مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
786 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
Forwarded from انجمن مدیران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▶️ دلیل ساده اما غیرمنتظره‌ای که تیم‌ها را به شکست می‌کشاند

💎در سال ۱۹۹۹، یک مأموریت ناسا به مریخ شکست خورد؛ نه به‌خاطر یک نقص فنی، بلکه چون افراد به درستی منظور هم را نمی‌فهمیدند. تسا وست، استاد دانشگاه نیویورک، بررسی می‌کند که چگونه فرض‌های نانوشته، جزئیات نادیده‌گرفته‌شده و «زبان‌های پنهان» می‌توانند بی‌سروصدا حتی باهوش‌ترین تیم‌ها را هم به شکست بکشانند. وست نشان می‌دهد چگونه تغییرات کوچک در شیوهٔ ارتباط، می‌تواند تفاوت بزرگی در نحوهٔ دریافت و اثرگذاری اطلاعات ایجاد کند.

👤Tessa West
✔️ همراه با زیرنویس فارسی اختصاصی

#TED

🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
✳️ بیماری هزینۀ بائومِل

✅ بیماری هزینه بامول (Baumol's cost disease) که توسط ویلیام بامول، اقتصاددان آمریکایی، کشف شده، بیانگر این است که گاهی اوقات، شرکت‌ها هر چقدر هم که تلاش و سرمایه‌گذاری کنند، نمی‌توانند بهره‌وری‌شان را افزایش بدهند.
■ برای مثال، شرایطی را فرض کنید که هر چقدر حقوق و پورسانت فروشندگان‌مان را افزایش می‌دهیم، بهره‌وری آنها افزایش نمی‌یابد و در نتیجه، افزایش حقوق و پورسانت‌شان فقط منجر به افزایش هزینه‌های شرکت می‌شود و تاثیری بر افزایش درآمد شرکت ندارد.
■ این بیماری بیشتر در شرکت‌های خدماتی که برای ارائه خدمات‌شان به انسان‌ها وابسته‌اند، مثل بیمارستان‌ها، موسسات آموزشی، هتل‌ها و غیره رخ می‌دهد.
■ شرکتی که دچار بیماری هزینه می‌شود، بهتر است برای افزایش بهره‌وری و درآمدش، به جای سرمایه‌گذاری روی عوامل تولید، مثل نیروی انسانی، روی عوامل بازار، مثل قیمت سرمایه‌گذاری کند.
■ به بیان دیگر، وقتی متوجه می‌شویم با افزایش حقوق و پورسانت فروشندگان، درآمدمان افزایش نمی‌یابد، بهتر است به جای این کار، سرمایه مورد نظرمان روی افزایش محبوبیت و شهرت برندمان هزینه کنیم تا بعد از آن بتوانیم قیمت‌مان را افزایش بدهیم تا از این طریق، درآمدمان افزایش پیدا کند
✳️ کار به‌مثابه پناه/ سازمان به مثابه پناهگاه". مسئولیت اجتماعی سازمان در خلق محیط آرام و امن، در زمانه اضطراب اجتماعی و هنگامه انتهای سال کاری

✍دکتر فاطمه قیطرانی

✅ ویکتور فرانکل معنا را "پناه انسان در دل رنج" می‌دانست، در ایران امروز نیز کار و محل کار می‌توانند—و باید—به یکی از تکیه‌گاه‌های معنا، ارتباط انسانی و تاب‌آوری روانی تبدیل شوند. بخش قابل‌توجهی از جامعه با ترکیبی از فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه شده که آثار آن به‌طور مستقیم وارد زندگی روزمره و کاریشان شده است.
■ کاهش قدرت خرید، نااطمینانی به آینده، تضعیف احساس امنیت و فرسایش امید اجتماعی، صرفاً متغیرهای اقتصادی یا سیاسی نیستند؛ بلکه تجربه زیسته کارکنان اند که تمرکز، انگیزه، روابط کاری و سلامت روان آنان را هدف گرفته اند.
نادیده‌گرفتن این واقعیت، نه نشانه بی‌طرفی مدیریتی، بلکه ساده‌سازی ریسک زمینه‌ای است که سازمان‌ها به طور غیر قابل اجتنابی در آن فعالیت می‌کنند.
■ پرسش اصلی دیگر آن نیست که «آیا این شرایط بر کارکنان اثر گذاشته است یا نه؟»، بلکه آن است که سازمان‌ها چگونه می‌خواهند در چنین بستری عمل کنند؟ آیا به فضایی در خلا که تشدید اضطراب، بی‌ثباتی و فرسودگی می کند تبدیل شوند؟ یا به یکی از نقاط اتکا برای حفظ معنای زندگی، ارتباط انسانی و حداقلی از امنیت روانی؟ پاسخ مستقیماً به رویکرد سازمان‌ها نسبت به انسان وابسته است.
■ کار به مثابه معنا، یعنی ارتباط و بودن در اجتماع امن.
هانا آرنت در " وضع بشر"، کار را بخشی از کنش انسانی می‌داند که فرد با آن، خود را در جهان مشترک با دیگران معنا می‌کند.
■ فرانکل، انسان را حتی در شرایط دشوار، اگر معنایی برای بودن و ماندن داشته باشد، تاب‌آور می داند؛ و محل کارِ معنادار، انسان را به عنوان موجودی اجتماعی، هیجانی و آسیب‌پذیر به رسمیت می شناسد.
چنین محیطی، معنای ماندن می‌سازد؛ نه از جنس اجبار، بلکه از جنس تعلق، بویژه برای کارکنانی که بسیاری از تکیه‌گاه‌های بیرونی خود را از دست داده اند.
■ مدیران و کارفرمایان باید در شرایط مضطرب و شکننده محیط،  نگهبان امنیت روانی باشند نه منبع اضطراب!
■ برای بسیاری از کارکنان، پایان سال زمان ارزیابی عملکرد، اوج اضطراب معیشتی و نااطمینانی نسبت به آینده شغلی سال بعد است و رویکرد مدیران باید ایجاد إحساس همراهی و ماندگاری، سلامت روان و امنیت شغلی و معیشتی باشد!  تأکید افراطی بر ارزیابی‌های سخت‌گیرانه، تهدیدهای ضمنی، تاخیر در پرداخت های آخر سال و  اخراج خاموش، روان کارکنان را شکننده تر و اعتماد سازمانی را منهدم می کند.
■ توصیه می کنم در این روزها:
📌پیام روشنی از تمایل به حفظ کارکنان و همراهی با آنان برای سال آینده بفرستید؛
📌امنیت شغلی و روانیشان را به‌عنوان نیاز انسان به رسمیت بشناسید و بر رفتارهای مضطربشان برچسب نزنید!
📌اگر تصمیم قطع همکاری دارید البته با بررسی کامل و شفاف، وارد بازی های اخراج خاموش و طولانی کردن اخراج نشوید و سریعتر به آنان اعلام و اجازه دهید از زمان برای یافتن شغل جدید اقدام کنند!
📌بر پرداخت زود هنگام و یا به موقع و با مبلغ بیشتر و منصفانه پاداش، سنوات، عیدی و حمایت معیشتی اقدام کنید!
📌بر بخشش یا تخفیف یا تعویق کسورات و وام ها اقدام کنید!
📌ارتقا شغلی کارکنان در ابتدای سال آینده را در همین روزهای انتهای سال انجام دهید!
📌ارزیابی عملکرد را به تعویق بیندازید!
📌از رفتارهای سیاسی کاسته و بر رفتارهای انسانی بیفزایید؛ بی توقع این کار را بکنید؛ حتی در مورد کسانی که عملکرد خوبی ندارند؛ هدف امنیت و آرامش روح و جسم انسانهاست و بس!
گاهنامه مدیر
Forwarded from اکوایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 تیتر یک | بازارهای صعودی در سایه ریسک‌های انباشته؛ اصلاح ناگهانی در راه است؟

▫️اقتصاد جهانی در آستانه سال ۲۰۲۶ در وضعیتی از «انتظار هوشیارانه» قرار گرفته است؛ جایی میان تاب‌آوری نسبی و ریسک‌های انباشته‌شده.

