✳️ روانشناسی قدرت!
✅ برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبدانه یک صاحب قدرت، این است که فرد مزبور انسانی است که ذاتاً از طبیعتی مالامال از خصلتهای منفی، از قبیل خودبزرگبینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسانهای دیگر است.
🔸اما مطالعاتی که در زمینههای مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده، نشان میدهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ به نحوی شگفتانگیز از خود، رفتاری به کلی متفاوت، پیش و پس از به قدرت رسیدن نشان میدهند و رفتار و کردار و حتی نحوه سخن گفتن فرد بطور بارزی پس از رسیدن به قدرت دستخوش تغییر می شود.
🔸ادم گالینسکی، روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management سالها پیش دست به آزمایشی بدیع زد. او دو گروه از دانشجویان را برگزید و با هر گروه به این ترتیب عمل کرد: با گروه A به بحث و تبادل نظر نشست و از انواع وسائل استفاده نمود تا نقاط قوت روحی آنان را استخراج و برای آنان برجسته نماید. او با تأکید بر قدرتمند بودن این گروه آنان را برای ورود به آزمایش آماده نمود. رفتار گالینسکی با گروه B درست از نقطه عکس آغاز شد و آنان را به لحاظ روانی در شرایطی قرار داد که احساس ضعف و زبونی بر آنان غالب شود و پس از آن هر دو گروه را راهی آزمایش نمود.
🔸گالینسکی و دستیارانش از داوطلبین خواستند که در یک محل گرد هم آیند و سپس به آنان گفتند که حرف E را با یک ماژیک بر روی پیشانی خود بنویسند. تعداد کسانی که در گروه B حرف E را وارونه نوشتند (آنچنانکه این حرف در آینه ظاهر میشود) به نحوی که برای نفراتی که از روبرو به پیشانی آنان نگاه کنند، قابل خواندن باشد سه برابر گروه A بود که اکثریت قریب به اتفاق افراد آن حرف E را از دید و منظر خود نوشتند؛ یعنی برای کسانی که از روبرو آنان را میدیدند وارونه به نظر میآمد و قابل خواندن نبود.
🔹 نتیجهای که دیچر کلتنر، روانشناس اجتماعی از دانشگاه برکلی از آزمایش گالینسکی گرفت این بود که:
قدرت باعث می شود که به نحوی اعجابآور، فرد تازه به قدرت رسیده، از لحظه تکیه زدن به جایگاه قدرت رفتهرفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود میبیند و بطور اسرارآمیزی تجزیه و تحلیلها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است.
🔹دستیابی به قدرت باعث می شود که فرد به سرعت تمامی مهارتهای خود را در ایجاد رابطه عاطفی با پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاههای آنان را نبیند و صدای آنان را نشنود. او تنها چیزهائی را میبیند که دوست دارد ببیند و صداهائی را میشنود که دوست دارد بشنود.
🔸در حقیقت، فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه میرسد که لابد توانائیهای فردی و مهارتهای تخصصی و یا قدرت مدیریت او از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود میاندیشد: اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفقیت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را بطور بیوقفه مُحق میداند که وزن به مراتب بیشتری به نظرات خود بدهد و انتخاب مردم را اینگونه تفسیر کند که چون نمیتوانستهاند و یا نمیدانستهاند که چگونه کارها باید سامان داده شود به من روی آوردهاند.
○اما اشکال بزرگتر در اینجاست که وقتی از نظرات مردم سخن به میان میآید خواستهای آنان نیز با نظراتشان درهم میآمیزد. وی هرگز توجه نمیکند که هر چند ممکن است در باب اداره و مدیریت و یافتن راه حل، نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست “خواستههایشان” نیز همپای “نقطه نظرات غیرتخصصیشان” در هم آمیخته و فاقد ارزش و اعتبار گردد.
🔸در نهایت، الزاماً این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم میزند، بلکه در اکثر موارد این فرآیند رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی میسازد. این فرآیند میتواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبدی سرسخت و نفوذناپذیرو بیتوجه به خواست مردم مبدل کند. تغییر و تحول یاد شده بخصوص برای آنان که خود را خادمین خداوند و یا مردم میدانند سخت هشدار دهنده است./گاهنامه مدیر
✅ برداشت عمومی در ارتباط با علت رفتار غالبا مستبدانه یک صاحب قدرت، این است که فرد مزبور انسانی است که ذاتاً از طبیعتی مالامال از خصلتهای منفی، از قبیل خودبزرگبینی، کیش شخصیت و نگاه از موضع بالا در رابطه خود با انسانهای دیگر است.
🔸اما مطالعاتی که در زمینههای مشترک روانشناسی و علوم سیاسی بعمل آمده، نشان میدهند که چرا افراد قدرتمند در اکثر مواقع و در طول تاریخ به نحوی شگفتانگیز از خود، رفتاری به کلی متفاوت، پیش و پس از به قدرت رسیدن نشان میدهند و رفتار و کردار و حتی نحوه سخن گفتن فرد بطور بارزی پس از رسیدن به قدرت دستخوش تغییر می شود.
🔸ادم گالینسکی، روانشناس اجتماعی در دانشگاه Northwestern University-Kellogg School of Management سالها پیش دست به آزمایشی بدیع زد. او دو گروه از دانشجویان را برگزید و با هر گروه به این ترتیب عمل کرد: با گروه A به بحث و تبادل نظر نشست و از انواع وسائل استفاده نمود تا نقاط قوت روحی آنان را استخراج و برای آنان برجسته نماید. او با تأکید بر قدرتمند بودن این گروه آنان را برای ورود به آزمایش آماده نمود. رفتار گالینسکی با گروه B درست از نقطه عکس آغاز شد و آنان را به لحاظ روانی در شرایطی قرار داد که احساس ضعف و زبونی بر آنان غالب شود و پس از آن هر دو گروه را راهی آزمایش نمود.
🔸گالینسکی و دستیارانش از داوطلبین خواستند که در یک محل گرد هم آیند و سپس به آنان گفتند که حرف E را با یک ماژیک بر روی پیشانی خود بنویسند. تعداد کسانی که در گروه B حرف E را وارونه نوشتند (آنچنانکه این حرف در آینه ظاهر میشود) به نحوی که برای نفراتی که از روبرو به پیشانی آنان نگاه کنند، قابل خواندن باشد سه برابر گروه A بود که اکثریت قریب به اتفاق افراد آن حرف E را از دید و منظر خود نوشتند؛ یعنی برای کسانی که از روبرو آنان را میدیدند وارونه به نظر میآمد و قابل خواندن نبود.
🔹 نتیجهای که دیچر کلتنر، روانشناس اجتماعی از دانشگاه برکلی از آزمایش گالینسکی گرفت این بود که:
قدرت باعث می شود که به نحوی اعجابآور، فرد تازه به قدرت رسیده، از لحظه تکیه زدن به جایگاه قدرت رفتهرفته جهان پیرامون خود را تنها از منظر خود میبیند و بطور اسرارآمیزی تجزیه و تحلیلها و تصمیماتش در جهت حفظ و بقاء قدرت خویش است.
🔹دستیابی به قدرت باعث می شود که فرد به سرعت تمامی مهارتهای خود را در ایجاد رابطه عاطفی با پیروان خود به فراموشی سپرده و دیگر دیدگاههای آنان را نبیند و صدای آنان را نشنود. او تنها چیزهائی را میبیند که دوست دارد ببیند و صداهائی را میشنود که دوست دارد بشنود.
🔸در حقیقت، فرد قدرتمند با دستیابی به قدرت به این نتیجه میرسد که لابد توانائیهای فردی و مهارتهای تخصصی و یا قدرت مدیریت او از دیگران یک سر و گردن بالاتر بوده که توانسته گوی سبقت را از دیگران برباید. او با خود میاندیشد: اگر من برتر از همه نبودم چه دلیلی داشت که به این موفقیت و مقام برسم؟ از این لحظه به بعد او خود را بطور بیوقفه مُحق میداند که وزن به مراتب بیشتری به نظرات خود بدهد و انتخاب مردم را اینگونه تفسیر کند که چون نمیتوانستهاند و یا نمیدانستهاند که چگونه کارها باید سامان داده شود به من روی آوردهاند.
○اما اشکال بزرگتر در اینجاست که وقتی از نظرات مردم سخن به میان میآید خواستهای آنان نیز با نظراتشان درهم میآمیزد. وی هرگز توجه نمیکند که هر چند ممکن است در باب اداره و مدیریت و یافتن راه حل، نظر مردم صائب نباشد (که در آن هم بحث است) اما قرار نیست “خواستههایشان” نیز همپای “نقطه نظرات غیرتخصصیشان” در هم آمیخته و فاقد ارزش و اعتبار گردد.
🔸در نهایت، الزاماً این خصائل فردی که در مسند قدرت نشسته نیست که رفتار او را رقم میزند، بلکه در اکثر موارد این فرآیند رسیدن به قدرت است که از فرد شخصیت جدیدی میسازد. این فرآیند میتواند کاراکتری افتاده و درویش مسلک و همراه مردم را به مستبدی سرسخت و نفوذناپذیرو بیتوجه به خواست مردم مبدل کند. تغییر و تحول یاد شده بخصوص برای آنان که خود را خادمین خداوند و یا مردم میدانند سخت هشدار دهنده است./گاهنامه مدیر
❤1
✳️ مواجهه با تحقیرشدن در محیط کار
🔹وقتی کسی تحقیر میشود، احساسات ناخوشایندی را تجربه میکند. فرد، برای واکنش به این حالت، به چیزهای مختلفی فکر میکند. مهم این است که در همان لحظات اولیه واکنش شدیدی نشان ندهیم، چراکه این کار فقط فرد تحقیرگر را تشویق میکند کارش را ادامه دهد.
🔹ما در جامعهای زندگی میکنیم که بسیاری از افراد از تحقیر و سرزنشکردن لذت میبرند و دیدن ویرانی شخصیت دیگران برایشان خوشایند است. برای زیستن در چنین شرایطی فقط باید اعتمادبهنفسمان را حفظ و هوشمندانه عمل کنیم.
🔹رابرت استرنبرگ، روانشناس مشهور دانشگاه کورنل، درباره تحقیرشدن تحقیقات زیادی کرده است. او ۱۰ نکته را برای مواجه بهتر با این پدیده نام میبرد که عبارتاند از:
🔹چیزی را مخفی نکنید؛
🔹قوی بمانید و قوی بازگردید؛
🔹از تجربیات پیشینتان برای مواجه با تحقیر کمک بگیرید؛
🔹پیش از برخورد با این مسئله، هوشمندانه برنامهریزی کنید؛
🔹استرستان را با انجام کاری که از آن لذت میبرید کاهش دهید؛
🔹درک کنید که شما تنها فردی نیستید که این وضعیت را تجربه کردهاید؛
🔹از این اتفاق مانند فرصتی برای نشاندادن بزرگی شخصیت خود بهره ببرید؛
🔹از کمکهای عاطفی دیگران برای کاهش احساسات ناخوشایند بهرهمند شوید؛
🔹اغلبِ سرزنشکنندگان از روی بدجنسی تحقیرتان نمیکنند، پس مسئله را شخصی نکنید؛
🔹نادیده بگیرید (این مورد آخر، بهتعبیر استرنبرگ، بهترین سیاست در مواجه با تحقیرشدن است).
