Follow the #Management هشتک مدیریت(هشتک معادل فارسی# هشتگ) channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
یادداشت روزنامه دنیای اقتصاد:
چالش بهرهوری هوش مصنوعی برای مدیران
علاقمندان جهت دریافت فایل به لینک زیر مراجعه فرمایند https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-24/4285415-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
چالش بهرهوری هوش مصنوعی برای مدیران
علاقمندان جهت دریافت فایل به لینک زیر مراجعه فرمایند https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-24/4285415-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
روزنامه دنیای اقتصاد
چالش بهرهوری هوش مصنوعی برای مدیران
مدیریت به روش قدیمی، بلیت یکطرفه به سوی فرسودگی شغلی و عدم مشارکت است. موثرترین مدیران متوجه میشوند وظیفهشان دیگر نظارت بر کار نیست، بلکه هموار کردن مسیر است. با تعیین مسیر، اعتماد به تیم خود برای هدایت، و درخواست ارتباطات ترکیبی، میتوانید پیشرفت تیم…
💢*ما دچار کسوف خرد هستیم؟ تأملی علمی بر کمبود خرد در مدیریت سازمانهای معاصر*
📍چکیده
با وجود رشد بیسابقهی دسترسی به داده، دانش صریح، و ابزارهای تحلیلی در سازمانهای معاصر، شواهد فزایندهای حاکی از افول ظرفیت «خرد مدیریتی» است؛ یعنی توانایی تصمیمگیری آگاهانه، اخلاقی، و متناسب با بافت، در شرایط عدم قطعیت. این مقاله با تکیه بر ادبیات روانشناسی خرد، فلسفهی عملی ارسطویی، و مطالعات رفتار سازمانی، به بررسی این پدیده که آن را «کسوف خرد» مینامیم میپردازد. استدلال میشود که خرد، برخلاف هوش تحلیلی یا دانش تخصصی، سازهای چندبعدی است که در نظامهای مدیریتی مبتنی بر سرعت، معیارهای کوتاهمدت، و اجتناب از ابهام، بهطور نظاممند تضعیف میشود. در پایان، چارچوبی برای بازسازی خرد در سطح فردی و سازمانی پیشنهاد میشود.
■ واژگان کلیدی: خرد مدیریتی، فرونسیس، تصمیمگیری سازمانی، عدم قطعیت، رهبری اخلاقی
۱. مقدمه
پارادوکس مدیریت در قرن بیستویکم این است: هرچه حجم دادهی در دسترس مدیران بیشتر شده، کیفیت بسیاری از تصمیمهای راهبردی بهبود نیافته و در مواردی بدتر نیز شده است. سازمانها امروز بهطور همزمان از «فراوانی اطلاعات» و «قحطی خرد» رنج میبرند. این مقاله این وضعیت را «کسوف خرد» مینامد؛ استعارهای که اشاره دارد به پوشیدهشدن موقت—نه نابودی—ظرفیتی که در بنیان تصمیمگیری انسانی نهفته است.
● هدف این نوشتار سهگانه است: نخست، تمایز مفهومی میان دانش، هوش، و خرد را در بستر مدیریت روشن کند؛ دوم، مکانیسمهای سازمانی و شناختی که به کسوف خرد دامن میزنند را تحلیل کند؛ و سوم، بر پایهی پژوهشهای موجود، الگویی عملیاتی برای پرورش خرد در میان مدیران ارشد ارائه دهد.
۲. چارچوب نظری
۲.۱ خرد بهمثابه سازهی روانشناختی
در روانشناسی خرد، معمولاً سه رویکرد اصلی وجود دارد. رویکرد نخست، ریشه در فلسفهی عملی ارسطو دارد و مفهوم «فرونسیس» (phronesis) را مطرح میکند: توانایی تشخیص عمل درست در موقعیت خاص، که نه از قاعدهی کلی بلکه از تجربهی عملی و تأمل اخلاقی حاصل میشود. رویکرد دوم، «نظریهی توازن خرد» است که خرد را توانایی متعادلکردن منافع فردی، منافع دیگران، و منافع نهادی/فراتر در بازهی زمانی کوتاهمدت و بلندمدت میداند. رویکرد سوم، از سنت روانشناسی رشد عمر برخاسته و خرد را دانشی عملگرا دربارهی پرسشهای بنیادین و دشوار زندگی تعریف میکند که با ابهام، تناقض، و عدم قطعیت همراه است.
آنچه این سه رویکرد را به هم پیوند میدهد، تمایز صریح میان «دانستن انبوه» و «دانستن بهجا» است. هوش تحلیلی به فرد امکان میدهد مسئله را حل کند؛ خرد به او امکان میدهد مسئلهی درست را انتخاب کند، و راهحل را در بافت اخلاقی و انسانی درست به کار بندد.
۲.۲ خرد سازمانی و مدیریتی
در ادبیات مدیریت، مفهوم خرد سازمانی معمولاً حول سه محور صورتبندی میشود:
(الف) ظرفیت دیدن سیستم بهجای جزء،
(ب) تحمل و مدیریت ابهام بدون فلجشدگی تصمیم
(ج) گشودگی به بازخورد ناخوشایند. مدیر خردمند، برخلاف مدیر صرفاً باهوش، تصمیم را نه فقط بر اساس بهینهسازی کوتاهمدت، بلکه با درنظرگرفتن پیامدهای درجه دوم و سوم آن بر افراد، فرهنگ سازمانی، و پایداری بلندمدت اتخاذ میکند.
۳. مکانیسمهای کسوف خرد در سازمان
۳.۱ شتابزدگی تصمیم
فشار برای تصمیمگیری سریع، فرصت «تأمل» را که پیشنیاز خرد است حذف میکند. پژوهشهای حوزهی شناخت نشان میدهند تفکر تأملی (سیستم شناختیِ کندتر و تحلیلیتر) در شرایط فشار زمانی به نفع پاسخهای شهودی و عادتمحور کنار گذاشته میشود؛ این جایگزینی در تصمیمهای ساده کارآمد است، اما در تصمیمهای پیچیده و راهبردی خطرناک.
۳.۲ سلطهی معیارهای کمّی کوتاهمدت
نظامهای پاداش و ارزیابی عملکرد که صرفاً بر شاخصهای مالی فصلی متمرکزند، مدیر را به سمت بهینهسازی محلی سوق میدهند و افق دید او را کوتاه میکنند. این پدیده در ادبیات به «نزدیکبینی مدیریتی» شهرت دارد و مستقیماً با تعریف خرد—که مستلزم توازن افق زمانی است—در تضاد قرار میگیرد.
۳.۳ اجتناب از ابهام و تفکر گروهی
سازمانهایی که فرهنگ «قطعیت نمایشی» را ترویج میکنند—یعنی پاداشدادن به مدیرانی که همیشه پاسخ قاطع دارند—عملاً مدیران را از اقرار به ابهام و پرسیدن سؤال باز میدارند. این وضعیت زمینهساز تفکر گروهی میشود؛ پدیدهای که در آن جستجوی توافق بر ارزیابی واقعبینانهی گزینهها غالب میآید.
۳.۴ فقدان حلقههای بازخورد صادقانه
خرد بدون بازخورد راستین رشد نمیکند. در بسیاری از سلسلهمراتب سازمانی، فاصلهی قدرت مانع از آن میشود که زیردستان حقیقتِ ناخوشایند را به مدیران ارشد منتقل کنند؛ در نتیجه مدیر در حبابی از تأیید مکرر باقی میماند که رشد خرد را متوقف میکند.
📍چکیده
با وجود رشد بیسابقهی دسترسی به داده، دانش صریح، و ابزارهای تحلیلی در سازمانهای معاصر، شواهد فزایندهای حاکی از افول ظرفیت «خرد مدیریتی» است؛ یعنی توانایی تصمیمگیری آگاهانه، اخلاقی، و متناسب با بافت، در شرایط عدم قطعیت. این مقاله با تکیه بر ادبیات روانشناسی خرد، فلسفهی عملی ارسطویی، و مطالعات رفتار سازمانی، به بررسی این پدیده که آن را «کسوف خرد» مینامیم میپردازد. استدلال میشود که خرد، برخلاف هوش تحلیلی یا دانش تخصصی، سازهای چندبعدی است که در نظامهای مدیریتی مبتنی بر سرعت، معیارهای کوتاهمدت، و اجتناب از ابهام، بهطور نظاممند تضعیف میشود. در پایان، چارچوبی برای بازسازی خرد در سطح فردی و سازمانی پیشنهاد میشود.
■ واژگان کلیدی: خرد مدیریتی، فرونسیس، تصمیمگیری سازمانی، عدم قطعیت، رهبری اخلاقی
۱. مقدمه
پارادوکس مدیریت در قرن بیستویکم این است: هرچه حجم دادهی در دسترس مدیران بیشتر شده، کیفیت بسیاری از تصمیمهای راهبردی بهبود نیافته و در مواردی بدتر نیز شده است. سازمانها امروز بهطور همزمان از «فراوانی اطلاعات» و «قحطی خرد» رنج میبرند. این مقاله این وضعیت را «کسوف خرد» مینامد؛ استعارهای که اشاره دارد به پوشیدهشدن موقت—نه نابودی—ظرفیتی که در بنیان تصمیمگیری انسانی نهفته است.
● هدف این نوشتار سهگانه است: نخست، تمایز مفهومی میان دانش، هوش، و خرد را در بستر مدیریت روشن کند؛ دوم، مکانیسمهای سازمانی و شناختی که به کسوف خرد دامن میزنند را تحلیل کند؛ و سوم، بر پایهی پژوهشهای موجود، الگویی عملیاتی برای پرورش خرد در میان مدیران ارشد ارائه دهد.
۲. چارچوب نظری
۲.۱ خرد بهمثابه سازهی روانشناختی
در روانشناسی خرد، معمولاً سه رویکرد اصلی وجود دارد. رویکرد نخست، ریشه در فلسفهی عملی ارسطو دارد و مفهوم «فرونسیس» (phronesis) را مطرح میکند: توانایی تشخیص عمل درست در موقعیت خاص، که نه از قاعدهی کلی بلکه از تجربهی عملی و تأمل اخلاقی حاصل میشود. رویکرد دوم، «نظریهی توازن خرد» است که خرد را توانایی متعادلکردن منافع فردی، منافع دیگران، و منافع نهادی/فراتر در بازهی زمانی کوتاهمدت و بلندمدت میداند. رویکرد سوم، از سنت روانشناسی رشد عمر برخاسته و خرد را دانشی عملگرا دربارهی پرسشهای بنیادین و دشوار زندگی تعریف میکند که با ابهام، تناقض، و عدم قطعیت همراه است.
آنچه این سه رویکرد را به هم پیوند میدهد، تمایز صریح میان «دانستن انبوه» و «دانستن بهجا» است. هوش تحلیلی به فرد امکان میدهد مسئله را حل کند؛ خرد به او امکان میدهد مسئلهی درست را انتخاب کند، و راهحل را در بافت اخلاقی و انسانی درست به کار بندد.
۲.۲ خرد سازمانی و مدیریتی
در ادبیات مدیریت، مفهوم خرد سازمانی معمولاً حول سه محور صورتبندی میشود:
(الف) ظرفیت دیدن سیستم بهجای جزء،
(ب) تحمل و مدیریت ابهام بدون فلجشدگی تصمیم
(ج) گشودگی به بازخورد ناخوشایند. مدیر خردمند، برخلاف مدیر صرفاً باهوش، تصمیم را نه فقط بر اساس بهینهسازی کوتاهمدت، بلکه با درنظرگرفتن پیامدهای درجه دوم و سوم آن بر افراد، فرهنگ سازمانی، و پایداری بلندمدت اتخاذ میکند.
۳. مکانیسمهای کسوف خرد در سازمان
۳.۱ شتابزدگی تصمیم
فشار برای تصمیمگیری سریع، فرصت «تأمل» را که پیشنیاز خرد است حذف میکند. پژوهشهای حوزهی شناخت نشان میدهند تفکر تأملی (سیستم شناختیِ کندتر و تحلیلیتر) در شرایط فشار زمانی به نفع پاسخهای شهودی و عادتمحور کنار گذاشته میشود؛ این جایگزینی در تصمیمهای ساده کارآمد است، اما در تصمیمهای پیچیده و راهبردی خطرناک.
۳.۲ سلطهی معیارهای کمّی کوتاهمدت
نظامهای پاداش و ارزیابی عملکرد که صرفاً بر شاخصهای مالی فصلی متمرکزند، مدیر را به سمت بهینهسازی محلی سوق میدهند و افق دید او را کوتاه میکنند. این پدیده در ادبیات به «نزدیکبینی مدیریتی» شهرت دارد و مستقیماً با تعریف خرد—که مستلزم توازن افق زمانی است—در تضاد قرار میگیرد.
۳.۳ اجتناب از ابهام و تفکر گروهی
سازمانهایی که فرهنگ «قطعیت نمایشی» را ترویج میکنند—یعنی پاداشدادن به مدیرانی که همیشه پاسخ قاطع دارند—عملاً مدیران را از اقرار به ابهام و پرسیدن سؤال باز میدارند. این وضعیت زمینهساز تفکر گروهی میشود؛ پدیدهای که در آن جستجوی توافق بر ارزیابی واقعبینانهی گزینهها غالب میآید.
۳.۴ فقدان حلقههای بازخورد صادقانه
خرد بدون بازخورد راستین رشد نمیکند. در بسیاری از سلسلهمراتب سازمانی، فاصلهی قدرت مانع از آن میشود که زیردستان حقیقتِ ناخوشایند را به مدیران ارشد منتقل کنند؛ در نتیجه مدیر در حبابی از تأیید مکرر باقی میماند که رشد خرد را متوقف میکند.
❤2
۴. پیامدهای سازمانی کسوف خرد
فقدان خرد مدیریتی، برخلاف فقدان دانش فنی، اغلب بیصدا و دیرهنگام آشکار میشود. پیامدهای آن شامل تصمیمهای راهبردی نااستوار در بلندمدت، فرسایش اعتماد سازمانی، افزایش تصمیمهای اخلاقاً مسئلهدار، و ناتوانی در یادگیری از خطاهای گذشته است. برخلاف خطاهای دانشی که با آموزش رفع میشوند، خطاهای ناشی از کمبود خرد تمایل به تکرار دارند، زیرا ریشه در الگوهای شناختی و ساختار انگیزشی سازمان دارند، نه در کمبود اطلاعات.
۵. بهسوی بازسازی خرد مدیریتی
بر اساس یافتههای پژوهشی حوزهی رشد خرد در بزرگسالی، خرد—برخلاف هوش سیال—در طول زندگی حرفهای قابل رشد است، مشروط بر آنکه شرایط مناسب فراهم شود.
● سه اقدام عملی در این راستا پیشنهاد میشود:
الف)نهادینهکردن تأمل ساختاریافته: بازنگری دورهای تصمیمهای گذشته، نه صرفاً برای ارزیابی نتیجه، بلکه برای بازسازی فرایند تفکری که به آن تصمیم انجامید.
ب) بازطراحی نظام پاداش برای توازن افق زمانی: تلفیق شاخصهای بلندمدت و کوتاهمدت در ارزیابی عملکرد مدیران ارشد.
ج) ساخت حلقههای بازخورد ناهمگون: ایجاد سازوکارهای رسمی که صدای مخالف و دیدگاههای ناهمسو را، بدون هزینهی شغلی برای گوینده، به تصمیمگیران ارشد برساند.
۶. نتیجهگیری
کسوف خرد در مدیریت، پدیدهای ساختاری است، نه صرفاً فردی؛ از اینرو راهحل آن نیز نمیتواند صرفاً به آموزش فردی مدیران محدود شود. سازمانهایی که میخواهند خرد را به مرکز تصمیمگیری بازگردانند، باید در طراحی نظامهای پاداش، فرهنگ بازخورد، و ریتم تصمیمگیری خود بازنگری کنند. خرد، همچون خورشید پشت ابر، خاموش نشده است؛ وظیفهی مدیریت راهبردی امروز، کنار زدن ابرهایی است که اجازه نمیدهند این نور به تصمیمهای روزمره برسد.
تهیه وتنظیم:
دکترامیرصادقی
https://t.me/ExecutiveManagement
فقدان خرد مدیریتی، برخلاف فقدان دانش فنی، اغلب بیصدا و دیرهنگام آشکار میشود. پیامدهای آن شامل تصمیمهای راهبردی نااستوار در بلندمدت، فرسایش اعتماد سازمانی، افزایش تصمیمهای اخلاقاً مسئلهدار، و ناتوانی در یادگیری از خطاهای گذشته است. برخلاف خطاهای دانشی که با آموزش رفع میشوند، خطاهای ناشی از کمبود خرد تمایل به تکرار دارند، زیرا ریشه در الگوهای شناختی و ساختار انگیزشی سازمان دارند، نه در کمبود اطلاعات.
۵. بهسوی بازسازی خرد مدیریتی
بر اساس یافتههای پژوهشی حوزهی رشد خرد در بزرگسالی، خرد—برخلاف هوش سیال—در طول زندگی حرفهای قابل رشد است، مشروط بر آنکه شرایط مناسب فراهم شود.
● سه اقدام عملی در این راستا پیشنهاد میشود:
الف)نهادینهکردن تأمل ساختاریافته: بازنگری دورهای تصمیمهای گذشته، نه صرفاً برای ارزیابی نتیجه، بلکه برای بازسازی فرایند تفکری که به آن تصمیم انجامید.
ب) بازطراحی نظام پاداش برای توازن افق زمانی: تلفیق شاخصهای بلندمدت و کوتاهمدت در ارزیابی عملکرد مدیران ارشد.
ج) ساخت حلقههای بازخورد ناهمگون: ایجاد سازوکارهای رسمی که صدای مخالف و دیدگاههای ناهمسو را، بدون هزینهی شغلی برای گوینده، به تصمیمگیران ارشد برساند.
۶. نتیجهگیری
کسوف خرد در مدیریت، پدیدهای ساختاری است، نه صرفاً فردی؛ از اینرو راهحل آن نیز نمیتواند صرفاً به آموزش فردی مدیران محدود شود. سازمانهایی که میخواهند خرد را به مرکز تصمیمگیری بازگردانند، باید در طراحی نظامهای پاداش، فرهنگ بازخورد، و ریتم تصمیمگیری خود بازنگری کنند. خرد، همچون خورشید پشت ابر، خاموش نشده است؛ وظیفهی مدیریت راهبردی امروز، کنار زدن ابرهایی است که اجازه نمیدهند این نور به تصمیمهای روزمره برسد.
تهیه وتنظیم:
دکترامیرصادقی
https://t.me/ExecutiveManagement
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
✳️ آیا کار ایران تمام است؟
آیا راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟
✍مجتبی لشکربلوکی
✅ مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده
شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳
شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵
شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳
شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹
خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است!
■ چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.
■ در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.
◀️ چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!
● نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید.
● نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته باشند. هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.
خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:
● نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.
● نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.
■ شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.
■ تجویز راهبردی
باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.
ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.
آیا راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟
✍مجتبی لشکربلوکی
✅ مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده
شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳
شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵
شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳
شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹
خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است!
■ چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.
■ در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.
◀️ چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!
● نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید.
● نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته باشند. هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.
خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:
● نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.
● نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.
■ شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.
■ تجویز راهبردی
باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.
ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.
💢👂گوووش کن
📍چطور یک مکالمه سخت با کارمند ناراضی داشته باشیم ؟؟
اول باید به نجات رابطه فکر کنیم و نه برنده شدن،کارمند ناراضی معمولا آدم بدی نیست ،فقط نیاز برآوارده نشده دارد،عصبانیت مثل پوسته روی زخم می ماند شما باید به دنبال ترمیم اون زخم باشید.
توی مکالمات اجازه بدید ۶۰ درصد کارمند صحبت کند و ۴۰ درصد شما.
■ هرگز در ملا عام یا سرپایی در این موارد صحبت نکنید بلکه در یک فضای آ رام در حد ۲۰ دقیقه کارمند را به اتاق جلسات دعوت کنید این کار هم نشانه ی احترام هست و هم نشان دهنده ی اهمیت موضوع.
کنار کارمند بنشینید ،نه روبروی او و به جای اتهام یا تفسیر اجازه دهید کارمند صحبت کند.
■ بهترین جمله شروع: میخوام راجع به (موضوع) صحبت کنیم. ولی قبل از اینکه من چیزی بگم، خیلی دوست دارم دیدگاه تو رو بدانم. از نظر تو چه اتفاقی داره میافته و چه حسی بهش داری؟
■ حالا سختترین کار دنیا رو انجام بده: دهانت رو ببند و واقعا گوش کن. حرفش رو قطع نکن، توجیه نیار، دفاع نکن. فقط با تکان دادن سر و گفتن (متوجهام) نشون بده که واقعاگوش می دهی.
■ خیلی مهمه که درکش کنی، حتی اگه قبولش نداری. این کار عصبانیت رو مثل باد یه بادکنک خالی میکنه.
■ جمله طلایی برای خالی کردن خشم: (ممنونم که اینقدر صریح گفتی. الان فهمیدم که این موضوع چقدر برات ناراحتکننده و جدی بوده و حس [نام حسی که گفته: نادیده گرفته شدن/بیعدالتی] رو تجربه کردی. این واقعا سخته.)
احساساتش رو نامگذاری کن. این یه تکنیک فوقالعاده است (به نظر میرسه احساس سرخوردگی میکنی.) یا (انگار از این تصمیم واقعا ناامید شدی.) این کار نشون میده که عمیقاً گوش دادی.
الان که کمی آرامش ایجاد شده، نوبت شماست صحبت کنید. یادتان باشد، در مورد گذشته فقط برای درس گرفتن حرف بزنید، نه مچگیری.
■ از کارمند تشکر کنید: ( واقعاً ممنونم که اینقدر صادقانه صحبت کردی. میدونم که این مدل حرف زدن شجاعت میخواد.)
·جمعبندی کن و پیگیری رو قطعی کن.
پس قرار شد (توافق انجام شده).
❌چند جمله ممنوعه که هرگز نباید بگویید
این جملات مثل بنزین روی آتش هستند
۰1آروم باش. (نتیجه عکس دارد)
2.اینقدر حساس نباش. (احساسش رو بیاعتبار میکنید)
3.ببین، قضیه این نیست که تو فکر میکنی... (انکار حقیقت طرف مقابله)
4.همه چی تقصیر من نیست...(تدافعی عمل کردن)
چالش آکادمی
📍چطور یک مکالمه سخت با کارمند ناراضی داشته باشیم ؟؟
اول باید به نجات رابطه فکر کنیم و نه برنده شدن،کارمند ناراضی معمولا آدم بدی نیست ،فقط نیاز برآوارده نشده دارد،عصبانیت مثل پوسته روی زخم می ماند شما باید به دنبال ترمیم اون زخم باشید.
توی مکالمات اجازه بدید ۶۰ درصد کارمند صحبت کند و ۴۰ درصد شما.
■ هرگز در ملا عام یا سرپایی در این موارد صحبت نکنید بلکه در یک فضای آ رام در حد ۲۰ دقیقه کارمند را به اتاق جلسات دعوت کنید این کار هم نشانه ی احترام هست و هم نشان دهنده ی اهمیت موضوع.
کنار کارمند بنشینید ،نه روبروی او و به جای اتهام یا تفسیر اجازه دهید کارمند صحبت کند.
■ بهترین جمله شروع: میخوام راجع به (موضوع) صحبت کنیم. ولی قبل از اینکه من چیزی بگم، خیلی دوست دارم دیدگاه تو رو بدانم. از نظر تو چه اتفاقی داره میافته و چه حسی بهش داری؟
■ حالا سختترین کار دنیا رو انجام بده: دهانت رو ببند و واقعا گوش کن. حرفش رو قطع نکن، توجیه نیار، دفاع نکن. فقط با تکان دادن سر و گفتن (متوجهام) نشون بده که واقعاگوش می دهی.
■ خیلی مهمه که درکش کنی، حتی اگه قبولش نداری. این کار عصبانیت رو مثل باد یه بادکنک خالی میکنه.
■ جمله طلایی برای خالی کردن خشم: (ممنونم که اینقدر صریح گفتی. الان فهمیدم که این موضوع چقدر برات ناراحتکننده و جدی بوده و حس [نام حسی که گفته: نادیده گرفته شدن/بیعدالتی] رو تجربه کردی. این واقعا سخته.)
احساساتش رو نامگذاری کن. این یه تکنیک فوقالعاده است (به نظر میرسه احساس سرخوردگی میکنی.) یا (انگار از این تصمیم واقعا ناامید شدی.) این کار نشون میده که عمیقاً گوش دادی.
الان که کمی آرامش ایجاد شده، نوبت شماست صحبت کنید. یادتان باشد، در مورد گذشته فقط برای درس گرفتن حرف بزنید، نه مچگیری.
■ از کارمند تشکر کنید: ( واقعاً ممنونم که اینقدر صادقانه صحبت کردی. میدونم که این مدل حرف زدن شجاعت میخواد.)
·جمعبندی کن و پیگیری رو قطعی کن.
پس قرار شد (توافق انجام شده).
❌چند جمله ممنوعه که هرگز نباید بگویید
این جملات مثل بنزین روی آتش هستند
۰1آروم باش. (نتیجه عکس دارد)
2.اینقدر حساس نباش. (احساسش رو بیاعتبار میکنید)
3.ببین، قضیه این نیست که تو فکر میکنی... (انکار حقیقت طرف مقابله)
4.همه چی تقصیر من نیست...(تدافعی عمل کردن)
چالش آکادمی
🙏1
پارادوکس ایکاروس👆
(Icarus Paradox)
یکی از مهمترین مفاهیم مدیریت استراتژیک است که دنی میلر (Danny Miller) در کتاب درخشانش به همین نام مطرح نمود. نام این پارادوکس از اسطوره یونانی ایکاروس گرفته شده است. ایکاروس با بال هایی از موم و پر پرواز کرد. پدرش هشدار داده بود که بیش از حد به خورشید نزدیک نشود، اما موفقیت در پرواز او را مغرور کرد. هرچه بالاتر رفت، گرمای خورشید موم بال ها را ذوب کرد و همان چیزی که عامل پروازش بود، به علت سقوطش تبدیل شد.
دنی میلر همین الگو را در سازمان ها مشاهده کرد: بسیاری از شرکت ها نه به دلیل نداشتن نقطه قوت، بلکه به دلیل افراط در همان نقطه قوت شکست می خورند. شرکتی که با نوآوری موفق شده، آنقدر به نوآوری افراطی وابسته می شود که انضباط مالی را فراموش می کند. سازمانی که با بهره وری رشد کرده، آنقدر بر کنترل و استانداردسازی تأکید می کند که خلاقیت را از بین می برد. رهبر بازار، دقیقاً به دلیل اعتماد بیش از حد به مدل موفق گذشته، تغییرات آینده را نادیده می گیرد. نمونه های آن کم نیستند؛ کداک به فیلم عکاسی، نوکیا به تلفن های کلاسیک و بلکبری به صفحه کلید فیزیکی وفادار ماندند؛ همان مزیتی که روزی آنها را رهبر بازار کرده بود، بعدها به مانع تحولشان تبدیل شد. درس مدیریتی ساده اما عمیق است: گاهی بزرگترین تهدید یک سازمان، ضعف هایش نیست؛ نقطه قوتی است که دیگر هرگز آن را زیر سؤال نمی برد. مدیران آینده فقط باید مزیت رقابتی بسازند؛ باید شجاعت بازنگری در مزیت های دیروز را هم داشته باشند.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
(Icarus Paradox)
یکی از مهمترین مفاهیم مدیریت استراتژیک است که دنی میلر (Danny Miller) در کتاب درخشانش به همین نام مطرح نمود. نام این پارادوکس از اسطوره یونانی ایکاروس گرفته شده است. ایکاروس با بال هایی از موم و پر پرواز کرد. پدرش هشدار داده بود که بیش از حد به خورشید نزدیک نشود، اما موفقیت در پرواز او را مغرور کرد. هرچه بالاتر رفت، گرمای خورشید موم بال ها را ذوب کرد و همان چیزی که عامل پروازش بود، به علت سقوطش تبدیل شد.
دنی میلر همین الگو را در سازمان ها مشاهده کرد: بسیاری از شرکت ها نه به دلیل نداشتن نقطه قوت، بلکه به دلیل افراط در همان نقطه قوت شکست می خورند. شرکتی که با نوآوری موفق شده، آنقدر به نوآوری افراطی وابسته می شود که انضباط مالی را فراموش می کند. سازمانی که با بهره وری رشد کرده، آنقدر بر کنترل و استانداردسازی تأکید می کند که خلاقیت را از بین می برد. رهبر بازار، دقیقاً به دلیل اعتماد بیش از حد به مدل موفق گذشته، تغییرات آینده را نادیده می گیرد. نمونه های آن کم نیستند؛ کداک به فیلم عکاسی، نوکیا به تلفن های کلاسیک و بلکبری به صفحه کلید فیزیکی وفادار ماندند؛ همان مزیتی که روزی آنها را رهبر بازار کرده بود، بعدها به مانع تحولشان تبدیل شد. درس مدیریتی ساده اما عمیق است: گاهی بزرگترین تهدید یک سازمان، ضعف هایش نیست؛ نقطه قوتی است که دیگر هرگز آن را زیر سؤال نمی برد. مدیران آینده فقط باید مزیت رقابتی بسازند؛ باید شجاعت بازنگری در مزیت های دیروز را هم داشته باشند.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
❤1
✳️👆 در سال های اخیر، یکی از
اثرگذارترین مفاهیم مدیریت
راهبردی، سازمان دوسوتوان
(Organizational Ambidexterity)
بوده است؛ مفهومی که می گوید سازمان های موفق، میان «امروز» و «فردا» یکی را انتخاب نمی کنند، بلکه هر دو را همزمان مدیریت می کنند. این رویکرد بر دو بال استوار است:
🔹 بهره برداری (Exploitation)؛ یعنی بهبود مستمر، افزایش بهرهوری، کاهش هزینه، استانداردسازی و استفاده حداکثری از ظرفیت های موجود. این بال، عملکرد و درآمد امروز سازمان را تضمین می کند.
