✳️ در داووس امسال سه سخنرانی مهم داشتیم که یک پیام مشترک داشتند: دنیا وارد مرحلهی جدیدی شده و قواعد قدیمی دیگر کار نمیکند.
اول، وزیر بازرگانی آمریکا با ادبیات کاملاً صریح گفت دوران جهانیسازیِ بیقید و شرط تمام شده و آمریکا میخواهد با سیاستهای حمایتی، تعرفهها و بازگرداندن تولید به داخل، از کارگر و صنعت خودش دفاع کند. پیام روشن اینکه آمریکا دنبال نظم اقتصادی جدیدی است که اولویت آن منافع ملی آمریکاست.
دوم، نخستوزیر کانادا با یک نگاه هشداردهنده گفت دنیا وارد یک rupture یا گسست واقعی شده. یعنی نظمی که زمانی “مبتنی بر قواعد” بود، امروز عملاً تضعیف شده و کشورها باید برای امنیت اقتصادی و سیاسیشان واقعگراتر و مستقلتر شوند. او همچنین تلویحاً این را گفت که قدرتهای بزرگ دارند از تجارت و تعرفه بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. در واقع اشاره به تضاد دو مدل سیاست داشت: مدل فشار و اجبار اقتصادی در برابر مدل استقلال و قواعد.
سوم، صدراعظم آلمان تاکید کرد اروپا وارد عصر “سیاست قدرتهای بزرگ” شده و اگر میخواهد جدی گرفته شود، باید هم اقتصادش را رقابتیتر کند—از انرژی و صنعت تا فناوری—و هم توان دفاعی و امنیتیاش را تقویت کند، چون بدون رشد و بازدارندگی، اروپا عملاً وزن ژئوپلیتیک ندارد.
جمعبندی این سه سخنرانی اینکه جهان از همکاری ساده به سمت رقابت سخت حرکت کرده و تمرکز کشورها از “بازار آزاد جهانی” به سمت امنیت اقتصادی، زنجیره تأمین (شبکهای که کل مواد اولیه، قطعات، تولید، حملونقل و توزیع را به هم وصل میکند و امنیت آن یعنی اقتصاد کشور در کالاهای حیاتی به یک کشور یا مسیر آسیبپذیر وابسته نباشد)، انرژی، فناوری و قدرت ژئوپلیتیک تغییر کرده است.
اول، وزیر بازرگانی آمریکا با ادبیات کاملاً صریح گفت دوران جهانیسازیِ بیقید و شرط تمام شده و آمریکا میخواهد با سیاستهای حمایتی، تعرفهها و بازگرداندن تولید به داخل، از کارگر و صنعت خودش دفاع کند. پیام روشن اینکه آمریکا دنبال نظم اقتصادی جدیدی است که اولویت آن منافع ملی آمریکاست.
دوم، نخستوزیر کانادا با یک نگاه هشداردهنده گفت دنیا وارد یک rupture یا گسست واقعی شده. یعنی نظمی که زمانی “مبتنی بر قواعد” بود، امروز عملاً تضعیف شده و کشورها باید برای امنیت اقتصادی و سیاسیشان واقعگراتر و مستقلتر شوند. او همچنین تلویحاً این را گفت که قدرتهای بزرگ دارند از تجارت و تعرفه بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. در واقع اشاره به تضاد دو مدل سیاست داشت: مدل فشار و اجبار اقتصادی در برابر مدل استقلال و قواعد.
سوم، صدراعظم آلمان تاکید کرد اروپا وارد عصر “سیاست قدرتهای بزرگ” شده و اگر میخواهد جدی گرفته شود، باید هم اقتصادش را رقابتیتر کند—از انرژی و صنعت تا فناوری—و هم توان دفاعی و امنیتیاش را تقویت کند، چون بدون رشد و بازدارندگی، اروپا عملاً وزن ژئوپلیتیک ندارد.
جمعبندی این سه سخنرانی اینکه جهان از همکاری ساده به سمت رقابت سخت حرکت کرده و تمرکز کشورها از “بازار آزاد جهانی” به سمت امنیت اقتصادی، زنجیره تأمین (شبکهای که کل مواد اولیه، قطعات، تولید، حملونقل و توزیع را به هم وصل میکند و امنیت آن یعنی اقتصاد کشور در کالاهای حیاتی به یک کشور یا مسیر آسیبپذیر وابسته نباشد)، انرژی، فناوری و قدرت ژئوپلیتیک تغییر کرده است.
👍2
🕰 زنگ ساعتتان را دوباره تنظیم کنید!
✅ نتایج مطالعهای مشترک از دانشگاه کلرادو بولدر و موسسه تحقیقاتی براد وابسته به دانشگاههای امآیتی و هاروارد، نشان میدهد یکساعت زودتر بیدار شدن نسبت به زمانی که معمولاً از خواب بیدار میشوید میتواند خطر ابتلا به افسردگی را تا ۲۳ درصد کاهش دهد.
