواند با ساعت کار کمتر، ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کند، بهرهوری بالاتری دارد.
آمریکا جزو کشورهایی است که توانسته برای سالهای متمادی، سطح بالای بهرهوری خود را حفظ کند.
ترکیب فناوری پیشرفته، نوآوری و سرمایه انسانی باعث شده بهرهوری نیروی کار آمریکا طی دو دهه گذشته رشد پایدار داشته باشد.
با این حال کشورهای شمال اروپا در صدر هستند. دانمارک، نروژ و سوئیس سالهاست که بالاترین رتبههای بهرهوری را داشتهاند. علت اصلی هم اقتصادهای دانشبنیان، سطح بالای رفاه و ساعات کاری کمتر اما کارایی بیشتر بوده است.
چین هرچند رشد قابل توجهی در زمینه اقتصاد داشته اما هنوز بهرهوری نیروی کار در آن پایینتر از اقتصادهای توسعهیافته است. البته ارتقای فناوری و سرمایهگذاری در هوش مصنوعی میتواند فاصله را کاهش دهد.
هند در میان ۳۰ اقتصاد بزرگ جهان، رشد بهرهوری ثابتی را نشان میدهد که نیروی کار جوان و توسعه فناوری اطلاعات نقش کلیدی در آن داشتهاند.
به صورت کلی میتوان گفت که فناوری مهمترین عامل رشد بهرهوری بوده است.
در این اینفوگرافی توضیح داده شده که چطور بهرهوری به عنصر اصلی قدرت اقتصاد تبدیل شده است.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ کدام اقتصاد مهم جهان، بیشترین بهرهوری را دارد؟
در این اینفوگرافی با تغییرات بهرهوری نیروی کار در اقتصادهای بزرگ جهان آشنا می شوید.
■ گزارشی از ویژوال کاپیتالیست نشان میدهد که ایرلند طی دو دهه گذشته توانسته بیشترین بهرهوری را در میان اقتصادهای بزرگ جهان داشته باشد.
بهرهوری معمولا به مقدار تولید ناخالص داخلی تقسیم بر تعداد ساعات کاری گفته میشود.
هر چه یک کشور بتواند با ساعت کار کمتر، ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کند، بهرهوری بالاتری دارد.
آمریکا جزو کشورهایی است که توانسته برای سالهای متمادی، سطح بالای بهرهوری خود را حفظ کند.
ترکیب فناوری پیشرفته، نوآوری و سرمایه انسانی باعث شده بهرهوری نیروی کار آمریکا طی دو دهه گذشته رشد پایدار داشته باشد.
با این حال کشورهای شمال اروپا در صدر هستند. دانمارک، نروژ و سوئیس سالهاست که بالاترین رتبههای بهرهوری را داشتهاند. علت اصلی هم اقتصادهای دانشبنیان، سطح بالای رفاه و ساعات کاری کمتر اما کارایی بیشتر بوده است.
چین هرچند رشد قابل توجهی در زمینه اقتصاد داشته اما هنوز بهرهوری نیروی کار در آن پایینتر از اقتصادهای توسعهیافته است. البته ارتقای فناوری و سرمایهگذاری در هوش مصنوعی میتواند فاصله را کاهش دهد.
هند در میان ۳۰ اقتصاد بزرگ جهان، رشد بهرهوری ثابتی را نشان میدهد که نیروی کار جوان و توسعه فناوری اطلاعات نقش کلیدی در آن داشتهاند.
به صورت کلی میتوان گفت که فناوری مهمترین عامل رشد بهرهوری بوده است.
در این اینفوگرافی توضیح داده شده که چطور بهرهوری به عنصر اصلی قدرت اقتصاد تبدیل شده است.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️خطوط قرمز توهمی و کشورداری قفل شده
علی سرزعیم؛ تحلیل گر اقتصادِ سیاسی
در عصر روشنگری، یک نشریه از تعدادی روشنفکر و اندیشمند آن زمان خواستند که تحولات فکری آن دوران را تحلیل کنند. بهترین مقاله را ایمانوئل کانت-فیلسوف بزرگ مغرب زمین- نوشت. مقاله ای بس کوتاه اما عمیق و ماندگار. شروع مقاله چنین است (قریب به مضمون): «روشنگری برون آمدن آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن... کشیش میگوید شک نکن.... شعار روشنگری این است: جرات دانستن داشته باش!». به زبان ساده تر «روشنگری یعنی آدم خودش تصمیم بگیرد از وابستگی فکری و ناتوانیای که خودش مسئولش بوده، آزاد شود».
حرف کانت این است که تا قبل از روشنگری جرات پرسش کردن از انسانها گرفته شده بود و حق پرسش محدود به امور خاصی بود و حتی ارسطو و افلاطون فراتر از نقد شمرده میشدند و انسانها آنقدر بالغ و عاقل شمرده نمیشدند که در مورد درستی این امور مقدس فکر و اندیشه کنند. این محدودیت را خود آدمی به خود تحمیل کرده بود و به همین دلیل میگفت روشنگری برون آمدن آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن!
حال به همان قیاس میتوان اصلاحات اقتصادی و اصلاحات سیاسی را برون آمدن تصمیمگیران از ناتوانی به تقصیر خویشتن... وقتی همه میگویند دست به چیزی نمیتوان زد و تغییری نمیتوان داد و همه چیز خط قرمز است و هر تغییری بسیار پیامدهای وخیم داشته باشد. پس شعار اصلاحات این است: جرات اقدام داشته باش! تا پیش از این تصور میشد نمیتوان در مورد بانک آینده کاری کرد اما دیدید که میشد. تا پیش از این تصور میشد نمیتوان به قیمت بنزین دست زد اما دیدید و خواهید دید که میشد! این تصورها بیشتر توهم بود و محدودیتهای فرضی بود که سیاستمدار به خود تحمیل کرده بود. اینک سیاستمدار میبیند که میشود! پس باید به پیش رود و شجاعت تغییر داشته باشد.
دولت و حکومت باید شجاعت داشته باشد در ساختن چشمانداز نو. شجاعت داشته باشد در تکرار نکردن راه شکست خورده و شجاعت داشته باشد در در کنار گذاشتن آدم ناکارآمد که چندین بار آزمون را پس داده اند!
☑️⭕️تجویز راهبردی: چه باید کرد؟
باید به تفاوت مدیر و کارشناس و یا رهبر و سیاستمدار توجه کرد!
مدیر/کارشناس، محدودیتهای موجود را اعم از اینکه واقعی باشند یا موهوم، عینی باشند یا ذهنی، عملی باشند یا سیاسی، مفروض میگیرد و تلاش میکند راه حل بهینه مشکلات را در فضایی داخل قیدهای موجود پیدا کند. به همین دلیل نه تنها از نخستین گزینه بهینه (First Best) صرف نظر میکند بلکه از دومین گزینه بهینه (Second Best) نیز صرف نظر میکند و به گزینههای فروتر رضایت میدهد. کارشناس ذاتا درون چارچوب می اندیشد.
اما یک رهبر یا سیاستمدار کسی است که همه محدودیتها را به رسمیت نمی شناسد بلکه سعی می کند برخی محدودیتهای ذهنی، سیاسی یا موهوم را پس بزند و فضا را برای یافتن گزینه های بهتر فراهم کند. در زمان ما که اقسام قیدها و محدودیتها حق انتخاب کارشناسان و مدیران دولتی را به شدت محدود کرده ما نیازمند رهبران و سیاستمدارانی هستیم که با شجاعت برخی قیدها و محدودیتها را کنار بزنند و نشان دهند که میشود به راه حلهای بهتری دست یافت. رهبر و سیاست مدار قاعدتا باید خارج از چارچوب فکر کند و چارچوب های جدید ایجاد کند.