🔹 اکتشاف (Exploration)؛
یعنی جستوجوی فرصت های جدید، آزمایش ایده ها، توسعه فناوری، ورود به بازارهای نو و آمادگی برای آینده. این بال، بقای فردای سازمان را می سازد. جیمز مارچ در مقاله بنیادین خود در سال ۱۹۹۱ هشدار داد که بهره برداری معمولاً زودتر نتیجه می دهد و به همین دلیل سازمان ها به طور طبیعی منابع بیشتری به آن اختصاص می دهند؛ اما افراط در آن می تواند به «دام شایستگی»
(Competency Trap)
منجر شود؛ یعنی سازمان همان کاری را که بلد است، هر روز بهتر انجام می دهد، حتی وقتی جهان دیگر به همان کار نیاز ندارد. اما پرسش مدیران این است: چه نسبتی میان این دو بال برقرار کنیم؟ نسخه واحدی برای همه وجود ندارد. در صنایع باثبات، سهم بهرهبرداری بیشتر است؛ اما در محیط های پرتلاطم، باید سرمایه گذاری بر اکتشاف افزایش یابد. اگر بخواهم برای شرایط امروز ایران یک پیشنهاد مدیریتی بدهم، با توجه به همزمانی نوسانات اقتصادی، تغییرات فناوری، تحولات مقرراتی و عدم قطعیت های محیطی، اختصاص حدود ۷۰ درصد منابع به بهره برداری و۳۰ درصد به اکتشاف می تواند نقطه شروع مناسبی باشد. این نسبت البته باید با توجه به صنعت، اندازه سازمان و سرعت تغییرات بازتنظیم شود. مدیران فردا فقط کسانی نیستند که امروز را بهتر اداره میکنند؛ آنها همزمان ظرفیت موفقیت فردا را نیز می
سازند
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
اثرگذارترین مفاهیم مدیریت
راهبردی، سازمان دوسوتوان
(Organizational Ambidexterity)
بوده است؛ مفهومی که می گوید سازمان های موفق، میان «امروز» و «فردا» یکی را انتخاب نمی کنند، بلکه هر دو را همزمان مدیریت می کنند. این رویکرد بر دو بال استوار است:
🔹 بهره برداری (Exploitation)؛ یعنی بهبود مستمر، افزایش بهرهوری، کاهش هزینه، استانداردسازی و استفاده حداکثری از ظرفیت های موجود. این بال، عملکرد و درآمد امروز سازمان را تضمین می کند.
🔹 اکتشاف (Exploration)؛
یعنی جستوجوی فرصت های جدید، آزمایش ایده ها، توسعه فناوری، ورود به بازارهای نو و آمادگی برای آینده. این بال، بقای فردای سازمان را می سازد. جیمز مارچ در مقاله بنیادین خود در سال ۱۹۹۱ هشدار داد که بهره برداری معمولاً زودتر نتیجه می دهد و به همین دلیل سازمان ها به طور طبیعی منابع بیشتری به آن اختصاص می دهند؛ اما افراط در آن می تواند به «دام شایستگی»
(Competency Trap)
منجر شود؛ یعنی سازمان همان کاری را که بلد است، هر روز بهتر انجام می دهد، حتی وقتی جهان دیگر به همان کار نیاز ندارد. اما پرسش مدیران این است: چه نسبتی میان این دو بال برقرار کنیم؟ نسخه واحدی برای همه وجود ندارد. در صنایع باثبات، سهم بهرهبرداری بیشتر است؛ اما در محیط های پرتلاطم، باید سرمایه گذاری بر اکتشاف افزایش یابد. اگر بخواهم برای شرایط امروز ایران یک پیشنهاد مدیریتی بدهم، با توجه به همزمانی نوسانات اقتصادی، تغییرات فناوری، تحولات مقرراتی و عدم قطعیت های محیطی، اختصاص حدود ۷۰ درصد منابع به بهره برداری و۳۰ درصد به اکتشاف می تواند نقطه شروع مناسبی باشد. این نسبت البته باید با توجه به صنعت، اندازه سازمان و سرعت تغییرات بازتنظیم شود. مدیران فردا فقط کسانی نیستند که امروز را بهتر اداره میکنند؛ آنها همزمان ظرفیت موفقیت فردا را نیز می
سازند
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
❤1
✳️👆وقتی همه موافق اند،
اما هیچکس موافق نیست
پارادوکس آبیلین یکی از عجیبترین و در عین حال واقعی ترین پدیده های مدیریتی است. این مفهوم توضیح می دهد که چگونه یک گروه ممکن است تصمیمی
بگیرد که در واقع هیچ یک از
اعضا آن را نمی خواهند.