■ طبق این مطالعه هر یکساعتی که زودتر بیدار شوید، این مزیت بیشتر خواهد شد.
از سوی دیگر نتایج این تحقیق گویای آن است که کرونوتایپ chronotype (تمایل فیزیولوژیک انسانها برای ترجیح صبح یا شب) با خلق در ارتباط است. به عنوان مثال، احتمال اینکه جغدهای شب (کسانی که بیداری شب را ترجیح می دهند) به افسردگی مبتلا شوند دو برابر پرندگان صبحگاهی (کسانی که شبها زودتر به خواب می روند) است.
■ به گفته سلین وتر، محقق فیزیولوژی تلفیقی دانشگاه کلرادو بولدر، چند توضیح قابل قبول برای این مساله وجود دارد. پرندگان صبحگاهی بهتر میتوانند با برنامه معمول کار-استراحت خود را هماهنگ کنند، در حالی که ممکن است جغدهای شب برای سازگاری با آن زمان سختتری را سپری کنند.
■ به گفته وتر، به لحاظ فیزیولوژیک افرادی که زودتر بیدار میشوند بیشتر و زودتر در معرض نور قرار میگیرند، و این مساله میتواند در تندرستی آنها تاثیرگذار باشد: کرونوتایپ امری ژنتیک در افراد است، ولی کارهایی وجود دارند که میتوانید ساعت بدنتان را مدیریت کرده و زودتر بیدار شوید:
■ نور یکی از چیزهایی است که باید به آن توجه کنیم. بنابراین تلاش کنید روزهایتان را روشن نگاه دارید (تلاش کنید صبحها را در بیرون از خانه باشید) و شبهایتان را تاریک کنید.
■ استفاده از وسایل الکتریکی را قبل از رفتن به رختخواب به حداقل برسانید.
▪️ورزش کردن زودهنگام در روز میتواند سیگنالهایی را که به بدنتان میگوید این زمان بیدار شدن و به تختخواب رفتن است تقویت میکند.
▪️در آخر، از خوردن میانوعدههای شبانه پرهیز کنید، چراکه میتواند گوارش و در نتیجه خوابتان را تحت تاثیر قرار دهد.
■ به خاطر داشته باشید که هیچ زمان ایدهآلی برای به رختخواب رفتن یا بیدار شدن وجود ندارد و بیشتر احتمال وجود یک محدوده زمانی وجود دارد. ولی مدت زمان بهینه خواب برای بزرگسالان بین ۷ تا ۹ ساعت در شب است.
✍کانال اقتصاددان
✅ نتایج مطالعهای مشترک از دانشگاه کلرادو بولدر و موسسه تحقیقاتی براد وابسته به دانشگاههای امآیتی و هاروارد، نشان میدهد یکساعت زودتر بیدار شدن نسبت به زمانی که معمولاً از خواب بیدار میشوید میتواند خطر ابتلا به افسردگی را تا ۲۳ درصد کاهش دهد.
■ طبق این مطالعه هر یکساعتی که زودتر بیدار شوید، این مزیت بیشتر خواهد شد.
از سوی دیگر نتایج این تحقیق گویای آن است که کرونوتایپ chronotype (تمایل فیزیولوژیک انسانها برای ترجیح صبح یا شب) با خلق در ارتباط است. به عنوان مثال، احتمال اینکه جغدهای شب (کسانی که بیداری شب را ترجیح می دهند) به افسردگی مبتلا شوند دو برابر پرندگان صبحگاهی (کسانی که شبها زودتر به خواب می روند) است.
■ به گفته سلین وتر، محقق فیزیولوژی تلفیقی دانشگاه کلرادو بولدر، چند توضیح قابل قبول برای این مساله وجود دارد. پرندگان صبحگاهی بهتر میتوانند با برنامه معمول کار-استراحت خود را هماهنگ کنند، در حالی که ممکن است جغدهای شب برای سازگاری با آن زمان سختتری را سپری کنند.
■ به گفته وتر، به لحاظ فیزیولوژیک افرادی که زودتر بیدار میشوند بیشتر و زودتر در معرض نور قرار میگیرند، و این مساله میتواند در تندرستی آنها تاثیرگذار باشد: کرونوتایپ امری ژنتیک در افراد است، ولی کارهایی وجود دارند که میتوانید ساعت بدنتان را مدیریت کرده و زودتر بیدار شوید:
■ نور یکی از چیزهایی است که باید به آن توجه کنیم. بنابراین تلاش کنید روزهایتان را روشن نگاه دارید (تلاش کنید صبحها را در بیرون از خانه باشید) و شبهایتان را تاریک کنید.
■ استفاده از وسایل الکتریکی را قبل از رفتن به رختخواب به حداقل برسانید.
