مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
786 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
📌*اثر گولم: انسان‌ها گاهی همان می‌شوند که از آنها انتظار نداریم.*

● *ماهیت*
اثر گولم (Golem Effect) نشان می‌دهد انتظارات منفی و پایین ما از توانایی افراد می‌تواند به کاهش انگیزه، اعتمادبه‌نفس و عملکرد آنها منجر شود. وقتی مدیر یا فردی در سازمان باور داشته باشد که یک شخص توانایی انجام کاری را ندارد، این نگرش معمولاً در رفتار، گفتار و تصمیم‌های او نمایان می‌شود و به‌تدریج خود فرد نیز ممکن است این باور منفی را بپذیرد و عملکرد ضعیف‌تری نشان دهد.
برای مثال، مدیری که همیشه به یک کارمند می‌گوید «این مسئولیت برای شما سخت است» یا «فکر نمی‌کنم بتوانید این کار را به‌خوبی انجام دهید»، ممکن است ناخواسته اعتمادبه‌نفس و انگیزه او را کاهش دهد. همچنین، اگر معلمی باور داشته باشد دانش‌آموزی توانایی پیشرفت ندارد، ممکن است فرصت‌های کمتری برای یادگیری و رشد او فراهم کند و همین موضوع باعث افت عملکرد دانش‌آموز شود.

● *علت‌ها*
اثر گولم معمولاً به دلیل ترکیبی از عوامل فردی، سازمانی و فرهنگی ایجاد می‌شود. باورهای کلیشه‌ای، پیش‌داوری‌ها و قضاوت افراد بر اساس سن، سابقه، جنسیت، محل زندگی یا تجربه‌های گذشته می‌تواند باعث شکل‌گیری انتظارهای منفی شود. در سازمان‌هایی که نظام ارزیابی عادلانه، فرصت‌های برابر برای رشد و برنامه‌های توسعه کارکنان وجود ندارد، مدیران ممکن است افراد را فقط بر اساس عملکرد فعلی آنها قضاوت کنند و توانایی رشد آینده آنها را نادیده بگیرند. همچنین، فرهنگ بی‌اعتمادی، کنترل شدید، تمرکز بر ضعف‌ها و نبود بازخورد مثبت، زمینه تقویت اثر گولم را فراهم می‌کند.

● *اثرات*
اانتظارهای منفی باعث کاهش انگیزه، اعتمادبه‌نفس، مشارکت و احساس تعلق کارکنان می‌شود و ممکن است آنها را از پذیرش مسئولیت‌های جدید و تلاش برای پیشرفت بازدارد. در سطح سازمانی، این پدیده به کاهش کیفیت خدمات، افزایش خطا، کاهش خلاقیت و نوآوری، افزایش فرسودگی شغلی و ترک خدمت کارکنان منجر می‌شود. در مقابل، شناسایی توانمندی‌های افراد و پرهیز از قضاوت‌های منفی، زمینه رشد استعدادها و افزایش بهره‌وری سازمان را فراهم می‌کند.

● *راهکارها*
۱.به جای تمرکز بر ضعف‌های افراد، توانایی‌ها و ظرفیت‌های رشد آنها را شناسایی کنید.
۲.از قضاوت‌های سریع و برچسب‌زنی درباره افراد بر اساس گذشته یا ویژگی‌های ظاهری پرهیز کنید.
۳.فرصت یادگیری، تجربه و پذیرش مسئولیت‌های جدید را برای کارکنان فراهم کنید.
۴.بازخورد سازنده ارائه دهید و موفقیت‌ها و پیشرفت‌های افراد را مورد توجه قرار دهید.
۵.فرهنگ اعتماد، مشارکت و حمایت را در محیط کار تقویت کنید.

● *نکته طلایی*
نگاه محدودکننده به افراد، توانایی‌های آنها را محدود می‌کند؛ اما اعتماد، زمینه رشد آنها را فراهم می‌سازد.

● *اقدام عملی*
این هفته به جای گفتن جمله‌هایی مانند «نمی‌توانی» یا «از عهده‌اش برنمی‌آیی»، از جملات حمایتی مانند «بیایید با هم راه انجام این کار را پیدا کنیم» استفاده کنید.

