مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مدیریت اجرایی
Video
🎬 فیلم «مدیریت خشم»؛ وقتی مسئله فقط کنترل خشم نیست.
● این فیلم فقط داستان مردی نیست که باید یاد بگیرد خشمش را کنترل کند؛ داستان انسانی است که مجبور می‌شود به تصویری که از خودش ساخته، نگاه دوباره‌ای بیندازد.
● دیو بازنیک، شخصیت اصلی فیلم، معمولاً از درگیری فرار می‌کند و احساساتش را سرکوب می‌کند؛ اما این رفتار به معنای حل مسئله نیست. وقتی فشارها روی هم جمع می‌شوند، او نمی‌تواند واکنش‌هایش را به‌خوبی مدیریت کند. ورود دکتر بادی، او را با پرسشی اساسی روبه‌رو می‌کند: «تو کی هستی؟»
● از منظر رهبری تطبیقی، مسئله دیو فقط یادگیری تکنیک‌های کنترل خشم نیست. او باید بفهمد چرا در بعضی موقعیت‌ها، رفتار دیگران تا این اندازه بر احساس ارزشمندی او اثر می‌گذارد. گاهی راه‌حل، تغییر رفتار نیست؛ بلکه بازنگری در باورهایی است که آن رفتار را شکل می‌دهند.
● از نگاه توسعه ذهنی بزرگسالان، رشد زمانی اتفاق می‌افتد که بتوانیم باورهای خود را بررسی کنیم، نه اینکه صرفاً از آن‌ها پیروی کنیم. مثلاً اگر باور داشته باشیم «اعتراض نکردن نشانه ضعف است»، ممکن است حتی در موقعیتی که سکوت یا گفت‌وگو انتخاب بهتری است، واکنشی دفاعی نشان دهیم.
● همین موضوع در زندگی حرفه‌ای نیز دیده می‌شود. مدیری که انتقاد را تهدیدی برای اعتبار خود می‌داند، احتمالاً در برابر تغییر مقاومت می‌کند. اما مدیری که می‌تواند باورهایش را زیر سؤال ببرد، فرصت بیشتری برای یادگیری و سازگاری دارد.
● رهبری تطبیقی از همین‌جا آغاز می‌شود: نه فقط پرسیدن اینکه «چه کاری باید انجام دهم؟»، بلکه پرسیدن اینکه «چه چیزی در شیوه فکر کردن من باید تغییر کند؟»
● شاید درس اصلی فیلم این باشد که گاهی بزرگ‌ترین مانع تغییر، خودِ ما نیستیم؛ تصویری است که از خودمان ساخته‌ایم و حاضر نیستیم آن را بازنگری کنیم.
● رشد یعنی بتوانیم بدون ترس از زیر سؤال رفتن، خودمان را بهتر بشناسیم؛ و به‌جای واکنش‌های همیشگی، آگاهانه انتخاب کنیم.
پویش امیرکبیر برای دانش افزایی
الگوهای مهارتی کارکنان
مدیریت اجرایی
الگوهای مهارتی کارکنان
📌چهار الگوی مهارتی کارکنان؛ سازمان شما به کدام نیاز دارد؟
📍در مدیریت منابع انسانی، فقط میزان مهارت کارکنان اهمیت ندارد؛ بلکه عمق تخصص و گستره دانش آن‌ها نیز تعیین‌کننده است.

■ کارکنان را از منظر ساختار مهارت‌هایشان می‌توان در چهار الگو بررسی کرد:

🔹 ۱. الگوی I شکل (I-Shaped)
افرادی که در یک حوزه تخصص عمیقی دارند، اما دانش آن‌ها در سایر حوزه‌ها محدود است. مانند یک حسابدار متخصص در امور مالیاتی.

🔹 ۲. الگوی T شکل (T-Shaped)
افرادی که علاوه بر تخصص عمیق در یک حوزه، شناخت مناسبی از حوزه‌های مرتبط دارند. مانند کارشناس منابع انسانی که در جذب و استخدام متخصص است، اما با آموزش، جبران خدمات و ارزیابی عملکرد نیز آشنایی دارد.

🔹 ۳. الگوی M شکل (M-Shaped)
افرادی که در چند حوزه تخصص عمیق دارند و می‌توانند مسائل پیچیده و میان‌رشته‌ای را مدیریت کنند. مانند مدیری که در منابع انسانی، مدیریت پروژه و تحلیل داده تخصص دارد.

🔹 ۴. الگوی V شکل (V-Shaped)
افرادی که از یک تخصص عمیق شروع می‌کنند و به‌تدریج دانش و مهارت خود را به حوزه‌های مجاور گسترش می‌دهند. مانند متخصص آموزش کارکنان که فعالیت خود را به توسعه سازمانی و مدیریت استعداد گسترش می‌دهد.

💡 نکته مدیریتی:

هدف مدیریت منابع انسانی نباید تبدیل همه کارکنان به یک الگوی مهارتی مشخص باشد.

سازمان‌های موفق با توجه به ماهیت مشاغل، استراتژی کسب‌وکار و نیازهای آینده، ترکیبی مناسب از این الگوهای مهارتی را توسعه می‌دهند.

⁉️پرسش مهم: آیا در سازمان شما برای توسعه عمق تخصص کارکنان برنامه‌ریزی می‌شود یا صرفاً بر افزایش تعداد مهارت‌های آن‌ها تأکید دارید؟

#مدیریت_منابع_انسانی #توسعه_کارکنان #مدیریت_استعداد #توسعه_شایستگی #آموزش_و_توسعه
✳️ رهبری انسان‌محور در عصر هوش مصنوعی،️
✅ از فرماندهی و کنترل به اعتماد، توانمندسازی و همکاری انسان و AI
آینده سازمان‌ها را فقط فناوری نمی‌سازد؛ کیفیت رهبری فرهنگ سازمانی و توانایی همکاری انسان و هوش مصنوعی نیز در ساختن این آینده تعیین‌کننده‌اند
گزارش مؤسسه مکنزی با عنوان The State of Organizations 2026که درفوریه ۲۰۲۶ منتشر شده،به بررسی تحولات ساختاری سازمان‌ها و الزامات جدید رهبری در شرایط پیچیده و متغیر امروز می‌پردازداین پژوهش بر اساس نظرسنجی از بیش از ۱۰ هزار مدیر ارشد در ۱۵ کشور و ۱۶ صنعت انجام شده است یکی ازمحورهای مهم گزارش بازآفرینی رهبری و حرکت به سمت رهبری انسان‌محور (Human-Centric Leadership) است.
باما همراه باشید👇
✳️ رهبری انسان‌محور در عصر هوش مصنوعی،️ از فرماندهی و کنترل به اعتماد، توانمندسازی و همکاری انسان و AI
آینده سازمان‌ها را فقط فناوری نمی‌سازد؛ کیفیت رهبری فرهنگ سازمانی و توانایی همکاری انسان و هوش مصنوعی نیز در ساختن این آینده تعیین‌کننده‌اند
گزارش مؤسسه مکنزی با عنوان The State of Organizations 2026که درفوریه ۲۰۲۶ منتشر شده،به بررسی تحولات ساختاری سازمان‌ها و الزامات جدید رهبری در شرایط پیچیده و متغیر امروز می‌پردازداین پژوهش بر اساس نظرسنجی از بیش از ۱۰ هزار مدیر ارشد در ۱۵ کشور و ۱۶ صنعت انجام شده است یکی ازمحورهای مهم گزارش بازآفرینی رهبری و حرکت به سمت رهبری انسان‌محور (Human-Centric Leadership) است
۱. چرا الگوی سنتی رهبری دیگر کافی نیست؟
الگوی فرماندهی و کنترل (Command & Control) بر سلسله‌مراتب، اختیار رسمی،نظارت مستقیم و تصمیم‌گیری متمرکز تکیه دارد.اماسازمان‌های امروز به الگوی متفاوتی نیاز دارند؛الگویی که درآن رهبربه‌جای تمرکز صرف بر صدور دستور،زمینه اعتماد، مشارکت، یادگیری و مسئولیت‌پذیری را فراهم می‌کنددراین رویکرد:
اعتماد جایگزین کنترل افراطی می‌شود
گفت‌وگو و شفافیت جایگزین ارتباطات یک‌طرفه می‌شود
توانمندسازی جایگزین وابستگی به مدیر می‌شود
مسئولیت‌پذیری و مالکیت کارکنان جایگزین اطاعت صرف می‌شود
همکاری و یادگیری مستمر جایگزین ساختارهای خشک می‌شود
این تغییر به معنای حذف ساختار،اختیار یا پاسخ‌گویی نیست بلکه بازتعریف شیوه اعمال رهبری است
۲. چهار منفعت مهم رهبری انسان‌محور
یکی از یافته‌های قابل توجه گزارش مکنزی، دیدگاه مدیران درباره نتایج اتخاذ شیوه‌های رهبری انسان‌محور است:
۵۶ درصد: افزایش رضایت و نگهداشت کارکنان
۵۶ درصد: تقویت اعتماد سازمانی
۴۲ درصد: بهبود تصمیم‌گیری
۴۰ درصد: افزایش سازگاری و تاب‌آوری سازمانی
️نکته مهم : این درصدها سهم پاسخ‌دهندگانی هستند که این موارد را از منافع اصلی رهبری انسان‌محور دانسته‌اند؛ نه میزان افزایش اندازه‌گیری‌شده عملکرد سازمان
۳. سه مسئولیت محوری رهبر انسانی در عصر AI
با الهام از چارچوب رهبری انسان‌محور مکنزی، می‌توان سه مسئولیت محوری برای رهبران آینده تعریف کرد:
اول؛ معنا و جهت‌دهی
رهبر باید چشم‌انداز و هدف مشترک ایجاد کند، به فعالیت‌ها معنا ببخشد و افراد را حول اولویت‌های سازمانی همسو سازد
️ دوم؛ قضاوت و مسئولیت‌پذیری
استفاده از هوش مصنوعی نباید مسئولیت تصمیم‌گیری را از انسان سلب کند. رهبر باید پیامدهای تصمیم‌ها، ملاحظات اخلاقی و ارزش‌های سازمانی را در نظر بگیرد
سوم؛ الهام‌بخشی و نوآوری
رهبر باید محیطی ایجاد کند که در آن کارکنان بتوانند ایده‌های جدید ارائه کنند، تجربه کنند، از اشتباهات بیاموزند و در تحول سازمان مشارکت داشته باشند
این سه مسئولیت، صورت‌بندی مدیریتی پیشنهادی هستند و نباید به‌عنوان فهرست سه وظیفه انحصاری انسان در متن گزارش مکنزی تلقی شوند
۴. پارادوکس هوش مصنوعی در سازمان‌ها
گزارش مکنزی دو واقعیت مهم را کنار یکدیگر قرار می‌دهد:
۸۸ درصد سازمان‌ها در حال آزمایش یا استقرار هوش مصنوعی در حداقل بخشی از فعالیت‌های خود هستند
۸۶ درصد مدیران معتقدند سازمانشان برای به‌کارگیری AI در عملیات روزمره به‌اندازه کافی آماده نیست
همچنین ۸۱ درصد سازمان‌ها هنوز از بهبود معنادار در نتایج نهایی کسب‌وکار بر اثر استفاده از AI گزارش نمی‌دهند
️این یافته‌ها یک پیام مهم دارند:
استفاده از AI با تحول واقعی سازمانی یکسان نیست
برای خلق ارزش از هوش مصنوعی، سازمان‌ها باید علاوه بر سرمایه‌گذاری فناورانه، فرایندها، مهارت‌ها، ساختارها، فرهنگ و الگوی رهبری خود را نیز بازطراحی کنند
۵. موانع ایجاد امنیت روان‌شناختی در سازمان
مکنزی چهار مانع اصلی ایجاد محیط کار دارای امنیت روان‌شناختی (Psychological Safety) را از دیدگاه پاسخ‌دهندگان شناسایی کرده است:
فشار زمانی: ۴۷ درصد
ترس از شکست یا قضاوت: ۴۲ درصد
فرهنگ سلسله‌مراتبی: ۳۸ درصد
انتظارات نامشخص: ۳۸ درصد
این یافته‌ها نشان می‌دهند که امنیت روان‌شناختی صرفاً یک موضوع فردی نیست؛ بلکه به شیوه مدیریت، فرهنگ سازمانی، انتظارات و روابط کاری وابسته است
کارکنانی که از بیان نگرانی‌ها، طرح ایده‌ها و پذیرش مسئولیت تجربه‌های جدید واهمه دارند، نمی‌توانند ظرفیت واقعی یادگیری و نوآوری سازمان را بالفعل کنند
۶. تجربه Schneider Electric؛ نمونه‌ای از تحول فرهنگ رهبری
در گزارش مکنزی، تجربه شرکت Schneider Electric و گفت‌وگو با Charise Le، مدیرارشد منابع انسانی این شرکت مطرح شده استاین شرکت در مسیر تحول فرهنگی خود بر چند محور تأکید کرده است:
حرکت از ساختارهای جزیره‌ای به سمت رهبری جمعی.
تقویت فرهنگ انسان‌محور
توسعه رفتارهای مبتنی بر گشودگی، همدلی و گفت‌وگوهای دشوار
افزایش سادگی، سرعت و تمرکز بر عملکرد
بازتعریف رفتارهای مورد انتظار از رهبران
🔺️ تحول رهبری به بازآفرینی فرهنگ نیازدارد
ادامه ازقبل👆
💠 پیام راهبردی برای مدیران
به باور من، مهم‌ترین پیام این تحولات برای مدیران ایرانی این است: در عصر هوش مصنوعی، مزیت رقابتی سازمان‌ها صرفاً از فناوری حاصل نمی‌شود.
● مزیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که سازمان بتواند:
۱- اعتماد و سرمایه اجتماعی را تقویت کند.
۲- استعدادهای انسانی را پرورش دهد.
۳- فرهنگ یادگیری، مشارکت و نوآوری ایجاد کند.
۴- فرایندها و ساختارهای خود را متناسب با فناوری بازطراحی کند.
۵- همکاری مؤثر میان انسان و عامل‌های هوشمند را توسعه دهد.
۶- مسئولیت‌پذیری، قضاوت انسانی و ارزش‌های سازمانی را در تصمیم‌گیری حفظ کند.
💠 جمع‌بندی
رهبری انسان‌محور، در عصر هوش مصنوعی یک انتخاب تزئینی یا صرفاً یک رویکرد منابع انسانی نیست؛ بلکه بخشی از معماری سازمان آینده و یکی از الزامات خلق ارزش پایدار است.
رهبران آینده کسانی نیستند که صرفاً بهتر دستور می‌دهند؛ بلکه کسانی هستند که بهتر اعتماد می‌سازند، استعدادها را شکوفا می‌کنند، معنا می‌آفرینند و همکاری انسان و فناوری را به عملکرد بهتر تبدیل می‌کنند.
منبع:
McKinsey & Company. (2026, February 19). The State of Organizations 2026: Three tectonic forces that are reshaping organizations.
گزارش اصلی، بخش نهم:
Reinventing Leadership: Leading from the Inside Out، صفحات ۵۷ تا ۶۳.
لینک گزارش کامل:
https://www.mckinsey.com/~/media/mckinsey/business%20functions/people%20and%20organizational%20performance/our%20insights/the%20state%20of%20organizations/2026/the-state-of-organizations-2026-vf.pdf
مصاحبه تکمیلی با مدیر منابع انسانی Schneider Electric:
https://www.mckinsey.com/capabilities/people-and-organization/our-insights/webinars-and-podcasts/leadership-reinvented
تهیه و تنظیم: دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت وسازمان
📌 کانال تلگرام/ بله مدیریت اجرایی:
@Executivemanagement
چگونه مدیرشویم؟
Becoming the Boss
مدیریت اجرایی
چگونه مدیرشویم؟ Becoming the Boss
✳️ چگونه مدیر شویم؟
یادداشت آموزشی بر پایه مقاله «Becoming the Boss» نوشته لیندا اِی. هیل (Linda A. Hill)، هاروارد بیزینس ریویو، ژانویه ۲۰۰۷؛ به‌روزشده با منابع جدید

✅ چرا این موضوع مهم است؟
اولین آزمون رهبری، تجربه مدیریت بر دیگران است. هیل نشان می‌دهد بهترین کارشناسان همیشه به بهترین مدیران تبدیل نمی‌شوند، چون بیشتر مدیران تازه‌کار با تصورات نادرستی درباره معنای «رئیس بودن» وارد نقش می‌شوند. این تحول فرایندی دشوار اما قابل یادگیری است و بیشتر از تجربه به دست می‌آید تا از آموزش رسمی.
پنج تصور نادرست مدیران تازه‌کار
۱. نقش مدیر یعنی اختیار
مدیر تازه‌کار گمان می‌کند جایگاه جدید به او اختیار می‌دهد. واقعیت این است که ویژگی اصلی نقش مدیر، وابستگی متقابل است. او برای نتیجه گرفتن به زیردستان، همتایان و مدیران بالاتر وابسته است.
۲. قدرت از اختیار رسمی می‌آید
اختیار رسمی به‌تنهایی پشتوانه کافی نیست. اعتبار و نفوذ را باید از راه رفتار، شایستگی و روابط کاری کسب کرد.
۳. هدف مدیر کنترل و اطاعت است
اطاعت با تعهد یکی نیست. مدیر اثربخش به‌جای کنترل، تعهد کارکنان را می‌سازد.
۴. مدیریت یعنی رابطه فردی با تک‌تک اعضا
روابط فردی لازم است، اما کافی نیست. مدیر باید فرهنگ و انسجام تیم را بسازد تا اعضا در کنار یکدیگر به نتایج بهتری برسند.
۵. وظیفه مدیر روان نگه داشتن امور روزمره است
اداره امور جاری بخشی از کار است، اما مدیر باید تغییر و بهبود را هم آغاز کند.
نکات تکمیلی مقاله
• مدیر تازه‌کار باید عادت‌های کارشناسی گذشته را کنار بگذارد. به‌جای انجام همه کارها، باید شرایط موفقیت دیگران را فراهم کند.
• بسیاری از مدیران تازه‌کار از ترس ناتوان به نظر رسیدن، کمک نمی‌خواهند و دچار انزوا می‌شوند. حمایت همتایان و مدیران ارشد برای رشد آن‌ها و برای سازمان حیاتی است.
پرسش‌هایی برای تفکربیشتر
1. کدام یک از پنج تصور نادرست را در سازمان‌های اطراف خود بیشتر دیده‌اید؟
2. تفاوت اطاعت و تعهد را در یک تجربه واقعی توضیح دهید.
3. یک مدیر تازه‌کار برای کسب اعتبار در سه ماه نخست چه اقداماتی می‌تواند انجام دهد؟
4. سازمان شما چه ساز و کاری برای حمایت از مدیران تازه‌کار دارد؟
نگاه به‌روز: از «رئیس شدن» تا رهبری شبکه و تیم
هیل بعدها ایده‌های این مقاله را در کتاب «Being the Boss» (همراه با لاین‌بک؛ چاپ با پیشگفتار جدید، ۲۰۱۹) به سه الزام برای هر مدیر تبدیل کرد:
1. مدیریت خود: مدیریت یعنی انجام تمام کارها توسط خود مدیر نیست. این همان گذر از «کارشناس بودن» به «فراهم کردن شرایط موفقیت دیگران» است.
2. مدیریت شبکه: مدیر باید بفهمد قدرت و نفوذ در سازمان چگونه کار می‌کند و شبکه‌ای از روابط دوسویه و سودمند بسازد. این الزام، تصور «قدرت از اختیار رسمی می‌آید» را اصلاح می‌کند.
3. مدیریت تیم: مدیر باید از میان «من»های زیردستان، یک «ما»ی کارآمد بسازد. این همان گذر از رابطه فردی با تک‌تک اعضا به ساختن انسجام تیم است.
ایمنی روانی؛ شرط عملی ساختن تیم
ساختن «ما» بدون فضای امن برای صراحت ممکن نیست. امی ادموندسون، استاد هاروارد، ایمنی روانی را باور مشترک اعضای تیم می‌داند که سخن گفتن، پرسیدن و پذیرفتن اشتباه بدون ترس از تنبیه یا تحقیر امن است. مقاله «What Is Psychological Safety?» از امی گالو (HBR، فوریه ۲۰۲۳) توضیح می‌دهد این مفهوم چیست، چرا مهم است و مدیر چگونه می‌تواند آن را بسازد.
دو نکته برای تفکربیشتر:
• ایمنی روانی به معنای مهربان بودن یا سهل‌گیری درباره پاسخ‌گویی نیست؛ به معنای آزادی طرح صریح ایده‌ها، نگرانی‌ها و اشتباهات است.
• مقاله HBR (مه ۲۰۲۵) با مشارکت ادموندسون تأکید می‌کند ایمنی روانی با امنیت شغلی یکی نیست؛ ایمنی روانی یعنی آزادی صراحت.
🔺جمع‌بندی
مدیر شدن یعنی گذر از «انجام دادن کار» به «فراهم کردن شرایط موفقیت دیگران». این گذار با پذیرش وابستگی متقابل، کسب اعتبار، ساختن تعهد و تیم، و پیگیری تغییر آغاز می‌شود.
منابع
• Becoming the Boss — لیندا اِی. هیل، HBR، ژانویه ۲۰۰۷
• HBR's 10 Must Reads for New Managers, Updated and Expanded — مقاله هیل فصل اول این مجموعه است
• Being the Boss, with a New Preface — هیل و لاین‌بک، HBR Press، ۲۰۱۹
• What Is Psychological Safety? — امی گالو، HBR، فوریه ۲۰۲۳
• What People Get Wrong About Psychological Safety — HBR، مه ۲۰۲۵
• صفحه لیندا هیل در هاروارد (انتخاب مقاله در ۲۰۲۲ به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین مقالات قرن اول HBR)
https://t.me/ExecutiveManagement
۱۷ نوع ریسک؟!
⁉️چرا چیزهایی را تماشا می‌کنیم که از آن‌ها متنفریم؟

🎯 زیر پست‌هایی که ازشان متنفری کامنت نگذار؛ الگوریتم فکر می‌کند عاشقشان هستی

♦️ مگان توموس، وایرد — پژوهش جدیدی به سرپرستی پژوهشگران دانشگاه استنفورد نشان می‌دهد محتوایی که برای شما در شبکه‌های اجتماعی نمایش داده می‌شود لزوماً بازتاب‌دهندۀ چیزهایی نیست که دوست دارید، بلکه بیشتر بازتاب‌دهندۀ چیزهایی است که به آن‌ها واکنش نشان می‌دهید.

♦️  پژوهشگران ۷۱۵ کاربر شبکۀ اجتماعی ایکس را بررسی کردند. در این شبکۀ اجتماعی هر فرد در صفحۀ خود دو انتخاب دارد: پست‌های حساب‌هایی که خودش دنبال کرده، و پست‌های صفحۀ «for you» که الگوریتم بر اساس رفتار و واکنش‌های فرد انتخاب می‌کند که چه پست‌هایی را به او نشان دهد. پژوهشگران این دو را با هم مقایسه کردند و دریافتند پست‌هایی که با ارزش‌ها و باورهای اعلام‌شدۀ کاربران در تضاد بودند بیشتر از پست‌هایی که با علایق آن‌ها همخوانی داشتند در صفحۀ for you  ظاهر می‌شدند.

♦️ نتایج پژوهش دانشگاه استنفورد نشان داد الگوریتم ایکس واکنش‌های خشم‌آلود کاربران را نشانۀ علاقۀ آن‌ها به محتوا تلقی می‌کند و بر همین اساس محتوای بیشتری از همان نوع به آن‌ها نشان می‌دهد. زیو اپستین، نویسندۀ اصلی پژوهش، می‌گوید پلتفرم‌ها میزان تعامل را معیار اصلی سنجش علاقۀ کاربران قرار می‌دهند و فرض می‌کنند هرچه تعامل بیشتر باشد، یعنی کاربر بیشتر به آن محتوا علاقه دارد؛ اما قضیه به این سادگی نیست.

♦️ مایکل برنشتاین، از نویسندگان این مقاله و استاد علوم کامپیوتر در دانشگاه استنفورد، می‌گوید «شبکه‌های اجتماعی نباید محتوای جنجالی و تحریک‌کننده را صرفاً به خاطر واکنش بیشتری که از ما می‌گیرد، به محتوای مفید و مرتبط ترجیح دهند؛ از طرف دیگر، نباید هم فقط برای خوشایند ما، محتواهایی را نشان دهند که با آن‌ها موافقیم. ما می‌توانیم از علم کمک بگیریم تا شکاف‌هایی را که ما را از یکدیگر دور می‌کنند کاهش دهیم».

♦️ به نظر می‌رسد افراد بیشتر جذب چیزهایی می‌شوند که از آن‌ها متنفرند تا چیزهایی که دوستشان دارند. دکتر رابرت چندلر، روان‌شناس بالینی، می‌گوید «مغز طوری طراحی شده که به چیزهای مهم، غیرقابل‌پیش‌بینی یا دارای پیامدهای جدی توجه کند، نه صرفاً چیزهای خوشایند». اینجاست که آمیگدال وارد ماجرا می‌شود. همان مدارهای عصبی که در مغز به شناسایی شکارچیان و تهدیدها کمک می‌کنند، در برابر شرکت‌کنندگان برنامه‌های واقع‌نما یا چهره‌های جنجالی نیز به دنبال نشانه‌های خطر می‌گردند.

♦️ محتوای خشم‌آور در فضای آنلاین نیز به‌خوبی با فرایندی که چندلر توضیح می‌دهد و در آن مغز خود را برای واکنش به یک محرک آماده می‌کند همخوانی دارد: «خشم می‌تواند از نظر روان‌شناختی مفید به نظر برسد، چون به فرد انرژی می‌دهد؛ ... واکنش نشان دادن، پیش‌بینی کردن و بحث کردن می‌تواند حس موقتی از کنترل یا مشارکت را در فرد ایجاد کند».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Ragebait Successful: Why We Watch Things We Hate» نوشتۀ مگان توموس است که در تاریخ ۲ ژوئیۀ ۲۰۲۶ در وایرد منتشر شده است./ترجمان
مدیریت اجرایی
Photo
📌 موانع یادگیری عمیق در سازمان‌ها و حکمرانی
✍️ نویسنده: دکتر علینقی مشایخی
آیا تا به حال فکر کرده‌اید چرا برخی تصمیمات مدیریتی یا سیاسی با وجود تکرار و تغییر مداوم، باز هم به شکست می‌انجامند؟ پاسخ در «نوع یادگیری» نهفته است.
۱. دو لایه یادگیری چیست؟
>> یادگیری سطحی (چرخه اول):
تغییر قواعد تصمیم‌گیری بدون دست‌زدن به پیش‌فرض‌های ذهنی.
💡 مثال: فرض می‌کنیم علت گرانی، «گران‌فروشی» است؛ پس مدام تعزیرات و جریمه‌ها را سخت‌تر می‌کنیم بدون اینکه به اصل سیاست‌های تورم‌زا شک کنیم.

>> یادگیری عمیق (چرخه دوم):
زیر سؤال بردن و اصلاح پیش‌فرض‌ها و باورهای پایه. زمانی که پیش‌فرض غلط باشد، هر تصمیمی بر مبنای آن محکوم به شکست است.
۲. پیش‌فرض ذهنی چطور عمل می‌کند؟
پیش‌فرض‌ها بر اساس تجربیات، آموزش و محیط شکل می‌گیرند. افراد عینکِ پیش‌فرض را بر چشم می‌زنند و تنها اطلاعاتی را از دنیای بیرون جذب می‌کنند که باورهایشان را تأیید کند.
۳. موانع اصلی یادگیری عمیق (اصلاح پیش‌فرض‌ها)
چرا مدیران و سازمان‌ها مقاومند و چرخه دوم یادگیری راه نمی‌افتد؟
● ترس از بی‌اعتباری: پذیرش غلط بودن پیش‌فرض = اعتراف به اشتباهات گذشته.
● سانسور اطلاعات توسط اطرافیان: چاپلوسی و حذف منتقدان باعث می‌شود مدیران فقط اطلاعاتِ تأییدکننده دریافت کنند.
● منافع گروه‌های ذی‌نفع: کسانی که از پیش‌فرض‌های غلط سود می‌برند، مدام به تشویق و تأیید تصمیمات نادرست می‌پردازند.

⚠️ پیامد نهایی: «مرگ یا بحران سازمان»
وقتی پیش‌فرض‌های غلط اصلاح نشوند، عملکرد مجموعه مدام افول می‌کند تا جایی که سازمان دچار بحران، فروپاشی یا تغییر اجباری مدیران شود.

💡 راهکار خروج از بحران (چگونه چرخه دوم را فعال کنیم؟)
برای جلوگیری از فروپاشی، سازمان‌ها و حکومت‌ها باید بسترهای زیر را فراهم کنند:
■ استقبال از نقد، پرسش‌گری و پاسخ‌گویی
■ ایجاد فضای گفت‌وگوی آزاد و رسانه‌های مستقل
■ دسترسی به اطلاعات واقعی و بدون سانسور

💬 یک سوال برای تأمل:
به نظر شما در مجموعه یا کسب‌وکار شما، کدام «پیش‌فرضِ اشتباه» مانع رشد شده است؟