🌹 ... سپاس از همراهی ارزشمندتان
همراهی صمیمانه و حضور ارزشمند شما اعضای فرهیخته و گرانقدر، مایه دلگرمی و انگیزهای دوچندان برای تداوم این مسیر است.
بیتردید، آنچه به یک جمع معنا و اعتبار میبخشد، نه صرفاً تعداد اعضا و مطالب منتشرشده، بلکه اندیشههای سازنده، نگاههای متفاوت، تجربههای ارزشمند و گفتوگوهای اثربخش اعضای آن است.
از اینکه با حضور، توجه و همراهی خود در غنای این فضای علمی و حرفهای سهیم هستید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در کنار یکدیگر بتوانیم بستری برای یادگیری مستمر، تبادل تجربه، توسعه اندیشه مدیریتی و گسترش نگرشهای نو در عرصه مدیریت فراهم آوریم.
🌱 دعوت به همراهی بیشتر
اگر مطالب این کانال را مفید و ارزشمند میدانید، خوشحال میشویم با دعوت از دوستان، همکاران، مدیران، کارشناسان و علاقهمندان حوزه مدیریت، در گسترش این جمع اندیشهمحور سهیم باشید.
شاید دعوت شما، آغاز آشنایی فردی با اندیشهای تازه، تجربهای ارزشمند یا نگرشی متفاوت باشد.
با هم میآموزیم، با هم میاندیشیم و با هم مسیر تعالی مدیریت را هموار میکنیم.
با سپاس و احترام 🌹
دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
https://t.me/ExecutiveManagement
http://ble.ir/executivemanagement
همراهی صمیمانه و حضور ارزشمند شما اعضای فرهیخته و گرانقدر، مایه دلگرمی و انگیزهای دوچندان برای تداوم این مسیر است.
بیتردید، آنچه به یک جمع معنا و اعتبار میبخشد، نه صرفاً تعداد اعضا و مطالب منتشرشده، بلکه اندیشههای سازنده، نگاههای متفاوت، تجربههای ارزشمند و گفتوگوهای اثربخش اعضای آن است.
از اینکه با حضور، توجه و همراهی خود در غنای این فضای علمی و حرفهای سهیم هستید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم در کنار یکدیگر بتوانیم بستری برای یادگیری مستمر، تبادل تجربه، توسعه اندیشه مدیریتی و گسترش نگرشهای نو در عرصه مدیریت فراهم آوریم.
🌱 دعوت به همراهی بیشتر
اگر مطالب این کانال را مفید و ارزشمند میدانید، خوشحال میشویم با دعوت از دوستان، همکاران، مدیران، کارشناسان و علاقهمندان حوزه مدیریت، در گسترش این جمع اندیشهمحور سهیم باشید.
شاید دعوت شما، آغاز آشنایی فردی با اندیشهای تازه، تجربهای ارزشمند یا نگرشی متفاوت باشد.
با هم میآموزیم، با هم میاندیشیم و با هم مسیر تعالی مدیریت را هموار میکنیم.
با سپاس و احترام 🌹
دکتر امیر صادقی
پژوهشگر، مدرس و مشاور حوزه مدیریت
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
https://t.me/ExecutiveManagement
http://ble.ir/executivemanagement
👍1
♒ *«چندوظیفگی سمی» دارد مغز شما را نابود میکند*
● در زندگی پرمشغلۀ امروز، چندوظیفگی، یعنی انجام همزمان چند کار، به عادتی روزمره تبدیل شده است. چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت، مدام حواسمان را میان چند فعالیت تقسیم میکنیم: وسط جلسه ایمیلهایمان را چک میکنیم، هنگام تماشای تلویزیون در اینستاگرام میچرخیم یا موقع انجام کاری که به تمرکز عمیق نیاز دارد، مدام به اعلانها پاسخ میدهیم.
● «خیلیها چندوظیفگی را نشانۀ بهرهوری بالا میدانند، اما «چندوظیفگی سمی» در واقع توهم بهرهوری است. فکر میکنیم میتوانیم همزمان دو کار پیچیده را پیش ببریم، درحالیکه مغز ما اساساً برای چنین کاری ساخته نشده است». البته همۀ انواع چندوظیفگی مضر نیستند، اما این رفتار میتواند به عادتی مشکلساز و حتی اعتیادآور تبدیل شود که بر عملکرد مغز و دستگاه عصبی ما تأثیر میگذارد.
