نویسنده یادآوری میکند که در شوکهای نفتی گذشته نیز کشورها نظام انرژی خود را بازسازی کردهاند. بحران نفتی دههٔ ۱۹۷۰ باعث شد برزیل برای استقلال انرژی سرمایهگذاری عظیمی روی سدهای برقآبی و سوخت اتانول نیشکر انجام دهد.
امروز بیش از ۸۰ درصد خودروهای برزیل میتوانند هم با بنزین و هم با اتانول کار کنند و شبکهٔ برق این کشور تقریباً ۹۰ درصد از برقآبی، باد و خورشید تأمین میشود.
به اعتقاد نویسنده، بحران هرمز نیز موج تازهای از استقلال انرژی را ایجاد خواهد کرد. برخی کشورها به سوختهای فسیلی بیشتر رو آوردهاند؛ مثلاً فیلیپین و تایلند مصرف زغالسنگ را افزایش دادهاند. اما همزمان سرمایهگذاری عظیمی در انرژیهای تجدیدپذیر نیز آغاز شده است:
● ویتنام دهها پروژهٔ بزرگ بادی و برقآبی تصویب کرده،
● تایلند برنامهٔ خورشیدی خانگی را احیا کرده،
● اندونزی قصد دارد طی سه سال ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی جدید بسازد و همهٔ خودروها را در آینده برقی کند.
■ چرا چین سود میبرد؟
این سرمایهگذاریها عمدتاً به سود چین خواهد بود. پکن دهههاست تریلیونها دلار در تولید تجهیزات انرژی پاک سرمایهگذاری کرده و اکنون بزرگترین تولیدکنندهٔ پنل خورشیدی، باتری و خودرو برقی در جهان است.
شرکتهای چینی مانند:
● CATL
● BYD
● Sungrow
در طول بحران رشد ارزش بازار بزرگی داشتهاند. فروش BYD در جنوبشرق آسیا رکورد زده و شرکتهای دولتی چین پروژههای عظیم خورشیدی در منطقه اجرا کردهاند.
نظرسنجی مؤسسهٔ ISEAS – Yusof Ishak Institute نیز نشان میدهد که نخبگان جنوبشرق آسیا اکنون چین را شریک ابرقدرتی ترجیحی خود میدانند و نگرانی اصلیشان رهبری دونالد ترامپ است.
■ نتیجهگیری نویسنده
آمریکا امیدوار است با صادرات بیشتر نفت و گاز از بحران سود ببرد، اما نویسنده معتقد است پیشنهاد چین جذابتر است؛ زیرا انرژیهای تجدیدپذیر به گلوگاههای ژئوپولیتیکی مثل تنگهٔ هرمز وابسته نیستند. خورشید و باد را نمیتوان محاصره کرد.
کشورها اکنون عملاً تجربه میکنند که وابستگی به سوخت فسیلی چه معنایی دارد:
● سهمیهبندی،
● تعطیلی صنایع،
● کاهش روزهای مدرسه،
● بحران بودجه،
● و فلج سیاسی.
به همین دلیل، برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، درس اصلی این جنگ چنین است:
«حاکمیت ژئوپولیتیکی بدون توانایی تولید انرژی داخلی ممکن نیست.
نوشته:
Benjamin H. Bradlow
۱۱مه ۲۰۲۶
برای خاورمیانه،
امروز بیش از ۸۰ درصد خودروهای برزیل میتوانند هم با بنزین و هم با اتانول کار کنند و شبکهٔ برق این کشور تقریباً ۹۰ درصد از برقآبی، باد و خورشید تأمین میشود.
به اعتقاد نویسنده، بحران هرمز نیز موج تازهای از استقلال انرژی را ایجاد خواهد کرد. برخی کشورها به سوختهای فسیلی بیشتر رو آوردهاند؛ مثلاً فیلیپین و تایلند مصرف زغالسنگ را افزایش دادهاند. اما همزمان سرمایهگذاری عظیمی در انرژیهای تجدیدپذیر نیز آغاز شده است:
● ویتنام دهها پروژهٔ بزرگ بادی و برقآبی تصویب کرده،
● تایلند برنامهٔ خورشیدی خانگی را احیا کرده،
● اندونزی قصد دارد طی سه سال ۱۰۰ گیگاوات ظرفیت خورشیدی جدید بسازد و همهٔ خودروها را در آینده برقی کند.
■ چرا چین سود میبرد؟
این سرمایهگذاریها عمدتاً به سود چین خواهد بود. پکن دهههاست تریلیونها دلار در تولید تجهیزات انرژی پاک سرمایهگذاری کرده و اکنون بزرگترین تولیدکنندهٔ پنل خورشیدی، باتری و خودرو برقی در جهان است.
شرکتهای چینی مانند:
● CATL
● BYD
● Sungrow
در طول بحران رشد ارزش بازار بزرگی داشتهاند. فروش BYD در جنوبشرق آسیا رکورد زده و شرکتهای دولتی چین پروژههای عظیم خورشیدی در منطقه اجرا کردهاند.
نظرسنجی مؤسسهٔ ISEAS – Yusof Ishak Institute نیز نشان میدهد که نخبگان جنوبشرق آسیا اکنون چین را شریک ابرقدرتی ترجیحی خود میدانند و نگرانی اصلیشان رهبری دونالد ترامپ است.
■ نتیجهگیری نویسنده
آمریکا امیدوار است با صادرات بیشتر نفت و گاز از بحران سود ببرد، اما نویسنده معتقد است پیشنهاد چین جذابتر است؛ زیرا انرژیهای تجدیدپذیر به گلوگاههای ژئوپولیتیکی مثل تنگهٔ هرمز وابسته نیستند. خورشید و باد را نمیتوان محاصره کرد.
کشورها اکنون عملاً تجربه میکنند که وابستگی به سوخت فسیلی چه معنایی دارد:
● سهمیهبندی،
● تعطیلی صنایع،
● کاهش روزهای مدرسه،
● بحران بودجه،
● و فلج سیاسی.
به همین دلیل، برای بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، درس اصلی این جنگ چنین است:
«حاکمیت ژئوپولیتیکی بدون توانایی تولید انرژی داخلی ممکن نیست.
نوشته:
Benjamin H. Bradlow
۱۱مه ۲۰۲۶
برای خاورمیانه،
✳️ علائمی که نشان میدهند کارمند نامناسبی استخدام کردهاید؟!
۱-آنان از همان ابتدا درخواست ترفیع دارند
۲-بهطور مداوم درخواست کمک میکنند
۳-بیش از عمل، صحبت میکنند
۴-بهسرعت درخواست مرخصی میکنند
۵-در زمان کار، به گوشی یا شبکههای اجتماعی مشغول هستند
✅ در زمان مشاهدهی این علائم، چه اقداماتی انجام دهیم
۱-در مورد همان رفتار خاص حساس باشید و نشان دهید که قصد حمله کردن به خود شخص ندارید
۲-به نیروی جدید یادآوری کنید که با اشتیاق بالایی برای استخدام اقدام کرده است
۳-برخی علامتها نیز نشانههایی از نیاز به مدیریت و راهنمایی هستند، بهعنوان مثال نیرویی که برای ترفیع گرفتن و پیشرفت عجله دارد، نیاز به راهنماییهای شما در مورد قوانین شرکت، نقاط عطف عملکردی و زمان مورد نیاز برای رفتن به پلههای بعدی دارد
۴-مطمئن شوید که نیروی جدید را برای موفقیت آماده کردهاید، بهطور قطع هیچ کارمند جدیدی بینقص نیست، اما شما باید شرایط را برای آگاه شدن آنها، قبول نظرات مختلف و تلاش برای پیشرفت شخصی آماده کنید.
۱-آنان از همان ابتدا درخواست ترفیع دارند
۲-بهطور مداوم درخواست کمک میکنند
۳-بیش از عمل، صحبت میکنند
۴-بهسرعت درخواست مرخصی میکنند
۵-در زمان کار، به گوشی یا شبکههای اجتماعی مشغول هستند
✅ در زمان مشاهدهی این علائم، چه اقداماتی انجام دهیم
۱-در مورد همان رفتار خاص حساس باشید و نشان دهید که قصد حمله کردن به خود شخص ندارید
۲-به نیروی جدید یادآوری کنید که با اشتیاق بالایی برای استخدام اقدام کرده است
۳-برخی علامتها نیز نشانههایی از نیاز به مدیریت و راهنمایی هستند، بهعنوان مثال نیرویی که برای ترفیع گرفتن و پیشرفت عجله دارد، نیاز به راهنماییهای شما در مورد قوانین شرکت، نقاط عطف عملکردی و زمان مورد نیاز برای رفتن به پلههای بعدی دارد
۴-مطمئن شوید که نیروی جدید را برای موفقیت آماده کردهاید، بهطور قطع هیچ کارمند جدیدی بینقص نیست، اما شما باید شرایط را برای آگاه شدن آنها، قبول نظرات مختلف و تلاش برای پیشرفت شخصی آماده کنید.
✳️ سیزده اشتباه بزرگ مدیران از دیدگاه رابرت دانهام**
✅ وی معتقد است این اشتباهات مخصوص مدیران صنایع و شرکت های خاص نیست بلکه در تمام زمینهها وجود دارد.
۱- گوش ندادن
به سخنان کارکنان خود توجه نمیکنند، بلکه فقط با آنها صحبت میکنند. نتیجه این شیوه فقدان تعهد و وفاداری و افزایش دلسردی کارکنان است.
۲- افراط تعهد
باید کارکنانی پرورش داد که در مواقع لازم بتوانند پاسخ منفی دهند، در غیر ابن صورت، با کار بیش از حد، دستاورد اندک، نارضایتی مشتری و «قهرمانانی مرده» مواجه خواهند بود.
۳- دل خوش کردن به آمار و ارقام
آمار و ارقام فقط نتیجه فرعی تصمیمات مدیران است. عدم توجه به عوامل پدید آورنده این اعداد (از جمله پیشنهادهای ارزشمند، اجرای عدالت، رضایت مخاطبان و انگیزه و اشتیاق کارکنان)، در نهایت نتایجی مخرب دارد.
۴- پذیرش تعهدهای مبهم و نامشخص یا پرهیز از تعهد
توافقهای مبهم و فقدان استانداردی روشن برای ایجاد و پذیرش تعهد و مدیریت آن، به اتلاف نیروی کارکنان میانجامد. همچنان که پرهیز از پذیرش تعهد و مسئولیتی روشن نیز همین نتایج را در پی خواهد داشت.
۵- توجه به مخاطبان در اولویت آخر
انجام وظیفه بدون توجه به واکنش مخاطبان طرحها و برنامهها به آنچه انجام شده و چگونگی انجام آن، رضایت مخاطبان را سلب میکند.
۶- ترس و بیمیلی نسبت به ارزیابی عملکرد
گفتوگوی صادقانه و مستقیم، یک مهارت ارزشمند است که انجام آن مستلزم مقداری جرأت و شهامت است. مدیران باید یاد بگیرند که زمینههای ارائه بازخورد مستقیم و به موقع عملکرد را فراهم کنند.
۷- تیمسازی فقط به شکل صوری
تیمها ، تنها گروههایی از افراد نیستند که با هم کار میکنند، مهارتهای ایجاد تیمهای واقعی با عملکردی مطمئن و اثربخش، باید آموخته شوند و واقعیت این است که کمتر کسی از این مهارتها برخوردار است.
۸- فقدان مهارتهای مدیریتی
مدیریت اثربخش مستلزم دامنهای از مهارتهاست و اغلب مدیران همه مهارتها و تواناییهای لازم را ندارند. کلیدیترین این تواناییها عبارت است از تیمسازی، شبکه سازی، توانایی ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستیها، مدیریت رضایت مشتری، برنامهریزی اثربخش، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.
۹- دستور دادن به جای درخواست کردن و ایجاد تعهد
احساس تعلق و تعالی در افرادی که صرفاً فرمان پذیرند، دیده نمیشود و معمولاً دستور دادن به امتناعی همراه با آزردگی میانجامد. در واقع آنچه که همگی در پی آن هستیم، احساس تعلق به سازمان، غرور و دلبستگی است و اینها وقتی ایجاد میشود که فرد نسبت به آنچه انجام میدهد، متعهد باشد.
۱۰- ناتوانی در ایجاد اعتماد
ایجاد اعتماد، بازسازی و حفظ اعتماد موجود، مهارت ارزشمندی است که میبایست در رفتار مدیران مشاهده شود و باید آموخته شود.
۱۱- نداشتن برنامه کاری روشن
یک هدف کمی یا بیانیه چشمانداز، فقط بخشهایی از یک برنامه کاری است. برنامه کاری مستلزم یک استراتژی روشن برای مخاطبان و تیمی آماده و توانمند برای اجرا است.
۱۲- شدت عمل
شدت عمل به دستور دادن منتهی میشود، نه جلب احترام و تعهد دیگران. شدت عمل، قدرت و نشاط سازمان را نابود میکند و کارکنان را ضعیف و شکست خورده رها میسازد.
۱۳- متعهد نبودن به یادگیری
ما باید یاد بگیریم که از اشتباهات، موفقیتها و تجاربمان بیاموزیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه از دیگران بیاموزیم، بویژه از آنها که ریسک کردهاند و موفقیت و شکست را تجربه کردهاند.
**رابرت دنهم (Robert Denham) کارآفرین، بازرگان و مدیر ارشد اجرایی آمریکایی است، که در حال حاضر بهعنوان عضو هیئت مدیره شرکت شورون فعالیت میکند.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ وی معتقد است این اشتباهات مخصوص مدیران صنایع و شرکت های خاص نیست بلکه در تمام زمینهها وجود دارد.
۱- گوش ندادن
به سخنان کارکنان خود توجه نمیکنند، بلکه فقط با آنها صحبت میکنند. نتیجه این شیوه فقدان تعهد و وفاداری و افزایش دلسردی کارکنان است.
۲- افراط تعهد
باید کارکنانی پرورش داد که در مواقع لازم بتوانند پاسخ منفی دهند، در غیر ابن صورت، با کار بیش از حد، دستاورد اندک، نارضایتی مشتری و «قهرمانانی مرده» مواجه خواهند بود.
۳- دل خوش کردن به آمار و ارقام
آمار و ارقام فقط نتیجه فرعی تصمیمات مدیران است. عدم توجه به عوامل پدید آورنده این اعداد (از جمله پیشنهادهای ارزشمند، اجرای عدالت، رضایت مخاطبان و انگیزه و اشتیاق کارکنان)، در نهایت نتایجی مخرب دارد.
۴- پذیرش تعهدهای مبهم و نامشخص یا پرهیز از تعهد
توافقهای مبهم و فقدان استانداردی روشن برای ایجاد و پذیرش تعهد و مدیریت آن، به اتلاف نیروی کارکنان میانجامد. همچنان که پرهیز از پذیرش تعهد و مسئولیتی روشن نیز همین نتایج را در پی خواهد داشت.
۵- توجه به مخاطبان در اولویت آخر
انجام وظیفه بدون توجه به واکنش مخاطبان طرحها و برنامهها به آنچه انجام شده و چگونگی انجام آن، رضایت مخاطبان را سلب میکند.
۶- ترس و بیمیلی نسبت به ارزیابی عملکرد
گفتوگوی صادقانه و مستقیم، یک مهارت ارزشمند است که انجام آن مستلزم مقداری جرأت و شهامت است. مدیران باید یاد بگیرند که زمینههای ارائه بازخورد مستقیم و به موقع عملکرد را فراهم کنند.
۷- تیمسازی فقط به شکل صوری
تیمها ، تنها گروههایی از افراد نیستند که با هم کار میکنند، مهارتهای ایجاد تیمهای واقعی با عملکردی مطمئن و اثربخش، باید آموخته شوند و واقعیت این است که کمتر کسی از این مهارتها برخوردار است.
۸- فقدان مهارتهای مدیریتی
مدیریت اثربخش مستلزم دامنهای از مهارتهاست و اغلب مدیران همه مهارتها و تواناییهای لازم را ندارند. کلیدیترین این تواناییها عبارت است از تیمسازی، شبکه سازی، توانایی ایجاد تعهد، توانایی شنیدن، مدیریت روحیه، مبارزه و غلبه بر کاستیها، مدیریت رضایت مشتری، برنامهریزی اثربخش، اصول اخلاقی معین، حضور و موجودیت و منفعل نبودن.
۹- دستور دادن به جای درخواست کردن و ایجاد تعهد
احساس تعلق و تعالی در افرادی که صرفاً فرمان پذیرند، دیده نمیشود و معمولاً دستور دادن به امتناعی همراه با آزردگی میانجامد. در واقع آنچه که همگی در پی آن هستیم، احساس تعلق به سازمان، غرور و دلبستگی است و اینها وقتی ایجاد میشود که فرد نسبت به آنچه انجام میدهد، متعهد باشد.
۱۰- ناتوانی در ایجاد اعتماد
ایجاد اعتماد، بازسازی و حفظ اعتماد موجود، مهارت ارزشمندی است که میبایست در رفتار مدیران مشاهده شود و باید آموخته شود.
۱۱- نداشتن برنامه کاری روشن
یک هدف کمی یا بیانیه چشمانداز، فقط بخشهایی از یک برنامه کاری است. برنامه کاری مستلزم یک استراتژی روشن برای مخاطبان و تیمی آماده و توانمند برای اجرا است.
۱۲- شدت عمل
شدت عمل به دستور دادن منتهی میشود، نه جلب احترام و تعهد دیگران. شدت عمل، قدرت و نشاط سازمان را نابود میکند و کارکنان را ضعیف و شکست خورده رها میسازد.
۱۳- متعهد نبودن به یادگیری
ما باید یاد بگیریم که از اشتباهات، موفقیتها و تجاربمان بیاموزیم. ما باید یاد بگیریم که چگونه از دیگران بیاموزیم، بویژه از آنها که ریسک کردهاند و موفقیت و شکست را تجربه کردهاند.
**رابرت دنهم (Robert Denham) کارآفرین، بازرگان و مدیر ارشد اجرایی آمریکایی است، که در حال حاضر بهعنوان عضو هیئت مدیره شرکت شورون فعالیت میکند.
https://t.me/ExecutiveManagement
Wikipedia
کارآفرین
کارآفرین (به انگلیسی: Entrepreneur، /ˌɑ:n.trə.prəˈnʊər/) فردی مبتکر، اهل چالش، خلاق و اهل ریسک و همانند یک راننده است که افرادی را در درون یک مجموعه برای رسیدن به هدفی مشخص هدایت میکند. او کسی است که چیزهای جدیدی خلق مینماید؛ مثلاً یک راهکار جدید، یک پروژه،…
✳️ چین ، الگوی موفق توسعه دانش محور
✅ جهش اقتصادی و صنعتی چین طی چند دهه اخیر برای جهان حتی برای کشورهای توسعه یافته غربی نیز خیره کننده بوده است.
این جهش را می بایست معلول عوامل زیر دانست :
☆تحول در بینش حکمرانی،
☆ واقع گرایی ،
☆ پرهیز از ورود به چالش های بین المللی ، علیرغم تحریک مستمر آمریکا ،
☆ تمرکز بر اهداف و
☆ توجه فوق العاده به علم و فناوری
🔹 به گزارش یونسکو ، هزینه های تحقیق و توسعه چین نسبت به تولید ناخالص داخلی ، در سال ۱۹۹۶ ، کمتر ۰/۵ درصد ( کمتر از هند ) بوده ،
ولی نظام حکمرانی چین با" آینده پژوهی مدبرانه" ، علم و فناوری را محور جهش توسعه قرار داده ، و طی ۳ دهه با روند صعودی و با شتاب، مخارج تحقیق و توسعه خود را "۵ برابر" کرده است.
دستاوردهای این رویکرد به خوبی برای جهانیان محسوس است.
♦️در صورتی که هند علیرغم دارا بودن یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان ( که شاخص گمراه کننده ای است) ، با کم توجهی به مولفه های اساسی توسعه ،مانند تحقیق و توسعه ، توسعه فرهنگی و اجتماعی ، محیط زیست و....
با بنیان های ضعیف و فقر گسترده مواجه می باشد.
🔹 ایران نیز نیاز دارد ، با خروج از وضعيت "حیرانی" و توسل به آزمون و خطا ،
با استفاده از الگوهای موفق ، مسیر خردمندانه ای را برای توسعه دنبال کند.
کانال توسعه پایدار ایران
✅ جهش اقتصادی و صنعتی چین طی چند دهه اخیر برای جهان حتی برای کشورهای توسعه یافته غربی نیز خیره کننده بوده است.
این جهش را می بایست معلول عوامل زیر دانست :
☆تحول در بینش حکمرانی،
☆ واقع گرایی ،
☆ پرهیز از ورود به چالش های بین المللی ، علیرغم تحریک مستمر آمریکا ،
☆ تمرکز بر اهداف و
☆ توجه فوق العاده به علم و فناوری
🔹 به گزارش یونسکو ، هزینه های تحقیق و توسعه چین نسبت به تولید ناخالص داخلی ، در سال ۱۹۹۶ ، کمتر ۰/۵ درصد ( کمتر از هند ) بوده ،
ولی نظام حکمرانی چین با" آینده پژوهی مدبرانه" ، علم و فناوری را محور جهش توسعه قرار داده ، و طی ۳ دهه با روند صعودی و با شتاب، مخارج تحقیق و توسعه خود را "۵ برابر" کرده است.
دستاوردهای این رویکرد به خوبی برای جهانیان محسوس است.
♦️در صورتی که هند علیرغم دارا بودن یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان ( که شاخص گمراه کننده ای است) ، با کم توجهی به مولفه های اساسی توسعه ،مانند تحقیق و توسعه ، توسعه فرهنگی و اجتماعی ، محیط زیست و....
با بنیان های ضعیف و فقر گسترده مواجه می باشد.
🔹 ایران نیز نیاز دارد ، با خروج از وضعيت "حیرانی" و توسل به آزمون و خطا ،
با استفاده از الگوهای موفق ، مسیر خردمندانه ای را برای توسعه دنبال کند.
کانال توسعه پایدار ایران
✳️ ۳درس آموخته مدیریتی
۱- ایمنی روانی؛ کلید خلاقیت تیم (Psychological Safety)
■تحقیقات گسترده (از جمله پروژه ارسطوی گوگل) نشان داده است که برترین تیمها، لزوماً باهوشترین افراد را ندارند، بلکه تیمهایی هستند که در آنها «ایمنی روانی» برقرار است. یعنی اعضا بدون ترس از قضاوت یا تنبیه، ایدههایشان را میگویند و به اشتباهاتشان اعتراف میکنند.
■ماجرا چیست؟
در مدیریتی که بر پایه «ترس» بنا شده، کارمندان فقط دستورات را اجرا میکنند تا تنبیه نشوند. اما در تئوری Amy Edmondson (استاد هاروارد)، مدیر فضایی میسازد که در آن «سوال پرسیدن» یا «اعتراف به خطا» نشانه ضعف نیست، بلکه فرصتی برای یادگیری جمعی است.
■راهکارهای اجرایی برای مدیران:
●آسیبپذیری نشان دهید: وقتی خودتان به عنوان مدیر اشتباه میکنید، آن را صادقانه با تیم در میان بگذارید.این کار به بقیه هم اجازه میدهد شجاع باشند.
●کنجکاوی به جای سرزنش: وقتی پروژهای شکست میخورد، به جای پرسیدن «تقصیر کی بود؟»، بپرسید «چی یاد گرفتیم که دفعه بعد تکرار نشه؟»
●تضمین مشارکت همگانی: در جلسات، فضا را طوری مدیریت کنید که حتی خجالتیترین افراد تیم هم فرصت داشته باشند نظرشان را بدون قطع شدن کلامشان بیان کنند
■درس آموخته:
اگر میخواهید تیمتان خلاق باشد، باید اجازه دهید «امنیت» داشته باشند. تیمی که از رئیسش میترسد، هرگز نوآوری نمیکند؛ فقط پنهانکاری میکند
۲- ورشکستگیِ زمانی،چطور از شر جلسات سمی خلاص شویم؟
■دانشگاه MIT مفهومی به نام Meeting Recovery Syndrome (سندروم ریکاوری از جلسه) را معرفی کرده است؛ یعنی وقتی از یک جلسه بد بیرون میآیید، تا ۴۵ دقیقه بعد همچنان مغزتان درگیر است و نمیتوانید کار عمیق انجام دهید.
■ماجرا چیست؟
بسیاری از مدیران دچار «جلسهزدگی» شدهاند. تحقیقات نشان میدهد حذف تنها یک روز از جلسات در هفته، بهرهوری را ۷۰ درصد و رضایت شغلی را ۵۰ درصد افزایش میدهد.
■راهکار اجرایی:
●روزهای قرنطینه (No-Meeting Days): در هفته یک یا دو روز (مثلاً دوشنبهها) را روزِ «بدون جلسه» اعلام کنید تا همه فقط روی کارهای عمیق تمرکز کنند
●قانونِ خروجِ محترمانه: اگر کسی در جلسهای حس کرد حضورش دیگر ارزش افزودهای ندارد، باید اجازه داشته باشد محترمانه جلسه را ترک کند
●ارزیابی ROI جلسه: در پایان هر هفته بپرسید: «کدام جلسات میتوانست به یک ایمیل تبدیل شود؟» هفته بعد آنها را حذف کنید
■درس آموخته:
مدیر موفق کسی نیست که تقویمش پر است؛ کسی است که با کمترین تعداد جلسه، بیشترین خروجی را از تیمش میگیرد.
۳- نفوذ بدون قدرت؛ چطور وقتی رئیس نیستیم، رهبری کنیم؟
■تحقیقات پروفسور آدام گرنت در دانشگاه وارتون نشان میدهد که لزوماً «عنوان شغلی» باعث نمیشود دیگران از شما پیروی کنند. رهبری واقعی، توانایی نفوذ بر افرادی است که مستقیماً به شما گزارش نمیدهند.
■ماجرا چیست؟
در سازمانهای مدرن و شبکهای، شما برای پیشبرد پروژهها نیاز به همکاری بخشهای دیگر دارید. وارتون معتقد است نفوذ بر پایه «روابط و تخصص» بسیار پایدارتر از نفوذ بر پایه «ترس و دستور» است.
■راهکارهای اجرایی:
●قانون جبران (Reciprocity): قبل از اینکه درخواستی داشته باشید، به دیگران کمک کنید. طبق تحقیقات، آدمها به کسانی که قبلاً به آنها نفعی رساندهاند، سختتر «نه» میگویند.
●اعتبار تخصصی: نشان دهید که در حوزه خودتان صاحبنظر هستید. آدمها به طور غریزی از کسانی پیروی میکنند که حس میکنند «مسیر را بلدند».
●گوش دادن استراتژیک: به جای فروختن ایدهتان بپرسید: «مشکل اصلی بخش شما چیست؟» و نشان دهید ایده شما چطور مشکل آنها را حل میکند
■درس آموخته:
رهبری یک رفتار است، نه یک پوزیشن کاری. اگر میخواهید نفوذتان زیاد شود، روی «سرمایه اجتماعی» خود سرمایهگذاری کنید، نه روی قدرتِ امضایتان.
گاهنامه مدیر
۱- ایمنی روانی؛ کلید خلاقیت تیم (Psychological Safety)
■تحقیقات گسترده (از جمله پروژه ارسطوی گوگل) نشان داده است که برترین تیمها، لزوماً باهوشترین افراد را ندارند، بلکه تیمهایی هستند که در آنها «ایمنی روانی» برقرار است. یعنی اعضا بدون ترس از قضاوت یا تنبیه، ایدههایشان را میگویند و به اشتباهاتشان اعتراف میکنند.
■ماجرا چیست؟
در مدیریتی که بر پایه «ترس» بنا شده، کارمندان فقط دستورات را اجرا میکنند تا تنبیه نشوند. اما در تئوری Amy Edmondson (استاد هاروارد)، مدیر فضایی میسازد که در آن «سوال پرسیدن» یا «اعتراف به خطا» نشانه ضعف نیست، بلکه فرصتی برای یادگیری جمعی است.
■راهکارهای اجرایی برای مدیران:
●آسیبپذیری نشان دهید: وقتی خودتان به عنوان مدیر اشتباه میکنید، آن را صادقانه با تیم در میان بگذارید.این کار به بقیه هم اجازه میدهد شجاع باشند.
●کنجکاوی به جای سرزنش: وقتی پروژهای شکست میخورد، به جای پرسیدن «تقصیر کی بود؟»، بپرسید «چی یاد گرفتیم که دفعه بعد تکرار نشه؟»
●تضمین مشارکت همگانی: در جلسات، فضا را طوری مدیریت کنید که حتی خجالتیترین افراد تیم هم فرصت داشته باشند نظرشان را بدون قطع شدن کلامشان بیان کنند
■درس آموخته:
اگر میخواهید تیمتان خلاق باشد، باید اجازه دهید «امنیت» داشته باشند. تیمی که از رئیسش میترسد، هرگز نوآوری نمیکند؛ فقط پنهانکاری میکند
۲- ورشکستگیِ زمانی،چطور از شر جلسات سمی خلاص شویم؟
■دانشگاه MIT مفهومی به نام Meeting Recovery Syndrome (سندروم ریکاوری از جلسه) را معرفی کرده است؛ یعنی وقتی از یک جلسه بد بیرون میآیید، تا ۴۵ دقیقه بعد همچنان مغزتان درگیر است و نمیتوانید کار عمیق انجام دهید.
■ماجرا چیست؟
بسیاری از مدیران دچار «جلسهزدگی» شدهاند. تحقیقات نشان میدهد حذف تنها یک روز از جلسات در هفته، بهرهوری را ۷۰ درصد و رضایت شغلی را ۵۰ درصد افزایش میدهد.
■راهکار اجرایی:
●روزهای قرنطینه (No-Meeting Days): در هفته یک یا دو روز (مثلاً دوشنبهها) را روزِ «بدون جلسه» اعلام کنید تا همه فقط روی کارهای عمیق تمرکز کنند
●قانونِ خروجِ محترمانه: اگر کسی در جلسهای حس کرد حضورش دیگر ارزش افزودهای ندارد، باید اجازه داشته باشد محترمانه جلسه را ترک کند
●ارزیابی ROI جلسه: در پایان هر هفته بپرسید: «کدام جلسات میتوانست به یک ایمیل تبدیل شود؟» هفته بعد آنها را حذف کنید
■درس آموخته:
مدیر موفق کسی نیست که تقویمش پر است؛ کسی است که با کمترین تعداد جلسه، بیشترین خروجی را از تیمش میگیرد.
۳- نفوذ بدون قدرت؛ چطور وقتی رئیس نیستیم، رهبری کنیم؟
■تحقیقات پروفسور آدام گرنت در دانشگاه وارتون نشان میدهد که لزوماً «عنوان شغلی» باعث نمیشود دیگران از شما پیروی کنند. رهبری واقعی، توانایی نفوذ بر افرادی است که مستقیماً به شما گزارش نمیدهند.
■ماجرا چیست؟
در سازمانهای مدرن و شبکهای، شما برای پیشبرد پروژهها نیاز به همکاری بخشهای دیگر دارید. وارتون معتقد است نفوذ بر پایه «روابط و تخصص» بسیار پایدارتر از نفوذ بر پایه «ترس و دستور» است.
■راهکارهای اجرایی:
●قانون جبران (Reciprocity): قبل از اینکه درخواستی داشته باشید، به دیگران کمک کنید. طبق تحقیقات، آدمها به کسانی که قبلاً به آنها نفعی رساندهاند، سختتر «نه» میگویند.
●اعتبار تخصصی: نشان دهید که در حوزه خودتان صاحبنظر هستید. آدمها به طور غریزی از کسانی پیروی میکنند که حس میکنند «مسیر را بلدند».
●گوش دادن استراتژیک: به جای فروختن ایدهتان بپرسید: «مشکل اصلی بخش شما چیست؟» و نشان دهید ایده شما چطور مشکل آنها را حل میکند
■درس آموخته:
رهبری یک رفتار است، نه یک پوزیشن کاری. اگر میخواهید نفوذتان زیاد شود، روی «سرمایه اجتماعی» خود سرمایهگذاری کنید، نه روی قدرتِ امضایتان.
گاهنامه مدیر
👍1
✳️ ... از دفتر خاطرات یک چشم پزشک ؟!
✅ دیشب آقای جاافتادهای اومد داخل مطب. سلام كرد و نشست كنار دستم.
▪︎گفتم: سلام؛ بفرمایید مشكلتون چیه؟
▪︎گفت: «بیابان را سراسر مه گرفته است».
▪︎بیاختیار گفتم: «چراغ قریه پنهانست».
▪︎گفت: «موجی گرم در خون بیابان است».
▪︎گفتم: نیما؟
▪︎گفت: نخیر، شاملو.
□نشوندمش پشت دستگاه و معاینهاش كردم. تا حالا هیچکس دنیا رو از پشت آب مروارید یا كاتاراكت به این قشنگی واسهام توصیف نكرده بود.
▪︎خندیدم و پرسیدم: چند سالتونه؟
▪︎اونم خندید و گفت: «به پایان رسیدیم اما نكردیم آغاز».
▪︎گفتم: «فرو ریخت پرها، نكردیم پرواز».
▪︎ گفت: «ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای».
▪︎گفتم: فریدون مشیری.
▪︎بلافاصله گفت: نخیر؛ شفیعی كدكنی. ضمنا ۷۶ سالمه.
●یعنی تا به حال کسی گذر عمر رو این قدر قشنگ برام توصیف نكرده بود. معاینات رو كه انجام دادم، دوباره نشستم پشت میزم و او هم كنار دستم نشست.
▪︎پرسیدم: حالا میخواین عمل كنین یا نه؟
▪︎گفت: «آری آری زندگی زیباست».
▪︎دوباره کمی شیطنت کردم و گفتم: «زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست، گر بیفروزیش رقص شعلهاش در هر كران پیداست».
○سرش رو تكون داد و گفت: «ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست».
■گفتم: حمید مصدق؟
■گفت: خیر؛ سیاوش كسرایی
■تا حالا هیچوقت به این قشنگی
به فردی نباخته بودم... آری آری! زندگی زیباست...
✅ دیشب آقای جاافتادهای اومد داخل مطب. سلام كرد و نشست كنار دستم.
▪︎گفتم: سلام؛ بفرمایید مشكلتون چیه؟
▪︎گفت: «بیابان را سراسر مه گرفته است».
▪︎بیاختیار گفتم: «چراغ قریه پنهانست».
▪︎گفت: «موجی گرم در خون بیابان است».
▪︎گفتم: نیما؟
▪︎گفت: نخیر، شاملو.
□نشوندمش پشت دستگاه و معاینهاش كردم. تا حالا هیچکس دنیا رو از پشت آب مروارید یا كاتاراكت به این قشنگی واسهام توصیف نكرده بود.
▪︎خندیدم و پرسیدم: چند سالتونه؟
▪︎اونم خندید و گفت: «به پایان رسیدیم اما نكردیم آغاز».
▪︎گفتم: «فرو ریخت پرها، نكردیم پرواز».
▪︎ گفت: «ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای».
▪︎گفتم: فریدون مشیری.
▪︎بلافاصله گفت: نخیر؛ شفیعی كدكنی. ضمنا ۷۶ سالمه.
●یعنی تا به حال کسی گذر عمر رو این قدر قشنگ برام توصیف نكرده بود. معاینات رو كه انجام دادم، دوباره نشستم پشت میزم و او هم كنار دستم نشست.
▪︎پرسیدم: حالا میخواین عمل كنین یا نه؟
▪︎گفت: «آری آری زندگی زیباست».
▪︎دوباره کمی شیطنت کردم و گفتم: «زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست، گر بیفروزیش رقص شعلهاش در هر كران پیداست».
○سرش رو تكون داد و گفت: «ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست».
■گفتم: حمید مصدق؟
■گفت: خیر؛ سیاوش كسرایی
■تا حالا هیچوقت به این قشنگی
به فردی نباخته بودم... آری آری! زندگی زیباست...
❤2
✳️ معرفی صوتی کتاب «پادشکننده»
✍ نسیم نیکلاس طالب
هنر رشد در دل بی نظمی
■تصور کن لیوانی از دستت بیفتد و بشکند. طبیعی است، چون شکننده است. حالا تصور کن لیوانی وجود داشته باشد که با سقوط، قویتر شود؛ با ضربه سفتتر شود و با هر شوک، بهبود پیدا کند. نسیم نیکلاس طالب اسم این ویژگی را گذاشته: پادشکنندگی.
□در دنیایی که پر از بینظمی، اتفاقهای غیرمنتظره و عدمقطعیت است، ما معمولاً دنبال امنیت و ثبات میگردیم. اما طالب یک حرف تکاندهنده میزند: بعضی چیزها نهتنها از بیثباتی نمیترسند، بلکه با آن رشد میکنند. درست برخلاف سیستمها و آدمهایی که با کوچکترین فشار فرو میریزند.
●کتاب «پادشکننده» توضیح میدهد چرا در زندگی، کسبوکار، اقتصاد و حتی بدن خودمان، آنچه ما را بهتر میکند، دقیقاً همین شوکها و نوسانها هستند. او میگوید تابآوری کافی نیست؛ مقاوم بودن هم کافی نیست. نباید فقط دوام بیاوریم… باید قویتر برگردیم.
○نسیم نیکلاس طالب، نویسنده و نظریهپرداز لبنانی–آمریکایی، سالها روی مفهوم ریسک، احتمال و این کتاب نتیجه نگاه متفاوت او به جهان است؛ که باعث تغییر مسیر فکر کردن میشود.
■مطالعه این کتاب به افراد ذیل پیشنهاد می شود:
۱. علاقهمندان به توسعه فردی و ایجاد نگاهی نو و تخصصی به مقوله رشد و پیشرفت شخصی
۲. افراد آمادهٔ تغییر دیدگاه: کتاب «پادشکننده» باورهای رایج را زیر سوال برده و فرصتی برای بازنگری و درک عمیقتر جهان پیرامون است.
۳. کسانی که به دنبال تغییر اساسی و تحول بنیادین در زندگی خود هستند
🔹برای شنیدن خلاصه فایل صوتی کتاب پادشکننده، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://s5.uupload.ir/files/mansha/پادشکننده.mp3?play
✍ نسیم نیکلاس طالب
هنر رشد در دل بی نظمی
■تصور کن لیوانی از دستت بیفتد و بشکند. طبیعی است، چون شکننده است. حالا تصور کن لیوانی وجود داشته باشد که با سقوط، قویتر شود؛ با ضربه سفتتر شود و با هر شوک، بهبود پیدا کند. نسیم نیکلاس طالب اسم این ویژگی را گذاشته: پادشکنندگی.
□در دنیایی که پر از بینظمی، اتفاقهای غیرمنتظره و عدمقطعیت است، ما معمولاً دنبال امنیت و ثبات میگردیم. اما طالب یک حرف تکاندهنده میزند: بعضی چیزها نهتنها از بیثباتی نمیترسند، بلکه با آن رشد میکنند. درست برخلاف سیستمها و آدمهایی که با کوچکترین فشار فرو میریزند.
●کتاب «پادشکننده» توضیح میدهد چرا در زندگی، کسبوکار، اقتصاد و حتی بدن خودمان، آنچه ما را بهتر میکند، دقیقاً همین شوکها و نوسانها هستند. او میگوید تابآوری کافی نیست؛ مقاوم بودن هم کافی نیست. نباید فقط دوام بیاوریم… باید قویتر برگردیم.
○نسیم نیکلاس طالب، نویسنده و نظریهپرداز لبنانی–آمریکایی، سالها روی مفهوم ریسک، احتمال و این کتاب نتیجه نگاه متفاوت او به جهان است؛ که باعث تغییر مسیر فکر کردن میشود.
■مطالعه این کتاب به افراد ذیل پیشنهاد می شود:
۱. علاقهمندان به توسعه فردی و ایجاد نگاهی نو و تخصصی به مقوله رشد و پیشرفت شخصی
۲. افراد آمادهٔ تغییر دیدگاه: کتاب «پادشکننده» باورهای رایج را زیر سوال برده و فرصتی برای بازنگری و درک عمیقتر جهان پیرامون است.
۳. کسانی که به دنبال تغییر اساسی و تحول بنیادین در زندگی خود هستند
🔹برای شنیدن خلاصه فایل صوتی کتاب پادشکننده، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://s5.uupload.ir/files/mansha/پادشکننده.mp3?play
✳️ مدیران؛ مانع عملکرد کارکنان!
✅ به عنوان مدیر، هنگامیکه در حال بررسی دلایل عملکرد ضعیف هستید، به این نکته توجه کنید که شاید خودتان هم نقشی در این کاستی ایفا کرده باشید. از خودتان بپرسید که آیا ندانسته، با اقداماتی نظیر کاهش منابع ضروری، تحمیل فشار بیش از اندازه به کارکنان، یا مدیریت ذرهبینی (به معنی نظارت بیش از حد بر کارکنان)، مانع حرکت آنها شدهاید یا خیر.
⁉️ پاسخ به سوالات زیر میتواند به شما در این زمینه کمک کند:
■ آیا انتظاراتم را به صورت شفاف بیان کردهام؟
ممکن است کارمندتان فهم دقیقی از خواستههای شما نداشته باشد. اگر به این مسأله مشکوک هستید که مشکل شما نبود شفافیت است، به جای پرسیدن این سوال که آیا فرد موضوع را متوجه شده است یا خیر، از کارمندتان بخواهید تا وظیفه یا پروژه مد نظر را، به زبان خودش برایتان توضیح دهد.
■ آیا به وعدههای خود عمل کردهام؟
ممکن است شما و کارمندتان بر این موضوع توافق کرده باشید که لازم است مهارتهای رهبری وی را ارتقاء داده، و مسئولیت بیشتری به او محول کنید. اما زمانیکه میخواهد یک پروژه را طبق نظر خود جلو ببرد، از او درخواست گزارش روزانه میکنید. هرچند ممکن است چنین درخواستی نامعقول به نظر نرسد، اما میتواند به منزله بیاعتمادی شما و اعمال مدیریت ذرهبینی تلقی شود.
■ هر چند وقت یک بار، و به چه میزان، در کارهای افراد دخالت کردهام؟
اگر عملکرد کارکنان به حد انتظار نمیرسد، شاید به این دلیل باشد که شما تصمیمات آنها را وتو کرده، یا به آنها فشار میآورید تا کارها را طبق رویکرد مد نظر خودتان انجام دهند. برای برخی افراد بیشترین یادگیری زمانی اتفاق میافتد که قبل از شروع کار تحقیقات کافی انجام داده باشند؛ اما گروهی دیگر ممکن است با روشی پر ریسکتر به رشد و شکوفایی دست یابد. معمولا افراد عملگرا برای تسلط بر یک مهارت جدید، به آزادی بیشتری برای دست زدن به تجربیات نیاز دارند.
■ آیا تعیین اولویتها و وظایف را بدون نظر کارکنان انجام دادهام؟
گاهی ممکن است پروژه کوتاهمدتی برای یک فرد تعیین کنید که در نتیجه آن، او نتواند وقت کافی برای اهداف بلندمدت خود اختصاص دهد. یا ممکن است وظیفهای را به فرد محول کنید، که انجام آن در موعد مقرر ناممکن است. تغییری غیر منتظره (و بدون برنامهریزی) در زمان یا منابع، میتواند هر کسی را برای ادامه کار ناتوان سازد.
گاهنامه مدیر
✅ به عنوان مدیر، هنگامیکه در حال بررسی دلایل عملکرد ضعیف هستید، به این نکته توجه کنید که شاید خودتان هم نقشی در این کاستی ایفا کرده باشید. از خودتان بپرسید که آیا ندانسته، با اقداماتی نظیر کاهش منابع ضروری، تحمیل فشار بیش از اندازه به کارکنان، یا مدیریت ذرهبینی (به معنی نظارت بیش از حد بر کارکنان)، مانع حرکت آنها شدهاید یا خیر.
⁉️ پاسخ به سوالات زیر میتواند به شما در این زمینه کمک کند:
■ آیا انتظاراتم را به صورت شفاف بیان کردهام؟
ممکن است کارمندتان فهم دقیقی از خواستههای شما نداشته باشد. اگر به این مسأله مشکوک هستید که مشکل شما نبود شفافیت است، به جای پرسیدن این سوال که آیا فرد موضوع را متوجه شده است یا خیر، از کارمندتان بخواهید تا وظیفه یا پروژه مد نظر را، به زبان خودش برایتان توضیح دهد.
■ آیا به وعدههای خود عمل کردهام؟
ممکن است شما و کارمندتان بر این موضوع توافق کرده باشید که لازم است مهارتهای رهبری وی را ارتقاء داده، و مسئولیت بیشتری به او محول کنید. اما زمانیکه میخواهد یک پروژه را طبق نظر خود جلو ببرد، از او درخواست گزارش روزانه میکنید. هرچند ممکن است چنین درخواستی نامعقول به نظر نرسد، اما میتواند به منزله بیاعتمادی شما و اعمال مدیریت ذرهبینی تلقی شود.
■ هر چند وقت یک بار، و به چه میزان، در کارهای افراد دخالت کردهام؟
اگر عملکرد کارکنان به حد انتظار نمیرسد، شاید به این دلیل باشد که شما تصمیمات آنها را وتو کرده، یا به آنها فشار میآورید تا کارها را طبق رویکرد مد نظر خودتان انجام دهند. برای برخی افراد بیشترین یادگیری زمانی اتفاق میافتد که قبل از شروع کار تحقیقات کافی انجام داده باشند؛ اما گروهی دیگر ممکن است با روشی پر ریسکتر به رشد و شکوفایی دست یابد. معمولا افراد عملگرا برای تسلط بر یک مهارت جدید، به آزادی بیشتری برای دست زدن به تجربیات نیاز دارند.
■ آیا تعیین اولویتها و وظایف را بدون نظر کارکنان انجام دادهام؟
گاهی ممکن است پروژه کوتاهمدتی برای یک فرد تعیین کنید که در نتیجه آن، او نتواند وقت کافی برای اهداف بلندمدت خود اختصاص دهد. یا ممکن است وظیفهای را به فرد محول کنید، که انجام آن در موعد مقرر ناممکن است. تغییری غیر منتظره (و بدون برنامهریزی) در زمان یا منابع، میتواند هر کسی را برای ادامه کار ناتوان سازد.
گاهنامه مدیر
✳️ تنها ۳۰ ثانیه کافی است تا «احساس مالکیت» کنیم.
✅ بوتیکها مجبورمان میکنند لباسها را فقط یک بار پرو کنیم؛ نمایندگیهای خودرو اصرار میکنند چند ثانیه داخل ماشین بنشینیم؛ اسباببازیفروشیها یک ردیف اسباببازی روی پیشخوان دارند که به دست بچهها بدهند. کودک هر چیزی را که در دست بگیرد متعلق به خودش میداند و داد میزند «مالِ خودمه!». و البته ما هم در این زمینه تفاوت چندانی با کودکان نداریم.
🔸 بسیاری از خدمات در ماه اول رایگاناند یا با قیمت خیلی کم ارائه میشوند. شرکتهای مخابراتی برای مشترکین جدیدشان بستههایی با تخفیف زیاد در نظر میگیرند؛ شبکههای تلویزیون خانگی اشتراک سال اولشان را با قیمتی نزدیک به رایگان ارائه میکنند. و این قیمتها بعداً افزایش پیدا میکنند.
🔸 البته که وعده میدهند «در هر زمانی» میتوانیم اشتراکمان را لغو کنیم، اما معمولاً این کار را نمیکنیم. چون با اینکه کسی نمیتواند با یک ماه استفاده از خدمات یا محصول «مالک» آن شود، اما دورۀ آزمایشی «حس مالکیت» را در ما ایجاد میکند و برخورداری از آن محصول یا خدمات را در نظرمان ارزشمندتر جلوه میدهد.
🔸 و وقتی قیمت بالا میرود، همچنان به استفاده از آن محصول ادامه میدهیم و حاضریم -ولو با غُرغُرکردن- پول بیشتری بپردازیم ولی آنچه را که «قبلاً داشتهایم» از دست ندهیم. این همان مدل کسبوکار فروشندگان مواد مخدر است که میگویند «بار اول را مهمان ما باش». در نوبت بعد گرفتار میشویم و به التماس میافتیم.
🔸 بعضی وقتها هم با پدیدۀ دیگری به نام «مالکیت مجازی» مواجه میشویم، یعنی بدون اینکه محصولی را داشته باشیم از آن میچشیم، و آن را لمس یا تجربه میکنیم؛ تصور کنید برای خریدن یک خانه قرار است با چند مشتری دیگر رقابت کنید. هرکدام از خریداران قیمت پیشنهادی خود را اعلام میکنند، و مذاکرات چند ماه طول میکشد.
🔸 در این میان به این نتیجه میرسید که حاضرید مبلغ را بالا و بالاتر ببرید. هیچچیز در آن ملک تغییر نکرده؛ فقط زمان طی شده، و در خلال این مدت، شما رفتهرفته خودتان را مالک آن خانه تصور کردهاید. به این فکر کردهاید که چطور قرار است آنجا زندگی کنید؛ خیالپردازی کردهاید و در تصوراتتان مالک آنجا بودهاید، و دیگر نمیتوانید از داشتنش صرفنظر کنید.
🔸 آگهیهای تبلیغاتی کاری میکنند که باورمان شود همین حالا مالک چیزی هستیم؛ انگار همین حالا مشغول رانندگی با آن ماشین هستیم، همین حالا با خانوادهمان در آن سفر توریستی به سر میبریم، یا همین حالا آن ماءالشعیرِ روی بیلبورد را در دست گرفتهایم. این «مالکیت مجازی» ما را با محصول پیوند میدهد، و باعث میشود پول بیشتری بابت آن پرداخت کنیم.
■ عاقلانه خرجکردن: پول چیست و راهوروش درستخرجکردن چگونه است؟
✍🏻 نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر
✅ بوتیکها مجبورمان میکنند لباسها را فقط یک بار پرو کنیم؛ نمایندگیهای خودرو اصرار میکنند چند ثانیه داخل ماشین بنشینیم؛ اسباببازیفروشیها یک ردیف اسباببازی روی پیشخوان دارند که به دست بچهها بدهند. کودک هر چیزی را که در دست بگیرد متعلق به خودش میداند و داد میزند «مالِ خودمه!». و البته ما هم در این زمینه تفاوت چندانی با کودکان نداریم.
🔸 بسیاری از خدمات در ماه اول رایگاناند یا با قیمت خیلی کم ارائه میشوند. شرکتهای مخابراتی برای مشترکین جدیدشان بستههایی با تخفیف زیاد در نظر میگیرند؛ شبکههای تلویزیون خانگی اشتراک سال اولشان را با قیمتی نزدیک به رایگان ارائه میکنند. و این قیمتها بعداً افزایش پیدا میکنند.
🔸 البته که وعده میدهند «در هر زمانی» میتوانیم اشتراکمان را لغو کنیم، اما معمولاً این کار را نمیکنیم. چون با اینکه کسی نمیتواند با یک ماه استفاده از خدمات یا محصول «مالک» آن شود، اما دورۀ آزمایشی «حس مالکیت» را در ما ایجاد میکند و برخورداری از آن محصول یا خدمات را در نظرمان ارزشمندتر جلوه میدهد.
🔸 و وقتی قیمت بالا میرود، همچنان به استفاده از آن محصول ادامه میدهیم و حاضریم -ولو با غُرغُرکردن- پول بیشتری بپردازیم ولی آنچه را که «قبلاً داشتهایم» از دست ندهیم. این همان مدل کسبوکار فروشندگان مواد مخدر است که میگویند «بار اول را مهمان ما باش». در نوبت بعد گرفتار میشویم و به التماس میافتیم.
🔸 بعضی وقتها هم با پدیدۀ دیگری به نام «مالکیت مجازی» مواجه میشویم، یعنی بدون اینکه محصولی را داشته باشیم از آن میچشیم، و آن را لمس یا تجربه میکنیم؛ تصور کنید برای خریدن یک خانه قرار است با چند مشتری دیگر رقابت کنید. هرکدام از خریداران قیمت پیشنهادی خود را اعلام میکنند، و مذاکرات چند ماه طول میکشد.
🔸 در این میان به این نتیجه میرسید که حاضرید مبلغ را بالا و بالاتر ببرید. هیچچیز در آن ملک تغییر نکرده؛ فقط زمان طی شده، و در خلال این مدت، شما رفتهرفته خودتان را مالک آن خانه تصور کردهاید. به این فکر کردهاید که چطور قرار است آنجا زندگی کنید؛ خیالپردازی کردهاید و در تصوراتتان مالک آنجا بودهاید، و دیگر نمیتوانید از داشتنش صرفنظر کنید.
🔸 آگهیهای تبلیغاتی کاری میکنند که باورمان شود همین حالا مالک چیزی هستیم؛ انگار همین حالا مشغول رانندگی با آن ماشین هستیم، همین حالا با خانوادهمان در آن سفر توریستی به سر میبریم، یا همین حالا آن ماءالشعیرِ روی بیلبورد را در دست گرفتهایم. این «مالکیت مجازی» ما را با محصول پیوند میدهد، و باعث میشود پول بیشتری بابت آن پرداخت کنیم.
■ عاقلانه خرجکردن: پول چیست و راهوروش درستخرجکردن چگونه است؟
✍🏻 نوشتۀ دَن آریلی و جف کرایسلر
✳️ اقدام فوری برای جلوگیری از افت عملکرد تیم در شرایط فشار و ابهام
✅ در شرایطی که تمرکز کارکنان کاهش یافته، تصمیمگیریها ناپایدار شده و تنش در تعاملات افزایش پیدا کرده است، اجرای چند مداخله ساده اما دقیق میتواند از افت عملکرد تیمها جلوگیری کند.
بر اساس تجربه اجرای برنامههای توسعه مهارت در سازمانها و مجموعههای مختلف
۱. تثبیت تمرکز تیم با «هدفگذاری هفتگی شفاف»
نشانه: سردرگمی در اولویتها و تغییر مداوم تمرکز
اقدام: تعریف حداکثر ۳ خروجی مشخص برای بازه ۵ روزه
فرمت: هر خروجی باید قابل اندازهگیری و تحویلدادنی باشد
مثال: پاسخگویی به ۹۰٪ درخواستها زیر ۲۴ ساعت
۲. کنترل تعامل با مشتری با «سناریوهای آماده»
نشانه: برخوردهای متفاوت و پراسترس با مشتری
اقدام: تعریف ۳ سناریوی پرتکرار تعامل با مشتری
فرمت: الگوی ۳ مرحلهای: همدلی → شفافسازی → اقدام
اثر: کاهش تصمیمگیری لحظهای و افزایش ثبات رفتار
۳. کاهش تنش بین واحدها با «هماهنگی کوتاه ساختاریافته»
نشانه: افزایش سوءتفاهم و اصطکاک بین تیمها
اقدام: جلسات ۱۰ دقیقهای، ۲ بار در هفته
فرمت: پاسخ به ۳ سؤال مشخص:
• این هفته چه کاری دست شماست؟
• چه مانعی دارید؟
• چه کمکی نیاز دارید؟
چالش آکادمی
✅ در شرایطی که تمرکز کارکنان کاهش یافته، تصمیمگیریها ناپایدار شده و تنش در تعاملات افزایش پیدا کرده است، اجرای چند مداخله ساده اما دقیق میتواند از افت عملکرد تیمها جلوگیری کند.
بر اساس تجربه اجرای برنامههای توسعه مهارت در سازمانها و مجموعههای مختلف
۱. تثبیت تمرکز تیم با «هدفگذاری هفتگی شفاف»
نشانه: سردرگمی در اولویتها و تغییر مداوم تمرکز
اقدام: تعریف حداکثر ۳ خروجی مشخص برای بازه ۵ روزه
فرمت: هر خروجی باید قابل اندازهگیری و تحویلدادنی باشد
مثال: پاسخگویی به ۹۰٪ درخواستها زیر ۲۴ ساعت
۲. کنترل تعامل با مشتری با «سناریوهای آماده»
نشانه: برخوردهای متفاوت و پراسترس با مشتری
اقدام: تعریف ۳ سناریوی پرتکرار تعامل با مشتری
فرمت: الگوی ۳ مرحلهای: همدلی → شفافسازی → اقدام
اثر: کاهش تصمیمگیری لحظهای و افزایش ثبات رفتار
۳. کاهش تنش بین واحدها با «هماهنگی کوتاه ساختاریافته»
نشانه: افزایش سوءتفاهم و اصطکاک بین تیمها
اقدام: جلسات ۱۰ دقیقهای، ۲ بار در هفته
فرمت: پاسخ به ۳ سؤال مشخص:
• این هفته چه کاری دست شماست؟
• چه مانعی دارید؟
• چه کمکی نیاز دارید؟
چالش آکادمی
❤1
✳️ نظریه مرد دیوانه (Madman Theory) چیست و چرا ترامپ از این ایده در معاملات و سیاست خارجی استفاده می کند؟
✍ سروش عشقی
✅ نظریه «دیوانهنمایی» ترامپ در اصل همان چیزی است که در علوم سیاسی به آن Madman Theory (نظریه مرد دیوانه) میگویند.
این ایده قبل از ترامپ هم وجود داشت (مثلاً نیکسون از آن استفاده میکرد)، اما ترامپ در سیاست و مذاکره آن را خیلی پررنگ به کار می برد.
■ ایده ساده است:
اگر طرف مقابل فکر کند شما غیرقابل پیشبینی یا حتی کمی «دیوانه» هستید، احتمال بیشتری دارد که ریسک درگیری با شما را نپذیرد و امتیاز بدهد.
■ چون اگر حریف تصور کند:
• شما ممکن است تصمیمهای شدید بگیرید.
• ممکن است از قواعد معمول پیروی نکنید.
• ممکن است ناگهان واکنش تند نشان دهید.
در نتیجه او برای جلوگیری از بدترین سناریو عقبنشینی میکند.
■ مثالهای شناختهشده مرد دیوانه:
● نیکسون در جنگ ویتنام سعی کرد شوروی و ویتنام شمالی را قانع کند که ممکن است آنقدر غیرقابل پیشبینی باشد که حتی از سلاح هستهای استفاده کند.
● ترامپ با کره شمالی و در حال حاضر با ایران:
یک روز تهدید شدید («fire and fury») و روز دیگر پیشنهاد مذاکره. این نوسان باعث می شود طرف مقابل نتواند هدف ترامپ را دقیق پیشبینی کند.
■ چرا در مذاکره توصیه میشود کمی غیرقابل پیشبینی باشید؟
● در مذاکره چند اصل روانشناسی وجود دارد:
۱) قابل پیشبینی بودن برابراست با قابل کنترل بودن
اگر طرف مقابل دقیق بداند شما چه میکنید، میتواند استراتژی شما را دور بزند.
۲) ابهام قدرت چانهزنی را بالا میبرد
وقتی واکنش شما مشخص نیست، طرف مقابل محافظهکارتر رفتار میکند.
۳) ترس از بدترین سناریو
انسانها از ضرر بیشتر از سود میترسند. اگر احتمال بدهند شما واکنش شدید نشان میدهید، امتیاز میدهند.
۴) جلوگیری از الگو گرفتن
اگر همیشه یک رفتار ثابت داشته باشید، طرف مقابل سریع الگو را کشف میکند.
🔺نکته مهم
در مذاکره حرفهای دیوانه بودن هدف نیست.
هدف این است که:
• کنترل داشته باشید،
• اما قابل پیشبینی کامل نباشید
یعنی:
•استراتژی شما منطقی است
• ولی برای طرف مقابل کاملاً قابل حدس نیست.
■ ریسک های نظریه مرد دیوانه:
• ممکن است اعتماد از بین برود
• ممکن است طرف مقابل واکنش شدید نشان دهد
• در بازارهای مالی گاهی رفتار غیرمنطقی هزینهبر میشود
👈 به همین دلیل در مذاکره مدرن معمولاً میگویند:
استراتژی منطقی تاکتیکهای غیرقابل پیشبینی
نه اینکه واقعاً غیرمنطقی رفتار کنید.
✍ سروش عشقی
✅ نظریه «دیوانهنمایی» ترامپ در اصل همان چیزی است که در علوم سیاسی به آن Madman Theory (نظریه مرد دیوانه) میگویند.
این ایده قبل از ترامپ هم وجود داشت (مثلاً نیکسون از آن استفاده میکرد)، اما ترامپ در سیاست و مذاکره آن را خیلی پررنگ به کار می برد.
■ ایده ساده است:
اگر طرف مقابل فکر کند شما غیرقابل پیشبینی یا حتی کمی «دیوانه» هستید، احتمال بیشتری دارد که ریسک درگیری با شما را نپذیرد و امتیاز بدهد.
■ چون اگر حریف تصور کند:
• شما ممکن است تصمیمهای شدید بگیرید.
• ممکن است از قواعد معمول پیروی نکنید.
• ممکن است ناگهان واکنش تند نشان دهید.
در نتیجه او برای جلوگیری از بدترین سناریو عقبنشینی میکند.
■ مثالهای شناختهشده مرد دیوانه:
● نیکسون در جنگ ویتنام سعی کرد شوروی و ویتنام شمالی را قانع کند که ممکن است آنقدر غیرقابل پیشبینی باشد که حتی از سلاح هستهای استفاده کند.
● ترامپ با کره شمالی و در حال حاضر با ایران:
یک روز تهدید شدید («fire and fury») و روز دیگر پیشنهاد مذاکره. این نوسان باعث می شود طرف مقابل نتواند هدف ترامپ را دقیق پیشبینی کند.
■ چرا در مذاکره توصیه میشود کمی غیرقابل پیشبینی باشید؟
● در مذاکره چند اصل روانشناسی وجود دارد:
۱) قابل پیشبینی بودن برابراست با قابل کنترل بودن
اگر طرف مقابل دقیق بداند شما چه میکنید، میتواند استراتژی شما را دور بزند.
۲) ابهام قدرت چانهزنی را بالا میبرد
وقتی واکنش شما مشخص نیست، طرف مقابل محافظهکارتر رفتار میکند.
۳) ترس از بدترین سناریو
انسانها از ضرر بیشتر از سود میترسند. اگر احتمال بدهند شما واکنش شدید نشان میدهید، امتیاز میدهند.
۴) جلوگیری از الگو گرفتن
اگر همیشه یک رفتار ثابت داشته باشید، طرف مقابل سریع الگو را کشف میکند.
🔺نکته مهم
در مذاکره حرفهای دیوانه بودن هدف نیست.
هدف این است که:
• کنترل داشته باشید،
• اما قابل پیشبینی کامل نباشید
یعنی:
•استراتژی شما منطقی است
• ولی برای طرف مقابل کاملاً قابل حدس نیست.
■ ریسک های نظریه مرد دیوانه:
• ممکن است اعتماد از بین برود
• ممکن است طرف مقابل واکنش شدید نشان دهد
• در بازارهای مالی گاهی رفتار غیرمنطقی هزینهبر میشود
👈 به همین دلیل در مذاکره مدرن معمولاً میگویند:
استراتژی منطقی تاکتیکهای غیرقابل پیشبینی
نه اینکه واقعاً غیرمنطقی رفتار کنید.
✳️ مدیریت ابهام: هنرِ در آغوش کشیدنِ «ندانستن»
✍ شیما جعفرزاده
✅ در دنیای مدیریت، همیشه به ما آموختهاند که باید برای هر سؤالی پاسخی داشته باشیم و برای هر بحرانی، یک سناریوی دقیق. اما واقعیتِ میدان، فراتر از کتابهای مرجع است. گاهی بزرگترین توانمندی یک مدیر، نه در «دانستن»، بلکه در نحوه مواجهه او با «ابهام» نهفته است.
■ آیا وقت آن نرسیده که ابهام را به عنوان بخشی از مسیر رشد بپذیریم؟
بسیاری از ما در مواجهه با چالشهای پیشبینی نشده (چه در سطح کلان اقتصادی و چه در روابط درونسازمانی)، دچار حس یأس یا حتی وحشت میشویم. اما بیایید صادقانه بپرسیم: «آیا واقعاً میخواهیم که تمام چالشها، غافلگیریها و ماجراجوییِ ندانستن را از بین ببریم؟»
■ اگر همه چیز روشن و خطی بود، دیگر فضایی برای خلاقیت، شهود و رشدِ واقعی باقی نمیماند.
■ از «خودِ لرزان» به «خودِ برتر»؛ شیوه نوین رهبری
ما در مدیریت ابهام، با دو بخش از وجودمان روبرو هستیم:
۱. خودِ سطح پایین: بخشی که سرشار از ناامنی، شک و ترس است و در محیطهای مبهم، فلج میشود.
۲. خودِ برتر: بخشی که منبعِ صلح، اعتمادبهنفس و قدرت است.
مدیریت ابهام یعنی تمرین روزانه برای عبور از ترسهای لایهی اول و رسیدن به اقتدارِ لایهی دوم. در این لایه است که متوجه میشویم هر اتفاقی (چه خوب و چه بد) فرصتی برای یادگیری است.
■چند راهکار برای «در آغوش کشیدن ابهام» در سازمان:
🔹 پذیرش به جای مقاومت: به جای صرف انرژی برای انکار بحران، آن را به عنوان یک متغیر جدید در معادلات خود بپذیرید.
🔹 تمرینات روزانه ذهنی: آرامش ذهنی یک «مهارت» است، نه یک اتفاق. مدیرانی که عادتهای سالم ذهنی دارند، در طوفانها تصمیمات عاقلانهتری میگیرند.
🔹 تبدیل وحشت به ماجراجویی: اگر ندانستن را یک «تهدید» ببینید، فرسوده میشوید؛ اما اگر آن را یک «ماجراجویی» ببینید، خلاقیت شما بیدار خواهد شد.
🔺سخن پایانی:
وقتی یاد بگیریم ابهام را در آغوش بکشیم، نه تنها از زندگی و کار دلزده نمیشویم، بلکه با هیجانی تازه به استقبال فردا میرویم. قدرت واقعی در این است که در اوج ندانستن، به مسیر خود و توانمندی تیمتان ایمان داشته باشید.
✍ شیما جعفرزاده
✅ در دنیای مدیریت، همیشه به ما آموختهاند که باید برای هر سؤالی پاسخی داشته باشیم و برای هر بحرانی، یک سناریوی دقیق. اما واقعیتِ میدان، فراتر از کتابهای مرجع است. گاهی بزرگترین توانمندی یک مدیر، نه در «دانستن»، بلکه در نحوه مواجهه او با «ابهام» نهفته است.
■ آیا وقت آن نرسیده که ابهام را به عنوان بخشی از مسیر رشد بپذیریم؟
بسیاری از ما در مواجهه با چالشهای پیشبینی نشده (چه در سطح کلان اقتصادی و چه در روابط درونسازمانی)، دچار حس یأس یا حتی وحشت میشویم. اما بیایید صادقانه بپرسیم: «آیا واقعاً میخواهیم که تمام چالشها، غافلگیریها و ماجراجوییِ ندانستن را از بین ببریم؟»
■ اگر همه چیز روشن و خطی بود، دیگر فضایی برای خلاقیت، شهود و رشدِ واقعی باقی نمیماند.
■ از «خودِ لرزان» به «خودِ برتر»؛ شیوه نوین رهبری
ما در مدیریت ابهام، با دو بخش از وجودمان روبرو هستیم:
۱. خودِ سطح پایین: بخشی که سرشار از ناامنی، شک و ترس است و در محیطهای مبهم، فلج میشود.
۲. خودِ برتر: بخشی که منبعِ صلح، اعتمادبهنفس و قدرت است.
مدیریت ابهام یعنی تمرین روزانه برای عبور از ترسهای لایهی اول و رسیدن به اقتدارِ لایهی دوم. در این لایه است که متوجه میشویم هر اتفاقی (چه خوب و چه بد) فرصتی برای یادگیری است.
■چند راهکار برای «در آغوش کشیدن ابهام» در سازمان:
🔹 پذیرش به جای مقاومت: به جای صرف انرژی برای انکار بحران، آن را به عنوان یک متغیر جدید در معادلات خود بپذیرید.
🔹 تمرینات روزانه ذهنی: آرامش ذهنی یک «مهارت» است، نه یک اتفاق. مدیرانی که عادتهای سالم ذهنی دارند، در طوفانها تصمیمات عاقلانهتری میگیرند.
🔹 تبدیل وحشت به ماجراجویی: اگر ندانستن را یک «تهدید» ببینید، فرسوده میشوید؛ اما اگر آن را یک «ماجراجویی» ببینید، خلاقیت شما بیدار خواهد شد.
🔺سخن پایانی:
وقتی یاد بگیریم ابهام را در آغوش بکشیم، نه تنها از زندگی و کار دلزده نمیشویم، بلکه با هیجانی تازه به استقبال فردا میرویم. قدرت واقعی در این است که در اوج ندانستن، به مسیر خود و توانمندی تیمتان ایمان داشته باشید.
✳️ بیست سال بعدِ خودتان را تصور و با او صحبت کنید!
✅ بیل گیتس می گوید: "هیچ روش مطمئنتری برای به دست آوردن دیدگاه تازه درباره مشکلات خارقالعاده آینده وجود ندارد، جز اینکه خودتان را ۲۰ سال پیرتر تصور کنید و با این خود به گفتوگو بنشینید. همیشه خودِ ۲۰ سال پیرتر، فردی عاقلتر است و میتواند به شما آرامش، شادی و آسانی طی کردن مسیر را بدهد.
■ همانطور که بیل گیتس اعتراف میکند، همه ما در سنین ۴۰، ۶۰ و ۸۰ سالگی مشغول گفتوگو با جوان ۲۰ ساله خودمان هستیم. وقتی در ۵۰ سالگی هستید و با خودِ ۲۰ سالگی صحبت میکنید، یک فرد پیر و فرصت از دست داده به حساب میآیید ولی وقتی با خود ۷۰ ساله صحبت میکنید، به شما میگوید چقدر هنوز جوان، قدرتمند و دارای فرصت هستید.
■ هنگامی که برای ۱۵ دقیقه با خود خلوت میکنید و در مکانی ساکت هستید، تجسمی ساده از آینده خود داشته باشید. اگر تصور نمیکنید ۲۰ سال دیگر زنده باشید، پس دوست دارید الان چه کارهایی انجام دهید و از این فرصت چگونه برای شادی بیشتر سود ببرید. با خودتان صحبت کنید و به درک درستی از آینده برسید.
گاهنامه مدیر
✅ بیل گیتس می گوید: "هیچ روش مطمئنتری برای به دست آوردن دیدگاه تازه درباره مشکلات خارقالعاده آینده وجود ندارد، جز اینکه خودتان را ۲۰ سال پیرتر تصور کنید و با این خود به گفتوگو بنشینید. همیشه خودِ ۲۰ سال پیرتر، فردی عاقلتر است و میتواند به شما آرامش، شادی و آسانی طی کردن مسیر را بدهد.
■ همانطور که بیل گیتس اعتراف میکند، همه ما در سنین ۴۰، ۶۰ و ۸۰ سالگی مشغول گفتوگو با جوان ۲۰ ساله خودمان هستیم. وقتی در ۵۰ سالگی هستید و با خودِ ۲۰ سالگی صحبت میکنید، یک فرد پیر و فرصت از دست داده به حساب میآیید ولی وقتی با خود ۷۰ ساله صحبت میکنید، به شما میگوید چقدر هنوز جوان، قدرتمند و دارای فرصت هستید.
■ هنگامی که برای ۱۵ دقیقه با خود خلوت میکنید و در مکانی ساکت هستید، تجسمی ساده از آینده خود داشته باشید. اگر تصور نمیکنید ۲۰ سال دیگر زنده باشید، پس دوست دارید الان چه کارهایی انجام دهید و از این فرصت چگونه برای شادی بیشتر سود ببرید. با خودتان صحبت کنید و به درک درستی از آینده برسید.
گاهنامه مدیر
2133525711193775872_1420625568233068.pdf
5.5 MB
Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb
✳️ تفاوت رشد (Growth)، پیشرفت (Progress) و توسعه (Development)
🔹"رشد" ،تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید میکند یا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها نشانه رشد است.
🔹 "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید میکند.
یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود..
🔹 "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلقوخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدههاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم.
اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفهای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلقوخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافتهایم.
🔹در توسعه، جامعه جاندارترمیشود. در جامعه توسعه یافته، حساسیتها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی میشود و کیفیت تحول، مدنظر قرار میگیرد.
🔹در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم.
🔹سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود. بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود،رشدو پیشرفت است.
🔹اما توسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید.
مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
🔹ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
🔹زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
✍️ پیمان شمس
https://t.me/ExecutiveManagement
🔹"رشد" ،تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید میکند یا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها نشانه رشد است.
🔹 "پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید میکند.
یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود..
🔹 "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلقوخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدههاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم.
اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفهای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلقوخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافتهایم.
🔹در توسعه، جامعه جاندارترمیشود. در جامعه توسعه یافته، حساسیتها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی میشود و کیفیت تحول، مدنظر قرار میگیرد.
🔹در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری».
در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم.
🔹سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود. بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود،رشدو پیشرفت است.
🔹اما توسعه، بعد فرهنگی و رفتاری هم دارد؛ زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید. با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید.
مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم.
🔹ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
🔹زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است.
✍️ پیمان شمس
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه