مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ انواع نابرابری و آنچه که ایران امروز دچارش است!

جواد حیدری

✅ تامس نیگل در فصل‌ دهم کتاب «برابری و جانبداری» با عنوان انگیزش و برابری، به علل نابرابری می‌پردازد.
او می‌گوید که در مجموع علل نابرابری را می‌توان با چهار علت توضیح داد:
۱. تبعیض؛ ۲. طبقه؛ ۳. استعداد؛ ۴. کوشش.

🔺حال به ترتیب به این علل می‌پردازم.

۱. تبعیض: اولاً این عامل خارج از آدمی‌ست یعنی یا از سوی انسان‌های دیگر یا از سوی نهادها اعمال و تحمیل می‌شود، ثانیاً؛ عالماً و عامداً و بصورت‌دلبخواهانه صورت می‌گیرد. مثل تبعیض نژادی، دینی، جنسیتی، یا تبارگماری. نهادی که بر اساس نژاد، دین، جنسیت، یا خویشاوندی تبعیضی انجام می‌دهد بر اساس ملاک و معیاری اخلاقاً دلبخواهانه این کار را صورت می‌دهد. نیگل می‌گوید هر نابرابری ناشی از این تبعیض نامشروع و ناپذیرفتنی‌ست.

۲. طبقه: مراد و منظور از طبقه این است که هر کسی دوست دارد که مال و اموالش در خانواده‌ی خودش و میان فرزندانش دست به دست شود. یعنی عامل اصلی که باعث ایجاد طبقه می‌شود خانواده است. این عامل هم خارج از آدمی قرار دارد و فراسوی اراده و اختیار آدمی‌ست. یعنی ما خانواده‌ی خود را انتخاب نمی‌کنیم. حال اختلاف‌نظر هست که آیا نابرابری ناشی از این عامل مشروع و پذیرفتنی است یا نه. مثلاً مالیات بر ارث برای تعدیل این عامل صورت می‌گیرد. این هم از علت دوم نابرابری.

۳. استعداد: کسانی هستند که استعداد بازارپسند دارند و برای استعداد و توانایی‌شان مردم حاضرند پول خرج کنند. مثل کسی که بهترین گوشی تلفن را تولید می‌کند یا کسی که بهترین بازی بستکبال را به نمایش می‌گذارد. کسانی هستند که استعداد بازارپسند ندارند و مردم حاضر نیستند برای‌شان پولی پرداخت کنند. این عامل در درون آدمی قرار دارد و مثل طبقه خارج از اراده و اختیار آدمی قرار دارد. حال نابرابری ناشی از این عامل مشروع و پذیرفتی است یا نه. رالز می‌گفت اگر استعداد باعث شود که این نوع نابرابری به نفع محروم‌ترین اقشار جامعه باشد، نابرابرای حاصل این عامل مشروع و پذیرفتنی است.

۴. کوشش: یعنی سعی و تلاش آدمی برای کسب منافع و عوایدی بیشتر. این مثل استعداد در درون آدمی قرار دارد و حاصل اراده و اختیار آدمی‌ست و هر نوع نابرابری حاصل کوشش مشروع و پذیرفتنی است.

با این توضیحات مشروع‌ترین حالت نابرابری ترکیبی از عامل سوم (استعداد) و چهارم (کوشش) است و نامشروع‌ترین حالت نابرابری ترکیبی از عامل اول (تبعیض) و دوم (طبقه) است.
🔺آنچه در ایران فعلی شاهدش هستیم این است که نابرابری به‌صورت فاحشی به چشم می‌خورد و این نابرابری حاصل ازدواج عامل اول (تبعیض) و عامل دوم (طبقه) است. تبارگماری که مصداق عامل اول است و آقازادگی که مصداق عامل دوم است هر دو باعث ایجاد نامشروع‌ترین و ناپذیرفتنی‌ترین حالت نابرابری شده است.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
❤1👍1
اینوگرافی برندگان وبازندگان وضعیت جدید (اقتصادی)؟!
✳️ مخاطرات نظام حکمرانی ایران

✅ خطیرترین مسائل که باید مورد توجه نظام حکمرانی قرار گیرد، چیست؟ یک اقتصاددان در پاسخ به این پرسش می‌گوید: نظام حکمرانی کشور در یک سه‌ضلعی از بحران‌های مختلف قرار گرفته است. در رأس اول این سه‌ضلعی، ناترازی‌های مالی و زیست‌محیطی قرار گرفته است. کسری بودجه، نظام بانکی و ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی، میانگین تورم را به دو برابر بلندمدت خود رسانده و مخاطرات زیست‌محیطی و ناترازی انرژی این شرایط را بدتر کرده است. در رأس دوم این سه‌ضلعی، روابط خارجی است. تحریم‌ها و محدودیت‌های FATF و احتمال روی کار آمدن ترامپ شرایط ما را خطیر کرده است. در رأس سوم سه‌ضلعی بحران‌ها، به گفته مسعود نیلی، شکاف‌های بین نسلی قرار دارد.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://www.eqtesaddan.ir/?p=172873
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ خودکفایی تا کجـــــا ...؟!

✅ قبل از هر چیزی بگذارید دو تجربه موفق را با هم مرور کنیم. شرکت سامسونگ در سال 1938 تاسیس شد. این شرکت رشد کرد و بزرگ شد. «هی لی» پسر بنیانگذار شرکت در سال 1987 جای پدرش را گرفت، این مدیر جدید علاقه مند به شیوه ژاپنی ها بود و از نوآوری های اخیر ژاپنی ها حرف هایی شنیده بود. سری به ژاپن زد و فهمید که فناوری آینده متعلق به نیمه رساناهاست و فرصت خوبی است برای ورود سامسونگ. لی فهمید که سامسونگ از این پس مجبور است در بازارهایی رقابت کند که غیرکره ای ها در آن فعال اند و اگر می خواهد دنباله رو شرکت های ژاپنی نباشد، باید تحولی جدی صورت دهد. فرهنگ بسته مبتنی بر نگاه «بومیِ کره ای» یکی از بزرگترین موانع بود. مدیر جوان فهمید نیاز به فهم راه و رسم جهان خارج از مرزهای کشورش دارد.

🔹لی در سال 1993 برنامه تحول بزرگش را اعلام کرد، شعار جالبی هم داشت «همه چیز جز زن و بچه هایتان را عوض کنید!» می خواست شرکتی در کلاس جهانی با فرهنگی متفاوت از فرهنگ «بسته و بومی» کره ای بسازد و سراغ تجربه های برتر جهانی و فراتر از خاک کره رفت. کار ساده ای نبود و مقاومت ها زیاد بود. او تصمیم گرفت در شرکتش را به روی خارجی ها باز کند و بسیاری از کارشناس زبده غیرکره ای را به خدمت گرفت؛ همچنین بسیاری از کره ای ها را هم به خارج فرستاد تا با تجربه های جدید جهانی آشنا شوند. از خرید شرکت های خارجی هم غافل نشد.

🔸تجربه رشد خودروسازان چینی که سالها بعد از ما به صورت جدی وارد صنعت‌خودروسازی شدند نیز جالب است. آن ها این 5 اقدام را به خوبی انجام دادند:

🔹 کسب دانش و مهارت فنی از طریق بکارگیری متخصصان و مهندسان خارجی

🔸 توسعه رابطه با مراکز تحقیقاتی محلی و بین المللی

🔹 یادگیری از طریق تحقیق و توسعه مشترک با شرکت های خارجی از کشورهایی نظیر ایتالیا و آلمان

🔸 سرمایه گذاری های مشترک با شرکت های خارجی انگلیسی و ...

🔹 خرید شرکت های خارجی نظیر شرکت دی.اس.آی. استرالیایی بزرگترین شرکت تولید کننده گیربکس (برگرفته از نوشته امیرحسین خالقی کانال راهبرد)

💠 تجویز راهبردی:

🔻هم چینی ها و هم کره ای ها استقلال و خودکفایی را مهم می دانستند. اما این دو را به گونه ای تعریف کردند که باعث انزوا و ایزوله شدن نشود. صادقانه از خود هفت سوال بپرسیم:

۱. آخرین باری که ایران یک شرکت خارجی را به قصد انتقال تکنولوژی خریده است کی بوده است؟

۲. آخرین باری که جرات کرده ایم برای صنعت، مدیر خارجی بیاوریم کی بوده است؟

۳. چرا برای توسعه ورزش و در فوتبال از کی روش استفاده می کنیم اما برای برای مدیریت بازار بخش گردشگری نه؟

۴. چرا آنقدر میزان سرمایه لازم برای تاسیس بانک توسط خارجی ها را بالا برده ایم که هر خارجی می شنود خنده اش می گیرد؟

۵. چرا رییس بانک مرکزی انگلستان می تواند یک خارجی باشد اما رییس یک بانک درجه دوم ما نمی تواند یک کانادایی باشد؟

۶. چرا مدیر عامل بنز به عنوان نماد آلمان می تواند یک غیرآلمانی باشد اما مدیر عامل ایران خودرو نمی تواند یک آلمانی باشد؟

۷. چرا محصولات شرکت های آلمانی، کره ای و ژاپنی و چینی در ایران به وفور یافت می شود و از بازار شیرین هشتاد میلیونی ما لذت می برند اما نمی توانیم شرکت مشترک در ایران با آنان تاسیس کنیم تا هاب بازار 400 میلیونی منطقه باشیم؟

🔻خواهش می کنم بلافاصله من را به غرب زدگی و خودباختگی متهم نکنید این اتهام ها را قبلا بارها و بارها زده ایم و به نتیجه نرسیده ایم، زمان آن است که تجربه ده های اخیر را صادقانه مرور کنیم و نتایج آن هر مقدار که دردناک بود بپذیریم. بهتر نیست به جای آن که بگوییم نه شرقی نه غربی، بگوییم برای رشد کشور شرق و غرب را به خدمت می گیریم؟ دریچه های جهان به سوی ایران حتی در زمان تحریم می تواند گشوده شود اگر بیش از هر چیزی و پیش از هر کاری، دریچه های ذهن مان را بگشاییم.رمز پیشرفت ترکیب درست درون زایی و برون گرایی یا به عبارت دیگر ترکیب مناسب بومی گرایی و جهان پذیری است.
✍ دکتر مجتبی لشکربلوکی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍4
✳️ هال واریان، اقتصاددان مشهور در مقاله‌ای بررسی کرده است:
✅ چگونه می‌توانیم در اوقات فراغتمان، یک مدل اقتصادی بسازیم؟

🔺اغلب کارهای من در اقتصاد، ساخت مد‌ل‌های نظری را دربر دارد. من طی سالیان متمادی، روش‌هایی را برای انجام این امر، به کار گرفته و گسترش داده‌ام که ارزش آن را دارد آن‌ها را برای کسانی که خواهان انجام چنین کاری هستند، توضیح دهم. در دنیای واقع، ساختن این قبیل مدل‌ها، نسبت به توضیحی که من در این‌جا ارائه می‌کنم، بسیار آشفته‌تر و بی‌نظم‌تر است. مدل تحقیقی که تشریح می‌کنم، همانند دیگر مدل‌های اقتصادی شکلی آرمانی و ایده‌آل آن چیزهایی هستند که در دنیای واقع روی می‌دهند. اما توصیف‌ها و تشریحات نظری، احتمالا برای آن که مفید باشند باید با واقعیت‌ها نیز ارتباط داشته باشند. امیدوارم این نکته در رابطه با مدل‌های اقتصادی من نیز صحت داشته باشد.

*۱ . کسب ایده*

اولین گام، در ساخت یک مدل آن است که یک ایده به دست آوریم. این کار، چندان سخت نیست. بخش دشوار کار، همان یافتن ایده‌ای خوب و مناسب است. برای آن‌که به چنین ایده‌هایی برسیم، باید نظرات و ایده‌های بسیار زیادی را بررسی نموده و تمامی آن‌هایی که مناسب نیستند را کنار نهیم.

