Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
" چرا اینقدر اشتباه می کنیم؟ "
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم
اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است. به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده ایم:
۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Publicاهمیت دهیم و
۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقدبه شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
اگر ریشه ها در داخل است، کدام عوامل در اولویت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، این اشتباهات را تکرار می کنند؟ آیا دانش، علم و داده های ما کمبود دارند؟ آیا در برنامه ریزی، سیاست گذاری و تعیین اولویت ها مسئله داریم؟ آیا برای فهم دقیق مشکلات، مؤسسات پژوهشی نداریم؟ منابع طبیعی نداریم یا منابع انسانی؟ آیا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سیاسی است؟ خلقیات است؟ فرهنگ است؟ ساختار تولید است؟ سبک زندگی است؟ و ده ها دلیل محتمل دیگر. علت العلل کانونی چیست؟
به عنوان یک نظر در میان نظرات مختلف، این نوشتار نظریه ای برای تکرار اشتباهات مطرح می نماید: سه خوشه علّی (Causal clusters) به صورت یک مثلث که زوایای ان برهم تأثیرگذارند را مطرح میکنیم: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
الف: عنصر فرهنگی که باعث میشود ما بسیار اشتباه کنیم: هر چند ما به عنوان یک جامعه دارای آداب جمعی هستیم، خصوصیات جمعی داریم، سنت هایی را پاس میداریم، زبان مشترک داریم اما رسالت و هویت جمعی که بدان تعلق خاطری، فراتر ازفردیت خود داشته باشیم را نداریم و یا بسیار ضعیف است. از طرفی دیگر، اندیشه ها و رفتارهایی
(Code of conduct) که اکثریت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسیار ضعیف است (قرارداد اجتماعی). به عبارت دیگر، دستور کار فردی باعث شده که جمع را فراموش کنیم، کوتاه مدت بیاندیشیم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشیم و به عموم و مصلحت عامه فکر نکنیم. تقریباً هر فردی هر نوعی که دوست دارد عمل میکند. بیشتر به شخصی احترام می گذاریم که در دایره ماست. کمتر فردی را به خاطر اینکه شهروند این جامعه است محترم می شماریم. شاید به همین دلیل اگر با اتوموبیلی تصادف کنیم که راننده اش را می شناسیم خوب برخورد می کنیم ولی به راننده ای که نمی شناسیم ناسزا می گوییم و با او نزاع می کنیم چون با او حس جمعی و هویت جمعی نداریم بلکه او را بیگانه می شماریم. برای کسانی جا
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1566
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم
اشتباه کردن مهم نیست. تعداد اشتباهات مهم است و بلکه تکرار اشتباهات مخرب است. به عنوان یک جامعه توانمند، به نظر می رسد تعدادی از اشتباهات را طی قرن گذشته مرتب تکرار کرده ایم:
۱) نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
۲) نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴) نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
۵) نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
۶) نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
۷) نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است؛
۸) نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹) نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Publicاهمیت دهیم و
۱۰) نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقدبه شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست. اما فهم مشکل خود بخشی از حل مسئله است. مثل علم پزشکی است. شناخت بیماری خود مقدمه درمان است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب این بوده که بخش های وسیعی از جامعه متوجه شدند که ریشه مشکلات ما، در درون خود ماست و بهبود امور را باید از داخل شروع کرد. هر چند ملک الشعرای بهار یک قرن پیش این نکته را گوشزد کرده بود که از ماست که برماست، ولی جستجو کردن ریشه مشکلات در داخل، هم اکنون به یک ادراک عمومی رسیده است.
اگر ریشه ها در داخل است، کدام عوامل در اولویت هستند؟ چرا نسل بعد از نسل، این اشتباهات را تکرار می کنند؟ آیا دانش، علم و داده های ما کمبود دارند؟ آیا در برنامه ریزی، سیاست گذاری و تعیین اولویت ها مسئله داریم؟ آیا برای فهم دقیق مشکلات، مؤسسات پژوهشی نداریم؟ منابع طبیعی نداریم یا منابع انسانی؟ آیا مشکل در فکر است؟ دانش است؟ ساختار سیاسی است؟ خلقیات است؟ فرهنگ است؟ ساختار تولید است؟ سبک زندگی است؟ و ده ها دلیل محتمل دیگر. علت العلل کانونی چیست؟
به عنوان یک نظر در میان نظرات مختلف، این نوشتار نظریه ای برای تکرار اشتباهات مطرح می نماید: سه خوشه علّی (Causal clusters) به صورت یک مثلث که زوایای ان برهم تأثیرگذارند را مطرح میکنیم: فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
الف: عنصر فرهنگی که باعث میشود ما بسیار اشتباه کنیم: هر چند ما به عنوان یک جامعه دارای آداب جمعی هستیم، خصوصیات جمعی داریم، سنت هایی را پاس میداریم، زبان مشترک داریم اما رسالت و هویت جمعی که بدان تعلق خاطری، فراتر ازفردیت خود داشته باشیم را نداریم و یا بسیار ضعیف است. از طرفی دیگر، اندیشه ها و رفتارهایی
(Code of conduct) که اکثریت مطلق جامعه را به هم وصل کند بسیار ضعیف است (قرارداد اجتماعی). به عبارت دیگر، دستور کار فردی باعث شده که جمع را فراموش کنیم، کوتاه مدت بیاندیشیم، به دنبال منافع خود و گروه خود باشیم و به عموم و مصلحت عامه فکر نکنیم. تقریباً هر فردی هر نوعی که دوست دارد عمل میکند. بیشتر به شخصی احترام می گذاریم که در دایره ماست. کمتر فردی را به خاطر اینکه شهروند این جامعه است محترم می شماریم. شاید به همین دلیل اگر با اتوموبیلی تصادف کنیم که راننده اش را می شناسیم خوب برخورد می کنیم ولی به راننده ای که نمی شناسیم ناسزا می گوییم و با او نزاع می کنیم چون با او حس جمعی و هویت جمعی نداریم بلکه او را بیگانه می شماریم. برای کسانی جا
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1566
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
" چرا اینقدر ناپایداری؟ "
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم
پاراگراف زیر، دریایی از مطلب دارد:
«نصرت الله معینیان، رییس دفتر مخصوص شاهنشاهی… مردی رازدار و متواضع بود. هیچ کس، حتی دشمنان دربار و مخالفان شاه در ذکاوت، دقت و به خصوص صحت عمل وی تردیدی ابراز نمی داشتند… در پایان رژیم، قطعاً با اجازه یا تأیید شاه، تمام بایگانی دفتر مخصوص شاهنشاهی را که مشتمل بر همه اسناد پنجاه ساله دوران پهلوی بود با دو هواپیمای نظامی به خارج از ایران منتقل کرد که اکنون قاعدتاً باید در صندوق های بانک یا بانک هایی باشد و مسلماً منبع بی نظیر و بدیلی برای مطالعه تاریخ این دوران خواهد بود.»
(منبع: هوشنگ نهاوندی و ایو بوماتی، محمدرضا پهلوی: آخرین شاهنشاه ایران. پاریس: نشر Perrin، ۲۰۱۳٫ ترجمه فارسی ۲۰۱۴، صص ۴۵۹-۴۵۸).
طی تحقیقات برای تدوین کتابِ در حال اتمام خود، «اقتدارگرایی ایرانی در عهد پهلوی،» به امثال این نقل قول و نقل قول هایی مشابه بسیار برخورد کرده ام. از منظر یک دانشجوی علوم انسانی، این سئوال به کرّات مطرح می شود: چرا تاریخ ما تکه تکه است؟ چرا در هر دوره، سیاست ها و اندیشه هایی در تناقض کامل با دوره قبل دیده می شود؟ چرا امتداد نداریم؟ چرا منحنی رفتاری ما در این حدّ، فراز و نشیب دارد؟
در یک و نیم قرن گذشته، به جز دوره های کوتاه چند ساله آرامش، عموماً کشور از یک بحران به بحران دیگر مبتلا شده است: بحران های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و سیاست خارجی. آیا این فراز و نشیب ها، لازمه استقرار نهایی است؟ مانند آنچه در تاریخ کشورهایی مانند نروژ، سوئد، هلند و ژاپن مشاهده می کنیم. اگر اینطور است باید چه کار کنیم که به استقرار برسیم؟ چرا باید مهم ترین اسناد نیم قرن کشور به مکان نامعلومی در خارج برود؟ چرا نمی توانیم سیستمی بسازیم که حداقل به یک قرن برسد؟ آنهایی که ساخته اند چه کار متفاوتی نسبت به ما انجام داده اند؟ آیا مشکل در جغرافیا، یا فرهنگ یا نظام اقتصادی یا عوامل خارجی است؟ این نوع پاسخ ها خیلی کلّی هستند و گره ای را باز نمی کنند. باید ریز شویم. دقیق شویم. سراغ تجربیات بشری برویم. از دیگران بیاموزیم. مشورت کنیم. از همه مهم تر، قدری سئوال کنیم؛ این خصلت تعیین کننده ای که کانون بهتر شدن و رشد است.
شاید لازم است به کلیدی ترین موضوع برسیم و آن تعریف انسان است.رفتار انسان ها بر اساس نیاز است. طیفی از نیازها. تا نیازهای او تأمین نشود آرام نمی گیرد. تا به نیازهای او توجه نشود، استقرار نمی یابد. نیازها طبقه بندی دارند. نیازی مقدم بر نیازی دیگر است. تا یک نیازی تأمین نشود، سراغ نیاز بعدی نمی رود. در کشور چاد، آزادی و دموکراسی خیلی مشتری ندارد. اولین نیاز، زنده نگاه داشتن بچه هایی است که بدنیا می آیند. در سال ۱۳۵۵ حدود صد هزار نفر ایرانی در اروپا، آمریکای شمالی و هند، دانشجو بودند. محمدرضا شاه نیاز به غذا، تا حدّی مسکن، آموزش زنان، تربیت متخصص در دانشگاه ها، دیده شدن محترمانه ایران در جهان را فراهم کرد. حتی در سال ۱۳۵۲، ایران ار به یکی از بهترین شرکت های هواپیمایی جهان تبدیل شد. اما بعد گفت: مشورت و مشارکت و نظرخواهی و تبادل آراء ممنوع. به نوعی به مردم گفته شد که مقدّرات کشور فقط در ملاحظات، محاسبات و منافع یک فرد تعیین می شود. او مانع از تأمین یک نیاز مدنی شد. نمی شود در یک جامعه صدها هزار متخصص تربیت کرد، بعد مستقیم و غیرمستقیم به آنها گفت شماها در جهت گیری کشور کاره ای نیستید. این کار درستی بود که ایران در دهه چهل شمسی سراغ صنعت، اقتصاد، تولید، شهرنشینی، نوسازی عمرانی، آموزش عمومی و ارتباطات گسترده بین المللی رفت اما وقتی شهروندان وارد مرحله بعدیِ نیازها شدند، نظام سیاسی مانع شد. استبداد فردی با شدت بالاتری از ۱۳۴۸ آغاز شد. نظام تصمیم گیری به نیازهای طیف وسیعی از شهرنشینان و تحصیل کرده ها بی تفاوت بود. بنابراین، بحران ها بر روی هم انباشته شدند.