▫️ تازه‌ترین نظرسنجی مجمع جهانی اقتصاد نشان می‌دهد اگرچه بیش از نیمی از اقتصاددانان ارشد انتظار تضعیف شرایط را دارند، اما شدت بدبینی نسبت به سال گذشته کاهش یافته است.

▫️بازارهای مالی، علی‌رغم محیطی پرتنش، همچنان صعودی‌اند و همین موضوع پرسش‌هایی جدی درباره پایداری ارزش‌گذاری‌ها و احتمال اصلاح‌های ناگهانی ایجاد کرده است.

▫️در این میان، هوش مصنوعی به مهم‌ترین متغیر ساختاری اقتصاد جهانی بدل شده؛ نیرویی که می‌تواند بهره‌وری را جهش دهد، اما در عین حال توزیع نامتوازن منافع، شکاف‌های منطقه‌ای و اختلالات شغلی را تشدید کند.

▫️بدهی‌های عمومی و خصوصی، میراث یک دهه سیاست‌های انبساطی، به خط مقدم تصمیم‌گیری‌های مالی بازگشته‌اند و دولت‌ها را ناگزیر به بازتعریف اولویت‌های بودجه‌ای کرده‌اند؛ از دفاع و انرژی گرفته تا زیرساخت‌های دیجیتال.

📺 @ecoiran_webtv
نقش‌های سه‌گانه رهبران دیجیتال.pdf
855.1 KB
هر چقدر پیشرفت‌های تکنولوژیک بیشتر و سریع‌تر می‌شود، میزان درهم‌آمیختگی و وابستگی #کسب‌و #کارها به تکنولوژی‌های نوین و در رأس آنها تکنولوژی‌های دیجیتال بیشتر می‌شود. در این میان، #رهبران و #مدیران ارشد #سازمان‌ها و #شرکت‌ها نقشی کلیدی و انکارناپذیر دارند؛ نقشی که شامل هدایت درست و هدفمند #تیم‌ها و #کارکنان در عصر تحول دیجیتال، مدیریت ابهام‌ها و پیچیدگی‌های ناشی از پیشرفت و تنوع فناوری‌های دیجیتال، و در نهایت الهام‌بخشی به آنان برای دستیابی به بالاترین سطح #خلاقیت و #نوآوری است...-https://t.me/NickSun
کنارهم #خردمند و #قوی تر هستیم
مهم است در #تصمیم_گیری کسی که هر و از بر تشخیص میدهد کنارمان باشد.
🌟🌟🌟🌟🌟🌟
میان چوپانان صدای "هِر" برای طلبیدن گوسفندان و "بِر" برای جلو راندنشان استفاده میشد و اگر چوپانی آنرا نمیدانست یعنی از اصول پرت بود!

به همین دلیل میگفتند هِر را از بِر تشخیص نمیدهد.
✳️ افزایش کاریزما با ۱۰ نکته‌

✅ با کمی کاریزما می‌توانید مدیر، سیاستمدار، پدر یا مادر و یا مربی کارآمدی باشید. کاریزما یکی از عوامل موفقیت در رهبری است. در گذشته‌های دور هم، رهبران و شخصیت‌های کاریزماتیک وجود داشتند. این رهبران وقتی ظاهر می‌شدند که جامعه برای مواجهه با جنگ یا حادثه‌ای دیگر به اتحاد سریع مردم نیاز داشت. آنها توانایی متحد کردن افراد زیادی را دارند. آنها می‌توانند مردم را تشویق کنند تا برای موفقیت گروه از خودگذشتگی کنند. این افراد قدرت کاریزماتیک دارند. مثلا وینستون چرچیل، مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا.
● در ظاهر، این‌ها هیچ ربطی به دنیای تجارت یا آموزش ندارند، ولی در این حوزه‌ها هم کمی کاریزما می‌تواند تأثیر زیادی داشته باشد. حالا شما کاریزما دارید؟ اگر ندارید، نگران نباشید. چون با تمرین آن را به‌دست می‌آورید.محققان روش‌های زیادی را برای بهبود کاریزما ابداع کرده‌اند. اگر می‌خواهید کاریزمای شخصی خود را بهبود ببخشید، به موارد زیر توجه کنید:
■ از استعاره ا‌ستفاده کنید.
مثلا «ما رقبای خود را به‌زانو درآورده‌ایم»، «باید مسیر خود را تغییر دهیم». استعاره نشان می‌دهد چقدر باهوش هستید.
■ از داستان و مَثَل استفاده کنید.
داستان‌های شخصی بهتر در یاد مخاطب می‌مانند.
■ جنبه‌ی اخلاقی را نشان دهید. مثلا بگویید: «این کار درست است».
نشان می‌دهید رهبر درست‌کاری هستید و صداقت دارید.
■ روی احساسات جمعی تأکید کنید. «قوی‌تر خواهیم شد.» با این کار به مخاطب نشان می‌دهید نگران رفاه آنها هستید، نه نگران خودتان.
■ انتظارات زیادی برای خود و پیروان خود داشته باشید.
نشان می‌دهد باید قوی باشید تا بتوانید از پس بحران‌ها بربیایید.
■ اعتماد به‌نفس خود را به دیگران نشان دهید.
اعتمادبه‌نفس شما نشان می‌دهد چرا افراد باید از شما پیروی کنند نه از دیگران!
■ از استفهام انکاری استفاده کنید. «چرا باید به حرف من گوش دهید؟»
دیدگاه خود را به دیگران منتقل می‌کنید.
■ حواس‌تان به تأثیر زبان بدن باشد.
مثلا بلندکردن دستان، بالابردن انگشت شصت یا جلودادن سینه.
این حرکات (زبان بدن) باعث می‌شوند بزرگ‌تر، بهتر و مهم‌تر به نظر برسید.
■ به حالت‌های صورت‌تان توجه کنید.
مثلا لبخند زدن، تکان‌دادن سر یا آرام به‌نظر رسیدن. مخاطبان ناخودآگاه این حالت‌های صورت را تقلید می‌کنند. این باعث می‌شود حس بهتری داشته باشند.
■ تُن صدای خود را بالا و پایین ببرید. باعث می‌شود مخاطبان به همه‌ی سخنرانی شما گوش دهند. قبل از شروع سخنرانی، شاید بهتر باشد اول مهارت‌های کاریزماتیک را جلوی آینه یا عزیزان‌تان تمرین کنید.
■ از کجا می‌فهمید کاریزمای خود را بهبود بخشیده‌اید؟ اگر بتوانید کودکان خود را بدون شکایت به رختخواب بفرستید و کاری کنید سبزیجات بخورند، حتما موفق هستید!
منبع: psychology today
✳️ اهمیت تاثیر اولیه در متقاعدسازی