اما سوال این است که این ایده‌ها را باید از کجا به دست آورد. اغلب دانشجویان فکر می‌کنند که برای کسب ایده باید مقالات ژورنال‌ها را مطالعه کنند. اما من، بنا به تجربه خود معتقدم که ژورنال‌ها برای کسب ایده‌های ابتدایی واقعا منابع بسیار خوبی نیستند. چیزهای بسیار زیادی از قبیل تکنیک‌ها، بینش اقتصادی و حتی حقایق را می‌توان از مقاله‌های این ژورنال‌ها به دست آورد. اما در اغلب موارد، به تنها چیزی که می‌رسیم، ایده‌هایی هستند که متعلق به افرادی دیگر می‌باشند. درست است که برخی از این مقالات، پایان چندان قاطعی ندارند و می‌توان آن‌ها را مورد بررسی قرار داده و پیگیری کرد، اما دلیل این امر، آن است که نویسنده مقاله، احتمالا درباره آن فکر کرده و نتوانسته است تشخیص دهد که باید با آن چه کند یا به این نتیجه رسیده است که آن نکته، به اندازه‌ای کسالت‌آور و خسته‌کننده است که نباید به آن پرداخت، یعنی این احتمال وجود دارد که شما نیز در صورت وارد شدن به آن مبحث، خود را در چنین شرایطی بیابید.

پیشنهادی که من در این رابطه دارم، به کلی متفاوت است. به‌زعم من، برای پیدا کردن ایده، باید در جایی غیر از ژورنال‌های دانشگاهی، مثلا در روزنامه‌ها، مجلات، مکالمات و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی به جست‌و‌جو بپردازید. وقتی که در حال مطالعه روزنامه هستید، دنبال مقاله‌های مرتبط با اقتصاد باشید ... و پس از آن، مقالاتی را بررسی کنید که راجع به اقتصاد نیستند. چرا که در اغلب موارد، این قبیل مقاله‌ها نیز در نهایت به اقتصاد مرتبط می‌شوند. مجلات، معمولا بهتر از روزنامه‌ها هستند. زیرا مسائل را با عمق بیشتری بررسی می‌کنند. البته از سوی دیگر، تحلیل‌های سطحی‌تر می‌توانند جذاب‌تر و تحریک‌کننده‌تر باشند. هیچ چیزی نمی‌تواند به اندازه یک بحث سفسطه‌آمیز، شما را به انجام تحقیقات ترغیب نماید. (البته این سوال پیش می‌آید که چه منابعی را باید مطالعه کرد. من نیویورک‌تایمز، وال‌استریت ژورنال و اکونومیست را می‌خوانم. احتمالا این‌ها برای شروع، خوب هستند).

صحبت‌ها و مکالمات، به ویژه با افرادی که در حوزه کسب‌و‌کار فعال هستند، غالبا بسیار پرثمر هستند. تجارت، به شیوه‌های زیادی انجام می‌گیرد و اغلب این روش‌ها، هیچ گاه در معرض تحلیل‌های اقتصادی جدی قرار نگرفته‌اند. البته باید مراقب بود که به هر چه از این افراد می‌شنویم، «باور» پیدا نکنیم. این قبیل افراد، معمولا مجموعه‌ قواعدی را می‌شناسند که برای اداره کسب‌و‌کارهای خودشان بسیار خوب هستند، اما غالبا در این رابطه که منشا این قواعد کجا است و یا برای مثمرثمر بودن آن‌ها چه شرایطی لازم است، ایده‌ای ندارند. یافتن پاسخ این سوال‌ها، در واقع همان چیزی است که برای اقتصاددان‌ها، جالب است و جذابیت به همراه دارد...

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-509358
ایده‌های شما می‌توانند در بسیاری از موارد،....
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
خردمند کیست؟
👏3
✳️ ۵ سوالي كه شخصيت افراد را فاش مي‌كند.

✅ يكي از بهترين چيزهايي كه در زندگي وجود دارد ملاقات با افراد جديد است. دوست،‌ رئيس، همكار، همسايه يا آشنايان شما، همگي ابتدا برايتان غريبه بودند و وقتي كه براي اولين بار با آنها ملاقات كرديد اصلا نمي‌دانستيد كه از رابطه با آنها لذت مي‌ّبريد يا نه. با اين پنج پرسشي كه در اينجا مطرح مي‌كنيم، هنگام ملاقات با افراد مي‌توانيد تصوير دقيق‌تر و بهتري از آنها به دست آوريد.

🔺بديهي است كه با سوالاتي مثل "شما تازه وارد هستيد؟" يا "چرا شغل قبلي خود را ترك كرديد؟" اطلاعات ضروري و خوبي به دست مي‌آوريد، ولي اينها كافي نيستند، چون با اين سوالات اطلاعاتي در مورد شخصيت آنها به دست نمي‌آوريد.

🔺پنج سوالي كه در ادامه مطرح مي‌كنيم نه تنها اطلاعات مستقيم بيشتري در مورد فرد غريبه يا آشنا به شما مي‌دهند، بلكه در مورد شخصيت اين افراد نيز اطلاعات بسيار مفيدي در اختيار شما مي‌گذارند.

1⃣ شما خودتان را چطور توصيف مي‌كنيد؟

در واقع اين سوال نوعي ميانبر است تا فرد شخصيت خود را بروز دهد. با استفاده از نوع كلماتي كه هر كس براي توصيف خود استفاده مي‌كند مي‌توان به شخصيت او پي برد.

2⃣ بزرگ‌ترين دستاورد شما چيست؟‌

با اين سوال اطلاعات مهمي در مورد گذشته‌ِ‌ي فرد و اطلاعاتي هم در مورد شخصيتش به دست مي‌آوريد. مثلا متوجه مي‌َشويد كه بيشترين منافع اين شخص در كجا قرار دارد.

3⃣ آيا به تازگي كتاب خوبي خوانده‌ايد؟‌

پاسخ‌هايي كه در اين سوال دريافت خواهيد كرد خيلي متفاوت خواهند بود. به تفاوت بين خوانندگان دقت كنيد. مثلا بعضي افراد ممكن است بگويند من كتاب نمي‌خوانم. و برخي هم ممكن است مدت‌ها قبل يك كتاب خوانده باشند يا به يك كتاب دانشگاهي مراجعه كرده باشند. برخي هم واقعا اهل مطالعه بوده و كتاب‌‌هاي معروف را نام خواهند برد.

4⃣ شغل رويايي شما چيست؟‌

پاسخ به اين سوال هر چه كه باشد نشان مي‌دهد كه فرد موردنظر قبلا به اين موضوع فكر كرده يا اصلا به آن فكر نكرده است.

5⃣ قهرمان شخصي شما كيست؟

پاسخ به اين سوال، اطلاعات خاص‌تر و روشنگرتري به شما مي‌دهد. با اين سوال مي‌توانيد ميزان هوش يا سن شخص را تشخيص دهيد و از همه مهم‌تر اينكه مي‌توانيد بفهميد او به چه ارزش‌هايي احترام قائل است.

🔺به طور كلي شايد برخي از اين سوالات را نتوانيم از هر غريبه‌اي كه در خيابان مي‌بينيم بپرسيم، ولي وقتي با يك مخاطب جديد گرم گرفتيم و كمي آشنا شديم، به راحتي مي‌توانيم اين سوالات را از او بپرسيم. واكنش افراد به اين سوالات، نحوه‌ي پاسخ گفتن، و كيفيت پاسخ آنها، بيانگر شخصيت آنهاست. اين مقدار اطلاعات براي هر تعامل اجتماعي لازم است.
entrepreneur.com
👌2👍1
✳️ اصول پرتکرار (قوانین)
کسب وکار

۱- فقط با نگاه کردن می توانید بسیاری از چیزها را مشاهده کنید.

۲- میزان کاری که انجام می شود با زمانی که در دفتر سپری می شود رابطه  عکس دارد.

۳- بهترین نصیحت، نصیحت نکردن است (عمل کردن است).

۴- وقتی شک دارید از چکش بزرگ تری استفاده کنید.

۵- اگر مشکلی منجر به جلسات متعدد می شود، بالاخره جلسات از خود مسئله مهم تر می شود.

۶- فقط افراد متوسط همیشه در بهترین حالت قرار دارند.

۷- هرچه عنوان شغلی طولانی تر باشد، اهمیت آن کمتر است.

۸- کار به قدری کش می آید که زمان موجود برای تکمیلش را پر کند.

۹- مصرف به قدری افزایش پیدا می کند تا کل درآمد را پوشش دهد.

۱۰- بسط معنای پیچیدگی می دهد و پیچیدگی معنای زوال.

۱۱- اگر راهی برای تاخیر انداختن در تصمیمی مهم وجود دارد بوروکراسی خوب دولتی یا خصوصی آن را پیدا خواهد کرد.

۱۲- در هر سلسله مراتبی هر فردی گرایش به رشد تا رسیدن به درجه  بی کفایتی اش را دارد. هر پستی تمایل دارد توسط شخصی پر شود که قادر به انجام کارهایش نیست.

۱۳- به ندرت بیش از ۴ نفر درباره  کارهای اساسی تصمیم گیری می کنند.

اگر فکر می کنید که جلسه  بزرگی که در آن حضور دارید تصمیم مهمی را خواهد ساخت احتمالا اشتباه می کنید یا تصمیم پیش از آنکه جلسه شروع شود توسط یک گروه کوچک تر گرفته شده است یا اینکه خروجی جلسه  بزرگ بعدا زمانی که سه یا چهار نفر دور هم جمع شدند اصلاح خواهد شد.

۱۴- تنها نتیجه  مهم یک جلسه توافق درباره  گام  های بعدی است.

۱۵- نقطه  شروع جایی است که شما هم اکنون در آن ایستاده اید.

۱۶- موفقیت یک نشست بستگی به به پذیرایی در جلسه دارد.

۱۷- قانون دیگری از پارکینسون
بین کاری که باید انجام شود و تعداد پرسنلی که درگیر می کند یا رابطه ای وجود ندارد یا اگر وجود دارد بسیار ناچیز است.

۱۸- اخراج کارکنان بهترین راه برای کاهش هزینه ها نیست.

۱۹- تنها باهوش ترین و احمق ترین افراد هستند که هرگز تغییر نمی کنند.

۲۰- مدیران ارشد آشپز نیستند ،بلکه مواد لازم آشپزی هستند.

۲۱- اگر می خواهید یک مدیر را مورد قضاوت قرار دهید ۱۰ سال دیگر به همان سازمان نگاه کنید.

۲۲- قدردانی از دیروز افتخارات فردا را سبب می شود.

۲۳- بعد از تمام گفته ها و کارهای انجام شده بیش از آنکه عمل شود حرف زده شده است.
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
⭕️▪️ مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت می‌خواهد⁉️

💠 در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت می‌خواهد پرسید و همان‌طور که انتظار می‌رفت توقعات مشتریان از شرکت‌ها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.

اما آنچه در این میان جالب توجه‌تر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده می‌کردند، تبدیل می‌شدند.

این چهار مقوله در سطوح زیر طبقه‌بندی می‌شوند:

1️⃣ سطح یک: در نازل‌ترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.

به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکت‌ها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرف‌نظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانه‌ای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

2️⃣ سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.

در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخب‌شان، در ساعات طولانی‌تر به خدمت‌رسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کرده‌اند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.

مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکت‌ها محسوب می‌شود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکت‌ها نمی‌تواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.

3️⃣ سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.

آنها از شرکت‌ها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواسته‌هایشان واکنش نشان داده و به گونه‌ای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. به‌خاطر وجود همین انتظارات است که بانک‌ها در پیامک‌هایشان روز تولد مشتریان را تبریک می‌گویند.

4️⃣ سطح چهارم: پیشرفته‌ترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.

شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتاب‌هایی را توصیه می‌کند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاوره‌ها، در واقع به آنها آموزش‌های رایگانی می‌دهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.

به‌طور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.

حال سوال اینجاست که چگونه می‌توان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟

واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفت‌های تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمی‌شود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونه‌ای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.


☑️ بررسی‌های موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانسته‌اند کارمندانشان را به‌گونه‌ای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارت‌های گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، به‌ گونه‌ای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.

#مشتری

در کانال مدیریت منابع انسانی با ما همراه باشید👇👇👇
@HRMCHANNEL
👍1
✳️ ۱۰ ویژگی کارمند خوب از زبان مدیران گوگل

✅ در میان شرکت‌های بزرگ دنیا، اگر شما هم می‌خواهید از دید گوگل یک کارمند نمونه و ایده‌آل باشید، این ده نکته را بخوانید و به آنها فکر کنید.
🟩 ماهر باشد، نه آموزش‌دیده
«لازل باک»، معاون ارشد رئیس عملیات نیروی انسانی گوگل، در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۳، از استراتژی‌های این شرکت در زمینه‌ی نیروی انسانی گفت.
یکی از مسائل مطرح‌شده این است که گوگل بر روی توانایی‌های افراد تأکید دارد نه بر روی تحصیلات آنها. بر اساس گفته‌ی وی اگر یک فرد تازه فارغ‌التحصیل بخواهد در گوگل استخدام شود، معدل او ملاک عمل نخواهد بود بلکه بر اساس مهارت‌های عملی سنجیده می‌شود.
باک همچینین در این مصاحبه گفته است که توانایی یادگیری یک فاکتور اصلی برای گوگل در تصمیم گیری برای استخدام است. شاید امتیاز بالا در یک تست هوش بسیار عالی باشد اما اگر داشتن ظرفیت رشد ثابت نشود، همه‌چیز عوض خواهد شد. گاهی تخصص‌ مانع اصلی است. بداند چه زمانی رهبری کند و چه زمانی پیروی.
🟦 گوگل به دنبال رهبرانی است که قادر به ترکیب اعتمادبه‌نفس و سازگاری باشند.
رهبرانی که برای اجرای یک پروژه پیشرو باشند و هر موقع لازم شد به عقب برگردند و یک شخص واجد شرایط را در میانه‌ی میدان بگذارند.
باک می‌گوید مهم این است که یک رهبر بداند چه زمانی باید قدرت را واگذار کنند و یا پابه‌پای کارمندان خود پیش برود.
🟫 بر کار خود احساس مالکیت داشته باشد
ممکن است شما برای یک شرکت کار کنید اما گوگل می‌خواهد طوری به کار خود متعهد باشید که انگار شما تنها سهامدار آن شرکت هستید. بر روی هر پروژه طوری کار کنید که انگار آبروی خودتان در میان است نه شرکت. بهترینِ خودتان را در تمام اوقات ارائه کنید.
🟧 یا بزرگ شود یا به خانه بازگردد!
عینک گوگل، اتومبیل بدون راننده، اینها ایده‌های کوچکی به نظر می‌رسند؟ شاید حوصله‌ی گوگل از ایده‌های کوچک سر می‌رود و همیشه ترجیحش این است که روی ایده‌های جسورانه و نوآورانه کار کند.
🟨 در جستجوی غیرمنتظره‌ها باشد.
تکنولوژی‌های بسیاری که گوگل پدید آورد، از یک موتور جستجو شروع شد و حالا به خودروی بدون راننده ختم می‌شود. چیزهایی که وقتی گوگل آنها را معرفی کرد، بی سابقه و غیر قابل تصور بودند.
اشمیت می‌گوید: «استراتژی کسب و کار ما رقابت نیست. گوگل برای یک تکه پای دعوا نمی‌کند، گوگل تصمیم می‌گیرد که چطور یک پای جدید بپزد.»
اگر می‌خواهید یک کارمند موفق باشید، به دنبال راه‌های جدید باشید.
🟪 فقط بر روی پول درآوردن تمرکز نکند.
گوگل معتقد است که اولویت محصول باید خلق ارزش باشد. بسیاری از پروژه‌های گوگل در بدو ساخته شدن، راهی برای درآمد نداشتند اما این موضوع بعد از آنکه گوگل محصولات ضروری برای مشتریان تولید کرد، حل شد.
«استرو تلر»، از مدیران گوگل، در مصاحبه ای در بی‌بی‌سی گفته بود: «امکاناتی مانند موتور جستجو، مترجم گوگل و یا نقشه‌ها برای عموم مردم رایگان هستند؛ اغلب هم تا سال‌ها راهی برای تبلیغات یا جبران مالی ندارند. گوگل از اینها پولی درنمی‌آورد و اصلاً برنامه‌ای برای کسب درآمد از آنها ندارد، گوگل تنها ارزشی برای کاربران ایجاد می‌کند. ما کشف خواهیم کرد که بعدها چطور از آن پول دربیاوریم.»
در یک محیط تجارتی به شدت سنتی، این یک نکته‌ی سخت است. اما باید بتوانید اول بر روی ارزش تمرکز کنید و بعد به عنوان یک  کارمند خوب کشف کنید که چطور می‌توانید از خلاقیت خود پول دربیاورید.
⬛ بر روی پروژه‌های دیگر وقت بگذارد.
هر جمعه کارمندان گوگل به شرکت می‌آیند تا بر روی پروژه‌هایی که در طول هفته بر روی آنها کار نمی‌کنند، کار کنند. این کار تا کنون منجر به نوآوری‌هایی مانند Gmail شده‌ است که هویت گوگل را تعریف می‌کنند. استرو به عنوان یکی از ناظران پروژه‌های جسورانه‌ی گوگل می‌گوید: «همیشه مشکلی هست که ما می‌توانیم آن را شناسایی کنیم، اما گاهی سخت‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنیم! مهم این است که به محض کشف یک مشکل، می توانید آن را حل کنید و کارکنان گوگل دراین مورد حرفه‌یی هستند!»
⬜ شکست را یک پله‌ی ضروری برای پیروزی بداند.
به ازای هر پروژه مانند Gmail، دو جین پروژه‌‌ی دیگر وجود دارد که به جایی نرسیده‌اند و فراموش شده‌اند. حتی عینک گوگل در ابتدا یک پروژه‌ی در هم شکسته می‌نمود. گوگل می‌داند که اشتباهات بزرگ، آنها را به جایی می‌رساند که جهش‌های بزرگ داشته باشند.بنابراین از شکست‌ها نترسید، این شکست‌ها می‌تواند پله‌ی پیش‌برنده‌ی شما به سمت موفقیت بعدی باشند./ راهنامه مدیر
👍1
✳️ گربه دولت باید موش بگیرد

