✳️ از آمریکا تا اروپا و از آسیا تا اقیانوسیه همه نشریات مالی و اقتصادی مشغول بررسی آثار اعمال تعرفه های تجاری آمریکا بر اقتصاد جهان هستند.
نشریه THE WEEK در آخرین شماره خود در چندین گزارش این موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده و نوشته است:
در حالی که بسیاری از کشورها برای مذاکره با دولت ترامپ به صف شده اند چین خود را آماده جنگی سخت می.کند.
پکن معتقد است که در این جنگ دست بالا را دارد و مقام های رسمی چین تاکید می کنند که این جنگ تجاری تنها به اقتصاد آمریکا آسیب خواهد زد .
این سخنان مطابق دیدگاه بسیاری از اقتصاددانان است در بخش دیگری از گزارش ها به آثار تورمی تعرفه های ترامپ اشاره و تاکید شده است.
وقتی مهلت ۹۰ روزه دولت آمریکا برای تعرفه ها پایان یابد آمریکایی ها با شوک های قیمتی بزرگی مواجه خواهند شد.
بدون شک تاثیر اعمال تعرفه بر واردات کالاها از طریق وارد کنندگان و خرده فروشان به مصرف کنندگان منتقل خواهد شد.
بر پایه برآوردها این تعرفه ها سالانه ۳۸۰۰ دلار به هزینه خانوارها اضافه خواهند کرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
نشریه THE WEEK در آخرین شماره خود در چندین گزارش این موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده و نوشته است:
در حالی که بسیاری از کشورها برای مذاکره با دولت ترامپ به صف شده اند چین خود را آماده جنگی سخت می.کند.
پکن معتقد است که در این جنگ دست بالا را دارد و مقام های رسمی چین تاکید می کنند که این جنگ تجاری تنها به اقتصاد آمریکا آسیب خواهد زد .
این سخنان مطابق دیدگاه بسیاری از اقتصاددانان است در بخش دیگری از گزارش ها به آثار تورمی تعرفه های ترامپ اشاره و تاکید شده است.
وقتی مهلت ۹۰ روزه دولت آمریکا برای تعرفه ها پایان یابد آمریکایی ها با شوک های قیمتی بزرگی مواجه خواهند شد.
بدون شک تاثیر اعمال تعرفه بر واردات کالاها از طریق وارد کنندگان و خرده فروشان به مصرف کنندگان منتقل خواهد شد.
بر پایه برآوردها این تعرفه ها سالانه ۳۸۰۰ دلار به هزینه خانوارها اضافه خواهند کرد.
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
✳️ ۱۰ اقتصاد بزرگ جهان در سال ۲۰۲۵
✅ بر اساس گزارش اخیر فوربس هند، در سال ۲۰۲۵، بزرگترین اقتصادهای جهان به شرح زیر است:
۱. ایالات متحده – ۳۰.۳۴ تریلیون دلار (رشد ۲.۲٪)
۲. چین – ۱۹.۵۳ تریلیون دلار (رشد ۴.۵٪)
۳. آلمان – ۴.۹۲ تریلیون دلار
۴. ژاپن – ۴.۳۹ تریلیون دلار
۵. هند – ۴.۲۷ تریلیون دلار
۶. بریتانیا – ۳.۷۳ تریلیون دلار
۷. فرانسه – ۳.۲۸ تریلیون دلار
۸. ایتالیا – ۲.۴۶ تریلیون دلار
۹. کانادا – ۲.۳۳ تریلیون دلار
۱۰. برزیل – ۲.۳۱ تریلیون دلار
🔹این آمار نشاندهنده رشد پایدار اقتصادهای بزرگ جهان است. ایالات متحده همچنان در صدر قرار دارد، در حالی که چین با رشد ۴.۵٪ در حال نزدیک شدن به آن است. هند نیز با رشد ۸.۲٪ در سال گذشته، در مسیر تبدیل شدن به یکی از اقتصادهای پیشرو قرار دارد.
https://t.me/ExecutiveManagement
✅ بر اساس گزارش اخیر فوربس هند، در سال ۲۰۲۵، بزرگترین اقتصادهای جهان به شرح زیر است:
۱. ایالات متحده – ۳۰.۳۴ تریلیون دلار (رشد ۲.۲٪)
۲. چین – ۱۹.۵۳ تریلیون دلار (رشد ۴.۵٪)
۳. آلمان – ۴.۹۲ تریلیون دلار
۴. ژاپن – ۴.۳۹ تریلیون دلار
۵. هند – ۴.۲۷ تریلیون دلار
۶. بریتانیا – ۳.۷۳ تریلیون دلار
۷. فرانسه – ۳.۲۸ تریلیون دلار
۸. ایتالیا – ۲.۴۶ تریلیون دلار
۹. کانادا – ۲.۳۳ تریلیون دلار
۱۰. برزیل – ۲.۳۱ تریلیون دلار
🔹این آمار نشاندهنده رشد پایدار اقتصادهای بزرگ جهان است. ایالات متحده همچنان در صدر قرار دارد، در حالی که چین با رشد ۴.۵٪ در حال نزدیک شدن به آن است. هند نیز با رشد ۸.۲٪ در سال گذشته، در مسیر تبدیل شدن به یکی از اقتصادهای پیشرو قرار دارد.
https://t.me/ExecutiveManagement
👍1
✳️ توازن راهبردی بین شرق و غرب
محسن راجیاسدآبادی
✅ شومپیتر معتقد است که پدیده اقتصادی، پدیدهای متحرک است و کلیه پارامترهای سیستم از درون تغییر میپذیرند. این تغییر در راستای تکامل عمل میکند و «حالت تعادل» در آن مفقود است. حضور هرگونه تعادل، واکنشی است علیه رشد و نه معلول رشد. ابزار این تغییر، نوآوری است.
در طول چند دهه اخیر، کشورهای مختلف جهان، متناسب با شرایط، فرصتها، ساختار حکومتی و فرهنگ اجتماعی خود استراتژیهای توسعه اقتصادی مختلفی را در پیش گرفتند، این استراتژیها بهطور کامل قابل تفکیک نیستند بلکه طیفی را تشکیل میدهند که استراتژیهای آن کشورها را شکل میدهد.
کشورهای در حال توسعه (بالاخص در منطقه خاورمیانه) به دلیل نگاه سیاسی به مولفههای اقتصادی، کمتر به دنبال پارادایم شیفت (افق گشایی) در حوزه اقتصادی هستند و هرگونه تغییری را مقابله سیاسی برداشت میکنند.
اقتصاد کشورهای در حال توسعه همواره از درجه بالای نااطمینانی و بیثباتی رنج میبرد و پیامدهای چنین نااطمینانیها بر عملکرد کلی حکمرانی آن کشورها تاثیرگذار است.
تقریبا بر کسی پوشیده نیست، شکست برجام بهواسطه برخی اقدامات ...
ادامه مطلب:
https://jahanesanat.ir/?p=531140
محسن راجیاسدآبادی
✅ شومپیتر معتقد است که پدیده اقتصادی، پدیدهای متحرک است و کلیه پارامترهای سیستم از درون تغییر میپذیرند. این تغییر در راستای تکامل عمل میکند و «حالت تعادل» در آن مفقود است. حضور هرگونه تعادل، واکنشی است علیه رشد و نه معلول رشد. ابزار این تغییر، نوآوری است.
در طول چند دهه اخیر، کشورهای مختلف جهان، متناسب با شرایط، فرصتها، ساختار حکومتی و فرهنگ اجتماعی خود استراتژیهای توسعه اقتصادی مختلفی را در پیش گرفتند، این استراتژیها بهطور کامل قابل تفکیک نیستند بلکه طیفی را تشکیل میدهند که استراتژیهای آن کشورها را شکل میدهد.
کشورهای در حال توسعه (بالاخص در منطقه خاورمیانه) به دلیل نگاه سیاسی به مولفههای اقتصادی، کمتر به دنبال پارادایم شیفت (افق گشایی) در حوزه اقتصادی هستند و هرگونه تغییری را مقابله سیاسی برداشت میکنند.
اقتصاد کشورهای در حال توسعه همواره از درجه بالای نااطمینانی و بیثباتی رنج میبرد و پیامدهای چنین نااطمینانیها بر عملکرد کلی حکمرانی آن کشورها تاثیرگذار است.
تقریبا بر کسی پوشیده نیست، شکست برجام بهواسطه برخی اقدامات ...
ادامه مطلب:
https://jahanesanat.ir/?p=531140
✳️ راهکاری ساده برای ترک عادتهای بد
✅ جودسان بروئر، روانشناس و استاد دانشگاه، در یکی از سخنرانیهای خود در TED درباره راهکارهای بسیار ساده ولی عملیاتی برای ترک عادتهای بد صحبت کرده و میگوید:
تمام رفتار انسانها بر پایه این فرایند سه مرحلهای است:
▪︎انگیزش: ما به دلیلی برانگیخته میشویم تا کاری را انجام بدهیم.
▪︎رفتار: رفتاری که تصور میکنیم خوب است را انجام میدهیم.
▪︎پاداش: مغزمان به ما بابت انجام آن رفتار پاداش میدهد.
● مثلا فرض کنید گرسنه هستیم (انگیزش)، سپس یک غذای خوشمزه میخوریم (رفتار) و بعد از آن یک احساس خوب و دلانگیزی به ما دست میدهد (پاداش).
● این فرایند سه مرحلهای هم برای رفتارهای خوب و هم برای رفتارهای بد کاربرد دارد. مثلا فرض کنید از کار روزانهمان خسته شدهایم (انگیزش)، سپس سیگار میکشیم (رفتار) و بعد احساس میکنیم خستگیمان کمتر شده است (پاداش).
● اگر این فرایند را مرتب تکرار کنیم، بعد از مدتی مغزمان خستگی را با سیگار مرتبط میکند و هر بار که احساس خستگی میکنیم، به ما دستور میدهد که «برو یه نخ سیگار بکش». در نتیجه، یک رفتار نامطلوب به یک عادت نامطلوب در ما تبدیل میشود.
● این فرایند سه مرحلهای به ما میآموزد که اگر میخواهیم عادات بدمان را ترک کنیم، نباید با خودمان مبارزه کنیم، بلکه باید آن عادات را با کمک همین فرایند سه مرحلهای از بین ببریم.
● برای این منظور، باید بعد از هر بار انجام عادت نامطلوب به این موضوع فکر کنیم که تکرار این عادت، چه منافعی را برایمان دارد؟ مثلا اگر بعد از یک جلسه کاری فشرده، سیگار میکشیم، به این موضوع فکر کنیم که سیگار کشیدن چه نفعی برایمان دارد؟
● با تکرار این کار به مغزمان این پیام را میفرستیم که این عادت بد به بقا، سلامتی، تعادل روانی و سایر ارزشهای اصلیمان در زندگی صدمه میزند و پاداش خوبی به ما نمیدهد. به این ترتیب، مغزمان آماده میشود آن عادت بد را کنار بگذارد.
● در حقیقت، با این کار، خودمان را از طلسمی که مغزمان ایجاد کرده رها میکنیم و آماده ترک عادت بد میشویم.
● یادمان باشد، این راهکار، یک راهکار سریع نیست، بلکه زمانبر است چون بارها و بارها باید به نتایجی که از عادت بدمان به دست میآوریم، فکر کنیم تا در نهایت، مغزمان به این نتیجه برسد که آن نتایج، پاداش نیستند بلکه تهدیدند.
✅ جودسان بروئر، روانشناس و استاد دانشگاه، در یکی از سخنرانیهای خود در TED درباره راهکارهای بسیار ساده ولی عملیاتی برای ترک عادتهای بد صحبت کرده و میگوید:
تمام رفتار انسانها بر پایه این فرایند سه مرحلهای است:
▪︎انگیزش: ما به دلیلی برانگیخته میشویم تا کاری را انجام بدهیم.
▪︎رفتار: رفتاری که تصور میکنیم خوب است را انجام میدهیم.
▪︎پاداش: مغزمان به ما بابت انجام آن رفتار پاداش میدهد.
● مثلا فرض کنید گرسنه هستیم (انگیزش)، سپس یک غذای خوشمزه میخوریم (رفتار) و بعد از آن یک احساس خوب و دلانگیزی به ما دست میدهد (پاداش).
● این فرایند سه مرحلهای هم برای رفتارهای خوب و هم برای رفتارهای بد کاربرد دارد. مثلا فرض کنید از کار روزانهمان خسته شدهایم (انگیزش)، سپس سیگار میکشیم (رفتار) و بعد احساس میکنیم خستگیمان کمتر شده است (پاداش).
● اگر این فرایند را مرتب تکرار کنیم، بعد از مدتی مغزمان خستگی را با سیگار مرتبط میکند و هر بار که احساس خستگی میکنیم، به ما دستور میدهد که «برو یه نخ سیگار بکش». در نتیجه، یک رفتار نامطلوب به یک عادت نامطلوب در ما تبدیل میشود.
● این فرایند سه مرحلهای به ما میآموزد که اگر میخواهیم عادات بدمان را ترک کنیم، نباید با خودمان مبارزه کنیم، بلکه باید آن عادات را با کمک همین فرایند سه مرحلهای از بین ببریم.
● برای این منظور، باید بعد از هر بار انجام عادت نامطلوب به این موضوع فکر کنیم که تکرار این عادت، چه منافعی را برایمان دارد؟ مثلا اگر بعد از یک جلسه کاری فشرده، سیگار میکشیم، به این موضوع فکر کنیم که سیگار کشیدن چه نفعی برایمان دارد؟
● با تکرار این کار به مغزمان این پیام را میفرستیم که این عادت بد به بقا، سلامتی، تعادل روانی و سایر ارزشهای اصلیمان در زندگی صدمه میزند و پاداش خوبی به ما نمیدهد. به این ترتیب، مغزمان آماده میشود آن عادت بد را کنار بگذارد.
● در حقیقت، با این کار، خودمان را از طلسمی که مغزمان ایجاد کرده رها میکنیم و آماده ترک عادت بد میشویم.
● یادمان باشد، این راهکار، یک راهکار سریع نیست، بلکه زمانبر است چون بارها و بارها باید به نتایجی که از عادت بدمان به دست میآوریم، فکر کنیم تا در نهایت، مغزمان به این نتیجه برسد که آن نتایج، پاداش نیستند بلکه تهدیدند.
👍1
✳️ ترس شما از جاماندن بیهوده نیست؛ شاید واقعاً جا ماندهاید!
✅ فومو (FOMO: Fear of missing out) چیست؟ «فومو: ترس از جاماندن» احساسی است که ما را مدام نگران میکند مبادا انتخاب بهتری برای وقتگذرانی وجود داشته باشد و ما آن را از دست داده باشیم؛ یا اینکه دیگران، بدون حضور ما، مشغول خوشگذرانیاند و ما صرفاً تماشاگریم. این ترس اغلب با حسرتی همراه است که در فضای آنلاین تشدید میشود، جایی که مدام بهدنبال نشانههایی میگردیم که تأیید کنند در یک تجربهٔ لذتبخش حضور نداشتهایم.
■ برداشت رایج از فومو و نگاه منفی به آن:
در ذهنیت عمومی و منابع روانشناسی اغلب بهعنوان نوعی اختلال رفتاری در نظر گرفته میشود:
• آن را با اضطراب، افسردگی و وابستگی افراطی به گوشیهای هوشمند مرتبط دانستهاند.
• میتواند توانایی ما را برای حضور کامل در لحظه تضعیف کند و ذهن را دائماً به جای دیگر بکشاند.
• فرد را در چرخهای از مقایسهٔ مداوم با دیگران، نارضایتی مزمن و احساس ناکافیبودن گرفتار میکند.
■ تاریخچه و خاستگاه مفهوم فومو:
پاتریک مکگینیس، نویسنده و سخنران، کسی است که اصطلاح «ترس از جاماندن» را ابداع کرد؛ اما برخلاف تصور امروز، او این احساس را پدیدهای منفی نمیدانست. در دوران دانشجوییاش از شهری کوچک به دنیایی پر از فرصتها وارد شده بود و همین وفور امکانات او را حیرتزده کرده بود. مکگینیس میخواست همهچیز را تجربه کند و از هر دقیقهٔ زندگیاش بیشترین بهره را ببرد. از نظر او، فومو نه نشانهٔ کمبود، بلکه نشانهٔ فراوانی بود؛ دلیلی برای باور به اینکه زندگی میتواند متنوعتر و معنادارتر باشد.
■ با گذشت زمان فومو جدیتر و منفیتر تلقی شد!
با گذشت زمان، فومو دیگر آن پدیدهٔ کنایهآمیزی نبود که مکگینیس در سال ۲۰۰۴ از آن سخن گفت. خودش هم تصور نمیکرد که سالها بعد، مردم با چنین جدیتی دربارهٔ «ترس از جاماندن» حرف بزنند. اما جهان واقعاً از آن زمان تغییر کرده است. رسانههای اجتماعی بهشکلی مداوم ما را متقاعد میکنند که همواره چیزی را از دست دادهایم. از سوی دیگر، فرهنگ رایج بهینهسازی و بهرهوری نیز این باور را تقویت کرده که میتوانیم زندگیمان را به شکلی رضایتبخش مدیریت کنیم.
■ ظهور مفهوم JOMO (Joy of Missing Out)
در واکنش به فشارهای روانی و اجتماعی ناشی از فومو، در سالهای اخیر مفهومی تازه پا به عرصه گذاشته است: «جومو یا لذت از دست دادن». برخلاف فومو که با اضطراب و مقایسه همراه است، جومو دعوتی است به دلسپردن به تنهایی، آرامش، و انتخابهایی که ریشه در خواست شخصی دارند نه در انتظارات جمعی. این نگاه، نوعی کنش آگاهانه برای کنار زدن اضطراب اجتماعی است. تلاشی برای بازیابی اختیار در تصمیمگیری و رهایی از فشارهای دائمی دیدهشدن و همراستا بودن با جمع.
■ جومو همیشه همراستا با رضایت نیست!
هر چند «لذت از دست دادن» یا همان جومو در نگاه اول منطقی و حتی رهاییبخش بهنظر میرسد، اما همیشه همراستا با رضایت درونی یا انتخاب آگاهانه نیست. مسئله اینجاست که آنچه در لحظه ترجیح میدهیم انجام دهیم، لزوماً بهترین راهنما برای آنچه باید انجام دهیم یا در آینده از آن لذت خواهیم برد نیست. برای بسیاری از ما، بهویژه افراد درونگرا، فعالیتهای اجتماعی، مواجهه با افراد ناآشنا، یا رفتن به مکانهای جدید ممکن است در ابتدا دافعهبرانگیز باشد. اما همین تجربههای ناآشنا اغلب بستر رشد، معنا و ارتباطاند. بدون ترس «از جاماندن» یا «از دستدادن»، ممکن است هیچگاه به سراغ این موقعیتها نرویم.
■ باز تعریف فومو بهمثابه قطبنمایی برای تصمیمگیری آگاهانه
بیتردید، خلوتگزینی و تجربههای فردی میتوانند در بسیاری از مواقع عمیقاً آرامبخش و معنابخش باشند. اما این به آن معنا نیست که برای دستیابی به آرامش، باید از همهچیز کنار بکشیم. شاید بهجای سرکوب کردن فومو، بهتر باشد آن را چون قطبنمایی درونی در نظر بگیریم: نشانهای که به ما هشدار میدهد ممکن است در آستانهٔ از دست دادن چیزی ارزشمند باشیم. قرار نیست خودمان را به آب و آتش بزنیم و هر فرصتی را از ترس عقبماندن برباییم. ترس از جاماندن نباید فرمانروای زندگیمان باشد، اما، همانطور که پاتریک مکگینیس میگوید، میتواند «ضربهای آرام بر شانهمان» باشد؛ یادآوری که هستی ما موقتی است و باید آگاهانه انتخاب کنیم.
■ تمایز بین دو نوع فومو:
مکگینیس دو نوع متفاوت از فومو را معرفی میکند که تمایزشان برای فهم بهتر این پدیده ضروری است:
۱. فوموی آرزومندانه (Aspirational FOMO): یعنی وقتی تجربهای هیجانانگیز یا جالب را کشف میکنید، تجربهای که میتواند زندگی شما را غنیتر کند و پاداش آن در مغز شما دوپامین آزاد میکند.
✅ فومو (FOMO: Fear of missing out) چیست؟ «فومو: ترس از جاماندن» احساسی است که ما را مدام نگران میکند مبادا انتخاب بهتری برای وقتگذرانی وجود داشته باشد و ما آن را از دست داده باشیم؛ یا اینکه دیگران، بدون حضور ما، مشغول خوشگذرانیاند و ما صرفاً تماشاگریم. این ترس اغلب با حسرتی همراه است که در فضای آنلاین تشدید میشود، جایی که مدام بهدنبال نشانههایی میگردیم که تأیید کنند در یک تجربهٔ لذتبخش حضور نداشتهایم.
■ برداشت رایج از فومو و نگاه منفی به آن:
در ذهنیت عمومی و منابع روانشناسی اغلب بهعنوان نوعی اختلال رفتاری در نظر گرفته میشود:
• آن را با اضطراب، افسردگی و وابستگی افراطی به گوشیهای هوشمند مرتبط دانستهاند.
• میتواند توانایی ما را برای حضور کامل در لحظه تضعیف کند و ذهن را دائماً به جای دیگر بکشاند.
• فرد را در چرخهای از مقایسهٔ مداوم با دیگران، نارضایتی مزمن و احساس ناکافیبودن گرفتار میکند.
■ تاریخچه و خاستگاه مفهوم فومو:
پاتریک مکگینیس، نویسنده و سخنران، کسی است که اصطلاح «ترس از جاماندن» را ابداع کرد؛ اما برخلاف تصور امروز، او این احساس را پدیدهای منفی نمیدانست. در دوران دانشجوییاش از شهری کوچک به دنیایی پر از فرصتها وارد شده بود و همین وفور امکانات او را حیرتزده کرده بود. مکگینیس میخواست همهچیز را تجربه کند و از هر دقیقهٔ زندگیاش بیشترین بهره را ببرد. از نظر او، فومو نه نشانهٔ کمبود، بلکه نشانهٔ فراوانی بود؛ دلیلی برای باور به اینکه زندگی میتواند متنوعتر و معنادارتر باشد.
■ با گذشت زمان فومو جدیتر و منفیتر تلقی شد!
با گذشت زمان، فومو دیگر آن پدیدهٔ کنایهآمیزی نبود که مکگینیس در سال ۲۰۰۴ از آن سخن گفت. خودش هم تصور نمیکرد که سالها بعد، مردم با چنین جدیتی دربارهٔ «ترس از جاماندن» حرف بزنند. اما جهان واقعاً از آن زمان تغییر کرده است. رسانههای اجتماعی بهشکلی مداوم ما را متقاعد میکنند که همواره چیزی را از دست دادهایم. از سوی دیگر، فرهنگ رایج بهینهسازی و بهرهوری نیز این باور را تقویت کرده که میتوانیم زندگیمان را به شکلی رضایتبخش مدیریت کنیم.
■ ظهور مفهوم JOMO (Joy of Missing Out)
در واکنش به فشارهای روانی و اجتماعی ناشی از فومو، در سالهای اخیر مفهومی تازه پا به عرصه گذاشته است: «جومو یا لذت از دست دادن». برخلاف فومو که با اضطراب و مقایسه همراه است، جومو دعوتی است به دلسپردن به تنهایی، آرامش، و انتخابهایی که ریشه در خواست شخصی دارند نه در انتظارات جمعی. این نگاه، نوعی کنش آگاهانه برای کنار زدن اضطراب اجتماعی است. تلاشی برای بازیابی اختیار در تصمیمگیری و رهایی از فشارهای دائمی دیدهشدن و همراستا بودن با جمع.
■ جومو همیشه همراستا با رضایت نیست!
هر چند «لذت از دست دادن» یا همان جومو در نگاه اول منطقی و حتی رهاییبخش بهنظر میرسد، اما همیشه همراستا با رضایت درونی یا انتخاب آگاهانه نیست. مسئله اینجاست که آنچه در لحظه ترجیح میدهیم انجام دهیم، لزوماً بهترین راهنما برای آنچه باید انجام دهیم یا در آینده از آن لذت خواهیم برد نیست. برای بسیاری از ما، بهویژه افراد درونگرا، فعالیتهای اجتماعی، مواجهه با افراد ناآشنا، یا رفتن به مکانهای جدید ممکن است در ابتدا دافعهبرانگیز باشد. اما همین تجربههای ناآشنا اغلب بستر رشد، معنا و ارتباطاند. بدون ترس «از جاماندن» یا «از دستدادن»، ممکن است هیچگاه به سراغ این موقعیتها نرویم.
■ باز تعریف فومو بهمثابه قطبنمایی برای تصمیمگیری آگاهانه
بیتردید، خلوتگزینی و تجربههای فردی میتوانند در بسیاری از مواقع عمیقاً آرامبخش و معنابخش باشند. اما این به آن معنا نیست که برای دستیابی به آرامش، باید از همهچیز کنار بکشیم. شاید بهجای سرکوب کردن فومو، بهتر باشد آن را چون قطبنمایی درونی در نظر بگیریم: نشانهای که به ما هشدار میدهد ممکن است در آستانهٔ از دست دادن چیزی ارزشمند باشیم. قرار نیست خودمان را به آب و آتش بزنیم و هر فرصتی را از ترس عقبماندن برباییم. ترس از جاماندن نباید فرمانروای زندگیمان باشد، اما، همانطور که پاتریک مکگینیس میگوید، میتواند «ضربهای آرام بر شانهمان» باشد؛ یادآوری که هستی ما موقتی است و باید آگاهانه انتخاب کنیم.
■ تمایز بین دو نوع فومو:
مکگینیس دو نوع متفاوت از فومو را معرفی میکند که تمایزشان برای فهم بهتر این پدیده ضروری است:
۱. فوموی آرزومندانه (Aspirational FOMO): یعنی وقتی تجربهای هیجانانگیز یا جالب را کشف میکنید، تجربهای که میتواند زندگی شما را غنیتر کند و پاداش آن در مغز شما دوپامین آزاد میکند.
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
ادامه ازقبل
۲. فوموی گلهای (Herd FOMO): این نوع بیشتر به ترس از طرد شدن از جمع مربوط است و واکنش «جنگ یا گریز» را در شما فعال میکند. اگر دیگران تجربههای جالب و لذتبخش دارند و ما در آن غایبیم، سیستم عصبیمان ممکن است با واکنشهایی نظیر اضطراب، تپش قلب یا تعریق واکنش نشان دهد.
■فوموی آرزومندانه: ابزاری برای شناخت خود
مکگینیس توصیه میکند که باید به فوموی نوع اول میدان داد و از دومی تا حد امکان فاصله گرفت. فهم درست از فوموی آرزومندانه میتواند محرکی مثبت باشد و باعث میشود:
• از راحتطلبی فاصله بگیریم و به تجربههایی روی بیاوریم که شاید مهمترین لحظات زندگیمان باشند.
• بهتر بفهمیم از چه چیزی لذت میبریم، چه کاری مهم است و چه کاری ارزش وقتگذاشتن دارد.
• دنبال آن نباشیم که رزومهٔ اجتماعیمان را با سرگرمیها پر کنیم تا به نظر برسد که خوش میگذرانیم.
• ارتباطهای عمیقتری بسازیم و زندگی آگاهانهتری را تجربه کنیم.
✍ترجمان
۲. فوموی گلهای (Herd FOMO): این نوع بیشتر به ترس از طرد شدن از جمع مربوط است و واکنش «جنگ یا گریز» را در شما فعال میکند. اگر دیگران تجربههای جالب و لذتبخش دارند و ما در آن غایبیم، سیستم عصبیمان ممکن است با واکنشهایی نظیر اضطراب، تپش قلب یا تعریق واکنش نشان دهد.
■فوموی آرزومندانه: ابزاری برای شناخت خود
مکگینیس توصیه میکند که باید به فوموی نوع اول میدان داد و از دومی تا حد امکان فاصله گرفت. فهم درست از فوموی آرزومندانه میتواند محرکی مثبت باشد و باعث میشود:
• از راحتطلبی فاصله بگیریم و به تجربههایی روی بیاوریم که شاید مهمترین لحظات زندگیمان باشند.
• بهتر بفهمیم از چه چیزی لذت میبریم، چه کاری مهم است و چه کاری ارزش وقتگذاشتن دارد.
• دنبال آن نباشیم که رزومهٔ اجتماعیمان را با سرگرمیها پر کنیم تا به نظر برسد که خوش میگذرانیم.
• ارتباطهای عمیقتری بسازیم و زندگی آگاهانهتری را تجربه کنیم.
✍ترجمان
نکات_کلیدی_کتاب،_چرا_ملت_ها_شکست_می_خورند.pdf
256.9 KB
✳️ چرا ملت ها شکست می خورند: منشاء قدرت، کامیابی و فقر
👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درس آموخته اقتصادی!
نشانه هایی ازعدم آمادگی مدیران جهت رهبری درسازمان
👏1
✳️ کاتالیزور جرم
آیا تورم میتواند جرم و جنایت را زیاد کند؟
عاطفه چوپان
✅ آیا افزایش فقر، تورم، بیکاری و سایر مشکلات اقتصادی با افزایش جرم و جنایتهایی مانند سرقت، زورگیری و... ارتباط معناداری دارد؟
اقتصاددانان معتقدند بیکاری، تورم و رکود از مهمترین عوامل افزایش جرائم هستند و ما نیز در این مقاله سعی میکنیم آخرین آمارهای مرتبط با جرائم مثل قتل، سرقت، کیفزنی، سرقت مسلحانه و... را با آمار متغیرهای اقتصادی مثل تورم، بیکاری و رکود در بخشهای مختلف مقایسه کنیم.
اقتصاددانان معتقدند شوکهای قیمتی و تشدید تورم و رکود با فقیرتر کردن مردم، موجب افزایش بزهکاری و ناهنجاریهای اجتماعی از جمله سرقت و فحشا میشوند و با افزایش آمارهای مرتبط با جرم و جنایت برخی از اقتصاددانان و جامعهشناسان سعی دارند اثرگذاری وضعیت اقتصاد بر پدیدههای اجتماعی نظیر جرم و فساد و گسترش شیوع مصرف مواد مخدر را بررسی و تحلیل کنند.
برخی پژوهشهای اقتصادی و اجتماعی نیز نشاندهنده اثر تورم روی جرم و جنایت هستند.
مقالههای فراوانی در داخل کشور وجود دارد که ارتباط میان نرخ جرم و جنایت با تورم و بیکاری در ایران را بررسی میکنند.
این مقالات که غالباً با توجه به اهمیت موضوع جرم و اثرهای زیانبار اجتماعی-اقتصادی آن، به بررسی عوامل اقتصادی (بیکاری و تورم) موثر بر جرم و جنایت در ایران میپردازند، نتایج مشابهی دارند.
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-ایران-اقتصاد-اجتماعی-20/44461-کاتالیزور-جرم
كانال قواعدبازی
آیا تورم میتواند جرم و جنایت را زیاد کند؟
عاطفه چوپان
✅ آیا افزایش فقر، تورم، بیکاری و سایر مشکلات اقتصادی با افزایش جرم و جنایتهایی مانند سرقت، زورگیری و... ارتباط معناداری دارد؟
اقتصاددانان معتقدند بیکاری، تورم و رکود از مهمترین عوامل افزایش جرائم هستند و ما نیز در این مقاله سعی میکنیم آخرین آمارهای مرتبط با جرائم مثل قتل، سرقت، کیفزنی، سرقت مسلحانه و... را با آمار متغیرهای اقتصادی مثل تورم، بیکاری و رکود در بخشهای مختلف مقایسه کنیم.
اقتصاددانان معتقدند شوکهای قیمتی و تشدید تورم و رکود با فقیرتر کردن مردم، موجب افزایش بزهکاری و ناهنجاریهای اجتماعی از جمله سرقت و فحشا میشوند و با افزایش آمارهای مرتبط با جرم و جنایت برخی از اقتصاددانان و جامعهشناسان سعی دارند اثرگذاری وضعیت اقتصاد بر پدیدههای اجتماعی نظیر جرم و فساد و گسترش شیوع مصرف مواد مخدر را بررسی و تحلیل کنند.
برخی پژوهشهای اقتصادی و اجتماعی نیز نشاندهنده اثر تورم روی جرم و جنایت هستند.
مقالههای فراوانی در داخل کشور وجود دارد که ارتباط میان نرخ جرم و جنایت با تورم و بیکاری در ایران را بررسی میکنند.
این مقالات که غالباً با توجه به اهمیت موضوع جرم و اثرهای زیانبار اجتماعی-اقتصادی آن، به بررسی عوامل اقتصادی (بیکاری و تورم) موثر بر جرم و جنایت در ایران میپردازند، نتایج مشابهی دارند.
ادامه مطلب؛
https://www.tejaratefarda.com/بخش-ایران-اقتصاد-اجتماعی-20/44461-کاتالیزور-جرم
كانال قواعدبازی
هفته نامه تجارت فردا
کاتالیزور جرم
عاطفه چوپان / نویسنده نشریه
«بیرون میری مراقب گوشیت باش.» این آخرین جملهای است که مادرم همیشه پشت تلفن به من
✳️ آنچه بهنظر مهارت میرسد، شاید فقط خوش شانسی باشد.
✅ در میانه دهه ۷۰ میلادی، مردی در اسپانیا بهدنبال بلیت بختآزماییای بود که دو رقم آخرش ۴۸ باشد. چرا؟ چون برای هفت شب پیاپی خواب عدد ۷ را دیده بود، و در ذهنش به این نتیجه رسیده بود که هفت ضربدر هفت میشود چهلوهشت!
او آن بلیت را خرید… و برنده شد.
■ این داستان، اگرچه لبخند به لب میآورد، اما واقعیتی تلخ و پیچیده را آشکار میکند و آن اینکه، میتوان اشتباه کرد و با این حال، در کوتاهمدت برنده بود.
■ در بسیاری از موقعیتها، نمیتوانیم تفاوت میان شانس و مهارت را تشخیص دهیم. موفقیت میآید، و ما با غرور میگوییم: «دیدی؟ برنامهام جواب داد!» اما شاید آنچه واقعاً رخ داده، صرفاً خوششانسیای بوده در لباس منطق.
■ مایکل موباسین در کتاب ارزشمند «معادله موفقیت» به ما کمک میکند بفهمیم چه بخشی از موفقیتها و شکستها، حاصل مهارت است و چه بخشی نتیجه شانس. او هشدار میدهد که مغز ما، مخصوصاً نیمکره چپ، چیزی دارد که «استیون پینکر» آن را «ماشین تولید چرندیات» نامیده! یعنی:
«ذهن ما استاد ساختن روایتهایی است که حتی از دل بیمنطقی کامل هم داستانی منطقی بیرون میکشد.»
به همین دلیل است که وقتی یک نتیجه را میبینیم، بهسرعت علتی برای آن میتراشیم. اما این روند، بهویژه در رهبری سازمانی، میتواند بسیار گمراهکننده باشد.
■ موباسین پیشنهاد میکند فعالیتها را روی یک طیف «شانس ـ مهارت» قرار دهیم. برخی فعالیتها (مثل شطرنج یا جراحی) تقریبا تماماً مهارتمحورند، در حالی که برخی دیگر (مثل بختآزمایی یا سرمایهگذاری کوتاهمدت در بازارهای پر نوسان) بیشتر به شانس وابستهاند.
اما در بسیاری از تصمیمات مدیریتی، این دو درهمتنیدهاند. و اینجاست که بینش عمیق رهبر، نقش تعیینکننده پیدا میکند.
■ رهبران باید بدانند چه زمانی بازی را ساده یا پیچیده کنند
در موقعیتهای رقابتی، وقتی شما رهبر تیم قویتر هستید، باید بازی را ساده کنید تا از مزیت مهارت بهرهبرداری کنید. اما اگر در جایگاه چالشگر یا شرکت نوپا هستید، باید شانس را وارد بازی کنید؛ یعنی پیچیدگی را افزایش دهید و نقاط رقابت جدید بسازید؛ جایی که رقیب بزرگ هنوز در آنها تسلطی ندارد.
■ سوال: چگونه مهارت را بسازیم و شانس را مدیریت کنیم؟
موباسین در پاسخ به این سوال، دو مسیر پیشنهاد میدهد:
● اگر فعالیتتان بیشتر به مهارت وابسته است: تمرین آگاهانه، نظام مند و پیوسته تنها راه بهبود است.
●اگر شانس نقش مهمتری دارد: داشتن یک فرایند خوب، منسجم و انعطافپذیر بهترین تضمین برای موفقیت بلندمدت است.
■ در هر حالت، بازخورد کلید پیشرفت است. بازخورد دقیق، صریح و مستمر، به ما کمک میکند از توهم مهارت فاصله بگیریم و واقعیت عملکردمان را بشناسیم.
■ در پایان؛ این پارادوکس شگفتانگیز را به خاطر بسپارید که هرچه مهارتها بالاتر میروند، نقش شانس پررنگتر میشود.
چرا؟ چون وقتی همه قویاند، تفاوتها بسیار جزئیاند. و در این سطح از رقابت، حتی یک بختآزمایی ذهنی مثل «۷×۷=۴۸» هم میتواند نتیجه را رقم بزند!
✅ در میانه دهه ۷۰ میلادی، مردی در اسپانیا بهدنبال بلیت بختآزماییای بود که دو رقم آخرش ۴۸ باشد. چرا؟ چون برای هفت شب پیاپی خواب عدد ۷ را دیده بود، و در ذهنش به این نتیجه رسیده بود که هفت ضربدر هفت میشود چهلوهشت!
او آن بلیت را خرید… و برنده شد.
■ این داستان، اگرچه لبخند به لب میآورد، اما واقعیتی تلخ و پیچیده را آشکار میکند و آن اینکه، میتوان اشتباه کرد و با این حال، در کوتاهمدت برنده بود.
■ در بسیاری از موقعیتها، نمیتوانیم تفاوت میان شانس و مهارت را تشخیص دهیم. موفقیت میآید، و ما با غرور میگوییم: «دیدی؟ برنامهام جواب داد!» اما شاید آنچه واقعاً رخ داده، صرفاً خوششانسیای بوده در لباس منطق.
■ مایکل موباسین در کتاب ارزشمند «معادله موفقیت» به ما کمک میکند بفهمیم چه بخشی از موفقیتها و شکستها، حاصل مهارت است و چه بخشی نتیجه شانس. او هشدار میدهد که مغز ما، مخصوصاً نیمکره چپ، چیزی دارد که «استیون پینکر» آن را «ماشین تولید چرندیات» نامیده! یعنی:
«ذهن ما استاد ساختن روایتهایی است که حتی از دل بیمنطقی کامل هم داستانی منطقی بیرون میکشد.»
به همین دلیل است که وقتی یک نتیجه را میبینیم، بهسرعت علتی برای آن میتراشیم. اما این روند، بهویژه در رهبری سازمانی، میتواند بسیار گمراهکننده باشد.
■ موباسین پیشنهاد میکند فعالیتها را روی یک طیف «شانس ـ مهارت» قرار دهیم. برخی فعالیتها (مثل شطرنج یا جراحی) تقریبا تماماً مهارتمحورند، در حالی که برخی دیگر (مثل بختآزمایی یا سرمایهگذاری کوتاهمدت در بازارهای پر نوسان) بیشتر به شانس وابستهاند.
اما در بسیاری از تصمیمات مدیریتی، این دو درهمتنیدهاند. و اینجاست که بینش عمیق رهبر، نقش تعیینکننده پیدا میکند.
■ رهبران باید بدانند چه زمانی بازی را ساده یا پیچیده کنند
در موقعیتهای رقابتی، وقتی شما رهبر تیم قویتر هستید، باید بازی را ساده کنید تا از مزیت مهارت بهرهبرداری کنید. اما اگر در جایگاه چالشگر یا شرکت نوپا هستید، باید شانس را وارد بازی کنید؛ یعنی پیچیدگی را افزایش دهید و نقاط رقابت جدید بسازید؛ جایی که رقیب بزرگ هنوز در آنها تسلطی ندارد.
■ سوال: چگونه مهارت را بسازیم و شانس را مدیریت کنیم؟
موباسین در پاسخ به این سوال، دو مسیر پیشنهاد میدهد:
● اگر فعالیتتان بیشتر به مهارت وابسته است: تمرین آگاهانه، نظام مند و پیوسته تنها راه بهبود است.
●اگر شانس نقش مهمتری دارد: داشتن یک فرایند خوب، منسجم و انعطافپذیر بهترین تضمین برای موفقیت بلندمدت است.
■ در هر حالت، بازخورد کلید پیشرفت است. بازخورد دقیق، صریح و مستمر، به ما کمک میکند از توهم مهارت فاصله بگیریم و واقعیت عملکردمان را بشناسیم.
■ در پایان؛ این پارادوکس شگفتانگیز را به خاطر بسپارید که هرچه مهارتها بالاتر میروند، نقش شانس پررنگتر میشود.
چرا؟ چون وقتی همه قویاند، تفاوتها بسیار جزئیاند. و در این سطح از رقابت، حتی یک بختآزمایی ذهنی مثل «۷×۷=۴۸» هم میتواند نتیجه را رقم بزند!
👍1
✅ 👆 همدلی یک «مهارت نرم» نیست.
قدرتمندترین ابزار رهبری شماست.
■ یک بار یکی از بهترین اعضای تیمم مدام از ضربالاجلها عقب میافتاد.
به جای پرسیدن «چرا این کار انجام نشده؟»
پرسیدم: «چطور میتونم کمکت کنم؟»
معلوم شد با مشکلات سلامتی خانواده دست و پنجه نرم میکرد،
اما میترسید دربارهاش حرف بزند.
همان یک گفتوگو همه چیز را تغییر داد.
🔹 ۸ روشی که یاد گرفتم همدلی را در کار نشان دهم:
۱. بدون عجله برای حل مشکل، فقط گوش کن
۲. وقتی زندگی غیرمنتظره پیش میآید، انعطاف نشان بده
۳. برای گفتوگوهای غیرکاری وقت بگذار
۴. تعریف در جمع، بازخورد در خلوت
۵. فضایی بساز که هیچ سوالی احمقانه نباشد
۶. مرخصی سلامت روان را هم مثل مرخصی بیماری جدی بگیر
۷. بپرس «چطور میتوانم کمک کنم؟» نه «چرا کار انجام نشده؟»
۸. اول انسان بودنشان را ببین، بعد کارمند بودنشان را
-وقتی با همدلی پیشروی میکنی،
بهرهوری و وفاداری خودبهخود دنبالش میآیند.
مجبور نیستی بین انسان بودن و موفق بودن انتخاب کنی.
بهترین رهبران هر دو هستند.
چون در نهایت،
آدمها از «شغلهای بد» نمیروند.
از محیطهایی میروند که در آن درک یا قدردانی نمیشوند.
میخواهی تیمت را متحول کنی؟
از همدلی شروع کن.
این سرمایهگذاری است که بالاترین سود را دارد.
قدرتمندترین ابزار رهبری شماست.
■ یک بار یکی از بهترین اعضای تیمم مدام از ضربالاجلها عقب میافتاد.
به جای پرسیدن «چرا این کار انجام نشده؟»
پرسیدم: «چطور میتونم کمکت کنم؟»
معلوم شد با مشکلات سلامتی خانواده دست و پنجه نرم میکرد،
اما میترسید دربارهاش حرف بزند.
همان یک گفتوگو همه چیز را تغییر داد.
🔹 ۸ روشی که یاد گرفتم همدلی را در کار نشان دهم:
۱. بدون عجله برای حل مشکل، فقط گوش کن
۲. وقتی زندگی غیرمنتظره پیش میآید، انعطاف نشان بده
۳. برای گفتوگوهای غیرکاری وقت بگذار
۴. تعریف در جمع، بازخورد در خلوت
۵. فضایی بساز که هیچ سوالی احمقانه نباشد
۶. مرخصی سلامت روان را هم مثل مرخصی بیماری جدی بگیر
۷. بپرس «چطور میتوانم کمک کنم؟» نه «چرا کار انجام نشده؟»
۸. اول انسان بودنشان را ببین، بعد کارمند بودنشان را
-وقتی با همدلی پیشروی میکنی،
بهرهوری و وفاداری خودبهخود دنبالش میآیند.
مجبور نیستی بین انسان بودن و موفق بودن انتخاب کنی.
بهترین رهبران هر دو هستند.
چون در نهایت،
آدمها از «شغلهای بد» نمیروند.
از محیطهایی میروند که در آن درک یا قدردانی نمیشوند.
میخواهی تیمت را متحول کنی؟
از همدلی شروع کن.
این سرمایهگذاری است که بالاترین سود را دارد.
✳️ در مصاحبه های شغلی یادمان باشد داوطلب خوب، الزاماً خوش بیان نیست!
✅ گاهی اوقات، داوطلبان عالی و استعدادهای خوب ممکن است در مصاحبه بسیار ضعیف حاضر شوند چون این قبیل افراد معمولا تجربه کافی در صحبت کردن و رموز مصاحبه ندارند.
● در حقیقت، افراد با استعداد، به خصوص اگر قبلا به چند کارفرمای دیگر هم مراجعه کرده و به دلیل خوش بیان نبودن، پذیرفته نشده باشند، ممکن است آن طور که لازم است نتوانند خودشان را معرفی و پرزنت کنند.
●از سوی دیگر، یادمان باشد تجربه ما در مصاحبه کردن معمولا از تجربه فرد داوطلب در مصاحبه دادن بسیار بیشتر است. بنابراین باید بپذیریم که آنها مثل ما سر زبان نداشته باشند.
● ضمن آن که در مصاحبه شغلی به دنبال یک کارمند خوب هستیم، نه یک سخنران حرفهای یا مجری و گوینده رادیو و تلویزیونی!
● بر این اساس باید تلاش کنیم داوطلبی که احساس میکنیم خوب است ولی خجالتی، کمحرف، استرسی و غیره است را با کمک روشهای زیر به حرف زدن تشویق کنیم:
● بیشتر از سوالات باز استفاده کنیم تا داوطلب مجبور شود راجع به خودش بیشتر حرف برند. مثلا به او بگوییم: لطفا کار قبلیتان را با کاری که ما به شما پیشنهاد دادهایم، مقایسه کنید.
● سوالات کلی و عمومی بپرسیم. مثلا به فرد داوطلب بگوییم: لطفا راجع به آخرین مدیری که داشتی، صحبت کن.
● سوالات ارزشیابی بپرسیم. مثلا از داوطلب بخواهیم تا عملکرد خودش در شغل قبلیاش را ارزیابی کند.
● در حین مصاحبه ذهن باز داشته باشیم و زود قضاوت نکنیم. به این معنا که هیچ حرفی نزنیم یا هیچ رفتاری نکنیم که داوطلب احساس کند از او خوشمان نیامده است.
● از تکنیک بیان مجدد و تکرار استفاده کنیم. مثلا بخشی از حرف داوطلب را تکرار میکنیم و از او میخواهیم آن بخش را مجددا با جزئیات بیشتری توضیح بدهد.
● بیشتر سکوت کنیم تا فرد داوطلب تشویق شود حرف بزند. به خصوص درباره رزومه و سوابق کاری خودمان خیلی حرف نزنیم تا فرد داوطلب دست و پایش را گم نکند.
✅ گاهی اوقات، داوطلبان عالی و استعدادهای خوب ممکن است در مصاحبه بسیار ضعیف حاضر شوند چون این قبیل افراد معمولا تجربه کافی در صحبت کردن و رموز مصاحبه ندارند.
● در حقیقت، افراد با استعداد، به خصوص اگر قبلا به چند کارفرمای دیگر هم مراجعه کرده و به دلیل خوش بیان نبودن، پذیرفته نشده باشند، ممکن است آن طور که لازم است نتوانند خودشان را معرفی و پرزنت کنند.
●از سوی دیگر، یادمان باشد تجربه ما در مصاحبه کردن معمولا از تجربه فرد داوطلب در مصاحبه دادن بسیار بیشتر است. بنابراین باید بپذیریم که آنها مثل ما سر زبان نداشته باشند.
● ضمن آن که در مصاحبه شغلی به دنبال یک کارمند خوب هستیم، نه یک سخنران حرفهای یا مجری و گوینده رادیو و تلویزیونی!
● بر این اساس باید تلاش کنیم داوطلبی که احساس میکنیم خوب است ولی خجالتی، کمحرف، استرسی و غیره است را با کمک روشهای زیر به حرف زدن تشویق کنیم:
● بیشتر از سوالات باز استفاده کنیم تا داوطلب مجبور شود راجع به خودش بیشتر حرف برند. مثلا به او بگوییم: لطفا کار قبلیتان را با کاری که ما به شما پیشنهاد دادهایم، مقایسه کنید.
● سوالات کلی و عمومی بپرسیم. مثلا به فرد داوطلب بگوییم: لطفا راجع به آخرین مدیری که داشتی، صحبت کن.
● سوالات ارزشیابی بپرسیم. مثلا از داوطلب بخواهیم تا عملکرد خودش در شغل قبلیاش را ارزیابی کند.
● در حین مصاحبه ذهن باز داشته باشیم و زود قضاوت نکنیم. به این معنا که هیچ حرفی نزنیم یا هیچ رفتاری نکنیم که داوطلب احساس کند از او خوشمان نیامده است.
● از تکنیک بیان مجدد و تکرار استفاده کنیم. مثلا بخشی از حرف داوطلب را تکرار میکنیم و از او میخواهیم آن بخش را مجددا با جزئیات بیشتری توضیح بدهد.
● بیشتر سکوت کنیم تا فرد داوطلب تشویق شود حرف بزند. به خصوص درباره رزومه و سوابق کاری خودمان خیلی حرف نزنیم تا فرد داوطلب دست و پایش را گم نکند.
✳️ هوش مصنوعی (AI) در مدیریت به عنوان یک ابزار تحولآفرین شناخته میشود که میتواند فرآیندهای مدیریتی را بهینه کرده و بهرهوری سازمانها را افزایش دهد. در اینجا چند کاربرد کلیدی هوش مصنوعی در مدیریت را بررسی میکنیم:
▪︎ تصمیمگیری مبتنی بر دادهها: هوش مصنوعی میتواند حجم عظیمی از دادهها را تحلیل کرده و الگوهای پنهان را شناسایی کند. این قابلیت به مدیران کمک میکند تا تصمیمات دقیقتر و سریعتری بگیرند.
▪︎اتوماسیون وظایف تکراری: با استفاده از AI، وظایف تکراری مانند پردازش دادهها، مدیریت صورتحسابها و حتی پاسخدهی به ایمیلها میتوانند به صورت خودکار انجام شوند، که این امر زمان بیشتری برای تمرکز بر استراتژیهای کلان فراهم میکند.
▪︎پیشبینی روندها: الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند روندهای بازار و رفتار مشتریان را پیشبینی کنند، که این امر به مدیران کمک میکند تا استراتژیهای بهتری برای آینده طراحی کنند.
▪︎مدیریت منابع انسانی: از طریق پردازش زبان طبیعی (NLP)، هوش مصنوعی میتواند در فرآیند استخدام، ارزیابی عملکرد کارکنان و حتی تحلیل نظرات کارکنان نقش مؤثری ایفا کند.
▪︎بهینهسازی زنجیره تأمین: AI میتواند جریانهای کاری و زنجیره تأمین را بهینه کرده و هزینهها را کاهش دهد.
🔸️هوش مصنوعی از تکنیکهای متنوعی برای بهبود مدیریت استفاده میکند. در اینجا چند تکنیک خاص و کاربردی آورده شده است:
▪︎یادگیری ماشین (Machine Learning): این تکنیک برای تحلیل دادهها و پیشبینی روندها استفاده میشود. به عنوان مثال، میتوان از آن برای پیشبینی تقاضای بازار یا شناسایی الگوهای رفتاری مشتریان بهره برد.
▪︎پردازش زبان طبیعی (NLP): این تکنیک در مدیریت منابع انسانی و ارتباطات سازمانی کاربرد دارد. به عنوان مثال، میتوان از NLP برای تحلیل نظرات کارکنان یا مشتریان استفاده کرد.
▪︎سیستمهای توصیهگر (Recommendation Systems): این سیستمها برای پیشنهاد بهترین گزینهها در تصمیمگیریها استفاده میشوند، مانند انتخاب تأمینکنندگان یا بهینهسازی زنجیره تأمین.
▪︎بینایی کامپیوتری (Computer Vision): در مدیریت تولید و کنترل کیفیت، این تکنیک برای شناسایی نقصها در محصولات یا نظارت بر فرآیندهای تولید به کار میرود.
▪︎الگوریتمهای بهینهسازی: این الگوریتمها برای بهینهسازی منابع، زمانبندی پروژهها و کاهش هزینهها استفاده میشوند.
▪︎تحلیل پیشبینانه (Predictive Analytics): این تکنیک به مدیران کمک میکند تا بر اساس دادههای گذشته، تصمیمات بهتری برای آینده بگیرند.
🔸️تکنیکهای هوش مصنوعی در مدیریت هر یک کاربردها و مزایای خاص خود را دارند. در اینجا به مقایسه چند تکنیک کلیدی میپردازیم:
▪︎یادگیری ماشین (Machine Learning):
● کاربرد: تحلیل دادهها، پیشبینی روندها و بهینهسازی فرآیندها.
● مزایا: توانایی یادگیری از دادهها و بهبود عملکرد بدون نیاز به برنامهنویسی مجدد.
● محدودیتها: نیاز به دادههای باکیفیت و حجم بالا برای عملکرد بهتر.
■پردازش زبان طبیعی (NLP):
● کاربرد: تحلیل نظرات مشتریان، چتباتها و سیستمهای پاسخگویی خودکار.
● مزایا: امکان تعامل طبیعیتر با کاربران و تحلیل سریع متنها.
● محدودیتها: چالش در درک زبانهای پیچیده یا اصطلاحات خاص.
■ بینایی کامپیوتر (Computer Vision):
● کاربرد: شناسایی تصاویر، تحلیل ویدئوها و مدیریت امنیت.
● مزایا: دقت بالا در شناسایی الگوها و کاربرد در صنایع مختلف.
● محدودیتها: نیاز به سختافزار قدرتمند و دادههای تصویری باکیفیت.
■ سیستمهای توصیهگر (Recommendation Systems):
● کاربرد: پیشنهاد محصولات یا خدمات به مشتریان.
● مزایا: افزایش فروش و بهبود تجربه مشتری.
● محدودیتها: وابستگی به دادههای تاریخی و احتمال سوگیری.
■اتوماسیون فرآیندها (RPA):
● کاربرد: انجام وظایف تکراری مانند پردازش دادهها و مدیریت اسناد.
● مزایا: کاهش هزینهها و افزایش سرعت.
● محدودیتها: مناسب برای وظایف ساده و تکراری، نه فرآیندهای پیچیده.
🔸️هر یک از این تکنیکها بسته به نیاز سازمان و نوع فرآیندهای مدیریتی میتوانند انتخاب شوند.
🔸️پیادهسازی تکنیکهای هوش مصنوعی در مدیریت نیازمند یک رویکرد سیستماتیک و برنامهریزی شده است. در اینجا مراحل کلیدی برای اجرای موفق این تکنیکها آورده شده است:
■ تعیین اهداف و نیازها:
● مشخص کنید که چه مشکلاتی را میخواهید با استفاده از هوش مصنوعی حل کنید.
●اهداف مشخصی برای بهبود فرآیندها یا افزایش بهرهوری تعیین کنید.
ادامه دارد👇
▪︎ تصمیمگیری مبتنی بر دادهها: هوش مصنوعی میتواند حجم عظیمی از دادهها را تحلیل کرده و الگوهای پنهان را شناسایی کند. این قابلیت به مدیران کمک میکند تا تصمیمات دقیقتر و سریعتری بگیرند.
▪︎اتوماسیون وظایف تکراری: با استفاده از AI، وظایف تکراری مانند پردازش دادهها، مدیریت صورتحسابها و حتی پاسخدهی به ایمیلها میتوانند به صورت خودکار انجام شوند، که این امر زمان بیشتری برای تمرکز بر استراتژیهای کلان فراهم میکند.
▪︎پیشبینی روندها: الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند روندهای بازار و رفتار مشتریان را پیشبینی کنند، که این امر به مدیران کمک میکند تا استراتژیهای بهتری برای آینده طراحی کنند.
▪︎مدیریت منابع انسانی: از طریق پردازش زبان طبیعی (NLP)، هوش مصنوعی میتواند در فرآیند استخدام، ارزیابی عملکرد کارکنان و حتی تحلیل نظرات کارکنان نقش مؤثری ایفا کند.
▪︎بهینهسازی زنجیره تأمین: AI میتواند جریانهای کاری و زنجیره تأمین را بهینه کرده و هزینهها را کاهش دهد.
🔸️هوش مصنوعی از تکنیکهای متنوعی برای بهبود مدیریت استفاده میکند. در اینجا چند تکنیک خاص و کاربردی آورده شده است:
▪︎یادگیری ماشین (Machine Learning): این تکنیک برای تحلیل دادهها و پیشبینی روندها استفاده میشود. به عنوان مثال، میتوان از آن برای پیشبینی تقاضای بازار یا شناسایی الگوهای رفتاری مشتریان بهره برد.
▪︎پردازش زبان طبیعی (NLP): این تکنیک در مدیریت منابع انسانی و ارتباطات سازمانی کاربرد دارد. به عنوان مثال، میتوان از NLP برای تحلیل نظرات کارکنان یا مشتریان استفاده کرد.
▪︎سیستمهای توصیهگر (Recommendation Systems): این سیستمها برای پیشنهاد بهترین گزینهها در تصمیمگیریها استفاده میشوند، مانند انتخاب تأمینکنندگان یا بهینهسازی زنجیره تأمین.
▪︎بینایی کامپیوتری (Computer Vision): در مدیریت تولید و کنترل کیفیت، این تکنیک برای شناسایی نقصها در محصولات یا نظارت بر فرآیندهای تولید به کار میرود.
▪︎الگوریتمهای بهینهسازی: این الگوریتمها برای بهینهسازی منابع، زمانبندی پروژهها و کاهش هزینهها استفاده میشوند.
▪︎تحلیل پیشبینانه (Predictive Analytics): این تکنیک به مدیران کمک میکند تا بر اساس دادههای گذشته، تصمیمات بهتری برای آینده بگیرند.
🔸️تکنیکهای هوش مصنوعی در مدیریت هر یک کاربردها و مزایای خاص خود را دارند. در اینجا به مقایسه چند تکنیک کلیدی میپردازیم:
▪︎یادگیری ماشین (Machine Learning):
● کاربرد: تحلیل دادهها، پیشبینی روندها و بهینهسازی فرآیندها.
● مزایا: توانایی یادگیری از دادهها و بهبود عملکرد بدون نیاز به برنامهنویسی مجدد.
● محدودیتها: نیاز به دادههای باکیفیت و حجم بالا برای عملکرد بهتر.
■پردازش زبان طبیعی (NLP):
● کاربرد: تحلیل نظرات مشتریان، چتباتها و سیستمهای پاسخگویی خودکار.
● مزایا: امکان تعامل طبیعیتر با کاربران و تحلیل سریع متنها.
● محدودیتها: چالش در درک زبانهای پیچیده یا اصطلاحات خاص.
■ بینایی کامپیوتر (Computer Vision):
● کاربرد: شناسایی تصاویر، تحلیل ویدئوها و مدیریت امنیت.
● مزایا: دقت بالا در شناسایی الگوها و کاربرد در صنایع مختلف.
● محدودیتها: نیاز به سختافزار قدرتمند و دادههای تصویری باکیفیت.
■ سیستمهای توصیهگر (Recommendation Systems):
● کاربرد: پیشنهاد محصولات یا خدمات به مشتریان.
● مزایا: افزایش فروش و بهبود تجربه مشتری.
● محدودیتها: وابستگی به دادههای تاریخی و احتمال سوگیری.
■اتوماسیون فرآیندها (RPA):
● کاربرد: انجام وظایف تکراری مانند پردازش دادهها و مدیریت اسناد.
● مزایا: کاهش هزینهها و افزایش سرعت.
● محدودیتها: مناسب برای وظایف ساده و تکراری، نه فرآیندهای پیچیده.
🔸️هر یک از این تکنیکها بسته به نیاز سازمان و نوع فرآیندهای مدیریتی میتوانند انتخاب شوند.
🔸️پیادهسازی تکنیکهای هوش مصنوعی در مدیریت نیازمند یک رویکرد سیستماتیک و برنامهریزی شده است. در اینجا مراحل کلیدی برای اجرای موفق این تکنیکها آورده شده است:
■ تعیین اهداف و نیازها:
● مشخص کنید که چه مشکلاتی را میخواهید با استفاده از هوش مصنوعی حل کنید.
●اهداف مشخصی برای بهبود فرآیندها یا افزایش بهرهوری تعیین کنید.
ادامه دارد👇