ما بیدلیل از پذیرفتن مفهوم «شانس» فرار نمیکنیم. قبول اینکه بخش بزرگی از اتفاقات زندگی دست ما نیست، واقعاً ترسناک است.
ذهن ما برای فرار از این وحشت (اینکه جهان چقدر تصادفی است)، دودستی به «توهم کنترل» میچسبد. ما حاضر میشویم بار سنگین عذابوجدان را به دوش بکشیم و خودمان را بابت هر شکستی سرزنش کنیم، فقط برای اینکه مجبور نشویم بپذیریم دنیا اصلاً منظم و عادلانه نیست. خیال میکنیم «اگر من مقصرم، پس حداقل هنوز فرمان زندگی دست خودم است!»
کنار گذاشتن نگاه شطرنجی به زندگی، به معنای تسلیم شدن و دسترویدست گذاشتن نیست؛ بلکه نشانه بلوغ روان است. وقتی بپذیریم زندگی بیشتر شبیه پوکر است، دیگر از دست کارتهایی که به ما داده شده حرص نمیخوریم. دیگر انرژیمان را صرف لعنت فرستادن به زمین و زمان نمیکنیم.
پذیرفتن بیرحمی شانس، یک بارِ اضافه را از روی دوش ذهن ما برمیدارد. آنوقت است که تمام تمرکزمان برمیگردد روی تنها نقطه قدرت واقعیمان:
«واکنشی که به این کارتها نشان میدهیم.»
https://t.me/ExecutiveManagement
ذهن ما برای فرار از این وحشت (اینکه جهان چقدر تصادفی است)، دودستی به «توهم کنترل» میچسبد. ما حاضر میشویم بار سنگین عذابوجدان را به دوش بکشیم و خودمان را بابت هر شکستی سرزنش کنیم، فقط برای اینکه مجبور نشویم بپذیریم دنیا اصلاً منظم و عادلانه نیست. خیال میکنیم «اگر من مقصرم، پس حداقل هنوز فرمان زندگی دست خودم است!»
کنار گذاشتن نگاه شطرنجی به زندگی، به معنای تسلیم شدن و دسترویدست گذاشتن نیست؛ بلکه نشانه بلوغ روان است. وقتی بپذیریم زندگی بیشتر شبیه پوکر است، دیگر از دست کارتهایی که به ما داده شده حرص نمیخوریم. دیگر انرژیمان را صرف لعنت فرستادن به زمین و زمان نمیکنیم.
پذیرفتن بیرحمی شانس، یک بارِ اضافه را از روی دوش ذهن ما برمیدارد. آنوقت است که تمام تمرکزمان برمیگردد روی تنها نقطه قدرت واقعیمان:
«واکنشی که به این کارتها نشان میدهیم.»
https://t.me/ExecutiveManagement