✳️ کدام سبک زندگی بهتر است؛ آمریکایی یا اروپایی؟
✅ زیاد کار کردن آمریکاییها موضوع جدیدی نیست و سرنخهای آن را در ادبیات نیز میتوان پیگیری کرد. فایننشالتایمز در گزارشی به مقایسه این دو جامعه پرداخته است.
□بر اساس آمارهای OECD، در سال ۲۰۲۲ هر کارگر آمریکایی ۱۸۱۱ ساعت کار کرده است، در مقابل در کل اروپای شمالی این عدد حدود ۱۵۰۰ ساعت است.
●از آنجایی که آمریکاییها نسبت به اکثر اروپاییها در هر ساعت کار بازدهی بیشتری دارند، متوسط درآمد آنها بیشتر از همه کشورهای اروپایی غیر از لوکزامبورگ، ایرلند، نروژ و سوئیس است.
○با این وجود، موسسه نظرسنجی گالوپ میگوید اکثر آمریکاییها احتمالا ساعات کاری اروپایی را ترجیح می دهند، فقط کارفرمایان آنها و هزینه بیمه درمانی مانع می شود.
■از سوی دیگر در آخرین گزارش شادی جهانی، ایالات متحده رتبه بیست و سوم را از نظر شادی گزارش شده به دست آورد. در عوض این کشورهای شمال اروپا هستند که رتبه های برتر را به خود اختصاص دادند. همچنین اروپایی ها در مهمترین شاخص موفقیت اجتماعی یعنی طول عمر برنده می شوند.
□طبق گزارش صندوق بین المللی پول، ایالات متحده نسبت بدهی دولت به تولید ناخالص داخلی بالاتری نسبت به تقریبا همه کشورهای اروپایی دارد؛ معادل ۱۲۳ درصد، تقریبا دو برابر آلمان و سه برابر نروژ، سوئد و دانمارک.
●از سوی دیگر آمریکا در انتشار کربن وضعیت بدتری دارد. آمریکایی ها بیشتر از اروپایی ها از ثروت اضافی خود برای خرید وسایل استفاده می کنند و میزان بیشتری از رانندگی و استفاده از تهویه مطبوع بهره میبرند.
○شاید اقتصاد جهانی به ایالات متحده یا حداقل چند نمونه مبتکر و نوآور آن نیاز داشته باشد، اما به نظر میرسد بهترین جا برای زیستن به حساب نمیآید.
🔗جزئیات در لینک زیر👇
https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-116/4066090-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA?utm_source=telegram&utm_medium=social
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ زیاد کار کردن آمریکاییها موضوع جدیدی نیست و سرنخهای آن را در ادبیات نیز میتوان پیگیری کرد. فایننشالتایمز در گزارشی به مقایسه این دو جامعه پرداخته است.
□بر اساس آمارهای OECD، در سال ۲۰۲۲ هر کارگر آمریکایی ۱۸۱۱ ساعت کار کرده است، در مقابل در کل اروپای شمالی این عدد حدود ۱۵۰۰ ساعت است.
●از آنجایی که آمریکاییها نسبت به اکثر اروپاییها در هر ساعت کار بازدهی بیشتری دارند، متوسط درآمد آنها بیشتر از همه کشورهای اروپایی غیر از لوکزامبورگ، ایرلند، نروژ و سوئیس است.
○با این وجود، موسسه نظرسنجی گالوپ میگوید اکثر آمریکاییها احتمالا ساعات کاری اروپایی را ترجیح می دهند، فقط کارفرمایان آنها و هزینه بیمه درمانی مانع می شود.
■از سوی دیگر در آخرین گزارش شادی جهانی، ایالات متحده رتبه بیست و سوم را از نظر شادی گزارش شده به دست آورد. در عوض این کشورهای شمال اروپا هستند که رتبه های برتر را به خود اختصاص دادند. همچنین اروپایی ها در مهمترین شاخص موفقیت اجتماعی یعنی طول عمر برنده می شوند.
□طبق گزارش صندوق بین المللی پول، ایالات متحده نسبت بدهی دولت به تولید ناخالص داخلی بالاتری نسبت به تقریبا همه کشورهای اروپایی دارد؛ معادل ۱۲۳ درصد، تقریبا دو برابر آلمان و سه برابر نروژ، سوئد و دانمارک.
●از سوی دیگر آمریکا در انتشار کربن وضعیت بدتری دارد. آمریکایی ها بیشتر از اروپایی ها از ثروت اضافی خود برای خرید وسایل استفاده می کنند و میزان بیشتری از رانندگی و استفاده از تهویه مطبوع بهره میبرند.
○شاید اقتصاد جهانی به ایالات متحده یا حداقل چند نمونه مبتکر و نوآور آن نیاز داشته باشد، اما به نظر میرسد بهترین جا برای زیستن به حساب نمیآید.
🔗جزئیات در لینک زیر👇
https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-116/4066090-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA?utm_source=telegram&utm_medium=social
https://t.me/ExecutiveManagement
روزنامه دنیای اقتصاد
فراغت بهتر است یا ثروت؟
مقایسه آمریکا و اروپا همچنان اقدام بحثبرانگیزی است؛ اما اظهارات رئیس صندوق نفتی نروژ درباره جاهطلب نبودن اروپاییها باعث شد تا بار دیگر این موضوع مورد توجه قرار بگیرد. زیاد کار کردن آمریکاییها موضوع جدیدی نیست و سرنخهای آن را در ادبیات نیز میتوان پیگیری…
*ما بیش از هر زمان دیگری در «اکنون زندگی کردن» نیاز داریم!*
بسیاری از انسانها زندگی کردن را به تعویق میاندازند. با خود میگویند؛ زمانی که فرصت بیشتری داشته باشم یا زمانی که کارهای فوری و زمانبر را به پایان رساندم، بهترین زندگی خود را خواهم کرد. به اطرافیانم خواهم گفت، وقتی کارها تثبیت شد و آرامش پیدا کردم، مهربانتر و پرشورتر خواهم بود. به خودمان قول میدهیم، زمانیکه کمی وقت بیشتری بدست آوریم، به وضعیت جسمانی خواهیم رسید و غذای سالمتری خواهیم خورد. با این حال، در اعماق وجودمان، هر یک از ما میدانیم که هرگز زمان بهتری برای زندگی کردن به بهترین شکل وجود نخواهد داشت، و اگر امروز نه، پس چه زمانی؟!
بیشتر ما طوری زندگی می کنیم که انگار تمام وقت دنیا را داریم و افسار زندگی در دستان ماست! ما زندگی کردن و رسیدن به بالاترین حد و بهترینِ خود را به تعویق میاندازیم. با این حال، روزها به هفتهها، هفتهها به ماهها و ماهها به سالها تبدیل میشوند و در هم میلغزند. قبل از اینکه متوجه شویم، زندگیمان تمام خواهد شد. و اکثر مردم، زمانی که روی تخت مرگ هستند، حسرتهای مشابهی دارند: اینکه ریسک کافی نکردهاند، به بالاترین پتانسیل شخصی خود دست نیافتهاند و عشق بیشتری به خود و دیگران ندادهاند.
هیچ روز اضافهای وجود ندارد تا بعدا به تلافی روزهای از دست رفته، به آنها چنگ زنیم. هیچ روز بیمعنایی وجود ندارد و تک تک روزهایمان مهم هستند. به امروز فکر کنید، روزی است که میتوانید انتخاب کنید برای چیزی والاتر ایستادگی کنید و همان کسی باشید که در اعماق قلبتان همیشه میخواستید، باشید. امروز روزی است که میتوانید تصمیم بگیرید به سلامت جسمانی فوقالعاده برسید یا یک رهبر واقعی در محل کار باشید یا بهعنوان یک انسان، اصیلتر باشید یا ریسک بیشتری کنید و به سمت ترسهایتان بدوید. به نظر من، رهبری همین است. غنیمت شمردن لحظه و زندگی کردن به عنوان الگویی برای دیگران از آنچه یک انسان میتواند خلق کند.