▪️ورزش کردن زودهنگام در روز میتواند سیگنالهایی را که به بدنتان میگوید این زمان بیدار شدن و به تختخواب رفتن است تقویت میکند.
▪️در آخر، از خوردن میانوعدههای شبانه پرهیز کنید، چراکه میتواند گوارش و در نتیجه خوابتان را تحت تاثیر قرار دهد.
■ به خاطر داشته باشید که هیچ زمان ایدهآلی برای به رختخواب رفتن یا بیدار شدن وجود ندارد و بیشتر احتمال وجود یک محدوده زمانی وجود دارد. ولی مدت زمان بهینه خواب برای بزرگسالان بین ۷ تا ۹ ساعت در شب است.
✍کانال اقتصاددان
👍1
✳️ ترامپ، کوین وارش را بهعنوان نامزد رئیس بعدی فدرال رزرو معرفی کرد
✅ چرا بازارها به این خبر اهمیت میدهند؟
دونالد ترامپ اعلام کرده است که کوین وارش را بهعنوان گزینه خود برای جانشینی جروم پاول در ریاست فدرال رزرو معرفی میکند.
این خبر برای سیاست پولی، بازار اوراق قرضه، ارز و سهام بسیار مهم است.وارش عضو سابق هیئتمدیره فدرال رزرو، سیاستگذار دوران بحران مالی، و از منتقدان قدیمی رویکرد فدرال رزرو پس از ۲۰۰۸ است. او معتقد است بانک مرکزی بیش از حد ترازنامه خود را بزرگ کرده و مرز میان سیاست پولی و سیاست مالی را مخدوش کرده است.
■ به زبان ساده:
طرفدار کوچکتر شدن ترازنامه فدرال رزرو است
از اصلاحات ساختاری در فدرال رزرو حمایت میکند
با نرخهای بهره پایینتر موافق است، اما نه با تسهیلگری بیمحابا
■ این موضوع برای سیاست پولی چه معنایی دارد؟
فدرال رزرو در حال حاضر بین مقابله با تورم همچنان چسبنده و حمایت از بازار کار در حال سرد شدن دچار شکاف است.وارش احتمالاً انضباط و اعتبار را در اولویت قرار میدهد؛ به این معنا که:
کاهشهای تهاجمی نرخ بهره کمتر خواهد بود
کنترل سختگیرانهتر نقدینگی اعمال میشود
تمرکز بیشتری بر ریسک تورمی بلندمدت خواهد بود
این رویکرد، نگرانیها درباره کاهش نرخ بهره با انگیزههای سیاسی را کاهش میدهد؛ موضوعی که اخیراً بازارها را نگران کرده بود.
■ این خبر برای بازارها چه معنایی دارد؟
واکنش اولیه بازارها نشان میدهد:
افزایش بازده اوراق قرضه بلندمدت
تقویت دلار آمریکا
فشار بیشتر بر داراییهای پرریسک با ارزشگذاری بالا
دلیل آن اینست که وارش نسبت به گزینههای دیگر کمتر متمایل به سیاستهای انبساطی تلقی میشود و آمادگی بیشتری دارد که برای حفظ اعتبار پولی در بلندمدت، درد کوتاهمدت بازارها را بپذیرد.
CommoLady| كاموليدی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ چرا بازارها به این خبر اهمیت میدهند؟
دونالد ترامپ اعلام کرده است که کوین وارش را بهعنوان گزینه خود برای جانشینی جروم پاول در ریاست فدرال رزرو معرفی میکند.
این خبر برای سیاست پولی، بازار اوراق قرضه، ارز و سهام بسیار مهم است.وارش عضو سابق هیئتمدیره فدرال رزرو، سیاستگذار دوران بحران مالی، و از منتقدان قدیمی رویکرد فدرال رزرو پس از ۲۰۰۸ است. او معتقد است بانک مرکزی بیش از حد ترازنامه خود را بزرگ کرده و مرز میان سیاست پولی و سیاست مالی را مخدوش کرده است.
■ به زبان ساده:
طرفدار کوچکتر شدن ترازنامه فدرال رزرو است
از اصلاحات ساختاری در فدرال رزرو حمایت میکند
با نرخهای بهره پایینتر موافق است، اما نه با تسهیلگری بیمحابا
■ این موضوع برای سیاست پولی چه معنایی دارد؟
فدرال رزرو در حال حاضر بین مقابله با تورم همچنان چسبنده و حمایت از بازار کار در حال سرد شدن دچار شکاف است.وارش احتمالاً انضباط و اعتبار را در اولویت قرار میدهد؛ به این معنا که:
کاهشهای تهاجمی نرخ بهره کمتر خواهد بود
کنترل سختگیرانهتر نقدینگی اعمال میشود
تمرکز بیشتری بر ریسک تورمی بلندمدت خواهد بود
این رویکرد، نگرانیها درباره کاهش نرخ بهره با انگیزههای سیاسی را کاهش میدهد؛ موضوعی که اخیراً بازارها را نگران کرده بود.
