✳️ پاداش برانگیزاننده و موثر حائز چه ویژگی هایی است؟
(استراتژی های پرداخت پاداش)
۱. پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد.
۲. پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. (مطلوبیت پاداش). برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است.
۳. پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد.
۴. هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم.
۵. پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم.
۶. پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند.
۷. به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم.
۸. باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم.
۹. هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم.
۱۰. پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد.
۱۱. پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است.
۱۲. به طور کلی، آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
✍️بزرگترین اصل مدیریت،پاداش مایکل لوبوف/ راهنامه مدیر
(استراتژی های پرداخت پاداش)
۱. پاداش باید در راستای استراتژی اصلی شرکت باشد. برای مثال، اگر استراتژی اصلی شرکت، کاهش هزینههاست، باید به ایدههایی پاداش بدهیم که به شرکت کمک میکنند هزینههایش را کاهش بدهد.
۲. پاداش باید با نیازها و آرزوهای کارمندان مرتبط باشد. (مطلوبیت پاداش). برای مثال، اگر کارمندان به حضور در دورههای آموزشی کوتاهمدت علاقهمندند، بهترین پاداش هم فراهم کردن امکان حضور کارمندان در چنین دورههایی است.
۳. پاداش باید بین کارمندان تفاوت معناداری قائل شود. برای مثال، پاداش فروشندهای که مثلا دو برابر بقیه فروخته است، باید حداقل دو برابر پاداش بقیه فروشندگان باشد.
۴. هر چند پاداشهای رسمی بسیار موثرند اما نباید از پاداشهای غیررسمی مثل تشکر در حضور بقیه کارمندان یا دعوت از کارمند برای صرف یک چای غافل شویم.
۵. پاداش باید با تجلیل و قدردانی همراه باشد. مثلا نباید صرفا به کارمند یک پاداش مالی بدهیم بلکه باید همراه با پاداش مالی، از کارمند مدنظرمان تشکر هم بکنیم.
۶. پاداش باید به اندازهای باشد که کارمندان را به رفتار مدنظر شرکت متمایل کند. مثلا نباید توقع داشته باشیم افزایش ٢ درصدی در میزان پورسانت، فروشندگان را تشویق کند تلاششان را دو برابر کنند.
۷. به هیچ وجه نباید به دلیل رودربایستی یا مسائل انساندوستانه به کارمندانی که رفتار و نتایج درخشانی نداشتهاند، پاداش بدهیم.
۸. باید دلایل ارائه پاداش و نحوه انتخاب کارمندانی که پاداش به آنها تعلق میگیرد را به صورت کاملا شفاف اعلام کنیم.
۹. هیچ وقت نباید به صورت محرمانه به کارمندی پاداش بدهیم. پاداش اصولا فرهنگساز است و بهتر است بقیه کارمندان مطلع شوند که چرا به یک کارمند پاداش دادهایم.
۱۰. پاداش باید فوری پرداخت شود و تا جای ممکن نباید بین رفتار و نتایج درخشان کارمند و زمان ارائه پاداش به او فاصله زیادی بیافتد.
۱۱. پاداشهایی که اثر بلندمدتتری دارند، اثرگذارترند. برای مثال، قدردانی از یک کارمند جلوی بقیه کارمندان با حضور خانواده او و درج خبر آن در روزنامهها، بسیار موثرتر از یک پاداش مالی خشک و خالی است.
۱۲. به طور کلی، آثار پاداشهای مالی تا دو هفته باقی میمانند اما آثار پاداشهای غیرمالی مثل یک سفر خانوادگی با خانواده تا سالها باقی میماند.
✍️بزرگترین اصل مدیریت،پاداش مایکل لوبوف/ راهنامه مدیر
👍1
✳️ ۵ راهکار عالی برای افزایش و پرورش هوش مالی
🔸راهکارهای افزایش و پرورش هوش مالی کم نیست. مؤسسات زیادی هستند که در این زمینه دورههای خوبی ارائه میدهند. ما در این بخش با راهکارهای پیچیده و عجیب و غریب کاری نداریم و میخواهیم ۵ راهکار ساده برای افزایش و پرورش هوش مالی ارائه دهیم.
1⃣ طرز فکر و نگرش خود را تغییر دهید
اولین راهکار برای رشد و پرورش هوش اقتصادی این است که نگرش خود را تغییر دهید. برخی از انسانها پول را بد میدانند و تصور میکنند که ثروتمند شدن باعث دردسر و مشکلات فکری آنها میشود. وقتی کسی چنین طرز فکری دارد انتظار دارید ثروتمند شود؟ کتاب نگرش یعنی همه چیز میتواند طرز فکر و نگرش شما را به صورت اساسی از دست دهد. با تغییر طرز فکر نگرش خود مطمئن باشید که هوش مالی شما هم تغییر میکند و آماده دریافت ثروت بیشتر خواهید شد.
2⃣ هدفگذاری کنید
هرگز حتی یک روز را بدون برنامه پشت سر نگذارید. همیشه برای خودتان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت تعیین کنید و بدانید که میتوانید به این اهداف دست پیدا کنید. هرگز ناامید نشوید. اهداف مشخصی پیش روی خود قرار دهید و برای رسیدن به این اهداف تلاش کنید. اهداف بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید و برای محقق کردن این بخشهای کوچک تلاش کنید.
3⃣ قدر زمان را بدانید
زمانی که در اختیار شما قرار دارد، به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و اجازه ندهید که این زمان تلف شود. البته برای رسیدن به ثروت بالا عجله نکنید؛ چون برخورداری از هوش مالی بالا نیاز به ثروت، تمرین و ممارست دارد و به همین خاطر ممکن است چندین سال زمان ببرد تا شما ثروتمند شوید.
4⃣ سعی کنید مخارج خود را مدیریت کنید
یکی از اصلیترین راهکارها برای افزایش هوش مالی این است که این قدرت را پیدا کنید که مخارج غیرضروری خود را مدیریت کنید. اگر یاد نگیرید که بر نفس خود مسلط شوید و جلوی هزینههای بیهوده و غیرضروری را بگیرید، مطمئن باشید که با افزایش درآمد، هزینههای شما هم بیشتر میشود. پس حتماً با خودتان مقابله کنید. هزینههای خود را بنویسید و وقتی میبینید یک هزینه ضرورتی ندارد، جلوی آن را بگیرید.
5⃣ به یادگیری مستمر به عنوان رمز پیروزی نگاه کنید
رمز پیروزی شما برای ثروتمند شدن، یادگیری مستمر است. به این مسئله شک نکنید! هیچ چیز در جهان امروز مهمتر از یادگیری مستمر نیست. همواره در حال افزایش دانش مالی خود باشید و روشهای بهتری برای مدیریت مالی و ثروتمند شدن یاد بگیرید. اگر میدانید که پتانسیل راه اندازی یک کسب و کار جدید را دارید این کار را بکنید. در راه اندازی این کسب و کار مسائل زیادی یاد میگیرید. همچنین سعی کنید از منابع موجود در اینترنت، روشهای کسب ثروت و درآمد را یاد بگیرید.
🔸راهکارهای افزایش و پرورش هوش مالی کم نیست. مؤسسات زیادی هستند که در این زمینه دورههای خوبی ارائه میدهند. ما در این بخش با راهکارهای پیچیده و عجیب و غریب کاری نداریم و میخواهیم ۵ راهکار ساده برای افزایش و پرورش هوش مالی ارائه دهیم.
1⃣ طرز فکر و نگرش خود را تغییر دهید
اولین راهکار برای رشد و پرورش هوش اقتصادی این است که نگرش خود را تغییر دهید. برخی از انسانها پول را بد میدانند و تصور میکنند که ثروتمند شدن باعث دردسر و مشکلات فکری آنها میشود. وقتی کسی چنین طرز فکری دارد انتظار دارید ثروتمند شود؟ کتاب نگرش یعنی همه چیز میتواند طرز فکر و نگرش شما را به صورت اساسی از دست دهد. با تغییر طرز فکر نگرش خود مطمئن باشید که هوش مالی شما هم تغییر میکند و آماده دریافت ثروت بیشتر خواهید شد.
2⃣ هدفگذاری کنید
هرگز حتی یک روز را بدون برنامه پشت سر نگذارید. همیشه برای خودتان اهداف کوتاهمدت و بلندمدت تعیین کنید و بدانید که میتوانید به این اهداف دست پیدا کنید. هرگز ناامید نشوید. اهداف مشخصی پیش روی خود قرار دهید و برای رسیدن به این اهداف تلاش کنید. اهداف بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید و برای محقق کردن این بخشهای کوچک تلاش کنید.
3⃣ قدر زمان را بدانید
زمانی که در اختیار شما قرار دارد، به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و اجازه ندهید که این زمان تلف شود. البته برای رسیدن به ثروت بالا عجله نکنید؛ چون برخورداری از هوش مالی بالا نیاز به ثروت، تمرین و ممارست دارد و به همین خاطر ممکن است چندین سال زمان ببرد تا شما ثروتمند شوید.
4⃣ سعی کنید مخارج خود را مدیریت کنید
یکی از اصلیترین راهکارها برای افزایش هوش مالی این است که این قدرت را پیدا کنید که مخارج غیرضروری خود را مدیریت کنید. اگر یاد نگیرید که بر نفس خود مسلط شوید و جلوی هزینههای بیهوده و غیرضروری را بگیرید، مطمئن باشید که با افزایش درآمد، هزینههای شما هم بیشتر میشود. پس حتماً با خودتان مقابله کنید. هزینههای خود را بنویسید و وقتی میبینید یک هزینه ضرورتی ندارد، جلوی آن را بگیرید.
5⃣ به یادگیری مستمر به عنوان رمز پیروزی نگاه کنید
رمز پیروزی شما برای ثروتمند شدن، یادگیری مستمر است. به این مسئله شک نکنید! هیچ چیز در جهان امروز مهمتر از یادگیری مستمر نیست. همواره در حال افزایش دانش مالی خود باشید و روشهای بهتری برای مدیریت مالی و ثروتمند شدن یاد بگیرید. اگر میدانید که پتانسیل راه اندازی یک کسب و کار جدید را دارید این کار را بکنید. در راه اندازی این کسب و کار مسائل زیادی یاد میگیرید. همچنین سعی کنید از منابع موجود در اینترنت، روشهای کسب ثروت و درآمد را یاد بگیرید.
👍1
✳️ رهبری پنج سطحی از جان ماکسول
✅ سمینار آقای جان ماکسول استاد و مولف برجسته آمریکایی در جزیره کیش روز جمعه ۷ تیر ۹۸برگزارشد
آقای ماکسول بیش از ۴۰ سال است روی بحث رهبری کار می کنند و ۸۰ جلد کتاب با فروش ۳۰ میلیون نسخه داشته اند
اکنون در ۷۲ سالگی با دعوت یک موسسه برگزار کننده سمینار و در یک تور که از چین به ویتنام و ایران و سپس به عمان و امارات می روند.برای من هم شنیدن مطالب بدون واسطه از خودشان توفیق زیادی بود.
👈یکی از مطالب که در این روز بیان کردند رهبری ۵ سطحی بود.
از دیدگاه ایشان رهبری هر سازمان در یکی از سطوح ۵ گانه قرار می گیرد
1⃣ سطح اول position است پایین ترین سطح رهبری در این حالت رهبر یک مدیر است و از حکمش قدرت می گیرد سازمان دستوری اداره می شود
افراد مشارکت داده نمی شوند و کارکنان کارشان را انجام می دهند و می روند
2⃣ سطح دوم permission در این سطح از رهبری ارتباط دوسویه برقرار است رهبر کارکنان را دوست دارند و کارکنان از او تبعیت میکنند سه ویژگی دارد.
الف- رهبر خود الگوی سازمان است
ب-به کارکنان گوش می دهد در میان کارکنان راه می رود و گفتگو می کند
ج- این حس در سازمان وجود دارد که رهبر به کارکنان خدمت می کند
3⃣ سطح سوم production سطح نتیجه و دستاورد است
در این سطح با عبور از دو سطح دیگر سازمان به دستاوردهای مهم و عینی می رسد.کارکنان و رهبر به یکدیگر اهمیت می دهند. اعتماد یا trust ایجاد می شود هر دو بهم کمک می کند
و گشتاور یا momentum ایجاد می شود.در سازمان با رهبر level 3 دستاوردها مشهود است
4⃣سطح چهار رهبری respect یا reproduction خلق مجدد است در این سطح رهبر برای خودش برنامه IDPیا توسعه فردی مشخصی دارد .همه کارکنان را توسعه می دهد .مثل یک آهنربا افراد موثر و کارآمد را جذب می کند و توسعه می دهد.اول می آموزد و مانند یک مربی یاد می دهد و از کارکنان نیز می خواهد چنین کنند .ارزش آفرینی در این سطح رهبری روز افزون می شود.ایده های جدید و محصولات نوآور حاصل این سطح رهبری است،سازمان رهبری سطح ۴ یک سازمان یادگیرنده است.
5⃣رهبری سطح پنج PINNACLE در این سطح رهبر از همه کارکنان تصویری صحیح از تواناییهایشان دارد
هر روز ارزش جدیدی آفریده می شود
رهبر سطح ۵ انسان ها را دوست دارد و در انتخاب آنها نهایت دقت را می کند در همه سطوح افراد سطح ۵ انتخاب می شوند ،شرکت یک شرکت درجه یک و همه افراد ارزش آفرینی می کنند
همه دارای برنامه های توسعه فردی هستند و رهبر مراقبت می کند توسعه که امری تصادفی نیست با مقاصد معین اتفاق بیفتد .
👈در واقع در سطح یک مدیریت رخ می دهد در سطح دو ارتباطات دوسویه و در سطح سه نتایج و دستاوردها ودر سطح چهار خلق مجدد و در سطح پنج تعالی و خود شکوفایی رخ می دهد.
👈 نکته جالب این بود که آقای ماکسول ترامپ را از رهبران سطح یک می داند و علت مشکلات پیش آمده در پیش روی او را این می داند که به سطوح بالاتر رهبری نرفته است.
✍دکتر عباس غفاری
✅ سمینار آقای جان ماکسول استاد و مولف برجسته آمریکایی در جزیره کیش روز جمعه ۷ تیر ۹۸برگزارشد
آقای ماکسول بیش از ۴۰ سال است روی بحث رهبری کار می کنند و ۸۰ جلد کتاب با فروش ۳۰ میلیون نسخه داشته اند
اکنون در ۷۲ سالگی با دعوت یک موسسه برگزار کننده سمینار و در یک تور که از چین به ویتنام و ایران و سپس به عمان و امارات می روند.برای من هم شنیدن مطالب بدون واسطه از خودشان توفیق زیادی بود.
👈یکی از مطالب که در این روز بیان کردند رهبری ۵ سطحی بود.
از دیدگاه ایشان رهبری هر سازمان در یکی از سطوح ۵ گانه قرار می گیرد
1⃣ سطح اول position است پایین ترین سطح رهبری در این حالت رهبر یک مدیر است و از حکمش قدرت می گیرد سازمان دستوری اداره می شود
افراد مشارکت داده نمی شوند و کارکنان کارشان را انجام می دهند و می روند
2⃣ سطح دوم permission در این سطح از رهبری ارتباط دوسویه برقرار است رهبر کارکنان را دوست دارند و کارکنان از او تبعیت میکنند سه ویژگی دارد.
الف- رهبر خود الگوی سازمان است
ب-به کارکنان گوش می دهد در میان کارکنان راه می رود و گفتگو می کند
ج- این حس در سازمان وجود دارد که رهبر به کارکنان خدمت می کند
3⃣ سطح سوم production سطح نتیجه و دستاورد است
در این سطح با عبور از دو سطح دیگر سازمان به دستاوردهای مهم و عینی می رسد.کارکنان و رهبر به یکدیگر اهمیت می دهند. اعتماد یا trust ایجاد می شود هر دو بهم کمک می کند
و گشتاور یا momentum ایجاد می شود.در سازمان با رهبر level 3 دستاوردها مشهود است
4⃣سطح چهار رهبری respect یا reproduction خلق مجدد است در این سطح رهبر برای خودش برنامه IDPیا توسعه فردی مشخصی دارد .همه کارکنان را توسعه می دهد .مثل یک آهنربا افراد موثر و کارآمد را جذب می کند و توسعه می دهد.اول می آموزد و مانند یک مربی یاد می دهد و از کارکنان نیز می خواهد چنین کنند .ارزش آفرینی در این سطح رهبری روز افزون می شود.ایده های جدید و محصولات نوآور حاصل این سطح رهبری است،سازمان رهبری سطح ۴ یک سازمان یادگیرنده است.
5⃣رهبری سطح پنج PINNACLE در این سطح رهبر از همه کارکنان تصویری صحیح از تواناییهایشان دارد
هر روز ارزش جدیدی آفریده می شود
رهبر سطح ۵ انسان ها را دوست دارد و در انتخاب آنها نهایت دقت را می کند در همه سطوح افراد سطح ۵ انتخاب می شوند ،شرکت یک شرکت درجه یک و همه افراد ارزش آفرینی می کنند
همه دارای برنامه های توسعه فردی هستند و رهبر مراقبت می کند توسعه که امری تصادفی نیست با مقاصد معین اتفاق بیفتد .
👈در واقع در سطح یک مدیریت رخ می دهد در سطح دو ارتباطات دوسویه و در سطح سه نتایج و دستاوردها ودر سطح چهار خلق مجدد و در سطح پنج تعالی و خود شکوفایی رخ می دهد.
👈 نکته جالب این بود که آقای ماکسول ترامپ را از رهبران سطح یک می داند و علت مشکلات پیش آمده در پیش روی او را این می داند که به سطوح بالاتر رهبری نرفته است.
✍دکتر عباس غفاری
✳️ انسان خوشحال
■ کارل گوستاو یونگ تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد.
🔸بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شكيبایی واستقامت دربرابر سختی ها
🔹خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ، جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
🔸خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز؛ خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛ خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات؛ خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم؛ خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود، جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛ خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي؛
خوشحالي يعني ادامه دادن....
■ کارل گوستاو یونگ تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد.
🔸بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شكيبایی واستقامت دربرابر سختی ها
🔹خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ، جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.
🔸خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز؛ خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن؛ خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما براي به دوش کشیدنِ مشکلات؛ خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم؛ خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود، جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن؛ خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آريِ بزرگ به زندگي؛
خوشحالي يعني ادامه دادن....
✳️ بندی بنام حرمت
■بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم، که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش؛ امّا حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود.
□میگفت: زندگی مثلِ یک کلاف کامواست! از دستت که دَر برود، میشود کلافِ سردرگم، گَرِه میخورد، میپیچد به هم، گَرِهگَرِه میشود.
●بعد باید صبوری کنی، گَرِه را به وقتش با حوصله وا کنی؛ زیاد که کَلَنجار بروی، گَرِه بزرگتر میشود، کورتر میشود؛ یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و تهِ کلاف را برید، یک گَرِه ظریفِ کوچک زد.
○بعد آن گَرِه را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد؛ یک جوری که معلوم نشود.
■یادت باشد گَرِههایِ تویِ کلاف همان دلخوریهایِ کوچک و بزرگند؛ همان کینههایِ چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تَهِش را برید؛ زندگی به بَندی بَند است به نام "حُرمَت" که اگر آن بَند پاره شود، کار زندگی تمام است....
🖊️سیمین بهبهانی
■بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم، که نه اسمش خاطرم است نه قیافهاش؛ امّا حرفش هیچ وقت از یادم نمیرود.
□میگفت: زندگی مثلِ یک کلاف کامواست! از دستت که دَر برود، میشود کلافِ سردرگم، گَرِه میخورد، میپیچد به هم، گَرِهگَرِه میشود.
●بعد باید صبوری کنی، گَرِه را به وقتش با حوصله وا کنی؛ زیاد که کَلَنجار بروی، گَرِه بزرگتر میشود، کورتر میشود؛ یک جایی دیگر کاری نمیشود کرد، باید سر و تهِ کلاف را برید، یک گَرِه ظریفِ کوچک زد.
○بعد آن گَرِه را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد؛ یک جوری که معلوم نشود.
■یادت باشد گَرِههایِ تویِ کلاف همان دلخوریهایِ کوچک و بزرگند؛ همان کینههایِ چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تَهِش را برید؛ زندگی به بَندی بَند است به نام "حُرمَت" که اگر آن بَند پاره شود، کار زندگی تمام است....
🖊️سیمین بهبهانی
👍2
✳️ یکی از مهم ترین سندرم هایی که در روانشناسی کشف شد و در جامعه ما هم خیلی رایج است، توسط دکتر رز کلنس( Rose Clance )
سندرم فریبکاری یا همان (Imposter) است.
💭رز کلنس که یک روان درمانگر بود متوجه شد یک طرز فکر بین طیفی از مراجعانش وجود دارد واین است که در عین موفق بودن حس می کنند هیچ موفقیتی ندارند یا چیزهایی که بدست آوردن شانسی و اتفاقی بوده است.
💭ابتدا فکر کرد ریشه این مشکل کمبود عزت نفس و اضطراب است، اما این موارد نبود.
پژوهش خودش را در کالج های مختلف انجام داد و به این نتیجه رسید این افراد دردام یک خطای شناختی بزرگ به نام سندرم فریبکاری می افتند.
📌سندرم فریبکاری باعث می شود که حس کنید هرچیزی که بدست آوردید کوچک و بی ارزش است و لیاقت جایگاه خوب را ندارید.
📌وقتی ازتو می خواهند توانایی هایتان را بگویید، خودتان را آدم توانمند و با مهارتی نمی دانید،
در حالی که بقیه با اینکه خیلی کمتر ازشنا مهارت دارند، خودشان را در آن مورد ماهر می دانند.
📌حس می کنید تمام موفقیت ها و چیز هایی که بدست آوردید، اتفاقی بوده است،در حالی که خودتان برایشان تلاش کردید.
💭این سندرم توی جامعه ما زیاداست
چون، از کودکی به ما یاد می دهند که موفقیت هات رو جدی نگیرید و بهشون افتخار نکنید، نشونه ی اینه که تو آدم متواضع هستی، در نتیجه میشی یه آدمی که هرچقدر هم موفق باشه باز احساس پوچی داره و نمیتونه از موفقیت های خودش ذوق کنه، و با جملاتی مثل من که کاری نکردم.
خودت و توانایی هایی که داری رو دست کم میگیری، تعریف هایی که ازت میشه رو بپذیر به موفقیت های خودت افتخار کن، این مغرور بودن نیست چون تو برای رسیدن بهش تلاش کردی و قابل افتخاری.
📌یکی از بزرگ ترین مشکلات افراد دچار سندرم Imposter رزومه نوشتنه!
جایی که حس میکنن هرچیزی که بلدن رو اگه بنویسن اغراق کردن، و مهارت مهمی ندارن.
سندرم فریبکاری یا همان (Imposter) است.
💭رز کلنس که یک روان درمانگر بود متوجه شد یک طرز فکر بین طیفی از مراجعانش وجود دارد واین است که در عین موفق بودن حس می کنند هیچ موفقیتی ندارند یا چیزهایی که بدست آوردن شانسی و اتفاقی بوده است.
💭ابتدا فکر کرد ریشه این مشکل کمبود عزت نفس و اضطراب است، اما این موارد نبود.
پژوهش خودش را در کالج های مختلف انجام داد و به این نتیجه رسید این افراد دردام یک خطای شناختی بزرگ به نام سندرم فریبکاری می افتند.
📌سندرم فریبکاری باعث می شود که حس کنید هرچیزی که بدست آوردید کوچک و بی ارزش است و لیاقت جایگاه خوب را ندارید.
📌وقتی ازتو می خواهند توانایی هایتان را بگویید، خودتان را آدم توانمند و با مهارتی نمی دانید،
در حالی که بقیه با اینکه خیلی کمتر ازشنا مهارت دارند، خودشان را در آن مورد ماهر می دانند.
📌حس می کنید تمام موفقیت ها و چیز هایی که بدست آوردید، اتفاقی بوده است،در حالی که خودتان برایشان تلاش کردید.
💭این سندرم توی جامعه ما زیاداست
چون، از کودکی به ما یاد می دهند که موفقیت هات رو جدی نگیرید و بهشون افتخار نکنید، نشونه ی اینه که تو آدم متواضع هستی، در نتیجه میشی یه آدمی که هرچقدر هم موفق باشه باز احساس پوچی داره و نمیتونه از موفقیت های خودش ذوق کنه، و با جملاتی مثل من که کاری نکردم.
خودت و توانایی هایی که داری رو دست کم میگیری، تعریف هایی که ازت میشه رو بپذیر به موفقیت های خودت افتخار کن، این مغرور بودن نیست چون تو برای رسیدن بهش تلاش کردی و قابل افتخاری.
📌یکی از بزرگ ترین مشکلات افراد دچار سندرم Imposter رزومه نوشتنه!
جایی که حس میکنن هرچیزی که بلدن رو اگه بنویسن اغراق کردن، و مهارت مهمی ندارن.
💢 *تبدیل نقطه ضعف به مزیت رقابتی*
👈جیم بلیت در کتاب خود به نام «100 ایده بزرگ بازاریابی» مینویسد:
👈خیلی از شرکتها در بازارهای انحصاری حضور دارند به این معنا که یک شرکت بزرگ، کنترل بخش عمدهای از بازار را در اختیار دارد و شرایط بازار را تعیین میکند و بقیه شرکتها باید از آن شرکت بزرگ تبعیت کنند
👈اما واقعیت آن است که این شرایط به این معنا نیست که بقیه شرکتها نمیتوانند با رهبر بازار رقابت کنند. این دسته از شرکتها باید مثل یک کشتیگیر عمل کنند و از نقاط قوت رهبر بازار به آن حمله کنند
👈برای مثال، زمانی که شرکت آویس در 1946 توسط وارن آویس تاسیس شد، کلاً سه خودرو برای کرایه داشت. اما در 1953، آویس، بعد از هِرتز که رهبر بازار بود، به دومین شرکت کرایه خودرو در آمریکا تبدیل شد
👈اما مشکل اینجا بود که آویس هر کاری میکرد، نمیتوانست جای هِرتز را در بازار بگیرد. برای همین شرکت در 1962 تصمیم گرفت نقطه ضعفش (دوم بودن در بازار) را به نقطۀ قوتش تبدیل کند
👈برای این هدف، آویس این شعار تبلیغاتی را انتخاب کرد: «ما شرکت دوم هستیم؛ پس بیشتر تلاش میکنیم»
👈این شعار تبلیغاتی به چند دلیل یک شعار عالی بود. اول این که، به صراحت به مشتریان هدف اعلام میکرد، چون آویس شرکت دوم بازار است و میخواهد جای هِرتز را بگیرد، پس بیشتر از هِرتز تلاش میکند
👈دوم این که، اعلام میکرد هِرتز، به عنوان رهبر بازار، بسیار از خود راضی است و به دلیل موفقیتهایش در بازار، خیلی مغرور است و به مشتریانش توجه نمیکند
👈سوم این که، دلسوزی ناخودآگاه مردم نسبت به شرکت ضعیفتر را برمیانگیخت
👈چهارم، و از همه مهمتر، این که این شعار خیلی راحت در ذهن مردم ثبت شد
👈مثال آویس به ما نشان میدهد اگر میخواهیم به رهبر بازار حمله کنیم، باید این نکات را به خوبی رعایت کنیم:
👈مهمترین نقاط ضعف خود در مقایسه با رهبر بازار را پیدا میکنیم
👈به این موضوع فکر میکنیم که چگونه میتوانیم این نقاط ضعف را به نقاط قوتتان تبدیل کنیم؟
👈ایدهمان برای تبدیل نقطه ضعفمان به نقطه قوت را در کمتر از ده کلمه بیان میکنیم
👈ایدهمان را به یک شعار زیبا و بهیادماندنی تبدیل میکنیم.
👈جیم بلیت در کتاب خود به نام «100 ایده بزرگ بازاریابی» مینویسد:
👈خیلی از شرکتها در بازارهای انحصاری حضور دارند به این معنا که یک شرکت بزرگ، کنترل بخش عمدهای از بازار را در اختیار دارد و شرایط بازار را تعیین میکند و بقیه شرکتها باید از آن شرکت بزرگ تبعیت کنند
👈اما واقعیت آن است که این شرایط به این معنا نیست که بقیه شرکتها نمیتوانند با رهبر بازار رقابت کنند. این دسته از شرکتها باید مثل یک کشتیگیر عمل کنند و از نقاط قوت رهبر بازار به آن حمله کنند
👈برای مثال، زمانی که شرکت آویس در 1946 توسط وارن آویس تاسیس شد، کلاً سه خودرو برای کرایه داشت. اما در 1953، آویس، بعد از هِرتز که رهبر بازار بود، به دومین شرکت کرایه خودرو در آمریکا تبدیل شد
👈اما مشکل اینجا بود که آویس هر کاری میکرد، نمیتوانست جای هِرتز را در بازار بگیرد. برای همین شرکت در 1962 تصمیم گرفت نقطه ضعفش (دوم بودن در بازار) را به نقطۀ قوتش تبدیل کند
👈برای این هدف، آویس این شعار تبلیغاتی را انتخاب کرد: «ما شرکت دوم هستیم؛ پس بیشتر تلاش میکنیم»
👈این شعار تبلیغاتی به چند دلیل یک شعار عالی بود. اول این که، به صراحت به مشتریان هدف اعلام میکرد، چون آویس شرکت دوم بازار است و میخواهد جای هِرتز را بگیرد، پس بیشتر از هِرتز تلاش میکند
👈دوم این که، اعلام میکرد هِرتز، به عنوان رهبر بازار، بسیار از خود راضی است و به دلیل موفقیتهایش در بازار، خیلی مغرور است و به مشتریانش توجه نمیکند
👈سوم این که، دلسوزی ناخودآگاه مردم نسبت به شرکت ضعیفتر را برمیانگیخت
👈چهارم، و از همه مهمتر، این که این شعار خیلی راحت در ذهن مردم ثبت شد
👈مثال آویس به ما نشان میدهد اگر میخواهیم به رهبر بازار حمله کنیم، باید این نکات را به خوبی رعایت کنیم:
👈مهمترین نقاط ضعف خود در مقایسه با رهبر بازار را پیدا میکنیم
👈به این موضوع فکر میکنیم که چگونه میتوانیم این نقاط ضعف را به نقاط قوتتان تبدیل کنیم؟
👈ایدهمان برای تبدیل نقطه ضعفمان به نقطه قوت را در کمتر از ده کلمه بیان میکنیم
👈ایدهمان را به یک شعار زیبا و بهیادماندنی تبدیل میکنیم.
مدیریت اجرایی
SDOC-FB7DE82CEAB7BA4619F8F7B22A8B8666-06-05-SI (1).pdf
مدل شایستگی های مدیرانIT
🔴علایم خستگی
🔺اعتماد ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
✍️عباس عبدی
🔘نقد سیاستهای جاری را از یک منظر متفاوت نیز میتوان انجام داد. اقدامات مداخلهجویانه، متکی بر مجازات، نظارت بیش از اندازه و حتی غیر ضرور و نیز شیوههای تقابلی و پرهیز از گفتگو، نخ تسبیح سیاستهای جاری در بیشتر حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاست خارجی است. از صبح که اخبار را پیگیری میکنیم در هر زمینهای با مصادیقی از این رویکرد مواجه هستیم.
🔘در اقتصاد قیمتگذاری و تعزیرات، دخالتهای دستوری ارکان اساسی آن هستند، و جالب اینکه همه میدانند این سیاستها نه دردی را دوا میکند و نه چنان که باید و شاید اجرا میشود و از همه بدتر اینکه نتیجه آن توزیع رانت و فساد و ناکارآمدی است. از نرخ سودهای بانکی گرفته تا نرخ ارز، تا سیاستهای بورسی، و نرخ مرغ و تخم مرغ و آب و برق و گاز و بنزین تا نرخ بلیط هواپیما و نرخ گندم، و جالبتر از همه تعیین نرخ برای اجاره و تهدید بنگاههای مسکن، نرخ خودرو و شیوههای مسخره در فروش آن، تا نرخ مدارس غیر انتفاعی و... در واقع جایی نیست که حکومت محترم دخالت نکند.
🔘این نرخگذاریها به طور طبیعی باید همراه با ضمانت اجرا و تهدید و ارعاب و مجازات باشد و گروههای نظارتی متعدد نیز بر آن نظارت کنند، و طبیعی است که لفت و لیسهای فراوان در اجرای این دو مرحله رخ میدهد، و در نهایت هم جز دردسر و گرانی چیز دیگری نصیب مردم نمیشود و شاید بتوان گفت که همه اینها نوعی بازی و توزیع رانت است و در پایان هم به سر ملت منت میگذارند که اگر ما نبودیم!! قیمت مرغ به جای ۱۰۰ هزار تومان ۱۸۰ هزار تومان میشد،. در حالی که اگر آنان نبودند، قیمت مرغ آلان زیر ۲۰ تومان بود!
🔘در حوزه اجتماعیات نیز با همین وضع سر و کار داریم، حجاب و فرزندآوری دو نمونه دم دست آن است و البته در سایر موضوعات هم همین است. مسأله این نیست که حجاب و فرزندآوری خوب یا بد است. مسأله این است که اینها را نمیتوان با برخورد و نظارت احضار و جریمه و زندان و... حل کرد. اینکه هر کس آزمایش حاملگی او ثبت شود میرود در لیست نظارتی که مبادا سقط جنین کند. بله سقط جنین غیر قانونی و بد است، ولی خیلی چیزهای دیگر هم هست که حکومت نمیتواند با این شدت وارد آنها شود و عملیات نظارتی را پیش ببرد.
🔘در مورد مواجهه با حجاب نیز هر روز اخباری از بستن اماکن و کافهها و فروشگاهها و ارایه لوایح عجیب و غریب و... میشنویم که گویی کل حکومت کار دیگری جز پرداختن به این مسأیل ندارد، و همه توان خود را بسیج کرده که آنها را حل کند، و جالب این که بدتر هم میشود.
🔘اگر همین سه مورد فرزندآوری، حجاب و قیمتگذاری را در نظر بگیریم، شاید ۹۵ درصد توان فکری و نیروی حکومت را مشغول خود کرده است و هر روز هم باید بودجه و منابع و نیروی بیشتری را صرف این کارها کند و تمام حکومت را مستهلک و فرسوده میکند، و در پایان هم هیچ، تأکید میکنم هیچ دستاوردی ندارد، جز اینکه فاصله خود با مردم را بیشتر کرده است.
🔘در حوزه سیاست و رسانه و فرهنگ هم عیناً همین شیوهها رایج است. هر روز اخباری از پروندههای جدید برای زنان، وکلا، روزنامهنگاران، فشارها به روزنامهها، سانسور کتاب و برخورد با هنرمندان و... میشنویم که کل جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. آخرش هم نتیجه چه میشود؟ اینکه برای مقابله با شادیهای مردم، جشنهای مشابه مذهبی راه میاندازند و با افتخار میگویند که: «ابتکار عمل جریان شادی و نشاط جامعه به دست جبهه انقلاب افتاده است.» یعنی تازه میشوند مثل همانها که محکومشان میکنند. همه مسأله همین است که کسی از خودشان میداندار باشد.
🔘متأسفانه در حال فرسوده کردن دستگاه قضایی هم هستند، دستگاهی که باید فصلالخطاب جامعه باشد، در حال تبدیل شدن به نهادی است که یک طرف منازعه است.
🔘از همه اینها بدتر، برخوردهایی است که در دانشگاه با دانشجویان و اساتید میکنند. آییننامههای انضباطی نادرست و تضییعکننده حقوق دانشجویان و استادان مشکلی را حل نمیکند. مقابله با خواست عمومی دانشجویان مثل استفاده از چاقو برای بریدن آهن است که به سرعت آن را از کار میاندازد. خودشان ۷۰ تا ۸۰ درصد دانشجویان را معترض میدانند بعد در صدد مواجهه سختافزاری با این پدیده هستند!
🔘این وضعیت در آموزش و فرهنگ نیز وجود دارد. فقدان عناصر ایجابی برای محتوای کتابها، نداشتن آموزگار و استادان مجرب که همسو با ارزشهای رسمی باشند، آنان را به سوی تخریب هر چه بیشتر محتوای کتابها و یا اخراج و بازنشسته کردن استادان و جذب افراد همسو ولو بیسواد واداشته است. که این امر خطرناکی است.
🔘در هر حال این شیوه حکومتداری نیست. تمام قدرت حکومت را در تقابل با فرآیندهای اصلی جامعه بسیج و مستهلک و فرسوده میکنید. زمانی میرسد که خودتان هم خسته خواهید شد. که علایم خستگی هویدا است.
🔺اعتماد ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
✍️عباس عبدی
🔘نقد سیاستهای جاری را از یک منظر متفاوت نیز میتوان انجام داد. اقدامات مداخلهجویانه، متکی بر مجازات، نظارت بیش از اندازه و حتی غیر ضرور و نیز شیوههای تقابلی و پرهیز از گفتگو، نخ تسبیح سیاستهای جاری در بیشتر حوزههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاست خارجی است. از صبح که اخبار را پیگیری میکنیم در هر زمینهای با مصادیقی از این رویکرد مواجه هستیم.
🔘در اقتصاد قیمتگذاری و تعزیرات، دخالتهای دستوری ارکان اساسی آن هستند، و جالب اینکه همه میدانند این سیاستها نه دردی را دوا میکند و نه چنان که باید و شاید اجرا میشود و از همه بدتر اینکه نتیجه آن توزیع رانت و فساد و ناکارآمدی است. از نرخ سودهای بانکی گرفته تا نرخ ارز، تا سیاستهای بورسی، و نرخ مرغ و تخم مرغ و آب و برق و گاز و بنزین تا نرخ بلیط هواپیما و نرخ گندم، و جالبتر از همه تعیین نرخ برای اجاره و تهدید بنگاههای مسکن، نرخ خودرو و شیوههای مسخره در فروش آن، تا نرخ مدارس غیر انتفاعی و... در واقع جایی نیست که حکومت محترم دخالت نکند.
🔘این نرخگذاریها به طور طبیعی باید همراه با ضمانت اجرا و تهدید و ارعاب و مجازات باشد و گروههای نظارتی متعدد نیز بر آن نظارت کنند، و طبیعی است که لفت و لیسهای فراوان در اجرای این دو مرحله رخ میدهد، و در نهایت هم جز دردسر و گرانی چیز دیگری نصیب مردم نمیشود و شاید بتوان گفت که همه اینها نوعی بازی و توزیع رانت است و در پایان هم به سر ملت منت میگذارند که اگر ما نبودیم!! قیمت مرغ به جای ۱۰۰ هزار تومان ۱۸۰ هزار تومان میشد،. در حالی که اگر آنان نبودند، قیمت مرغ آلان زیر ۲۰ تومان بود!
🔘در حوزه اجتماعیات نیز با همین وضع سر و کار داریم، حجاب و فرزندآوری دو نمونه دم دست آن است و البته در سایر موضوعات هم همین است. مسأله این نیست که حجاب و فرزندآوری خوب یا بد است. مسأله این است که اینها را نمیتوان با برخورد و نظارت احضار و جریمه و زندان و... حل کرد. اینکه هر کس آزمایش حاملگی او ثبت شود میرود در لیست نظارتی که مبادا سقط جنین کند. بله سقط جنین غیر قانونی و بد است، ولی خیلی چیزهای دیگر هم هست که حکومت نمیتواند با این شدت وارد آنها شود و عملیات نظارتی را پیش ببرد.
🔘در مورد مواجهه با حجاب نیز هر روز اخباری از بستن اماکن و کافهها و فروشگاهها و ارایه لوایح عجیب و غریب و... میشنویم که گویی کل حکومت کار دیگری جز پرداختن به این مسأیل ندارد، و همه توان خود را بسیج کرده که آنها را حل کند، و جالب این که بدتر هم میشود.
🔘اگر همین سه مورد فرزندآوری، حجاب و قیمتگذاری را در نظر بگیریم، شاید ۹۵ درصد توان فکری و نیروی حکومت را مشغول خود کرده است و هر روز هم باید بودجه و منابع و نیروی بیشتری را صرف این کارها کند و تمام حکومت را مستهلک و فرسوده میکند، و در پایان هم هیچ، تأکید میکنم هیچ دستاوردی ندارد، جز اینکه فاصله خود با مردم را بیشتر کرده است.
🔘در حوزه سیاست و رسانه و فرهنگ هم عیناً همین شیوهها رایج است. هر روز اخباری از پروندههای جدید برای زنان، وکلا، روزنامهنگاران، فشارها به روزنامهها، سانسور کتاب و برخورد با هنرمندان و... میشنویم که کل جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. آخرش هم نتیجه چه میشود؟ اینکه برای مقابله با شادیهای مردم، جشنهای مشابه مذهبی راه میاندازند و با افتخار میگویند که: «ابتکار عمل جریان شادی و نشاط جامعه به دست جبهه انقلاب افتاده است.» یعنی تازه میشوند مثل همانها که محکومشان میکنند. همه مسأله همین است که کسی از خودشان میداندار باشد.
🔘متأسفانه در حال فرسوده کردن دستگاه قضایی هم هستند، دستگاهی که باید فصلالخطاب جامعه باشد، در حال تبدیل شدن به نهادی است که یک طرف منازعه است.
🔘از همه اینها بدتر، برخوردهایی است که در دانشگاه با دانشجویان و اساتید میکنند. آییننامههای انضباطی نادرست و تضییعکننده حقوق دانشجویان و استادان مشکلی را حل نمیکند. مقابله با خواست عمومی دانشجویان مثل استفاده از چاقو برای بریدن آهن است که به سرعت آن را از کار میاندازد. خودشان ۷۰ تا ۸۰ درصد دانشجویان را معترض میدانند بعد در صدد مواجهه سختافزاری با این پدیده هستند!
🔘این وضعیت در آموزش و فرهنگ نیز وجود دارد. فقدان عناصر ایجابی برای محتوای کتابها، نداشتن آموزگار و استادان مجرب که همسو با ارزشهای رسمی باشند، آنان را به سوی تخریب هر چه بیشتر محتوای کتابها و یا اخراج و بازنشسته کردن استادان و جذب افراد همسو ولو بیسواد واداشته است. که این امر خطرناکی است.
🔘در هر حال این شیوه حکومتداری نیست. تمام قدرت حکومت را در تقابل با فرآیندهای اصلی جامعه بسیج و مستهلک و فرسوده میکنید. زمانی میرسد که خودتان هم خسته خواهید شد. که علایم خستگی هویدا است.
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
مدیرعامل جدید توییتر کیست؟
👈 مصاحبه با «لیندا یاکارینو» در مورد قدرت رسانه و تکنولوژی؛
👁🗨 یاکارینو در صنعت رسانه، یک چهره باسابقه و باتجربه است. این یکی از بزرگترین داراییهای اوست. درک او از دورنمای رسانه و سابقه موفقش در این حوزه، به او کمک خواهد کرد تا در یک دنیای دیجیتالی رو به تکامل، چالشها و فرصتهای پیش روی توییتر را شناسایی و مدیریت کند.
👁🗨 او همچنین طرفدار تنوع و سهیمسازی نیروهاست و طی این سالها، بارها فعالانه در راستای برابری و حضور گروههای مختلف در صنعت رسانه، گام برداشته. او با تاکید بر تنوع و سهیمسازی در توییتر، محیطی ایجاد خواهد کرد که همه صداها شنیده شوند.
👁🗨 نام لیندا یاکارینو، در میان زنان قدرتمند کسب و کار مجله فوربز به چشم میخورد. او اخیرا گفتوگوی کوتاهی با نشریه «ولچر دیلی» داشته و درباره فعالیت حرفهایاش و دورنمای توییتر، توضیحات مختصری ارائه کرده است. چکیدهای از این گفتوگو را با هم میخوانیم👇
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973718
👈 مصاحبه با «لیندا یاکارینو» در مورد قدرت رسانه و تکنولوژی؛
👁🗨 یاکارینو در صنعت رسانه، یک چهره باسابقه و باتجربه است. این یکی از بزرگترین داراییهای اوست. درک او از دورنمای رسانه و سابقه موفقش در این حوزه، به او کمک خواهد کرد تا در یک دنیای دیجیتالی رو به تکامل، چالشها و فرصتهای پیش روی توییتر را شناسایی و مدیریت کند.
👁🗨 او همچنین طرفدار تنوع و سهیمسازی نیروهاست و طی این سالها، بارها فعالانه در راستای برابری و حضور گروههای مختلف در صنعت رسانه، گام برداشته. او با تاکید بر تنوع و سهیمسازی در توییتر، محیطی ایجاد خواهد کرد که همه صداها شنیده شوند.
👁🗨 نام لیندا یاکارینو، در میان زنان قدرتمند کسب و کار مجله فوربز به چشم میخورد. او اخیرا گفتوگوی کوتاهی با نشریه «ولچر دیلی» داشته و درباره فعالیت حرفهایاش و دورنمای توییتر، توضیحات مختصری ارائه کرده است. چکیدهای از این گفتوگو را با هم میخوانیم👇
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973718
✳️ رهبری اثربخش با الهام بخشی
✅ اصول الهام بخشی برای مدیران
1⃣ اگر کار اشتباهی انجام شود؛ این تقصیر من است!
چون به خوبی می دانیم که:
موفقیت، پدران زیادی دارد و شکست؛ یتیم است!
2⃣ اگر کار درستی انجام شود، همه ما آنرا انجام داده ایم!
چون به خوبی تفاوت connection وcommand را می دانیم! همچنین به خوبی تفاوت میان Soloist وconductor را می دانیم! و تفاوت "من" و "ما" رو خوب فهمیده ایم ! رهبران الهام بخش همچون یک رهبر ارکستر؛ خودشان را بخشی از تیم می دانند!
همه ما خواهان دیده شدن، شناخته شدن و دوست داشته شدن هستیم!
3⃣ اگر کاری عالی انجام شود، شما آنرا انجام داده اید!
اگه براتون مهم نباشه به اسم کی تموم میشه، چه کارهای شگفت انگیزی که انجام خواهید داد!
جان کلام اینکه فلسفه ساده و اصول سه گانه فوق؛ فرمول و مانیفستی است برای مدیران عامل و رهبرانی که می خواهند به جای حکومت بر میزها و سمت ها و عناوین با قوانین خشک و بی روح، بر قلب ها حکومت و مدیریت کنند. و در عمل؛ مسئولیت پذیر بوده و در عین حال، نیروهای سازمانی آنها مشتاقانه و با عشق؛ بهترین استعدادها، خلاقیت ها و توانمندی های خود را برای منافع سازمانی که متعلق به خود آنهاست به نمایش بگذارند!
🔺و البته به یاد داشته باشیم که:
یک تیم؛ گروهی از آدم ها نیستند که با همدیگر کار می کنند. یک تیم؛ گروهی از آدم ها هستند که به همدیگر اعتماد می کنند!
✅ اصول الهام بخشی برای مدیران
1⃣ اگر کار اشتباهی انجام شود؛ این تقصیر من است!
چون به خوبی می دانیم که:
موفقیت، پدران زیادی دارد و شکست؛ یتیم است!
2⃣ اگر کار درستی انجام شود، همه ما آنرا انجام داده ایم!
چون به خوبی تفاوت connection وcommand را می دانیم! همچنین به خوبی تفاوت میان Soloist وconductor را می دانیم! و تفاوت "من" و "ما" رو خوب فهمیده ایم ! رهبران الهام بخش همچون یک رهبر ارکستر؛ خودشان را بخشی از تیم می دانند!
همه ما خواهان دیده شدن، شناخته شدن و دوست داشته شدن هستیم!
3⃣ اگر کاری عالی انجام شود، شما آنرا انجام داده اید!
اگه براتون مهم نباشه به اسم کی تموم میشه، چه کارهای شگفت انگیزی که انجام خواهید داد!
جان کلام اینکه فلسفه ساده و اصول سه گانه فوق؛ فرمول و مانیفستی است برای مدیران عامل و رهبرانی که می خواهند به جای حکومت بر میزها و سمت ها و عناوین با قوانین خشک و بی روح، بر قلب ها حکومت و مدیریت کنند. و در عمل؛ مسئولیت پذیر بوده و در عین حال، نیروهای سازمانی آنها مشتاقانه و با عشق؛ بهترین استعدادها، خلاقیت ها و توانمندی های خود را برای منافع سازمانی که متعلق به خود آنهاست به نمایش بگذارند!
🔺و البته به یاد داشته باشیم که:
یک تیم؛ گروهی از آدم ها نیستند که با همدیگر کار می کنند. یک تیم؛ گروهی از آدم ها هستند که به همدیگر اعتماد می کنند!
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
کیفیت آموزش ایران جز ضعیفترینها در جهان
🔹 نتایج آزمون بینالمللی پرلز ۲۰۲۱ اعلام شده این آزمون پیشرفت سواد خواندن را میسنجد. دانشآموزان ایرانی در آزمون پرلز ۲۰۲۱ در توانایی خواندن، نمره ۴۱۳ را کسب کردند که در حد معیار بینالمللی پایین است.
🔹 ایران جز کشورهای انتهای جدول در آزمون پرلز است و کشورهای اردن، مصر، مراکش و آفریقای جنوبی بعد از ایران قرار دارند. نمره عملکرد دانشآموزان ایران در پرلز ۲۰۱۶، ۴۲۸ بوده است.
🔹 ترکیه، قطر، امارات، بحرین، عربستان ، آذربایجان و عمان در مقایسه با ایران وضعیت بهتری دارند.
🔹 در ایران، یک درصد دانشآموزان به معیار پیشرفته (۶۲۵)، ۷ درصد به معیار بالا (۵۵۰)، ۲۹ درصد معیار متوسط (۴۷۵) و ۵۹ درصد به معیارپایین (۴۰۰) دست مییابند قابل ذکر است که نمره ۴۰۰ حداقل معیار و پایینترین سطح انتظارات خواندن است و تلاش کشورها باید رساندن تمام دانشآموزان به این معیار باشد./تسنیم
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
🔹 نتایج آزمون بینالمللی پرلز ۲۰۲۱ اعلام شده این آزمون پیشرفت سواد خواندن را میسنجد. دانشآموزان ایرانی در آزمون پرلز ۲۰۲۱ در توانایی خواندن، نمره ۴۱۳ را کسب کردند که در حد معیار بینالمللی پایین است.
🔹 ایران جز کشورهای انتهای جدول در آزمون پرلز است و کشورهای اردن، مصر، مراکش و آفریقای جنوبی بعد از ایران قرار دارند. نمره عملکرد دانشآموزان ایران در پرلز ۲۰۱۶، ۴۲۸ بوده است.
🔹 ترکیه، قطر، امارات، بحرین، عربستان ، آذربایجان و عمان در مقایسه با ایران وضعیت بهتری دارند.
🔹 در ایران، یک درصد دانشآموزان به معیار پیشرفته (۶۲۵)، ۷ درصد به معیار بالا (۵۵۰)، ۲۹ درصد معیار متوسط (۴۷۵) و ۵۹ درصد به معیارپایین (۴۰۰) دست مییابند قابل ذکر است که نمره ۴۰۰ حداقل معیار و پایینترین سطح انتظارات خواندن است و تلاش کشورها باید رساندن تمام دانشآموزان به این معیار باشد./تسنیم
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
👍1
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
چرا آمریکا وارد رکود نشد؟
🔹 در شرایط فعلی اقتصاد آمریکا موج جدیدی از استخدامها توسط کارفرمایان هدایت میشود، مصرفکنندگان با خیال راحتتری در حال ولخرجی هستند، بازار سهام در حال بازگشت است و به نظر میرسد بازار مسکن در راه ثبات نسبی قرار دارد.
🔹 جدیدترین شواهد نشان میدهد افزایش نرخ بهره توسط فدرالرزرو تاکنون آسیب قابلتوجهی بر اقتصاد این کشور نداشته است. در مقابل به نظر میرسد اثرات ماندگار اقتصادی دوران همهگیری باعث شده است مصرفکنندگان و کارفرمایان همچنان در رقابت برای بهبود وضعیت باشند و این جو عمومی بهخودیخود باعث پایدارتر شدن شرایط اقتصادی میشود.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973830
🔹 در شرایط فعلی اقتصاد آمریکا موج جدیدی از استخدامها توسط کارفرمایان هدایت میشود، مصرفکنندگان با خیال راحتتری در حال ولخرجی هستند، بازار سهام در حال بازگشت است و به نظر میرسد بازار مسکن در راه ثبات نسبی قرار دارد.
🔹 جدیدترین شواهد نشان میدهد افزایش نرخ بهره توسط فدرالرزرو تاکنون آسیب قابلتوجهی بر اقتصاد این کشور نداشته است. در مقابل به نظر میرسد اثرات ماندگار اقتصادی دوران همهگیری باعث شده است مصرفکنندگان و کارفرمایان همچنان در رقابت برای بهبود وضعیت باشند و این جو عمومی بهخودیخود باعث پایدارتر شدن شرایط اقتصادی میشود.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973830
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
دوئل بریکس مقابل دلار
❓پنج اقتصاد نوظهور در برابر دلار کاری از پیش میبرند؟
💸 کشورهای عضو پیمان بریکس قصد دارند شانس خود برای کنارزدن دلار را بیازمایند. رشد فزاینده تحریمهای آمریکا علیه دولتهای دیگر موجب شده هر از چندگاهی کشورها از عزم جدی خود برای کنارگذاشتن دلار خبر دهند اما به دلایل مشابه تاکنون با شکست مواجه شدهاند.
💸 پیمان میان اقتصادهای نوظهور جهان، موسوم به بریکس، جدیدترین مبارزی است که به مصاف دلار آمریکا رفته است، اما بدون شک راهاندازی یک ارز مشترک جدید، پیشنیاز جایگزین ساختن دلار است و تاسیس چنین ارزی، نیازمند استقرار یک بانک مرکزی جدید در ۵ کشور عضو این پیمان است.
💸 در میان ۵ کشور چین، هند، روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی، چین بزرگترین اقتصاد را دارد و بدون شک محور ارز جدید خواهد بود؛ با این حال به نظر نمیرسد چین و روسیه که رقبای استراتژیک به شمار میآیند به تاسیس یک ارز جدید با بانک مرکزی مستقر در چین رضایت دهند.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973863
❓پنج اقتصاد نوظهور در برابر دلار کاری از پیش میبرند؟
💸 کشورهای عضو پیمان بریکس قصد دارند شانس خود برای کنارزدن دلار را بیازمایند. رشد فزاینده تحریمهای آمریکا علیه دولتهای دیگر موجب شده هر از چندگاهی کشورها از عزم جدی خود برای کنارگذاشتن دلار خبر دهند اما به دلایل مشابه تاکنون با شکست مواجه شدهاند.
💸 پیمان میان اقتصادهای نوظهور جهان، موسوم به بریکس، جدیدترین مبارزی است که به مصاف دلار آمریکا رفته است، اما بدون شک راهاندازی یک ارز مشترک جدید، پیشنیاز جایگزین ساختن دلار است و تاسیس چنین ارزی، نیازمند استقرار یک بانک مرکزی جدید در ۵ کشور عضو این پیمان است.
💸 در میان ۵ کشور چین، هند، روسیه، برزیل و آفریقای جنوبی، چین بزرگترین اقتصاد را دارد و بدون شک محور ارز جدید خواهد بود؛ با این حال به نظر نمیرسد چین و روسیه که رقبای استراتژیک به شمار میآیند به تاسیس یک ارز جدید با بانک مرکزی مستقر در چین رضایت دهند.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973863
❤1
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
به موضع قدرتتان، توجه نکنید / کوچینگ خلاقانه
📚 منبع: كتاب ميتواني ديگران را تغيير دهي
🎯 شما رئیس هستید و فکر میکنید از نظر فنی نیازی نیست برای راهنمایی، توصیه یا کمک به همکارتان از او اجازه بگیرید. اما باز هم باید این کار را انجام دهید. اجازه نگرفتن باعث مقاومت طرف مقابل میشود، چون مالکیت او را نسبت به تغییر کردنش از بین میبرد و احتمال تبعیت کردن او را کاهش میدهد و واقعیت این است که کمتر از آنچه که خودتان فکر میکنید در موضع قدرت قرار میگیرید.
🎯 کارکنان میتوانند بدون اینکه به عواقبش فکر کنند شما را نادیده بگیرند. یا میتوانند شرکت را ترک کنند. یا میتوانند حداقل کاری که از دستشان برمیآید انجام دهند که فقط از اخراج شدنشان جلوگیری کنند...👇
🔗اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973713
📚 منبع: كتاب ميتواني ديگران را تغيير دهي
🎯 شما رئیس هستید و فکر میکنید از نظر فنی نیازی نیست برای راهنمایی، توصیه یا کمک به همکارتان از او اجازه بگیرید. اما باز هم باید این کار را انجام دهید. اجازه نگرفتن باعث مقاومت طرف مقابل میشود، چون مالکیت او را نسبت به تغییر کردنش از بین میبرد و احتمال تبعیت کردن او را کاهش میدهد و واقعیت این است که کمتر از آنچه که خودتان فکر میکنید در موضع قدرت قرار میگیرید.
🎯 کارکنان میتوانند بدون اینکه به عواقبش فکر کنند شما را نادیده بگیرند. یا میتوانند شرکت را ترک کنند. یا میتوانند حداقل کاری که از دستشان برمیآید انجام دهند که فقط از اخراج شدنشان جلوگیری کنند...👇
🔗اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3973713
روزنامه دنیای اقتصاد
به موضع قدرتتان، توجه نکنید
شما رئیس هستید و فکر میکنید از نظر فنی نیازی نیست برای راهنمایی، توصیه یا کمک به همکارتان از او اجازه بگیرید. اما باز هم باید این کار را انجام دهید. همانطور که قبلا گفتیم اجازه نگرفتن باعث مقاومت طرف مقابل میشود، چون مالکیت او را نسبت به تغییر کردنش…
👌1
✳️ جذابیت انکارناپذیر ابتذال!
■میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیدهای اشاره میکند به عنوان *جذابیت انکارناپذیر ابتذال!* او معتقد است که تعداد قابل توجهی از انسانها، تمایل عجیبی به چیزها و افکار و رفتار سطحی و دون پایه و دمدستی دارند.
□ابتذال از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال، شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید کار مبتذلی کردهاید! برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است!
●ابتذال و دون خواهی در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقیهای نازل و مبتذل ولی پرطرفدار، فیلمهای کمارزش هنری ولی پرفروش! در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی میکنند. و جالب اینکه؛ تمایل به ابتذال، عجیب مردم را هدف قرار داده است و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری یا معنوی نیز برخوردار نیستند.
○این تمایل به سخیف گزینی و ابتذال در افکار و اعمال و گفتار بعضی ها هم نفوذ کرده است. ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید میکنند و آنها که آن را مصرف میکنند. *تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت.*
■شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد در گزینش افراد و افکار و اقلام. در همین راستا، نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست!
□مولوی داستان مردی را میگوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد! مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورت او میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند.
●اما این درمانها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند. تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی تعفن و سرگین است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است!
○سپس کمی سرگین بدبوی حیوانی را برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن سرگین بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!
■در حقیقت این تمثیل مردمی است که به افکار و اقوال و فرهنگ نازل و مبتذل خو گرفته و از کلام نغز و درست، افکار پرورانده و متعالی، آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداناند! تا جایی که آنها رفتار صحیح و فرهنگ اصیل را خستهکننده، سختفهم و یا غیرسرگرمکننده میدانند و از شنیدن یک حرف حسابی، خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوشدادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمیشوند؛ بلکه به بیهوشی عمیقی رضایت میدهند/گاهنامه مدیر
■میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیدهای اشاره میکند به عنوان *جذابیت انکارناپذیر ابتذال!* او معتقد است که تعداد قابل توجهی از انسانها، تمایل عجیبی به چیزها و افکار و رفتار سطحی و دون پایه و دمدستی دارند.
□ابتذال از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد. بطور مثال، شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید کار مبتذلی کردهاید! برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است!
●ابتذال و دون خواهی در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقیهای نازل و مبتذل ولی پرطرفدار، فیلمهای کمارزش هنری ولی پرفروش! در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی میکنند. و جالب اینکه؛ تمایل به ابتذال، عجیب مردم را هدف قرار داده است و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری یا معنوی نیز برخوردار نیستند.
○این تمایل به سخیف گزینی و ابتذال در افکار و اعمال و گفتار بعضی ها هم نفوذ کرده است. ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید میکنند و آنها که آن را مصرف میکنند. *تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت.*
■شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد در گزینش افراد و افکار و اقلام. در همین راستا، نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست!
□مولوی داستان مردی را میگوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد! مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی میگفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورت او میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند.
●اما این درمانها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند. تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از کثافات است! او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی تعفن و سرگین است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است!
○سپس کمی سرگین بدبوی حیوانی را برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن سرگین بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!
■در حقیقت این تمثیل مردمی است که به افکار و اقوال و فرهنگ نازل و مبتذل خو گرفته و از کلام نغز و درست، افکار پرورانده و متعالی، آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداناند! تا جایی که آنها رفتار صحیح و فرهنگ اصیل را خستهکننده، سختفهم و یا غیرسرگرمکننده میدانند و از شنیدن یک حرف حسابی، خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوشدادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمیشوند؛ بلکه به بیهوشی عمیقی رضایت میدهند/گاهنامه مدیر
👍1
✳️ وقتی شما تظاهر می کنید که شاد و هیجان زده هستید و دیگران را متقاعد می کنید که شاد و هیجان زده هستید و هم از درون خود احساس شادی و هیجان خواهید کرد.
آنچه ما به دنبال آن هستیم تغییر روش از بیرون به درون است که شما چگونه می توانید رفتار بیرونی خود را با به کار بردن مهارت های خاص تغییر دهید. تا درون شما هم تغییر کند.
روش هایی که به شما می آموزد این قدرت را میدهد تا تصویر شخصی را که می خواهید دیگران ببینند در خود ایجاد کنید.
🔸شما وقتی سعی می کنید رفتار بیرونی خود را که دوست دارید دیگران از شما ببینند تغییر دهید به تبعیت آن رفتار درونیتان تغییر می کند .
✍قدرت جذب اثر بریان تریسی
آنچه ما به دنبال آن هستیم تغییر روش از بیرون به درون است که شما چگونه می توانید رفتار بیرونی خود را با به کار بردن مهارت های خاص تغییر دهید. تا درون شما هم تغییر کند.
روش هایی که به شما می آموزد این قدرت را میدهد تا تصویر شخصی را که می خواهید دیگران ببینند در خود ایجاد کنید.
🔸شما وقتی سعی می کنید رفتار بیرونی خود را که دوست دارید دیگران از شما ببینند تغییر دهید به تبعیت آن رفتار درونیتان تغییر می کند .
✍قدرت جذب اثر بریان تریسی
👌1