ماجرا معمولاً اینطور آغاز می
شود:
یکی از اعضای جلسه پیشنهادی مطرح می کند. دیگران، نه از سر موافقت، بلکه برای پرهیز از مخالفت، حفظ ظاهر، احترام به مقام بالاتر یا ترس از برهم خوردن هماهنگی، سکوت می کنند یا همراهی نشان می دهند. هرکس تصور می کند بقیه موافق اند و او تنها مخالف جمع است. در نهایت تصمیم تصویب می شود؛ تصمیمی که شاید هیچ حامی واقعی نداشته باشد. تفاوت پارادوکس آبیلین با “تفکر گروهی” در همین جاست. در تفکر گروهی، اعضا واقعاً تحت تأثیر انسجام گروه به یک نظر مشترک می رسند. اما در آبیلین، اجماع فقط ظاهری است. افراد در دل مخالف اند، ولی مخالفت خود را پنهان می کنند. این پدیده در سازمان های سلسله مراتبی بیشتر دیده می شود؛ جایی که مخالفت با مدیر هزینه دارد، سکوت امن تر است و “بله گفتن” نشانه همکاری تلقی می شود. نتیجه، پروژه های بی صاحب، تصمیم های کم کیفیت و جلساتی است که پس از شکست، همه در آن می گویند: “من از اول هم مخالف بودم.” راه پیشگیری، صرفاً دعوت عمومی به اظهار نظر نیست. مدیر باید مخالفت را ایمن، مشروع و حتی ضروری کند؛ نظرها را پیش از بحث جمعی به صورت مستقل بگیرد، از افراد بخواهد استدلال مخالف ارائه دهند و سکوت را به معنای رضایت تلقی نکند. سؤال اصلی هر جلسه این نیست که “آیا همه موافق اند؟” بلکه این است: اگر تصمیم شکست بخورد، چه کسانی خواهند گفت از ابتدا با آن موافق نبوده اند؟
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
اما هیچکس موافق نیست
پارادوکس آبیلین یکی از عجیبترین و در عین حال واقعی ترین پدیده های مدیریتی است. این مفهوم توضیح می دهد که چگونه یک گروه ممکن است تصمیمی
بگیرد که در واقع هیچ یک از
اعضا آن را نمی خواهند.
ماجرا معمولاً اینطور آغاز می
شود:
یکی از اعضای جلسه پیشنهادی مطرح می کند. دیگران، نه از سر موافقت، بلکه برای پرهیز از مخالفت، حفظ ظاهر، احترام به مقام بالاتر یا ترس از برهم خوردن هماهنگی، سکوت می کنند یا همراهی نشان می دهند. هرکس تصور می کند بقیه موافق اند و او تنها مخالف جمع است. در نهایت تصمیم تصویب می شود؛ تصمیمی که شاید هیچ حامی واقعی نداشته باشد. تفاوت پارادوکس آبیلین با “تفکر گروهی” در همین جاست. در تفکر گروهی، اعضا واقعاً تحت تأثیر انسجام گروه به یک نظر مشترک می رسند. اما در آبیلین، اجماع فقط ظاهری است. افراد در دل مخالف اند، ولی مخالفت خود را پنهان می کنند. این پدیده در سازمان های سلسله مراتبی بیشتر دیده می شود؛ جایی که مخالفت با مدیر هزینه دارد، سکوت امن تر است و “بله گفتن” نشانه همکاری تلقی می شود. نتیجه، پروژه های بی صاحب، تصمیم های کم کیفیت و جلساتی است که پس از شکست، همه در آن می گویند: “من از اول هم مخالف بودم.” راه پیشگیری، صرفاً دعوت عمومی به اظهار نظر نیست. مدیر باید مخالفت را ایمن، مشروع و حتی ضروری کند؛ نظرها را پیش از بحث جمعی به صورت مستقل بگیرد، از افراد بخواهد استدلال مخالف ارائه دهند و سکوت را به معنای رضایت تلقی نکند. سؤال اصلی هر جلسه این نیست که “آیا همه موافق اند؟” بلکه این است: اگر تصمیم شکست بخورد، چه کسانی خواهند گفت از ابتدا با آن موافق نبوده اند؟
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤1
✳️ 👆خطای شناختی "توهم شفافیت" چیست؟
✅ تقریباً همه مدیران یک
جمله مشترک دارند:
“که من گفته بودم!” اما اگر واقعاً گفته بودند، چرا سازمان مسیر دیگری رفت؟ روانشناسان این پدیده را توهم شفافیت
(Illusion of Transparency)
می نامند، خطایی شناختی که باعث می شود انسان ها تصور کنند افکار، نیت ها و پیام هایشان بسیار واضحتر از آن چیزی است که دیگران واقعاً درک می کنند. در مدیریت، این خطا هزینه های سنگینی دارد. مدیر جلسه ای برگزار می کند، چشم انداز را توضیح می دهد، از تغییرات سخن می گوید و با این تصور اتاق را ترک می کند که همه دقیقاً منظور او را فهمیده اند. اما چند روز بعد، هر واحد سازمانی همان پیام را به شیوه ای متفاوت تفسیر کرده است.
■ مشکل از کارکنان نیست، مشکل از این فرض نادرست است که گفتن، معادل فهمیده شدن است. پژوهش های روانشناسی نشان داده اند افراد بهطور سیستماتیک میزان انتقال موفق پیام خود را بیش از واقعیت برآورد می کنند. ذهن ما چون به نیت و اطلاعات درونی خود دسترسی کامل دارد، ناخودآگاه تصور می کند دیگران نیز همان تصویر را می بینند، در حالی که مخاطب فقط کلمات را می شنود، نه زمینه ذهنی گوینده را. به همین دلیل، سازمان های موفق کمتر بر “اطلاع رسانی” و بیشتر بر “اطمینان از فهم مشترک” تمرکز می کنند. آنها از کارکنان می خواهند تصمیم را بازگو کنند، برداشت خود را توضیح دهند و درباره ابهام ها سؤال بپرسند.
■ شاید مهمترین وظیفه یک مدیر، صحبت کردن نباشد، اطمینان از این باشد که پیام، همانگونه که قصد شده، فهمیده شده است. بسیاری از شکست های اجرایی نه از تصمیم های اشتباه، بلکه از توهم شفافیت آغاز می شوند، جایی که همه فکر می کنند یک چیز را فهمیده اند، در حالی که هر کس داستان متفاوتی در ذهن خود ساخته است.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
✅ تقریباً همه مدیران یک
جمله مشترک دارند:
“که من گفته بودم!” اما اگر واقعاً گفته بودند، چرا سازمان مسیر دیگری رفت؟ روانشناسان این پدیده را توهم شفافیت
(Illusion of Transparency)
می نامند، خطایی شناختی که باعث می شود انسان ها تصور کنند افکار، نیت ها و پیام هایشان بسیار واضحتر از آن چیزی است که دیگران واقعاً درک می کنند. در مدیریت، این خطا هزینه های سنگینی دارد. مدیر جلسه ای برگزار می کند، چشم انداز را توضیح می دهد، از تغییرات سخن می گوید و با این تصور اتاق را ترک می کند که همه دقیقاً منظور او را فهمیده اند. اما چند روز بعد، هر واحد سازمانی همان پیام را به شیوه ای متفاوت تفسیر کرده است.
■ مشکل از کارکنان نیست، مشکل از این فرض نادرست است که گفتن، معادل فهمیده شدن است. پژوهش های روانشناسی نشان داده اند افراد بهطور سیستماتیک میزان انتقال موفق پیام خود را بیش از واقعیت برآورد می کنند. ذهن ما چون به نیت و اطلاعات درونی خود دسترسی کامل دارد، ناخودآگاه تصور می کند دیگران نیز همان تصویر را می بینند، در حالی که مخاطب فقط کلمات را می شنود، نه زمینه ذهنی گوینده را. به همین دلیل، سازمان های موفق کمتر بر “اطلاع رسانی” و بیشتر بر “اطمینان از فهم مشترک” تمرکز می کنند. آنها از کارکنان می خواهند تصمیم را بازگو کنند، برداشت خود را توضیح دهند و درباره ابهام ها سؤال بپرسند.
■ شاید مهمترین وظیفه یک مدیر، صحبت کردن نباشد، اطمینان از این باشد که پیام، همانگونه که قصد شده، فهمیده شده است. بسیاری از شکست های اجرایی نه از تصمیم های اشتباه، بلکه از توهم شفافیت آغاز می شوند، جایی که همه فکر می کنند یک چیز را فهمیده اند، در حالی که هر کس داستان متفاوتی در ذهن خود ساخته است.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤2
✳️ 👆 اثر میدچی؟
The Medici Effect
✅ بسیاری تصور می کنند نوآوری در دل تخصص شکل می گیرد، اما اثر مدیچی (The Medici Effect) می گوید ایده های تحول آفرین معمولاً در تقاطع رشته ها و دیدگاه های متفاوت متولد می شوند. نام این مفهوم از خانواده مدیچی، حامیان بزرگ هنر و علم در فلورانس قرن پانزدهم گرفته شده است.
آنها با گرد هم آوردن نقاشان، معماران، مهندسان، ریاضیدانان و فیلسوفان، بستری ایجاد کردند که بسیاری آن را یکی از عوامل اصلی شکوفایی رنسانس می دانند. فرانس یوهانسون در کتاب
The Medici Effect (۲۰۰۴)
این ایده را وارد ادبیات
مدیریت کرد و نشان داد نوآوری های بزرگ اغلب از برخورد دانش ها و تجربه های متفاوت شکل می گیرند، نه از تکرار نگاه های مشابه. این دیدگاه با پژوهش های علمی نیز تقویت شده است.
■ مطالعه ای در Nature نشان داد تیمهای دارای تنوع تخصصی، هرچند مدیریت پیچیده تری دارند، اما احتمال تولید ایده ها و دستاوردهای اثرگذار در آنها بیشتر است.
🔺پیام مدیریتی روشن است: اگر همه اعضای جلسه شبیه هم فکر کنند، خروجی نیز شبیه گذشته خواهد بود. اما وقتی اقتصاددان، جامعه شناس، مهندس، متخصص داده و مدیر اجرایی کنار هم قرار می گیرند، احتمال خلق راه حل های نو افزایش می یابد.
■ شاید مهمترین وظیفه مدیران امروز، داشتن بهترین پاسخ نباشد؛ بلکه کنار هم نشاندن متفاوت ترین ذهن ها باشد.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
The Medici Effect
✅ بسیاری تصور می کنند نوآوری در دل تخصص شکل می گیرد، اما اثر مدیچی (The Medici Effect) می گوید ایده های تحول آفرین معمولاً در تقاطع رشته ها و دیدگاه های متفاوت متولد می شوند. نام این مفهوم از خانواده مدیچی، حامیان بزرگ هنر و علم در فلورانس قرن پانزدهم گرفته شده است.
آنها با گرد هم آوردن نقاشان، معماران، مهندسان، ریاضیدانان و فیلسوفان، بستری ایجاد کردند که بسیاری آن را یکی از عوامل اصلی شکوفایی رنسانس می دانند. فرانس یوهانسون در کتاب
The Medici Effect (۲۰۰۴)
این ایده را وارد ادبیات
مدیریت کرد و نشان داد نوآوری های بزرگ اغلب از برخورد دانش ها و تجربه های متفاوت شکل می گیرند، نه از تکرار نگاه های مشابه. این دیدگاه با پژوهش های علمی نیز تقویت شده است.
■ مطالعه ای در Nature نشان داد تیمهای دارای تنوع تخصصی، هرچند مدیریت پیچیده تری دارند، اما احتمال تولید ایده ها و دستاوردهای اثرگذار در آنها بیشتر است.
🔺پیام مدیریتی روشن است: اگر همه اعضای جلسه شبیه هم فکر کنند، خروجی نیز شبیه گذشته خواهد بود. اما وقتی اقتصاددان، جامعه شناس، مهندس، متخصص داده و مدیر اجرایی کنار هم قرار می گیرند، احتمال خلق راه حل های نو افزایش می یابد.
■ شاید مهمترین وظیفه مدیران امروز، داشتن بهترین پاسخ نباشد؛ بلکه کنار هم نشاندن متفاوت ترین ذهن ها باشد.
https://t.me/ExecutiveManagement
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8wWXv65yDH0E2t1i2Q
Telegram
مدیریت اجرایی
ارایه به روز ترین اطلاعات ، دانش، مهارت وتوانایی در خصوص مدیریت ،سازمان واقتصاد زیر نظر دکتر امیرصادقی(پژوهشگر،مشاور و مدرس درزمینه کسب وکار) تاسیس کانال ۲۰۱۵
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
(۰۹۱۲۳۱۱۶۴۷۳) تلفن همراه
❤3