■ این خبر برای بازارها چه معنایی دارد؟
واکنش اولیه بازارها نشان میدهد:
افزایش بازده اوراق قرضه بلندمدت
تقویت دلار آمریکا
فشار بیشتر بر داراییهای پرریسک با ارزشگذاری بالا
دلیل آن اینست که وارش نسبت به گزینههای دیگر کمتر متمایل به سیاستهای انبساطی تلقی میشود و آمادگی بیشتری دارد که برای حفظ اعتبار پولی در بلندمدت، درد کوتاهمدت بازارها را بپذیرد.
CommoLady| كاموليدی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ این حقیقت رو ملکه ذهنتون کنید:
✅ موفقیت نتیجه انجام سلسله کارهای پرتکرار، خسته کننده و غیر مهیجه
منتظر اتفاق یک شبه نباشید.
✅ موفقیت نتیجه انجام سلسله کارهای پرتکرار، خسته کننده و غیر مهیجه
منتظر اتفاق یک شبه نباشید.
👌1
Forwarded from مهندسی ذهن، مهندسی بازار
Audio
🎙 پادکست گوگلی خلاصه جامع کتاب «برو معامله کن: راهنمای خرید و فروش کسبوکارها برای کارآفرینان»
📌 Go Do Deals: The Entrepreneur’s Guide to Buying & Selling Businesses
#پادکست_مدیریتی
🍁 لطفا به «این نکته» پیرامون پادکستها توجه نمایید.
🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
📌 Go Do Deals: The Entrepreneur’s Guide to Buying & Selling Businesses
#پادکست_مدیریتی
🍁 لطفا به «این نکته» پیرامون پادکستها توجه نمایید.
🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
Forwarded from کانال اندیشکده اقتصاد، مدیریت منابع انسانی و توسعه @ (Majid Dehghani)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌈با بیزینسپلن سرمایهگذار پیدا نمیکنید!
💡جنسن هوانگ، بنیانگذار و مدیرعامل NVIDIA، توضیح میده چرا سرمایهگذارها بیشتر از اینکه به بیزینس پلن توجه کنن، به خود بنیانگذار نگاه میکنن. اون با اشاره به مسیر خودش، توضیح میده چی باعث میشه اعتماد سرمایهگذارها جلب بشه.
📌در ادامه توضیح میده:
▫️چیزی که واقعاً سرمایهگذارها بررسی میکنن شخصیت، سابقه و قابلاعتماد بودن بنیانگذاره.
▫️هوانگ قبل از NVIDIA با چهرههای مطرحی مثل مؤسس Sun Microsystems و Synopsys همکاری کرده بود و این باعث شد اعتبارش بین سرمایهگذارها بالا بره.
▫️داشتن یک چشمانداز بزرگ مهمه، نه چون فقط باید باشه، بلکه چون ارزش سرمایهگذاری بیشتری داره.
▫️توی مسیر استارتاپ، احتمالاً لازم میشه چند بار خودتو تغییر بدی و فقط تیمهای قوی از پسش برمیان.
📍سرمایهگذارها ممکنه یه نگاه به فایل ارائه و بیزینسپلن بندازن، ولی چیزی که براشون مهمه، اعتبار بنیانگذاره. در مراحل اولیه، کیفیت تیم و افراد مهمتر از هر سند و برنامهایه.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69
💡جنسن هوانگ، بنیانگذار و مدیرعامل NVIDIA، توضیح میده چرا سرمایهگذارها بیشتر از اینکه به بیزینس پلن توجه کنن، به خود بنیانگذار نگاه میکنن. اون با اشاره به مسیر خودش، توضیح میده چی باعث میشه اعتماد سرمایهگذارها جلب بشه.
اعتبارت از خودت جلوتر حرکت میکنه، حتی اگه بیزینس پلن (پیچ) نویس خوبی نباشی.
📌در ادامه توضیح میده:
▫️چیزی که واقعاً سرمایهگذارها بررسی میکنن شخصیت، سابقه و قابلاعتماد بودن بنیانگذاره.
▫️هوانگ قبل از NVIDIA با چهرههای مطرحی مثل مؤسس Sun Microsystems و Synopsys همکاری کرده بود و این باعث شد اعتبارش بین سرمایهگذارها بالا بره.
▫️داشتن یک چشمانداز بزرگ مهمه، نه چون فقط باید باشه، بلکه چون ارزش سرمایهگذاری بیشتری داره.
▫️توی مسیر استارتاپ، احتمالاً لازم میشه چند بار خودتو تغییر بدی و فقط تیمهای قوی از پسش برمیان.
