Forwarded from فردای اقتصاد
#نکته_مدیریتی_روز
چگونه در فرهنگ تیم خود، فضایی برای بازخورد ایجاد کنیم؟
💢 به عنوان یک مدیر، چگونه میتوانید به تیم خود کمک کنید تا بازخوردها را راحتتر ارائه و دریافت کنند؟ همه چیز در مورد این است که این فرآیند کمتر رسمی و ترسناک شود و ارایه بازخوردها، مکررتر و عملیتر شوند.
🔻نشریه هاروارد بیزنس ریویو توصیههایی در این زمینه دارد.
این توصیهها را اینجا بخوانید.
در همین رابطه:
🔗 چگونه بازخورد دیگران در مورد مدیریتمان را دریافت کنیم؟
@feghtesad
چگونه در فرهنگ تیم خود، فضایی برای بازخورد ایجاد کنیم؟
💢 به عنوان یک مدیر، چگونه میتوانید به تیم خود کمک کنید تا بازخوردها را راحتتر ارائه و دریافت کنند؟ همه چیز در مورد این است که این فرآیند کمتر رسمی و ترسناک شود و ارایه بازخوردها، مکررتر و عملیتر شوند.
🔻نشریه هاروارد بیزنس ریویو توصیههایی در این زمینه دارد.
این توصیهها را اینجا بخوانید.
در همین رابطه:
🔗 چگونه بازخورد دیگران در مورد مدیریتمان را دریافت کنیم؟
@feghtesad
Forwarded from فردای اقتصاد
۶ نکته درباره استفاده موثر از نظرات دیگران
💢 جمع آوری نظرات دیگران یا "بازخورد" درباره کار شما، بخش مهمی از فرآیند ایجاد خلاقیت در کار است، اما به دست آوردن بازخورد موثر ممکن است چالش برانگیز باشد. چگونه میتوان به بهترین نحو ممکن از نظرات دیگران استفاده کرد؟ در رابطه با جمعآوری هوشمندانه بازخورد، دانستن شش نکته ضروری است.
برای مطالعه این شش نکته اینجا کلیک کنید
در همین رابطه:
🔗 چگونه در فرهنگ تیم خود، فضایی برای بازخورد ایجاد کنیم؟
#کارآفرینان_و_مدیران
@Feghtesad
💢 جمع آوری نظرات دیگران یا "بازخورد" درباره کار شما، بخش مهمی از فرآیند ایجاد خلاقیت در کار است، اما به دست آوردن بازخورد موثر ممکن است چالش برانگیز باشد. چگونه میتوان به بهترین نحو ممکن از نظرات دیگران استفاده کرد؟ در رابطه با جمعآوری هوشمندانه بازخورد، دانستن شش نکته ضروری است.
برای مطالعه این شش نکته اینجا کلیک کنید
در همین رابطه:
🔗 چگونه در فرهنگ تیم خود، فضایی برای بازخورد ایجاد کنیم؟
#کارآفرینان_و_مدیران
@Feghtesad
Forwarded from صنعت و اقتصاد
🔴 تنها راه مهار تورم
✍️ داوود سوری
👈راهحل اصلی معضل تورم، رفع کسری بودجه و بازگشت به انضباط مالی است. عموما کسری بودجه نشاندهنده این است که دولت بیش از آنکه درآمد دارد، هزینه ایجاد میکند. در ایران درآمدها به دو بخش درآمدهای حاصل از فروش نفت و مالیات تقسیم میشود. درآمدهای نفتی به این صورت است که وقتی دولت نفت را میفروشد، درآمد ارزی حاصل از آن را به بانکمرکزی میدهد و با نرخ مشخصی معادل ریالی آن را از بانکمرکزی دریافت میکند.
در مقابل درآمدهای دولت، هزینههای دولت قرار دارد که برای مثال آنها را صرف پرداخت حقوق به کارمندان یا در امور جاری و عمرانی مصرف میکند. زمانی که درآمدها کمتر از هزینهها باشد، دولت با کسری بودجه مواجه میشود. تفاوتی که بین درآمدها و هزینهها در ابتدای سال وجود دارد این است که درآمدها پیشبینی میشود. در واقع پیشبینی میکنیم که چقدر مالیات بگیریم یا چقدر نفت بفروشیم. بنابراین، عدد یادشده اطمینانی است که نسبت به درآمدها داریم، در حالی که هزینهها عموما قطعی است و دولت تعهدی را میپذیرد و باید به آن تعهد عمل کند.
وقتی از کسری بودجه صحبت میکنیم، این کسری باید الزاما از محلی تامین شود. درنهایت تامین کسری بودجه در دولتها در طول تاریخ به صورت استقراض از بانکمرکزی بوده است؛ به این مفهوم که دولت از بانکمرکزی درخواست میکند بدهیهایش را با ریالی که منتشر میکند تامین کند؛ بدون اینکه در مقابل آن دارایی یا ارزی در اختیار بانکمرکزی قرار بگیرد. البته طی سالهای گذشته دولت از ابزار بدهی هم استفاده کرده و فقط از بانکمرکزی بودجه خود را تامین نکرده؛ یعنی با انتشار اوراق به سراغ قرض گرفتن از مردم هم رفته است.
نهایت این بدهیها و قرضها هم این است که از منابع بانکمرکزی و به صورت چاپ پول جدید تامین میشود و ما هم میدانیم که چاپ پول جدید یعنی از ارزش پولی که امروز در اختیار مردم است کاسته میشود؛ زیرا در مقابل پول جدید کالایی وارد اقتصاد نشده و به این معنی است که ارزش پول شما کاهش یافته است.
کاهش ارزش پول در دو حالت رخ میدهد. یکی در داخل کشور و در قبال کالا و خدمات که اصطلاحا به آن تورم میگوییم؛ یعنی قیمت کالاها افزایش مییابد و اگر میتوانستید قبلا کالایی را با دو واحد پول خریداری کنید، امروز باید برای آن چهار واحد پول پرداخت کنید که همان تعریف تورم است. شکل دوم این است که ارزش پول ما با چاپ پول در مقابل ارزش پولهای خارجی هم کاهش پیدا میکند و همان افزایش نرخ ارز است که با آن آشنا هستیم و در تمام سالهای گذشته آن را تجربه کردهایم.
بهطور خلاصه، کسری بودجه دولت درنهایت به تورم و افزایش نرخ ارز منجر خواهد شد؛ اما بحثی که وجود دارد هزینههایی است که دولت ایجاد میکند و در جیب مردم سرشکن خواهد شد. این رویه، روند طبیعی اقتصاد است و از آن گریزی نداریم. دولتها نیز ممکن است بتوانند با برخی دخالتها این روند را تحتتاثیر قرار دهند؛ اما نمیتوانند از آن فرار کنند و تنها میتوانند آن را به تاخیر بیندازند.
بهعنوان مثال حداقل در مورد ارز اعتقاد این است که دولت با دخالت در بازار و فروش و عرضه ذخایر ارزی خود، با محدود کردن واردات برخی از کالاها یا خرید و فروش ارز توانسته است نرخ را تا حدودی به صورت موقتی کنترل کند؛ اما در نهایت هیچ گریزی نیست و کسری بودجه و اضافه خرج کردنهای دولت باید از محلی تامین شود و آن جایی جز جیب مردم نیست.
دولت برای کنترل کسری بودجه باید هزینههای خود را کنترل یا درآمدهایش را واقعبینانه پیشبینی کند؛ اما معمولا کنترل هزینهها جایی است که دولت در مدیریت آن دچار مشکل میشود. دولت ما طی سالهای گذشته به دولتی بزرگ بدل شده و متاسفانه در شرایط فعلی درصد زیادی از درآمدهای دولت، صرف هزینههای جاری میشود.
دولت باید دامنه فعالیتهای خود را کوچک کند و تغییر دهد و بسیاری از ردیفهای بودجهای را که طی سالها شکل گرفتهاند کاهش دهد. حتی اگر این ردیفها خیلی کوچک باشند، انباشت آنها روی هم عدد بزرگی میشود و باید از بودجه حذف شوند. در واقع دلیلی ندارد که دولت در بسیاری از زمینهها فعال باشد یا بودجهای برای آن اختصاص دهد و باید دخالت خود را کاهش دهد تا هزینهها و در نهایت تورم افت کند.
#اقتصادایران
#تورم
T.me/industromy
✍️ داوود سوری
👈راهحل اصلی معضل تورم، رفع کسری بودجه و بازگشت به انضباط مالی است. عموما کسری بودجه نشاندهنده این است که دولت بیش از آنکه درآمد دارد، هزینه ایجاد میکند. در ایران درآمدها به دو بخش درآمدهای حاصل از فروش نفت و مالیات تقسیم میشود. درآمدهای نفتی به این صورت است که وقتی دولت نفت را میفروشد، درآمد ارزی حاصل از آن را به بانکمرکزی میدهد و با نرخ مشخصی معادل ریالی آن را از بانکمرکزی دریافت میکند.
در مقابل درآمدهای دولت، هزینههای دولت قرار دارد که برای مثال آنها را صرف پرداخت حقوق به کارمندان یا در امور جاری و عمرانی مصرف میکند. زمانی که درآمدها کمتر از هزینهها باشد، دولت با کسری بودجه مواجه میشود. تفاوتی که بین درآمدها و هزینهها در ابتدای سال وجود دارد این است که درآمدها پیشبینی میشود. در واقع پیشبینی میکنیم که چقدر مالیات بگیریم یا چقدر نفت بفروشیم. بنابراین، عدد یادشده اطمینانی است که نسبت به درآمدها داریم، در حالی که هزینهها عموما قطعی است و دولت تعهدی را میپذیرد و باید به آن تعهد عمل کند.
وقتی از کسری بودجه صحبت میکنیم، این کسری باید الزاما از محلی تامین شود. درنهایت تامین کسری بودجه در دولتها در طول تاریخ به صورت استقراض از بانکمرکزی بوده است؛ به این مفهوم که دولت از بانکمرکزی درخواست میکند بدهیهایش را با ریالی که منتشر میکند تامین کند؛ بدون اینکه در مقابل آن دارایی یا ارزی در اختیار بانکمرکزی قرار بگیرد. البته طی سالهای گذشته دولت از ابزار بدهی هم استفاده کرده و فقط از بانکمرکزی بودجه خود را تامین نکرده؛ یعنی با انتشار اوراق به سراغ قرض گرفتن از مردم هم رفته است.
نهایت این بدهیها و قرضها هم این است که از منابع بانکمرکزی و به صورت چاپ پول جدید تامین میشود و ما هم میدانیم که چاپ پول جدید یعنی از ارزش پولی که امروز در اختیار مردم است کاسته میشود؛ زیرا در مقابل پول جدید کالایی وارد اقتصاد نشده و به این معنی است که ارزش پول شما کاهش یافته است.
کاهش ارزش پول در دو حالت رخ میدهد. یکی در داخل کشور و در قبال کالا و خدمات که اصطلاحا به آن تورم میگوییم؛ یعنی قیمت کالاها افزایش مییابد و اگر میتوانستید قبلا کالایی را با دو واحد پول خریداری کنید، امروز باید برای آن چهار واحد پول پرداخت کنید که همان تعریف تورم است. شکل دوم این است که ارزش پول ما با چاپ پول در مقابل ارزش پولهای خارجی هم کاهش پیدا میکند و همان افزایش نرخ ارز است که با آن آشنا هستیم و در تمام سالهای گذشته آن را تجربه کردهایم.
بهطور خلاصه، کسری بودجه دولت درنهایت به تورم و افزایش نرخ ارز منجر خواهد شد؛ اما بحثی که وجود دارد هزینههایی است که دولت ایجاد میکند و در جیب مردم سرشکن خواهد شد. این رویه، روند طبیعی اقتصاد است و از آن گریزی نداریم. دولتها نیز ممکن است بتوانند با برخی دخالتها این روند را تحتتاثیر قرار دهند؛ اما نمیتوانند از آن فرار کنند و تنها میتوانند آن را به تاخیر بیندازند.
بهعنوان مثال حداقل در مورد ارز اعتقاد این است که دولت با دخالت در بازار و فروش و عرضه ذخایر ارزی خود، با محدود کردن واردات برخی از کالاها یا خرید و فروش ارز توانسته است نرخ را تا حدودی به صورت موقتی کنترل کند؛ اما در نهایت هیچ گریزی نیست و کسری بودجه و اضافه خرج کردنهای دولت باید از محلی تامین شود و آن جایی جز جیب مردم نیست.
دولت برای کنترل کسری بودجه باید هزینههای خود را کنترل یا درآمدهایش را واقعبینانه پیشبینی کند؛ اما معمولا کنترل هزینهها جایی است که دولت در مدیریت آن دچار مشکل میشود. دولت ما طی سالهای گذشته به دولتی بزرگ بدل شده و متاسفانه در شرایط فعلی درصد زیادی از درآمدهای دولت، صرف هزینههای جاری میشود.
دولت باید دامنه فعالیتهای خود را کوچک کند و تغییر دهد و بسیاری از ردیفهای بودجهای را که طی سالها شکل گرفتهاند کاهش دهد. حتی اگر این ردیفها خیلی کوچک باشند، انباشت آنها روی هم عدد بزرگی میشود و باید از بودجه حذف شوند. در واقع دلیلی ندارد که دولت در بسیاری از زمینهها فعال باشد یا بودجهای برای آن اختصاص دهد و باید دخالت خود را کاهش دهد تا هزینهها و در نهایت تورم افت کند.
#اقتصادایران
#تورم
T.me/industromy
Telegram
صنعت و اقتصاد
به روزترین مباحث تحلیلی، صنعتی و اقتصادی ایران و جهان
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
Forwarded from صنعت و اقتصاد
🔴 چرخه ویرانگر فقر
✍️ عباس عبدی
👈 یکی از مشکلات روزنامهنگاران برای نوشتن در ایران، برچسبهای جناحی و سیاسی بر مطالب آنان است. از آنجا که سیاستمداران به طور متعارف مشکلات رقبای خود را برجسته و نقاط ضعف خود را نفی میکنند و برعکس؛ تصور این است که روزنامهنگاران نیز باید چنین کنند، در حالی که واقعیت چنین نیست و فارغ از اینکه چه جناحی در مصدر کار باشد، باید حقایق را منتشر و تحلیل کرد. البته ممکن است برحسب سلایق و علایق این کار قدری سوگیرانه انجام شود، ولی نباید حقیقت را فدای سیاست کرد.
یادداشتهای انتقادی بنده نیز مشمول این رویکرد ناصواب میشود و طرفداران دولت نگاه سیاسی به آن میکنند. در حالی که مسأله طرح حقیقت اجتماعی است، و باید رویکرد خود را اصلاح کنند، و خود را از شناخت این حقایق محروم نکنند. در این یادداشت به طور مختصر به مسأله فقر و کم توجهی به آن اشاره میکنم.
فقر را با یک مثال ساده به دو بخش تقسیم میکنم. اگر فرض کنیم درآمد روزانه یک خانوار ۴ نفری زیر ۵۰۰ هزار تومان باشد آن خانوار فقیر محسوب شود، در این صورت ما با دو نوع فقر مواجه هستیم، اول با خانوادههایی که درآمد روزانه آنان در گذشته پیش از این مبلغ بوده (به قدرت خرید امروز) و اکنون به زیر این مبلغ آمده، دوم کسانی که در گذشته نیز کمتر از این رقم داشتهاند، اکنون هم درآمدشان زیر این خط است، حتی ممکن است بهتر هم شده باشند، یعنی اگر ۳۰۰ هزار تومان درآمد روزانه داشته، الآن ۴۰۰ هزار تومان شده است. این دو نوع فقر آثار به کلی متفاوتی بر زندگی خانوار دارند.
یک تقسیمبندی دیگر این است که افراد جدیداً فقیر شده یا از پیش فقیر بودند، ولی در جامعه نابرابری کمتر یا بیشتر میشود. در واقع اگر عدهای فقیر هستند یا فقیر شدهاند این مسأله برای طبقات ثروتمند هم به صورت کاهش درآمد رخ دهد؛ فاصلههای طبقاتی زیاد نشده حتی کمتر هم شده است. حالت معکوس این است که خانوارها فقیر میشوند، در حالی که شکاف طبقاتی یا همان ضریب جینی نیز بیشتر میشود.
از تقاطع این دو طبقهبندی ۴ نوع فقر را میتوانیم ببینیم.
اول فقیر بودهاند و اندکی بهبود یافتهاند، و فاصلههای طبقاتی نیز کم شده است. این حالت عوارض خاصی ندارد، فقرا را به آینده خود و جامعه امیدوار میکند.
دوم اینکه فقیر بودهاند و اندکی هم بهبود یافتهاند، ولی ثروتمندان به نسبت بیشتر از آنان رشد کردهاند و فاصله طبقاتی بیشتر شده است، این وضعیت نیز کمابیش امیدوارکننده است، هر چند نطفههای اعتراض را درون خود دارد.
سوم فقیر نبودهاند، اکنون فقیر شدهاند، در عین حال همه دچار این وضع شدهاند بویژه طبقات بالا نزول به نسبت بیشتری کردهاند، تحمل این وضع برای خانوادهای که فقیر شده سخت است، ولی از برخی جهات فشار را تحمل میکنند، هر چند در نهایت زمینهساز عصیان است، برحسب اینکه علت این فقیر شدن چه باشد. اگر حوادث طبیعی باشد، وضعیت قابل تحمل میشود، ولی اگر ناکارآمدی دولت و جامعه باشد به مهاجرت و عصیان ختم خواهد شد.
چهارمین حالت از همه بدتر است اینکه برخی فقیر شوند و در عین حال شکاف طبقاتی نیز بیشتر شود. این وضعیت فاجعهبار است و ترکیب آن با دیگر شرایط منفی جامعه خطرناک است. به نظر میرسد که وضعیت غالب فقر در ایران از نوع اخیر است. چرا؟
طی ۱۷ سال گذشته یعنی از سال ۱۳۸۵ تعداد فقرای جامعه بیش از دو برابر شده است. یعنی اگر در سال ۱۳۸۵، جمعیت فقیر ایران حدود ۱۱ میلیون نفر بود، اکنون به حدود ۲۵ میلیون نفر رسیده است. به عبارت دیگر در این فاصله به جای آنکه از تعداد فقرا کم شود بیشتر هم شده است. البته بسیاری از کسانی هم که هنوز به زیر خط فقر پرتاب نشدهاند، در حال نزدیکتر شدن به خط فقر هستند.
از سوی دیگر شکاف طبقاتی نیز بیشتر شده است. ضریب جینی که زمانی به حدود ۰٫۳۷ رسیده بود، در ادامه به حدود ۰٫۳۹ و اکنون به احتمال فراوان به بالای ۰٫۴۰ رسیده است. وضعیت عمومی جامعه نیز این حس را به خوبی نشان میدهد، ضمن اینکه منبع درآمدها به گونهای است که همچنان رانت نقش مهمی در ثروتاندوزی دارد. بنابراین ما با بدترین نوع فقر مواجهیم.
این فقر یک ویژگی مهم دیگری هم دارد و آن وضعیت تشدیدکنندگی آن است. به عبارت دیگر خانوارها برای زنده ماندن دست به اقداماتی میزنند که آنان را فقیرتر میکند. تحصیل، آموزش، بهداشت و سایر امور رفعکننده فقر را از سبد مصرفی خانوار حذف میکنند در نتیجه در آینده فقر را تشدید میکنند.
در سطح جامعه نیز نیروهای نخبه و تحصیلکرده و کارآمد اقدام به مهاجرت میکنند و بزرگترین سرمایه کشور که سرمایه انسانی است خارج میشود و این نیز فقر را در سطح کلان تشدید میکند و جامعه را وارد چرخه فقر میکند. در یادداشت بعدی به ویژگیهای دیگر فقر و خروج از این وضعیت اشاره خواهد شد.
#اقتصادایران
#ایران
T.me/industromy
✍️ عباس عبدی
👈 یکی از مشکلات روزنامهنگاران برای نوشتن در ایران، برچسبهای جناحی و سیاسی بر مطالب آنان است. از آنجا که سیاستمداران به طور متعارف مشکلات رقبای خود را برجسته و نقاط ضعف خود را نفی میکنند و برعکس؛ تصور این است که روزنامهنگاران نیز باید چنین کنند، در حالی که واقعیت چنین نیست و فارغ از اینکه چه جناحی در مصدر کار باشد، باید حقایق را منتشر و تحلیل کرد. البته ممکن است برحسب سلایق و علایق این کار قدری سوگیرانه انجام شود، ولی نباید حقیقت را فدای سیاست کرد.
یادداشتهای انتقادی بنده نیز مشمول این رویکرد ناصواب میشود و طرفداران دولت نگاه سیاسی به آن میکنند. در حالی که مسأله طرح حقیقت اجتماعی است، و باید رویکرد خود را اصلاح کنند، و خود را از شناخت این حقایق محروم نکنند. در این یادداشت به طور مختصر به مسأله فقر و کم توجهی به آن اشاره میکنم.
فقر را با یک مثال ساده به دو بخش تقسیم میکنم. اگر فرض کنیم درآمد روزانه یک خانوار ۴ نفری زیر ۵۰۰ هزار تومان باشد آن خانوار فقیر محسوب شود، در این صورت ما با دو نوع فقر مواجه هستیم، اول با خانوادههایی که درآمد روزانه آنان در گذشته پیش از این مبلغ بوده (به قدرت خرید امروز) و اکنون به زیر این مبلغ آمده، دوم کسانی که در گذشته نیز کمتر از این رقم داشتهاند، اکنون هم درآمدشان زیر این خط است، حتی ممکن است بهتر هم شده باشند، یعنی اگر ۳۰۰ هزار تومان درآمد روزانه داشته، الآن ۴۰۰ هزار تومان شده است. این دو نوع فقر آثار به کلی متفاوتی بر زندگی خانوار دارند.
یک تقسیمبندی دیگر این است که افراد جدیداً فقیر شده یا از پیش فقیر بودند، ولی در جامعه نابرابری کمتر یا بیشتر میشود. در واقع اگر عدهای فقیر هستند یا فقیر شدهاند این مسأله برای طبقات ثروتمند هم به صورت کاهش درآمد رخ دهد؛ فاصلههای طبقاتی زیاد نشده حتی کمتر هم شده است. حالت معکوس این است که خانوارها فقیر میشوند، در حالی که شکاف طبقاتی یا همان ضریب جینی نیز بیشتر میشود.
از تقاطع این دو طبقهبندی ۴ نوع فقر را میتوانیم ببینیم.
اول فقیر بودهاند و اندکی بهبود یافتهاند، و فاصلههای طبقاتی نیز کم شده است. این حالت عوارض خاصی ندارد، فقرا را به آینده خود و جامعه امیدوار میکند.
دوم اینکه فقیر بودهاند و اندکی هم بهبود یافتهاند، ولی ثروتمندان به نسبت بیشتر از آنان رشد کردهاند و فاصله طبقاتی بیشتر شده است، این وضعیت نیز کمابیش امیدوارکننده است، هر چند نطفههای اعتراض را درون خود دارد.
سوم فقیر نبودهاند، اکنون فقیر شدهاند، در عین حال همه دچار این وضع شدهاند بویژه طبقات بالا نزول به نسبت بیشتری کردهاند، تحمل این وضع برای خانوادهای که فقیر شده سخت است، ولی از برخی جهات فشار را تحمل میکنند، هر چند در نهایت زمینهساز عصیان است، برحسب اینکه علت این فقیر شدن چه باشد. اگر حوادث طبیعی باشد، وضعیت قابل تحمل میشود، ولی اگر ناکارآمدی دولت و جامعه باشد به مهاجرت و عصیان ختم خواهد شد.
چهارمین حالت از همه بدتر است اینکه برخی فقیر شوند و در عین حال شکاف طبقاتی نیز بیشتر شود. این وضعیت فاجعهبار است و ترکیب آن با دیگر شرایط منفی جامعه خطرناک است. به نظر میرسد که وضعیت غالب فقر در ایران از نوع اخیر است. چرا؟
طی ۱۷ سال گذشته یعنی از سال ۱۳۸۵ تعداد فقرای جامعه بیش از دو برابر شده است. یعنی اگر در سال ۱۳۸۵، جمعیت فقیر ایران حدود ۱۱ میلیون نفر بود، اکنون به حدود ۲۵ میلیون نفر رسیده است. به عبارت دیگر در این فاصله به جای آنکه از تعداد فقرا کم شود بیشتر هم شده است. البته بسیاری از کسانی هم که هنوز به زیر خط فقر پرتاب نشدهاند، در حال نزدیکتر شدن به خط فقر هستند.
از سوی دیگر شکاف طبقاتی نیز بیشتر شده است. ضریب جینی که زمانی به حدود ۰٫۳۷ رسیده بود، در ادامه به حدود ۰٫۳۹ و اکنون به احتمال فراوان به بالای ۰٫۴۰ رسیده است. وضعیت عمومی جامعه نیز این حس را به خوبی نشان میدهد، ضمن اینکه منبع درآمدها به گونهای است که همچنان رانت نقش مهمی در ثروتاندوزی دارد. بنابراین ما با بدترین نوع فقر مواجهیم.
این فقر یک ویژگی مهم دیگری هم دارد و آن وضعیت تشدیدکنندگی آن است. به عبارت دیگر خانوارها برای زنده ماندن دست به اقداماتی میزنند که آنان را فقیرتر میکند. تحصیل، آموزش، بهداشت و سایر امور رفعکننده فقر را از سبد مصرفی خانوار حذف میکنند در نتیجه در آینده فقر را تشدید میکنند.
در سطح جامعه نیز نیروهای نخبه و تحصیلکرده و کارآمد اقدام به مهاجرت میکنند و بزرگترین سرمایه کشور که سرمایه انسانی است خارج میشود و این نیز فقر را در سطح کلان تشدید میکند و جامعه را وارد چرخه فقر میکند. در یادداشت بعدی به ویژگیهای دیگر فقر و خروج از این وضعیت اشاره خواهد شد.
#اقتصادایران
#ایران
T.me/industromy
Telegram
صنعت و اقتصاد
به روزترین مباحث تحلیلی، صنعتی و اقتصادی ایران و جهان
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
Forwarded from صنعت و اقتصاد
🔴 تاریخِ نادانیِ ما
👈 محمدرضا شفیعی کدکنی
وقتی که علّامه محمّد قزوینی ( ۱۲۹۴- ۱۳۶۸ ه.ق) بعد از عمری تحصیلاتِ حوزوی در ایران و سالها پژوهش در اروپا و حشر و نشر با بزرگترین خاورشناسانِ جهان و نشرِ آنهمه آثار تاریخی و ادبی فارسی و عربی و فراهم آوردن آنهمه یادداشتها به ایران بازگشت، ارادتمندانِ او، امثال سید حسن تقیزاده و بدیعالزّمان فروزانفر، خواستند برای او ممرِّ معیشتی فراهم سازند که او پیرانهسر از گرسنگی نمیرد، مصلحت در آن دیدند که ایشان را به استادی دانشگاه تهران دعوت کنند.
مجلسی برای همین امر در دانشگاه تهران تشکیل شد که در آن تقیزاده و فروزانفر و همهٔ بزرگان عصر در آن جمع بودند. از علّامهٔ قزوینی نیز خواهش کرده بودند که به آن مجلس درآید.
سرانجام مسألهٔ استادی ایشان را مطرح کردند و قرار شد که شورای دانشگاه این موضوع را تصویب کند.
هریک از بزرگان دقایقی چند در فضایل علمی ایشان و جایگاه جهانی ایشان در حوزهٔ پژوهشهای ایرانی و اسلامی، سخن گفت و همگی به دانشگاه تهران تبریک گفتند که علّامهٔ قزوینی چنین افتخاری را به دانشگاه داده و استادی آنجا را قبول کرده است.
کار در آستانهٔ تمام شدن بود که یکی از استادان دانشکدهٔ الاهیات، که در معارفِ طلبگی مرد فاضلی بود، و معلم صرف و نحو عربی بود، پرسید: ایشان استاد چه رشتهای خواهند بود؟ پاسخ دادند که استاد تاریخ.
آن استاد سادهلوح دانشکدهٔ الاهیات گفت: تاریخ را که بچّه خودش میخواند، استاد لازم ندارد!، مرحوم قزوینی با شنیدن این سخن برخاست و گفت: «آری، تاریخ استاد لازم ندارد.»
و مجلس را ترک گفت و برای همیشه دانشگاه تهران را از وجودِ بیمانند خویش محروم کرد. هرچه تقیزاده و فروزانفر و دیگر بزرگان عجز و لابه کردند، به هیچ روی حاضر نشد استادی دانشگاه تهران را قبول کند.
رشدِ عقلانی جوامع بشری، بیشتر از آنکه به ارتقای طبّ و فیزیک و شیمی در آن کشورها وابسته باشد به میزان فهمی که از تاریخ دارند وابسته است.
تاریخ، پیچیدهترین دانشِ بشری است، از فیزیک، از شیمی، از ریاضیات و نجوم بسی پیچیدهتر و دشوارتر است.
ما تصوّر میکنیم مورّخ کسی است که ناسخالتواریخ را حفظ کرده و میداند که در چه سالی فلان جنگ روی داده است و چند نفر در آن جنگ کشته شدهاند و نام آن کشتگان چیست.
#ایران
#توسعه
T.me/industromy
👈 محمدرضا شفیعی کدکنی
وقتی که علّامه محمّد قزوینی ( ۱۲۹۴- ۱۳۶۸ ه.ق) بعد از عمری تحصیلاتِ حوزوی در ایران و سالها پژوهش در اروپا و حشر و نشر با بزرگترین خاورشناسانِ جهان و نشرِ آنهمه آثار تاریخی و ادبی فارسی و عربی و فراهم آوردن آنهمه یادداشتها به ایران بازگشت، ارادتمندانِ او، امثال سید حسن تقیزاده و بدیعالزّمان فروزانفر، خواستند برای او ممرِّ معیشتی فراهم سازند که او پیرانهسر از گرسنگی نمیرد، مصلحت در آن دیدند که ایشان را به استادی دانشگاه تهران دعوت کنند.
مجلسی برای همین امر در دانشگاه تهران تشکیل شد که در آن تقیزاده و فروزانفر و همهٔ بزرگان عصر در آن جمع بودند. از علّامهٔ قزوینی نیز خواهش کرده بودند که به آن مجلس درآید.
سرانجام مسألهٔ استادی ایشان را مطرح کردند و قرار شد که شورای دانشگاه این موضوع را تصویب کند.
هریک از بزرگان دقایقی چند در فضایل علمی ایشان و جایگاه جهانی ایشان در حوزهٔ پژوهشهای ایرانی و اسلامی، سخن گفت و همگی به دانشگاه تهران تبریک گفتند که علّامهٔ قزوینی چنین افتخاری را به دانشگاه داده و استادی آنجا را قبول کرده است.
کار در آستانهٔ تمام شدن بود که یکی از استادان دانشکدهٔ الاهیات، که در معارفِ طلبگی مرد فاضلی بود، و معلم صرف و نحو عربی بود، پرسید: ایشان استاد چه رشتهای خواهند بود؟ پاسخ دادند که استاد تاریخ.
آن استاد سادهلوح دانشکدهٔ الاهیات گفت: تاریخ را که بچّه خودش میخواند، استاد لازم ندارد!، مرحوم قزوینی با شنیدن این سخن برخاست و گفت: «آری، تاریخ استاد لازم ندارد.»
و مجلس را ترک گفت و برای همیشه دانشگاه تهران را از وجودِ بیمانند خویش محروم کرد. هرچه تقیزاده و فروزانفر و دیگر بزرگان عجز و لابه کردند، به هیچ روی حاضر نشد استادی دانشگاه تهران را قبول کند.
رشدِ عقلانی جوامع بشری، بیشتر از آنکه به ارتقای طبّ و فیزیک و شیمی در آن کشورها وابسته باشد به میزان فهمی که از تاریخ دارند وابسته است.
تاریخ، پیچیدهترین دانشِ بشری است، از فیزیک، از شیمی، از ریاضیات و نجوم بسی پیچیدهتر و دشوارتر است.
ما تصوّر میکنیم مورّخ کسی است که ناسخالتواریخ را حفظ کرده و میداند که در چه سالی فلان جنگ روی داده است و چند نفر در آن جنگ کشته شدهاند و نام آن کشتگان چیست.
#ایران
#توسعه
T.me/industromy
Telegram
صنعت و اقتصاد
به روزترین مباحث تحلیلی، صنعتی و اقتصادی ایران و جهان
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
instagram.com/industromy
twitter.com/industromy
ble.ir/industromy
مشاوره در خصوص صنعت، معدن، تجارت و توسعه پایدار :
https://zil.ink/industromy
admin : @armahdieh
✳️ مدیریت استراتژیک به زبان ساده
✅ فرِد آر دیوید Fred R. David
در کتاب معردف خود می گوید
کل مدیریت استراتژیک در این داستان خلاصه می شود:
روزی روزگاری، رئیس دو شرکت که در یک صنعت فعال بودند و رقیب یکدیگر محسوب میشدند،
تصمیم گرفتند با هم به پیادهروی در جنگل بروند
آنها تا عمق جنگل پیش رفته بودند که ناگهان دیدند یک خرس خاکستری بزرگ،روی پاهایش ایستاده و با صدای بلند، دندان بههم میساید.
رئیس اولی سریع کولهپشتی خود را زمین انداخت و از داخلش، یک کفش مخصوصِ دویدن درآورد
رئیس دوم گفت: آهای! چهکار میکنی؟
تو که نمیتوانی از خرس سریعتر بدوی دیوانه
نفر اول گفت: شاید نتوانم از خرس سریعتر بدوم؛ اما قطعاً از تو سریعتر خواهم دوید.
( یعنی، اول تو را می گیرد و می خورد)
این خلاصهی مدیریت استراتژیک است:
"باید مزیت رقابتی داشته باشی و همواره آن را حفظ کنی"
✅ فرِد آر دیوید Fred R. David
در کتاب معردف خود می گوید
کل مدیریت استراتژیک در این داستان خلاصه می شود:
روزی روزگاری، رئیس دو شرکت که در یک صنعت فعال بودند و رقیب یکدیگر محسوب میشدند،
تصمیم گرفتند با هم به پیادهروی در جنگل بروند
آنها تا عمق جنگل پیش رفته بودند که ناگهان دیدند یک خرس خاکستری بزرگ،روی پاهایش ایستاده و با صدای بلند، دندان بههم میساید.
رئیس اولی سریع کولهپشتی خود را زمین انداخت و از داخلش، یک کفش مخصوصِ دویدن درآورد
رئیس دوم گفت: آهای! چهکار میکنی؟
تو که نمیتوانی از خرس سریعتر بدوی دیوانه
نفر اول گفت: شاید نتوانم از خرس سریعتر بدوم؛ اما قطعاً از تو سریعتر خواهم دوید.
( یعنی، اول تو را می گیرد و می خورد)
این خلاصهی مدیریت استراتژیک است:
"باید مزیت رقابتی داشته باشی و همواره آن را حفظ کنی"
✳️ میخکوب اقتصاد با تثبیت ارز
🔹 نظام ارزی ایران مطابق قانون به صورت شناور مدیریت و طراحی شده است، به این معنا که سیاستگذار ارزی کریدوری با کف و سقف مشخص برای نرخ ارز تعیین و تلاش میکند با مدیریت عرضه و تقاضا نرخ را در آن محدوده نگه دارد. اما طی دهههای گذشته همواره روسای بانک مرکزی نسبت به تثبیت نرخ ارز در یک نرخ مشخص تلاش کردهاند.
🔹 بااینحال برخی کارشناسان معتقدند نسخه میخکوب کردن ریال به دلار که در برخی کشورها، از جمله عربستان و امارات، به کار گرفته شده به دلایل مختلف اقتصادی، جغرافیایی و جمعیتی نمیتواند برای ایران مناسب باشد.
🔹 به نظر میرسد در ایران سیاست تثبیت ارز بیشتر باعث میخکوب شدن اقتصاد میشود و پس از آن به دلیل شرایط تورمی و ریسکهای سیاسی، اقتصاد ایران با شوکهای ارزی روبهرو میشود.
🔹 برخی کارشناسان معتقدند رژیم ارزی ثابت نسبت به یک ارز خارجی یا سبدی از ارزها، نیازمند ذخایر ارزی کافی، تراز تجاری مثبت مناسب و دسترسی کامل به ذخایر خارجی است. بدیهی است این نظام ارزی در شرایط محدودیت دسترسی به ذخایر ارزی و تحریم نفت، بسیار پرریسک است./روزنامه دنیای اقتصاد
🔹 نظام ارزی ایران مطابق قانون به صورت شناور مدیریت و طراحی شده است، به این معنا که سیاستگذار ارزی کریدوری با کف و سقف مشخص برای نرخ ارز تعیین و تلاش میکند با مدیریت عرضه و تقاضا نرخ را در آن محدوده نگه دارد. اما طی دهههای گذشته همواره روسای بانک مرکزی نسبت به تثبیت نرخ ارز در یک نرخ مشخص تلاش کردهاند.
🔹 بااینحال برخی کارشناسان معتقدند نسخه میخکوب کردن ریال به دلار که در برخی کشورها، از جمله عربستان و امارات، به کار گرفته شده به دلایل مختلف اقتصادی، جغرافیایی و جمعیتی نمیتواند برای ایران مناسب باشد.
🔹 به نظر میرسد در ایران سیاست تثبیت ارز بیشتر باعث میخکوب شدن اقتصاد میشود و پس از آن به دلیل شرایط تورمی و ریسکهای سیاسی، اقتصاد ایران با شوکهای ارزی روبهرو میشود.
🔹 برخی کارشناسان معتقدند رژیم ارزی ثابت نسبت به یک ارز خارجی یا سبدی از ارزها، نیازمند ذخایر ارزی کافی، تراز تجاری مثبت مناسب و دسترسی کامل به ذخایر خارجی است. بدیهی است این نظام ارزی در شرایط محدودیت دسترسی به ذخایر ارزی و تحریم نفت، بسیار پرریسک است./روزنامه دنیای اقتصاد
اکسیوس افشا کرد:
🔵سفر بی سرو صدای مشاور ارشد بایدن به عمان جهت بررسی امکان توافق با ایران
🔹رسانه آمریکایی آکسیوس نوشت: به گفته پنج مقام آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی، برت مکگورک، مشاور ارشد رئیس جمهور بایدن در امور خاورمیانه، اوایل ماه جاری برای گفتگو با مقامات عمانی جهت تماس دیپلماتیک احتمالی با ایران در رابطه با برنامه هستهای این کشور، سفری بی سر و صدا به مسقط داشت.
🔹به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: دولت بایدن گفته است که به شدت نگران پیشرفتهای برنامه هستهای ایران و خطر متعاقب آن است که منجر به تشدید تنش نظامی در منطقه شود.
آکسیوس در ماه آوریل گزارش داد که دولت بایدن با شرکای اروپایی و اسرائیلی خود درباره پیشنهاد احتمالی برای توافق موقت با ایران که شامل لغو برخی از تحریمها در ازای توقف بخشهایی از برنامه هستهای ایران باشد، بحث کرده است.
🔹چهار مقام اسرائیلی و آمریکایی گفتند که مک گورک پس از سفر به عربستان به همراه جیک سالیوان مشاور امنیت ملی و سفر به اسرائیل جهت اطلاع رسانی درباره مذاکرات آمریکا در ریاض، در ۸ میبه مسقط سفر کرد.
سفر به مسقط نه از سوی ایالات متحده و نه از سوی عمان علنی نشد. این مقامات گفتند که موضوع اصلی مورد بحث، تلاش دیپلماتیک جدید بر سر برنامه هستهای ایران با میانجیگری عمان بود.
یک مقام ارشد اسرائیلی با بیانی دیپلماتیک درمورد مذاکرات غیرمستقیم از طرفی کشوری ثالث گفت: «عمانیها در حال انجام مذاکرات نزدیک سازی بین آمریکا و ایران هستند».
🔹سه مقام ارشد اسرائیلی مدعی شدند که کاخ سفید از طریق دولت عمان در حال بررسی است که آیا ایرانیها آماده برداشتن گامهایی جهت تنش زدایی در منطقه و پذیرفتن محدودیتهایی بر برنامه هستهایشان هستند و اینکه در ازای آن چه میخواهند.
یکی از مقامات ارشد اسرائیلی به آکسیوس گفت: «آمریکاییها خواهان تنفس هستند.»
🔹سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید ادعاهای مقامات اسرائیلی را رد کرد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: هیچ بحثی از سوی آمریکا درباره توافق موقت و هیچ بحثی درباره رفع تحریمها یا بسته شدن پروندههای پادمان وجود ندارد.
🔹یک دیپلمات ارشد اروپایی گفت که "ایالات متحده در حال همکاری با عمانیها در مورد موضوع ایران است. "
سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید گفت که درباره دیپلماسی منطقهای که ایران یکی از جنبههای آن است، اظهار نظر نمیکنند.
🔹سه مقام اسرائیلی به آکسیوس گفتند که دولت اسرائیل نگران تلاش احتمالی دولت بایدن برای توافق موقت «توقف در برابر توقف» با ایران است.
🔹ران درمر، وزیر امور استراتژیک اسرائیل و تزاچی هانگبی، مشاور امنیت ملی، قرار است در دیدار روز پنجشنبه خود از کاخ سفید در مورد این نگرانیها گفتگو کنند.
وزارت خارجه عمان و ایران به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
🔹در این بین، روزنامه کرهای اکونومیک دیلی روز سه شنبه گزارش داد که کره جنوبی و ایالات متحده در حال مذاکره درباره راههایی برای آزادسازی ۷ میلیارد دلار از پولهای ایران در کره جنوبی هستند. این وجوه بدهی کره جنوبی برای واردات نفت از ایران است.
آزادسازی این پولها در سال گذشته بارها توسط مطبوعات ایران به عنوان گامی احتمالی در چارچوب توافق بین ایالات متحده و ایران در مورد موضوع هستهای یا به عنوان بخشی از مبادله زندانیان مطرح شده است.
🔹چند رسانه ایرانی روز سه شنبه گزارش دادند که ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) درباره بسته شدن تحقیقات درباره سایت هستهای اعلام نشده مریوان در نزدیکی آباده به توافق رسیده است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به این سایت در یک کنفرانس مطبوعاتی در سپتامبر ۲۰۱۹ اشاره کرد و مدعی شد که این سایت بخشی از برنامه تسلیحات هستهای اعلام نشده ایران است./ مطالعات آمریکا
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
🔵سفر بی سرو صدای مشاور ارشد بایدن به عمان جهت بررسی امکان توافق با ایران
🔹رسانه آمریکایی آکسیوس نوشت: به گفته پنج مقام آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی، برت مکگورک، مشاور ارشد رئیس جمهور بایدن در امور خاورمیانه، اوایل ماه جاری برای گفتگو با مقامات عمانی جهت تماس دیپلماتیک احتمالی با ایران در رابطه با برنامه هستهای این کشور، سفری بی سر و صدا به مسقط داشت.
🔹به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: دولت بایدن گفته است که به شدت نگران پیشرفتهای برنامه هستهای ایران و خطر متعاقب آن است که منجر به تشدید تنش نظامی در منطقه شود.
آکسیوس در ماه آوریل گزارش داد که دولت بایدن با شرکای اروپایی و اسرائیلی خود درباره پیشنهاد احتمالی برای توافق موقت با ایران که شامل لغو برخی از تحریمها در ازای توقف بخشهایی از برنامه هستهای ایران باشد، بحث کرده است.
🔹چهار مقام اسرائیلی و آمریکایی گفتند که مک گورک پس از سفر به عربستان به همراه جیک سالیوان مشاور امنیت ملی و سفر به اسرائیل جهت اطلاع رسانی درباره مذاکرات آمریکا در ریاض، در ۸ میبه مسقط سفر کرد.
سفر به مسقط نه از سوی ایالات متحده و نه از سوی عمان علنی نشد. این مقامات گفتند که موضوع اصلی مورد بحث، تلاش دیپلماتیک جدید بر سر برنامه هستهای ایران با میانجیگری عمان بود.
یک مقام ارشد اسرائیلی با بیانی دیپلماتیک درمورد مذاکرات غیرمستقیم از طرفی کشوری ثالث گفت: «عمانیها در حال انجام مذاکرات نزدیک سازی بین آمریکا و ایران هستند».
🔹سه مقام ارشد اسرائیلی مدعی شدند که کاخ سفید از طریق دولت عمان در حال بررسی است که آیا ایرانیها آماده برداشتن گامهایی جهت تنش زدایی در منطقه و پذیرفتن محدودیتهایی بر برنامه هستهایشان هستند و اینکه در ازای آن چه میخواهند.
یکی از مقامات ارشد اسرائیلی به آکسیوس گفت: «آمریکاییها خواهان تنفس هستند.»
🔹سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید ادعاهای مقامات اسرائیلی را رد کرد. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: هیچ بحثی از سوی آمریکا درباره توافق موقت و هیچ بحثی درباره رفع تحریمها یا بسته شدن پروندههای پادمان وجود ندارد.
🔹یک دیپلمات ارشد اروپایی گفت که "ایالات متحده در حال همکاری با عمانیها در مورد موضوع ایران است. "
سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید گفت که درباره دیپلماسی منطقهای که ایران یکی از جنبههای آن است، اظهار نظر نمیکنند.
🔹سه مقام اسرائیلی به آکسیوس گفتند که دولت اسرائیل نگران تلاش احتمالی دولت بایدن برای توافق موقت «توقف در برابر توقف» با ایران است.
🔹ران درمر، وزیر امور استراتژیک اسرائیل و تزاچی هانگبی، مشاور امنیت ملی، قرار است در دیدار روز پنجشنبه خود از کاخ سفید در مورد این نگرانیها گفتگو کنند.
وزارت خارجه عمان و ایران به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
🔹در این بین، روزنامه کرهای اکونومیک دیلی روز سه شنبه گزارش داد که کره جنوبی و ایالات متحده در حال مذاکره درباره راههایی برای آزادسازی ۷ میلیارد دلار از پولهای ایران در کره جنوبی هستند. این وجوه بدهی کره جنوبی برای واردات نفت از ایران است.
آزادسازی این پولها در سال گذشته بارها توسط مطبوعات ایران به عنوان گامی احتمالی در چارچوب توافق بین ایالات متحده و ایران در مورد موضوع هستهای یا به عنوان بخشی از مبادله زندانیان مطرح شده است.
🔹چند رسانه ایرانی روز سه شنبه گزارش دادند که ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) درباره بسته شدن تحقیقات درباره سایت هستهای اعلام نشده مریوان در نزدیکی آباده به توافق رسیده است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به این سایت در یک کنفرانس مطبوعاتی در سپتامبر ۲۰۱۹ اشاره کرد و مدعی شد که این سایت بخشی از برنامه تسلیحات هستهای اعلام نشده ایران است./ مطالعات آمریکا
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
👍1
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️عهدنامه ترکمانچای یا جنگ ترکمانچای؟
دکتر امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
هر شکستی پل پیروزی نیست؛ گاه میتواند پلی به سوی یک شکست بزرگتر شود. هنر تبدیل شکست به موفقیت از بازاندیشی و یادگیری از شکستها آغاز میشود.
آیا اشتباه ما ایرانیان شیوهی مذاکراتمان بود؟ یا اشتباه برآوردهای نادرستی بود که منجر شد به جنگی غیرضروری و نهایتا امضاء عهدنامه؟
همهی مشکل تاریخنخوانی ما از همین نقطه آغاز میشود؛ یعنی جایی که ما ننگین بودن را به یک عهدنامه نسبت میدهیم. اما واقعیت آن است که ما وارد یک بحران غیرضروری شدیم به نام جنگ دوم ایران و روسیه! جنگی نابرابر که متوقف کردنش جز از طریق یک عهدنامه امکانپذیر نبود! و شاید ترکمانچای کمترین هزینهای بود که برای این منظور میشد پرداخت.
سال ۱۸۱۳ م. (۱۱۹۲ ه.خ.) معاهدهی گلستان میان ایران و روسیه منعقد شد. معاهدهای که به دلیل مشکلات روسیه در جنگ با فرانسویها، با کمترین میزان باجخواهی و با تمایل روسها منعقد شد. اما زخم این معاهده بر تن ایرانیان باقی ماند. ۱۳ سال بعد از معاهدهی گلستان، ایرانیان خودخواسته وارد نبردی نابرابر شدند، که در عمل منجر به شکست سنگینی شد! تا شکست اول پلی باشد برای شکست دوم!
☑️⭕️تحلیل و ریشه یابی
اما چه شد که ما شکست دوم را خوردیم؟ و چرا بازخوانی آن برای ما ضروری است؟
ریشههای شروع جنگ برآوردهای اشتباه سیاستمداران ایرانی بود که در ادامه آمده است.
1️⃣برآورد اشتباه۱: ریشههای فرهنگ عزت
عباس میرزا در تمام ۱۳ سال بعد از گلستان، روحش آزرده از شکست بود. او همواره به دنبال جبران حیثیت و آبروی از دست رفتهاش بود. «فرهنگ عزت (توضیحات بیشتر اینجا)» به عنوان یکی از بنیادهای فرهنگ ایرانی، توصیهاش مشخص است: برای اعاده حیثیت باید عهدنامه را نقض میکردیم! عباس میرزای زخمخورده وقتی دید نیکلای اول جانشین الکساندر در روسیه شده است، فکر کرد زمان خوبی است تا به جبران حیثیت اقدام کند.
2️⃣برآورد اشتباه۲: جنگ ضربهای
عباس میرزا نمیخواست وارد یک جنگ تمام عیار شود. او میخواست با یک «ضربه ناگهانی» خود را در موقعیت بالاتری برای بازبینی «معاهدهی گلستان» قرار دهد. عباس میرزا به این ترتیب این نقشه را کشید تا وانمود کند که نیروهای مرزی سر خود وارد یک درگیری شدهاند و بعد از آنکه چند ولایت و قلعه را گرفتند، روسها را وادار به مذاکره و تغییر مثبت در معاهدهی گلستان کند.
او میدانست که نتیجهی یک جنگ تمامعیار شکست سنگین ایران است؛ اما برآورد اشتباه وی آن بود که روسها برای چنین حملهای بیصبرانه منتظر هستند! آنها منتظر نقض معاهده از طرف ایران بودند. پس از این ضربهی ناگهانی، روسها با اطمینان خاطر پیشروی اولیهی ایران را تحمل کردند تا بتوانند با ورود به یک جنگ تمام عیار به سمت مرزهای ایران حمله کنند و تا تبریز پیش بیایند.
3️⃣برآورد اشتباه۳: جنگی با اهداف داخلی
عباسمیرزا اما در این جنگ اهداف داخلی جدی نیز داشت. او میخواست موقعیت خود را برای جانشینی فتحعلیشاه تحکیم کند. برای همین هم بود که در عهدنامه ترکمانچای تنها بند نامتعارفش تاکید بر حمایت روسها از جانشینی عباسمیرزا به عنوان شاه بعدی ایران است! گرچه فتحعلیشاه در دل راضی به این جنگ نبود؛ اما نتوانست مانع بروز جنگ نیز شود. جنگهایی که با اهداف داخلی شروع شدهاند اغلب در جهان به شکستهای بزرگ برای ملتهایشان منجر شده است!
4️⃣برآورد اشتباه۴: غیرت به جای فناوری!
وضعیت دو ارتش ایران و روسیه از حیث فناوری نابرابر بود. عباس میرزا فکر میکرد با اتکاء صرف بر مقدسات مذهبی میتواند بر فناوری و ارتش آمادهی روس غلبه کند. به همین دلیل بود که به تحریک علما اقدام کرد. در این میان حمایت «سید مجاهد» به او کمک کرد. سید پس از صدور فتوای جهاد از کربلا به تهران آمد و سایر علماء را نیز همراه ساخت.
⭕️اشتباه در جنگ، نه عهدنامه
ترکمانچای حالا یک نمونه برای ناکارآمدی مذاکره شده است! اما واقعیت آن است که ترکمانچای نتیجهی اشتباهاتی بوده که ما را به امضاء آن کشاند؛ نتیجهی راهانداختن جرقهی جنگی که قابل کنترل نبود!
در این عهدنامه، روسیه در قبال پول شهرهای تسخیر شده تبریز، ارومیه و ... را ترک کرد؛ اما بیش از هر چیز، تحقیری بود که مثل خوره روح ما را قرنها خورد! ترکمانچای نتیجهی اشتباه سیاستمدارانی بود که فکر میکردند میتوانند با یک ضربهی ناگهانی، دست بالاتر را در بازبینی و لغو برخی از بندهای معاهدهی گلستان بیابند. برآورد اشتباه آنان منجر به شروع یک جنگ خونین، تلفات بالا و نهایتا شکستی بزرگ شد.
برای خواندن تاریخ «نسخه فارسی عهدنامه ترکمانچای» لازم نیست؛ بلکه باید از اشتباهات سیاستمدارانی آغاز کنیم، که از یک شکست، شکستی بزرگتر ساختند!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از دکتر امیرناظمی
@ShareNovate
دکتر امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی)
هر شکستی پل پیروزی نیست؛ گاه میتواند پلی به سوی یک شکست بزرگتر شود. هنر تبدیل شکست به موفقیت از بازاندیشی و یادگیری از شکستها آغاز میشود.
آیا اشتباه ما ایرانیان شیوهی مذاکراتمان بود؟ یا اشتباه برآوردهای نادرستی بود که منجر شد به جنگی غیرضروری و نهایتا امضاء عهدنامه؟
همهی مشکل تاریخنخوانی ما از همین نقطه آغاز میشود؛ یعنی جایی که ما ننگین بودن را به یک عهدنامه نسبت میدهیم. اما واقعیت آن است که ما وارد یک بحران غیرضروری شدیم به نام جنگ دوم ایران و روسیه! جنگی نابرابر که متوقف کردنش جز از طریق یک عهدنامه امکانپذیر نبود! و شاید ترکمانچای کمترین هزینهای بود که برای این منظور میشد پرداخت.
سال ۱۸۱۳ م. (۱۱۹۲ ه.خ.) معاهدهی گلستان میان ایران و روسیه منعقد شد. معاهدهای که به دلیل مشکلات روسیه در جنگ با فرانسویها، با کمترین میزان باجخواهی و با تمایل روسها منعقد شد. اما زخم این معاهده بر تن ایرانیان باقی ماند. ۱۳ سال بعد از معاهدهی گلستان، ایرانیان خودخواسته وارد نبردی نابرابر شدند، که در عمل منجر به شکست سنگینی شد! تا شکست اول پلی باشد برای شکست دوم!
☑️⭕️تحلیل و ریشه یابی
اما چه شد که ما شکست دوم را خوردیم؟ و چرا بازخوانی آن برای ما ضروری است؟
ریشههای شروع جنگ برآوردهای اشتباه سیاستمداران ایرانی بود که در ادامه آمده است.
1️⃣برآورد اشتباه۱: ریشههای فرهنگ عزت
عباس میرزا در تمام ۱۳ سال بعد از گلستان، روحش آزرده از شکست بود. او همواره به دنبال جبران حیثیت و آبروی از دست رفتهاش بود. «فرهنگ عزت (توضیحات بیشتر اینجا)» به عنوان یکی از بنیادهای فرهنگ ایرانی، توصیهاش مشخص است: برای اعاده حیثیت باید عهدنامه را نقض میکردیم! عباس میرزای زخمخورده وقتی دید نیکلای اول جانشین الکساندر در روسیه شده است، فکر کرد زمان خوبی است تا به جبران حیثیت اقدام کند.
2️⃣برآورد اشتباه۲: جنگ ضربهای
عباس میرزا نمیخواست وارد یک جنگ تمام عیار شود. او میخواست با یک «ضربه ناگهانی» خود را در موقعیت بالاتری برای بازبینی «معاهدهی گلستان» قرار دهد. عباس میرزا به این ترتیب این نقشه را کشید تا وانمود کند که نیروهای مرزی سر خود وارد یک درگیری شدهاند و بعد از آنکه چند ولایت و قلعه را گرفتند، روسها را وادار به مذاکره و تغییر مثبت در معاهدهی گلستان کند.
او میدانست که نتیجهی یک جنگ تمامعیار شکست سنگین ایران است؛ اما برآورد اشتباه وی آن بود که روسها برای چنین حملهای بیصبرانه منتظر هستند! آنها منتظر نقض معاهده از طرف ایران بودند. پس از این ضربهی ناگهانی، روسها با اطمینان خاطر پیشروی اولیهی ایران را تحمل کردند تا بتوانند با ورود به یک جنگ تمام عیار به سمت مرزهای ایران حمله کنند و تا تبریز پیش بیایند.
3️⃣برآورد اشتباه۳: جنگی با اهداف داخلی
عباسمیرزا اما در این جنگ اهداف داخلی جدی نیز داشت. او میخواست موقعیت خود را برای جانشینی فتحعلیشاه تحکیم کند. برای همین هم بود که در عهدنامه ترکمانچای تنها بند نامتعارفش تاکید بر حمایت روسها از جانشینی عباسمیرزا به عنوان شاه بعدی ایران است! گرچه فتحعلیشاه در دل راضی به این جنگ نبود؛ اما نتوانست مانع بروز جنگ نیز شود. جنگهایی که با اهداف داخلی شروع شدهاند اغلب در جهان به شکستهای بزرگ برای ملتهایشان منجر شده است!
4️⃣برآورد اشتباه۴: غیرت به جای فناوری!
وضعیت دو ارتش ایران و روسیه از حیث فناوری نابرابر بود. عباس میرزا فکر میکرد با اتکاء صرف بر مقدسات مذهبی میتواند بر فناوری و ارتش آمادهی روس غلبه کند. به همین دلیل بود که به تحریک علما اقدام کرد. در این میان حمایت «سید مجاهد» به او کمک کرد. سید پس از صدور فتوای جهاد از کربلا به تهران آمد و سایر علماء را نیز همراه ساخت.
⭕️اشتباه در جنگ، نه عهدنامه
ترکمانچای حالا یک نمونه برای ناکارآمدی مذاکره شده است! اما واقعیت آن است که ترکمانچای نتیجهی اشتباهاتی بوده که ما را به امضاء آن کشاند؛ نتیجهی راهانداختن جرقهی جنگی که قابل کنترل نبود!
در این عهدنامه، روسیه در قبال پول شهرهای تسخیر شده تبریز، ارومیه و ... را ترک کرد؛ اما بیش از هر چیز، تحقیری بود که مثل خوره روح ما را قرنها خورد! ترکمانچای نتیجهی اشتباه سیاستمدارانی بود که فکر میکردند میتوانند با یک ضربهی ناگهانی، دست بالاتر را در بازبینی و لغو برخی از بندهای معاهدهی گلستان بیابند. برآورد اشتباه آنان منجر به شروع یک جنگ خونین، تلفات بالا و نهایتا شکستی بزرگ شد.
برای خواندن تاریخ «نسخه فارسی عهدنامه ترکمانچای» لازم نیست؛ بلکه باید از اشتباهات سیاستمدارانی آغاز کنیم، که از یک شکست، شکستی بزرگتر ساختند!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از دکتر امیرناظمی
@ShareNovate
Forwarded from اقتصادسنج
💠 این ۵ پیشبینی مهم از آینده بازار طلا و سکه را بخوانید/ قیمت ها به کدام سو می رود؟
🔹اقتصادسنج| بازارها مدتی است به خواب رفتهاند؛ اخبار مثبت سیاسی نه تنها قیمتها را کاهشی کرده بلکه تعداد و حجم معاملات را نیز تحت تاثیر قرار داده است؛ به نحوی که فعالان بازار طلا و سکه تاکید میکنند طی هفته گذشته، افت تقاضا بارزترین خصوصیت معاملات بوده است. کارشناسان اقتصادی تعیین سرنوشت قیمت طلا و سکه را به قیمت دلار و خبرهای سیاسی پیونده زدهاند.
🔹مسیر قیمت دلار نیز به سرعت اثر خود را بر قیمت طلا و سکه نمایان کرده و این بازار را در رکود فرو برده است. به اعتراف فعالان این بازار، تقاضا برای طلا و سکه طی هفته اخیر به شدت کاهش داشته و اصطلاحا بازار به خواب رفته است؛ اما مسیر قیمت طلا و سکه تا چه زمانی همینگونه طی خواهد شد؟
🔗جزئیات بیشتر در اقتصادسنج
🆔️ @eghtesadsanjj
🌐 eghtesadsanj.ir
🔹اقتصادسنج| بازارها مدتی است به خواب رفتهاند؛ اخبار مثبت سیاسی نه تنها قیمتها را کاهشی کرده بلکه تعداد و حجم معاملات را نیز تحت تاثیر قرار داده است؛ به نحوی که فعالان بازار طلا و سکه تاکید میکنند طی هفته گذشته، افت تقاضا بارزترین خصوصیت معاملات بوده است. کارشناسان اقتصادی تعیین سرنوشت قیمت طلا و سکه را به قیمت دلار و خبرهای سیاسی پیونده زدهاند.
🔹مسیر قیمت دلار نیز به سرعت اثر خود را بر قیمت طلا و سکه نمایان کرده و این بازار را در رکود فرو برده است. به اعتراف فعالان این بازار، تقاضا برای طلا و سکه طی هفته اخیر به شدت کاهش داشته و اصطلاحا بازار به خواب رفته است؛ اما مسیر قیمت طلا و سکه تا چه زمانی همینگونه طی خواهد شد؟
🔗جزئیات بیشتر در اقتصادسنج
🆔️ @eghtesadsanjj
🌐 eghtesadsanj.ir
✳️ خوب/بد - زیبا/زشت
استخدام کسی که بارها شغل خود را عوض کرده است؟!
✅ بسیاری از کسانی که در گذشته شغلهای کوتاهمدت داشتهاند، خودشان انتخاب نکردهاند که شغلشان را مدام تغییر دهند. آنها طبق یک روال پیش نرفتهاند و فراز و نشیبهای زیادی داشتهاند. آنها میدانند چطور بر ناملایمات غلبه کنند. آنها میدانند وقتی کار نیاز دارند، چطور کار پیدا کنند. این کاملا بدیهی است و مدیران استخدام باید این را بدانند، اما متاسفانه افرادی که در جایگاه استخدام هستند، از این مساله غافلند.
🔹برای استخدام فردی که بارها «از این شاخه به آن شاخه پریده»، دلایل بسیاری وجود دارد، از جمله:
1⃣ کسانی که شغل خود را بارها عوض کردهاند، از ورود به محیطهای جدید و کشف ناشناختههای یک سازمان جدید نمیترسند. چون این کار را بارها انجام دادهاند. آنها میدانند چگونه در مسیر زندگی و دائما یاد بگیرند و این مهارتی است که همه سازمانها نیاز دارند.
2⃣ این افراد، در مقایسه با افرادی که سالها در یک سازمان میمانند، دایره ارتباطات گستردهتری دارند. شبکه ارتباطی گسترده یعنی ایدههای بیشتر، حمایت معنوی بیشتر و ارتباط با گروههای مختلف و متنوع و اینها فاکتورهای مهمی برای موفقیت کارکنان و سازمان شما هستند.
3⃣ کسانی که شغل خود را بارها تغییر دادهاند، برای مدیران مختلف کار کردهاند و میدانند چگونه خود را با سبکهای مدیریتی مختلف وفق دهند.
4⃣ کسی که به میل و خواسته خود، شغل خود را بارها عوض کرده است، به تواناییهایش ایمان دارد و میداند اگر محیط قدیمی پاسخگوی نیازهایش نبود، میتواند وارد یک محیط جدید شود. آیا نمیخواهید کسی را استخدام کنید که اعتماد به نفس دارد و جایگاهش را میداند؟
5⃣ کسانی که مدام شغل خود را تغییر میدهند، در هر سازمانی که باشند، مهارتهای جدید یاد میگیرند و چیزهای جدید کشف میکنند.
6⃣ این افراد به مواجهه با تغییر عادت دارند. آنها برای آنکه موفق شوند، نیازی به حفظ وضعیت موجود ندارند. آیا شما میخواهید کسبوکارتان تا سالیان سال در یک وضعیت بماند؟ گمان نمیکنم!
7⃣ این افراد به راحتی میتوانند نشانههای موفقیت یا شکست یک برنامه، فرآیند یا طرح را تشخیص دهند. وقتی کسی میگوید «چند تا پیراهن بیشتر پاره کردهام»، منظورش را میدانیم. این افراد برای کسب تجربه بارها زمین خوردهاند و پروژههای موفق و ناموفق بسیاری را پشت سر گذاشتهاند. این زمین خوردنها و زخمها برای هر سازمانی ارزشمندند. / آموزه های سازمانی
🔸 پ.ن: بررسی علل شخصی وسازمانی جابجایی های شغلی ضروری به نظرمی رسد.
استخدام کسی که بارها شغل خود را عوض کرده است؟!
✅ بسیاری از کسانی که در گذشته شغلهای کوتاهمدت داشتهاند، خودشان انتخاب نکردهاند که شغلشان را مدام تغییر دهند. آنها طبق یک روال پیش نرفتهاند و فراز و نشیبهای زیادی داشتهاند. آنها میدانند چطور بر ناملایمات غلبه کنند. آنها میدانند وقتی کار نیاز دارند، چطور کار پیدا کنند. این کاملا بدیهی است و مدیران استخدام باید این را بدانند، اما متاسفانه افرادی که در جایگاه استخدام هستند، از این مساله غافلند.
🔹برای استخدام فردی که بارها «از این شاخه به آن شاخه پریده»، دلایل بسیاری وجود دارد، از جمله:
1⃣ کسانی که شغل خود را بارها عوض کردهاند، از ورود به محیطهای جدید و کشف ناشناختههای یک سازمان جدید نمیترسند. چون این کار را بارها انجام دادهاند. آنها میدانند چگونه در مسیر زندگی و دائما یاد بگیرند و این مهارتی است که همه سازمانها نیاز دارند.
2⃣ این افراد، در مقایسه با افرادی که سالها در یک سازمان میمانند، دایره ارتباطات گستردهتری دارند. شبکه ارتباطی گسترده یعنی ایدههای بیشتر، حمایت معنوی بیشتر و ارتباط با گروههای مختلف و متنوع و اینها فاکتورهای مهمی برای موفقیت کارکنان و سازمان شما هستند.
3⃣ کسانی که شغل خود را بارها تغییر دادهاند، برای مدیران مختلف کار کردهاند و میدانند چگونه خود را با سبکهای مدیریتی مختلف وفق دهند.
4⃣ کسی که به میل و خواسته خود، شغل خود را بارها عوض کرده است، به تواناییهایش ایمان دارد و میداند اگر محیط قدیمی پاسخگوی نیازهایش نبود، میتواند وارد یک محیط جدید شود. آیا نمیخواهید کسی را استخدام کنید که اعتماد به نفس دارد و جایگاهش را میداند؟
5⃣ کسانی که مدام شغل خود را تغییر میدهند، در هر سازمانی که باشند، مهارتهای جدید یاد میگیرند و چیزهای جدید کشف میکنند.
6⃣ این افراد به مواجهه با تغییر عادت دارند. آنها برای آنکه موفق شوند، نیازی به حفظ وضعیت موجود ندارند. آیا شما میخواهید کسبوکارتان تا سالیان سال در یک وضعیت بماند؟ گمان نمیکنم!
7⃣ این افراد به راحتی میتوانند نشانههای موفقیت یا شکست یک برنامه، فرآیند یا طرح را تشخیص دهند. وقتی کسی میگوید «چند تا پیراهن بیشتر پاره کردهام»، منظورش را میدانیم. این افراد برای کسب تجربه بارها زمین خوردهاند و پروژههای موفق و ناموفق بسیاری را پشت سر گذاشتهاند. این زمین خوردنها و زخمها برای هر سازمانی ارزشمندند. / آموزه های سازمانی
🔸 پ.ن: بررسی علل شخصی وسازمانی جابجایی های شغلی ضروری به نظرمی رسد.
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
بنبست فقر
بررسی رابطه فقر و خودکشی در گفتوگو با امیرمحمود حریرچی
✍️عاطفه چوپان / نویسنده نشریه
فقر برای جامعه ایران پدیده جدیدی نیست، اما به نظر میرسد آنچه باعث شده آمار فلاکت و خودکشی در نیمقرن اخیر رابطه معناداری بسازند تشدید نابرابری است.
آنچه امیرمحمود حریرچی، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، نیز بر آن تاکید میکند حقارت ناشی از فقر است، این حقارت نیز به دنبال پدیدهای به وجود آمده که او آن را گسل طبقاتی مینامد. افراد باید از حداقلهای زندگی تحت عنوان حقوق و تکالیف شهروندی برخوردار شوند، متناسب با تلاش خود درآمد کسب کنند و از فرصتهای برابر برخوردار باشند تا از زندگی احساس رضایت کنند.
اما آیا امروز افراد از نظر اجتماعی فعال هستند؟ از نظر اقتصادی مولد هستند؟ از نظر سیاسی آگاهی لازم را دارند یا به بیانی اصلاً به آنها این فرصت داده شده تا به آگاهی برسند و از نظر فرهنگی مسوول هستند؟ خیر. و این پاسخ منفی به این سوالات اعضای جامعه را دومینووار به بنبست ناامیدی و در نهایت خودکشی میرساند.
📌متن کامل گفتوگو را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
بررسی رابطه فقر و خودکشی در گفتوگو با امیرمحمود حریرچی
✍️عاطفه چوپان / نویسنده نشریه
فقر برای جامعه ایران پدیده جدیدی نیست، اما به نظر میرسد آنچه باعث شده آمار فلاکت و خودکشی در نیمقرن اخیر رابطه معناداری بسازند تشدید نابرابری است.
آنچه امیرمحمود حریرچی، جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، نیز بر آن تاکید میکند حقارت ناشی از فقر است، این حقارت نیز به دنبال پدیدهای به وجود آمده که او آن را گسل طبقاتی مینامد. افراد باید از حداقلهای زندگی تحت عنوان حقوق و تکالیف شهروندی برخوردار شوند، متناسب با تلاش خود درآمد کسب کنند و از فرصتهای برابر برخوردار باشند تا از زندگی احساس رضایت کنند.
اما آیا امروز افراد از نظر اجتماعی فعال هستند؟ از نظر اقتصادی مولد هستند؟ از نظر سیاسی آگاهی لازم را دارند یا به بیانی اصلاً به آنها این فرصت داده شده تا به آگاهی برسند و از نظر فرهنگی مسوول هستند؟ خیر. و این پاسخ منفی به این سوالات اعضای جامعه را دومینووار به بنبست ناامیدی و در نهایت خودکشی میرساند.
📌متن کامل گفتوگو را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
هفته نامه تجارت فردا
بنبست فقر
فقر برای جامعه ایران پدیده جدیدی نیست، اما به نظر میرسد آنچه باعث شده آمار فلاکت و خودکشی در نیمقرن اخیر رابطه معناداری بسازند تشدید نابرابری است.
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
هوش هولناک
چرا هوش مصنوعی همه را نگران کرده است؟
✍️مولود پاکروان / نویسنده نشریه
اودیسه فضایی را به خاطر دارید؟ یا سری فیلمهای ترمیناتور؟ در تمام این فیلمها و سریالهای علمی-تخیلی، برخی از شخصیتهای داستان سیستمهای هوشمند سرکشی بودند که ناگهان از کنترل خارج میشدند و از اطاعت سرپیچی میکردند. از این ماشینهای باهوش طغیانگر نمیترسیدید؟ در واقعیت، مردم ماشینهایی را که بیش از حد هوشمند هستند دوست ندارند زیرا میترسند نتوانند آنها را کنترل کنند.
این تصویر عمومی از هوش مصنوعی که یکباره بد میشود و علیه انسان میشورد اما، تنها یکی از دلایل نگرانی عمومی نسبت به توسعه فناوریهای هوشمند است. ما از تواناییهای بالقوه این سیستمها میترسیم چون ناشناختهاند. هرقدر سیستمهای هوش مصنوعی پیشرفتهتر میشوند و هوش انسانی در این سیستمها رو به افزایش میگذارد، این دو ناشناخته قدرت ما را برای پیشبینی آینده دشوارتر -و پرابهام- میکند.
اینجا یک پارادوکس جالب وجود دارد؛ بارومتر اعتماد ادلمن، نشان میدهد که دانشمندان قابل اعتمادترین مولفهها در جهان هستند. پس چرا از اختراع آنها میترسیم؟ ادلمن مینویسد، ما در جهانی زندگی میکنیم که اقتدار را زیر سوال میبرد و با آن مشکل دارد. وقتی بیمار میشویم سیستم بهداشتی را مقصر میدانیم. افزایش تورم و نرخ بهره را از چشم بانکهای مرکزی میبینیم. و به جای اینکه تصور کنیم جامعه، به عنوان یک کل، با گذشت زمان بهتر میشود، احساس میکنیم همه چیز دارد بدتر میشود. پس عجیب نیست که احساس میکنیم هوش مصنوعی را هم «گروهی از کارشناسانی که به آنها اعتماد نداریم» اختراع کردهاند، و در زمره چیزهای دیگری قرار میگیرد که از کنترل خارج خواهند شد!
📌متن کامل را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
چرا هوش مصنوعی همه را نگران کرده است؟
✍️مولود پاکروان / نویسنده نشریه
اودیسه فضایی را به خاطر دارید؟ یا سری فیلمهای ترمیناتور؟ در تمام این فیلمها و سریالهای علمی-تخیلی، برخی از شخصیتهای داستان سیستمهای هوشمند سرکشی بودند که ناگهان از کنترل خارج میشدند و از اطاعت سرپیچی میکردند. از این ماشینهای باهوش طغیانگر نمیترسیدید؟ در واقعیت، مردم ماشینهایی را که بیش از حد هوشمند هستند دوست ندارند زیرا میترسند نتوانند آنها را کنترل کنند.
این تصویر عمومی از هوش مصنوعی که یکباره بد میشود و علیه انسان میشورد اما، تنها یکی از دلایل نگرانی عمومی نسبت به توسعه فناوریهای هوشمند است. ما از تواناییهای بالقوه این سیستمها میترسیم چون ناشناختهاند. هرقدر سیستمهای هوش مصنوعی پیشرفتهتر میشوند و هوش انسانی در این سیستمها رو به افزایش میگذارد، این دو ناشناخته قدرت ما را برای پیشبینی آینده دشوارتر -و پرابهام- میکند.
اینجا یک پارادوکس جالب وجود دارد؛ بارومتر اعتماد ادلمن، نشان میدهد که دانشمندان قابل اعتمادترین مولفهها در جهان هستند. پس چرا از اختراع آنها میترسیم؟ ادلمن مینویسد، ما در جهانی زندگی میکنیم که اقتدار را زیر سوال میبرد و با آن مشکل دارد. وقتی بیمار میشویم سیستم بهداشتی را مقصر میدانیم. افزایش تورم و نرخ بهره را از چشم بانکهای مرکزی میبینیم. و به جای اینکه تصور کنیم جامعه، به عنوان یک کل، با گذشت زمان بهتر میشود، احساس میکنیم همه چیز دارد بدتر میشود. پس عجیب نیست که احساس میکنیم هوش مصنوعی را هم «گروهی از کارشناسانی که به آنها اعتماد نداریم» اختراع کردهاند، و در زمره چیزهای دیگری قرار میگیرد که از کنترل خارج خواهند شد!
📌متن کامل را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
هفته نامه تجارت فردا
هوش هولناک
مولود پاکروان / نویسنده نشریه
اودیسه فضایی را به خاطر دارید؟ یا سری فیلمهای ترمیناتور؟ در تمام این فیلمها و سریالهای
✳️ پاداش برانگیزاننده و موثر حائز چه ویژگی هایی است؟
(استراتژی های پرداخت پاداش)
۱. پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد.
۲. پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. (مطلوبیت پاداش). برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است.
۳. پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد.
۴. هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم.
۵. پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم.
۶. پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند.
۷. به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم.
۸. باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم.
۹. هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم.
۱۰. پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد.
۱۱. پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است.
۱۲. به طور کلی، آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
✍️بزرگترین اصل مدیریت،پاداش مایکل لوبوف/ راهنامه مدیر
(استراتژی های پرداخت پاداش)
۱. پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد.
۲. پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. (مطلوبیت پاداش). برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است.
۳. پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد.
۴. هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم.
۵. پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم.
۶. پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند.
۷. به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم.
۸. باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم.
۹. هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم.
۱۰. پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد.
۱۱. پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است.
۱۲. به طور کلی، آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
✍️بزرگترین اصل مدیریت،پاداش مایکل لوبوف/ راهنامه مدیر
👍1
✳️ ۵ راهکار عالی برای افزایش و پرورش هوش مالی
🔸راهکارهای افزایش و پرورش هوش مالی کم نیست. مؤسسات زیادی هستند که در این زمینه دورههای خوبی ارائه میدهند. ما در این بخش با راهکارهای پیچیده و عجیب و غریب کاری نداریم و میخواهیم ۵ راهکار ساده برای افزایش و پرورش هوش مالی ارائه دهیم.
1⃣ طرز فکر و نگرش خود را تغییر دهید
اولین راهکار برای رشد و پرورش هوش اقتصادی این است که نگرش خود را تغییر دهید. برخی از انسانها پول را بد میدانند و تصور میکنند که ثروتمند شدن باعث دردسر و مشکلات فکری آنها میشود. وقتی کسی چنین طرز فکری دارد انتظار دارید ثروتمند شود؟ کتاب نگرش یعنی همه چیز میتواند طرز فکر و نگرش شما را به صورت اساسی از دست دهد. با تغییر طرز فکر نگرش خود مطمئن باشید که هوش مالی شما هم تغییر میکند و آماده دریافت ثروت بیشتر خواهید شد.
2⃣ هدفگذاری کنید
هرگز حتی یک روز را بدون برنامه پشت سر نگذارید. همیشه برای خودتان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت تعیین کنید و بدانید که میتوانید به این اهداف دست پیدا کنید. هرگز ناامید نشوید. اهداف مشخصی پیش روی خود قرار دهید و برای رسیدن به این اهداف تلاش کنید. اهداف بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید و برای محقق کردن این بخشهای کوچک تلاش کنید.
3⃣ قدر زمان را بدانید
زمانی که در اختیار شما قرار دارد، به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و اجازه ندهید که این زمان تلف شود. البته برای رسیدن به ثروت بالا عجله نکنید؛ چون برخورداری از هوش مالی بالا نیاز به ثروت، تمرین و ممارست دارد و به همین خاطر ممکن است چندین سال زمان ببرد تا شما ثروتمند شوید.
4⃣ سعی کنید مخارج خود را مدیریت کنید
یکی از اصلیترین راهکارها برای افزایش هوش مالی این است که این قدرت را پیدا کنید که مخارج غیرضروری خود را مدیریت کنید. اگر یاد نگیرید که بر نفس خود مسلط شوید و جلوی هزینههای بیهوده و غیرضروری را بگیرید، مطمئن باشید که با افزایش درآمد، هزینههای شما هم بیشتر میشود. پس حتماً با خودتان مقابله کنید. هزینههای خود را بنویسید و وقتی میبینید یک هزینه ضرورتی ندارد، جلوی آن را بگیرید.
5⃣ به یادگیری مستمر به عنوان رمز پیروزی نگاه کنید
رمز پیروزی شما برای ثروتمند شدن، یادگیری مستمر است. به این مسئله شک نکنید! هیچ چیز در جهان امروز مهمتر از یادگیری مستمر نیست. همواره در حال افزایش دانش مالی خود باشید و روشهای بهتری برای مدیریت مالی و ثروتمند شدن یاد بگیرید. اگر میدانید که پتانسیل راه اندازی یک کسب و کار جدید را دارید این کار را بکنید. در راه اندازی این کسب و کار مسائل زیادی یاد میگیرید. همچنین سعی کنید از منابع موجود در اینترنت، روشهای کسب ثروت و درآمد را یاد بگیرید.
🔸راهکارهای افزایش و پرورش هوش مالی کم نیست. مؤسسات زیادی هستند که در این زمینه دورههای خوبی ارائه میدهند. ما در این بخش با راهکارهای پیچیده و عجیب و غریب کاری نداریم و میخواهیم ۵ راهکار ساده برای افزایش و پرورش هوش مالی ارائه دهیم.
1⃣ طرز فکر و نگرش خود را تغییر دهید
اولین راهکار برای رشد و پرورش هوش اقتصادی این است که نگرش خود را تغییر دهید. برخی از انسانها پول را بد میدانند و تصور میکنند که ثروتمند شدن باعث دردسر و مشکلات فکری آنها میشود. وقتی کسی چنین طرز فکری دارد انتظار دارید ثروتمند شود؟ کتاب نگرش یعنی همه چیز میتواند طرز فکر و نگرش شما را به صورت اساسی از دست دهد. با تغییر طرز فکر نگرش خود مطمئن باشید که هوش مالی شما هم تغییر میکند و آماده دریافت ثروت بیشتر خواهید شد.
2⃣ هدفگذاری کنید
هرگز حتی یک روز را بدون برنامه پشت سر نگذارید. همیشه برای خودتان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت تعیین کنید و بدانید که میتوانید به این اهداف دست پیدا کنید. هرگز ناامید نشوید. اهداف مشخصی پیش روی خود قرار دهید و برای رسیدن به این اهداف تلاش کنید. اهداف بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید و برای محقق کردن این بخشهای کوچک تلاش کنید.
3⃣ قدر زمان را بدانید
زمانی که در اختیار شما قرار دارد، به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و اجازه ندهید که این زمان تلف شود. البته برای رسیدن به ثروت بالا عجله نکنید؛ چون برخورداری از هوش مالی بالا نیاز به ثروت، تمرین و ممارست دارد و به همین خاطر ممکن است چندین سال زمان ببرد تا شما ثروتمند شوید.
4⃣ سعی کنید مخارج خود را مدیریت کنید
یکی از اصلیترین راهکارها برای افزایش هوش مالی این است که این قدرت را پیدا کنید که مخارج غیرضروری خود را مدیریت کنید. اگر یاد نگیرید که بر نفس خود مسلط شوید و جلوی هزینههای بیهوده و غیرضروری را بگیرید، مطمئن باشید که با افزایش درآمد، هزینههای شما هم بیشتر میشود. پس حتماً با خودتان مقابله کنید. هزینههای خود را بنویسید و وقتی میبینید یک هزینه ضرورتی ندارد، جلوی آن را بگیرید.
5⃣ به یادگیری مستمر به عنوان رمز پیروزی نگاه کنید
رمز پیروزی شما برای ثروتمند شدن، یادگیری مستمر است. به این مسئله شک نکنید! هیچ چیز در جهان امروز مهمتر از یادگیری مستمر نیست. همواره در حال افزایش دانش مالی خود باشید و روشهای بهتری برای مدیریت مالی و ثروتمند شدن یاد بگیرید. اگر میدانید که پتانسیل راه اندازی یک کسب و کار جدید را دارید این کار را بکنید. در راه اندازی این کسب و کار مسائل زیادی یاد میگیرید. همچنین سعی کنید از منابع موجود در اینترنت، روشهای کسب ثروت و درآمد را یاد بگیرید.
👍1
✳️ رهبری پنج سطحی از جان ماکسول
✅ سمینار آقای جان ماکسول استاد و مولف برجسته آمریکایی در جزیره کیش روز جمعه ۷ تیر ۹۸برگزارشد
آقای ماکسول بیش از ۴۰ سال است روی بحث رهبری کار می کنند و ۸۰ جلد کتاب با فروش ۳۰ میلیون نسخه داشته اند
اکنون در ۷۲ سالگی با دعوت یک موسسه برگزار کننده سمینار و در یک تور که از چین به ویتنام و ایران و سپس به عمان و امارات می روند.برای من هم شنیدن مطالب بدون واسطه از خودشان توفیق زیادی بود.
👈یکی از مطالب که در این روز بیان کردند رهبری ۵ سطحی بود.
از دیدگاه ایشان رهبری هر سازمان در یکی از سطوح ۵ گانه قرار می گیرد
1⃣ سطح اول position است پایین ترین سطح رهبری در این حالت رهبر یک مدیر است و از حکمش قدرت می گیرد سازمان دستوری اداره می شود
افراد مشارکت داده نمی شوند و کارکنان کارشان را انجام می دهند و می روند
2⃣ سطح دوم permission در این سطح از رهبری ارتباط دوسویه برقرار است رهبر کارکنان را دوست دارند و کارکنان از او تبعیت میکنند سه ویژگی دارد.
الف- رهبر خود الگوی سازمان است
ب-به کارکنان گوش می دهد در میان کارکنان راه می رود و گفتگو می کند
ج- این حس در سازمان وجود دارد که رهبر به کارکنان خدمت می کند
3⃣ سطح سوم production سطح نتیجه و دستاورد است
در این سطح با عبور از دو سطح دیگر سازمان به دستاوردهای مهم و عینی می رسد.کارکنان و رهبر به یکدیگر اهمیت می دهند. اعتماد یا trust ایجاد می شود هر دو بهم کمک می کند
و گشتاور یا momentum ایجاد می شود.در سازمان با رهبر level 3 دستاوردها مشهود است
4⃣سطح چهار رهبری respect یا reproduction خلق مجدد است در این سطح رهبر برای خودش برنامه IDPیا توسعه فردی مشخصی دارد .همه کارکنان را توسعه می دهد .مثل یک آهنربا افراد موثر و کارآمد را جذب می کند و توسعه می دهد.اول می آموزد و مانند یک مربی یاد می دهد و از کارکنان نیز می خواهد چنین کنند .ارزش آفرینی در این سطح رهبری روز افزون می شود.ایده های جدید و محصولات نوآور حاصل این سطح رهبری است،سازمان رهبری سطح ۴ یک سازمان یادگیرنده است.
5⃣رهبری سطح پنج PINNACLE در این سطح رهبر از همه کارکنان تصویری صحیح از تواناییهایشان دارد
هر روز ارزش جدیدی آفریده می شود
رهبر سطح ۵ انسان ها را دوست دارد و در انتخاب آنها نهایت دقت را می کند در همه سطوح افراد سطح ۵ انتخاب می شوند ،شرکت یک شرکت درجه یک و همه افراد ارزش آفرینی می کنند
همه دارای برنامه های توسعه فردی هستند و رهبر مراقبت می کند توسعه که امری تصادفی نیست با مقاصد معین اتفاق بیفتد .
👈در واقع در سطح یک مدیریت رخ می دهد در سطح دو ارتباطات دوسویه و در سطح سه نتایج و دستاوردها ودر سطح چهار خلق مجدد و در سطح پنج تعالی و خود شکوفایی رخ می دهد.
👈 نکته جالب این بود که آقای ماکسول ترامپ را از رهبران سطح یک می داند و علت مشکلات پیش آمده در پیش روی او را این می داند که به سطوح بالاتر رهبری نرفته است.
✍دکتر عباس غفاری
✅ سمینار آقای جان ماکسول استاد و مولف برجسته آمریکایی در جزیره کیش روز جمعه ۷ تیر ۹۸برگزارشد
آقای ماکسول بیش از ۴۰ سال است روی بحث رهبری کار می کنند و ۸۰ جلد کتاب با فروش ۳۰ میلیون نسخه داشته اند
اکنون در ۷۲ سالگی با دعوت یک موسسه برگزار کننده سمینار و در یک تور که از چین به ویتنام و ایران و سپس به عمان و امارات می روند.برای من هم شنیدن مطالب بدون واسطه از خودشان توفیق زیادی بود.
👈یکی از مطالب که در این روز بیان کردند رهبری ۵ سطحی بود.
از دیدگاه ایشان رهبری هر سازمان در یکی از سطوح ۵ گانه قرار می گیرد
1⃣ سطح اول position است پایین ترین سطح رهبری در این حالت رهبر یک مدیر است و از حکمش قدرت می گیرد سازمان دستوری اداره می شود
افراد مشارکت داده نمی شوند و کارکنان کارشان را انجام می دهند و می روند
2⃣ سطح دوم permission در این سطح از رهبری ارتباط دوسویه برقرار است رهبر کارکنان را دوست دارند و کارکنان از او تبعیت میکنند سه ویژگی دارد.
الف- رهبر خود الگوی سازمان است
ب-به کارکنان گوش می دهد در میان کارکنان راه می رود و گفتگو می کند
ج- این حس در سازمان وجود دارد که رهبر به کارکنان خدمت می کند
3⃣ سطح سوم production سطح نتیجه و دستاورد است
در این سطح با عبور از دو سطح دیگر سازمان به دستاوردهای مهم و عینی می رسد.کارکنان و رهبر به یکدیگر اهمیت می دهند. اعتماد یا trust ایجاد می شود هر دو بهم کمک می کند
و گشتاور یا momentum ایجاد می شود.در سازمان با رهبر level 3 دستاوردها مشهود است
4⃣سطح چهار رهبری respect یا reproduction خلق مجدد است در این سطح رهبر برای خودش برنامه IDPیا توسعه فردی مشخصی دارد .همه کارکنان را توسعه می دهد .مثل یک آهنربا افراد موثر و کارآمد را جذب می کند و توسعه می دهد.اول می آموزد و مانند یک مربی یاد می دهد و از کارکنان نیز می خواهد چنین کنند .ارزش آفرینی در این سطح رهبری روز افزون می شود.ایده های جدید و محصولات نوآور حاصل این سطح رهبری است،سازمان رهبری سطح ۴ یک سازمان یادگیرنده است.
5⃣رهبری سطح پنج PINNACLE در این سطح رهبر از همه کارکنان تصویری صحیح از تواناییهایشان دارد
هر روز ارزش جدیدی آفریده می شود
رهبر سطح ۵ انسان ها را دوست دارد و در انتخاب آنها نهایت دقت را می کند در همه سطوح افراد سطح ۵ انتخاب می شوند ،شرکت یک شرکت درجه یک و همه افراد ارزش آفرینی می کنند
همه دارای برنامه های توسعه فردی هستند و رهبر مراقبت می کند توسعه که امری تصادفی نیست با مقاصد معین اتفاق بیفتد .
👈در واقع در سطح یک مدیریت رخ می دهد در سطح دو ارتباطات دوسویه و در سطح سه نتایج و دستاوردها ودر سطح چهار خلق مجدد و در سطح پنج تعالی و خود شکوفایی رخ می دهد.
👈 نکته جالب این بود که آقای ماکسول ترامپ را از رهبران سطح یک می داند و علت مشکلات پیش آمده در پیش روی او را این می داند که به سطوح بالاتر رهبری نرفته است.
✍دکتر عباس غفاری
✳️ انسان خوشحال
■ کارل گوستاو یونگ تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد.
🔸بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شكيبایی واستقامت دربرابر سختی ها
🔹خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ، جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
🔸خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز؛ خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛ خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات؛ خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم؛ خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود، جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛ خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي؛
خوشحالي يعني ادامه دادن....
■ کارل گوستاو یونگ تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد.
🔸بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شكيبایی واستقامت دربرابر سختی ها
🔹خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ، جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
🔸خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز؛ خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛ خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات؛ خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم؛ خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود، جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛ خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي؛
خوشحالي يعني ادامه دادن....
✳️ بندی بنام حرمت
■بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم، که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش؛ امّا حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود.
□میگفت: زندگی مثلِ یک کلاف کامواست! از دستت که دَر برود، میشود کلافِ سردرگم، گَرِه میخورد، میپیچد به هم، گَرِهگَرِه میشود.
●بعد باید صبوری کنی، گَرِه را به وقتش با حوصله وا کنی؛ زیاد که کَلَنجار بروی، گَرِه بزرگتر میشود، کورتر میشود؛ یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و تهِ کلاف را برید، یک گَرِه ظریفِ کوچک زد.
○بعد آن گَرِه را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد؛ یک جوری که معلوم نشود.
■یادت باشد گَرِههایِ تویِ کلاف همان دلخوریهایِ کوچک و بزرگند؛ همان کینههایِ چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تَهِش را برید؛ زندگی به بَندی بَند است به نام "حُرمَت" که اگر آن بَند پاره شود، کار زندگی تمام است....
🖊️سیمین بهبهانی
■بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم، که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش؛ امّا حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود.
□میگفت: زندگی مثلِ یک کلاف کامواست! از دستت که دَر برود، میشود کلافِ سردرگم، گَرِه میخورد، میپیچد به هم، گَرِهگَرِه میشود.
●بعد باید صبوری کنی، گَرِه را به وقتش با حوصله وا کنی؛ زیاد که کَلَنجار بروی، گَرِه بزرگتر میشود، کورتر میشود؛ یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و تهِ کلاف را برید، یک گَرِه ظریفِ کوچک زد.
○بعد آن گَرِه را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد؛ یک جوری که معلوم نشود.
■یادت باشد گَرِههایِ تویِ کلاف همان دلخوریهایِ کوچک و بزرگند؛ همان کینههایِ چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تَهِش را برید؛ زندگی به بَندی بَند است به نام "حُرمَت" که اگر آن بَند پاره شود، کار زندگی تمام است....
🖊️سیمین بهبهانی
👍2
✳️ یکی از مهم ترین سندرم هایی که در روانشناسی کشف شد و در جامعه ما هم خیلی رایج است، توسط دکتر رز کلنس( Rose Clance )
سندرم فریبکاری یا همان (Imposter) است.
💭رز کلنس که یک روان درمانگر بود متوجه شد یک طرز فکر بین طیفی از مراجعانش وجود دارد واین است که در عین موفق بودن حس می کنند هیچ موفقیتی ندارند یا چیزهایی که بدست آوردن شانسی و اتفاقی بوده است.
💭ابتدا فکر کرد ریشه این مشکل کمبود عزت نفس و اضطراب است، اما این موارد نبود.
پژوهش خودش را در کالج های مختلف انجام داد و به این نتیجه رسید این افراد دردام یک خطای شناختی بزرگ به نام سندرم فریبکاری می افتند.
📌سندرم فریبکاری باعث می شود که حس کنید هرچیزی که بدست آوردید کوچک و بی ارزش است و لیاقت جایگاه خوب را ندارید.
📌وقتی ازتو می خواهند توانایی هایتان را بگویید، خودتان را آدم توانمند و با مهارتی نمی دانید،
در حالی که بقیه با اینکه خیلی کمتر ازشنا مهارت دارند، خودشان را در آن مورد ماهر می دانند.
📌حس می کنید تمام موفقیت ها و چیز هایی که بدست آوردید، اتفاقی بوده است،در حالی که خودتان برایشان تلاش کردید.
💭این سندرم توی جامعه ما زیاداست
چون، از کودکی به ما یاد می دهند که موفقیت هات رو جدی نگیرید و بهشون افتخار نکنید، نشونه ی اینه که تو آدم متواضع هستی، در نتیجه میشی یه آدمی که هرچقدر هم موفق باشه باز احساس پوچی داره و نمیتونه از موفقیت های خودش ذوق کنه، و با جملاتی مثل من که کاری نکردم.
خودت و توانایی هایی که داری رو دست کم میگیری، تعریف هایی که ازت میشه رو بپذیر به موفقیت های خودت افتخار کن، این مغرور بودن نیست چون تو برای رسیدن بهش تلاش کردی و قابل افتخاری.
📌یکی از بزرگ ترین مشکلات افراد دچار سندرم Imposter رزومه نوشتنه!
جایی که حس میکنن هرچیزی که بلدن رو اگه بنویسن اغراق کردن، و مهارت مهمی ندارن.
سندرم فریبکاری یا همان (Imposter) است.
💭رز کلنس که یک روان درمانگر بود متوجه شد یک طرز فکر بین طیفی از مراجعانش وجود دارد واین است که در عین موفق بودن حس می کنند هیچ موفقیتی ندارند یا چیزهایی که بدست آوردن شانسی و اتفاقی بوده است.
💭ابتدا فکر کرد ریشه این مشکل کمبود عزت نفس و اضطراب است، اما این موارد نبود.
پژوهش خودش را در کالج های مختلف انجام داد و به این نتیجه رسید این افراد دردام یک خطای شناختی بزرگ به نام سندرم فریبکاری می افتند.
📌سندرم فریبکاری باعث می شود که حس کنید هرچیزی که بدست آوردید کوچک و بی ارزش است و لیاقت جایگاه خوب را ندارید.
📌وقتی ازتو می خواهند توانایی هایتان را بگویید، خودتان را آدم توانمند و با مهارتی نمی دانید،
در حالی که بقیه با اینکه خیلی کمتر ازشنا مهارت دارند، خودشان را در آن مورد ماهر می دانند.
📌حس می کنید تمام موفقیت ها و چیز هایی که بدست آوردید، اتفاقی بوده است،در حالی که خودتان برایشان تلاش کردید.
💭این سندرم توی جامعه ما زیاداست
چون، از کودکی به ما یاد می دهند که موفقیت هات رو جدی نگیرید و بهشون افتخار نکنید، نشونه ی اینه که تو آدم متواضع هستی، در نتیجه میشی یه آدمی که هرچقدر هم موفق باشه باز احساس پوچی داره و نمیتونه از موفقیت های خودش ذوق کنه، و با جملاتی مثل من که کاری نکردم.
خودت و توانایی هایی که داری رو دست کم میگیری، تعریف هایی که ازت میشه رو بپذیر به موفقیت های خودت افتخار کن، این مغرور بودن نیست چون تو برای رسیدن بهش تلاش کردی و قابل افتخاری.
📌یکی از بزرگ ترین مشکلات افراد دچار سندرم Imposter رزومه نوشتنه!
جایی که حس میکنن هرچیزی که بلدن رو اگه بنویسن اغراق کردن، و مهارت مهمی ندارن.