●پ.ن: گولم Golem در افسانه‌های قدیمی نوعی موجود شبه انسان است که با استفاده از جادو از اشیای بیجان ساخته می‌شود.
گولم موجودی بدون مغز است.
📌*قانون مورفی: برای بدترین حالت‌ها آماده باشید.*

● *ماهیت*
قانون مورفی (Murphy’s Law) توسط سرگرد ادوارد مورفی (Edward Murphy) ، مهندس نیروی هوایی آمریکا، در سال ۱۹۴۹ میلادی مطرح شد. طبق این قانون «هر چیزی که امکان خطا داشته باشد، دیر یا زود خطا خواهد کرد». منظور این قانون بدبین بودن نیست، بلکه، تأکید بر این است که مدیران و افراد باید احتمال خطا، ریسک‌ها و پیامدهای ناخواسته را پیش‌بینی کرده و برای آنها آماده باشند.
برای مثال، اگر یک سازمان بدون آزمایش نهایی، یک سامانه جدید را راه‌اندازی کند، ممکن است در روز شروع بهره‌برداری با مشکل فنی مواجه شود. همچنین، اگر فردی برای یک جلسه مهم بدون در نظر گرفتن ترافیک یا مشکلات احتمالی حرکت کند، ممکن است با تأخیر به مقصد برسد.

● *علت‌ها*
بسیاری از مشکلات ناشی از قانون مورفی به دلیل بی‌توجهی به ریسک‌ها، برنامه‌ریزی ناکافی، خوش‌بینی بیش از حد، نبود کنترل‌های مناسب و تصور اینکه «این مشکل برای ما اتفاق نمی‌افتد» ایجاد می‌شوند. سیستم‌ها به‌طور طبیعی به سمت بی‌نظمی حرکت می‌کنند و اگر فرآیندها، استانداردها و سازوکارهای پیشگیری از خطا طراحی نشوند، احتمال بروز اشتباه افزایش می‌یابد. همچنین، در سازمان‌هایی که یادگیری از خطاها و شناسایی نقاط آسیب‌پذیر جدی گرفته نمی‌شود، مشکلات کوچک می‌توانند به بحران‌های بزرگ تبدیل شوند.

● *اثرات*
توجه به قانون مورفی باعث افزایش آمادگی، کاهش خطا، بهبود کیفیت تصمیم‌گیری، کاهش هزینه‌ها و افزایش تاب‌آوری سازمان‌ها می‌شود. مدیرانی که احتمال شکست و مشکلات احتمالی را پیش‌بینی می‌کنند، تصمیم‌های واقع‌بینانه‌تر و برنامه‌های اجرایی موفق‌تری خواهند داشت. در مقابل، نادیده گرفتن این قانون باعث بروز بحران‌های پیش‌بینی‌نشده، افزایش هزینه‌ها، تأخیر در اجرای پروژه‌ها، کاهش اعتماد کارکنان و مشتریان و شکست برنامه‌ها شود. هر فعالیتی علاوه بر اثرات خواسته، دارای عوارض یا اثرات ناخواسته نیز است که باید قبل از اقدام شناسایی و مدیریت شوند.

● *راهکارها*
۱.قبل از اجرای هر تصمیم یا برنامه، مشکلات احتمالی و موانع دستیابی به اهداف را شناسایی و فهرست کنید.
۲.برای ریسک‌های مهم، برنامه احتیاطی و اقتضایی طراحی کنید تا در شرایط غیرمنتظره بتوانید واکنش مناسب نشان دهید.
۳.از ابزارهای پیشگیری از خطا و کنترل‌های هوشمند استفاده کنید تا احتمال اشتباه کاهش یابد.
۴.قبل از اجرای برنامه‌های بزرگ، آنها را در مقیاس کوچک پایلوت کنید و از تجربه‌های گذشته و خطاهای قبلی درس بگیرید.
۵.فرهنگ سازمانی ایجاد کنید که در آن گزارش خطا، یادگیری و اصلاح فرآیندها تشویق شود، نه اینکه خطاها پنهان شوند.

● *نکته طلایی*
مدیر موفق کسی است که برای مشکلات احتمالی قبل از وقوع آماده می‌شود.

● *اقدام عملی*
یک کار مهم که این هفته قصد انجام آن را دارید انتخاب کنید. سه مشکلی را که ممکن است مانع موفقیت آن شود بنویسید و برای هرکدام یک راهکار پیشگیرانه طراحی کنید.
📌*نظریه قوی سیاه: برای اتفاقات غیرمنتظره آماده باشید.*

● *ماهیت*
نظریه قوی سیاه (Black Swan Theory) توسط نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) نویسنده لبنانی–آمریکایی، در سال ۲۰۰۷ میلادی مطرح شد. این نظریه به رویدادهایی اشاره دارد که بسیار نادر، غیرقابل پیش‌بینی و دارای آثار بسیار گسترده هستند. انسان‌ها معمولاً به دلیل تجربه محدود خود، احتمال وقوع چنین حوادثی را دست‌کم می‌گیرند؛ اما پس از وقوع، تلاش می‌کنند برای آن دلیل پیدا کرده و از آن درس بگیرند.
در گذشته اروپاییان تصور می‌کردند همه قوها سفید هستند؛ بنابراین مشاهده یک قوی سیاه غیرممکن به نظر می‌رسید. اما در سال ۱۶۹۷ میلادی، یک دریانورد هلندی در استرالیا قوهای سیاه را مشاهده کرد و این باور تغییر یافت.
در دنیای امروز، شیوع بیماری کووید-۱۹، حملات ۱۱ سپتامبر، بحران مالی سال ۲۰۰۸،عدم قطعیت های جهان امرور و ظهور فناوری‌هایی مانند اینترنت و هوش مصنوعی نمونه‌هایی از پدیده‌های قوی سیاه هستند.
برای مثال، بسیاری از سازمان‌ها قبل از همه‌گیری کووید-۱۹ تصور نمی‌کردند یک بیماری بتواند فعالیت‌های اقتصادی، آموزشی و سازمانی جهان را برای مدت طولانی مختل کند. همچنین، سازمانی که تمام فعالیت‌های خود را به یک تأمین‌کننده وابسته کرده است، ممکن است با ورشکستگی آن تأمین‌کننده دچار بحران جدی شود.

● *علت‌ها*
مهم‌ترین علت آسیب‌پذیری افراد و سازمان‌ها در برابر قوهای سیاه، تصور ثبات محیط، تمرکز بر تجربیات گذشته، دست‌کم گرفتن ریسک‌های نادر، اطمینان بیش از حد به پیش‌بینی‌ها و ضعف در مدیریت ریسک است. بسیاری از مدیران فقط برای مشکلات معمول برنامه‌ریزی می‌کنند و احتمال رخدادهای غیرمنتظره را نادیده می‌گیرند. همچنین، تمایل انسان به ساده‌سازی مسائل پیچیده باعث می‌شود خطرات بزرگ اما کم‌احتمال کمتر دیده شوند.

● *اثرات*
قوهای سیاه منفی می‌توانند خسارت‌های گسترده‌ای به افراد و سازمان‌ها وارد کنند؛ مانند توقف فعالیت‌ها، افزایش هزینه‌ها، کاهش درآمد، از دست رفتن اعتماد ذی‌نفعان و حتی نابودی سازمان. سازمان‌هایی که فاقد آمادگی و تاب‌آوری هستند، در برابر بحران‌های ناگهانی آسیب بیشتری می‌بینند.
در مقابل، برخی قوهای سیاه می‌توانند فرصت‌های بزرگی ایجاد کنند. کشف پنی‌سیلین، ظهور اینترنت، کامپیوترهای شخصی و هوش مصنوعی نمونه‌هایی از رویدادهای مثبت و تحول‌آفرین هستند که مسیر زندگی انسان و عملکرد سازمان‌ها را تغییر داده‌اند. سازمان‌های هوشمند علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، برای بهره‌برداری از فرصت‌های غیرمنتظره نیز آماده می‌شوند.

● *راهکارها*
۱.نظام مدیریت ریسک در سازمان ایجاد کنید و علاوه بر خطرات معمول، احتمال وقوع رویدادهای نادر و پراثر را نیز بررسی کنید.
۲.تغییرات محیطی مثل تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فناوری و زیست‌محیطی را دایم پایش کنید و فهرستی از خطرات احتمالی تهیه کنید.
۳.برای بحران‌های بزرگ و غیرمنتظره، برنامه‌های اقتضایی طراحی و به‌صورت دوره‌ای تمرین کنید.
۴.با تقویت انعطاف‌پذیری، تنوع‌بخشی منابع، آموزش کارکنان و یادگیری سازمانی، تاب‌آوری سازمان را افزایش دهید.
۵.علاوه بر آمادگی برای تهدیدها، فرصت‌های ناشی از تغییرات بزرگ و فناوری‌های جدید را شناسایی و از آنها استفاده کنید.

● *نکته طلایی*
مدیری که فقط برای شرایط عادی برنامه‌ریزی می‌کند، در برابر بحران‌های غیرعادی غافلگیر خواهد شد؛ سازمان‌های موفق برای ناشناخته‌ها نیز آماده می‌شوند.

● *اقدام عملی*
یک اتفاق غیرمنتظره که می‌تواند سازمان، کسب‌وکار یا زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد تصور کنید (مانند بیماری، بحران اقتصادی یا قطع یک منبع مهم). سه اقدام پیشگیرانه برای کاهش اثرات آن بنویسید.
❤1
Follow the #Management هشتک مدیریت(هشتک معادل فارسی# هشتگ) channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
📌*رشد پس از حادثه: از شکست‌ها و بحران‌ها برای قوی‌تر شدن استفاده کنید.*

● *ماهیت*
رشد پس از حادثه (Post-Traumatic Growth) توسط ریچارد تدسکی و لورنس کالهون، استادان روان‌شناسی آمریکایی، در سال ۱۹۹۶ میلادی مطرح شد. این نظریه بیان می‌کند که افراد پس از تجربه بحران‌ها و شرایط استرس‌زا، ممکن است نه‌تنها به سطح عملکرد قبلی خود بازگردند، بلکه، تغییرات مثبت و عمیقی در نگرش، توانمندی و کیفیت زندگی آنها ایجاد شود. رشد پس از حادثه با مفهوم تاب‌آوری تفاوت دارد. تاب‌آوری یعنی توانایی بازگشت به سطح عملکرد پیش از حادثه؛ اما رشد پس از حادثه به معنای یافتن فرصت‌های رشد، یادگیری و شکوفایی در دل مشکلات است. برای مثال، افراد در سازمان ممکن است در معرض بحران و فشارهای شدید کاری قرار گیرند. اگر سازمان از آنها حمایت کند و فرصت یادگیری و بازسازی فراهم شود، این تجربه‌های دشوار موجب افزایش مهارت، اعتمادبه‌نفس و آمادگی آنها برای مواجهه با بحران‌های آینده می‌شوند.

● *علت‌ها*
رشد پس از حادثه معمولاً زمانی شکل می‌گیرد که فرد یا سازمان پس از یک تجربه دشوار، به جای تمرکز صرف بر آسیب‌ها، به معنا، یادگیری و فرصت‌های بهبود توجه کند. مهم‌ترین عوامل مؤثر در ایجاد این پدیده عبارتند از داشتن نگرش مثبت به تغییر، حمایت اجتماعی، وجود روابط حمایتی، احساس هدفمندی، توانایی یادگیری از تجربه‌ها و برخورداری از منابع روانی و سازمانی مناسب. در سازمان‌ها، نبود حمایت مدیریتی، فرهنگ سرزنش، بی‌توجهی به سلامت روان کارکنان و نداشتن برنامه‌های مدیریت بحران می‌تواند باعث شود حوادث به آسیب‌های طولانی‌مدت تبدیل شوند. در مقابل، سازمان‌هایی که پس از بحران به تحلیل علل، یادگیری از اشتباهات و اصلاح فرایندها می‌پردازند، می‌توانند از حادثه برای رشد و بهبود استفاده کنند. همچنین، قرار گرفتن کنترل‌شده در معرض چالش‌ها ظرفیت مقابله افراد را افزایش می‌دهد. تجربه موفقیت‌آمیز در عبور از مشکلات، احساس توانمندی فرد را تقویت می‌کند و او را برای مواجهه با استرس‌های آینده آماده‌تر می‌سازد.

● *اثرات*
رشد پس از حادثه پیامدهای مثبت فردی و سازمانی ایجاد می‌کند. در سطح فردی، این پدیده موجب افزایش ارزش‌گذاری برای زندگی، شناخت بهتر خود، افزایش قدرت شخصی، بهبود روابط با دیگران، افزایش امید و یافتن معنای عمیق‌تر در زندگی می‌شود. در محیط کار، کارکنانی که از بحران‌ها درس می‌گیرند، معمولاً اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا می‌کنند، توانایی حل مسئله آنها افزایش می‌یابد و آمادگی بیشتری برای مواجهه با تغییرات و چالش‌های آینده خواهند داشت. در سطح سازمانی، رشد پس از حادثه می‌تواند به افزایش تاب‌آوری سازمان، بهبود فرایندها، کاهش خطاهای تکرارشونده، تقویت فرهنگ یادگیری و افزایش آمادگی برای بحران‌های آینده منجر شود. در مقابل، اگر سازمان‌ها پس از حوادث فقط به دنبال مقصر باشند و از تجربه‌ها درس نگیرند، احتمال تکرار مشکلات و کاهش اعتماد کارکنان افزایش می‌یابد.

● *راهکارها*
۱.کارکنان را در زمینه تاب‌آوری فردی و سازمانی آموزش دهید تا مهارت مقابله با استرس و بحران را یاد بگیرند.
۲.میزان آمادگی و تاب‌آوری سازمان در برابر شوک‌ها، بحران‌ها و حوادث احتمالی را به‌طور منظم ارزیابی کنید و نقاط ضعف را شناسایی نمایید.
۳.با مشارکت کارکنان، برنامه تقویت تاب‌آوری سازمانی تدوین و اجرا کنید و ساختارها، منابع و فرایندها را برای مواجهه با بحران‌ها تقویت کنید.
۴.پس از بحران وحادثه، جلسات یادگیری برگزار کنید و اصلاحات لازم را برای جلوگیری از تکرار مشکلات انجام دهید.
۵.در شرایط استرس شدید، حمایت روانی و اجتماعی از کارکنان را فراهم کنید.

● *نکته طلایی*
بحران‌ها اگر با حمایت، یادگیری و نگرش درست مدیریت شوند، می‌توانند فرصتی برای قوی‌تر شدن افراد و سازمان‌ها باشند.

● *اقدام عملی*
یک تجربه سخت یا بحرانی در زندگی یا محیط کار خود را به یاد آورید. سه درسی که از آن آموخته‌اید و یک اقدامی که می‌توانید برای آمادگی بهتر در برابر بحران‌های آینده انجام دهید، بنویسید.
رشد اقتصاد جهانی لزوماً به معنای بهبود معیشت مردم نیست؛ زیرا افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تورم همچنان قدرت خرید خانوارها را تحت فشار قرار می‌دهد. سرمایه‌گذاری و رشد تولید، زمانی به رفاه منجر می‌شود که منافع آن به‌طور عادلانه به جامعه و خانوارها برسد. معیار واقعی موفقیت اقتصادی، نه فقط رشد تولید ناخالص داخلی، بلکه افزایش قدرت خرید و بهبود کیفیت زندگی مردم است.
مدیریت اجرایی
رشد اقتصاد جهانی لزوماً به معنای بهبود معیشت مردم نیست؛ زیرا افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تورم همچنان قدرت خرید خانوارها را تحت فشار قرار می‌دهد. سرمایه‌گذاری و رشد تولید، زمانی به رفاه منجر می‌شود که منافع آن به‌طور عادلانه به جامعه و خانوارها…
*چرا اقتصاد جهان با وجود رشد، همچنان گران‌تر می‌شود؟*

نتایج تازه‌ترین نظرسنجی رویترز از بیش از ۵۰۰ اقتصاددان نشان می‌دهد که نگرانی درباره تورم جهانی بار دیگر افزایش یافته است.
در این نظرسنجی، پیش‌بینی نرخ تورم سال ۲۰۲۷ برای ۳۱ اقتصاد از مجموع ۵۰ اقتصاد بررسی‌شده بالاتر رفته است؛ نشانه‌ای از اینکه بازگشت ثبات قیمت‌ها دشوارتر از انتظارات قبلی خواهد بود.

اما نکته قابل‌توجه گزارش، هم‌زمانی این نگرانی با بهبود چشم‌انداز رشد اقتصاد جهانی است. اقتصاددانان اکنون رشد اقتصاد جهان را برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ به‌ترتیب ۳ و ۳٫۲ درصد پیش‌بینی می‌کنند.

سوال: چرا رشد اقتصادی دیگر به معنای کاهش فشار معیشتی نیست؟

یکی از مهم‌ترین عوامل، افزایش هزینه انرژی است. تنش‌های خاورمیانه و اختلال در مسیرهای انتقال نفت و گاز، تنها قیمت سوخت را تحت تأثیر قرار نمی‌دهند؛ این هزینه‌ها از طریق حمل‌ونقل، تولید صنعتی و زنجیره تأمین به قیمت کالاها و خدمات منتقل می‌شوند.

از سوی دیگر، رشد اقتصادی در همه بخش‌ها به یک اندازه توزیع نشده است. سرمایه‌گذاری‌های گسترده در فناوری و هوش مصنوعی می‌توانند به رشد تولید ناخالص داخلی کمک کنند، اما لزوماً به معنای افزایش متناسب قدرت خرید خانوارها نیستند.

بانک‌های مرکزی با یک انتخاب دشوار روبه‌رو هستند.

اگر برای مهار تورم، نرخ بهره را بالا نگه دارند، هزینه تأمین مالی شرکت‌ها، وام مسکن و سرمایه‌گذاری افزایش می‌یابد. اگر زودتر از موعد نرخ بهره را کاهش دهند، خطر ماندگاری تورم وجود دارد.

این وضعیت به‌ویژه برای اقتصادهایی که هم‌زمان با بدهی بالا و رشد ضعیف مواجه‌اند، پیچیده‌تر است. در چنین شرایطی، حتی رشد مثبت اقتصادی نیز ممکن است به بهبود محسوس سطح زندگی منجر نشود.

پیامد این روند برای ایران چیست؟

اقتصاد ایران علاوه بر فشارهای تورمی داخلی، از مسیر قیمت جهانی انرژی، هزینه حمل‌ونقل، واردات مواد اولیه و تغییر سیاست‌های پولی کشورهای بزرگ نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

افزایش هزینه تجارت جهانی می‌تواند قیمت تمام‌شده واردات را بالا ببرد. در مقابل، تداوم نرخ‌های بهره بالا در اقتصادهای بزرگ ممکن است بر تقاضای جهانی، قیمت کالاهای پایه و شرایط تجارت خارجی فشار وارد کند.

البته تورم ایران را نمی‌توان صرفاً با تحولات جهانی توضیح داد؛ سیاست‌های پولی و مالی داخلی، نرخ ارز و محدودیت‌های عرضه نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

افزایش پیش‌بینی تورم برای ۳۱ اقتصاد به معنای افزایش قطعی قیمت‌ها با سرعت بیشتر در همه این کشورها نیست؛ بلکه نشان می‌دهد اقتصاددانان نسبت به گذشته، مسیر بازگشت تورم به سطوح هدف را دشوارتر ارزیابی می‌کنند.

پیام اصلی این گزارش روشن است: رشد اقتصاد جهانی به‌تنهایی تضمین‌کننده بهبود قدرت خرید مردم نیست. تا زمانی که فشار هزینه انرژی، اختلال‌های تجاری و محدودیت‌های عرضه ادامه داشته باشند، فاصله میان رشد اقتصادی و رفاه خانوارها می‌تواند پابرجا بماند.
اقتصاد ومدیریت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚠️ اشتباه، اجتناب‌ناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را می‌سازد.
❤1
مدیریت اجرایی
⚠️ اشتباه، اجتناب‌ناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را می‌سازد.
✳️ 👆 اشتباه، اجتناب‌ناپذیر است؛ اما واکنش مدیر به اشتباه، فرهنگ یک سازمان را می‌سازد.

✅ مدیران ضعیف، انرژی خود را صرف پیدا کردن مقصر می‌کنند. نتیجه این رویکرد، تیمی است که از اشتباه کردن می‌ترسد، خطاهایش را پنهان می‌کند و به‌تدریج انگیزه، خلاقیت و مسئولیت‌پذیری را از دست می‌دهد.

اما مدیران اثرگذار، سؤال متفاوتی می‌پرسند: «کدام بخش از فرآیند، آموزش یا سیستم باعث شد این اشتباه رخ دهد؟» آن‌ها می‌دانند که در بسیاری از موارد، ریشه خطا در افراد نیست؛ بلکه در نقص فرآیندها، ابهام در وظایف یا ضعف آموزش است.

در روان‌شناسی سازمانی، این رویکرد با مفهوم امنیت روانی (Psychological Safety) شناخته می‌شود؛ یعنی فضایی که افراد بدون ترس از سرزنش، اشتباهات خود را بیان می‌کنند. چنین محیطی باعث افزایش یادگیری، نوآوری، اعتماد و عملکرد تیم می‌شود؛ زیرا مشکلات قبل از تبدیل شدن به بحران، شناسایی و اصلاح می‌شوند.

این به معنای نادیده گرفتن اشتباهات نیست؛ بلکه یعنی به‌جای مقصرسازی، مسئولیت‌پذیری و یادگیری را تقویت کنیم.

در نهایت، سازمان‌ها به اندازه کیفیت تصمیم‌های مدیرانشان رشد نمی‌کنند؛ به اندازه فرهنگی که مدیران می‌سازند رشد می‌کنند. اگر فرهنگ شما بر پایه ترس باشد، افراد فقط از اشتباه کردن اجتناب می‌کنند؛ اما اگر بر پایه یادگیری باشد، افراد هر روز بهتر از دیروز خواهند شد و همین، مزیت رقابتی واقعی هر کسب‌وکاری است.

🎥:Better Call Saul- 2015
🎯 پژوهشی تازه نشان می‌دهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست

♦️ایمی گلاور، هاف‌پست — استرس شغلی پدیده‌ای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کرده‌اند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.

♦️همچنین، پژوهش‌های مؤسسۀ مایند نشان می‌دهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرس‌زای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیط‌های کاری باعث این‌همه فشار روانی می‌شود؟
مدیریت اجرایی
🎯 پژوهشی تازه نشان می‌دهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست ♦️ایمی گلاور، هاف‌پست — استرس شغلی پدیده‌ای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد…
🎯 پژوهشی تازه نشان می‌دهد برخلاف تصور رایج، عامل اصلی استرس شغلی حجم زیاد کار نیست

♦️ایمی گلاور، هاف‌پست — استرس شغلی پدیده‌ای بسیار رایج است. بر اساس گزارش فرسودگی شغلیِ مؤسسۀ سلامت روان بریتانیا، نزدیک به ۹۱ درصد از کارکنان در سال گذشته فشار روانی زیاد یا شدیدی را تجربه کرده‌اند و از هر پنج نفر، یک نفر به همین دلیل ناچار به گرفتن مرخصی شده است.

♦️همچنین، پژوهش‌های مؤسسۀ مایند نشان می‌دهند که محیط کار، حتی بالاتر از مشکلات مربوط به سلامت و مسائل مالی، در صدر عوامل استرس‌زای زندگی افراد قرار دارد. اما چه چیزی در محیط‌های کاری باعث این‌همه فشار روانی می‌شود؟

♦️بر اساس فراتحلیلی تازه که بیش از ۶۰ سال پژوهش، شامل ۵۱۵ مطالعه و نزدیک به ۷۸۸ هزار کارمند، را بررسی کرده است، برخلاف تصور رایج، حجم زیاد کار اصلی‌ترین عامل استرس در محیط‌های کاری نیست. پژوهشگران در این بررسی، عوامل استرس‌زای محیط کار را به سه دسته تقسیم کرده‌اند که در ادامه به آن‌ها می‌پردازم.

♦️اولین عامل، «ابهام در نقش» است که وقتی به وجود می‌آید که کارکنان دقیقاً ندانند چه انتظاراتی از آن‌ها می‌رود یا عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی می‌شود. دومین عامل، «تعارض در نقش» است که زمانی رخ می‌دهد که کارکنان با خواسته‌ها، انتظارات یا اولویت‌های ناسازگار روبه‌رو شوند؛ مثلاً وقتی دو مدیر مختلف، هم‌زمان دو درخواست کاملاً متناقض از یک کارمند داشته باشند.

♦️سومین عامل، «بار کاری بیش‌ازحد» است که معمولاً زمانی رخ می‌دهد که وظایف و مسئولیت‌های فراوانی بر دوش کارمند گذاشته می‌شود، بی‌آنکه منابع، ابزار یا زمان کافی برای انجام آن‌ها در اختیارش باشد. به بیان ساده‌تر، وقتی حجم کار و انتظاراتی که از فرد می‌رود، به شکلی نامعقول از توانایی‌ها و امکانات او فراتر باشد، با بار کاری بیش‌ازحد روبه‌رو هستیم.

♦️پژوهشگران دریافتند که هرچند هر سه عامل در ایجاد استرس نقش دارند، در نهایت این «ابهام در نقش» است که بیشترین فشار روانی را بر کارکنان وارد می‌کند. دلیلش احتمالاً این است که وقتی افراد دقیقاً نمی‌دانند چه وظایفی بر عهده دارند، عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی می‌شود یا حدود مسئولیت‌هایشان کجاست، حتی انجام ساده‌ترین کارهای روزمره نیز به تجربه‌ای پراسترس و طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Most Work Stress Isn't Actually About Workload, Study Suggests» نوشتۀ ایمی گلاور است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در هاف‌پست منتشر شده است.
مدیریت اجرایی
Photo
📌*استراتژی یک کار تیمی است، اما ارزش نهایی که خلق می‌شود به دخالت مستقیم مدیرعامل بستگی دارد.*
📍مک‌کینزی شش نقشی را معرفی می‌کند که مدیرعامل نباید آن‌ها را تفویض کند؛ زیرا موفقیت استراتژی و خلق ارزش پایدار در نهایت به این نقش‌ها وابسته است:
۱.*انتخاب نحوه مشارکت در استراتژی*
*(The CEO chooses how to engage in strategy)*
مدیرعامل باید به اندازه کافی نزدیک به طراحی و اجرای استراتژی باشد تا بتواند قضاوت خود را در مهم‌ترین مسائل اعمال کند. او باید کسب‌وکار را به‌صورت دانه‌ای بشناسد، در تصمیم‌گیری‌های مربوط به تخصیص منابع مشارکت کند، بودجه را با استراتژی هم‌راستا نگه دارد و پس از اجرای تصمیم‌ها، بررسی کند که آیا انتخاب استراتژیک موفق بوده یا نه. مثال برجسته: A.G. Lafley در Procter & Gamble که جلسات استراتژی را از «تئاتر شرکتی» به مناظره‌های متمرکز تبدیل کرد و شخصاً بیش از ۹۰ برند را متوقف یا فروخت.
۲.*مالکیت منطق خلق ارزش*
*(The CEO owns the value creation thesis)*
هر استراتژی موفق بر پایه یک تز روشن استوار است: «این شرکت چگونه و با چه مزیت رقابتی می‌تواند بازدهی پایدار ایجاد کند؟» بسیاری ممکن است در ساخت این تز مشارکت کنند، اما مالکیت نهایی و مسئولیت تداوم اعتبار آن بر عهده مدیرعامل است. او باید بتواند این منطق را به زبان خودش بیان کند، از آن دفاع کند و در صورت تغییر شرایط، آن را بازنگری کند. مثال: Jamie Dimon در JPMorgan Chase که تز «ترازنامه قلعه» را ابتدا برای رشد در بحران مالی به کار گرفت و سپس آن را به سرمایه‌گذاری سنگین در فناوری و هوش مصنوعی گسترش داد.
۳.*اتخاذ سخت‌ترین تصمیم‌های تخصیص مجدد منابع*
*(The CEO makes the hardest resource reallocation calls)*
استراتژی‌های بزرگ اغلب نیازمند انتقال سرمایه و استعداد از کسب‌وکارهای موجود و دفاع‌پذیر به فرصت‌های جدید و نامطمئن هستند. این تصمیم‌ها به‌شدت دشوارند و معمولاً با مقاومت سازمانی روبه‌رو می‌شوند. فقط مدیرعامل قدرت کافی برای شکستن این اینرسی را دارد. مثال: Satya Nadella در Microsoft که کسب‌وکار سخت‌افزار موبایل را متوقف کرد، Office را روی iOS و Android باز کرد و سرمایه‌گذاری عظیمی روی Azure انجام داد.
۴.*تنظیم سرعت اجرای استراتژی*
*(The CEO can change the strategic tempo)*
هر سازمانی سرعت پیش‌فرض خود را دارد. مدیرعامل باید بتواند این سرعت را تغییر دهد: گاهی صبر و سرمایه‌گذاری بلندمدت را تحمیل کند و گاهی سازمان را وادار به شتاب‌گیری کند، حتی قبل از اینکه همه شرایط کاملاً آماده باشد. مثال: Reed Hastings در Netflix که انتقال از DVD به استریمینگ را با صبر چندساله آغاز کرد و سپس در زمان مناسب سرعت را به‌شدت افزایش داد.
۵.*ایجاد انگیزه برای حرکت در شرایط عدم‌قطعیت*
*(The CEO can inspire the organization to lean into uncertainty)*
عدم‌قطعیت معمولاً سازمان‌ها را به تردید و تأخیر وادار می‌کند. شرکت‌هایی که بیشترین ارزش را خلق می‌کنند، برعکس عمل می‌کنند: با داشتن یک دیدگاه روشن، به سمت عدم‌قطعیت حرکت می‌کنند. فقط مدیرعامل می‌تواند این دیدگاه و اعتقاد را به سازمان منتقل کند و آن را به اقدام وادارد. مثال: Doug McMillon در Walmart که فروشگاه‌های فیزیکی را به عنوان مزیت رقابتی در دنیای دیجیتال بازتعریف کرد.
۶.*کاتالیزور تغییر سازمانی*
*(The CEO is a catalyst for change)*
وقتی استراتژی نیازمند تحول عمیق است، مدیرعامل تنها کسی است که می‌تواند کل سازمان را به مسیر جدید پایبند نگه دارد. او باید در برابر بازگشت به عادت‌های قدیمی مقاومت کند و تعهد را حتی زمانی که هزینه‌ها آشکار و منافع هنوز نامشخص هستند، حفظ کند. مثال: David Cote در Honeywell که بیش از یک دهه روی تغییر فرهنگ و سیستم عملیاتی شرکت کار کرد.
💠 نکته تکمیلی مهم از مقاله: قدرت باورهای استراتژیک
انجام این شش نقش دشوار است و نیازمند مواجهه با بده‌بستان‌های سخت و ریسک‌پذیری حرفه‌ای است. مدیرعاملانی که در این نقش‌ها موفق می‌شوند، از باورهای عمیقی درباره خلق ارزش بهره می‌برند؛ باورهایی که از تجربه و مطالعه شکل گرفته‌اند.
این باورها زمانی بیشترین قدرت را دارند که در کل سازمان نهادینه شوند. وقتی باور فقط در ذهن مدیرعامل باشد، تصمیم‌های یک نفر را تقویت می‌کند؛ اما وقتی در فرهنگ سازمان رسوخ کند، تصمیم‌گیری در تمام سطوح هم‌راستا می‌شود. مقاله تأکید می‌کند که با گسترش هوش مصنوعی و دسترسی آسان به تحلیل‌ها، «قضاوت مبتنی بر تجربه و باورهای شخصی» کمیاب‌تر و ارزشمندتر خواهد شد.