مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.9K photos
787 videos
1.31K files
4.58K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
✳️ کودکی غنی شده‌، تنها راه درنوردیدن مرزهای توسعه

✍️ مقدمه دکتر محسن رنانی بر کتاب‌‌های حوزه کودکی پویش فکری توسعه

✅ والدین گرامی، مربیان ارجمند و دوستداران کودک و توسعه!
🔸 هیچ کس بهتر از شما کودک را نمی‌شناسد و هیچ کس غمخوارتر از شما برای کودک نیست. شفقتی که از شما می‌تراود، بزرگترین سرمایه‌ای است که می‌تواند رشد شخصیتی کودکان ما را بارور سازد.
🔸 شما نخستین سرمایه گذاران توسعه یک کشور هستید، اگر کشوری توسعه یافته است بی گمان مردمان آن کشور که عرصه‌های اقتصاد و سیاست و جامعه را مدیریت کرده‌اند و توانسته‌اند آن را به مرزهای توسعه برسانند؛ و بی‌گمان مردمان چنین کشوری کودکی غنی شده و پرمایه‌ای داشته‌اند.
🔸 برای درنوردیدن مرزهای توسعه کافی است کودکان ما دوران کودکی غنی شده‌ای داشته باشند، یعنی در کودکی سرشار از کودکی شوند و تمام ظرفیت‌های لازم برای تجربه عرصه‌های مختلف زیستی در آنها شکل بگیرد و حتی تجربه شود؛ که توانمندی در کودکی به معنی سرشاری است و در بزرگسالی به معنی مهارت.
🔸 کودکان، اصلی‌ترین نیروهای یک کشورند که اگر توانمند شوند کشور را بدل خواهند کرد به سرزمینی که از زمین‌اش رفاه می‌روید و از آسمانش رضایت می‌بارد و همه این‌ها به شرطی شدنی است که ما بدانیم، با کودکانمان چه می‌کنیم.
🔸 ظرفیت‌های جسمی و استعدادهای روحی کودکان، ذخایر طلایی ملی هستند که ارزششان از تمام انواع منابع طبیعی بیشتر است، اگر ما بدانیم و اگر از آنها به درستی حفاظت کنیم.
🔸 اگر کشور ما توسعه نیافته است به این معنی است که ظرفیت‌ها و ذخایر زیستی کودکان ما تخریب شده است، یا فرصت رشد و تکامل در برابرشان قرار داده نشده است.
🔸 ما صد سال است که برای رسیدن به مرزهای توسعه تلاش می‌کنیم و بخش اعظم منابع زیر زمینی خود را در این راه استخراج و مصرف کرده‌ایم اما همچنان توسعه نیافته محسوب می‌شویم.
🔸 اگر می‌پرسید چرا؟ پاسخ من این است که ما به جای اینکه این منابع و سرمایه‌ها را به پرورش انسان‌های توانمند تخصیص دهیم و ظرفیت‌های کودکانمان را غنی کنیم، این سرمایه‌ها را برای نوسازی و مدرن کردن ظاهر زندگیمان اختصاص داده‌ایم.
🔸 ماشین‌های خوب خریدیم، خانه‌های نو و خیابان‌های شیک ساختیم، کارخانه‌های پیشرفته وارد کردیم، صنایع مدرن راه اندازی کردیم، سد، نیروگاه و پالایشگاه ساختیم، اما یادمان رفت که باید انسان هم بسازیم.
🔸 چرا که در همه این جاده‌ها و خودروها و شهرک‌های صنعتی و کارخانه‌ها، این انسان‌ها هستند که حضور دارند و تعامل می‌کنند و مدیریت می‌ورزند و آنها هستند که باید از دل این ماشین آلات و صنایع، توسعه خلق کنند. ما البته به رفاه رسیده‌ایم، تا حدودی پیشرفت هم کرده‌ایم، اما البته توسعه نیافته‌ایم.
🔸 دقیقا مثل این که فردی در مسیر زندگی خود از نظر جسمی رشد کند و وزن مناسبی پیدا کند (رشد) حتی ورزش بکند و عضلات قوی و ورزیده و استخوان‌بندی محکمی هم پیدا کند (پیشرفت)، اما این فرد از نظر فکری و روانی و شخصیتی عقب مانده باشد، پرخاشگر باشد، انزواطلب باشد و خودمحور باشد (توسعه نیافتگی).
🔸 پس ما توسعه نیافته‌ایم و علت آن هم این بوده است که کودکانمان را در سنینی که همه شخصیتشان در حال شکل‌گیری بوده است، رها کرده‌ایم. به آب و غذا و بهداشتشان رسیدیم، اما روح و روان و ذهنشان را یا رها کردیم، یا آسیب رساندیم.
🔸 برای توسعه نیازمند انسان‌های دانشمند نیستیم، بلکه نیازمند انسان‌های توانمند هستیم و توانمندی چیزی نیست جز همین مهارت‌های روزمره زندگی نظیر صبر، رواداری، توانایی شنیدن دیگران، توانایی گفتگو، نقدپذیری، رو راست بودن، جست و جوگر و تحول خواه بودن، ریسک پذیر بودن، توانایی همکاری جمعی و کار تیمی، خوداتکایی، تاب آور بودن، شفاف بودن، مهارت عزت نفس، مهارت اعتماد به نفس، مهارت راهبری به جای رهبری و نظایر آن.
🔸 و اینها همان مهارت‌هایی هستند که ما برای توسعه‌یافتگی نیاز داریم. در غیر این صورت دانشمندانی خواهیم داشت که صبور نیستند، توانایی کار گروهی ندارند، عزت نفس ندارند و تاب‌آور نیستند و بنابراین به جان هم خواهیم افتاد و گاهی نیز کشور خود را در جنگ خشونت و نفرت درگیر خواهیم کرد.
🔸 پس خودتان را جدی بگیرید. شما مهمترین نیروهای مولد توسعه در این کشور هستید و کودکان مهمترین سرمایه‌های کشورند که در دستان شما قرار گرفته‌اند. مراقب سرمایه‌های ما باشید. مراقب خودتان باشید...
🔺مطالعه متن کامل یادداشت
https://pooyeshfekri.com/?p=19623
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
📌... مطلبی می خواندم از برتولت برشت شاعر،نمایشنامه نویس، ادیب، نویسنده و اندیشمند آلمانی، در بارهً سیاسی بودن یا سیاسی نبودن کدام خوب است.؟
جالب بود فکر کردم برای شما عزیزان هم بفرستم تحت عنوان :

#سیاسی بودن خوب هست یا خیر ؟

برتولت برشت اندیشمند آلمانی پاسخ می‌دهد.

کسانی که خودشان را از سیاست به دور نگه‌ می‌دارند، توسط احمق‌ها اداره می‌شوند.

سواد سیاسی بعد از سواد زندگی، از ضروریات زندگی امروزی است و منجر به انتخاب سیاستمداران حرفه‌ای برای ادارهً حکومت توسط شهروندان می‌شود.

در صورت نا آشنایی شهروندان با دانش سیاسی، پوپولیست‌ها بر عرصهً قدرت رسوب می‌کنند و فقر و فساد را در جامعه حاکم می‌نمایند.

بدترین بی‌سواد، بی‌سواد سیاسی است.
بی‌سواد سیاسی کور و کر است، درک زندگی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، آزادی، مسکن، دارو و درمان همگی وابستگی به تصمیمات سیاسی دارند.

او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و می‌گوید : از سیاست بیزارم,  من سیاسی نیستم.

چنین آدم عوام و بی‌مسئولیتی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی می‌سازد، قتل و غارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید و استبداد را دامن‌گیر می‌کند.

این اندیشمند آلمانی، می گوید :
این نوع از بی‌سوادی نه سن می‌شناسد، نه جنس، نه تحصیلات
می‌توان تحصیلکرده‌های بی‌شماری یافت که دچار مشکل حاد بی‌سوادی سیاسی هستند و فقدان داده‌های سیاسی در ذهن‌شان تمام قوای آنان را متمرکز بر "رجحان منافع فردی" کرده و آنا‌ن‌ را بیگانه با منفعت جمعی می‌نماید.
شعور سیاسی، حس مصالح اجتماعی می‌آفریند و نبودش فرد را محصور در دایره تنگ منافع شخصی می‌کند.

سواد و شعور سیاسی، مدیریت کلان را برای دولت‌مردان و حاکمان پوپولیست سخت می‌نماید.
از این‌رو حکومت‌های مستبد از رشد سواد سیاسی در جامعه جلوگیری می‌کنند و دشمن آزادی بیان و شفافیت سیاسی هستند.
ولی بی‌شعوری سیاسی کار دولت‌مردان را سهل و بالطبع زندگی شهروندان را مشکل و طاقت‌فرسا می‌نماید.

شعور سیاسی در دنیای امروز نه اطلاعاتی فانتزی، بلکه یک نیاز اساسی است.
برای راحت نفس‌ کشیدن، در رفاه زندگی‌ کردن و احساس شهروند مطالبه‌گر شدن، قدم‌گذاشتن به میدان سیاست عاری از دغل‌بازی، فریب و کاسبکاری معمولاً  کار انسان‌های از خودگذشته و بزرگ است که تنها به منافع و بهروزی جمع و به مردم و وطن خود می‌اندیشند.

یک ملت غیرسیاسی و ناآگاه را به آسانی می‌توان فریب داد و به‌ هر راهی که سود طبقات ستمگر و مستبد در آن مثمر باشد کشانید.

فرد غیرسیاسی قادر نیست که رویدادهای جامعه را تحلیل نموده، عوامل پنهان در پس تبلیغات جاری را دریابد.!
👍2
✳️ چرا برندگان مدال برنز از برندگان مدال نقره خوشحال‌ترند؟

✅ در تقسیم بندی مدال‌ های ورزشی، مدال نقره به جهت عملکردِ بهتر ورزشکار نسبت به نفر سوم در مقایسه با مدال برنز، جایگاه بالاتری دارد و انتظار این است که قاعدتاً نفر دوم، رضایت بیشتری نسبت به نفر سوم داشته باشد، اما وقتی به چهره‌ی‌ تمام قهرمانان ورزشی روی سکوها نگاه کنید، احتمالا متوجه این موضوع خواهید شد که برندگان مدالِ برنز از برندگان مدالِ نقره خوشحال‌تر هستند!
🔸دانشمندان بر این باورند که خط ظریفی میان افسوس و آسایش وجود دارد، که این خط در فاصله میان رفتن به روی پله‌ی دوم و پله‌ی سوم ِسکوی قهرمانی است. هرچند گرفتن مدال طلا در رتبه بندی پیروزی در بالاترین رده قرار می‌گیرد و به دنبال آن مدال‌های نقره و برنز، اما اگر رتبه بندی بر مبنای شادکامی ورزشکار باشد، ماجرا عوض می‌شود.

🔹شاید آشکارترین دلیل برای برنده‌ی مدال نقره تمرکز بر این موضوع باشد که تقریبا داشت مدال طلا را می‌بُرد و نقطه‌ی مقابل، یادآور این است که کاملا مدال طلا را از دست داده است. اما برنده‌ی برنز ممکن است به جهت رهایی از نزول به رتبه‌ی چهارم، خوشحال‌ تر باشد.

🔸دلیل این موضوع اثرِ پایانی است که ورزشکاران تجربه می‌کنند. ورزشکارانِ برنده‌ی مدال برنز، مسابقات را با پیروزی خاطره‌ی خوش تمام می‌کنند اما برندگانِ مدالِ نقره، با شکست، خاطره‌ی بد، مسابقات را به‌ پایان می‌رسانند.

🔹دانیل کانمن برنده‌ی نوبل اقتصادی، در تحقیقی مشخص می‌کند که مغز ما در یادآوری خاطرات، اثر پایانی آن رویداد را به‌یاد می‌آورد و نتیجه می‌گیرد که آن موقعیت خوب یا بد بوده است. کانمن به این اتفاق نام تئوری اثر پررنگ پایانی را داد.

🔸این تئوری می‌گوید که اقدام‌های آخر مهم است. شکل پایان دادن یک کار و آخرین اقدامات ما اگر رنگ و بوی پیروزی داشته باشد، ما احساس شکست نداریم و اگر اقدامات ما رنگ و بوی شکست بدهد ما خودمان را شکست خورده می‌دانیم.
گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
✳️ مدیران روزمره - مدیران روزآمد
نگاهی به الگوی مدیریتی ژاک ناصر



ما در کشورمان مدیریت را نه تنها جدی نگرفته ایم بلکه بسیار هم آن را تقلیل داده ایم. به باور من مدیریت هم علم است، هم تجربه است و هم جوهر ذاتی افراد است. از جوهر ذاتی افراد به «ویژگی فردی» یاد می کنم که دو خواهر و یا دو برادر دوقلوی مدیر را از یکدیگر متمایز می کند و یکی را هنرمند و خلاق بروز می دهد و دیگری را به روز مرگی وا می دارد. یکی را مدیری توسعه گرا و روزآمد نشان می دهد و دیگری را مدیری واپسگرا و روزمره می نمایاند.

🔸ما در کشورمان مدیریت را نه تنها جدی نگرفته ایم بلکه بسیار هم آن را تقلیل داده ایم. به باور من مدیریت هم علم است، هم تجربه است و هم جوهر ذاتی افراد است. از جوهر ذاتی افراد به «ویژگی فردی» یاد می کنم که دو خواهر و یا دو برادر دوقلوی مدیر را از یکدیگر متمایز می کند و یکی را هنرمند و خلاق بروز می دهد و دیگری را به روز مرگی وا می دارد. یکی را مدیری توسعه گرا و روزآمد نشان می دهد و دیگری را مدیری واپسگرا و روزمره می نمایاند.

🔹عادت به ادامه روال موجود، مدیران را به شدت دچار روزمرگی می کند و این چیزی است که به جز تعداد انگشت شماری از مدیران، در ۴۵ سال گذشته آن را در کشور تجربه می کنیم. حفظ وضع موجود و نه توسعه و بهبود، هدف اصلی بیشتر مدیران ما است که تجربه نشان داده است در همین موضوع حفظ وضع موجود نیز اکثر مدیران ما ناتوان بوده اند. بسیاری از مدیران ما نه تنها از تغییر می ترسند بلکه در مقابل تغییر و اصلاح و بهبود امور به وسیله مدیران میانی و زیردست خود نیز مقاومت می کنند. البته همیشه در مقابل تغییر مقاومت وجود دارد و لذا مدیرانی که ر‌وند طبیعی مدیر شدن را طی نکرده اند، ترجیح می‌دهند بیش از هر چیز وضعیت موجود و صندلی خود را حفظ کنند، و به‌همین سبب از شنیدن صدای زیردستان و پذیرش ایده‌های جدید و خلاقانه واهمه دارند.
🔹در نظر بگیرید کسی که نه به علم مدیریت مسلح است، نه تجربه آن را دارد و نه شاید جوهره ذاتی آن را و حالا می خواهد سکان سازمان و مدیریت یک مجموعه تخصصی را بدست بگیرد. دقیق داستان سعی و خطاست. بگیر و نگیر دارد. رهاکردن تیری در تاریکی است و اینگونه می خواهیم کشتی طوفان زده اقتصاد کشور را به ساحل نجات برسانیم. زهی خیال باطل.
🔸مگر می شود کشور بانک مدیران نداشته باشد؟ مگر می شود کشور برای اداره، مدیر تربیت نکرده باشد؟ مگر می شود بانک اطلاعات مدیران در هر بخشی برای چنین روزهایی آماده نباشد؟ مگر می شود بانک اطلاعاتی از مدیران خائن و خادم، شایسته و بی لیاقت، دانا و نادان، ایستا و پویا و روزمره و روزآمد نداشته باشیم که امروز به آسانی در اختیار مدیران ارشد قرارگیرد و از آنها در پست های مختلف استفاده شود تا رابطه بجای ضابطه ننشیند و فاجعه به بار نیاورد.
🔹شک ندارم که اگر نظرسنجی انجام شود، بیش از نیمی از مردم و حتی نخبگان دانشگاهی ما نظرشان این است که مدیرشدن در ایران بجای اینکه ضابطه مند باشد، فقط به نوعی ارتباط بستگی دارد و لذا اینگونه است که جوانان نخبه از اینکه به ماندن در کشور امیدوار بوده و بمانند و به حقشان برسند با ناامیدی مهاجرت می کنند.
تجربه بنگاه های اقتصادی موفق جهان نشان می دهد که این بنگاه ها سال هاست در مدیریت نه تنها از بومی گزینی بلکه از ملیت گزینی عبور کرده اند.
🔸دانشگاه‌های بزرگ دنیا نیز به صورت کامل چنین رویکردی دارند. ساختن آینده حاصل مدیران روزآمد، آینده نگر و توسعه گراست. حاصل چنین نگرشی و رویکردی اهمیت دادن به نظریات دانشمندان و مدیران علمی و روزآمد است. مدیرانی که علاوه بر اینکه توسعه گرا هستند و توسعه پایدار، متوازن و دانش پایه حوزه های مختلف حاصل عملکرد آنهاست بلکه آینده در چنین روزهایی را نیز از سالها قبل پیش بینی کرده اند.
🔹مدیرانی در کلاس جهانی که توسعه پایدار مبتنی بر نظریات و پیش بینی آنهاست و نمونه های زیادی را می توان به عنوان شاهد ذکر کرد. درادامه در بخش خودروسازی، نمونه ای از خودروسازی های موفق و بزرگ دنیا را ذکر می کنم تا در آگاهی بخشی، فرهنگ سازی و عبور از افکار محدود مدیریت محلی به ارتقای مدیریت در سطح ملی وجهانی ما را کمک کند.

🔸یکی از این مدیران کلاس جهانی که علاوه بر مدیریت موفق، پیش بینی‌های دقیق داشته است فردی است اصالتا” لبنانی که برخی حتی او را از مسیحیان بصره در عراق می دانند بنام «ژاک ناصر (Jacques Nasser)».
ناصر بعدها سر از مدیریت خودروسازی در آورد و زمانی که شرکت خودروسازی فورد آمریکا به دنبال پیشی گرفتن از رقبای سرسخت خود مانند تویوتا و جنرال موتور بود، به سراغ ناصر رفت و او با حقوق چند برابر معمول در سال ۱۹۹۷ مدیرعامل اجرایی (CEO) شرکت فورد شد. ناصر به مدت ۲۰ سال در فورد فعالیت موفق داشت.
ادامه ازقبل👆
شرکت فورد با مدیریت ناصر ظرف ۴ سال(سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱) به سرعت از نظر کمی و کیفی توسعه پیدا کرد و هنوز از مدیریت موفق ناصر در محافل خودروسازی جهان صحبت می شود. آنچه بیش از مدیریت ناصر ماندگار شده است، پیش بینی او در مورد آینده خودروسازی و خودروهای آینده است که به نمونه هایی از این افکار آینده نگر و پیش بینی های دقیق می پردازم که بیشتر آنها تا به امروز به حقیقت پیوسته اند.
🔹برخی از اظهارات جالب ژاک ناصر برای خودروسازی در ۱۴ مارس ۱۹۹۷ منتشر شد. در آن زمان ناصر گفته بود: منتظر شیشه‌های ضدگلوله به عنوان آپشن‌های خودروها باشید. وی همچنین افزایش سریع ویژگی‌های ایمنی در خودروها و همین‌طور نابودی نمادهای خودروسازی آمریکا را در ۲۰ سال آینده پیش‌بینی کرده بود.
🔸ناصر در موسسهٔ فناوری سلطنتی ملبورن گفته بود: “امنیت شخصی به یک ویژگی مهم در خودروها تبدیل خواهد شد و مواردی مثل شیشه‌های ضدگلوله، سیستم‌های ردیابی و تماس اضطراری در خودروها ظاهر خواهند شد”. او همچنین پیش‌بینی کرده بود که کره جنوبی در صادرات خودرو از ژاپن پیشی خواهد گرفت، چین تا سال ۲۰۳۰ بزرگ‌ترین بازار خودروی جهان خواهد شد و خیلی از شهرهای کشورهای پیشرفته به ویژه در اروپا، ژاپن و کالیفرنیا تردد وسایل نقلیهٔ شخصی در مناطق شهری را محدود خواهند کرد مگر اینکه از برق یا سیستم هیبریدی استفاده کنند.
🔹یکی دیگر از پیش‌بینی‌های جالب ناصر در مورد روش خرید خودرو بوده است. به اعتقاد وی، در آینده اکثر خودروها به سفارش خریداران و با ترکیبی شخصی از ویژگی‌های مدنظر آن‌ها ساخته می‌شوند و خریداران در مراکز آنلاین اقدام به خرید خودرو خواهند کرد. وی گفته بود که مردم خودروها را به‌صورت هولوگرام سه‌بعدی در نمایشگاه‌های مجازی تجربه خواهند کرد. گرچه برخی از این پیش‌بینی‌ها هنوز به واقعیت تبدیل نشده‌اند اما چندان هم دور از ذهن نیستند. کسی هیچگاه فکر نمی کرد که خودروسازان کره‌ای ۳۰ درصد از بازار خودروی استرالیا را در اختیار بگیرند حال آنکه ناصر این را پیش‌بینی کرده بود.
🔸سیستم‌های ردیابی و تماس اضطراری خودکار در خودروهای امروزی امری متداول شده‌اند درحالی‌که حرکت به سمت الکتریکی‌سازی باعث ممنوعیت تردد خودروهای درون‌سوز در مراکز شهرهای اروپایی شده است. همچنین خرید آنلاین خودرو نیز متداول‌ گرده است زیرا برندهای معتبر از نمایندگی‌های سنتی فاصله گرفته اند و خریداران پیش از خرید خودرو به‌صورت آنلاین اقدام به شخصی‌سازی و پیکربندی خودروی خود می می کنند. برنامه چین برای خودروسازی نیز سال‌ها است که این کشور را به بزرگ‌ترین بازار خودروی جهان تبدیل کرده است و اکثر خودروسازان جهان هم‌اکنون در چین برای تأمین نیاز بازار این کشور خودرو تولید می‌کنند.
🔹صنعت خودروسازی چین پا را بسیار از مرزهای بازار داخلی فراتر گذاشته و با قدرت وارد کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته شده اند. مهمتر از همه این پیش بینی ها توجه و تمرکز چین به ساخت خودروهای برقی و ساخت باطری برای خودروهای برقی است. هم اکنون کشور چین بیش از ۵۰ درصد از باطری‌های خودروهای برقی جهان را تأمین می کند و به رقیبی سرسخت برای غول خودروسازی برقی جهان یعنی تسلا تبدیل شده است. همهٔ این‌ها نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌های ناصر درست بوده و تا حد زیادی به واقعیت تبدیل شده‌اند و یا به وقوع خواهند پیوست.

🔺حال مقایسه کنید این تفکر استفاده از مدیریت علمی، خلاق، توسعه گرا و آینده نگر با افکار پوسیده، عقب افتاده، واپسگرا، تنگ نظر، محفلی، رفاقتی، رانتی، منفعت طلبانه جناحی و فردی را.
هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند تا نظام مدیریت کشور به صورت خاص و کنشگران اجتماعی و سیاسی به صورت عام از چنین فرهنگی عبور نکنند، کشور روی خوش به خود نخواهد دید و نه تنها توسعه ای در کار نخواهد بود بلکه بجای رشد و ترقی همه جانبه در حال عقبگرد و پسرفت خواهیم بود.
به نظر می رسد که سزاوار است مدیریت سنتی و روزمره کشور به سوی “مدیریت روزآمد” ساماندهی شود.
Forwarded from سیامک قاسمی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در ایران امروز هیچ مدیری را پیدا نمی‌کنید که چالش اساسی در منابع انسانی و جذب نیرو‌های مد نظر خود نداشته باشد و همه به نوعی درگیر این چالش هستیم. هر کس سیاست خود را دنبال می‌کند، اما حداقل برای من جهان‌بینی همکاری با نیروهایم همان جمله معروف است:
First who
Then what

اول ترجیح میدم با کاراکتر و شخصیت فرد مورد نظر هم‌فضا باشم و بعد به توانمندیهاش توجه می‌کنم.

@siamak_ghassemi
Forwarded from دغدغه ایران
قیمت خطرناک پنیر

محمد فاضلی

پرده اول. روز تعطیل است و سوپرمارکت‌ها برخی تعطیل هستند. از مغازه‌ای خرید می‌کنم که به ندرت به آن سر می‌زنم. یک بسته پنیر برمی‌دارم و وقتی می‌خواهد قیمتش را اعلام کند می‌گوید: «۲۳۰ هزار تومن وجه رایج بی‌ارزش جمهوری اسلامی.»

پرده دوم. نویسنده و مترجمی از این‌که پنج سال است کتاب‌های ترجمه و تألیفش در ممیزی کتاب وزارت ارشاد مانده و ممیزی خواستار حذف بخش‌های مهمی از ترجمه شده و کتاب تألیفی هم مجوز انتشار نگرفته است شکایت می‌کند. آن‌قدر ناراحت است که می‌خواهد ترجمه بعدی‌اش را روی اینترنت منتشر کند.

⭕تحلیل
نظام سیاسی با سانسور کتاب می‌خواهد از انتشار کتاب‌هایی جلوگیری کند که دوست ندارد یا فکر می‌کند به ایده‌ها، مشروعیت یا بنیان فکری نظام سیاسی ضربه می‌زنند. اما واقعیت این است که هیچ ایده و کتابی نیست که در فضای مجازی مطرح نشود، و به شیوه‌های مختلف در دسترس مردم قرار نگیرد. حداکثر این است که مترجم و مؤلف بی‌خیال انتشار کاغذی شده و در فضای مجازی منتشر می‌کنند.

این چنین کتاب‌هایی هم متوسط در هزار نسخه یا کمتر منتشر می‌شوند؛ نه اصلاً فکر کنید در ده هزار نسخه منتشر شوند. تازه اگر خوانده شوند، حد اثرگذاری‌شان همین است.

در مقابل، هزاران مغازه سوپری هستند که هر کدام‌شان احتمالاً روزی به ده‌ها نفر شبیه این جمله را می‌گویند: «۲۳۰ هزار تومن وجه رایج بی‌ارزش جمهوری اسلامی.» اگر هم نگویند، مشتری خودش عقل دارد و می‌فهمد معنای ۲۳۹ هزار تومان یک بسته پنیر در مقایسه با میانگین درآمد مردم چیست.

⭕نتیجه‌گیری
ممیزی و سانسور کتاب، از اساس کار بی‌حاصلی است. نه کلیسای کاتولیک توانست جلوی خوانده شدن ترجمه‌های انجیل را بگیرد؛ نه نظام شوروی توانست مانع خوانده شدن کتاب‌ها شود؛ نه پهلوی‌ها توانستند با ممیزی و سانسور جلوی خوانده شدن کتاب‌های شریعتی، مطهری و ... را بگیرند؛ و نه ممیزی کتاب در ایران امروز می‌تواند چنین کاری را انجام دهد.

نظام‌های سیاسی هم ضربه اصلی را از قیمت پنیر می‌خورند نه از محتوای کتا‌ب‌هایی که اگر سانسور نشوند هم اتفاقی نمی‌افتد. اگر هم سانسور شوند، تا وقتی قیمت پنیر همین است و افزایش می‌یابد، سانسور راه به جایی نمی‌برد. قیمت پنیر را که نمی‌شود سانسور کرد.

اداره ممیزی و سانسور نمی‌تواند جلوی گردش ایده‌ها و انتشار کتاب‌ها را بگیرد (در فضای مجازی منتشر می‌شوند)، اما کلی دفتر و دستک و کارمند و آفتابه و لگن دارد که همه خرج دارند و بخشی از مخارج دولت هستند. مخارج بالای دولت هم روی کسری بودجه مؤثر است، و کسری بودجه هم یکی از مسیرهای مولد تورم است.

نویسنده و مترجمی که کتابش در اداره ممیزی و سانسور کتاب مانده، وقتی به قیمت پنیر می‌رسد، و فروشنده سوپری هم می‌گوید «۲۳۰ هزار تومن وجه رایج بی‌ارزش جمهوری اسلامی» حالش بیشتر گرفته می‌شود و از خودش می‌پرسد راستی کتاب من که در اداره ممیزی خاک می‌خورد خطرناک‌تر است یا قیمت پنیر؟

کتاب‌های مانده در اداره ممیزی کتاب را آزادسازی کنید؛ خطرناک نیستند. به جای تمرکز بر سانسور، فکری به حال اقتصادی کنید که در آن قیمت پنیر خطرناک است. در ضمن، سوپری‌ها این جملات پنیری را به کارمندان اداره ممیزی و سانسور کتاب هم می‌گویند! آن‌ها هم احتمالاً از مقایسه کار خودشان و قیمت پنیر بدحال می‌شوند.

@fazeli_mohammad
👍3
اهمیت ساختار برنامه ریزی شده ممکن است این تصور برایتان خیلی جذاب باشد که کاری نداشته باشید، بی‌هدف روز را شب کنید، هر کاری هوس کردید انجام دهید و فقط وقتی که تمایل دارید یا وقتی به شما الهام می‌شود، کار کنید. مثل این می‌ماند که در تعطیلاتی همیشگی هستیم، هرطور که می‌خواهیم، عمل می‌کنیم. چرا چنین موقعیتی نباید خوب باشد؟

مشکل اینجاست که کاری نکردن در میان‌مدت و بلندمدت برایمان خیلی خوب نیست ــ می‌توانیم از روزهایی که استراحت می‌کنیم و تعطیلات بهره ببریم، اما زندگی بیش از این‌ها به هدف و ساختار نیاز دارد.

بر عکس این موضوع نیز صادق است. اگر فکر می‌کنید که زیاد کار دارید، ممکن است وسوسه شوید که زود به آزمایشگاه یا دفتر یا محل کار بروید و تا وقتی که آن‌قدر خسته شوید که دیگر نتوانید کار کنید، همان‌جا بمانید.

داشتن ساختاری برنامه‌ریزی‌شده مزایای بسیاری برای رفاه و شغلتان دارد.

روالی قاعده‌مند می‌تواند کمکتان کند ریتم شبانه‌روزی خود را ــ که برای سلامت جسمانی‌تان و به خصوص خوابتان مفید است ــ حفظ کنید. با بلند شدن از خواب، غذا خوردن و استراحت کردن در زمان‌های مشخصی در هر روز می‌توانید از منظر روان‌شناختی حس کنید که پیشرفت می‌کنید و به فعالیت‌هایتان شکل و ساختار بدهید. با انجام کارهای مذکور، این حس که گاهی اوقات در انجام کاری «غرق می‌شوید» نیز تخفیف می‌یابد.

علاوه بر آن، داشتن ساختاری روزانه کمک می‌کند که عاداتی مفید را در هر روز بگنجانید. اگر عمدتاً روزهایتان را بدون ساختار می‌گذرانید، آن‌وقت غذا خوردن، استراحت کردن یا انجام کارهای همیشگی مهم را راحت‌تر از یاد می‌برید.

ساختاری قاعده‌مند حس آشنایی و تسلط داشتن نیز به وجود می‌آورد که می‌تواند میزان اضطرابتان را کاهش دهد و کمکتان کند حس کنید وقت و در کل زندگی را بیشتر تحت کنترل خود دارید. همچنین، با داشتن روال، بدون آنکه حین انجام کار به خود فشاری بیاورید، کارها را پشت گوش نمی‌اندازید.

دانشجویان در صفحۀ اینترنی ما تأکید کردند که «ساعات اداری منظم» تأثیر مثبت بسیاری بر بازدهی‌شان داشت.

با این حال، افراد مختلف روال‌های مختلف دارند. اگر فردی سحرخیز هستید و اول صبح کامل هوشیار و پرانرژی هستید، به یک روال نیاز دارید و فردی که مثل جغد است و صبح‌ها برایش چالشی جدی است، به روالی متفاوت نیاز دارد.

به قدر کافی وقت بگذارید و برای روالی چاره‌ساز طرح‌ریزی و مطالعه کنید. به خاطر داشته باشید که برای استراحت‌ها، خوردن غذا، مجال نوشیدن آب، بیرون رفتن و صحبت کردن با دیگران و همچنین دیگر کارها هم برنامه‌ریزی کنید.

بهتر است روزتان را با کارهایی شروع کنید که ذهنتان را آماده می‌کنند (مطالعه، گوش کردن به پادکست یا موسیقی ــ ذهن برخی افراد ممکن است حتی با ورزش کردن آماده شود). با برخی فعالیت‌های آرامش‌بخش نیز می‌توانید به روز کاری‌تان خاتمه دهید، بدین طریق می‌توانید شب‌هنگام به خوبی استراحت کنید (برای روز بعد فهرست انجام کار درست کنید، به پیاده‌روی بروید، دستاوردهای آن روزتان را مرور کنید).
✳️ سه ستون آینده:
هوش مصنوعی، علم ژنتیک و فیزیک کوانتوم


✅ در آغازین سال های قرن بیست و یکم، شاهد تحولاتی عظیم در جهان هستیم؛ تحولاتی که پایه‌های دنیای آینده را به طور کامل دگرگون خواهند کرد. همانطور که انقلاب صنعتی در قرن هجدهم و نوزدهم زیربنای تمدن امروزی را بنا نهاد، سه حوزه مهم علمی امروز، آینده بشریت را با ضریب فزاینده ای شکل خواهند داد: هوش مصنوعی، علم ژنتیک و فیزیک کوانتوم. این سه رشته نه تنها تکنولوژی، بلکه خودِ انسان و ماهیت زندگی را در دهه‌های پیش رو تغییر خواهند داد.سال ها سیارات و کهکشان ها را در جستجوی موجودات برتر جستجو می کردیم و امروز می دانیم آدم فضایی ترین و باهوش ترین موجودات عالم خود انسانها هستند و شاید تا یکصد سال آینده به اندازه هزاران سال گذشته به کشف و اکتشاف رازهای هستی پی ببرند.

۱. هوش مصنوعی: تفکری فراتر از تمام تاریخ بشر

هوش مصنوعی در حال تسخیر تمام جنبه‌های زندگی ماست. از شبکه‌های اجتماعی که به رفتار ما شکل می‌دهند، تا خودروهای خودران که جاده‌ها را کنترل می‌کنند؛ از سیستم‌های پزشکی که بیماری‌ها را تشخیص می‌دهند، تا ربات‌های جنگی که میدان‌های نبرد را زیر پا می‌گذارند.
در جهانی که هوش مصنوعی تصمیمات را به جای ما می‌گیرد، بزرگ‌ترین چالش بشریت نه یادگیری این تکنولوژی، بلکه تعیین جایگاه خود در این دنیای جدید است. آیا انسان همچنان تصمیم‌گیرنده نهایی خواهد بود، یا کنترل زندگی خود را به ماشین‌ها واگذار می‌کند؟
ممکن است به زودی با یک سوال اساسی مواجه شویم: در دنیایی که ماشین‌ها هوشمندتر از ما هستند، انسان چه نقشی ایفا خواهد کرد؟

۲. علم ژنتیک: بازنویسی کد زندگی و ویرایش DNA

اگر هوش مصنوعی خالق نوین اندیشه باشد، علم ژنتیک خالق نوین خودِ حیات است. هرچند انسان‌ها از هزاران سال پیش در تلاش برای تغییر و دستکاری محیط زیست و موجودات زنده بوده‌اند، اما امروز، برای نخستین بار، ما به کدهای حیات دسترسی پیدا کرده‌ایم و می‌توانیم آن‌ها را بازنویسی کنیم.
ابزارهایی مثل CRISPR به ما اجازه می‌دهند تا دی‌ان‌ای را تغییر دهیم، ژن‌های معیوب را اصلاح کنیم و حتی گونه‌های جدید خلق کنیم. روزی خواهد رسید که انسان‌ها تصمیم بگیرند چه ویژگی‌های ژنتیکی برای فرزندانشان مطلوب است و شاید حتی بتوانند طول عمر و ویژگی‌های ذهنی خود را ارتقا دهند.
این سوال مطرح می‌شود: آیا آینده بشر به جای تکامل طبیعی، تکاملی مصنوعی و دستکاری شده خواهد بود؟ در این آینده، چه کسی تصمیم می‌گیرد که چه نوع ژن‌هایی “بهتر” هستند؟

۳. فیزیک کوانتوم: جهان‌های پنهان و موازی و همتراز

در حالی که هوش مصنوعی و ژنتیک به دنیای کوچک‌تر و ملموس‌تر می‌پردازند، فیزیک کوانتوم به جهان‌های پنهان و بنیادی‌تر دسترسی دارد. فیزیک کلاسیک به ما کمک کرد تا ماشین‌های بزرگ بسازیم، سفرهای فضایی را ممکن کنیم و از نیروهای طبیعت بهره‌برداری کنیم. اما فیزیک کوانتوم ما را به دنیایی زیرین و نامرئی می‌برد؛ دنیایی که در آن ذرات می‌توانند همزمان در چند مکان باشند و قوانین عادی فیزیک دیگر کارایی ندارند.
این علم نه تنها درک ما از جهان را تغییر می‌دهد، بلکه به ما ابزارهایی می‌دهد که تا پیش از این، تنها در تخیل ممکن بودند: کامپیوترهای کوانتومی که قادر به پردازش اطلاعات در سطحی غیرقابل تصور هستند، یا ارتباطات کوانتومی که عملاً هیچ محدودیت زمانی و مکانی ندارند.

🔺آیا در نهایت منقرض می شویم ؟

این سه رشته علمی در مسیری قرار دارند که می‌تواند آینده‌ای بی‌نهایت پیشرفته برای بشر رقم بزند؛ اما هر کدام از آن‌ها تهدیدات خاص خود را نیز به همراه دارند. هوش مصنوعی می‌تواند ما را بی‌کار یا بی‌اراده کند، علم ژنتیک می‌تواند تفاوت‌های نابرابری را در بین انسان‌ها ایجاد کند و فیزیک کوانتوم شاید قدرتی فراتر از کنترل ما به دنیا بیاورد.
سوال اصلی این است: آیا ما می‌توانیم به این دانش‌ها به عنوان ابزارهایی برای ساختن آینده‌ای بهتر نگاه کنیم، یا در دام طمع و قدرت‌طلبی خواهیم افتاد؟ آیا این تکنولوژی‌ها ما را به خداگونه‌هایی همه‌قدرت تبدیل خواهند کرد، یا انسانیت خود را در این مسیر از دست خواهیم داد؟

🔺در دنیای آینده، تنها کسانی که به این سه علم مسلط باشند، نه تنها بقای خود را تضمین می‌کنند، بلکه سازندگان واقعی تمدن آینده خواهند بود.
✍️علیرضا عباسی
متر دقیق سنجش تورم
به‌رغم اهمیت بسیار بالای شاخص قیمت مصرف‌کننده یا CPI، بانک‌های مرکزی توسعه‌یافته از شاخص مخارج مصرف شخصی یا PCE به‌عنوان شاخص مبنایی و معیار اصلی سنجش تورم و سیاستگذاری خود بهره می‌گیرند. این شاخص سبدهای کالایی را در هر دو هفته یک‌بار بازبینی می‌کند و همچنین سبد کالایی روستاها را نیز در نظر می‌گیرد. به این ترتیب نمایش دقیق‌تری از سطح عمومی قیمت‌ها ارائه می‌دهد. به‌رغم اهمیت این شاخص، هیچ یک از نهادهای آماری کشور PCE را محاسبه و منتشر نمی‌کنند.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=176929
اقتصاددان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:
https://t.me/eqtesaddan
https://chat.whatsapp.com/GpI0yXtqzju2IIjvKKuTZw
https://splus.ir/joingroup/fwyvnmleFNIKLEqhbiu9xO1p
https://eitaa.com/eeqtesaddan
https://instagram.com/eqtesaddan.ir1?igshid=MzRlODBiNWFlZA
https://www.aparat.com/www.eqtesaddan.ir
✳️ تخصیص ارز ترجیحی در بخش سلامت و پارادوکس
یک منشور شش وجهی


✅ در سال‌های اخیر، بحث پیرامون ارز ترجیحی به یکی از مسائل چالش‌برانگیز و پیچیده اقتصاد ایران تبدیل شده است. ارز ترجیحی که در ابتدا با هدف کاهش فشار اقتصادی بر بخش‌های مختلف، به ویژه کالاهای اساسی و حوزه سلامت، معرفی شد، اکنون به پارادوکسی تبدیل شده که منافع و زیان‌های آن برای شش ذی نفع اصلی این سیاست به شکل متفاوتی بروز کرده است.

۱- از نگاه بیمار:

بیماران نخستین و شاید آسیب‌پذیرترین گروهی هستند که تحت تأثیر سیاست ارز ترجیحی قرار می‌گیرند. از نگاه بیمار، مهم‌ترین مسئله دسترسی به خدمات درمانی و دارو با هزینه‌ای قابل پرداخت است. بیمارانی که وابسته به تجهیزات پزشکی و داروهای وارداتی هستند، انتظار دارند که ارز ترجیحی به کاهش هزینه‌های درمانی آن‌ها کمک کند. بیماری می‌گوید: «همین که جانم نجات پیدا کند و دردم کمتر شود، کافی است. اما اگر ارز ترجیحی حذف شود، قیمت دارو و تجهیزات پزشکی سرسام‌آور افزایش پیدا می‌کند و دیگر توان پرداخت هزینه‌های بیمارستان را نخواهم داشت؛ شاید هم بمیرم.»

۲- از نگاه بیمارستان:

بیمارستان‌ها به عنوان تأمین‌کنندگان اصلی خدمات درمانی، به شدت به سیاست‌های ارزی برای تأمین تجهیزات پزشکی وابسته هستند. از نگاه بیمارستان‌ها، برای تأمین نیازهای درمانی باید بودجه کافی در نظر گرفته شود. یک بیمارستان می‌گوید: «اگر بودجه کافی برای خرید تجهیزات پزشکی و مواد مصرفی فراهم نشود و بیمه‌ها هم این هزینه را پوشش ندهند، مجبوریم هزینه‌های اضافی را به بیماران منتقل کنیم. این امر هم به ضرر بیماران و هم به سیستم بهداشتی خواهد بود، و در نهایت، بیماران ممکن است جانشان را از دست دهند.»

۳- از نگاه واردکننده:

واردکنندگان یکی از اصلی‌ترین ذینفعان مستقیم ارز ترجیحی بوده‌اند. آن‌ها با دریافت ارز ۴۲۰۰ تومانی توانسته‌اند کالاهای اساسی، دارو و تجهیزات پزشکی را با هزینه‌های پایین وارد کنند. واردکننده می‌گوید: «با ارز ۴۲۰۰ تومانی می‌توانستم سالی چند صد میلیون دلار کالا وارد کنم. اما اگر نرخ ارز به ۴۶۰۰۰ تومان برسد، باید ده برابر منابع ریالی بیشتری فراهم کنم. این مسئله واردات را برای من بسیار سخت‌تر کرده و به مصرف‌کننده نهایی آسیب می‌زند. یک کلام، پول کافی برای چنین افزایش قیمتی را ندارم و واردات را متوقف می‌کنم.»

۴- از نگاه دولت:

دولت در این میان با یک دوگانه سخت مواجه است. از یک طرف، با اختصاص ارز ترجیحی تلاش دارد تا تورم کالاهای اساسی را کنترل کند و فشار را از روی مردم بردارد. از طرف دیگر، ادامه پرداخت ارز یارانه‌ای برای دولت پرهزینه و ناترازی‌های اقتصادی زیادی ایجاد کرده است. به گفته نماینده دولت: «نمی‌توانیم به پرداخت این ارز یارانه‌ای ادامه دهیم. ناترازی‌ها زیاد است و اگر ارز ترجیحی را حذف کنیم، نارضایتی عمومی افزایش می‌یابد. اما ادامه این سیاست نیز ما را به بن‌بست می‌کشاند. اگر ناگهانی حذف کنیم، جان عده‌ای در خطر است. باید قبل از آن، بستر بیمه‌ای و بودجه جبرانی فراهم شود.»

۵- از نگاه کارشناس اقتصادی:

کارشناسان اقتصادی به شدت مخالف سیاست ارز ترجیحی هستند. آن‌ها معتقدند این سیاست نه تنها به بهبود اقتصاد کمک نمی‌کند، بلکه باعث توزیع ناعادلانه رانت و ایجاد فساد در سیستم‌های دولتی و خصوصی می‌شود. یکی از کارشناسان اقتصادی می‌گوید: «ارز ترجیحی یعنی توزیع رانت و فساد در بدنه دولت و بخش خصوصی. این سیاست حتی در شرایط جنگ یا تحریم نیز در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد. ارز ارزان را فقط یک دولت نفتی به ذی‌نفعان پرقدرت پرداخت می‌کند، و این به تولیدکننده داخلی نیز آسیب می‌زند.»

۶- از نگاه بیمه‌ها:

بیمه‌ها نیز از بازیگران مهم در این ماجرا هستند. آن‌ها بر این باورند که در صورت تخصیص منابع حاصل از حذف ارز ترجیحی به آنها، می‌توانند نظام بهداشت و درمان را به شکل بهتری مدیریت کنند. از نگاه بیمه‌ها: «کل پولی که با مابه‌التفاوت نرخ ارز به واردکننده پرداخت می‌شود، اگر به ما اختصاص یابد، می‌توانیم کل نظام بهداشت و درمان ایران را رایگان کنیم و فشار اقتصادی از دوش مردم برداریم. کلید این بن‌بست در دست بیمه‌هاست.»

🔺نتیجه‌گیری:

سیاست ارز ترجیحی به پارادوکسی چندوجهی تبدیل شده است که هر ذینفع نگاهی متفاوت به آن دارد. بیمار به دنبال نجات جان و کاهش هزینه‌هاست، بیمارستان‌ها نیازمند بودجه کافی برای تأمین تجهیزات، واردکنندگان با مشکل افزایش نرخ ارز و کمبود منابع مواجه‌اند، دولت نگران ناترازی‌ها و نارضایتی عمومی است، کارشناسان اقتصادی از فساد و رانت صحبت می‌کنند و بیمه‌ها هم پیشنهاد مدیریت بهتر منابع را می‌دهند. این پارادوکس تنها زمانی حل خواهد شد که تصمیم‌گیران بتوانند منافع تمامی ذینفعان را به‌طور متعادل مدیریت کنند.
✳️ چه تفکرات اشتباهی باعث می شه حالمون خراب شه؟

🖊رابرت لی هی

▪︎ ذهن‌خوانی mind reading
فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل: جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است.
▪︎پیش‌گویی furtune telling
پیش بینی می کنید که حوادث آینده، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل: ”در امتحان شکست می خورم” یا ”کاری گیر من نخواهد آمد”.

▪︎فاجعه‌سازی catastrophizing
معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است. مثل: ”افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.

▪︎برچسب زدن labling
به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می دهید. مثل: ”من آدم بدبختی هستم” یا من آدم بی ارزشی هستم”.

■نادیده گرفتن جنبه‌های مثبت discounting positives
مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند. مثل: ”این کار از عهده همه بر می آید” یا ”قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.

▪︎فیلتر منفی negative filter
تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید. مثل: ”هیچ کس مرا دوست ندارد”.

▪︎تعمیم افراطی overgeneralizing
بر پایه یک حادثه، الگو های کلی منفی را استنباط می کنید. مثل: ”این اتفاق همیشه برای من اتفاق می افتد” یا ”در همه کار ها شکست می خورم”.

▪︎تفکر دوقطبی dichotomus thinking
به وقایع پیرامون و انسان های اطراف با دید همه یا هیچ نگاه می کنید. مثل: ”همه مرا طرد می کنند” یا همه وقتم تلف شد“.

■باید اندیشی should
به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید بیشتر آن ها را بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل: ”باید کارم را خوب انجام بدهم” یا ”باید در کنکور قبول شوم”.

▪︎شخصی‌سازی personalizing
علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل: ”ازدواجم بهم خورد، چون من مقصر بودم”.

▪︎سرزنش‌گری blaming
دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل: ”دیگران باعث عصبانیت من می شوند”، یا ”والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.

▪︎مقایسه‌های ناعادلانه unfair comparisons
حوادث را طبق معیارهای ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل: ”او خیلی موفق تر از من است” یا ”شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.

■تاسف‌گرایی regret orientation (کشکول ای کاش)
به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل: ”اگر تلاش کرده بودم، شغل بهتری پیدا می کردم” یا ”ای کاش این حرف را نمی زدم”.

▪︎چی می‌شد اگر what if
دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و با هیچ جوابی راضی نمی شوید. مثل: ”حرف شما درست است، اما چی می شود اگر مضطرب شوم؟” یا ”چی می شود اگر نفسم در سینه حبس شود؟”

▪︎استدلال هیجانی emotional reasoning
از احساسات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید. مثل: ”چون دلم شور میزند، پس اتفاق ناگواری می افتد."

▪︎نادیده‌انگاری شواهد متناقض ignoring counter evidences
شواهد یا استدلال های ناهمخوان با تفکر خود را رد می کنید. مثل: ”هیچ کس مرا دوست ندارد”. هر گونه شواهد متناقض را نادیده می گیرد و در نتیجه فکرتان همیشه تایید می شود.

■قضاوت‌گرایی judgment focus
به جای این که خودتان، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیارهای دلبخواهی، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید. مثل: ”در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم” یا ”اگر تنیس بازی کنم، از پس آن بر نمی آیم” یا ”سارا چقدر موفق است، ولی من اصلا موفق نیستم”.
👤رابرت لی هی، تکنیک های شناخت درمانى
 گاهنامه مدیر
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2
✳️ کمی استرس برای شما خوب است!

✅ ما انسان‌ها بیش از آنچه فکر می‌کنیم مدیون موش‌ هایِ آزمایشگاهیِ گیر افتاده در هزارتوها(ماز) هستیم. موش‌هایی که برای یک لقمه پنیر هر بار مسوولیت آموزش ما را بر عهده می‌گیرند و چقدر ما باید شرمنده باشیم اگر از آن‌ها یاد نمی‌گیریم!
□یرکس و دادسن دو روان‌شناس بودند که تصمیم گرفتند موش‌ها را برای یافتن غذا تحت فشار و استرس قرار دهند. به این ترتیب که موش‌ها را در هزارتوها می‌گذاشتند و راه درست را سفید و راه نادرست را سیاه می‌کردند. موش‌ها به مرور یاد می‌گرفتند کدام راه درست و کدام نادرست است. اما تصمیم گرفتند اگر موش راه نادرست را انتخاب کرد، اندکی شوک برقی به او بدهند. تنبیه با شوک برقی، استرس موش را بالا می‌برد و البته عملکرد موش نیز بهتر می‌شد و راه را سریع‌تر تشخیص می‌داد.

●به مرور شوک را افزایش دادند و استرس موش افزایش می‌یافت. با افزایش استرس، عملکرد مدام بهتر و بهتر می‌شد تا آن‌که استرس از مرز مشخصی بالا رفت، آنجا بود که عملکرد کاهش می‌یافت. به عبارت، دیگر استرس متوسط بهترین عملکرد را ایجاد می‌کرد و استرس خیلی کم یا خیلی زیاد، عملکرد را نابود می‌کرد.

○موش‌ها به خاطر راه اشتباه با شوک تنبیه می‌شدند، اما آیا تشویق هم چنین است؟ نینا مازار و همکاران کانادایی‌اش آزمایش‌ هایی را در خصوص پاداش و افزایش آن انجام دادند.

■آن‌ها در آزمایش‌شان به افراد برنده در بازی‌های فکری، پاداش می‌دادند. نتایج نشان می‌داد رفتار آدم‌ها دقیقا مشابه نتایج موش‌ها است؛ یعنی ابتدا استرسِ به دست آوردن پاداش منجر به بهبود عملکرد و با افزایش میزان پاداش، استرس زیادتر شده و عملکرد کاهش می‌یابد!

🔺۳ درس بزرگ از استرس

🔹شرکت در آزمون‌ها

▪︎اگر مدتی است در آزمونی شرکت نکرده‌اید، سریع‌تر آزمون مرتبط با شغل یا اهداف خود را انتخاب کنید و برای آن ثبت‌نام کنید؛ حتی اگر آزمون زبان انگلیسی باشد که به آن نیازی ندارید!

▪︎آزمون‌ها خصوصا آزمون‌های شغلی یکی از مهم‌ترین ابزارهای استرس‌آفرینی است که نه شکست در آن‌ها زندگی شما را نابود می‌کند و نه موفقیت‌اش زندگی شما را تغییر عجیبی می‌دهد، اما همین استرس اندک است که عملکرد شما را ارتقاء می‌دهد. هر چند سازمان سنجش در کشور ما مشغول کنکور برگزار کردن است، و خیلی زمان برای ارتقاء چنین مسخره‌بازی‌هایی ندارد!

🔹استرس‌سازهای خودخواسته

▪︎تمایل سازمان‌های دولتی و غیردولتی و شرکت‌های بزرگ برای انتشار گزارش‌های دوره‌ای (۶ماهه یا یکساله) از عملکردشان، یکی از مهم‌ترین ابزارهای پاسخ‌گویی در دنیای توسعه‌یافته است. صاحبان سهام شرکت‌ها خوب می‌دانند که این گزارش‌ها اغلب زمینه‌ های پنهان‌کاری مورد نیاز برای رشد قیمت سهام ‌شان را در کوتاه‌مدت کم می‌کند؛ اما سود بلندمدت و جلوگیری از شکست‌های بزرگ است که آنان را به این سمت سوق می‌دهد که مدیرانشان را مجبور کنند تا گزارش‌های داوطلبانه دوره‌ای منتشر کنند.

▪︎اگر کسب‌وکار خود را دارید، داوطلبانه شروع به انتشار گزارش عملکرد خود کنید و بر روی سایت خود قرار دهید تا به معجزه‌ی این استرس اندک پی ببرید. اگر در سازمانی مشغول هستید، تلاش کنید تا گزارش‌های دوره‌ای تبدیل به یک رویه در آن سازمان شود.

▪︎در قوانین کشورهای توسعه‌یافته مشاهده می‌کنیم که دولت سازمان‌های اجرایی را مجبور می‌کند تا به صورت دوره‌ای گزارش‌های عملکرد خود را با دسترسی عمومی منتشر نمایند. حتما تدوین‌کنندگان این قوانین خوب می‌دانند که این گزارش‌ها مانع سازمان‌ها برای فعالیت‌ های بلندپروازنه است، اما این استرس اندک است که عملکردها را در بلندمدت ارتقاء می‌دهد.

🔹استرس‌سازهای روشنفکرانه

▪︎رسانه‌ها، روشنفکرها و منتقدها همان استرس‌های متوسطی هستند که عملکرد یک جامعه را ارتقاء می‌دهند. آن‌ها هستند که مدیران و بنگاه‌ها را مدام تحت نظر دارند. مقاله‌ی رسانه نه حکم کیفری است، نه گزارش سازمان بازرسی، برای همین استرس زیادی ایجاد نمی‌کند، اما استرس متوسطی که برای مدیران ایجاد می‌کند، آنان را از خطاها دورتر می‌کند.

▪︎این واگویی همان کلام کلیدی است که: «حتی کسانی که از خدا و پیغمبر نمی‌ترسند، از رسانه‌ها می‌ترسند». رسانه ‌ها همان استرس متوسط هستند که عملکردها را ارتقا می‌دهند.

▪︎روشنفکرها و منتقدها را نباید حذف کرد؛ آن‌ها در بهترین حالت آینده را می‌سازند و در بدترین حالت یک میکروب ضعیف‌شده هستند، که نقش واکسن جامعه را ایفا می‌کنند!

▪︎همین فشارهای کوچک است که ما را از فشارهای بزرگ رهایی می‌بخشند! همین سخت‌گیری‌های خودخواسته!
گاهنامه مدیر
👍1💯1
✳️ نواقص نظام ارزیابی عملکرد دولت

🖋 اسماعیل حبیبی

✳️ مطابق با نظریه عمومی سیستم ها که توسط آقای برتالنفی ارائه شده است هر سیستمی حداقل متشکل از سه جز نهاده، فرایند و ستانده تصور می شود.

✅ از طرفی، مدل منطقی Logic Model بیان می دارد ستانده سیستم به شکل هم زمان و یکجا ارایه نمی شود بلکه بتدریج و مرحله به مرحله نمایان می شود. طبق این نظریه ستانده ها شامل سه جزء خروجی، پیامد و اثر است. خروجی ها در کوتاه مدت و بلافاصله پس از پایان فرایندها نمایان می شود و قابلیت سنجش و اندازه گیری دارد ولی برای اندازه گیری پیامدها نیازمند گذشت زمان (میان مدت) هستیم و اثرات نیز در بلند مدت نمایان شده و قابل اندازه گیری می شود.

✅ یکی از مهمترین آسیب های نظام های ارزیابی عملکرد سازمان های دولتی، سنجش صرف خروجی ها(Output) و عدم توجه به سایر عناصر زنجیره نتایج یعنی پیامدها (Outcomes) و اثرات (Impacts) می باشد.

✅ این در حالی است از دیدگاه شهروندان، خروجی فرایندهای سازمان های دولتی معنی دار نبوده و ارزش تلقی نمی گردد و تنها پیامدها و بویژه اثرات، حائز اهمیت و ارزش است.

✅ برای مثال، از نگاه مردم تعداد گزارشات منتشر شده توسط سازمان دولتی، تعداد جلسات برگزار شده، میزان آموزش های ارائه شده، تعداد همایش ها و گردهمایی ها و ... که همه از جنس خروجی هستند، اهمیتی نداشته و آنچه حائز ارزش هست صرفا تاثیراتی است که در زندگی خود از نتیجه این گونه اقدامات احساس می کنند.

✅ در حوزه بهداشت و درمان، برای مثال تعداد واکسن تزریق شده کرونا، "خروجی" است و کاهش نرخ ابتلا به این بیماری "پیامد" و کاهش آمار مرگ مبتلایان به کرونا و افزایش نرخ امید به زندگی، "اثر" این اقدام است. ممکن است آمار واکسن تزریق شده بالا باشد ولی به علت عدم کیفیت واکسن، تاثیر محسوسی در کاهش تلفات بیماری نداشته باشد.

✅ به ترتیب اثر، پیامد و خروجی، حجم وسیع تری از ذینفعان را تحت تاثیر قرار می دهد. به عبارتی دیگر، خروجی برای مخاطبان درون سازمانی، پیامد برای ذینفعان اصلی و اثر برای کل جامعه معنی دار و دارای ارزش قلمداد می گردد.

✅ در متن قانون بودجه ۱۴۰۳ نیز، شاخص های عملکردی سازمان هایی نظیر سازمان اداری و استخدامی کشور و سازمان برنامه و بودجه صرفا از جنس خروجی هایی نظیر "تدوین گزارشات پیشرفت برنامه هفتم" و ... در نظر گرفته شده و برای مثال شاخص های پیامدی نظیر "میزان تحقق واقعی برنامه هفتم" ملاک عمل برای تخصیص بودجه قرار نگرفته است.

✅ نیاز است تا شاخص های ارزیابی عملکرد سازمان های دولتی مبتنی بر هر سه بعد "خروجی"، "پیامد" و "اثر" استخراج شده و سنجش عملکرد بر مبنای این سه بعد انجام پذیرد. انتظار این است که این شاخص ها وزن دهی شده و بیشترین وزن بر اثرات اختصاص داده شود تا از این طریق میزان برآورده شدن انتظارات مردم سنجیده شود.

🔗 متن کامل:
https://bahrevarnews.ir/?p=12505
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
شاخصهای شایستگی حکمرانان سیاسی.pdf
1.1 MB
✳️ شاخص های شایستگی حکمرانان سیاسی
چارچوبی برای ارزیابی و انتخاب مدیران سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران
کتاب قوی سیاه، نوشته نسیم نیکلاس طالب، ترجمه استاد عزیز محمد ابراهیم محجوب، با صدای خود ایشان در تلگرام قابل دسترسی است.

از آنجا که موضوع آن درباره ریسک و عدم قطعیت است، شنیدن آن برای مدیران و اهل تفکر، جذاب و مفید است.

https://t.me/ghooyecia
👍2
✳️ موتور‌های تورم اقتصاد ایران

✅ مرکز پژوهش‌های توسعه و آینده‌نگری در گزارشی به تحلیل ریشه‌های رشد نقدینگی و اثرات اجزای آن بر نرخ تورم پرداخت.

بر این اساس سه عامل انتظارات بالا، حذف ارز ترجیحی و رشد قابل توجه شبه‌پول ناشی از سیاست‌های انقباضی عوامل دخیل در افزایش سطح قیمت‌ها هستند که تنها مورد سوم ریشه پولی برای تورم است.

🔹 این گزارش در ابتدا به توضیح اجزای مختلف نقدینگی پرداخته و سپس عوامل پولی موثر بر تورم طی یکسال گذشته را بررسی کرده است.
بر این اساس تاثیر انقباض پولی بر کانال رشد شبه‌پول، بالابودن انتظارات تورمی و از کار افتادن ابزار نرخ بهره، افزایش رشد پول از کانال شوک‌های قیمتی، تسهیلات تکلیفی بانک‌ها در بودجه و در نهایت اضافه‎برداشت بانک‌ها عمده عواملی هستند که این گزارش آنها را مورد بررسی قرار داده است.

ادامه مطلب؛
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3942175
👍1
✳️ دام ایشتلونگ در تصمیم‌گیری

✅ پژوهشگران یک آزمایش را با شطرنج‌بازان ترتیب دادند. در این آزمایش، آگاهانه شطرنج‌بازان در موقعیتی از بازی قرار گرفتند که معروف است به زنجیره کیش و مات پنج مرحله‌ای.
البته در آن موقعیت، شطرنج‌بازان گزینه دیگری برای بردن داشتند که کمتر معروف بود اما در سه مرحله به مات منجر می‌شد. بیشتر شطرنج‌بازان، رشته آشناتر پنج مرحله‌ای را انتخاب کردند. بعد از مصاحبه‌ای که بلافاصله بعد از بازی صورت گرفت، مشخص نشد که چرا شطرنج‌بازان از گزینه ساده‌تر، صرف نظر کردند.

🔸پژوهشگران تصمیم گرفتند که این بار حرکت چشم‌های بازیگران را با یک دوربین مادون قرمز دنبال کنند. یک نکته جالب کشف شد: نگاه خیره بازیگران از خانه‌هایی که به عنوان رشته پنج مرحله‌ای تشخیص داده بودند، تکان نخورد حتی با وجود اینکه به آنها یادآوری شد که گزینه‌های بهتری هم وجود دارد. اما شطرنج‌بازان نسبت به گزینه ساده‌تر، کور شده بودند.

روانشناسان از دهه ۱۹۴۰ این پدیده را اثر اینشتلونگ (Einstellung effect) نامیده‌اند و با آن آشنا هستند. بر طبق این اثر، مغز ما برای راه‌حل‌های آشنا و قابل اطمینان، ارجحیت قائل است تا گزینه‌های ناآشنا. آزمایش‌های متعدد در حوزه‌های مختلف نیز انجام داده‌اند تا این نظریه را در حوزه‌های مختلف بیازمایند.

آنچه که اثر اینشتلونگ را دشوار می‌کند این است که اکثر مردم اصلا با این پدیده آشنا نیستند. ما معتقدیم که با ذهنی باز به مسائل نگاه می‌کنیم. اما مغز ما به صورت ناخودآگاه، توجه ما را به دانش و تجربه قبلی ما سوق می‌دهد. هر اطلاعاتی که با راه‌حل‌ها یا تئوری‌هایی که ما به آن‌ها عادت داریم، تطابق نداشته باشد، کنار گذاشته می‌شود.
این منجر به این می‌شود که پزشکان، تشخیص‌های نادرست بدهند و قاضی‌ها، حکم‌هایی بدهند که در راستای حکم‌های قبلی باشد و ...

همه ما مستعد افتادن در این دام و متعاقب آن، اتخاذ تصمیم‌های نادرست در عرصه‌های مختلف کار و زندگی هستیم.

یکی از راه‌های رهایی از این عارضه، اندیشیدن مستمر به این سئوال است که: "آیا روش بهتر و متفاوت‌تری برای انجام این کار وجود دارد؟" تفکر متفاوت، خارج از چارچوب و فراتر از الگوهای رایج می‌تواند راهگشا باشد.

شجاعت در به چالش کشیدن روش‌های رایج و زیرسئوال بردن آنها، مقدمه رهایی از دام اینشتلونگ در تصمیم‌گیری است.
كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1