به فکر کردن درباره اینکه بهترین زندگی شما چگونه خواهد بود، ادامه دهید.
همانطور که در سخنرانیها و دورههای آموزشیام به اشتراک میگذارم: «با آگاهی بهتر، میتوانید انتخابهای بهتری داشته باشید و زمانی که انتخابهای بهتری داشته باشید، نتایج بهتری خواهید دید».
گفته ادوین لویی کول، اندیشمند و نویسنده امریکایی را همواره به خاطر داشته باشید؛ «شما با افتادن در آب غرق نمیشوید؛ شما با ماندن در آنجا غرق میشوید».
نلسون ماندلای پرآوازه هم گفته است؛ «پس از بالا رفتن از یک تپه بزرگ، متوجه میشوید که تپههای بیشتری برای بالا رفتن وجود دارد. لحظهای را برای استراحت، برای دزدیدن منظرهای باشکوه که شما را احاطه کرده است، برای نگاه کردن به مسافتی که آمدهاید، اختصاص میدهید. اما فقط بدانید که میتوانید لحظهای استراحت کنید، زیرا آزادی با مسئولیت همراه است و جرأت توقف مدام را ندارید، زیرا راه طولانی شما هنوز به پایان نرسیده است».
ما برای از پیش روی برداشتن موانع و چالشهای زندگی که خودمان و دیگران بر ما تحمیل کردهاند، برای رسیدن به عظمت و فضیلت شخصی و در «اکنون زندگی کردن»، به ۶ راه و شیوه تفکر و عمل نیاز داریم؛
۱) یک برنامه چندساله بلندمدت و جوانترها بلندمدتتر برای زندگی حرفهای و شخصی خود بنویسید: عملکرد شرکتهای بزرگ اطمینان و نمایش میدهند که بر اساس یک مأموریت، چشمانداز و بیانیه ارزش به خوبی اداره میشوند. یک برنامه روشن همراه با بیانی از مهمترین ارزشهایتان به شما این امکان را می دهد که انتخاب های عاقلانه تری داشته باشید که منجر به شکست های کمتری میشود.
۲) بیشتر فکر کنید: زمان بیشتری را صرف فکر کردن کنید. به هدف زندگی خود، چگونگی خلق ارزش و آنچه در زندگیتان نیاز به بهبود دارد، فکر کنید. تفکر بیشتر، افراد موفق را از افراد معمولی جدا میکند.شرکت ساتیام کامپیوتر، یکی از موفق ترین شرکتهای فناوری اطلاعات هند است. یکی از اصول راهنمای آنها، تشویق همتیمیها به اختصاص یک سوم از زمان و وقتشان برای فکر کردن و تفکر است. بیشتر انسانهای موثر بیشتر از دیگران فکر می کنند. حتما به این فکر کنید که میخواهید زندگی شما نشان دهنده چه چیزی باشد. به این فکر کنید که چگونه می توانید ارزش بیشتری ایجاد کنید. به آنچه در زندگی شما کار نمیکند و کارایی ندارد، فکر کنید تا بتوانید تغییراتی ایجاد کنید.
۳) به شغل و کارتان معنا ببخشید: رسیدن به تعادل بین کار و زندگی شخصی کار سادهای نیست، اما یک چالش روزانهی ضروری است. تعادل بخشیدن بین این دو برداشتن مرز بین آنهاست. به این معنی که کارتان را جزیی از زندگی بدانید و از آن لذت ببرید. برای ورزش، خانواده، دوستان و سلامت شخصی خود برنامه ریزی کنید. یک فرد متعادل و سالم، انرژی مثبت را به اطرافیان خود منتقل میکند.
بسیاری از انسانها زندگی کردن را به تعویق میاندازند. با خود میگویند؛ زمانی که فرصت بیشتری داشته باشم یا زمانی که کارهای فوری و زمانبر را به پایان رساندم، بهترین زندگی خود را خواهم کرد. به اطرافیانم خواهم گفت، وقتی کارها تثبیت شد و آرامش پیدا کردم، مهربانتر و پرشورتر خواهم بود. به خودمان قول میدهیم، زمانیکه کمی وقت بیشتری بدست آوریم، به وضعیت جسمانی خواهیم رسید و غذای سالمتری خواهیم خورد. با این حال، در اعماق وجودمان، هر یک از ما میدانیم که هرگز زمان بهتری برای زندگی کردن به بهترین شکل وجود نخواهد داشت، و اگر امروز نه، پس چه زمانی؟!
بیشتر ما طوری زندگی می کنیم که انگار تمام وقت دنیا را داریم و افسار زندگی در دستان ماست! ما زندگی کردن و رسیدن به بالاترین حد و بهترینِ خود را به تعویق میاندازیم. با این حال، روزها به هفتهها، هفتهها به ماهها و ماهها به سالها تبدیل میشوند و در هم میلغزند. قبل از اینکه متوجه شویم، زندگیمان تمام خواهد شد. و اکثر مردم، زمانی که روی تخت مرگ هستند، حسرتهای مشابهی دارند: اینکه ریسک کافی نکردهاند، به بالاترین پتانسیل شخصی خود دست نیافتهاند و عشق بیشتری به خود و دیگران ندادهاند.
هیچ روز اضافهای وجود ندارد تا بعدا به تلافی روزهای از دست رفته، به آنها چنگ زنیم. هیچ روز بیمعنایی وجود ندارد و تک تک روزهایمان مهم هستند. به امروز فکر کنید، روزی است که میتوانید انتخاب کنید برای چیزی والاتر ایستادگی کنید و همان کسی باشید که در اعماق قلبتان همیشه میخواستید، باشید. امروز روزی است که میتوانید تصمیم بگیرید به سلامت جسمانی فوقالعاده برسید یا یک رهبر واقعی در محل کار باشید یا بهعنوان یک انسان، اصیلتر باشید یا ریسک بیشتری کنید و به سمت ترسهایتان بدوید. به نظر من، رهبری همین است. غنیمت شمردن لحظه و زندگی کردن به عنوان الگویی برای دیگران از آنچه یک انسان میتواند خلق کند.
به فکر کردن درباره اینکه بهترین زندگی شما چگونه خواهد بود، ادامه دهید.
همانطور که در سخنرانیها و دورههای آموزشیام به اشتراک میگذارم: «با آگاهی بهتر، میتوانید انتخابهای بهتری داشته باشید و زمانی که انتخابهای بهتری داشته باشید، نتایج بهتری خواهید دید».
گفته ادوین لویی کول، اندیشمند و نویسنده امریکایی را همواره به خاطر داشته باشید؛ «شما با افتادن در آب غرق نمیشوید؛ شما با ماندن در آنجا غرق میشوید».
نلسون ماندلای پرآوازه هم گفته است؛ «پس از بالا رفتن از یک تپه بزرگ، متوجه میشوید که تپههای بیشتری برای بالا رفتن وجود دارد. لحظهای را برای استراحت، برای دزدیدن منظرهای باشکوه که شما را احاطه کرده است، برای نگاه کردن به مسافتی که آمدهاید، اختصاص میدهید. اما فقط بدانید که میتوانید لحظهای استراحت کنید، زیرا آزادی با مسئولیت همراه است و جرأت توقف مدام را ندارید، زیرا راه طولانی شما هنوز به پایان نرسیده است».
ما برای از پیش روی برداشتن موانع و چالشهای زندگی که خودمان و دیگران بر ما تحمیل کردهاند، برای رسیدن به عظمت و فضیلت شخصی و در «اکنون زندگی کردن»، به ۶ راه و شیوه تفکر و عمل نیاز داریم؛
۱) یک برنامه چندساله بلندمدت و جوانترها بلندمدتتر برای زندگی حرفهای و شخصی خود بنویسید: عملکرد شرکتهای بزرگ اطمینان و نمایش میدهند که بر اساس یک مأموریت، چشمانداز و بیانیه ارزش به خوبی اداره میشوند. یک برنامه روشن همراه با بیانی از مهمترین ارزشهایتان به شما این امکان را می دهد که انتخاب های عاقلانه تری داشته باشید که منجر به شکست های کمتری میشود.
۲) بیشتر فکر کنید: زمان بیشتری را صرف فکر کردن کنید. به هدف زندگی خود، چگونگی خلق ارزش و آنچه در زندگیتان نیاز به بهبود دارد، فکر کنید. تفکر بیشتر، افراد موفق را از افراد معمولی جدا میکند.شرکت ساتیام کامپیوتر، یکی از موفق ترین شرکتهای فناوری اطلاعات هند است. یکی از اصول راهنمای آنها، تشویق همتیمیها به اختصاص یک سوم از زمان و وقتشان برای فکر کردن و تفکر است. بیشتر انسانهای موثر بیشتر از دیگران فکر می کنند. حتما به این فکر کنید که میخواهید زندگی شما نشان دهنده چه چیزی باشد. به این فکر کنید که چگونه می توانید ارزش بیشتری ایجاد کنید. به آنچه در زندگی شما کار نمیکند و کارایی ندارد، فکر کنید تا بتوانید تغییراتی ایجاد کنید.
۳) به شغل و کارتان معنا ببخشید: رسیدن به تعادل بین کار و زندگی شخصی کار سادهای نیست، اما یک چالش روزانهی ضروری است. تعادل بخشیدن بین این دو برداشتن مرز بین آنهاست. به این معنی که کارتان را جزیی از زندگی بدانید و از آن لذت ببرید. برای ورزش، خانواده، دوستان و سلامت شخصی خود برنامه ریزی کنید. یک فرد متعادل و سالم، انرژی مثبت را به اطرافیان خود منتقل میکند.
۴) ریسکهای حسابشده را بپذیرید: هر هفته از منطقه امن خود خارج شوید. کاری را انجام دهید که شما را می ترساند، زیرا رشد در آن سوی ترس نهفته است.
۵) با محبت و مهربانی رفتار کنید: رهبران عالی، افرادی اصیل، صادق و مهربان هستند. مهربانی نشانه ضعف نیست، بلکه نشانهی قدرت است. با همه اطرافیان خود دلسوز، مودب و مهربان باشید. این به معنای عدم اتخاذ تصمیمات سخت در مواقع ضروری نیست. بلکه به معنای وارد کردن جنبهی انسانی بیشتر به سبک رهبری شماست.
۶) متفاوت باشید: رهبران به طور کلی، دنباله روی دیگران نیستند. بر اساس ارزشهای خود زندگی کنید، خلاق باشید و به آرمانهایتان پایبند باشید. از متفاوت بودن نترسید.
https://chat.whatsapp.com/LErhwZLNn2n5N9n5M4tUaL
۵) با محبت و مهربانی رفتار کنید: رهبران عالی، افرادی اصیل، صادق و مهربان هستند. مهربانی نشانه ضعف نیست، بلکه نشانهی قدرت است. با همه اطرافیان خود دلسوز، مودب و مهربان باشید. این به معنای عدم اتخاذ تصمیمات سخت در مواقع ضروری نیست. بلکه به معنای وارد کردن جنبهی انسانی بیشتر به سبک رهبری شماست.
۶) متفاوت باشید: رهبران به طور کلی، دنباله روی دیگران نیستند. بر اساس ارزشهای خود زندگی کنید، خلاق باشید و به آرمانهایتان پایبند باشید. از متفاوت بودن نترسید.
https://chat.whatsapp.com/LErhwZLNn2n5N9n5M4tUaL
✳️ اثر پلاسیبو و کاربرد آن در پیشرفت و بهبود زندگی شخصی و جمعی
✅ در اواخر قرن هجدهم، یک درمانگر آمریکایی اختراع عجیب کرد. اختراع او دو میله فلزی با یک نوک در انتها بود که هر یک حدود هشت سانتیمتر بودند. او ادعا میکرد این میلهها، از فلزهای غیرمعمول درست شده و میتوانند باعث بهبود روماتیسم، التهابهای بدن و سردرد شوند! او حدود ۲۰ دقیقه نوک میلهها را روی بدن بیماران میگذاشت و میگفت که آنها الکتریسیته زیان بخش زیر بافتها را بیرون میکشند.
🔸 گرچه برخی از مراجع حرفه ای این اختراع را کلاه برداری بیش نمیدانستند، اما مردم حاضر بودند مبلغ زیادی برای خرید این میلهها بپردازند. ظاهرا این میلهها واقعا تأثیر مثبت روی درمان برخی از بیماریها داشتند.
بعد از فوت آن درمانگر، در سال ۱۷۹۹، یک پزشک انگلیسی برای اثبات این باور اشتباه، میلههایی چوبی درست کرد و ثابت کرد که این میلههای چوبی ارزانقیمت درست همان اثر را دارند و تأثیر این میلهها تلقینی و خیالی است. این برای اولین بار بود که کسی به روشنی، اثر پلاسیبو (Placebo) یا دارونما را نشان می داد.
🔹 پلاسيبو، به معنی «من خوب خواهم شد» به استفاده از روشهای درمانی صوری و تلقینی گفته میشود که میتواند با القاء به بیمار، اثر مثبتی در روند بهبودی وی داشته باشد. اثر درمانی که از به کار بستن چنین روشهایی حاصل میشود را نیز اثر پلاسيبو مینامند. در روند استفاده از دارونماها، یک قرص بدون اثر به بیمار داده میشود و به او گفته میشود که با خوردن این قرص حالش بهبود مییابد. از این روش در تحقیقات روانشناسی و علوم رفتاری و علوم پزشکی استفاده می شود.
🛜 سوال راهبردی:
● با توجه به اینکه ذهنیت ما گاهی روی واقعیت اثر قطعی میگذارد، از خودمان چهار سوال بپرسیم:
1- آیا ممکن است من تحت القا و تلقین منفی دیگران، پتانسیل واقعی ام را محقق نکرده باشم؟ مثلا اینکه همیشه مادرم به من گفته باشد که تو آدم بی نظمی هستی باعث شده باشد که ...
2- آیا ممکن است من فقط بتوانم با القا مثبت در دیگران (مثلا اینکه تو چقدر خوب تحلیل می کنی؟)، افراد دیگر را به سمت تحقق پتانسیلهای مثبتشان امیدوارتر و فعال تر کنم؟
3- آیا ممکن است القاهای منفی روزانه ای که در ما در مورد کشورم/سرزمینم/اداره ام/مدرسه ام می کنيم منجر به واقعیت شود. مثلا اینکه هر روز بگوییم این اداره هیچوقت درست نمی شود باعث شود که در دنیای واقعی هم هیچگاه این اداره درست نشود؟
4- آخرین باری که یک جمله مثبت در مورد اداره/خانواده/کشورمان گفته ایم کی بوده است؟ چرا ما از پلاسیبو برای القاء مثبت و ایجاد نتایج مثبت استفاده نکنیم؟
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ در اواخر قرن هجدهم، یک درمانگر آمریکایی اختراع عجیب کرد. اختراع او دو میله فلزی با یک نوک در انتها بود که هر یک حدود هشت سانتیمتر بودند. او ادعا میکرد این میلهها، از فلزهای غیرمعمول درست شده و میتوانند باعث بهبود روماتیسم، التهابهای بدن و سردرد شوند! او حدود ۲۰ دقیقه نوک میلهها را روی بدن بیماران میگذاشت و میگفت که آنها الکتریسیته زیان بخش زیر بافتها را بیرون میکشند.
🔸 گرچه برخی از مراجع حرفه ای این اختراع را کلاه برداری بیش نمیدانستند، اما مردم حاضر بودند مبلغ زیادی برای خرید این میلهها بپردازند. ظاهرا این میلهها واقعا تأثیر مثبت روی درمان برخی از بیماریها داشتند.
بعد از فوت آن درمانگر، در سال ۱۷۹۹، یک پزشک انگلیسی برای اثبات این باور اشتباه، میلههایی چوبی درست کرد و ثابت کرد که این میلههای چوبی ارزانقیمت درست همان اثر را دارند و تأثیر این میلهها تلقینی و خیالی است. این برای اولین بار بود که کسی به روشنی، اثر پلاسیبو (Placebo) یا دارونما را نشان می داد.
🔹 پلاسيبو، به معنی «من خوب خواهم شد» به استفاده از روشهای درمانی صوری و تلقینی گفته میشود که میتواند با القاء به بیمار، اثر مثبتی در روند بهبودی وی داشته باشد. اثر درمانی که از به کار بستن چنین روشهایی حاصل میشود را نیز اثر پلاسيبو مینامند. در روند استفاده از دارونماها، یک قرص بدون اثر به بیمار داده میشود و به او گفته میشود که با خوردن این قرص حالش بهبود مییابد. از این روش در تحقیقات روانشناسی و علوم رفتاری و علوم پزشکی استفاده می شود.
🛜 سوال راهبردی:
● با توجه به اینکه ذهنیت ما گاهی روی واقعیت اثر قطعی میگذارد، از خودمان چهار سوال بپرسیم:
1- آیا ممکن است من تحت القا و تلقین منفی دیگران، پتانسیل واقعی ام را محقق نکرده باشم؟ مثلا اینکه همیشه مادرم به من گفته باشد که تو آدم بی نظمی هستی باعث شده باشد که ...
2- آیا ممکن است من فقط بتوانم با القا مثبت در دیگران (مثلا اینکه تو چقدر خوب تحلیل می کنی؟)، افراد دیگر را به سمت تحقق پتانسیلهای مثبتشان امیدوارتر و فعال تر کنم؟
3- آیا ممکن است القاهای منفی روزانه ای که در ما در مورد کشورم/سرزمینم/اداره ام/مدرسه ام می کنيم منجر به واقعیت شود. مثلا اینکه هر روز بگوییم این اداره هیچوقت درست نمی شود باعث شود که در دنیای واقعی هم هیچگاه این اداره درست نشود؟
4- آخرین باری که یک جمله مثبت در مورد اداره/خانواده/کشورمان گفته ایم کی بوده است؟ چرا ما از پلاسیبو برای القاء مثبت و ایجاد نتایج مثبت استفاده نکنیم؟
📝 دکتر مجتبی لشکربلوکی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ هزینه مبادله، فاکتوری نامرئی که حتما نقد میشود!
✅ نمیتوان نقش نهادها را در اقتصاد نادیده گرفت. به عقیده اقتصاددان بزرگی چون داگلاس نورث (Douglass Cecil North) و بامول (William Baumol)، کارآفرینان برای اینکه بتوانند بهخوبی و راحتی به فعالیت خود در اقتصاد بپردازند، باید نهادهای مساعد و مناسبی در اقتصاد موجود باشد.
🔸هزینه مبادله در اقتصاد از آن غایبهای همیشه حاضر است. به دیگر سخن، این هزینه همواره نادیده گرفته میشود و به نظر ناچیز میآید، درحالیکه بسیار مهم است و نقشی کلیدی در اقتصاد ایفا میکند.
👈 در یک تعریف ساده و کلی، هزینه مبادله هزینهای است که طرفین قراردادها برای کسب اطلاعات یا به خاطر عدم اجرای مفاد قرارداد از سوی طرف مقابل متحمل میشوند و یا اینکه برای نظارت، کنترل و اعمال قانونی قراردادها، هزینهای اضافی بر دوششان میافتد.
با توجه به این تعریف کلی مشخص است که ردپای هزینه مبادله (transactions costs) را میتوان در جایجای اقتصاد پیدا کرد.
🔹هزینههایی در هر مبادله نهفته است
همینکه هرروز از خواب بیدار میشوید، مبادله و دادوستد در زندگیتان آغاز میشود. زندگی اجتماعی بر پایه مبادله استوار است. مبادله این امکان را به ما میدهد که از مزیت تقسیمکار استفاده کنیم؛ زیرا هنگام مبادله، ما به دادوستد کالا یا خدمتی میپردازیم که یا خودمان بهطورکلی قادر به تولید آن نیستیم و یا با بهرهوری پایین میتوانیم آن را تولید کنیم. همین اقدامِ ما، اقتصاد را به سمت تقسیمکار حرکت میدهد.
میدانیم که با تقسیمکار، رفاه افراد یک جامعه افزایش پیدا میکند؛ اما هر مبادلهای هزینه دارد، درنتیجه اگر بخواهیم درباره منافع حاصل از مبادله سخن بگوییم، در ابتدا باید هزینه مبادله را حساب کنیم.
گاهی ممکن است آنقدر هزینه مبادله بالا باشد که منافع را بهطور کامل پوشش دهد، درنتیجه هیچ مبادلهای شکل نخواهد گرفت. مگر اینکه دو طرف مبادله مطمئن باشند که از آن سود میبرند و وضعیتشان بهتر میشود. در غیر این صورت دو طرف قرارداد از مبادله سر باز میزنند.
داگلاس نورث (Douglass Cecil North) هزینه مبادله را ناشی از چند عامل میداند. یکی از این عوامل هزینه اندازهگیری است.
👈 منظور از هزینه اندازهگیری، هزینهای است که برای اندازهگیری ویژگیهای ارزشمند یک کالا یا خدمت مورد مبادله، باید پرداخت کرد.
عملکرد کارگزاران نیز در این هزینه جای میگیرد. اینکه ما بخواهیم محاسبه کنیم دقیقا چه چیزی دادوستد میشود؟ حقوق مالکیت تا کجا وسعت دارد؟ کارگزاران چگونه و در چه دامنهای فعالیت میکنند؟ انجام این برآوردها هزینهبر هستند.
تصویب قوانین و تعیین وسعت مالکیت معنوی، هزینهبر است و روی هزینه مبادله تاثیر دارد.
🔸از سوی دیگر نورث میگوید که چگونگی فرآیند مبادله نیز در هزینههای مبادله تأثیرگذار است. روابط دوستی، آشنایی و خویشاوندی باعث میشود که رفتار سودجویانه افراد کاهش پیدا کند و این خود باعث کمتر شدن هزینههای بستن قراردادی سفتوسخت با مفاد دستوپاگیر میشود؛ اما در حالتهای دیگر افراد باید قوانین سفتوسختی را برای جلوگیری رفتار سودجویانه وضع کنند و این خود باعث افزایش هزینهها میشود.
بعد از انجام اندازهگیریهای لازم، اینکه تضمینهای پیشبینیشده و تعاریف چگونه اعمال شوند، خود هزینهبر است. در اینجا هرچه چارچوب نهادهای اقتصاد یک کشور ضعیفتر باشد، باید هزینههای بیشتری صرف کرد تا تضمینی برای صحت پیشبینیها وجود داشته باشد.
🔹چه کسی سواری مجانی نمیخواهد؟
همانطور که میدانید، اقتصاد مرسوم، افراد را عقلایی در نظر میگیرد و فرض میکند که اگر بهطور مثال رفتار سودجویانه به نفعشان باشد، آن را انجام میدهند.
اگر سواری مجانی منفعتشان را حداکثر کند، به هر نحوی شده این کار را میکنند؛ اما نورث بهعنوان یک مورخ اقتصادی، عامل ایدئولوژی را با این داستان مخلوط کرده و میگوید ایدئولوژی میتواند هزینههای اندازهگیری، تضمین و اعمال حقوق را کاهش دهد.ایدئولوژی میتواند هزینههای اندازهگیری، تضمین و اعمال حقوق را کاهش دهد.
زمانی که فردی نمیخواهد از سواری مجانی، سواری بگیرد، نشان میدهد که قدرت ایدئولوژی بر اصل منفعتطلبی سلطه کرده است. این *ایدئولوژی* به میزان زیادی بهشدت اعتقادات شخصی فرد به عدالت اجتماعی بستگی دارد.
این اعتقاد نیز خود از میزان تبلیغات و آموزش و اجتماع تاثیر میپذیرد. بهطور مثال زمانی که در مدرسه، تلویزیون و خانواده، به کودک مفاهیمی چون عدالت، آزادی و برابری آموزش داده شود، در آینده هزینههای مبادله در اقتصاد کاهش مییابد.
✅ نمیتوان نقش نهادها را در اقتصاد نادیده گرفت. به عقیده اقتصاددان بزرگی چون داگلاس نورث (Douglass Cecil North) و بامول (William Baumol)، کارآفرینان برای اینکه بتوانند بهخوبی و راحتی به فعالیت خود در اقتصاد بپردازند، باید نهادهای مساعد و مناسبی در اقتصاد موجود باشد.
🔸هزینه مبادله در اقتصاد از آن غایبهای همیشه حاضر است. به دیگر سخن، این هزینه همواره نادیده گرفته میشود و به نظر ناچیز میآید، درحالیکه بسیار مهم است و نقشی کلیدی در اقتصاد ایفا میکند.
👈 در یک تعریف ساده و کلی، هزینه مبادله هزینهای است که طرفین قراردادها برای کسب اطلاعات یا به خاطر عدم اجرای مفاد قرارداد از سوی طرف مقابل متحمل میشوند و یا اینکه برای نظارت، کنترل و اعمال قانونی قراردادها، هزینهای اضافی بر دوششان میافتد.
با توجه به این تعریف کلی مشخص است که ردپای هزینه مبادله (transactions costs) را میتوان در جایجای اقتصاد پیدا کرد.
🔹هزینههایی در هر مبادله نهفته است
همینکه هرروز از خواب بیدار میشوید، مبادله و دادوستد در زندگیتان آغاز میشود. زندگی اجتماعی بر پایه مبادله استوار است. مبادله این امکان را به ما میدهد که از مزیت تقسیمکار استفاده کنیم؛ زیرا هنگام مبادله، ما به دادوستد کالا یا خدمتی میپردازیم که یا خودمان بهطورکلی قادر به تولید آن نیستیم و یا با بهرهوری پایین میتوانیم آن را تولید کنیم. همین اقدامِ ما، اقتصاد را به سمت تقسیمکار حرکت میدهد.
میدانیم که با تقسیمکار، رفاه افراد یک جامعه افزایش پیدا میکند؛ اما هر مبادلهای هزینه دارد، درنتیجه اگر بخواهیم درباره منافع حاصل از مبادله سخن بگوییم، در ابتدا باید هزینه مبادله را حساب کنیم.
گاهی ممکن است آنقدر هزینه مبادله بالا باشد که منافع را بهطور کامل پوشش دهد، درنتیجه هیچ مبادلهای شکل نخواهد گرفت. مگر اینکه دو طرف مبادله مطمئن باشند که از آن سود میبرند و وضعیتشان بهتر میشود. در غیر این صورت دو طرف قرارداد از مبادله سر باز میزنند.
داگلاس نورث (Douglass Cecil North) هزینه مبادله را ناشی از چند عامل میداند. یکی از این عوامل هزینه اندازهگیری است.
👈 منظور از هزینه اندازهگیری، هزینهای است که برای اندازهگیری ویژگیهای ارزشمند یک کالا یا خدمت مورد مبادله، باید پرداخت کرد.
عملکرد کارگزاران نیز در این هزینه جای میگیرد. اینکه ما بخواهیم محاسبه کنیم دقیقا چه چیزی دادوستد میشود؟ حقوق مالکیت تا کجا وسعت دارد؟ کارگزاران چگونه و در چه دامنهای فعالیت میکنند؟ انجام این برآوردها هزینهبر هستند.
تصویب قوانین و تعیین وسعت مالکیت معنوی، هزینهبر است و روی هزینه مبادله تاثیر دارد.
🔸از سوی دیگر نورث میگوید که چگونگی فرآیند مبادله نیز در هزینههای مبادله تأثیرگذار است. روابط دوستی، آشنایی و خویشاوندی باعث میشود که رفتار سودجویانه افراد کاهش پیدا کند و این خود باعث کمتر شدن هزینههای بستن قراردادی سفتوسخت با مفاد دستوپاگیر میشود؛ اما در حالتهای دیگر افراد باید قوانین سفتوسختی را برای جلوگیری رفتار سودجویانه وضع کنند و این خود باعث افزایش هزینهها میشود.
بعد از انجام اندازهگیریهای لازم، اینکه تضمینهای پیشبینیشده و تعاریف چگونه اعمال شوند، خود هزینهبر است. در اینجا هرچه چارچوب نهادهای اقتصاد یک کشور ضعیفتر باشد، باید هزینههای بیشتری صرف کرد تا تضمینی برای صحت پیشبینیها وجود داشته باشد.
🔹چه کسی سواری مجانی نمیخواهد؟
همانطور که میدانید، اقتصاد مرسوم، افراد را عقلایی در نظر میگیرد و فرض میکند که اگر بهطور مثال رفتار سودجویانه به نفعشان باشد، آن را انجام میدهند.
اگر سواری مجانی منفعتشان را حداکثر کند، به هر نحوی شده این کار را میکنند؛ اما نورث بهعنوان یک مورخ اقتصادی، عامل ایدئولوژی را با این داستان مخلوط کرده و میگوید ایدئولوژی میتواند هزینههای اندازهگیری، تضمین و اعمال حقوق را کاهش دهد.ایدئولوژی میتواند هزینههای اندازهگیری، تضمین و اعمال حقوق را کاهش دهد.
زمانی که فردی نمیخواهد از سواری مجانی، سواری بگیرد، نشان میدهد که قدرت ایدئولوژی بر اصل منفعتطلبی سلطه کرده است. این *ایدئولوژی* به میزان زیادی بهشدت اعتقادات شخصی فرد به عدالت اجتماعی بستگی دارد.
این اعتقاد نیز خود از میزان تبلیغات و آموزش و اجتماع تاثیر میپذیرد. بهطور مثال زمانی که در مدرسه، تلویزیون و خانواده، به کودک مفاهیمی چون عدالت، آزادی و برابری آموزش داده شود، در آینده هزینههای مبادله در اقتصاد کاهش مییابد.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
بر اساس یک فرضیه در مکتب نهادگرایی جدید، نهادها هزینههای مبادله را حداقل میکنند. در حالت کلی با تحول منابع هزینههای مبادله، تحول ابزارها و فناوریِهای حداقل سازی این هزینهها، نهادها شکل میگیرند و تکامل پیدا میکنند.
موضوع مهم دیگر در این زمینه، حقوق مالکیت است. شرایطی مانند آثار خارجی و فناوری میتوانند باعث پیدایش روشهایی شوند که این آثار، بهوسیله آنها درونی شوند.
حقوق مالکیت، برخوردهای درون جامعه را که منجر به آنتروپی بالا در اقتصاد میشود، کاهش میدهد و همکاری را تسهیل میکند.
بازنشر از كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
موضوع مهم دیگر در این زمینه، حقوق مالکیت است. شرایطی مانند آثار خارجی و فناوری میتوانند باعث پیدایش روشهایی شوند که این آثار، بهوسیله آنها درونی شوند.
حقوق مالکیت، برخوردهای درون جامعه را که منجر به آنتروپی بالا در اقتصاد میشود، کاهش میدهد و همکاری را تسهیل میکند.
بازنشر از كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ سیاستهای بودجهای چگونه طبقه متوسط را تضعیف کرده است؟
✅ دولت در سالهای گذشته، گسترش پایه مالیاتی و افزایش درآمدهای مالیاتی را از مسیر توسعه ابزارهای مالیاتی در دستورکار خود قرار داده است. این درحالی است که تورم طی سالهای اخیر در سطحی نزدیک به قله تاریخی خود قرار داشته و چشماندازی برای کاهش آن مشاهده نمیشود. در این میان مالیات بر عایدی سرمایه به میدان نبرد جدیدی بین دولت و شهروندان شکل داده است. گرچه این ابزار مالیاتی تقریباً در تمامی کشورهای پیشرفته دنیا مورد استفاده قرار میگیرد اما نگرش سیاستگذار به آن با ابهام همراه است: از سویی، چنین بهنظر میرسد که همزمانی شوکهای وارده به بازارها با حملات سفتهبازانه باعث شکلگیری خطای جایگزینی علت (انتظارات تورمی) با معلول (تقاضای سفتهبازی و تقاضا برای حفظ قدرت خرید پول) در ذهن سیاستگذار شده است. از سوی دیگر، تجربه مالیاتستانی تهاجمی دولت با کاهش درآمدهای نفتی این تردید را بوجود میآورد که افزایش پیچیدگی ساختار مالیاتی این بار با مالیاتستانی از تورم مرتبط است. در میانه این گمانهزنیها، این طبقه متوسط است که توسط دو تیغه سیاستگذاری اقتصادی بد و فشار مالیاتی در تنگنای معیشتی گرفتار شده است.
🔹اقتصاد سیاسی مالیاتستانی کنونی در ایران بیش از هر چیز با این واقعیت گره خورده است که قطع وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی نه یک انتخاب استراتژیک بلکه از روی اجبار بوده است. این اجبار در ترکیب با ساختار حامیگرایانه حاکم بر بودجهریزی، طبقه متوسط را در نگاهی خوشبینانه به گروه مورد اصابت مالیاتی و در نگاهی بدبینانه و احتمالی به هدف انتخابی تضعیف بدل کرده است.
در این میان، طبقه متوسط بخش دولتی و وفادار به ایدئولوژی، گاهوبیگاه از حمایتهای اجتماعی برخوردار میشود در حالی که طبقه متوسط بخش خصوصی بیدفاع رها شده و هر روز که میگذرد نسبت به فقر آسیبپذیرتر میشود.
آنچه فرضیه حذف طبقه متوسط در تضاد منافع میان ساختار سیاسی و شهروندان را شایان توجه دوچندان میکند، این احتمال است که بقای یک جریان سیاسی در عمل به بهای از دست رفتن ثبات اجتماعی و تبدیل جامعه ایران به جامعهای معیشتی حاصل شده است./تجارت فردا
✍️ نوید رئیسی https://t.me/ExecutiveManagement
✅ دولت در سالهای گذشته، گسترش پایه مالیاتی و افزایش درآمدهای مالیاتی را از مسیر توسعه ابزارهای مالیاتی در دستورکار خود قرار داده است. این درحالی است که تورم طی سالهای اخیر در سطحی نزدیک به قله تاریخی خود قرار داشته و چشماندازی برای کاهش آن مشاهده نمیشود. در این میان مالیات بر عایدی سرمایه به میدان نبرد جدیدی بین دولت و شهروندان شکل داده است. گرچه این ابزار مالیاتی تقریباً در تمامی کشورهای پیشرفته دنیا مورد استفاده قرار میگیرد اما نگرش سیاستگذار به آن با ابهام همراه است: از سویی، چنین بهنظر میرسد که همزمانی شوکهای وارده به بازارها با حملات سفتهبازانه باعث شکلگیری خطای جایگزینی علت (انتظارات تورمی) با معلول (تقاضای سفتهبازی و تقاضا برای حفظ قدرت خرید پول) در ذهن سیاستگذار شده است. از سوی دیگر، تجربه مالیاتستانی تهاجمی دولت با کاهش درآمدهای نفتی این تردید را بوجود میآورد که افزایش پیچیدگی ساختار مالیاتی این بار با مالیاتستانی از تورم مرتبط است. در میانه این گمانهزنیها، این طبقه متوسط است که توسط دو تیغه سیاستگذاری اقتصادی بد و فشار مالیاتی در تنگنای معیشتی گرفتار شده است.
🔹اقتصاد سیاسی مالیاتستانی کنونی در ایران بیش از هر چیز با این واقعیت گره خورده است که قطع وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی نه یک انتخاب استراتژیک بلکه از روی اجبار بوده است. این اجبار در ترکیب با ساختار حامیگرایانه حاکم بر بودجهریزی، طبقه متوسط را در نگاهی خوشبینانه به گروه مورد اصابت مالیاتی و در نگاهی بدبینانه و احتمالی به هدف انتخابی تضعیف بدل کرده است.
در این میان، طبقه متوسط بخش دولتی و وفادار به ایدئولوژی، گاهوبیگاه از حمایتهای اجتماعی برخوردار میشود در حالی که طبقه متوسط بخش خصوصی بیدفاع رها شده و هر روز که میگذرد نسبت به فقر آسیبپذیرتر میشود.
آنچه فرضیه حذف طبقه متوسط در تضاد منافع میان ساختار سیاسی و شهروندان را شایان توجه دوچندان میکند، این احتمال است که بقای یک جریان سیاسی در عمل به بهای از دست رفتن ثبات اجتماعی و تبدیل جامعه ایران به جامعهای معیشتی حاصل شده است./تجارت فردا
✍️ نوید رئیسی https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Forwarded from شبکه توسعه
🔲⭕️ایران جامعه ای آونگی (حرکت پاندولوار)
امیر ناظمی
◻️ما و تکرار بیهوده تاریخ: سیزیف راز خدایان را فاش کرده و به همین دلیل، محکوم شده بود تا سنگی بزرگ را بر بالای قلهای ببرد. اما سنگ هر بار از بالای قله به پایین میغلتید و سیزیف دوباره آن را به بالا میبرد، اما سنگ دوباره به پایین میغلتید و دوباره و دوباره ...
سیزیف استعارهای است از تکرارِ تلاشی نافرجام. او محکوم به تکرار چرخهای پایانناپذیر و بیحاصل بود. با وجود اینکه تاریخ، رویدادهای شکلدهنده به امروز ماست، ناآگاهی ما از آن میتواند تاریخ را به الگوهایی تکرارپذیر از تلاشهای نافرجام تبدیل کند؛ الگوهایی تکرارپذیر که تا زمانی که اسیر آنها باشیم، توان خروج از چرخههای تکراریشان را نداریم و گویی در اسطورهی سیزیف زندگی میکنیم. آلبر کامو پیروزی او را در آگاهی میداند، به همان شیوهای که رهایی از چرخههای تکرارپذیر تاریخ فقط با خودآگاهی جمعی است که پایان مییابد؛ در غیر این صورت، ما نیز محکوم میشویم به تکرار چرخهای پایانناپذیر و بیحاصل.
◻️پاندولی میان استبداد و هرجومرج:
وقتی حکومتها فشارها را از حد گذارنده و از آستانه تحمل جامعه (یا همان حدِ نهایی قدرت حکومت) عبور میکنند، یک ضربهی سخت دریافت میکنند. ضربه سخت است که حکومتها را از ادامه دادن به قدرت بازمیدارد. در حقیقت ضربه سخت به حکومت است که منجر به تغییر حکمرانان در ایران میشود. به دنبال این ضربه سخت است که جامعه ایرانی به دنبال سهم خود از قدرت حرکت میکند، اما به دلیل آنکه ظرفیتهای نهادی لازم برای حکمرانی و مدیریت این قدرت را ندارد به سرعت در دام یک هرجومرج دستوپا میزند.
این هرج و مرج نیز به سرعت منجر به مقاومت حکومت شده و به این ترتیب، جامعه از آستانه تحمل حکومت رد میشود و حکومت (فارغ از آنکه در دست چه کسی باشد)، در واکنشی طبیعی، به دنبال بازپسگیری قدرت انحصاری خود برمیآید. بنابراین ضربه سختِ بعدی از دل این رد شدن از آستانه تحمل حکومت رنگ میگیرد.
ضربههای سخت پیدرپی و گیجیهای بامداد خمارِ پس از آنها الگوی تکرارشونده تاریخ ایران در ۲۵۰ سال اخیر بوده است. جامعه ایرانی با هر ضربه سخت بخشی از توانمندیهای خود را از دست داده و پس از هر ضربه سخت مجبور شده است زمان و انرژیاش را صرف بازسازی توانمندیِ ازدسترفته کند. محکومیت تکرار بیهوده گذشته فقط با یک خودآگاهی جمعی میتواند پایان یابد؛ جایی که خودآگاهی جمعی به ما یاد میدهد از دالان باریک به سرعت به بیرون پرتاب نشویم و بتوانیم با کنترل خود، توازن میان قدرت حکومت و قدرت جامعه را حفظ کنیم و در دالان باریک به حرکت ادامه دهیم.
الگوی این رفتار تکرارشونده در نمودار زیر آمده.
◻️جامعه آونگی
این حرکتهای زیگزاگی در میانهی دو دیوارهی صخرهای، تکرار اصلی در تاریخ ایران بوده. دورههای متعددی از هرجومرج و استبداد ایران را تبدیل به جامعهای آونگی (پاندولوار) کرده است. این تکرارها فرصت حرکت آرام در میان دالان باریک را از ما ربوده و با ضربههای متناوب سخت، ما را در میانه دو دیواره گروگان گرفتهاند. در این الگوی تکراری، حکومتها آنچنان به سرعت به سمت بیشترین حد قدرت حکومت حرکت میکنند و از تمامی سازوکارهای استبدادی برای تمرکز قدرت بهره میبرند که سرنوشت محتوم ایران ضربههای سختِ مکرر میشود.
حکومتهای شیفته استبداد، بیتوجه به آستانه تحمل جامعه، چنان بر جامعه سخت میگیرند که عصیان جامعه در قالب انقلابها و درگیریهای نظامی و گاهی نیز توسل به قدرتهای خارجی تنها راه بازگشت قدرت به جامعه دانسته میشود. حکومتهای استبدادی به صورت همزمان ظرفیتهای حکمرانی جامعه را نیز کاهش میدهند؛ ظرفیتهایی که میتوانند نظام حکمرانی را از طریق مشارکتورزی جامعه توانمندتر کنند.
به این ترتیب، حکومت استبدادی هم توانمندی حکومت و هم توانمندی جامعه را همزمان کاهش میدهد؛ در نتیجه، از یک سو، با یک ضربه سخت، حکومت تغییرات شدید میکند و ثبات جامعه تضعیف میشود و از سوی دیگر، زمانی که جامعه ایرانی پس از آن ضربه سخت به حکومت، قدرت جامعه را بازپس میگیرد، فاقد توانمندی لازم برای حکمرانی میشود و به سرعت به سوی هرجومرج میرود.
☑️⭕️ تجویز راهبردی
مهمترین پروژه توسعه در ایران ایجاد ظرفیتهای نهادی برای توانمندسازی جامعه است.
هر سازوکاری که بتواند جامعه را توانمند کند، بر هر پروژهای که قدرت دولت را افزایش دهد اولویت دارد.
تلاش برای کاهش قدرت حکومت، تا مادامی که همراه با ایجاد ظرفیتهایی برای توانمندسازی جامعه نباشد، در بهترین حالت منجر به هرجومرج میشود و چیزی جز تکرار یک تاریخ بیهوده نیست.
این متن برگرفته از کتاب تازه منتشرشده «ضربه سخت انتشارات شرق» (لینک اطلاعات بیشتر) است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
امیر ناظمی
◻️ما و تکرار بیهوده تاریخ: سیزیف راز خدایان را فاش کرده و به همین دلیل، محکوم شده بود تا سنگی بزرگ را بر بالای قلهای ببرد. اما سنگ هر بار از بالای قله به پایین میغلتید و سیزیف دوباره آن را به بالا میبرد، اما سنگ دوباره به پایین میغلتید و دوباره و دوباره ...
سیزیف استعارهای است از تکرارِ تلاشی نافرجام. او محکوم به تکرار چرخهای پایانناپذیر و بیحاصل بود. با وجود اینکه تاریخ، رویدادهای شکلدهنده به امروز ماست، ناآگاهی ما از آن میتواند تاریخ را به الگوهایی تکرارپذیر از تلاشهای نافرجام تبدیل کند؛ الگوهایی تکرارپذیر که تا زمانی که اسیر آنها باشیم، توان خروج از چرخههای تکراریشان را نداریم و گویی در اسطورهی سیزیف زندگی میکنیم. آلبر کامو پیروزی او را در آگاهی میداند، به همان شیوهای که رهایی از چرخههای تکرارپذیر تاریخ فقط با خودآگاهی جمعی است که پایان مییابد؛ در غیر این صورت، ما نیز محکوم میشویم به تکرار چرخهای پایانناپذیر و بیحاصل.
◻️پاندولی میان استبداد و هرجومرج:
وقتی حکومتها فشارها را از حد گذارنده و از آستانه تحمل جامعه (یا همان حدِ نهایی قدرت حکومت) عبور میکنند، یک ضربهی سخت دریافت میکنند. ضربه سخت است که حکومتها را از ادامه دادن به قدرت بازمیدارد. در حقیقت ضربه سخت به حکومت است که منجر به تغییر حکمرانان در ایران میشود. به دنبال این ضربه سخت است که جامعه ایرانی به دنبال سهم خود از قدرت حرکت میکند، اما به دلیل آنکه ظرفیتهای نهادی لازم برای حکمرانی و مدیریت این قدرت را ندارد به سرعت در دام یک هرجومرج دستوپا میزند.
این هرج و مرج نیز به سرعت منجر به مقاومت حکومت شده و به این ترتیب، جامعه از آستانه تحمل حکومت رد میشود و حکومت (فارغ از آنکه در دست چه کسی باشد)، در واکنشی طبیعی، به دنبال بازپسگیری قدرت انحصاری خود برمیآید. بنابراین ضربه سختِ بعدی از دل این رد شدن از آستانه تحمل حکومت رنگ میگیرد.
ضربههای سخت پیدرپی و گیجیهای بامداد خمارِ پس از آنها الگوی تکرارشونده تاریخ ایران در ۲۵۰ سال اخیر بوده است. جامعه ایرانی با هر ضربه سخت بخشی از توانمندیهای خود را از دست داده و پس از هر ضربه سخت مجبور شده است زمان و انرژیاش را صرف بازسازی توانمندیِ ازدسترفته کند. محکومیت تکرار بیهوده گذشته فقط با یک خودآگاهی جمعی میتواند پایان یابد؛ جایی که خودآگاهی جمعی به ما یاد میدهد از دالان باریک به سرعت به بیرون پرتاب نشویم و بتوانیم با کنترل خود، توازن میان قدرت حکومت و قدرت جامعه را حفظ کنیم و در دالان باریک به حرکت ادامه دهیم.
الگوی این رفتار تکرارشونده در نمودار زیر آمده.
◻️جامعه آونگی
این حرکتهای زیگزاگی در میانهی دو دیوارهی صخرهای، تکرار اصلی در تاریخ ایران بوده. دورههای متعددی از هرجومرج و استبداد ایران را تبدیل به جامعهای آونگی (پاندولوار) کرده است. این تکرارها فرصت حرکت آرام در میان دالان باریک را از ما ربوده و با ضربههای متناوب سخت، ما را در میانه دو دیواره گروگان گرفتهاند. در این الگوی تکراری، حکومتها آنچنان به سرعت به سمت بیشترین حد قدرت حکومت حرکت میکنند و از تمامی سازوکارهای استبدادی برای تمرکز قدرت بهره میبرند که سرنوشت محتوم ایران ضربههای سختِ مکرر میشود.
حکومتهای شیفته استبداد، بیتوجه به آستانه تحمل جامعه، چنان بر جامعه سخت میگیرند که عصیان جامعه در قالب انقلابها و درگیریهای نظامی و گاهی نیز توسل به قدرتهای خارجی تنها راه بازگشت قدرت به جامعه دانسته میشود. حکومتهای استبدادی به صورت همزمان ظرفیتهای حکمرانی جامعه را نیز کاهش میدهند؛ ظرفیتهایی که میتوانند نظام حکمرانی را از طریق مشارکتورزی جامعه توانمندتر کنند.
به این ترتیب، حکومت استبدادی هم توانمندی حکومت و هم توانمندی جامعه را همزمان کاهش میدهد؛ در نتیجه، از یک سو، با یک ضربه سخت، حکومت تغییرات شدید میکند و ثبات جامعه تضعیف میشود و از سوی دیگر، زمانی که جامعه ایرانی پس از آن ضربه سخت به حکومت، قدرت جامعه را بازپس میگیرد، فاقد توانمندی لازم برای حکمرانی میشود و به سرعت به سوی هرجومرج میرود.
☑️⭕️ تجویز راهبردی
مهمترین پروژه توسعه در ایران ایجاد ظرفیتهای نهادی برای توانمندسازی جامعه است.
هر سازوکاری که بتواند جامعه را توانمند کند، بر هر پروژهای که قدرت دولت را افزایش دهد اولویت دارد.
تلاش برای کاهش قدرت حکومت، تا مادامی که همراه با ایجاد ظرفیتهایی برای توانمندسازی جامعه نباشد، در بهترین حالت منجر به هرجومرج میشود و چیزی جز تکرار یک تاریخ بیهوده نیست.
این متن برگرفته از کتاب تازه منتشرشده «ضربه سخت انتشارات شرق» (لینک اطلاعات بیشتر) است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
بر اساس اخبار منتشر شده، گروه صنعتی گلرنگ به دنبال راهاندازی سوپراپلیکیشن است. گلرنگ قصد دارد در این سوپراپ تمام محصولات فناورانه خود را عرضه کند. به نظر میرسد تصویر بزرگتری که مدیران گلرنگ برای آینده این مجموعه در اکوسیستم نوآوری در نظر گرفتهاند، صرفا سرمایهگذاری نیست بلکه ارائه یک سوپراپلیکیشن که خدمات متنوعی را به کاربران ارائه دهد، بخشی از آن است. بسیاری از کاربران اقدامات گلرنگ را به فال نیک گرفتهاند و امیدوار هستند که حضور گلرنگ بتواند بازار انحصاری را در حوزههای مختلف به بازار رقابتی تبدیل کند؛ بازاری که در نهایت نفع آن به مصرفکننده نهایی میرسد. گروه صنعتی گلرنگ در آخرین اقدام خود، سهامدار عمده شرکت تپسی شد و پس از تغییر مدیرعامل آن، اکثر اعضای هیئتمدیره و مدیرعامل تپسی را از شرکتهای زیرمجموعه خود انتخاب کرد. گلرنگ پیشتر نیز با خرید شب، الوپیک و راهاندازی پلتفرم سفارشگیری آنلاین افود و CVC خود در اکوسیستم استارتاپی خبرساز شده بود. اخیرا نیز گمانهزنیهایی در خصوص سرمایهگذاری گلرنگ در تخفیفان خبرساز شده است.
👍1
✳️ شارژ رفاه با دورکاری
شوک کرونا باعث گسترش دورکاری در اکثر کشورها شد. حال پس از گذر از این همهگیری، اندکی از حجم دورکاریها کم شده است؛ اما مزیتهای آن باعث شده است که تعادل جدیدی میان کار و زندگی ایجاد شود. مطالعات جدید نیز نشان میدهد، میتوان تعطیلات یا دورکاری نیروی کار را به نحوی تنظیم کرد که نه تنها اثر منفی در عملکرد اقتصادی نداشته باشد، بلکه باعث بهبود رفاه خانوارها شود. یک مطالعه جدید از صندوق بینالمللی پول، اثرات کاهش زمان رفت و آمد بر افزایش رفاه را تایید کرده است. همچنین یک گزارش در اکونومیست نیز شکل جدید دورکاری در اقتصاد آمریکا را مورد بررسی قرار داده که باعث بهبود وضعیت زندگی افراد شده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=165947
https://t.me/ExecutiveManagement
شوک کرونا باعث گسترش دورکاری در اکثر کشورها شد. حال پس از گذر از این همهگیری، اندکی از حجم دورکاریها کم شده است؛ اما مزیتهای آن باعث شده است که تعادل جدیدی میان کار و زندگی ایجاد شود. مطالعات جدید نیز نشان میدهد، میتوان تعطیلات یا دورکاری نیروی کار را به نحوی تنظیم کرد که نه تنها اثر منفی در عملکرد اقتصادی نداشته باشد، بلکه باعث بهبود رفاه خانوارها شود. یک مطالعه جدید از صندوق بینالمللی پول، اثرات کاهش زمان رفت و آمد بر افزایش رفاه را تایید کرده است. همچنین یک گزارش در اکونومیست نیز شکل جدید دورکاری در اقتصاد آمریکا را مورد بررسی قرار داده که باعث بهبود وضعیت زندگی افراد شده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=165947
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2