تداوم (Consistency) ناشی از انجام دادن هر کاری در زمان و مکان خاص خودش است. در خانواده، در بنگاه، در جامعه و در حکمرانی، اولین نشانه های مشکل، زمانی است که نیازهای طرفین نادیده گرفته شوند. چرچیل سه بار در زندگی سیاسی کاملاً شکست خورد ولی باز ظهور کرد. او تا آنجا پیش رفت که رفتار ناجوانمردانه سیاست مداران را علائم نیاز بعضی از آنان دانست. او انتظار رفتار اخلاقی از جانب عموم سیاست مداران را نداشت. چرچیل در اواخر عمر زمانی که یک خبرنگار از او پرسید: چه مسئله ای شما را در زندگی بیش از همه آزار داد و شما را رنجاند، گفت: بی خوابی. او معتقد بود افراد قوی، طیفی از نیاز دارند و افراد ضعیف، طیف دیگر.
به رسمیت شناختن نیازهای دیگران، اولین شرط ....
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1576
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم
پاراگراف زیر، دریایی از مطلب دارد:
«نصرت الله معینیان، رییس دفتر مخصوص شاهنشاهی… مردی رازدار و متواضع بود. هیچ کس، حتی دشمنان دربار و مخالفان شاه در ذکاوت، دقت و به خصوص صحت عمل وی تردیدی ابراز نمی داشتند… در پایان رژیم، قطعاً با اجازه یا تأیید شاه، تمام بایگانی دفتر مخصوص شاهنشاهی را که مشتمل بر همه اسناد پنجاه ساله دوران پهلوی بود با دو هواپیمای نظامی به خارج از ایران منتقل کرد که اکنون قاعدتاً باید در صندوق های بانک یا بانک هایی باشد و مسلماً منبع بی نظیر و بدیلی برای مطالعه تاریخ این دوران خواهد بود.»
(منبع: هوشنگ نهاوندی و ایو بوماتی، محمدرضا پهلوی: آخرین شاهنشاه ایران. پاریس: نشر Perrin، ۲۰۱۳٫ ترجمه فارسی ۲۰۱۴، صص ۴۵۹-۴۵۸).
طی تحقیقات برای تدوین کتابِ در حال اتمام خود، «اقتدارگرایی ایرانی در عهد پهلوی،» به امثال این نقل قول و نقل قول هایی مشابه بسیار برخورد کرده ام. از منظر یک دانشجوی علوم انسانی، این سئوال به کرّات مطرح می شود: چرا تاریخ ما تکه تکه است؟ چرا در هر دوره، سیاست ها و اندیشه هایی در تناقض کامل با دوره قبل دیده می شود؟ چرا امتداد نداریم؟ چرا منحنی رفتاری ما در این حدّ، فراز و نشیب دارد؟
در یک و نیم قرن گذشته، به جز دوره های کوتاه چند ساله آرامش، عموماً کشور از یک بحران به بحران دیگر مبتلا شده است: بحران های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و سیاست خارجی. آیا این فراز و نشیب ها، لازمه استقرار نهایی است؟ مانند آنچه در تاریخ کشورهایی مانند نروژ، سوئد، هلند و ژاپن مشاهده می کنیم. اگر اینطور است باید چه کار کنیم که به استقرار برسیم؟ چرا باید مهم ترین اسناد نیم قرن کشور به مکان نامعلومی در خارج برود؟ چرا نمی توانیم سیستمی بسازیم که حداقل به یک قرن برسد؟ آنهایی که ساخته اند چه کار متفاوتی نسبت به ما انجام داده اند؟ آیا مشکل در جغرافیا، یا فرهنگ یا نظام اقتصادی یا عوامل خارجی است؟ این نوع پاسخ ها خیلی کلّی هستند و گره ای را باز نمی کنند. باید ریز شویم. دقیق شویم. سراغ تجربیات بشری برویم. از دیگران بیاموزیم. مشورت کنیم. از همه مهم تر، قدری سئوال کنیم؛ این خصلت تعیین کننده ای که کانون بهتر شدن و رشد است.
شاید لازم است به کلیدی ترین موضوع برسیم و آن تعریف انسان است.رفتار انسان ها بر اساس نیاز است. طیفی از نیازها. تا نیازهای او تأمین نشود آرام نمی گیرد. تا به نیازهای او توجه نشود، استقرار نمی یابد. نیازها طبقه بندی دارند. نیازی مقدم بر نیازی دیگر است. تا یک نیازی تأمین نشود، سراغ نیاز بعدی نمی رود. در کشور چاد، آزادی و دموکراسی خیلی مشتری ندارد. اولین نیاز، زنده نگاه داشتن بچه هایی است که بدنیا می آیند. در سال ۱۳۵۵ حدود صد هزار نفر ایرانی در اروپا، آمریکای شمالی و هند، دانشجو بودند. محمدرضا شاه نیاز به غذا، تا حدّی مسکن، آموزش زنان، تربیت متخصص در دانشگاه ها، دیده شدن محترمانه ایران در جهان را فراهم کرد. حتی در سال ۱۳۵۲، ایران ار به یکی از بهترین شرکت های هواپیمایی جهان تبدیل شد. اما بعد گفت: مشورت و مشارکت و نظرخواهی و تبادل آراء ممنوع. به نوعی به مردم گفته شد که مقدّرات کشور فقط در ملاحظات، محاسبات و منافع یک فرد تعیین می شود. او مانع از تأمین یک نیاز مدنی شد. نمی شود در یک جامعه صدها هزار متخصص تربیت کرد، بعد مستقیم و غیرمستقیم به آنها گفت شماها در جهت گیری کشور کاره ای نیستید. این کار درستی بود که ایران در دهه چهل شمسی سراغ صنعت، اقتصاد، تولید، شهرنشینی، نوسازی عمرانی، آموزش عمومی و ارتباطات گسترده بین المللی رفت اما وقتی شهروندان وارد مرحله بعدیِ نیازها شدند، نظام سیاسی مانع شد. استبداد فردی با شدت بالاتری از ۱۳۴۸ آغاز شد. نظام تصمیم گیری به نیازهای طیف وسیعی از شهرنشینان و تحصیل کرده ها بی تفاوت بود. بنابراین، بحران ها بر روی هم انباشته شدند.
تداوم (Consistency) ناشی از انجام دادن هر کاری در زمان و مکان خاص خودش است. در خانواده، در بنگاه، در جامعه و در حکمرانی، اولین نشانه های مشکل، زمانی است که نیازهای طرفین نادیده گرفته شوند. چرچیل سه بار در زندگی سیاسی کاملاً شکست خورد ولی باز ظهور کرد. او تا آنجا پیش رفت که رفتار ناجوانمردانه سیاست مداران را علائم نیاز بعضی از آنان دانست. او انتظار رفتار اخلاقی از جانب عموم سیاست مداران را نداشت. چرچیل در اواخر عمر زمانی که یک خبرنگار از او پرسید: چه مسئله ای شما را در زندگی بیش از همه آزار داد و شما را رنجاند، گفت: بی خوابی. او معتقد بود افراد قوی، طیفی از نیاز دارند و افراد ضعیف، طیف دیگر.
به رسمیت شناختن نیازهای دیگران، اولین شرط ....
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1576
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
"محور توسعه نخبگان اند یا مردم؟"
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم در روزنامه شرق
تبدیل مسئله توسعه ملی به یک دغدغه عمومی و مسئله جدی فکری در میان اندیشمندان حوزههای اجتماعی کشور و زمینهسازی برای تولید گفتارهای منظم در حوزه توسعه ملی یکی از دغدغههای «محسن رنانی» است. او به امید پدیداری تدریجی یک «گفتمان ملی توسعه» در ایران، تصمیم گرفته سلسله «گفتوگوهای توسعه» را. اندیشمندان حوزههای علوم اجتماعی ایران برگزار کند. برایناساس و با همکاری پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، برگزاری سلسلهگفتوگوهای توسعه از مهرماه سال جاری آغاز شده است. در «گفتوگوهای توسعه»، پس از انتخاب صاحبنظر، تمامی نوشتهها، منشورات و مکتوبات او را یک «گروه بازخوان» مطالعه میکنند و آنگاه از مجموعه آنها «روایت توسعه» مبتنی بر نگاه آن صاحبنظر استخراج میشود. این روایت در یک نشست طولانی با صاحبنظر، بررسی و تنقیح و تکمیل میشود. سپس روایت استخراجی در اختیار ناقدان قرار میگیرد و آنان با مطالعه «روایت» در چند جلسه گفتوگوی مفصل با صاحبنظر به واکاوی نقد و تحلیل ابعاد مختلف آن نظریه میپردازند. در پایان این فرایند ما به یک «روایت نهایی و بسطیافته از مسئله توسعهنیافتگی ایران» از نگاه یک صاحبنظر خاص دست خواهیم یافت. دکتر محمود سریعالقلم، نخستین متفکری بود که برای دور اول این گفتوگوها انتخاب شد. ناقدان «روایت محمود سریعالقلم» نیز – که روایت او را از سه منظر آکادمیک، اجتماعی و سیاسی نقد میکردند- آقایان دکتر عباس حاتمی (دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان)، دکتر احمد توکلی (عضو هیئتعلمی دانشگاه شهید بهشتی و نماینده سابق مجلس) و دکتر علیرضا علویتبار (عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل مدنی ایران) بودند. گزارش زیر چکیدهای از مباحث مطرحشده در دور اول «گفتوگوهای توسعه» است که در مهر و آبان سال جاری در پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس برگزارشده است.
محمود سریعالقلم بیشتر به بنیان توسعهنیافتگی در ایران توجه میکند؛ یعنی خلقوخوی شخصیت ایرانی و البته آنچه در ذیل «اقتدارگرایی» اکثریت ایرانیان قابل توضیح است. او درسگرفتن از تجربههای جهانی توسعه و حکمرانی را معیار و مبنا میداند. به روندهای «سیاستگذاری» اقتصادی و نیز «مباحث سیاسی، اجتماعی روز و در سطح ملی، جهانی و منطقهای»، اهمیت بیشتری میدهد و بهتبعآن، عملا بینالمللیتر از بقیه نظریهپردازان توسعه فکر میکند.
سریعالقلم به ایرانی جهانیشده میاندیشد که بتواند از پس تاریخ درآید و روبهسوی افقهای آینده گذار کند. ازاینمنظر میتوان او را ذیل اندیشمندان گفتمان گذار قرار داد. گفتمانی که به تجربههای جهانی کشور- ملتهای موفق نظر میکند: از چین و کشورهای آمریکای لاتین تا آلمان، ژاپن، ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس؛ بنابراین تمام تلاش سریعالقلم بر این است که اسباب و لوازم این گذار را فراهم آورد. او به نسلهای آینده ایرانیان امیدوار است و تصویر مطلوب خود را از شهروند ایرانی شایسته، سیاستمدار، سیاست خارجی ایرانی و… ارائه میدهد. البته این کندن از گذشته و دلبستن به آینده او را از لحظه حال غافل نمیکند. الگو و نقشه راهی برای هیئت حاکمه سیاستمداران امروز جمهوریاسلامی ترسیم میکند تا شاید در پرتو چنین نقشهای، جهتگیری این سیاستمداران را از:
– سیاست خارجی «تقابلی» و امنیتگرا که صرفا «حفظ تمامیت ارضی و [بقای] نظام سیاسی» را سرلوحه اهداف خود دارد؛
– «کلیگوییهای مبتنیبر اصول ثابت انقلاب اسلامی، بهسمت ریزنگریهای دقیق و معطوف به توسعهخواهی» رهنمون کند. برای تحقق این نقشه راه، به جز حاکمان سیاسی، درهمینزمینه نقش نخبگان فکری یا همان «اندیشمندان دینی [یا متخصص] در توسعهیافتگی» نیز مهم است. پس هرچند در مسیر توسعهخواهی، او معتقد است «گفتوگو، تبادل افکار، میزگردگذاشتن یا راهانداختن بحثهای دانشگاهی» میان این اندیشمندان بیفایده است، ولی بههرحال فراتر از بحثهای دانشگاهی و انتزاعی، همچنان اولویت «نخبگان فکری حوزه دانشگاه، علم و نظریهپردازی» و نیز «نخبگان ابزاری سیاستمدار و تصمیمگیرنده» را در این میداند که در نقش «گروههای نافذ حکومت، پایههای فلسفی- نظری توسعهیافتگی را در میان خود حلوفصل کنند» و به این هدف – آنطور که «از حکومتداری چوئنلای در چین مثال میزند» – در مسیر رسیدن توافق بر سر «پایههای فلسفی- نظری توسعهیافتگی»، «نظم جهانی را بپذیرند»؛ «قبولکردن نظمی که غرور ایرانی، تن به پذیرفتن آن نمیدهد»، نظمی که در ضمن آن فرقی میان «شانگهای، پاریس، نیویورک، فرانکفورت» و احتمالا در آینده تهران وجود ندارد و ایرانی هم ورای «بادگیرهای یزد و افتخارش به ساز ...
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1586
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
یادداشتی از دکتر محمود سریع القلم در روزنامه شرق
تبدیل مسئله توسعه ملی به یک دغدغه عمومی و مسئله جدی فکری در میان اندیشمندان حوزههای اجتماعی کشور و زمینهسازی برای تولید گفتارهای منظم در حوزه توسعه ملی یکی از دغدغههای «محسن رنانی» است. او به امید پدیداری تدریجی یک «گفتمان ملی توسعه» در ایران، تصمیم گرفته سلسله «گفتوگوهای توسعه» را. اندیشمندان حوزههای علوم اجتماعی ایران برگزار کند. برایناساس و با همکاری پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، برگزاری سلسلهگفتوگوهای توسعه از مهرماه سال جاری آغاز شده است. در «گفتوگوهای توسعه»، پس از انتخاب صاحبنظر، تمامی نوشتهها، منشورات و مکتوبات او را یک «گروه بازخوان» مطالعه میکنند و آنگاه از مجموعه آنها «روایت توسعه» مبتنی بر نگاه آن صاحبنظر استخراج میشود. این روایت در یک نشست طولانی با صاحبنظر، بررسی و تنقیح و تکمیل میشود. سپس روایت استخراجی در اختیار ناقدان قرار میگیرد و آنان با مطالعه «روایت» در چند جلسه گفتوگوی مفصل با صاحبنظر به واکاوی نقد و تحلیل ابعاد مختلف آن نظریه میپردازند. در پایان این فرایند ما به یک «روایت نهایی و بسطیافته از مسئله توسعهنیافتگی ایران» از نگاه یک صاحبنظر خاص دست خواهیم یافت. دکتر محمود سریعالقلم، نخستین متفکری بود که برای دور اول این گفتوگوها انتخاب شد. ناقدان «روایت محمود سریعالقلم» نیز – که روایت او را از سه منظر آکادمیک، اجتماعی و سیاسی نقد میکردند- آقایان دکتر عباس حاتمی (دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان)، دکتر احمد توکلی (عضو هیئتعلمی دانشگاه شهید بهشتی و نماینده سابق مجلس) و دکتر علیرضا علویتبار (عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل مدنی ایران) بودند. گزارش زیر چکیدهای از مباحث مطرحشده در دور اول «گفتوگوهای توسعه» است که در مهر و آبان سال جاری در پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس برگزارشده است.
محمود سریعالقلم بیشتر به بنیان توسعهنیافتگی در ایران توجه میکند؛ یعنی خلقوخوی شخصیت ایرانی و البته آنچه در ذیل «اقتدارگرایی» اکثریت ایرانیان قابل توضیح است. او درسگرفتن از تجربههای جهانی توسعه و حکمرانی را معیار و مبنا میداند. به روندهای «سیاستگذاری» اقتصادی و نیز «مباحث سیاسی، اجتماعی روز و در سطح ملی، جهانی و منطقهای»، اهمیت بیشتری میدهد و بهتبعآن، عملا بینالمللیتر از بقیه نظریهپردازان توسعه فکر میکند.
سریعالقلم به ایرانی جهانیشده میاندیشد که بتواند از پس تاریخ درآید و روبهسوی افقهای آینده گذار کند. ازاینمنظر میتوان او را ذیل اندیشمندان گفتمان گذار قرار داد. گفتمانی که به تجربههای جهانی کشور- ملتهای موفق نظر میکند: از چین و کشورهای آمریکای لاتین تا آلمان، ژاپن، ترکیه و کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس؛ بنابراین تمام تلاش سریعالقلم بر این است که اسباب و لوازم این گذار را فراهم آورد. او به نسلهای آینده ایرانیان امیدوار است و تصویر مطلوب خود را از شهروند ایرانی شایسته، سیاستمدار، سیاست خارجی ایرانی و… ارائه میدهد. البته این کندن از گذشته و دلبستن به آینده او را از لحظه حال غافل نمیکند. الگو و نقشه راهی برای هیئت حاکمه سیاستمداران امروز جمهوریاسلامی ترسیم میکند تا شاید در پرتو چنین نقشهای، جهتگیری این سیاستمداران را از:
– سیاست خارجی «تقابلی» و امنیتگرا که صرفا «حفظ تمامیت ارضی و [بقای] نظام سیاسی» را سرلوحه اهداف خود دارد؛
– «کلیگوییهای مبتنیبر اصول ثابت انقلاب اسلامی، بهسمت ریزنگریهای دقیق و معطوف به توسعهخواهی» رهنمون کند. برای تحقق این نقشه راه، به جز حاکمان سیاسی، درهمینزمینه نقش نخبگان فکری یا همان «اندیشمندان دینی [یا متخصص] در توسعهیافتگی» نیز مهم است. پس هرچند در مسیر توسعهخواهی، او معتقد است «گفتوگو، تبادل افکار، میزگردگذاشتن یا راهانداختن بحثهای دانشگاهی» میان این اندیشمندان بیفایده است، ولی بههرحال فراتر از بحثهای دانشگاهی و انتزاعی، همچنان اولویت «نخبگان فکری حوزه دانشگاه، علم و نظریهپردازی» و نیز «نخبگان ابزاری سیاستمدار و تصمیمگیرنده» را در این میداند که در نقش «گروههای نافذ حکومت، پایههای فلسفی- نظری توسعهیافتگی را در میان خود حلوفصل کنند» و به این هدف – آنطور که «از حکومتداری چوئنلای در چین مثال میزند» – در مسیر رسیدن توافق بر سر «پایههای فلسفی- نظری توسعهیافتگی»، «نظم جهانی را بپذیرند»؛ «قبولکردن نظمی که غرور ایرانی، تن به پذیرفتن آن نمیدهد»، نظمی که در ضمن آن فرقی میان «شانگهای، پاریس، نیویورک، فرانکفورت» و احتمالا در آینده تهران وجود ندارد و ایرانی هم ورای «بادگیرهای یزد و افتخارش به ساز ...
ادامه مطلب و ارسال نظر در لینک زیر 👇
sariolghalam.com/?p=1586
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
Forwarded from دکتر محمود سریع القلم
در حکمرانی مطلوب، افکار جدید مهم هستند یا افراد جدید؟
محمود سریع القلم
در اواخر دهۀ 1960، وقتی چین تصمیم گرفت اقدامات لازم و تجربۀ شده بشری برای صنعتی شدن و رشد اقتصادی را به تدریج به مرحله اجرا درآورد، مائو و افراد کلیدی در اطراف او بودند که این تحول فکری را ایجاد کردند. آنها با مشاهدۀ تحولات جدید، این اعتماد به نفس را داشتند که افکار خود را با شرایط جدید جهانی منطبق کنند. همین نوع تغییر عیناً در دهۀ 1990 در شش کشور دیگر اتفاق افتاد: اندونزی، هند، ویتنام، ترکیه، مکزیک و برزیل. در عموم این کشورها طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم، نقش سنگین دولت بر صنعت، بانکداری، کشاورزی، سرمایه گذاری، آموزش و دیگر ارکان حکمرانی سایه افکنده بود. سیاسیون این کشورها برای مدت ها، خود را به اندیشه هایی مانند دولت سالاری، تمرکزگرایی، مدیریت عمودی، نهضت غیر متعهد ها و مبارزه با امپریالیسم مشغول کرده بودند. خروجی این افکار عمدتاً به تداوم فقر، فاصلۀ طبقاتی، ناکارآمدی، اتلاف منابع ملی و مهاجرت تحصیل کرده ها منجر شد.
مطالعه ادامه یادداشت، ارسال نظر و دریافت فایل صوتی این یادداشت
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
محمود سریع القلم
در اواخر دهۀ 1960، وقتی چین تصمیم گرفت اقدامات لازم و تجربۀ شده بشری برای صنعتی شدن و رشد اقتصادی را به تدریج به مرحله اجرا درآورد، مائو و افراد کلیدی در اطراف او بودند که این تحول فکری را ایجاد کردند. آنها با مشاهدۀ تحولات جدید، این اعتماد به نفس را داشتند که افکار خود را با شرایط جدید جهانی منطبق کنند. همین نوع تغییر عیناً در دهۀ 1990 در شش کشور دیگر اتفاق افتاد: اندونزی، هند، ویتنام، ترکیه، مکزیک و برزیل. در عموم این کشورها طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم، نقش سنگین دولت بر صنعت، بانکداری، کشاورزی، سرمایه گذاری، آموزش و دیگر ارکان حکمرانی سایه افکنده بود. سیاسیون این کشورها برای مدت ها، خود را به اندیشه هایی مانند دولت سالاری، تمرکزگرایی، مدیریت عمودی، نهضت غیر متعهد ها و مبارزه با امپریالیسم مشغول کرده بودند. خروجی این افکار عمدتاً به تداوم فقر، فاصلۀ طبقاتی، ناکارآمدی، اتلاف منابع ملی و مهاجرت تحصیل کرده ها منجر شد.
مطالعه ادامه یادداشت، ارسال نظر و دریافت فایل صوتی این یادداشت
کانال تلگرام 👇
@sariolghalam
✳️ اول رفع تحریمها بعد بهرهوری
مرتضی افقه، استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز،
✅ بر اساس بررسیهای نهادهای پژوهشی، افزایش قیمت بنزین در ایران میتواند تورم و تبعات سیاسی-اجتماعی شدیدی به همراه داشته باشد. این نگرانیها ناشی از ارتباط مستقیم بین گرانی بنزین و افزایش هزینههای حملونقل و تورم انتظاری در سایر کالاها است.
با وجود فشارهای مالی بر دولت به دلیل یارانههای انرژی، هرگونه افزایش قیمت بنزین میتواند تورم بالای ۵۰ درصدی که اخیراً کاهش یافته است را دوباره شعلهور کند.
🔹مسعود پزشکیان، رئیسجمهور منتخب، در انتخابات اعلام کرده بود که قصد افزایش قیمت بنزین را ندارد، اما پس از پیروزی، اظهار داشت که کشور با ناترازی انرژی مواجه است و ادامه فروش بنزین با قیمت پایین به زیان اقتصاد است.
این اظهارات برخی را به این نتیجه رسانده که ممکن است افزایش قیمت بنزین در دستور کار دولت جدید باشد. با این حال، تا زمانی که تیم اقتصادی دولت مستقر نشود، نمیتوان با قطعیت گفت که چنین تصمیمی گرفته خواهد شد.
🔹مرتضی افقه، استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز، از مخالفان سرسخت افزایش قیمت بنزین است و توصیه میکند که دولت جدید به جای افزایش قیمت، به کاهش هزینههای دولتی و بهبود بهرهوری در اقتصاد بپردازد.
او معتقد است که شرایط کنونی کشور هیچگونه افزایشی در قیمت بنزین را تحمل نمیکند و یادآور میشود که سوابق افزایش قیمتهای گذشته و تنشهای سیاسی ناشی از آن، باید مورد توجه قرار گیرد.
🔹افقه همچنین به ناکارآمدی طرحهای یارانهای در گذشته اشاره کرده و معتقد است که افزایش قیمت بنزین، بدون اجرای مناسب سیاستهای جبرانی، تنها به افزایش مشکلات اقتصادی کشور منجر خواهد شد. او هشدار میدهد که دولت چهاردهم باید به جای افزایش قیمت بنزین، به اصلاح ساختارهای ناکارآمد و رفع تحریمها توجه کند تا اقتصاد کشور بتواند از بحرانهای موجود عبور کند.
مطالعه این گزارش ؛
https://jahanesanat.ir/?p=477163
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
مرتضی افقه، استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز،
✅ بر اساس بررسیهای نهادهای پژوهشی، افزایش قیمت بنزین در ایران میتواند تورم و تبعات سیاسی-اجتماعی شدیدی به همراه داشته باشد. این نگرانیها ناشی از ارتباط مستقیم بین گرانی بنزین و افزایش هزینههای حملونقل و تورم انتظاری در سایر کالاها است.
با وجود فشارهای مالی بر دولت به دلیل یارانههای انرژی، هرگونه افزایش قیمت بنزین میتواند تورم بالای ۵۰ درصدی که اخیراً کاهش یافته است را دوباره شعلهور کند.
🔹مسعود پزشکیان، رئیسجمهور منتخب، در انتخابات اعلام کرده بود که قصد افزایش قیمت بنزین را ندارد، اما پس از پیروزی، اظهار داشت که کشور با ناترازی انرژی مواجه است و ادامه فروش بنزین با قیمت پایین به زیان اقتصاد است.
این اظهارات برخی را به این نتیجه رسانده که ممکن است افزایش قیمت بنزین در دستور کار دولت جدید باشد. با این حال، تا زمانی که تیم اقتصادی دولت مستقر نشود، نمیتوان با قطعیت گفت که چنین تصمیمی گرفته خواهد شد.
🔹مرتضی افقه، استاد اقتصاد دانشگاه شهید چمران اهواز، از مخالفان سرسخت افزایش قیمت بنزین است و توصیه میکند که دولت جدید به جای افزایش قیمت، به کاهش هزینههای دولتی و بهبود بهرهوری در اقتصاد بپردازد.
او معتقد است که شرایط کنونی کشور هیچگونه افزایشی در قیمت بنزین را تحمل نمیکند و یادآور میشود که سوابق افزایش قیمتهای گذشته و تنشهای سیاسی ناشی از آن، باید مورد توجه قرار گیرد.
🔹افقه همچنین به ناکارآمدی طرحهای یارانهای در گذشته اشاره کرده و معتقد است که افزایش قیمت بنزین، بدون اجرای مناسب سیاستهای جبرانی، تنها به افزایش مشکلات اقتصادی کشور منجر خواهد شد. او هشدار میدهد که دولت چهاردهم باید به جای افزایش قیمت بنزین، به اصلاح ساختارهای ناکارآمد و رفع تحریمها توجه کند تا اقتصاد کشور بتواند از بحرانهای موجود عبور کند.
مطالعه این گزارش ؛
https://jahanesanat.ir/?p=477163
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ 👆"صدمین میمون"
شصت سال قبل، در سال 1952 دانشمندان ژاپنی دربارهی رفتار میمونهای وحشی در یک جزیره تحقیق میکردند. غذای اصلی میمونها، سیبزمینی شیرین بود. میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند. یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کاری جدیدی میکند. او سیب زمینی را قبل از خوردن شست! شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلا سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و بهتدریج میمونهای دیگر این کار را یاد گرفتند.
در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان جزیرهای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود.
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می شود.
هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیلهی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.
شعور جمعی از یک سو، انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی میکند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانوادهی بزرگ بشری نمایان میسازد. زیرا دایرهی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمیشود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییدهی شعور جمعی است اثر میگذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند؛ حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که
تمام موجوداتی که در یک رده و گونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزهی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شدهاند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
خلاصه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.
هرگاه انسانها به حد کافی و به حدنصاب، افکار و رفتارشان را با عشق و محبت و هماهنگی بیامیزند جامعهی بشری از این اندیشه و عمل متآثر شده و از این راه تغییر بزرگی به وجود خواهد آمد.
با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود را در مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.
برگرفته از کتاب "صدمین میمون" کن کایز
در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان جزیرهای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود.
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل می شود.
هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است. گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیلهی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.
شعور جمعی از یک سو، انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی میکند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانوادهی بزرگ بشری نمایان میسازد. زیرا دایرهی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمیشود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییدهی شعور جمعی است اثر میگذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند؛ حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که
تمام موجوداتی که در یک رده و گونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزهی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شدهاند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
خلاصه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.
هرگاه انسانها به حد کافی و به حدنصاب، افکار و رفتارشان را با عشق و محبت و هماهنگی بیامیزند جامعهی بشری از این اندیشه و عمل متآثر شده و از این راه تغییر بزرگی به وجود خواهد آمد.
با همدلی و تمرکز بر افکار پاک و مثبت، انرژی خود را در مسیر نیکی و تعالی، همسو و هدایت نماییم.
برگرفته از کتاب "صدمین میمون" کن کایز
✳️ بهنظرتون کدومش بیشتر میتونه برای کار کردن انگیزه بده؟
۱- پاداش گرفتن بعد از عملکرد خوب در سازمان
۲- آزادی عمل برای زمان و چگونگی کار
.
🔹 خیلیها ممکنه فکر کنن که گرفتن پاداش میتونه محرک بیشتری برای انگیزه برای کار کردن باشه. مشوقهای مالی یا تأیید و تحسین میتونن برای انگیزه خوب باشن، اما اثرشون کوتاهمدته و توی بلندمدت نمیتونن به افراد انگیزه برای ادامه دادن بدن.
.
🔸 به همین دلیل برای اینکه انگیزه تو بلندمدت توی کار حفظ بشه نیازه که افراد انگیزههای درونی داشته باشن. دنیل پینک ( Daniel Pink) سه عامل آزادی عمل (Autonomy)، تبحر (Mastery) و رسالت و هدف (Purpose) رو برای ایجاد انگیزه درونی لازم میدونه.
مدیران میتونن با ایجاد این ۳ عامل در کارمندانشون انگیزه ایجاد کنن. خود ما هم اگر میبینیم انگیزهای نداریم میتونیم بسنجیم و ببینیم که کدوم یکی از این عوامل مشکل داره و سعی کنیم رفعش کنیم.
❓ شما تا به حال شده به دلیل نبود این عوامل انگیزهتون رو از دست بدین؟
۱- پاداش گرفتن بعد از عملکرد خوب در سازمان
۲- آزادی عمل برای زمان و چگونگی کار
.
🔹 خیلیها ممکنه فکر کنن که گرفتن پاداش میتونه محرک بیشتری برای انگیزه برای کار کردن باشه. مشوقهای مالی یا تأیید و تحسین میتونن برای انگیزه خوب باشن، اما اثرشون کوتاهمدته و توی بلندمدت نمیتونن به افراد انگیزه برای ادامه دادن بدن.
.
🔸 به همین دلیل برای اینکه انگیزه تو بلندمدت توی کار حفظ بشه نیازه که افراد انگیزههای درونی داشته باشن. دنیل پینک ( Daniel Pink) سه عامل آزادی عمل (Autonomy)، تبحر (Mastery) و رسالت و هدف (Purpose) رو برای ایجاد انگیزه درونی لازم میدونه.
مدیران میتونن با ایجاد این ۳ عامل در کارمندانشون انگیزه ایجاد کنن. خود ما هم اگر میبینیم انگیزهای نداریم میتونیم بسنجیم و ببینیم که کدوم یکی از این عوامل مشکل داره و سعی کنیم رفعش کنیم.
❓ شما تا به حال شده به دلیل نبود این عوامل انگیزهتون رو از دست بدین؟
✳️ ۱۰ اصل کایزن برای بهبود مستمروموفقیت
۹- اگر اشتباه کردید، فوراً آن را اصلاح کنید.
۱۰- از همه ایده بخواهید. اصل دهم کایزن میگوید که هرچه زوایای بیشتری را درک کنید، به واقعیت عینی نزدیکتر میشوید.
هر چه ایدههای بیشتری در اختیار داشته باشید به نتایج بهتری خواهید رسید.
https://t.me/ExecutiveManagement
۹- اگر اشتباه کردید، فوراً آن را اصلاح کنید.
۱۰- از همه ایده بخواهید. اصل دهم کایزن میگوید که هرچه زوایای بیشتری را درک کنید، به واقعیت عینی نزدیکتر میشوید.
هر چه ایدههای بیشتری در اختیار داشته باشید به نتایج بهتری خواهید رسید.
https://t.me/ExecutiveManagement