🔴کوین هوگان در کتاب ارزشمند خود به نام «۵۳ اصل متقاعدسازی» می‌نویسد:
به طور کلی، در برقراری ارتباط با دیگران، اولین ثانیه‌های برخورد بسیار مهم است و به خصوص در تاثیرگذاری و متقاعد کردن مخاطب، تاثیر فوق‌العاده‌ای دارد.
■ برداشت اولیه طرف مقابل از ما در زمان کوتاهی در حدود ۱۲ ثانیه شکل می‌گیرد و حتی برخی از محققان آن را به کوتاهی ۳ ثانیه نیز دانسته‌اند
■ برداشت اولیه طرف مقابل از ما به صورت ناخودآگاه روی موضع‌گیری‌ها، رفتار و گفتار طرف مقابل تاثیر گذاشته و به سختی می‌توان آن را تغییر داد. برای همین، اگر می‌خواهید تاثیر اولیه خوبی روی طرف مقابل‌تان بگذارید، نکات زیر را به خاطر بسپارید.
■ لبخند را فراموش نکنید.
لبخند و روی گشاده نیرومندترین ابزار برای ایجاد برداشت اولیه خوب و مثبت است. وقتی دیگران لبخند و روی باز شما را می‌بینند، احساس می‌کنند با فردی دوست‌داشتنی و قابل اعتماد مواجه‌ شده‌اند.
■ رفتار خود را کنترل کنید.
باید تمام جزئیات رفتار شما در لحظه ورود به اتاق یا صحنه سخنرانی یا آغاز یک گفتگو، کاملاً حساب شده، جذاب، دوستانه و احترام‌آمیز باشد.
■ محکم و استوار دست بدهید.
دست دادن یکی از سریع‌ترین و موثرترین راه‌های برقراری ارتباط است. دست دادن محکم، شما را مطمئن و مورد اعتماد نشان می‌دهد.
■ ارتباط چشمی برقرار کنید.
در هنگام مکالمه، نگاه کردن به چشم طرف مقابل در ایجاد ارتباط و جلب اعتماد او بسیار موثر است.
■ نشان دهید که شنونده خوبی هستید.
به طرف مقابل‌تان نشان بدهید که می‌خواهید حرف‌ها، نظرات و خواسته‌های او را به طور دقیق و کامل بشنوید. وقتی خودتان را مشتاق شنیدن نشان می‌دهید، گام موثری در ایجاد برداشت اولیه مطلوب برمی‌دارید.
■ هرگز تأخیر نکنید.
به هیج وجه دیر سر قرار حاضر نشوید چون تاخیر باعث می‌شود قبل از این که ارتباط شروع شود، به بی‌ملاحظه بودن، بی‌توجهی، بی‌نظمی و بی‌دقتی متهم شوید.
■ تمرکز کنید.
به هیچ وجه نگذارید مسائل حاشیه‌ای و افکار نامربوط، فرصت حیاتی تاثیرگذاری اولیه را از شما بگیرند. قبل از شروع ملاقات، نفسی عمیق بکشید و تمام توجه و تمرکز خود را صرف نحوه برقراری ارتباط با طرف مقابل بکنید.
■ در مراسم معرفی عجله نکنید.
هنگام معرفی، با دقت به اسامی و عنوان‌های طرف مقابل‌تان توجه کنید و آنها را خوب به خاطر بسپارید.
✳️ ما بروشور متحرک نیستیم.

✅ استفان شیفمن در کتاب خود به نام «۱۰۱ استراتژی برای موفقیت در فروش» می‌نویسد:
فروشندگان آماتور به اشتباه تصور می‌کنند: اگر بتوانیم شرکت و محصول‌مان را به خوبی معرفی کنیم و جزییات فنی آن را به طور دقیق برای مشتری توضیح بدهیم، قطعاً وظیفۀ اصلی‌مان را انجام داده‌ایم و موفق می‌شویم.
■ این دسته از فروشندگان وقتی بعد از شروع معرفی شرکت و محصول‌شان با قیافه‌های عبوس مشتریان و عدم موفقیت در فروشندگی مواجه می‌شوند، تازه یاد این ضرب‌المثل قدیمی در فروش می‌افتند: ما بروشور متحرک نیستیم!
■ این ضرب‌المثل به ما تاکید می‌کند که نباید فروشندگی را با ارائه اطلاعات دقیق دربارۀ شرکت و محصول‌مان به مشتری اشتباه بگیریم.
■ در حقیقت، اگر فروشندگی را در ارائه اطلاعات به مشتری خلاصه کنیم، آن وقت چه فرقی بین ما به عنوان فروشنده و یک بروشور وجود دارد؟
■ علاوه بر این، اگر فروشندگی را در حفظ کردن بروشور محصول و توضیح آن به مشتری با شیوه‌ای جذاب خلاصه کنیم، آن وقت چه فرقی بین ما و فروشندگان رقبا وجود دارد؟
■ شخصاً معتقدم فروشندگانی که بروشور متحرک و سخنگو هستند، هیچ ارزشی برای مشتریان خلق نمی‌کنند و در نتیجه، کاملاً طبیعی است که مرتب از مشتری «نه» می‌شنوند.
■ پس اگر می‌خواهیم نرخ «نه» شنیدن از مشتریان را کاهش بدهیم، باید عادت‌مان به «بروشور سخنگو بودن» را ترک کنیم و به این مساله بیاندیشیم که چگونه می‌توانیم با خلق ارزش برای مشتری و مرتبط کردن محصول یا خدمت پیشنهادی‌مان با نیازهاو خواسته‌ها
گاهنامه مدیر
Forwarded from انجمن مدیران
☄️ قانون قدرت برتر در مذاکرات

💎برایان تریسی در کتاب «۱۰۰ قانون موفقیت در تجارت» می‌نویسد: توانایی ما در تشخیص درست قدرت خود و طرف مقابل‌مان در مذاکره، یکی از نکات ضروری برای موفقیت در هر مذاکره‌ای است.

🔹بر این اساس، افزایش قدرت‌مان در مذاکره، یکی از مهم‌ترین وظایف ماست که برای این منظور می‌توانیم از این ۱۰ منبع اصلی کسب قدرت مذاکراتی استفاده کنیم:

◽️۱. قدرت بی‌اعتنایی
به طور کلی، هر کسی که نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت مذاکره بی‌اعتناتر باشد، قدرت بیشتری در مذاکره دارد.

◽️۲. قدرت کمیابی
اگر به طرف مقابل ثابت کنیم که پیشنهادمان یک پیشنهاد منحصر به فرد است که جای دیگری به او ارائه نمی‌کنند، قدرت‌مان در مذاکره افزایش می‌یابد.

◽️۳. قدرت اختیار
باید به طرف مقابل ثابت کنیم توانایی و اختیار کافی برای تصمیم‌گیری را داریم تا مرعوب ما شود.

◽️۴. قدرت جسارت
می‌توانیم با نشان دادن تمایل‌مان به پذیرش ریسک ترک مذاکره، قدرت‌مان را افزایش بدهیم.

◽️۵. قدرت تعهد
در این نوع قدرت، به طرف مقابل ثابت می‌کنیم که متعهد به یافتن راه‌حلی برای موفقیت مذاکره هستیم و اگر مذاکره شکست بخورد، مقصر اصلی او است نه ما.

◽️۶. قدرت تخصص
در مذاکره به طرف مقابل نشان می‌دهیم که اطلاعات بیشتری از او داریم و در نتیجه قدرت‌مان هم بیشتر است.

◽️٧. قدرت شناخت طرف مقابل
در طول مذاکره به طرف مقابل ثابت می‌کنیم که با نیازها، خواسته‌ها و شرایط او کاملاً آشنا هستیم و در نتیجه نمی‌تواند به ما دروغ بگوید یا بلوف بزند.

◽️٨. قدرت همدلی
به طور کلی اگر طرف مقابل احساس کند که با او رو راست و همدل هستیم، معمولاً در مذاکره انعطاف بیشتری از خودش نشان می‌دهد.

◽️٩. قدرت تشویق و تنبیه
اگر طرف مقابل‌مان به این نتیجه برسد که توانایی تشویق یا تنبیه او را داریم، قدرت‌مان افزایش می‌یابد.

◽️١٠. قدرت سرمایه
بدون شک، هر کسی که سرمایۀ مالی و غیرمالی بیشتری در مذاکره داشته باشد، قدرت بیشتری هم دارد.

[مارکتینگ‌آز]
🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from انجمن مدیران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▶️ پرسشی که شرکت من را از ورشکستگی نجات داد

💎به‌گفتهٔ شارون پرایس، مدیرعامل شرکت Build-A-Bear، هر موفقیتی از دل آغاز می‌شود؛ حتی عمل‌گرایانه‌ترین طرح‌های کسب‌وکار. او روایت می‌کند که چگونه با رهبریِ رویکردی مبتنی بر معنا و هدف، شرکت محبوب خرس‌های عروسکی را از ورشکستگی نجات داد و دوباره به سودآوری جهانی رساند؛ آن هم فقط با مطرح‌کردن یک پرسش قدرتمند.

👤Sharon Price
✔️ همراه با زیرنویس فارسی اختصاصی

#TED

🥇انجمن مدیران، بزرگترین تشکل #مدیریت در ایران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
*فرضیه درآمد دائمی فریدمن*

ناوال راویکانت

ترجمه: دورنمای اقتصاد

«یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که سیاست‌ها و برنامه‌ها را بر اساس نیت‌هایشان قضاوت کنیم نه بر اساس نتایجشان.»
مشهورترین جمله فریدمن، درسی ماندگار درباره ثروت را در خود دارد. هر منفعتی هزینه‌ای دارد، حتی اگر پنهان یا با تأخیر باشد. در سرمایه‌گذاری، کسب‌وکار و سیاست‌گذاری عمومی، ثروت با درک بده‌بستان‌ها، مشوق‌ها و پیامدهای بلندمدت ساخته می‌شود، نه با میان‌بُرها.

میلتون فریدمن یکی از تأثیرگذارترین متفکران قرن بیستم بود. او برنده جایزه نوبل اقتصاد (۱۹۷۶) و استاد دانشگاه شیکاگو بود و به‌طور گسترده به‌عنوان پدر پول‌گرایی مدرن و یکی از رهبران مکتب نئوکلاسیک شیکاگو شناخته می‌شود.
آثار فریدمن جهان را از مداخله سنگین دولت (کینزی‌گرایی) دور کرد و دوباره به سمت سرمایه‌داری بازار آزاد بازگرداند. او مدافع سرسخت آزادی فردی بود و استدلال می‌کرد که آزادی اقتصادی پیش‌شرط ضروری آزادی سیاسی است. فریدمن معتقد بود ثروت و موفقیت اقتصادی با نتایج تعیین می‌شوند، نه با نیت‌های خوب.

برای سرمایه‌گذاران، این درس بسیار حیاتی است. در دنیای مالی، داستان‌ها و وعده‌ها اغلب توجه را جلب می‌کنند. مدیران عامل از چشم‌اندازهای انقلابی سخن می‌گویند. دولت‌ها برنامه‌های اقتصادی بلندپروازانه اعلام می‌کنند. استارتاپ‌ها وعده دگرگونی صنایع را می‌دهند. اما همان‌طور که فریدمن تأکید می‌کرد، ثروت از طریق نتایج قابل اندازه‌گیری ایجاد می‌شود—جریان نقدی، حاشیه سود و بازده—نه روایت‌ها.
مشهورترین نقل‌قول فریدمن درباره این اصل ساده اما قدرتمند است:

«یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که سیاست‌ها و برنامه‌ها را بر اساس نیت‌هایشان قضاوت کنیم نه بر اساس نتایجشان.»

برای سرمایه‌گذاران، این یک زنگ هشدار است. این جمله یادآوری می‌کند که شرکت‌ها، سیاست‌ها و فرصت‌های سرمایه‌گذاری باید بر اساس داده‌ها و پیامدها ارزیابی شوند. پیروی از نیت‌ها بدون شواهد می‌تواند ثروت را از بین ببرد.

فریدمن به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اقتصاد نئوکلاسیک، معتقد بود افراد به‌صورت عقلایی برای بیشینه‌سازی مطلوبیت عمل می‌کنند. برای شما، این به معنای توجه به مشوق‌هاست. نپرسید یک شرکت می‌گوید چه می‌خواهد انجام دهد؛ ببینید مشوق‌های بازار آن را به چه کاری وادار می‌کنند. نتایج، راه بازار برای گفتن حقیقت هستند.

در جهانی که «سرمایه‌گذاری اثرگذار» و مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها مورد توجه قرار گرفته‌اند، بینش‌های فریدمن همچنان مرتبط‌اند. راهنمایی او سرمایه‌گذاران را تشویق می‌کند بر کارایی، مشوق‌ها و نتایج قابل اندازه‌گیری تمرکز کنند. درک دیدگاه او می‌تواند به حفاظت از پرتفوی شما و تیزتر شدن تصمیم‌گیری‌ها کمک کند.

تمرکز بر نتایج، نه وعده‌ها

توصیه فریدمن به‌ویژه برای سرمایه‌گذاران امروز بسیار مرتبط است. شرکت‌ها اغلب چشم‌اندازهایی از آینده می‌فروشند—انقلاب انرژی پاک، فناوری‌های تحول‌آفرین یا پلتفرم‌های مالی جدید. هرچند هیجان‌انگیزند، اما این نیت‌ها تضمین‌کننده موفقیت مالی نیستند. سرمایه‌گذاران باید نتایج را تحلیل کنند: آیا سود در حال رشد است؟ آیا جریان نقدی پایدار است؟ آیا بازده حقوق صاحبان سهام و حاشیه‌ها سالم‌اند؟

نادیده گرفتن نتایج به خاطر جذابیت نیت‌های خوب می‌تواند پرهزینه باشد. برای مثال، استارتاپ‌هایی با ارزش‌گذاری‌های بالا ممکن است وعده دگرگونی بازار بدهند اما در ایجاد درآمد پایدار ناکام بمانند. درس فریدمن: روایت‌ها در برابر عملکرد قابل اندازه‌گیری در درجه دوم قرار دارند.

افزون بر این، تمرکز بر نتایج به مدیریت ریسک کمک می‌کند. با ارزیابی عملکرد تاریخی و صورت‌های مالی، سرمایه‌گذاران می‌توانند میان شرکت‌هایی که بازده ملموس ارائه می‌دهند و آن‌هایی که به هیاهو متکی‌اند تمایز قائل شوند. این رویکرد منضبط، تاب‌آوری پرتفوی و رشد بلندمدت ثروت را بهبود می‌بخشد.
اولویت سهامداران: سود در درجه اول برای ثروت پایدار

فریدمن همچنین ایده‌ای بحث‌برانگیز اما کلیدی را برجسته کرد: مسئولیت اجتماعی اصلی یک کسب‌وکار، بیشینه‌سازی سود است. به بیان خودش:
«یک و تنها یک مسئولیت اجتماعی برای کسب‌وکار وجود دارد—استفاده از منابع خود و مشارکت در فعالیت‌هایی که برای افزایش سود آن طراحی شده‌اند، مادامی که در چارچوب قواعد بازی عمل کند.»

برای سرمایه‌گذاران، این اصل حیاتی است. وقتی شرکتی اهداف اجتماعی را بر سود مقدم می‌دارد، ثروت سهامداران ممکن است آسیب ببیند. فریدمن استدلال می‌کرد افرادی که می‌خواهند از اهداف اجتماعی حمایت کنند، باید این کار را شخصاً انجام دهند، نه با تکیه بر شرکت‌ها. سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایی که بر کارایی و سودآوری تمرکز دارند با خلق ثروت بلندمدت هم‌راستاست.
این رویکرد همچنین تضمین می‌کند سرمایه به‌طور کارآمد تخصیص یابد. شرکت‌هایی که سود را در اولویت می‌گذارند، موقعیت بهتری برای سرمایه‌گذاری مجدد در رشد، نوآوری و پاداش‌دهی به سهامداران دارند. برای سرمایه‌گذاران، پایبندی به اصل اولویت سهامداران از بازده و سلامت بلندمدت کسب‌وکار محافظت می‌کند.
مزیت نئوکلاسیک: مشوق‌ها نتایج واقعی را هدایت می‌کنند.

فریدمن به‌عنوان پیشگام اقتصاد نئوکلاسیک، معتقد بود مردم به مشوق‌ها پاسخ عقلایی می‌دهند. این موضوع در سرمایه‌گذاری نیز صدق می‌کند. سرمایه‌گذاران باید فراتر از نیت‌ها بروند و نیروهای بازارِ شکل‌دهنده رفتار شرکت‌ها را درک کنند. مشوق‌های قوی به کارایی، نوآوری و سود پایدار می‌انجامند.
مشوق‌های ضعیف اغلب به اتلاف منابع و عملکرد ضعیف منجر می‌شوند. تمثیل مشهور او درباره ناکارآمدی دولت این نکته را برجسته می‌کند:
«اگر دولت فدرال را مسئول صحرای ساهارا کنید، ظرف پنج سال با کمبود شن مواجه می‌شوید.»

برای سرمایه‌گذاران، پیام روشن است: سرمایه را جایی تخصیص دهید که مدیریت «پوست در بازی» دارد و پاسخ‌گویی قابل اندازه‌گیری وجود دارد. علاوه بر این، ارزیابی مشوق‌ها به پیش‌بینی عملکرد آینده کمک می‌کند. با درک اینکه مدیران چگونه پاداش می‌گیرند، سرمایه‌گذاران می‌توانند بسنجند آیا تصمیم‌ها با خلق ارزش بلندمدت هم‌سو هستند یا با منافع کوتاه‌مدت. هم‌ترازی مشوق‌ها عامل کلیدی بازده‌های پایدار است.

فرضیه درآمد دائمی فریدمن چیست؟
فرضیه درآمد دائمی (PIH) میلتون فریدمن که در سال ۱۹۵۷ معرفی شد، درک ما از مصرف‌کننده را متحول کرد. این نظریه از این ایده فاصله می‌گیرد که مردم بر اساس درآمد این هفته خرج می‌کنند. در عوض، بیان می‌کند افراد «نگاه به آینده» دارند و پول خود را بر اساس پتانسیل درآمدی طول عمرشان مدیریت می‌کنند.

۱) هموارسازی مصرف
هسته PIH مفهوم هموارسازی مصرف است. فریدمن استدلال می‌کرد انسان‌ها به‌طور طبیعی سبک زندگی باثبات را به چرخه «رونق و رکود» ترجیح می‌دهند. اگر ماهی یک‌بار ۵۰۰۰ دلار دریافت کنید، همه را روز اول خرج نمی‌کنید و ۲۹ روز بعد گرسنه نمی‌مانید؛ آن را پخش می‌کنید. PIH این منطق را به کل زندگی تعمیم می‌دهد. سرمایه‌گذارانی که این را درک می‌کنند بر هموارسازی ثروت تمرکز دارند—ساخت پرتفوی‌هایی با نتایج پایدار بلندمدت، نه تعقیب جهش‌های پرریسک و یک‌باره.

۲) درآمد دائمی در برابر درآمد موقتی
فریدمن همه پول‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: دائمی و موقتی.
درآمد دائمی: درآمد باثبات و تکرارشونده‌ای که انتظار دارید بر اساس مهارت‌ها، تحصیلات و مسیر شغلی‌تان دریافت کنید و سطح زندگی روزمره شما را تعیین می‌کند.
درآمد موقتی: بادآورده‌ها یا زیان‌های موقت—مانند برد در قرعه‌کشی، بازپرداخت مالیات یا سقوط بازار.
داده‌های فریدمن نشان داد مردم بخش اندکی از درآمد موقتی را خرج می‌کنند و بیشتر آن را پس‌انداز یا سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ زیرا آن را «پاداشی» به ثروت طول عمر می‌بینند، نه دلیلی برای خرید خانه بزرگ‌تر.

۳) قدرت مشوق‌ها
دو نفر را در نظر بگیرید: کارمند A افزایش دائمی سالانه ۱۰هزار دلاری می‌گیرد. کارمند B پاداش یک‌باره ۱۰هزار دلاری. طبق PIH، کارمند A فوراً سطح زندگی‌اش را ارتقا می‌دهد (اجاره بالاتر، خودروی بهتر) چون درآمد دائمی‌اش تغییر کرده است. اما کارمند B احتمالاً ۱۰هزار دلار را به حساب بازنشستگی می‌ریزد یا بدهی را تسویه می‌کند. برای سرمایه‌گذاران، این نشان می‌دهد بازار به رشد پایدار متفاوت از سودهای «یک‌باره» واکنش نشان می‌دهد.

۴) «معمای کوزنتس»
پیش از فریدمن، اقتصاددانان با «معمای کوزنتس» سردرگم بودند. داده‌ها نشان می‌داد در کوتاه‌مدت، ثروتمندان درصد بیشتری از درآمدشان را پس‌انداز می‌کنند؛ اما در بلندمدت، با ثروتمندتر شدن کل کشور، نرخ پس‌انداز ملی ثابت می‌ماند. فریدمن با PIH این را حل کرد: او نشان داد گروه‌های «پردرآمد» اغلب در آن سال درآمد موقتی بالایی داشته‌اند که آن را پس‌انداز کرده‌اند. در طول دهه‌ها، با افزایش درآمد دائمی برای همه، مصرف به همان نسبت افزایش یافت و نرخ پس‌انداز حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از درآمد دائمی (در تاریخ آمریکا) ثابت ماند.

۵) درس‌هایی برای ساخت ثروت
برای کسانی که به دنبال ساخت ثروت‌اند، PIH راهبردی روشن ارائه می‌دهد: سودهای موقتی را سرمایه بدانید، نه درآمد. وقتی سال بسیار خوبی در بازار سهام دارید یا پاداش می‌گیرید، استاندارد «دائمی» زندگی‌تان نباید تغییر کند.

https://m.economictimes.com/news/international/us/wealth-quote-of-the-day-milton-friedman-one-of-the-great-mistakes-is-to-judge-policies-and-programs-by-their-intentions-rather-than-their-results-what-is-friedmans-permanent-income-hypothesis/articleshow/126205015.cms
گزارش «مهم‌ترین مشکلات جهان» منتشر شد

گالوپ گزارش مهم‌ترین مشکلات جهان را با نظرسنجی از مردم ۱۰۷ کشور تهیه کرده است. اقتصاد در رتبه اول ایستاد. به طور متوسط ​​۲۳٪ از مردم در کشورهای فوق، اقتصاد را مهم‌ترین مسئله کشور خود می‌دانند. ده درصد از بزرگسالان در سراسر جهان، مسائل مربوط به کار را به عنوان مشکل اصلی کشور خود شناسایی می‌کنند. اگرچه نرخ بیکاری بالاتر با نگرانی بیشتر مرتبط است، اما بیکاری به تنهایی نارضایتی عمومی را توضیح نمی‌دهد. کیفیت مشاغل (به ویژه فقدان مشاغل خوب) عامل اصلی نگرانی‌های جهانی در مورد کار است. مسائل سیاسی و حکومتی در میان مشکلات ملی مطرح‌شده در سراسر جهان (میانگین ۸٪)، به ویژه در کشورهای با درآمد بالا، قرار دارند. در جایی که اعتماد به نهادها ضعیف است، مردم بیشتر احتمال دارد سیاست را بزرگترین چالش کشور خود بدانند. مشکل بعدی امنیت است که هفت درصد مردم جهان آن را به‌عنوان مشکل اصلی اعلام کردند. در کشورهایی که درگیری یا بی‌ثباتی خشونت‌آمیز را تجربه می‌کنند، امنیت فیزیکی بر نگرانی عمومی غالب است و اغلب مسائل اقتصادی و سیاسی را به حاشیه می‌راند. در مجموع مسائل اقتصادی، کاری، سیاست و امنیت در مجموع نیمی از کل پاسخ‌ها را به خود اختصاص دادند.

رده بعدی شامل غذا و سرپناه (۳٪)، مسائل اجتماعی (۳٪)، محیط زیست و تغییرات اقلیمی (۳٪) و سلامت (۳٪) است. ۲٪ دیگر آموزش، ۱٪ هر کدام مهاجرت و زیرساخت‌ها را ذکر می‌کنند و کمتر از ۱٪ رسانه‌ها را به عنوان مشکل اصلی کشورشان معرفی می‌کنند. تنها ۱٪ پاسخ‌دهندگان گفتند کشورشان با هیچ مشکلی روبرو نیست، در حالی که ۴٪ از پاسخ دادن خودداری کردند یا گفتند نمی‌دانند.

نتایج نظرسنجی بسته به منطقه‌ای که مردم در آن زندگی می‌کنند متفاوت است. اقتصاد در تمام مناطق به جز آمریکای شمالی (شامل ایالات متحده و کانادا) که سیاست بیشترین موضوع مورد توجه است، رتبه اول را دارد. در آسیا و اقیانوسیه و اروپا، نارضایتی سیاسی رتبه دوم را دارد، در حالی که در کشورهای جنوب صحرای آفریقا، کشورهای شوروی سابق و خاورمیانه و شمال آفریقا، مسائل مربوط به کار برجسته‌تر هستند. امنیت در آمریکای لاتین و کارائیب رتبه دوم را دارد اما در اکثر مناطق دیگر به رتبه سوم سقوط می‌کند.

نگرانی‌های ملی نه تنها بر اساس منطقه جغرافیایی، بلکه بر اساس درآمد ملی نیز متفاوت است. مردم در کشورهای با درآمد بالا طیف گسترده‌ای از مسائل را ذکر می‌کنند. به طور متوسط ​​۶۵٪ یکی از پنج موضوع اصلی - اقتصاد، سیاست، کار، امنیت یا تأمین غذا/سرپناه - را به عنوان نگرانی اصلی خود شناسایی می‌کنند، در حالی که ۲۸٪ یکی از هفت دسته جزئی‌تر را ذکر می‌کنند. در مقام مقایسه، ۸۱ درصد از مردم کشورهای کم‌درآمد یکی از این پنج چالش را شناسایی می‌کنند که نشان می‌دهد در جایی که منابع اقتصادی کمیاب‌تر است، چالش‌های اساسی‌تری همچنان وجود دارند.

كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه؛
بارومتر اعتماد ادلمن ۲۰۲۶ منتشر شد

گزارش بارومتر اعتماد ادلمن ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که ذهنیت انزواگرا در جهان در حال افزایش است. حدود ۷۰ درصد مردم جهان تمایلی به اعتماد به افرادی با ارزش‌ها، باورها، منابع خبری یا سبک زندگی متفاوت ندارند. این وضعیت نتیجه هم‌زمان قطبی‌سازی، احساس بی‌عدالتی و ترس‌های اقتصادی–ژئوپلیتیکی است.

شاخص اعتماد (میانگین اعتماد به دولت، کسب‌وکار، رسانه و سمن‌ها) در کشورهای درحال‌توسعه ۶۶ و در کشورهای توسعه‌یافته ۴۹ است. شکاف اعتماد شمال–جنوب همچنان در حال افزایش است؛ چین، امارات، عربستان و اندونزی در صدر اعتماد قرار دارند، در حالی‌که ژاپن، آلمان، بریتانیا و آمریکا در محدوده بی‌اعتمادی‌اند.

دیگر یافته گزارش این است که شکاف درآمدی اعتماد به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. فاصله اعتماد میان دهک‌های بالا و پایین درآمدی نسبت به ۲۰۱۲ بیش از دو برابر شده است. اقشار کم‌درآمد نهادها را کم‌صلاحیت‌تر و غیراخلاقی‌تر می‌دانند و بیش از پیش فکر می‌کنند که سیستم به‌نفع ثروتمندان کار می‌کند. این شکاف یکی از موتور محرکه‌های اصلی نارضایتی و بی‌ثباتی اجتماعی است.

اعتماد از نهادهای ملی به مناسبات محلی عقب‌نشینی کرده است. اعتماد به خانواده، دوستان، همکاران و مدیر مستقیم افزایش داشته اما اعتماد نسبت به دولت ملی، رسانه‌های بزرگ و رهبران خارجی افت کرده است. این جابه‌جایی به معنای تضعیف ظرفیت نهادهای بزرگ برای حل مسائل جمعی است.

در بین اقشار همچنان مردم به دانشمندان و معلمان اعتماد بسیاری دارند. سپس هم‌میهنان و همسایگان قرار دارند. رتبه بعدی به سیاستمداری که فرد به او رای داده و مدیران عامل شرکت‌ها می‌رسد. در نهایت روزنامه‌نگاران و رهبران دولت‌ها پایین‌ترین سطح اعتماد را جذب می‌کنند.

كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه؛
*شکاف فقر و فاصله درآمد فقرا از خط فقر همچنان در حال افزایش است*
حدود ۴۰ درصد از جمعیت ایران در آستانه سقوط به زیر خط فقر قرار دارند

فرشادمومني/اقتصاددان

وی ادامه داد: وقتی به تحولات کیفی فقر نگاه می‌کنیم، یک وجه ماجرا روند افزایشی نرخ فقر است؛ به‌گونه‌ای که این نرخ از کمتر از ۲۰ درصد در پایان دهه ۱۳۸۰ به بیش از ۳۰ درصد در سال ۱۴۰۰ رسیده و در کل دوره پس از آن نیز همچنان در حال افزایش است.
اما به موازات این روند، ما با یک شکاف فقر نگران‌کننده و فزاینده نیز مواجه هستیم؛ یعنی فاصله درآمد فقرا از خط فقر به‌طور مستمر در حال افزایش است.

نکته نگران‌کننده‌تر این است که هم‌زمان شاهد کاهش فاصله غیر‌فقرا از خط فقر نیز هستیم. آخرین داده‌هایی که به‌صورت رسمی از سوی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی منتشر شده و داده‌های بین‌المللی هم آن را تایید می‌کند، نشان می‌دهد که در حالی که جمعیت فقیر ایران به‌طور معناداری از ۳۰ درصد فراتر رفته، حدود ۴۰ درصد از جمعیت کشور نیز در آستانه فرو افتادن به زیر خط فقر قرار دارند.

*سال ۱۴۰۱عملا یک کودتا علیه سفره فقرا صورت گرفت و کمر آنها شکسته شد*

این روند در دوره دولت پزشکیان نه‌تنها متوقف نشده، بلکه با شدت بیشتری ادامه یافته است
مومنی با اشاره به وضعیت معیشتی گفت: مسئله بسیار مهم‌تر این است که سفره‌های فقرا در کل این دوره، بنا بر گواه داده‌های مرکز آمار ایران، به‌طور مستمر کوچک‌تر، کم‌کیفیت‌تر و گران‌تر شده‌اند.
این بازی منحط و منحوسی که یک نقطه عطف بسیار مهم آن سال ۱۴۰۱ بود، سالی که عملا یک کودتا علیه فقرا صورت گرفت و کمر آنها شکسته شد، در دوره دولت پزشکیان نه‌تنها متوقف نشده، بلکه با شدت بیشتری ادامه یافته است.

به گواه داده‌های رسمی، رکورد دولت آقای رئیسی در سال ۱۴۰۱ که بی‌سابقه‌ترین جهش قیمت مواد غذایی در تاریخ اقتصادی ایران را تجربه کرد، در دوره دولت پزشکیان شکسته شده است. این‌ها واقعیت‌هایی است که دیگر نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.
از منظر تحلیلی، یک ایده کلیدی در قلب الگوی اقتصاد سیاسی نهادگرا در این زمینه قرار دارد که می‌توان آن را به‌روشنی در دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ مشاهده کرد؛ دوره‌ای که روند انحطاط کیفیت زندگی ایرانیان و افول جایگاه ایران در نظام جهانی به‌طور عینی قابل ردیابی است.

متن کامل
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1692759

كانال قواعدبازی
*◇ زورمان به صاحبان رانت نمی‌رسد!*

روایت اقتصادسیاسیِ تسخیرشدگی قدرت، حذف ارز ترجیحی و مجازات جامعه به‌جای اقلیت رانت‌خوار

👤 دکتر فرشاد مومنی/اقتصاددان

۱. قاعده‌گذاری در شرایط تسخیرشدگی ساختار قدرت

شما ملاحظه کنید که تا چه اندازه شرم‌آور است اگر این واقعیت‌ها به‌درستی و به‌طور دقیق برای مسئولان و دست‌اندرکاران کشور توضیح داده شود؛ این‌که آنان چگونه در اسارت مناسباتی تسخیرشده، اقدام به قاعده‌گذاری می‌کنند. بنگرید مهم‌ترین توجیه‌هایی که مسئولان اجرایی و غیر اجرایی کشور برای ایجاد شوک نرخ ارز و به‌ویژه حذف ارز ترجیحی مطرح کرده‌اند، چه بوده است.

۲. توجیه نخست: ناتوانی دولت در مهار قیمت‌گذاری دل‌بخواهی و تنبیه مردم

اصلی‌ترین توجیهی که ارائه می‌کنند این است که می‌گویند ما ارز ترجیحی را برای یک‌سری کالاها تخصیص دادیم، اما قیمتی که این کالاها به مصرف‌کننده عرضه می‌شود، بسیار بالاتر از قیمت مقتضی و واقعی آن‌هاست. این سخن چه معنایی دارد؟ معنایش این است که این حاکمیت، اگر بداند چه می‌گوید، عملاً اعلام می‌کند که در ایران افرادی وجود دارند که می‌توانند به‌صورت دل‌بخواهی و بی‌ضابطه قیمت‌گذاری کنند و ما قادر نیستیم جلوی آن‌ها را بگیریم. سپس استنتاج منطقی آنان چیست؟ می‌گویند چون ما توان مقابله با این لاشخورها را نداریم، پس بیاییم عامه مردم را تنبیه کنیم؛ بیاییم این ارز را حذف کنیم. دقت می‌کنید که مسئله تا چه اندازه تکان‌دهنده می‌شود؟

۳. توجیه دوم: بازنگرداندن ارز صادراتی و انتقال هزینه ناتوانی حاکمیت به جامعه

استدلال دیگر این است که می‌گویند ارز ناشی از صادرات غیرنفتی به کشور بازگردانده نمی‌شود. در حالی که اگر دقت کنید، صادرکنندگان اصلی و عمده، چه در قالب اشخاص حقیقی و چه حقوقی، تعدادشان به پنجاه نفر هم نمی‌رسد. حکومت می‌گوید چون ارز آن‌ها بازنمی‌گردد و من دیگر ارزی ندارم که تخصیص دهم، پس تنبیه آن را متوجه مردم می‌کنم! ببینید تا چه اندازه قبیح است؛ یعنی حکومتی که ادعا می‌کند «پشه را در هوا نعل می‌زند» و یا یک تروریست را در هوا دستگیر کرده و به داخل کشور می‌آورد، به‌صراحت اعلام می‌کند که من زورم به این پنجاه نفر نمی‌رسد!

۴. تشدید قباحت: شوک ارزی، بی‌ثبات‌سازی اقتصادی و القای حس بی‌پناهی به جامعه

این یک وجه قباحت مسئله است. وجه قبیح‌تر آن این است که می‌گوید چون زورم به این‌ها نمی‌رسد، مردم را از طریق شوک نرخ ارز، بی‌ثبات‌سازی اقتصاد و القای احساس بی‌پناهی و ناامنی به عامه مردم، با ابزار تورم‌زایی، تنبیه می‌کنم.

۵. توجیه سوم: انحراف در تخصیص ارز و مجازات قربانی به‌جای متخلف

ضلع سوم استدلالی که مطرح می‌کنند این است که می‌گویند ما به برخی اشخاص حقیقی و حقوقی ارز تخصیص دادیم تا بروند و کالاهای اساسی وارد کنند، اما آنان این کار را انجام ندادند؛ بنابراین چون آن‌ها این کار را نکردند، ما مردم را تنبیه می‌کنیم. اگر واقعاً شرایطی وجود داشت که گوش حکمرانان ما قادر به شنیدن واقعیت‌ها و چشمانشان قادر به دیدن واقعیت بود، باید از این توجیهات سه‌گانه‌ای که مطرح می‌کنند، شرم می‌کردند.

۶. اعتراف ضمنی به ناتوانی در اعمال قانون بر صاحبان قدرت و ثروت

آن‌ها می‌گویند ما عاجزیم از این‌که قانون را درباره قلدرها، چه پولدارها و چه وابستگان به قدرت، اعمال کنیم. می‌گویند ما عاجزیم از برخورد با کسانی که به مردم زور می‌گویند و کالاها را بسیار گران‌تر از قیمت واقعی به دستشان می‌رسانند، و نیز عاجزیم از برخورد با فاسدانی که پول می‌گیرند و آن را در جای دیگری مصرف می‌کنند. سپس می‌گویند چون در برخورد با آنان عاجزیم، مردم را تنبیه می‌کنیم. این منطق، مبنای استدلال برای شیوه قاعده‌گذاری در این ماجرا شده است.

۷. شواهد عینی تسخیرشدگی: جهش نرخ ارز و هم‌زمانی افزایش قیمت کالاهای حیاتی

توجه کنید آنچه شبهه تسخیرشدگی بخش‌هایی از ساختار قدرت به‌دست مافیاها را به‌شدت تقویت می‌کند، همین اتفاقاتی است که در تلاطم‌های اخیر رخ داد و منجر به اعتراضات مردمی شد که کارد به استخوانشان رسیده بود. نگاه کنید ماجرا چه بوده است: امروز قیمت دلار در بازار قاچاقچیان ارز مثلاً به یکصد و پنجاه هزار تومان می‌رسد و فردا صبح، تمام کالاها و خدمات حیاتی که مردم با آن‌ها سروکار دارند، با قیمت پایه دلاریِ یکصد و پنجاه هزار تومان عرضه می‌شود.

۸. عرضه فوری کالاهای وارداتی و افشای رانت ارزی

برای نمونه، یکی از مقامات کلیدی کشور و از نزدیک‌ترین افراد به رئیس‌جمهور، به‌صراحت اعلام کرد که حدود پنج میلیون تن از کالاهای مورد نیاز مردم، به محض جهش قیمت ارز، عرضه شد. این چه معنایی دارد؟ معنایش این است که این کالاها پیش‌تر با دلارهای بسیار ارزان‌تر وارد شده بودند.

۹. سکوت نهادی قوا و هم‌راستایی منافع با سوداگران
در حالی که ما دست‌کم سی دستگاه در قوه مجریه و قضاییه داریم که مسئولیت آن‌ها مبارزه با گران‌فروشی‌های بی‌ضابطه و تنبیه متخلفان است. اکنون نگاه کنید: از فردای آن روز که این ظلم بزرگ و این بی‌قانونی آشکار اتفاق افتاد، در سراسر قوای قضاییه و مجریه، حتی یک نفر نیز به این مسئله اعتراض نکرد. این چه معنایی دارد؟ معنایش این است که گویی در بخش‌هایی از این دو قوه، منافعی تعریف شده که با منافع قاچاقچیان و سوداگران جنایتکارِ ضد بقای مردم، هم‌راستا شده است.

۱۰. تناقض زمانی واردات و افشای دروغ سیاستی

تا همین امروز نیز یکی از مقامات حکومتی تصریح کرده است که اگر وارداتی با دلار یکصد و پنجاه هزار تومانی قرار باشد به دست مصرف‌کننده برسد، بین سه تا هفت ماه زمان لازم است تا فرایندهای واردات طی شود. پس وقتی که از فردای همان روز، کالاهایی با این قیمت‌ها عرضه می‌شود و هیچ‌کس در حکومت، نه وظایف قانونی و مسئولیت‌های قوه مجریه و نه وظایف قوه قضاییه را یادآور می‌شود، این نشان‌دهنده عمق مسئله است.

۱۱. تسخیرشدگی ساختار قدرت: از نظریه تا واقعیت معاصر

این وضعیت نشان می‌دهد خطری که حسین بشیریه از آن یاد کرده، یعنی تسخیرشدگی بخش‌هایی از ساختار قدرت، یک روایت متعلق به گذشته تاریخی نیست. اگر اندکی هوشمندی وجود داشته باشد، به‌روشنی می‌توان دریافت که امروز نیز رگه‌های بسیار نگران‌کننده‌ای از این پدیده وجود دارد.

۱۲. راه نجات: تنبیه خاطیان، نه قربانیان

راه نجات کشور این است که خاطیان تنبیه شوند، نه مردم بی‌گناه و بی‌پناهی که هیچ تقصیری ندارند. مردمی که نه در این مقصرند که عده‌ای دلار می‌گیرند تا کالای اساسی وارد کنند، نه معادل ریالی آن را بازمی‌گردانند، نه دلارها را پس می‌دهند و نه کالای اساسی وارد می‌کنند. با وجود آن‌که این افراد در اسناد رسمی کشور مشخص‌اند و تعدادشان نیز اندک است، هیچ برخوردی با آن‌ها صورت نمی‌گیرد.

۱۳. وارونگی عدالت: مجازات قربانی به‌جای مجرم

سپس هنگامی که آثار این تجاوز به حقوق عمومی در قالب نارضایتی اجتماعی بروز می‌کند، عده‌ای می‌آیند و به‌جای مجازات عاملان، قربانیان این جنایت را تنبیه می‌کنند. بنگرید که چه می‌گذرد و چه مناسباتی در حال شکل‌گیری است..
۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴
✳️ ۱۴ نکته برای برگزاری عالی یک جلسه ارزیابی

۱. برای کاهش اضطراب کارکنان و ایجاد یک رابطه دوستانه، از ابتدا جو مشارکت و همکاری را برقرار سازید.
۲. از حضور آنها در جلسه قدردانی کنید.
۳. شرایطی ایجاد کنید که احساس راحتی داشته باشند.
۴. عوامل حواس‌پرتی را محدود کنید. درها را ببندید، و زنگ‌های اعلان تلفن همراه یا کامپیوتر را بی‌صدا کنید.
۵.  احتمالاً تا پیش از این طی بحث‌ها و دوره‌های ارزیابی رابطه‌ای را بر پایه اعتماد با کارکنان خود ایجاد کرده‌اید، اما اگر اینطور نیست، با برداشتن گام‌هایی سنجیده می‌توانید احترامی را که برای کارکنان قائل هستید به خوبی به آنها نشان دهید.
۶. اگر خوب به آنها گوش کنید، باعث می‌شوید که حس کنند حرف‌هایشان شنیده می‌شود. پس یادتان باشد که چک کردن تلفن همراه یا ساعت را به بعد از اتمام گفتگو موکل کنید!
۷. هدف جلسه را یکبار دیگر به کارکنان یادآوری کنید: تعیین اینکه هر یک از افراد با توجه به اهداف تعیین‌شده در چه مرحله‌ای از کار هستند، ارائه بازخورد سازنده، و بحث در مورد اینکه کارکنان باید چه کارهایی انجام دهند تا بتوانند موفق عمل کنند.
۸. به‌شکلی صریح به آنها بگویید که پیشنهادات و انتقادهایشان ضروری و ارزشمند است و اینکه امیدوارید فضایی آزادانه برای گفتگو ایجاد شده باشد تا همه باهم بتوانند برای حل مسائل پیش‌آمده تلاش کنند.
۹. همچنین اشاره کنید که کارکنان از جلسه نت‌برداری کنند تا بعدها به یاد داشته باشند که در مورد چه چیزهایی صحبت شده است.
۱۰. زمانی که اهداف و فعالیت‌های جلسه را به‌طور شفاف‌ بیان کردید، سوالاتی بپرسید که به شما کمک می‌کند تا بهتر متوجه شوید کارکنان چه دیدی در مورد عملکرد خودشان دارند. به این ترتیب جلسه از کنترل صرف شما نیز خارج می‌شود.
۱۱. اگر دیدید که چندان مایل به صحبت نیستند، سوالاتی مثل اینها را بپرسید: «به نظرتان اوضاع کار چگونه پیش می‌رود؟ چه چیزهایی خوب است و چه مشکلاتی سر راهتان قرار دارد؟» یا «نکته‌های اصلی را که می‌خواهی در مورد خودارزیابی‌ات بنویسم بگو.» به جای موافقت یا مخالفت با نکته‌هایی که گفته می‌شود، فقط گوش کنید.
۱۲. گاهی چیزهایی را که شنیده‌اید با بیان خودتان بازگو کنید تا نشان دهید که دارید با دقت گوش می‌کنید. مثلاً بگویید: «اگر درست منظورت را فهمیده باشم، با توجه به گزارش‌های فروش هفتگی به تمام اهدافی که تعیین کرده بودیم رسیده‌ای، اما موفق نشدی با همه مشتریان کلیدی ارتباط برقرار کنی. درست می‌گویم؟» به این ترتیب اگر بدفهمی به‌وجود آمده باشد کارمند می‌تواند منظورش را شفاف‌تر بیان کند.
۱۳. وسط حرف کسی نپرید.
۱۴. گاهی نیز پیش می‌آید که کارکنان در طول جلسات ارزیابی درخواست افزایش حقوق یا ارتقاء شغلی داشته باشند. این موضوعات نباید تبدیل به موضوع اصلی گفتگو شود، اما اگر به‌طور مستقیم ازتان سوال شد، آماده پاسخ دادن باشید.
Source: HBR 2021
❤1
✳️ قانون تمایل

✍ برایان تریسی در کتاب خود به نام «۱۰۰ قانون موفقیت در تجارت» می‌نویسد:

✅ طبق این قانون بسیار مهم، مذاکره‌کننده‌ای که آرزویش برای موفقیت در مذاکره را آشکارا و به دفعات تکرار می‌کند، از قدرت کمتری برای چانه‌زنی برخوردار است.
■ بر این اساس، مذاکره‌کنندگان خبره، هنر بی‌علاقه نشان دادن خود به مذاکره را درون‌شان پرورش می‌دهند.
■ به بیان دیگر، مذاکره‌کنندگان حرفه‌ای به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی گزینه‌های بسیاری به جز مذاکرۀ مدنظر را در اختیار دارند و همۀ آن گزینه‌ها به اندازۀ مذاکرۀ مذکور برای‌شان جذاب است.
■ بنابراین، اگر می‌خواهیم در مذاکره موفق شویم، نباید خودمان را علاقه‌مند به مذاکره نشان بدهیم، ولی در مقابل، باید به گونه‌ای برای طرف دیگر مذاکره ارزش بیافرینیم که او به ادامۀ مذاکره با ما تمایل داشته باشد.
■ این قانون به ما توصیه می‌کند در کنار بی‌علاقگی به مذاکره، حتی به گونه‌ای رفتار کنید که انگار حوصله‌تان از مذاکره سر رفته و می‌خواهید آن را ترک کنید.
■ با این حال یادمان باشد، قانون تمایل به معنای بی‌احترامی و خودخواهی نیست، بلکه صرفاً به معنای بی‌علاقه نشان دادن خودمان به مذاکره است.
■ برای همین، در کنار بی‌علاقگی به مذاکره باید احترام طرف مقابل را حفظ کنیم و در طول مذاکره همواره مودب و حرفه‌ای رفتار کنیم.