● «وقتی مدام از کاری به کار دیگر میروید، مغزتان نمیتواند بلافاصله تمرکزش را بازیابد. این کار انرژی ذهنیتان را تحلیل میبرد؛ مغز بیشتر کار میکند، اما بازده کمتری دارد». او چندوظیفگی را به خواندن همزمان دو کتاب تشبیه میکند: «با این کار دو برابر اطلاعات یاد نمیگیرید، بلکه مدام رشتۀ مطلب را در هر دو کتاب گم میکنید». میل به انجام همزمان چند کار به ساعات کاری محدود نمیشود و به اوقات فراغتمان هم سرایت میکند.
● چندوظیفگی مداوم میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ عملکرد شغلی را مختل کند و به خستگی مفرط، استرس و فرسودگی شغلی بینجامد. این وضعیت توانایی تفکر عمیق را کاهش میدهد و ممکن است به حالتی منجر شود که به آن «مهمغزی» میگویند. پیامدهای آن به روابط عاطفی و اجتماعی هم کشیده میشود: زودرنجی، دشواری در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، واکنشهای عاطفی سطحی یا غیرصادقانه و کاهش رضایت از کار و زندگی.
● «نخستین نشانۀ چندوظیفگی سمی معمولاً فشار روانی است. اگر سؤال سادهای از طرف یکی از همکارانتان باعث شود دلتان بخواهد با تندی جوابش را بدهید، احتمالاً مغزتان بر اثر حواسپرتیهای مداوم یا هجوم محرکهای مختلف بیش از حد تحت فشار قرار گرفته است». نشانههای دیگری هم برای تشخیص این وضعیت وجود دارد، اما چطور میتوان از چرخۀ چندوظیفگی سمی رها شد؟
● دقت کنید در طول روز چند بار سراغ تلفن همراهتان میروید. ببینید چقدر میتوانید در سکوت بنشینید و هیچ کاری نکنید. تکوظیفگی را تمرین کنید؛ یعنی هر بار فقط روی یک کار تمرکز کنید و در هر لحظه تنها از یک دستگاه استفاده کنید. از خانه بیرون بروید و با طبیعت ارتباط برقرار کنید؛ حتی شده چند دقیقه پابرهنه روی چمن راه بروید! همچنین از ابزارهایی کمک بگیرید که دسترسی به دستگاهها را محدود میکنند و زمان استفاده از صفحهنمایشها را کاهش میدهند.
«Toxic multitasking is breaking your brain. Here’s how to take control»
نوشتۀ جولی کِر
۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ واشینگتنپست
● در زندگی پرمشغلۀ امروز، چندوظیفگی، یعنی انجام همزمان چند کار، به عادتی روزمره تبدیل شده است. چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت، مدام حواسمان را میان چند فعالیت تقسیم میکنیم: وسط جلسه ایمیلهایمان را چک میکنیم، هنگام تماشای تلویزیون در اینستاگرام میچرخیم یا موقع انجام کاری که به تمرکز عمیق نیاز دارد، مدام به اعلانها پاسخ میدهیم.
● «خیلیها چندوظیفگی را نشانۀ بهرهوری بالا میدانند، اما «چندوظیفگی سمی» در واقع توهم بهرهوری است. فکر میکنیم میتوانیم همزمان دو کار پیچیده را پیش ببریم، درحالیکه مغز ما اساساً برای چنین کاری ساخته نشده است». البته همۀ انواع چندوظیفگی مضر نیستند، اما این رفتار میتواند به عادتی مشکلساز و حتی اعتیادآور تبدیل شود که بر عملکرد مغز و دستگاه عصبی ما تأثیر میگذارد.
● «وقتی مدام از کاری به کار دیگر میروید، مغزتان نمیتواند بلافاصله تمرکزش را بازیابد. این کار انرژی ذهنیتان را تحلیل میبرد؛ مغز بیشتر کار میکند، اما بازده کمتری دارد». او چندوظیفگی را به خواندن همزمان دو کتاب تشبیه میکند: «با این کار دو برابر اطلاعات یاد نمیگیرید، بلکه مدام رشتۀ مطلب را در هر دو کتاب گم میکنید». میل به انجام همزمان چند کار به ساعات کاری محدود نمیشود و به اوقات فراغتمان هم سرایت میکند.
● چندوظیفگی مداوم میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ عملکرد شغلی را مختل کند و به خستگی مفرط، استرس و فرسودگی شغلی بینجامد. این وضعیت توانایی تفکر عمیق را کاهش میدهد و ممکن است به حالتی منجر شود که به آن «مهمغزی» میگویند. پیامدهای آن به روابط عاطفی و اجتماعی هم کشیده میشود: زودرنجی، دشواری در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، واکنشهای عاطفی سطحی یا غیرصادقانه و کاهش رضایت از کار و زندگی.
● «نخستین نشانۀ چندوظیفگی سمی معمولاً فشار روانی است. اگر سؤال سادهای از طرف یکی از همکارانتان باعث شود دلتان بخواهد با تندی جوابش را بدهید، احتمالاً مغزتان بر اثر حواسپرتیهای مداوم یا هجوم محرکهای مختلف بیش از حد تحت فشار قرار گرفته است». نشانههای دیگری هم برای تشخیص این وضعیت وجود دارد، اما چطور میتوان از چرخۀ چندوظیفگی سمی رها شد؟
● دقت کنید در طول روز چند بار سراغ تلفن همراهتان میروید. ببینید چقدر میتوانید در سکوت بنشینید و هیچ کاری نکنید. تکوظیفگی را تمرین کنید؛ یعنی هر بار فقط روی یک کار تمرکز کنید و در هر لحظه تنها از یک دستگاه استفاده کنید. از خانه بیرون بروید و با طبیعت ارتباط برقرار کنید؛ حتی شده چند دقیقه پابرهنه روی چمن راه بروید! همچنین از ابزارهایی کمک بگیرید که دسترسی به دستگاهها را محدود میکنند و زمان استفاده از صفحهنمایشها را کاهش میدهند.
«Toxic multitasking is breaking your brain. Here’s how to take control»
نوشتۀ جولی کِر
۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ واشینگتنپست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📛 فقر خاموش ترین دشمن توسعه است؟!
مدیریت اجرایی
ناتوانی دولت ها دریادگیری
آنچه نیلی گفت
۱. «آن چیزی که در کشور ما وجود دارد، به هیچوجه قابل مقایسه با اصلاحات ساختاری کشورهای دیگر نیست؛ چون تصمیمگیرنده ما، فارغ از اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد، همچنان نگاه اقتصاد دستوری دولتی دارد.»
۲. «برنامه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ هیچگونه ربطی به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول ندارد. ما اصلاً وامی از بانک جهانی نگرفتیم.»
۳. «بحران بدهیهای خارجی سال ۱۳۷۳ ناشی از این بود که ما {از بانک جهانی} وام نگرفتیم. چیزی به نام یوزانس درست شد؛ یعنی قرض بگیریم، اما اسمش را نیاوریم. یوزانس یک وام بسیار گران بود.»
۴. «این مکتبگرایی سوسیالیسم، لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و... را کنار بگذارید. اقتصاد میخواهید یاد بگیرید، بروید اقتصاد بخوانید. در آن همهچیز هست. خود علم اقتصاد را یاد بگیرید.»
۵. «رشته من اقتصاد کلان است. اینکه نقدینگی تورم درست میکند، هیچ چیز مکتبی نیست؛ اصلاً موضوع مکتب نیست. اینها {رابطه نقدینگی و تورم} هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد.»
۶. «آقای احمدینژاد در ۱۳۸۹ قیمت بنزین را افزایش میدهد، آن را هم میاندازند گردن نئولیبرالها. اینها هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد. والله به هیچکدام از اینها ربطی ندارد.»
۷. «{سیاستگذار میگوید} هم نقدینگی را لازم دارم و هم تورم پایین را؛ هم نرخ ارز پایین را میخواهم و هم صادرات زیاد را؛ هم قیمت انرژی پایین باشد و هم کمبود بنزین نداشته باشیم. اقتصاد یک اسب چموش است که اگر اشتباه کنید، شما را خیلی محکم زمین میزند.»
۸. «در برنامه سوم توسعه تورم پایین آمد، نرخ ارز تکنرخی شد، توزیع درآمد بهتر شد و تسهیلات دستوری کمتر شد. برنامه سوم توسعه جزو افتخاراتم است، به هر اندازهای که در آن نقش داشتهام.»
۹. «حرفهایی که {درباره مکاتب اقتصادی} در انگلستان زده میشود، از روی سیری است. ما الان مشکل گرسنگی داریم، مشکل دارو داریم. ما مسئولیت تاریخی داریم و باید با مسئولیتپذیری صحبت کنیم.»
۱۰. «گیرم افرادی مثل ما را هم کنار گذاشتید؛ از این کشور چه میماند؟ چرا باید سرمایه خودمان را خودمان به باد بدهیم؟ این دورانها میگذرد؛ کشور ما باید بماند. همدیگر را تخریب نکنیم.»
۱۱. «من اقتصاد خواندم برای اینکه به کشور خودم کمک بکنم. من را از در بیرون کردند، از پنجره داخل آمدم. رها نکردم؛ چون این کشور برای ماست و باید کاری کنیم که درست بشود، ولی مسالمتآمیز، با استدلال و منطق.»
۱۲. «من و آقای دکتر طبیبیان در مدرسههای زیرِ معمولی درس خواندهایم. من فکر میکنم دولت در قبال کودکی که در خانواده فقیر متولد شده مسئولیت دارد؛ آن کودک باید آموزش درست دریافت کند. اگر منظور از چپ جدید این است که دولت در قبال آموزش و بهداشت مسئولیت دارد، من چپ جدید هستم.»
۱۳. «فرض کنید افرادی مثل من سبب شدهاند کشور به اینجا برسد. حالا باید فردا چه کنیم؟ تورم باید پایین باشد، دولت باید متوازن شود، درآمد جامعه باید افزایش یابد و تولید و خدمات باید بتوانند کار کنند. هرچه اقتصاد رشد کند، میتوانید رفاه ایجاد کنید؛ چه در بهداشت و چه در آموزشوپرورش.»
۱۴. «با فکت در این کتاب گفتهام بیشترین فقرای ما شاغلین ما هستند. بنگاه اقتصادی نمیتواند به اندازه نیاز کارگرش به او حقوق بدهد. چرا؟ چون راه نفس آن بنگاه را بستهاند.»
۱۵. «منتقد اقتصادی در دنیا نمیشناسم؛ کسی که بگوید کار من فقط انتقاد است. ما مثل پزشک هستیم. کار پزشک این است که بیمار را مداوا کند.»
۱۶. «از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم، همانطوری که از دعوا کردن با دنیا به جایی نرسیدیم. اگر میخواهیم صلح باشد، باید بتوانیم مسالمتآمیز با هم صحبت کنیم.»
۱۷. «{اینکه گفته شود} برخی از این سیاستها باعث شده جوان ما پرچم آمریکا را در دست بگیرد، خیلی خطرناک است. نرویم در این کانال که عدهای با اجرای سیاستهای اقتصادی باعث چنین اتفاقاتی شدهاند. ما مستعد جنگهای داخلی هستیم.»
۱۸. «مشی کلی من تغییر نکرده است. من همیشه حرف خودم را در دولتها زدهام و هزینهاش را دادهام.»
۱۹. «مدتیست فکر میکنم که آدم باید با جامعه کار کند تا با سیاستمدار. شاید ۳۰ سال پیش میشد خیلی کارها کرد؛ الان دیگر نمیشود.»
۲۰. «این کتاب {ناتوانی دولتها در یادگیری} را بخوانید. خیلی از حرفهایی که من تا به حال نزده بودم، در این کتاب زدم. یا به این نتیجه میرسید که من دروغ گفتهام و نئولیبرال بودهام، یا اینکه میگویید حرف منطقی زده است.»
پینوشت: این موارد از سخنان مسعود نیلی در رونمایی از کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»، استخراج شده است.
۱. «آن چیزی که در کشور ما وجود دارد، به هیچوجه قابل مقایسه با اصلاحات ساختاری کشورهای دیگر نیست؛ چون تصمیمگیرنده ما، فارغ از اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد، همچنان نگاه اقتصاد دستوری دولتی دارد.»
۲. «برنامه ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ هیچگونه ربطی به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول ندارد. ما اصلاً وامی از بانک جهانی نگرفتیم.»
۳. «بحران بدهیهای خارجی سال ۱۳۷۳ ناشی از این بود که ما {از بانک جهانی} وام نگرفتیم. چیزی به نام یوزانس درست شد؛ یعنی قرض بگیریم، اما اسمش را نیاوریم. یوزانس یک وام بسیار گران بود.»
۴. «این مکتبگرایی سوسیالیسم، لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و... را کنار بگذارید. اقتصاد میخواهید یاد بگیرید، بروید اقتصاد بخوانید. در آن همهچیز هست. خود علم اقتصاد را یاد بگیرید.»
۵. «رشته من اقتصاد کلان است. اینکه نقدینگی تورم درست میکند، هیچ چیز مکتبی نیست؛ اصلاً موضوع مکتب نیست. اینها {رابطه نقدینگی و تورم} هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد.»
۶. «آقای احمدینژاد در ۱۳۸۹ قیمت بنزین را افزایش میدهد، آن را هم میاندازند گردن نئولیبرالها. اینها هیچ ربطی به نئولیبرالیسم، لیبرالیسم، فریدمن و بانک جهانی ندارد. والله به هیچکدام از اینها ربطی ندارد.»
۷. «{سیاستگذار میگوید} هم نقدینگی را لازم دارم و هم تورم پایین را؛ هم نرخ ارز پایین را میخواهم و هم صادرات زیاد را؛ هم قیمت انرژی پایین باشد و هم کمبود بنزین نداشته باشیم. اقتصاد یک اسب چموش است که اگر اشتباه کنید، شما را خیلی محکم زمین میزند.»
۸. «در برنامه سوم توسعه تورم پایین آمد، نرخ ارز تکنرخی شد، توزیع درآمد بهتر شد و تسهیلات دستوری کمتر شد. برنامه سوم توسعه جزو افتخاراتم است، به هر اندازهای که در آن نقش داشتهام.»
۹. «حرفهایی که {درباره مکاتب اقتصادی} در انگلستان زده میشود، از روی سیری است. ما الان مشکل گرسنگی داریم، مشکل دارو داریم. ما مسئولیت تاریخی داریم و باید با مسئولیتپذیری صحبت کنیم.»
۱۰. «گیرم افرادی مثل ما را هم کنار گذاشتید؛ از این کشور چه میماند؟ چرا باید سرمایه خودمان را خودمان به باد بدهیم؟ این دورانها میگذرد؛ کشور ما باید بماند. همدیگر را تخریب نکنیم.»
۱۱. «من اقتصاد خواندم برای اینکه به کشور خودم کمک بکنم. من را از در بیرون کردند، از پنجره داخل آمدم. رها نکردم؛ چون این کشور برای ماست و باید کاری کنیم که درست بشود، ولی مسالمتآمیز، با استدلال و منطق.»
۱۲. «من و آقای دکتر طبیبیان در مدرسههای زیرِ معمولی درس خواندهایم. من فکر میکنم دولت در قبال کودکی که در خانواده فقیر متولد شده مسئولیت دارد؛ آن کودک باید آموزش درست دریافت کند. اگر منظور از چپ جدید این است که دولت در قبال آموزش و بهداشت مسئولیت دارد، من چپ جدید هستم.»
۱۳. «فرض کنید افرادی مثل من سبب شدهاند کشور به اینجا برسد. حالا باید فردا چه کنیم؟ تورم باید پایین باشد، دولت باید متوازن شود، درآمد جامعه باید افزایش یابد و تولید و خدمات باید بتوانند کار کنند. هرچه اقتصاد رشد کند، میتوانید رفاه ایجاد کنید؛ چه در بهداشت و چه در آموزشوپرورش.»
۱۴. «با فکت در این کتاب گفتهام بیشترین فقرای ما شاغلین ما هستند. بنگاه اقتصادی نمیتواند به اندازه نیاز کارگرش به او حقوق بدهد. چرا؟ چون راه نفس آن بنگاه را بستهاند.»
۱۵. «منتقد اقتصادی در دنیا نمیشناسم؛ کسی که بگوید کار من فقط انتقاد است. ما مثل پزشک هستیم. کار پزشک این است که بیمار را مداوا کند.»
۱۶. «از دعوا کردن با همدیگر به جایی نمیرسیم، همانطوری که از دعوا کردن با دنیا به جایی نرسیدیم. اگر میخواهیم صلح باشد، باید بتوانیم مسالمتآمیز با هم صحبت کنیم.»
۱۷. «{اینکه گفته شود} برخی از این سیاستها باعث شده جوان ما پرچم آمریکا را در دست بگیرد، خیلی خطرناک است. نرویم در این کانال که عدهای با اجرای سیاستهای اقتصادی باعث چنین اتفاقاتی شدهاند. ما مستعد جنگهای داخلی هستیم.»
۱۸. «مشی کلی من تغییر نکرده است. من همیشه حرف خودم را در دولتها زدهام و هزینهاش را دادهام.»
۱۹. «مدتیست فکر میکنم که آدم باید با جامعه کار کند تا با سیاستمدار. شاید ۳۰ سال پیش میشد خیلی کارها کرد؛ الان دیگر نمیشود.»
۲۰. «این کتاب {ناتوانی دولتها در یادگیری} را بخوانید. خیلی از حرفهایی که من تا به حال نزده بودم، در این کتاب زدم. یا به این نتیجه میرسید که من دروغ گفتهام و نئولیبرال بودهام، یا اینکه میگویید حرف منطقی زده است.»
پینوشت: این موارد از سخنان مسعود نیلی در رونمایی از کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»، استخراج شده است.
📌 درس آموخته های مدیریتی از جمله رایج در بین گیمر های نوجوان
‼️ _تو «مشکل مهارتی داری»؟_
♦️نوجوانها در ساختن تیکهها و متلکهای نیشدار تبحر عجیبی دارند. یک روز به شما میگویند «بیخاصیت و معمولی» و روز دیگر برچسب «کپی بدقوارۀ فلان سلبریتی» را به پیشانیتان میچسبانند. حالا هم بد نیست بدانید که اگر جایی شنیدید شما یا یکی از اطرافیانتان «مشکل مهارتی» دارید، این هم یکی دیگر از همان متلکهای نیشدار است.
♦️این اصطلاح در اصل ریشه در بازیهای آنلاین دارد و بازیکنان معمولاً از آن برای دستانداختن همبازیهای ضعیفترشان استفاده میکنند. وقتی نوجوانی به کسی میگوید «مشکل مهارتی» داری، منظورش این است که باختن در بازی یا گیرکردن در یک مرحله را نباید گردن زمین و زمان بیندازی، چون مشکل فقط از بیدستوپایی خودت است. مدتی است که پای این اصطلاح به دنیای واقعی هم باز شده است: در امتحان رد شدی؟ گوشی از دستت افتاد و صفحهاش شکست؟ مشکل مهارتی داری.
📍درس آموخته های مدیریتی ازگیمرها:
در سازمانها، ضعف عملکرد افراد را نباید با تحقیر، برچسبزنی و کنایه بیان کرد؛ بلکه باید آن را به فرصتی برای یادگیری، بازخورد سازنده و توسعه شایستگی تبدیل کرد.
● پیام های مرتبط
۱.فرهنگ بازخورد مهمتر از محتوای بازخورد است. حتی اگر انتقاد درست باشد، بیان تحقیرآمیز آن میتواند اعتماد و انگیزه کارکنان را تخریب کند.
۲.ضعف مهارتی، مسئلهای قابل توسعه است. مدیر نباید فرد را با ضعفش تعریف کند؛ بلکه باید فاصله میان شایستگی موجود و شایستگی مورد انتظار را شناسایی کند.
۳.زبان مدیران فرهنگ سازمانی را میسازد. شوخیهای تحقیرآمیز، کنایهها و برچسبزنیهای مکرر بهتدریج به بخشی از رفتار عادی سازمان تبدیل میشوند.
۴.مسئولیت مدیر، سرزنش نیست؛ توانمندسازی است. بهجای گفتن «تو بلد نیستی»، باید پرسید: «برای اینکه این کار را بهتر انجام بدهی، به چه مهارت، آموزش یا حمایتی نیاز داری؟»
۵.امنیت روانشناختی پیششرط یادگیری است. کارکنان زمانی ضعفهای خود را میپذیرند و برای اصلاح آن اقدام میکنند که از تحقیر و تنبیه شدن نترسند.
● جمعبندی مدیریتی
از برچسبزنی تا توانمندسازی
تفاوت یک مدیر سرزنشگر با یک مدیر توسعهگرا
▪︎ رویکرد نادرست
▪︎رویکرد اثربخش
تو بیمهارتی!
کدام مهارت نیاز به تقویت دارد؟
چرا اشتباه کردی؟
چه چیزی باعث این اشتباه شد؟
این کار از تو برنمیآید!
چگونه میتوانیم
توانایی تو را توسعه دهیم؟
مشکل از خودت است!
چه عواملی مانع عملکرد بهتر شدهاند؟
مدیر اثربخش بهجای قضاوت درباره افراد، روی توسعه قابلیتهای آنان سرمایهگذاری میکند.
📍«در مدیریت مدرن، ضعف مهارتی کارکنان بهانهای برای تحقیر نیست؛ نشانهای برای بازنگری در آموزش، رهبری و نظام توسعه سرمایه انسانی است. مدیران بزرگ به افراد نمیگویند چرا نمیتوانی؛ کمک میکنند تا بتوانند.»
https://t.me/ExecutiveManagement
‼️ _تو «مشکل مهارتی داری»؟_
♦️نوجوانها در ساختن تیکهها و متلکهای نیشدار تبحر عجیبی دارند. یک روز به شما میگویند «بیخاصیت و معمولی» و روز دیگر برچسب «کپی بدقوارۀ فلان سلبریتی» را به پیشانیتان میچسبانند. حالا هم بد نیست بدانید که اگر جایی شنیدید شما یا یکی از اطرافیانتان «مشکل مهارتی» دارید، این هم یکی دیگر از همان متلکهای نیشدار است.
♦️این اصطلاح در اصل ریشه در بازیهای آنلاین دارد و بازیکنان معمولاً از آن برای دستانداختن همبازیهای ضعیفترشان استفاده میکنند. وقتی نوجوانی به کسی میگوید «مشکل مهارتی» داری، منظورش این است که باختن در بازی یا گیرکردن در یک مرحله را نباید گردن زمین و زمان بیندازی، چون مشکل فقط از بیدستوپایی خودت است. مدتی است که پای این اصطلاح به دنیای واقعی هم باز شده است: در امتحان رد شدی؟ گوشی از دستت افتاد و صفحهاش شکست؟ مشکل مهارتی داری.
📍درس آموخته های مدیریتی ازگیمرها:
در سازمانها، ضعف عملکرد افراد را نباید با تحقیر، برچسبزنی و کنایه بیان کرد؛ بلکه باید آن را به فرصتی برای یادگیری، بازخورد سازنده و توسعه شایستگی تبدیل کرد.
● پیام های مرتبط
۱.فرهنگ بازخورد مهمتر از محتوای بازخورد است. حتی اگر انتقاد درست باشد، بیان تحقیرآمیز آن میتواند اعتماد و انگیزه کارکنان را تخریب کند.
۲.ضعف مهارتی، مسئلهای قابل توسعه است. مدیر نباید فرد را با ضعفش تعریف کند؛ بلکه باید فاصله میان شایستگی موجود و شایستگی مورد انتظار را شناسایی کند.
۳.زبان مدیران فرهنگ سازمانی را میسازد. شوخیهای تحقیرآمیز، کنایهها و برچسبزنیهای مکرر بهتدریج به بخشی از رفتار عادی سازمان تبدیل میشوند.
۴.مسئولیت مدیر، سرزنش نیست؛ توانمندسازی است. بهجای گفتن «تو بلد نیستی»، باید پرسید: «برای اینکه این کار را بهتر انجام بدهی، به چه مهارت، آموزش یا حمایتی نیاز داری؟»
۵.امنیت روانشناختی پیششرط یادگیری است. کارکنان زمانی ضعفهای خود را میپذیرند و برای اصلاح آن اقدام میکنند که از تحقیر و تنبیه شدن نترسند.
● جمعبندی مدیریتی
از برچسبزنی تا توانمندسازی
تفاوت یک مدیر سرزنشگر با یک مدیر توسعهگرا
▪︎ رویکرد نادرست
▪︎رویکرد اثربخش
تو بیمهارتی!
کدام مهارت نیاز به تقویت دارد؟
چرا اشتباه کردی؟
چه چیزی باعث این اشتباه شد؟
این کار از تو برنمیآید!
چگونه میتوانیم
توانایی تو را توسعه دهیم؟
مشکل از خودت است!
چه عواملی مانع عملکرد بهتر شدهاند؟
مدیر اثربخش بهجای قضاوت درباره افراد، روی توسعه قابلیتهای آنان سرمایهگذاری میکند.
📍«در مدیریت مدرن، ضعف مهارتی کارکنان بهانهای برای تحقیر نیست؛ نشانهای برای بازنگری در آموزش، رهبری و نظام توسعه سرمایه انسانی است. مدیران بزرگ به افراد نمیگویند چرا نمیتوانی؛ کمک میکنند تا بتوانند.»
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه