مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
👍4
«هر کارمند با پشتیبانی عامل‌های هوش مصنوعی؛ الگوی جدید بهره‌وری سازمانی».
👍2
چک لیست برای استخدام
منبع: AIHR
منابع انسانی به مهارت‌های هوش مصنوعی نیاز دارد، نه فقط ابزارها.
چرا مدل‌های منابع انسانی بین‌المللی
عموما در کشور ما به بن‌بست می‌خورند؟
👎1👌1
💢جریان غرقگی یعنی چی؟

🔹تا حالا شده انقدر درگیر و غرق کاری بشین و لذت ببرین که متوجه گذر زمان نشین و تمام توجه و تمرکزتون روی اون کار باشه؟ این حالت غرقگی (Flow) نام داره.

🔸اما چطور می‌تونیم به این حالت برسیم؟ وقتی کاری رو انجام بدیم که توش مهارت داریم، بهش اهمیت می‌دیم، تا حد خوبی چالش‌برانگیزه و بلندمدته، این اتفاق می‌تونه برامون بیفته.
❤3
✳️ اپیدمی نامرئی؟
وقتی «افسردگی جمعی» به هزینه سازمانی تبدیل می‌شود!

✅ اگر صادق باشیم، امروز در ایران با یک واقعیت سخت رو به رو هستیم: «اکثریت مردم، حالشان خوب نیست».

■ ترکیبی از عدم قطعیت اقتصادی، فشارهای اجتماعی و اضطراب در مورد آینده، باعث شده تا بسیاری از ما (و کارکنان ما) در وضعیتی به نام «استرس مزمن» یا «افسردگی موقعیتی» قرار بگیریم. اما سوال حیاتی برای یک مدیر ارشد این است: آیا این حال بد، در خانه می‌ماند یا وارد سازمان می‌شود؟

■ پاسخ تلخ این است: این حال بد، با هر کارمند، هر روز، در قالب کیف‌های اداری وارد سازمان می‌شود.

■ کالبدشکافی
نورو -استراتژیک:

مغز در حالت«بقا»
(Survival Mode)
از منظر علوم اعصاب، وقتی انسانی تحت فشار شدید محیطی (مثل تورم، ناامیدی یا اضطراب) قرار می‌گیرد، مغزش از حالت «رشد» به حالت «بقا» سوئیچ می‌کند.
در این حالت، «آمیگدال» (مرکز ترس) فعال می‌شود و «قشر پیش‌پیشانی» (مرکز تصمیم‌گیری، خلاقیت و استراتژی) تا حد زیادی غیرفعال می‌گردد.
■ نتیجه در سازمان چه می‌شود؟
وقتی کارکنان شما در حالت «بقا» باشند، حتی اگر تخصص بالایی داشته باشند:
● قدرت تمرکزشان پایین می‌آید.
● انعطاف‌پذیری در برابر تغییرات را از دست می‌دهند.
● تحریک‌پذیر می‌شوند و تنش‌های بین‌تیمی افزایش می‌یابد.
● خلاقیت (که نیاز به احساس امنیت دارد) به صفر می‌رسد.
■ مثال ملموس:
تصور کنید یکی از مدیران میانی شما که سال‌ها ستون سازمان بوده، ناگهان در جلسات تندخو می‌شود یا در تصمیمات ساده دچار تردید است. شما ممکن است فکر کنید او «از شدت فشار کاری خسته شده» یا «دیگر انگیزه ندارد». اما حقیقت این است که مغز او به دلیل استرس‌های خارج از سازمان، در حالت «فلج استراتژیک» قرار گرفته است. او نمی‌تواند روی هدف سال بعد تمرکز کند، چون ذهنش درگیر «بقاء امروز» است.
■ راهکار: مدیر ارشد باید چه کند؟ (از مدیریت به «حمایت استراتژیک»)
در چنین شرایطی، دستور دادن به «مثبت‌اندیشی» یا «سخت‌کوشی» نه تنها جواب نمی‌دهد، بلکه باعث ریزش نیروهای کلیدی می‌شود. راهکار، تغییر در مدل رهبری است:
۱. ایجاد «امنیت روان‌شناختی» (Psychological Safety)
کارمند باید حس کند که سازمان، جایی برای «پناه بردن» است، نه جای دیگری برای «جنگیدن».
● راهکار:
به جای پرسیدنِ «چرا این گزارش دیر شد؟»، گاهی بپرسید «حالت چطور است؟ می‌بینم تحت فشاری، چه کمکی از دست من/سازمان برمی‌آید؟». این یک جمله ساده، سطح استرس آمیگدال را پایین می‌آورد و فرد را دوباره به حالت «رشد» برمی‌گرداند.
۲. جایگزینی «هدف‌های غول‌آسا» با «پیروزی‌های کوچک» (Micro-Victories)
در شرایط افسردگی جمعی، اهداف بلندمدت (مثلاً رشد ۵۰ درصدی در سال آینده) برای مغز تکان‌دهنده و ناامیدکننده است.
● راهکار:
اهداف را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کنید. هر پیروزی کوچک، باعث ترشح «دوپامین» می‌شود و به کارمند این حس را می‌دهد که «هنوز قادر به پیشرفت است».
۳. مدیریت انرژی، نه فقط مدیریت زمان
در دنیای امروز، مشکل سازمان‌ها کمبود «زمان» نیست، بلکه کمبود «انرژی روانی» است.
● راهکار:
اجازه دهید کارکنان لحظاتی برای «توقف» داشته باشند. محیط‌های خشک و سخت‌گیرانه در شرایط بحرانی، باعث «سوزاندگی شغلی» (Burnout) سریع‌تر می‌شوند.
انعطاف در ساعات کاری یا ایجاد فضای‌های غیررسمی برای تخلیه روانی، بازدهی را در بلندمدت بالا می‌برد.
۴. معنابافتن به کار (Meaning-Making)
وقتی دنیای بیرون بی‌معنا و آشوبناک است، سازمان باید «معنا» تولید کند.
● راهکار:
به تیمتان نشان دهید که کار آن‌ها فقط یک «جابجایی پول» نیست، بلکه در حال کمک به مردم، حل یک مشکل یا ساختن چیزی ماندگار هستند. «معنا»، تنها پادزهر قوی افسردگی است.

🔺 سخن پایانی ؛
مدیریت در دوران آرامش، هنر است؛ اما مدیریت در دوران طوفان، «قهرمانی» است.
رهبری مدرن در ایران امروز، یعنی تبدیل شدن به «لنگرگاه» برای کارکنان.
وقتی مدیر بتواند محیطی امن و حمایتگر بسازد، سازمانش تبدیل به «بهشت کوچک» کارکنان می‌شود و در نتیجه، آن‌ها با تمام توان و وفاداری lانیابی می‌کنند که هیچ حقوق و مزایایی نمی‌تواند جایگزین آن شود.

📌 یادمان باشد: انسانی که در سازمان شما «دیده شود» و «شنیده شود»، برای شما هر تلاشی خواهد کرد.
محمد رضا نجفی
👌3
❤1
مدیردرنقش مربی؟!
✳️ پارادوکس «نابغه رذیل»؛
وقتی تخصص، پوششی برای تخریب سازمان می‌شود


✅ در بسیاری از سازمان‌ها، مدیری وجود دارد که «دایره‌المعارف» شرکت است.
او هر مشکلی را حل می‌کند، پیچیده‌ترین کدها را می‌زند یا سخت‌ترین قراردادها را می‌بندد. اما یک مشکل بزرگ دارد: او یک تخریب‌گر متمرکز است.

■ او با تکبر، تحقیر و عدم همدلی، محیط کار را به میدان جنگ تبدیل می‌کند. همکاران از او می‌ترسند، نیروهای مستعد از سازمان می‌روند و فضای حاکم، فضای «ترس و تروما» است. اما چرا کارفرمایان این افراد را اخراج نمی‌کنند؟ چون دچار «سوگیری تخصص»
(Expertise Bias)
شده‌اند و فکر می‌کنند سود حاصل از تخصص او، بیشتر از هزینه تخریب اوست.
■ تحلیل نورو-استراتژیک:
چرا مغز کارفرما گول می‌خورد؟
از منظر علوم اعصاب، وقتی یک مدیر ارشد تخصص فوق‌العاده‌ای دارد، در ذهن کارفرما پدیده‌ای به نام «افکت هاله» (Halo Effect) ایجاد می‌شود.
یعنی چون او در یک زمینه (Hard Skills) عالی است، مغز کارفرما به طور ناخودآگاه تصور می‌کند که سایر نقاط ضعف او (Low EQ) «بهای پرداخت شده برای این نبوغ» است یا «بخش کوچکی از شخصیت اوست که قابل تحمل است».
■اما حقیقت این است که «تخصص بدون هوش هیجانی، یک بمب ساعتی است».
■محاسبه «مالیاتِ سمی» (The Toxic Tax)
مدیران ارشد باید بدانند که تخصص یک «نابغه رذیل»، رایگان نیست.
او یک «مالیات سمی» از سازمان می‌گیرد که در ترازنامه‌های مالی دیده نمی‌شود اما در بهره‌وری ثبت می‌شود:
۱. فرار مغزهای جوان:
افراد مستعد هرگز زیر نظر کسی که آن‌ها را تحقیر می‌کند نمی‌مانند. شما یک «نابغه» دارید، اما ۱۰ «ستاره آینده» را از دست می‌دهید.
۲. کاهش امنیت روان‌شناختی:
وقتی ترس حاکم شود، خلاقیت می‌میرد. کسی جرات نمی‌کند ایده جدید بدهد چون می‌ترسد توسط آن مدیر «تخریب» شود.
۳. فلج شدن ارتباطات:
اطلاعات در سازمان متوقف می‌شود چون کسی نمی‌خواهد با آن مدیر تعامل داشته باشد.
■ مثال زنده از غول‌های جهانی: نتفلیکس در برابر اوبر
۱. نتفلیکس (Netflix):
رید هستینگز (مدیرعامل نتفلیکس) یکی از معروف‌ترین سیاست‌های دنیا را دارد: «ما نابغه‌های رذیل را نمی‌خواهیم» (No Brilliant Jerks).
در نتفلیکس، حتی اگر شما بهترین برنامه‌نویس جهان باشید، اما اگر فرهنگ همکاری و احترام را زیر پا بزنید، اخراج می‌شوید. چرا؟ چون نتفلیکس می‌داند که «تخصص» را می‌توان خرید یا جایگزین کرد، اما «فرهنگ تخریب شده» را نمی‌توان به راحتی بازسازی کرد.
۲. اوبر (Uber) در دوران تراویس کالانیک:
اوبر سال‌ها تحت مدیریت تراویس کالانیک بود؛ مردی با تخصص استراتژیک خیره‌کننده اما با رفتاری سمی و تهاجمی. او سال‌ها رشد خیره‌‌کننده‌ای ایجاد کرد، اما در نهایت، فرهنگ سمی او منجر به رسوایی‌های گسترده، خروج دسته‌جمعی مدیران و در نهایت فشار شدید سهامداران برای اخراج او شد. اوبر یاد گرفت که «رشد با تخصص سمی»، پایداری ندارد و سازمان را به لبه پرتگاه می‌برد.
■ راهکار برای کارفرمایان و مدیران ارشد: چگونه با این وضعیت مقابله کنیم؟
اگر در سازمان شما چنین مدیری حضور دارد، سه گام استراتژیک را بردارید:
۱. تفکیک «تخصص» از «رهبری»:
بپذیرید که هر کسی که متخصص است، لزوماً مدیر نمی‌شود. اگر کسی Hard Skill بالایی دارد اما Soft Skill او صفر است، او را در جایگاه «مشاور ارشد» (Individual Contributor) قرار دهید، نه «مدیر». اجازه ندهید کسی که نمی‌تواند انسان‌ها را مدیریت کند، روی سرنوشت انسان‌ها تصمیم بگیرد.
۲. اندازه گیری «هزینه تخریب»:
به جای اینکه فقط به سود حاصل از تخصص او نگاه کنید، هزینه خروج نیروهای دیگر، کاهش کیفیت محصول به دلیل ترس کارکنان و استرس جمعی را محاسبه کنید. خواهید دید که «نابغه رذیل» در واقعیت، برای سازمان «ضررده» است.
۳. ضرب‌الاجل تغییر (Ultimatum):
به او بفهمانید که تخصصش برای شما ارزشمند است، اما رفتارش «غیرقابل پذیرش» است. او را به آموزش‌های اجباری هوش هیجانی (EQ) سوق دهید و معیارهای ارزیابی او را از «دستیابی به هدف فنی» به «میزان رضایت تیم» تغییر دهید.
🔺سخن پایانی ؛
سازمان شما، مجموعه‌ای از «ماشین‌ها» نیست که فقط با تخصص بچرخند؛ سازمان شما مجموعه‌ای از «احساسات، روابط و باورهاست».
تخصص، موتور سازمان است؛ اما هوش هیجانی، روغن‌کاری این موتور است.
اگر موتور قدرتمند باشد اما روغن نداشته باشد، در نهایت به دلیل اصطکاک زیاد، می‌سوزد و از کار می‌افتد.
⁉️آیا شما حاضر هستید کل موتور سازمانتان را فدای یک قطعه تخصص‌یافته اما سمی کنید؟
سیدمحمدرضانجفی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2
مذاکره/هاروارد
👆✳️ مذاکره از نگاه اساتید هاروارد
✅ بسیاری تصور می کنند مذاکره یعنی قدرت بیان، چانه زنی یا حتی توانایی متقاعد کردن دیگران. اما تحقیقات دانشگاه هاروارد نشان می دهد مذاکره موفق بیش از هر چیز یک مهارت تصمیم گیری است.
در این اینفوگرافی با چند مفهوم کلیدی آشنا می شوید: ■ ۶ اصل مذاکره هاروارد
۱. افراد را از مسئله جدا کنید. ۲. روی منافع تمرکز کنید، نه مواضع.
۳. احساسات را مدیریت کنید. ۴. قدردانی و احترام را نشان دهید.
۵. پیام خود را مثبت چارچوب بندی کنید.
۶. از چرخه واکنش های هیجانی خارج شوید.
■ بتنا (BATNA) چیست؟ BATNA مخفف عبارت Best Alternative To a Negotiated Agreement به معنای «بهترین گزینه جایگزین در صورت عدم توافق» است. هرچه BATNA شما قویتر باشد، وابستگی کمتری به نتیجه مذاکره خواهید داشت و قدرت چانه زنی شما افزایش پیدا میدکند. به زبان ساده: کسی که گزینه های بیشتری دارد، آرامتر مذاکره می کند.
■ زوپا (ZOPA) چیست؟ Zone Of Possible Agreement منطقه ای که در آن منافع دو طرف همپوشانی پیدا می کند و امکان رسیدن به توافق وجود دارد. بسیاری از مذاکرات نه به دلیل اختلاف، بلکه به دلیل ناتوانی در پیدا کردن ZOPA شکست می خورند.
💡 ۶ نکته طلایی مذاکره
• چند اهرم مذاکره داشته باشید.
• همه اطلاعات خود را زود افشا نکنید.
• انگیزه های طرف مقابل را درک کنید.
• سبک احساسی خود را مدیریت کنید.
• در صورت بنبست، قواعد گفتگو را بازطراحی کنید.
• از زمان به عنوان یک اهرم استراتژیک استفاده کنید.
🔺 نکته مهم: در دنیای واقعی، برنده مذاکره کسی نیست که بیشتر حرف می زند؛ برنده کسی است که گزینه های بهتری دارد، منافع را بهتر می فهمد و احساسات را بهتر مدیریت می‌کند.
https://t.me/ExecutiveManagement
👍3