مثلا آزادکردن واتساپ از قید فیلتر نشان داد که با حذف برخی فیلترها بحرانی گریبان کشور را نخواهد گرفت. انحلال و ادغام بانک آینده بانک هراسی را به دنبال نخواهد داشت. سه نرخی کردن بنزین تبعات اجتماعی نخواهد داشت. اگر در بند قیود موجود بمانیم به راه حل جدیدی نخواهیم رسید و نخ نماشدن و ناکارا بودن راه حلهای قدیمی نیز اینک واضح است. پس نیاز ضروری ما ایفای نقش رهبری و سیاستمداری توسط کسانی است که مردم به عنوان حلال مسائل برگزیده اند.
کشورداری درون خطوط قرمز توهمی عملا اداره روزمره و تکراری است و رهایی بخش نخواهد بود.
شبکه توسعه
@I_D_Network
علی سرزعیم؛ تحلیل گر اقتصادِ سیاسی
در عصر روشنگری، یک نشریه از تعدادی روشنفکر و اندیشمند آن زمان خواستند که تحولات فکری آن دوران را تحلیل کنند. بهترین مقاله را ایمانوئل کانت-فیلسوف بزرگ مغرب زمین- نوشت. مقاله ای بس کوتاه اما عمیق و ماندگار. شروع مقاله چنین است (قریب به مضمون): «روشنگری برون آمدن آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن... کشیش میگوید شک نکن.... شعار روشنگری این است: جرات دانستن داشته باش!». به زبان ساده تر «روشنگری یعنی آدم خودش تصمیم بگیرد از وابستگی فکری و ناتوانیای که خودش مسئولش بوده، آزاد شود».
حرف کانت این است که تا قبل از روشنگری جرات پرسش کردن از انسانها گرفته شده بود و حق پرسش محدود به امور خاصی بود و حتی ارسطو و افلاطون فراتر از نقد شمرده میشدند و انسانها آنقدر بالغ و عاقل شمرده نمیشدند که در مورد درستی این امور مقدس فکر و اندیشه کنند. این محدودیت را خود آدمی به خود تحمیل کرده بود و به همین دلیل میگفت روشنگری برون آمدن آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن!
حال به همان قیاس میتوان اصلاحات اقتصادی و اصلاحات سیاسی را برون آمدن تصمیمگیران از ناتوانی به تقصیر خویشتن... وقتی همه میگویند دست به چیزی نمیتوان زد و تغییری نمیتوان داد و همه چیز خط قرمز است و هر تغییری بسیار پیامدهای وخیم داشته باشد. پس شعار اصلاحات این است: جرات اقدام داشته باش! تا پیش از این تصور میشد نمیتوان در مورد بانک آینده کاری کرد اما دیدید که میشد. تا پیش از این تصور میشد نمیتوان به قیمت بنزین دست زد اما دیدید و خواهید دید که میشد! این تصورها بیشتر توهم بود و محدودیتهای فرضی بود که سیاستمدار به خود تحمیل کرده بود. اینک سیاستمدار میبیند که میشود! پس باید به پیش رود و شجاعت تغییر داشته باشد.
دولت و حکومت باید شجاعت داشته باشد در ساختن چشمانداز نو. شجاعت داشته باشد در تکرار نکردن راه شکست خورده و شجاعت داشته باشد در در کنار گذاشتن آدم ناکارآمد که چندین بار آزمون را پس داده اند!
☑️⭕️تجویز راهبردی: چه باید کرد؟
باید به تفاوت مدیر و کارشناس و یا رهبر و سیاستمدار توجه کرد!
مدیر/کارشناس، محدودیتهای موجود را اعم از اینکه واقعی باشند یا موهوم، عینی باشند یا ذهنی، عملی باشند یا سیاسی، مفروض میگیرد و تلاش میکند راه حل بهینه مشکلات را در فضایی داخل قیدهای موجود پیدا کند. به همین دلیل نه تنها از نخستین گزینه بهینه (First Best) صرف نظر میکند بلکه از دومین گزینه بهینه (Second Best) نیز صرف نظر میکند و به گزینههای فروتر رضایت میدهد. کارشناس ذاتا درون چارچوب می اندیشد.
اما یک رهبر یا سیاستمدار کسی است که همه محدودیتها را به رسمیت نمی شناسد بلکه سعی می کند برخی محدودیتهای ذهنی، سیاسی یا موهوم را پس بزند و فضا را برای یافتن گزینه های بهتر فراهم کند. در زمان ما که اقسام قیدها و محدودیتها حق انتخاب کارشناسان و مدیران دولتی را به شدت محدود کرده ما نیازمند رهبران و سیاستمدارانی هستیم که با شجاعت برخی قیدها و محدودیتها را کنار بزنند و نشان دهند که میشود به راه حلهای بهتری دست یافت. رهبر و سیاست مدار قاعدتا باید خارج از چارچوب فکر کند و چارچوب های جدید ایجاد کند.
مثلا آزادکردن واتساپ از قید فیلتر نشان داد که با حذف برخی فیلترها بحرانی گریبان کشور را نخواهد گرفت. انحلال و ادغام بانک آینده بانک هراسی را به دنبال نخواهد داشت. سه نرخی کردن بنزین تبعات اجتماعی نخواهد داشت. اگر در بند قیود موجود بمانیم به راه حل جدیدی نخواهیم رسید و نخ نماشدن و ناکارا بودن راه حلهای قدیمی نیز اینک واضح است. پس نیاز ضروری ما ایفای نقش رهبری و سیاستمداری توسط کسانی است که مردم به عنوان حلال مسائل برگزیده اند.
کشورداری درون خطوط قرمز توهمی عملا اداره روزمره و تکراری است و رهایی بخش نخواهد بود.
شبکه توسعه
@I_D_Network
✳️ فرار سرمایه از تولید، استقراض دولت و افزایش نرخ ارز، سه پایه تورم در اقتصاد ایران
✍ مرتضی عزتی (عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس):
✅ تداوم تورم مزمن در اقتصاد ایران، حاصل زنجیرهای از عوامل درونزا و برونزا است که از کسری بودجه و ناترازی بانکها آغاز میشود و تا تحریمهای خارجی و تنشهای سیاسی ادامه مییابد.
افزایش کسری بودجه، دولت را به سمت استقراض از بانک مرکزی سوق داده و همین موضوع پایه پولی و نقدینگی را بهطور بیسابقهای افزایش داده است.
🔸افزایش نرخ ارز به بهانههای مختلف، شوکهای پیاپی به بازارهای مالی وارد کرده و موج گرانی را به سایر بازارها سرایت داده است.
حذف ارز ترجیحی برای کالاهای اساسی نیز در کنار جهش نرخ ارز، فشار مضاعفی بر معیشت مردم وارد کرده و به جهش قیمتها دامن زده است.
🔸کاهش سرمایهگذاری، افت تولید، فضای نامساعد کسبوکار و فرار سرمایه از بخش تولید به سمت فعالیتهای غیرمولد و دلالی، از دیگر عوامل تشدیدکننده تورم هستند.
فشارهای مالیاتی، افزایش قیمت حاملهای انرژی و خدمات دولتی نیز هزینه تولید را بالا برده و به گرانی دامن زدهاند.
🔸در سطح بینالمللی، تحریمها، افزایش هزینه واردات و صادرات، محدودیت در تأمین مواد اولیه و تهدیدهای امنیتی، همگی بهعنوان عوامل خارجی در شکلگیری تورم نقش داشتهاند.
تنشهای سیاسی و امنیتی با کشورهای غربی و انتشار اخبار منفی از سوی نهادهای بینالمللی، شوکهای روانی به بازار وارد کرده و انتظارات تورمی را تشدید کردهاند.
🔸افزایش حقوق بدون کنترل نقدینگی، نهتنها کمکی به معیشت نمیکند، بلکه در صورت افزایش بیش از ظرفیت نقدینگی، به زیان حقوقبگیران تمام میشود.
در مقابل، افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم و بدون فشار بر پایه پولی، میتواند از کاهش قدرت خرید جلوگیری کند.
🔸راهکارهای کنترل تورم، در کاهش فشارهای مالیاتی بر تولیدکنندگان، مهار استقراض از بانک مرکزی، کنترل نرخ ارز و حذف موانع تولید خلاصه میشود.
با تسهیل سرمایهگذاری و افزایش سرعت بازدهی سرمایه، میتوان مسیر تورم را کند و زمینه را برای ثبات اقتصادی فراهم کرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
✍ مرتضی عزتی (عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس):
✅ تداوم تورم مزمن در اقتصاد ایران، حاصل زنجیرهای از عوامل درونزا و برونزا است که از کسری بودجه و ناترازی بانکها آغاز میشود و تا تحریمهای خارجی و تنشهای سیاسی ادامه مییابد.
افزایش کسری بودجه، دولت را به سمت استقراض از بانک مرکزی سوق داده و همین موضوع پایه پولی و نقدینگی را بهطور بیسابقهای افزایش داده است.
🔸افزایش نرخ ارز به بهانههای مختلف، شوکهای پیاپی به بازارهای مالی وارد کرده و موج گرانی را به سایر بازارها سرایت داده است.
حذف ارز ترجیحی برای کالاهای اساسی نیز در کنار جهش نرخ ارز، فشار مضاعفی بر معیشت مردم وارد کرده و به جهش قیمتها دامن زده است.
🔸کاهش سرمایهگذاری، افت تولید، فضای نامساعد کسبوکار و فرار سرمایه از بخش تولید به سمت فعالیتهای غیرمولد و دلالی، از دیگر عوامل تشدیدکننده تورم هستند.
فشارهای مالیاتی، افزایش قیمت حاملهای انرژی و خدمات دولتی نیز هزینه تولید را بالا برده و به گرانی دامن زدهاند.
🔸در سطح بینالمللی، تحریمها، افزایش هزینه واردات و صادرات، محدودیت در تأمین مواد اولیه و تهدیدهای امنیتی، همگی بهعنوان عوامل خارجی در شکلگیری تورم نقش داشتهاند.
تنشهای سیاسی و امنیتی با کشورهای غربی و انتشار اخبار منفی از سوی نهادهای بینالمللی، شوکهای روانی به بازار وارد کرده و انتظارات تورمی را تشدید کردهاند.
🔸افزایش حقوق بدون کنترل نقدینگی، نهتنها کمکی به معیشت نمیکند، بلکه در صورت افزایش بیش از ظرفیت نقدینگی، به زیان حقوقبگیران تمام میشود.
در مقابل، افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم و بدون فشار بر پایه پولی، میتواند از کاهش قدرت خرید جلوگیری کند.
🔸راهکارهای کنترل تورم، در کاهش فشارهای مالیاتی بر تولیدکنندگان، مهار استقراض از بانک مرکزی، کنترل نرخ ارز و حذف موانع تولید خلاصه میشود.
با تسهیل سرمایهگذاری و افزایش سرعت بازدهی سرمایه، میتوان مسیر تورم را کند و زمینه را برای ثبات اقتصادی فراهم کرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آگاهی چیست؟
فرار مغزها از اپل؛ چرا مدیران ارشد ناگهان استعفا دادند؟ https://www.zoomit.ir/business/453307-apple-exodus-featured/
زومیت
فرار مغزها از اپل؛ چرا مدیران ارشد ناگهان استعفا دادند؟ - زومیت
تیم مدیریتی که اپل را به غولی ۴ تریلیون دلاری تبدیل کرد، در حال رفتن است و چهره این شرکت در سال ۲۰۲۶ کاملا متفاوت خواهد بود.
✳️ اسکَندِربیگ، مردی که ۲۵ سال جلوی یک ابرقدرت ایستاد!
✅ امپراتوری عثمانی همه را فتح کرد… بهجز یک مرد آلبانیایی. یک نفر، مقابل بزرگترین قدرت زمانه. ۲۵ سال. بدون تسلیم. بدون شکست. جالبتر اینکه این مرد را خودِ عثمانیها از کودکی تربیت کرده بودند؛ او را تبدیل به یک ژنرال تمامعیار کردند. اما روزی که به زادگاهش برگشت، گفت: «ممنون از آموزشها… حالا بیاید منو بگیرید.»
■ از همانجا، تاریخ عوض شد.
۴۰ هزار سرباز فرستادند — او ۱۵ هزار نفر داشت. پیروز شد.
۸۰ هزار سرباز — ۱۲ هزار نفر. پیروز شد.
۱۰۰ هزار سرباز — ۱۰ هزار نفر. پیروز شد.
۱۵۰ هزار سرباز — فقط ۸ هزار نفر. باز هم پیروز شد.
■ ۲۵ سال همین الگو تکرار شد.
چطور؟ با کوهها. فقط همین. هر بار که ارتش عظیم از مسیر کوه بالا میآمد، در گذرگاه باریک تبدیل میشد به صف ۵۰ نفری. اسکَندربیگ از بالا سنگ رها میکرد… و نبرد تمام میشد. نه ارتش بیشتر لازم داشت. نه پول. نه منابع. فقط زمینی که در آن شکستناپذیر بود.
■ وقتی خواستند او را از گرسنگی بکشند، تمام غارها، تمام راههای پنهان را بلد بود، چون در همانجا بزرگ شده بود.
■ سلطان در سال بیستم نوشت:
«من یونان، صربستان و بلغارستان را فتح کردم، اما نمیتوانم یک آلبانیایی را فتح کنم.» و در نهایت، امپراتوری مسیرش را تغییر داد و از او گذشت.
■ اسکَندربیگ ۲۵ سال جنگید؛
به مرگ طبیعی مرد. شکستنخورده. آزاد. دو سال بعد، امپراتوری آلبانی را فتح کرد، نه بهخاطر قدرتش، بلکه چون اسکَندربیگ دیگر نبود. او یک کشور نبود؛ او خودش آن کشور بود!
🔺نکته مدیریتی:
برنده کسی نیست که بیشتر دارد؛ برنده کسی است که بهتر انتخاب میکند. اسکَندربیگ فقط در زمینی جنگید که قدرت داشت، و هرگز در میدانی ظاهر نشد که در آن ضعیف بود. این اصل، یکی از بنیادینترین قوانین تفکر استراتژیک است: «زمین را انتخاب کن، نه جنگ را.»
🔺چهار قانون مدیریتی و بازاریابی از این داستان:
۱. تمرکز روی مزیت ناعادلانه (Unfair Advantage)
کوهها مزیت او بودند. در کسبوکار، این میتواند برند، داده، تکنولوژی، شخصیت، یا حتی شبکه تو باشد.
اگر مزیت داری، میدان بازی را اجازه نده حریف تعیین کند.
۲. کمبود منابع ضعف نیست؛ اگر استراتژی داری.
او همیشه کمتر بود، اما همیشه بهتر میجنگید. شرکتهای کوچک اگر مسیر درست را انتخاب کنند، از غولها جلو میزنند.
۳. بومیسازی و شناخت زمین رقابت.
او غارها، مسیرها و عادات دشمن را میشناخت. در مدیریت یعنی: بازار، مشتری، رقبا و فرهنگ را بهتر از همه بشناس.
۴. زمان، بزرگترین سرمایه استراتژیک است.
۲۵ سال بهقدری طولانی است که حتی امپراتوری را خسته کند. در بازاریابی، برندی پیروز است که پایداری دارد نه فقط کمپینهای کوتاهمدت./ گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ امپراتوری عثمانی همه را فتح کرد… بهجز یک مرد آلبانیایی. یک نفر، مقابل بزرگترین قدرت زمانه. ۲۵ سال. بدون تسلیم. بدون شکست. جالبتر اینکه این مرد را خودِ عثمانیها از کودکی تربیت کرده بودند؛ او را تبدیل به یک ژنرال تمامعیار کردند. اما روزی که به زادگاهش برگشت، گفت: «ممنون از آموزشها… حالا بیاید منو بگیرید.»
■ از همانجا، تاریخ عوض شد.
۴۰ هزار سرباز فرستادند — او ۱۵ هزار نفر داشت. پیروز شد.
۸۰ هزار سرباز — ۱۲ هزار نفر. پیروز شد.
۱۰۰ هزار سرباز — ۱۰ هزار نفر. پیروز شد.
۱۵۰ هزار سرباز — فقط ۸ هزار نفر. باز هم پیروز شد.
■ ۲۵ سال همین الگو تکرار شد.
چطور؟ با کوهها. فقط همین. هر بار که ارتش عظیم از مسیر کوه بالا میآمد، در گذرگاه باریک تبدیل میشد به صف ۵۰ نفری. اسکَندربیگ از بالا سنگ رها میکرد… و نبرد تمام میشد. نه ارتش بیشتر لازم داشت. نه پول. نه منابع. فقط زمینی که در آن شکستناپذیر بود.
■ وقتی خواستند او را از گرسنگی بکشند، تمام غارها، تمام راههای پنهان را بلد بود، چون در همانجا بزرگ شده بود.
■ سلطان در سال بیستم نوشت:
«من یونان، صربستان و بلغارستان را فتح کردم، اما نمیتوانم یک آلبانیایی را فتح کنم.» و در نهایت، امپراتوری مسیرش را تغییر داد و از او گذشت.
■ اسکَندربیگ ۲۵ سال جنگید؛
به مرگ طبیعی مرد. شکستنخورده. آزاد. دو سال بعد، امپراتوری آلبانی را فتح کرد، نه بهخاطر قدرتش، بلکه چون اسکَندربیگ دیگر نبود. او یک کشور نبود؛ او خودش آن کشور بود!
🔺نکته مدیریتی:
برنده کسی نیست که بیشتر دارد؛ برنده کسی است که بهتر انتخاب میکند. اسکَندربیگ فقط در زمینی جنگید که قدرت داشت، و هرگز در میدانی ظاهر نشد که در آن ضعیف بود. این اصل، یکی از بنیادینترین قوانین تفکر استراتژیک است: «زمین را انتخاب کن، نه جنگ را.»
🔺چهار قانون مدیریتی و بازاریابی از این داستان:
۱. تمرکز روی مزیت ناعادلانه (Unfair Advantage)
کوهها مزیت او بودند. در کسبوکار، این میتواند برند، داده، تکنولوژی، شخصیت، یا حتی شبکه تو باشد.
اگر مزیت داری، میدان بازی را اجازه نده حریف تعیین کند.
۲. کمبود منابع ضعف نیست؛ اگر استراتژی داری.
او همیشه کمتر بود، اما همیشه بهتر میجنگید. شرکتهای کوچک اگر مسیر درست را انتخاب کنند، از غولها جلو میزنند.
۳. بومیسازی و شناخت زمین رقابت.
او غارها، مسیرها و عادات دشمن را میشناخت. در مدیریت یعنی: بازار، مشتری، رقبا و فرهنگ را بهتر از همه بشناس.
۴. زمان، بزرگترین سرمایه استراتژیک است.
۲۵ سال بهقدری طولانی است که حتی امپراتوری را خسته کند. در بازاریابی، برندی پیروز است که پایداری دارد نه فقط کمپینهای کوتاهمدت./ گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ بدون رشد انرژی، رشد صنعتی رخ نخواهد داد
✅ جنسن هوانگ، مدیرعامل انویدیا، اخیراً مهمان پادکست جو روگن بود. هوانگ در این اپیزود حرفهای مهمی زده؛ از جمله اینکه از سیاست انرژی ترامپ و گسترش استخراج نفت شیل تعریف کرده و گفته که دلیل اصلی موفقیت این کشور در ساخت کارخانههای تراشه و مراکز داده این سیاست انرژی بوده.
هوانگ میگه بدون رشد انرژی، رشد صنعتی اتفاق نمیفته و بدون رشد صنعتی، رشد مشاغل در کار نخواهد بود. به باور او، مهمترین تنگنای فعلی در جهان کمبود انرژیه و شرکتهای بزرگ در آینده به سمت خودکفایی نیروگاهی و راهاندازی راکتورهای هستهای کوچک برای خودشون میرن و فشارشون از روی شبکههای ملی برداشته میشه.
هوانگ در این پادکست یک نگاه مثبتگرایانه نسبت به هوش مصنوعی ارائه داده. از جمله اینکه گفته هوش مصنوعی اولین ابزار تاریخه که هر کسی میتونه بدون نیاز به آموزش خاصی ازش استفاده کنه.
اگر کسی ندونه چطور از هوش مصنوعی استفاده کنه فقط کافیه که از خودش بپرسه. در خصوص خطر حذف مشاغل توسط هوش مصنوعی هم نظرش اینه که باعث میشه نقش حرفهها عوض بشه نه اینکه نابودشون کنه. مثالش هم رادیولوژیستهاست. پیشبینی شده بود هوش مصنوعی اونا رو حذف کنه اما بالعکس تعدادشون بیشتر شده.
چون هوش مصنوعی حجم پردازش رو بالا برده و کیفیت کار بیمارستانها بالا رفته. پس افراد بیشتری طالب این خدمت شدند و بیمارستانها هم رادیولوژیستهای بیشتری استخدام کردند.
فیلم کامل گزارش:
https://youtu.be/3hptKYix4X8?si=iI7Xc6IE3GBvipAv
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
✅ جنسن هوانگ، مدیرعامل انویدیا، اخیراً مهمان پادکست جو روگن بود. هوانگ در این اپیزود حرفهای مهمی زده؛ از جمله اینکه از سیاست انرژی ترامپ و گسترش استخراج نفت شیل تعریف کرده و گفته که دلیل اصلی موفقیت این کشور در ساخت کارخانههای تراشه و مراکز داده این سیاست انرژی بوده.
هوانگ میگه بدون رشد انرژی، رشد صنعتی اتفاق نمیفته و بدون رشد صنعتی، رشد مشاغل در کار نخواهد بود. به باور او، مهمترین تنگنای فعلی در جهان کمبود انرژیه و شرکتهای بزرگ در آینده به سمت خودکفایی نیروگاهی و راهاندازی راکتورهای هستهای کوچک برای خودشون میرن و فشارشون از روی شبکههای ملی برداشته میشه.
هوانگ در این پادکست یک نگاه مثبتگرایانه نسبت به هوش مصنوعی ارائه داده. از جمله اینکه گفته هوش مصنوعی اولین ابزار تاریخه که هر کسی میتونه بدون نیاز به آموزش خاصی ازش استفاده کنه.
اگر کسی ندونه چطور از هوش مصنوعی استفاده کنه فقط کافیه که از خودش بپرسه. در خصوص خطر حذف مشاغل توسط هوش مصنوعی هم نظرش اینه که باعث میشه نقش حرفهها عوض بشه نه اینکه نابودشون کنه. مثالش هم رادیولوژیستهاست. پیشبینی شده بود هوش مصنوعی اونا رو حذف کنه اما بالعکس تعدادشون بیشتر شده.
چون هوش مصنوعی حجم پردازش رو بالا برده و کیفیت کار بیمارستانها بالا رفته. پس افراد بیشتری طالب این خدمت شدند و بیمارستانها هم رادیولوژیستهای بیشتری استخدام کردند.
فیلم کامل گزارش:
https://youtu.be/3hptKYix4X8?si=iI7Xc6IE3GBvipAv
كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
YouTube
Joe Rogan Experience #2422 - Jensen Huang
Jensen Huang is the founder, president, and CEO of NVIDIA, the company whose 1999 invention of the GPU helped transform gaming, computer graphics, and accelerated computing. Under his leadership, NVIDIA has grown into a full-stack computing infrastructure…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💰رشد بیشتر از ۱۰۰/۰۰۰ درصدی قیمت دلار
بررسی روند رشد قیمت دلار از سال ۱۳۶۸ تا به امروز به تفکیک دولتها
سال ۱۳۶۸ قیمت دلار ۱۲۰ تومان بود و امروز این نرخ به بالاتر از ۱۲۰ هزار تومان رسیده است.
بررسی روند رشد قیمت دلار از سال ۱۳۶۸ تا به امروز به تفکیک دولتها
سال ۱۳۶۸ قیمت دلار ۱۲۰ تومان بود و امروز این نرخ به بالاتر از ۱۲۰ هزار تومان رسیده است.
✳️ چه کسی حاضر است شلوار قرمزش را درآورد؟
✅ قبل از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۲، وزیر جنگ فرانسه در حال بازگشت از جبهه بالکان به این نتیجه رسید که بُرد گلولههای اسلحهها به شدت افزایش یافته است و نیاز به استتار (مخفی ماندن از دیدرس دشمن) بیش از گذشته است. چرا که دیده شدن هر سرباز، یعنی هدفگیری دقیق توسط دشمن و نهایتا کشته شدن.
او لباس کمرنگ بلغارها را دید و تصمیم گرفت لباس سربازهای فرانسوی را تغییر دهد. سربازان فرانسوی تا آن زمان همچنان لباس آبی پررنگ با شلوارهای قرمز میپوشیدند. پیشنهاد داد تا سربازان فرانسوی لباس خاکستری-آبی یا خاکستری-سبز بپوشند؛ اما غرور ارتشِ نمی گذاشت. آنها به همان اندازهای در پوشیدن کتِ دامندارِ آبی و شلوار قرمز اصرار داشتند؛ که زمانی در نپذیرفتن توپهای سنگین پافشاری کرده بودند.
● نظامیان فرانسوی «حیثیت ارتش» را در خطر میدیدند؛ چرا که رنگ لباسشان داشت تغییر میکرد! روزنامه «اکو دو پاری» نوشت: «بهفراموشی سپردن تمام آنچه رنگی است، تمام آنچه به سربازان سیمای درخشان میبخشد؛ هم خلاف سلیقه فرانسوی است و هم خلاف عملکرد نظامی!!» می بینید چگونه با هیجانات کاذب، واقعیت های واضح را نادیده گرفتند. در هر صورت آن زمان مساله حیثیت و غرور فرانسوی قابل شوخی کردن نبود.
وضعیت زمانی بدتر می شود که وزیر جنگ قبلی هم به نفع وضعیت موجود وارد میدان شد! موسیو اتیِن، وزیر قبلی از جانب فرانسه گفته بود: «حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی فرانسه!»
بعدترها زمانی که فرانسویها گروه گروه در مقابل اسلحههای آلمانی قتل عام میشدند و مثل برگهای درختی در پاییز بر روی زمین میافتادند؛ هیچکدامشان شاید نمیدانست که شلوارهای قرمز یا حیثیت فرانسه چگونه آنان را به کشتن دادهاند. وزیر جنگ فرانسه، مسیمی، بعدترها اعتراف کرد: «آن چسبیدن کورکورانه و ابلهانه به چشمگیرترین رنگ، عواقبی سخت در پی داشت»!
🔺تحلیل و تجویز راهبردی:
فکر نکنید این یک داستان تاریخی بود که تمام شد. همه ما، تاکید می کنم همه ما شلوارهای قرمز داریم. بگذارید چند مثال را با هم مرور کنیم.
۱- در سطح سازمان: در یکی از شرکت های با سابقه بالای نیم قرن به این نتیجه رسیدند که یکی از مشکلات شرکت، نام شرکت است. این شرکت در سراسر کشور حضور داشت. اما نامش باعث می شد که نه محصولاتش را بتوان خوب نام گذاری کرد و نه مردم درک درستی از ماهیت شرکت پیدا می کردند. پیشنهاد تغییر نام شرکت داده شد و در ثانیه اول رد شد. چرا؟ گفتند که قبلا یک بار زمزمه تغییر نام شرکت که پیش آمده بود. بازنشستگان تهدید به تظاهرات کردند. خیلی جالب بود! سودآوری شرکت به خطر افتاد اما شلوار قرمز را از پای شان در نیاوردند.
۲-در سطح زندگی فردی: روزنامه نگاری، سال های سال است که در روزنامه ها قلم می زند. اکنون دیگر به خاطر ظهور شبکه های اجتماعی، بُرد آنان بسیار بیشتر از روزنامه است. وقتی به روزنامه نگار پیشنهاد می دهید که در شبکه های اجتماعی مطلبش را منتشر کند چه می گوید؟ حذف شلوار قرمز (روزنامه) یعنی نادیده گرفتن سابقه 20 سال روزنامه نگاری من (هویت و حیثیت بیست ساله من)! کاغذها می مانند اما شبکه های حذف و فیلتر می شوند.
۳- در سطح کشورداری: یکی از تعطیلات اعیاد ملی یا مذهبی که در کشور خود داریم را در نظر بگیرید. صحبت بر سر این است که آن عید، عید بماند اما تعطیل نباشد. دلیلش هم ساده است: اگر نفت ملی شده است چه ربطی دارد که آن روز را کار نکنیم؟ یعنی چه ارتباطی وجود دارد بین کار نکردن ما و یا ملی شدن صنعت نفت. یا اگر میلاد یکی از بزرگان دین است چه نیازی دارد که آن روز را کار نکنیم. اما کافی است همین را بگوییم تا شلوار قرمزها چنین جملاتی را بیان کنند: حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی سابقه تاریخی و غرور ملی!
🔺چه باید کرد؟
۱- تفکیک محور از پیرامون: اولین کاری که باید انجام دهیم این است که بین موجود محوری (اصل/هدف اصلی/ماموریت) و موضوعات پیرامونی (ملحقات و ...) تفکیک قائل شویم. به راحتی نگوییم شلوار قرمز یعنی فرانسه، نوشتن در روزنامه یعنی اصل نوشتن. این مساله از آن جا اهمیت پیدا می کند که در دنیای تغییرات شگرف و همیشگی، آنانکه با تحولات، خود را تطبیق نمی دهند، همانند کسانی که شلوار قرمز را هویت ملیشان میدانند، هم خود و هم کشورشان را قربانی میکنند.
۲- اگر نمیخواهیم که شلوار قرمز بر پا، جلوی مسلسلها هدف قرار گیریم؛ پس چارهای نداریم جز آنکه با حافظان وضع موجود گفتگو کنیم؛ به زبان های مختلف و مثال های مختلف با خود و با دیگران تکرار کنیم: «شلوار قرمز» هیچ ارتباطی به «حیثیت و غرور فردی./سازمانی/ملی» ندارد!
۳- هر چیزی را سریع تبدیل به ارزش، هویت، حیثیت و غرور فردی/سازمانی/ملی نکنیم.
✍دکتر مجتبی لشکربلوکی
✅ قبل از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۲، وزیر جنگ فرانسه در حال بازگشت از جبهه بالکان به این نتیجه رسید که بُرد گلولههای اسلحهها به شدت افزایش یافته است و نیاز به استتار (مخفی ماندن از دیدرس دشمن) بیش از گذشته است. چرا که دیده شدن هر سرباز، یعنی هدفگیری دقیق توسط دشمن و نهایتا کشته شدن.
او لباس کمرنگ بلغارها را دید و تصمیم گرفت لباس سربازهای فرانسوی را تغییر دهد. سربازان فرانسوی تا آن زمان همچنان لباس آبی پررنگ با شلوارهای قرمز میپوشیدند. پیشنهاد داد تا سربازان فرانسوی لباس خاکستری-آبی یا خاکستری-سبز بپوشند؛ اما غرور ارتشِ نمی گذاشت. آنها به همان اندازهای در پوشیدن کتِ دامندارِ آبی و شلوار قرمز اصرار داشتند؛ که زمانی در نپذیرفتن توپهای سنگین پافشاری کرده بودند.
● نظامیان فرانسوی «حیثیت ارتش» را در خطر میدیدند؛ چرا که رنگ لباسشان داشت تغییر میکرد! روزنامه «اکو دو پاری» نوشت: «بهفراموشی سپردن تمام آنچه رنگی است، تمام آنچه به سربازان سیمای درخشان میبخشد؛ هم خلاف سلیقه فرانسوی است و هم خلاف عملکرد نظامی!!» می بینید چگونه با هیجانات کاذب، واقعیت های واضح را نادیده گرفتند. در هر صورت آن زمان مساله حیثیت و غرور فرانسوی قابل شوخی کردن نبود.
وضعیت زمانی بدتر می شود که وزیر جنگ قبلی هم به نفع وضعیت موجود وارد میدان شد! موسیو اتیِن، وزیر قبلی از جانب فرانسه گفته بود: «حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی فرانسه!»
بعدترها زمانی که فرانسویها گروه گروه در مقابل اسلحههای آلمانی قتل عام میشدند و مثل برگهای درختی در پاییز بر روی زمین میافتادند؛ هیچکدامشان شاید نمیدانست که شلوارهای قرمز یا حیثیت فرانسه چگونه آنان را به کشتن دادهاند. وزیر جنگ فرانسه، مسیمی، بعدترها اعتراف کرد: «آن چسبیدن کورکورانه و ابلهانه به چشمگیرترین رنگ، عواقبی سخت در پی داشت»!
🔺تحلیل و تجویز راهبردی:
فکر نکنید این یک داستان تاریخی بود که تمام شد. همه ما، تاکید می کنم همه ما شلوارهای قرمز داریم. بگذارید چند مثال را با هم مرور کنیم.
۱- در سطح سازمان: در یکی از شرکت های با سابقه بالای نیم قرن به این نتیجه رسیدند که یکی از مشکلات شرکت، نام شرکت است. این شرکت در سراسر کشور حضور داشت. اما نامش باعث می شد که نه محصولاتش را بتوان خوب نام گذاری کرد و نه مردم درک درستی از ماهیت شرکت پیدا می کردند. پیشنهاد تغییر نام شرکت داده شد و در ثانیه اول رد شد. چرا؟ گفتند که قبلا یک بار زمزمه تغییر نام شرکت که پیش آمده بود. بازنشستگان تهدید به تظاهرات کردند. خیلی جالب بود! سودآوری شرکت به خطر افتاد اما شلوار قرمز را از پای شان در نیاوردند.
۲-در سطح زندگی فردی: روزنامه نگاری، سال های سال است که در روزنامه ها قلم می زند. اکنون دیگر به خاطر ظهور شبکه های اجتماعی، بُرد آنان بسیار بیشتر از روزنامه است. وقتی به روزنامه نگار پیشنهاد می دهید که در شبکه های اجتماعی مطلبش را منتشر کند چه می گوید؟ حذف شلوار قرمز (روزنامه) یعنی نادیده گرفتن سابقه 20 سال روزنامه نگاری من (هویت و حیثیت بیست ساله من)! کاغذها می مانند اما شبکه های حذف و فیلتر می شوند.
۳- در سطح کشورداری: یکی از تعطیلات اعیاد ملی یا مذهبی که در کشور خود داریم را در نظر بگیرید. صحبت بر سر این است که آن عید، عید بماند اما تعطیل نباشد. دلیلش هم ساده است: اگر نفت ملی شده است چه ربطی دارد که آن روز را کار نکنیم؟ یعنی چه ارتباطی وجود دارد بین کار نکردن ما و یا ملی شدن صنعت نفت. یا اگر میلاد یکی از بزرگان دین است چه نیازی دارد که آن روز را کار نکنیم. اما کافی است همین را بگوییم تا شلوار قرمزها چنین جملاتی را بیان کنند: حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی سابقه تاریخی و غرور ملی!
🔺چه باید کرد؟
۱- تفکیک محور از پیرامون: اولین کاری که باید انجام دهیم این است که بین موجود محوری (اصل/هدف اصلی/ماموریت) و موضوعات پیرامونی (ملحقات و ...) تفکیک قائل شویم. به راحتی نگوییم شلوار قرمز یعنی فرانسه، نوشتن در روزنامه یعنی اصل نوشتن. این مساله از آن جا اهمیت پیدا می کند که در دنیای تغییرات شگرف و همیشگی، آنانکه با تحولات، خود را تطبیق نمی دهند، همانند کسانی که شلوار قرمز را هویت ملیشان میدانند، هم خود و هم کشورشان را قربانی میکنند.
۲- اگر نمیخواهیم که شلوار قرمز بر پا، جلوی مسلسلها هدف قرار گیریم؛ پس چارهای نداریم جز آنکه با حافظان وضع موجود گفتگو کنیم؛ به زبان های مختلف و مثال های مختلف با خود و با دیگران تکرار کنیم: «شلوار قرمز» هیچ ارتباطی به «حیثیت و غرور فردی./سازمانی/ملی» ندارد!
۳- هر چیزی را سریع تبدیل به ارزش، هویت، حیثیت و غرور فردی/سازمانی/ملی نکنیم.
✍دکتر مجتبی لشکربلوکی
❤1
✳️ قدرتِ کوتاهمدت و بلندمدت!
✅ وقتی مهمترین نیاز شما، نیاز به قدرت باشد و آن را در رابطه با دیگری به کار بگیرید، مهمترین چیزی که از دست میدهید ارتباط با اوست.شاید بتوانید کسی را به زور مجبور به کاری کنید که خودتان میخواهید، شاید با اجبار بتوانید بر رفتار او، البته وقتی جلوی چشم شماست تاثیر بگذارید، تا آنگونه باشد که شما میخواهید، اما نمیتوانید او را مجبور کنید که در نهان هم رفتار موردنظر شما را داشته باشد.
■ در واقع اگر هم زورتان زیاد باشد به محض اینکه روی برگردانید، کاری را میکند که خودش میخواهد و اعمال زور باعث مخالفتورزی و مقابله او حتی بهگونهای غیرمنطقی میشود.
■ شما قدرت کنترل بر افکار را ندارید، نمیتوانید کسی را مجبور کنید آنگونه بیندیشد که شما میخواهید. حتی اگر زورتان هم زیاد باشد قدرت کنترل بر فکرها را ندارید و با اعمال زور او را به سمت نقطه مقابل دیدگاه خودتان میبرید.
■ هر چه بیشتر در موقعیتهای مختلف از جمله روابط خانوادگی، کار و حکمرانی، قدرتطلبی را به کار گیرید و بخواهید دیگری طوری زندگی کند که شما میپسندید، او را از خود دور و دورتر کردهاید.
این روند شاید شما را در کوتاه مدت به خواستههای خود برساند و احساس کنید بر عالم و آدم غالب شدهاید، اما در درازمدت با دور شدن دیگران از شما و ایجاد خشم و نفرت در آنها، خواه ناخواه مجبور به عقبنشینی میشوید و در غیراین صورت، در دل دیگران حذف خواهید شد و زنده بودن چیزی نیست بجز حضور در دل دیگران!
✍جان گاتمن
✅ وقتی مهمترین نیاز شما، نیاز به قدرت باشد و آن را در رابطه با دیگری به کار بگیرید، مهمترین چیزی که از دست میدهید ارتباط با اوست.شاید بتوانید کسی را به زور مجبور به کاری کنید که خودتان میخواهید، شاید با اجبار بتوانید بر رفتار او، البته وقتی جلوی چشم شماست تاثیر بگذارید، تا آنگونه باشد که شما میخواهید، اما نمیتوانید او را مجبور کنید که در نهان هم رفتار موردنظر شما را داشته باشد.
■ در واقع اگر هم زورتان زیاد باشد به محض اینکه روی برگردانید، کاری را میکند که خودش میخواهد و اعمال زور باعث مخالفتورزی و مقابله او حتی بهگونهای غیرمنطقی میشود.
■ شما قدرت کنترل بر افکار را ندارید، نمیتوانید کسی را مجبور کنید آنگونه بیندیشد که شما میخواهید. حتی اگر زورتان هم زیاد باشد قدرت کنترل بر فکرها را ندارید و با اعمال زور او را به سمت نقطه مقابل دیدگاه خودتان میبرید.
■ هر چه بیشتر در موقعیتهای مختلف از جمله روابط خانوادگی، کار و حکمرانی، قدرتطلبی را به کار گیرید و بخواهید دیگری طوری زندگی کند که شما میپسندید، او را از خود دور و دورتر کردهاید.
این روند شاید شما را در کوتاه مدت به خواستههای خود برساند و احساس کنید بر عالم و آدم غالب شدهاید، اما در درازمدت با دور شدن دیگران از شما و ایجاد خشم و نفرت در آنها، خواه ناخواه مجبور به عقبنشینی میشوید و در غیراین صورت، در دل دیگران حذف خواهید شد و زنده بودن چیزی نیست بجز حضور در دل دیگران!
✍جان گاتمن
❤1
✳️ حذف تقلیدهای ایزومورفیک
محسن راجي اسدآبادي/مدرس دانشگاه
✅ بوروکراسی که در اندیشه و ابزاری برای افزایش پیشبینیپذیری، عدالت رویهای و کارآمدی بلندمدت بود در بسیاری از دولتهای درحالتوسعه بهدلیل پیچیدگی بیش از حد، استخدام غیرشایستهسالارانه، مداخلات سیاسی، ضعف نظارت واقعی و نبود یادگیری سازمانی به سازوکاری کند، ناکارآمد و مانع توسعه تبدیل شده است.
خروج از این دام مستلزم درک این نکته است که توسعه اجرایی یک فرآیند تدریجی، اقتضایی و بومی بوده و با کپیبرداری از مدلهای کشورهای توسعهیافته حاصل نمیشود.
ظرفیت اجرایی نه محصول ساختارهای ظاهری بلکه نتیجه ترکیبی از عوامل انسانی، فرهنگی، نهادی و فرآیندی است.
دولتها باید سازوکاری داشته باشند که بتواند از شکستها درس بگیرد نه اینکه آنها را پنهان کند بنابراین ضروری است که تعامل با ذینفعان و جامعه مدنی تقویت شود.
مشارکت ذینفعان در تدوین و اجرای سیاستها در کشورهای توسعهیافته خروجیها را واقعیتر و امکان مقاومت بوروکراتیک را کمتر کرده است.
در سطح کلان دولتها باید از نقشهای متعدد و سنگین خود بکاهند و بر مسائل کلیدی تمرکز کنند.
تمرکز بر وظایف محدود اما حیاتی مانند سلامت، آموزش، زیرساخت و تنظیمگری به دولت اجازه میدهد منابع محدود خود را در مسیری اثربخش بهکار گیرد.
یکی از دلایل فروپاشی ظرفیت اجرایی در کشورهای درحالتوسعه گسترش بیضابطه نقشهای دولت است که موجب پراکندگی منابع، سردرگمی سیاستی و فرسایش دستگاه اداری میشود. کاهش نقشهای اضافی و حرکت بهسوی تنظیمگری هوشمند زمینهساز تقویت ظرفیت اجرایی و جلوگیری از هدررفت سرمایه انسانی است.
گام دیگر تغییر فرهنگ سازمانی است...
ادامه مطلب؛
https://bahrevarnews.ir/?p=22904
كانال قواعدبازی
محسن راجي اسدآبادي/مدرس دانشگاه
✅ بوروکراسی که در اندیشه و ابزاری برای افزایش پیشبینیپذیری، عدالت رویهای و کارآمدی بلندمدت بود در بسیاری از دولتهای درحالتوسعه بهدلیل پیچیدگی بیش از حد، استخدام غیرشایستهسالارانه، مداخلات سیاسی، ضعف نظارت واقعی و نبود یادگیری سازمانی به سازوکاری کند، ناکارآمد و مانع توسعه تبدیل شده است.
خروج از این دام مستلزم درک این نکته است که توسعه اجرایی یک فرآیند تدریجی، اقتضایی و بومی بوده و با کپیبرداری از مدلهای کشورهای توسعهیافته حاصل نمیشود.
ظرفیت اجرایی نه محصول ساختارهای ظاهری بلکه نتیجه ترکیبی از عوامل انسانی، فرهنگی، نهادی و فرآیندی است.
دولتها باید سازوکاری داشته باشند که بتواند از شکستها درس بگیرد نه اینکه آنها را پنهان کند بنابراین ضروری است که تعامل با ذینفعان و جامعه مدنی تقویت شود.
مشارکت ذینفعان در تدوین و اجرای سیاستها در کشورهای توسعهیافته خروجیها را واقعیتر و امکان مقاومت بوروکراتیک را کمتر کرده است.
در سطح کلان دولتها باید از نقشهای متعدد و سنگین خود بکاهند و بر مسائل کلیدی تمرکز کنند.
تمرکز بر وظایف محدود اما حیاتی مانند سلامت، آموزش، زیرساخت و تنظیمگری به دولت اجازه میدهد منابع محدود خود را در مسیری اثربخش بهکار گیرد.
یکی از دلایل فروپاشی ظرفیت اجرایی در کشورهای درحالتوسعه گسترش بیضابطه نقشهای دولت است که موجب پراکندگی منابع، سردرگمی سیاستی و فرسایش دستگاه اداری میشود. کاهش نقشهای اضافی و حرکت بهسوی تنظیمگری هوشمند زمینهساز تقویت ظرفیت اجرایی و جلوگیری از هدررفت سرمایه انسانی است.
گام دیگر تغییر فرهنگ سازمانی است...
ادامه مطلب؛
https://bahrevarnews.ir/?p=22904
كانال قواعدبازی
بهرهور نیوز
حذف تقلیدهای ایزومورفیک؛ خروج از دام قابلیت با ظرفیتسازی | بهرهور نیوز
در بسیاری از کشورهای درحال توسعه، ضعف ظرفیت اجرایی و عدم توانایی دولت در تبدیل سیاستها به نتایج ملموس، موجب تکرار اصلاحات نمایشی و گرفتار شدن در دام قابلیت شده…
Forwarded from کانال اندیشکده اقتصاد، مدیریت منابع انسانی و توسعه @ (Majid Dehghani)
🌈۶ نکته کلیدی برای مدیریت کارکنانی که عملکرد ضعیف دارند!
🔸عملکرد ضعیف یک کارمند میتواند بهرهوری کل تیم را کاهش دهد و حتی کیفیت نتایج سازمان را تحت تأثیر قرار دهد. مدیران حرفهای باید بتوانند نشانههای افت عملکرد را در زمان مناسب تشخیص دهند، ریشه مشکلات را شناسایی کنند و با رویکردی ساختارمند، کارکنان را به مسیر صحیح بازگردانند. اقدامات زیر مدیران را در مدیریت مؤثر کارکنان با عملکرد ضعیف یاری میدهد:
1️⃣ مشکل را بهموقع تشخیص دهید
نخستین قدم، داشتن حساسیت مدیریتی نسبت به رفتارها، خروجیها و نشانههایی است که ممکن است از افت عملکرد خبر دهند. پس از مشاهده اولین علائم، بهتر است موضوع را بدون تأخیر بررسی کنید.
• نمونههای مشخص از عملکرد ضعیف را مستند کنید.
• توضیح دهید کدام انتظارات شغلی برآورده نشدهاند.
• سپس یک جلسه خصوصی و بیطرفانه برای بررسی مشکل با کارمند تنظیم کنید.
این شفافسازی اولیه، پایهای برای یک گفتوگوی حرفهای و سازنده ایجاد میکند.
2️⃣ با طرح سوالات دقیق، علت اصلی کمکاری را شناسایی کنید
جلسه انفرادی باید در فضایی امن، آرام و بدون مزاحمت برگزار شود. در آغاز گفتگو:
• بدون قضاوت یا موضع اتهامی، مثالهای مشخص از عملکرد ضعیف را مطرح کنید.
• نشان دهید این رفتارها چه تأثیری بر تیم، پروژه و سازمان گذاشتهاند.
سپس با پرسیدن سوالات باز، به دنبال درک دلایل ریشهای باشید:
• آیا مشکل مهارتی است؟
• آیا وظایف بهخوبی برای فرد روشن شدهاند؟
• آیا مسئله شخصی یا محیطی وجود دارد؟
• آیا ساختار تیم یا سبک مدیریت شما در این وضعیت نقش داشته است؟
هدف این مرحله، رسیدن به یک درک مشترک از واقعیتهای موجود است.
3️⃣ انتظارات شغلی را شفاف و بدون ابهام بازگو کنید
یکی از رایجترین دلایل ضعف عملکرد، نبود شفافیت در نقش، وظایف یا استانداردهای مورد انتظار است.
در این مرحله:
• تمام مسئولیتها و شاخصهای عملکردی را دقیق توضیح دهید.
• نمونههای مطلوب اجرا را تشریح کنید.
• معیارهای ارزیابی عملکرد را روشن کنید.
هرچه انتظارات دقیقتر بیان شوند، احتمال تفسیر اشتباه و سردرگمی کمتر خواهد بود.
4️⃣ یک برنامه اقدام مشترک طراحی کنید
پس از شناسایی مسئله، وقت آن است که همراه با کارمند یک برنامه بهبود عملکرد (PIP) طراحی کنید. این برنامه باید:
• شامل اهداف مشخص، قابل اندازهگیری و زمانبندیشده باشد.
• راهکارهای پیشنهادی مدیر برای رفع مشکل را دربرگیرد.
• نظرات و راهحلهای پیشنهادی خود کارمند نیز در آن لحاظ شود.
اگر ریشه مشکل شخصی است، پیشنهاد مرخصی یا حمایتهای لازم میتواند مؤثر باشد. مشارکت دوطرفه باعث میشود کارمند نسبت به مسیر بهبود متعهدتر باشد.
5️⃣ پیشرفت را بهطور منظم بررسی و پیگیری کنید
بدون پیگیری مداوم، هیچ برنامه بهبودی به نتیجه نمیرسد.
بنابراین:
• جلسات هفتگی یا روزانه را برای ارزیابی پیشرفت تعیین کنید.
• بازخوردهای سازنده و مشخص ارائه دهید.
• در صورت نیاز، آموزش یا حمایت بیشتری فراهم کنید.
این پیگیریها نشان میدهد که شما واقعاً به رشد حرفهای او اهمیت میدهید. پس از بهبود عملکرد، موفقیت فرد را به رسمیت بشناسید و درباره حفظ این سطح از عملکرد گفتگو کنید.
6️⃣ اگر پیشرفتی حاصل نشد، تصمیم مدیریتی بگیرید
تداوم عملکرد ضعیف میتواند روحیه و انگیزه سایر اعضای تیم را تضعیف کند. مدیران باید بدانند که:
• پس از گذشت زمان معقول و اجرای کامل برنامه اقدام، اگر هیچ پیشرفتی مشاهده نشد، لازم است گزینههای دیگری بررسی شود.
• این گزینهها میتواند شامل تغییر موقعیت شغلی، بازطراحی نقش یا در نهایت خاتمه همکاری باشد.
باز گذاشتن این مسیر، علاوه بر آسیب به تیم، پیام نادرستی درباره فرهنگ عملکردی سازمان ارسال میکند.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69
🔸عملکرد ضعیف یک کارمند میتواند بهرهوری کل تیم را کاهش دهد و حتی کیفیت نتایج سازمان را تحت تأثیر قرار دهد. مدیران حرفهای باید بتوانند نشانههای افت عملکرد را در زمان مناسب تشخیص دهند، ریشه مشکلات را شناسایی کنند و با رویکردی ساختارمند، کارکنان را به مسیر صحیح بازگردانند. اقدامات زیر مدیران را در مدیریت مؤثر کارکنان با عملکرد ضعیف یاری میدهد:
1️⃣ مشکل را بهموقع تشخیص دهید
نخستین قدم، داشتن حساسیت مدیریتی نسبت به رفتارها، خروجیها و نشانههایی است که ممکن است از افت عملکرد خبر دهند. پس از مشاهده اولین علائم، بهتر است موضوع را بدون تأخیر بررسی کنید.
• نمونههای مشخص از عملکرد ضعیف را مستند کنید.
• توضیح دهید کدام انتظارات شغلی برآورده نشدهاند.
• سپس یک جلسه خصوصی و بیطرفانه برای بررسی مشکل با کارمند تنظیم کنید.
این شفافسازی اولیه، پایهای برای یک گفتوگوی حرفهای و سازنده ایجاد میکند.
2️⃣ با طرح سوالات دقیق، علت اصلی کمکاری را شناسایی کنید
جلسه انفرادی باید در فضایی امن، آرام و بدون مزاحمت برگزار شود. در آغاز گفتگو:
• بدون قضاوت یا موضع اتهامی، مثالهای مشخص از عملکرد ضعیف را مطرح کنید.
• نشان دهید این رفتارها چه تأثیری بر تیم، پروژه و سازمان گذاشتهاند.
سپس با پرسیدن سوالات باز، به دنبال درک دلایل ریشهای باشید:
• آیا مشکل مهارتی است؟
• آیا وظایف بهخوبی برای فرد روشن شدهاند؟
• آیا مسئله شخصی یا محیطی وجود دارد؟
• آیا ساختار تیم یا سبک مدیریت شما در این وضعیت نقش داشته است؟
هدف این مرحله، رسیدن به یک درک مشترک از واقعیتهای موجود است.
3️⃣ انتظارات شغلی را شفاف و بدون ابهام بازگو کنید
یکی از رایجترین دلایل ضعف عملکرد، نبود شفافیت در نقش، وظایف یا استانداردهای مورد انتظار است.
در این مرحله:
• تمام مسئولیتها و شاخصهای عملکردی را دقیق توضیح دهید.
• نمونههای مطلوب اجرا را تشریح کنید.
• معیارهای ارزیابی عملکرد را روشن کنید.
هرچه انتظارات دقیقتر بیان شوند، احتمال تفسیر اشتباه و سردرگمی کمتر خواهد بود.
4️⃣ یک برنامه اقدام مشترک طراحی کنید
پس از شناسایی مسئله، وقت آن است که همراه با کارمند یک برنامه بهبود عملکرد (PIP) طراحی کنید. این برنامه باید:
• شامل اهداف مشخص، قابل اندازهگیری و زمانبندیشده باشد.
• راهکارهای پیشنهادی مدیر برای رفع مشکل را دربرگیرد.
• نظرات و راهحلهای پیشنهادی خود کارمند نیز در آن لحاظ شود.
اگر ریشه مشکل شخصی است، پیشنهاد مرخصی یا حمایتهای لازم میتواند مؤثر باشد. مشارکت دوطرفه باعث میشود کارمند نسبت به مسیر بهبود متعهدتر باشد.
5️⃣ پیشرفت را بهطور منظم بررسی و پیگیری کنید
بدون پیگیری مداوم، هیچ برنامه بهبودی به نتیجه نمیرسد.
بنابراین:
• جلسات هفتگی یا روزانه را برای ارزیابی پیشرفت تعیین کنید.
• بازخوردهای سازنده و مشخص ارائه دهید.
• در صورت نیاز، آموزش یا حمایت بیشتری فراهم کنید.
این پیگیریها نشان میدهد که شما واقعاً به رشد حرفهای او اهمیت میدهید. پس از بهبود عملکرد، موفقیت فرد را به رسمیت بشناسید و درباره حفظ این سطح از عملکرد گفتگو کنید.
6️⃣ اگر پیشرفتی حاصل نشد، تصمیم مدیریتی بگیرید
تداوم عملکرد ضعیف میتواند روحیه و انگیزه سایر اعضای تیم را تضعیف کند. مدیران باید بدانند که:
• پس از گذشت زمان معقول و اجرای کامل برنامه اقدام، اگر هیچ پیشرفتی مشاهده نشد، لازم است گزینههای دیگری بررسی شود.
• این گزینهها میتواند شامل تغییر موقعیت شغلی، بازطراحی نقش یا در نهایت خاتمه همکاری باشد.
باز گذاشتن این مسیر، علاوه بر آسیب به تیم، پیام نادرستی درباره فرهنگ عملکردی سازمان ارسال میکند.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69