مدیریت اجرایی
3.04K subscribers
12.8K photos
785 videos
1.31K files
4.57K links
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
Download Telegram
مدیردرنقش مربی؟!
✳️ پارادوکس «نابغه رذیل»؛
وقتی تخصص، پوششی برای تخریب سازمان می‌شود


✅ در بسیاری از سازمان‌ها، مدیری وجود دارد که «دایره‌المعارف» شرکت است.
او هر مشکلی را حل می‌کند، پیچیده‌ترین کدها را می‌زند یا سخت‌ترین قراردادها را می‌بندد. اما یک مشکل بزرگ دارد: او یک تخریب‌گر متمرکز است.

■ او با تکبر، تحقیر و عدم همدلی، محیط کار را به میدان جنگ تبدیل می‌کند. همکاران از او می‌ترسند، نیروهای مستعد از سازمان می‌روند و فضای حاکم، فضای «ترس و تروما» است. اما چرا کارفرمایان این افراد را اخراج نمی‌کنند؟ چون دچار «سوگیری تخصص»
(Expertise Bias)
شده‌اند و فکر می‌کنند سود حاصل از تخصص او، بیشتر از هزینه تخریب اوست.
■ تحلیل نورو-استراتژیک:
چرا مغز کارفرما گول می‌خورد؟
از منظر علوم اعصاب، وقتی یک مدیر ارشد تخصص فوق‌العاده‌ای دارد، در ذهن کارفرما پدیده‌ای به نام «افکت هاله» (Halo Effect) ایجاد می‌شود.
یعنی چون او در یک زمینه (Hard Skills) عالی است، مغز کارفرما به طور ناخودآگاه تصور می‌کند که سایر نقاط ضعف او (Low EQ) «بهای پرداخت شده برای این نبوغ» است یا «بخش کوچکی از شخصیت اوست که قابل تحمل است».
■اما حقیقت این است که «تخصص بدون هوش هیجانی، یک بمب ساعتی است».
■محاسبه «مالیاتِ سمی» (The Toxic Tax)
مدیران ارشد باید بدانند که تخصص یک «نابغه رذیل»، رایگان نیست.
او یک «مالیات سمی» از سازمان می‌گیرد که در ترازنامه‌های مالی دیده نمی‌شود اما در بهره‌وری ثبت می‌شود:
۱. فرار مغزهای جوان:
افراد مستعد هرگز زیر نظر کسی که آن‌ها را تحقیر می‌کند نمی‌مانند. شما یک «نابغه» دارید، اما ۱۰ «ستاره آینده» را از دست می‌دهید.
۲. کاهش امنیت روان‌شناختی:
وقتی ترس حاکم شود، خلاقیت می‌میرد. کسی جرات نمی‌کند ایده جدید بدهد چون می‌ترسد توسط آن مدیر «تخریب» شود.
۳. فلج شدن ارتباطات:
اطلاعات در سازمان متوقف می‌شود چون کسی نمی‌خواهد با آن مدیر تعامل داشته باشد.
■ مثال زنده از غول‌های جهانی: نتفلیکس در برابر اوبر
۱. نتفلیکس (Netflix):
رید هستینگز (مدیرعامل نتفلیکس) یکی از معروف‌ترین سیاست‌های دنیا را دارد: «ما نابغه‌های رذیل را نمی‌خواهیم» (No Brilliant Jerks).
در نتفلیکس، حتی اگر شما بهترین برنامه‌نویس جهان باشید، اما اگر فرهنگ همکاری و احترام را زیر پا بزنید، اخراج می‌شوید. چرا؟ چون نتفلیکس می‌داند که «تخصص» را می‌توان خرید یا جایگزین کرد، اما «فرهنگ تخریب شده» را نمی‌توان به راحتی بازسازی کرد.
۲. اوبر (Uber) در دوران تراویس کالانیک:
اوبر سال‌ها تحت مدیریت تراویس کالانیک بود؛ مردی با تخصص استراتژیک خیره‌کننده اما با رفتاری سمی و تهاجمی. او سال‌ها رشد خیره‌‌کننده‌ای ایجاد کرد، اما در نهایت، فرهنگ سمی او منجر به رسوایی‌های گسترده، خروج دسته‌جمعی مدیران و در نهایت فشار شدید سهامداران برای اخراج او شد. اوبر یاد گرفت که «رشد با تخصص سمی»، پایداری ندارد و سازمان را به لبه پرتگاه می‌برد.
■ راهکار برای کارفرمایان و مدیران ارشد: چگونه با این وضعیت مقابله کنیم؟
اگر در سازمان شما چنین مدیری حضور دارد، سه گام استراتژیک را بردارید:
۱. تفکیک «تخصص» از «رهبری»:
بپذیرید که هر کسی که متخصص است، لزوماً مدیر نمی‌شود. اگر کسی Hard Skill بالایی دارد اما Soft Skill او صفر است، او را در جایگاه «مشاور ارشد» (Individual Contributor) قرار دهید، نه «مدیر». اجازه ندهید کسی که نمی‌تواند انسان‌ها را مدیریت کند، روی سرنوشت انسان‌ها تصمیم بگیرد.
۲. اندازه گیری «هزینه تخریب»:
به جای اینکه فقط به سود حاصل از تخصص او نگاه کنید، هزینه خروج نیروهای دیگر، کاهش کیفیت محصول به دلیل ترس کارکنان و استرس جمعی را محاسبه کنید. خواهید دید که «نابغه رذیل» در واقعیت، برای سازمان «ضررده» است.
۳. ضرب‌الاجل تغییر (Ultimatum):
به او بفهمانید که تخصصش برای شما ارزشمند است، اما رفتارش «غیرقابل پذیرش» است. او را به آموزش‌های اجباری هوش هیجانی (EQ) سوق دهید و معیارهای ارزیابی او را از «دستیابی به هدف فنی» به «میزان رضایت تیم» تغییر دهید.
🔺سخن پایانی ؛
سازمان شما، مجموعه‌ای از «ماشین‌ها» نیست که فقط با تخصص بچرخند؛ سازمان شما مجموعه‌ای از «احساسات، روابط و باورهاست».
تخصص، موتور سازمان است؛ اما هوش هیجانی، روغن‌کاری این موتور است.
اگر موتور قدرتمند باشد اما روغن نداشته باشد، در نهایت به دلیل اصطکاک زیاد، می‌سوزد و از کار می‌افتد.
⁉️آیا شما حاضر هستید کل موتور سازمانتان را فدای یک قطعه تخصص‌یافته اما سمی کنید؟
سیدمحمدرضانجفی
https://t.me/ExecutiveManagement
👍2
مذاکره/هاروارد
👆✳️ مذاکره از نگاه اساتید هاروارد
✅ بسیاری تصور می کنند مذاکره یعنی قدرت بیان، چانه زنی یا حتی توانایی متقاعد کردن دیگران. اما تحقیقات دانشگاه هاروارد نشان می دهد مذاکره موفق بیش از هر چیز یک مهارت تصمیم گیری است.
در این اینفوگرافی با چند مفهوم کلیدی آشنا می شوید: ■ ۶ اصل مذاکره هاروارد
۱. افراد را از مسئله جدا کنید. ۲. روی منافع تمرکز کنید، نه مواضع.
۳. احساسات را مدیریت کنید. ۴. قدردانی و احترام را نشان دهید.
۵. پیام خود را مثبت چارچوب بندی کنید.
۶. از چرخه واکنش های هیجانی خارج شوید.
■ بتنا (BATNA) چیست؟ BATNA مخفف عبارت Best Alternative To a Negotiated Agreement به معنای «بهترین گزینه جایگزین در صورت عدم توافق» است. هرچه BATNA شما قویتر باشد، وابستگی کمتری به نتیجه مذاکره خواهید داشت و قدرت چانه زنی شما افزایش پیدا میدکند. به زبان ساده: کسی که گزینه های بیشتری دارد، آرامتر مذاکره می کند.
■ زوپا (ZOPA) چیست؟ Zone Of Possible Agreement منطقه ای که در آن منافع دو طرف همپوشانی پیدا می کند و امکان رسیدن به توافق وجود دارد. بسیاری از مذاکرات نه به دلیل اختلاف، بلکه به دلیل ناتوانی در پیدا کردن ZOPA شکست می خورند.
💡 ۶ نکته طلایی مذاکره
• چند اهرم مذاکره داشته باشید.
• همه اطلاعات خود را زود افشا نکنید.
• انگیزه های طرف مقابل را درک کنید.
• سبک احساسی خود را مدیریت کنید.
• در صورت بنبست، قواعد گفتگو را بازطراحی کنید.
• از زمان به عنوان یک اهرم استراتژیک استفاده کنید.
🔺 نکته مهم: در دنیای واقعی، برنده مذاکره کسی نیست که بیشتر حرف می زند؛ برنده کسی است که گزینه های بهتری دارد، منافع را بهتر می فهمد و احساسات را بهتر مدیریت می‌کند.
https://t.me/ExecutiveManagement
👍3
تاکتیک های افتصاد رفتاری مشتری؟!
💯2
👆✳️ ۹تاکتیک اقتصادرفتاری
برای تاثیرگذاری بر مغزمشتری


✅ چرا مشتریان "منطقی" تصمیم گیری نمی‌کنند؟
در گذشته تصور می‌شد که مشتری صرفاً بر اساس منطق تصمیم می‌گیرد و برای تصمیم‌های خود استدلال‌های دقیقی دارد.

اما تحقیقات گسترده بر رفتار انسان به خصوص پس از سال ۲۰۰۰ که مطالعات علوم اعصاب بسیار گسترش یافت، به این نتیجه رسیدند که ما انسان‌ها اغلب به طرز عجیبی غیرمنطقی هستیم و بر اساس هیجان و غریزه تصمیم‌گیری می‌کنیم اما این انتخاب‌ها را منطقی توجیه می‌کنیم و دقیقاً همین‌جاست که اقتصاد رفتاری وارد می‌شود. علمی که ترکیبی از علوم اعصاب، علوم اجتماعی، روان‌شناسی و اقتصاد است، و به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا انسان برخی تصمیمات را حتی وقتی خلاف منافع‌‌شان است اتخاذ می‌کنند.
■ یکی از قلب‌های تپنده‌ی اقتصاد رفتاری، مفهومی به اسم سوگیری‌های شناختی است.
مغز ما برای صرفه‌جویی در انرژی، از میان‌برهای ذهنی استفاده می‌کند تا برای هر تصمیم نیاز به استفاده از استدلال‌های مغز پرمصرف منطقی خود نداشته باشد. این میان‌برها سریع هستند ولی همیشه درست نیستند!
● مثلا در سوگیری تأیید (Confirmation Bias) مشتری دنبال شواهدی می‌گردد که نظر اولیه‌اش را تأیید کند؛ نه آنچه واقعیت را کامل‌تر نشان بدهد یا در
● اثر لنگر (Anchoring Effect) وقتی عدد اولی که به گوش مشتری می‌رسد (مثلاً قیمت اولیه‌ی یک دوره یا تخفیف مقایسه‌ای)، تبدیل به نقطه‌ی مرجع تمام قضاوت‌های بعدی مشتری می‌شود.
در این فرستاده ۹ سوگیری شناختی به صورت خلاصه همراه با مثال‌های واقعی ارائه شده است.

اگر این مفهوم براتون جذاب هست پیشنهاد می‌کنم  درباره‌ مفهوم سوگیری‌های شناختی در همین کانال جستجو کنید و با این اشتباهات تصمیم گیری آشنا شوید.

🔺اگر فکر می‌کنید این محتوا می‌تواند برای همکاران یا دوستانتان هم مفید باشد، لطفاً فرستاده رو برایشان ارسال کنید.🤝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر آشبون معتقد است برای آنکه «منابع انسانی» در سازمانوها به «شریک تجاری کسب‌وکار» یا همان «HRBS» تبدیل شود باید نقشی به مثابه «مدیریت برج کنترل» در سیستم هواپیمایی را عهده دارشود.او سعی نموده مراحل قدم به قدم این تبدیل را در غالب یک مدل فرآیندی توضیح دهد.
امیدوارم برایتان مفید باشید🌱
✳️ جایگاه استراتژیک، ذهنیتی تاکتیکی! مینتزبرگ معتقد است هر بخش از سازمان (از بدنه عملیاتی تا بخش عالی) وظیفه خاص خود را دارد. اما یک مشکل بزرگ در خیلی از سازمان های ما وجود دارد: «جابه جایی نقش ها!» مدیری که به جای ترسیم مسیر آینده، درگیر جزئیات کوچک اجرایی است، در واقع یک «بخش میانی» (Middle Line) است که به اشتباه در «بخش عالی» (Strategic Apex) نشسته. تفاوت اینجاست:
- مدیر تاکتیکی می پرسد: «چطور این کار را سریعتر انجام دهیم؟»
- مدیر استراتژیک می پرسد: «آیا اصلاً این کار را باید انجام دهیم؟» اگر در سازمانی هستید که مدیرش «استراتژی» را با «لیست کارهای روزمره» اشتباه گرفته، بدانید که این سازمان درجا می زند. چون خلبان هواپیما به جای رادار، چشمانش را به داشبورد دوخته است.
💬 آیا با این مشکل در محیط کاریتان مواجه هستید؟
✳️ آخرین گزارش بانک مرکزی تصویری نگران‌کننده از اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ ارائه می‌دهد، زیرا مسئله فقط ثبت رشد منفی (۰.۷-%) نیست، بلکه افت هم‌زمان در بخش‌های پیشران و به‌ویژه سقوط شدید تشکیل سرمایه ثابت ناخالص (۱۱.۹-%) نشان می‌دهد که اقتصاد نه‌تنها در تولید فعلی دچار ضعف شده، بلکه ظرفیت رشد آینده خود را نیز از دست می‌دهد. منفی شدن رشد بدون نفت (۱.۱-%) بیانگر آن است که ضعف اصلی در بخش‌های مولد داخلی ریشه دارد و رشد مثبت نفت نیز بیشتر نقش پوشاننده دارد تا درمان‌کننده. رکود سنگین در ساختمان، افت صنعت و کاهش سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات به این معناست که بنگاه‌ها یا توان توسعه ندارند یا چشم‌انداز آینده را پرریسک می‌بینند؛ وضعیتی که می‌تواند در سال‌های بعد به کاهش اشتغال، افت بهره‌وری و فرسایش بیشتر توان رقابتی اقتصاد منجر شود. در مجموع، پیام اصلی گزارش این است که خطر امروز فقط رکود نیست، بلکه تضعیف پایه‌های رشد فرداست.