🔹وقتی کسی تحقیر میشود، احساسات ناخوشایندی را تجربه میکند. فرد، برای واکنش به این حالت، به چیزهای مختلفی فکر میکند. مهم این است که در همان لحظات اولیه واکنش شدیدی نشان ندهیم، چراکه این کار فقط فرد تحقیرگر را تشویق میکند کارش را ادامه دهد.
🔹ما در جامعهای زندگی میکنیم که بسیاری از افراد از تحقیر و سرزنشکردن لذت میبرند و دیدن ویرانی شخصیت دیگران برایشان خوشایند است. برای زیستن در چنین شرایطی فقط باید اعتمادبهنفسمان را حفظ و هوشمندانه عمل کنیم.
🔹رابرت استرنبرگ، روانشناس مشهور دانشگاه کورنل، درباره تحقیرشدن تحقیقات زیادی کرده است. او ۱۰ نکته را برای مواجه بهتر با این پدیده نام میبرد که عبارتاند از:
🔹چیزی را مخفی نکنید؛
🔹قوی بمانید و قوی بازگردید؛
🔹از تجربیات پیشینتان برای مواجه با تحقیر کمک بگیرید؛
🔹پیش از برخورد با این مسئله، هوشمندانه برنامهریزی کنید؛
🔹استرستان را با انجام کاری که از آن لذت میبرید کاهش دهید؛
🔹درک کنید که شما تنها فردی نیستید که این وضعیت را تجربه کردهاید؛
🔹از این اتفاق مانند فرصتی برای نشاندادن بزرگی شخصیت خود بهره ببرید؛
🔹از کمکهای عاطفی دیگران برای کاهش احساسات ناخوشایند بهرهمند شوید؛
🔹اغلبِ سرزنشکنندگان از روی بدجنسی تحقیرتان نمیکنند، پس مسئله را شخصی نکنید؛
🔹نادیده بگیرید (این مورد آخر، بهتعبیر استرنبرگ، بهترین سیاست در مواجه با تحقیرشدن است).
✳️ دکترسریع القلم: به اعتقاد من ۸۰ درصد توافق ایران و عربستان به خاطر تصمیم جمهوری اسلامی بود.
🔹من این ۸۰ درصد را استفاده میکنم که در ادامه، بهتر بحث را تبیین کنم. حدود ۸ سال پیش وزیر خارجه وقت عربستان در جلسهای خیلی صریح به من گفت ما حاضریم با ایران در عراق، سوریه، لبنان و دیگر مناطق خاورمیانه به توافقی برسیم و حتی سهم یکدیگر را تبیین کنیم اما در یمن حاضر نیستیم عقب نشینی کنیم. عادل الجبیر این موضع را گرفته البته پیش از این هم آقای سعود الفیصل در جلسه دیگری همین نکته را به بنده گفته بود.
🔹نکته دوم اینکه در اتفاقات و تحولاتی که از شهریور گذشته در ایران صورت گرفت به باور من حاکمیت به صورت میدانی، عینی، مطالعاتی، و حتی رقمی به این نتیجه رسید که عربستان در این تحولات چقدر نقش اساسی دارد. در واقع به این نتیجه رسید که عربستان چه هزینههایی علیه امنیت ملی ایران چه در داخل کشور و چه در حریم ایران و همچنین در خصوص نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا انجام میدهد. این هزینه را ایالات متحده هم انجام نمیدهد. در نتیجه تهران به این جمعبندی رسید که برای تامین امنیت ملی و داخلی خود و همچنین متوقف و یا دستکم کاهش این هزینههایی که از سوی عربستان سعودی انجام میشود بهتر است یمن را معامله کند. به باور من این مرکز ثقل توافق و تفاهم دو کشور است؛ یمن در مقابل کاهش تهدیدهای امنیت ملی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور.
🔹ممکن است ایران خواسته باشد که قدرتی فراتر از عراق و عمان این نقش میانجی را ایفا کند. در سفر دوم آقای رئيسی به چین بود که اتفاقات مهمی رخ داد. ضمن اینکه از آنجایی که ایران به دنبال فضای بیشتری برای فروش نفت و تنفس مالی میگشت چارهای جز چین نداشت. به همین دلیل هم احتمالا چینیها توانستند با قدری فشار، ایران را اقناع کنند که در موضوع هستهای، ایران با آژانس همکاری و توافقهایی صورت دهد. در مجموع اینها فضاهای بودند که باعث شدند در ایران یک اجماع کلی بر سر توافق با عربستان صورت گیرد. ضمن اینکه از آن طرف برجام به آن معنا احیا نشود ]که من البته همیشه معقتد بودم برجام تنها یک مُسَکن و توافق موقت است[ و دستکم ایران بر سر برنامه هستهای خود با آژانس توافقاتی انجام دهد و فضای التهاب سیاسی تا اندازهای کاهش یابد که اتفاقا این اتفاق هم رخ داده است. البته شاید توافقات وجزئيات دیگری هم با عربستان وجود داشته باشد اما به نظر می رسد که اصل بحث ماجرای یمن است و باقی موضوعات حاشیهای هستند.
🔹در حال حاضر دو طرف در حال راستی آزمایی هستند. شاید این توافق به مراتب عمیقتر از آنچه در سال ۱۳۸۲ میان دو کشور حاصل شد ولی دوام نیاورد، باشد. دلیل آن این است که اجماعی که امروز در میان دستگاههای مختلف حاکمیت بر سر این توافق وجود دارد در آن زمان وجود نداشت. ضمن اینکه الان تشکیلات امنیتی و نظامی این توافق را پیش برده و با آن موافق است نه مجموعه وزارت امور خارجه. آن موقع بیشتر حوزه دولت و وزارت امور خارجه در پیشبرد آن توافق نقش داشتند اما امروز بخش به مراتب مهمتر و قدرتمندتری از مجموعه حاکمیت بر سر این پیمان با ریاض به توافق رسیده است.
🔹اگر تورم خزنده ایران، شرایط اقتصادی کشور و همچنین محدودیتهایی را که تهران در خصوص صادرات و تعاملات مالی با جهان دارد مد نظر قرار دهیم، شاید بتوان پیشبینی کرد که زمینههای تحقق این توافق بیشتر از سال ۸۲ است. دولت بایدن ممکن است به خاطر موضوع هستهای و توافقات کلی ایران با آژانس و همچنین به شرط موفقیت توافق ایران و عربستان در حوزه یمن شاید بدون اینکه اعلام کند بعضی تسهیلات در شرایط مالی و نفتی ایران ایجاد و به برخی از کشورهای آسیایی همچون هند و چین و حتی کره جنوبی اجازه دهد معاملات محدودی با ایران داشته باشند. میتوانیم حدس بزنیم با توجه به این شرایط اقتصادی و اینکه دولت بایدن تا پایان سال ۲۰۲۴ در قدرت خواهد بود و راستی آزمایی مثبتی که بین ایران و عربستان پیش بینی میشود احتمالا دستکم تا یک سال و نیم دیگر این روند میان ایران و عربستان حالت افزایشی خواهد داشت.
🔹روسها به طور سنتی و تاریخی اطلاعات قابل توجهی در حریم ایران در خصوص فعالیتهای آمریکاییها و اسرائيلیها به دست میآورند که این برای تهران با ارزش است. البته که روسها تمام این اطلاعات را در اختیار ایران قرار نمیدهند اما به هر حال بخشی از آنها که به ایران داده میشود برای جمهوری اسلامی با ارزش است. به ویژه در خصوص شرایط بحرانی و زمانی که به عنوان مثال اتفاقاتی در کشور میافتد اینکه آمریکا و اسرائيل در حال انجام چه برنامههایی هستند و حتی در آینده که ممکن است کشوروارد فرآیند انتقالی شود، نقش روسیه در ارائه اطلاعات در این موارد بسیار تعیین کننده است.
🔹من این ۸۰ درصد را استفاده میکنم که در ادامه، بهتر بحث را تبیین کنم. حدود ۸ سال پیش وزیر خارجه وقت عربستان در جلسهای خیلی صریح به من گفت ما حاضریم با ایران در عراق، سوریه، لبنان و دیگر مناطق خاورمیانه به توافقی برسیم و حتی سهم یکدیگر را تبیین کنیم اما در یمن حاضر نیستیم عقب نشینی کنیم. عادل الجبیر این موضع را گرفته البته پیش از این هم آقای سعود الفیصل در جلسه دیگری همین نکته را به بنده گفته بود.
🔹نکته دوم اینکه در اتفاقات و تحولاتی که از شهریور گذشته در ایران صورت گرفت به باور من حاکمیت به صورت میدانی، عینی، مطالعاتی، و حتی رقمی به این نتیجه رسید که عربستان در این تحولات چقدر نقش اساسی دارد. در واقع به این نتیجه رسید که عربستان چه هزینههایی علیه امنیت ملی ایران چه در داخل کشور و چه در حریم ایران و همچنین در خصوص نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در اروپا و آمریکا انجام میدهد. این هزینه را ایالات متحده هم انجام نمیدهد. در نتیجه تهران به این جمعبندی رسید که برای تامین امنیت ملی و داخلی خود و همچنین متوقف و یا دستکم کاهش این هزینههایی که از سوی عربستان سعودی انجام میشود بهتر است یمن را معامله کند. به باور من این مرکز ثقل توافق و تفاهم دو کشور است؛ یمن در مقابل کاهش تهدیدهای امنیت ملی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور.
🔹ممکن است ایران خواسته باشد که قدرتی فراتر از عراق و عمان این نقش میانجی را ایفا کند. در سفر دوم آقای رئيسی به چین بود که اتفاقات مهمی رخ داد. ضمن اینکه از آنجایی که ایران به دنبال فضای بیشتری برای فروش نفت و تنفس مالی میگشت چارهای جز چین نداشت. به همین دلیل هم احتمالا چینیها توانستند با قدری فشار، ایران را اقناع کنند که در موضوع هستهای، ایران با آژانس همکاری و توافقهایی صورت دهد. در مجموع اینها فضاهای بودند که باعث شدند در ایران یک اجماع کلی بر سر توافق با عربستان صورت گیرد. ضمن اینکه از آن طرف برجام به آن معنا احیا نشود ]که من البته همیشه معقتد بودم برجام تنها یک مُسَکن و توافق موقت است[ و دستکم ایران بر سر برنامه هستهای خود با آژانس توافقاتی انجام دهد و فضای التهاب سیاسی تا اندازهای کاهش یابد که اتفاقا این اتفاق هم رخ داده است. البته شاید توافقات وجزئيات دیگری هم با عربستان وجود داشته باشد اما به نظر می رسد که اصل بحث ماجرای یمن است و باقی موضوعات حاشیهای هستند.
🔹در حال حاضر دو طرف در حال راستی آزمایی هستند. شاید این توافق به مراتب عمیقتر از آنچه در سال ۱۳۸۲ میان دو کشور حاصل شد ولی دوام نیاورد، باشد. دلیل آن این است که اجماعی که امروز در میان دستگاههای مختلف حاکمیت بر سر این توافق وجود دارد در آن زمان وجود نداشت. ضمن اینکه الان تشکیلات امنیتی و نظامی این توافق را پیش برده و با آن موافق است نه مجموعه وزارت امور خارجه. آن موقع بیشتر حوزه دولت و وزارت امور خارجه در پیشبرد آن توافق نقش داشتند اما امروز بخش به مراتب مهمتر و قدرتمندتری از مجموعه حاکمیت بر سر این پیمان با ریاض به توافق رسیده است.
🔹اگر تورم خزنده ایران، شرایط اقتصادی کشور و همچنین محدودیتهایی را که تهران در خصوص صادرات و تعاملات مالی با جهان دارد مد نظر قرار دهیم، شاید بتوان پیشبینی کرد که زمینههای تحقق این توافق بیشتر از سال ۸۲ است. دولت بایدن ممکن است به خاطر موضوع هستهای و توافقات کلی ایران با آژانس و همچنین به شرط موفقیت توافق ایران و عربستان در حوزه یمن شاید بدون اینکه اعلام کند بعضی تسهیلات در شرایط مالی و نفتی ایران ایجاد و به برخی از کشورهای آسیایی همچون هند و چین و حتی کره جنوبی اجازه دهد معاملات محدودی با ایران داشته باشند. میتوانیم حدس بزنیم با توجه به این شرایط اقتصادی و اینکه دولت بایدن تا پایان سال ۲۰۲۴ در قدرت خواهد بود و راستی آزمایی مثبتی که بین ایران و عربستان پیش بینی میشود احتمالا دستکم تا یک سال و نیم دیگر این روند میان ایران و عربستان حالت افزایشی خواهد داشت.
🔹روسها به طور سنتی و تاریخی اطلاعات قابل توجهی در حریم ایران در خصوص فعالیتهای آمریکاییها و اسرائيلیها به دست میآورند که این برای تهران با ارزش است. البته که روسها تمام این اطلاعات را در اختیار ایران قرار نمیدهند اما به هر حال بخشی از آنها که به ایران داده میشود برای جمهوری اسلامی با ارزش است. به ویژه در خصوص شرایط بحرانی و زمانی که به عنوان مثال اتفاقاتی در کشور میافتد اینکه آمریکا و اسرائيل در حال انجام چه برنامههایی هستند و حتی در آینده که ممکن است کشوروارد فرآیند انتقالی شود، نقش روسیه در ارائه اطلاعات در این موارد بسیار تعیین کننده است.
👍1
✳️ "اثر پیگمالیون"
✅راهی رایگان و اثربخش برای افزایش سود و راندمان
"تفاوت یک «بانو» و «دختر خدمتکار» در رفتار آنها نیست؛ در این است که چگونه با آنها رفتار می شود. من برای پروفسور یک خدمتکار هستم چون او با من مثل یک خدمتکار رفتار می کند ولی میتوانم برای تو یک بانو باشم چون تو همواره با من مثل یک بانو رفتار می کنی!
این، بخشی از نمایشنامه "پیگمالیون" است، اثر برنارد شاو.
🔹پیگمالیون چیست؟
این افسانه یونانی است: پیگمالیون، مجسمه سازی از قبرس بود و مخالف سرسخت زنان؛ او با خود عهد کرده بود که سمت هیچ زنی نرود.
پیگمالیون یک بار مجسمهای از پیکر یک زن را تراشید.
مجسمه چنان زیبا از آب درآمد که تا آن زمان هیچ زن زنده و هیچ مجسمهای بدان اندازه دلفریب نبود؛ به حدی زیبا بود که نمیشد چیزی بر زیباییاش افزود.
پیگمالیون عاشق مجسمه زیبا شد و مدام به او عشق ورزید و چنان علاقهاش را ابزار کرد و مهر ورزید که سرانجام، مجسمه جان گرفت و آن دو باهم ازدواج کردند.
*"اثر پیگمالیون"* امروز یک اصطلاح روان شناسی است که می گوید:
*انسان ها تمایل دارند در نظر دیگران توانمند جلوه کنند و انتظاراتی که از آنها می رود را برآورده سازند.*
به عبارت دیگر؛
هر انسانی دوست دارد تصویری که دیگران از او در ذهن دارند، مثبت و توانمند باشد. مثلاً یک دانش آموز میخواهد معلمش او را دانشآموزي باهوش بداند یا یک کارمند میخواهد مدیرش او را به عنوان فردی کوشا و وظیفه شناس بشناسد.
*"پیگمالیون در مدیریت"*، مختصر و مفیدش این است:
*یک مدیر باید ابتدا از توانمندیهای هر کدام از کارمندانش آگاه شود و آن را به رسمیت بشناسد و براساس این شناخت، تصویری مثبت و توانمند از آنها داشته باشد. سپس آن تصویر را (با کلام یا رفتار) به کارمندانش منتقل کند.*
مثلاً خطاب به کارمند الف بگوید:
من تو را انسان پرتلاشی میدانم که همیشه از عهده وظایفت بر میآیی.
اگر دیگران فقط میتوانند هر روز با ۲۰ مشتری تماس بگیرند و میزان رضایت آنها را بسنجند و رضایت مشتریان ناراضی را جلب کنند، با شناختی که از تو و توانمندیها و روابط عمومی منحصر بفردت دارم، تو میتوانی با ۲۵ نفر تماس بگیری و افراد بیشتری را از خدمات شرکت راضی کنی.
آنچه در ذهن این کارمند بر اساس اثر پیگمالیون شکل می گیرد این است:
مدیر من، مرا فردی توانمند شناخته است؛ من نباید کاری کنم که این دیدگاه مثبت، منفی شود.
من باید کاری کنم که این دیدگاه بماند و تقویت هم بشود.
● برعکس اگر مدیری کارمندانش یک مشت افراد نادان و بی عرضه بداند و مدام به آنها سرکوفت بزند، حس ناتوانی را به آنها منتقل کند. چنین مدیری در واقع با دست خود راندمان کاری مجموعه تحت مدیریت اش را کاهش میدهد.
در واقع اثر پیگمالیون یک شمشیر دولبه است که میتواند افراد را به سمت بروز استعداد و توانمندیهایشان سوق دهد یا آنها را منفعل و بیعمل کند.
○ در سال ۱۹۶۵ روان شناسی به نام "روبرت روزنتال" در مدرسهای در کالیفرنیا، اثر پیگمالیون را به آزمایش گذاشت.
او در این آزمایش، دو گروه دانش آموز را به طور کاملا تصادفی انتخاب کرد و از آنها تست هوش گرفت.
نتایج هر دو گروه مشابه هم بود ولی روزنتال نتیجه را طور دیگری به معلمان گزارش کرد.
او به معلمان گفت که گروه اول نمرات بهتری گرفتند و بهره هوشی بالاتری نسبت به گروه دوم دارند.
از آن پس، معلمان ناخودآگاه با گروه اول مانند یک گروه واقعاً تیزهوش رفتار کردند و با دانش آموزان گروه دوم، رفتاری عادی داشتند.
نتیجه این بود:
در پایان سال، دانش آموزان گروه اول، واقعاً نمرات بهتری گرفتند چون با آنها مثل دانش آموزان باهوش رفتار شده بود؛ نگرش مثبت معلمان به این گروه و رفتارهای تأیید آمیز با دانش اموزان گروه اول، کار خودش را کرده بود.
اثر پیگمالیون، نه فقط در مدیریت که در همه عرصه ها، از روابط شخصی گرفته تا تربیت فرزندان و ... کاربرد دارد. آن را هوشمندانه به کار گیرید و از نتایج اش شگفت زده شوید.
●لازم به توضیح است! در پایان نمایشنامه برنارد شاو، آن دختر خدمتکار، تبدیل به یک بانوی متشخص میشود چون پروفسور، رفتاری در شأن یک بانو با او در پیش گرفت.
منبع:سایت سواد زندگی
با اندکی تغییر و ویرایش/نگارستان مدیریت
✅راهی رایگان و اثربخش برای افزایش سود و راندمان
"تفاوت یک «بانو» و «دختر خدمتکار» در رفتار آنها نیست؛ در این است که چگونه با آنها رفتار می شود. من برای پروفسور یک خدمتکار هستم چون او با من مثل یک خدمتکار رفتار می کند ولی میتوانم برای تو یک بانو باشم چون تو همواره با من مثل یک بانو رفتار می کنی!
این، بخشی از نمایشنامه "پیگمالیون" است، اثر برنارد شاو.
🔹پیگمالیون چیست؟
این افسانه یونانی است: پیگمالیون، مجسمه سازی از قبرس بود و مخالف سرسخت زنان؛ او با خود عهد کرده بود که سمت هیچ زنی نرود.
پیگمالیون یک بار مجسمهای از پیکر یک زن را تراشید.
مجسمه چنان زیبا از آب درآمد که تا آن زمان هیچ زن زنده و هیچ مجسمهای بدان اندازه دلفریب نبود؛ به حدی زیبا بود که نمیشد چیزی بر زیباییاش افزود.
پیگمالیون عاشق مجسمه زیبا شد و مدام به او عشق ورزید و چنان علاقهاش را ابزار کرد و مهر ورزید که سرانجام، مجسمه جان گرفت و آن دو باهم ازدواج کردند.
*"اثر پیگمالیون"* امروز یک اصطلاح روان شناسی است که می گوید:
*انسان ها تمایل دارند در نظر دیگران توانمند جلوه کنند و انتظاراتی که از آنها می رود را برآورده سازند.*
به عبارت دیگر؛
هر انسانی دوست دارد تصویری که دیگران از او در ذهن دارند، مثبت و توانمند باشد. مثلاً یک دانش آموز میخواهد معلمش او را دانشآموزي باهوش بداند یا یک کارمند میخواهد مدیرش او را به عنوان فردی کوشا و وظیفه شناس بشناسد.
*"پیگمالیون در مدیریت"*، مختصر و مفیدش این است:
*یک مدیر باید ابتدا از توانمندیهای هر کدام از کارمندانش آگاه شود و آن را به رسمیت بشناسد و براساس این شناخت، تصویری مثبت و توانمند از آنها داشته باشد. سپس آن تصویر را (با کلام یا رفتار) به کارمندانش منتقل کند.*
مثلاً خطاب به کارمند الف بگوید:
من تو را انسان پرتلاشی میدانم که همیشه از عهده وظایفت بر میآیی.
اگر دیگران فقط میتوانند هر روز با ۲۰ مشتری تماس بگیرند و میزان رضایت آنها را بسنجند و رضایت مشتریان ناراضی را جلب کنند، با شناختی که از تو و توانمندیها و روابط عمومی منحصر بفردت دارم، تو میتوانی با ۲۵ نفر تماس بگیری و افراد بیشتری را از خدمات شرکت راضی کنی.
آنچه در ذهن این کارمند بر اساس اثر پیگمالیون شکل می گیرد این است:
مدیر من، مرا فردی توانمند شناخته است؛ من نباید کاری کنم که این دیدگاه مثبت، منفی شود.
من باید کاری کنم که این دیدگاه بماند و تقویت هم بشود.
● برعکس اگر مدیری کارمندانش یک مشت افراد نادان و بی عرضه بداند و مدام به آنها سرکوفت بزند، حس ناتوانی را به آنها منتقل کند. چنین مدیری در واقع با دست خود راندمان کاری مجموعه تحت مدیریت اش را کاهش میدهد.
در واقع اثر پیگمالیون یک شمشیر دولبه است که میتواند افراد را به سمت بروز استعداد و توانمندیهایشان سوق دهد یا آنها را منفعل و بیعمل کند.
○ در سال ۱۹۶۵ روان شناسی به نام "روبرت روزنتال" در مدرسهای در کالیفرنیا، اثر پیگمالیون را به آزمایش گذاشت.
او در این آزمایش، دو گروه دانش آموز را به طور کاملا تصادفی انتخاب کرد و از آنها تست هوش گرفت.
نتایج هر دو گروه مشابه هم بود ولی روزنتال نتیجه را طور دیگری به معلمان گزارش کرد.
او به معلمان گفت که گروه اول نمرات بهتری گرفتند و بهره هوشی بالاتری نسبت به گروه دوم دارند.
از آن پس، معلمان ناخودآگاه با گروه اول مانند یک گروه واقعاً تیزهوش رفتار کردند و با دانش آموزان گروه دوم، رفتاری عادی داشتند.
نتیجه این بود:
در پایان سال، دانش آموزان گروه اول، واقعاً نمرات بهتری گرفتند چون با آنها مثل دانش آموزان باهوش رفتار شده بود؛ نگرش مثبت معلمان به این گروه و رفتارهای تأیید آمیز با دانش اموزان گروه اول، کار خودش را کرده بود.
اثر پیگمالیون، نه فقط در مدیریت که در همه عرصه ها، از روابط شخصی گرفته تا تربیت فرزندان و ... کاربرد دارد. آن را هوشمندانه به کار گیرید و از نتایج اش شگفت زده شوید.
●لازم به توضیح است! در پایان نمایشنامه برنارد شاو، آن دختر خدمتکار، تبدیل به یک بانوی متشخص میشود چون پروفسور، رفتاری در شأن یک بانو با او در پیش گرفت.
منبع:سایت سواد زندگی
با اندکی تغییر و ویرایش/نگارستان مدیریت
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی خوشی کشاند
شیرین چو شکر تو باش شاکر
شاکر هر دم شکر ستاند
شکر از شکرست آستین پر
تا بر سر شاکران فشاند
تلخش چو بنوشی و بخندی
در ذات تو تلخیی نماند
گویی که چگونهام خوشم من
گویم ترشم دلت بماند
گوید که نهان مکن ولیکن
در گوشم گو که کس نداند
در گوش تو حلقه وفا نیست
گوش تو به گوشها رساند
مولانا
داند که خوشی خوشی کشاند
شیرین چو شکر تو باش شاکر
شاکر هر دم شکر ستاند
شکر از شکرست آستین پر
تا بر سر شاکران فشاند
تلخش چو بنوشی و بخندی
در ذات تو تلخیی نماند
گویی که چگونهام خوشم من
گویم ترشم دلت بماند
گوید که نهان مکن ولیکن
در گوشم گو که کس نداند
در گوش تو حلقه وفا نیست
گوش تو به گوشها رساند
مولانا
👍1
🚉 مساله تراموا/قطار
■مسالهی تراموا یکی از مسائل مهم و البته بحث برانگیز در زمینهی اخلاق و فلسفه به حساب میآید. شرایط این مساله طوری طراحی شده که فرد ناظر باید بین نجات پنج نفر از مرگ یا کشته شدن یک نفر انتخاب کند.
▪︎شرایط مسالهی تراموا طوری طراحی شده که فرد را در معرض انتخاب قرار میدهد. این مساله اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط افراد مختلف دیگر باز طراحی شد.
▪︎فرض کنید که در حاشیهی خط راهآهن و در کنار یک اهرم قرار گرفتهاید؛ با کشیدن این اهرم مسیر حرکت قطار تغییر خواهد کرد. در همین حین یک قطار با سرعت به شما نزدیک میشود و از طرفی دیگر در *مسیر اصلی* قطار ۵ نفر کارگر ایستادهاند و در مسیری دیگر(مسیر فرعی) یک نفر بر روی ریل است. ۵ نفر در جای اشتباه ایستاده اند و یک نفر در جای درست. شما توانایی متوقف کردن قطار و همچنین اخطار به افراد روی ریل را ندارید. تنها کاری که از دست شما برمیآید انتخاب بین کشته شدن پنج نفر یا فشردن اهرم و کشته شدن یک نفر برای نجات افراد دیگر است. شما کدام را انتخاب میکنید؟
▪︎مسالهی تراموا باعث میشود که به عواقب کارهای خود کمی بیاندیشیم و جواب دهیم که آیا ارزشهای اخلاقی تنها توسط نتیجهی کار سنجیده میشود؟ یا نحوهی انجام کار نیز اهمیت دارد؟
■این مساله شدیداً طرز تفکر و نحوهی نگاه کردن ما را به مسائل به چالش میکشد و سناریوی آن در محیطهای دیگری نظیر جنگ، شکنجه و مسائل روزمره استفاده شده است.
▪︎نسخهی دوم از این مساله شرایط را برای فرد ناظر به مراتب چالشیتر میکند. فرض کنید روی پلی که از بالای خط راهآهن رد میشود ایستادهاید. قطار با سرعت در حال نزدیک شدن است و روی ریل ۵ کارگر در حال کار هستند. متعاقباً شما نه میتوانید به لکوموتیوران اخطار دهید و نه میتوانید کارگران را از وجود قطار آگاه کنید. با این حال در کنار شما یک فرد چاق قرار دارد و مطمئن هستید که با انداختن این فرد بر روی ریل، قطار میایستد و جان پنج کارگر را نجات خواهید داد. در چنین موقعیتی شما چه کاری انجام میدهید؟
▪︎نکتهی جالب در این دو مساله آن است که در حالت اول خیلی از افراد ترجیح میدهند که اهرم را حرکت دهند و جان پنج نفر را نجات دهند اما در مسالهی دوم حاضر نیستند یک فرد را به خاطر نجات پنج نفر دیگر قربانی کنند.
▪︎نسخهی سوم این مساله نیز اگرچه قطاری ندارد ولی انتخاب بین زندگی و مرگ را نشان میدهد. فرض کنید شما یک پزشک هستید که ۵ بیمار دارید و هر کدام به پیوند یک عضو احتیاج دارند. دو نفر از آنها به شُش، دو نفر به کلیه و نفر پنجم به یک قلب برای زنده ماندن محتاج هستند.
■از طرفی دیگر بیماری وجود دارد که تنها پایش شکسته است و دیگر اعضای بدن او به خوبی کار میکنند. آیا شما حاضر به کشتن این فرد برای نجات پنج بیمار دیگر هستید؟
▪︎بیشتر افراد در مواجه با این سوال جواب خیر میدهند و حاضر به کشتن یک نفر برای نجات بقیه نیستند. با این حال به نظر میرسد موقعیت در هر سه حالت یکسان است. آیا موقعیتهایی که در آن قرار میگیریم و نحوهی انتخاب ما همیشه تحت تاثیر منطق است؟ شاید عوامل دیگری بر انتخابهای ما تاثیرگذار هستند.
▪︎باید بین اجازهی مرگ دادن و کشتن تفاوت قائل شد؛ اولی یک حرکت منفعلانه و دومی فعالانه در برابر یک حادثه است. در اولین مساله فرد ناظر بین نجات جان ۵ نفر و اجازهی مرگ یک نفر یکی از حالات را انتخاب میکند. اما در مساله دوم ناظر با انداختن فرد چاق بر روی ریل عملاً فعل کشتن را انجام میدهد.
▪︎قانون اثر دوطرفه در فلسفه به عملی میگویند که در خود یک وجه منفی دارد، اما عمل در انتها یک کار خوب را معرفی میکند. احتمالا در هر کدام از شرایط بالا اتفاقی که میافتد از قانون اثر دوطرفه تبعیت میکند. با این حال، نظریههای مختلفی که در اخلاقیات به کار برده میشوند و تمرکز خود را بر نتیجهی یک عمل جلب میکنند نمیتوانند جواب خیلی از پرسشهای را دهند. این تئوریها دلیل انتخاب نجات ۵ نفر در مسالهی اول و نجات یک نفر در مسالهی دوم را توضیح نمیدهند چرا که فقط به نتیجه فکر میکنند.
در جریان یک تحقیق علمی، فعالیت مغز افراد در مواجه به مسالهی تراموا بررسی شد. در مسالهی اول بیشترین نواحی درگیر در تصمیم فرد مربوط به فعالیتهای منطقی بودند. بنابراین فرد فشردن اهرم را انتخاب میکرد و جان ۵ نفر را نجات میدهد. اما در مسالهی دوم بیشتر احساس فرد در فرآیند تصمیمگیری دخیل بود و به همین دلیل در برابر کشته شدن یک فرد حس کاملا بدی دست میدهد.
■مسالهی تراموا یکی از مسائل مهم و البته بحث برانگیز در زمینهی اخلاق و فلسفه به حساب میآید. شرایط این مساله طوری طراحی شده که فرد ناظر باید بین نجات پنج نفر از مرگ یا کشته شدن یک نفر انتخاب کند.
▪︎شرایط مسالهی تراموا طوری طراحی شده که فرد را در معرض انتخاب قرار میدهد. این مساله اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط افراد مختلف دیگر باز طراحی شد.
▪︎فرض کنید که در حاشیهی خط راهآهن و در کنار یک اهرم قرار گرفتهاید؛ با کشیدن این اهرم مسیر حرکت قطار تغییر خواهد کرد. در همین حین یک قطار با سرعت به شما نزدیک میشود و از طرفی دیگر در *مسیر اصلی* قطار ۵ نفر کارگر ایستادهاند و در مسیری دیگر(مسیر فرعی) یک نفر بر روی ریل است. ۵ نفر در جای اشتباه ایستاده اند و یک نفر در جای درست. شما توانایی متوقف کردن قطار و همچنین اخطار به افراد روی ریل را ندارید. تنها کاری که از دست شما برمیآید انتخاب بین کشته شدن پنج نفر یا فشردن اهرم و کشته شدن یک نفر برای نجات افراد دیگر است. شما کدام را انتخاب میکنید؟
▪︎مسالهی تراموا باعث میشود که به عواقب کارهای خود کمی بیاندیشیم و جواب دهیم که آیا ارزشهای اخلاقی تنها توسط نتیجهی کار سنجیده میشود؟ یا نحوهی انجام کار نیز اهمیت دارد؟
■این مساله شدیداً طرز تفکر و نحوهی نگاه کردن ما را به مسائل به چالش میکشد و سناریوی آن در محیطهای دیگری نظیر جنگ، شکنجه و مسائل روزمره استفاده شده است.
▪︎نسخهی دوم از این مساله شرایط را برای فرد ناظر به مراتب چالشیتر میکند. فرض کنید روی پلی که از بالای خط راهآهن رد میشود ایستادهاید. قطار با سرعت در حال نزدیک شدن است و روی ریل ۵ کارگر در حال کار هستند. متعاقباً شما نه میتوانید به لکوموتیوران اخطار دهید و نه میتوانید کارگران را از وجود قطار آگاه کنید. با این حال در کنار شما یک فرد چاق قرار دارد و مطمئن هستید که با انداختن این فرد بر روی ریل، قطار میایستد و جان پنج کارگر را نجات خواهید داد. در چنین موقعیتی شما چه کاری انجام میدهید؟
▪︎نکتهی جالب در این دو مساله آن است که در حالت اول خیلی از افراد ترجیح میدهند که اهرم را حرکت دهند و جان پنج نفر را نجات دهند اما در مسالهی دوم حاضر نیستند یک فرد را به خاطر نجات پنج نفر دیگر قربانی کنند.
▪︎نسخهی سوم این مساله نیز اگرچه قطاری ندارد ولی انتخاب بین زندگی و مرگ را نشان میدهد. فرض کنید شما یک پزشک هستید که ۵ بیمار دارید و هر کدام به پیوند یک عضو احتیاج دارند. دو نفر از آنها به شُش، دو نفر به کلیه و نفر پنجم به یک قلب برای زنده ماندن محتاج هستند.
■از طرفی دیگر بیماری وجود دارد که تنها پایش شکسته است و دیگر اعضای بدن او به خوبی کار میکنند. آیا شما حاضر به کشتن این فرد برای نجات پنج بیمار دیگر هستید؟
▪︎بیشتر افراد در مواجه با این سوال جواب خیر میدهند و حاضر به کشتن یک نفر برای نجات بقیه نیستند. با این حال به نظر میرسد موقعیت در هر سه حالت یکسان است. آیا موقعیتهایی که در آن قرار میگیریم و نحوهی انتخاب ما همیشه تحت تاثیر منطق است؟ شاید عوامل دیگری بر انتخابهای ما تاثیرگذار هستند.
▪︎باید بین اجازهی مرگ دادن و کشتن تفاوت قائل شد؛ اولی یک حرکت منفعلانه و دومی فعالانه در برابر یک حادثه است. در اولین مساله فرد ناظر بین نجات جان ۵ نفر و اجازهی مرگ یک نفر یکی از حالات را انتخاب میکند. اما در مساله دوم ناظر با انداختن فرد چاق بر روی ریل عملاً فعل کشتن را انجام میدهد.
▪︎قانون اثر دوطرفه در فلسفه به عملی میگویند که در خود یک وجه منفی دارد، اما عمل در انتها یک کار خوب را معرفی میکند. احتمالا در هر کدام از شرایط بالا اتفاقی که میافتد از قانون اثر دوطرفه تبعیت میکند. با این حال، نظریههای مختلفی که در اخلاقیات به کار برده میشوند و تمرکز خود را بر نتیجهی یک عمل جلب میکنند نمیتوانند جواب خیلی از پرسشهای را دهند. این تئوریها دلیل انتخاب نجات ۵ نفر در مسالهی اول و نجات یک نفر در مسالهی دوم را توضیح نمیدهند چرا که فقط به نتیجه فکر میکنند.
در جریان یک تحقیق علمی، فعالیت مغز افراد در مواجه به مسالهی تراموا بررسی شد. در مسالهی اول بیشترین نواحی درگیر در تصمیم فرد مربوط به فعالیتهای منطقی بودند. بنابراین فرد فشردن اهرم را انتخاب میکرد و جان ۵ نفر را نجات میدهد. اما در مسالهی دوم بیشتر احساس فرد در فرآیند تصمیمگیری دخیل بود و به همین دلیل در برابر کشته شدن یک فرد حس کاملا بدی دست میدهد.
❤2
... 👆ادامه👇
▪︎سوال اصلی در این میان در مورد نقش احساسات در تصمیمگیریهای فردی است؟ تا چه حد باید به احساسات خود اطمینان کنیم؟
▪︎مسالهی تراموا نشان میدهد تا چه حد انتخاب و فرآیند تصمیمگیری در زندگی ما جدّی است. بعضی اوقات با اینکه عمل ما تبعاتی منفی به همراه دارد آن را اجرایی میکنیم و در شرایطی دیگر این کار را انجام نمیدهیم. در این میان انتخابهای افراد هم اگر شبیه هم باشند دلایل انجام آن برای هر فرد متفاوت است.
نظر شما در این مورد چیست؟ شما در مواجه با چنین مسائلی چه تصمیمی میگیرید؟/گاهنامه مدیر
▪︎سوال اصلی در این میان در مورد نقش احساسات در تصمیمگیریهای فردی است؟ تا چه حد باید به احساسات خود اطمینان کنیم؟
▪︎مسالهی تراموا نشان میدهد تا چه حد انتخاب و فرآیند تصمیمگیری در زندگی ما جدّی است. بعضی اوقات با اینکه عمل ما تبعاتی منفی به همراه دارد آن را اجرایی میکنیم و در شرایطی دیگر این کار را انجام نمیدهیم. در این میان انتخابهای افراد هم اگر شبیه هم باشند دلایل انجام آن برای هر فرد متفاوت است.
نظر شما در این مورد چیست؟ شما در مواجه با چنین مسائلی چه تصمیمی میگیرید؟/گاهنامه مدیر
✳️ در این شرکت هیچ کس از شکست خوردن نمیترسد!
🔴 شرکت کالپ تری انرژی ( Kalp tree Energy) جزو آن دسته از شرکت هاست که موتور محرکه اصلی و هویت سازمانی شان به نوآوری و پیگیری ایدههای نو و بدیع وابسته است. اما آنچه فرهنگ سازمانی این شرکت را که در زمینه طراحی و ساخت باتریهای شارژ شونده و انرژیهای تجدیدپذیر فعالیت میکند، از سایر شرکتها متفاوت میسازد به روش *مدیریت نوآوری* در آن بر میگردد.
🔵در واقع، آنچه که مدیریت شرکت کالپ تری بیش از هر چیزی به آن توجه دارد حمایت از کارکنان ایده پرداز و نوآور و ایده هایی است که آنها به شرکت ارائه داده اند.
🟢در فرهنگ سازمانی شرکت کالپ تری مفهومی به نام CPR وجود دارد که سه حرف اول سه عنصر تعامل(Collaboration)، استقامت (Persistence) و دستاوردها(Results) است که عناصر اصلی فرهنگ سازمانی کالپ تری را تشکیل میدهند.
🟡بر این اساس، کارکنان شرکت میتوانند به محض ارائه ایده نوآورانهی خود از طیف گستردهای از حمایتهای فنی و فکری و تجهیزات مدیریت شرکت برخوردار شوند و در این میان هیچ دغدغهای بابت ناکام ماندن و به شکست انجامیدن طرحهای خود ندارند.
🟤بر اساس فرهنگ سازمانی حاکم بر کالپ تری، هر کارمندی که ایده نوآورانه و مبتکرانهای را به شرکت پیشنهاد دهد برنده و موفق است و تحت هیچ عنوان و حتی در صورت به شکست انجامیدن آن ایده این ناکامی و شکست به حساب ارائه دهنده آن نوشته نمیشود.
🟣علاوه بر این، در فرهنگ سازمانی شرکت "کالپ تری" همه نوع امکانات برای تحریک نوآوری و خلاقیت پیشبینی شده است. به عنوان مثال، کارکنانی که در هر سال حداقل دو ایده نوآورانه موثر به شرکت پیشنهاد داده باشند به عنوان تشویق از طرف شرکت به سفر تفریحی پایان سال فرستاده میشوند و در جریان این سفرها که با برنامهریزی شرکت انجام میشود نیز این امکان برای آنها فراهم میآید تا ایدههای جدیدی که در ذهن دارند را به محک آزمایش بگذارند، بدون اینکه نگرانی خاصی بابت ناکام ماندن آن ایدهها یا وارد آمدن ضرر و زیان بر شرکت داشته باشند./راهنامه مدیر
🔴 شرکت کالپ تری انرژی ( Kalp tree Energy) جزو آن دسته از شرکت هاست که موتور محرکه اصلی و هویت سازمانی شان به نوآوری و پیگیری ایدههای نو و بدیع وابسته است. اما آنچه فرهنگ سازمانی این شرکت را که در زمینه طراحی و ساخت باتریهای شارژ شونده و انرژیهای تجدیدپذیر فعالیت میکند، از سایر شرکتها متفاوت میسازد به روش *مدیریت نوآوری* در آن بر میگردد.
🔵در واقع، آنچه که مدیریت شرکت کالپ تری بیش از هر چیزی به آن توجه دارد حمایت از کارکنان ایده پرداز و نوآور و ایده هایی است که آنها به شرکت ارائه داده اند.
🟢در فرهنگ سازمانی شرکت کالپ تری مفهومی به نام CPR وجود دارد که سه حرف اول سه عنصر تعامل(Collaboration)، استقامت (Persistence) و دستاوردها(Results) است که عناصر اصلی فرهنگ سازمانی کالپ تری را تشکیل میدهند.
🟡بر این اساس، کارکنان شرکت میتوانند به محض ارائه ایده نوآورانهی خود از طیف گستردهای از حمایتهای فنی و فکری و تجهیزات مدیریت شرکت برخوردار شوند و در این میان هیچ دغدغهای بابت ناکام ماندن و به شکست انجامیدن طرحهای خود ندارند.
🟤بر اساس فرهنگ سازمانی حاکم بر کالپ تری، هر کارمندی که ایده نوآورانه و مبتکرانهای را به شرکت پیشنهاد دهد برنده و موفق است و تحت هیچ عنوان و حتی در صورت به شکست انجامیدن آن ایده این ناکامی و شکست به حساب ارائه دهنده آن نوشته نمیشود.
🟣علاوه بر این، در فرهنگ سازمانی شرکت "کالپ تری" همه نوع امکانات برای تحریک نوآوری و خلاقیت پیشبینی شده است. به عنوان مثال، کارکنانی که در هر سال حداقل دو ایده نوآورانه موثر به شرکت پیشنهاد داده باشند به عنوان تشویق از طرف شرکت به سفر تفریحی پایان سال فرستاده میشوند و در جریان این سفرها که با برنامهریزی شرکت انجام میشود نیز این امکان برای آنها فراهم میآید تا ایدههای جدیدی که در ذهن دارند را به محک آزمایش بگذارند، بدون اینکه نگرانی خاصی بابت ناکام ماندن آن ایدهها یا وارد آمدن ضرر و زیان بر شرکت داشته باشند./راهنامه مدیر
مدیریت اجرایی
🌠 ... فکر افزار چهار عمل اصلی منطق بسیار ساده ای دارد و شامل چهار عمل خلق، حذف، افزایش و کاهش است، اما بکارگیری صحیح همین فکرافزار می تواند نتایج عمیق و تاثیرگذاری به همراه دارد. استفاده از ۴ عمل اصلی با متمرکز کردن توجه روی شکستن مرزها و استانداردهای فعلی…
🔺توضیحات تکمیلی فکرافزار ۴ عمل اصلی در تدوین استراتژی
▪︎خلق: پرسش کلیدی در هنگام صحبت از خلق این است که چه عواملی را باید خلق کنیم که تا پیش از این وجود نداشته اند این عوامل ممکن است پاسخگوی تقاضای پنهان باشند، مرزهای صنعت را جابجا کنند یا بازار ناشناخته ای را پدید آورند که تصوری از آن نداشته ایم.
▪︎حذف: عمل حذف روی آن دسته از عواملی متمرکز است که همواره بطور پیش فرض وجود داشته اند، اما حذف آنها میتواند سبب از میان رفتن عوامل نابود کننده ارزش باشد. گاهی تغییر در صنعت سبب تغییر در چگونگی خلق ارزش میشود، اما رویه های، اقدامات، استانداردها و عوامل قدیمی همچنان در جای خود باقی می مانند. حذف این عوامل بی ارزس در نهایت میتواند منجر به افزایش سطح مطلوبیت شود.
▪︎افزایش: سازوکار افزایش روی عواملی تاکید دارد که میتوانیم آنها را به سطحی بالاتر از استانداردهای رایج افزایس دهیم. در واقع، این سازوکار محافظه کاری های رایج را با تغییر در میزان تمرکز و انرژی اختصاص یافته به برخی عوامل، که ممکن است تاثیر بالقوه مثبتی در ارزس داشته باشند، به چالش می کشد.
▪︎کاهش ؛پرسش اصلی در عمل کاهش این است که چه عواملی را میتوانیم به سطحی کمتر از استانداردهای رایج کاهش دهیم. سازوکار کاهش این امکان را فراهم می آورد که با کاستن از برخی مولفه های غیر کلیدی، بدون تغییر بنیادین در ارزش خلق شده صنعت، بتوان منابع بیشتری صرف اولویت های اصلی کرد.
▪︎خلق: پرسش کلیدی در هنگام صحبت از خلق این است که چه عواملی را باید خلق کنیم که تا پیش از این وجود نداشته اند این عوامل ممکن است پاسخگوی تقاضای پنهان باشند، مرزهای صنعت را جابجا کنند یا بازار ناشناخته ای را پدید آورند که تصوری از آن نداشته ایم.
▪︎حذف: عمل حذف روی آن دسته از عواملی متمرکز است که همواره بطور پیش فرض وجود داشته اند، اما حذف آنها میتواند سبب از میان رفتن عوامل نابود کننده ارزش باشد. گاهی تغییر در صنعت سبب تغییر در چگونگی خلق ارزش میشود، اما رویه های، اقدامات، استانداردها و عوامل قدیمی همچنان در جای خود باقی می مانند. حذف این عوامل بی ارزس در نهایت میتواند منجر به افزایش سطح مطلوبیت شود.
▪︎افزایش: سازوکار افزایش روی عواملی تاکید دارد که میتوانیم آنها را به سطحی بالاتر از استانداردهای رایج افزایس دهیم. در واقع، این سازوکار محافظه کاری های رایج را با تغییر در میزان تمرکز و انرژی اختصاص یافته به برخی عوامل، که ممکن است تاثیر بالقوه مثبتی در ارزس داشته باشند، به چالش می کشد.
▪︎کاهش ؛پرسش اصلی در عمل کاهش این است که چه عواملی را میتوانیم به سطحی کمتر از استانداردهای رایج کاهش دهیم. سازوکار کاهش این امکان را فراهم می آورد که با کاستن از برخی مولفه های غیر کلیدی، بدون تغییر بنیادین در ارزش خلق شده صنعت، بتوان منابع بیشتری صرف اولویت های اصلی کرد.
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
49 درصد از کارمندان نگران تصاحب شغل خود توسط هوش مصنوعی هستند
👤 در گزارش سالانه مایکروسافت ۴۹ درصد کارمندان به صراحت و کاملاً شفاف اعلام کردهاند که نگران از دست دادن شغل خود هستند و تهدید هوش مصنوعی برای آنها کاملاً جدی است.
👤 از سوی دیگر ۶۴ درصد کارمندان مایکروسافت میگویند زمان و توان کافی برای انجام وظایف خود ندارند و هوش مصنوعی از این زاویه بسیار کمک کننده است.
👤 کارمندان به وضوح میدانند که هوش مصنوعی میتواند فواید بسیاری در ارتقا فعالیتهای شرکت داشته باشد ولی از سوی دیگر نگران هستند که به واسطه این ابزار قدرتمند، شغل خودشان را از دست بدهند./دیجیاتو
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
👤 در گزارش سالانه مایکروسافت ۴۹ درصد کارمندان به صراحت و کاملاً شفاف اعلام کردهاند که نگران از دست دادن شغل خود هستند و تهدید هوش مصنوعی برای آنها کاملاً جدی است.
👤 از سوی دیگر ۶۴ درصد کارمندان مایکروسافت میگویند زمان و توان کافی برای انجام وظایف خود ندارند و هوش مصنوعی از این زاویه بسیار کمک کننده است.
👤 کارمندان به وضوح میدانند که هوش مصنوعی میتواند فواید بسیاری در ارتقا فعالیتهای شرکت داشته باشد ولی از سوی دیگر نگران هستند که به واسطه این ابزار قدرتمند، شغل خودشان را از دست بدهند./دیجیاتو
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
Forwarded from اکوایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 درمان درد تورم ایرانی
نسخه صوتی
▫️حرکت تورم کشور از ارقام حدود ۲۰ درصد به میانگین ۳۰ و حتی ۴٠ درصد در سالهای اخیر، مسئله مهمی را روی میز کارشناسان و اقتصاددانان قرار داده است. آیا برگرداندن این تورم به ارقام سابق همان نسخهای را میطلبد که پیش از این حکمرانی اقتصادی به آن توجه نکرده بود؟
▫️آیا میتوان ادعا کرد که تمام افزایش میانگین تورم از ۱۳۹۰ یا ۱۳۹۷ به علت شوک منفی عرضه است نه رشد تقاضا؟
▫️از تجربه کشورهای با تورم بسیار بالا که موفق به کاهش آن تورمها شدند مثل ترکیه چگونه میتوان الگو گرفت؟
▫️آیا میتوان ادعا کرد که شوکهای ارزی پیشران رشد قیمتها در کوتاهمدت و بلندمدت هستند و نه معلول رشد پول؟
▫️«علی مدنیزاده» اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و «حسین درودیان» اقتصاددان و مدرس دانشگاه تهران، در نشست تخصصی مهار تورم در این مورد و راهکارهای آن توضیح دادند.
▫️این نشست به همت اندیشکده اقتصاد مقاومتی و خانه اندیشهورزان برگزار شده است.
📺 @ecoiran_webtv
نسخه صوتی
▫️حرکت تورم کشور از ارقام حدود ۲۰ درصد به میانگین ۳۰ و حتی ۴٠ درصد در سالهای اخیر، مسئله مهمی را روی میز کارشناسان و اقتصاددانان قرار داده است. آیا برگرداندن این تورم به ارقام سابق همان نسخهای را میطلبد که پیش از این حکمرانی اقتصادی به آن توجه نکرده بود؟
▫️آیا میتوان ادعا کرد که تمام افزایش میانگین تورم از ۱۳۹۰ یا ۱۳۹۷ به علت شوک منفی عرضه است نه رشد تقاضا؟
▫️از تجربه کشورهای با تورم بسیار بالا که موفق به کاهش آن تورمها شدند مثل ترکیه چگونه میتوان الگو گرفت؟
▫️آیا میتوان ادعا کرد که شوکهای ارزی پیشران رشد قیمتها در کوتاهمدت و بلندمدت هستند و نه معلول رشد پول؟
▫️«علی مدنیزاده» اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف و «حسین درودیان» اقتصاددان و مدرس دانشگاه تهران، در نشست تخصصی مهار تورم در این مورد و راهکارهای آن توضیح دادند.
▫️این نشست به همت اندیشکده اقتصاد مقاومتی و خانه اندیشهورزان برگزار شده است.
📺 @ecoiran_webtv
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
آیا اندیشههای هایک هنوز درسهایی برای ما دارد؟
✍️ سعید مشهوری/ نویسنده نشریه
🔹اغلب نظراتی که این روزها درباره «نئولیبرالیستی بودن اقتصاد ایران» و «هایکی بودن» اغلب مدافعان اقتصاد آزاد مطرح میشود، خطاست و بدون توجه به مرزبندیها و اختلافنظرهای علمی صورت میگیرد. نظرات هایک در چند دهه گذشته همواره مورد توجه اقتصاددانان و سیاستگذاران خیلی از کشورها قرار داشته و در اهمیت نام و اندیشههای او هیچ شک و شبههای وجود ندارد اما نمیتوان همه مدافعان اقتصاد آزاد را هایکی نامید.
🔹معمولاً اقتصاددانان را میشود از نوع نگاهشان به مقوله «دولت» و «بازار» تفکیک کرد. وقتی از دولت صحبت میکنیم دو نقش یا کاربرد برای آن قابل تصور میدانیم. نقش اول که تقریباً مورد مناقشه نیست نقش دولت در تامین کالای عمومی یعنی نظم، امنیت، حقوق مالکیت، ایجاد زمینه برای شکلگیری بازار و مبادله آزاد است. اما نقش دیگری برای دولت مطرح میشود که محل مناقشه و محل تفکیک مکاتب اقتصادی از یکدیگر است. آن هم زمانی است که دولت نقش سیاستگذاری پیدا میکند. یعنی دولت نهتنها تامینکننده امنیت و نظم و برقرارکننده مکانیسم بازار است بلکه نهادی است که میتواند سیاستهای پولی و سیاستهای مالی هم اعمال کند و مناقشه این است که دولت تا چه اندازه و در چه زمینههایی مجاز است این سیاستها را به کار ببندد. (مسعود نیلی) اگر چنین تعریفی را روی یک محور افقی ترسیم کنیم و دولت را در مرکز قرار دهیم، در آخرین نقطه یک سمت محور، اقتصاد کمونیستی با برنامهریزی متمرکز قرار دارد و در انتهای سمت دیگر آن، اقتصاد اتریشی قرار میگیرد که هیچ گرایشی به برنامهریزی و تمرکز دولتی ندارد. بنابراین طبیعی است که همواره شاهد جدل میان پیروان این دو مکتب اقتصادی باشیم.
🔹این مجادله در حالی صورت میگیرد که در عرصه سیاسی و سیاستگذاری اقتصادی، یک مکتب امتحانش را پس داده و نیمی از جهان را گرفتار فقر و بدبختی کرده است و مکتب دیگر در نظر سیاستمداران آنقدر رادیکال است که کمتر مجال خود نمایی در عرصه سیاستگذاری جهانی پیدا کرده است.
🔹پیرو اندیشه «فردریش فون هایک» بودن یا تعلق خاطر داشتن به مکتب اقتصادی اتریش یا هر مکتب دیگری، مستلزم پذیرش دهها معیار فکری است که در این صورت نیز اگر بخواهیم قضاوت کنیم، حتی موسی غنینژاد را هم نمیتوانیم بهطور کامل طرفدار هایک یا ذوبشده در مکتب اقتصادی اتریش بدانیم.
🔹این یک واقعیت است که هیچ اندیشمند لیبرالی خود را برده فریدمن و هایک نمیداند و خیلی کم پیش میآید که اندیشمندان لیبرال نوچه و خدنگ داشته باشند. اندیشمندان و نظریهپردازان حوزه اقتصاد، ماموریت خود را در بالا بردن رفاه جامعه و کاهش فقر تعریف کردهاند و همین کافی است برای اینکه به آنها احترام بگذاریم و قدرشان را بدانیم اما قرار نیست عکسشان را به دیوار اتاقمان بکوبیم و همچون چپها که استالین، لنین، مائو، کاسترو و چهگوارا را میپرستند، ما نیز آنها را پرستش کنیم.
🔹 واقعیت این است که زمان پرستشها و سمپاتبازیها گذشته. مارکس، هایک، کینز، میزس، فریدمن و دیگران برای جامعه امروز ایران بت نیستند. ما آنها را افراد پرتلاشی میدانیم که در زمان حیات، برای افزایش رفاه جامعه خود تلاش کردهاند. نه بیشتر از این. بنابراین بهتر است انگ زدنها را کنار بگذاریم و اندکی بیندیشیم که کدام مسیر به افزایش رفاه و کاهش فقر جامعه منجر میشود و به این فکر کنیم که مسیر توسعه کشور کجاست.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ سعید مشهوری/ نویسنده نشریه
🔹اغلب نظراتی که این روزها درباره «نئولیبرالیستی بودن اقتصاد ایران» و «هایکی بودن» اغلب مدافعان اقتصاد آزاد مطرح میشود، خطاست و بدون توجه به مرزبندیها و اختلافنظرهای علمی صورت میگیرد. نظرات هایک در چند دهه گذشته همواره مورد توجه اقتصاددانان و سیاستگذاران خیلی از کشورها قرار داشته و در اهمیت نام و اندیشههای او هیچ شک و شبههای وجود ندارد اما نمیتوان همه مدافعان اقتصاد آزاد را هایکی نامید.
🔹معمولاً اقتصاددانان را میشود از نوع نگاهشان به مقوله «دولت» و «بازار» تفکیک کرد. وقتی از دولت صحبت میکنیم دو نقش یا کاربرد برای آن قابل تصور میدانیم. نقش اول که تقریباً مورد مناقشه نیست نقش دولت در تامین کالای عمومی یعنی نظم، امنیت، حقوق مالکیت، ایجاد زمینه برای شکلگیری بازار و مبادله آزاد است. اما نقش دیگری برای دولت مطرح میشود که محل مناقشه و محل تفکیک مکاتب اقتصادی از یکدیگر است. آن هم زمانی است که دولت نقش سیاستگذاری پیدا میکند. یعنی دولت نهتنها تامینکننده امنیت و نظم و برقرارکننده مکانیسم بازار است بلکه نهادی است که میتواند سیاستهای پولی و سیاستهای مالی هم اعمال کند و مناقشه این است که دولت تا چه اندازه و در چه زمینههایی مجاز است این سیاستها را به کار ببندد. (مسعود نیلی) اگر چنین تعریفی را روی یک محور افقی ترسیم کنیم و دولت را در مرکز قرار دهیم، در آخرین نقطه یک سمت محور، اقتصاد کمونیستی با برنامهریزی متمرکز قرار دارد و در انتهای سمت دیگر آن، اقتصاد اتریشی قرار میگیرد که هیچ گرایشی به برنامهریزی و تمرکز دولتی ندارد. بنابراین طبیعی است که همواره شاهد جدل میان پیروان این دو مکتب اقتصادی باشیم.
🔹این مجادله در حالی صورت میگیرد که در عرصه سیاسی و سیاستگذاری اقتصادی، یک مکتب امتحانش را پس داده و نیمی از جهان را گرفتار فقر و بدبختی کرده است و مکتب دیگر در نظر سیاستمداران آنقدر رادیکال است که کمتر مجال خود نمایی در عرصه سیاستگذاری جهانی پیدا کرده است.
🔹پیرو اندیشه «فردریش فون هایک» بودن یا تعلق خاطر داشتن به مکتب اقتصادی اتریش یا هر مکتب دیگری، مستلزم پذیرش دهها معیار فکری است که در این صورت نیز اگر بخواهیم قضاوت کنیم، حتی موسی غنینژاد را هم نمیتوانیم بهطور کامل طرفدار هایک یا ذوبشده در مکتب اقتصادی اتریش بدانیم.
🔹این یک واقعیت است که هیچ اندیشمند لیبرالی خود را برده فریدمن و هایک نمیداند و خیلی کم پیش میآید که اندیشمندان لیبرال نوچه و خدنگ داشته باشند. اندیشمندان و نظریهپردازان حوزه اقتصاد، ماموریت خود را در بالا بردن رفاه جامعه و کاهش فقر تعریف کردهاند و همین کافی است برای اینکه به آنها احترام بگذاریم و قدرشان را بدانیم اما قرار نیست عکسشان را به دیوار اتاقمان بکوبیم و همچون چپها که استالین، لنین، مائو، کاسترو و چهگوارا را میپرستند، ما نیز آنها را پرستش کنیم.
🔹 واقعیت این است که زمان پرستشها و سمپاتبازیها گذشته. مارکس، هایک، کینز، میزس، فریدمن و دیگران برای جامعه امروز ایران بت نیستند. ما آنها را افراد پرتلاشی میدانیم که در زمان حیات، برای افزایش رفاه جامعه خود تلاش کردهاند. نه بیشتر از این. بنابراین بهتر است انگ زدنها را کنار بگذاریم و اندکی بیندیشیم که کدام مسیر به افزایش رفاه و کاهش فقر جامعه منجر میشود و به این فکر کنیم که مسیر توسعه کشور کجاست.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✳️ اثر دیدرو
■تا بهحال برایتان پیش آمده یک پیراهن بخرید و بعد به این نتیجه برسید که باید یک شلوار هماهنگ با آن تهیه کنید؟ کمی بعد هم حس کردهاید لازم است یک کفش مناسب این مجموعه هم داشته باشید؟ یک مبل تازه خریدهاید و ناگهان متوجه شدهاید دیگر وسایل خانه در اطرافش نیاز به تغییر و اصلاح دارند. همه اینها «اثر دیدرو» هستند. نکته اینجاست که این خریدهای جدید در اکثر اوقات سبب افزایش احساس رضایت و شادیمان هم نمیشوند و فقط جیبمان را خالی میکنند!
□اول ببینیم اثر دیدرو از کجا آمده است و بعد راهکار برای آن ارائه کنیم. دُنی دیدرو فیلسوف مشهور فرانسوی تمام عمرش فقیر بود. اما سال ۱۷۶۵ میلادی و هنگامی که ۵۲ ساله بود همه چیز تغییر کرد... قرار بود دخترش ازدواج کند و او پولی در بساط نداشت. اما از آنجایی که نویسنده یکی از مشهورترین دایرةالمعارفهای زمان خودش بود، فرد مشهوری به حساب میآمد. خبر فقر او به گوش امپراتور روسیه یعنی کاترین رسید و او کتابخانه دیدرو را به مبلغ قابل توجهی خرید.
●جناب دیدرو ناگهان ثروتمند شد و یکی از اولین چیزهایی که برای خودش خرید، یک روپوش سرخرنگ بود. روپوش تازه آنقدر زیبا بود که او ناگهان متوجه شد به هیچ کدام از وسایل و لباسهایش نمیآید و همه چیز در برابرش ناهماهنگ بهنظر میرسد!
○حالا او احساس میکرد باید دیگر وسایل و چیزهای زندگیاش را عوض کند تا با روپوش جدیدش هماهنگ باشند. او شروع به تعویض تک تک وسایل خانه کرد. از قالی و پردهها گرفته تا طراحی آشپزخانه و مبلمان و لباسها.
■خریدهای واکنشی دُنی دیدرو سبب شد که نام این پدیده را «اثر دیدرو» یا Diderot Effect بگذارند و تقریبا در زندگی همه ما ردپای آن دیده میشود. خیلی اوقات تهیه یک وسیله جدید سبب میشود زنجیرهای از احساسات در ما شکل بگیرد که سبب خریدهای بعدی خواهد شد.
□اما برای اینکه گرفتار این پدیده نشویم چه کنیم؟ برای آن چندین راهکار پیشنهاد شده که به طور خلاصه با آنها آشنا میشویم:
▪︎چیزهایی بخرید که با طراحی و سیستم فعلی زندگیتان تطابق داشته باشند.
▪︎برای خودتان محدودیت بودجه برای هر خرید تعیین کنید. مثلا اگر قصد خرید کفش دارید، میزان بودجه آن را از قبل مشخص کنید.
▪︎با هر خرید تازه، معادل قبلیاش را از زندگی خارج کنید. مثلا اگر یک تلویزیون جدید خریدید، مدل قبلی را به اتاق کناری منتقل نکنید.
▪︎بعد از هر خرید جدید، برای خودتان محدودیت زمانی تا خرید بعدی مشخص کنید. مثلا بعد از هر خرید، تا یک ماه چیز جدید دیگری تهیه نکنید.
▪︎مواجهه خودتان را کاهش دهید: مراجعه به فروشگاهها و سایتهایی که شما را به خریدهای جدید ترغیب میکنند را کاهش دهید.
▪︎بدانید که ذهن انسان همیشه به دنبال ارتقا است و برای آن پایانی وجود ندارد. با دانستن این نکته راحتتر میتوانیم در مقابل وسوسههای مرتبط مقابله کنیم.
●جالب است بدانید بسیاری از شرکتها هم در طراحی محصولاتشان از این نقطه ضعف انسان استفاده و آنها را بهگونهای هماهنگ طراحی میکنند تا با خرید یک محصول، ترجیح میدهید دیگر محصولات را هم از همان برند تهیه کنید تا از نظر ظاهری با یکدیگر تطابق داشته باشند./گاهنامه مدیر
■تا بهحال برایتان پیش آمده یک پیراهن بخرید و بعد به این نتیجه برسید که باید یک شلوار هماهنگ با آن تهیه کنید؟ کمی بعد هم حس کردهاید لازم است یک کفش مناسب این مجموعه هم داشته باشید؟ یک مبل تازه خریدهاید و ناگهان متوجه شدهاید دیگر وسایل خانه در اطرافش نیاز به تغییر و اصلاح دارند. همه اینها «اثر دیدرو» هستند. نکته اینجاست که این خریدهای جدید در اکثر اوقات سبب افزایش احساس رضایت و شادیمان هم نمیشوند و فقط جیبمان را خالی میکنند!
□اول ببینیم اثر دیدرو از کجا آمده است و بعد راهکار برای آن ارائه کنیم. دُنی دیدرو فیلسوف مشهور فرانسوی تمام عمرش فقیر بود. اما سال ۱۷۶۵ میلادی و هنگامی که ۵۲ ساله بود همه چیز تغییر کرد... قرار بود دخترش ازدواج کند و او پولی در بساط نداشت. اما از آنجایی که نویسنده یکی از مشهورترین دایرةالمعارفهای زمان خودش بود، فرد مشهوری به حساب میآمد. خبر فقر او به گوش امپراتور روسیه یعنی کاترین رسید و او کتابخانه دیدرو را به مبلغ قابل توجهی خرید.
●جناب دیدرو ناگهان ثروتمند شد و یکی از اولین چیزهایی که برای خودش خرید، یک روپوش سرخرنگ بود. روپوش تازه آنقدر زیبا بود که او ناگهان متوجه شد به هیچ کدام از وسایل و لباسهایش نمیآید و همه چیز در برابرش ناهماهنگ بهنظر میرسد!
○حالا او احساس میکرد باید دیگر وسایل و چیزهای زندگیاش را عوض کند تا با روپوش جدیدش هماهنگ باشند. او شروع به تعویض تک تک وسایل خانه کرد. از قالی و پردهها گرفته تا طراحی آشپزخانه و مبلمان و لباسها.
■خریدهای واکنشی دُنی دیدرو سبب شد که نام این پدیده را «اثر دیدرو» یا Diderot Effect بگذارند و تقریبا در زندگی همه ما ردپای آن دیده میشود. خیلی اوقات تهیه یک وسیله جدید سبب میشود زنجیرهای از احساسات در ما شکل بگیرد که سبب خریدهای بعدی خواهد شد.
□اما برای اینکه گرفتار این پدیده نشویم چه کنیم؟ برای آن چندین راهکار پیشنهاد شده که به طور خلاصه با آنها آشنا میشویم:
▪︎چیزهایی بخرید که با طراحی و سیستم فعلی زندگیتان تطابق داشته باشند.
▪︎برای خودتان محدودیت بودجه برای هر خرید تعیین کنید. مثلا اگر قصد خرید کفش دارید، میزان بودجه آن را از قبل مشخص کنید.
▪︎با هر خرید تازه، معادل قبلیاش را از زندگی خارج کنید. مثلا اگر یک تلویزیون جدید خریدید، مدل قبلی را به اتاق کناری منتقل نکنید.
▪︎بعد از هر خرید جدید، برای خودتان محدودیت زمانی تا خرید بعدی مشخص کنید. مثلا بعد از هر خرید، تا یک ماه چیز جدید دیگری تهیه نکنید.
▪︎مواجهه خودتان را کاهش دهید: مراجعه به فروشگاهها و سایتهایی که شما را به خریدهای جدید ترغیب میکنند را کاهش دهید.
▪︎بدانید که ذهن انسان همیشه به دنبال ارتقا است و برای آن پایانی وجود ندارد. با دانستن این نکته راحتتر میتوانیم در مقابل وسوسههای مرتبط مقابله کنیم.
●جالب است بدانید بسیاری از شرکتها هم در طراحی محصولاتشان از این نقطه ضعف انسان استفاده و آنها را بهگونهای هماهنگ طراحی میکنند تا با خرید یک محصول، ترجیح میدهید دیگر محصولات را هم از همان برند تهیه کنید تا از نظر ظاهری با یکدیگر تطابق داشته باشند./گاهنامه مدیر
❤1
🚚 قانون کامیون حمل زباله
🫷 ... بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال ناکامی ،خشم و ناامیدی در اطراف می گردند.
وقتی آشغال در اعماق وجود شان تلمبار می شود آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.!.
👈 به خودتان نگیرید فقط لبخند بزنید. برای آنها دست تکان بدهید آشغال های آنها را نگیرید و پخش نکنید به افراد دیگری در سر کار در منزل یا توی خیابان ها.!.
▪︎حرف آخر اینکه افراد با روحیه اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کند.
افرادی که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید و برای آنهایی که رفتار های مناسبی ندارند دعا کنید.!.
زندگی ۱۰ درصد چیزی است که شما می سازید و ۹۰ درصد نحوه برداشت شماست!
جنگ را دیوانه شروع میکند و عاقل به پایان می می دهد.
🫷 ... بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال ناکامی ،خشم و ناامیدی در اطراف می گردند.
وقتی آشغال در اعماق وجود شان تلمبار می شود آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.!.
👈 به خودتان نگیرید فقط لبخند بزنید. برای آنها دست تکان بدهید آشغال های آنها را نگیرید و پخش نکنید به افراد دیگری در سر کار در منزل یا توی خیابان ها.!.
▪︎حرف آخر اینکه افراد با روحیه اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را خراب کند.
افرادی که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید و برای آنهایی که رفتار های مناسبی ندارند دعا کنید.!.
زندگی ۱۰ درصد چیزی است که شما می سازید و ۹۰ درصد نحوه برداشت شماست!
جنگ را دیوانه شروع میکند و عاقل به پایان می می دهد.
✳️ آیا شارلاتانیسم راه موفق شدن هست یا خیر ؟!
(درس آموخته های ازافراد شارلاتان)
✅ اریک بارکر(Barker) یک کتاب شدیداً جذاب و علمی دارد به اسم "این راهش نیست" که در آن حقیقتهای تلخ برآمده از معتبرترین پژوهشها رو به صریحترین شکل ممکن به تصویر می کشد.
دربخشی از کتاب، بارکر می پرسد؛ آیا واقعا آدم های شارلاتان (Jerks)، افراد موفقی هستند؟!
اگر آری، چرا و پاسخ می دهد…
📌متاسفانه باید گفت بله! به طرز عجیبی دنیا، دنیای بی رحماست و شواهد قوی علمی نشان می دهد؛ آدماهایی که اِبایی از ضایع کردن حق دیگری ندارند و با قصد و برنامه، تنها در پی منافع شخصی خودشان هستند، معمولا زودتر و سرراستتر به هدفهایی که تو سرشان دارند میرسند…
📌 طبق مطالعه دیگر ،شارلاتانها خوب بلدند روی آدم ها تاثیر بگذارند و از راه چاپلوسی،کارشان حسابی جلو می رود!
طبق پژوهشی دیگر که نتایج آن در مقالهی"بینظیر اما بیرحم" درج شده،مردم آنها راقدرتمند تصور می کنند و در نهایت شارلاتان ها خوب بلدند آن بخش از کارشان که درست است را بزرگ کنند و باقی جاها را بپوشانند…
📍به ما یاد داده اند که مثل آخر فیلمهای دیزنیلند همیشه خوبی بر بدی پیروز می شود. ولی متاسفانه موارد زیادی هست که پژوهشگران بررسی کردند و دیده اند این مدل درخیلی ازموارد درست نیست. یکی از تحقیقات که صراحتاً در عنوان آن نوشته شده که "بدی از خوبی قدرتمندتراست" نشون می دهد:
🔹چیزهای بد تاثیرگذارتر و ماندگارتر از چیزهای خوب است.احساسات بد، والدین بد، بازخوردهای بد نسبت به آنهایی که خوبند اثرات بیشتر و ماندگارتری دارند و اطلاعات بد هم خیلی بیشتر و کاملتر از اطلاعات خوب بین آدم ها رد و بدل می شود…
📌 من چیز دیگری نمی توانم بگویم جز اینکه نتایج یک مطالعه غیررسمی نشان داده که احتمال دزدیده شدن کتابهایی که در زمینه مسائل اخلاقی هستن ۲۵ درصد بیشتر از سایر کتابهای موجوددر کتاب فروشی ها است…
📍 تو بخش دوم بارکر میپرسد: خوب چرا آدم های شارلاتان افراد موفقی هستند؟! و می گوید؛ آدم های شیشه خوردهدار، بیمحابا دنبال چیزی که می خواهند می افتند و با یک اعتماد به نفس به شدت سمی، بیتوجه به نظر، حرف، حق و قضاوت دیگران، جسورانه فقط به خواسته هایشان فکر میکنند…
💠 در نهایت بارکر می گوید؛ فکر میکنید من دارم شما رو تشویق میکنم که یک شارلاتان باشید! صبر کنید. این اول ماجراست. تحلیل سالها زندگی آدماهای شارلاتان نشان می دهد که آنها خوب شروع میکنند، در کوتاه مدت هم به جاهای خیلی خوبی هم می رسند و نتایج دلخواهی هم میگیرند اما...
📌 نتایج مطالعات طولی نشان داده که موفقیت این آدمها معمولاً همیشگی نبوده و کوتاه مدت است و دستاوردهای آنها ماندگار نیست وبتدآورده راباد می برد. چرا که تو این مسیر به آدم هایی برمی خورند که از خودشان شارلاتانترند و در نتیجه خودشان در درون خودشان همدیگر را حذف میکنند. در کنار آن، ریسکپذیری بالا از دلایل دیگر حذف آنهاست.
〽️ با توجه به این یافتهها چه درسی میتوانیم از این شارلاتانها بگیریم!؟
📍بارکر می گوید؛ برای رسیدن به خواستههایتان می توانید با الهام از جسارت، پیگیری و پشتکاری که در این گروه از افراد هست، مصرانه "تو راه درستش" جلو بروید.
(درس آموخته های ازافراد شارلاتان)
✅ اریک بارکر(Barker) یک کتاب شدیداً جذاب و علمی دارد به اسم "این راهش نیست" که در آن حقیقتهای تلخ برآمده از معتبرترین پژوهشها رو به صریحترین شکل ممکن به تصویر می کشد.
دربخشی از کتاب، بارکر می پرسد؛ آیا واقعا آدم های شارلاتان (Jerks)، افراد موفقی هستند؟!
اگر آری، چرا و پاسخ می دهد…
📌متاسفانه باید گفت بله! به طرز عجیبی دنیا، دنیای بی رحماست و شواهد قوی علمی نشان می دهد؛ آدماهایی که اِبایی از ضایع کردن حق دیگری ندارند و با قصد و برنامه، تنها در پی منافع شخصی خودشان هستند، معمولا زودتر و سرراستتر به هدفهایی که تو سرشان دارند میرسند…
📌 طبق مطالعه دیگر ،شارلاتانها خوب بلدند روی آدم ها تاثیر بگذارند و از راه چاپلوسی،کارشان حسابی جلو می رود!
طبق پژوهشی دیگر که نتایج آن در مقالهی"بینظیر اما بیرحم" درج شده،مردم آنها راقدرتمند تصور می کنند و در نهایت شارلاتان ها خوب بلدند آن بخش از کارشان که درست است را بزرگ کنند و باقی جاها را بپوشانند…
📍به ما یاد داده اند که مثل آخر فیلمهای دیزنیلند همیشه خوبی بر بدی پیروز می شود. ولی متاسفانه موارد زیادی هست که پژوهشگران بررسی کردند و دیده اند این مدل درخیلی ازموارد درست نیست. یکی از تحقیقات که صراحتاً در عنوان آن نوشته شده که "بدی از خوبی قدرتمندتراست" نشون می دهد:
🔹چیزهای بد تاثیرگذارتر و ماندگارتر از چیزهای خوب است.احساسات بد، والدین بد، بازخوردهای بد نسبت به آنهایی که خوبند اثرات بیشتر و ماندگارتری دارند و اطلاعات بد هم خیلی بیشتر و کاملتر از اطلاعات خوب بین آدم ها رد و بدل می شود…
📌 من چیز دیگری نمی توانم بگویم جز اینکه نتایج یک مطالعه غیررسمی نشان داده که احتمال دزدیده شدن کتابهایی که در زمینه مسائل اخلاقی هستن ۲۵ درصد بیشتر از سایر کتابهای موجوددر کتاب فروشی ها است…
📍 تو بخش دوم بارکر میپرسد: خوب چرا آدم های شارلاتان افراد موفقی هستند؟! و می گوید؛ آدم های شیشه خوردهدار، بیمحابا دنبال چیزی که می خواهند می افتند و با یک اعتماد به نفس به شدت سمی، بیتوجه به نظر، حرف، حق و قضاوت دیگران، جسورانه فقط به خواسته هایشان فکر میکنند…
💠 در نهایت بارکر می گوید؛ فکر میکنید من دارم شما رو تشویق میکنم که یک شارلاتان باشید! صبر کنید. این اول ماجراست. تحلیل سالها زندگی آدماهای شارلاتان نشان می دهد که آنها خوب شروع میکنند، در کوتاه مدت هم به جاهای خیلی خوبی هم می رسند و نتایج دلخواهی هم میگیرند اما...
📌 نتایج مطالعات طولی نشان داده که موفقیت این آدمها معمولاً همیشگی نبوده و کوتاه مدت است و دستاوردهای آنها ماندگار نیست وبتدآورده راباد می برد. چرا که تو این مسیر به آدم هایی برمی خورند که از خودشان شارلاتانترند و در نتیجه خودشان در درون خودشان همدیگر را حذف میکنند. در کنار آن، ریسکپذیری بالا از دلایل دیگر حذف آنهاست.
〽️ با توجه به این یافتهها چه درسی میتوانیم از این شارلاتانها بگیریم!؟
📍بارکر می گوید؛ برای رسیدن به خواستههایتان می توانید با الهام از جسارت، پیگیری و پشتکاری که در این گروه از افراد هست، مصرانه "تو راه درستش" جلو بروید.
💢 *چرا انسانهایی که به اخلاق باور دارند دست به شرارت میزنند؟*
🖊️حمید مطهری
■هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
□پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
●پاسخ "بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است: "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید. این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
*۱. توجیه اخلاقی:* با تاکید بر اهداف متعالی، رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
*۲. تلطیف لغوی یا حسن تعبیر:* نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" می نامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
*۳. مقایسه با دیگران:* در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
*۴. جابجایی یا تقسیم مسئولیت:* فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان آمریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی ۱۴ نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
*۵. انسانیتزدایی از قربانی:* منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
*۶. مقصر دانستن قربانی:* در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی از این مکانیسم هستند.
🖊️حمید مطهری
■هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
□پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
●پاسخ "بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است: "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید. این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
*۱. توجیه اخلاقی:* با تاکید بر اهداف متعالی، رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
*۲. تلطیف لغوی یا حسن تعبیر:* نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" می نامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
*۳. مقایسه با دیگران:* در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
*۴. جابجایی یا تقسیم مسئولیت:* فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان آمریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی ۱۴ نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
*۵. انسانیتزدایی از قربانی:* منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
*۶. مقصر دانستن قربانی:* در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی از این مکانیسم هستند.