📍سرمایهگذارها ممکنه یه نگاه به فایل ارائه و بیزینسپلن بندازن، ولی چیزی که براشون مهمه، اعتبار بنیانگذاره. در مراحل اولیه، کیفیت تیم و افراد مهمتر از هر سند و برنامهایه.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69
✳️ شکاف انتظارات، امنیت سخت و اقتصاد شکننده
محسن راجی اسد آبادی/پژوهشگراقتصادبخش عمومي
✅ گربه خوبه موش بگیره، سیاه یا سفید بودنش فرقی نداره» بیش از آنکه یک ضربالمثل ساده باشد بیان فشرده یک منطق حکمرانی است، دولتها نه با ادعا بلکه با کارآمدی سنجیده میشوند.
در جهان امروز بقا و موفقیت کشورها وابسته به توانایی آنها در ایجاد تعادل پایدار میان قدرت سخت (نظامی و امنیتی)، کارآمدی نرم (حکمرانی، اقتصاد و سرمایه اجتماعی) و عقلانیت در تعاملات خارجی است.
هرگاه یکی از این اضلاع از بقیه جدا شود، کل سازه دچار عدمتعادل شده و پیامد آن افزایش نااطمینانی اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف موقعیت بینالمللی خواهد بود...
متن کامل یادداشت
https://jahanesanat.ir/?p=602004
محسن راجی اسد آبادی/پژوهشگراقتصادبخش عمومي
✅ گربه خوبه موش بگیره، سیاه یا سفید بودنش فرقی نداره» بیش از آنکه یک ضربالمثل ساده باشد بیان فشرده یک منطق حکمرانی است، دولتها نه با ادعا بلکه با کارآمدی سنجیده میشوند.
در جهان امروز بقا و موفقیت کشورها وابسته به توانایی آنها در ایجاد تعادل پایدار میان قدرت سخت (نظامی و امنیتی)، کارآمدی نرم (حکمرانی، اقتصاد و سرمایه اجتماعی) و عقلانیت در تعاملات خارجی است.
هرگاه یکی از این اضلاع از بقیه جدا شود، کل سازه دچار عدمتعادل شده و پیامد آن افزایش نااطمینانی اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف موقعیت بینالمللی خواهد بود...
متن کامل یادداشت
https://jahanesanat.ir/?p=602004
👌1
✳️ لزوم پارادايم شيفت در قواعدبازي نهادی
محسن راجي اسدآبادي/مدرس و پژوهشگر اقتصادبخش عمومي
✅ در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، آنچه امروز بهصورت نارضایتی اجتماعی، افت سرمایه انسانی یا بیاعتمادی عمومی بروز مییابد، نه حاصل یک بحران ناگهانی، بلکه نتیجه انباشت تدریجی ناکارآمدیهای نهادی است این ناکارآمدیها نه الزاماً از کمبود منابع یا فقدان دانش ناشی میشوند و نه صرفاً حاصل ضعف اراده سیاسیاند،بلکه ریشه در ساختارهایی دارند که توان تبدیل مطالبات اجتماعی به اصلاحات پایدار را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، حتی سیاستهای ظاهراً درست نیز اغلب به نتایج مورد انتظار منجر نمیشوند و جامعه بهتدریج وارد چرخهای میشود که در آن، ناکارآمدی بازتولید میگردد
چارچوب نظری آلبرت هیرشمن، نقطه عزیمت روشنی برای فهم این وضعیت فراهم میکند. از نظر او، کنشگران در مواجهه با عملکرد نامطلوب نظامها، سه گزینه پیشِرو دارند: وفاداری، اعتراض و خروج. پویایی و ثبات یک نظام سیاسی–اقتصادی، وابسته به تعادل میان این سه سازوکار است. وفاداری زمانی معنا دارد که امید به اصلاح درونزا وجود داشته باشد؛ اعتراض زمانی سازنده است که بتواند به بازخورد نهادی و اصلاح سیاست منجر شود؛ و خروج، آخرین گزینهای است که نشان میدهد دو مسیر پیشین کارکرد خود را از دست دادهاند.در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، این تعادل بهتدریج برهم خورده است. وفاداری، در اثر تجربههای مکرر اصلاحات ناقص یا بیاثر، فرسوده میشود؛ اعتراض، بهدلیل ضعف نهادهای واسط، یا به انباشت نارضایتی خام تبدیل میشود یا به کنشهای پرهزینه میانجامد؛ و خروج، بهتدریج از یک واکنش فردی به یک الگوی جمعی بدل میگردد. این خروج، الزاماً بهمعنای مهاجرت فیزیکی نیست، بلکه اشکال پنهانتری نیز دارد: خروج از مشارکت حرفهای، کاهش انگیزه تولید، افت نوآوری و فاصلهگرفتن نخبگان از فرآیندتصمیمسازی
در چنین بستری، تحلیل هیرشمن با نظریه نهادهای فراگیر و استثماری آجماوغلو و رابینسون تکمیل میشود. آنها نشان میدهند که بسیاری از کشورهای در حال توسعه، نه بهدلیل کمبود استعداد یا منابع، بلکه بهسبب غلبه نهادهایی که دسترسی به فرصتها و منابع را محدود میکنند، در تله توسعه گرفتار شدهاند. در این ساختارها، موفقیت اقتصادی بیش از آنکه محصول رقابت و نوآوری باشد، نتیجه نزدیکی به کانونهای قدرت و توزیع امتیاز است. پیامد چنین وضعیتی، تقویت گروههایی است که بقای خود را در تداوم رانت و انحصار میبینند، نه در گسترش تولید و ارزشآفرینی
نتیجه مستقیم این وضعیت، قفلشدگی همزمان چند نظام کلیدی است.نظام آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی، نظام مدیریت دولتی و نظام برنامهریزی، همگی در یک چرخه معیوب بازتولید ناکارآمدی گرفتار میشوند این چرخه نه شایستهسالاری تولید میکند، نه ظرفیت حل مسئله، و نه امکان یادگیری نهادی. هر اصلاح جزئی، در ساختار کلان معیوب مستهلک میشود و به نتیجه پایدار نمیرسد.در این نقطه، اشاره به گزاره مشهور منتسب به آلبرت اینشتین روشنگر است؛ آنجا که تأکید میکند «نمیتوان مشکلات را با همان سطح عقلانیتی حل کرد که آنها را پدید آورده است». مقصود این گزاره، تغییر افراد یا جابهجایی چهرهها نیست، بلکه ضرورت عبور از سطحی از عقلانیت تصمیمگیری است که خود مولد مسئله بوده است. مسئله اصلی در عادتهای سیاستگذاری، افقهای کوتاهمدت و چارچوبهای نهادیای نهفته است که حتی با حضور بازیگران جدید نیز همان نتایج پیشین را بازتولید میکنند. از این منظر، تأکید بر «تغییر آدمها» بدون تغییر قواعد بازی، نهتنها راهحل نیست، بلکه خود بخشی از مسئله است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، تلاش برای حل بحرانها بدون عبور از این سطح عقلانیت ـ حتی اگر با نیت اصلاح انجام شود ـ به بازتولید همان ناکارآمدیها میانجامد. با این حال، این رویکرد تقلیلگرایانه غالباً از سوی پروژهبگیران بحران تبلیغ میشود؛ کنشگرانی که بهجای تمرکز بر ارتقای عقلانیت نهادی، بر شوک، حذف و گسست تکیه دارند. پیامد چنین نگاهی، نه گذار به سطح بالاتری از تصمیمگیری، بلکه تشدید بیثباتی و تخریب ظرفیتهای موجود است؛ وضعیتی که هزینههای آن را نه طراحان این روایتها، بلکه جامعه و دولت میپردازند.در مقابل، قرائت نهادی از این گزاره، ما را به سمت نوعی «پارادايم شیفت شناختی و حکمرانی» هدایت میکند: تغییری در شیوه مسئلهدیدن، در افق تصمیمگیری، در نسبت میان دولت و جامعه، و در سازوکارهای یادگیری و اصلاح سیاستها
محسن راجي اسدآبادي/مدرس و پژوهشگر اقتصادبخش عمومي
✅ در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، آنچه امروز بهصورت نارضایتی اجتماعی، افت سرمایه انسانی یا بیاعتمادی عمومی بروز مییابد، نه حاصل یک بحران ناگهانی، بلکه نتیجه انباشت تدریجی ناکارآمدیهای نهادی است این ناکارآمدیها نه الزاماً از کمبود منابع یا فقدان دانش ناشی میشوند و نه صرفاً حاصل ضعف اراده سیاسیاند،بلکه ریشه در ساختارهایی دارند که توان تبدیل مطالبات اجتماعی به اصلاحات پایدار را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، حتی سیاستهای ظاهراً درست نیز اغلب به نتایج مورد انتظار منجر نمیشوند و جامعه بهتدریج وارد چرخهای میشود که در آن، ناکارآمدی بازتولید میگردد
چارچوب نظری آلبرت هیرشمن، نقطه عزیمت روشنی برای فهم این وضعیت فراهم میکند. از نظر او، کنشگران در مواجهه با عملکرد نامطلوب نظامها، سه گزینه پیشِرو دارند: وفاداری، اعتراض و خروج. پویایی و ثبات یک نظام سیاسی–اقتصادی، وابسته به تعادل میان این سه سازوکار است. وفاداری زمانی معنا دارد که امید به اصلاح درونزا وجود داشته باشد؛ اعتراض زمانی سازنده است که بتواند به بازخورد نهادی و اصلاح سیاست منجر شود؛ و خروج، آخرین گزینهای است که نشان میدهد دو مسیر پیشین کارکرد خود را از دست دادهاند.در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، این تعادل بهتدریج برهم خورده است. وفاداری، در اثر تجربههای مکرر اصلاحات ناقص یا بیاثر، فرسوده میشود؛ اعتراض، بهدلیل ضعف نهادهای واسط، یا به انباشت نارضایتی خام تبدیل میشود یا به کنشهای پرهزینه میانجامد؛ و خروج، بهتدریج از یک واکنش فردی به یک الگوی جمعی بدل میگردد. این خروج، الزاماً بهمعنای مهاجرت فیزیکی نیست، بلکه اشکال پنهانتری نیز دارد: خروج از مشارکت حرفهای، کاهش انگیزه تولید، افت نوآوری و فاصلهگرفتن نخبگان از فرآیندتصمیمسازی
در چنین بستری، تحلیل هیرشمن با نظریه نهادهای فراگیر و استثماری آجماوغلو و رابینسون تکمیل میشود. آنها نشان میدهند که بسیاری از کشورهای در حال توسعه، نه بهدلیل کمبود استعداد یا منابع، بلکه بهسبب غلبه نهادهایی که دسترسی به فرصتها و منابع را محدود میکنند، در تله توسعه گرفتار شدهاند. در این ساختارها، موفقیت اقتصادی بیش از آنکه محصول رقابت و نوآوری باشد، نتیجه نزدیکی به کانونهای قدرت و توزیع امتیاز است. پیامد چنین وضعیتی، تقویت گروههایی است که بقای خود را در تداوم رانت و انحصار میبینند، نه در گسترش تولید و ارزشآفرینی
نتیجه مستقیم این وضعیت، قفلشدگی همزمان چند نظام کلیدی است.نظام آموزش و پرورش، نظام آموزش عالی، نظام مدیریت دولتی و نظام برنامهریزی، همگی در یک چرخه معیوب بازتولید ناکارآمدی گرفتار میشوند این چرخه نه شایستهسالاری تولید میکند، نه ظرفیت حل مسئله، و نه امکان یادگیری نهادی. هر اصلاح جزئی، در ساختار کلان معیوب مستهلک میشود و به نتیجه پایدار نمیرسد.در این نقطه، اشاره به گزاره مشهور منتسب به آلبرت اینشتین روشنگر است؛ آنجا که تأکید میکند «نمیتوان مشکلات را با همان سطح عقلانیتی حل کرد که آنها را پدید آورده است». مقصود این گزاره، تغییر افراد یا جابهجایی چهرهها نیست، بلکه ضرورت عبور از سطحی از عقلانیت تصمیمگیری است که خود مولد مسئله بوده است. مسئله اصلی در عادتهای سیاستگذاری، افقهای کوتاهمدت و چارچوبهای نهادیای نهفته است که حتی با حضور بازیگران جدید نیز همان نتایج پیشین را بازتولید میکنند. از این منظر، تأکید بر «تغییر آدمها» بدون تغییر قواعد بازی، نهتنها راهحل نیست، بلکه خود بخشی از مسئله است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، تلاش برای حل بحرانها بدون عبور از این سطح عقلانیت ـ حتی اگر با نیت اصلاح انجام شود ـ به بازتولید همان ناکارآمدیها میانجامد. با این حال، این رویکرد تقلیلگرایانه غالباً از سوی پروژهبگیران بحران تبلیغ میشود؛ کنشگرانی که بهجای تمرکز بر ارتقای عقلانیت نهادی، بر شوک، حذف و گسست تکیه دارند. پیامد چنین نگاهی، نه گذار به سطح بالاتری از تصمیمگیری، بلکه تشدید بیثباتی و تخریب ظرفیتهای موجود است؛ وضعیتی که هزینههای آن را نه طراحان این روایتها، بلکه جامعه و دولت میپردازند.در مقابل، قرائت نهادی از این گزاره، ما را به سمت نوعی «پارادايم شیفت شناختی و حکمرانی» هدایت میکند: تغییری در شیوه مسئلهدیدن، در افق تصمیمگیری، در نسبت میان دولت و جامعه، و در سازوکارهای یادگیری و اصلاح سیاستها
ادامه ازقبل
این همان مسیری است که با اندیشه هیرشمن، داگلاس نورث و تجربههایی مانند کرهجنوبی همخوانی دارد؛ مسیری که در آن، افراد درون نهادها تغییر میکنند، زیرا خود نهادها عقلانیتر، پاسخگوتر و یادگیرندهتر شدهاند.تجربه کرهجنوبی نشان میدهد که خروج از بنبست نهادی الزاماً از مسیر فروپاشی نهادها عبور نمیکند.این کشور در دورهای با دولت متمرکز شبکههای رانت و پیوندهای تنگاتنگ سیاست و بنگاه مواجه بود، اما بهجای تضعیف دولت،آن را منضبط و پاسخگو کرد. رانت حذف نشد، بلکه مشروط شد سرمایهگذاری آزاد نشد،بلکه هدایت شد؛ و مشروعیت دولت نه از توزیع امتیاز،بلکه از نتایج ملموس اقتصادی و اجتماعی بازتولید گردید.به این ترتیب، وفاداری اجتماعی تقویت شد، اعتراض بهتدریج نهادمند گردید و منطق خروج تضعیف شد.این تجربه نشان میدهد که مسئله اصلی کشورهای در حال توسعه وجود دولت بزرگ یا کوچک نیست، بلکه وجود دولت کارآمد و یادگیرنده است. دولتی که بتواند همزمان کارآمدی داخلی، تعاملات خارجی هوشمندانه، تقویت نظام دفاعی و امنیتی و ایجاد یک سپر اقتصادی مقاوم در برابر شوکها را پیش ببرد. فقدان هر یک از این اضلاع، کل سازه حکمرانی راشكننده میکند و سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد.در نهایت،خطاب به سیاستگذار، مسئله امروز نه انتخاب میان نسخههای سادهانگارانه و شوکآور، بلکه تشخیص بهموقع لحظه نهادی است؛ لحظهای که هنوز وفاداری بهطور کامل فرسوده نشده،هنوز اعتراض میتواند به اصلاح ترجمه شود و هنوز خروج به راهبرد غالب بدل نگشته است.این لحظه، لحظه تصمیم برای پردهشیفت در حکمرانی است: گذار از واکنشهای کوتاهمدت به انضباط نهادی، از مدیریت بحران به ساخت ظرفیت، و از توزیع امتیاز به تولید کارآمدی.تاریخ توسعه نشان میدهد دولتهایی که در این بزنگاه مسئولیت بازتعریف نقش خود را پذیرفتهاند، نهتنها ثبات را حفظ کردهاند،بلکه اعتماد عمومی را بازسازی و میدان را بر رانتجویان داخلی و پروژهبگیران بیرونی تنگ کردهاند. انتخاب هنوز ممکن است؛ اما پنجره آن، همیشگی نیست
این همان مسیری است که با اندیشه هیرشمن، داگلاس نورث و تجربههایی مانند کرهجنوبی همخوانی دارد؛ مسیری که در آن، افراد درون نهادها تغییر میکنند، زیرا خود نهادها عقلانیتر، پاسخگوتر و یادگیرندهتر شدهاند.تجربه کرهجنوبی نشان میدهد که خروج از بنبست نهادی الزاماً از مسیر فروپاشی نهادها عبور نمیکند.این کشور در دورهای با دولت متمرکز شبکههای رانت و پیوندهای تنگاتنگ سیاست و بنگاه مواجه بود، اما بهجای تضعیف دولت،آن را منضبط و پاسخگو کرد. رانت حذف نشد، بلکه مشروط شد سرمایهگذاری آزاد نشد،بلکه هدایت شد؛ و مشروعیت دولت نه از توزیع امتیاز،بلکه از نتایج ملموس اقتصادی و اجتماعی بازتولید گردید.به این ترتیب، وفاداری اجتماعی تقویت شد، اعتراض بهتدریج نهادمند گردید و منطق خروج تضعیف شد.این تجربه نشان میدهد که مسئله اصلی کشورهای در حال توسعه وجود دولت بزرگ یا کوچک نیست، بلکه وجود دولت کارآمد و یادگیرنده است. دولتی که بتواند همزمان کارآمدی داخلی، تعاملات خارجی هوشمندانه، تقویت نظام دفاعی و امنیتی و ایجاد یک سپر اقتصادی مقاوم در برابر شوکها را پیش ببرد. فقدان هر یک از این اضلاع، کل سازه حکمرانی راشكننده میکند و سرمایه اجتماعی را فرسایش میدهد.در نهایت،خطاب به سیاستگذار، مسئله امروز نه انتخاب میان نسخههای سادهانگارانه و شوکآور، بلکه تشخیص بهموقع لحظه نهادی است؛ لحظهای که هنوز وفاداری بهطور کامل فرسوده نشده،هنوز اعتراض میتواند به اصلاح ترجمه شود و هنوز خروج به راهبرد غالب بدل نگشته است.این لحظه، لحظه تصمیم برای پردهشیفت در حکمرانی است: گذار از واکنشهای کوتاهمدت به انضباط نهادی، از مدیریت بحران به ساخت ظرفیت، و از توزیع امتیاز به تولید کارآمدی.تاریخ توسعه نشان میدهد دولتهایی که در این بزنگاه مسئولیت بازتعریف نقش خود را پذیرفتهاند، نهتنها ثبات را حفظ کردهاند،بلکه اعتماد عمومی را بازسازی و میدان را بر رانتجویان داخلی و پروژهبگیران بیرونی تنگ کردهاند. انتخاب هنوز ممکن است؛ اما پنجره آن، همیشگی نیست