✳️ چگونه روز دانشآموز، روز مرگ آمریکا میشود
✍ اسفندیار خدایی
دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران
✅ دانشآموزان همانند پزشکان، نظامیان، معلمان و کارگران، حقوق و مطالباتی دارند اما بچهها صنف خاصی ندارند و بدون کمک بزرگترها نمیتوانند از حقوق خود دفاع کنند. همچنانکه مشکلات صنف پزشکان، معلمان و نظامیان با شعار مرگ بر آمریکا، حل نمی شود، در روز دانشآموز نیز باید به مسائل این صنف توجه شود نه آنکه مسائل و حقوق آنها در حاشیه شعارها گم شود. بهترین خدمت به آمریکا و استکبار جهانی، فراموش کردن صنف دانشآموز و اتلاف این بهترین سرمایهها و ارزشمندترین گنجهاست.
1. روز مرگ آمریکا روزی است که دانشآموزان ما صبحانه میخورند و بدون دغدغه و نگرانی و با شوق و ذوق به سمت مدرسه و معلم و کتاب میروند و با کولهباری از معرفت و تربیت به خانه برمیگردند.
2. روزی که معلمان بدون دغدغه کرایه خانه و نگرانی خرجی خانواده، با ظاهری آراسته و با طرح و برنامه به کلاس درس بروند روز مرگ آمریکاست.
3. روزی که مردم مدرسه را همانند خانه بدانند و مادران بچههای کلاس 103 پردهای برای پنجره کلاس فرزندانشان نصب میکنند تا جلوی آفتاب نسوزند روز مرگ آمریکاست.
4. روزی که مشکل بینایی دانشآموز محمد گودرزی با یک عینک رفع میشود تا او کلمات کتاب و نوشتههای تابلو کلاس را بخواند و بفهمد در جهان چه خبر است، روز مرگ آمریکاست.
5. روزی که دختران و پسران این مرز و بوم بدون دغدغه گزینش و نگرانی آینده شغلی، در کلاس درس آزادانه نظرات خود را مطرح کنند و سوالات دینی و سیاسی بپرسند و معلمان بدون ترس و ریا پاسخ دهند، روز مرگ آمریکاست.
6. روزی که پدری به موقع به خانه میآید و بدون نگرانی بابت خرجی این ماه، کتاب مورد علاقه خود و دخترش را میخرد و کنار هم آن کتاب را میخوانند، روز مرگ آمریکاست.
7. اما روزی که معلمان و دانشآموزان در کلاس مجازی بخاطر قطع شدنهای مکرر برنامه شاد درمانده و عصبیاند، و بناچار بدنبال فیلترشکن برای ورود به تلگرام میروند، روز خوب آمریکاست.
8. روزی که هوا گرم است و تنها کولر مدرسه جلوی اتاق مدیر ارزشی و انقلابی است و بچهها در کلاس ریاضی عرق میریزند و شهامت اعتراض را هم نیاموختهاند، قطعاً روز مرگ آمریکا نیست.
9. روزی که معلم ناچار شود برای تامین خرجی خانواده اش به دنبال شغل دوم بگردد و مسافرکشی کند و ماشین خود را سرویس مدرسه کند و از شاگرد خود پول بگیرد، روز پیروزی ما نیست.
10. اما روزی که رئیس جمهور ما آمریکای درونش را سرکوب میکند و وزیر آموزش و پرورش را نه بر مبنای آرمانهای ایدئولوژی جناحی، بلکه به هدف رفع مشکلات دانشآموزان و معلمان انتخاب می کند، روز مرگ شیطان بزرگ آمریکاست.
11. روزی که مدیران مدارس بر اساس عملکرد واقعی خود قضاوت شوند نه بر اساس چاپلوسی و میزان ریش و ریا و....، روز مرگ آمریکاست.
12. روزی که شور و نشاط بر مدرسه حاکم شود و تیم فوتبال معلمان در مسابقه با تیم منتخب دانشآموزان دبیرستان، شکست میخورد، روز مرگ آمریکاست
13. روزی که مسئولان جمهوری اسلامی بجای اولویتهای ایدئولوژیک برای نابودسازی فلان کشور، آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان را اولویت قرار دهند و گنجهای واقعی درون کشور را ببینند، روز مرگ آمریکاست.
در سیزده آبان، رسالت مرگ آمریکا را بر گرده ضعیف و نحیف دانشآموزان میگذاریم و آنها را با مشکلاتشان تنها رها میکنیم. روز دانشآموز، نه با شعار، بلکه با عمل و تلاش و برنامه به روز مرگ استکبار تبدیل خواهد شد.
✍ اسفندیار خدایی
دکترای مطالعات آمریکا از دانشگاه تهران
✅ دانشآموزان همانند پزشکان، نظامیان، معلمان و کارگران، حقوق و مطالباتی دارند اما بچهها صنف خاصی ندارند و بدون کمک بزرگترها نمیتوانند از حقوق خود دفاع کنند. همچنانکه مشکلات صنف پزشکان، معلمان و نظامیان با شعار مرگ بر آمریکا، حل نمی شود، در روز دانشآموز نیز باید به مسائل این صنف توجه شود نه آنکه مسائل و حقوق آنها در حاشیه شعارها گم شود. بهترین خدمت به آمریکا و استکبار جهانی، فراموش کردن صنف دانشآموز و اتلاف این بهترین سرمایهها و ارزشمندترین گنجهاست.
1. روز مرگ آمریکا روزی است که دانشآموزان ما صبحانه میخورند و بدون دغدغه و نگرانی و با شوق و ذوق به سمت مدرسه و معلم و کتاب میروند و با کولهباری از معرفت و تربیت به خانه برمیگردند.
2. روزی که معلمان بدون دغدغه کرایه خانه و نگرانی خرجی خانواده، با ظاهری آراسته و با طرح و برنامه به کلاس درس بروند روز مرگ آمریکاست.
3. روزی که مردم مدرسه را همانند خانه بدانند و مادران بچههای کلاس 103 پردهای برای پنجره کلاس فرزندانشان نصب میکنند تا جلوی آفتاب نسوزند روز مرگ آمریکاست.
4. روزی که مشکل بینایی دانشآموز محمد گودرزی با یک عینک رفع میشود تا او کلمات کتاب و نوشتههای تابلو کلاس را بخواند و بفهمد در جهان چه خبر است، روز مرگ آمریکاست.
5. روزی که دختران و پسران این مرز و بوم بدون دغدغه گزینش و نگرانی آینده شغلی، در کلاس درس آزادانه نظرات خود را مطرح کنند و سوالات دینی و سیاسی بپرسند و معلمان بدون ترس و ریا پاسخ دهند، روز مرگ آمریکاست.
6. روزی که پدری به موقع به خانه میآید و بدون نگرانی بابت خرجی این ماه، کتاب مورد علاقه خود و دخترش را میخرد و کنار هم آن کتاب را میخوانند، روز مرگ آمریکاست.
7. اما روزی که معلمان و دانشآموزان در کلاس مجازی بخاطر قطع شدنهای مکرر برنامه شاد درمانده و عصبیاند، و بناچار بدنبال فیلترشکن برای ورود به تلگرام میروند، روز خوب آمریکاست.
8. روزی که هوا گرم است و تنها کولر مدرسه جلوی اتاق مدیر ارزشی و انقلابی است و بچهها در کلاس ریاضی عرق میریزند و شهامت اعتراض را هم نیاموختهاند، قطعاً روز مرگ آمریکا نیست.
9. روزی که معلم ناچار شود برای تامین خرجی خانواده اش به دنبال شغل دوم بگردد و مسافرکشی کند و ماشین خود را سرویس مدرسه کند و از شاگرد خود پول بگیرد، روز پیروزی ما نیست.
10. اما روزی که رئیس جمهور ما آمریکای درونش را سرکوب میکند و وزیر آموزش و پرورش را نه بر مبنای آرمانهای ایدئولوژی جناحی، بلکه به هدف رفع مشکلات دانشآموزان و معلمان انتخاب می کند، روز مرگ شیطان بزرگ آمریکاست.
11. روزی که مدیران مدارس بر اساس عملکرد واقعی خود قضاوت شوند نه بر اساس چاپلوسی و میزان ریش و ریا و....، روز مرگ آمریکاست.
12. روزی که شور و نشاط بر مدرسه حاکم شود و تیم فوتبال معلمان در مسابقه با تیم منتخب دانشآموزان دبیرستان، شکست میخورد، روز مرگ آمریکاست
13. روزی که مسئولان جمهوری اسلامی بجای اولویتهای ایدئولوژیک برای نابودسازی فلان کشور، آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان را اولویت قرار دهند و گنجهای واقعی درون کشور را ببینند، روز مرگ آمریکاست.
در سیزده آبان، رسالت مرگ آمریکا را بر گرده ضعیف و نحیف دانشآموزان میگذاریم و آنها را با مشکلاتشان تنها رها میکنیم. روز دانشآموز، نه با شعار، بلکه با عمل و تلاش و برنامه به روز مرگ استکبار تبدیل خواهد شد.
👏3❤2
✳️ چند کارمند برای یک مدیر؟!
✅ مدتهاست که مردم تلاش کردهاند پاسخی قطعی برای این پرسش پیدا کنند که یک مدیر باید چند نفر را مستقیما زیر نظر داشته باشد. (در اصطلاح مدیریتی به آن «دامنه کنترل» گفته میشود).
🔸«هانری فایول»، یکی از بنیانگذاران اندیشه مدیریتی، معتقد بود یک نفر در رأس سازمان نباید بیش از شش نیروی زیردست مستقیم داشته باشد. برخی افراد میگویند این عدد جادویی هفت نفر است؛ با تلورانس دو نفر کمتر یا بیشتر؛ عددی که ظاهرا از پژوهشی کاملا غیرمرتبط درباره ظرفیت حافظه کوتاهمدت انسان برای نگهداری اطلاعات به دست آمده است. عدهای دیگر عدد بالاتری را مناسب میدانند. اما واقعیت این است که هیچ عدد بهینهای وجود ندارد و همهچیز واقعا به شرایط بستگی دارد.
🔸این موضوع با یک نگاه ساده به اطراف کاملا قابل درک است. تعداد زیردستانی که مدیران دارند بسیار متفاوت است، حتی درون یک سازمان. فانیش پورانام، استاد استراتژی در مدرسه کسبوکار «اینسید»، معمولا از مدیران اجرایی در دورههایش میپرسد چند نفر زیردست مستقیم دارند. کمترین عددی که تاکنون دیده، دو نفر بوده و بیشترین عدد، ۲۲ نفر.
🔸پس باید گفت:
▪️بستگی دارد: به نوع کار. فایول معتقد بود که اگر کار ساده، روتین و بدون تنوع باشد، سرپرستان در سطوح پایینتر سازمان میتوانند بین ۲۰ تا ۳۰ نفر را مدیریت کنند.
▪️بستگی دارد: به میزان تقسیمپذیری کار. پورانام میگوید بخش بزرگی از وظیفه یک مدیر، حلوفصل اختلافهاست. اگر کارها بهصورت واحدهای مستقل تقسیم شده باشند، احتمال بروز اختلاف کمتر میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع فرهنگ سازمان. هر چه تعداد افراد تیم بیشتر باشد، زمان کمتری برای رسیدگی به هر فرد باقی میماند. اگر شرکت شما به کار تیمی اهمیت زیادی بدهد، این مساله چندان مشکلساز نیست. اما در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی، دامنه کنترل محدودتر ترجیح داده میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع کارکنانی که دارید. افراد بسیار توانمند بهتر میتوانند خودشان را مدیریت کنند.
▪️و بستگی دارد: به نوع مدیری که هستید. مدیران منظم و پرانرژی نسبت به کسانی که بیبرنامهاند، میتوانند افراد بیشتری را مدیریت کنند. و مدیرانی که وقت زیادی را صرف آموزش و هدایت تیم خود میکنند، نسبت به آنهایی که چنین کاری نمیکنند، احتمالا دامنه کنترل محدودتری را ترجیح میدهند.
▪️با گذشت زمان، دامنه کنترل به تکنولوژیهای نوین نیز وابسته شده است. هوش مصنوعی ممکن است نسبت مدیران به کارکنان را بهطرز چشمگیری تغییر دهد.
🔸اگر تعداد افرادی که به طور مستقیم زیردست یک مدیر قرار میگیرند خیلی کم باشد، روند کاری شرکت بهسرعت دچار اختلال میشود. دامنه کنترل محدود معمولا با لایههای مدیریتی بیشتر همراه است. در نتیجه، اطلاعات با کارآیی کمتری منتقل میشود و تصمیمگیری کندتر میشود.
🔸اگر تعداد افراد تحت مدیریت خیلی زیاد شود، بیشتر مدیران دچار فشار و سردرگمی میشوند.
تا وقتی تعارضهایی برای مدیریت کردن، منابعی برای تخصیص دادن، و بازخوردی برای ارائه وجود داشته باشد، بیشتر مدیران خیلی زودتر، به حداکثر ظرفیت خود میرسند.
◀️ بنابراین عبارت «بستگی دارد»، پاسخ درستی برای سوال مربوط به دامنه کنترل است. البته که همچنان پاسخ رضایتبخشی نیست. به همین دلیل است که آقای گولاتی از مدرسه کسبوکار هاروارد، هنگام مواجهه با این پرسش، یک چالش و یک طیف را به عنوان مبنا ارائه میکند. او میگوید:
«عدد پیشفرض من بین ۱۲ تا ۱۵ نفر است. اگر قرار است از این محدوده فاصله بگیرید، باید دلیلش را برایم روشن کنید.»
منبع: Economist
باشگاه کارفرمابان مدیران و کارشناسان
✅ مدتهاست که مردم تلاش کردهاند پاسخی قطعی برای این پرسش پیدا کنند که یک مدیر باید چند نفر را مستقیما زیر نظر داشته باشد. (در اصطلاح مدیریتی به آن «دامنه کنترل» گفته میشود).
🔸«هانری فایول»، یکی از بنیانگذاران اندیشه مدیریتی، معتقد بود یک نفر در رأس سازمان نباید بیش از شش نیروی زیردست مستقیم داشته باشد. برخی افراد میگویند این عدد جادویی هفت نفر است؛ با تلورانس دو نفر کمتر یا بیشتر؛ عددی که ظاهرا از پژوهشی کاملا غیرمرتبط درباره ظرفیت حافظه کوتاهمدت انسان برای نگهداری اطلاعات به دست آمده است. عدهای دیگر عدد بالاتری را مناسب میدانند. اما واقعیت این است که هیچ عدد بهینهای وجود ندارد و همهچیز واقعا به شرایط بستگی دارد.
🔸این موضوع با یک نگاه ساده به اطراف کاملا قابل درک است. تعداد زیردستانی که مدیران دارند بسیار متفاوت است، حتی درون یک سازمان. فانیش پورانام، استاد استراتژی در مدرسه کسبوکار «اینسید»، معمولا از مدیران اجرایی در دورههایش میپرسد چند نفر زیردست مستقیم دارند. کمترین عددی که تاکنون دیده، دو نفر بوده و بیشترین عدد، ۲۲ نفر.
🔸پس باید گفت:
▪️بستگی دارد: به نوع کار. فایول معتقد بود که اگر کار ساده، روتین و بدون تنوع باشد، سرپرستان در سطوح پایینتر سازمان میتوانند بین ۲۰ تا ۳۰ نفر را مدیریت کنند.
▪️بستگی دارد: به میزان تقسیمپذیری کار. پورانام میگوید بخش بزرگی از وظیفه یک مدیر، حلوفصل اختلافهاست. اگر کارها بهصورت واحدهای مستقل تقسیم شده باشند، احتمال بروز اختلاف کمتر میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع فرهنگ سازمان. هر چه تعداد افراد تیم بیشتر باشد، زمان کمتری برای رسیدگی به هر فرد باقی میماند. اگر شرکت شما به کار تیمی اهمیت زیادی بدهد، این مساله چندان مشکلساز نیست. اما در شرکتهایی با ساختار سلسلهمراتبی، دامنه کنترل محدودتر ترجیح داده میشود.
▪️بستگی دارد: به نوع کارکنانی که دارید. افراد بسیار توانمند بهتر میتوانند خودشان را مدیریت کنند.
▪️و بستگی دارد: به نوع مدیری که هستید. مدیران منظم و پرانرژی نسبت به کسانی که بیبرنامهاند، میتوانند افراد بیشتری را مدیریت کنند. و مدیرانی که وقت زیادی را صرف آموزش و هدایت تیم خود میکنند، نسبت به آنهایی که چنین کاری نمیکنند، احتمالا دامنه کنترل محدودتری را ترجیح میدهند.
▪️با گذشت زمان، دامنه کنترل به تکنولوژیهای نوین نیز وابسته شده است. هوش مصنوعی ممکن است نسبت مدیران به کارکنان را بهطرز چشمگیری تغییر دهد.
🔸اگر تعداد افرادی که به طور مستقیم زیردست یک مدیر قرار میگیرند خیلی کم باشد، روند کاری شرکت بهسرعت دچار اختلال میشود. دامنه کنترل محدود معمولا با لایههای مدیریتی بیشتر همراه است. در نتیجه، اطلاعات با کارآیی کمتری منتقل میشود و تصمیمگیری کندتر میشود.
🔸اگر تعداد افراد تحت مدیریت خیلی زیاد شود، بیشتر مدیران دچار فشار و سردرگمی میشوند.
تا وقتی تعارضهایی برای مدیریت کردن، منابعی برای تخصیص دادن، و بازخوردی برای ارائه وجود داشته باشد، بیشتر مدیران خیلی زودتر، به حداکثر ظرفیت خود میرسند.
◀️ بنابراین عبارت «بستگی دارد»، پاسخ درستی برای سوال مربوط به دامنه کنترل است. البته که همچنان پاسخ رضایتبخشی نیست. به همین دلیل است که آقای گولاتی از مدرسه کسبوکار هاروارد، هنگام مواجهه با این پرسش، یک چالش و یک طیف را به عنوان مبنا ارائه میکند. او میگوید:
«عدد پیشفرض من بین ۱۲ تا ۱۵ نفر است. اگر قرار است از این محدوده فاصله بگیرید، باید دلیلش را برایم روشن کنید.»
منبع: Economist
باشگاه کارفرمابان مدیران و کارشناسان
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ خواب زمستانی استراتژیک؛ انتخابی برای روزهای سخت اقتصاد ایران
✍️ دکتر حسن بودلایی
✅ در نوامبر–دسامبر ۲۰۲۵، مجله Harvard Business Review مقالهای منتشر کرد از پروفسور کریستوفر مارکیس (دانشگاه کمبریج) با عنوان «آیا اکنون زمان خواب زمستانی استراتژیک است؟». این مقاله از یک ایده ساده اما عمیق حرف میزند: وقتی سیاستها و مقررات ناگهان تغییر میکنند و فضا برای کسبوکارها خصمانه میشود، مدیران چه باید بکنند؟
■ مارکیس یادآوری میکند که شرکتها معمولاً سه واکنش دارند: یا بازار را ترک میکنند، یا صدایشان را بلند میکنند و اعتراض میکنند، یا بهطور کامل با شرایط همراه میشوند. اما هیچکدام بیخطر نیست: خروج یعنی از دست دادن سرمایه و موقعیت، اعتراض میتواند دشمنی سیاسی و اجتماعی برانگیزد، و تبعیت مطلق استقلال و اعتبار شرکت را میبلعد.
■ اینجاست که او گزینه چهارم را معرفی میکند: خواب زمستانی استراتژیک! مثل حیوانی که در زمستان غذا پیدا نمیکند و به خواب میرود تا زنده بماند، شرکت هم میتواند مدتی آرام بماند، داراییهای اصلی خود را حفظ کند، کمتر در چشم باشد، اما آماده بازگشت در زمان مناسب بماند.
■ روایتهای تاریخی
این فقط یک تئوری روی کاغذ نیست. تاریخ پر است از نمونههایی که نشان میدهند خواب زمستانی میتواند یک استراتژی بقا باشد. در دهه ۱۹۲۰، وقتی ممنوعیت الکل در آمریکا اجرا شد، بیش از هزار آبجوساز ورشکست شدند. اما چند برند معروف – مثل Anheuser-Busch و Miller – راه دیگری رفتند. آنها کارخانههایشان را تعطیل نکردند، بلکه تولید را به نوشابه، شیر خشک و بستنی تغییر دادند. وقتی قانون عوض شد، همانها بودند که دوباره بازار را فتح کردند.
■ یا در اوایل دهه ۲۰۰۰، زمانی که دولت بوش تحقیقات سلولهای بنیادی را محدود کرد، شرکتهای بیوتکنولوژی میتوانستند کل مأموریتشان را کنار بگذارند. اما آنها ایستادند: بخشی از کار را به اروپا و آسیا بردند، تیمهای علمی را حفظ کردند، و به پژوهشهای جانبی پرداختند. سالها بعد، با تغییر دولت، همان شرکتها سریعتر از دیگران جهش کردند.
■ در هند دهه ۱۹۸۰ هم بانکهای خصوصی در برابر کنترلهای سنگین دولتی، ساختار و تخصصشان را نگه داشتند. نتیجه این شد که وقتی آزادسازی آغاز شد، آمادهتر از همه بودند. و در چین امروز، تفاوت سرنوشت علیبابا و تنسنت گویای همین داستان است: یکی با اعتراض علنی دچار سقوط شد، دیگری با احتیاط و هماهنگی نسبی توانست پایدار بماند.
🔺 سه درس اصلی
مارکیس جمعبندی میکند که خواب زمستانی استراتژیک یعنی:
🔸حفظ داراییهای کلیدی: تیمها، فناوریها و برند نباید قربانی شوند.
🔹گوش به زنگ سیاست بودن: تغییر جهت باد سیاسی را باید بهموقع فهمید.
🔸مدیریت دیدهشدن: نه سکوت مطلق و نه جار زدن زیاد؛ بلکه حضور حسابشده.
■ ایران امروز
برای ما در ایران، این ایده کاملاً ملموس است. با فعال شدن «مکانیسم ماشه» و شدت گرفتن تحریمها، کسبوکارها در موقعیتی مشابه قرار دارند. خروج کامل از بازار برای بسیاری ممکن نیست. اعتراض آشکار پرهزینه است. و تبعیت کامل میتواند استقلال و اعتماد عمومی را نابود کند.
■ پس شاید «خواب زمستانی استراتژیک» همان انتخاب عقلانی باشد:
- یک شرکت فناوری داخلی میتواند موقتاً پروژههای پرریسک خارجی را متوقف کند، اما تیمهای کلیدی و زیرساختش را نگه دارد.
- یک بانک میتواند روی خدمات خرد تمرکز کند، اما شبکه اعتباری و دیجیتالش را زنده نگه دارد.
- پیمانکاران نفتی و ساختمانی میتوانند پروژههای پرهزینه را کم کنند، اما ماشینآلات و مهندسانشان را حفظ کنند.
- حتی یک رستوران یا استارتاپ کوچک میتواند منوی محدودتری ارائه دهد، اما مشتری و برندش را از دست ندهد.
🔺جمعبندی
خواب زمستانی استراتژیک بهمعنای توقف یا تسلیم نیست؛ بلکه یعنی چراغ سازمان خاموش نشود، ارزشها و توانمندیها زنده بماند، و همهچیز برای لحظه مناسب آماده باشد. در روزهایی که طوفان فشارهای سیاسی و اقتصادی شدیدتر میشود، شاید همین سکوت حسابشده و صبوری هدفمند، رمز بقای بسیاری از شرکتهای ایرانی باشد.
📖 منبع:
Christopher Marquis, “Is This a Moment for Strategic Hibernation?”, Harvard Business Review, Nov–Dec 2025.
✍️ دکتر حسن بودلایی
✅ در نوامبر–دسامبر ۲۰۲۵، مجله Harvard Business Review مقالهای منتشر کرد از پروفسور کریستوفر مارکیس (دانشگاه کمبریج) با عنوان «آیا اکنون زمان خواب زمستانی استراتژیک است؟». این مقاله از یک ایده ساده اما عمیق حرف میزند: وقتی سیاستها و مقررات ناگهان تغییر میکنند و فضا برای کسبوکارها خصمانه میشود، مدیران چه باید بکنند؟
■ مارکیس یادآوری میکند که شرکتها معمولاً سه واکنش دارند: یا بازار را ترک میکنند، یا صدایشان را بلند میکنند و اعتراض میکنند، یا بهطور کامل با شرایط همراه میشوند. اما هیچکدام بیخطر نیست: خروج یعنی از دست دادن سرمایه و موقعیت، اعتراض میتواند دشمنی سیاسی و اجتماعی برانگیزد، و تبعیت مطلق استقلال و اعتبار شرکت را میبلعد.
■ اینجاست که او گزینه چهارم را معرفی میکند: خواب زمستانی استراتژیک! مثل حیوانی که در زمستان غذا پیدا نمیکند و به خواب میرود تا زنده بماند، شرکت هم میتواند مدتی آرام بماند، داراییهای اصلی خود را حفظ کند، کمتر در چشم باشد، اما آماده بازگشت در زمان مناسب بماند.
■ روایتهای تاریخی
این فقط یک تئوری روی کاغذ نیست. تاریخ پر است از نمونههایی که نشان میدهند خواب زمستانی میتواند یک استراتژی بقا باشد. در دهه ۱۹۲۰، وقتی ممنوعیت الکل در آمریکا اجرا شد، بیش از هزار آبجوساز ورشکست شدند. اما چند برند معروف – مثل Anheuser-Busch و Miller – راه دیگری رفتند. آنها کارخانههایشان را تعطیل نکردند، بلکه تولید را به نوشابه، شیر خشک و بستنی تغییر دادند. وقتی قانون عوض شد، همانها بودند که دوباره بازار را فتح کردند.
■ یا در اوایل دهه ۲۰۰۰، زمانی که دولت بوش تحقیقات سلولهای بنیادی را محدود کرد، شرکتهای بیوتکنولوژی میتوانستند کل مأموریتشان را کنار بگذارند. اما آنها ایستادند: بخشی از کار را به اروپا و آسیا بردند، تیمهای علمی را حفظ کردند، و به پژوهشهای جانبی پرداختند. سالها بعد، با تغییر دولت، همان شرکتها سریعتر از دیگران جهش کردند.
■ در هند دهه ۱۹۸۰ هم بانکهای خصوصی در برابر کنترلهای سنگین دولتی، ساختار و تخصصشان را نگه داشتند. نتیجه این شد که وقتی آزادسازی آغاز شد، آمادهتر از همه بودند. و در چین امروز، تفاوت سرنوشت علیبابا و تنسنت گویای همین داستان است: یکی با اعتراض علنی دچار سقوط شد، دیگری با احتیاط و هماهنگی نسبی توانست پایدار بماند.
🔺 سه درس اصلی
مارکیس جمعبندی میکند که خواب زمستانی استراتژیک یعنی:
🔸حفظ داراییهای کلیدی: تیمها، فناوریها و برند نباید قربانی شوند.
🔹گوش به زنگ سیاست بودن: تغییر جهت باد سیاسی را باید بهموقع فهمید.
🔸مدیریت دیدهشدن: نه سکوت مطلق و نه جار زدن زیاد؛ بلکه حضور حسابشده.
■ ایران امروز
برای ما در ایران، این ایده کاملاً ملموس است. با فعال شدن «مکانیسم ماشه» و شدت گرفتن تحریمها، کسبوکارها در موقعیتی مشابه قرار دارند. خروج کامل از بازار برای بسیاری ممکن نیست. اعتراض آشکار پرهزینه است. و تبعیت کامل میتواند استقلال و اعتماد عمومی را نابود کند.
■ پس شاید «خواب زمستانی استراتژیک» همان انتخاب عقلانی باشد:
- یک شرکت فناوری داخلی میتواند موقتاً پروژههای پرریسک خارجی را متوقف کند، اما تیمهای کلیدی و زیرساختش را نگه دارد.
- یک بانک میتواند روی خدمات خرد تمرکز کند، اما شبکه اعتباری و دیجیتالش را زنده نگه دارد.
- پیمانکاران نفتی و ساختمانی میتوانند پروژههای پرهزینه را کم کنند، اما ماشینآلات و مهندسانشان را حفظ کنند.
- حتی یک رستوران یا استارتاپ کوچک میتواند منوی محدودتری ارائه دهد، اما مشتری و برندش را از دست ندهد.
🔺جمعبندی
خواب زمستانی استراتژیک بهمعنای توقف یا تسلیم نیست؛ بلکه یعنی چراغ سازمان خاموش نشود، ارزشها و توانمندیها زنده بماند، و همهچیز برای لحظه مناسب آماده باشد. در روزهایی که طوفان فشارهای سیاسی و اقتصادی شدیدتر میشود، شاید همین سکوت حسابشده و صبوری هدفمند، رمز بقای بسیاری از شرکتهای ایرانی باشد.
📖 منبع:
Christopher Marquis, “Is This a Moment for Strategic Hibernation?”, Harvard Business Review, Nov–Dec 2025.
🤯1
م Naemi, [Nov 5, 2025 at 15:12]
🌈چرا «کارمندان باهوش» برای سازمان شما سرمایهای راهبردیاند؟
🔹در دنیای امروز، سازمانها نه بر پایهی ساختمانها و ماشینآلات، بلکه بر شانههای کارمندان باهوش ایستادهاند.منظور از هوش، فقط بهرهی هوشی (IQ) نیست؛ بلکه ترکیبی از هوش هیجانی (EQ)، هوش اجتماعی (SQ) و هوش سازگاری (AQ) است یعنی توان درک، ارتباط، و واکنش مؤثر در محیطهای پیچیده و متغیر.
🔹پژوهشهای موسسهی TalentSmart نشان میدهد ۹۰٪ از برترین عملکردها در سازمانها متعلق به افرادی است که EQ بالاتری دارند، نه الزاماً IQ بالاتر. همچنین مطالعهی مککینزی (2023) نشان میدهد تیمهایی که اعضای آنها سطح بالایی از هوش سازگاری دارند، ۲٫۴ برابر سریعتر به نوآوری و حل مسئله دست مییابند.
💠 ویژگیهای کلیدی کارمندان باهوش:
میدانند کِی حرف بزنند و کِی گوش بدهند.
از شکست، داده استخراج میکنند نه سرزنش.
تفاوت میان «انتقاد» و «حملهی شخصی» را میفهمند. در تیم، انرژی روانی تزریق میکنند نه اصطکاک.
💠چرا برای سازمان راهبردیاند؟زیرا این افراد موتورهای تفکر انتقادی و نوآوریاند. در شرایط بحرانی، بهجای واکنش هیجانی، تصمیمات دادهمحور و خلاق میگیرند.بر اساس تحقیق MIT Sloan (2022)، شرکتهایی که فرهنگ شناسایی و پرورش کارکنان باهوش را دارند، در میانمدت تا ۳۷٪ بهرهوری بیشتر و ۲۵٪ نرخ ماندگاری بالاتر دارند.
💠چگونه سازمانها میتوانند این سرمایه را جذب و حفظ کنند؟
1️⃣ طراحی نظام جذب مبتنی بر شایستگیهای شناختی و هیجانی.
2️⃣ ایجاد فضای گفتوگوی آزاد و یادگیری مستمر.
3️⃣ فراهمکردن آزادی عمل همراه با پاسخگویی.
4️⃣ تشویق کنجکاوی و تفکر خلاق بهجای تکرار کورکورانهی روالها.
5️⃣ طراحی مسیر رشد متناسب با استعدادهای واقعی نه صرفاً سابقهی شغلی.
🔹 در واقع، کارمند باهوش فقط اجرا نمیکند؛ سازمان را یاد میدهد چگونه بهتر فکر کند.
سرمایهی انسانی هوشمند، ستون فقرات تحول سازمانی است نه هزینه، بلکه مزیت رقابتی پایدار.
💥📚 منابع پژوهشی:
McKinsey & Company (2023). The Adaptability Advantage.
TalentSmartEQ (2022). Emotional Intelligence and Job Performance.
MIT Sloan Management Review (2022). Smart Teams and Organizational Agility.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69 https://t.me/dZi8pskPRzNiOTBk/1249088
🌈چرا «کارمندان باهوش» برای سازمان شما سرمایهای راهبردیاند؟
🔹در دنیای امروز، سازمانها نه بر پایهی ساختمانها و ماشینآلات، بلکه بر شانههای کارمندان باهوش ایستادهاند.منظور از هوش، فقط بهرهی هوشی (IQ) نیست؛ بلکه ترکیبی از هوش هیجانی (EQ)، هوش اجتماعی (SQ) و هوش سازگاری (AQ) است یعنی توان درک، ارتباط، و واکنش مؤثر در محیطهای پیچیده و متغیر.
🔹پژوهشهای موسسهی TalentSmart نشان میدهد ۹۰٪ از برترین عملکردها در سازمانها متعلق به افرادی است که EQ بالاتری دارند، نه الزاماً IQ بالاتر. همچنین مطالعهی مککینزی (2023) نشان میدهد تیمهایی که اعضای آنها سطح بالایی از هوش سازگاری دارند، ۲٫۴ برابر سریعتر به نوآوری و حل مسئله دست مییابند.
💠 ویژگیهای کلیدی کارمندان باهوش:
میدانند کِی حرف بزنند و کِی گوش بدهند.
از شکست، داده استخراج میکنند نه سرزنش.
تفاوت میان «انتقاد» و «حملهی شخصی» را میفهمند. در تیم، انرژی روانی تزریق میکنند نه اصطکاک.
💠چرا برای سازمان راهبردیاند؟زیرا این افراد موتورهای تفکر انتقادی و نوآوریاند. در شرایط بحرانی، بهجای واکنش هیجانی، تصمیمات دادهمحور و خلاق میگیرند.بر اساس تحقیق MIT Sloan (2022)، شرکتهایی که فرهنگ شناسایی و پرورش کارکنان باهوش را دارند، در میانمدت تا ۳۷٪ بهرهوری بیشتر و ۲۵٪ نرخ ماندگاری بالاتر دارند.
💠چگونه سازمانها میتوانند این سرمایه را جذب و حفظ کنند؟
1️⃣ طراحی نظام جذب مبتنی بر شایستگیهای شناختی و هیجانی.
2️⃣ ایجاد فضای گفتوگوی آزاد و یادگیری مستمر.
3️⃣ فراهمکردن آزادی عمل همراه با پاسخگویی.
4️⃣ تشویق کنجکاوی و تفکر خلاق بهجای تکرار کورکورانهی روالها.
5️⃣ طراحی مسیر رشد متناسب با استعدادهای واقعی نه صرفاً سابقهی شغلی.
🔹 در واقع، کارمند باهوش فقط اجرا نمیکند؛ سازمان را یاد میدهد چگونه بهتر فکر کند.
سرمایهی انسانی هوشمند، ستون فقرات تحول سازمانی است نه هزینه، بلکه مزیت رقابتی پایدار.
💥📚 منابع پژوهشی:
McKinsey & Company (2023). The Adaptability Advantage.
TalentSmartEQ (2022). Emotional Intelligence and Job Performance.
MIT Sloan Management Review (2022). Smart Teams and Organizational Agility.
https://t.me/SAxktAWqp8ppBV69 https://t.me/dZi8pskPRzNiOTBk/1249088
Telegram
کانال اندیشکده اقتصاد، مدیریت منابع انسانی و توسعه @
اخبار بازارهای جهانی،مطالب اقتصاد، توسعه، مدیریت منابع انسانی و AI، ایضآ تحلیل های شخصی ام،همچنین،نمودارها، کلیپ های اموزشی، پیرامون حوزه های مرتبط.
این کانال تحت نظارت مجیددهقانی می باشد.
این کانال تحت نظارت مجیددهقانی می باشد.
*رتبهبندی بانکها در مالزی؛ پیوند شاخصهای اسلامی با سلامت بانکی*
🔹در طرح پنجساله توسعه چین برای سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰، نام خودروهای برقی از فهرست صنایع راهمالزی یکی از معدود کشورهایی است که در رتبهبندی نظام بانکی خود، علاوه بر شاخصهای متعارف سلامت بانکی، معیارهای بومی مبتنی بر اصول بانکداری اسلامی را نیز طراحی و بهکار گرفته است.
🔹این ترکیب نوآورانه از شاخصهای شریعتمحور و مالی، موجب شده است ارزیابی بانکها نهتنها بازتابدهنده قدرت ترازنامه و سودآوری باشد، بلکه سطح انطباق با اولویتهای تعیین شده از سوی دولت را نیز در بر گیرد.
مطالعه گزارش:
https://masireqtesad.ir/213932
🔹در طرح پنجساله توسعه چین برای سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰، نام خودروهای برقی از فهرست صنایع راهمالزی یکی از معدود کشورهایی است که در رتبهبندی نظام بانکی خود، علاوه بر شاخصهای متعارف سلامت بانکی، معیارهای بومی مبتنی بر اصول بانکداری اسلامی را نیز طراحی و بهکار گرفته است.
🔹این ترکیب نوآورانه از شاخصهای شریعتمحور و مالی، موجب شده است ارزیابی بانکها نهتنها بازتابدهنده قدرت ترازنامه و سودآوری باشد، بلکه سطح انطباق با اولویتهای تعیین شده از سوی دولت را نیز در بر گیرد.
مطالعه گزارش:
https://masireqtesad.ir/213932
Forwarded from کلینیک مدیریت منابع انسانی
#تجربه_های_یک_مدیر_منابع_انسانی
🎯 ما متولیان حوزه منابع انسانی ادعا میکنیم که میخواهیم شریک استراتژیک کسب و کار باشیم اما اصول رفتاری یک شریک استراتژیک چیه؟
🧭 اصل اول: در لایه خودت بمان؛ نه بالاتر و نه پایینتر
در فرهنگ ما مرسوم هست که همیشه یک لایه بالاتر از جایی که هستیم، فکر کنیم؛
همه مردم رئیس جمهور هستند.
دانشجو در جایگاه استاد فکر میکند.
استاد در جایگاه رئیس دانشگاه فکر میکند.
مدیر منابع انسانی، در جایگاه مدیرعامل و هیأت مدیره
⚠️ پیامد این رفتار این هست که از کار واقعی خودت غافل میشوی؛ کاری که فقط تو میتوانی انجام بدهی. ذهنت را با مسائلی شلوغ میکنی که نه مال توست، نه قابل کنترل توسط تو. با اطلاعات ناقص، تحلیلهای اشتباه میکنی و نسبت به دیگران بدبین میشوی.
✅ راهحل:
در لایه خودت بمان؛ اگر جذب است، جذب را عالی انجام بده. اگر آموزش است، آن را به بهترین نحو پیش ببر. اگر EFQM است، فقط روی آن تمرکز کن.
🐒 اصل دوم: از مسائل غیر قابل کنترل دوری کن؛ آنها «میمونهای ذهنی» هستند.
هر بار که به چیزی فکر میکنی که کنترلی روی آن نداری مثل: آلودگی هوا، ترافیک، تصمیمات هیأت مدیره، تصمیمات مدیریت ارشد، دکوراسیون ۵ میلیاردی اتاق مدیرعامل وقتی حقوق پرداخت نشده!!!!
در واقع، یک «میمون ذهنی» را در اتاق فکر خودت رها میکنی.
این میمونها شروع میکنند به بازی کردن و تو را تا آخر وقت کاری، سرگرم و فرسوده نگه میدارند.
✅ راهحل:
انرژیات را فقط صرف چیزهایی کن که در حیطهه مسئولیت و تأثیر توست؛ تو نمیتوانی رئیسها را عوض کنی اما میتوانی تصمیم بگیری که به آنها فکر نکنی.
🌫️ اصل سوم: قدرت تحمل ابهام، شاه کلید یک شریک استراتژیک در حوزه منابع انسانی است. ابهام یعنی موقعیتی که در آن:
هدف مشخص نیست.
راهحل وجود ندارد.
داده کافی نیست.
👥 بسیاری در چنین شرایطی:
استرس میگیرند، داستان درست میکنند، دعوا میکنند یا ترک میکنند.
💪 اما فرد قوی:
در میانه ابهام آرام میماند.
بدون داشتن تمام پاسخها، قدم اول را برمیدارد.
میپذیرد که گاهی باید در تاریکی راه بروی تا نور خودت را بسازی.
بدون این اصول، حتی با تمام مهارتهای فنی، فرد در چرخه کارمندی و اداری شدن گیر میکند.
https://telegram.me/joinchat/BciG3EDDRzAnPsbJ9D4UWg
🎯 ما متولیان حوزه منابع انسانی ادعا میکنیم که میخواهیم شریک استراتژیک کسب و کار باشیم اما اصول رفتاری یک شریک استراتژیک چیه؟
🧭 اصل اول: در لایه خودت بمان؛ نه بالاتر و نه پایینتر
در فرهنگ ما مرسوم هست که همیشه یک لایه بالاتر از جایی که هستیم، فکر کنیم؛
همه مردم رئیس جمهور هستند.
دانشجو در جایگاه استاد فکر میکند.
استاد در جایگاه رئیس دانشگاه فکر میکند.
مدیر منابع انسانی، در جایگاه مدیرعامل و هیأت مدیره
⚠️ پیامد این رفتار این هست که از کار واقعی خودت غافل میشوی؛ کاری که فقط تو میتوانی انجام بدهی. ذهنت را با مسائلی شلوغ میکنی که نه مال توست، نه قابل کنترل توسط تو. با اطلاعات ناقص، تحلیلهای اشتباه میکنی و نسبت به دیگران بدبین میشوی.
✅ راهحل:
در لایه خودت بمان؛ اگر جذب است، جذب را عالی انجام بده. اگر آموزش است، آن را به بهترین نحو پیش ببر. اگر EFQM است، فقط روی آن تمرکز کن.
🐒 اصل دوم: از مسائل غیر قابل کنترل دوری کن؛ آنها «میمونهای ذهنی» هستند.
هر بار که به چیزی فکر میکنی که کنترلی روی آن نداری مثل: آلودگی هوا، ترافیک، تصمیمات هیأت مدیره، تصمیمات مدیریت ارشد، دکوراسیون ۵ میلیاردی اتاق مدیرعامل وقتی حقوق پرداخت نشده!!!!
در واقع، یک «میمون ذهنی» را در اتاق فکر خودت رها میکنی.
این میمونها شروع میکنند به بازی کردن و تو را تا آخر وقت کاری، سرگرم و فرسوده نگه میدارند.
✅ راهحل:
انرژیات را فقط صرف چیزهایی کن که در حیطهه مسئولیت و تأثیر توست؛ تو نمیتوانی رئیسها را عوض کنی اما میتوانی تصمیم بگیری که به آنها فکر نکنی.
🌫️ اصل سوم: قدرت تحمل ابهام، شاه کلید یک شریک استراتژیک در حوزه منابع انسانی است. ابهام یعنی موقعیتی که در آن:
هدف مشخص نیست.
راهحل وجود ندارد.
داده کافی نیست.
👥 بسیاری در چنین شرایطی:
استرس میگیرند، داستان درست میکنند، دعوا میکنند یا ترک میکنند.
💪 اما فرد قوی:
در میانه ابهام آرام میماند.
بدون داشتن تمام پاسخها، قدم اول را برمیدارد.
میپذیرد که گاهی باید در تاریکی راه بروی تا نور خودت را بسازی.
بدون این اصول، حتی با تمام مهارتهای فنی، فرد در چرخه کارمندی و اداری شدن گیر میکند.
https://telegram.me/joinchat/BciG3EDDRzAnPsbJ9D4UWg
Telegram
کلینیک مدیریت منابع انسانی
تماس با مدیر کانال: @HrMohsenFaraji
آدرس سایت: www.hcmclinic.ir
آدرس سایت: www.hcmclinic.ir
هوش مصنوعی_یادگیری و توسعه.pdf
435 KB
✳️ چگونه هوش مصنوعی مولد میتواند یادگیری و توسعه فردی را دگرگون کند؟
✒️ : گروه مشاوره بوستون
بیسیجی هندرسون
✅ آیا هوش مصنوعی می تواند به اندازه مربی و کلاس درس حضوری موثر باشد؟
بازخوانی و تنظیم : ندا پیشیار
نگارستان مدیریت
✒️ : گروه مشاوره بوستون
بیسیجی هندرسون
✅ آیا هوش مصنوعی می تواند به اندازه مربی و کلاس درس حضوری موثر باشد؟
بازخوانی و تنظیم : ندا پیشیار
نگارستان مدیریت