🔸آلن کوهن معتقده رشد فردی فقط با یادگیری اطلاعات جدید اتفاق نمیافته و برای رشد کردن باید ابتدا یه سری محدودیتهای قدیمیمون رو یادگیریزدایی کنیم. اما بهنظرتون چرا نیاز به یادگیریزدایی داریم؟ . 🔹یادگیریزدایی به این معنیه که اون دسته از باورها، افکار و عادتهای قبلیمون که برامون کارایی ندارن رو حذف و اونها رو با باورها، افکار یا عادتهای جدید جایگزین کنیم. .
🔸توی دنیایی که مدام در حال تغییره، برای رشد و موفقیت ما هم باید بتونیم پذیرای تغییر و یادگیری چیزهای جدید باشیم. اما برای این کار قدم اول اینه که بتونیم یادگیریزادیی کنیم. پس یادگیریزدایی کمکمون میکنه بهتر تو زندگیمون تغییر ایجاد کنیم و در ادامه رشد و پیشرفت داشته باشیم.
🔸توی دنیایی که مدام در حال تغییره، برای رشد و موفقیت ما هم باید بتونیم پذیرای تغییر و یادگیری چیزهای جدید باشیم. اما برای این کار قدم اول اینه که بتونیم یادگیریزادیی کنیم. پس یادگیریزدایی کمکمون میکنه بهتر تو زندگیمون تغییر ایجاد کنیم و در ادامه رشد و پیشرفت داشته باشیم.
✳️ پنج نوع مطلوبیت اصلی در بازاریابی مدرن
۱. مطلوبیت شکل
مطلوبیت شکل از مواد خام، بستهبندی، فرایند تولید، فرایند ارائه خدمت و مواردی از این دست ناشی میشود.
🔹برای مثال، پیتزافروشی زنجیرهای پاپا جان، شعار تبلیغاتیاش با عنوان «ترکیبات بهتر، پیتزای بهتر» را از مطلوبیت شکل پیتزاهایش استخراج کرده است.
۲. مطلوبیت زمان
مطلوبیت زمان بر این اساس بنا شده است که محصول یا خدمت، هر وقت که مشتری بخواهد، به سرعت در دسترس او قرار میگیرد.
🔹برای مثال، شرکت پست فِدِکس، اساس مزیت رقابتیاش را بر تحویل ۲۴ ساعته محمولههای پستی در هر جای دنیا قرار داده است.
۳. مطلوبیت مکان
مطلوبیت مکان بر این اساس بنا شده است که محصول یا خدمت، در هر مکانی که مشتری بخواهد، در دسترس او قرار میگیرد.
🔹برای مثال، خدماتی مانند تحویل بنزین، تعویض روغن موتور یا کارواش خودرو در هر محلی که مشتری بخواهد، بر اساس مطلوبیت مکان طراحی شدهاند.
۴. مطلوبیت تملک
مطلوبیت تملک به این معناست که شرکت، شرایط سادهتری را برای فروش محصول در نظر میگیرد.
🔹برای مثال، تسهیل شرایط خرید اقساطی محصول، مانند «هر چقدر که میتوانید پیش قسط بدهید.» یا «شروع اقساط از سال آینده»، بر اساس مطلوبیت تملک طراحی شدهاند.
۵. مطلوبیت روانشناختی
در این نوع مطلوبیت، شرکت سعی میکند تجربیات مثبت و خوشایندی را برای مشتریانش خلق کند.
🔹برای مثال، هواپیمایی ترکیش ایرویز، خدماتی مثل «تحویل سریعتر بار»، «اولویت خروج از هواپیما» و «اینترنت وای فای» را برای مسافران کلاس تجاری خود در نظر گرفته تا تجربه مطلوبتری را برای آنها خلق کند.
🔺نکته مهم در مدیریت مطلوبیت محصولات و خدمات این که هر چه از مطلوبیتهای بیشتری استفاده کنیم، ارزش محصولمان از نظر مشتریان هدف، بیشتر میشود و در نتیجه، میتوانیم محصولمان را گرانتر قیمتگذاری کنیم./ راهنامه مدیر
۱. مطلوبیت شکل
مطلوبیت شکل از مواد خام، بستهبندی، فرایند تولید، فرایند ارائه خدمت و مواردی از این دست ناشی میشود.
🔹برای مثال، پیتزافروشی زنجیرهای پاپا جان، شعار تبلیغاتیاش با عنوان «ترکیبات بهتر، پیتزای بهتر» را از مطلوبیت شکل پیتزاهایش استخراج کرده است.
۲. مطلوبیت زمان
مطلوبیت زمان بر این اساس بنا شده است که محصول یا خدمت، هر وقت که مشتری بخواهد، به سرعت در دسترس او قرار میگیرد.
🔹برای مثال، شرکت پست فِدِکس، اساس مزیت رقابتیاش را بر تحویل ۲۴ ساعته محمولههای پستی در هر جای دنیا قرار داده است.
۳. مطلوبیت مکان
مطلوبیت مکان بر این اساس بنا شده است که محصول یا خدمت، در هر مکانی که مشتری بخواهد، در دسترس او قرار میگیرد.
🔹برای مثال، خدماتی مانند تحویل بنزین، تعویض روغن موتور یا کارواش خودرو در هر محلی که مشتری بخواهد، بر اساس مطلوبیت مکان طراحی شدهاند.
۴. مطلوبیت تملک
مطلوبیت تملک به این معناست که شرکت، شرایط سادهتری را برای فروش محصول در نظر میگیرد.
🔹برای مثال، تسهیل شرایط خرید اقساطی محصول، مانند «هر چقدر که میتوانید پیش قسط بدهید.» یا «شروع اقساط از سال آینده»، بر اساس مطلوبیت تملک طراحی شدهاند.
۵. مطلوبیت روانشناختی
در این نوع مطلوبیت، شرکت سعی میکند تجربیات مثبت و خوشایندی را برای مشتریانش خلق کند.
🔹برای مثال، هواپیمایی ترکیش ایرویز، خدماتی مثل «تحویل سریعتر بار»، «اولویت خروج از هواپیما» و «اینترنت وای فای» را برای مسافران کلاس تجاری خود در نظر گرفته تا تجربه مطلوبتری را برای آنها خلق کند.
🔺نکته مهم در مدیریت مطلوبیت محصولات و خدمات این که هر چه از مطلوبیتهای بیشتری استفاده کنیم، ارزش محصولمان از نظر مشتریان هدف، بیشتر میشود و در نتیجه، میتوانیم محصولمان را گرانتر قیمتگذاری کنیم./ راهنامه مدیر
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
ما مردم را نقرهداغ کردیم / شاهکلید حل مشکلات ایران
👤 احمد علیرضابیگی، نماینده مجلس در گفتوگو با «دنیایاقتصاد»:
🔸 فقدان اراده برای مشارکت دادن مردم در حوزه اقتصاد و اداره جامعه یکی از مشکلات امروز کشور است. مشکل دیگر خروج سرمایه از کشور است. ما نتوانستهایم بستر لازم برای مشارکت مردم در حوزه اقتصاد را فراهم کنیم و مردم سود و منفعت را در بیرون از مرزهای کشور جستوجو میکنند.
🔸 بر اساس اعلام بانک مرکزی سالانه نزدیک به 11 میلیارد دلار از کشور خارج میشود.
🔸 تا وقتی که مردم از حق خودشان که در قانون اساسی آمده نتوانند به درستی و در راستای اصلاح جامعه و اصلاح امور کشور بهره بگیرند، مشارکت هم عنصر مفقوده خواهد بود.
🔸 اگر مردم بتوانند در حوزه سرمایهگذاری مثلا در حوزه صنعت گاز ورود و احساس کنند که از رهگذر این سرمایهگذاری میتوانند منفعتی را به دست بیاورند و آن تجربه تلخ بازار سرمایه و بورس تکرار نخواهد شد، میتوانیم مشکلات را برطرف کنیم. اما ما مردم را نقرهداغ کردیم.
🔸 سرمایههای کشور در قالب مغزهای این کشور و ثروت و دارایی کشور از کشور خارج میشود و بعد ما به دنبال جذب سرمایهگذاری خارجی هستیم!
🔸 عمر دولت از نیمه عبور کرده و با تاملی در شعارها و وعدههایی که دولت داده، میبینیم که حتی نشانههایی از بهبود هم وجود ندارد.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4000907
👤 احمد علیرضابیگی، نماینده مجلس در گفتوگو با «دنیایاقتصاد»:
🔸 فقدان اراده برای مشارکت دادن مردم در حوزه اقتصاد و اداره جامعه یکی از مشکلات امروز کشور است. مشکل دیگر خروج سرمایه از کشور است. ما نتوانستهایم بستر لازم برای مشارکت مردم در حوزه اقتصاد را فراهم کنیم و مردم سود و منفعت را در بیرون از مرزهای کشور جستوجو میکنند.
🔸 بر اساس اعلام بانک مرکزی سالانه نزدیک به 11 میلیارد دلار از کشور خارج میشود.
🔸 تا وقتی که مردم از حق خودشان که در قانون اساسی آمده نتوانند به درستی و در راستای اصلاح جامعه و اصلاح امور کشور بهره بگیرند، مشارکت هم عنصر مفقوده خواهد بود.
🔸 اگر مردم بتوانند در حوزه سرمایهگذاری مثلا در حوزه صنعت گاز ورود و احساس کنند که از رهگذر این سرمایهگذاری میتوانند منفعتی را به دست بیاورند و آن تجربه تلخ بازار سرمایه و بورس تکرار نخواهد شد، میتوانیم مشکلات را برطرف کنیم. اما ما مردم را نقرهداغ کردیم.
🔸 سرمایههای کشور در قالب مغزهای این کشور و ثروت و دارایی کشور از کشور خارج میشود و بعد ما به دنبال جذب سرمایهگذاری خارجی هستیم!
🔸 عمر دولت از نیمه عبور کرده و با تاملی در شعارها و وعدههایی که دولت داده، میبینیم که حتی نشانههایی از بهبود هم وجود ندارد.
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4000907
روزنامه دنیای اقتصاد
شاهکلید حل مشکلات ایران
احمد علیرضابیگی، نماینده مجلس در گفتوگو با «دنیایاقتصاد» به دو مشکل اساسی کشور اشاره کرد و گفت: فقدان اراده برای مشارکت دادن مردم در حوزه اقتصاد و اداره جامعه یکی از مشکلات امروز کشور است. مشکل دیگر خروج سرمایه از کشور است. ما نتوانستهایم بستر لازم برای…
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
دنگ شیائوپینگ چگونه چین را به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل کرد؟
💠 معجزه رشد اقتصادی چین به اندازه وقوع انقلاب صنعتی در انگلستان از معماهای بزرگ تاریخ و توسعه اقتصادی است. سرآغاز این معجزه به اصلاحات و سیاستهایی بازمیگردد که دنگ شیائوپینگ و پیروان او از سال۱۹۷۸ برای توسعه صنعت و کشاورزی در پیش گرفتند.
💠 نکته بسیار حیرتآور این است که میتوان رد پای علل یکسانی را در توسعه صنعتی انگلستان قرن نوزده و چین قرن بیستم مشاهده کرد. ظهور چین بدون شک یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ اقتصاد جهان پس از انقلاب صنعتی است.
💠 این گزارش استدلال میکند که تنها یک تفسیر مجدد ریشهای از تاریخ انقلاب صنعتی و ظهور غرب میتواند بهطور کامل معجزه رشد چین را توضیح دهد و اینکه چرا ظهور چین با وجود سیستم مالی و نهادهای سیاسی عقبافتاده فعلی آن غیرقابل توقف است...👇
🔗اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
💠 معجزه رشد اقتصادی چین به اندازه وقوع انقلاب صنعتی در انگلستان از معماهای بزرگ تاریخ و توسعه اقتصادی است. سرآغاز این معجزه به اصلاحات و سیاستهایی بازمیگردد که دنگ شیائوپینگ و پیروان او از سال۱۹۷۸ برای توسعه صنعت و کشاورزی در پیش گرفتند.
💠 نکته بسیار حیرتآور این است که میتوان رد پای علل یکسانی را در توسعه صنعتی انگلستان قرن نوزده و چین قرن بیستم مشاهده کرد. ظهور چین بدون شک یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ اقتصاد جهان پس از انقلاب صنعتی است.
💠 این گزارش استدلال میکند که تنها یک تفسیر مجدد ریشهای از تاریخ انقلاب صنعتی و ظهور غرب میتواند بهطور کامل معجزه رشد چین را توضیح دهد و اینکه چرا ظهور چین با وجود سیستم مالی و نهادهای سیاسی عقبافتاده فعلی آن غیرقابل توقف است...👇
🔗اینجا بخوانید
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
✳️جامعهی بیچرا جامعهی بیچاره!
✅ اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید. اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
□از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم.....
●خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
○بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما. این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
■البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که "چرا" جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید. البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
□چرا؟ چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد.
●با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محاسبات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد. پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
○با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
■اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم.
■به تعبیر دیگر، با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
□بنابراین، بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون و چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
🖊️آرین رسولی/ گاهنامه مدیر
✅ اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید. اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
□از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم.....
●خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
○بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما. این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
■البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که "چرا" جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید. البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
□چرا؟ چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد.
●با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محاسبات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد. پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
○با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
■اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم.
■به تعبیر دیگر، با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
□بنابراین، بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون و چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
🖊️آرین رسولی/ گاهنامه مدیر
✳️ یک دفتر کار خوب چه ویژگیهایی دارد؟
✅ فضا و محیط کاری که در آن مشغول به فعالیت هستیم به اندازه ی تیم کاری مهم است. چون فضای کاری جایی است که در آن روزانه ساعات طولانی را مشغول به فعالیت هستیم و انجام وظایف و مسئولیتها هستیم. کارشناسان معتقدند محیط فیزیکی میتواند تا ۳۰ درصد موجب بهبود و یا کاهش عملکرد کارکنان شود.
🟢 بهصورت کلی برای انتخاب یک محیط کار باید به دو عوامل زیستمحیطی مانند روشنایی، صدا، کیفیت هوای داخلی و عوامل زیباییشناختی مانند چیدمان فضای کار، مبلمان، رنگ دیوارها و… توجه کرد.
🔵 شايد کارفرمایان فکر کنند که برای رسيدن به یک محیط کار ايدهآل، بايد خيلي خرج کنند، انواع و اقسام ميز و صندلیهايی را سفارش دهند که کاملا متناسب با وضعيت بدني کارمندان است، روی نورپردازی اتاقهای مختلف فکر کنند، دنبال خاص کردن اتاق جلسهها باشيد تا بارش افکارتان را هدفمندتر کند و غیره.
🟤 اما دو روانشناس انگليسي در مطالعهای که در دانشگاه اکستر انجام شده، نشان دادهاند که رسيدن به طرح ايدهآل برای دفتر کار، خيلي سادهتر و ارزانتر از اين حرفهاست. پژوهش اين دو محقق نشان داده است که اگر کارفرمایان اجازه دهند کارمندان فضاي کاری خود را آنطور که خودشان میخواهند طراحی و دکور کنند، بهترين نتيجه را میگيريد و خلاقيت و بهرهوریشان را بهشدت تقويت میشود.
🟣 در مطالعهای که توسط تيم هارفورد، نويسنده و اقتصاددان، با هدف بررسي بهرهوری کارمندان داوطلب انجام شد، ميزان بهرهوری شرکتکنندگان در دفاتر و شرکتهای مختلف مورد بررسی قرار گرفت.
🟠 اولين سبکی که محققان آن را مورد مطالعه قرار دادند، دفترها و شرکتهای کوچک و مينيماليستی بود. آنها مشاهده کردند که در دفترهای کوچکی که وسايلي مثل تابلوهای چاپی بزرگ، گلدانهايی طبيعی و گياهان سبز وجود دارد، بهرهوری افراد بيشتر است، چون کارمندها مجبور نبودند تمام طول روز به يک ديوار لخت زل بزنند. محققان نتيجه گرفتند که هر چقدر فضای دفتر به اصطلاح «انسانی»تر باشد، بهرهوری کارمندها بيشتر است.
⚫ اما اين جالبترين نتيجهای نبود که اين گروه تحقيقاتي در روند مطالعات خود به آن دست پيدا کرد؛ در مرحله دوم آنها از کارمندهای داوطلب خواستند تا ظرف چند دقيقه مبلمان و ميز و صندليهای دفتر کارشان را آنطور که دوست دارند، جابهجا کنند. در دفاتری که توسط خود کارمندها دکور شده بود، بهرهوری در بالاترين مقدار خود بود به طوریکه نتايج فعاليت روزانه شرکتکنندگانی که در اين دفترها کار میکردند، ۳۰ درصد بيشتر از کسانی بود که در شرکتی مشغول به کار بودند که هيچ سهمی در دکوراسيون آن نداشتند.
⚪ اين مسئله قطعا براي هر کارفرمايي جالب توجه و مهم است، چون فقط کافي است کمي دست کارمندهايش را باز بگذارد تا بيشتر روي فضايی که بخش اعظم روز خود را در آن میگذرانند، کنترل داشته باشند و با همين تغيير کوچک بهرهوریشان تا سي درصد افزايش پيدا کند.
🔴 به گفته هارفورد وقتي کارمندان فضای اداری محل کارشان را دوست نداشته باشند، از شرکتي که ميزبانشان است نيز خوششان نمیآيد و در نتيجه نمیتوانند کارشان را هم دوست داشته باشند.
🟢 بنابراين بهترين روش براي افزايش بهرهوري کارمندان اين است که طراحي فضای دفتر به آنها بسپاريد و بدترين روش اين است که به آنها وعده استقلال بدهيد، اما بعد پاککن برداريد و همه تغييرات دلخواهشان را از بين ببريد تا به فضايی که فقط خودتان میپسنديد دست پيدا کنيد!/راهنامه مدیر
✅ فضا و محیط کاری که در آن مشغول به فعالیت هستیم به اندازه ی تیم کاری مهم است. چون فضای کاری جایی است که در آن روزانه ساعات طولانی را مشغول به فعالیت هستیم و انجام وظایف و مسئولیتها هستیم. کارشناسان معتقدند محیط فیزیکی میتواند تا ۳۰ درصد موجب بهبود و یا کاهش عملکرد کارکنان شود.
🟢 بهصورت کلی برای انتخاب یک محیط کار باید به دو عوامل زیستمحیطی مانند روشنایی، صدا، کیفیت هوای داخلی و عوامل زیباییشناختی مانند چیدمان فضای کار، مبلمان، رنگ دیوارها و… توجه کرد.
🔵 شايد کارفرمایان فکر کنند که برای رسيدن به یک محیط کار ايدهآل، بايد خيلي خرج کنند، انواع و اقسام ميز و صندلیهايی را سفارش دهند که کاملا متناسب با وضعيت بدني کارمندان است، روی نورپردازی اتاقهای مختلف فکر کنند، دنبال خاص کردن اتاق جلسهها باشيد تا بارش افکارتان را هدفمندتر کند و غیره.
🟤 اما دو روانشناس انگليسي در مطالعهای که در دانشگاه اکستر انجام شده، نشان دادهاند که رسيدن به طرح ايدهآل برای دفتر کار، خيلي سادهتر و ارزانتر از اين حرفهاست. پژوهش اين دو محقق نشان داده است که اگر کارفرمایان اجازه دهند کارمندان فضاي کاری خود را آنطور که خودشان میخواهند طراحی و دکور کنند، بهترين نتيجه را میگيريد و خلاقيت و بهرهوریشان را بهشدت تقويت میشود.
🟣 در مطالعهای که توسط تيم هارفورد، نويسنده و اقتصاددان، با هدف بررسي بهرهوری کارمندان داوطلب انجام شد، ميزان بهرهوری شرکتکنندگان در دفاتر و شرکتهای مختلف مورد بررسی قرار گرفت.
🟠 اولين سبکی که محققان آن را مورد مطالعه قرار دادند، دفترها و شرکتهای کوچک و مينيماليستی بود. آنها مشاهده کردند که در دفترهای کوچکی که وسايلي مثل تابلوهای چاپی بزرگ، گلدانهايی طبيعی و گياهان سبز وجود دارد، بهرهوری افراد بيشتر است، چون کارمندها مجبور نبودند تمام طول روز به يک ديوار لخت زل بزنند. محققان نتيجه گرفتند که هر چقدر فضای دفتر به اصطلاح «انسانی»تر باشد، بهرهوری کارمندها بيشتر است.
⚫ اما اين جالبترين نتيجهای نبود که اين گروه تحقيقاتي در روند مطالعات خود به آن دست پيدا کرد؛ در مرحله دوم آنها از کارمندهای داوطلب خواستند تا ظرف چند دقيقه مبلمان و ميز و صندليهای دفتر کارشان را آنطور که دوست دارند، جابهجا کنند. در دفاتری که توسط خود کارمندها دکور شده بود، بهرهوری در بالاترين مقدار خود بود به طوریکه نتايج فعاليت روزانه شرکتکنندگانی که در اين دفترها کار میکردند، ۳۰ درصد بيشتر از کسانی بود که در شرکتی مشغول به کار بودند که هيچ سهمی در دکوراسيون آن نداشتند.
⚪ اين مسئله قطعا براي هر کارفرمايي جالب توجه و مهم است، چون فقط کافي است کمي دست کارمندهايش را باز بگذارد تا بيشتر روي فضايی که بخش اعظم روز خود را در آن میگذرانند، کنترل داشته باشند و با همين تغيير کوچک بهرهوریشان تا سي درصد افزايش پيدا کند.
🔴 به گفته هارفورد وقتي کارمندان فضای اداری محل کارشان را دوست نداشته باشند، از شرکتي که ميزبانشان است نيز خوششان نمیآيد و در نتيجه نمیتوانند کارشان را هم دوست داشته باشند.
🟢 بنابراين بهترين روش براي افزايش بهرهوري کارمندان اين است که طراحي فضای دفتر به آنها بسپاريد و بدترين روش اين است که به آنها وعده استقلال بدهيد، اما بعد پاککن برداريد و همه تغييرات دلخواهشان را از بين ببريد تا به فضايی که فقط خودتان میپسنديد دست پيدا کنيد!/راهنامه مدیر
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آمازون چگونه اداره می شود؟!
✳️ ۵ یادداشت، ۵ برداشت
۱. پدیده شنبه بعدی لعنتی!
■چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش.
□چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا. لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید!
●نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم، بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد. البته جالب اینجاست که وی بعدها مقاله ای تاثیرگذار در حوزه تعویق و امروز فردا کردن نوشت.
○تنبلی و به فردا انداختن، هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها و ... همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
■همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده، اما امروز را فعلاً می گذرانیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی!
□در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلاً هفته بعد) انتخاب کنند. افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدتشان چیره میشوند.
●در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه. گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد که گفته بود: "فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند."
○اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هر کدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار و...) است، و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
۲. هوای همدیگر را داشته باشیم!
■رسم بازاریان قدیم بر این بود که اول صبح، وقتی دکان را باز می کردند، کرسی کوچکی را بیرون مغازه می گذاشتند. اولین مشتری که می آمد و جنس به او می فروخت بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می آورد(یعنی من دشت نمودم).
□مشتری دوم که می آمد و جنسی می خواست، حتی اگر خودش آن جنس را داشت نگاهی به بیرون از مغازه می انداخت تا ببیند کدام مغازه هنوز کرسی اش بیرون است و دشت نکرده است. آن وقت اشاره می کرد که برو آن دکان (که کرسی اش بیرون است) جنس دارد و از او بخر که او هم دشت اول را کرده باشد.
●و بدین شکل هوای هم دیگر را داشتند... می شود در کسب و کار، رقابت داشت و در انسانیت، رفاقت. می شود هم کاسبی کرد هم مهربانی. این روزها، هواى همديگر را بیشتر داشته باشيم... این مهربانی است که می ماند.
۳. در دام باورها
■کودکی از مسئول سیرک پرسید: چرا فیلِ به این قدرت و بزرگی را با طنابی چنین سُست و ضعیف بسته اید؟ فیل می تواند با یک حرکت، طناب را پاره کرده و به راحتی خودش را آزاد کند. این خیلی خطرناک است!
□صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمی تواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است؛ فیل با یک ذهنیت و تصوّر خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
●کودک پرسید: چطور چنین چیزی امکان دارد؟ صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود، مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستیم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت... و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل یاد گرفته و به این باور رسیده است که نمی تواند این طناب را پاره کند!
○شاید هر کدام از ما نیز با نوعی فکر و ذهنیت به بند کشیده شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.... باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند! باورهای دام گونه خود را کشف کنید و گره های آن را از وجود خود باز کنید تا پرواز را تجربه کنید.
۴. سفید یا سیاه!
■کوفی عنان، دبیر کلّ سابق سازمان ملل، خاطره زیر را از دوران تحصیل خود بازگو نموده است:
۱. پدیده شنبه بعدی لعنتی!
■چه تصویری از برنده جایزه نوبل اقتصاد دارید؟ احتمالاً یک آدم منضبط، با اراده و البته باهوش.
□چند سال قبل اکرلوف برنده جایزه نوبل اقتصاد دید که باید کار سادهای انجام دهد: پستکردن یک بسته لباس از هند به آمریکا. لباسها مال دوستش جوزف استیگلیتز بود که در سفر به هند جا گذاشته بود. اما او انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید!
●نکته شیرین داستان اینست که فقط ما پشت گوش نمی اندازیم، بلکه استاد اقتصاد دانشگاه برکلی و برندۀ جایزۀ نوبل هم تنبلی می کند و کارها را به تاخیر می اندازد. البته جالب اینجاست که وی بعدها مقاله ای تاثیرگذار در حوزه تعویق و امروز فردا کردن نوشت.
○تنبلی و به فردا انداختن، هزینه های فردی، سازمانی و ملی فراوانی دارد. مردم هر سال صدها میلیون دلار جریمه میدهند چون مالیاتشان را سر وقت اظهار نمیکنند. حالا به تعویق انداختن چک آپ سلامتی، تصمیم گیری در مورد وضعیت ریزگردها و ... همه و همه نشان از این دارد که مشکل بزرگی داریم به نام از شنبه هفته بعد!
■همیشه تصمیم می گیریم برای مطالعه مثنوی معنوی در آینده، اما امروز را فعلاً می گذرانیم به تماشای تلویزیون و گفتگوی بی فایده مجری با یک سلبریتی!
□در یک آزمایش علمی از افراد خواسته شد یک فیلم برای همان شب و یک فیلم برای تماشا در روز دیگر (مثلاً هفته بعد) انتخاب کنند. افراد برای فیلمی که میخواستند فوراً تماشا کنند معمولاً کمدیهای مبتذل و فیلمهای پرفروش را انتخاب میکردند، اما برای تماشا در آینده بیشتر فیلمهای مهم و معناگرا را انتخاب کردند. آدم ها هنگامی که به آینده فکر میکنند توان تصمیمگیری عقلایی دارند، ولی در موقعیت حال، ملاحظات کوتاهمدت بر اهداف بلندمدتشان چیره میشوند.
●در لحظههای تصمیمگیری مهم، ذهن تبدیل میشود به یک پارلمان، یا اتاق جلسه. گروه ها و فراکسیونهای مختلف مشغول بحث و جدل اند، منافع کوتاهمدت و بلندمدت همدیگر را میکوبند. جلسه ممکن است به آشوب کشیده شود. شاید خواندن یک جمله از نخستین صدراعظم تاریخ آلمان مشهور به «صدر اعظم آهنین»، بد نباشد که گفته بود: "فاوست شاکی بود که در سینهاش دو روح دارد، ولی من جماعتی از ارواح را درون خودم جای دادهام که مشغول مشاجرهاند."
○اگر خویشتن را کلکسیونی از خویشتنهای رقیب همدیگر بدانیم، هر کدامشان نماینده چیزی است: یکی نمایندۀ منافع کوتاهمدت (تفریح، به تعویق انداختن کار و...) است، و دیگری اهداف شریف و بلندمدت.
۲. هوای همدیگر را داشته باشیم!
■رسم بازاریان قدیم بر این بود که اول صبح، وقتی دکان را باز می کردند، کرسی کوچکی را بیرون مغازه می گذاشتند. اولین مشتری که می آمد و جنس به او می فروخت بلافاصله کرسی را به داخل مغازه می آورد(یعنی من دشت نمودم).
□مشتری دوم که می آمد و جنسی می خواست، حتی اگر خودش آن جنس را داشت نگاهی به بیرون از مغازه می انداخت تا ببیند کدام مغازه هنوز کرسی اش بیرون است و دشت نکرده است. آن وقت اشاره می کرد که برو آن دکان (که کرسی اش بیرون است) جنس دارد و از او بخر که او هم دشت اول را کرده باشد.
●و بدین شکل هوای هم دیگر را داشتند... می شود در کسب و کار، رقابت داشت و در انسانیت، رفاقت. می شود هم کاسبی کرد هم مهربانی. این روزها، هواى همديگر را بیشتر داشته باشيم... این مهربانی است که می ماند.
۳. در دام باورها
■کودکی از مسئول سیرک پرسید: چرا فیلِ به این قدرت و بزرگی را با طنابی چنین سُست و ضعیف بسته اید؟ فیل می تواند با یک حرکت، طناب را پاره کرده و به راحتی خودش را آزاد کند. این خیلی خطرناک است!
□صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمی تواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است؛ فیل با یک ذهنیت و تصوّر خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
●کودک پرسید: چطور چنین چیزی امکان دارد؟ صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود، مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستیم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت... و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است. فیل یاد گرفته و به این باور رسیده است که نمی تواند این طناب را پاره کند!
○شاید هر کدام از ما نیز با نوعی فکر و ذهنیت به بند کشیده شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.... باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند! باورهای دام گونه خود را کشف کنید و گره های آن را از وجود خود باز کنید تا پرواز را تجربه کنید.
۴. سفید یا سیاه!
■کوفی عنان، دبیر کلّ سابق سازمان ملل، خاطره زیر را از دوران تحصیل خود بازگو نموده است:
□روزی معلّم ما با کاغذی وارد کلاس شد و آن را در وسط تخته چسباند. کاغذ سفیدی که لکّه سیاهی در میان آن نمایان بود. سپس به آن اشاره کرد و از شاگردان پرسید: بچه ها چه می بینید؟
●همگی یک صدا فریاد زدند: لکّه سیاه!
○معلّم کمی دیگر به کاغذ نگریست. سپس نگاهش را از آن برداشت و رو به بچه ها گفت: در میان این همه سفیدی شما فقط لکه سیاه را می بینید؟
■از آن روز به بعد تمام تلاشم را کردم که سفیدی ها را بیشتر و با دقّت بیشتر بنگرم.
۵. نگاه خود را تغییر دهید تا دنیای شما تغییر کند!
■روزی مرد نابینایی روی پلّههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من نابینا هستم لطفاً بمن کمک کنید.
□روزنامه نگار خلّاقی از کنار او میگذشت. نگاهی به او انداخت. دید فقط چند سکّه داخل کلاه است. او چند سکّه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت؛ آن را برگرداند و جمله دیگری روی آن نوشت. تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
●عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکّه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدم های وی، او را شناخت و خواست بپرسد بر روی آن تابلو چه نوشته است؟!
○روزنامه نگار روی تابلو نوشته بود: فصل بهار است، امّا من از دیدن زیبایی های آن محروم هستم ...
■وقتی کارتان به خوبی پیش نمی رود *استراتژی* خود را تغییر دهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
●همگی یک صدا فریاد زدند: لکّه سیاه!
○معلّم کمی دیگر به کاغذ نگریست. سپس نگاهش را از آن برداشت و رو به بچه ها گفت: در میان این همه سفیدی شما فقط لکه سیاه را می بینید؟
■از آن روز به بعد تمام تلاشم را کردم که سفیدی ها را بیشتر و با دقّت بیشتر بنگرم.
۵. نگاه خود را تغییر دهید تا دنیای شما تغییر کند!
■روزی مرد نابینایی روی پلّههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته شده بود: من نابینا هستم لطفاً بمن کمک کنید.
□روزنامه نگار خلّاقی از کنار او میگذشت. نگاهی به او انداخت. دید فقط چند سکّه داخل کلاه است. او چند سکّه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت؛ آن را برگرداند و جمله دیگری روی آن نوشت. تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
●عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکّه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدم های وی، او را شناخت و خواست بپرسد بر روی آن تابلو چه نوشته است؟!
○روزنامه نگار روی تابلو نوشته بود: فصل بهار است، امّا من از دیدن زیبایی های آن محروم هستم ...
■وقتی کارتان به خوبی پیش نمی رود *استراتژی* خود را تغییر دهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد.
✳️ ۱۲ اصل گالوپ برای وفاداری کارمندان
✅ موسسه نظرسنجی گالوپ بعد از مصاحبه با کارمندانی از سراسر دنیا به ۱۲ شاخص مهم رسیده است. این موسسه پیشنهاد می کند در صورتی که رهبران سازمان آنها را رعایت کنند می توانند کارکنانی وفادار و بهرهور به سازمان داشته باشند.
۱. میدانم که انتظار و چشمداشت از من در محیط کار چیست.
۲. مواد و تجهیزاتی که نیاز دارم تا کارم را درست انجام دهم، در اختیار من است.
۳. هر روز در محل کار فرصت این را دارم تا بهترین کار را انجام دهم.
۴. طی هفته اخیر تشویق و تحسین برای انجام کارهای خوب دریافت کردم.
۵. مدیر من در محل کار بعنوان یک انسان به من اهمیت میدهد.
۶. کسی در محل کارم هست که من را به رشد و توسعه خودم دلگرم می کند.
۷. در محل کارم عقاید و نظرات من به حساب می آید.
۸. ماموریت یا مقصد سازمان سبب می شود احساس کنم شغل من مهم است.
۹. همکارانم متعهد به انجام کارهای با کیفیت هستند.
۱۰. بهترین دوستانم را در محل کار دارم.
۱۱. طی شش ماه اخیر کسانی در محل کارم با من درباره پیشرفتم صحبت کردند.
۱۲. طی سال گذشته فرصت هایی در محل کارم برای رشد و پیشرفت داشتم./ راهنامه مدیر
✅ موسسه نظرسنجی گالوپ بعد از مصاحبه با کارمندانی از سراسر دنیا به ۱۲ شاخص مهم رسیده است. این موسسه پیشنهاد می کند در صورتی که رهبران سازمان آنها را رعایت کنند می توانند کارکنانی وفادار و بهرهور به سازمان داشته باشند.
۱. میدانم که انتظار و چشمداشت از من در محیط کار چیست.
۲. مواد و تجهیزاتی که نیاز دارم تا کارم را درست انجام دهم، در اختیار من است.
۳. هر روز در محل کار فرصت این را دارم تا بهترین کار را انجام دهم.
۴. طی هفته اخیر تشویق و تحسین برای انجام کارهای خوب دریافت کردم.
۵. مدیر من در محل کار بعنوان یک انسان به من اهمیت میدهد.
۶. کسی در محل کارم هست که من را به رشد و توسعه خودم دلگرم می کند.
۷. در محل کارم عقاید و نظرات من به حساب می آید.
۸. ماموریت یا مقصد سازمان سبب می شود احساس کنم شغل من مهم است.
۹. همکارانم متعهد به انجام کارهای با کیفیت هستند.
۱۰. بهترین دوستانم را در محل کار دارم.
۱۱. طی شش ماه اخیر کسانی در محل کارم با من درباره پیشرفتم صحبت کردند.
۱۲. طی سال گذشته فرصت هایی در محل کارم برای رشد و پیشرفت داشتم./ راهنامه مدیر
Forwarded from مهدی صانعی
*اشتباه های بزرگ زبان بدن*
🔴"زبان بدن یک ابزار بسیار قدرتمند است. ما قبل از اینکه سخن بگوییم، زبان بدنمان سخن می گوید، و ظاهرا ۸۰ درصد از آنچه در یک محاوره می فهمید با زبان بدن خوانده می شود نه کلمات!"
🟢دبورا بول؛ نویسنده و مدیر خانه اپرای سلطنتی میگوید:
بدن ما زبان خاص خودش را دارد و حرف هایی که می زند همیشه خوب و خوشایند نیست. زبان بدنتان احتمالا جزئی از شخصیت شما گشته، و این نکته ایست که ممکن است تا به حال به آن فکر نکرده باشید. اگر این موضوع درست باشد، وقت آن رسیده تا فکری به حال آن کنید چرا که ممکن است حرفه و شغل خود را از بین ببرید.
🔵شرکت تَلنت اسمارت با آزمایش بیش از یک میلیون آدم دریافت ۹۰ درصد از آنهایی که دارای هوش عاطفی/هیجانی بالا هستند، واقف به قدرت سیگنال های غیر گفتاری خود در ارتباطات می باشند. دکتر تراویس برادبری رئیس این شرکت می نویسد؛ وقتی دارید سخت کار می کنید و برای رسیدن به هدفتان هر کاری انجام می دهید، هر چیزی که موجب پیشرفت شما می شود، قدرتمند بوده و راه شما برای رسیدن به موفقیت را هموار می سازد. فقط حواستان باشد که قربانی هیچ یک از اشتباهات فاحش زبان بدن که در ذیل می آید نشوید:
۱. ژست اغراق آمیز؛ باعث می شود که شما در حال بسط دادن واقعیت (خالی بندی) دیده شوید. بهتر است دست های خود را آزاد کرده و کف دستتان را نشان دهید تا با این کار نشان دهید که چیزی برای مخفی کردن ندارید.
۲. دست به سینه؛ یک سد فیزیکی ایجاد می کند و نشان از آن است که در مواجهه با حرفی که طرف مقابل می زند باز و پذیرا نیستید. فرقی نمی کند که گفتگوی شما لذت بخش بوده و لبخند بزنید چرا که طرف مقابلتان این حس را پیدا می کند که می خواهید او را در محاوره مغلوب کنید. حتی اگر شما در حالت دست به سینه راحت تر هستید، برای ارتباط برقرار کردن بهتر باید این ژست را عوض کنید.
۳. ناهماهنگی؛ میان حرف ها و وضعیت فیزیکی بدنتان موجب می شود که طرف مقابل حس کند که یک جای کار ایراد دارد و این سوء ظن در او ایجاد شود که در صدد فریب او می باشید، هر چند که ندانید چرا و چگونه. به عنوان مثال، یک لبخند عصبی و رد کردن یک پیشنهاد در یک محاوره به شما کمک نمی کند چیزی را که می خواهید بدست آورید بلکه طرف مقابل را بر آن میدارد که نتواند با شما کار کند؛ چرا که او فکر می کند چیز دیگری در نظر دارید.
۴. فاصله گرفتن و دور ایستادن از دیگران؛ یا وارد نشدن در گفتگو حاکی از آن است که شما به بحث پیش رو علاقه ای نداشته و راحت نیستید و احتمالا حتی به گوینده ی سخن اعتمادی ندارید. سعی کنید وارد گفتگو با کسی که سخن می گوید شده و به نشان گوش دادن به حرف های او سر خود را آرام تکان دهید. این نشان دهنده تمرکز و توجه کامل شما به وی می باشد.
۵. خمیده و افتاده بودن؛ نشان دهنده این است که خسته شده و هیچ علاقه ای به جایی که در آن هستید ندارید. شما هیچ وقت به رئیستان نمی گویید: "من نمی فهمم چرا باید به حرف های تو گوش بدم"، اما اگر خمیده باشید، لزومی به گفتن آن نیست چرا که وضعیت بدنتان با صدای بلند و خیلی شفاف این حرف را می گوید!
🟡"مغز انسان قدرت جسم را با فضایی که وضعیت بدنی طرف مقابل وی در آن اشغال می کند، یکسان می کند! صاف ایستادن و به عقب کشیدن شانه ها یک حالت قدرتمندانه است. این وضعیت فضای بیشتری از مغز طرف مقابل را پر می کند و بر عکس آن وقتی شانه ها افتاده، فضای کمتر را اشغال کرده و منعکس کننده قدرت کمتر است. حفظ حالت خوب؛ فرمان به احترام بیشتر داده و تعهد دو طرف در محاوره را ارتقا می دهد."
۶. اجتناب از تماس چشمی؛ ایجاد کننده حالتی است که دارید چیزی را مخفی می کنید و این سوء ظن را بر می انگیزد. کمبود تماس چشمی همچنین حاکی از فقدان اعتماد به نفس و علاقمندی بوده که شما خواهان ارتباط در یک جلسه کاری نیستید. ارتباط چشمی پایدار، از سوی دیگر، به معنای اعتماد به نفس، رهبری، قدرت، و هوش است.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴"زبان بدن یک ابزار بسیار قدرتمند است. ما قبل از اینکه سخن بگوییم، زبان بدنمان سخن می گوید، و ظاهرا ۸۰ درصد از آنچه در یک محاوره می فهمید با زبان بدن خوانده می شود نه کلمات!"
🟢دبورا بول؛ نویسنده و مدیر خانه اپرای سلطنتی میگوید:
بدن ما زبان خاص خودش را دارد و حرف هایی که می زند همیشه خوب و خوشایند نیست. زبان بدنتان احتمالا جزئی از شخصیت شما گشته، و این نکته ایست که ممکن است تا به حال به آن فکر نکرده باشید. اگر این موضوع درست باشد، وقت آن رسیده تا فکری به حال آن کنید چرا که ممکن است حرفه و شغل خود را از بین ببرید.
🔵شرکت تَلنت اسمارت با آزمایش بیش از یک میلیون آدم دریافت ۹۰ درصد از آنهایی که دارای هوش عاطفی/هیجانی بالا هستند، واقف به قدرت سیگنال های غیر گفتاری خود در ارتباطات می باشند. دکتر تراویس برادبری رئیس این شرکت می نویسد؛ وقتی دارید سخت کار می کنید و برای رسیدن به هدفتان هر کاری انجام می دهید، هر چیزی که موجب پیشرفت شما می شود، قدرتمند بوده و راه شما برای رسیدن به موفقیت را هموار می سازد. فقط حواستان باشد که قربانی هیچ یک از اشتباهات فاحش زبان بدن که در ذیل می آید نشوید:
۱. ژست اغراق آمیز؛ باعث می شود که شما در حال بسط دادن واقعیت (خالی بندی) دیده شوید. بهتر است دست های خود را آزاد کرده و کف دستتان را نشان دهید تا با این کار نشان دهید که چیزی برای مخفی کردن ندارید.
۲. دست به سینه؛ یک سد فیزیکی ایجاد می کند و نشان از آن است که در مواجهه با حرفی که طرف مقابل می زند باز و پذیرا نیستید. فرقی نمی کند که گفتگوی شما لذت بخش بوده و لبخند بزنید چرا که طرف مقابلتان این حس را پیدا می کند که می خواهید او را در محاوره مغلوب کنید. حتی اگر شما در حالت دست به سینه راحت تر هستید، برای ارتباط برقرار کردن بهتر باید این ژست را عوض کنید.
۳. ناهماهنگی؛ میان حرف ها و وضعیت فیزیکی بدنتان موجب می شود که طرف مقابل حس کند که یک جای کار ایراد دارد و این سوء ظن در او ایجاد شود که در صدد فریب او می باشید، هر چند که ندانید چرا و چگونه. به عنوان مثال، یک لبخند عصبی و رد کردن یک پیشنهاد در یک محاوره به شما کمک نمی کند چیزی را که می خواهید بدست آورید بلکه طرف مقابل را بر آن میدارد که نتواند با شما کار کند؛ چرا که او فکر می کند چیز دیگری در نظر دارید.
۴. فاصله گرفتن و دور ایستادن از دیگران؛ یا وارد نشدن در گفتگو حاکی از آن است که شما به بحث پیش رو علاقه ای نداشته و راحت نیستید و احتمالا حتی به گوینده ی سخن اعتمادی ندارید. سعی کنید وارد گفتگو با کسی که سخن می گوید شده و به نشان گوش دادن به حرف های او سر خود را آرام تکان دهید. این نشان دهنده تمرکز و توجه کامل شما به وی می باشد.
۵. خمیده و افتاده بودن؛ نشان دهنده این است که خسته شده و هیچ علاقه ای به جایی که در آن هستید ندارید. شما هیچ وقت به رئیستان نمی گویید: "من نمی فهمم چرا باید به حرف های تو گوش بدم"، اما اگر خمیده باشید، لزومی به گفتن آن نیست چرا که وضعیت بدنتان با صدای بلند و خیلی شفاف این حرف را می گوید!
🟡"مغز انسان قدرت جسم را با فضایی که وضعیت بدنی طرف مقابل وی در آن اشغال می کند، یکسان می کند! صاف ایستادن و به عقب کشیدن شانه ها یک حالت قدرتمندانه است. این وضعیت فضای بیشتری از مغز طرف مقابل را پر می کند و بر عکس آن وقتی شانه ها افتاده، فضای کمتر را اشغال کرده و منعکس کننده قدرت کمتر است. حفظ حالت خوب؛ فرمان به احترام بیشتر داده و تعهد دو طرف در محاوره را ارتقا می دهد."
۶. اجتناب از تماس چشمی؛ ایجاد کننده حالتی است که دارید چیزی را مخفی می کنید و این سوء ظن را بر می انگیزد. کمبود تماس چشمی همچنین حاکی از فقدان اعتماد به نفس و علاقمندی بوده که شما خواهان ارتباط در یک جلسه کاری نیستید. ارتباط چشمی پایدار، از سوی دیگر، به معنای اعتماد به نفس، رهبری، قدرت، و هوش است.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
👍1
Forwarded from مهدی صانعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*دیبرندینگ چیست و چرا برندها به سوی آن میروند؟*
🔴«دیبرندینگ» یک استراتژی بازاریابی است که طی آن شرکتها سعی میکنند به مشتریان خود نزدیکتر شوند و اعتماد بیشتری را جلب کنند.
🟢شرکتهای زیادی این روزها با این استراتژی، لوگوهای خود را سادهسازی کردهاند و از جزئیات آنها کاستهاند، روندی که در آغاز عصر تکنولوژی و استفاده از نرمافزارهای گرافیکی درست معکوس بود. در آن دوران با رواج کامپیوترها، لوگوها نیز از شکل دو بعدی و ساده به اشکالی پر از سایه و عمق تبدیل شده بودند. اما چرا حالا شرکتها دوباره لوگوهای خود را دو بعدی و سادهسازی میکنند؟ جزئیات و دلایل این تحول را در این ویدئو مشاهده کنید.
______________________
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______________________
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
_____________________________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴«دیبرندینگ» یک استراتژی بازاریابی است که طی آن شرکتها سعی میکنند به مشتریان خود نزدیکتر شوند و اعتماد بیشتری را جلب کنند.
🟢شرکتهای زیادی این روزها با این استراتژی، لوگوهای خود را سادهسازی کردهاند و از جزئیات آنها کاستهاند، روندی که در آغاز عصر تکنولوژی و استفاده از نرمافزارهای گرافیکی درست معکوس بود. در آن دوران با رواج کامپیوترها، لوگوها نیز از شکل دو بعدی و ساده به اشکالی پر از سایه و عمق تبدیل شده بودند. اما چرا حالا شرکتها دوباره لوگوهای خود را دو بعدی و سادهسازی میکنند؟ جزئیات و دلایل این تحول را در این ویدئو مشاهده کنید.
______________________
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______________________
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
_____________________________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
✳️ ویژگی های رهبران بزرگ
۱. انرژی بسیار و سختکوش.
رهبران بزرگ تاریخ، معتاد و دیوانه کار بودند. از مشهورترین رهبران، چرچیل (Churchill) نخستوزیر بریتانیا در دوران جنگجهانی دوم تا مارگارت تاچر (Margaret Thatcher)، هلموت فون مولکته پدر (Helmuth von Moltke) و Marshal Ivan Konev همگی به کار کردن وابستگی شدیدی داشتهاند. چرچیل تقریباً کل زندگی خودش در دوران جنگ جهانی دوم را فدای کار کرد، او طی ۶ سال کامل در جنگ جهانی فقط هشت روز تعطیلات داشت که ۶ روز از این هشت روز را به ماهیگیری در کانادا و دو روز را به شنا در فلوریدا گذراند. اما در همان سفر دو روزه هم نامههای اداری نخستوزیری خود را بررسی میکرد و تمام روزنامهها را میخواند. او همچنین در طول جنگ، دو دوره سنگین بیماری ذاتالریه را تحمل کرد و همزمان با بیماریاش همچنان کار میکرد. انرژی، ویژگی تقریباً شیطانی است که بهسختی توصیف میشود و شکلهای
متعددی دارد. بدون تردید چرچیل سرشار از انرژی بود، با اینحال بیشتر اوقات تا ظهر میخوابید. James Stuart معاون رهبر حزب وینستون چرچیل درباره او میگوید: «یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت چرچیل، تمرکز بود. شاید این مسئله آنقدر واضح نبود اما او به هیچ چیزی به جز کاری که باید انجام میداد فکر نمیکرد.»
۲. توانایی برنامهریزی و وفق یافتن.
توانایی رهبر در برنامهریزی با دقت بالا اهمیت زیادی دارد. آیزنهاور (Eisenhower) میگوید: «طرح و برنامهها بیارزش هستند. این برنامهریزی است که اهمیت دارد». گاهی فراموشمان میشود که یکی از موفقترین طرح و برنامههای جنگ در تاریخ معاصر یعنی حمله هیتلر علیه غرب که باعث سرنگونی و شکست فرانسه، بلژیک، لوگزامبورگ و هلند در شش هفته در می و ژوئن ۱۹۴۰ شد، تنها یک نقشه اولیه و اصلی نبود.
زمانی که نقشههای اولیه به صورت تصادفی فقط چند روز پیش از حمله لو رفت و به دست متفقین افتاد، اریش فن مانشتاین (Erich von Manstein) نقشه دیگری کشید. با همین نقشه به متفقین حمله کرد، خط پدافندی ماژینو (که فرانسویها در مرز خود با آلمان ساخته بودند و در جنگ جهانی دوم آلمانیها آن را در هم شکستند) از بین رفت و با خاک یکسان شد. آنها از معبر جنگل کوهستانی Ardennes عبور کردند که غیرقابل عبور بود و آلمانها طی ۶ روز از Sedan عبور کردند و به کرانه Channel در Abbeville رسیدند. تعداد انگشتشماری از این چنین نقشههایی در طول تاریخ وجود دارد که تا به این حد موفق بودهاند.
۳. حافظه عالی
برای برنامهریزی و بهطور کلی برای رهبری، داشتن حافظه خوب بسیار مفید و ضروری است. چرچیل حافظه تصویری فوقالعادهای داشت. او گاهی بیش از ۳۰ ساعت زمان برای حفظ کردن سخنرانیهایش صرف میکرد و مدام آنها را تمرین میکرد تا بدون اشتباه و کامل بتواند آنها را ادا کند و حتی متن سخنرانیهایی که اصلاً قرار نبود برگزار شود را هم آماده میکرد تا شاید در آینده از آنها استفاده کند.
ناپلئون هم از دیگر رهبران بزرگ تاریخ است که حافظه عالی داشت و حتی در کالسکهاش میتوانست آرایش تمام واحدهای ارتش خود را از نظر جغرافیایی تعیین کند.
۴. شانس
هرچند که پیشبینی غیرممکن است اما رهبران باید علاوه بر باهوش بودن، خوششانس هم باشند. ناپلئون پیش از آنکه کسی را به مقام مارشالی منصوب کند، میخواست بداند که آیا ژنرالهایش خوششانس هستند یا خیر. چراکه معتقد بود شانس نقش زیادی در رهبری جنگ ایفا میکند. نقش شانس و احتمال (پیشامدها) در تاریخ به اندازهای اهمیت دارد که خود میتواند یک کتاب کامل باشد. شانس مبانی حزب ویگ (Whig)، نظریههای مارکسیست و جبرگرایی تاریخ را از بین برده است.
۵. درک احساسات عمومی
یک رهبر خوب و بزرگ باید گستره اقتصادی و سیاسی که در آن به مبارزه میپردازد را بشناسد. فرانکلین روزولت احتمالاً زودتر از آنچه که اتفاق افتاد، قصد داشت که آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم کند. اما در انتخابات ۱۹۴۰ روزولت مجبور شد برای حفظ آبروی کاخ سفید و مواجهه با طوفانی که درحال وقوع بود، در بوستون به پدر و مادران آمریکایی قول دهد که «قرار نیست پسرانتان به هیچ جنگ خارجی اعزام شوند».
یک رهبر باید واقعگرا باشد و قدر تکتک لحظات را بداند تا در موقع مناسب بتواند احساسات عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل فرانکلین دلانو روزولت (FDR) توانست به وعدههای انتخاباتیاش پایبند بماند.
آبراهام لینکلن هم رهبر جنگی عالی بود. او در انجام مذاکرات ضروری، اخراج ژنرالهای خائن یا ژنرالهایی که کمکاری میکردند و سخنرانیهای فوقالعاده توانست به بیرقیبترین رهبر جنگی در آمریکا تبدیل شود.
۱. انرژی بسیار و سختکوش.
رهبران بزرگ تاریخ، معتاد و دیوانه کار بودند. از مشهورترین رهبران، چرچیل (Churchill) نخستوزیر بریتانیا در دوران جنگجهانی دوم تا مارگارت تاچر (Margaret Thatcher)، هلموت فون مولکته پدر (Helmuth von Moltke) و Marshal Ivan Konev همگی به کار کردن وابستگی شدیدی داشتهاند. چرچیل تقریباً کل زندگی خودش در دوران جنگ جهانی دوم را فدای کار کرد، او طی ۶ سال کامل در جنگ جهانی فقط هشت روز تعطیلات داشت که ۶ روز از این هشت روز را به ماهیگیری در کانادا و دو روز را به شنا در فلوریدا گذراند. اما در همان سفر دو روزه هم نامههای اداری نخستوزیری خود را بررسی میکرد و تمام روزنامهها را میخواند. او همچنین در طول جنگ، دو دوره سنگین بیماری ذاتالریه را تحمل کرد و همزمان با بیماریاش همچنان کار میکرد. انرژی، ویژگی تقریباً شیطانی است که بهسختی توصیف میشود و شکلهای
متعددی دارد. بدون تردید چرچیل سرشار از انرژی بود، با اینحال بیشتر اوقات تا ظهر میخوابید. James Stuart معاون رهبر حزب وینستون چرچیل درباره او میگوید: «یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت چرچیل، تمرکز بود. شاید این مسئله آنقدر واضح نبود اما او به هیچ چیزی به جز کاری که باید انجام میداد فکر نمیکرد.»
۲. توانایی برنامهریزی و وفق یافتن.
توانایی رهبر در برنامهریزی با دقت بالا اهمیت زیادی دارد. آیزنهاور (Eisenhower) میگوید: «طرح و برنامهها بیارزش هستند. این برنامهریزی است که اهمیت دارد». گاهی فراموشمان میشود که یکی از موفقترین طرح و برنامههای جنگ در تاریخ معاصر یعنی حمله هیتلر علیه غرب که باعث سرنگونی و شکست فرانسه، بلژیک، لوگزامبورگ و هلند در شش هفته در می و ژوئن ۱۹۴۰ شد، تنها یک نقشه اولیه و اصلی نبود.
زمانی که نقشههای اولیه به صورت تصادفی فقط چند روز پیش از حمله لو رفت و به دست متفقین افتاد، اریش فن مانشتاین (Erich von Manstein) نقشه دیگری کشید. با همین نقشه به متفقین حمله کرد، خط پدافندی ماژینو (که فرانسویها در مرز خود با آلمان ساخته بودند و در جنگ جهانی دوم آلمانیها آن را در هم شکستند) از بین رفت و با خاک یکسان شد. آنها از معبر جنگل کوهستانی Ardennes عبور کردند که غیرقابل عبور بود و آلمانها طی ۶ روز از Sedan عبور کردند و به کرانه Channel در Abbeville رسیدند. تعداد انگشتشماری از این چنین نقشههایی در طول تاریخ وجود دارد که تا به این حد موفق بودهاند.
۳. حافظه عالی
برای برنامهریزی و بهطور کلی برای رهبری، داشتن حافظه خوب بسیار مفید و ضروری است. چرچیل حافظه تصویری فوقالعادهای داشت. او گاهی بیش از ۳۰ ساعت زمان برای حفظ کردن سخنرانیهایش صرف میکرد و مدام آنها را تمرین میکرد تا بدون اشتباه و کامل بتواند آنها را ادا کند و حتی متن سخنرانیهایی که اصلاً قرار نبود برگزار شود را هم آماده میکرد تا شاید در آینده از آنها استفاده کند.
ناپلئون هم از دیگر رهبران بزرگ تاریخ است که حافظه عالی داشت و حتی در کالسکهاش میتوانست آرایش تمام واحدهای ارتش خود را از نظر جغرافیایی تعیین کند.
۴. شانس
هرچند که پیشبینی غیرممکن است اما رهبران باید علاوه بر باهوش بودن، خوششانس هم باشند. ناپلئون پیش از آنکه کسی را به مقام مارشالی منصوب کند، میخواست بداند که آیا ژنرالهایش خوششانس هستند یا خیر. چراکه معتقد بود شانس نقش زیادی در رهبری جنگ ایفا میکند. نقش شانس و احتمال (پیشامدها) در تاریخ به اندازهای اهمیت دارد که خود میتواند یک کتاب کامل باشد. شانس مبانی حزب ویگ (Whig)، نظریههای مارکسیست و جبرگرایی تاریخ را از بین برده است.
۵. درک احساسات عمومی
یک رهبر خوب و بزرگ باید گستره اقتصادی و سیاسی که در آن به مبارزه میپردازد را بشناسد. فرانکلین روزولت احتمالاً زودتر از آنچه که اتفاق افتاد، قصد داشت که آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم کند. اما در انتخابات ۱۹۴۰ روزولت مجبور شد برای حفظ آبروی کاخ سفید و مواجهه با طوفانی که درحال وقوع بود، در بوستون به پدر و مادران آمریکایی قول دهد که «قرار نیست پسرانتان به هیچ جنگ خارجی اعزام شوند».
یک رهبر باید واقعگرا باشد و قدر تکتک لحظات را بداند تا در موقع مناسب بتواند احساسات عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل فرانکلین دلانو روزولت (FDR) توانست به وعدههای انتخاباتیاش پایبند بماند.
آبراهام لینکلن هم رهبر جنگی عالی بود. او در انجام مذاکرات ضروری، اخراج ژنرالهای خائن یا ژنرالهایی که کمکاری میکردند و سخنرانیهای فوقالعاده توانست به بیرقیبترین رهبر جنگی در آمریکا تبدیل شود.
۶. نابخردی و ناحقی
جورج برنارد شاو در کتاب انسان و ابرانسان مینویسد: «انسان منطقی و معقول، خود را با دنیا وفق میدهد؛ اما موجود غیرمنطقی و نابخرد میکوشد تا دنیا را با خودش وفق دهد. بههمین خاطر است که پیشرفت و ترقی به انسان نابخرد و بیمنطق بستگی دارد.» رفتار غیرمنطقی و ناعاقلانه در موقع نامناسب برای رهبران یک ویژگی است.
ملکه الیزابت اول علی رغم اصرار هیات مشاوران سلطنتی برای معرفی جانشینش، از معرفی جانشین خود امتناع کرد. درنتیجه کشورش را از خطر جنگهای داخلی مدنی حفظ کرد. ملکه الیزابت اول همچنین در سالهای نخست سلطنتش برخلاف اصرارهای ملتمسانه نزدیکترین مشاورش یعنی لرد برگلی، از تایید و تصویب پیمان ادینبورگ سرباز زد تا آن هنگام که سرانجام خطر دوک گیز (dukes of Guise) برطرف شد. الیزابت اول بسیاری از ویژگیها و صفات رهبران بزرگ تاریخ و جنگی بزرگ در شیوه سخنپردازی، تصمیمگیری و انتخاب مردان مناسب را داشت.
۷. اعصاب و روان آرام و قوی
آرام ماندن و بر اعصاب خود مسلط شدن در مواقعی که بحران وجود دارد را نمیتوان کاری ناچیز و دستکم تلقی کرد، اما خوشبختانه صفتی است که با تمرین و تکرار یاد گرفته میشود. Basil Liddell Hart در کتاب تفکرات جنگ در سال ۱۹۴۴ مینویسد:
«ابتکار ذهنی و شخصیت قوی یا اراده، دو ویژگی مهم برای قدرت فرماندهی در جنگ هستند؛ این دو ویژگی درواقع، نشان و عیار کاپیتانهای بزرگ است».
اگرچه استالین در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ با شنیدن ماجرای عملیات بارباروسا تا نزدیکی فروپاشی روانی رفت و از ناراحتی نابودی نیروی هوایی و ارتش سرخ در تمامی جبههها خود را به بازنشستگی اجباری در خانه ییلاقیاش تبعید کرد اما اعصاب استالین بعد از مدتی به حد کافی آرام گرفت که بتواند بایستد و بجنگد.
شارل دوگل هم در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ وقتی که در سرویس آزادیخواهان نوتردام شرکت کرد و گلولهها از داخل کلیسا شلیک شدند، دچار حملات عصبی سختی شد. مارگارت تاچر در خلال بحران Falklands و پس از تلاش ترور او در اکتبر ۱۹۸۴ توسط IRA و چرچیل در کل جنگ جهانی دوم هم باید در لحظات بحرانیخود را کنترل میکردند، درست مانند ناپلئون که
وقتی ارتشش در مراحل ابتدایی جنگ Marengo در حال شکت خوردن بود عقبنشینی کرد. چنین آرامشی در شرایط فشار و تنش همان جوهره و اصل رهبری است.
۸. پایداری الهام بخش
در اکتبر ۱۹۴۴، Patton رهبری را ظرفیتی تعریف کرد که به «کسی که فکر میکند شکست خورده است، بگوییم که شکست نخورده است.» به همین دلیل ظرفیت الهامبخشی به شکستخوردگان جنگ، کاملا کلیدی و مهم است. سرسختی محض جورج واشنگتن در کنار سرسختی چرچیل در سال ۱۹۴۰ کاملا مشهود و نمایان است.
نجات یافتن و زندهماندن از مشقات و سختیها دون رهبری درست ممکن نبود. فقط با وراثت و جانشینی، هیچکس رهبر نمیشود مگر آنکه شخصیتی قوی داشته باشد.
۹. همدلی
درک کردن روانشناسانه دیگران بخش مهمی از رهبری است. امروزه بهنظر میرسد که رهبر برای هدایت مردمانش باید از همان مردم باشد، اما این همه ماجرا نیست. بسیاری از کسانی که توانایی رهبری از خود نشان دادهاند مورد استقبال طبقه مرفه کشورشان قرار گرفتند مثل اسکندر بزرگ، ژولیوس سزار، ناپلئون، چرچیل، روزولت و جان اف کندی.
تنها شماری از این رهبران هستند که همگی برداشت و ادراک قوی از انگیزههای سربازان و شهروندان خود داشتند. ظرفیت همزادپنداری به مراتب مهمتر از پیشینه طبقه اجتماعی فرد است. چرچیل به یکی از بهترین مدارس کشور میرفت و هرگز در زندگیاش سوار اتوبوس نشده بود، اما او میتوانست دقیقا از نیاز روستاییان حرف بزند. زمانی که چرچیل در جبهههای جنگ جهانی اول بود، از تجربیات مبارزات
انتخاباتی خود بهره گرفت تا مطمئن شود که آسایش سربازانش فراهم میشود، از نوشیدنی و نان تازه گرفته تا خدمات پستی مطلوب تا بتوانند بهراحتی با خانوادههایشان ارتباط داشته باشند.
۱۰. آگاهی سیاسی
رهبران باید از نظر سیاسی باید درباره حس زمانبندی، استعداد مشاهده و نظارت، دستیابی به اهداف، توانایی پیشبینی رفتار احتمالی مخالف حس ششم داشته باشد. البته فرصتطلبی را هرگز نمیتوان دستکم گرفت. اتو فون بیسمارک میگوید: «سیاستمدار باید صبر کند و گوش دهد تا صدای پای خدا را در هر اتفاقی بشنود؛ آنگاه به خدا نزدیک شود».
البته گاهی داشتن تمام این ویژگیها هم کافی نیست. ناپلئون سرشار از ویژگیهای تاثیرگذار رهبری بود. ذهن او توانایی دستهبندی، برنامهریزی و نقشهکشیدن، شناخت زمین عملیات را داشت. او میتوانست حدس بزند که آنطرف تپهها چیست، زمانبندی دقیق و کامل حملات، اعصاب راحت و قوی نسبت به اطرافیان، ترغیب روح یگانگی و صمیمت، انتشار بیانیههای الهامبخش و انگیزشی، کنترل چرخه اخبار، وفق یافتن با مفاهیم تاکتیکی مدرن، طرح سوالات درست و نشان دادن بیرحمی بسیار در موقع نیاز از دیگر ویژگیهای ناپلئون بودند.
جورج برنارد شاو در کتاب انسان و ابرانسان مینویسد: «انسان منطقی و معقول، خود را با دنیا وفق میدهد؛ اما موجود غیرمنطقی و نابخرد میکوشد تا دنیا را با خودش وفق دهد. بههمین خاطر است که پیشرفت و ترقی به انسان نابخرد و بیمنطق بستگی دارد.» رفتار غیرمنطقی و ناعاقلانه در موقع نامناسب برای رهبران یک ویژگی است.
ملکه الیزابت اول علی رغم اصرار هیات مشاوران سلطنتی برای معرفی جانشینش، از معرفی جانشین خود امتناع کرد. درنتیجه کشورش را از خطر جنگهای داخلی مدنی حفظ کرد. ملکه الیزابت اول همچنین در سالهای نخست سلطنتش برخلاف اصرارهای ملتمسانه نزدیکترین مشاورش یعنی لرد برگلی، از تایید و تصویب پیمان ادینبورگ سرباز زد تا آن هنگام که سرانجام خطر دوک گیز (dukes of Guise) برطرف شد. الیزابت اول بسیاری از ویژگیها و صفات رهبران بزرگ تاریخ و جنگی بزرگ در شیوه سخنپردازی، تصمیمگیری و انتخاب مردان مناسب را داشت.
۷. اعصاب و روان آرام و قوی
آرام ماندن و بر اعصاب خود مسلط شدن در مواقعی که بحران وجود دارد را نمیتوان کاری ناچیز و دستکم تلقی کرد، اما خوشبختانه صفتی است که با تمرین و تکرار یاد گرفته میشود. Basil Liddell Hart در کتاب تفکرات جنگ در سال ۱۹۴۴ مینویسد:
«ابتکار ذهنی و شخصیت قوی یا اراده، دو ویژگی مهم برای قدرت فرماندهی در جنگ هستند؛ این دو ویژگی درواقع، نشان و عیار کاپیتانهای بزرگ است».
اگرچه استالین در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ با شنیدن ماجرای عملیات بارباروسا تا نزدیکی فروپاشی روانی رفت و از ناراحتی نابودی نیروی هوایی و ارتش سرخ در تمامی جبههها خود را به بازنشستگی اجباری در خانه ییلاقیاش تبعید کرد اما اعصاب استالین بعد از مدتی به حد کافی آرام گرفت که بتواند بایستد و بجنگد.
شارل دوگل هم در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ وقتی که در سرویس آزادیخواهان نوتردام شرکت کرد و گلولهها از داخل کلیسا شلیک شدند، دچار حملات عصبی سختی شد. مارگارت تاچر در خلال بحران Falklands و پس از تلاش ترور او در اکتبر ۱۹۸۴ توسط IRA و چرچیل در کل جنگ جهانی دوم هم باید در لحظات بحرانیخود را کنترل میکردند، درست مانند ناپلئون که
وقتی ارتشش در مراحل ابتدایی جنگ Marengo در حال شکت خوردن بود عقبنشینی کرد. چنین آرامشی در شرایط فشار و تنش همان جوهره و اصل رهبری است.
۸. پایداری الهام بخش
در اکتبر ۱۹۴۴، Patton رهبری را ظرفیتی تعریف کرد که به «کسی که فکر میکند شکست خورده است، بگوییم که شکست نخورده است.» به همین دلیل ظرفیت الهامبخشی به شکستخوردگان جنگ، کاملا کلیدی و مهم است. سرسختی محض جورج واشنگتن در کنار سرسختی چرچیل در سال ۱۹۴۰ کاملا مشهود و نمایان است.
نجات یافتن و زندهماندن از مشقات و سختیها دون رهبری درست ممکن نبود. فقط با وراثت و جانشینی، هیچکس رهبر نمیشود مگر آنکه شخصیتی قوی داشته باشد.
۹. همدلی
درک کردن روانشناسانه دیگران بخش مهمی از رهبری است. امروزه بهنظر میرسد که رهبر برای هدایت مردمانش باید از همان مردم باشد، اما این همه ماجرا نیست. بسیاری از کسانی که توانایی رهبری از خود نشان دادهاند مورد استقبال طبقه مرفه کشورشان قرار گرفتند مثل اسکندر بزرگ، ژولیوس سزار، ناپلئون، چرچیل، روزولت و جان اف کندی.
تنها شماری از این رهبران هستند که همگی برداشت و ادراک قوی از انگیزههای سربازان و شهروندان خود داشتند. ظرفیت همزادپنداری به مراتب مهمتر از پیشینه طبقه اجتماعی فرد است. چرچیل به یکی از بهترین مدارس کشور میرفت و هرگز در زندگیاش سوار اتوبوس نشده بود، اما او میتوانست دقیقا از نیاز روستاییان حرف بزند. زمانی که چرچیل در جبهههای جنگ جهانی اول بود، از تجربیات مبارزات
انتخاباتی خود بهره گرفت تا مطمئن شود که آسایش سربازانش فراهم میشود، از نوشیدنی و نان تازه گرفته تا خدمات پستی مطلوب تا بتوانند بهراحتی با خانوادههایشان ارتباط داشته باشند.
۱۰. آگاهی سیاسی
رهبران باید از نظر سیاسی باید درباره حس زمانبندی، استعداد مشاهده و نظارت، دستیابی به اهداف، توانایی پیشبینی رفتار احتمالی مخالف حس ششم داشته باشد. البته فرصتطلبی را هرگز نمیتوان دستکم گرفت. اتو فون بیسمارک میگوید: «سیاستمدار باید صبر کند و گوش دهد تا صدای پای خدا را در هر اتفاقی بشنود؛ آنگاه به خدا نزدیک شود».
البته گاهی داشتن تمام این ویژگیها هم کافی نیست. ناپلئون سرشار از ویژگیهای تاثیرگذار رهبری بود. ذهن او توانایی دستهبندی، برنامهریزی و نقشهکشیدن، شناخت زمین عملیات را داشت. او میتوانست حدس بزند که آنطرف تپهها چیست، زمانبندی دقیق و کامل حملات، اعصاب راحت و قوی نسبت به اطرافیان، ترغیب روح یگانگی و صمیمت، انتشار بیانیههای الهامبخش و انگیزشی، کنترل چرخه اخبار، وفق یافتن با مفاهیم تاکتیکی مدرن، طرح سوالات درست و نشان دادن بیرحمی بسیار در موقع نیاز از دیگر ویژگیهای ناپلئون بودند.
👍1
او ذاتا شخصیتی کاریزماتیک داشت و تا آخرین لحظه عمرش همیشه شانس و بخت با او یار بود. او مصمم و با اراده آن لحظهای را انتخاب کرد که میتوانست از مزایای بسیاری در لحظه قطعی در میدان نبرد بهره ببرد. ناپلئون تمام این خصیصههای رهبری مهم را داشت اما با تمام این اوصاف در ۲۵ اکتبر ۱۸۱۲ مرتکب اشتباه وحشتناکی در Maloyaroslavets شد که برای نجات ارتشش از دست روسیه، مسیر اشتباه را انتخاب کرد.
■اگر میخواهید بدانید که چه چیزی امروزه و در آینده میتواند قلب آدمها را با خود همراه کرده و بر مغزها حکومت کند، تنها باید یک کار انجام دهید: «مطالعه گذشته و تاریخ».
□چرچیل در می ۱۹۵۳ عنوان کرد که «تاریخ بخوانید. تاریخ بخوانید. تمام رازهای سیاستمداری و کشورداری در تاریخ نهفته است»، همین گفته دقیقاً درباره آن بخش مهم فرعی سیاستمداری و کشورداری یعنی رهبری جنگ هم صدق میکند. اگر یک ویژگی باشد که تمام رهبران بزرگ تاریخ داشته باشند همان چیزی است که لرد سنت وینسنت به Horatio Nelson نسبت داد. سنت وینست شخصا دل خوشی از این دریاسالار نداشت اما کاملاً اذعان میکند که «رهبران بزرگ این توانایی را دارند که سربازان و شهروندان را متقاعد کنند که آنها هم بخشی از هدفی هستند که حتی مهمتر از ادامه حیاتشان در این دنیا است و اینکه روح و حس رهبر در آنها هم تزریق میشود. حال چه یک هنر جادویی باشد یا نبوغ شیطانی، این تصمیمی است که اخلاقمدارها باید بگیرند، اما هرچه که هست، راز رهبری موفق در آن نهفته است.»
بازنشراز:گاهنامه مدیر
■اگر میخواهید بدانید که چه چیزی امروزه و در آینده میتواند قلب آدمها را با خود همراه کرده و بر مغزها حکومت کند، تنها باید یک کار انجام دهید: «مطالعه گذشته و تاریخ».
□چرچیل در می ۱۹۵۳ عنوان کرد که «تاریخ بخوانید. تاریخ بخوانید. تمام رازهای سیاستمداری و کشورداری در تاریخ نهفته است»، همین گفته دقیقاً درباره آن بخش مهم فرعی سیاستمداری و کشورداری یعنی رهبری جنگ هم صدق میکند. اگر یک ویژگی باشد که تمام رهبران بزرگ تاریخ داشته باشند همان چیزی است که لرد سنت وینسنت به Horatio Nelson نسبت داد. سنت وینست شخصا دل خوشی از این دریاسالار نداشت اما کاملاً اذعان میکند که «رهبران بزرگ این توانایی را دارند که سربازان و شهروندان را متقاعد کنند که آنها هم بخشی از هدفی هستند که حتی مهمتر از ادامه حیاتشان در این دنیا است و اینکه روح و حس رهبر در آنها هم تزریق میشود. حال چه یک هنر جادویی باشد یا نبوغ شیطانی، این تصمیمی است که اخلاقمدارها باید بگیرند، اما هرچه که هست، راز رهبری موفق در آن نهفته است.»
بازنشراز:گاهنامه مدیر
Forwarded from مهدی صانعی
*اصول اخلاق حرفه ای کارکنان*
🔴کارمندان هر سازمان و شرکت، معمولاً یک منشور اخلاقی و حرفهای دارند که بیشتر اوقات حتی از دو جمله آن هم اطلاعی ندارند.
🟢کارمند بد با هزار منشور احتمالاً هنوز بد برخورد میکند و کارمند خوب، بدون منشور و دستور مافوق باز هم عملکرد خوب و محترمی دارد اما ۱۰ نکته زیر در کمتر منشوری آمده است:
۱. برای انجام دادن کاری که وظیفهی شماست سر اربابرجوع منت نگذارید. منت نگذارید و باز هم منت نگذارید. به ویژه اگر کارمند دولت هستید. شرایط این شغل را پذیرفتهاید، حقوقش عموماً از بیتالمال تامین میشود و رایگان و عامالمنفعه کار نمیکنید. پس لطفاً منت نگذارید.
۲. پیش فرض عموم مراجعان این است که کارمندان به جای کار راه انداختن، گره توی کار میاندازند. خودتان وقتی به یک ادارهی دیگر مراجعه میکنید این حس را پس ذهنتان ندارید؟ حال مردم خوب نیست، کمی بیشتر صبوری به خرج دهید. اگر ارباب رجوعی عصبانی است، سواد کمی دارد، شما آرامش به خرج بدهید، لبخند بزنید و بگویید کمکش میکنید. همین سه کار معجزه میکند.
۳. ما میدانیم شما انسان هستید، مشکلات و ناراحتیهای شخصی یا کاری دارید، از آهن ساخته نشدهاید و حق دارید نفسی چاق کنید و از فرصت ناهار استفاده کنید یا چای بنوشید. حس خوبی به اربابرجوع میدهید اگر همین را به او بگویید. عموماً میپذیرند و درک میکنند. به ویژه وقتی موقع کار سرتان توی گوشی نیست یا دارید سایتهای خبری را چک میکنید.
۴. شما انتخاب نمیکنید چه اربابرجوعی داشته باشید. حتماً بین دهها نفری که به محل کار شما میآیند انسان ناهموار، بدخلق و کمطاقت هم هست. آنها نمایندۀ همه نیستند. با بداخلاقی انتقام آنها را از دیگران نگیرید. پاسخ دادن به تماسهای تلفنیِ کاری یکی از وظایف شماست. وقتی تلفن زنگ میخورد، بردارید و جواب بدهید!
۵. وقتی کسی به شما مراجعه میکند سرتان را بلند کنید و به او نگاه کنید. یک لبخند، یک سلام، یک تماس چشمی به هر دو نفر شما کمک میکند. هرگز تحقیرآمیز با اربابرجوع برخورد نکنید و یادتان نرود بعضی از آنها حتی مقام و جایگاه اداری بالاتری از شما دارند. اگر کارشان به شما افتاده دلیل نمیشود به شکلی برخورد کنید که انگار حیات و مماتش به شما گره خورده است.
۶. اینکه حقوق شما را دیر دادهاند، رئیس، اضافهکاری کمی داده، وزیر، پاداش سال قبل را نداده، ساعت کار شما زیاد است، کولر اتاق شما خراب است و ... ابداً ربطی به ارباب رجوع ندارد. گناه او نیست. هنگام انجام کار به هیچ وجه صحبت را به سمتی نبرید که مراجعهکننده گمان کند شما توقع ویژهای برای انجام وظیفهتان از او دارید. منظورم روشن است؟!
۷. تمیز، آراسته و خوشبو سر کار حاضر شوید. کارمندی که ژولیده و خسته و نامرتب سرکار حاضر میشود، خمیازه میکشد، سرش را میخاراند و ... انصافاً روحفرساست. اغراق برخی کارمندان خانم در آرایش نیز همین حس را منتقل میکند.
۸. اگر به هر دلیلی اربابرجوع جسارت و توهین کرد حق گلاویز شدن با او را ندارید. بلند شوید و این موضوع را به رئیس بگویید. تجربه نشان داده که ماجرا به شکل مسالمتآمیزتر و کم خسارتتری حل میشود.
۹. جلوی اربابرجوع با همکارانتان شوخی نکنید. کار را به خاطر تعریف یک خاطره متوقف نکنید. یادتان نرود هر فردی که به شما مراجعه میکند برای خودش «کسی» است و او هم در «سرای خود سری دارد و سامانی!» و انتظار توجه و احترام ویژه دارد.
۱۰. «به من مربوط نیست»، «این مشکل شماست»، «من که قانون رو وضع نکردم»، «برید شکایت کنید» و ... جملاتی از این دست را نگویید. شما هم یک روز برای انجام یک کار به ادارهی دیگری میروید و میبینید که این جملات چقدر سمیاند. گره از کار خلق باز کنید تا دیگری هم گره از کار شما بگشاید.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧
🔴کارمندان هر سازمان و شرکت، معمولاً یک منشور اخلاقی و حرفهای دارند که بیشتر اوقات حتی از دو جمله آن هم اطلاعی ندارند.
🟢کارمند بد با هزار منشور احتمالاً هنوز بد برخورد میکند و کارمند خوب، بدون منشور و دستور مافوق باز هم عملکرد خوب و محترمی دارد اما ۱۰ نکته زیر در کمتر منشوری آمده است:
۱. برای انجام دادن کاری که وظیفهی شماست سر اربابرجوع منت نگذارید. منت نگذارید و باز هم منت نگذارید. به ویژه اگر کارمند دولت هستید. شرایط این شغل را پذیرفتهاید، حقوقش عموماً از بیتالمال تامین میشود و رایگان و عامالمنفعه کار نمیکنید. پس لطفاً منت نگذارید.
۲. پیش فرض عموم مراجعان این است که کارمندان به جای کار راه انداختن، گره توی کار میاندازند. خودتان وقتی به یک ادارهی دیگر مراجعه میکنید این حس را پس ذهنتان ندارید؟ حال مردم خوب نیست، کمی بیشتر صبوری به خرج دهید. اگر ارباب رجوعی عصبانی است، سواد کمی دارد، شما آرامش به خرج بدهید، لبخند بزنید و بگویید کمکش میکنید. همین سه کار معجزه میکند.
۳. ما میدانیم شما انسان هستید، مشکلات و ناراحتیهای شخصی یا کاری دارید، از آهن ساخته نشدهاید و حق دارید نفسی چاق کنید و از فرصت ناهار استفاده کنید یا چای بنوشید. حس خوبی به اربابرجوع میدهید اگر همین را به او بگویید. عموماً میپذیرند و درک میکنند. به ویژه وقتی موقع کار سرتان توی گوشی نیست یا دارید سایتهای خبری را چک میکنید.
۴. شما انتخاب نمیکنید چه اربابرجوعی داشته باشید. حتماً بین دهها نفری که به محل کار شما میآیند انسان ناهموار، بدخلق و کمطاقت هم هست. آنها نمایندۀ همه نیستند. با بداخلاقی انتقام آنها را از دیگران نگیرید. پاسخ دادن به تماسهای تلفنیِ کاری یکی از وظایف شماست. وقتی تلفن زنگ میخورد، بردارید و جواب بدهید!
۵. وقتی کسی به شما مراجعه میکند سرتان را بلند کنید و به او نگاه کنید. یک لبخند، یک سلام، یک تماس چشمی به هر دو نفر شما کمک میکند. هرگز تحقیرآمیز با اربابرجوع برخورد نکنید و یادتان نرود بعضی از آنها حتی مقام و جایگاه اداری بالاتری از شما دارند. اگر کارشان به شما افتاده دلیل نمیشود به شکلی برخورد کنید که انگار حیات و مماتش به شما گره خورده است.
۶. اینکه حقوق شما را دیر دادهاند، رئیس، اضافهکاری کمی داده، وزیر، پاداش سال قبل را نداده، ساعت کار شما زیاد است، کولر اتاق شما خراب است و ... ابداً ربطی به ارباب رجوع ندارد. گناه او نیست. هنگام انجام کار به هیچ وجه صحبت را به سمتی نبرید که مراجعهکننده گمان کند شما توقع ویژهای برای انجام وظیفهتان از او دارید. منظورم روشن است؟!
۷. تمیز، آراسته و خوشبو سر کار حاضر شوید. کارمندی که ژولیده و خسته و نامرتب سرکار حاضر میشود، خمیازه میکشد، سرش را میخاراند و ... انصافاً روحفرساست. اغراق برخی کارمندان خانم در آرایش نیز همین حس را منتقل میکند.
۸. اگر به هر دلیلی اربابرجوع جسارت و توهین کرد حق گلاویز شدن با او را ندارید. بلند شوید و این موضوع را به رئیس بگویید. تجربه نشان داده که ماجرا به شکل مسالمتآمیزتر و کم خسارتتری حل میشود.
۹. جلوی اربابرجوع با همکارانتان شوخی نکنید. کار را به خاطر تعریف یک خاطره متوقف نکنید. یادتان نرود هر فردی که به شما مراجعه میکند برای خودش «کسی» است و او هم در «سرای خود سری دارد و سامانی!» و انتظار توجه و احترام ویژه دارد.
۱۰. «به من مربوط نیست»، «این مشکل شماست»، «من که قانون رو وضع نکردم»، «برید شکایت کنید» و ... جملاتی از این دست را نگویید. شما هم یک روز برای انجام یک کار به ادارهی دیگری میروید و میبینید که این جملات چقدر سمیاند. گره از کار خلق باز کنید تا دیگری هم گره از کار شما بگشاید.
______
*راهنامه مدیر💡راهنمای عمل*
______
🔮 *عضویت*
https://chat.whatsapp.com/I8B3qHvyvW5JbXA4Egp4r7
💠 *تلگرام*
https://t.me/gahname_modir
👨💻 *سایت*
http://gahnamemodir.ir/
👩💻 *اینستاگرام*
www.instagram.com/gahname_modir
_________
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