دکتر سهراب دل‏‌انگیزان / استاد گروه اقتصاد دانشگاه رازی

✅ چگونه مدیران شایسته سطح بالا را انتخاب کنیم؟

من تنها چند ملاک اصلی و تا حد امکان کم را پیشنهاد می‌دهم؛ افرادی که در موقعیت‌‌های مشابه، بهترین تصمیمات را گرفته و بهترین نتایج را آفریده‌اند یا ظرفیت شکل‌دهی به این نتایج ارزشمند را دارند؛ تنها آنان شایسته مدیریت هستند.

🔺هیچ ملاک و شاخص دیگری نباید در ممیزی وارد شود؛ چرا که منابع محدود و رقبا بسیار هستند و ما از مدیران نمی‌‌خواهیم که استاد اخلاق و نظم شخصی و خوش‌صحبتی باشند، بلکه تنها انتظار داریم بهترین نتایج را برای ما خلق کنند.

🔹در حوزه‌های سیاسی این مساله بسیار مهم‌تر است؛ بسیاری از نظام‌های شایسته‌گزینی آنقدر در امور ایدئولوژیک شخصی و کنش‌های فردی غرق می‌‌شوند که مهم‌ترین حوزه انتخاب مدیران ارشد که نتیجه‌بخشی است فراموش شده است.

🔹همواره تعیین شاخص‌های بسیار زیاد و بسیار دقیق در امور انتخاب مدیران، می‌‌تواند بدترین نتایج را رقم بزند.

همواره این تغییر روش را در ساختار چین جدید از دهه ۸۰ به بعد شایسته می‌دانم که «گربه، سیاه و سفیدش مهم نیست، مهم این است که بتواند موش بگیرد».

متن کامل
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4088687
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ تاریخ پایان فقر تازه آغاز شده است

✅ فاصله ما با جهانی بدون فقر چقدر است؟

🔹دو قرن پیش، اکثریت عظیم مردم در سوئد در فقر شدید زندگی می‌کردند. از هر چهار کودک، یک نفر جان خود را از دست می‌داد و نزدیک به ۹۰ درصد از جمعیت آنقدر فقیر بودند که نمی‌توانستند هزینۀ فضای کوچکی برای زندگی، حداقل امکانات گرمایشی و غذایی که مانع از سوتغذیه بشود را بپردازند.

🔹از اواخر قرن نوزدهم به این سو، اقتصاد سوئد به طور فزاینده‌ای از فناوری تولید مدرن استفاده کرد و به بهره‌وری‌ای دست یافت که رشد اقتصادی را ممکن کرد. یک قرن پیش سوئدی‌ها هنوز فقیر بودند، اما اکثر آن‌ها وخیم‌ترین حالت فقر را پشت سر گذاشته بودند. امروز خط فقر در سوئد حدود ۳۰ دلار در روز تعیین شده است.

🔹تنها کشورهایی که در آن‌ها قریب به اتفاق مردم در فقر زندگی نمی‌کنند، کشورهای پردرآمد هستند. تولید ناخالص داخلیِ سرانه معیاری از درآمد متوسط است که نه تنها درآمدهای شخصی افراد، بلکه مخارج دولت را نیز در نظر می‌گیرد. در همۀ کشورهایی که تولید ناخالص داخلی سرانۀ آن‌ها کمتر از ۳۰۰۰۰ دلار است، اکثریت جمعیت در فقر زندگی می‌کند.

🔹برای کاهش قابل توجه فقر، اقتصاد جهان حداقل باید پنج برابر شود. این در حالتی است که در آن جهان به کاهش گستردۀ نابرابری نیز دست یابد: در چنین سناریویی نابرابری بین همه کشورهای جهان به طور کامل از بین خواهد رفت. بنابراین، این محاسبه باید به عنوان حداقل رشد مورد نیاز برای پایان دادن به فقر لحاظ شود.

🔹جهان پیشرفت خوبی داشته است (در دهۀ گذشته سهم افرادی که با کمتر از ۱۰ دلار در روز زندگی می‌کنند ۱۰ درصد کاهش یافته است) اما هنوز به پیشرفت زیادی نیاز است. ۶۲ درصد انسان‌ها با کمتر از ۱۰ دلار، و ۸۵ درصد با کمتر از ۳۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. حتی پس از گذشت دو قرن از مبارزۀ جهانی با فقر، ما هنوز در مراحل اولیۀ این مبارزه هستیم.

لينك كامل مطلب؛
https://iran-bssc.ir/research-fields/welfare-social-policy/social-welfare/22032/
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ وارثان فقر و ثروت!
تعمیق شکاف طبقاتی در ایران با طبقه متوسط شهری چه کرده است؟

   
✅ ایرانی‌ها فقر و ثروتی که به ارث می‌برند به قدری ماندگار است که کمتر می‌توانند از دست این ارثیه رها شوند. آنهایی که فقیر به دنیا می‌آیند، شانس اندکی برای بالا رفتن و رسیدن به طبقه ثروتمند را دارند و آنهایی هم که در طبقه ثروتمند متولد می‌شوند کمتر اتفاق می‌افتد که به طبقات زیرین سقوط کنند.

این ماندگاری در فقر و ثروت به ارث رسیده در ایران بسیار بیشتر از کشورهای نمونه بررسی‌شده وجود دارد. در آمریکا و کانادا دو نمونه از کشورهای بررسی‌شده، فاصله دهک‌ها بسیار کمتر از ایران است و همین فاصله کم در کنار دیگر شرایط می‌تواند زمینه جابه‌جایی افراد در طبقات اقتصادی را فراهم کند؛ اتفاقی که در ایران به سختی رخ می‌دهد. اما تله فقر در ایران تحت تاثیر چه مولفه‌هایی طی سال‌های گذشته تعمیق یافته است؟

یکی از شاخص‌هایی که در جوامع به عنوان ابزاری برای سنجش فقر و شکاف طبقاتی مورد توجه قرار می‌گیرد، شاخصMobility یا شانس جابه‌جایی طبقاتی است.  

مطابق تعریف شاخصMobility هر چقدر که شهروندان یک جامعه امکان جابه‌جایی طبقاتی به سمت بالا برایشان وجود داشته باشد، آن جامعه به عدالت اجتماعی نزدیک‌تر است و برعکس، هر چه افراد محکوم به ماندگاری در دهک درآمدی باشند که به صورت وراثتی متعلق به آن بوده‌اند، نشان می‌دهد که سیاست‌ها در آن جامعه در جهت فاصله گرفتن از عدالت اقتصادی و عدالت درآمدی بوده است.

نتایج یک مطالعه جدید دانشگاهی در ایران نشان می‌دهد که شانس دهک‌های پایین برای رسیدن به طبقات بالاتر بسیار اندک است، به ویژه‌که ضعیف‌ترین دهک درآمدی تقریبا شانسی برای بهبود و صعود طبقاتی ندارد.

در واقع ضعیف‌ترین طبقه اقتصادی - اجتماعی از یک‌سو و برخوردارترین طبقه از سوی دیگر در جای خودشان تثبیت شده‌اند و امکان برد برای طبقه ضعیف و امکان باخت برای طبقه ثروتمند وجود ندارد. در این پژوهش از شاخصی به عنوان «ماندگاری میان‌نسلی» استفاده شده است که درصد ماندگاری و تثبیت هر دهک در جای خود و فاصله آن با دهک‌های دیگر را نشان می‌دهد.

بر این اساس درصد ماندگاری میان‌نسلی در دهک اول و دهک آخر به 40 درصد رسیده که فاصله آن با سایر دهک‌ها بسیار معنادار است. در مورد ثروتمندترین دهک، حتی دهک ماقبل آن یعنی دهک نهم با درصد ماندگاری 22 تقریبا شانسی برای رسیدن به دهک دهم ندارد. اما درباره ایده مرکزی این پژوهش که ناظر به تثبیت دو دهک اول و آخر در جایگاه طبقاتی خودشان است، ..

ادامه مطلب؛
https://hammihanonline.ir/news/economy/وارثان-فقر-و-ثروت

كانال برنامه ريزي استراتژيك
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ پیشبرد مسئله محور امور
یک راهنمای عالی نوین برای اصلاحگران و فعالان حکمرانی


✅ یکی از انتقاداتی که در شبکه‌هایی مانند «پیشبرد متفاوت توسعه» و «تفکر و کار سیاسی در امور توسعه‌ای»، به بحث کلان حکمرانی وارد می‌شود، این است که تقریباً تمام کارها پا در هوا پیش می‌روند. فرد ناامیدانه می‌پرسد: «کدام کار را به شکل متفاوتی انجام دهم؟».

اکنون برخی از پاسخ‌های واقعاً مفید (از جمله «انطباق تکرار شوندۀ مسئله ‌محور») در حال ارائه هستند، و من تعدادی از آن‌ها را مرور می‌کنم.

🔹اولین مورد مقاله‌ای از مت اندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک با عنوان «انجام مسئله محور امور» است. این مقاله، رهیافت PDIA یا «انطباق تکرار شوندۀ مسئله‌محور» را به جعبه ابزاری بدل می‌کند که هدف آن در وهلۀ اول کسانی است که در کار اصلاح حکمرانی از داخل هستند (چه اصلاحگران حکومتی، چه اهداکنندگان بزرگ دوجانبه و بانک جهانی که به دالان‌های قدرت دسترسی دارند).

با این حال همانندی‌های آشکار و آموزه‌هایی، با و برای سازمان‌های غیردولتی و فعالان «از بیرون» دارد.

🔹اولین قدم برای یک اصلاحگر بالقوه «ساخت مسئله» است، که «شامل گردآوری عواملِ تغییر کلیدی برای پاسخ به این چند پرسش است: «مسئله چیست؟»، «چرا مهم است؟»، «برای چه کسی مهم است؟»، «چه کسی باید بیشتر به آن توجه کند؟» و «چگونه آن‌ها را وادار کنیم تا بیشتر به آن توجه کنند؟». تعریف مسئله اهمیت بسزایی دارد.

🔹هرگاه یک مسئله داشتید، آنگاه می‌توانید با اصلاحگرانتان دست به کار شوید:

✔️مسئله چیست؟ (و چگونه آن را بسنجیم یا روایتش کنیم؟)
✔️چرا مهم است؟ (و چگونه آن را بسنجیم یا روایت کنیم؟) این سوال را بپرسید تا زمانی که به نقطه‌ای برسید که بتوانید به بهترین نحو، با ذکر نام‌هایی بیش از خودتان، به پرسش زیر پاسخ دهید:
✔️این مسئله برای چه کسی مطرح است؟ (به عبارت دیگر، «غیر از من، چه کسی به آن اهمیت می‌دهد؟) چه کسی باید بیشتر به آن توجه کند؟ چگونه آن‌ها را وادار کنیم که بیشتر به آن توجه کنند؟ وقتی مسئله حل شده باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا میتوانیم به این فکر کنیم که پس از پیشرفتی یک ساله یا ۶ ماهه، وضعیت چگونه خواهد بود؟

ادامه مطلب؛
https://iran-bssc.ir/?p=21991
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️حکومت‌ناپذیری ungovernability

✅ کلاوس اوفه؛ جامعه‌شناس آلمانی، مقاله‌ای دارد با عنوان حکومت‌ناپذیری (ungovernability).

او دربارۀ دولت این ایده را مطرح می‌کند که دولت نباید محدود به سازمان‌های خنثی‌کردن قدرت رقبا برای کسب قدرت باشد (پلیس و زندان و ...) بلکه باید بتواند سیاست‌های جمعی الزام‌آوری را در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی به اجرا بگذارد.

از دست رفتن قدرت «اداره‌کردن»، هرچه‌بیشتر دولت‌ها را به‌سوی تبدیل‌شدن به ابزار زور سوق می‌دهد.
اما پرسش این است که آیا دولت می‌تواند نیروهای مقاوم در برابر اعمال اداره‌کردن دولت را کنترل کند؟

دولت در چه زمینه‌هایی ظرفیت و میل به حکمرانی دارد و در چه زمینه‌هایی به سمت ناسیاست‌گذاری (طرد یا نادیده‌گرفتن برخی مسائل از ساحت سیاست‌گذاری) پیش می‌رود، و در چه زمینه‌هایی اساساً توان پیشبرد برنامه‌هایش را ندارد؟

تداوم و تشدید حکومت‌ناپذیری ناشی از فقدان منابع سیاسی می‌تواند خودِ «دولت» را به‌مثابه مشکل در معرض هجوم قرار دهد و این می‌تواند در عرصۀ بین‌المللی به تضعیف حق حاکمیت دولت منجر شود و در عرصۀ داخلی نیز اعتبار دولت را به‌طورجدی زیر سؤال ببرد و به تهی‌شدگی دولت بینجامد؛ دولتی که توان اجرای قوانین وضعی خود را ندارد.

🔸اگر دولتی به طور مزمن اقتدار و قابلیت لازم برای وضع و اعمال قوانین، ارائۀ خدمات عمومی، و حل مسائل و تعارض‌ها و تضادها را با روش‌های مشروع و موردتوافق نداشته باشد، در وضعیت حکومت‌ناپذیری در می‌افتد.

این وضعیت چه‌بسا با مسئله‌کردن خودِ دولت به سمت ایده‌های محافظه‌کارانه‌ای سوق می‌یابد؛ نظیر آنچه با برآمدن نئولیبرالیسم در دهۀ ۱۹۸۰ در پاسخ به حکومت‌ناپذیری ناشی از عقب‌راندن دولت‌های رفاه رخ داد. اما خود این رویکرد محافظه‌کارانه با عقب‌راندن دولت از بسیاری عرصه‌ها، دولت را در وضعیتی منفعل نگه می‌دارد چراکه این ایده را رواج می‌دهد که شکست سیاست‌گذاری، اقتدار دولت را زیر سؤال می‌برد. تحت این ایده دولت هرچه بیشتر ضعیف شده و در تسخیر گروه‌های ذی نفع پرقدرت قرار می‌گیرد. روند جهانی‌سازی اقتصاد نیز می‌تواند این وضعیت را تشدید کند.

این وضعیت هرچه‌بیشتر دولت را از نهادی اجتماعی به نهادی پلیسی و امنیتی تبدیل می‌کند؛ پیوست‌های انتظامی و امنیتی اقدامات جای پیوست‌های اجتماعی را می‌گیرند. فرانسوا بورگنیون؛ اقتصاددان فرانسوی، با مطالعۀ کشورهای آمریکای لاتین نشان داده که در کشورهایی که بودجۀ لازم برای امور اجتماعی اختصاص نمی‌یابد، به ناگزیر منابع به‌مراتب بیشتری صرف کنترل و سرکوب پیامدهای ناشی از این نادیده‌گرفتن خواهد شد.

اوفه نیز تأکید می‌کند که اگر منابع و ظرفیت لازم برای مواجهه با مشکلی را تأمین نکنیم، در آینده شکاف قابلیت/مشکل بیشتر هم خواهد شد. اوفه تقویت فعالانۀ ساختارهای سازمانی و منابع دردسترس دولت برای امور اجتماعی را راهکاری برای بهبود اعتبار و اقتدار دولت می‌داند.

🔸در مطالعات مختلفی نشان داده شده است که تضعیف دولت‌های رفاه به‌عنوان نهاد تضمین‌کنندۀ حقوق اجتماعی، به گسترش پوپولیسم راستگرا انجامیده است و افزایش درصد آرای احزاب پوپولیستی از دهۀ ۱۹۷۰ به این سو نشانه‌ای است از این روند.

مهم‌ترین استدلال در عقب‌راندن دولت رفاه این بوده که دولت‌ها در ازای بازکردن اقتصاد و تعمیم مناسبات بازارگرایانه، سیاست‌هایی جبرانی را در پیش می‌گیرند، اما تجربه نشان داده که این سیاست‌ها نتوانسته‌اند جامعیت، کفایت، اثربخشی، و جذابیت لازم را برای حل مخاطره‌های پیش‌آمده داشته باشند. این همان وضعیتی است که کارل پولانی پیش‌بینی کرده بود مبنی بر اینکه سیاست پوپولیستی و ضددموکراسی در جاهایی رشد می‌کند که افراد در مقابل موج بازارگرایی بدون کمک سیاسی و اجتماعی رها می‌شوند.

به‌تعبیری در روند به‌حاشیه‌راندن امر اجتماعی، الزامات تحقق آن نیز به حاشیه رانده می‌شود و به تبع آن جامعه از یکسو با مسائل اجتماعی روزافزونی مواجه می‌شود و از سوی دیگر دولتی دارد که به‌طور مداوم ظرفیت‌های خود را برای مواجهه با بحران‌ها از دست داده و چه‌بسا به تسخیر نیروهایی درآمده که هرچه‌بیشتر با توصیه‌های پوپولیستی راستگرایانه بر نادیده‌انگاشتن امر اجتماعی و تهی‌شدگی ظرفیت دولت تأکید می‌کنند. /كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement