مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
چگونه یک شرکت راتحلیل کنیم؟
هوش مصنوعی_یادگیری و توسعه.pdf
435 KB
✳️ ‌چگونه هوش مصنوعی مولد می‌تواند یادگیری و توسعه فردی را دگرگون کند؟
✒️ : گروه مشاوره بوستون
بی‌سی‌جی هندرسون

✅ آیا هوش مصنوعی می تواند به اندازه مربی و کلاس درس حضوری موثر باشد؟
بازخوانی و تنظیم : ندا پیش‌یار
نگارستان مدیریت
✳️ سه ضلع مثلث فقر
سبد معیشت یا سبد بقا؟

✅ سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی در ایران در سال‌های اخیر به‌‌ویژه در حوزه تعیین خط فقر، هدفمندی یارانه‌ها و وضعیت معیشت طبقه کارگری، با چالش‌های متعددی روبه‌رو بوده است.
این گزارش به بررسی انتقادی این سه محور کلیدی می‌پردازد و شکاف میان آمارهای رسمی، واقعیت‌های اقتصادی و تاثیرات آن بر زندگی شهروندان به‌ویژه کارگران را تحلیل می‌کند.

در شرایطی که نرخ تورم به سطحی بی‌سابقه رسیده و قدرت خرید خانوارها به‌شدت کاهش یافته، ارزیابی این سیاست‌ها نه‌تنها یک ضرورت علمی که یک فوریت انسانی است.

*تعیین خط‌فقر؛ آمارهای متناقض و عدم شفافیت*

خط فقر به‌عنوان حداقل درآمدی تعریف می‌شود که فرد یا خانوار برای تامین نیازهای اساسی خود(خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و آموزش) به آن نیاز دارد.
در ایران روش محاسبه و اعلام خط فقر با چندین مشکل ساختاری مواجه است.

در این راستا نخست می‌توان به نبود روشی واحد و شفاف اشاره کرد که نهادهای مختلف دولتی و تحقیقاتی(مانند مرکز آمار ایران، وزارت کار و دانشگاه‌ها) هریک با روش‌های متفاوت و اغلب غیرشفاف به محاسبه خط فقر می‌پردازند.
این امر منجربه ارائه ارقامی کاملا متناقض می‌شود. برای مثال در سال۱۴۰۲، اعداد اعلام‌شده برای خط فقر یک خانوار چهارنفره شهری از حدود ۸‌میلیون تومان تا بیش از ۲۰میلیون تومان در نوسان بوده است. این اختلاف فاحش، امکان برنامه‌ریزی دقیق و ارزیابی واقعی سیاست‌ها را سلب می‌کند.

موضوع دوم اینکه عدم انطباق با تورم افسارگسیخته مشکل دیگر درباره تعیین خط فقر است....

ادامه مطلب؛
https://jahanesanat.ir/?p=573173
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ سه بمب ساعتی قرن بیست ویکم

✅ هم‌زمان با افت شدید سهام فناوری، مجمع جهانی اقتصاد از احتمال شکل‌گیری سه حباب خطرناک در اقتصاد جهانی خبر داده است: حباب هوش مصنوعی، حباب بدهی و حباب رمزارزها. رشد سریع هوش مصنوعی که تاکنون موتور محرک بازارهای فناوری بود، اکنون به تهدیدی برای مشاغل دفتری و خدماتی بدل شده است. در کنار آن، بدهی‌های سنگین دولت‌ها که در دوران کرونا انباشته شد، با افزایش نرخ بهره به چالشی بزرگ برای سیاست‌گذاران تبدیل شده است. بازار رمزارزها نیز با وجود بازگشت اعتماد، هنوز پرنوسان و فاقد پشتوانه واقعی است. با این حال، مجمع جهانی اقتصاد تأکید می‌کند که اگر سیاست‌گذاران بتوانند میان نوآوری فناورانه و پایداری مالی تعادل برقرار کنند، این تحولات می‌توانند در نهایت به رشد و رفاه جهانی منجر شوند.
❤1
✳️ دومینوی سقوط در بازارهای فناوری

✅ پس از ماه‌ها رشد خیره‌کننده در بازارهای فناوری، نگرانی از شکل‌گیری حباب در حوزه‌ هوش مصنوعی موجی از فروش گسترده را در وال‌استریت و بازارهای جهانی رقم زده است. سقوط ارزش سهام شرکت‌های بزرگ فناوری، ریزش شدید بیت‌کوین به زیر ۱۰۰ هزار دلار و هشدار مدیران ارشد بانک‌های وال‌استریت درباره‌ی اصلاح قریب‌الوقوع بازار، چشم‌انداز تازه‌ای از ناپایداری در اقتصاد جهانی ترسیم کرده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👇
🔗 https://eqtesaddan.ir/?p=204429
✳️ تفکر جانبی در تصمیم گیری و حل مسائل سازمانی

🖊️دکتر علی محمد مصدق راد


✅ تفکر جانبی Lateral thinking یکی از رویکردهای نوآورانه در حل مسائل پیچیده سازمانی است که با عبور از مسیرهای ذهنی متعارف، امکان کشف راه‌حل‌هایی غیرمنتظره، خلاقانه و اثربخش را فراهم می‌سازد. این نوع تفکر که نخستین‌بار توسط ادوارد دوبونو در سال ۱۹۶۷ میلادی معرفی شد، بر خلاف تفکر خطی که به دنبال حرکت گام‌به‌گام در مسیرهای شناخته‌شده است، از مسیرهای غیرخطی و غیرمستقیم برای رسیدن به پاسخ استفاده می‌کند. تفکر جانبی به معنای «فکر کردن خارج از چارچوب» Out of box یعنی توانایی کنار گذاشتن فرضیات رایج، شکستن الگوهای ذهنی تثبیت‌شده و نگاه به مسأله از زوایای متفاوت و غیرمنتظره است.
https://chat.whatsapp.com/EcxB5S7EWto14XaRB5fZbl?mode=wwt
□اصول تفکر جانبی بر پایه مؤلفه‌هایی چون تعلیق قضاوت اولیه، جابه‌جایی زاویه دید، تولید ایده‌های غیرمتعارف و استفاده از تحریک‌های ذهنی بنا شدند. این اصول به مدیران کمک می‌کنند تا در مواجهه با مسائل سازمانی، به‌جای تکرار راه‌حل‌های گذشته یا اتکا به عرف‌های رایج، به طراحی مسیرهای نو، کشف فرصت‌های پنهان و بازتعریف مسأله بپردازند. تفکر جانبی با ایجاد ظرفیت عبور از چارچوب‌های ذهنی تثبیت‌شده، زمینه‌ساز نوآوری در تصمیم‌گیری، تحول در فرآیندهای سازمانی و ارتقاء کیفیت راه‌حل‌ها می‌شود. این نوع تفکر همچنین، با تفکر خلاقانه، تفکر سیستمی و تفکر انتقادی هم‌افزایی دارد و در کنار آن‌ها، بنیان تصمیم‌گیری‌های راهبردی و تحول‌آفرین را شکل می‌دهد.

●تفکر جانبی در مدیریت سازمانی کاربردهای زیادی دارد. برای مثال، در مواجهه با کاهش فروش یک محصول، رویکردهای سنتی ممکن است بر افزایش تبلیغات یا کاهش قیمت تمرکز کنند، در حالی‌که تفکر جانبی به طراحی مجدد تجربه مشتری، تغییر کانال‌های توزیع، یا حتی بازتعریف کاربرد محصول منجر می‌شود. در حوزه منابع انسانی، به‌جای تکرار سیاست‌های انگیزشی رایج، تفکر جانبی به طراحی ساختارهای کاری منعطف، ایجاد فرصت‌های یادگیری غیررسمی، یا بهره‌گیری از بازی‌وارسازی در محیط کار می‌انجامد. همچنین، در مواجهه با چالش‌های ارتباطی بین واحدهای سازمانی، تفکر جانبی به طراحی پلتفرم‌های تعاملی، استفاده از روایت‌سازی سازمانی، یا بازآفرینی نقش‌ها و مسئولیت‌ها منجر می‌شود.

○برای تقویت تفکر جانبی در مدیران، مجموعه‌ای از اقدامات آموزشی، فرهنگی و ساختاری قابل اجراست. آموزش رسمی در حوزه تفکر واگرا و جانبی از طریق دوره‌های تخصصی، کارگاه‌های عملی و مطالعات موردی، به مدیران کمک می‌کند تا با اصول و فنون این نوع تفکر آشنا شوند و آن را در موقعیت‌های واقعی به‌کار گیرند. طراحی کارگاه‌های حل مسأله خلاق با تمرکز بر عبور از چارچوب‌های ذهنی رایج، استفاده از تکنیک‌هایی مانند طوفان فکری، تحریک تصادفی، جابه‌جایی مفهومی و تفکر معکوس، ظرفیت ذهنی مدیران را برای تولید ایده‌های نو و غیرمنتظره ارتقاء می‌دهد. تشویق به تجربه‌گرایی و پذیرش شکست‌ها نیز از ارکان مهم توسعه تفکر جانبی است.

■مدیرانی که در محیطی امن و حمایت‌گر فعالیت می‌کنند، آمادگی بیشتری برای آزمودن راه‌حل‌های غیرمتعارف و یادگیری از نتایج غیرمنتظره دارند. ایجاد فضاهای کاری الهام‌بخش، با طراحی فیزیکی و فرهنگی مناسب، به تحریک ذهنی و افزایش تعاملات خلاقانه میان اعضای تیم منجر می‌شود. همچنین، طراحی نظام‌های پاداش و قدردانی برای ایده‌های نو، باعث افزایش انگیزه کارکنان می‌شود و پیام روشنی درباره ارزش‌آفرینی خلاقانه در سازمان ارسال می‌کند.

□مستندسازی تجربیات نوآورانه و تحلیل الگوهای موفق جهانی، به مدیران کمک می‌کند تا از تجربیات دیگران بیاموزند و مسیرهای خلاقانه را با شواهد و بینش‌های معتبر تقویت کنند. ایجاد شبکه‌های یادگیری بین‌سازمانی، از طریق انجمن‌های تخصصی، پلتفرم‌های تبادل دانش و همکاری‌های بین‌بخشی، به گسترش دیدگاه‌ها، انتقال تجربیات و هم‌افزایی در تولید راه‌حل‌های جانبی منجر می‌شود.

●مطالعه کتاب «تفکر جانبی؛ کتاب درسی خلاقیت» Lateral Thinking: A Textbook of Creativity نوشته Edward de Bono به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارشناسان حوزه مدیریت توصیه می‌شود. این کتاب با زبانی روان و کاربردی، اصول بنیادین تفکر جانبی را برای مدیران سازمان‌ها تشریح کرده و با بهره‌گیری از مثال‌های واقعی، تمرین‌های ذهنی و تکنیک‌های عملی، به خواننده کمک می‌کند تا در مواجهه با مسائل پیچیده، تصمیماتی نوآورانه، اثربخش و تحول‌آفرین اتخاذ کند. این کتاب می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای آموزش مدیران، طراحی برنامه‌های توسعه حرفه‌ای و تقویت قدرت خلاقیت در سازمان‌ها استفاده شود./ گاهنامه مدیر
✳️ ممدانی و دارا خسروشاهی؛ دو مهاجر، دو رفتار متفاوت

✍ محمدرضا اسلامی

✅ انتخاب زهران ممدانی (Zohran Mamdani) به عنوان شهردار جوان نیویورک، بار دیگر نگاه‌ها را به سرنوشت و مسیر مهاجران در ایالات متحده معطوف کرده است. پیروزی او نه فقط یک اتفاق سیاسی است، بلکه نمادی از حضور نسل تازه‌ای از مهاجران است که در حاشیه‌ی جامعه نمی‌مانند، بلکه خود به قلب تصمیم‌گیری و قدرت راه می‌یابند. در هفته‌های اخیر مطالب متعددی درباره گذشته‌ی ممدانی، خاستگاه فرهنگی خانواده‌اش و نقش پدر و مادرش در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی او منتشر شده است.
اما اکنون بی‌مناسبت نیست که ممدانی را در کنار چهره‌ای دیگر از نسل مهاجران موفق ببینیم: دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت بین‌المللی اوبر (Uber). هر دو مهاجر، هر دو در خردسالی وارد آمریکا شده، هر دو موفق، اما با دو جهان فکری و رفتاری کاملاً متفاوت.

🔵دو مهاجر اما با دو افق متفاوت

ممدانی در ‌۷ سالگی و خسروشاهی در ۹ سالگی وارد آمریکا شده اند، هر دو از خانواده‌هایی برخوردار برخاستند و هر دو در مسیر رشد و موفقیت در جامعه‌ای رقابتی پیش رفتند.
اما تفاوت در اینجاست: مسیر دارا خسروشاهی به سوی برج‌های شیشه‌ای اقتصاد و فناوری کشیده شد، در حالی‌که مسیر زهران ممدانی به سمت خیابان‌های نیویورک و «نبض جامعه» ادامه یافت.

خسروشاهی که از خانواده‌ای مرفه و صاحب‌نام ایرانی برخاست، پس از انقلاب ایران همراه خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرد. او در دانشگاه براون تحصیل کرد و در نهایت به عنوان مدیرعامل اوبر برگزیده شد. در سال ۲۰۲۴، حقوق و مزایای سالانه‌اش در اوبر بیش از ۳۹ میلیون دلار برآورد شد‌ (روزانه بیش از ۱۰۶هزار دلار!)— رقمی که او را در زمره‌ پردرآمدترین مدیران عامل صنعت فناوری قرار داد.(+)

اما در تمام این سال‌ها از دارا خسروشاهی هرگز هیچ کنش اجتماعی قابل توجهی مشاهده نشد. او نه در مباحث انسانی، نه در موضوعات حقوق بشر، نه در بحران‌های اجتماعی و نه در گفت‌وگوهای فرهنگی حضوری معنادار نداشت.
او هرگز در هیچ زمینه‌ای سخنی تازه برای نسل جوان و جویا نداشت. خسروشاهی به‌سان یک مدیرعامل مکانیکی، صرفاً بر انجام وظایف سنتی و مالی خود متمرکز بوده؛ بی‌آنکه روح یا آرمانی فراتر از ترازنامه‌های شرکت در رفتار او دیده شود. او امکان ارتباط/گفتگو با میلیون‌ها کاربر اوبر را داشت ولی هیچ کنش اجتماعی جدی نداشت.
خسروشاهی نمونه‌ای از افرادی است که در حوزه‌ی کاری خود موفق‌اند، اما به هیچ درد دیگری نمی‌خورند — کسانی که هرگز صدایی از آنان در برابر مسائل مهم بشری و انسانی برنمی‌خیزد.
خنثی بودن ویژگی شاخص چهره‌هایی نظیر خسروشاهی است.

🔵 ممدانی؛ صدای اقلیت‌ها در دل قدرت

در نقطه‌ی مقابل، ممدانی از خانواده‌ای برخاسته که دغدغه اندیشه، فرهنگ و عدالت اجتماعی در تار و پود آن تنیده شده است. این روزها درباره زندگی پدرش، محمود، و مادرش، میرا نایر، مطالب زیادی منتشر شده؛ اما «مسئله اصلی» اینجاست که فضای فکری این خانواده مهاجر از ممدانی فردی ساخت که سیاست را نه «به عنوان شغل»، بلکه به عنوان مسئولیت اجتماعی می‌بیند. او در کویینز نیویورک، یکی از چندفرهنگی‌ترین مناطق آمریکا، رشد کرد و همان‌جا صدای جامعه‌ای شد که غالباً در حاشیه مانده‌بود. ممدانی، برخلاف خسروشاهی، از درون جامعه برخاست و با آن نفس کشید؛ از خیابان‌ها، مدارس عمومی، و گفت‌وگو با اقشار فرودست.

🔵 فرهنگ ایرانی و محدودیت حضور اجتماعی

در این میان، پرسشی مهم پیش می‌آید: چرا در جامعه‌ی ایرانیان مهاجر در آمریکا، چهره‌هایی چون ممدانی وجود ندارند؟

ایرانیان مهاجر، از همان آغاز، تمرکز خود را بر پیشرفت علمی، دانشگاهی و فنی گذاشته‌اند. نتیجه این رویکرد، ظهور چهره‌هایی چون علی خادم‌حسینی در مهندسی زیستی، یاسمن مقبلی در فناوری فضایی، و بابک یزدانی در مدیریت فناوری بوده است.
اما در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، سکوت محض حاکم است. ایرانیان در سیاست آمریکا، برخلاف هندی‌ها، پاکستانی‌ها، یا خاورمیانه‌ای‌های دیگر، حضور چشمگیری ندارند.

این سؤال مطرح است که چرا بسیاری از ایرانیان مقیم کشور پهناور آمریکا ترجیح داده‌اند در حاشیه‌ی امن علم و تکنولوژی باقی بمانند تا در میدان پرتنش سیاست؟ در حالی که خانواده‌هایی مانند خانواده‌ ممدانی، سیاست را ادامه‌ی طبیعی اندیشه و عدالت می‌دانند، نه عرصه‌ای خطرناک یا آلوده.

🔵دو تصویر از موفقیت
دارا خسروشاهی و زهران ممدانی دو روایت کاملاً متفاوت از مهاجرت و موفقیت را نشان می‌دهند.
خسروشاهی، نماد موفقیت اقتصادی است؛ مدیری منظم و سودمحور که شرکتش را می‌چرخاند، اما از تحولات انسانی جامعه فاصله دارد.

در مقابل، ممدانی نماد کنشگری اجتماعی است.

این پرسش مطرح است که «چرا» نقش جامعه ایرانیان مقیم آمریکا در تحولات اجتماعی سیاسی آن کشور اینگونه بوده است؟

و‌ آیا ماجرا اینگونه باقی خواهد ماند؟
👎1
✳️ تحلیل وضعیت موجود جامعه ایران با هرم مازلو

✅ با این مطلب شروع می کنیم که کجای مازلو هستیم؟

■ چند روز پیش مرکز آمار میزان تورم مردادماه را منتشر کرد:
۴۲.۴٪ نسبت به پارسال و ۳.۹٪ نسبت به ماه قبل.
در میان اقلام مختلف، هیچ چیز به اندازه‌ی غذا گران نشده است؛ از میوه و خشکبار با ۵۵٪ رشد گرفته تا سبزیجات، گوشت قرمز، گوشت سفید، لبنیات و... که همگی بیش از ۵۰٪ افزایش قیمت داشته‌اند.
تورم مسکن ۳۴٪ و تورم اجاره‌مسکن ۳۷٪ اعلام شده و میانگین قیمت هر مترمربع مسکن در تهران به ۱۲۳ میلیون تومان رسیده است.
مطابق آمار رسمی کشور، از کل هزینه‌های ماهانه‌ی نیمی از خانوارهای ایرانی ـ و در واقع نیمی از جمعیت کشور ـ حدود نیمی صرف مسکن (اجاره یا اقساط و...) و حدود ۳۰٪ صرف غذا می‌شود؛ یعنی در مجموع بیش از ۸۰٪ درآمد خانواده.
با توجه به تورم رسمی ۴۲.۴٪ که بدون کوچک‌ترین تردیدی تا پایان سال به ۵۰٪ می‌رسد، می‌توان با اطمینان گفت تمام درآمد نیمی از جمعیت کشور صرف مسکن و غذا خواهد شد. همچنین ۲۰ تا ۳۰٪ قشر متوسط جامعه که پیش‌تر وضعیت بهتری داشتند، اکنون جای گروه نخست را می‌گیرند؛ یعنی آن‌ها نیز باید بیش از ۸۰٪ از درآمدشان را صرف مسکن و غذا کنند.
اما پرسش اساسی این است: تکلیف سایر هزینه‌های زندگی چه می‌شود؟
بهداشت و درمان، حمل‌ونقل، ارتباطات، آموزش، پوشاک، لوازم منزل، تعمیرات، تفریح و سرگرمی؛ همه در سبد هزینه‌های خانوار جای دارند، اما جایی برایشان باقی می‌ماند؟
ابراهام مازلو، نظریه‌پرداز نام‌آشنا، در سال ۱۹۵۴ در کتاب معروف خود هرم نیازهای انسان را ترسیم کرد. او به‌ترتیب از پایین به بالا، نیازهای زیر را برشمرد:
۱. نیازهای فیزیولوژیک (غذا، آب، خواب)
۲. نیازهای امنیتی (اقتصادی، شغلی و جانی)
۳. نیازهای اجتماعی (تعلق، عشق و دوستی)
۴. نیاز به احترام (موفقیت، جایگاه اجتماعی)
۵. خودشکوفایی (خلاقیت، رشد فردی، تحقق استعدادها)
و در اواخر عمر، سطح ششمی نیز افزود: «خود‌تعالی».
اگر بر پایه‌ی آمار و ارقام موجود، نیمی از جمعیت ایران گرفتار نان شب و سقف بالای سر خود باشند و ۲۰ تا ۳۰ درصد دیگر نیز در صف چنین وضعیتی ایستاده باشند، معنایش آن است که بخش اعظم جامعه‌ی ایران در سطوح یک و دو هرم مازلو گرفتار شده است؛ چه رسد به اینکه همان آب سالم، امنیت شغلی و جانی هم خود جای بحث دارد!
جامعه‌ای که در سطح یک و دو هرم مازلو متوقف شود، ناگزیر رفتارها، ارزش‌ها، فرهنگ، سیاست و اقتصادش نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. چنین جامعه‌ای بر «بقا» تمرکز دارد؛ اضطراب و ناامنی دائمی به بخشی از روان جمعی تبدیل می‌شود.
درگیری مداوم ذهن با رفع نیازهای اولیه، فرصت و فضایی برای نوآوری، خلاقیت، تفکر انتقادی و بلندپروازی باقی نمی‌گذارد. وابستگی و منفعت‌طلبی کوتاه‌مدت جای سرمایه‌گذاری بلندمدت و استقلال را می‌گیرد. فساد و ناهنجاری بالا می‌رود، بزهکاری افزایش می‌یابد، نابرابری گسترش پیدا می‌کند و همه‌ی اینها زمینه‌ساز تضادهای شدید اجتماعی و پیامدهای خطرناک آن می‌شود.
گروهی از جامعه که هنوز در سطوح بالاتر مازلو می‌اندیشند، «رفتن» را به «ماندن» ترجیح می‌دهند. در چنین شرایطی، حکمرانی سیاسی با وعده‌ی تأمین نیازهای اساسی مردم (یارانه، بنزین، برق، آب، دلار، کوپن و...) حمایت بخشی از جامعه را جلب می‌کند. طبقه‌ی متوسط اما نازک و نحیف می‌شود. دیگر هنر اولویت نیست، کتاب در حاشیه است، فعالیت مدنی کم‌رنگ می‌شود و قدرت خرید مردم تنها پاسخ‌گوی نیازهای ابتدایی است.
وقتی امنیت و معیشت در اولویت قرار می‌گیرد، جامعه با میل و رغبت از حقوق اجتماعی خود می‌گذرد و به‌جای توسعه، از برنامه‌هایی حمایت می‌کند که نان، مسکن و امنیت را تضمین می‌کنند.
اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که حکمرانی از تأمین همین نیازهای اولیه هم ناتوان شود؛ در آن لحظه، چرخه‌های نارضایتی با سرعتی مضاعف به حرکت درمی‌آیند.
تاریخ نشان داده است که چنین شرایطی پایدار نیست. اقتصاد مصرفی و کوتاه‌مدت، سقوط سرمایه‌گذاری، بیکاری گسترده و گرفتار شدن بخش اعظم جامعه در سطوح نخست هرم مازلو، خطر فروپاشی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به‌طور جدی افزایش می‌دهد.
ونزوئلا، یمن، افغانستان، کنگو، سومالی و دیگر کشورهایی که بین دو تا پنج سال چنین وضعیتی را تجربه کردند، هیچ‌یک عاقبت‌به‌خیر نشدند.
پیش‌بینی آینده‌ای روشن‌تر از این نمونه‌ها، نیازمند دلایل و استدلال‌هایی است که ـ دست‌کم در حال حاضر ـ به‌آسانی در دسترس نیست.

■ با توجه به داده‌هایی که اشاره شد:
● بیش از ۸۰٪ درآمد نیمه‌ی جامعه صرف غذا و مسکن می‌شود.
❤1
● ۲۰ تا ۳۰٪ از طبقه متوسط نیز در مسیر افت به همان سطح‌اند.
● تورم بالا + رشد شدید قیمت غذا + ناپایداری در هزینه‌های مسکن.
● فشار معیشتی همراه با نااطمینانی آینده.
این داده‌ها ما را به یک نتیجه روشن می‌رساند:
بخش بزرگی از جامعه در سطح ۱ و ۲ هرم مازلو گیر کرده است
سطح ۱: نیازهای فیزیولوژیک
غذا، آب، خواب، انرژی، پوشاک، سرپناه
→ بخش عمده‌ای از درآمد صرف همین‌ها می‌شود؛ اولویت ذهنی آغاز و پایان روز نیز همین‌هاست.
سطح ۲: امنیت (شغلی، اقتصادی، جانی، سلامت)
ناپایداری اقتصادی + نااطمینانی آینده + ترس از سقوط به فقر
→ بخش بزرگی از جامعه دائم در حالت «بقا» عمل می‌کند.
🔺نکته مهم
در هرم مازلو، وقتی افراد در سطوح پایین درگیر بقا می‌شوند، ذهن توان حرکت به سطوح بالاتر—خلاقیت، احترام، خودشکوفایی—را ندارد.
این دقیقا چیزی است که در متن خودتان اشاره شد: گرفتاری ذهن در نیازهای اولیه، جامعه را در وضعیت «بقاءمحور» قفل می‌کند.

۲) پیامدهای مازلو‌یی برای رفتار، فرهنگ، سیاست و اقتصاد

✅ رفتاری
● اضطراب جمعی بالا
● تصمیم‌های کوتاه‌مدت و پرریسک
●کاهش تمایل به برنامه‌ریزی بلندمدت
✅ فرهنگی
● افول مشارکت مدنی
● کم‌رنگ شدن هنر، کتاب و فعالیت‌های فرهنگی
● رشد تقدیرگرایی و احساس ناتوانی
✅ اقتصادی
● کاهش سرمایه‌گذاری
● افزایش رانت‌جویی
● مهاجرت افراد «سطوح بالاتر مازلو» (خودشکوفاها)
✅ سیاسی
● جامعه برای بقا از حقوق اجتماعی چشم‌پوشی می‌کند
● ارزش‌ها به سمت «ثبات، نان، سقف، امنیت حداقلی» تغییر می‌کند
● حکمرانی مبتنی بر توزیع منابع محدود محبوب می‌شود
● اما: اگر همین نیازهای اولیه تأمین نشود → چرخه نارضایتی سرعت می‌گیرد
این الگو در کشورهای زیادی تکرار شده و نشانه‌های آن شناخته‌شده است.

۳) مسیر خروج از سطح ۱ و 2 مازلو چیست؟ (راه‌حل ساختاری)
حرکت از «بقای فیزیولوژیک» به «امنیت» و سپس «تعلق» و «رشد» نیازمند سه ستون پایدار است:
✅ ۱) ثبات اقتصادی حداقلی
* تورم قابل پیش‌بینی
* اصلاح بازار کار
* کاهش ریسک‌های بزرگ سرمایه‌گذاری
* کاهش سهم مسکن در هزینه خانوار
✅ 2) افزایش اعتماد و امنیت روانی
* پیش‌بینی‌پذیری
* احساس کنترل بر آینده
* کاهش شوک‌های اقتصادی و مقررات ناگهانی
✅ 3) تقویت طبقه متوسط
طبقه‌ی متوسط موتور سطوح ۳ تا ۵ مازلو است:
فرهنگ، نوآوری، نقد، علم، هنر، تولید ارزش.

🔺 جمع‌بندی نهایی
با اتکا به داده‌هایی که ارائه شده،
بخش بزرگی از جامعه ایران در دو سطح اول هرم مازلو—نیازهای فیزیولوژیک و امنیت—گیر کرده است.
بخش قابل‌توجهی از طبقه متوسط نیز در حال سقوط به همین دو سطح است.
این وضعیت به‌طور طبیعی رفتارها، ارزش‌ها، فرهنگ، اقتصاد و سیاست را بقاءمحور و کوتاه‌مدت می‌کند.

BSC
ایران در شرایط گرفتار در سطوح پایین مازلو
در این مدل، «مردم» همان مشتری هستند، «حکمرانی و ساختار اقتصادی» فرآیند داخلی، «توانمندی جامعه» رشد و یادگیری، و «پایداری اقتصاد» منظر مالی است.
🌑 ۱) منظر مالی (Financial Perspective)
مسئله اصلی: هزینه زندگی → بلعیدن کل درآمد
✅ وضعیت فعلی
* سهم مسکن = ۵۰٪ درآمد
* سهم غذا = ۳۰٪ درآمد
* تورم مواد غذایی > ۵۰٪
* فروپاشی قدرت خرید
* سقوط طبقه متوسط
* افت شدید سرمایه‌گذاری داخلی (خصوصاً بلندمدت)

✅ شاخص‌ها (KPIs)
* نرخ تورم سالانه
* سهم مسکن از درآمد خانوار
* سهم غذا از درآمد
* شاخص سرمایه‌گذاری خصوصی
* رشد GDP سرانه واقعی
* ثبات نرخ ارز (volatility)

✅ اهداف (Targets)

* تورم پایدار < ۱۵٪
* سهم مسکن ↓ به < ۳۰٪
* سهم غذا ↓ به < ۲۰٪
* بازگشت سرمایه‌گذاری بلندمدت

✅ ابتکارات (Initiatives)

* اصلاحات ضدتورمی
* سیاست مسکن قابل‌دسترس
* کنترل نوسانات ارزی
* جذب سرمایه (داخلی و خارجی)

۲) منظر مشتری (Customer Perspective)

در BSC ملی، «مشتری» = شهروند

✅ وضعیت فعلی

* مردم در سطح بقا: تأمین نان و سقف
* کاهش اعتماد اجتماعی
* کاهش رضایت از کیفیت زندگی
* کاهش مشارکت مدنی
* مهاجرت نخبگان و طبقه متوسط فعال

✅ شاخص‌ها

* شاخص رضایت از زندگی
* شاخص امنیت اقتصادی
* شاخص اعتماد اجتماعی
* نرخ مهاجرت نخبگان
* سهم مصرف فرهنگی (هنر، کتاب، آموزش)

✅ اهداف

* افزایش حس امنیت اقتصادی
* رشد مصرف فرهنگی
* تقویت طبقه متوسط
* کاهش نرخ مهاجرت

✅ ابتکارات

* سیاست‌های رفاهی هدفمند و پایدار
* احیای اعتماد عمومی
* حمایت از فعالیت‌های فرهنگی و هنری
* برنامه‌های واقعی حمایت از طبقه متوسط

۳) منظر فرآیندهای داخلی (Internal Processes)

یعنی کارهایی که حکومت، اقتصاد و ساختارهای نهادی باید درست انجام دهند.

✅ وضعیت فعلی

* سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت
* تصمیمات ناگهانی و غیرپیش‌بینی‌پذیر
* کاهش کارایی نظام توزیع
* ناکارآمدی کنترل تورم
* فساد و رانت
* ضعف شفافیت و پاسخگویی

✅ شاخص‌ها
❤1
* شاخص حکمرانی خوب (Good Governance)
* سرعت و ثبات تصمیمات اقتصادی
* شفافیت بودجه
* نرخ فساد
* کیفیت سیاست ضدتورمی
* کارایی نظام مالیاتی

✅ اهداف

* پیش‌بینی‌پذیری سیاست‌ها
* افزایش شفافیت
* تنظیم‌گری کارآمد
* کاهش فساد ساختاری
* اثربخشی واقعی سیاست‌گذاری اقتصادی

✅ ابتکارات

* استقلال نهادی سیاست‌گذار پولی
* اصلاح ساختار بودجه
* دیجیتالی‌سازی خدمات عمومی
* شفافیت در داده‌های اقتصادی
* اصلاح نظام یارانه‌ای

۴) منظر رشد و یادگیری (Learning & Growth)
این بخش معادل طبقه متوسط، سرمایه انسانی و توان نوآوری جامعه است.
✅ وضعیت فعلی
* جامعه درگیر بقا → ظرفیت خلاقیت کم
* ریزش شدید سرمایه انسانی
* بی‌انگیزگی، فرسودگی، ناامیدی
* افت آموزش و مهارت‌سازی
* شکاف شدید فرصت‌ها

✅ شاخص‌ها

* نرخ مشارکت در آموزش
* هزینه خانوار برای فرهنگ و مهارت
* نرخ کارآفرینی
* نوآوری و ثبت اختراع
* نرخ فرسودگی شغلی
* مهاجرت نیروهای متخصص

✅ اهداف

* بازسازی سرمایه انسانی
* افزایش امید به آینده
* گسترش آموزش و مهارت‌آموزی
* نگه‌داشت نخبگان
* تقویت اکوسیستم نوآوری

✅ ابتکارات

* برنامه‌های حمایت از کارآفرینی
* توسعه سرمایه انسانی (Skill-Based)
* سرمایه‌گذاری در آموزش
* کاهش هزینه فرصت ماندگاری افراد متخصص
* سیاست‌های افزایش امید اجتماعی

🔺 جمع‌بندی BSC مازلو–محور
جامعه‌ای که در سطوح ۱ و ۲ مازلو گیر کرده باشد، BSC آن این‌گونه دیده می‌شود:
منظر BSC وضعیت نتیجه مازلو‌یی
مالی : تورم بالا، هزینه‌های فیزیولوژیک گیر افتادن در سطح 1
مشتری (شهروند) احساس ناامنی، رضایت پایین قفل در سطح 2
فرآیندهای داخلی حکمرانی کوتاه‌مدت
عدم امکان عبور به سطح 3
رشد و یادگیری فرسودگی خلاقیت، مهاجرت سقوط از سطوح 4 و 5

🔺 مدل «ارزیابی ریسک مازلو» (Maslow Risk Assessment Framework – MRAF)

نظام ارزیابی ریسک مازلو بر سه اصل کار می‌کند:

1. سطح فروغلتیدن جمعیت به نیازهای پایه
2. اثر آن بر رفتار جمعی، اقتصاد، سیاست، امنیت و رشد
3. قابلیت حکمرانی برای مدیریت این فروغلتیدن

📌در ادامه نسخه کامل مدیریتی–سیاستگذاری را می‌بینیم

✅ ۱) تعریف سطوح ریسک مازلو (Maslow Risk Levels)

🔵 سطح 0 – وضعیت سالم (Healthy Zone)

* کمتر از ۲۰٪ جمعیت در سطوح ۱ و ۲
* طبقه متوسط پایدار
* تورم قابل‌پیش‌بینی
* سرمایه‌گذاری در رشد و خلاقیت بالا

🟡 سطح 1 – ریسک متوسط (Warning Zone)

* ۲۰ تا ۴۰٪ جمعیت در سطح نیازهای پایه
* فشار مسکن قابل توجه
* مصرف فرهنگی کاهش یافته
* نشانه‌های افت امید اجتماعی

سطح 2 – ریسک بالا (Critical Zone)

* ۴۰ تا ۶۰٪ جمعیت در سطح بقا
* تورم مزمن بالای ۳۰٪
* قدرت خرید فروپاشی
* مهاجرت نخبگان آغاز
* سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت غالب می‌شود

🔴 سطح 3 – ریسک بسیار بالا (Emergency Zone)

* بیش از ۶۰٪ جامعه در سطح بقا
* تورم غذایی > ۴۰٪
* وابستگی کامل به یارانه‌های پایه
* فروپاشی طبقه متوسط
* افت مشارکت مدنی + افزایش جرم
* ناتوانی ساختار حکمرانی در جبران نیازهای پایه
➡️ این مرحله آستانه بی‌ثباتی اجتماعی است.

۲) شاخص‌های سنجش ریسک مازلو (Key Risk Indicators – KRIs)

این شاخص‌ها برای هر استان/گروه هدف/طبقه قابل محاسبه‌اند.

الف) شاخص‌های فیزیولوژیک و معیشت (سطح ۱)

* سهم مسکن از درآمد
* سهم غذا از درآمد
* تورم خوراکی‌ها
* دسترسی به سلامت و دارو
* شاخص امنیت غذایی (Food Security Index)

ب) شاخص‌های امنیت اقتصادی–اجتماعی (سطح ۲)

* نرخ بیکاری جوانان
* ناپایداری بازار کار
* ریسک بیمه درمانی
* تورم انتظاری
* شاخص نااطمینانی اقتصادی
* شاخص امنیت روانی خانوار

ج) شاخص‌های سطح ۳–۵ مازلو (تعلق، احترام، خودشکوفایی)

* مصرف فرهنگی و آموزشی
* مشارکت مدنی
* نرخ مهاجرت نخبگان
* هزینه خانوار برای رشد فردی
* شاخص امید اجتماعی
* نرخ کارآفرینی

د) شاخص‌های حکمرانی و قابلیت واکنش

* قابلیت پیش‌بینی سیاست‌ها
* ثبات ارزی
* کارایی سیاست ضدتورمی
* اعتماد نهادی

۳) ماتریس ریسک مازلو (Maslow Risk Matrix – MRM)
ریسک فیزیولوژیک ریسک امنیتی ریسک تعلق/احترام سطح نهایی
پایین پایین متوسط سطح 1 – هشدار
متوسط بالا بالا سطح 2 – بحرانی
بالا بالا بسیار بالا سطح 3 – اضطراری
بالا بسیار بالا فروپاشی مرحله پیش‌بحران

۴) تحلیل پیامدی (Impact Analysis)

بر اساس سطح ریسک:

سطح 1 (هشدار)

* طبقه متوسط نازک می‌شود
* مصرف فرهنگی افت می‌کند
* اعتماد اجتماعی کاهش می‌یابد

سطح ۲ (بحرانی)

* سیاست‌گذاری کوتاه‌مدت غالب
* مشارکت مدنی سقوط می‌کند
* مهاجرت نخبگان شدت می‌گیرد
* بزهکاری و رفتارهای بقاءمحور افزایش می‌یابد

سطح ۳ (اضطراری)
* جامعه به «بقا» قفل می‌شود
* ظرفیت نوآوری فرو می‌ریزد
* جرم و آسیب اجتماعی افزایش
* نارضایتی گسترده + ریسک بی‌ثباتی
* شکاف اعتماد دولت–جامعه عمیق می‌شود
۵) پاسخ سیاستگذاری (Policy Response Framework)

پاسخ‌ها در چهار سطح ارائه می‌شوند:

الف) پاسخ فوری (Rapid Response – 0 تا 3 ماه)

برای جلوگیری از سقوط بیشتر جامعه به سطح ۱ و ۲ مازلو:

* مهار تورم غذا
* کنترل فوری بازار مسکن
* تثبیت ارز
* بازتوزیع هدفمند (نه فراگیر)
* اطمینان‌بخشی سریع به بازارها و خانوارها

ب) پاسخ کوتاه‌مدت (3 تا 12 ماه)

برای انتقال جامعه از «بقا» به «امنیت»:

* اصلاح نظام یارانه‌ای
* توسعه بیمه‌ها
* طرح‌های اشتغال سریع
* کاهش نوسانات اقتصادی
* شفاف‌سازی بودجه
* پایداری سیاست‌ها

ج) پاسخ میان‌مدت (1 تا 3 سال)

برای احیای طبقه متوسط:

* کنترل پایدار تورم
* تولید انبوه مسکن قابل‌خرید
* اصلاح نظام مالیاتی (به نفع طبقه متوسط)
* افزایش دسترسی به آموزش و درمان
* اصلاح بازار کار
* حمایت گسترده از کسب‌وکارهای کوچک

د) پاسخ بلندمدت (3 تا 10 سال)

برای بازگشت جامعه به سطوح ۳ تا ۵ مازلو:

* بازسازی سرمایه انسانی
* توسعه اقتصاد دانش‌بنیان
* تقویت آزادی‌های مدنی و مشارکت اجتماعی
* توسعه فرهنگ، هنر، کتاب
* نوآوری و خودآفرینی
→ این مرحله بازگشت به «خودشکوفایی جمعی» است.

۶) سیستم هشدار زودهنگام مازلو (Early Warning System – EWS-Maslow)

۵ شاخص کلیدی که اگر هم‌زمان بالا روند، جامعه به سطح ۲ و ۳ وارد می‌شود:

1. تورم خوراکی‌ها > ۴۰٪
2. سهم مسکن از درآمد > ۴۵٪
3. شاخص امید اجتماعی < ۳۵٪
4. مصرف فرهنگی ↓ بیش از ۳۰٪
5. مهاجرت نخبگان ↑ به‌صورت پایدار

اگر ۳ مورد از ۵ شاخص بالا باشد → وضعیت بحرانی
اگر ۵ مورد هم‌زمان فعال باشد → وضعیت اضطراری (Red Zone)

۷) خروجی نهایی: نقشه مدیریت ریسک مازلو (Maslow Risk Management Map)

این نقشه به سیاست‌گذار می‌گوید:

* جامعه در کدام سطح از هرم گیر کرده است
* چرا در آن سطح گیر کرده
* کدام شاخص‌ها هشدار می‌دهند
* چه پیامد رفتاری–اقتصادی–اجتماعی دارد
* چه اقداماتی برای خروج لازم است (کوتاه/بلندمدت)
* چگونه باید اولویت‌بندی شود

این نقشه، پایه‌ای برای تصمیم‌گیری در:
✅ برنامه‌ریزی توسعه
✅ سیاست‌گذاری اقتصادی
✅ حکمرانی اجتماعی
✅ امنیت اجتماعی
✅ مدیریت شهری
✅ تحلیل تاب‌آوری جامعه
✳️ مجازات شایستگی و مانع پنهان پذیرش فناوری‌های نو

✍️ تهیه و تنظیم: دکتر حسن بودلائی

✅ چرا این گزارش نوشته شد؟
این گزارش بر اساس مقاله Competence Penalty Is a Barrier to the Adoption of New Technology
«ترس از کم‌شایسته دیده‌شدن، سد راه استفاده از فناوری‌های جدید»
در پایگاه SSRN تهیه شده است. پژوهشگران می‌خواستند بدانند چرا در یک شرکت بزرگ فناوری، با وجود دسترسی کامل و تبلیغات گسترده، کمتر از نیمی از مهندسان حاضر شدند از ابزار برنامه‌نویسی هوش مصنوعی استفاده کنند.
■ سه مطالعه کلیدی:
۱. داده‌های واقعی از ۲۸,۶۹۸ مهندس.
پس از یک سال، تنها ۴۱ درصد از مهندسان از ابزار هوش مصنوعی استفاده کردند. شکاف‌ها آشکار بود: زنان (۳۱٪) کمتر از مردان (۴۳٪)، و کارکنان مسن‌تر کمتر از جوان‌ترها ابزار را پذیرفتند.

۲. آزمایش کنترل‌شده با ۱,۰۲۶ مهندس.
شرکت‌کنندگان یک کد یکسان را بررسی کردند. وقتی گفته می‌شد کد با کمک هوش مصنوعی نوشته شده، ارزیابی شایستگی نویسنده به‌طور میانگین ۹٪ پایین‌تر بود. این مجازات برای زنان شدیدتر بود (۱۳٪) در برابر مردان (۶٪).
🔸نکته جالب: کیفیت خود کد تغییر نکرده بود؛ تنها برچسب «استفاده از هوش مصنوعی» کافی بود تا تصویر نویسنده خدشه‌دار شود.

۳. نظرسنجی از ۹۱۹ مهندس.
بسیاری از مهندسان پیش‌بینی می‌کردند که اگر مدیرشان بداند از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، ارزیابی توانایی‌شان پایین می‌آید. این پیش‌بینی به‌طور مستقیم با کاهش نرخ پذیرش ابزار مرتبط بود. زنان و کارکنان مسن‌تر بیش از بقیه چنین ترسی داشتند.

🔵 یافته‌های اصلی مقاله:
- پذیرش فناوری‌های جدید همیشه به موانع سنتی (مثل آموزش یا هزینه) گره نخورده؛ نگاه اجتماعی و ترس از قضاوت هم می‌تواند مانع اصلی باشد.
- استفاده از هوش مصنوعی می‌تواند بهره‌وری را بالا ببرد، اما همزمان باعث شود دیگران فرد را «کم‌دانش‌تر» یا «وابسته‌تر» بدانند.
- این پدیده به‌ویژه برای گروه‌هایی که قبلاً هم زیر ذره‌بین هستند (زنان در حوزه‌های فنی، یا کارکنان مسن‌تر در محیط‌های پرشتاب فناوری) شدیدتر است.

🟤 راهکارهای پیشنهادی نویسندگان:
۱. بازتعریف نقش فناوری: هوش مصنوعی باید به‌عنوان تقویت‌کننده توانایی انسان معرفی شود، نه جایگزین او.

۲. تمرکز بر کیفیت واقعی خروجی: سیستم‌های ارزیابی باید از برداشت ذهنی شایستگی فاصله بگیرند.

۳. فرهنگ‌سازی برای شفافیت: اگر استفاده از فناوری به‌عنوان یک رفتار مثبت جا بیفتد، ترس از مجازات کاهش می‌یابد.

۴. توجه به عدالت جنسیتی و سنی: سیاست‌ها و آموزش‌های هدفمند می‌تواند مانع از تشدید شکاف‌های موجود شود.

🔺جمع‌بندی:
این پژوهش نشان می‌دهد که حتی در شرایطی که دسترسی، آموزش و امکانات کاملاً فراهم است، پذیرش فناوری‌های نو ممکن است به‌طور چشمگیری پایین باشد. دلیل اصلی نه کمبود ابزار، بلکه ترس از مجازات شایستگی است.

🔸افراد نگران‌اند که استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی باعث شود در نگاه دیگران توانایی‌شان زیر سؤال برود. همین نگرانی به کندی پذیرش فناوری منجر می‌شود و شکاف‌های جنسیتی و سنی را تعمیق می‌بخشد.

🔹پیام کلیدی مقاله این است که: برای پذیرش واقعی فناوری‌های نو، تنها آموزش و دسترسی کافی نیست؛ باید ذهنیت‌ها و قضاوت‌های اجتماعی تغییر کنند.
*به راه‌حل‌هایی فکر کنیم که در برابر مشکلات امروز نادیده گرفته‌ایم*

دني رادريك/اقتصاددان

▫️باید برای مقابله با سه چالش عظیم اقتصادی عصر خویش اندیشه‌های نوین را به کار گیریم. این سه چالش عبارتند از ۱- دگرگونی‌های اقلیمی، ۲- فرسایش طبقه متوسط و ۳- فقر.
نخستین چالش، تهدیدی وجودی بر محیط فیزیکی ما به شمار می‌رود؛ دومین چالش، قطبی‌سازی را برمی‌انگیزد و دموکراسی را تضعیف می‌کند و سومین چالش، ننگی اخلاقی بر همگان است. با این حال، با برآمدن اقتدارگرایی و ناسیونالیسم اقتصادی، دلیلی برای خوش‌بینی در هیچ ‌یک از این جبهه‌ها به چشم نمی‌خورد.

▫️راه‌حل‌های واقعی غالبا «زیر رادار» باقی می‌مانند (هواپیماها یا موشک‌هایی که در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند از شناسایی رادارها در امان می‌مانند و راه‌حل‌هایی که در سطح یک شهرداری یا منطقه و بدون هیاهوی رسانه‌ای اجرا و ثمربخش می‌شوند، توجه سیاست‌گذاران مرکزی را جلب نمی‌کنند) یا به سبب فاصله‌ای که از رویکردهای فعلی و مصوب دارند، نادیده انگاشته می‌شوند.

▫️در ظاهر، سه چالش عظیم ما به شدت متفاوت‌اند و کوشش‌ها برای مقابله با آن‌ها اغلب در تنش با یکدیگر جلوه می‌کنند. بسیاری گذار سبز را با رشد اقتصادی ناسازگار می‌پندارند و تقویت طبقه متوسط در اقتصادهای پیشرفته را مغایر با منافع کشورهای در حال توسعه می‌دانند. لیکن همه آن‌ها رسالتی مشترک را در بر می‌گیرند که هدایت تحول ساختاری اقتصاد به سمت تقویت فعالیت‌هایی سبز و شغل‌های بهتر و مولدتر است.

▫️به طور سنتی، سیاست‌های صنعتی، ابتدا در اقتصادهای پیشرفته و سپس در کشورهای موفق شرق آسیا، نقشی حیاتی در فرآیند تحول اقتصادی ایفا کرده‌اند. امروزه، با در نظر گرفتن الزامات گذار سبز و این واقعیت که تولید دیگر منبع ایجاد اشتغال نیست (حتی در کشورهای در حال توسعه)، نسخه به‌روزرسانی‌شده همان راهبردها را طلب می‌کنیم.

▫️موفقیت‌های چشمگیری پیش‌تر در انرژی‌های تجدیدپذیر کسب شده است. در حالی که اقتصاددانان مدت‌هاست مالیات بر کربن یا «طرح‌های تعیین سقف و مبادله» را به عنوان کارآمدترین راه کاهش انتشارها ترویج نموده‌اند (در طرح‌های تعیین سقف و مبادله، برای مجوزهای انتشار گازهای گلخانه‌ای ایجاد بازار می‌شود، به شکلی که نهاد ناظر سقف کلی مجاز انتشار را برای یک دوره زمانی تعیین و آن را میان واحدهای مجاز به شکل رایگان یا حراج تقسیم می‌کند. شرکت‌هایی که انتشار کمتری نسبت به مجوز دارند، می‌توانند مازاد را در بازار ثانویه به شرکت‌های نیازمند بفروشند. در این سازوکار با کاهش تدریجی سقف در دوره‌های بعدی، انگیزه مالی برای کاهش انتشار فراهم می‌شود)، دستاوردهای واقعی و شگفت‌انگیز در این حوزه از طریق سیاست‌های صنعتی سبز چین حاصل شده است. این سیاست‌ها، که تقریبا همگی در ابتدا حول اهداف ملی سامان یافتند اما عمدتا در سطح محلی و توسط مقامات محلی به اجرا درآمده‌اند، هزینه‌های خورشیدی، بادی و باتری‌های الکتریکی را به سطحی کاهش داده‌اند که اکنون انرژی تجدیدپذیر را ارزان‌تر از سوخت‌های فسیلی نموده است. در نتیجه، امروز گذار سبز به چنان شتاب فزاینده‌ای دست یافته که حتی برخی از بدبین‌ترین ناظران را به این باور رسانده که فاجعه اقلیمی ممکن است برطرف شود.

▫️رویکرد چین نماد سبک نوینی از سیاست صنعتی است که به طور قابل توجهی از تصویر متداول متمایز است. این رویکرد همکاری گسترده‌ای میان دولت ملی، دولت‌های زیرمجموعه و منافع تجاری را در بر می‌گیرد. یارانه‌های دولتی حتما نقشی مهم ایفا نموده‌اند، اما تنها یکی از ابزارهای متعدد بوده‌اند و کارکرد موفق ابزارهای مهم دیگر در آن‌ها مانند سیاست‌های تدارکاتی و سرمایه‌گذاری خطرپذیر عمومی مشهود است. قاعده کلیدی موفقیت سیاست‌های صنعتی چین «تجربه‌گرایانه بودن» (یعنی سیاست‌ها مبتنی بر آزمایش‌های کوچک‌مقیاس‌، اجراهای پایلوت‌، ارزیابی و پایش دائمی دلایل موفقیت و شکست، ثبت نظام‌مند فرایندهای یادگیری‌ و نگاه منعطف و تکاملی، طراحی شوند) و «تکرارشونده بودن» (یعنی سیاست‌ها به صورت گام‌به‌گام طراحی شوند و با پایش مستمر و ارزیابی نتایج در اجرا بهبود پیدا کنند) آن‌ها است که به هیچ وجه شباهتی به نسل پیشین این سیاست‌ها، که از بالا به پایین با شرطی‌سازی‌های سختگیرانه طراحی می‌شدند، ندارند.

▫️آیا رویکردی مشابه در این زمینه قادر است شغل‌های خوب و گذارهای مولد را برای حفاظت از طبقه متوسط و کاهش فقر به ارمغان آورد؟ متأسفانه، در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه به طور یکسان، سیاست‌های صنعتی همچنان بر بخش‌های تولیدی تمرکز کرده‌اند، حتی هنگامی که هدف ایجاد یا حفظ اشتغال بوده است. به یقین، تولید همچنان برای گذار سبز، تضمین تاب‌آوری زنجیره تامین و امنیت ملی مهم است. اما اتوماسیون و رقابت جهانی آن را به بخشی «اشتغال‌زدا» تبدیل کرده و این شامل چین، به عنوان ابرقدرت صنعت ساخت جهان، نیز می‌شود.
چاره‌ای جز تکیه بر بخش خدمات برای دستیابی طبقه متوسط به انواع شغل‌های مولد نداریم.

▫️خوشبختانه، در اقتصادهای پیشرفته و در حال توسعه به طور یکسان، آزمایش‌های محلی و منطقه‌ای متعددی موجود است که در آن‌ها شراکت میان نهادهای دولتی و بخش خصوصی یا گروه‌های مدنی، تحولات اقتصادی معناداری را به بار آورده است. این ابتکارات محلی و مکان‌محور ممکن است شبیه سیاست‌های صنعتی سنتی جلوه نکنند، اما مشابه راهبرد صنعتی نوین چین هستند. آن‌ها همکاری‌های تکرارشونده و تامین ورودی‌های عمومی (آموزش مهارت‌ها، گسترش کسب‌وکار، کمک‌های مقرراتی و سایت‌های سبز) را در کنار یارانه‌ها برای شناسایی فرصت‌های تجاری نوین و کاهش محدودیت‌ها در بر می‌گیرند.

▫️مقامات اقتصادی ملی می‌توانند از این مدل‌ها الگو بگیرند. دولت رئیس‌جمهور سابق آمریکا، جو بایدن، «چالش‌هایی» را شناسایی کرد و آژانس‌های توسعه اقتصادی در مناطق مختلف را با وعده تامین مالی دولتی دعوت به ارائه پیشنهادهایی برای نحوه برطرف کردن آن‌ها ساخت. چنین رویکردی نه تنها منابع جدیدی فراهم می‌آورد، بلکه بازیگران محلی را به غلبه بر مشکلات اقدام جمعی و تدوین چشم‌اندازی مشترک برای توسعه آینده ترغیب می‌کند. متأسفانه، مقیاس این برنامه‌ها در مقایسه با سیاست‌های صنعتی برجسته دولت، یعنی «قانون تراشه‌ها و علم» و «قانون کاهش تورم»، که هر دو عمدتا به سوی تولید گرایش داشتند، ناچیز بود.

▫️دولت‌های ملی، به ویژه در اقتصادهای پیشرفته، می‌توانند نقشی عظیم در هدایت نوآوری به شیوه‌ نوآوری‌های دوستدار نیروی کار ایفا کنند. بسیاری از صنایع خدماتی مانند خرده‌فروشی، انبارداری و لجستیک پیش‌تر از معرفی فناوری‌های دیجیتال نوین بهره برده‌اند، اما شرکت‌های خصوصی همیشه منافع کارگران را در نظر ندارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند از فناوری نوین به جای اعطای خودمختاری و امکان انجام طیف گسترده‌تری از وظایف به کارگران، برای نظارت و استثمار بیشتر آن‌ها بهره جویند. تولید فناوری‌هایی که کارگران را در شغل‌های سنتی کم‌درآمد مانند مراقبت، خرده‌فروشی و خدمات غذایی توانمند سازد، نیازمند تلاش عمومی اختصاصی است، مشابه آنچه برای انرژی‌های تجدیدپذیر طلب می‌شود.

▫️فهرست سیاست‌های فعلی برای وظایف پیش رو ناکافی است و قطعا تعارضات جدی میان اهداف ایجاد خواهد کرد. برای مقابله همزمان با دگرگونی‌های اقلیمی، بازسازی طبقه متوسط و کاهش فقر، باید از شیوه‌های فکری تثبیت‌شده فاصله بگیریم و رویکردهای نوین را مد نظر قرار دهیم. خبر مسرت‌بخش این است که گام نهادن در مسیر سیاست‌های بهتر و فرهیخته‌تر نه ناممکن است و نه دیرهنگام. بذرهای این رویکردهای نوآورانه پیش از این در رویه‌های رایج در سراسر جهان پاشیده شده است. به انقلاب نیاز نیست، تنها به بازپیکربندی اولویت‌ها و سیاست‌ها نیاز داریم.

▫️گرچه با نگاه به داخل و امید کمتر داشتن به همکاری‌های جهانی بیشتر گزینه‌های مرجح اقتصاددانان و طبقه تکنوکرات‌های دیگر منتفی می‌شوند، اما این نگاه راه‌حل‌های دیگری را که اغلب در جهان واقعی مؤثرترند، روی میز می‌گذارد.

لينك مطلب؛
https://www.project-syndicate.org/commentary/climate-change-middle-class-erosion-global-poverty-solutions-already-exist-by-dani-rodrik-2025-10?referral=533c72
كانال قواعدبازی