مدیریت اجرایی
Photo
🪄 آینده منابع انسانی در ایران؛ کوچک تر شویم یا ارزش بیشتری خلق کنیم؟
یکی از بحث های مهم درباره آینده منابع انسانی این است که هوش مصنوعی قرار است چه تغییری در ساختار و نقش این واحد ایجاد کند. کارلوس لاراسییا، مدیرعامل و همبنیانگذار Wowledge، در یک تحلیل تصویری، دیدگاه چند مؤسسه معتبر را درباره آینده مدل عملیاتی منابع انسانی کنار هم قرار داده است؛ از گارتنر و مککینزی تا دیلویت، مرسر و چند مؤسسه دیگر.
این دیدگاهها یکسان نیستند. بعضی بر تیمهای کوچکتر و چابک تر با اتکای بیشتر به هوش مصنوعی و شبکهای از خدمات تأکید دارند؛ برخی دیگر معتقدند ظرفیت آزادشده از طریق فناوری باید صرف تقویت تخصصها و توانمندیهای راهبردی منابع انسانی شود. گروهی نیز بر حفظ نقش محوری انسان، نظارت و حاکمیت مسئولانه تأکید میکنند. البته این دستهبندی، تفسیر نویسنده از منابع مختلف است؛ نه طبقهبندی رسمی و مورد توافق همه این مؤسسات. اما مسئله برای ما در ایران چیست؟
به نظرم نباید بحث آینده منابع انسانی را با این سؤال شروع کنیم که «چند نفر از کارکنان HR را میتوان با هوش مصنوعی جایگزین کرد؟»
در بسیاری از سازمانهای ایرانی، پرسشهای مقدماتیتری وجود دارد:
آیا دادههای منابع انسانی ما بهاندازه کافی دقیق، یکپارچه و قابل اتکا هستند؟
آیا فرایندها را واقعاً میشناسیم یا فقط شکل فعلی آنها را با ابزارهای هوش مصنوعی اجرا میکنیم؟
آیا متخصصان منابع انسانی توانایی ارزیابی خروجیهای هوش مصنوعی و تشخیص خطاهای آن را دارند؟
آیا میتوانیم اطلاعات کارکنان را بدون به خطر انداختن محرمانگی و امنیت آنها در اختیار ابزارهای هوش مصنوعی قرار دهیم؟
اگر بخشی از کارهای روزمره خودکار شود، آیا میدانیم ظرفیت آزادشده را صرف چه مسئله مهمتری از کسبوکار کنیم؟
این پرسشها مهماند؛ زیرا استفاده از ابزارهای جدید، بهتنهایی به معنای تحول در مدل عملیاتی منابع انسانی نیست. گارتنر نیز بر بازطراحی جریان کار، نقشها و شیوه ارائه خدمات در کنار بهکارگیری فناوری تأکید میکند.
انتخاب درست، لزوماً انتخاب بین دو سر طیف نیست
برای یک سازمان ایرانی ممکن است خودکارسازی بخشی از پاسخگوییهای تکراری و گزارشگیری کاملاً منطقی باشد؛ اما در تصمیمهایی مانند جانشینپروری، ارزیابی عملکرد، مدیریت تعارض یا تصمیمهای حساس درباره کارکنان، قضاوت حرفهای، شناخت زمینه سازمان و پاسخگویی انسانی همچنان اهمیت دارد.
بنابراین، شاید بهجای انتخاب یک مدل ثابت برای تمام واحد منابع انسانی، بهتر باشد فعالیتها را جداگانه بررسی کنیم:
چه کاری را میتوان خودکار کرد؟ چه کاری باید با کمک هوش مصنوعی انجام شود؟ و در کدام تصمیمها، مسئولیت و قضاوت انسانی باید حفظ شود؟
این تفکیک میتواند نقطه شروع واقعبینانهتری برای تحول منابع انسانی در ایران باشد؛ تحولی که متناسب با بلوغ داده، زیرساخت فناوری، مهارت کارکنان، الزامات محرمانگی و اولویتهای کسبوکار پیش میرود.
در نهایت، هدف نه کوچکتر شدن واحد منابع انسانی است و نه بزرگتر شدن آن.
هدف این است که منابع انسانی با منابع و ظرفیت موجود، ارزش بیشتری برای سازمان و کارکنان خلق کند.
پرسش برای مدیران و متخصصان منابع انسانی
اگر هوش مصنوعی بخشی از زمان روزانه واحد منابع انسانی شما را آزاد کند، ترجیح میدهید این ظرفیت صرف چه چیزی شود؟
۱. کاهش هزینههای عملیاتی
۲. تقویت تخصص و قابلیتهای راهبردی منابع انسانی
Gartner: Build an HR Operating Model That Succeeds in the AI Era
McKinsey: A New Operating Model for People Management: More Personal, More Tech, More Human
Mercer: Operating by Design: An Outcomes Model for Perpetual Change
Wowledge: Human Readiness: A New Operating System for the AI-Powered Organization
پژوهش درباره سازمانهای دولتی ایران:
Consequences of Implementing Artificial Intelligence in Human Resource Management of Iranian Government Organizations
گفتمان منابع انسانی
یکی از بحث های مهم درباره آینده منابع انسانی این است که هوش مصنوعی قرار است چه تغییری در ساختار و نقش این واحد ایجاد کند. کارلوس لاراسییا، مدیرعامل و همبنیانگذار Wowledge، در یک تحلیل تصویری، دیدگاه چند مؤسسه معتبر را درباره آینده مدل عملیاتی منابع انسانی کنار هم قرار داده است؛ از گارتنر و مککینزی تا دیلویت، مرسر و چند مؤسسه دیگر.
این دیدگاهها یکسان نیستند. بعضی بر تیمهای کوچکتر و چابک تر با اتکای بیشتر به هوش مصنوعی و شبکهای از خدمات تأکید دارند؛ برخی دیگر معتقدند ظرفیت آزادشده از طریق فناوری باید صرف تقویت تخصصها و توانمندیهای راهبردی منابع انسانی شود. گروهی نیز بر حفظ نقش محوری انسان، نظارت و حاکمیت مسئولانه تأکید میکنند. البته این دستهبندی، تفسیر نویسنده از منابع مختلف است؛ نه طبقهبندی رسمی و مورد توافق همه این مؤسسات. اما مسئله برای ما در ایران چیست؟
به نظرم نباید بحث آینده منابع انسانی را با این سؤال شروع کنیم که «چند نفر از کارکنان HR را میتوان با هوش مصنوعی جایگزین کرد؟»
در بسیاری از سازمانهای ایرانی، پرسشهای مقدماتیتری وجود دارد:
آیا دادههای منابع انسانی ما بهاندازه کافی دقیق، یکپارچه و قابل اتکا هستند؟
آیا فرایندها را واقعاً میشناسیم یا فقط شکل فعلی آنها را با ابزارهای هوش مصنوعی اجرا میکنیم؟
آیا متخصصان منابع انسانی توانایی ارزیابی خروجیهای هوش مصنوعی و تشخیص خطاهای آن را دارند؟
آیا میتوانیم اطلاعات کارکنان را بدون به خطر انداختن محرمانگی و امنیت آنها در اختیار ابزارهای هوش مصنوعی قرار دهیم؟
اگر بخشی از کارهای روزمره خودکار شود، آیا میدانیم ظرفیت آزادشده را صرف چه مسئله مهمتری از کسبوکار کنیم؟
این پرسشها مهماند؛ زیرا استفاده از ابزارهای جدید، بهتنهایی به معنای تحول در مدل عملیاتی منابع انسانی نیست. گارتنر نیز بر بازطراحی جریان کار، نقشها و شیوه ارائه خدمات در کنار بهکارگیری فناوری تأکید میکند.
انتخاب درست، لزوماً انتخاب بین دو سر طیف نیست
برای یک سازمان ایرانی ممکن است خودکارسازی بخشی از پاسخگوییهای تکراری و گزارشگیری کاملاً منطقی باشد؛ اما در تصمیمهایی مانند جانشینپروری، ارزیابی عملکرد، مدیریت تعارض یا تصمیمهای حساس درباره کارکنان، قضاوت حرفهای، شناخت زمینه سازمان و پاسخگویی انسانی همچنان اهمیت دارد.
بنابراین، شاید بهجای انتخاب یک مدل ثابت برای تمام واحد منابع انسانی، بهتر باشد فعالیتها را جداگانه بررسی کنیم:
چه کاری را میتوان خودکار کرد؟ چه کاری باید با کمک هوش مصنوعی انجام شود؟ و در کدام تصمیمها، مسئولیت و قضاوت انسانی باید حفظ شود؟
این تفکیک میتواند نقطه شروع واقعبینانهتری برای تحول منابع انسانی در ایران باشد؛ تحولی که متناسب با بلوغ داده، زیرساخت فناوری، مهارت کارکنان، الزامات محرمانگی و اولویتهای کسبوکار پیش میرود.
در نهایت، هدف نه کوچکتر شدن واحد منابع انسانی است و نه بزرگتر شدن آن.
هدف این است که منابع انسانی با منابع و ظرفیت موجود، ارزش بیشتری برای سازمان و کارکنان خلق کند.
پرسش برای مدیران و متخصصان منابع انسانی
اگر هوش مصنوعی بخشی از زمان روزانه واحد منابع انسانی شما را آزاد کند، ترجیح میدهید این ظرفیت صرف چه چیزی شود؟
۱. کاهش هزینههای عملیاتی
۲. تقویت تخصص و قابلیتهای راهبردی منابع انسانی
Gartner: Build an HR Operating Model That Succeeds in the AI Era
McKinsey: A New Operating Model for People Management: More Personal, More Tech, More Human
Mercer: Operating by Design: An Outcomes Model for Perpetual Change
Wowledge: Human Readiness: A New Operating System for the AI-Powered Organization
پژوهش درباره سازمانهای دولتی ایران:
Consequences of Implementing Artificial Intelligence in Human Resource Management of Iranian Government Organizations
گفتمان منابع انسانی
مدیریت اجرایی
Video
🎞️... در نگاه اول، شاید رفتار این مسافر را صرفاً بتوان از زاویه اخلاق، همدلی یا مهربانی قضاوت کرد؛ اما اگر از دریچه اقتصاد رفتاری، روانشناسی رقابت و نظریه مزیت رقابتی به ماجرا نگاه کنیم، تصویری متفاوت آشکار میشود.
● دنیای کسبوکار، برخلاف آنچه در بسیاری از روایتهای انگیزشی میبینیم، بر پایه حفظ مزیت، انحصار نسبی منابع و رقابت بنا شده است. هر کارآفرین، تاجر یا صاحب کسبوکاری سالها زمان، سرمایه، شکست، استرس و هزینه پرداخته تا به جایگاهی برسد که امروز از آن درآمد کسب میکند. طبیعی است که هیچکس به سادگی جایگاهی را که برای ساختنش بهای سنگینی داده، در اختیار دیگران قرار ندهد.
به همین دلیل، اگر انتظار دارید یک فرد موفق دست شما را بگیرد، تمام تجربههایش را بیدریغ در اختیارتان بگذارد و مسیر چندین سالهاش را برایتان به یک میانبُر تبدیل کند، احتمالاً با واقعیت دنیای تجارت فاصله دارید. بیشتر انسانها ناخودآگاه دچار پدیدهای میشوند که در روانشناسی به آن اثر هزینه ازدسترفته (Sunk Cost Effect) و حفاظت از مزیت رقابتی میگویند؛ یعنی وقتی برای رسیدن به چیزی هزینه زیادی پرداختهاند، تمایل ندارند دیگران همان دستاورد را بدون پرداخت آن هزینه به دست آورند.
● اما آیا این یعنی باید از افراد موفق فاصله گرفت؟ برعکس.
کلید ورود به دایره افراد موفق، درخواستِ آموزش نیست؛ خلق ارزش است. اگر بتوانید گرهای از مشکلاتشان را باز کنید، باری از دوششان بردارید، مهارتی به تیمشان اضافه کنید یا در حل یک مسئله برایشان مفید باشید، کمکم جایگاهی در کنار آنها پیدا میکنید. اعتماد، برخلاف تصور بسیاری، هدیه نیست؛ نتیجه ارزشآفرینی مستمر است.
وقتی وارد این دایره شدید، کمتر حرف بزنید و بیشتر مشاهده کنید. بیشتر گوش کنید تا اینکه خودتان را اثبات کنید. یادگیری واقعی معمولاً در کلاس اتفاق نمیافتد؛ در کنار کسانی رخ میدهد که هر روز در میدان عمل تصمیمهای بزرگ میگیرند.
🔺️ یک نکته مهم؛ اگر کسی درِ تجربههایش را به روی شما باز کرد، هرگز همان دانش را به ابزاری برای رقابت ناسالم یا خودنمایی در برابر او تبدیل نکنید. بسیاری از رابطههای ارزشمند، نه بهخاطر کمبود استعداد، بلکه بهخاطر غرور زودهنگام از بین میروند.
در دنیای تجارت، فرصتها به کسانی داده نمیشوند که فقط "درخواست" میکنند؛ به کسانی داده میشوند که قبل از درخواست، ارزش را خلق کردهاند.
● دنیای کسبوکار، برخلاف آنچه در بسیاری از روایتهای انگیزشی میبینیم، بر پایه حفظ مزیت، انحصار نسبی منابع و رقابت بنا شده است. هر کارآفرین، تاجر یا صاحب کسبوکاری سالها زمان، سرمایه، شکست، استرس و هزینه پرداخته تا به جایگاهی برسد که امروز از آن درآمد کسب میکند. طبیعی است که هیچکس به سادگی جایگاهی را که برای ساختنش بهای سنگینی داده، در اختیار دیگران قرار ندهد.
به همین دلیل، اگر انتظار دارید یک فرد موفق دست شما را بگیرد، تمام تجربههایش را بیدریغ در اختیارتان بگذارد و مسیر چندین سالهاش را برایتان به یک میانبُر تبدیل کند، احتمالاً با واقعیت دنیای تجارت فاصله دارید. بیشتر انسانها ناخودآگاه دچار پدیدهای میشوند که در روانشناسی به آن اثر هزینه ازدسترفته (Sunk Cost Effect) و حفاظت از مزیت رقابتی میگویند؛ یعنی وقتی برای رسیدن به چیزی هزینه زیادی پرداختهاند، تمایل ندارند دیگران همان دستاورد را بدون پرداخت آن هزینه به دست آورند.
● اما آیا این یعنی باید از افراد موفق فاصله گرفت؟ برعکس.
کلید ورود به دایره افراد موفق، درخواستِ آموزش نیست؛ خلق ارزش است. اگر بتوانید گرهای از مشکلاتشان را باز کنید، باری از دوششان بردارید، مهارتی به تیمشان اضافه کنید یا در حل یک مسئله برایشان مفید باشید، کمکم جایگاهی در کنار آنها پیدا میکنید. اعتماد، برخلاف تصور بسیاری، هدیه نیست؛ نتیجه ارزشآفرینی مستمر است.
وقتی وارد این دایره شدید، کمتر حرف بزنید و بیشتر مشاهده کنید. بیشتر گوش کنید تا اینکه خودتان را اثبات کنید. یادگیری واقعی معمولاً در کلاس اتفاق نمیافتد؛ در کنار کسانی رخ میدهد که هر روز در میدان عمل تصمیمهای بزرگ میگیرند.
🔺️ یک نکته مهم؛ اگر کسی درِ تجربههایش را به روی شما باز کرد، هرگز همان دانش را به ابزاری برای رقابت ناسالم یا خودنمایی در برابر او تبدیل نکنید. بسیاری از رابطههای ارزشمند، نه بهخاطر کمبود استعداد، بلکه بهخاطر غرور زودهنگام از بین میروند.
در دنیای تجارت، فرصتها به کسانی داده نمیشوند که فقط "درخواست" میکنند؛ به کسانی داده میشوند که قبل از درخواست، ارزش را خلق کردهاند.
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞️ وارن بافت، اسطورهی سرمایهگذاری جهان، سالهاست حقیقتی ساده اما عمیق را تکرار میکند؛
● میگوید ثروت، نه در تعداد خانهها و ماشینها، نه در کشتیهای بزرگ و تجملاتِ بیپایان،
که در توانایی انجام کاریست که عاشقش هستید.
● او صریح میگوید:
«من همهچیزی را که میخواهم دارم. پس پول اضافه، چیزی به خوشحالیام نمیافزاید.
لذت واقعی برای من، فهمیدن است؛ تحلیل کردن، یاد گرفتن، حرف زدن با آدمهای درست
و ساختن چیزی که ارزش داشته باشد.»
● این نگاه، یک پیام مهم برای صاحبان کسبوکار دارد:
ثروت واقعی، حاصلِ تمرکز عمیق بر کار، رشد شخصی و ساختن ارزش است؛
نه تعقیب بیپایان نمایشِ ثروت...
برای کسی که مسیر خلق میکند،
برای رهبری که میفهمد «رشد» زیربنای «ماندگاری» است،
و برای برندهایی که آینده را میسازند،
این حرفها نه یک جمله، که یک استراتژی زندگی و مدیریت است.
تمرکز کنید بر یادگیری، بر تحلیل، بر آدمهای درست؛
تجملات خودشان در مسیر خواهند آمد.
اما «رضایت» را باید ساخت، نه خرید.
● میگوید ثروت، نه در تعداد خانهها و ماشینها، نه در کشتیهای بزرگ و تجملاتِ بیپایان،
که در توانایی انجام کاریست که عاشقش هستید.
● او صریح میگوید:
«من همهچیزی را که میخواهم دارم. پس پول اضافه، چیزی به خوشحالیام نمیافزاید.
لذت واقعی برای من، فهمیدن است؛ تحلیل کردن، یاد گرفتن، حرف زدن با آدمهای درست
و ساختن چیزی که ارزش داشته باشد.»
● این نگاه، یک پیام مهم برای صاحبان کسبوکار دارد:
ثروت واقعی، حاصلِ تمرکز عمیق بر کار، رشد شخصی و ساختن ارزش است؛
نه تعقیب بیپایان نمایشِ ثروت...
برای کسی که مسیر خلق میکند،
برای رهبری که میفهمد «رشد» زیربنای «ماندگاری» است،
و برای برندهایی که آینده را میسازند،
این حرفها نه یک جمله، که یک استراتژی زندگی و مدیریت است.
تمرکز کنید بر یادگیری، بر تحلیل، بر آدمهای درست؛
تجملات خودشان در مسیر خواهند آمد.
اما «رضایت» را باید ساخت، نه خرید.
❤1
مدل های گوگل به دانشمندان و متخصصان بالینی کمک می کنند تا یافته های پژوهشی را به درمان های کاربردی در دنیای واقعی تبدیل کنند.
در پنج سال گذشته، تیم های ما ۹۰ مقاله علمی با داوری همتا (peer-reviewed) در زمینه تحقیقات بیماری ها منتشر کرده اند که مجموعاً بیش از ۹۰ هزار بار مورد استناد قرار گرفته اند.
این هفته، دانشمندان، پژوهشگران، اهالی رسانه و خالقان آثار در رویداد Research@ در مانتین ویو (Mountain View) گرد هم آمدند تا بررسی کنند چگونه می توانند این دستاورد های پیشگامانه را از محیط آزمایشگاه مستقیماً به مراکز درمانی منتقل کنند تا به نفع بیماران باشد.
هم اکنون شاهد تأثیرات واقعی این اقدامات هستیم:
- بازسازی مغز در مقیاس نانو: با همکاری آزمایشگاه لیختمن»(Lichtman Lab) در دانشگاه هاروارد، بخشی از مغز انسان را با وضوح مقیاس نانو بازسازی شده و داده های آن را به صورت عمومی در دسترس قرار دادند. این کار به پژوهشگران حوزه مغز کمک می کند تا عوامل اصلی بیماری های عصبی را دقیق تر شناسایی کنند.
- پشتیبانی از تشخیص های ژنتیکی با توالی یابی فوق سریع ژنوم: با همکاری دانشگاه استنفورد، از ابزارهای DeepVariant و DeepConsensus در یک کارآزمایی بالینی استفاده شده تا علت بیماری های ژنتیکی را در موارد حساس و فوری (که زمان در آنها حیاتی است) مشخص کنند این برنامه امکان انجام مداخلات نجات بخش را فراهم کرد و رکورد جهانی گینس را برای تشخیص ژنتیکی از طریق توالی یابی کل ژنوم در کمتر از هشت ساعت به ثبت رساند.
- شناسایی جهش های مرتبط با لوسمی (سرطان خون) کودکان: با همکاری بیمارستان Children’s Mercy، مدل متنباز DeepSomatic موفق شدند ۱۰ جهش ژنتیکی را که پیش تر شناسایی نشده بودند در موارد لوسمی کودکان کشف کنند؛ این موفقیت حتی در کار با نمونه های بسیار دشوارِ فقط تومور (tumor-only) حاصل شد.
فناوری ثابت کرده است که شریکی عالی برای جامعه علمی جهانی است.
برای مطالعه بیشتر درباره پیشرفت های ما در زمینه تحقیقات بیماری ها، https://blog.google/innovation-and-ai/technology/health/ai-health-research/
در پنج سال گذشته، تیم های ما ۹۰ مقاله علمی با داوری همتا (peer-reviewed) در زمینه تحقیقات بیماری ها منتشر کرده اند که مجموعاً بیش از ۹۰ هزار بار مورد استناد قرار گرفته اند.
این هفته، دانشمندان، پژوهشگران، اهالی رسانه و خالقان آثار در رویداد Research@ در مانتین ویو (Mountain View) گرد هم آمدند تا بررسی کنند چگونه می توانند این دستاورد های پیشگامانه را از محیط آزمایشگاه مستقیماً به مراکز درمانی منتقل کنند تا به نفع بیماران باشد.
هم اکنون شاهد تأثیرات واقعی این اقدامات هستیم:
- بازسازی مغز در مقیاس نانو: با همکاری آزمایشگاه لیختمن»(Lichtman Lab) در دانشگاه هاروارد، بخشی از مغز انسان را با وضوح مقیاس نانو بازسازی شده و داده های آن را به صورت عمومی در دسترس قرار دادند. این کار به پژوهشگران حوزه مغز کمک می کند تا عوامل اصلی بیماری های عصبی را دقیق تر شناسایی کنند.
- پشتیبانی از تشخیص های ژنتیکی با توالی یابی فوق سریع ژنوم: با همکاری دانشگاه استنفورد، از ابزارهای DeepVariant و DeepConsensus در یک کارآزمایی بالینی استفاده شده تا علت بیماری های ژنتیکی را در موارد حساس و فوری (که زمان در آنها حیاتی است) مشخص کنند این برنامه امکان انجام مداخلات نجات بخش را فراهم کرد و رکورد جهانی گینس را برای تشخیص ژنتیکی از طریق توالی یابی کل ژنوم در کمتر از هشت ساعت به ثبت رساند.
- شناسایی جهش های مرتبط با لوسمی (سرطان خون) کودکان: با همکاری بیمارستان Children’s Mercy، مدل متنباز DeepSomatic موفق شدند ۱۰ جهش ژنتیکی را که پیش تر شناسایی نشده بودند در موارد لوسمی کودکان کشف کنند؛ این موفقیت حتی در کار با نمونه های بسیار دشوارِ فقط تومور (tumor-only) حاصل شد.
فناوری ثابت کرده است که شریکی عالی برای جامعه علمی جهانی است.
برای مطالعه بیشتر درباره پیشرفت های ما در زمینه تحقیقات بیماری ها، https://blog.google/innovation-and-ai/technology/health/ai-health-research/
Google
Applying technology to understand and treat disease
In collaboration with scientists and research partners, Google is helping to make disease more detectable, treatable, and preventable — with the goal of improving health outcomes.
آیا برای موفق بودن، باید همیشه خسته باشیم؟
گاهی آن قدر به مشغول بودن، پاسخ دادن، حل مسئله و رسیدن به هدف عادت می کنیم که حتی هنگام استراحت هم ذهنمان از کار نمی ایستد.
ممکن است از بیرون موفق به نظر برسیم؛ مسئولیت های بیشتر، دستاورد های بهتر و تأیید دیگران. اما در درون، انرژی مان تحلیل رفته باشد.
مشکل اینجاست که گاهی خستگی را با کمبود تلاش اشتباه می گیریم و برای جبرانش، بیشتر کار می کنیم؛ درحالیکه چیزی که نیاز داریم، شاید تلاش بیشتر نباشد، بلکه فرصتی برای بازیابی انرژی و آرامش ذهن باشد.
عملکرد پایدار، فقط به توانایی بیشتر کار کردن وابسته نیست؛ به توانایی درست استراحت کردن هم بستگی دارد.
این موضوع هم برای خودمان مهم است و هم برای سازمان هایی که از کارکنانشان عملکرد بالا می خواهند.
گاهی آن قدر به مشغول بودن، پاسخ دادن، حل مسئله و رسیدن به هدف عادت می کنیم که حتی هنگام استراحت هم ذهنمان از کار نمی ایستد.
ممکن است از بیرون موفق به نظر برسیم؛ مسئولیت های بیشتر، دستاورد های بهتر و تأیید دیگران. اما در درون، انرژی مان تحلیل رفته باشد.
مشکل اینجاست که گاهی خستگی را با کمبود تلاش اشتباه می گیریم و برای جبرانش، بیشتر کار می کنیم؛ درحالیکه چیزی که نیاز داریم، شاید تلاش بیشتر نباشد، بلکه فرصتی برای بازیابی انرژی و آرامش ذهن باشد.
عملکرد پایدار، فقط به توانایی بیشتر کار کردن وابسته نیست؛ به توانایی درست استراحت کردن هم بستگی دارد.
این موضوع هم برای خودمان مهم است و هم برای سازمان هایی که از کارکنانشان عملکرد بالا می خواهند.
پژوهش جدید مؤسسه گالوپ که در ۹۷ کشور انجام شده، فرضیه ای ساده را درباره شبکه های اجتماعی و رفاه (سلامت) زیر سؤال میبرد: استفاده بیشتر لزوماً به معنای وضعیت بدتر و استفاده کمتر لزوماً به معنای وضعیت بهتر نیست.
در مقایسه با استفاده متعادل، استفاده زیاد با خشم، تنهایی، اندوه، استرس و نگرانیِ بیشتر همراه است؛ در حالی که استفاده کم با ارزیابی پایین تر از کیفیت زندگی و تجربه احساسات مثبتِ کمتر نسبت به استفاده متعادل مرتبط است.
این یافته ها نشان نمیدهند که شبکه های اجتماعی لزوماً عامل بهبود یا تضعیف سلامت و رفاه هستند؛ بلکه تصویری دقیقتر و جامعتر از ارتباط میان استفاده از شبکه های اجتماعی و سلامت عاطفی در سطح جهانی ارائه میدهند.
برای مطالعه جزئیات این پژوهش، به گزارش «وضعیت سلامت عاطفی جهان در سال ۲۰۲۶» گالوپ که با همکاری «اجلاس جهانی سلامت» (World Health Summit) منتشر شده است، مراجعه کنید:
https://www.gallup.com/analytics/349280/state-of-worlds-emotional-health.aspx?utm_source=linkedin&utm_medium=p_social&utm_term=gallup&utm_campaign=li-soweh26-socialandwellbeing_101226
در مقایسه با استفاده متعادل، استفاده زیاد با خشم، تنهایی، اندوه، استرس و نگرانیِ بیشتر همراه است؛ در حالی که استفاده کم با ارزیابی پایین تر از کیفیت زندگی و تجربه احساسات مثبتِ کمتر نسبت به استفاده متعادل مرتبط است.
این یافته ها نشان نمیدهند که شبکه های اجتماعی لزوماً عامل بهبود یا تضعیف سلامت و رفاه هستند؛ بلکه تصویری دقیقتر و جامعتر از ارتباط میان استفاده از شبکه های اجتماعی و سلامت عاطفی در سطح جهانی ارائه میدهند.
برای مطالعه جزئیات این پژوهش، به گزارش «وضعیت سلامت عاطفی جهان در سال ۲۰۲۶» گالوپ که با همکاری «اجلاس جهانی سلامت» (World Health Summit) منتشر شده است، مراجعه کنید:
https://www.gallup.com/analytics/349280/state-of-worlds-emotional-health.aspx?utm_source=linkedin&utm_medium=p_social&utm_term=gallup&utm_campaign=li-soweh26-socialandwellbeing_101226
مدیریت اجرایی
Photo
✨ ذهنیت فلسفی مدیران: چیستی، چرایی و مشخصات
۱. چیستی ذهنیت فلسفی
ذهنیت فلسفی (Philosophical Mindset) یعنی قابلیت مدیر برای نگریستن به مسائل سازمانی در سطحی عمیقتر از رویدادها و نشانهها؛ سطحی که در آن مفروضات بنیادین، معانی، ارزشها و منطق تصمیمها بررسی میشود. این ذهنیت یک «دانش» نیست، بلکه یک شیوه اندیشیدن است که سه لایه دارد:
▪︎لایه هستی شناختی (Ontological):
سازمان چیست؟ آیا ماشین است، ارگانیسم است، شبکهی معناست یا نظام اجتماعی؟ تعریف مدیر از «سازمان» بهطور ضمنی تعیین میکند چه ساختاری بسازد و چه ابزاری به کار ببرد.
▪︎لایه معرفت شناختی (Epistemological):مدیر چگونه میداند آنچه میداند درست است؟ داده، شهود، تجربه و گزارشها تا چه حد معتبرند؟
▪︎لایه ارزش شناختی (Axiological) سود، بقا، عدالت، رشد انسانها یا مسئولیت اجتماعی؟
■ باید میان ذهنیت فلسفی و «فلسفهورزی انتزاعی» تفاوت گذاشت. ذهنیت فلسفی در خدمت قضاوت بهتر و عمل آگاهانهتر است، نه جایگزین عمل.
۲.چرایی: ضرورت و کارکردها
الف) پیچیدگی و ابهام محیط. در محیطهای VUCA، مسائل «بدخیم» (Wicked Problems) جواب فنی واحد ندارند. هر راهحل به چارچوب ارزشی و تعریف مسئله وابسته است. حل این مسائل بدون بازاندیشی در مفروضات ممکن نیست.
ب) هر تصمیمی بر مفروضات فلسفی بنا شده است. نظریهپردازانی مانند داگلاس مکگریگور (نظریه X و Y) نشان دادند مفروضات مدیر دربارهی ماهیت انسان، سبک رهبری و نظام انگیزش او را شکل میدهد. مدیری که این مفروضات را نمیشناسد، اسیر آنهاست.
ج) یادگیری مرتبهی دوم. آرجیریس و شان میان یادگیری تکحلقهای (اصلاح خطا در چارچوب موجود) و دوحلقهای (بازنگری در خود چارچوب و ارزشهای حاکم) تمایز میگذارند. یادگیری دوحلقهای بدون ذهنیت فلسفی میسر نیست.
د) مشروعیت و اخلاق. تصمیمهای مدیریتی بر زندگی انسانها اثر میگذارند. تعارضهای اخلاقی (سود در برابر مسئولیت، کارایی در برابر کرامت انسانی) فقط با تفکر ارزشی منسجم قابل داوریاند.
هـ) معنا و جهتدهی راهبردی. چشمانداز، رسالت و ارزشهای سازمان محصول پرسشهای فلسفیاند: «چرا وجود داریم؟» و «برای چه کسی؟». سازمانهای دارای معنای روشن، همسویی و تعهد بیشتری ایجاد میکنند.
و) مقابله با تفکر کوتاهمدت و فنیگرایی.
افراط در شاخصهای کمّی و بهینهسازی ابزاری میتواند «فراموشی هدف» ایجاد کند؛ یعنی کارآمدی در انجام کاری که شاید اساساً نباید انجام میشد.
۳.مشخصات ذهنیت فلسفی مدیران
1️⃣ پرسشگری بنیادین
پرسیدن «چرا» و «به چه معنا» پیش از «چگونه» بازتعریف مسئله پیش از جستوجوی راهحل
2️⃣تفکر انتقادی و بازاندیشی
بازبینی مفروضات و مدلهای ذهنی خود
پذیرش خطا، شنیدن دیدگاههای مخالف
3️⃣نگاه کلنگر و سیستمی
دیدن روابط، حلقههای بازخورد و پیامدهای غیرمستقیم سنجش اثر تصمیم بر کل نظام و ذینفعان
4️⃣تحمل ابهام و تناقض
توانایی نگهداشتن همزمان دو دیدگاه متضاد (تفکر یکپارچه)
پرهیز از سادهسازی و تصمیم شتابزده
5️⃣تفکر ارزش محور و اخلاقی صراحت در ارزشهای راهنما و تعهد به آنها
قرار دادن ملاحظات اخلاقی در متن تصمیم
6️⃣آیندهنگری و افق بلندمدت سنجش تصمیم در بستر زمان و نسلها
موازنه میان نتیجهی کوتاهمدت و پایداری
7️⃣تواضع معرفتی
آگاهی از محدودیت دانش و احتمال خطا تصمیمگیری مبتنی بر شواهد و آمادگی اصلاح
8️⃣ تمایز میان نشانه و ریشه رسیدن به لایههای علّی عمیقتر
تحلیل ریشهای بهجای اقدام واکنشی
9️⃣تفکر بافتاری توجه به فرهنگ، تاریخ و زمینهی اجتماعی
پرهیز از نسخهبرداری ابزارهای مدیریتی
0️⃣1️⃣ترکیب نظر و عمل (Praxis) اندیشهای که به عمل منتهی میشود و از عمل بازخورد میگیرد چرخهی تأمل ـ اقدام ـ بازتأمل
۴.ریشههای نظری و مبانی
▪︎ حکمت عملی (Phronesis) ارسطو: قضاوت اخلاقی در موقعیتهای مشخص؛ هستهی مدیریت خردمندانه.
▪︎ تأمل در عمل (Reflective Practitioner) دونالد شان:
مدیر ماهر در حین عمل میاندیشد.
▪︎ مدلهای ذهنی و سازمان یادگیرنده (پیتر سنگه): مدلهای ذهنی ناپیدا مانع تغییرند.
▪︎ تفکر انتقادی مدیریت (Critical Management Studies):* پرسش از قدرت، ایدئولوژی و مفروضات «بدیهی».
▪︎ پارادایمهای برل و مورگان:
هر پارادایم (کارکردگرا، تفسیری، انسانگرایانه رادیکال، ساختارگرایانه رادیکال) سازمان را متفاوت میبیند.
▪︎ رهبری اصیل و رهبری خدمتگزار: پیوند ذهنیت فلسفی با خودآگاهی و اخلاق.
۵.پیامدها برای سازمان
پیامدهای مثبت: کیفیت بالاتر تصمیمهای راهبردی، کاهش خطای تعریف مسئله، فرهنگ اخلاقیتر، انعطافپذیری و نوآوری، اعتماد و معناداری برای کارکنان.
۱. چیستی ذهنیت فلسفی
ذهنیت فلسفی (Philosophical Mindset) یعنی قابلیت مدیر برای نگریستن به مسائل سازمانی در سطحی عمیقتر از رویدادها و نشانهها؛ سطحی که در آن مفروضات بنیادین، معانی، ارزشها و منطق تصمیمها بررسی میشود. این ذهنیت یک «دانش» نیست، بلکه یک شیوه اندیشیدن است که سه لایه دارد:
▪︎لایه هستی شناختی (Ontological):
سازمان چیست؟ آیا ماشین است، ارگانیسم است، شبکهی معناست یا نظام اجتماعی؟ تعریف مدیر از «سازمان» بهطور ضمنی تعیین میکند چه ساختاری بسازد و چه ابزاری به کار ببرد.
▪︎لایه معرفت شناختی (Epistemological):مدیر چگونه میداند آنچه میداند درست است؟ داده، شهود، تجربه و گزارشها تا چه حد معتبرند؟
▪︎لایه ارزش شناختی (Axiological) سود، بقا، عدالت، رشد انسانها یا مسئولیت اجتماعی؟
■ باید میان ذهنیت فلسفی و «فلسفهورزی انتزاعی» تفاوت گذاشت. ذهنیت فلسفی در خدمت قضاوت بهتر و عمل آگاهانهتر است، نه جایگزین عمل.
۲.چرایی: ضرورت و کارکردها
الف) پیچیدگی و ابهام محیط. در محیطهای VUCA، مسائل «بدخیم» (Wicked Problems) جواب فنی واحد ندارند. هر راهحل به چارچوب ارزشی و تعریف مسئله وابسته است. حل این مسائل بدون بازاندیشی در مفروضات ممکن نیست.
ب) هر تصمیمی بر مفروضات فلسفی بنا شده است. نظریهپردازانی مانند داگلاس مکگریگور (نظریه X و Y) نشان دادند مفروضات مدیر دربارهی ماهیت انسان، سبک رهبری و نظام انگیزش او را شکل میدهد. مدیری که این مفروضات را نمیشناسد، اسیر آنهاست.
ج) یادگیری مرتبهی دوم. آرجیریس و شان میان یادگیری تکحلقهای (اصلاح خطا در چارچوب موجود) و دوحلقهای (بازنگری در خود چارچوب و ارزشهای حاکم) تمایز میگذارند. یادگیری دوحلقهای بدون ذهنیت فلسفی میسر نیست.
د) مشروعیت و اخلاق. تصمیمهای مدیریتی بر زندگی انسانها اثر میگذارند. تعارضهای اخلاقی (سود در برابر مسئولیت، کارایی در برابر کرامت انسانی) فقط با تفکر ارزشی منسجم قابل داوریاند.
هـ) معنا و جهتدهی راهبردی. چشمانداز، رسالت و ارزشهای سازمان محصول پرسشهای فلسفیاند: «چرا وجود داریم؟» و «برای چه کسی؟». سازمانهای دارای معنای روشن، همسویی و تعهد بیشتری ایجاد میکنند.
و) مقابله با تفکر کوتاهمدت و فنیگرایی.
افراط در شاخصهای کمّی و بهینهسازی ابزاری میتواند «فراموشی هدف» ایجاد کند؛ یعنی کارآمدی در انجام کاری که شاید اساساً نباید انجام میشد.
۳.مشخصات ذهنیت فلسفی مدیران
1️⃣ پرسشگری بنیادین
پرسیدن «چرا» و «به چه معنا» پیش از «چگونه» بازتعریف مسئله پیش از جستوجوی راهحل
2️⃣تفکر انتقادی و بازاندیشی
بازبینی مفروضات و مدلهای ذهنی خود
پذیرش خطا، شنیدن دیدگاههای مخالف
3️⃣نگاه کلنگر و سیستمی
دیدن روابط، حلقههای بازخورد و پیامدهای غیرمستقیم سنجش اثر تصمیم بر کل نظام و ذینفعان
4️⃣تحمل ابهام و تناقض
توانایی نگهداشتن همزمان دو دیدگاه متضاد (تفکر یکپارچه)
پرهیز از سادهسازی و تصمیم شتابزده
5️⃣تفکر ارزش محور و اخلاقی صراحت در ارزشهای راهنما و تعهد به آنها
قرار دادن ملاحظات اخلاقی در متن تصمیم
6️⃣آیندهنگری و افق بلندمدت سنجش تصمیم در بستر زمان و نسلها
موازنه میان نتیجهی کوتاهمدت و پایداری
7️⃣تواضع معرفتی
آگاهی از محدودیت دانش و احتمال خطا تصمیمگیری مبتنی بر شواهد و آمادگی اصلاح
8️⃣ تمایز میان نشانه و ریشه رسیدن به لایههای علّی عمیقتر
تحلیل ریشهای بهجای اقدام واکنشی
9️⃣تفکر بافتاری توجه به فرهنگ، تاریخ و زمینهی اجتماعی
پرهیز از نسخهبرداری ابزارهای مدیریتی
0️⃣1️⃣ترکیب نظر و عمل (Praxis) اندیشهای که به عمل منتهی میشود و از عمل بازخورد میگیرد چرخهی تأمل ـ اقدام ـ بازتأمل
۴.ریشههای نظری و مبانی
▪︎ حکمت عملی (Phronesis) ارسطو: قضاوت اخلاقی در موقعیتهای مشخص؛ هستهی مدیریت خردمندانه.
▪︎ تأمل در عمل (Reflective Practitioner) دونالد شان:
مدیر ماهر در حین عمل میاندیشد.
▪︎ مدلهای ذهنی و سازمان یادگیرنده (پیتر سنگه): مدلهای ذهنی ناپیدا مانع تغییرند.
▪︎ تفکر انتقادی مدیریت (Critical Management Studies):* پرسش از قدرت، ایدئولوژی و مفروضات «بدیهی».
▪︎ پارادایمهای برل و مورگان:
هر پارادایم (کارکردگرا، تفسیری، انسانگرایانه رادیکال، ساختارگرایانه رادیکال) سازمان را متفاوت میبیند.
▪︎ رهبری اصیل و رهبری خدمتگزار: پیوند ذهنیت فلسفی با خودآگاهی و اخلاق.
۵.پیامدها برای سازمان
پیامدهای مثبت: کیفیت بالاتر تصمیمهای راهبردی، کاهش خطای تعریف مسئله، فرهنگ اخلاقیتر، انعطافپذیری و نوآوری، اعتماد و معناداری برای کارکنان.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
مدیریت اجرایی
Photo
🔺آسیبهای احتمالی: فرورفتن در تحلیل بیپایان و تعلل در تصمیم، فاصله گرفتن از واقعیتهای اجرایی، دشواری ارتباط با کارکنان در صورت زبان بیشازحد انتزاعی. راهحل، تعادل میان عمق اندیشه و سرعت عمل است.
۶. چگونگی پرورش ذهنیت فلسفی
الف. مطالعه و گفتوگو: آشنایی با فلسفهی علم، اخلاق و نظریههای سازمان.
ب. تأمل ساختارمند: یادداشتبرداری تصمیمها و مفروضات پشت آنها.
ج. پرسشهای محوری قبل از تصمیم: مسئلهی واقعی چیست؟ چه مفروضاتی دارم؟ چه کسانی ذینفعاند؟ پیامد بلندمدت چیست؟
د. تنوع دیدگاه: تشکیل تیمهای ناهمگون و مشورت با مخالفان.
ه. مربیگری و سوپرویژن تأملی: بازخورد از مشاور یا مربی با تمرکز بر الگوهای فکری.
و. تحلیل موردی اخلاقی: بحث بر سر معضلات واقعی سازمانی.
۷.جمعبندی
ذهنیت فلسفی، ظرفیت مدیر برای اندیشیدن دربارهی اندیشه خود و پرسیدن از بنیانهای تصمیم است. «چیستی» آن در سه لایهی هستیشناسی، معرفتشناسی و ارزششناسی معنا مییابد؛ «چرایی» آن به پیچیدگی محیط، وابستگی تصمیمها به مفروضات، نیاز به یادگیری دوحلقهای و ضرورتهای اخلاقی برمیگردد؛ و «مشخصات» آن شامل پرسشگری بنیادین، بازاندیشی، نگاه سیستمی، تحمل ابهام، ارزشمحوری، آیندهنگری و تواضع معرفتی است. مدیر دارای این ذهنیت صرفاً کارها را درست انجام نمیدهد، بلکه میپرسد
آیا کار درست انجام میشود.
https://t.me/ExecutiveManagement
۶. چگونگی پرورش ذهنیت فلسفی
الف. مطالعه و گفتوگو: آشنایی با فلسفهی علم، اخلاق و نظریههای سازمان.
ب. تأمل ساختارمند: یادداشتبرداری تصمیمها و مفروضات پشت آنها.
ج. پرسشهای محوری قبل از تصمیم: مسئلهی واقعی چیست؟ چه مفروضاتی دارم؟ چه کسانی ذینفعاند؟ پیامد بلندمدت چیست؟
د. تنوع دیدگاه: تشکیل تیمهای ناهمگون و مشورت با مخالفان.
ه. مربیگری و سوپرویژن تأملی: بازخورد از مشاور یا مربی با تمرکز بر الگوهای فکری.
و. تحلیل موردی اخلاقی: بحث بر سر معضلات واقعی سازمانی.
۷.جمعبندی
ذهنیت فلسفی، ظرفیت مدیر برای اندیشیدن دربارهی اندیشه خود و پرسیدن از بنیانهای تصمیم است. «چیستی» آن در سه لایهی هستیشناسی، معرفتشناسی و ارزششناسی معنا مییابد؛ «چرایی» آن به پیچیدگی محیط، وابستگی تصمیمها به مفروضات، نیاز به یادگیری دوحلقهای و ضرورتهای اخلاقی برمیگردد؛ و «مشخصات» آن شامل پرسشگری بنیادین، بازاندیشی، نگاه سیستمی، تحمل ابهام، ارزشمحوری، آیندهنگری و تواضع معرفتی است. مدیر دارای این ذهنیت صرفاً کارها را درست انجام نمیدهد، بلکه میپرسد
آیا کار درست انجام میشود.
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
... نسل Z بیتعهد نیست؛ به جای صندلی و ساعت اداری، به «رشد و شفافیت» وفادار است.
مدیر سنتی وفاداری را در «ماندن به هر قیمتی» میبیند، اما نسل جدید در «ارزش متقابل و احترام به زمان». سازمانی که به جای کنترل، بستر اثرگذاری بسازد، تعهد واقعی را دریافت میکند.
به نظر شما مشکل اصلی این نسل است یا سبک مدیریت سنتی؟
مدیر سنتی وفاداری را در «ماندن به هر قیمتی» میبیند، اما نسل جدید در «ارزش متقابل و احترام به زمان». سازمانی که به جای کنترل، بستر اثرگذاری بسازد، تعهد واقعی را دریافت میکند.
به نظر شما مشکل اصلی این نسل است یا سبک مدیریت سنتی؟
🎯 آنقدر زندگی را راحت کردهایم که دیگر نیازی به یکدیگر نداریم
— برای فرار از دردسرهای کوچک، ارتباطمان با دیگران را قربانی میکنیم
♦️جولی بک، آتلانتیک — بسیاری از فناوریهای جدید زندگی را برایمان آسانتر کردهاند، اما درعینحال ما را از یکدیگر دورتر کردهاند. برای مثال، شرکت اوبر در سال ۲۰۱۹، با توجه به اینکه بسیاری از مسافران تمایلی به گپوگفت با راننده ندارند، قابلیتی معرفی کرد که به آنها اجازه میداد با پرداخت هزینۀ بیشتر، «سفر در سکوت» را انتخاب کنند. اما اغلب همین تعاملات کوتاه و روزمره، مثل چند کلمه همصحبتشدن با دیگران، نقش مهمی در شکلگیری احساس تعلق عمیق به جامعه دارند.
♦️ گِیب بولارد، روزنامهنگار، در کتاب جدیدش با عنوان «علیه راحتی» مینویسد که تلاش بیوقفۀ ما برای سریعتر و آسانترکردن کارها، هزینههای پنهانی دارد. با خواندن کتابش متوجه شدم که بخش بزرگی از این هزینهها درواقع اجتماعیاند. برای مثال، حالا که میتوانیم همهجا موسیقی گوش کنیم، بسیاری از ما مسیر رفتوآمدمان را با گوشدادن به موسیقی میگذرانیم، اما در عوض فرصت همصحبتشدن با همسایهها و غریبههایی را که در راه میبینیم از دست میدهیم.
♦️سرویسهایی مانند اوبر و لیفت هم جای آن روزهایی را گرفتهاند که دوستانمان ما را به مقصد میرساندند یا مجبور بودیم از وسایل حملونقل عمومی استفاده کنیم و در مسیر با دیگران همصحبت شویم. به همین ترتیب، سفارش اینترنتی و تحویل کالا درِ خانه باعث شده کمتر به رستورانهای محلی برویم یا در فروشگاهها وقت بگذرانیم. بااینحال، بولارد قبول ندارد که ناچاریم این انزوا را بهعنوان بهای راحتترشدن زندگی بپذیریم، هرچند راهحل ساده و فوریای هم برای رهایی از آن ارائه نمیدهد.
♦️به گمان من، هرکدام از ما با کارهای سادهای میتوانیم به بهترشدن حالوهوای جمعی کمک کنیم. مثلاً هدفون را از گوشمان برداریم و به همسایهها سلام کنیم، یا بهجای سفارش غذا، با دوستانمان برای شام قرار بگذاریم. این کارهای کوچک نهتنها همان لحظه فرصتی برای ارتباط با دیگران فراهم میکنند، بلکه در بلندمدت نیز به شکلگیری جامعهای صمیمیتر و بههمپیوستهتر کمک میکنند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «One Reason People Are Spending So Much Time Alone» نوشتۀ جولی بِک است که در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.ترجمان
— برای فرار از دردسرهای کوچک، ارتباطمان با دیگران را قربانی میکنیم
♦️جولی بک، آتلانتیک — بسیاری از فناوریهای جدید زندگی را برایمان آسانتر کردهاند، اما درعینحال ما را از یکدیگر دورتر کردهاند. برای مثال، شرکت اوبر در سال ۲۰۱۹، با توجه به اینکه بسیاری از مسافران تمایلی به گپوگفت با راننده ندارند، قابلیتی معرفی کرد که به آنها اجازه میداد با پرداخت هزینۀ بیشتر، «سفر در سکوت» را انتخاب کنند. اما اغلب همین تعاملات کوتاه و روزمره، مثل چند کلمه همصحبتشدن با دیگران، نقش مهمی در شکلگیری احساس تعلق عمیق به جامعه دارند.
♦️ گِیب بولارد، روزنامهنگار، در کتاب جدیدش با عنوان «علیه راحتی» مینویسد که تلاش بیوقفۀ ما برای سریعتر و آسانترکردن کارها، هزینههای پنهانی دارد. با خواندن کتابش متوجه شدم که بخش بزرگی از این هزینهها درواقع اجتماعیاند. برای مثال، حالا که میتوانیم همهجا موسیقی گوش کنیم، بسیاری از ما مسیر رفتوآمدمان را با گوشدادن به موسیقی میگذرانیم، اما در عوض فرصت همصحبتشدن با همسایهها و غریبههایی را که در راه میبینیم از دست میدهیم.
♦️سرویسهایی مانند اوبر و لیفت هم جای آن روزهایی را گرفتهاند که دوستانمان ما را به مقصد میرساندند یا مجبور بودیم از وسایل حملونقل عمومی استفاده کنیم و در مسیر با دیگران همصحبت شویم. به همین ترتیب، سفارش اینترنتی و تحویل کالا درِ خانه باعث شده کمتر به رستورانهای محلی برویم یا در فروشگاهها وقت بگذرانیم. بااینحال، بولارد قبول ندارد که ناچاریم این انزوا را بهعنوان بهای راحتترشدن زندگی بپذیریم، هرچند راهحل ساده و فوریای هم برای رهایی از آن ارائه نمیدهد.
♦️به گمان من، هرکدام از ما با کارهای سادهای میتوانیم به بهترشدن حالوهوای جمعی کمک کنیم. مثلاً هدفون را از گوشمان برداریم و به همسایهها سلام کنیم، یا بهجای سفارش غذا، با دوستانمان برای شام قرار بگذاریم. این کارهای کوچک نهتنها همان لحظه فرصتی برای ارتباط با دیگران فراهم میکنند، بلکه در بلندمدت نیز به شکلگیری جامعهای صمیمیتر و بههمپیوستهتر کمک میکنند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «One Reason People Are Spending So Much Time Alone» نوشتۀ جولی بِک است که در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.ترجمان
❤1
مدیریت اجرایی
COFFERDAM & VUCA
📌 مفهوم سد موقت
**(Cofferdam)
یک استعاره بسیار هوشمندانه و کاربردی برای تشریح مدیریت کسبوکار در دنیای VUCA (محیط دارای Volatility یا نوسان، Uncertainty یا عدم قطعیت، Complexity یا پیچیدگی، و Ambiguity یا ابهام) است.
در محیطهای VUCA، سازمانها مداوم با «سیلابهای پیشبینینشده» نوسانات بازار، پیچیدگیهای فناوری و ابهام در رفتارهای مشتری مواجه میشوند. استراتژی کافردام به سازمانها یاد میدهد که به جای تلاش بیفایده برای متوقف کردن این سیلابهای بیرونی، «مناطق ایمن و قابل کنترل» در درون سازمان ایجاد کنند.
🌊 استراتژی Cofferdam؛ مهار دنیای VUCA در مدیریت کسبوکار
دنیای VUCA مانند یک رودخانه خروشان، متلاطم و متغیر است. در مهندسی عمران، وقتی میخواهند پایهای محکم در میان رودخانه بسازند، ابتدا یک سد موقت (Cofferdam) میسازند، آب درون آن را تخلیه میکنند تا یک «محیط خشک و امن» برای ساختوساز ایجاد شود.
در مدیریت کسبوکار نیز Cofferdam به معنای «ایجاد مرزهای محافظتی و ساختارهای موقت ایمن برای تصمیمگیری و اجرای استراتژی در میان آشوبهای محیطی» است.
نگاشت ابعاد VUCA به ابزار Cofferdam:
[ دنیای خروشان VUCA ] ---> ( ساخت Cofferdam سازمانی ) ---> [ محیط امن برای خلق ارزش ]
♦️Volatility
(نوسان)
• بافرهای نقدینگی و عملیاتی
• پایداری مالی
♦️Uncertainty (عدم قطعیت)
• ساختارهای ایزوله پروژهای
• آزمون نوآوریها
♦️Complexity
(پیچیدگی)
• تفکیک سیستمها (Containment) • جلوگیری از اثر دومینو
♦️Ambiguity
(ابهام)
•رویکرد گامبهگام (Agile Gates) • کاهش ریسک تصمیمگیری
۱.مواجهه با Volatility (نوسان شدید) \leftarrow بافرهای محافظتی (Risk Buffers)
در شرایط نوسانات شدید قیمتی، ارزی یا تامین منابع، سازمان باید یک کافردام مالی و عملیاتی دور بخشهای حیاتی خود بکشد.
▪︎ کاربرد مدیریتی: ایجاد ذخایر مالی اضطراری (Cash Reserves) و بافرهای زمانی در پروژهها. این بافرها نوسانات شدید بازار را پشت دیوار کافردام نگه میدارند تا هسته عملیاتی شرکت بدون اختلال به کار خود ادامه دهد.
۲.مواجهه با Uncertainty (عدم قطعیت) \leftarrow منطقه امن نوآوری (Safe-to-Fail Sandbox)
وقتی آینده کاملاً نامشخص است، تغییر کل سازمان ریسک کشندهای دارد.
▪︎ کاربرد مدیریتی: ایجاد یک تیم یا واحد مستقل (Spin-off یا Agile Cell) که در یک «کافردام ساختاری» دور از بوروکراسی و فشارهای روزمره سازمان مادر فعالیت میکند. این تیم میتواند محصولات جدید را در یک محیط ایزوله تست کند؛ اگر شکست بخورد، آسیب آن به کل سازمان سرایت نمیکند و اگر موفق شود، کل سیستم از آن بهرهمند میشود.
۳.مواجهه با Complexity (پیچیدگی) \leftarrow ایزولهسازی و کنترل خطرات آبشاری (Cascade Containment)
در سیستمهای پیچیده، یک مشکل در یک بخش میتواند اثر دومینویی داشته باشد و کل شرکت را نابود کند.
▪︎ کاربرد مدیریتی: کافردام در اینجا یعنی «دیوار آتشین»(Firewall)اگر بخش امنیت سایبری، زنجیره تامین یا یک خط محصول با بحران پیچیدهای مواجه شد، سازمان باید بتواند آن بخش را فوراً ایزوله کند تا بحران به سایر واحدها سرایت نکند.
۴.مواجهه با Ambiguity (ابهام) \leftarrow توسعه مرحلهای و چابک (Stage-Gating & Agility)
در محیطهای مبهم، برنامهریزیهای بلندمدت و صلب شکست میخورند. ساخت کافردام مرحلهبهمرحله و با ارزیابی مداوم آب و فشار انجام میشود.
▪︎کاربرد مدیریتی: استفاده از رویکردهای چابک (Agile) و ورود گامبهگام به بازار. سازمان با ایجاد یک حائل موقت، ابتدا آزمونهای کوچک انجام میدهد، ابهام را شفاف میکند (پمپ کردن آب به بیرون) و سپس گام بعدی را برمیدارد.
💡 جمعبندی مدیریتی (Key Takeaway)
> در مدیریت VUCA، استراتژی کافردام یعنی:
> «ما نمیتوانیم تلاطم دنیای بیرون (VUCA) را کنترل کنیم، اما میتوانیم با ایجاد ساختارهای موقت، انعطافپذیر و ایزوله، محیطی شفاف و امن برای تصمیمگیری، نوآوری و حفظ پایداری سازمان خلق کنیم.»
📍پ.ن: در مهندسی عمران و اجرایی، سد موقت یا بندگردان (Cofferdam) یک سازه موقت است که برای خارج کردن آب، گلولای یا رطوبت از یک محوطه ساختمانی (مانند پایهها و فونداسیون پلها، سدها، یا سازههای دریایی) ساخته میشود تا کار ساختوساز در محیطی خشک انجام شود.
✍️ تهیه وتنظیم:
دکترامیرصادقی
**(Cofferdam)
یک استعاره بسیار هوشمندانه و کاربردی برای تشریح مدیریت کسبوکار در دنیای VUCA (محیط دارای Volatility یا نوسان، Uncertainty یا عدم قطعیت، Complexity یا پیچیدگی، و Ambiguity یا ابهام) است.
در محیطهای VUCA، سازمانها مداوم با «سیلابهای پیشبینینشده» نوسانات بازار، پیچیدگیهای فناوری و ابهام در رفتارهای مشتری مواجه میشوند. استراتژی کافردام به سازمانها یاد میدهد که به جای تلاش بیفایده برای متوقف کردن این سیلابهای بیرونی، «مناطق ایمن و قابل کنترل» در درون سازمان ایجاد کنند.
🌊 استراتژی Cofferdam؛ مهار دنیای VUCA در مدیریت کسبوکار
دنیای VUCA مانند یک رودخانه خروشان، متلاطم و متغیر است. در مهندسی عمران، وقتی میخواهند پایهای محکم در میان رودخانه بسازند، ابتدا یک سد موقت (Cofferdam) میسازند، آب درون آن را تخلیه میکنند تا یک «محیط خشک و امن» برای ساختوساز ایجاد شود.
در مدیریت کسبوکار نیز Cofferdam به معنای «ایجاد مرزهای محافظتی و ساختارهای موقت ایمن برای تصمیمگیری و اجرای استراتژی در میان آشوبهای محیطی» است.
نگاشت ابعاد VUCA به ابزار Cofferdam:
[ دنیای خروشان VUCA ] ---> ( ساخت Cofferdam سازمانی ) ---> [ محیط امن برای خلق ارزش ]
♦️Volatility
(نوسان)
• بافرهای نقدینگی و عملیاتی
• پایداری مالی
♦️Uncertainty (عدم قطعیت)
• ساختارهای ایزوله پروژهای
• آزمون نوآوریها
♦️Complexity
(پیچیدگی)
• تفکیک سیستمها (Containment) • جلوگیری از اثر دومینو
♦️Ambiguity
(ابهام)
•رویکرد گامبهگام (Agile Gates) • کاهش ریسک تصمیمگیری
۱.مواجهه با Volatility (نوسان شدید) \leftarrow بافرهای محافظتی (Risk Buffers)
در شرایط نوسانات شدید قیمتی، ارزی یا تامین منابع، سازمان باید یک کافردام مالی و عملیاتی دور بخشهای حیاتی خود بکشد.
▪︎ کاربرد مدیریتی: ایجاد ذخایر مالی اضطراری (Cash Reserves) و بافرهای زمانی در پروژهها. این بافرها نوسانات شدید بازار را پشت دیوار کافردام نگه میدارند تا هسته عملیاتی شرکت بدون اختلال به کار خود ادامه دهد.
۲.مواجهه با Uncertainty (عدم قطعیت) \leftarrow منطقه امن نوآوری (Safe-to-Fail Sandbox)
وقتی آینده کاملاً نامشخص است، تغییر کل سازمان ریسک کشندهای دارد.
▪︎ کاربرد مدیریتی: ایجاد یک تیم یا واحد مستقل (Spin-off یا Agile Cell) که در یک «کافردام ساختاری» دور از بوروکراسی و فشارهای روزمره سازمان مادر فعالیت میکند. این تیم میتواند محصولات جدید را در یک محیط ایزوله تست کند؛ اگر شکست بخورد، آسیب آن به کل سازمان سرایت نمیکند و اگر موفق شود، کل سیستم از آن بهرهمند میشود.
۳.مواجهه با Complexity (پیچیدگی) \leftarrow ایزولهسازی و کنترل خطرات آبشاری (Cascade Containment)
در سیستمهای پیچیده، یک مشکل در یک بخش میتواند اثر دومینویی داشته باشد و کل شرکت را نابود کند.
▪︎ کاربرد مدیریتی: کافردام در اینجا یعنی «دیوار آتشین»(Firewall)اگر بخش امنیت سایبری، زنجیره تامین یا یک خط محصول با بحران پیچیدهای مواجه شد، سازمان باید بتواند آن بخش را فوراً ایزوله کند تا بحران به سایر واحدها سرایت نکند.
۴.مواجهه با Ambiguity (ابهام) \leftarrow توسعه مرحلهای و چابک (Stage-Gating & Agility)
در محیطهای مبهم، برنامهریزیهای بلندمدت و صلب شکست میخورند. ساخت کافردام مرحلهبهمرحله و با ارزیابی مداوم آب و فشار انجام میشود.
▪︎کاربرد مدیریتی: استفاده از رویکردهای چابک (Agile) و ورود گامبهگام به بازار. سازمان با ایجاد یک حائل موقت، ابتدا آزمونهای کوچک انجام میدهد، ابهام را شفاف میکند (پمپ کردن آب به بیرون) و سپس گام بعدی را برمیدارد.
💡 جمعبندی مدیریتی (Key Takeaway)
> در مدیریت VUCA، استراتژی کافردام یعنی:
> «ما نمیتوانیم تلاطم دنیای بیرون (VUCA) را کنترل کنیم، اما میتوانیم با ایجاد ساختارهای موقت، انعطافپذیر و ایزوله، محیطی شفاف و امن برای تصمیمگیری، نوآوری و حفظ پایداری سازمان خلق کنیم.»
📍پ.ن: در مهندسی عمران و اجرایی، سد موقت یا بندگردان (Cofferdam) یک سازه موقت است که برای خارج کردن آب، گلولای یا رطوبت از یک محوطه ساختمانی (مانند پایهها و فونداسیون پلها، سدها، یا سازههای دریایی) ساخته میشود تا کار ساختوساز در محیطی خشک انجام شود.
✍️ تهیه وتنظیم:
دکترامیرصادقی
❤1
مدیریت اجرایی
📌 مفهوم سد موقت **(Cofferdam) یک استعاره بسیار هوشمندانه و کاربردی برای تشریح مدیریت کسبوکار در دنیای VUCA (محیط دارای Volatility یا نوسان، Uncertainty یا عدم قطعیت، Complexity یا پیچیدگی، و Ambiguity یا ابهام) است. در محیطهای VUCA، سازمانها مداوم با «سیلابهای…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Cofferdam/clip